1
00:00:06,047 --> 00:00:08,306
‫[موسیقی متن برنامه]

2
00:00:08,635 --> 00:00:11,240
‫<font color="#87DB2D">
‫«مزرعه کلارکسون»
‫<font color="#ff8c10">

3
00:00:11,241 --> 00:00:13,487
‫<font color="#bb6b16">
‫«قسمت 20»
‫<font color="#ff8c10">

4
00:00:13,488 --> 00:00:18,490
‫<font color="#bb6b16">
‫«قسمت 17»
‫«دلخراش»

5
00:00:21,203 --> 00:00:26,257
‫{\an1}<font color="#ffe017">
‫«دوربین لیزا»

6
00:00:22,973 --> 00:00:24,080
‫[جرمی] سانسا!

7
00:00:24,243 --> 00:00:26,256
‫بشین!

8
00:00:26,257 --> 00:00:28,664
‫سگ‌ها! نه، بیاید اینجا.

9
00:00:29,305 --> 00:00:30,703
‫تخمی‌ها.

10
00:00:31,353 --> 00:00:33,713
‫<i>
‫[لیزا] «Piggly Squats»

11
00:00:34,373 --> 00:00:35,933
‫[جرمی] سلام، خوکولی‌ها.

12
00:00:36,133 --> 00:00:37,560
‫<i>
‫[جرمی] حال‌تون چطوره؟

13
00:00:38,779 --> 00:00:40,120
‫<i>
‫[جرمی] خوکولی‌ها!

14
00:00:40,600 --> 00:00:43,320
‫<i>
‫[لیزا] این‌ها دخترایی‌ان
‫که خیلی بازیگوشن.

15
00:00:44,290 --> 00:00:46,030
‫[خر خر خوک‌ها]

16
00:00:46,259 --> 00:00:49,000
‫<i>
‫[لیزا] این‌ها هم مامان‌های باردارن.

17
00:00:49,913 --> 00:00:51,839
‫<i>
‫[جرمی] اوایل مارس بود،

18
00:00:51,839 --> 00:00:55,831
‫<i>
‫و انفجار بچه‌خوک‌های تازه
‫متولد شده‌ی Piggly Squat...

19
00:00:55,832 --> 00:00:59,099
‫<i>
‫هر لحظه ممکنه بود
‫به مزرعه اصابت کنه.

20
00:00:59,280 --> 00:01:01,240
‫<i>
‫[لیزا] می‌خوای زایمان کنی؟

21
00:01:03,440 --> 00:01:05,600
‫[موسیقی هیجانی]

22
00:01:05,893 --> 00:01:07,600
‫<i>
‫[جرمی] همچنین، چون ماه مارس بود،

23
00:01:07,601 --> 00:01:10,959
‫<i>
‫کیلب هم مشغول محصولات بهاره بود،

24
00:01:11,087 --> 00:01:16,513
‫<i>
‫و من هم ایده‌ای ارائه کردم که
‫فکر کردم می‌تونه بهش کمک کنه.

25
00:01:17,386 --> 00:01:19,079
‫[جرمی] دیگه فضای خالی نداریم.

26
00:01:19,147 --> 00:01:21,240
‫- [جرمی] این تو چیه؟
‫- [کیلب] کود.

27
00:01:21,593 --> 00:01:23,906
‫[لیزا] این... این دیگه چه کوفتیه؟

28
00:01:24,013 --> 00:01:25,773
‫[جرمی] یه هاورکرافت خریدم.

29
00:01:25,933 --> 00:01:28,313
‫[نامفهوم]

30
00:01:28,314 --> 00:01:29,680
‫[لیزا] اصلا با من حرف زدی؟

31
00:01:29,739 --> 00:01:32,251
‫[جرمی] خب، همون‌طور که می‌دونین،
‫من عاشق هاورکرافتم.

32
00:01:32,252 --> 00:01:34,365
‫برنامه‌م اینه که...
‫این هنوز نمی‌دونه.

33
00:01:34,366 --> 00:01:36,320
‫می‌دونم که پشمات ریخته.

34
00:01:36,600 --> 00:01:38,685
‫- [کیلب] یه کم.
‫- [جرمی] این برای توئه.

35
00:01:39,633 --> 00:01:41,938
‫<i>
‫[جرمی] و هر چقدر هم
‫که عجیب به نظر برسه،

36
00:01:41,939 --> 00:01:45,112
‫<i>
‫واقعا چرت و پرت نمی‌گفتم.

37
00:01:45,399 --> 00:01:48,999
‫<font color="#ffd306">
‫«هاورکرافت کشاورزی می‌کند»

38
00:01:49,906 --> 00:01:53,079
‫<i><font color="#ffd306">
‫[گوینده]
‫هاورکرافت تلاش می‌کند تا به
‫بهترین دوست کشاورز تبدیل شود.

39
00:01:53,080 --> 00:01:55,119
‫<i><font color="#ffd306">
‫دیگه خبری از وزن اضافه روی محورها نیست،

40
00:01:55,120 --> 00:01:58,293
‫<i><font color="#ffd306">
‫و ماشین به راحتی روی
‫گِلی‌ترین زمین‌ها هم حرکت می‌کند.

41
00:01:58,400 --> 00:02:01,378
‫<i><font color="#ffd306">
‫بدین معناست که کشاورز می‌تونه
‫کارش رو در هر زمانی که بخواد انجام بده،

42
00:02:01,379 --> 00:02:05,206
‫<i><font color="#ffd306">
‫در حالی که با یک تراکتورِ
‫معمولی شدنی نیست.

43
00:02:06,439 --> 00:02:09,906
‫<i><font color="#ffd306">
‫این هم یک موقعیتِ افتضاح برای شما.
‫کاملا در گِل گیر کرده.

44
00:02:10,400 --> 00:02:11,893
‫<i><font color="#ffd306">
‫عصبانی، عصبانی!

45
00:02:11,986 --> 00:02:15,799
‫<i><font color="#ffd306">
‫یه کم دامن‌تون رو بالا بزنید می‌تونید
‫یکی از این هاورکرافت‌ها بگیرید.

46
00:02:19,583 --> 00:02:20,096
‫<font color="#ffd306">
‫«پایان»

47
00:02:23,733 --> 00:02:25,339
‫<i>
‫[جرمی] نقشه‌ام خیلی ساده بود:

48
00:02:25,413 --> 00:02:29,219
‫<i>
‫اگه از هاورکرافت برای پاشیدن کود
‫روی محصولات‌مون استفاده کنیم...

49
00:02:29,219 --> 00:02:30,279
‫[جرمی] عالیه.

50
00:02:31,400 --> 00:02:36,500
‫<i>
‫[جرمی] ...می‌تونیم از شر ترم‌لاین‌هایی که
‫سم‌پاش‌های معمولی نیاز دارن، خلاص بشیم،

51
00:02:36,847 --> 00:02:42,020
‫<i>
‫پس می‌تونیم به جای اون
‫ترم‌لاین‌ها محصول بکاریم.

52
00:02:44,246 --> 00:02:45,599
‫[جرمی] دیشب حساب کتاب کردم.

53
00:02:45,600 --> 00:02:48,058
‫می‌دونی توی این مزرعه
‫چند مایل ترم‌لاین داریم؟

54
00:02:48,059 --> 00:02:50,019
‫- [کیلب] چند مایل؟
‫- 54.<font color="#ff8c10">
‫ (تقریبا 86km)

55
00:02:50,180 --> 00:02:51,825
‫- [کیلب] چی؟
‫- 54 مایل ترم‌لاین داریم.

56
00:02:51,826 --> 00:02:53,446
‫[جرمی] و تقریبا این‌قدر پهناشونه.

57
00:02:53,513 --> 00:02:55,392
‫پس در کل می‌شه...

58
00:02:55,500 --> 00:02:57,987
‫خب، دیشب هزینه‌ی محصولِ
‫از دست رفته رو حساب کردم.

59
00:02:57,988 --> 00:03:00,418
‫می‌شه 5,200 پوند در سال.

60
00:03:00,419 --> 00:03:01,045
‫[کیلب] عجب.

61
00:03:01,046 --> 00:03:03,905
‫[جرمی] حالا با این،
‫دیگه ترم‌لاین نیاز نداریم.

62
00:03:04,766 --> 00:03:07,685
‫<i>
‫[جرمی] قاعدتا، بعدش مجبور شدم
‫به کیلب توضیح بدم که...

63
00:03:07,686 --> 00:03:09,899
‫<i>
‫کار با هاورکرافت...

64
00:03:09,900 --> 00:03:13,426
‫<i>
‫کمی دشوارتر از رانندگی با تراکتوره.

65
00:03:13,813 --> 00:03:15,359
‫[جرمی] پس دو تا موتور داری.

66
00:03:15,360 --> 00:03:16,160
‫خب.

67
00:03:16,719 --> 00:03:18,812
‫این موتورِ بالابرت هست،

68
00:03:18,813 --> 00:03:20,565
‫این کیسه دوری رو با هوا پر می‌کنه.

69
00:03:20,566 --> 00:03:21,393
‫بعدش...

70
00:03:21,394 --> 00:03:23,000
‫وقتی از زمین بلند شدی،

71
00:03:23,359 --> 00:03:25,471
‫موتور اصلی رو روشن می‌کنی.

72
00:03:25,473 --> 00:03:27,000
‫این پدال گازته.

73
00:03:27,647 --> 00:03:29,938
‫- [کیلب] گرفتم، این ترمز نیست؟
‫- نه.

74
00:03:29,939 --> 00:03:31,565
‫[جرمی] ترمز نداره.

75
00:03:31,626 --> 00:03:33,906
‫[جرمی] گرفتی؟
‫این‌ها رو می‌بینی...

76
00:03:33,907 --> 00:03:35,126
‫این فرمونته.

77
00:03:35,127 --> 00:03:37,505
‫- [جرمی] باله‌های عقبی رو می‌چرخونن.
‫- آره، گرفتم.

78
00:03:37,507 --> 00:03:39,159
‫- [جرمی] هیچ تاثیری ندارن!
‫- باشه.

79
00:03:39,160 --> 00:03:40,673
‫مطلقا تاثیری ندارن.

80
00:03:40,766 --> 00:03:43,338
‫اگه یه مانع دیدی و بچرخونیش،
‫قطعا می‌خوری بهش.

81
00:03:43,339 --> 00:03:45,579
‫حتما باید خم بشی.
‫پس در واقع...

82
00:03:45,580 --> 00:03:46,679
‫یا این‌طوری می‌شی...

83
00:03:46,680 --> 00:03:48,845
‫باید یه‌جوری خم بشی،
‫مثلا این‌طوری خم بشی راست.

84
00:03:48,846 --> 00:03:51,165
‫- [کیلب] و این‌طوری هدایت می‌شه؟
‫- [جرمی] و این‌طوری می‌ری به سمت راست.

85
00:03:51,166 --> 00:03:53,765
‫[جرمی] و اگه این‌جوری بیای این‌طرفی...

86
00:03:53,766 --> 00:03:55,719
‫تا جایی که می‌تونی
‫وزن خودت رو از مرکز دور کن.

87
00:03:55,720 --> 00:03:57,173
‫و این‌طوری می‌چرخه.

88
00:03:57,174 --> 00:03:58,620
‫به کمک اون...

89
00:03:58,680 --> 00:03:59,812
‫- [کیلب] اون‌ها.
‫- [جرمی] ...فرمونش.

90
00:03:59,813 --> 00:04:02,865
‫[جرمی] اما عملا، هیچ ترمز
‫و فرمون‌پذیری نداری.

91
00:04:02,866 --> 00:04:04,559
‫[کیلب] باشه، می‌شه یه دست
‫سوارش بشم قبل از کودپاشی؟

92
00:04:04,560 --> 00:04:06,980
‫[جرمی] آره، فکر کنم
‫ایده خیلی خوبی باشه.

