1
00:00:01,508 --> 00:00:03,880
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:03,881 --> 00:00:05,754
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:05,755 --> 00:00:07,863
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:07,864 --> 00:00:09,155
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:10,221 --> 00:00:14,355
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:14,356 --> 00:00:18,434
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:18,635 --> 00:00:22,747
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:22,748 --> 00:00:25,907
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:26,248 --> 00:00:30,069
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:30,070 --> 00:00:31,909
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,010 --> 00:00:34,115
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:34,116 --> 00:00:37,848
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:37,849 --> 00:00:41,471
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:47,099 --> 00:00:49,454
‫آنچه در آواتار گذشت...

15
00:00:49,843 --> 00:00:52,455
‫نمیدونین باد بزن فقط آتیش رو قویتر میکنه؟

16
00:00:55,811 --> 00:00:58,229
‫من لانگ فنگ هستم،رئیس دای لی.

17
00:00:58,528 --> 00:01:00,028
‫چرا نمیذاری ما با پادشاه صحبت کنیم؟

18
00:01:00,229 --> 00:01:03,729
‫پادشاه خاک وقت این رو نداره
‫که در کش مکش‌های سیاسی دخالت کنه.

19
00:01:03,794 --> 00:01:05,994
‫پس پادشاه فقط یه دست نشونده است!

20
00:01:06,195 --> 00:01:07,795
‫اون عروسک خیمه شب بازی توئه!

21
00:01:08,238 --> 00:01:11,038
‫وقتشه که عمیق‌تر فکر کنی...

22
00:01:11,065 --> 00:01:14,765
‫و شروع به پرسیدن سوال‌های بزرگ از خودت بکنی....

23
00:01:14,766 --> 00:01:17,766
‫کی هستی و "خودت" چی میخوای؟

24
00:01:18,190 --> 00:01:20,267
‫من خودم میتونم حریفت بشم.

25
00:01:23,721 --> 00:01:25,121
‫دلم برات تنگ شده بود رفیق!

26
00:01:27,180 --> 00:01:31,310
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت هجدهم : پادشاه خاک

27
00:01:32,000 --> 00:01:35,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

28
00:01:36,347 --> 00:01:38,847
‫بیشتر از اون چیزی که تو فکرش رو بکنی
‫دلم برات تنگ شده بود رفیق.

29
00:01:44,349 --> 00:01:48,210
‫،ببینین،ما از دست دای لی فرار کردیم
‫آپا رو گرفتیم،دارم بهتون میگم...

30
00:01:48,301 --> 00:01:51,502
‫،باید الآن بریم پیش پادشاه خاک و نقشه‌مون رو بهش بگیم...
‫ما الآن رو شانسیم.

31
00:01:51,513 --> 00:01:55,072
‫یه ساعت خوشی بعد از هفته‌ها دردسر
‫نشون دهنده‌ی رو شانس بودن نیست.

32
00:01:55,107 --> 00:01:56,418
‫میتونیم ازش استفاده کنیم.

33
00:01:56,419 --> 00:02:00,364
‫،اگه بخوایم موقع خورشید گرفتگی به ملت آتش حمله کنیم
‫به پشتیبانی پادشاه خاک نیاز داریم.

34
00:02:00,762 --> 00:02:02,582
‫چی باعث شده فکر کنی ما پشتیبانی اون رو میگیریم؟

35
00:02:02,621 --> 00:02:07,327
‫نمیدونم متوجه شدی یا نه،ولی معمولاً کارا برای
‫گروه کوچیک ما اونقدرا هم راحت پیش نمیره.

36
00:02:07,490 --> 00:02:11,367
‫،میدونم،ولی من حس خوبی در این مورد دارم
‫این دفعه فرق میکنه.

37
00:02:11,368 --> 00:02:13,776
‫ساکا،لانگ فنگ کنترل شهر رو به دست داره.

38
00:02:13,777 --> 00:02:16,392
‫توطئه‌ی اون با دای لی خیلی قدرتمنده.

39
00:02:16,593 --> 00:02:19,929
‫من فکر میکنم ما فقط باید پرواز کنیم
‫و این شهر وحشتناک رو رها کنیم.

40
00:02:19,930 --> 00:02:23,898
‫من با شیرینم،به اندازه‌ی کافی از باسینگ سِی دیدم...

41
00:02:23,899 --> 00:02:25,762
‫و حتی نمیتونم ببینم....

