﻿1
00:23:39,580 --> 00:23:42,580
TypeSet

2
00:00:07,030 --> 00:00:08,790
‫باران تشییع جنازه.

3
00:00:08,790 --> 00:00:14,360
‫به‌طور آیینی می‌بارد تا آثار جنگ را از کاتاکومبه پاک کند.

4
00:00:14,360 --> 00:00:17,540
‫در سایه‌ی موسیقی نوازندگان آب‌وهوا،

5
00:00:14,610 --> 00:00:18,620
نوازندگان آب‌وهوا

6
00:00:17,540 --> 00:00:20,280
‫همه‌ی خون و نفرین‌ها را پاک می‌کند.

7
00:00:27,660 --> 00:00:28,780
‫آسیب دیدی.

8
00:00:30,820 --> 00:00:33,300
‫دیگه درد نمی‌کنه.

9
00:00:33,300 --> 00:00:35,750
‫می‌تونم برای درگذشتگان، شوورت موزیک اجرا کنم.

10
00:00:36,460 --> 00:00:37,890
‫چه اتفاقی افتاده؟

11
00:00:39,540 --> 00:00:42,800
‫با یه کشیش کاتاکومبه جنگیدم. مهارت خارق‌العاده‌ای داشت.

12
00:00:43,210 --> 00:00:44,720
‫اسمش، تام کولینز بود.

13
00:00:46,020 --> 00:00:48,100
‫پدر آدونیس؟!

14
00:00:49,290 --> 00:00:50,810
‫خلاصش کردم.

15
00:00:53,160 --> 00:00:54,700
‫چرا این‌کارو کردی؟

16
00:00:55,750 --> 00:01:00,530
‫احضارهای مقدس اون نبرد رو تا آخرین گروه رهبری کردن.

17
00:01:01,350 --> 00:01:05,050
‫نمی‌تونم شمشیرم رو برخلاف خواست خداوندمون، نکشم.

18
00:01:06,170 --> 00:01:09,850
‫اصلاً دلم نمی‌خواد توسط شمشیرت کشته بشم.

19
00:01:10,580 --> 00:01:14,120
‫به‌عنوان طبقه‌ی اشراف قلعه، سرنوشتم این‌طوری نوشته شده.

20
00:01:11,210 --> 00:01:14,130
طبقه‌ی اشراف

21
00:01:14,490 --> 00:01:18,160
‫گمونم امروز به‌اندازه‌ی کافی شمشیر زدم.

22
00:01:38,070 --> 00:01:41,510
بای بای، زمین

23
00:01:41,510 --> 00:01:43,410
بای بای، زمین

24
00:03:02,040 --> 00:03:03,800
‫آه، ببخشید.

25
00:03:03,800 --> 00:03:05,310
‫حواسم نبود.

26
00:03:06,140 --> 00:03:10,420
‫حالا می‌فهمم. این شهر به‌واقع سرشار از درده.

27
00:03:12,400 --> 00:03:13,530
‫می‌تونی بلند شی؟

28
00:03:21,620 --> 00:03:23,520
‫طعم آهن رو می‌چشم!

29
00:03:25,980 --> 00:03:28,640
‫من عادت ندارم توی شهر بگردم.

30
00:03:28,640 --> 00:03:32,300
‫شاید برای همینه که مدام می‌خورم زمین.

31
00:03:32,810 --> 00:03:35,850
‫به آدم‌ها برخورد می‌کنم، روی پله‌ها سکندری می‌خورم...

32
00:03:37,020 --> 00:03:40,110
‫ولی این اولین‌باره که صدمه می‌بینم.

33
00:03:40,110 --> 00:03:42,680
‫کی فکرشو می‌کرد بینی خون‌ریزی کنه؟

34
00:03:43,560 --> 00:03:45,510
‫چه شمشیر بزرگی!

35
00:03:45,510 --> 00:03:47,190
‫حتماً یه شمشیرزنی.

36
00:03:47,470 --> 00:03:50,400
‫حالت خوبه؟ جای دیگه‌ات صدمه ندیده؟

37
00:03:51,030 --> 00:03:54,230
‫انگار انتظار داره بقیه تمیزش کنن.

38
00:03:54,550 --> 00:03:56,100
‫از طبقه‌ی اشراف قلعه‌ست؟

39
00:03:56,970 --> 00:03:58,520
‫تنهایی؟

40
00:03:58,520 --> 00:04:00,330
‫حتی چترم همراهت نیاوردی.

41
00:04:00,800 --> 00:04:03,060
‫تاحالا بهم اجازه ندادن.

42
00:04:03,060 --> 00:04:05,910
‫که تنهایی برم شهر.

43
00:04:05,910 --> 00:04:08,760
‫بهم یه چتر دادن،

44
00:04:08,760 --> 00:04:11,930
‫ولی نمی‌دونستم چطوری بازش کنم، برای همین انداختمش دور.

