1
00:00:02,407 --> 00:00:04,779
‫<font color=۰۰۶۷CE>"آب"</font>

2
00:00:04,780 --> 00:00:06,653
‫<font color=#۰۰AE۰۰>"خاک"</font>

3
00:00:06,654 --> 00:00:08,762
‫<font color=Red>"آتش"</font>

4
00:00:08,763 --> 00:00:10,054
‫<font color="#۸۰FFFF">"باد"</font>

5
00:00:11,120 --> 00:00:15,254
‫"خیلی وقت پیش هر ۴ ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی میکردند"

6
00:00:15,255 --> 00:00:19,333
‫"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغییر کرد"

7
00:00:19,534 --> 00:00:23,646
‫"تنها آواتار،مسلط به هر ۴ عنصر میتونست اونها رو متوقف کنه"

8
00:00:23,647 --> 00:00:26,806
‫"اما وقتی دنیا بیش از همیشه بهش نیاز داشت،ناپدید شد"

9
00:00:27,147 --> 00:00:30,968
‫"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جدید رو پیدا کردیم"

10
00:00:30,969 --> 00:00:32,808
‫"یه باد افزار به اسم آنگ"

11
00:00:32,909 --> 00:00:35,014
‫"و با اینکه مهارت‌های باد افزاریش عالی هستن"

12
00:00:35,015 --> 00:00:38,747
‫"خیلی چیزا هست که باید قبل از نجات کسی یاد بگیره"

13
00:00:38,748 --> 00:00:42,370
‫"اما من باور دارم،آنگ میتونه دنیا رو نجات بده"

14
00:00:47,830 --> 00:00:49,953
‫آنچه در آواتار گذشت...

15
00:00:50,217 --> 00:00:53,520
‫ما باید پادشاه بومی رو پیدا کنیم
‫تا آنگ بتونه تو یه جای امن خاک افزاری یاد بگیره.

16
00:00:53,537 --> 00:00:55,881
‫به نظر میرسه به اوماشو میرین.

17
00:00:55,893 --> 00:01:01,336
‫بهتون معرفی میکنم شهر قلمرو خاک،او...اُه...نه.

18
00:01:01,448 --> 00:01:04,138
‫فکر کنم باید یه نفر دیگه رو پیدا کنم تا بهم خاک افزاری یاد بده.

19
00:01:04,151 --> 00:01:09,181
‫تو باید کسی رو پیدا کنی که
‫قبل از حمله صبر میکنه و خوب گوش میده.

20
00:01:09,187 --> 00:01:14,353
‫در مرداب ما تصویر کسانی رو میبینیم
‫که از دست دادیم،کسانی که دوستشون داشتیم...

21
00:01:14,365 --> 00:01:18,106
‫پس تصویری که من دیدم چی؟
‫اون کسی بود که تا حالا ندیده بودمش.

22
00:01:18,500 --> 00:01:23,000
‫<font color=۰۰AE۰۰>خاک</font> : کتاب دوم
‫قسمت ششم : راهزن کور

23
00:01:23,500 --> 00:01:25,000
‫<font color=Red>(CyrusGreat)حمید وِتر</font> : ترجمه و زیرنویس
‫<font color=Red>(Hamid Vetr)</font>
‫<font color=Orange>TvCenter</font>

25
00:01:27,514 --> 00:01:31,933
‫گرونه،ولی واقعاً ازش خوشم میاد.

26
00:01:31,948 --> 00:01:34,614
‫پس باید بخریش.
‫تو لیاقت یه چیز خوب رو داری.

27
00:01:34,617 --> 00:01:39,393
‫دارم،مگه نه؟اما نه.خیلی گرونه،نباید بخرمش.

28
00:01:39,400 --> 00:01:41,936
‫باشه،پس نخر.

29
00:01:45,072 --> 00:01:47,659
‫میدونی چیه؟میخرمش!

30
00:01:48,125 --> 00:01:53,247
‫پیست،پیست،شما بچه‌ها از خاک افزاری خوشتون میاد؟
‫دوست دارین سنگ اینور و اونور پرت کنین؟

31
00:01:53,254 --> 00:01:57,687
‫پس یه سر به مدرسه‌ی آموزش خاک افزاری استاد "یو" بزنین.

