1
00:00:00,849 --> 00:00:03,221
‫آب.

2
00:00:03,222 --> 00:00:05,095
‫خاک.

3
00:00:05,096 --> 00:00:07,204
‫آتش.

4
00:00:07,205 --> 00:00:08,496
‫باد.

5
00:00:09,562 --> 00:00:13,696
‫خیلی قبل، چهار ملت با هماهنگی و در کنار هم زندگی میکردند

6
00:00:13,697 --> 00:00:17,775
‫اما بعد، همه چیز با حمله ملت آتش تغییر کرد

7
00:00:17,976 --> 00:00:22,088
‫فقط آواتار، کسی که برای تمام چهار عنصر اصلی
‫تسلط داشت میتونست اونها رو متوقف کنه.

8
00:00:22,089 --> 00:00:25,248
‫اما درست وقتی که جهان به اون نیاز داشت اون ناپدید شد

9
00:00:25,589 --> 00:00:29,410
‫صد سال گذشت، و من و برادرم یک آواتار جدید پیدا کردیم.

10
00:00:29,411 --> 00:00:31,250
‫یک کنترل کننده باد به نام آنگ

11
00:00:31,351 --> 00:00:33,456
‫و با اینکه اون یک کنترل کننده باد با مهارت هست،

12
00:00:33,457 --> 00:00:37,189
‫ولی قبل از نجات مردم باید چیزهای زیادی رو یاد بگیره.

13
00:00:37,190 --> 00:00:40,812
‫اما من باور دارم که آنگ میتونه جهان رو نجات بده.

14
00:00:47,589 --> 00:00:50,929
‫کتاب اول: آب
‫قسمت هفتم:
‫جهان روح(انقلاب زمستانی،قسمت اول)

15
00:01:06,077 --> 00:01:08,542
‫این ابرها خیلی لطیفن، نه؟

16
00:01:08,662 --> 00:01:13,054
‫کاش میتونستی بپری پایین و روی یه توده نرم و لطیف بزرگ فرود بیای.

17
00:01:13,147 --> 00:01:14,731
‫شاید باید امتحان کنی.

18
00:01:14,841 --> 00:01:16,194
‫مسخره.

19
00:01:16,290 --> 00:01:18,152
‫من امتحان میکنم!

20
00:01:20,739 --> 00:01:23,237
‫یـــــه!

21
00:01:27,923 --> 00:01:31,835
‫سواری در ابرهای ساخته شده از آب!

22
00:01:35,105 --> 00:01:39,033
‫هی اون چیه؟

23
00:01:41,307 --> 00:01:44,807
‫مثل یه سوختگیه.

24
00:01:47,389 --> 00:01:52,795
‫گوش بده،اینجا خیلی ساکته.هیچ زندگی اینجا نیست.

25
00:01:52,916 --> 00:01:55,629
‫آنگ، تو خوبی؟

26
00:01:55,756 --> 00:01:59,690
‫ملت آتش! اون وحشی های شیطانی منو عصبانی میکنن!
‫اونها هیچ احترامی برای...

27
00:01:59,784 --> 00:02:00,829
‫ششش!

28
00:02:00,920 --> 00:02:05,137
‫چی؟ من اجازه ندارم عصبانی باشم؟

29
00:02:07,908 --> 00:02:11,888
‫چرا باید کسی اینکارو بکنه؟ چطور گذاشتم این اتفاق بیفته؟

30
00:02:11,983 --> 00:02:16,082
‫آنگ، تو باعث نشدی این اتفاق بیفته . این ربطی تو نداره..

31
00:02:16,193 --> 00:02:22,030
‫چرا داره. این وظیفه آواتاره که از طبیعت محافظت کنه.
‫اما من نمیدونم چطوری باید وظیفمو انجام بدم.

32
00:02:22,138 --> 00:02:25,705
‫این دلیل رفتن ما به قطب شماله تا برات یه  معلم پیدا کنیم

33
00:02:25,807 --> 00:02:27,834
‫بله، یه معلم کنترل کردن آب،..