45
00:04:11,930 --> 00:04:14,900
‫منظورش چیه که نمی‌دونست چطوری بازش کنه؟

46
00:04:15,720 --> 00:04:18,910
‫یعنی زنان اشراف‌زاده انقدر تی‌تیش مامانی‌ان؟

47
00:04:19,390 --> 00:04:21,490
‫ببخشید، خانم شمشیرزن؟

48
00:04:21,490 --> 00:04:23,560
‫اوه، می‌تونین بل صدام کنین.

49
00:04:23,970 --> 00:04:25,280
‫خدای من.

50
00:04:25,580 --> 00:04:28,250
‫پس شما باید لابلک بل باشین.

51
00:04:29,300 --> 00:04:31,450
‫چقدر دوست‌داشتنی هستین.

52
00:04:31,450 --> 00:04:33,160
‫جـ ـ‌ جـ ـ جانم؟

53
00:04:33,440 --> 00:04:35,860
‫چقدر جذاب و بی‌باک.

54
00:04:35,860 --> 00:04:38,330
‫شک ندارم، شمشیرزن قهاری هستید.

55
00:04:42,090 --> 00:04:44,340
‫اگه این بیرون بمونین، سرما می‌خورین.

56
00:04:45,880 --> 00:04:50,270
‫این باران قصد آسیب‌زدن بهم نداره.

57
00:04:50,790 --> 00:04:54,910
‫آخه، با آواز خودم احضارش کردم.

58
00:04:56,950 --> 00:05:02,590
‫باران تشییع جنازه براثر هم‌خوانی جمعی از موسیقی‌دانان...

59
00:05:02,590 --> 00:05:06,820
‫و آوازخوان‌ی اصلی قلعه که با هرچیزی در...

60
00:05:06,820 --> 00:05:10,740
‫بهشت و زمین تناسب داره، می‌باره.

61
00:05:07,160 --> 00:05:10,740
آوازخوان اصلی

62
00:05:10,740 --> 00:05:12,960
‫نکنه شما...

63
00:05:13,350 --> 00:05:15,310
‫آه، خودمو معرفی نکردم.

64
00:05:15,310 --> 00:05:22,080
‫من شری هستم. و دارم به دیدن شمشیرزن اصلی، شندی گاف می‌رم.

65
00:05:24,910 --> 00:05:28,350
‫می‌بینم یه دردسر حسابی با خودت آوردی.

66
00:05:28,350 --> 00:05:30,290
‫چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم.

67
00:05:30,290 --> 00:05:34,510
‫غیر از تو کسی رو نمی‌شناسم که لباس‌هاش اندازه‌ش باشن.

68
00:05:34,800 --> 00:05:38,220
‫مطمئناً خیلی سردشه. بذار از حمومت استفاده کنه.

69
00:05:38,700 --> 00:05:41,930
‫و، بگذریم، من اومده بودم توِ خانوم رو ببینم!

70
00:05:41,930 --> 00:05:44,500
‫چرا گیر دوتا مرد مست افتادم؟

71
00:05:44,920 --> 00:05:45,900
‫هـــــی!

72
00:05:46,190 --> 00:05:48,140
‫تقصیر من چیه.

73
00:05:48,140 --> 00:05:51,990
‫از وقتی زخمی شدم، مرد موندم،
‫البته نمی‌دونم علتش اینه یا نه.

74
00:05:52,460 --> 00:05:54,630
‫بفرمایید، لطفاً از این‌ور تشریف بیارید.

75
00:05:56,300 --> 00:05:58,940
‫وای!‌ عجب حمومی!

76
00:05:58,940 --> 00:06:00,980
‫عـ‌ ـ عـه‌وا.

77
00:06:01,730 --> 00:06:04,160
‫یادت نره: دزدکی نگاه کنی، با شمشیرم ریز ریزت می‌کنم.

78
00:06:04,630 --> 00:06:09,090
‫ای بابا، بل. شرف و آبروم رو که از سر راه نیاوردم.

79
00:06:10,220 --> 00:06:14,730
‫اینو کسی می‌گه که هر شب دنبال اینه با یکی برنامه کنه.

80
00:06:14,730 --> 00:06:19,800
‫و تو هم مثل اینکه بدجور تو کف اون دختره‌ای که شمشیرتو بهش دادی!

81
00:06:15,260 --> 00:06:16,890
‫این چیه؟

82
00:06:16,890 --> 00:06:19,150
‫اگه بشکنیش، آب داغ‌ــ

83
00:06:19,150 --> 00:06:20,280
‫پس باید بشکنیش.

84
00:06:22,360 --> 00:06:25,570
‫نــــــــه! فرش عزیزم!