93
00:04:07,764 --> 00:04:09,880
‫[روشن شدن موتور]
‫[صدای پره‌ها]

94
00:04:09,987 --> 00:04:13,206
‫<i>
‫[جرمی در بیسیم]
‫این‌که بهت می‌گم چه کاری انجام بدی،
‫حس خیلی خوبی داره.</i><font color="#ff8c10">
‫(همچون پیت ‌استاپ فرمول 1)

95
00:04:16,760 --> 00:04:18,743
‫<i>
‫[جرمی در بیسیم]
‫حالا حرکت کرد.

96
00:04:19,793 --> 00:04:20,953
‫<i>
‫[جرمی در بیسیم]
‫خم شو!

97
00:04:22,360 --> 00:04:24,387
‫<i>
‫[کیلب در بیسیم]
‫خم شدم!

98
00:04:24,673 --> 00:04:26,620
‫[کیلب فریاد می‌زند]

99
00:04:28,360 --> 00:04:29,240
‫<i>
‫[کیلب در بیسیم]
‫وای خدایا!

100
00:04:29,293 --> 00:04:31,519
‫<i>
‫[جرمی] 
‫یالا دیگه پسر،
‫باید توی خط مستقیم بری.

101
00:04:31,520 --> 00:04:32,823
‫این که بدرد نمی‌خوره!

102
00:04:32,880 --> 00:04:34,293
‫<i>
‫[جرمی] 
‫این که اندازه یه میدون صافه!

103
00:04:34,294 --> 00:04:35,559
‫<i><font color="#ffd306">
‫ - باشه.</font>
‫این که اندازه یه میدون صافه!

104
00:04:35,560 --> 00:04:36,526
‫<i>
‫[کیلب] بچرخ!

105
00:04:36,573 --> 00:04:38,580
‫<i>
‫[جرمی] خم شو!

106
00:04:39,886 --> 00:04:41,400
‫[جرمی] خم شو و گاز بده!

107
00:04:41,540 --> 00:04:43,663
‫[غرش موتور]

108
00:04:44,240 --> 00:04:46,520
‫[جرمی] شاگرد جوونم کارش خوبه.

109
00:04:48,000 --> 00:04:49,160
‫[کیلب] دارمش.

110
00:04:51,320 --> 00:04:52,080
‫[کیلب داد می‌زند]

111
00:04:52,081 --> 00:04:53,592
‫[جرمی پوزخند می‌زند]

112
00:04:53,593 --> 00:04:55,280
‫[جرمی] افتاد بیرون، پرت شد بیرون.

113
00:04:55,693 --> 00:04:57,053
‫[کیلب آه می‌کشد]

114
00:04:58,040 --> 00:04:59,200
‫[کیلب] خوب نبود.

115
00:04:59,360 --> 00:05:00,960
‫[جرمی] یالا دیگه دلقک.

116
00:05:03,680 --> 00:05:06,640
‫[کیلب] باید این لامصب رو یاد بگیرم.
‫قراره کودپاشی کنم.

117
00:05:08,560 --> 00:05:11,080
‫[کیلب] بچرخ، بچرخ، بچرخ!

118
00:05:11,406 --> 00:05:13,832
‫[جرمی] می‌بینین، داره
‫روی علف‌ها پرواز می‌کنه.

119
00:05:13,860 --> 00:05:16,280
‫[کیلب] بچرخ، بچرخ، نه... بچرخ!

120
00:05:16,920 --> 00:05:18,920
‫[جرمی] اسپری نصب کردیم براش،

121
00:05:19,140 --> 00:05:20,993
‫تا کود رو بپاشیم.

122
00:05:21,366 --> 00:05:22,920
‫[کیلب] بچرخ، بچرخ.

123
00:05:26,360 --> 00:05:28,360
‫[کیلب فریاد می‌زند]
‫[کوبش شدید]

124
00:05:28,846 --> 00:05:31,720
‫[جرمی] تنها چیزی که باید یادش
‫بدیم اینه که چطور بایسته.

125
00:05:32,800 --> 00:05:36,138
‫<i>
‫[جرمی] با پایانِ موفقیت‌آمیز کلاس رانندگی،

126
00:05:36,139 --> 00:05:40,612
‫<i>
‫وقتِ آزمایش هاورکرافت
‫به عنوان سم‌پاش بود.

127
00:05:41,840 --> 00:05:44,353
‫[جرمی] ببین چی می‌گم، شدی عین «گیمپ».<font color="#ff8c10">
‫(لباسی سراسر بدن، چرمی و مشکی
‫ سرچ کنید: Gimp in Pulp Fiction)

128
00:05:44,354 --> 00:05:45,960
‫[کیلب می‌خندد]

129
00:05:46,226 --> 00:05:48,939
‫- [جرمی] این [کود] مایع‌ست.
‫- [کیلب] کوده.

130
00:05:49,060 --> 00:05:50,580
‫[جرمی] نیترات مایع.<font color="#ff8c10">
‫ (یون NO3 موجود در ادرار جانوارن)

131
00:05:50,587 --> 00:05:53,898
‫- آره.
‫- [جرمی] که به‌طور فوق‌العاده‌ای خورنده‌ست.<font color="#ff8c10">
‫(ماده‌ای که می‌تواند مواد دیگر را
‫با تماس یا واکنش، تخریب کند)

132
00:05:53,952 --> 00:05:58,905
‫<i>
‫[جرمی] وقتی که کیلب
‫مخازن سفارشیم رو پر کرد،

133
00:05:55,079 --> 00:05:58,906
‫{\an8}<font color="#ffe017">
‫«چاشنی انبه شیرین درجه یک»

134
00:05:58,939 --> 00:06:00,800
‫<i>
‫برای شروع آماده بودیم.

135
00:06:00,920 --> 00:06:01,840
‫[کیلب] آماده‌ای؟

136
00:06:01,967 --> 00:06:02,767
‫آره.

137
00:06:02,853 --> 00:06:05,120
‫[موسیقی هیجانی]

138
00:06:05,306 --> 00:06:07,440
‫[جرمی] شروع کن، شاگرد جوانم.

139
00:06:08,577 --> 00:06:10,160
‫[ادامه موسیقی]

140
00:06:10,600 --> 00:06:11,960
‫[کیلب] هییی هااا!

141
00:06:13,760 --> 00:06:15,300
‫[کیلب] هو هو هو!

142
00:06:16,267 --> 00:06:18,826
‫[جرمی] داره می‌پاشه!

143
00:06:25,026 --> 00:06:26,640
‫[کیلب] دیگه داره دستم می‌اد!

144
00:06:29,177 --> 00:06:30,629
‫<i>
‫[جرمی در بیسیم] 
‫هی، بدک نبود.

145
00:06:30,719 --> 00:06:33,299
‫حالا فقط یه کمی برو سمت چپ.

146
00:06:33,472 --> 00:06:35,160
‫<i>
‫[کیلب در بیسیم] 
‫باشه، دارم می‌رم.

147
00:06:38,146 --> 00:06:42,560
‫<i>
‫[جرمی] اما بعد، دقیقا بعد از 75 ثانیه...

148
00:06:48,253 --> 00:06:51,396
‫<i>
‫[جرمی در بیسیم] 
‫کیلب، چیزی از اسپری‌ها می‌اد بیرون؟

149
00:06:52,439 --> 00:06:53,823
‫<i>
‫[کیلب در بیسیم] نه.

150
00:06:54,566 --> 00:06:56,406
‫[جرمی] ای گندش بزنن.

151
00:06:57,146 --> 00:06:58,333
‫[جرمی] همه‌ش همین؟

152
00:06:58,393 --> 00:06:59,665
‫[کیلب] مخزن‌هام خالی شدن.

153
00:06:59,666 --> 00:07:02,213
‫- [جرمی] و این مزرعه چقدر بزرگه؟
‫- 20 جریب.

154
00:07:02,312 --> 00:07:05,518
‫[جرمی] چند بار دیگه باید
‫کود رو دوباره پر کنی؟

155
00:07:06,399 --> 00:07:08,072
‫[کیلب] 25 بار.

156
00:07:08,253 --> 00:07:09,546
‫[جرمی] الکی می‌گی دیگه.

157
00:07:09,799 --> 00:07:12,345
‫[کیلب] 8 ساعت وقت می‌بره
‫تا این زمین رو کودپاشی کنم.

158
00:07:12,346 --> 00:07:15,913
‫یعنی باید 8 ساعت
‫این لباس گیمپ تنم باشه.

159
00:07:19,753 --> 00:07:22,576
‫[کیلب] فکر کنم بهتره
‫همون سم‌پاش رو بیاریم.

160
00:07:23,013 --> 00:07:25,220
‫می‌شه لطفا لختم کنی؟

161
00:07:26,230 --> 00:07:27,980
‫[کیلب می‌خندد]

162
00:07:30,093 --> 00:07:31,380
‫[جرمی] کات!

163
00:07:33,199 --> 00:07:37,685
‫<i>
‫[جرمی] مشخصا، مخازن کود بزرگ‌تری
‫برای هاورکرافت نیاز داشتم،

164
00:07:37,686 --> 00:07:40,445
‫<i>
‫که بدین معنا بود
‫به موتورهای قدرتمند‌تری نیاز داره،

165
00:07:40,447 --> 00:07:42,626
‫<i>
‫تا بتونه از پس وزن اضافی بر بیاد.

166
00:07:42,686 --> 00:07:44,226
‫<i>
‫که کار بزرگی بود.

167
00:07:44,266 --> 00:07:46,179
‫<i>
‫و وقتی برای انجامش نبود،

168
00:07:46,180 --> 00:07:48,332
‫<i>
‫چون روز بعد...

169
00:07:48,673 --> 00:07:50,633
‫<i>
‫زمستون بازگشت.

170
00:07:50,634 --> 00:08:04,717
‫<font color="#ffd306">
‫Afshin
‫Telegram: @AfshinSubs
‫Donate: hamibash.com/AfshinSubs

171
00:07:50,634 --> 00:07:53,800
‫{\an8}<font color="#ffd306">
‫[وزش شدید باد]

172
00:07:56,047 --> 00:07:58,560
‫[موسیقی ملایم]

173
00:08:05,413 --> 00:08:07,159
‫<i>
‫[جرمی] و سپس شب بعدش،

174
00:08:07,159 --> 00:08:09,845
‫<i>
‫اطلاعات‌مون از دوربین‌های
‫درون خونه خوک‌ها...

175
00:08:09,846 --> 00:08:13,926
‫<i>
‫نشون می‌داد که یکی از
‫مادرها در شرف زایمانه.

176
00:08:15,303 --> 00:08:16,580
‫[خر خر خوک]

177
00:08:20,357 --> 00:08:21,820
‫[خر خر خوک]

178
00:08:22,343 --> 00:08:24,916
‫[خر خر خوک]

179
00:08:28,160 --> 00:08:29,740
‫[خر خر خوک]

180
00:08:37,639 --> 00:08:39,592
‫[لیزا] ببینیم چطور داره پیش می‌ره.

181
00:08:40,512 --> 00:08:41,359
‫[جیغ بچه‌خوک]

182
00:08:41,360 --> 00:08:42,185
‫[لیزا] هااا!

183
00:08:42,186 --> 00:08:45,325
‫[جرمی] نگاه، یه بچه‌خوک واقعی اینجاست.

184
00:08:45,459 --> 00:08:47,520
‫اولین بچه‌شه.

185
00:08:49,799 --> 00:08:52,720
‫[جرمی] فکر کنم یه مشکلی داریم اینجا.
‫[جیغ بچه‌خوک]

186
00:08:53,333 --> 00:08:57,993
‫<i>
‫[جرمی] نگران از این که بچه‌خوک
‫پستونکی برای نوشیدن شیر پیدا نمی‌کنه،

187
00:08:58,146 --> 00:09:00,360
‫<i>
‫لیزا برای کمک وارد عمل شد.

188
00:09:01,073 --> 00:09:03,519
‫[لیزا] وای خدایا،
‫یه نوک پستان اینجاست.

189
00:09:03,866 --> 00:09:05,512
‫آها، حالا دهنش به پستونکه.

190
00:09:05,573 --> 00:09:06,960
‫کوچولویِ خوب.

