1
00:00:01,535 --> 00:00:03,907
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:03,908 --> 00:00:05,781
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:05,782 --> 00:00:07,890
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:07,891 --> 00:00:09,182
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:10,248 --> 00:00:14,382
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:14,383 --> 00:00:18,461
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:18,662 --> 00:00:22,774
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:22,775 --> 00:00:25,934
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:26,275 --> 00:00:30,096
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:30,097 --> 00:00:31,936
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,037 --> 00:00:34,142
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:34,143 --> 00:00:37,875
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:37,876 --> 00:00:41,498
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:46,944 --> 00:00:49,406
‫آنچه در آواتار گذشت...

15
00:00:49,487 --> 00:00:51,469
‫یه مرد تو معبد باد شرقی زندگی میکنه.

16
00:00:51,991 --> 00:00:54,759
‫اون میگه میتونه بهم آموزش بده چجوری حالت آواتاری رو کنترل کنم.

17
00:00:54,843 --> 00:00:56,050
‫چه اتفاقی داره میافته؟

18
00:00:56,150 --> 00:00:59,529
‫تو در حال دگرگونی هستی،برادر زاده‌ی من.

19
00:00:59,629 --> 00:01:02,629
‫دای لی به شما وفادار میمونه،لانگ فنگ،قربان.

20
00:01:04,325 --> 00:01:05,419
‫سلام؟

21
00:01:08,913 --> 00:01:12,541
‫باعث افتخار بالای ماست که به مبارزان کیوشی خوش آمد بگم.

22
00:01:12,724 --> 00:01:16,137
‫ما خدمتگزاران خاضع و فروتن  پادشاه خاکیم.

23
00:01:17,432 --> 00:01:21,588
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت نوزدهم : گورو

24
00:01:23,000 --> 00:01:27,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

25
00:01:29,262 --> 00:01:30,664
‫اون بوی چیه؟

26
00:01:31,389 --> 00:01:32,457
‫سوپ برنجه.

27
00:01:32,458 --> 00:01:34,325
‫مطمئنم خوشت نمیاد.

28
00:01:37,982 --> 00:01:40,438
‫در واقع،بوی خوبی داره.

29
00:01:40,439 --> 00:01:42,042
‫یه پیاله میخوام عمو.

30
00:01:43,130 --> 00:01:47,848
‫حالا که تبت برطرف شده،یه جورایی متفاوت به نظر میای.

31
00:01:48,032 --> 00:01:49,503
‫امروز یه روز جدیده.

32
00:01:49,635 --> 00:01:51,590
‫یه آپارتمان جدید گرفتیم...

33
00:01:51,594 --> 00:01:54,498
‫مبلمان جدید،و امروز روز بزرگ باز کردن چایخونه‌ی جدیدته....

34
00:01:54,735 --> 00:01:56,260
‫اوضاع بر وفق مراده،عمو.

35
00:02:02,259 --> 00:02:06,259
‫بابات رو بیشتر از دو ساله ندیدی،حتماً باید خیلی هیجان زده باشی.

36
00:02:07,208 --> 00:02:11,159
‫میدونم که باید باشم اما الآن حالت تهوع دارم.

37
00:02:11,160 --> 00:02:14,003
‫مضطرب نباش،اون حتماً از دیدنت خوشحال میشه.

38
00:02:14,323 --> 00:02:15,427
‫پس تو چی؟

39
00:02:15,567 --> 00:02:17,681
‫از بابت دیدن این گورو مضطربی؟

40
00:02:17,732 --> 00:02:20,581
‫اصلاً،من آماده‌ام که به حالت آواتاری مسلط بشم.

41
00:02:20,617 --> 00:02:22,242
‫به هر قیمتی این کار رو انجام میدم.

42
00:02:24,715 --> 00:02:26,239
‫یه هفته دیگه میبینم،یپ یپ!

43
00:02:43,852 --> 00:02:45,207
‫ساکا،از دیدنت خوشحالم.

44
00:03:04,600 --> 00:03:06,600
‫ساکا؟!

45
00:03:06,683 --> 00:03:08,138
‫سلام بابا!

46
00:03:15,273 --> 00:03:18,849
‫نگاه کن باسکو،مبارزان کیوشی اینجان تا از ما محافظت کنن.

47
00:03:19,735 --> 00:03:21,533
‫هیجان زده نیستی؟

48
00:03:23,520 --> 00:03:25,384
‫هفته‌ی سختی برای من بوده.