34
00:02:27,946 --> 00:02:30,661
‫اما هیچکس نمیدونه چطوری باید به یه آواتار آموزش بده....

35
00:02:30,778 --> 00:02:33,615
‫راهب گیاستو گفت آواتار روکو میتونه به من کمک کنه.

36
00:02:33,734 --> 00:02:35,472
‫آواتار قبل از تو؟

37
00:02:35,588 --> 00:02:39,147
‫اون بیش از صدسال پیش مرده، چطور امیدواری که باهاش حرف بزنی؟

38
00:02:39,265 --> 00:02:42,146
‫نمیدونم.

39
00:02:45,381 --> 00:02:50,227
‫عمو! وقت رفتنه!کجایید؟ عمو آیرو!

40
00:02:50,352 --> 00:02:51,731
‫اینجا.

41
00:02:51,840 --> 00:02:52,936
‫عمو؟

42
00:02:53,050 --> 00:02:58,723
‫ما باید حرکت کنیم، ما به ردپای آواتار نزدیک شدیم و من نمیخوام اونو گم کنم!

43
00:02:58,831 --> 00:03:01,239
‫تو خسته ای، پرنسس زوکو.

44
00:03:01,370 --> 00:03:07,394
‫چرا تو در چشمه آب داغ به من نمیپوندی و نمیزاری مشکلاتت ازت دور بشه.

45
00:03:07,529 --> 00:03:11,217
‫مشکلات من نمیتونن اور بشن. وقت رفته!

46
00:03:11,354 --> 00:03:16,078
‫تو باید به حرف معلمت گوش بدی و کمی آروم باشی.

47
00:03:16,210 --> 00:03:24,551
‫دما کاملا درسته. من خودم گرمش کردم.

48
00:03:24,667 --> 00:03:28,131
‫کافیه! ما باید الان بریم! از آب بیا بیرون!

49
00:03:28,278 --> 00:03:29,545
‫خیلی خب.

50
00:03:29,655 --> 00:03:32,655
‫دوباره که فکر میکنم، میگم چرا چند دقیقه دیگه نمیمونید،...

51
00:03:32,782 --> 00:03:36,270
‫اما یا تا نیم ساعت دیگه به کشتی برمیگردی یا من بدون تو میرم....

52
00:03:40,201 --> 00:03:42,669
‫هی انگ، میخوای دلداریت بدم؟

53
00:03:42,778 --> 00:03:44,522
‫نه

54
00:03:46,096 --> 00:03:48,429
‫هی، این چجور دلداری دادن بود؟

55
00:03:49,445 --> 00:03:50,425
‫منم دلداری بده.

56
00:03:50,561 --> 00:03:54,605
‫آو! بله، احتمالا حقم بود.

57
00:03:54,717 --> 00:03:59,886
‫این دانه های بلوط همه جا هستن، آنگ.
‫معنیش اینه که جنگل دوباره رشد میکنه.

58
00:04:00,009 --> 00:04:02,481
‫همه اینها، یه روز یه درخت بلوط بزرگ خواهند شد،...

59
00:04:02,596 --> 00:04:07,695
‫و همه پرندگان و حیوانات که اینجا زندگی میکردن برمیگردن....

60
00:04:08,500 --> 00:04:11,362
‫ممنون، کاتارا.

61
00:04:12,757 --> 00:04:14,828
‫هی، تو کی هستی؟

62
00:04:14,944 --> 00:04:19,110
‫وقتی یه گاو پرنده دیدم، فکر کردم این غیر ممکنه،...

63
00:04:19,220 --> 00:04:25,958
‫اما این علامت ها... تو فرزند آواتاری؟...

64
00:04:26,743 --> 00:04:30,938
‫دهکده من به شدت به کمک تو نیاز داره.

65
00:04:43,231 --> 00:04:46,925
‫این جوان آواتاره.

66
00:04:47,047 --> 00:04:50,154
‫پس شایعات درباره برگشتن تو حقیقت داره.

67
00:04:50,274 --> 00:04:53,966
‫این بزرگترین افتخار در طول زندگی منه که با شما ملاقات میکنم.