191
00:09:08,079 --> 00:09:11,385
‫[جرمی] تازه 10 مارسه،
‫نباید این‌قدر سرد باشه.

192
00:09:11,386 --> 00:09:14,032
‫آب‌وهوا در حال تغییره.
‫کسی...

193
00:09:14,152 --> 00:09:15,760
‫باید...

194
00:09:16,193 --> 00:09:18,913
‫بهش اشاره کنه،
‫چون خیلی بده.

195
00:09:18,914 --> 00:09:21,250
‫<font color="#ff8c10">
‫(جرمی یکی از مخالفانِ معروفِ
‫گروه‌های حافظ محیط زیست است)

196
00:09:21,339 --> 00:09:24,600
‫[جرمی] این بهترین بخشِ کشاورزیه
‫که تا به حال داشتم.

197
00:09:24,713 --> 00:09:26,393
‫چند تا بچه گیرمون می‌اد؟

198
00:09:26,553 --> 00:09:29,479
‫این یکی چند تا
‫نوک پستان داره؟ 16 تا؟

199
00:09:29,600 --> 00:09:33,620
‫- [لیزا] آره، 16 تا.
‫- [جرمی] پس ممکنه 16 تا بچه بده.

200
00:09:35,526 --> 00:09:39,105
‫<i>
‫[جرمی] هر چند، این شادی
‫خیلی زود تبدیل به نگرانی شد،

201
00:09:39,106 --> 00:09:41,639
‫<i>
‫چون بیش از یک ساعت گذشت،

202
00:09:41,726 --> 00:09:44,293
‫<i>
‫و بچه‌خوک دیگه‌ای ظاهر نشد.

203
00:09:45,580 --> 00:09:47,600
‫[جرمی] یالا، زور بزن، مامانی.

204
00:09:48,080 --> 00:09:49,947
‫یه دونه کافی نیست.

205
00:09:51,000 --> 00:09:53,220
‫[لیزا] یالا، تو می‌تونی، زور بزن.

206
00:09:53,346 --> 00:09:55,865
‫[جرمی] بهم گفته بودن که عینِ
‫رگبارِ مسلسل به دنیا می‌ان.

207
00:09:55,867 --> 00:09:58,373
‫این‌جوری که دو دو دو دو دو...
‫[تقلید شلیک مسلسل]

208
00:09:58,910 --> 00:10:00,139
‫[خر خر خوک]

209
00:10:00,140 --> 00:10:01,672
‫[جرمی] یالا دیگه مامانی.

210
00:10:02,586 --> 00:10:04,520
‫خیلی داره می‌لرزه.

211
00:10:05,270 --> 00:10:07,923
‫[نفس عمیق خوک]

212
00:10:08,066 --> 00:10:11,006
‫[جرمی] من که می‌گم
‫این خوک توی فشاره.
‫(متحملِ درد شدید)

213
00:10:12,157 --> 00:10:13,900
‫[نفس عمیق خوک]

214
00:10:14,003 --> 00:10:15,860
‫[بوق تلفن]

215
00:10:16,879 --> 00:10:19,732
‫- [جرمی] دامپزشک جواب نمی‌ده.<i>
‫- [تلفن] «به صندوق صوتی EE خوش آمدید...»

216
00:10:19,733 --> 00:10:21,613
‫[جرمی] و کیلب هم همین‌طور.

217
00:10:21,939 --> 00:10:23,340
‫ریدم توش!

218
00:10:24,110 --> 00:10:25,106
‫[بوق تلفن]

219
00:10:25,106 --> 00:10:28,246
‫<i>
‫[جرمی] بالاخره یکی از
‫دامپزشک‌ها جواب داد.

220
00:10:28,333 --> 00:10:29,259
‫<i>
‫[جنی] سلام؟

221
00:10:29,319 --> 00:10:33,870
‫[جرمی] سلام، جرمی کلارکسونم
‫از مزرعه Diddly Squat.

222
00:10:34,639 --> 00:10:35,839
‫<i>
‫[جنی] خب چی شده؟

223
00:10:35,840 --> 00:10:38,072
‫[جرمی] خب یه خوک گیلت داریم،

224
00:10:38,073 --> 00:10:40,725
‫که 1 ساعت و 20 دقیقه
‫پیش یه بچه‌خوک زایید،

225
00:10:40,726 --> 00:10:42,919
‫و به نظر می‌اد که
‫توی درد و فشار قرار داره.

226
00:10:43,193 --> 00:10:44,839
‫و دیگه هیچی ازش بیرون نیومده.

227
00:10:44,840 --> 00:10:48,519
‫1 ساعت و 20 دقیقه فاصله
‫بین زایمان، عادیه یا باید نگران باشیم؟

228
00:10:48,520 --> 00:10:50,665
‫<i>
‫- [جنی] گفتی 1 ساعت و 20 دقیقه؟</i>
‫- آره.

229
00:10:50,666 --> 00:10:52,879
‫<i>
‫معمولا خیلی زودتر از اینه.

230
00:10:52,880 --> 00:10:55,839
‫<i>
‫الان داره به شدت فشار می‌ده
‫یا فقط انگار داره تکون می‌خوره؟

231
00:10:55,840 --> 00:10:58,200
‫<i>
‫ناراحت به نظر می‌رسه یا نه؟

232
00:10:58,360 --> 00:11:00,119
‫[جرمی] آره، به نظرم ناخوشه وضعش،

233
00:11:00,120 --> 00:11:01,847
‫ولی لیزا همه‌ش بهم می‌گه که...

234
00:11:01,848 --> 00:11:04,279
‫آدم هم موقع... خب...

235
00:11:04,280 --> 00:11:07,019
‫همه موجودات موقع
‫زایمان همین شکلی‌ان.
‫[جرمی و جنی می خندند]

236
00:11:07,020 --> 00:11:10,020
‫می‌لرزه و خر خر می‌کنه و...

237
00:11:10,166 --> 00:11:11,846
‫من که می‌گم به نظر...

238
00:11:11,847 --> 00:11:12,785
‫تحت فشاره،

239
00:11:12,786 --> 00:11:15,357
‫ولی خب من مَردم،
‫اصلا از این چیزها سر درنمی‌ارم.

240
00:11:15,358 --> 00:11:16,266
‫<i><font color="#ffd306">
‫[جنی می‌خندد]</font></i>
‫ولی خب من مَردم،
‫اصلا از این چیزها سر درنمی‌ارم.

241
00:11:16,267 --> 00:11:19,911
‫لیزا برگشت به مزرعه تا ببینه
‫می‌تونه دستکش لاستیکی پیدا کنه،

242
00:11:19,912 --> 00:11:23,325
‫و خیلی دلش می‌خواد دستشو
‫بکنه توش و یه نگاهی بندازه...

243
00:11:23,326 --> 00:11:25,680
‫<i>
‫- [جنی] آره، این فعلا بهترین کاره.</i>
‫- [جرمی] ...داخلشو لمس کنه.

244
00:11:25,681 --> 00:11:28,678
‫<i>
‫[جنی] چون براتون راحت‌تره که ببینید
‫چیزی داخلش حس می‌کنید یا نه.

245
00:11:28,680 --> 00:11:31,653
‫<i>
‫پس آره، روان‌کننده هم دارین اونجا؟
‫(معنی دوم: روان‌کننده‌ی سکس)

246
00:11:31,720 --> 00:11:32,960
‫[جرمی] لیزا حتما روان‌کننده داره.

247
00:11:32,961 --> 00:11:35,005
‫اینو توی تلویزیون پخش نکنید.
‫(توی فیلم نذارید)

248
00:11:35,006 --> 00:11:36,998
‫<i>
‫[جنی] مشکلی نیست.
‫اگه می‌خواد دست‌شو بکنه توش،

249
00:11:36,999 --> 00:11:39,418
‫<i>
‫و ببینه می‌تونه
‫بچه‌خوکی رو لمس کنه،

250
00:11:39,419 --> 00:11:41,232
‫<i>
‫اگه بتونه پاهای جلویی
‫یا پشتی رو حس کنه،

251
00:11:41,233 --> 00:11:43,826
‫<i>
‫و حس کنه که توی
‫موقعیت عادی قرار دارند یا نه.

252
00:11:43,827 --> 00:11:45,585
‫[جرمی] می‌تونه کمی بکش‌شون بیرون؟

253
00:11:45,586 --> 00:11:48,432
‫باشه، ممنون «جنی».
‫مراقب باش، خداحافظ.

254
00:11:48,626 --> 00:11:50,979
‫[لیزا] این‌ها رو دارم،
‫همچنین...[اینم دارم]

255
00:11:51,213 --> 00:11:52,551
‫[جرمی] اوه عالیه.

256
00:11:52,552 --> 00:11:55,705
‫[لیزا] نمی‌دونم می‌شه با این‌ها چیزی
‫حس کرد یا نه، من اونو ترجیح می‌دم.

257
00:11:55,773 --> 00:11:59,626
‫[جرمی] باشه، خب سریع‌تر بریم اونجا
‫چون دیگه کم کم شده دو ساعت.

258
00:12:00,466 --> 00:12:03,319
‫[جرمی] به گفته‌ی جنی،
‫دست تو می‌کنی توش،

259
00:12:03,320 --> 00:12:05,513
‫و اگه سر یا پاها رو لمس کردی،

260
00:12:05,514 --> 00:12:06,639
‫باید سعی کنی بکشیش بیرون.

261
00:12:06,640 --> 00:12:09,560
‫اگه به پهلو بود،
‫باید بهش زنگ بزنیم.

262
00:12:10,680 --> 00:12:12,560
‫[لیزا] دختر خوب، دختر خوب.

263
00:12:16,550 --> 00:12:18,480
‫[لیزا آه می‌کشد]

264
00:12:18,880 --> 00:12:20,496
‫[لیزا] وای ببخشید!

265
00:12:20,846 --> 00:12:22,678
‫[جرمی] دیگه نمی‌لرزه.
‫واقعا نمی‌لرزه.

266
00:12:22,679 --> 00:12:24,399
‫[لیزا] خب، دستم داخلشه.

267
00:12:24,400 --> 00:12:25,503
‫[جرمی] و؟

268
00:12:25,740 --> 00:12:26,745
‫[لیزا] داخلشه.

269
00:12:26,746 --> 00:12:28,600
‫وای خدا، خیلی دوره.

270
00:12:28,679 --> 00:12:30,038
‫[جرمی] بچه‌خوک هم حس می‌کنی یا نه؟

271
00:12:30,039 --> 00:12:31,606
‫[لیزا] نه، نه.

272
00:12:31,607 --> 00:12:33,920
‫[لیزا] واقعا نمی‌تونم چیزیو حس کنم.

273
00:12:34,066 --> 00:12:35,786
‫خیلی داخل‌ترن.

274
00:12:36,173 --> 00:12:38,605
‫- [جرمی] می‌رم باز به جنی زنگ بزنم.
‫- [لیزا] لطفا، زنگ بزن.

275
00:12:38,606 --> 00:12:40,545
‫[جرمی] باشه، نه، نه،
‫کارت خوب بود.

276
00:12:40,612 --> 00:12:43,664
‫<i>
‫[جنی] 
‫می‌تونیم بهش «اکسی‌توسین» تزریق کنیم،</i><font color="#ff8c10">
‫(هورمونِ شل‌کننده عضلات به هنگام زایمان)

277
00:12:43,665 --> 00:12:44,597
‫<i>
‫که گاهی کمک می‌کنه،

278
00:12:44,598 --> 00:12:47,898
‫<i>
‫یا فعلا می‌تونیم بلندش کنیم
‫تا کمی راه بره.

279
00:12:47,899 --> 00:12:49,216
‫[جرمی] چی؟

280
00:12:49,401 --> 00:12:51,799
‫- [جرمی] بیاریمش بیرون تا راه بره؟<i>
‫- [جنی] اگه بلندش کنی تا کمی راه بره...