49
00:03:25,385 --> 00:03:27,270
‫مورد اعتمادترین مشاورم،لانگ فنگ...

50
00:03:27,271 --> 00:03:31,225
‫و مأمورهای دای لی اون سعی کردن...
‫کنترل باسینگ سِی رو از من بگیرن.

51
00:03:31,227 --> 00:03:34,669
‫واقعاً بده که نتونید به کسانی
‫که خیلی بهتون نزدیکن اعتماد کنید.

52
00:03:34,670 --> 00:03:35,670
‫اما خبر خوب هم داریم.

53
00:03:36,354 --> 00:03:37,928
‫الآن که داریم صحبت میکنیم...

54
00:03:37,930 --> 00:03:42,182
‫انجمن پنج تن توی یه جلسه برای ترتیب...
‫یه حمله به ملت آتش در تابستون هستن...

55
00:03:42,183 --> 00:03:44,636
‫در روز یه خورشید گرفتگی....

56
00:03:45,011 --> 00:03:46,348
‫واقعاً؟

57
00:03:46,349 --> 00:03:50,032
‫حالا این به نظر نقشه‌ی فوق العاده و هوشمندانه‌ای میاد.

58
00:03:55,158 --> 00:03:58,888
‫پایگاه ژنرال "فانگ"،حمله رو شروع میکنه.

59
00:03:58,900 --> 00:04:04,000
‫دقیقاً تا دو ماه دیگه ارتش
‫و نیروی دریای به ملت آتش در...

60
00:04:04,002 --> 00:04:06,582
‫روز خورشید سیاه حمله میکنن....

61
00:04:06,790 --> 00:04:11,688
‫یا میتونیم مومو رو بفرستیم تا یه کم خسارت بزنه،چون...

62
00:04:12,690 --> 00:04:13,986
‫ببخشید.

63
00:04:16,908 --> 00:04:21,172
‫تمام چیزی که میخوایم
‫امضای پادشاه خاک برای اجرای نقشه است.

64
00:04:23,379 --> 00:04:26,719
‫،من سریعاً این طومار رو به ایشون میرسونم
‫متشکرم ژنرال هاو.

65
00:04:45,132 --> 00:04:46,202
‫سلام؟

66
00:04:48,124 --> 00:04:50,039
‫شما گورو پاتیک هستید،درسته؟

67
00:04:50,040 --> 00:04:52,809
‫کسی که این پیغام رو به شاخ آپا وصل کرد؟

68
00:04:52,874 --> 00:04:59,943
‫بله،من برادر روحانی مردمت
‫و دوست شخصی راهب گیاتسو.

69
00:05:00,560 --> 00:05:04,345
‫توی پیغامتون،گفتید میتونید بهم یاد بدید
‫چجوری کنترل حالت آواتاری رو بدست بیارم.

70
00:05:04,550 --> 00:05:05,346
‫چجوری؟

71
00:05:05,347 --> 00:05:11,221
‫تو اول باید در درون خودت به تعادل برسی
‫قبل از اینکه تعادل رو در دنیا برقرار کنی.

72
00:05:11,434 --> 00:05:14,860
‫و اولین قدم برای به دست آوردن تعادل با این شورع میشه.

73
00:05:14,861 --> 00:05:16,612
‫بخور!

74
00:05:20,376 --> 00:05:23,037
‫مزه‌ی آب پیاز و موز میده!

75
00:05:23,038 --> 00:05:24,982
‫چون که همونه.

76
00:05:31,136 --> 00:05:32,760
‫فکر کنم باید بریم راست.

77
00:05:32,762 --> 00:05:34,527
‫چی داری میگی؟

78
00:05:34,528 --> 00:05:36,738
‫ایالت بِی فانگ از این طرفه.

79
00:05:36,739 --> 00:05:39,308
‫من مطمئنم داری اشتباه میکنی.

80
00:05:39,309 --> 00:05:42,905
‫هی،میشه یه لحظه شما دوتا پیرزن باهم دعوا نکنید؟

81
00:05:42,906 --> 00:05:44,896
‫من باید برم دستشویی.

82
00:05:47,615 --> 00:05:49,206
‫باشه،اما سریع باش.

83
00:05:50,196 --> 00:05:51,638
‫چه مرگته!

84
00:05:52,200 --> 00:05:58,504
‫اوه،خیلی زیرکانه بود تاف!
‫تلاش خوبی کردی،اما نمیتونی من رو گول بزنی.