42
00:02:26,864 --> 00:02:32,853
‫اما حالا که آپا رو پس گرفتیم هیچی نمیتونه ما رو از گفتن
‫حقیقت به پادشاه خاک متوقف کنه،در مورد توطئه و جنگ.

43
00:02:32,854 --> 00:02:34,642
‫دیدی،آنگ با منه.

44
00:02:35,355 --> 00:02:39,687
‫اصلاً این همون دلیلیه که اول از همه
‫براش اینجا اومدیم،باید تلاشمون رو بکنیم.

45
00:02:40,349 --> 00:02:45,328
‫خب،من فکر میکنم اگه پادشاه خاک حقیقت
‫رو میدونست،اوضاع میتونست تغییر کنه.

46
00:02:45,603 --> 00:02:50,822
‫من به این ساکا با نگرش مثبت اعتماد ندارم!
‫لانگ فنگ شست و شوی مغزیت داده،نداده؟!

47
00:02:55,718 --> 00:02:58,640
‫اون احتمالاً دای لی‌ـه که داره دنبال ما میگرده،پس...؟

48
00:02:59,700 --> 00:03:01,146
‫بیاین پرواز کنیم!

49
00:03:05,946 --> 00:03:10,182
‫میتونیم لطفاً یه زین جدید بخریم؟
‫سواری روی پشتِ خالی خیلی ترسناکه!

50
00:03:12,986 --> 00:03:15,441
‫اینجاست.کل اون ساختمون قصره.

51
00:03:15,515 --> 00:03:17,692
‫تالار پادشاه خاک باید توی مرکزش باشه.

52
00:03:17,764 --> 00:03:21,363
‫باید مراقب باشیم،احتمالاً لانگ فنگ
‫از اومدن ما به پادشاه خاک خبر داده.

53
00:03:21,456 --> 00:03:25,761
‫چرا باید همچین فکر کنی؟
‫من فکر میکنم ما راحت میریم داخل فرود میایم.آهـــــه!

54
00:03:26,980 --> 00:03:28,091
‫اون چی بود؟!

55
00:03:28,111 --> 00:03:31,865
‫سنگهای زمین به هوا! بازم داره میاد!

56
00:04:25,310 --> 00:04:26,367
‫ببخشید!

57
00:04:35,832 --> 00:04:38,447
‫متأسفم! ما فقط باید بریم داخل تا پادشاه خاک رو ببینیم.

58
00:05:31,549 --> 00:05:34,856
‫جدی،ما طرف شماهایم.

59
00:05:44,450 --> 00:05:45,696
‫اون تو.

60
00:05:54,422 --> 00:05:56,231
‫تاف،کدوم راه میرسه به پادشاه خاک؟

61
00:05:56,328 --> 00:05:59,558
‫از کجا باید بدونم؟ من هنوزم میگم از باسینگ سِی بریم.

62
00:06:09,437 --> 00:06:10,812
‫دزد!!!

63
00:06:10,885 --> 00:06:12,834
‫ببخشید،در اشتباهی.

64
00:06:18,908 --> 00:06:23,167
‫تو کار درست رو با آزاد کردن گاومیش آواتار انجام دادی.

65
00:06:23,368 --> 00:06:25,251
‫من حس خوبی ندارم.

66
00:06:33,528 --> 00:06:34,959
‫زوکو!

67
00:06:42,180 --> 00:06:45,746
‫حالا این یه در فوق العاده است،باید به یه جایی راه داشته باشه.

68
00:06:56,930 --> 00:06:58,873
‫دفعه‌ی بعد یه اخطاری بدین!

69
00:07:07,773 --> 00:07:09,226
‫ما باید با شما صحبت کنیم.

70
00:07:09,357 --> 00:07:12,062
‫اونا اینجان تا شما رو سرنگون کنن!

71
00:07:12,063 --> 00:07:15,046
‫نه،ما طرف شمایم،ما اومدیم کمک کنیم.

72
00:07:15,081 --> 00:07:16,370
‫باید به ما اعتماد کنید.

73
00:07:16,371 --> 00:07:21,226
‫،شما به قصر من حمله کردید
‫همه‌ی نگهبان‌هام رو ناکار کردید،در خوشگلم رو شکستید...

74
00:07:21,227 --> 00:07:23,949
‫بعد انتظار دارید بهتون اعتماد کنم؟...