281
00:12:51,800 --> 00:12:54,733
‫<i>
‫[جنی] ...گاهی وقت‌ها همه چیز
‫رو به حرکت در می‌اره.</i>

282
00:12:55,033 --> 00:12:56,543
‫[لیزا] عالیه.

283
00:12:56,810 --> 00:12:57,687
‫[جرمی آه می‌کشد]

284
00:12:57,688 --> 00:12:59,135
‫خیلی سرده.

285
00:12:59,683 --> 00:13:01,220
‫[لیزا آه می‌کشد]

286
00:13:07,833 --> 00:13:08,859
‫[جرمی] بیا بیرون، خوک.

287
00:13:09,200 --> 00:13:11,699
‫[جرمی] تا یه میلیون سال
‫دیگه هم نمی‌اد بیرون.

288
00:13:11,700 --> 00:13:12,852
‫در حال زایمانه خب.

289
00:13:12,853 --> 00:13:14,399
‫[لیزا] دامپزشک گفت که:<i><font color="#ffd306">
‫«کاری کن راه بره؟»

290
00:13:14,400 --> 00:13:15,880
‫[جرمی] وقتی که تو
‫داشتی زایمان می‌کردی،

291
00:13:15,881 --> 00:13:18,932
‫اگه یه نفر با یه «Maccy D» وارد می‌شد،<font color="#ff8c10">
‫(همبرگر مک‌دونالد)

292
00:13:18,933 --> 00:13:20,640
‫نمی‌اومدی بگی:

293
00:13:20,641 --> 00:13:21,840
‫«دنبالش می‌رم!»

294
00:13:21,841 --> 00:13:24,710
‫- [لیزا] نه، هر چند این خوکه.
‫- [جرمی] عه داره می‌اد!

295
00:13:25,610 --> 00:13:26,919
‫[جرمی] باورم نمی‌شه!

296
00:13:27,425 --> 00:13:29,352
‫[جرمی] واقعا در حال زایمانه،

297
00:13:29,353 --> 00:13:31,998
‫و اومد بیرون برای یه Maccy D.

298
00:13:35,993 --> 00:13:37,080
‫[لیزا] بهش ملحق می‌شم.

299
00:13:37,081 --> 00:13:38,920
‫منم با بچه‌خوک پیوند می‌شم.

300
00:13:39,186 --> 00:13:41,256
‫[جرمی] نه، نذار بیاد داخل.
‫[لیزا می‌خندد]

301
00:13:41,257 --> 00:13:43,559
‫[جرمی] نه، نه،
‫داره پا می‌ذاره روم.

302
00:13:43,560 --> 00:13:46,126
‫[جرمی] نههه ریدم توش!
‫چه خبرته؟

303
00:13:46,226 --> 00:13:48,706
‫نمی‌تونم...[پیداش کنم]
‫خوکِ داره له‌م می‌کنه.
‫[لیزا می‌خندد]

304
00:13:48,707 --> 00:13:49,939
‫[جرمی] خدایا!

305
00:13:50,159 --> 00:13:53,200
‫داشتم با یه خوک کشتی می‌گرفتم.

306
00:13:54,259 --> 00:13:55,765
‫- [لیزا] برو داخل.
‫- لیزا؟

307
00:13:55,826 --> 00:13:57,979
‫[جرمی] باید بیاریمش بیرون تا راه بره.

308
00:13:58,026 --> 00:13:59,786
‫دامپزشک اینو گفت.

309
00:14:01,853 --> 00:14:02,486
‫[جرمی] لیزا؟

310
00:14:03,099 --> 00:14:05,205
‫[لیزا] انقباضات شدیدی داره.

311
00:14:05,279 --> 00:14:07,039
‫راه رفته و الان...

312
00:14:07,139 --> 00:14:09,118
‫[جرمی] راه نرفت که اصلا!

313
00:14:09,119 --> 00:14:11,200
‫اگه من بودم،
‫بهش نمی‌گفتی راه رفتن که.

314
00:14:11,201 --> 00:14:13,691
‫[لیزا] داره می‌اد، داره می‌اد،
‫یه بچه‌خوک اومد!

315
00:14:13,692 --> 00:14:14,284
‫آره!

316
00:14:14,285 --> 00:14:17,678
‫[جرمی] داره دود می‌کنه،
‫دود ازش می‌اد بیرون!

317
00:14:17,793 --> 00:14:19,280
‫[لیزا] بچه‌خوک بزرگیه.

318
00:14:20,147 --> 00:14:21,832
‫[جرمی] اینم از این، بیا اینجا.

319
00:14:22,039 --> 00:14:23,760
‫بیا اینجا دخترِ لیز.

320
00:14:24,313 --> 00:14:25,713
‫[جرمی] اینم دومی.

321
00:14:27,246 --> 00:14:29,118
‫[لیزا] گوزید، یکی دیگه داره می‌اد بیرون.

322
00:14:29,119 --> 00:14:30,159
‫- [جرمی] واقعا؟
‫- آره.

323
00:14:30,160 --> 00:14:31,840
‫[جرمی] خوک داره می‌اد.

324
00:14:32,486 --> 00:14:33,640
‫آره، نگاه.

325
00:14:33,892 --> 00:14:35,120
‫خوکِ سوم.

326
00:14:35,346 --> 00:14:38,891
‫لیزا، وصله به مادرش.
‫چی‌کار کنم؟

327
00:14:38,892 --> 00:14:39,800
‫[لیزا] چی چیه؟

328
00:14:39,801 --> 00:14:42,561
‫- [جرمی] با یه چیز رشته‌ مانند وصله بهش.
‫- [لیزا] نه، مشکلی نیست...

329
00:14:42,562 --> 00:14:44,049
‫...بند ناف‌شه.

330
00:14:44,050 --> 00:14:45,960
‫بخشی از فرایند زایمانه.

331
00:14:47,260 --> 00:14:49,813
‫- [جرمی] زود باش، لیسش بزن.
‫- [لیزا] وای خدایا، چقدر نازه.

332
00:14:49,860 --> 00:14:51,360
‫[جرمی] سه تا خوک!

333
00:14:51,880 --> 00:14:53,440
‫مادر خوب!

334
00:14:54,706 --> 00:14:59,013
‫<i>
‫[جرمی] طی چند ساعتِ بعدش،
‫هفت تایِ دیگه هم متولد شدن.

335
00:14:59,014 --> 00:15:01,460
‫[جیغ بچه‌خوک‌ها]

336
00:15:04,732 --> 00:15:06,478
‫<i>
‫[جرمی] و بعد از یه چرت کوتاه،

337
00:15:06,479 --> 00:15:09,826
‫<i>
‫برگشتیم تا ببینیم
‫وضعیت چطور پیش می‌ره.

338
00:15:10,200 --> 00:15:11,946
‫[جرمی] صبح‌بخیر، خوکولی‌ها.

339
00:15:12,433 --> 00:15:13,880
‫آفرین، مامانی.

340
00:15:14,853 --> 00:15:16,600
‫10 تا بچه‌خوک.

341
00:15:16,860 --> 00:15:17,625
‫- [لیزا] جرمی؟
‫- چیه؟

342
00:15:17,626 --> 00:15:19,839
‫[لیزا] یکیش اینجاست که تکون نمی‌خوره.
‫بیا یه نگاه بنداز.

343
00:15:19,840 --> 00:15:22,040
‫- [لیزا] می‌تونی بری داخل؟
‫- وای نه.

344
00:15:22,379 --> 00:15:23,699
‫[لیزا] حال‌شون خوبه؟

345
00:15:23,873 --> 00:15:25,466
‫عزیزم، حال‌شون خوبه؟

346
00:15:25,467 --> 00:15:26,700
‫[لیزا] هاه!

347
00:15:29,199 --> 00:15:30,279
‫[لیزا] وای نه!

348
00:15:30,280 --> 00:15:33,193
‫یکی از اون بزرگ و سالم‌هاش هم بوده.

349
00:15:34,707 --> 00:15:35,839
‫کسی نشسته روت؟

350
00:15:35,840 --> 00:15:37,130
‫[جرمی] وای نه!

351
00:15:37,400 --> 00:15:39,112
‫- [جرمی] لیزا؟
‫- [لیزا] هاه!

352
00:15:39,113 --> 00:15:41,860
‫[جرمی] وای! همین الان
‫نشست رو یکی دیگه!

353
00:15:42,826 --> 00:15:44,305
‫[جرمی] داره له‌شون می‌کنه.

354
00:15:44,306 --> 00:15:46,059
‫[لیزا] این‌ها عالی بودن.

355
00:15:46,060 --> 00:15:47,372
‫چقدر بزرگ و خوشگل بودی.

356
00:15:47,373 --> 00:15:49,866
‫و تو هم چه بچه کوچولوی شیرینی بودی.

357
00:15:50,006 --> 00:15:53,153
‫[جرمی] پس الان، دو، سه، چهار، پنج...

358
00:15:53,440 --> 00:15:56,072
‫عه یه لحظه، 7 تا.
‫نشسته رو یکی‌شون.

359
00:15:56,073 --> 00:15:57,646
‫[جرمی] فقط هفت تا اینجاست.

360
00:15:57,647 --> 00:15:59,120
‫گندش بزنن.

361
00:15:59,352 --> 00:16:00,105
‫لعنتی!

362
00:16:00,106 --> 00:16:02,472
‫- [جرمی] اون یکی کجا رفته؟
‫- پشت سرت؟

363
00:16:02,533 --> 00:16:05,253
‫[جرمی] فکر کنم بازم
‫نشست روی یکی دیگه‌شون.

364
00:16:05,254 --> 00:16:07,760
‫- آره.
‫- [جرمی] آره، یکی پشت‌شه.

365
00:16:07,761 --> 00:16:10,299
‫[جرمی] وای گندت بزنن!
‫دوباره له‌ش کرد.

366
00:16:10,300 --> 00:16:12,999
‫- [جرمی] عجب مادر افتضاحی هستی.
‫- نه نیست.

367
00:16:13,000 --> 00:16:14,399
‫[جرمی] هست!
‫نشسته بود روی یکی‌شون.

368
00:16:14,400 --> 00:16:16,247
‫خب دو تاشون همین‌جوری مردن دیگه.

369
00:16:16,248 --> 00:16:19,130
‫- [لیزا] ولی خب خسته و کوفته بوده.
‫- [جرمی] بیا اینم از این.

370
00:16:19,406 --> 00:16:22,412
‫[جرمی] 3، 4، 5، 6، 7، 8.
‫همه‌شون هستن.

371
00:16:22,413 --> 00:16:24,120
‫حالا بهتر شد.

372
00:16:24,573 --> 00:16:27,440
‫[جرمی] نباید بشینی روی بچه‌هات که.

373
00:16:28,813 --> 00:16:31,865
‫[جرمی] متوجه شدی که یه هفته‌ست
‫هر شب همین وضعو داریم.

374
00:16:31,866 --> 00:16:33,858
‫[لیزا] یعنی یه جاشو ریدیم، مگه نه؟

375
00:16:33,859 --> 00:16:35,240
‫- آره.
‫- آره.

376
00:16:37,453 --> 00:16:39,840
‫<i>
‫[جرمی] طبق انتظار، همون شب...

377
00:16:41,686 --> 00:16:44,725
‫<i>
‫یکی دیگه از ساوها شروع به زایمان کرد.

378
00:16:44,726 --> 00:16:48,519
‫<i>
‫اما این بار فقط 3 تا دونه به دنیا اومد.

379
00:16:50,172 --> 00:16:51,899
‫[جرمی] حالت چطوره مامانی؟

380
00:16:52,200 --> 00:16:53,420
‫[خر خر خوک]

381
00:16:53,840 --> 00:16:55,240
‫پس الان...

382
00:16:56,120 --> 00:16:58,280
‫اولی 10 تا به دنیا آورد،

383
00:16:58,459 --> 00:17:00,945
‫نشست روی دو تاشون،
‫پس شد 8 تا.

384
00:17:00,947 --> 00:17:02,826
‫9، 10، 11.

385
00:17:03,360 --> 00:17:05,559
‫و یکی دیگه هم امروز صبح،
‫اونجا به دنیا اومد.