85
00:05:58,505 --> 00:06:01,737
‫بذارین بیام بیرون،تا دخل هر دوتاتون رو بیارم!

86
00:06:01,738 --> 00:06:06,438
‫دهنت رو ببند،تو ممکنه فکر کنی بهترین خاک افزار دنیای...

87
00:06:06,439 --> 00:06:08,826
‫اما حتی تو هم نمیتونی فلز افزاری کنی....

88
00:06:19,104 --> 00:06:22,261
‫موقعیت خارق العاده‌ای گیرمون اومده دخترا.

89
00:06:22,662 --> 00:06:26,109
‫بالاخره مِی یه آرایشی میکنه که افسرده کننده نیست؟

90
00:06:27,625 --> 00:06:31,963
‫من دارم در مورد فتح کل قلمرو خاک حرف میزنم.

91
00:06:31,964 --> 00:06:37,855
‫صد سال ملت آتش سعی کرد
‫به زور از بیرون به باسینگ سِی وارد بشه...

92
00:06:37,856 --> 00:06:42,839
‫اما حالا ما داخلیم و میتونیم خودمون اینجا رو بگیریم....

93
00:06:42,840 --> 00:06:47,365
‫خدای من،تو خیلی مقتدری،واقعاً این رو در موردت تحسین میکنم.

94
00:06:47,366 --> 00:06:52,618
‫از داخل ما موقعیت عالی‌ای برای ترتیب دادن
‫یه کودتا و سرنگون کردن پادشاه خاک داریم.

95
00:06:52,619 --> 00:06:54,588
‫کلیدش دای لی‌ـه.

96
00:06:54,938 --> 00:06:58,797
‫هر کسی که دای لی رو کنترل کنه،باسینگ سِی رو کنترل میکنه.

97
00:07:03,512 --> 00:07:08,918
‫،برای مسلط شدن به حالت آواتاری
‫تو باید همه‌ی "چاکرا"هات رو باز کنی.

98
00:07:09,649 --> 00:07:13,316
‫آنگ،هر چیزی که در مورد چاکراها میدونی بهم بگو.

99
00:07:13,362 --> 00:07:14,826
‫چاکراها چی هستن؟

100
00:07:15,733 --> 00:07:19,801
‫اوه،فهمدیم،فکر کنم باید از پایه شروع کنیم!

101
00:07:20,686 --> 00:07:25,380
‫،آب توی این نهر جریان پیدا میکنه
‫خیلی شبیه به حالتی که انرژی در بدنت جریان پیدا میکنه.

102
00:07:26,071 --> 00:07:30,424
‫،همونطوری که میبینی اینجا چندتا حوضچه هست
‫که قبل از اینکه آب جریان پیدا کنه توی اینا میچرخه.

103
00:07:31,127 --> 00:07:34,451
‫این حوضچه‌ها مثل چاکراهای ما هستن.

104
00:07:34,452 --> 00:07:37,875
‫پس چاکراها حوضچه‌های انرژی دوّار توی بدن ما هستن؟

105
00:07:37,976 --> 00:07:39,057
‫دقیقاً!

106
00:07:39,609 --> 00:07:44,156
‫،اگه چیزی دیگه‌ای در کار نبود
‫این نهر پاک و منزه جریان پیدا میکرد.

107
00:07:44,157 --> 00:07:48,605
‫گرچه،زندگی بهم ریخته و درهم‌ـه
‫و چیزهایی در این نهر میافتن.

108
00:07:48,610 --> 00:07:50,612
‫و بعد چی میشه؟

109
00:07:50,875 --> 00:07:52,372
‫نهر نمیتونه جاری بشه؟

110
00:07:52,373 --> 00:07:53,373
‫بله.

111
00:07:53,374 --> 00:07:56,856
‫اما اگه ما راه بین حوضچه‌ها رو باز کنیم...

112
00:07:56,857 --> 00:07:58,747
‫انرژی جاری میشه.

113
00:08:03,988 --> 00:08:06,881
‫هفت چاکارا در بدن وجود داره.

114
00:08:06,882 --> 00:08:09,460
‫هر حوضچه‌ی انرژی هدفی داره...

115
00:08:09,463 --> 00:08:13,400
‫و میتونه توسط یه نوع گره روحی بسته بشه....

116
00:08:13,400 --> 00:08:14,714
‫به یاد داشته باش...

117
00:08:14,991 --> 00:08:17,964
‫باز کردن چاکراها تجربه‌ی خطیری‌ـه....