75
00:07:23,950 --> 00:07:25,352
‫به نکته‌ی خوبی اشاره کرد.

76
00:07:25,353 --> 00:07:29,892
‫،اگه شما طرف من هستید
‫پس اسلحه‌هاتون رو بندازید و سرجاتون وایسید.

77
00:07:36,501 --> 00:07:40,041
‫دیدید،ما دوستیم،اِی خاکا حضرت.

78
00:07:53,315 --> 00:07:55,305
‫مهاجم‌ها رو بازداشت کنید.

79
00:07:57,351 --> 00:08:00,629
‫اما ما سلاح‌مون رو انداختیم،ما همپیمان شمایم.

80
00:08:00,630 --> 00:08:04,850
‫مطمئن بشید آواتار و دوستاش
‫دیگه هیچوقت روشنایی روز رو نبینن.

81
00:08:05,051 --> 00:08:08,353
‫آواتار؟ تو آواتاری؟

82
00:08:08,454 --> 00:08:09,878
‫آه،نه،اون.

83
00:08:10,479 --> 00:08:11,420
‫اینجا.

84
00:08:12,353 --> 00:08:15,959
‫چه تفاوتی میکنه،والا حضرت؟ اونا دشمنان دولت هستند.

85
00:08:16,616 --> 00:08:18,646
‫شاید حق با تو باشه.

86
00:08:22,252 --> 00:08:26,005
‫با این حال به نظر میرسه "باسکو" ازش خوشش میاد.
‫چیزی که برای گفتن داره رو میشنوم!

87
00:08:28,682 --> 00:08:34,065
‫خب،قربان الآن یه جنگ در جریانه،برای ۱۰۰ سال در واقع.

88
00:08:34,139 --> 00:08:36,248
‫دای لی این رو از شما مخفی نگه داشته.

89
00:08:36,576 --> 00:08:39,627
‫این یه توطئه است تا شهر و شما رو کنترل کنند.

90
00:08:39,693 --> 00:08:42,486
‫یه جنگ مخفی؟ این احمقانه است!

91
00:08:42,504 --> 00:08:44,319
‫کاملاً.

92
00:08:44,511 --> 00:08:48,935
‫،لانگ فنگ،نمیخواست که ما به شما بگیم
‫برای همین گاومیش پرنده‌ی ما رو دزدید تا ازمون اخاذی کنه.

93
00:08:48,936 --> 00:08:52,652
‫،و اخاذی کمترینِ جرمهای اونه
‫اون دوست ما رو شست و شوی مغزی کرد.

94
00:08:52,653 --> 00:08:56,917
‫همش دروغه.من تا حالا یه گاومیش پرنده ندیدم اعلی حضرت.

95
00:08:56,918 --> 00:08:59,018
‫در واقع من فکر میکردم اونا منقرض شدن.

96
00:08:59,019 --> 00:09:03,427
‫باور ادعاهای شما سخته،حتی از طرف یه آواتار.

97
00:09:03,428 --> 00:09:08,718
‫این اراذل و اوباش بخشی از یه گروه آشوب طلب هستند
‫که مأمورهای من چندین هفته است دارن ردشون رو میگیرن.

98
00:09:08,719 --> 00:09:13,836
‫اگه به اونا گوش کنید،درست توی بازی‌ای که
‫برای نابودی‌تون هست وارد شدید.

99
00:09:15,478 --> 00:09:18,058
‫من باید به مشاورم اعتماد کنم.

100
00:09:22,061 --> 00:09:24,359
‫صبر کنید،من میتونم ثابت کنم اون دروغ میگه!

101
00:09:24,360 --> 00:09:29,282
‫،لانگ فنگ گفت که هیچوت یه گاومیش پرنده رو ندیده
‫ازش بخواید تا رداش رو بالا بزنه.

102
00:09:29,283 --> 00:09:31,958
‫چی؟ من ردام رو در نمیارم!

103
00:09:38,218 --> 00:09:40,767
‫درست همونجا! آپا گازش گرفت.

104
00:09:40,791 --> 00:09:42,835
‫هیچوت یه گاومیش پرنده رو ندیدی،ها؟

105
00:09:43,620 --> 00:09:48,743
‫اون یه نشان مادرزادی‌ـه،مرسی که به همه نشونش دادین.