85
00:06:25,900 --> 00:06:28,170
‫چرا این بلا سرم اومد؟!

86
00:06:28,170 --> 00:06:31,020
‫بل، مطمئنی این آب برای حموم‌کردن کافیه؟

87
00:06:28,610 --> 00:06:32,610
‫ علیاحضرت حتی نمی‌دونن چطوری حموم کنن!

88
00:06:31,940 --> 00:06:35,830
‫بل! مسئولیتش رو گردن بگیر و نشونش بده!

89
00:06:37,510 --> 00:06:40,180
‫شری، بیا باهم بریم.

90
00:06:41,090 --> 00:06:41,930
‫باشه!

91
00:06:43,740 --> 00:06:46,970
‫این حباب‌ها چقدر خوش‌بو اَن.

92
00:06:47,370 --> 00:06:50,920
‫گمونم بنت سر شامپوهای میوه‌ای هم گدابازی درنمیاره.

93
00:06:51,290 --> 00:06:54,010
‫باید وقتی برگشتم، به خدمتکارهام بگم.

94
00:06:54,360 --> 00:06:56,820
‫پسر، واقعاً مثل شاهزاده‌ها زندگی می‌کنی ها.

95
00:06:57,660 --> 00:06:59,730
‫فکر می‌کنی شاید بل ندونه؟

96
00:06:59,730 --> 00:07:00,880
‫چطور ممکنه ندونه؟

97
00:07:01,190 --> 00:07:04,100
‫بانو شری آوازخوان‌ اصلی قلعه و...

98
00:07:04,500 --> 00:07:07,060
‫دختر پادشاه روهایدی؟!

99
00:07:13,510 --> 00:07:16,950
‫وای، اسباب و اثاثیه‌ات از مال شندی‌ـه.

100
00:07:17,230 --> 00:07:18,740
‫ازش قرض‌شون گرفتم.

101
00:07:18,740 --> 00:07:21,530
‫گاف به دادم رسید.

102
00:07:22,170 --> 00:07:25,780
‫و تو هم لطف زیادی در حقم کردی.

103
00:07:25,780 --> 00:07:28,500
‫کاش می‌تونستی به یه نحوی جبران کنم.

104
00:07:28,840 --> 00:07:30,220
‫پس، برام آواز بخون.

105
00:07:30,570 --> 00:07:32,700
‫آواز بخونم؟

106
00:07:32,700 --> 00:07:35,890
‫آره. می‌خوام صدای آواز خوندنت رو بشنوم.

107
00:07:35,890 --> 00:07:39,340
‫ولی آخه چی بخونم؟

108
00:07:39,340 --> 00:07:45,320
‫اینجا چیزی نشکسته و هنوز نباید بارش بارون رو متوقف کنم.

109
00:07:45,620 --> 00:07:49,020
‫عیب نداره. هرچی بخونی با جان و دل گوش می‌دم.

110
00:07:51,210 --> 00:07:52,610
‫خیلی‌خب.

111
00:08:40,130 --> 00:08:43,460
‫ممنونم. فوق‌العاده بود.

112
00:08:43,740 --> 00:08:48,570
‫تاحالا کسی ازم نخواسته بود با آواز خوندن، لطفشو جبران کنم.

113
00:08:49,780 --> 00:08:51,760
‫انگار آواز خوندن خیلی برات دردناکه.

114
00:08:56,840 --> 00:08:58,550
‫شری؟

115
00:09:01,710 --> 00:09:02,730
‫هان؟

116
00:09:04,610 --> 00:09:05,970
‫شندی!

117
00:09:05,970 --> 00:09:09,480
‫شری؟ هیچ فکرشو نمی‌کردم پیش بل پیدات کنم.

118
00:09:09,920 --> 00:09:10,950
‫عذر می‌خوام.

119
00:09:11,320 --> 00:09:13,710
‫مزاحمش شدم.

120
00:09:13,710 --> 00:09:17,200
‫ولی درست همون‌طوری بود که تو برام تعریف کردی.

121
00:09:17,470 --> 00:09:23,120
‫قوی، شجاع، و خیلی باهوش.

122
00:09:23,660 --> 00:09:25,500
‫به‌طور وحشتناکی درک‌وفهم عمیقی داره.

123
00:09:26,630 --> 00:09:28,460
‫ببخشید که بهت زحمت دادیم، بل.

124
00:09:29,030 --> 00:09:31,260
‫چه حرفیه. اینو من باید بگم.

125
00:09:31,830 --> 00:09:32,720
‫شری.

126
00:09:46,520 --> 00:09:48,530
‫شمشیر تیتزیانو؟

127
00:09:48,900 --> 00:09:50,720
‫چه ضربه‌ی شوورت مخوفی.