32
00:01:59,326 --> 00:02:03,009
‫ببین یه کوپُن پشتشه.جلسه‌ی اول رایگانه.

33
00:02:03,014 --> 00:02:04,935
‫کسی چه میدونه؟همین استاد "یو" میتونه...

34
00:02:04,936 --> 00:02:08,776
‫همون استاد خاک افزاری باشه که ما دنبالشیم....

35
00:02:18,073 --> 00:02:20,341
‫موضع بگیرین.

36
00:02:20,775 --> 00:02:25,735
‫،حالا جوری حمله کنین
‫انگار که دارین تو صورت حریفتون مشت میزنین.

37
00:02:29,340 --> 00:02:32,243
‫خب،حالا آماده‌ای برای جلسات بیشتر ثبت نام کنی؟

38
00:02:32,248 --> 00:02:39,131
‫،اگه کل شهریه‌ی یه سال رو یکجا پرداخت کنی
‫یه جوری ارتقائت میدم به کمربند بعدی!

39
00:02:40,555 --> 00:02:43,455
‫آه،اون کسی نیست که ما دنبالشیم.

40
00:02:43,465 --> 00:02:47,048
‫من فکر میکنم "صخره" تویِ
‫مبارزاتِ "اِرس رامبل ۶" کمربند رو پس میگیره...

41
00:02:47,057 --> 00:02:49,661
‫اون تو مسابقات باید با بهترین خاک افزارهای...

42
00:02:49,668 --> 00:02:51,761
‫دنیا مسابقه بده تا بتونه حتی رنگ قهرمان رو ببینه....

43
00:02:51,763 --> 00:02:54,627
‫ببخشید،اما دقیقاً این مسابقات خاک افزاری کجا برگزار میشه؟

44
00:02:54,639 --> 00:03:00,370
‫توی جزیره‌ی "مگه تو فضولی"...به تو ربطی نداره.

45
00:03:02,824 --> 00:03:05,440
‫اُه،این رو فراموش نمیکنم.

46
00:03:05,458 --> 00:03:07,666
‫من این مشکل رو حل میکنم.

47
00:03:07,668 --> 00:03:10,666
‫هی،شما دوتا هرکول،صبر کنین!

48
00:03:11,885 --> 00:03:18,388
‫،من با خودم چه فکری کرده بودم؟من به یه کیف جدید نیاز نداشتم
‫چرا گذاشتی اینو بخرم؟

49
00:03:20,578 --> 00:03:22,448
‫آماده‌این یه استاد خاک افزاری پیدا کنیم؟

50
00:03:22,452 --> 00:03:25,196
‫چون می خوایم به "اِرس رامبل ۶" بریم!

51
00:03:25,200 --> 00:03:27,055
‫چطوری از زیر زبون‌شون حرف کشیدی؟

52
00:03:27,058 --> 00:03:30,591
‫اُه،یه دختر کارش رو بلده!

53
00:03:37,801 --> 00:03:42,323
‫هی،صندلی ردیف جلو! متعجبم که چرا کسی اینجا ننشسته.

54
00:03:42,328 --> 00:03:44,696
‫فکر کنم به خاطر همین باشه.

55
00:03:51,644 --> 00:03:58,799
‫به "اِرس رامبل ۶" خوش اومدید!
‫من مجری شما،"شین فو" هستم!

56
00:03:58,808 --> 00:04:02,461
‫اینجا فقط یه مشت خرس گنده میخوان
‫مثل خروس جنگی بیُفتن به جون هم،مگه نه؟

57
00:04:02,473 --> 00:04:04,285
‫منم به خاطر همین پول دادم!!

58
00:04:04,293 --> 00:04:11,317
‫قوانین خیلی ساده است،فقط طرفتون رو
‫از رینگ شوت کنین بیرون و شما برنده میشین.

59
00:04:13,404 --> 00:04:21,127
‫مرحله‌ی اول: "صخره" در مقابل "کرگدنِ بزرگِ بد"مبارزه میکنه.

60
00:04:21,457 --> 00:04:26,168
‫خوب گوش کن کرگدن،تو ممگنه بزرگ باشی ولی بد نیستی!