68
00:04:54,082 --> 00:04:56,570
‫من هم از ملاقات با شما خوشحالم.

69
00:04:57,224 --> 00:05:00,390
‫خب... اینجا چیزی هست که من بتونم به شما کمک کنم؟

70
00:05:00,513 --> 00:05:02,467
‫من مطمئن نیستم،...

71
00:05:02,580 --> 00:05:06,754
‫دهکده ما در یک بحرانه، اون تنها امید ماست.

72
00:05:06,863 --> 00:05:13,085
‫چند روز پیش، در غروب آفتاب، یک روح هیولا اومد و به دهکده ما حمله کرد.

73
00:05:13,207 --> 00:05:17,305
‫اون هی-بای هست، روح سیاه و سفید

74
00:05:17,433 --> 00:05:19,086
‫چرا به شما حمله میکنه؟

75
00:05:19,210 --> 00:05:24,423
‫ما نمیدونیم، اما  سه شب پیش اون یکی از ما رو دزدید..

76
00:05:24,553 --> 00:05:28,263
‫ما مخصوصا خیلی نگرانیم چون انقلاب زمستانی نزدیکه.

77
00:05:28,396 --> 00:05:29,744
‫بعد چه اتفاقی میفته؟

78
00:05:29,870 --> 00:05:34,331
‫وقتی انقلاب نزدیک میشه، جهان طبیعی و جهان روح...

79
00:05:34,451 --> 00:05:40,678
‫نزدیک و نزدیکتر میشن تا وقتی که خط میان آنها به طور کامل محو میشه....

80
00:05:40,789 --> 00:05:44,144
‫هی -بای باعث نابودی و خرابیه.

81
00:05:44,272 --> 00:05:48,424
‫انقلاب یکبار اینجا بود. اینجا کسی نیست که بدونه چه اتفاقی خواهد افتاد

82
00:05:48,550 --> 00:05:51,321
‫خب، شما دقیقا از من چی میخواید؟

83
00:05:51,443 --> 00:05:55,903
‫برای درست کردن بحران بین جهان ما و جهان روح چه کسی بهتر از...

84
00:05:56,015 --> 00:06:02,530
‫خود آواتار؟ تو یک متصل کننده قوی بین انسان ها و ارواح هستی....

85
00:06:02,656 --> 00:06:04,898
‫درسته... من.

86
00:06:05,020 --> 00:06:10,263
‫هی، متصل کننده قوی، من میتونم یه لحظه اونجا حرف بزنم؟

87
00:06:10,383 --> 00:06:13,349
‫آنگ،بنظر میاد تو یه مقدار درباره اینها شک داری.

88
00:06:13,500 --> 00:06:18,712
‫بله، شاید بخاطر اینه که من هیچی درباره جهان ارواح نمیدونم.

89
00:06:18,853 --> 00:06:21,530
‫بنظر میاد کسی برای یاد دادن این چیزها به من اینجا نیست!

90
00:06:21,665 --> 00:06:23,824
‫خب، میتونی به این مردم کمک کنی؟

91
00:06:23,950 --> 00:06:31,176
‫من باید امتحان کنم،نه؟ شاید کارهایی که باید
‫انجامشون بدم خودشون... به سمتم بیان.

92
00:06:31,272 --> 00:06:34,167
‫من فکر میکنم تو میتونی،آنگ.

93
00:06:34,276 --> 00:06:39,978
‫بـــله، ما میریم کسایی که توسط روح هیولا خورده شدن رو بگیریم.

94
00:06:47,915 --> 00:06:49,929
‫کی اونجاست؟

95
00:06:50,754 --> 00:06:58,084
‫یه موش چمنزار!باید میدونستم. تو منو یه کم وحشت زده کردی.

96
00:06:58,172 --> 00:07:03,542
‫ااه، بنظر میرسه من خواب مونم و مهلت برادر زاده ام تموم شده،...

97
00:07:03,633 --> 00:07:09,313
‫اما خواب خیلی شیرینی بود....