128
00:09:51,190 --> 00:09:54,210
‫اگه این ضربه کار لابلک بل بوده،

129
00:09:54,210 --> 00:09:58,240
‫حالا که شمشیر خودمو از دست دادم، به گرد پاشم نمی‌رسم.

130
00:09:59,430 --> 00:10:02,010
‫باید یه‌چیزی ازت بپرسم.

131
00:10:03,350 --> 00:10:04,540
‫کیر...

132
00:10:04,540 --> 00:10:06,790
‫چیزی درمورد اگزمینر می‌دونی؟

133
00:10:04,540 --> 00:10:09,120
اگزمینر
کسی که می‌آزماید

134
00:10:06,790 --> 00:10:08,920
‫راجع‌بهش شنیدم.

135
00:10:09,330 --> 00:10:13,850
‫یه بازرس سلطنتی که به شمشیرزنانی که شمشیرهاشون شکسته، سر می‌زنه.

136
00:10:13,850 --> 00:10:16,600
‫الان این وظیفه به‌عهده‌ی منه.

137
00:10:17,430 --> 00:10:20,590
‫بهایی که خاکسترهای مقدس پرداختم.

138
00:10:20,880 --> 00:10:25,860
‫یه‌چیزی تو همین مایه‌ها به‌اسم «خاکسترهای آزموده» بهم دادن،

139
00:10:22,930 --> 00:10:27,390
خاکسترهای مقدس

140
00:10:22,930 --> 00:10:27,390
خاکسترهای آزموده

141
00:10:25,860 --> 00:10:30,170
‫و توی شهر می‌گردم و خیر و شر بودنِ
‫شمشیرزنانی رو که شمشیرهاشون شکسته، محک می‌زنم.

142
00:10:30,870 --> 00:10:32,090
‫چجوری محک می‌زنی؟

143
00:10:32,580 --> 00:10:37,110
‫وقتی یه شمشیر شکسته احیاء می‌شه، شمشیر دارنده‌ش رو محک می‌زنه.

144
00:10:37,440 --> 00:10:38,880
‫«احیاء»؟

145
00:10:39,500 --> 00:10:45,690
‫پس وقتی گاف این شمشیر تیتزیانو رو شکوند، تو احیاش کردی؟

146
00:10:47,700 --> 00:10:52,340
‫شمشیر احیاءشده، تیتزیانو رو تبدیل به یه نیدهوگ کرد.

147
00:10:49,330 --> 00:10:52,210
نیدهوگ
روح پلید

148
00:10:52,570 --> 00:10:56,500
‫من از کاتاکومبه با این قطعیت،‌ و این تردید برگشتم.

149
00:10:55,800 --> 00:10:58,340
تردید

150
00:10:57,410 --> 00:10:59,850
‫می‌خوام شمشیر تو...

151
00:11:00,140 --> 00:11:01,810
‫و این رو باهم احیاء کنم.

152
00:11:01,810 --> 00:11:04,180
‫این آخرین دستوری‌ـه که از کشیش‌ها دارم.

153
00:11:04,530 --> 00:11:11,050
‫اما اگه با احیاءشدن شمشیر دارنده‌ش تبدیل به یه نیدهوگ شد،

154
00:11:11,050 --> 00:11:15,640
‫دوباره می‌شکونمش و از کشیش‌ها می‌خوام
‫دلیل این کارشونو بهم بگن.

155
00:11:16,720 --> 00:11:18,170
‫لطفاً این اجازه رو بهم بده.

156
00:11:19,750 --> 00:11:22,930
‫تو شاهد لحظات مرگ تیتزیانو بودی.

157
00:11:22,930 --> 00:11:24,340
‫هرجور خودت صلاح می‌دونی.

158
00:11:28,400 --> 00:11:29,420
‫خاکسترهای آزموده...

159
00:11:32,170 --> 00:11:35,320
‫لیودِ‌ تو. لِگنای تیتزیانو.

160
00:11:35,750 --> 00:11:38,500
‫حالا هردوی شمشیرها رو آزمایش می‌کنم.

161
00:11:36,590 --> 00:11:41,010
آزمایش
جادوی آزمایش

162
00:11:47,230 --> 00:11:48,730
‫طلسم‌ها رو نگاه!

163
00:12:00,140 --> 00:12:01,510
‫دیلگناوه!

164
00:12:02,270 --> 00:12:05,700
‫«کسی که مژده به‌همراه دارد.»
‫از زبان عصر خدایان.

165
00:12:03,610 --> 00:12:07,620
دیلگناوه
کسی که مژده به‌همراه دارد

166
00:12:05,700 --> 00:12:07,560
‫باورم نمی‌شه اینو می‌دونی.

167
00:12:07,560 --> 00:12:10,620
‫نمی‌دونستم. شمشیر بهم گفت.