61
00:04:26,173 --> 00:04:30,574
‫صخره این مسابقه رو تو یه چشم به هم زدن میبره!

62
00:04:30,585 --> 00:04:34,424
‫کرگدن عصبانیه!

63
00:04:45,411 --> 00:04:51,235
‫باور نکردنیه،خانم‌ها و آقایان،کرگدن صخره رو به توپ بسته!

64
00:05:03,891 --> 00:05:06,976
‫صخره برنده شد.

65
00:05:07,615 --> 00:05:10,279
‫صخره چطوره؟مثل اینکه چندتا حرکت جالب بلده.

66
00:05:10,299 --> 00:05:14,222
‫نمیدونم،بومی گفت من به یه استاد نیاز دارم که به زمین گوش میده.

67
00:05:14,236 --> 00:05:18,511
‫اون فقط به ماهیچه‌های بزرگش گوش میده،تو چی فکر میکنی ساکا؟

68
00:05:19,900 --> 00:05:27,331
‫مسابقه‌ی بعدی: صخره در مقابل "مردِ ملت آتش" مبارزه میکنه.

70
00:05:31,921 --> 00:05:36,853
‫لطفاً برای سرود ملی ملت آتش به پا خیزید.

71
00:05:36,854 --> 00:05:43,463
‫"پادشاه آتش،آتش من برای شما میسوزه"

72
00:05:43,473 --> 00:05:47,004
‫بگرد به ملت آتش!

73
00:05:51,419 --> 00:05:54,288
‫نه،نه،خواهش میکنم!

74
00:06:00,624 --> 00:06:08,274
‫آره! ووو! صخره میدونه چطوری آشغال‌ها رو پاک کنه،آره! ووو!

75
00:06:26,299 --> 00:06:33,668
‫،حالا،زمانی که همه‌ی شما منتظرش بودین
‫صخره در مقابل قهرمان شما...

76
00:06:33,683 --> 00:06:37,712
‫"راهزن کور"...

77
00:06:41,026 --> 00:06:45,292
‫اون نمیتونه واقعاً کور باشه،این باید بخشی از شخصیتش باشه،نه؟

78
00:06:45,303 --> 00:06:46,828
‫فکر کنم واقاً کوره!

79
00:06:46,838 --> 00:06:49,541
‫من فکر میکنم...اون شکست میخوره!

80
00:06:50,852 --> 00:06:56,413
‫صخره احساس سردرگمی در مورد
‫مبارزه با یه دختر بچه‌ی کور میکنه!

81
00:06:56,421 --> 00:07:00,407
‫به نظر من که تو ترسیدی،صخــــره!

82
00:07:00,732 --> 00:07:03,673
‫مشکلات سردرگمی صخره حل شد...

83
00:07:03,686 --> 00:07:07,675
‫و الآن آماده است تا زیر آواری از سنگها دفنت کنه....

84
00:07:07,689 --> 00:07:11,587
‫هر وقت آماده بودی من هستم...ریگ!

85
00:07:19,039 --> 00:07:21,395
‫شروع شد!

86
00:07:57,489 --> 00:08:03,440
‫برنده‌ی شما و همچنان قهرمان،راهزن کور.

87
00:08:04,187 --> 00:08:06,251
‫نـــــــــــــــه!

88
00:08:06,258 --> 00:08:08,016
‫چطوری اونکار رو کرد؟

89
00:08:08,018 --> 00:08:11,481
‫اون صبر کرد و گوش داد!

90
00:08:13,495 --> 00:08:15,638
‫برای بالا بردن جذابیت برنامه...

91
00:08:15,645 --> 00:08:23,323
‫من میخوام این کیسه‌ی طلا رو به هر کسی...
‫که بتونه راهزن کور رو شکست بده،پیشنهاد بدم.

92
00:08:23,328 --> 00:08:27,141
‫چیه؟ کسی جرات نمیکنه باهاش رو در رو بشه؟

93
00:08:27,147 --> 00:08:29,195
‫من میشم!

94
00:08:32,690 --> 00:08:35,825
‫برو آنگ! انتقام صخره رو بگیر!

95
00:08:35,838 --> 00:08:41,323
‫مردم،اینجا واقعاً میخوان مبارزه‌ی دو تا دختر بچه رو ببینن؟

96
00:08:42,094 --> 00:08:45,157
‫من واقعاً نمیخوام باهات مبارزه کنم،میخوام باهات حرف بزنم.