106
00:09:48,760 --> 00:09:52,085
‫خب،من فکر میکنم هیچ راهی نیست
‫که ثابت کنه اون نشان‌ها از کجا اومدن.

107
00:09:52,086 --> 00:09:53,255
‫البته که هست!

108
00:09:58,905 --> 00:10:02,260
‫آره،اون کاملاً ثابتش میکنه.

110
00:10:04,391 --> 00:10:07,331
‫اما اون تئوری مسخره‌ی توطئه رو ثابت نمیکنه.

112
00:10:09,439 --> 00:10:12,344
‫با این حال،فکر میکنم این موضوع ارزش بررسی رو داره.

113
00:10:12,345 --> 00:10:16,187
‫آه،باشه،قبوله،آره.

114
00:10:25,149 --> 00:10:29,556
‫داری میسوزی،تو یه تب شدید گرفتی.

115
00:10:29,567 --> 00:10:32,071
‫این بهت کمک میکنه خنک بشی.

116
00:10:32,072 --> 00:10:33,558
‫خیلی تشنه!!

117
00:10:36,698 --> 00:10:42,621
‫،بیا یه کم آب تمیز برای خوردن
‫زیر پتو دراز بکش و با عرق کردن دفعش کن.

118
00:11:02,303 --> 00:11:08,920
‫پس،یه قطار این شکلیه؟ فکر نمیکردم اینقدر...عمومی باشه.

119
00:11:09,321 --> 00:11:12,020
‫پس شما تا حالا از حلقه‌ی بالایی بیرون نیومدید؟

120
00:11:12,162 --> 00:11:16,588
‫من تا حالا از قصر بیرون نیومده بودم.
‫حالا به اون میگن روش مسافرت.

121
00:11:18,902 --> 00:11:22,108
‫خب،میشه بپرسم کجا داریم میریم؟

122
00:11:22,109 --> 00:11:25,099
‫زیر دریاچه‌ی لااوگای،پادشاها.

123
00:11:25,100 --> 00:11:27,060
‫به مقر فرماندهی مخفی دای لی.

124
00:11:27,061 --> 00:11:30,827
‫شما به زودی قراره جایی که تمام شست و شوهای مغزی
‫انجام میشد و نقشه‌های توطئه آمیز ریخته میشد و ببینید.

125
00:11:42,008 --> 00:11:43,046
‫نیستش!

126
00:11:43,641 --> 00:11:48,569
‫اوه،نگو؟
‫مشکلی نیست،هنوز نگرش مثبتم رو دارم.

127
00:11:48,870 --> 00:11:52,126
‫دای لی باید خبر دار شده باشه که ما میایم و مدارک رو نابود کرده.

128
00:11:52,127 --> 00:11:55,900
‫هوم.کاملاً درست از آب در اومد...

129
00:11:55,901 --> 00:12:00,208
‫هی،اگه چیزی هم باشه،این ثابت میکنه
‫توطئه وجود داشته حتی بیشتر.

130
00:12:00,609 --> 00:12:03,705
‫حق با لانگ فنگ بود،این وقت تلف کردن بود....

131
00:12:03,806 --> 00:12:07,501
‫اگه من رو ببخشید،میخوام برگردم به قصر.

132
00:12:08,202 --> 00:12:11,424
‫دیوار! امکان نداره تونسته باشن اون رو به موقع درست کنن.

133
00:12:11,425 --> 00:12:12,890
‫اوه،آره.

134
00:12:14,637 --> 00:12:19,128
‫،اگه با ما به دیوار بیرونی بیاید
‫میتونیم بهتون نشون بدیم جنگ مخفی واقعیه.

135
00:12:19,529 --> 00:12:22,607
‫هیچ پادشاه خاکی تا حالا روی دیوار بیرونی نبوده!

136
00:12:22,608 --> 00:12:25,665
‫من دیگه وقت برای این مسخره بازی‌ها ندارم.

137
00:12:27,266 --> 00:12:30,811
‫اگه با ما بیاید این دفعه میتونید سوار آپا بشید!!

139
00:12:36,185 --> 00:12:37,533
‫اولین بار پروازته؟

140
00:12:37,534 --> 00:12:40,426
‫هم هیجان انگیزه هم ترسناک.

141
00:12:40,427 --> 00:12:42,155
‫آره،منم ازش متنفرم.

142
00:12:42,956 --> 00:12:44,741
‫باید باهاتون رو راست باشم.