168
00:12:10,620 --> 00:12:11,650
‫شمشیر بهت گفت؟

169
00:12:11,960 --> 00:12:17,420
‫به‌دور از چیزی شر، این شمشیر قدرت بی‌حدوحصری برام به‌ارمغان میاره.

170
00:12:17,830 --> 00:12:20,000
‫ممنونم، آدونیس.

171
00:12:20,370 --> 00:12:26,160
‫پس درواقع اون چیزی که تیتزیانو رو
‫دیوانه بود، شمشیر نبود...

172
00:12:28,420 --> 00:12:30,590
‫هضمش سخته.

173
00:12:30,850 --> 00:12:35,150
‫آره. با اتفاقی که برای تیتا افتاد، کنار اومدم.

174
00:12:35,150 --> 00:12:37,350
‫واقعاً؟ از شنیدنش خوش‌حالم.

175
00:12:37,600 --> 00:12:40,950
‫بگذریم، شرمنده. چی داشتی می‌گفتی؟

176
00:12:40,950 --> 00:12:42,770
‫آه، آره.

177
00:12:42,770 --> 00:12:46,580
‫یه‌جورایی حس کردم اعصابم خرد شده. یا شایدم احساس تنهایی کردم.

178
00:12:46,920 --> 00:12:51,040
‫وقتی گاف دستشو دور شونه‌های بانو شری حلقه کرد؟

179
00:12:51,040 --> 00:12:57,510
‫بنت و گینس داشتن راجع‌به عشق
‫شر و ور می‌بافتن، ولی من از گاف خوشم نمیاد!

180
00:12:57,510 --> 00:13:00,880
‫شاید مربوط به شاهدخت باشه.

181
00:13:00,880 --> 00:13:03,750
‫به‌نظرت عاشق شاهدخت شدم؟

182
00:13:05,350 --> 00:13:07,690
‫ببین، منظورم اینه...

183
00:13:08,060 --> 00:13:11,350
‫حتی اگه تلاشم بکنی،‌ هیچ‌وقت نمی‌تونی مثل اون بشی.

184
00:13:12,310 --> 00:13:13,950
‫یعنی چی؟

185
00:13:13,950 --> 00:13:15,190
‫تو بی‌صفتی.

186
00:13:15,850 --> 00:13:17,970
‫حالا نمی‌خواد نمک به زخمم بپاشی.

187
00:13:17,970 --> 00:13:19,790
‫خودت پرسیدی.

188
00:13:20,900 --> 00:13:24,200
‫من آدم‌ها رو از روی ظاهرشون قضاوت نمی‌کنم.

189
00:13:24,200 --> 00:13:25,860
‫دوستش دارم.

190
00:13:26,700 --> 00:13:33,190
‫بعضی‌وقتا حتی آرزو می‌کنم می‌تونستم
‫گوش‌هامو ببرم و موی بدنم رو بزنم تا مثل تو بشم.

191
00:13:33,190 --> 00:13:35,280
‫داری منو می‌ترسونی.

192
00:13:35,280 --> 00:13:37,370
‫چند سالته؟

193
00:13:37,610 --> 00:13:38,670
‫نمی‌دونم والا.

194
00:13:38,670 --> 00:13:43,180
‫فقط می‌دونم کِی از اون تخم سنگی بیرون اومدم، همین.

195
00:13:44,650 --> 00:13:47,100
‫ولی از لحاظ جسمی یه زن بالغی،‌ مگه نه؟

196
00:13:47,890 --> 00:13:51,100
‫این چه سؤالیه یهو می‌پرسی، خنگول؟!

197
00:13:53,200 --> 00:13:56,180
‫احساست درمورد اینکه یه‌روز مادر بچه‌هام باشی، چیه؟

198
00:13:56,180 --> 00:13:56,570
‫هـــــه؟!

199
00:13:58,810 --> 00:14:04,370
‫این‌جوری، شاید صاحب بچه‌هایی بشم که شبیه تواَن.

200
00:14:05,100 --> 00:14:07,890
‫محض اطلاع، بچه‌های آدم خود آدم نیستن!

201
00:14:07,890 --> 00:14:09,330
‫می‌دونم.

202
00:14:09,620 --> 00:14:11,540
‫درواقع، می‌خوام باهات بخوابم.

203
00:14:12,120 --> 00:14:15,000
‫این چه حرفیه می‌زنی؟!

204
00:14:15,350 --> 00:14:17,950
‫فقط حرف نیست، و بی‌هوا همین‌طوری هم نگفتم.
‫می‌تونی از این بابت مطمئن باشی.

205
00:14:17,950 --> 00:14:21,340
‫اگه همین‌طوری گفته بودی، حسابتو می‌رسیدم!

206
00:14:24,360 --> 00:14:25,790
‫خب،‌ نظرت چیه؟

207
00:14:29,670 --> 00:14:32,180
‫اگه عاشقت شدم، چرا که نه.