97
00:08:45,164 --> 00:08:47,398
‫هوو،حرف زدن ممنوع!

98
00:08:47,404 --> 00:08:49,559
‫هوش نکن!

99
00:08:57,611 --> 00:08:59,750
‫یه نفر زیادی وزنش کمه!

100
00:08:59,764 --> 00:09:03,600
‫اسم روش مبارزه‌ت چیه،رقصِ نازک نارجی؟

101
00:09:05,534 --> 00:09:07,684
‫کجا رفتی؟

102
00:09:07,688 --> 00:09:09,174
‫لطفاً صبر کن!

103
00:09:09,180 --> 00:09:11,371
‫فهمیدم کجایی!

104
00:09:22,500 --> 00:09:25,310
‫خواهش میکنم گوش کن،من به یه استاد خاک افزاری نیاز دارم...

105
00:09:25,311 --> 00:09:27,520
‫و فکر میکنم اون باید تو باشی....

106
00:09:27,524 --> 00:09:31,185
‫هر کی هستی ،فقط منو به حال خودم بذار.

107
00:09:32,207 --> 00:09:33,989
‫صبر کن!

108
00:09:41,450 --> 00:09:43,681
‫عالی بود،قهرمان!

109
00:09:50,277 --> 00:09:53,761
‫باید اعتراف کنم که الآن واقعاً از خریدن این کیف خوشحالم.

110
00:09:53,766 --> 00:09:56,404
‫کاملاً با کمربند جوره.

111
00:09:56,412 --> 00:09:58,424
‫مبارکه!!

112
00:09:58,435 --> 00:10:00,196
‫اگه میخوایم راهزن کور رو پیدا کنیم...

113
00:10:00,200 --> 00:10:03,665
‫مدرسه‌ی آموزش خاک افزاری جای خوبی برای شروعه....

114
00:10:06,392 --> 00:10:09,479
‫اُه،عالیه،دوباره تو.

115
00:10:10,865 --> 00:10:12,698
‫آره منم همین فکر رو میکردم.

116
00:10:12,699 --> 00:10:14,017
‫کارت قشنگ بود.

117
00:10:14,030 --> 00:10:16,753
‫هی،تو همون بچه‌ای هستی که راهزن کور رو شکست داد.

118
00:10:16,758 --> 00:10:20,091
‫ما باید با اون صحبت کنیم،شماها میدونین اون کجا زندگی میکنه؟

119
00:10:20,096 --> 00:10:25,646
‫راهزن کور واسه خودش یه رازه.
‫اون توی روز مسابقه سر و کله‌اش پیدا میکشه و بعد ناپدید میشه.

120
00:10:25,650 --> 00:10:29,533
‫بذار من به این موضوع رسیدگی کنم.
‫شما دارین یه چیزی رو مخفی میکنین.

121
00:10:29,540 --> 00:10:34,266
‫نه،نه،قسم میخورم داریم راستش رو میگیم!
‫کسی نمیدونه کجا میره یا حتی واقعاً کی هست.

122
00:10:34,271 --> 00:10:37,162
‫به خاطر اینه که ما داریم در مورد فرد اشتباهی سوال میکنیم.

123
00:10:37,171 --> 00:10:41,620
‫،تو تصویری که دیدم
‫من یه دختر رو تو یه لباس سفید و یه گراز خونگی پرنده دیدم.

124
00:10:41,638 --> 00:10:42,933
‫کسی رو با این مشخصات میشناسین؟

125
00:10:42,936 --> 00:10:46,197
‫خب،گراز پرنده نماد خانواده‌ی "بِی فانگ" هست.

126
00:10:46,204 --> 00:10:49,872
‫اون پولدارترین خانواده‌ی این شهرن،شایدم تموم دنیا.

127
00:10:49,879 --> 00:10:51,880
‫آره،اما اونا دختری ندارن.

128
00:10:51,885 --> 00:10:54,860
‫گراز پرنده برای من کافیه،بیاین بریم یه نگاهی بندازیم.

129
00:10:54,861 --> 00:10:57,152
‫آره،بهتره بری.