98
00:07:19,067 --> 00:07:20,822
‫این یه سرباز ملت آتشه.

99
00:07:20,911 --> 00:07:26,270
‫این یه سرباز معلوم نیست. این برادر ارباب آتشه، اژدهای شرق،...

100
00:07:26,383 --> 00:07:33,780
‫زمانی اون ژنرال بزرگ آیرو بود، اما الان، اون زندانی ماست....

101
00:07:43,801 --> 00:07:49,092
‫سلام؟روح، میتونی صدای منو بشنوی؟ این صحبت آواتاره.

102
00:07:49,195 --> 00:07:51,993
‫من اینجام... تا به تو کمک کنم.

103
00:07:52,101 --> 00:07:53,176
‫این درست نیست.

104
00:07:53,272 --> 00:07:56,964
‫ما نمیتونیم اینجا بشینیم و از ترس دولا بشیم
‫وقتی که آنگ منتظره تا یه هیولا خودشو نشون بده.

105
00:07:57,085 --> 00:07:59,506
‫اگه کسی بتونه ما رو نجات بده، اون همونه.

106
00:07:59,612 --> 00:08:04,067
‫اون هنوز نباید با این حالت تنها باشه.

107
00:08:08,242 --> 00:08:12,340
‫خورشید غروب کرد. تو کجایی، هی-بای؟

108
00:08:12,439 --> 00:08:20,732
‫خب، روح، اه، من بدینویسله ازت میخوام که
‫لطفا این روستا رو در صلح و صفا ترک کنی!

109
00:08:22,357 --> 00:08:27,848
‫باشه. خب، فکر کنم اون از این به بعد آروم خواهد بود

110
00:08:45,997 --> 00:08:51,634
‫تو باید روح هی-بای باشی. اسم من...

111
00:08:55,213 --> 00:09:01,939
‫اسم من آنگه! من آواتارم و میخوام کمکت کنم! هی، صبر کن!

112
00:09:13,351 --> 00:09:16,975
‫روش های آواتار غیر طبیعی هستن.

113
00:09:17,101 --> 00:09:20,733
‫بنظر نمیاد به چیزهایی که میگه خیلی
‫علاقمند باشه. شاید ما باید بریم کمکش؟

114
00:09:20,820 --> 00:09:25,319
‫نه، فقط آواتار دربرابر هی-بای شانسی داره.

115
00:09:25,422 --> 00:09:30,088
‫آنگ باید روش درست رو پیدا کنه، سوکا

116
00:09:31,387 --> 00:09:34,886
‫لطفا، میشه نابود کردن رو بس کنی و گوش بدی؟

117
00:09:34,998 --> 00:09:37,591
‫من فقط دارم سعی میکنم کارم برای اتصال برقرار کردن با روح رو انجام بدم

118
00:09:37,684 --> 00:09:45,823
‫ببخشید،میشه لطفا بچرخی؟من بهت دستور میدم همین الان بچرخی!

119
00:09:49,102 --> 00:09:50,832
‫همینه! اون به کمک نیاز داره!

120
00:09:50,918 --> 00:09:52,927
‫سوکا صبر کن!

121
00:09:53,291 --> 00:09:55,143
‫اینکار خطرناکه!

122
00:09:55,348 --> 00:09:58,279
‫هی-بای! اینجا!

123
00:10:01,050 --> 00:10:02,641
‫سوکا،برگرد!

124
00:10:02,760 --> 00:10:04,478
‫ما با هم میجنگیم، آنگ.

125
00:10:04,569 --> 00:10:08,667
‫من نمیخوام با اون بجنگم مگر اینکه من... هاه!

126
00:10:12,704 --> 00:10:14,371
‫سوکا!

127
00:10:20,993 --> 00:10:23,736
‫عمو!عمو،تو کجایی؟

128
00:10:23,846 --> 00:10:26,011
‫آقا،شاید ایشون فکر کردن شما بدون اون رفتید؟

129
00:10:26,122 --> 00:10:30,288
‫یه چیزی اینجا درست نیست. اون ستون های سنگی...