118
00:08:17,965 --> 00:08:23,737
‫،و زمانی که مراحل رو شروع کردی
‫نمیتونی تا هر هفت‌ها رو باز نکردی دست نگه داری.

119
00:08:24,196 --> 00:08:25,641
‫آماده‌ای؟

120
00:08:27,551 --> 00:08:29,430
‫به هر قیمتی اینکار رو انجام میدم.

121
00:08:29,531 --> 00:08:32,209
‫اول چاکرای خاک رو باز میکنیم.

122
00:08:32,210 --> 00:08:36,462
‫در انتهای ستون فقرات قرار داره
‫و به حس مبارزه برای زندگی مربوطه...

123
00:08:36,463 --> 00:08:38,668
‫و با ترس مسدود میشه....

124
00:08:38,669 --> 00:08:41,636
‫از چی بیشتر از همه میترسی؟

125
00:08:41,837 --> 00:08:45,868
‫بذار ترس‌هات برات واضح بشن.

126
00:08:57,661 --> 00:08:58,625
‫آنگ...

127
00:08:58,633 --> 00:09:00,818
‫رویات واقعی نیست....

128
00:09:01,105 --> 00:09:06,256
‫تو نگران زندگیت هستی اما باید اون ترس‌ها رو رها کنی.

129
00:09:06,257 --> 00:09:10,362
‫بذار ترس‌هات توی نهر جاری بشن.

130
00:09:13,254 --> 00:09:16,860
‫تو چاکرای خاکت رو باز کردی.

131
00:09:25,599 --> 00:09:26,918
‫بعدی...

132
00:09:26,919 --> 00:09:27,919
‫چاکرای آب؟

133
00:09:28,320 --> 00:09:32,799
‫آفرین! شاید تو هم روزی یه گورو بشی!

134
00:09:33,231 --> 00:09:38,084
‫این چاکرا به احساس لذت مربوطه و با گناه مسدود میشه.

135
00:09:38,085 --> 00:09:42,995
‫حالا ببین کدوم گناهت مسئولیت سنگی رو دوشت داره.

136
00:09:43,196 --> 00:09:46,267
‫برای چه چیزی خودت رو مقصر میدونی؟

137
00:09:50,114 --> 00:09:52,047
‫من فرار کردم.

138
00:10:02,410 --> 00:10:04,313
‫من به همه‌ی اونا صدمه زدم.

139
00:10:04,314 --> 00:10:08,186
‫حقیقت رو قبول کن که این چیزا اتفاق افتاده...

140
00:10:08,387 --> 00:10:12,717
‫اما بهشون اجازه نده انرژیت رو تار و مسموم کنن....

141
00:10:12,818 --> 00:10:19,933
‫،اگه میخوای روی دنیا تأثیر مثبتی داشته باشی
‫باید اول خودت رو ببخشی.

142
00:10:24,759 --> 00:10:28,383
‫این خلیج مستقیم میره با حومه‌ی باسینگ سِی.

143
00:10:28,858 --> 00:10:33,818
‫ما از این مین‌های مخلوط برای متوقف کردن
‫کشتی‌های ملت آتش به داخل استفاده میکنیم.

144
00:10:34,030 --> 00:10:36,797
‫پدرت خودش مین‌های مخلوط رو اختراع کرد.

145
00:10:37,615 --> 00:10:42,563
‫مخرّب،خاصیت شناوری و...

146
00:10:42,866 --> 00:10:44,761
‫بوی گند....

147
00:10:44,762 --> 00:10:49,242
‫خیلی دقیق و عمیق بهش نگاه کردی.
‫این مین‌ها با ماهی مرداب و جلبک پر شدن.

148
00:10:49,243 --> 00:10:53,424
‫،وقتی یک کشتی این مین‌ها رو منفجر میکنه
‫جلبک میره توی پره‌های کشتی...

149
00:10:53,425 --> 00:10:57,405
‫و بوی بد خدمه رو مجبور به ترک کشتی میکنه.

150
00:10:57,587 --> 00:11:00,519
‫"من بهش میگم "غرق کن-خفه کن

151
00:11:02,029 --> 00:11:03,368
‫خوب بود بابا!

152
00:11:03,649 --> 00:11:06,438
‫تو قطعاً پسر همون پدری!

153
00:11:06,872 --> 00:11:10,399
‫هاکودا،دیده بان‌هامون چهار کشتی ملت آتش رو رصد کردن.

154
00:11:10,400 --> 00:11:12,547
‫باتو،این مین‌ها رو بار بزنین.