130
00:10:57,156 --> 00:11:00,200
‫هی چهار چشمی میپامتون.

131
00:11:00,343 --> 00:11:02,414
‫قبیله‌ی آب.

132
00:11:03,243 --> 00:11:06,540
‫دارم بهت میگم،صخره درست اونجا وایساده بود.

133
00:11:06,541 --> 00:11:09,949
‫دیدم که اون بچه حمله کرد ولی خاک افزاری نبود.

134
00:11:09,960 --> 00:11:14,278
‫،هیچ برخوردی صورت نگرفت
‫راهزن کور همینطوری واسه خودش پرت شد بیرون رینگ.

135
00:11:14,290 --> 00:11:19,150
‫اونا حتماً دستشون باهم تو یه کاسه است.
‫و پول رو بین خودشون تقسیم کردن.

136
00:11:22,621 --> 00:11:25,868
‫هیچکس سر شین فو کلاه نمیذاره.

137
00:11:31,154 --> 00:11:35,000
‫اون همون گراز پرنده از تصویریه که داشتم.
‫یالا بیاین.

138
00:11:49,792 --> 00:11:51,848
‫تو اینجا چیکار میکنی،اسکلت برقی؟

139
00:11:51,857 --> 00:11:53,168
‫از کجا فهمیدی که من بودم؟

140
00:11:53,184 --> 00:11:56,257
‫جواب اسکلت برقی رو نده،جوانمردانه نیست.

141
00:11:56,261 --> 00:11:58,914
‫تو کسی هستی که کیفش با کمربند جوره.

142
00:11:58,923 --> 00:12:00,382
‫چجوری پیدام کردین؟

143
00:12:00,386 --> 00:12:04,272
‫خب،یه پادشاه دیوونه بهم گفت که باید
‫یه خاک افزاری رو پیدا کنم که به زمین گوش میده.

144
00:12:04,282 --> 00:12:06,396
‫و بعد من یه تصویر تو یه مرداب جاودویی دیدم و...

145
00:12:06,406 --> 00:12:09,808
‫چیزی که آنگ سعی داره بگه اینه که،اون آواتاره...

146
00:12:09,811 --> 00:12:11,660
‫و اگه زود به خاک افزاری مسلط نشه......

147
00:12:11,661 --> 00:12:14,084
‫قادر نمیشه که پادشاه آتش رو شکست بده....

148
00:12:14,091 --> 00:12:19,075
‫مشکل من نیست،حالا از اینجا برین وگرنه نگهبان‌ها رو صدا میکنم.

149
00:12:19,079 --> 00:12:21,502
‫ببین،ما همه باید سهم خودمون رو برای برد در این جنگ انجام بدیم.

150
00:12:21,513 --> 00:12:24,547
‫و سهم تو اینه که به آنگ خاک افزاری یاد بدی.

151
00:12:24,564 --> 00:12:28,719
‫نگهبان‌ها! نگهبان‌ها! کمک!

152
00:12:30,196 --> 00:12:31,774
‫تاف"چی شده؟"

153
00:12:31,786 --> 00:12:35,806
‫فکر کردم صدای کسی رو شنیدم،ترسیدم!

154
00:12:35,819 --> 00:12:37,530
‫میدونی که پدرت نمیخواد تو...

155
00:12:37,541 --> 00:12:41,779
‫این اطراف بدون محافظ دور بزنی،تاف.

156
00:12:48,990 --> 00:12:52,544
‫خوشحالم که میشنوم،درس‌های خصوصی تاف خوب پیش میره...

157
00:12:52,551 --> 00:12:56,253
‫اما میخوام مطمئن بشم...
‫که اون کار خیلی خطرناکی رو امتحان نمیکنه.

158
00:12:56,260 --> 00:13:00,371
‫مطلقاً نه.من اون رو در حد تازه کار نگه داشتم.

159
00:13:00,372 --> 00:13:03,835
‫فقط حالات پایه‌ای و تمرینات تنفسی.

160
00:13:03,852 --> 00:13:05,669
‫خیلی خوبه.

161
00:13:05,679 --> 00:13:09,521
‫عذر میخوام قربان،اما شما ملاقاتی دارین.