130
00:10:30,385 --> 00:10:32,755
‫بنظر میاد یه زمین لرزه اتفاق افتاده،قربان.

131
00:10:32,863 --> 00:10:37,806
‫زمین به سمت بالا نمیلرزه. این صخره ها به صورت طبیعی حرکت نکردن

132
00:10:37,917 --> 00:10:41,787
‫عموی من توسط کنترل کننده های خاک دستگیر شده!

133
00:10:50,949 --> 00:10:54,235
‫آنگ، اینجا!

134
00:11:00,329 --> 00:11:01,732
‫کمک!

135
00:11:01,837 --> 00:11:04,431
‫تحمل کن، سوکا!

136
00:11:21,081 --> 00:11:23,675
‫سوکا!

137
00:11:25,185 --> 00:11:27,411
‫من شکست خوردم.

138
00:11:40,467 --> 00:11:42,630
‫منو کجا میبرید؟

139
00:11:42,715 --> 00:11:44,760
‫ما تو رو به دادگاه میبریم

140
00:11:44,857 --> 00:11:48,280
‫خیلی خب. اما دقیقا، کجا؟

141
00:11:48,375 --> 00:11:50,976
‫درواقع جایی که تو به خوبی باهاش آشنایی.

142
00:11:51,075 --> 00:11:57,048
‫تو قبلا ۶۰۰ روز اونجا رو محاصره کردی، اما فایده ای برات نداشت.

143
00:11:57,148 --> 00:12:01,311
‫آه! شهر بزرگ با سینگ سه.

144
00:12:01,416 --> 00:12:04,082
‫ظاهرا اون از جایی که تو زندگی میکنی بزرگتر بود.

145
00:12:04,176 --> 00:12:07,842
‫من به شکستم در با سینگ سه اعتراف میکنم!

146
00:12:07,946 --> 00:12:17,120
‫بعد از ۶۰۰ روز دور از خانه، افراد من و خود من خسته بودن،..

147
00:12:17,871 --> 00:12:21,523
‫و من هنوز هم خسته ام...

148
00:12:40,692 --> 00:12:42,615
‫من مطمئنم اونها برمیگردن.

149
00:12:42,720 --> 00:12:45,017
‫میدونم

150
00:12:46,148 --> 00:12:48,534
‫تو باید کمی استراحت کنی.

151
00:12:48,619 --> 00:12:51,724
‫همه چیز درست میشه.

152
00:12:51,833 --> 00:12:58,612
‫برادرت رو به دست های خوبی سپردی.
‫من تعجب میکنم اگه آواتار بدون اون برگرده.

153
00:12:58,712 --> 00:13:03,342
‫کاتارا،کاتارا من گمش کردم.

154
00:13:04,463 --> 00:13:09,372
‫آفتاب طلوع کرد. احتمالا اون بزودی برمیگرده.

155
00:13:09,462 --> 00:13:13,266
‫چی؟ نه، من اینجام!

156
00:13:20,434 --> 00:13:23,644
‫من در جهان روح هستم!

157
00:13:31,494 --> 00:13:35,463
‫بله، این مال عمو آیرو هست.

158
00:13:37,473 --> 00:13:40,199
‫من از این حالت بیرون میام،کاتارا،قول میدم.

159
00:13:40,318 --> 00:13:43,337
‫اونطور که اونها گفتن، من یه اتصال دهنده بین دو جهان هستم درسته؟

160
00:13:43,420 --> 00:13:50,771
‫همه کاری که باید انجام بدم... کشف کردن اینه که
‫چیکار باید بکنم.اما من قبلا اینکارو کردم، مشکلی نیست!

161
00:13:50,881 --> 00:13:59,325
‫آپا! هی رفیق، من اینجام. اما، فکر کنم تو هم نمیتونی منو ببینی.

162
00:13:59,439 --> 00:14:03,112
‫مشکلی نیست، آپا. نگران نباش. من مطمئنم اونها تو راه برگشتن.

163
00:14:03,181 --> 00:14:08,504
‫من شرط میبندم اونها حتی برات یه دسته هلوی ماه هم برای خوردن پیدا میکنن..