143
00:12:44,742 --> 00:12:49,740
‫یه قسمتی ازم واقعاً دوست داره چیزی که شما
‫در مورد این جنگ میگید...درست نباشه.

144
00:12:50,341 --> 00:12:51,761
‫آرزوم بود نباشه.

145
00:13:12,360 --> 00:13:16,682
‫داره دیر میشه،میخواید به این زودی کنار بکشید،پادشاه من؟

146
00:13:17,383 --> 00:13:18,582
‫من خسته نیستم.

147
00:13:19,283 --> 00:13:26,545
‫،آروم باشید،پادشاه آتش زوکو.فقط رهاش کنید
‫خودتون رو بهش بسپارید،یه کم چشماتون رو ببندید.

148
00:13:26,846 --> 00:13:31,849
‫نه،پادشاه آتش زوکو! به اژدهای آبی گوش نکنید.

149
00:13:31,850 --> 00:13:37,055
‫باید همین الآن از اینجا برید بیرون!
‫برید! قبل از اینکه خیلی دیر بشه.

150
00:13:38,756 --> 00:13:42,564
‫بخوابید پادشاه آتش زوکو!

151
00:13:53,776 --> 00:13:57,807
‫"بخوابید،درست مثل "مادر.

152
00:13:59,308 --> 00:14:02,090
‫زوکو،کمکم کن!

153
00:14:09,786 --> 00:14:11,413
‫اون هنوز اونجاست.

154
00:14:12,914 --> 00:14:14,504
‫اون چیه؟

155
00:14:14,505 --> 00:14:19,904
‫یه دریله! یه دریل بزرگ که توسط
‫ملت آتش درست شده تا وارد دیوارهای شما بشه.

156
00:14:24,307 --> 00:14:27,092
‫نمیتونم باور کنم هیچوقت نمیدونستم!

157
00:14:29,193 --> 00:14:31,637
‫میتونم توضیح بدم،اعلی حضرت.

158
00:14:31,638 --> 00:14:35,063
‫این چیزی بیشتر از یه...پرژه‌ی ساخت و ساز نیست.

159
00:14:35,064 --> 00:14:41,819
‫واقعاً؟ پس حتماً میتونی توضیح بدی
‫چرا نشان ملت آتش روی پرژه‌ی ساخت و سازتونه.

160
00:14:43,504 --> 00:14:48,281
‫خب،البته که مهمه،میدونی که نمیتونی
‫به تولیدات داخلی اطمینان کنی.

161
00:14:51,100 --> 00:14:55,049
‫مطمئناً شما حرف این بچه‌ها رو
‫به جای حرف‌های وفادارترین ملازم‌تون باور نمیکنید؟

162
00:15:01,548 --> 00:15:04,415
‫دای لی،لانگ فنگ رو دستگیر کنید.

163
00:15:04,416 --> 00:15:08,011
‫میخوام برای جرایمی که
‫بر علیه قلمرو خاک مرتکب شده محاکمه بشه.

164
00:15:18,015 --> 00:15:22,001
‫،شما نمیتونید من رو دستگیر کنید
‫همه‌تون بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید به من نیاز دارید.

165
00:15:22,202 --> 00:15:26,885
‫مثل اینکه لانگ فنگ دیگه خیلی وقته رفته!
‫(long gone به long feng)

166
00:15:26,920 --> 00:15:29,888
‫اوه،آره،خیلی وقت بود منتظر بودم از این کلمه استفاده کنم.

167
00:15:34,870 --> 00:15:38,864
‫میخوام از شما جوانان قهرمان برای باز کردن
‫چشمم به روی حقیقت تشکر کنم.

168
00:15:39,165 --> 00:15:41,456
‫تمام این مدت،چیزی که من فکر میکردم
‫یه شهر بزرگ و عالی بود...

169
00:15:41,457 --> 00:15:46,914
‫که در اصل پر از احمق بود و همینه...
‫که باعث میشه منم پادشاه احمق بشم.

170
00:15:48,404 --> 00:15:51,382
‫ما با ملت آتش در جنگیم.

171
00:15:51,606 --> 00:15:53,218
‫به خاطر همینه که ما به باسینگ سِی اومدیم،اعلی حضرت.

172
00:15:54,009 --> 00:15:56,623
‫به خاطر اینکه فکر میکنیم شما میتونید
‫به ما کمک کنید تا به جنگ خاتمه بدیم.