162
00:13:09,526 --> 00:13:13,181
‫کی فکر میکنه اینقدر مهمه که بدون اعلام قبلی اومده دم در من؟

163
00:13:13,190 --> 00:13:17,651
‫آه،آواتار،قربان.

164
00:13:27,985 --> 00:13:30,304
‫خنکش کن،براش خیلی داغه.

165
00:13:30,309 --> 00:13:32,791
‫به من اجازه بدید.

166
00:13:34,148 --> 00:13:35,580
‫اُه،خدای...

167
00:13:35,591 --> 00:13:39,815
‫آواتار آنگ،باعث افتخار ماست که شما به ملاقاتمون اومدین.

168
00:13:39,819 --> 00:13:43,992
‫به نظر شما،فکر میکنین جنگ چقدر دیگه طول بکشه؟

169
00:13:44,011 --> 00:13:47,550
‫میخوام که پادشاه آتش رو تا پایان تابستون شکست بدم...

170
00:13:47,565 --> 00:13:51,944
‫اما نمیتونم اینکار رو بدون پیدا کردن...
‫یه استاد خاک افزاری خوب انجام بدم.

171
00:13:51,953 --> 00:13:55,439
‫خب،استاد یو بهترین استاد این سرزمینه.

172
00:13:55,456 --> 00:13:57,840
‫اون از بچگی به تاف آموزش میداد.

173
00:13:57,841 --> 00:14:00,564
‫پس باید یه خاک افزار بزرگ باشه...

174
00:14:00,584 --> 00:14:04,229
‫شاید اونقدر هم خوب باشه که بتونه به کس دیگه‌ای هم یاد بده....

175
00:14:06,819 --> 00:14:09,509
‫تاف هنوز داره چیزهای پایه‌ای رو یاد میگیره.

176
00:14:09,516 --> 00:14:12,357
‫بله،و متاسفانه به خاطر نابیناییش...

177
00:14:12,369 --> 00:14:16,102
‫فکر نمیکنم که هیچوقت بتونه به یه استاد واقعی تبدیل بشه....

178
00:14:16,106 --> 00:14:19,927
‫اُه،من فکر میکنم اون خیلی بهتر از
‫اون چیزیه که شما فکرش رو میکنین.

179
00:14:35,921 --> 00:14:37,456
‫مشکلت چی؟

180
00:14:37,457 --> 00:14:40,083
‫مشکل خودت چیه؟

181
00:14:41,751 --> 00:14:47,567
‫پس،بفرمایید بریم به پذیرایی برای صرف دسر؟

182
00:14:49,730 --> 00:14:51,943
‫شب بخیر رفیق.

183
00:14:54,742 --> 00:15:02,208
‫آروم باش.بابت شام متاسفم،بیا فعلاً صلح برقرار کنیم،باشه؟

184
00:15:02,325 --> 00:15:07,591
‫با اینکه من کور به دنیا اومدم،هیچوقت مشکل دیدن نداشتم.

185
00:15:07,602 --> 00:15:12,198
‫من با خاک افزاری میبینم.مثل این میمونه که با پاهام ببینم.

186
00:15:12,201 --> 00:15:17,591
‫من ارتعاشات روی زمین رو احساس میکنم
‫و میتونم ببینم هر چیزی کجاست.

187
00:15:17,595 --> 00:15:23,031
‫تو،اون درخت،حتی اون مورچه‌ها.

188
00:15:24,845 --> 00:15:26,304
‫این فوق العاده است.

189
00:15:26,316 --> 00:15:32,211
‫پدر و ماردم نمیفهمن.اونا همیشه با من
‫جوری رفتار کردن که انگار دست و پا چُلفتی‌ام.

190
00:15:32,216 --> 00:15:34,936
‫به خاطر همینه که راهزن کور شدی؟

191
00:15:34,950 --> 00:15:36,134
‫آره.

192
00:15:36,147 --> 00:15:38,553
‫پس چرا جایی موندی که شاد نیستی؟

193
00:15:38,565 --> 00:15:43,352
‫اونا پدر و مادر منن.کجا باید برم؟

194
00:15:43,361 --> 00:15:44,521
‫میتونی با ما بیای.

195
00:15:44,534 --> 00:15:47,831
‫آره،شماها میتونین هرجایی که بخواین برین.