164
00:14:09,036 --> 00:14:11,575
‫من باید چیکار کنم؟

165
00:14:11,679 --> 00:14:16,118
‫آواتار روکو، چطور میتونم باهات حرف بزنم؟

166
00:14:16,929 --> 00:14:18,848
‫سوکا؟

167
00:14:24,079 --> 00:14:27,634
‫اون قطعا سوکا نیست!

168
00:14:35,781 --> 00:14:41,178
‫چی؟ من نمیتونم در جهان روح باد رو کنترل کنم!

169
00:14:54,580 --> 00:14:58,564
‫تو نمیدونی سوکا کجاست،میدونی؟

170
00:15:07,136 --> 00:15:11,857
‫تو حیوان تعلیم داده شده ی آواتار روکو هستی! مثل آپا برای من.

171
00:15:11,978 --> 00:15:14,212
‫من باید دوستام رو نجات بدم و نمیدونم چطوری.

172
00:15:14,326 --> 00:15:18,740
‫راهی هست که من بتونم با روکو حرف بزنم؟

173
00:15:21,542 --> 00:15:27,949
‫من برمیگردم کاتارا. منو پیش روکو ببر!

174
00:15:42,668 --> 00:15:44,705
‫مشکل چیه؟

175
00:15:44,825 --> 00:15:50,114
‫هیچی. درواقع، اینجا کمی مشکل وجود داره.

176
00:15:50,248 --> 00:15:55,951
‫مفاصل قدیمیم احساس سختی و درد داره و این دست بند ها خیلی گشاد هستن.

177
00:15:56,074 --> 00:15:57,297
‫خیلی گشادن؟

178
00:15:57,391 --> 00:16:02,597
‫درسته. این دستبند ها خیلی شل هستن و
‫اینور و اونور میرن و مچ منو اذیت میکنن.

179
00:16:02,719 --> 00:16:07,796
‫اگه میشه اونها رو سفت کن بعد اونها نمیتونن
‫راحت اینور و اونور بشن. این کمکیه که میتونی بکنی.

180
00:16:07,929 --> 00:16:13,426
‫خیلی خب.سرباز، دستبندهای زندانی رو سفت تر کن.

181
00:16:38,666 --> 00:16:41,023
‫هی، چیکار میکنی!؟

182
00:16:48,360 --> 00:16:53,678
‫من نمیفهمم. این فقط یه مجسمه از روکو هست.

183
00:17:01,223 --> 00:17:09,814
‫این چیزیه که روکو میخواد درباره اش با من حرف بزنه؟
‫یه ستاره دنباله دار؟کی من میتونم باهاش حرف بزنم؟

184
00:17:34,954 --> 00:17:39,763
‫این یه تقویمه، و نور در انقلاب زمستانی به روکو میرسه!

185
00:17:39,898 --> 00:17:43,695
‫پس، اون وقت من میتونم با روکو صحبت کنم؟

186
00:17:43,827 --> 00:17:49,223
‫اما من نمیتونم اونقدر صبر کنم.
‫من نیاز دارم که همین الان سوکا رو نجات بدم.

187
00:18:01,210 --> 00:18:05,728
‫اون خیلی خطرناکه،کاپیتان. ما نمیتونیم اونو به پایتخت ببریم.

188
00:18:05,838 --> 00:18:07,420
‫ما باید همین الان یه کاری بکنیم.

189
00:18:07,525 --> 00:18:13,862
‫موافقم.اون باید به سرعت و شدیدا تنبیه بشه.

190
00:18:15,759 --> 00:18:18,737
‫بی فایده است، آپا. من اونها رو هیچ جا نمیبینم.

191
00:18:18,850 --> 00:18:23,836
‫بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که به دهکده برگردیم و منتظر بشیم.

192
00:18:29,021 --> 00:18:31,665
‫آواتار!

193
00:19:14,884 --> 00:19:16,872
‫تو برگشتی!