155
00:11:12,548 --> 00:11:15,618
‫بقیه‌ی افراد هم برای جنگ آماده بشید!

156
00:11:17,590 --> 00:11:19,247
‫من باید چیکار کنم بابا؟

157
00:11:19,421 --> 00:11:23,626
‫مگه گوش نمیدی؟
‫گفتم بقیه‌ی افراد برای جنگ آماده بشن.

158
00:11:32,121 --> 00:11:36,023
‫کی فکرش رو میکرد که
‫وقتی به عنوان پناهنده به این شهر اومدیم...

159
00:11:36,028 --> 00:11:39,277
‫من آخر سر چایخونه‌ی خودم رو اداره میکنم....

160
00:11:39,835 --> 00:11:44,412
‫چیزی که دلت میخواد رو دنبال کن زوکو،و زندگی بهت پاداش میده.

161
00:11:44,413 --> 00:11:46,189
‫تبریک میگم عمو.

162
00:11:46,190 --> 00:11:48,282
‫من خیلی شکر گزارم.

163
00:11:48,283 --> 00:11:53,098
‫،تو استحقاقش رو داری
‫اژدهای یاسمین بهترین چایخونه‌ی شهر میشه.

164
00:11:53,099 --> 00:11:58,541
‫نه،من به خاطر اینکه تو تصمیم گرفتی
‫که این روز بخصوص رو با من شریک بشی متشکرم.

165
00:11:58,542 --> 00:12:01,380
‫بیشتر از اون چه که فکرش رو بکنی ارزش داره.

166
00:12:03,604 --> 00:12:05,945
‫حالا بیا برای این مردم یه کم چایی درست کنیم.

167
00:12:07,623 --> 00:12:10,644
‫آره! بیا یه کم چای درست کنیم!

168
00:12:14,588 --> 00:12:18,798
‫سوم،چاکرای آتشه،در شکم قرار داره.

169
00:12:18,799 --> 00:12:22,445
‫چاکرای آتش من میخواد چیزی به جز آب پیاز و موز بخوره!

170
00:12:24,180 --> 00:12:26,048
‫خوب اومدی.ادامه میدیم.

171
00:12:26,882 --> 00:12:31,754
‫این چاکرا مربوط به قدرت خواستن‌ـه
‫و با سر افکندگی مسدود میشه.

172
00:12:31,755 --> 00:12:33,795
‫بابت چی سر افکنده‌ای؟

173
00:12:34,764 --> 00:12:38,192
‫چه چیزهایی بزرگترین ناامیدی‌ـه درونت هستن؟

174
00:12:41,855 --> 00:12:44,289
‫من دیگه هیچوقت آتش افزاری نمیکنم.

175
00:12:44,290 --> 00:12:45,637
‫نمیتونم.

176
00:12:45,638 --> 00:12:50,432
‫،اگر این بخش از زندگیت رو نادیده بگیری
‫هیچوقت تعادل پیدا نمیکنی.

177
00:12:50,433 --> 00:12:56,107
‫تو آواتاری،و بنابراین،یه آتش افزاری.

178
00:13:02,378 --> 00:13:08,701
‫اون چاکارا بیشتر مثل آروغ زدن یه گاومیش باز شد تا یه نهر جاری!

179
00:13:10,716 --> 00:13:15,287
‫مزه‌ی پیاز و موز میده،اما به طرز عجیبی یه چیز دیگه هم هست...

180
00:13:15,288 --> 00:13:17,298
‫خیار شور؟...

181
00:13:23,613 --> 00:13:26,617
‫من دیگه از پوشیدن این لباس مبدل‌های دخترونه خسته شدم.

182
00:13:26,871 --> 00:13:29,138
‫نمیدونم یه نفر چجوری میتونه توی اینا بجنگه!

183
00:13:29,139 --> 00:13:33,584
‫شاید بخاطر همین شکست دادن
‫مبارزان کیوشی و گرفتن لباساشون اینقدر آسون بود.

184
00:13:34,269 --> 00:13:37,085
‫چقدر دیگه باید به پادشاه خاک خدمت کنیم؟

185
00:13:37,086 --> 00:13:41,042
‫اگه مجبور باشم یه تپه دیگه
‫از مدفوع خرس رو تمیز کنم،بالا میارم.

186
00:13:41,043 --> 00:13:46,475
‫پرنسس آزولا قول داده به محض اینکه آواتار رو
‫دستگیر کنیم برمیگردیم به ملت آتش.