386
00:17:05,560 --> 00:17:06,813
‫شد 12 تا.

387
00:17:07,279 --> 00:17:09,340
‫خیلی گنده شده.

388
00:17:11,173 --> 00:17:12,880
‫[جرمی] وای نگاه‌ش کن!

389
00:17:12,980 --> 00:17:14,060
‫آره!

390
00:17:15,186 --> 00:17:16,400
‫پس الان...

391
00:17:16,526 --> 00:17:19,478
‫«خوک دست‌وپاچلفتی» رو داریم،
‫که نشست روی دو تا از بچه‌هاش و کشت‌شون.

392
00:17:19,479 --> 00:17:21,039
‫«خوک ناامید» رو داریم،

393
00:17:21,040 --> 00:17:24,599
‫که قرار بود 10 یا 12 یا 16 تا بچه بده،

394
00:17:24,600 --> 00:17:26,119
‫و فقط 3 تا به دنیا آورده.

395
00:17:26,120 --> 00:17:28,719
‫و حالا هم «خوک قهرمان» رو داریم!

396
00:17:30,986 --> 00:17:33,320
‫چطوری همچین اتفاقی رخ داد؟

397
00:17:34,153 --> 00:17:37,559
‫به معنی واقعی کلمه،
‫دو ثانیه داشتم با فیلم‌بردار حرف می‌زدم،

398
00:17:37,560 --> 00:17:40,353
‫و داخلش رو نگاه کردم و
‫یکی دیگه هم اومد بیرون.

399
00:17:40,433 --> 00:17:43,979
‫خوکِ خیلی خوبیه،
‫خوب زایمان می‌کنه.

400
00:17:44,660 --> 00:17:50,012
‫<i>
‫[جرمی] لیزا درست به موقع رسید تا ببینه
‫خوک قهرمان، شماره سه رو می‌ده بیرون.

401
00:17:50,152 --> 00:17:51,840
‫یکی دیگه!

402
00:17:52,017 --> 00:17:54,210
‫[موسیقی شاد]

403
00:17:54,290 --> 00:17:55,660
‫[لیزا] اوووه!

404
00:17:56,206 --> 00:17:58,320
‫[لیزا] بیا بیرون، بیا بیا.

405
00:17:58,820 --> 00:18:03,213
‫<i>
‫[جرمی] تا پایانِ صبح،
‫قهرمان ده تا بچه‌خوک تولید کرد.

406
00:18:03,787 --> 00:18:08,226
‫<i>
‫و چون مادر باتجربه‌ای بود
‫که قبلا زایمان داشته،

407
00:18:08,400 --> 00:18:11,207
‫<i>
‫به نظر می‌رسید کارشو بلده.

408
00:18:11,526 --> 00:18:13,520
‫[جرمی] آفرین مامانی!

409
00:18:16,447 --> 00:18:19,680
‫<i>
‫[جرمی] هر چند، وقتی
‫بعدا به‌شون سر زدیم...

410
00:18:19,960 --> 00:18:24,706
‫[لیزا] 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9 تا داریم.

411
00:18:25,370 --> 00:18:26,766
‫[لیزا و  جرمی]
‫وای!

412
00:18:26,766 --> 00:18:27,860
‫[لیزا] کیر توش!

413
00:18:28,932 --> 00:18:30,440
‫[لیزا] وای نه.

414
00:18:31,410 --> 00:18:32,660
‫[لیزا] اوی...

415
00:18:33,613 --> 00:18:35,320
‫[لیزا با بغض] دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

416
00:18:35,321 --> 00:18:36,400
‫یکی دیگه.

417
00:18:36,686 --> 00:18:39,010
‫- [جرمی] مشخصه که له‌ش کرده، مگه نه؟
‫- آره.

418
00:18:39,753 --> 00:18:42,699
‫<i>
‫[جرمی] بعدش رفتیم که
‫بقیه مادرها رو چک کنیم.

419
00:18:42,700 --> 00:18:45,093
‫- [جرمی] و اینم 8 تاش مونده بود، آره؟
‫- آره.

420
00:18:45,093 --> 00:18:46,819
‫[جرمی] چون دو تاشون مُردن.

421
00:18:46,920 --> 00:18:48,280
‫[جرمی] فقط 7 تا اینجاست.

422
00:18:48,281 --> 00:18:49,957
‫امکان نداره یکی دیگه‌شون هم کشته باشه.

423
00:18:49,958 --> 00:18:51,040
‫<font color="#ffd306">
‫- [لیزا] هاه!</font>
‫امکان نداره یکی دیگه‌شون هم کشته باشه.

424
00:18:51,653 --> 00:18:53,640
‫[لیزا] وای نه.

425
00:18:56,406 --> 00:18:58,726
‫[جرمی] ای تو روحش!

426
00:18:59,230 --> 00:19:00,590
‫[جرمی آه می‌کشد]

427
00:19:00,720 --> 00:19:03,133
‫[لیزا] وای خدایا، خیلی ناراحت‌کننده‌ست.

428
00:19:03,407 --> 00:19:07,112
‫<i>
‫[جرمی] در کل، حالا 4 بچه‌خوک
‫از دست داده‌ بودیم،

429
00:19:07,113 --> 00:19:09,160
‫<i>
‫همچنین 3 تا از 5 سورپرایزی که...

430
00:19:09,161 --> 00:19:12,336
‫<i>
‫تقریبا دو ماه پیش به دنیا اومدن.

431
00:19:12,646 --> 00:19:15,000
‫[جرمی] وای چقدر خوشگلن!

432
00:19:15,001 --> 00:19:16,340
‫[جرمی می‌خندد]

433
00:19:18,026 --> 00:19:20,703
‫- [جرمی] 7 تا از بچه‌خوک‌ها مُردن.
‫- از چند تا؟

434
00:19:20,772 --> 00:19:23,936
‫[جرمی] از 28 تا.
‫یک چهارم‌شون مُردن.

435
00:19:25,180 --> 00:19:27,000
‫[جرمی] کجاشو اشتباه رفتیم؟

436
00:19:27,708 --> 00:19:30,180
‫[موسیقی تنش‌آمیز]

437
00:19:32,833 --> 00:19:36,993
‫<i>
‫[جرمی] نگران از این که قطعا اشتباهاتِ
‫وحشتناکی مرتکب شده بودیم...

438
00:19:36,994 --> 00:19:38,391
‫- [لیزا] سلام.
‫- [جرمی] حال‌تون چطوره؟

439
00:19:38,392 --> 00:19:39,278
‫[ونسا] «ونسا» هستم.

440
00:19:39,280 --> 00:19:42,373
‫<i>
‫[جرمی] با همسایه‌هامون،
‫«ونسا» و «اندی»، مشورت کردیم،

441
00:19:42,374 --> 00:19:45,490
‫<i>
‫که سال‌هاست پرورش‌دهنده خوک هستند.

442
00:19:46,573 --> 00:19:48,106
‫[جرمی] 7 تا بچه‌خوک،

443
00:19:48,107 --> 00:19:51,040
‫25درصد از بچه‌خوک‌ها له شدن.

444
00:19:51,333 --> 00:19:52,800
‫که خیلیه، مگه نه؟

445
00:19:52,993 --> 00:19:54,165
‫[اندی] آره، هست اما...

446
00:19:54,166 --> 00:19:55,512
‫یعنی چطور...[مُردن؟]

447
00:19:55,513 --> 00:19:56,859
‫[جرمی] مادرهاشون می‌شینن روشون.

448
00:19:56,860 --> 00:19:58,652
‫[اندی] خب چیزِ غیرمعمولی نیست.

449
00:19:58,653 --> 00:20:01,132
‫[ونسا] این‌ها به‌طور معمول
‫مادرهای افتضاحی‌ان.

450
00:20:01,133 --> 00:20:02,893
‫بعضی‌هاشون بدتر از بقیه‌ن.

451
00:20:02,894 --> 00:20:05,072
‫[لیزا] این نژاد به‌طور معمول افتضاحن؟

452
00:20:05,073 --> 00:20:06,059
‫[ونسا و اندی] آره.

453
00:20:06,060 --> 00:20:08,580
‫[اندی] خب، کلا خوک‌ها همین‌طورن.

454
00:20:08,581 --> 00:20:11,665
‫[ونسا] یه مشکلی که
‫این خونه‌های گرد دارن...
‫[اندی می‌خندد]

455
00:20:11,666 --> 00:20:15,079
‫اگه همه‌شون توی یه خونه‌ی
‫بزرگ کنار بقیه ساوها باشن،

456
00:20:15,080 --> 00:20:17,199
‫بقیه‌ی ساوها...

457
00:20:17,392 --> 00:20:20,546
‫اونی که رو بچه‌هاش
‫نشسته رو لو می‌دن.

458
00:20:20,547 --> 00:20:23,713
‫سروصدا می‌کنن.
‫متوجه‌ش می‌شن.

459
00:20:23,827 --> 00:20:26,506
‫اگه یکی از مادرها بد باشه،
‫بقیه اونو لو می‌دن.

460
00:20:28,553 --> 00:20:30,480
‫<i>
‫[جرمی] با پردازش این اطلاعات،

461
00:20:30,481 --> 00:20:32,840
‫<i>
‫سپس با کیلب صحبت کردیم.

462
00:20:33,626 --> 00:20:35,699
‫[کیلب] بزرگ‌ترین مشکل اینه که،
‫بچه‌خوک‌ها سردشونه.

463
00:20:35,699 --> 00:20:37,118
‫پس وقتی مامان‌شون دراز می‌کشه...

464
00:20:37,120 --> 00:20:38,727
‫خب مامان‌شون می‌ره
‫بیرون تا غذا بخوره، آره؟

465
00:20:38,728 --> 00:20:40,638
‫بچه‌خوک‌ها این‌طوری‌ن که:
‫«لعنتی، خیلی سرده!»

466
00:20:40,639 --> 00:20:42,218
‫سردشونه، دور هم جمع می‌شن،

467
00:20:42,219 --> 00:20:45,158
‫و بعدش خوک،
‫یا همون ساو برمی‌گرده داخل،

468
00:20:45,159 --> 00:20:46,725
‫بعدش به‌طور خودکار
‫گرما رو پیدا می‌کنن.

469
00:20:46,726 --> 00:20:48,119
‫پس وقتی مادر می‌خواد دراز بکشه،

470
00:20:48,120 --> 00:20:50,824
‫سعی می‌کنه فورا به گرما نزدیک بشه.

471
00:20:50,825 --> 00:20:51,879
‫می‌دونی چی می‌گم که؟

472
00:20:51,880 --> 00:20:53,400
‫[جرمی] دیشب خیلی سرد بود.

473
00:20:53,401 --> 00:20:56,692
‫[کیلب] و به همین دلیله که
‫این همه بچه‌خوک‌هات می‌میرن.

474
00:20:56,693 --> 00:20:59,112
‫دلیلش این نیست که تو
‫پرورش‌دهنده خوکِ بدی هستی،
‫کارت خوبه.

475
00:20:59,112 --> 00:21:01,805
‫و دارم راستشو می‌گم.
‫کارت خوبه، واقعا خوبه.

476
00:20:59,112 --> 00:21:02,945
‫{\an8}<font color="#ffe017">
‫متن روی ماگ جرمی:
‫«سلب مسئولیت:
‫این لیوان نیز توسط شورای محلی
‫آکسفوردشر تایید نشده است»

477
00:21:03,406 --> 00:21:05,959
‫<i>
‫[جرمی] پس حالا می‌دونستیم
‫که چرا بچه‌خوک‌ها می‌میرن،

478
00:21:05,960 --> 00:21:09,319
‫<i>
‫ولی نمی‌دونستیم بابتش چی‌کار کنیم.

479
00:21:09,320 --> 00:21:10,419
‫[لیزا] وااای.

480
00:21:10,420 --> 00:21:11,897
‫<i>
‫[جرمی] و همون شب...

481
00:21:11,898 --> 00:21:13,560
‫<i>
‫یکی دیگه‌شون هم مُرد.