194
00:19:17,811 --> 00:19:19,725
‫سوکا کجاست؟

195
00:19:20,447 --> 00:19:23,211
‫من نمیدونم.

196
00:19:27,015 --> 00:19:31,102
‫این دست های خطرناک باید له بشن.

197
00:19:40,406 --> 00:19:42,939
‫کار خوبی بود، پرنسس زوکو.

198
00:19:43,053 --> 00:19:44,236
‫تو خوب به من یاد دادی.

199
00:19:44,345 --> 00:19:49,402
‫خودتونو تسلیم کنید، پنج نفر دربرابر دو نفر. شما قطعا کمترید..

200
00:19:49,552 --> 00:19:56,266
‫اه، درسته، اما شما قطعا شکست میخورید!

201
00:20:30,368 --> 00:20:35,195
‫حالا میشه لطفا لباس بپوشی!

202
00:20:55,983 --> 00:21:00,212
‫آنگ، چیکار میکنی؟بدو!

203
00:21:16,119 --> 00:21:20,260
‫تو روح این جنگلی. حالا میدونم.

204
00:21:20,370 --> 00:21:24,062
‫تو بخاطر سوختن خونه ات عصبانی و آشفته هستی.

205
00:21:24,168 --> 00:21:27,266
‫وقتی من جنگل رو سوخته دیدم ناراحت و آشفته شدم.

206
00:21:27,354 --> 00:21:32,671
‫اما دوستم بهم امید داد که اون جنگل دوباره رشد میکنه.

207
00:21:50,438 --> 00:21:52,849
‫سوکا!

208
00:21:53,401 --> 00:21:54,373
‫چه اتفاقی افتاد؟

209
00:21:54,464 --> 00:21:58,848
‫تو ۲۴ ساعت در جهان روح گیر افتاده بودی. چه احساسی داری؟

210
00:21:58,962 --> 00:22:02,905
‫بنظر میاد من واقعا به یک حمام نیاز دارم!

211
00:22:03,197 --> 00:22:08,386
‫ممنون،آواتار. اگه فقط راهی باشه تا بتونیم کاری رو که کردی رو جبران کنیم.

212
00:22:08,495 --> 00:22:11,242
‫شما میتونید کمی تدارکات و مقداری پول به ما بدید.

213
00:22:11,379 --> 00:22:12,291
‫سوکا!

214
00:22:12,385 --> 00:22:14,615
‫چی؟ ما به این چیزها نیاز داریم.

215
00:22:14,714 --> 00:22:18,630
‫این افتخار ماست که بتونیم در تأمین کردن وسایل مورد نیاز شما کمک کنیم

216
00:22:18,722 --> 00:22:22,834
‫من بهت افتخار میکنم،آنگ. تو فهمیدی باید چیکار بکنی.

217
00:22:22,955 --> 00:22:29,407
‫درواقع، من یه کمک کوچیک داشتم. و یه چیز دیگه هم هست.

218
00:22:30,778 --> 00:22:31,572
‫چه چیزی؟

219
00:22:31,701 --> 00:22:35,845
‫من باید با روکو حرف بزنم و فکر میکنم راهی
‫برای ارتباط برقرار کردن با روحش پیدا کردم.

220
00:22:36,002 --> 00:22:37,029
‫این عالیه!

221
00:22:37,129 --> 00:22:38,634
‫غیرعادیه، ولی عالیه!

222
00:22:38,734 --> 00:22:41,138
‫اون یه معبد در یک جزیره ماه شکله،...

223
00:22:41,251 --> 00:22:44,790
‫و اگه ما در انقلاب اونجا باشیم من میتونم با اون حرف بزنم...

224
00:22:44,910 --> 00:22:46,852
‫اما، انقلاب فرداست.

225
00:22:46,947 --> 00:22:54,379
‫بله، و یه مشکل دیگه هم هست. اون جزیره در سرزمین ملت آتشه.

226
00:22:55,109 --> 00:22:57,206
‫www.free-offline.com کاری از تیم ترجمه

227
00:22:57,601 --> 00:23:00,989
‫remuslup ترجمه شده توسط