196
00:15:47,834 --> 00:15:56,094
‫کسی بهتون نمیگه چیکار کنین و به این میگن زندگی.
‫فقط این زندگی من نیست.

197
00:15:57,051 --> 00:15:59,507
‫برای ما کمین کردن.

198
00:16:15,832 --> 00:16:20,621
‫فکر کنم شما بچه‌ها یه کم پول بهم بدهکارین.

199
00:16:25,436 --> 00:16:28,584
‫هر کسی آنگ و تاف رو برده اینو اینجا گذاشته.

200
00:16:28,589 --> 00:16:32,967
‫،اگه میخواین دوباره دخترتون رو ببینین"
‫"پانصد سکه‌ی طلا به سالن مبارزات بیارین

201
00:16:32,979 --> 00:16:35,248
‫امضا شده توسط شین فو و صخره.

202
00:16:35,252 --> 00:16:37,341
‫باورم نمیشه.

203
00:16:37,354 --> 00:16:40,917
‫من امضای صخره رو دارم!!

204
00:16:41,458 --> 00:16:44,849
‫استاد یو،من ازتون میخوام کمکم کنین تا دخترم رو پس بگیرم.

205
00:16:44,861 --> 00:16:47,270
‫ما هم باهاتون میایم.

206
00:16:47,291 --> 00:16:50,409
‫تاف بیچاره،حتماً خیلی ترسیده.

207
00:16:50,413 --> 00:16:51,832
‫فکر میکنی خیلی کله گنده‌ای؟...

208
00:16:51,840 --> 00:16:55,102
‫چرا نمیای این بالا تا من اون پوزخندت رو از صورتت محو کنم....

209
00:16:55,114 --> 00:16:57,087
‫من لبخند نزدم.

210
00:16:57,102 --> 00:16:59,155
‫تاف!

211
00:16:59,171 --> 00:17:02,811
‫اینم از پولت،حالا بذار اونا برن.

212
00:17:12,691 --> 00:17:13,823
‫پس آنگ چی؟

213
00:17:13,830 --> 00:17:18,033
‫فکر میکنم ملت آتش برای آواتار پول قلمبه‌ای بده.

214
00:17:18,035 --> 00:17:22,608
‫حالا از رینگ من برین بیرون.

215
00:17:37,165 --> 00:17:39,791
‫برین،مشکلی برای من پیش نمیاد.

216
00:17:42,125 --> 00:17:47,229
‫تاف،اونا خیلی زیادن،ما به یه خاک افزار نیاز داریم.
‫ما به تو نیاز داریم!

217
00:17:47,230 --> 00:17:52,631
‫دختر من کوره.اون کوره و لاغره و ناتوانه و ضعیفه.

218
00:17:52,636 --> 00:17:54,745
‫اون نمیتونه بهتون کمکی بکنه.

219
00:17:54,751 --> 00:17:58,356
‫بله،میتونم.

220
00:18:03,824 --> 00:18:08,265
‫بذارین بره،من قبلاً همه‌تون رو شکست دادم،دوباره هم میتونم.

221
00:18:08,277 --> 00:18:12,349
‫صخره با این نظر مشکل داره.

222
00:18:14,195 --> 00:18:16,196
‫صبر کن.

223
00:18:21,306 --> 00:18:23,467
‫اونا مال منن.

224
00:19:11,042 --> 00:19:12,098
‫محکم‌تر بزن.

225
00:19:12,100 --> 00:19:14,366
‫دارم سعیم رو میکنم!

226
00:20:14,939 --> 00:20:18,837
‫من هیچوقت نمیدونستم.
‫دخترتون فوق العاده است.

227
00:21:09,907 --> 00:21:15,676
‫اون بزرگترین خاک افزاریه که من تا به حال دیدم.

228
00:21:15,938 --> 00:21:19,665
‫بابا میدونم ممکنه براتون سخت باشه که منو اینطوری ببینی...

229
00:21:19,683 --> 00:21:24,712
‫،اما اون دختر حرف گوش کن و کوچیک و کوری که شما فکر میکنین...
‫اون من نیستم.