187
00:13:46,476 --> 00:13:48,342
‫فقط باید صبور باشیم.

188
00:13:48,343 --> 00:13:49,268
‫ساکت باش!

189
00:13:49,270 --> 00:13:52,194
‫میخوای کل قصر بفهمن ما از ملت آتشیم؟

190
00:13:52,195 --> 00:13:54,038
‫ببخشید.

191
00:14:01,910 --> 00:14:06,457
‫کارتون خوب بود دخترا.من مطمئنم دای لی پیام رو میرسونه.

192
00:14:08,045 --> 00:14:11,400
‫چهارمین چاکرا در قلب قرار داره.

193
00:14:11,401 --> 00:14:15,683
‫به عشق و علاقه مربوطه و با غم و اندوه مسدود میشه.

194
00:14:17,201 --> 00:14:20,792
‫بذار همه‌ی غم و اندوهت جلوی روت بیاد.

195
00:14:44,403 --> 00:14:47,554
‫تو غم از دست دادن بزرگی رو حس کردی...

196
00:14:48,624 --> 00:14:51,838
‫اما عشق نوعی از انرژی‌ـه......

197
00:14:51,839 --> 00:14:55,266
‫و در اطراف ما در گردشه....

198
00:14:55,678 --> 00:14:59,743
‫عشق عشایر باد به تو این دنیا رو ترک نکرده.

199
00:14:59,744 --> 00:15:06,576
‫هنوز در قلب توئه و به شکل عشق جدیدی ظهور کرده.

200
00:15:10,676 --> 00:15:13,791
‫بذار درد و رنج شسته بشه.

201
00:15:14,652 --> 00:15:15,923
‫خیلی خوب.

202
00:15:17,294 --> 00:15:20,160
‫میتونم یه کم آب پیاز و موز بخورم؟

203
00:15:21,612 --> 00:15:27,120
‫پنجمینِ اونها در این زنجیره چاکرای صداست،در گلو قرار داره.

204
00:15:27,321 --> 00:15:31,747
‫مربوط به حقیقته و با دروغ‌ها مسدود میشه.

205
00:15:31,848 --> 00:15:33,755
‫اونهایی که به خودمون میگیم.

206
00:15:33,956 --> 00:15:37,405
‫چرا بهمون نگفتی که تو آواتاری؟

207
00:15:37,406 --> 00:15:39,451
‫چون هیچوقت نمیخواستم باشم.

208
00:15:39,452 --> 00:15:42,821
‫تو نمیتونی در رابطه با طبیعت خودت دروغ بگی.

209
00:15:42,822 --> 00:15:46,981
‫تو باید قبول کنی که تو آواتاری.

210
00:15:58,334 --> 00:16:04,855
‫خیلی خوبه آنگ.تو چاکرای حقیقت رو باز کردی.

211
00:16:05,775 --> 00:16:12,290
‫،ششمین حوضچه‌ی انرژی،چاکرای روشنایی‌ـه
‫در مرکز پیشانی قرار داره.

212
00:16:12,291 --> 00:16:16,954
‫به بصیرت مربوطه و با توهم مسدود میشه.

213
00:16:16,955 --> 00:16:22,145
‫بزرگترین وَهم دنیا وَهمِ جدایی‌ـه.

214
00:16:22,146 --> 00:16:27,885
‫،چیزایی که فکر میکنی جدا و متفاوت هستن
‫در واقع یکی و مشابه‌اند.

215
00:16:27,886 --> 00:16:29,480
‫مثل چهار ملت.

216
00:16:29,781 --> 00:16:31,226
‫بله.

217
00:16:31,227 --> 00:16:36,110
‫ما همه یه نفریم اما به عنوانهای جدا زندگی میکنیم.

218
00:16:36,111 --> 00:16:39,923
‫همه بهم متصلیم،همه چیز به هم متصل‌ـه.

219
00:16:39,924 --> 00:16:45,245
‫درسته،حتی جدایی ۴ عنصر هم یه توهمه.

220
00:16:45,659 --> 00:16:52,954
‫اگه ذهنت رو باز کنی میفهمی که همه‌ی عناصر یکی هستن...

221
00:16:52,955 --> 00:16:59,905
‫چهار قسمت از یه چیز واحد،حتی فلز هم حالتی از خاکه...
‫که خالص سازی شده و دوباره کشف شده.

222
00:17:06,795 --> 00:17:12,127
‫یالا فلز،...جم بخور!