208
00:14:34,510 --> 00:14:39,680
‫راستشو بخوای، منم دقیقاً مطمئن نیستم
‫چی باعث شد اینو بگم.

209
00:14:39,680 --> 00:14:41,310
‫خدایی؟

210
00:14:46,540 --> 00:14:48,580
‫می‌گم، آدونیس.

211
00:14:49,990 --> 00:14:53,310
‫تو نمی‌تونی شمشیر رشد بدی، نه؟

212
00:14:56,590 --> 00:15:00,390
‫راستی. هنوز هیچی بهت نگفتم.

213
00:15:00,390 --> 00:15:01,450
‫هان؟

214
00:15:01,450 --> 00:15:05,700
‫فکر می‌کردم حتماً یه‌زمان سیر تا پیاز قضیه رو برات توضیح دادم.

215
00:15:05,700 --> 00:15:07,250
‫چی؟!

216
00:15:07,600 --> 00:15:09,630
‫خیلی باهات راحتم.

217
00:15:10,040 --> 00:15:12,710
‫خیلی عجیبی. یه راز به‌تمام‌معنا.

218
00:15:12,710 --> 00:15:14,290
‫احیاناً‌ خودتو نمی‌گی؟!

219
00:15:14,290 --> 00:15:14,920
‫بامبو.

220
00:15:21,100 --> 00:15:23,620
‫این نفرین منه.

221
00:15:24,080 --> 00:15:25,960
‫از بدو تولد گرفتارشم.

222
00:15:32,750 --> 00:15:34,370
‫چطور ممکنه...

223
00:15:34,370 --> 00:15:37,820
‫همون‌طور که گفتی، نمی‌تونم شمشیر رشد بدم.

224
00:15:38,610 --> 00:15:40,930
‫علتی داره؟

225
00:15:40,930 --> 00:15:42,360
‫نفرین یه نومده.

226
00:15:44,140 --> 00:15:49,170
‫قبل‌از اینکه به‌دنیا بیام، یه نومد پیر راهش به کاتاکومبه میفته.

227
00:15:49,750 --> 00:15:52,770
‫می‌خواست خانواده‌ی کولینز براش یه تشییع جنازه برگزار کنن.

228
00:15:53,460 --> 00:15:55,150
‫اگر توی کاتاکومبه از دنیا می‌رفت،

229
00:15:55,150 --> 00:15:59,720
‫شکوفه‌های کلاغ خبر مرگشو به زادگاه گم‌شده‌اش می‌بردن.

230
00:15:59,720 --> 00:16:00,920
‫برای پرداخت هزینه هم،

231
00:16:01,290 --> 00:16:06,100
‫نومد پیر به خانواده‌ام پیشنهاد می‌کنه که
‫توی زمان کمی که براش مونده، کمک‌شون کنه.

232
00:16:06,940 --> 00:16:09,600
‫درکنار اون‌ها از کاتاکومبه دفاع کرد،

233
00:16:10,310 --> 00:16:12,240
‫و به‌تبع توی جنگ کشته شد.

234
00:16:13,240 --> 00:16:15,490
‫هنگامی که این اتفاق افتاد، پدرم اونجا بود.

235
00:16:16,190 --> 00:16:19,730
‫بدون فکر کردن، بدن بی‌جون نومد رو بغلش گرفت.

236
00:16:19,730 --> 00:16:20,820
‫و بعد...

237
00:16:21,770 --> 00:16:24,180
‫نباید به خونم دست بزنی.

238
00:16:25,740 --> 00:16:27,890
‫اون نفرین منه.

239
00:16:28,650 --> 00:16:32,440
‫ازطریق خون نومد، منتقل می‌شه.

240
00:16:33,480 --> 00:16:38,790
‫به خدا توکل کن که یه موهبت بشه...

241
00:16:39,530 --> 00:16:41,970
‫نفرین توی پدرم بروز پیدا نکرد.

242
00:16:42,330 --> 00:16:46,760
‫این امتحان فقط روی کسایی تأثیر میذاره
‫که به ترس غلبه می‌کنن و می‌پذیرنش.

243
00:16:46,760 --> 00:16:50,710
‫با این‌حال، خون نومد هیچ‌وقت از بدن پدرم بیرون نرفت.

244
00:16:51,620 --> 00:16:54,830
‫من چند سال بعد متولد شدم.

245
00:16:55,130 --> 00:16:58,950
‫و نفرین نومد به این شکل دراومده.

246
00:16:59,570 --> 00:17:03,310
‫می‌شه گفت من برای نومد شدن به دنیا اومدم،

247
00:17:03,310 --> 00:17:07,690
‫ولی هنوز هیچ دلیلی ندارم که به یه سفر برم.