230
00:21:24,723 --> 00:21:31,902
‫من عاشق مبارزه‌ام.من عاشق اینم که یه خاک افزار باشم.
‫و من واقعاً،واقعاً توش خوبم.

231
00:21:31,907 --> 00:21:34,179
‫میدونم من زندگیم رو از شما مخفی کردم...

232
00:21:34,191 --> 00:21:37,310
‫اما شما هم منو از کل دنیا مخفی نگه داشته بودین....

233
00:21:37,317 --> 00:21:39,054
‫شما اینکار رو برای محافظت از من انجام میدادین.

234
00:21:39,068 --> 00:21:44,110
‫اما من ۱۲ سالمه و هیچوقت یه دوست واقعی نداشتم.

235
00:21:44,146 --> 00:21:46,312
‫پس حالا که شما فهمیدین من واقعاً کی هستم...

236
00:21:46,324 --> 00:21:48,704
‫امیدوارم احساستون رو نسبت به من عوض نکنه....

237
00:21:48,722 --> 00:21:52,291
‫البته که احساسم به تو رو تغییر نمیده تاف.

238
00:21:52,305 --> 00:21:54,599
‫این موضوع باعث شد من چیزی رو بفهمم...

239
00:21:54,611 --> 00:21:55,860
‫واقعاً؟

240
00:21:55,873 --> 00:21:59,548
‫بله.من بهت خیلی آزادی دادم....

241
00:21:59,562 --> 00:22:03,869
‫از الآن به بعد تو ۲۴ ساعت تحت نظارت نگهبان‌ها هستی
‫و ازت مراقبت میشه.

242
00:22:03,870 --> 00:22:04,795
‫اما بابا!

243
00:22:04,826 --> 00:22:07,622
‫ما این کار رو برای خوبی خودت میکنیم تاف.

244
00:22:07,632 --> 00:22:13,807
‫لطفاً آواتار و دوستانشون رو به بیرون هدایت کنین.
‫اونا دیگه اینجا جایی ندارن.

245
00:22:13,821 --> 00:22:15,293
‫متاسفم،تاف.

246
00:22:15,305 --> 00:22:19,712
‫منم متاسفم،خداحافظ آنگ.

247
00:22:23,811 --> 00:22:26,613
‫نگران نباش،برات یه استاد پیدا میکنیم.

248
00:22:26,625 --> 00:22:29,425
‫یه عالمه خاک افزار عالی اون بیرون هست.

249
00:22:29,430 --> 00:22:31,722
‫نه مثل اون.

250
00:22:40,776 --> 00:22:42,935
‫تاف! اینجا چیکار میکنی؟

251
00:22:42,940 --> 00:22:48,464
‫بابام نظرش رو عوض کرد،گفت من آزادم که برم دنیا رو بگردم.

252
00:22:48,468 --> 00:22:53,026
‫پس،بهتره زودتر از اینجا بریم...
‫قبل از اینکه بابات دوباره نظرش رو عوض کنه.

253
00:22:53,043 --> 00:22:54,595
‫ایده‌ی خوبیه.

254
00:22:54,606 --> 00:22:56,982
‫تو استاد بزرگی میشی،تاف.

255
00:22:56,989 --> 00:23:00,358
‫حالا که داریم صحبت میکنیم،من میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.

256
00:23:00,368 --> 00:23:02,450
‫باشه.

257
00:23:03,365 --> 00:23:04,970
‫حالا برابر شدیم.

258
00:23:04,982 --> 00:23:08,471
‫آم،کمربندم پس میگیرم.

259
00:23:11,408 --> 00:23:13,517
‫ببخشید.

260
00:23:14,822 --> 00:23:16,990
‫میدونم که شما دوتا خیلی با هم فرق دارین...

261
00:23:17,005 --> 00:23:20,777
‫اما مطمئنم که علایق مشترکی دارین....

262
00:23:24,116 --> 00:23:26,874
‫آواتار دختر من رو دزدیده.

263
00:23:26,879 --> 00:23:33,980
‫،من ازتون میخوام هر کاری که لازمه انجام بدین
‫تا اونو برگردونین خونه.

264
00:23:39,000 --> 00:24:20,000
‫(Hamid۷۴)ترجمه و زیرنویس : حمید وِتر
‫(Hamid Vetr)
‫https://tvcenter.cc