223
00:17:13,526 --> 00:17:15,455
‫تاف،دیگه نوبت توئه!

224
00:17:19,644 --> 00:17:22,813
‫نظرت چیه مومو؟
‫یه فنجون چای قبل از رفتن پیش پادشاه؟

225
00:17:26,917 --> 00:17:28,385
‫میز برای دو نفر لطفاً.

226
00:17:28,386 --> 00:17:32,662
‫عمو،من دوتا چای یاسمین،یه دونه سبز و یکی هم با عصاره‌ی لیچ.

227
00:17:32,663 --> 00:17:35,591
‫تا جایی که میتونم دارم سریع چایی دم میکنم!

228
00:17:45,778 --> 00:17:47,975
‫این آخرین چاکراست،مگه نه؟

229
00:17:47,976 --> 00:17:54,762
‫،بله،زمانی که این چاکرا رو باز کردی
‫قادری به خواست خودت داخل و خارج از حالت آواتاری بشی.

230
00:17:54,931 --> 00:17:56,898
‫و وقتی که در حالت آواتاری هستی...

231
00:17:56,903 --> 00:18:02,524
‫کنترل کامل و هوشیاری،روی کارهایی که انجام میدی داری....

232
00:18:02,525 --> 00:18:03,838
‫بیا انجامش بدیم.

233
00:18:03,839 --> 00:18:08,235
‫چاکرای تفکر بر روی سقف سر قرار داره.

234
00:18:08,236 --> 00:18:11,483
‫مربوط به انرژی خالص کهکشانی‌ـه...

235
00:18:11,484 --> 00:18:14,101
‫و با دلبستگی‌های دنیوی مسدود میشه....

236
00:18:14,102 --> 00:18:18,316
‫روی چیزی که تو رو به این دنیا دلبسته میکنه تمرکز کن.

237
00:18:25,058 --> 00:18:28,469
‫حالا،بذار تمام اون دلبستگی‌ها برن.

238
00:18:28,860 --> 00:18:31,587
‫بذار توی این رود جریان پیدا کنن.

239
00:18:31,588 --> 00:18:32,902
‫فراموش بشن.

240
00:18:32,903 --> 00:18:37,814
‫چی؟ چرا باید بذارم کاتارا بره؟ من...من...من دوستش دارم.

241
00:18:38,001 --> 00:18:45,279
‫یاد بگیر که بذاری بره،وگرنه نمیتونی بذاری انرژی
‫خالص کهکشانی از طرف دنیا به درونت سرازیر بشه.

242
00:18:45,280 --> 00:18:47,951
‫چرا باید انرژی کهکشانی رو به کاتارا ترجیح بدم؟

243
00:18:47,952 --> 00:18:51,205
‫چطور احساس دلبستگی به اون میتونه چیز بدی باشه؟

244
00:18:51,206 --> 00:18:53,371
‫سه تا چاکرای قبلی چیزای خوبی بودن.

245
00:18:53,372 --> 00:18:56,506
‫تو باید یاد بگیری که رها کنی.

246
00:19:00,096 --> 00:19:03,484
‫،خدا رو شکر که تو اینجایی سوکی
‫چیز وحشتناکی داره اتفاق میافته.

247
00:19:03,485 --> 00:19:07,992
‫،ملت آتش به شهر نفوذ کرده
‫من همین الآن پرنس زوکو و عموش رو دیدم.

248
00:19:07,993 --> 00:19:10,077
‫باید سریعاً به پادشاه خاک بگیم!

249
00:19:10,440 --> 00:19:14,013
‫اوه،نگران نباش،من مطمئن میشم که اون خبر دار شده!

250
00:19:21,702 --> 00:19:27,973
‫پس زو زو هم توی شهره،فکر کنم وقت یه گردهمایی خانوادگیه.

251
00:19:30,560 --> 00:19:32,949
‫من متأسفم،اما نمیتونم کاتارا رو ول کنم.

252
00:19:33,337 --> 00:19:39,665
‫آنگ،برای تسلط به حالت آواتاری باید همه‌ی چاکراها رو باز کنی.

253
00:19:39,666 --> 00:19:41,536
‫خودت رو تسلیم کن.

254
00:19:41,537 --> 00:19:43,743
‫باشه،تلاشم رو میکنم.

255
00:19:48,401 --> 00:19:51,086
‫حالا به دلبستگی‌هات فکر کن...

256
00:19:51,087 --> 00:19:53,431
‫و رهاشون کن....