173
00:15:56,824 --> 00:16:00,197
‫ما زمان زیادی نداریم،این تابستون یه شهاب در راهه.

174
00:16:00,198 --> 00:16:05,156
‫،انرژی اون به آتش افزارها قدرتی باور نکردنی میده
‫دیگه نمیشه جلوی اونا رو گرفت.

175
00:16:05,357 --> 00:16:09,908
‫اما هنوز امید هست،قبل از اومدن شهاب ما یه فرصت عالی داریم.

176
00:16:09,909 --> 00:16:11,842
‫یه خورشید گرفتگی در راهه.

177
00:16:11,843 --> 00:16:17,047
‫خورشید به طور کامل توسط ماه پوشیده میشه و آتش افزارها ناتوان میشن.

178
00:16:17,048 --> 00:16:18,504
‫چه پیشنهادی داری میدی،ساکا؟

179
00:16:18,505 --> 00:16:24,300
‫اون همون روزیه که ما باید به ملت آتش حمله کنیم،روز خورشید سیاه.

180
00:16:25,456 --> 00:16:29,562
‫نمیدونم،اون نیازمنده انتقال نیروها به بیرون باسینگ سِی‌ـه.

181
00:16:29,563 --> 00:16:31,836
‫شهر کاملاً آسیب پذیر میشه.

182
00:16:31,837 --> 00:16:37,712
‫شما الآن هم آسیب پذیر هستید،ملت آتش
‫تا زمانی که باسینگ سِی سقوط نکنه دست بردار نیست.

183
00:16:37,713 --> 00:16:42,268
‫شما میتونید سرجاتون بشینید
‫و منتظر اون اتفاق بمونید یا میتونید حمله کنید...

184
00:16:42,269 --> 00:16:44,750
‫و به خودتون شانس یه مبارزه رو بدین....

185
00:16:48,514 --> 00:16:51,314
‫خیلی خب،شما حمایت من رو دارید.

186
00:16:51,315 --> 00:16:55,378
‫ووو! خیلی خب! کارتون عالی بود تیم!

187
00:16:55,379 --> 00:17:01,056
‫والا حضرت،بابت مداخله معذرت میخوام.

188
00:17:01,841 --> 00:17:05,378
‫ایشون ژنرال "هاو" هستن،رئیس انجمن پنج تن.

189
00:17:05,679 --> 00:17:07,564
‫برترین ژنرال‌های من.

190
00:17:08,465 --> 00:17:13,963
‫ما دفتر لانگ فنگ رو گشتیم.فکر کنم چیزهایی پیدا کردیم
‫که برای همه میتونه جالب باشه.

191
00:17:15,264 --> 00:17:21,007
‫اینها فایلهای مخفی هر کس توی باسینگ سِی‌ـه،از جمله شما بچه‌ها.

192
00:17:21,008 --> 00:17:22,512
‫فایلهای مخفی؟

193
00:17:22,713 --> 00:17:24,405
‫تاف بِی فانگ.

194
00:17:27,031 --> 00:17:32,722
‫این یه نامه از طرف مادرته،مادرت توی شهره و میخواد تو رو ببینه.

195
00:17:32,723 --> 00:17:37,719
‫لانگ فنگ نامه‌های ما رو از طرف خونه‌مون جمع کرده؟
‫واقعاً تأسف باره.

197
00:17:38,689 --> 00:17:43,580
‫این طومار به شاخ گاومیشت وصل بود
‫وقتی دای لی اون رو دستگیر کرد.

198
00:17:43,581 --> 00:17:45,787
‫از معبد باد شرقیه.

199
00:17:46,588 --> 00:17:50,792
‫احیاناً نامه‌ای برای من و ساکا هست؟

200
00:17:51,593 --> 00:17:53,358
‫متأسفانه نه.

202
00:17:55,699 --> 00:17:59,235
‫اما یه گزارش اطلاعات هست که ممکنه براتون جالب باشه.

203
00:17:59,620 --> 00:18:02,253
‫یه ناوگان کوچیک از کشتی‌های قبایل آب؟

204
00:18:02,254 --> 00:18:04,452
‫چی؟ اون میتونه بابا باشه!

205
00:18:04,453 --> 00:18:09,439
‫،در حال محافظت از دهانه‌ی خلیج آفتاب پرست
‫به رهبری "هاکودا"،این باباست.