248
00:17:09,540 --> 00:17:11,580
‫مدام در سفرها رو کوبیدم،

249
00:17:11,970 --> 00:17:17,250
‫و یکی از چهار شمشیرزن عالی‌رتبه شدم،
‫چون می‌خواستم بدونم خدامون دقیقاً چی می‌خواد.

250
00:17:17,250 --> 00:17:20,890
‫هنوز هیچ‌جور مفهومی پیدا نکردم.

251
00:17:21,590 --> 00:17:25,770
‫آخرسر، هیچ‌کس نمی‌دونه برای چی داره زندگی می‌کنه.

252
00:17:26,680 --> 00:17:31,070
‫منم همیشه ته دلم این احساس رو داشتم.

253
00:17:31,460 --> 00:17:34,490
‫می‌خوام... می‌خوام رگ‌وریشه‌ام رو بدونم!

254
00:17:34,750 --> 00:17:37,370
‫تا بتونم رگ‌وریشه‌ام رو پیدا کنم.

255
00:17:37,770 --> 00:17:43,130
‫می‌خوام بدونم کی هستم، از کجا اومدم و کجا باید برم!

256
00:17:45,450 --> 00:17:47,630
‫بیا باهم بریم سفر، آدونیس.

257
00:17:48,180 --> 00:17:51,450
‫با من در سفرها رو بکوب!

258
00:17:53,280 --> 00:17:56,230
‫اون پوپس‌ها رو یادته؟

259
00:17:57,050 --> 00:18:00,550
‫دیدم داری بهشون غذا می‌دی،

260
00:18:01,040 --> 00:18:02,850
‫و از کارت سر درنیاوردم.

261
00:18:03,770 --> 00:18:05,970
‫چرا داره بهشون غذا می‌ده؟

262
00:18:06,270 --> 00:18:09,510
‫و اگه بهشون غذا می‌ده، چرا بهشون جا و پناه نمی‌ده؟

263
00:18:10,130 --> 00:18:13,630
‫چرا انقدر خوش‌حال به‌نظر میاد؟

264
00:18:14,730 --> 00:18:18,200
‫چرا می‌خواد به سفر بره،

265
00:18:18,200 --> 00:18:20,280
‫درصورتی که به‌منزله‌ی نفرین شدنه؟

266
00:18:24,070 --> 00:18:28,970
‫شرط می‌بندم سفرکردن با تو هیچ‌وقت خسته‌کننده نمی‌شه.

267
00:18:39,930 --> 00:18:42,720
‫ازت می‌خوام این لباس‌ها رو به اون جناب برگردونی.

268
00:18:43,130 --> 00:18:45,600
‫می‌بینم یاد گرفتی چطور یه چترو باز کنی.

269
00:18:45,600 --> 00:18:48,110
‫از شندی خواستم بهم یاد بده.

270
00:18:48,110 --> 00:18:50,490
‫اوه، اولش خیلی برام سخت بود.

271
00:18:50,490 --> 00:18:52,040
‫حتماً همین‌طور بوده.

272
00:18:52,470 --> 00:18:57,760
‫راستشو بخوای، می‌خواستم ببینمت تا یه‌چیزی ازت بپرسم.

273
00:18:58,610 --> 00:19:04,860
‫وقتی اینجا آواز خوندم، گفتی به‌نظرت برام دردناکه، درسته؟

274
00:19:05,890 --> 00:19:08,670
‫تاحالا هیچ‌کسی همچین حرفی بهم نزده.

275
00:19:09,070 --> 00:19:11,650
‫آواز خوندن همه‌ی دار و ندارمه.

276
00:19:11,650 --> 00:19:16,310
‫من از بچگی، برای قلعه و مردم آواز می‌خونم.

277
00:19:16,880 --> 00:19:20,130
‫اگه این توانایی رو نداشتم، کسی اصلاً‌ یه نیم‌نگاهی بهم مینداخت؟

278
00:19:20,530 --> 00:19:23,670
‫چطور ممکنه آواز خوندن... برام دردناک باشه؟

279
00:19:25,410 --> 00:19:27,680
‫چرا، بل؟

280
00:19:27,680 --> 00:19:28,880
‫شری.

281
00:19:32,640 --> 00:19:33,520
‫بل.

282
00:19:34,350 --> 00:19:36,400
‫عه، مهمون داری.

283
00:19:36,400 --> 00:19:39,610
‫کار مهمی نداشتم. فقط می‌خواستم بپرسم
‫اگه خواستی باهم بریم یه‌چیزی بخوریم.

284
00:19:39,610 --> 00:19:40,830
‫همینه!

285
00:19:40,830 --> 00:19:44,870
‫شری! فکر کنم جواب سؤالت رو می‌دونم!

286
00:19:45,440 --> 00:19:47,020
‫ایول داری، آدونیس!