482
00:21:16,213 --> 00:21:18,312
‫<i>
‫و یه مشکل جدید هم داشتیم،

483
00:21:18,313 --> 00:21:21,346
‫<i>
‫چون ساوِ حامله‌ی باقی‌مونده،

484
00:21:21,347 --> 00:21:25,919
‫<i>
‫مطلقا هیچ نشونه‌ای از زایمان نداشت.

485
00:21:26,346 --> 00:21:28,427
‫[لیزا] حتی هنوز شیرش هم نریخته بیرون.

486
00:21:28,428 --> 00:21:30,033
‫چطور این‌قدر از بقیه عقبه؟

487
00:21:30,034 --> 00:21:31,927
‫[جرمی] شاید بی‌ثمره.
‫(نازا)

488
00:21:32,219 --> 00:21:33,914
‫اسم‌شو بذاریم «بی‌ثمر»؟
‫ (Barren)

489
00:21:34,067 --> 00:21:35,519
‫[لیزا] «بارونس»<font color="#ff8c10">
‫ (Baroness لقب زنان اعیان‌نشین که
‫ املاک و ثروت زیادی دارند، هم‌آوایِ Barren)

490
00:21:35,519 --> 00:21:37,218
‫[جرمی] خب این خوک موردعلاقه‌ته، نه؟

491
00:21:37,220 --> 00:21:40,012
‫[لیزا] آره، دوست خودمه.
‫خیلی آرومه.

492
00:21:40,153 --> 00:21:41,720
‫[جرمی] خیلی دوست داشتنیه.

493
00:21:43,139 --> 00:21:45,685
‫<i>
‫[جرمی] همچنین خیلی
‫هم کم غذا می‌خورد،

494
00:21:45,859 --> 00:21:48,798
‫<i>
‫پس با جنیِ دامپزشک تماس گرفتیم.

495
00:21:49,073 --> 00:21:51,233
‫- [جنی] پس ایشون خوکِ بیچاره‌مونه.
‫- [لیزا] خیلی دوست داشتنیه.

496
00:21:51,234 --> 00:21:52,697
‫[نامفهوم]

497
00:21:52,698 --> 00:21:55,712
‫[جنی] شنیدم که خوب غذا نمی‌خوره،
‫پس این برای کسی خوب نیست.

498
00:21:55,713 --> 00:21:58,113
‫[جنی] این یعنی این‌که
‫احتمالا نزدیک زایمانه.

499
00:21:58,113 --> 00:22:03,213
‫[جرمی] بدون شک، الان لیزا ترتیبی می‌ده
‫که اونو با یه آمبولانس لاکچری ببرن،

500
00:22:03,319 --> 00:22:07,692
‫و بذارنش توی یه نوع
‫خونه سالمندانِ خوک‌ها،

501
00:22:08,526 --> 00:22:11,120
‫با یه دوربینِ زنده برای دیدنش.

502
00:22:11,960 --> 00:22:16,612
‫[لیزا] الان اون غذا 12 ساعت
‫یا بیشتره که جلوشه.

503
00:22:16,613 --> 00:22:17,412
‫یا 18 ساعت؟

504
00:22:17,413 --> 00:22:21,146
‫و همین‌جا می‌شینه
‫و تکون هم نمی‌خوره.

505
00:22:21,239 --> 00:22:23,119
‫فقط زبونش رو می‌اره
‫بیرون یه ذره می‌خوره.

506
00:22:23,120 --> 00:22:25,039
‫یه کم خس خس می‌کنه،
‫مثل یه خوک غذا نمی‌خوره.

507
00:22:25,040 --> 00:22:28,112
‫[جنی] آره، که باعث می‌شه
‫فکر کنم یه مشکلی هست.

508
00:22:28,113 --> 00:22:32,005
‫خیلی راحت به نظر‌ نمی‌رسه...

509
00:22:32,006 --> 00:22:33,592
‫جوری که راه می‌ره.

510
00:22:33,593 --> 00:22:37,065
‫وقتی به ریه‌هاش گوش کنی
‫یه کمی صدای خس خس می‌ده،

511
00:22:37,066 --> 00:22:39,971
‫خب نمی‌دونم حالا کمی
‫عفونت داره اونجاش یا نه.

512
00:22:39,973 --> 00:22:42,525
‫پس چیزی که من
‫احتمالا بهش تمایل دارم...

513
00:22:42,526 --> 00:22:45,398
‫اینه که بهش یه ضد التهاب
‫و یه آنتی‌بیوتیک بزنم،

514
00:22:45,399 --> 00:22:47,186
‫ببینیم چی می‌شه.

515
00:22:47,813 --> 00:22:50,398
‫[جنی] شرمنده عزیزم،
‫قرار نیست خیلی از این خوشت بیاد.

516
00:22:50,399 --> 00:22:51,605
‫دختر خوب.

517
00:22:53,723 --> 00:22:55,330
‫[جیغ خوک]

518
00:22:58,180 --> 00:22:59,660
‫[جنی] خب، تموم شد.

519
00:22:59,661 --> 00:23:00,920
‫[جرمی] آفرین.

520
00:23:02,327 --> 00:23:03,813
‫[لیزا] حامله‌ست دیگه، آره؟

521
00:23:03,933 --> 00:23:06,399
‫[جنی] زیر شکمش خیلی
‫سنگین به نظر می‌رسه،

522
00:23:06,400 --> 00:23:08,480
‫که نشون می‌ده
‫احتمالا حامله باشه.

523
00:23:08,481 --> 00:23:09,720
‫پس خوبه.

524
00:23:09,854 --> 00:23:10,752
‫دختر خوب.

525
00:23:10,753 --> 00:23:12,246
‫- [جرمی] ممنون جنی.
‫- [جنی] اگه بهتر نشد خبرمون بدین.

526
00:23:12,247 --> 00:23:13,388
‫[لیزا] باشه حتما.

527
00:23:16,086 --> 00:23:17,740
‫[موسیقی ملایم]

528
00:23:18,293 --> 00:23:22,566
‫<i>
‫[جرمی] درحالی که مشتاقانه
‫منتظر زایمان بارونس بودیم،

529
00:23:22,734 --> 00:23:26,200
‫<i>
‫اتفاقات بزرگ‌تری
‫دوروبرمون در حال رخ دادن بود.

530
00:23:26,270 --> 00:23:28,580
‫[موسیقی تنش‌زا]

531
00:23:28,959 --> 00:23:31,424
‫<i>
‫[جرمی] در شورای منطقه غرب آکسفوردشر،

532
00:23:31,426 --> 00:23:35,799
‫<i>
‫یک بازرس دولتی اومده بود
‫تا در مورد اعتراض ما...

533
00:23:35,299 --> 00:23:39,839
‫{\an8}<font color="#ffe017">
‫«جلسه شورای منطقه غرب آکسفوردشر»
‫«موضوع: درخواست تجدیدنظر مزرعه Diddly Squat»

534
00:23:35,800 --> 00:23:38,825
‫<i>
‫علیه اطلاعیه اجرایی، قضاوت بکنه.

535
00:23:39,033 --> 00:23:41,000
‫[موسیقی تنش‌زا]

536
00:23:41,106 --> 00:23:43,039
‫<i>
‫[جرمی] به ما توصیه شده بود
‫که شرکت نکنیم،

537
00:23:43,040 --> 00:23:44,193
‫<i>
‫پس به جاش،

538
00:23:44,194 --> 00:23:46,112
‫<i>
‫با شدت بیشتری تلاش کردیم تا...

539
00:23:46,113 --> 00:23:50,065
‫<i>
‫تا مطمئن بشیم که همه چیز
‫توی فروشگاه‌مون، کاملا محلیه،

540
00:23:50,066 --> 00:23:54,806
‫<i>
‫منطبق با خواست شورا
‫و کاملا واقعی و حقیقیه.

541
00:23:56,079 --> 00:23:59,138
‫[لیزا] این‌ها تولیدِ «ند» هست،
‫که برامون کار می‌کنه، تازه شده 16 سالش،

542
00:23:59,139 --> 00:24:01,759
‫این‌ها بیسکوییت‌های اونه،
‫توی آشپزخونه خودش درست می‌کنه.

543
00:24:01,760 --> 00:24:03,759
‫«گرانولا»، دختری که
‫پایین جاده زندگی می‌کنه.

544
00:24:03,760 --> 00:24:06,372
‫آرد از اون مزرعه‌ی اونجایی می‌اد.

545
00:24:06,373 --> 00:24:08,958
‫همه این‌ها توی
‫آشپزخونه خودمون تولید دشه.

546
00:24:08,959 --> 00:24:11,039
‫این رو یکی از همسایه‌هامون
‫پایین جاده می‌سازه.

547
00:24:08,959 --> 00:24:11,040
‫{\an8}<font color="#ffe017">
‫«صابونِ لایه‌بردارِ دستان کشاورزها»

548
00:24:11,040 --> 00:24:14,819
‫این‌ها رو خانم ویکتور تولید می‌کنه،
‫ویکتور عسل‌هامون رو آماده می‌کنه،

549
00:24:14,820 --> 00:24:18,266
‫و خانم ویکتور با عسل‌هامون
‫صابون درست می‌کنه.

550
00:24:18,267 --> 00:24:20,092
‫این‌ها با استفاده...

551
00:24:20,093 --> 00:24:23,346
‫«جرکی»‌های خوشمزه‌مون
‫که با فلفل‌هامون تهیه شده.<font color="#ff8c10">
‫ (Jerky گوشتِ بدون چربی
‫خشک شده و طعم داده شده)

552
00:24:23,347 --> 00:24:24,819
‫امسال فلفل بیشتری تولید می‌کنیم.

553
00:24:24,819 --> 00:24:28,452
‫این‌ها توسط یه نونوایی محلی
‫توی چیپینگ نورتون تولید شدن.

554
00:24:28,453 --> 00:24:31,512
‫این‌ها با گندم‌های
‫خودمون درست شده.

555
00:24:31,726 --> 00:24:35,492
‫اینجا هم «جین‌»هامون هست.
‫توی «بورفورد» تولید شده.<font color="#ff8c10">
‫ (Gin مشروب 40درصد تهیه شده از توت
‫ شهرکی 1,000 نفره در جنوب انگستان)

556
00:24:35,493 --> 00:24:38,318
‫اون سفال‌ها توسط
‫یه خانم محلی تولید شده.

557
00:24:38,439 --> 00:24:40,071
‫این‌ها هم فلفل‌های...

558
00:24:40,072 --> 00:24:44,011
‫[جرمی] لیزا، می‌دونی که برنامه فقط
‫40 دقیقه‌ست و 28 دقیقه‌س که داری...

559
00:24:44,012 --> 00:24:44,720
‫[لیزا] پس ببند.

560
00:24:44,809 --> 00:24:46,533
‫{\an8}<font color="#ffe017">
‫«لطفا تمام غذاها و
‫نوشیدنی‌ها رو توی بار سفارش بدید»

561
00:24:44,809 --> 00:24:46,533
‫<font color="#ff8c10">
‫(تا لحظاتی دیگه، مکالمات پشتِ
‫سر هم و زیاد، بهتره پاز کنید و بخونید)

562
00:24:46,533 --> 00:24:49,718
‫<i>
‫[جرمی] آینده‌ی ونِ برگر هم
‫از اهمیت یکسانی برخوردار بود،

563
00:24:49,719 --> 00:24:51,438
‫<i>
‫چون بدون رستوران،

564
00:24:51,440 --> 00:24:55,133
‫<i>
‫این تنها راه برای فروشِ
‫گوشت گاو و خوک‌مون...

565
00:24:55,134 --> 00:24:56,854
‫<i>
‫با یه سود خوب بود.

566
00:24:57,120 --> 00:25:00,073
‫[گارسن] برا این به یه برگر و ترافل
‫و پارمزان نیاز دارم، سرآشپز.

567
00:25:00,353 --> 00:25:01,132
‫ممنون.