206
00:18:12,240 --> 00:18:15,628
‫باید بدونی که این یه بیماری طبیعی نیست.

207
00:18:15,668 --> 00:18:19,491
‫اما نباید از لذت بردن از چای محرومت کنه.

208
00:18:19,492 --> 00:18:21,576
‫چی،چه اتفاقی داره میافته؟

209
00:18:21,577 --> 00:18:26,357
‫تصمیم حیاتی‌ای که گرفتی،کاری که توی دریاچه انجام دادی...

210
00:18:26,358 --> 00:18:29,813
‫آنچنان با تصوّری که از خودت داشتی تناقض داشت......

211
00:18:30,014 --> 00:18:35,395
‫که الآن با ذهن و بدنت در جنگی....

212
00:18:35,496 --> 00:18:36,970
‫این یعنی چی؟

213
00:18:40,080 --> 00:18:43,261
‫تو در حال دگرگونی هستی،برادر زاده‌ی من.

214
00:18:43,765 --> 00:18:49,202
‫تجربه‌ی خوشایندی نخواهد بود،ولی وقتی پیروز شدی...

215
00:18:49,203 --> 00:18:53,405
‫همون پرنس زیبایی میشی که همیشه بودی....

216
00:18:55,190 --> 00:18:58,924
‫نمیتونم باور کنم،یه مرد تو معبد باد شرقی زندگی میکنه.

217
00:18:59,090 --> 00:19:00,459
‫اون میگه یه "گورو"‌ـه.

218
00:19:00,595 --> 00:19:03,633
‫گورو چیه؟ یه جور ماهیِ پوفیِ سمی؟

219
00:19:03,634 --> 00:19:05,759
‫نه،یه متخصص روحانی.

220
00:19:05,760 --> 00:19:08,824
‫اون میخواد بهم کمک کنه
‫تا قدم بعدی در سفر آواتاریم رو بردارم.

221
00:19:08,925 --> 00:19:11,691
‫اون گفته میتونه بهم آموزش بده چجوری حالت آواتاری رو کنترل کنم.

222
00:19:11,792 --> 00:19:14,731
‫و منم نمیتونم باور کنم بالاخره فهمیدیم بابامون کجاست.

223
00:19:14,732 --> 00:19:17,884
‫میدونم منظورت چیه،مامانم توی شهره...

224
00:19:17,885 --> 00:19:21,427
‫و از روی نامه‌ش میشه فهمید اون بالاخره من رو درک میکنه.

225
00:19:21,428 --> 00:19:25,050
‫اینا همشون خبرهای بزرگیه،اما اصلاً از کجا شروع کنیم؟

226
00:19:25,051 --> 00:19:28,727
‫متنفرم که این رو بگم اما...ما باید از هم جدا بشیم.

227
00:19:28,728 --> 00:19:32,760
‫جدا بشیم؟ ما تازه آپا رو پیدا کردیم
‫و دوباره خانوده رو دور هم جمع کردیم.

228
00:19:32,761 --> 00:19:34,949
‫حالا میخوای جدا بشیم؟

229
00:19:35,650 --> 00:19:37,676
‫تو باید این گورو رو ملاقات کنی،آنگ.

230
00:19:37,677 --> 00:19:40,676
‫اگه بخوایم به ملت آتش حمله کنیم تو باید آماده باشی.

231
00:19:42,077 --> 00:19:44,542
‫خب اگه من قراره به معبد باد شرقی برم...

232
00:19:44,543 --> 00:19:48,094
‫آپا و من میتونیم شما رو تا خلیج آفتاب پرست برسونیم...
‫تا باباتون رو ببینید.

233
00:19:48,095 --> 00:19:51,626
‫یه نفر باید اینجا بمونه و به پادشاه خاک
‫توی کشیدن نقشه‌ی حمله به ملت آتش کمک کنه.

234
00:19:51,627 --> 00:19:53,157
‫فکر کنم اون منم.

235
00:19:53,158 --> 00:19:56,076
‫نه ساکا،میدونم چقدر دلت میخواد به بابا کمک کنی.

236
00:19:56,077 --> 00:19:58,936
‫تو برو به خلیج آفتاب پرست،من اینجا پیش پادشاه میمونم.

237
00:20:00,237 --> 00:20:05,392
‫تو...بهترین...خواهر...دنیایی.