257
00:19:53,432 --> 00:19:57,189
‫بذار انرژی خالص کهکشانی جاری بشه.

258
00:20:24,973 --> 00:20:27,536
‫بذارید برم!

259
00:20:43,214 --> 00:20:45,753
‫کاتارا در خطره! من باید برم!

260
00:20:46,018 --> 00:20:47,493
‫نه آنگ.

261
00:20:47,494 --> 00:20:50,732
‫با انتخاب دلبستگی،تو اون چاکرا رو بستی!

262
00:20:50,733 --> 00:20:54,943
‫اگه الآن بری،دیگه هیچوقت نمیتونی وارد حالت آواتاری بشی!!

263
00:21:07,900 --> 00:21:10,168
‫این یکی دیگه از کلک‌هاشه!

264
00:21:10,169 --> 00:21:13,199
‫یه سوراخ گنده توی جعبه است،چجوری میتونه یه کلک باشه؟

265
00:21:13,200 --> 00:21:14,940
‫نیست!

266
00:21:15,374 --> 00:21:16,811
‫کاملاً هم واقعیه!

267
00:21:25,842 --> 00:21:31,031
‫من بزرگترین خاک افزار دنیام.
‫شما کودن‌ها هم هیچوقت فراموشش نکنید.

268
00:21:41,331 --> 00:21:44,690
‫من قراره تا ابد با تو این تو گیر کنم،مگه نه؟

269
00:21:46,059 --> 00:21:48,656
‫من باید برم دستشویی!

270
00:21:50,560 --> 00:21:53,817
‫آماده‌ای بریم تا حساب چندتا ملت آتشی رو برسیم؟

271
00:21:53,818 --> 00:21:55,884
‫نمیدونی اینکار چقدر برام ارزش داره بابا.

272
00:21:55,885 --> 00:21:59,671
‫باعث افتخارت میشم و بالاخره بهت ثابت میکنم
‫که چه جنگجوی بزرگی هستم.

273
00:22:00,090 --> 00:22:04,646
‫،ساکا تو مجبور نیستی هیچ چیزی رو به من ثابت کنی
‫من الآنش هم بهت افتخار میکنم...

274
00:22:04,647 --> 00:22:07,511
‫و همیشه میدونستم که تو یه جنگجوی بزرگی....

275
00:22:07,512 --> 00:22:08,512
‫واقعاً؟

276
00:22:08,513 --> 00:22:12,655
‫فکر میکنی چرا بعد از رفتنم
‫بهت اعتماد کردم که مراقب قبیله‌مون باشی؟

277
00:22:23,482 --> 00:22:25,223
‫این نمیتونه خبر خوبی باشه.

278
00:22:36,423 --> 00:22:40,802
‫موضوع از چه قراره؟
‫مأمورهات نصفه شب میان و منو میکشونن اینجا؟

279
00:22:40,803 --> 00:22:43,383
‫شما با یه مبارز کیوشی اینطوری رفتار نمی کنید!

280
00:22:43,384 --> 00:22:46,854
‫اما تو یه مبارز کیوشی نیستی،هستی؟

281
00:22:46,855 --> 00:22:49,646
‫پرنسس آزولا از ملت آتش!

282
00:22:49,647 --> 00:22:51,130
‫چی میخوای؟

283
00:22:51,131 --> 00:22:55,941
‫میخوام یه معمله‌ای بکنم.
‫وقتشه دوباره کنترل باسینگ سِی رو به دست بگیرم.

284
00:22:55,942 --> 00:22:58,341
‫و توی یه چیزی داری که من نیاز دارم...

285
00:22:59,769 --> 00:23:01,868
‫اعتماد پادشاه خاک....

286
00:23:01,869 --> 00:23:03,700
‫چرا باید بهت کمک کنم؟

287
00:23:03,701 --> 00:23:07,510
‫چون من میتونم بهت آواتار رو بدم.

288
00:23:07,511 --> 00:23:09,034
‫دارم گوش میدم.

289
00:23:14,843 --> 00:23:16,450
‫یه پیغام از قصر سلطنتی.

290
00:23:20,888 --> 00:23:22,448
‫من...من نمیتونم باور کنم!

291
00:23:22,449 --> 00:23:23,593
‫چی شده عمو؟

292
00:23:24,106 --> 00:23:26,053
‫خبرای عالی!

293
00:23:26,054 --> 00:23:31,142
‫ما دعوت شدیم تا برای پادشاه خاک چای سِرو کنیم.

294
00:23:39,000 --> 00:24:20,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>