568
00:25:01,133 --> 00:25:02,726
‫<i>
‫[جرمی] «آنی» که ون رو اداره می‌کنه،

569
00:25:02,727 --> 00:25:05,452
‫<i>
‫اون روز به جلسه‌ شورا رفته بود...

570
00:25:05,453 --> 00:25:09,613
‫<i>
‫تا از پرونده برای
‫باز موندن کارش، دفاع کنه.

571
00:25:10,526 --> 00:25:11,952
‫[جرمی] بریز بیرون، چطوری بود؟

572
00:25:11,953 --> 00:25:14,266
‫[آنی] یه اتاق بزرگ بود و اونجا...

573
00:25:14,267 --> 00:25:18,218
‫انتهای اتاق، دوازده ردیفِ
‫هشت تایی صندلی بود،

574
00:25:18,219 --> 00:25:19,591
‫با یه راهرو وسطش.

575
00:25:19,592 --> 00:25:23,585
‫بعد یه طرف شورا رو داریم،
‫با نماینده حقوقی‌شون،

576
00:25:23,586 --> 00:25:27,510
‫و بعد مردی که در راس همه قرار داره،
‫از بالا به‌تون نظارت می‌کنه.

577
00:25:27,511 --> 00:25:29,319
‫- [جرمی] ریش داشت؟
‫- [آنی] نه.

578
00:25:29,386 --> 00:25:30,559
‫[جرمی] عه این خوبه.

579
00:25:30,560 --> 00:25:31,279
‫[آنی] وارد می‌شی.

580
00:25:31,280 --> 00:25:34,340
‫و من دیر رسیدم،
‫به دلیل کمبود شدید جا پارک،

581
00:25:34,341 --> 00:25:35,177
‫طنزش همین‌جاست.

582
00:25:35,178 --> 00:25:36,516
‫<font color="#ffd306">
‫- [جرمی می‌خندد] </font>
‫طنزش همین‌جاست.

583
00:25:36,653 --> 00:25:39,079
‫[آنی] به هر حال، رفتم داخل و
‫یه صندلی کنار «اِما» پیدا کردم،

584
00:25:39,080 --> 00:25:40,273
‫که برامون شیر تولید می‌کنه،

585
00:25:40,274 --> 00:25:42,118
‫پس با خودم گفتم
‫حداقل یه هم‌تیمی دارم.

586
00:25:42,119 --> 00:25:45,338
‫و بعدش گفت که:<i><font color="#ffd306">
‫«کسی از حضار می‌خواد نظری بده؟»

587
00:25:45,339 --> 00:25:47,799
‫وایسادم و گفتم که:<i>
‫«من آنابل گری هستم.»

588
00:25:47,800 --> 00:25:51,232
‫گفتم که:<i>
‫«در یک جامعه‌ی کشاورزی بزرگ شدم.

589
00:25:51,233 --> 00:25:53,038
‫<i>
‫بیشتر عمرم رو توی
‫روستا زندگی کرده‌ام.

590
00:25:53,039 --> 00:25:55,879
‫<i>
‫و حالا تریلی غذاخوری رو
‫پشتِ Diddly Squat اداره می‌کنم.»

591
00:25:55,880 --> 00:25:58,067
‫در این لجظه همه این‌طوری شدن:
‫[همه باتعجب هاااه کشیدند]

592
00:25:58,068 --> 00:25:59,652
‫[آنی] آره، همه.
‫[جرمی می‌خندد]

593
00:25:59,653 --> 00:26:00,825
‫[آنی] و با خودم گفتم:<i>
‫«وای خدایا، باز شروع شد.»

594
00:26:00,826 --> 00:26:03,079
‫و گفتم:<i>
‫«من واقعا به این کار علاقه دارم.

595
00:26:03,080 --> 00:26:06,206
‫<i>
‫شما چیزی دارید که می‌تونه
‫مزیت بزرگی برای ما باشه.

596
00:26:06,207 --> 00:26:07,707
‫<i>
‫آره، بی‌نقص نیست.

597
00:26:07,708 --> 00:26:09,491
‫<i>
‫من چیزی واسه مخفی کردن ندارم.

598
00:26:09,492 --> 00:26:11,245
‫<i>
‫چیزهایی هست که
‫باید به‌شون بپردازیم،

599
00:26:11,246 --> 00:26:12,240
‫<i>
‫ولی کسی نمی‌ره سراغ‌شون،

600
00:26:12,241 --> 00:26:14,785
‫<i>
‫چون کسی نمی‌دونه بعدش
‫از چه چیزی ناراحت می‌شین.

601
00:26:14,786 --> 00:26:17,479
‫<i>
‫پس به ما زیرساختی بدید تا
‫اونو به یه چیز عالی تبدیل کنیم.»

602
00:26:17,480 --> 00:26:18,341
‫[لیزا] دقیقا.

603
00:26:18,342 --> 00:26:20,658
‫[لیزا] گفتن که فقط می‌تونیم
‫یه دست‌شویی داشته باشیم.

604
00:26:20,659 --> 00:26:23,786
‫[جرمی] و گفتن که 9 تا
‫جای پارک براتون کافیه.

605
00:26:23,866 --> 00:26:26,153
‫[آنی] خب اون یارو
‫توی شورا که من دیدمش،

606
00:26:26,154 --> 00:26:28,051
‫می‌گه که براساس 10 تا جای پارک،

607
00:26:28,053 --> 00:26:29,780
‫فقط می‌تونین وارد بشین،
‫از ماشین پیاده بشین،

608
00:26:29,781 --> 00:26:31,305
‫5 دقیقه وقت داری
‫یه چرخی دوروبر بزنی،

609
00:26:31,306 --> 00:26:32,239
‫اگه می‌خوای یه چیزی می‌خری،

610
00:26:32,240 --> 00:26:34,680
‫و بعد برمی‌گردی سوار
‫ماشینت می‌شی و می‌ری.

611
00:26:34,681 --> 00:26:37,639
‫- [جرمی] ورود و خروج توی 5 دقیقه؟
‫- [آنی] توی 5 دقیقه، آره.

612
00:26:37,640 --> 00:26:39,520
‫[آنی] پس اگه یه فرد معلول بیاد اینجا،

613
00:26:39,521 --> 00:26:40,639
‫نمی‌تونم چقدر
‫سریع می‌تونه بره بیرون.

614
00:26:40,640 --> 00:26:41,840
‫[جرمی] بار بعد براش وقت می‌گیریم:
‫«5 دقیقه وقت داری.»

615
00:26:41,841 --> 00:26:43,547
‫<font color="#ffd306">
‫- [آنی می‌خندد] </font>
‫[جرمی] بار بعد براش وقت می‌گیریم:
‫«5 دقیقه وقت داری.»

616
00:26:43,746 --> 00:26:48,097
‫[جرمی] ولی حدودا گرفتی که
‫چجوری داره پیش می‌ره دیگه؟

617
00:26:48,746 --> 00:26:50,845
‫[جرمی] هنوز ادعا می‌کنن که
‫این یه فروشگاه مزرعه نیست؟

618
00:26:50,846 --> 00:26:54,145
‫[آنی] آره، می‌گن که مردم
‫می‌ان و چیز میز می‌خرن،

619
00:26:54,146 --> 00:26:57,406
‫ولی در حقیقت مرکز
‫سرگرمی و اوقات فراغته.

620
00:26:57,499 --> 00:27:00,792
‫[جرمی] همین اعصاب منو خرد می‌کنه،
‫چون وقتی این‌ها رو می‌بینم...

621
00:27:00,793 --> 00:27:02,113
‫[لیزا] تک تکِ این چیزها.

622
00:27:02,114 --> 00:27:05,240
‫[جرمی] می‌دونم که نان و
‫گندم و آبجو از کجا اومده.

623
00:27:05,241 --> 00:27:06,134
‫همه چیزهایی که اونجاست.

624
00:27:06,135 --> 00:27:08,598
‫و اونجا رو نگاه می‌کنم
‫و کار شما رو می‌بینم.

625
00:27:08,599 --> 00:27:10,779
‫و اونجا جاییه که تمام
‫گوشت‌ها پخته می‌شن،

626
00:27:10,780 --> 00:27:13,598
‫توی نونی می‌ذارین که اونم...

627
00:27:13,599 --> 00:27:15,425
‫دیگه نمی‌تونه بیشتر از این
‫متعلق به یه مزرعه باشه.

628
00:27:15,426 --> 00:27:17,606
‫درسته که وقتی اولش بازش کردیم،

629
00:27:17,700 --> 00:27:20,406
‫یه کمی شورش رو درآوردیم،
‫ولی الان...

630
00:27:20,460 --> 00:27:23,005
‫ولی عاشق وقتی‌ام که شورا گفت:

631
00:27:23,006 --> 00:27:26,932
‫<i><font color="#ffd306">
‫«مردم سراغ بقیه فروشگاه‌های مزرعه
‫نمی‌رن که حتی بهتر هم هستن.»

632
00:27:26,933 --> 00:27:28,206
‫و با خودت می‌گی...

633
00:27:28,299 --> 00:27:31,299
‫گاوهای ما با علف تغذیه می‌شن.

634
00:27:31,513 --> 00:27:33,185
‫زمستون ازشون مراقبت می‌کنیم،

635
00:27:33,186 --> 00:27:35,975
‫بالاترین کیفیت ممکن رو دارن،

636
00:27:36,147 --> 00:27:37,455
‫و شورا...

637
00:27:37,456 --> 00:27:40,273
‫و این اصلا ربطی به
‫اون‌ها نداره که بگن:

638
00:27:40,274 --> 00:27:43,907
‫<i><font color="#ffd306">
‫«می‌تونید برید به یه فروشگاه مزرعه دیگه،
‫اون‌ها محصولات با کیفیت‌تری دارند.»

639
00:27:43,966 --> 00:27:46,252
‫[لیزا] و اگه مغازه تو رو ببندن،
‫دیگه هیچ راهی...

640
00:27:46,253 --> 00:27:48,400
‫[جرمی] اگه ببندنش به گا می‌ریم.

641
00:27:48,600 --> 00:27:50,233
‫[جرمی] بگذریم، خیلی ممنون ازت.

642
00:27:50,810 --> 00:27:54,990
‫<font color="#ff8c10">
‫(تا لحظاتی دیگه، مکالمات پشتِ
‫سر هم و زیاد، بهتره پاز کنید و بخونید)

643
00:27:55,487 --> 00:27:57,996
‫[جرمی] لباس تیم فوتبال چدلینگتون.

644
00:27:59,886 --> 00:28:03,299
‫[جرمی با خنده] <i><font color="#ffd306">
‫«پیراهن من از پیراهن تو بهتره.»

645
00:28:03,539 --> 00:28:04,680
‫خوشم اومد.

646
00:28:06,060 --> 00:28:06,680
‫عه!

647
00:28:06,681 --> 00:28:09,827
‫لیزا، این‌ها ترازو‌های آشپزخونه منه!

648
00:28:09,919 --> 00:28:10,941
‫لیزا؟

649
00:28:11,066 --> 00:28:11,832
‫[لیزا] چیه؟

650
00:28:11,833 --> 00:28:14,599
‫[جرمی] این‌ها ترازو‌های آشپزخونه منه!

651
00:28:15,000 --> 00:28:16,439
‫- نه، نه، نه.
‫- [جرمی] آره هستن!

652
00:28:16,440 --> 00:28:18,599
‫- نه، نه، نه.
‫- [جرمی] آره، چون
‫نمی‌تونستم پیداشون کنم.

653
00:28:18,600 --> 00:28:20,199
‫[جرمی] ترازوهای منو دزدیدی.

654
00:28:20,200 --> 00:28:22,880
‫[لیزا] شاید برای وزن کردن
‫سبزیجات قرض گرفتم‌شون.

655
00:28:22,947 --> 00:28:24,738
‫[جرمی] چرا یه جفت برا مغازه نمی‌خری؟

656
00:28:24,739 --> 00:28:26,850
‫[لیزا] چون حالا اینجاست دیگه.

657
00:28:27,239 --> 00:28:28,285
‫[جرمی] هیچ‌جا پیداشون نمی‌کردم.