238
00:20:06,796 --> 00:20:10,495
‫آروم باش داداش بزرگه،گرچه حق با توئه،من بهترینم.

239
00:20:17,151 --> 00:20:20,328
‫کاتارا،من باید یه چیزی بهت بگم.

240
00:20:20,929 --> 00:20:22,931
‫خیلی وقت بود منتظر بودم که اینو بهت بگم.

241
00:20:22,932 --> 00:20:24,187
‫چیه آنگ؟

242
00:20:24,488 --> 00:20:26,556
‫کاتارا،من...

243
00:20:26,657 --> 00:20:31,073
‫خیلی خب،کی حاضره بره به این سفر مردونه؟

244
00:20:32,457 --> 00:20:35,764
‫آنگ و ساکا،سفر خوبی رو براتون آرزو میکنم.

245
00:20:36,065 --> 00:20:40,487
‫،باسینگ سِی از شما متشکره
‫ما بی صبرانه منتظر بازگشت ایمن شما میمونیم.

246
00:20:42,195 --> 00:20:43,122
‫اعلی حضرت.

247
00:20:43,123 --> 00:20:45,537
‫سه مبارز زن اینجان تا شما رو ببینن...

248
00:20:45,538 --> 00:20:47,119
‫اونا از جزیره‌ی کیوشی هستن....

249
00:20:47,120 --> 00:20:48,490
‫اون سوکی‌ـه.

250
00:20:51,002 --> 00:20:52,384
‫شما این مبارزان رو میشناسید؟

251
00:20:52,385 --> 00:20:57,328
‫،اوه،آره.مبارزان کیوشی بهترین مبارزها هستن
‫همچنین خیلی هم قابل اعتماد.

252
00:20:57,329 --> 00:20:59,171
‫اون دوستای خوب ما هستن.

253
00:21:00,369 --> 00:21:03,118
‫پس ما هم به عنوان میهمان افتخاری ازشون قدردانی میکنیم.

254
00:21:04,203 --> 00:21:06,383
‫صبر کن،آنگ.

255
00:21:12,053 --> 00:21:13,992
‫من واقعاً دلم براتون تنگ میشه.

256
00:21:14,293 --> 00:21:15,805
‫- منم همینطور.
‫- آره.

257
00:21:18,913 --> 00:21:23,959
‫آه،عالیه! خوبه بسه دیگه! باشه ما همدیگه رو دوست داریم!

258
00:21:23,960 --> 00:21:25,369
‫جدّی!

260
00:22:03,001 --> 00:22:06,086
‫دیدی آنگ یه کم نگرش مثبت خیلی عالیه.

261
00:22:06,147 --> 00:22:08,581
‫پادشاه رو طرف خودمون داریم،لانگ فنگ رو دستگیر کردیم...

262
00:22:08,789 --> 00:22:11,627
‫و وقتی که برگردیم،سوکی منتظرمه....

263
00:22:11,683 --> 00:22:17,270
‫آره،دخترا منتظرمونن،مرسی نگرش مثبت.

264
00:22:17,390 --> 00:22:22,004
‫همه چیز کاملاً خوب پیش میره،از الآن و تا ابد.

265
00:22:30,557 --> 00:22:35,902
‫شام،انجمن پنج تن و ارتش به پادشاه خاک وفادارن...

266
00:22:35,981 --> 00:22:40,791
‫اما دای لی به شما وفادار میمونه،لانگ فنگ،قربان....

267
00:22:55,700 --> 00:23:01,130
‫سلام؟ مامان؟ کسی هست؟

268
00:23:06,066 --> 00:23:09,337
‫هی! فکر میکنی با کی طرفی؟

269
00:23:09,857 --> 00:23:15,018
‫یه بچه‌ی دهن گشاد و لوس که خیلی از مسیر خونه منحرف شده.

270
00:23:24,289 --> 00:23:25,803
‫در زمان نیاز ما...

271
00:23:25,804 --> 00:23:29,259
‫،باعث افتخار بالای ماست...
‫که به هم پیمانان محترم خود خوش آمد بگم...

272
00:23:29,260 --> 00:23:30,836
‫مبارزان کیوشی....

273
00:23:32,614 --> 00:23:35,764
‫ما خدمتگزاران خاضع و فروتن  پادشاه خاکیم.

274
00:23:37,000 --> 00:24:20,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>