287
00:19:57,300 --> 00:20:00,370
‫چقدر دوست‌های جذابی داری.

288
00:20:00,370 --> 00:20:04,720
‫اگه بخوای، می‌تونن دوست‌های تو هم باشن.

289
00:20:04,720 --> 00:20:05,910
‫البته.

290
00:20:05,910 --> 00:20:07,190
‫فقط لب تر کنین.

291
00:20:08,190 --> 00:20:09,430
‫ممنونم.

292
00:20:13,100 --> 00:20:14,340
‫اومد.

293
00:20:16,040 --> 00:20:17,900
‫یه آهنگ درخواست کردم.

294
00:20:17,900 --> 00:20:19,270
‫آهنگ؟

295
00:21:38,650 --> 00:21:40,210
‫بـ ـ ببخشید!

296
00:21:43,510 --> 00:21:47,320
‫فقط موقع آواز خوندن می‌تونه حرف بزنه.

297
00:21:48,610 --> 00:21:52,030
‫و فقط موقع آواز خوندن می‌شنوه. این نفرین نومدشه.

298
00:21:59,370 --> 00:22:02,560
‫از گریه‌کردن بدم میاد. کار ترسوهاست.

299
00:22:03,000 --> 00:22:05,590
‫نمی‌خوام گریه کنم تا حالم بهتر شه.

300
00:22:06,150 --> 00:22:11,260
‫آخه، ببینید اون اصلاً یه قطره اشک هم ریخته؟

301
00:22:12,050 --> 00:22:17,360
‫به‌عنوان یه آوازخوان دیگه، بهش حسادت می‌کنم،
‫عصبانی‌ام و دلم شکسته.

302
00:22:17,850 --> 00:22:18,860
‫ولی...

303
00:22:19,630 --> 00:22:25,290
‫فکر اینکه هنوزم می‌تونم گریه کنم، وجودم رو سرشار از شادی می‌کنه.

304
00:22:25,290 --> 00:22:29,990
‫خب، بل وقتی اینجا برای اولین‌بار
‫صدای آواز خوندنش رو شنید، مثل ابر بهاری گریه کرد.

305
00:22:30,940 --> 00:22:33,360
‫یعنی تو هم گریه کردی؟

306
00:22:33,720 --> 00:22:36,540
‫آره خب. هرموقع دلم بگیره گریه می‌کنم.

307
00:22:38,460 --> 00:22:42,000
‫می‌خوام آدم‌ها بهم نیاز داشته باشن!

308
00:22:42,000 --> 00:22:46,060
‫کسی به یکی که گریه می‌کنه،‌ نیاز داره؟

309
00:22:46,420 --> 00:22:51,230
‫اگه همین‌طور ادامه بدی، یادت می‌ره چجوری به کسی نیاز داشته باشی.

310
00:22:51,630 --> 00:22:53,270
‫حتماً برات دردناکه.

311
00:22:54,660 --> 00:22:55,680
‫آره...

312
00:22:55,990 --> 00:23:00,490
‫ولی، مطمئنم دیگه اونجوری نمی‌مونی.

313
00:23:00,970 --> 00:23:02,150
‫آره.

314
00:23:02,760 --> 00:23:05,490
‫نه، زیاده‌روی کردم. ببخشید.

315
00:23:06,240 --> 00:23:07,210
‫آره.

316
00:23:07,210 --> 00:23:12,160
‫آه، منظورم اینه، منم می‌خوام
‫آدم‌ها بهم نیاز داشته باشن، پس...

317
00:23:13,120 --> 00:23:14,870
‫می‌فهمی چی می‌گم، نه شری؟

318
00:23:16,700 --> 00:23:19,150
‫ازت ممنونم، بل.

319
00:23:24,960 --> 00:23:29,970
حرکت هفتم

320
00:23:24,960 --> 00:23:29,970
نفرین‌ها، موهبت‌ها و اشکال‌شان <b>آزمون‌گر</b>

321
00:23:30,370 --> 00:23:32,070
‫بیاین مهمون‌ها رو سرگرم کنیم.

322
00:23:31,260 --> 00:23:33,420
‫لابلک بل منتظرمه.

323
00:23:33,420 --> 00:23:34,650
‫فرار کن، بل!

324
00:23:34,170 --> 00:23:36,180
‫این همون شمشیریه که انقدر بهش می‌نازی؟!

325
00:23:36,180 --> 00:23:39,580
‫قبل از اینکه بتونی به سفر بری، این
‫آخرین وظیفه‌ایه که باید به انجام برسونی!

326
00:23:38,270 --> 00:23:39,970
حرکت هشتم

327
00:23:38,270 --> 00:23:39,970
که پیش‌از گل روح پلید، می‌لرزد<b> توپی</b>