658
00:28:28,286 --> 00:28:29,365
‫[لیزا] لازم نیست مرغی که می‌ذاری
‫توی فر رو وزن کنی که.

659
00:28:29,366 --> 00:28:31,085
‫<font color="#ffd306">
‫- هست!</font>
‫[لیزا] لازم نیست مرغی که می‌ذاری
‫توی فر رو وزن کنی که.

660
00:28:31,146 --> 00:28:32,785
‫[لیزا] می‌گی: «این حدود 3 پونده»
‫بعد می‌ذارش توی فر...

661
00:28:32,786 --> 00:28:34,106
‫...و می‌تونی ببینی کی پخته شده.

662
00:28:34,107 --> 00:28:37,292
‫[جرمی] آره، به همین دلیله هر وقت تو
‫آشپزی می‌کنی من «سالمونلا» می‌گیرم.<font color="#ff8c10">
‫ (Salmonella باکتری خطرناک، عامل مسمویت
‫غذایی، احتمال وجود در گوشت خام مرغ)

663
00:28:37,293 --> 00:28:39,479
‫- [لیزا] خب چرا تو آشپزی نمی‌کنی؟
‫- آشپزی می‌کنم که لامصب!

664
00:28:39,480 --> 00:28:41,353
‫- [لیزا] پس دیگه سالمونلا نمی‌گیری.
‫- به همین دلیله...

665
00:28:41,433 --> 00:28:42,705
‫[جرمی] نه، ولی نمی‌تونم
‫وزن چیزیو بگیرم.

666
00:28:42,706 --> 00:28:46,372
‫نمی‌دونم وزن هر چیزی چقدره که.
‫مونده بودم کجا رفتن آخه.

667
00:28:46,433 --> 00:28:47,840
‫[لیزا] ولی ترازوهای خوبی‌ان.

668
00:28:47,899 --> 00:28:49,780
‫[موسیقی هیجانی]

669
00:28:50,279 --> 00:28:52,918
‫<i>
‫[جرمی] با پیگیری دقیق فرایندها،

670
00:28:52,919 --> 00:28:55,698
‫<i>
‫چارلی احتمال می‌داد که
‫هفته‌ها طول می‌کشه...

671
00:28:55,699 --> 00:28:57,539
‫<i>
‫تا بازرس تصمیمش رو بگیره.

672
00:28:57,540 --> 00:29:01,507
‫<i>
‫پس تنها کاری که می‌تونستیم
‫بکنیم، برگشتن به کشاورزی بود.

673
00:29:01,779 --> 00:29:03,520
‫<i>
‫ولی نتونستیم.

674
00:29:05,237 --> 00:29:07,820
‫[بارش شدید باران]

675
00:29:12,646 --> 00:29:15,640
‫<i>
‫[جرمی] اواسط مارس،
‫باران شروع به باریدن کرد،

676
00:29:15,933 --> 00:29:17,720
‫<i>
‫و برای روزها...

677
00:29:17,919 --> 00:29:19,480
‫<i>
‫بند نیومد.

678
00:29:25,560 --> 00:29:28,258
‫<i>
‫این اتفاق به ویژه به
‫کیلب ضربه شدیدی زد،

679
00:29:28,259 --> 00:29:32,746
‫<i>
‫چون زمین برای کاشتِ
‫باارزش‌ترین محصولش خیلی مرطوب بود.

680
00:29:33,593 --> 00:29:35,919
‫[کیلب] گندم نی‌رشته،
‫محصول پر سودمونه،

681
00:29:35,920 --> 00:29:39,980
‫و می‌تونه پول زیادی برامون دربیاره،
‫به خصوص برای جدولِ مسابقه امسالم،

682
00:29:40,040 --> 00:29:42,445
‫احتمال سود و ضرر هست دیگه، پس...

683
00:29:42,446 --> 00:29:45,332
‫دو سال گذشته کاشتیمش
‫و دیدیم که چقدر خوب بود،

684
00:29:45,333 --> 00:29:47,759
‫ولی به‌طرز آزاردهنده‌ای
‫باید توی زمانِ دقیقی بکاریش،

685
00:29:47,760 --> 00:29:50,619
‫چون اگه نتونی،
‫کل تابستون رو زجر می‌کشه،<font color="#ff8c10">
‫(به قولا گندم می‌سوزه)

686
00:29:50,620 --> 00:29:52,646
‫و برداشتت هم
‫به‌طور معمول پایین می‌اد.

687
00:29:52,732 --> 00:29:54,720
‫می‌خوام که... آره...

688
00:29:55,733 --> 00:29:58,080
‫فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت بارون بند بیاد.

689
00:29:59,067 --> 00:30:03,706
‫<i>
‫[جرمی] رطوبت بی‌پایان بدین معنا بود که
‫روی سد هم نمی‌تونستیم کار کنیم.

690
00:30:03,960 --> 00:30:05,199
‫[جرمی] نشدنیه.

691
00:30:05,200 --> 00:30:07,120
‫[کیلب] کلی آب هست، نه؟

692
00:30:07,299 --> 00:30:09,866
‫[جرمی] اساسا کل
‫خاک رس رو شسته برده.

693
00:30:10,126 --> 00:30:12,280
‫[جرمی] خب باید صبر کنیم تا
‫سطح آب پایین بیاد، این‌طوری نمی‌تونیم.

694
00:30:12,281 --> 00:30:13,580
‫<font color="#ffd306">
‫- آره.</font>
‫[جرمی] خب باید صبر کنیم تا
‫سطح آب پایین بیاد، این‌طوری نمی‌تونیم.

695
00:30:14,193 --> 00:30:15,500
‫[کیلب] موافقم.

696
00:30:15,913 --> 00:30:17,353
‫[کیلب] می‌خوام برم کشاورزی کنم.

697
00:30:17,446 --> 00:30:20,090
‫- [جرمی] نمی‌تونی، داره بارون می‌اد.
‫- می‌دونم.

698
00:30:21,096 --> 00:30:22,096
‫[رعد و برق]

699
00:30:23,412 --> 00:30:26,092
‫<font color="#ffe017">
‫ [موسیقی: Golden Brown از The Stranglers]

700
00:30:34,872 --> 00:30:37,992
‫<i>
‫[جرمی] البته خبرهای خوبی
‫از خوک‌های جنگلی می‌رسید،

701
00:30:37,993 --> 00:30:42,379
‫<i>
‫چون خوشبختانه دیگه بچه‌خوکی نمُرد.

702
00:30:43,033 --> 00:30:46,220
‫<i>
‫♪ Golden brown texture like sun ♪
‫♪ قهوه‌ای طلایی، پوستی مثل خورشید ♪

703
00:30:46,840 --> 00:30:50,407
‫<i>
‫♪ Lays me down with my mind she runs ♪
‫♪ من رو به ذهنم فرو می‌بره ♪

704
00:30:50,408 --> 00:30:52,336
‫<i>
‫♪ Throughout the night ♪
‫♪ تمام شب ♪

705
00:30:52,337 --> 00:30:54,249
‫<i>
‫♪ No need to fight ♪
‫♪ نیازی به دعوا نیست ♪

706
00:30:54,250 --> 00:30:58,280
‫<i>
‫♪ Never a frown with golden brown ♪
‫♪ هیچ‌وقت با قهوه‌ای طلاییم، ناراحتی نداشتم ♪

707
00:31:00,864 --> 00:31:04,304
‫<i>
‫[جرمی] هر چند، بارونس
‫هنوز زایمان نکرده بود.

708
00:31:09,191 --> 00:31:11,663
‫<i>
‫و با وجود یک هفته تزریق آنتی‌بیوتیک،

709
00:31:11,664 --> 00:31:14,186
‫<i>
‫مشخص بود که بهتر نشده.

710
00:31:16,411 --> 00:31:19,597
‫[جرمی] دیشب بیرون خوابیده
‫چون بدنش خیلی گرمه.

711
00:31:19,818 --> 00:31:21,680
‫[لیزا] اصلا غذا نمی‌خوره.

712
00:31:22,384 --> 00:31:24,200
‫[جرمی] نمی‌دونم چه اشتباهی کردیم.

713
00:31:24,261 --> 00:31:25,680
‫[لیزا] یه چیزی رو، آره؟

714
00:31:27,284 --> 00:31:29,023
‫[جرمی] خب این...

715
00:31:29,091 --> 00:31:30,680
‫غم‌انگیزه.

716
00:31:32,078 --> 00:31:33,571
‫[جرمی] عه ببین جنی اومد.

717
00:31:33,692 --> 00:31:35,171
‫[جنی] هنوز حالش بده؟

718
00:31:35,357 --> 00:31:36,197
‫[جرمی] آره.

719
00:31:36,198 --> 00:31:38,537
‫[جرمی] دیشب رو بیرون خوابیده.

720
00:31:38,538 --> 00:31:41,530
‫پس احتمالا به دلیل این‌که بیرون
‫خوابیده بوده، دمای بدنش اومده پایین.

721
00:31:41,531 --> 00:31:43,392
‫ولی هنور غیرطبیعی نفس می‌کشه.

722
00:31:43,393 --> 00:31:44,793
‫[جنی] آره، یه بار دیگه
‫دماش رو می‌گیرم.

723
00:31:44,794 --> 00:31:46,600
‫[جنی] اما ممکنه که...

724
00:31:46,759 --> 00:31:51,385
‫باردار شده باشه و
‫بچه‌خوک‌ها داخلش مرده باشند،

725
00:31:51,505 --> 00:31:53,587
‫ممکنه که وادار به زایمان نکننش،

726
00:31:53,588 --> 00:31:55,520
‫ولی ممکنه همون داخل نشسته باشن،

727
00:31:55,791 --> 00:31:59,604
‫- [جنی] ...و داخلش پوسیده باشن.
‫- [جرمی] توی این شرایط چی‌کار می‌کنی؟

728
00:31:59,718 --> 00:32:03,084
‫[جنی] احتمالا سعی می‌کنم
‫وادارش ‌کنم تا اون‌ها رو بده بیرون.

729
00:32:03,477 --> 00:32:07,903
‫<i>
‫[جرمی] بدون هیچ معطلی،
‫فرایند تلقین رو شروع کردیم.

730
00:32:09,298 --> 00:32:11,138
‫[جرمی] اگر بچه‌خوک‌ها مُرده باشن،

731
00:32:11,139 --> 00:32:14,376
‫بعدش فقط روی بهبود
‫دوباره‌ی حالش تمرکز می‌کنیم،

732
00:32:19,191 --> 00:32:21,531
‫[جنی] تزریق می‌کنم پشت گوشش.

733
00:32:21,532 --> 00:32:22,724
‫- [لیزا] همین؟
‫- [جنی] آره.

734
00:32:22,725 --> 00:32:24,885
‫[جرمی] پس زمان بعدی
‫ساعت 3 صبح فرداست.

735
00:32:24,886 --> 00:32:27,105
‫تزریق دوم، که تو انجامش می‌دی.

736
00:32:27,138 --> 00:32:28,138
‫[لیزا] می‌تونم انجامش بدم.

737
00:32:28,139 --> 00:32:30,832
‫[جنی] پس باید فقط یه کم بهش تزریق
‫کنی، نه مثل آنتی‌بیوتیک بزرگ قبلی.

738
00:32:30,833 --> 00:32:31,599
‫[لیزا] نه، دقیقا.

739
00:32:31,600 --> 00:32:33,984
‫[جنی] پس فقط کمی برمی‌داری
‫و باید راحت تزریق بشه.

740
00:32:33,985 --> 00:32:35,120
‫[لیزا] باشه، مشکلی نیست.

741
00:32:38,340 --> 00:32:40,780
‫[موسیقی ملایم]

742
00:32:43,438 --> 00:32:45,640
‫[لیزا] می‌خوام اینو بهش بزنم.

743
00:32:46,018 --> 00:32:48,604
‫و بعد از 4 تا 12 ساعت،

744
00:32:48,605 --> 00:32:51,965
‫باید شروع به زایمان کنه.

745
00:32:53,178 --> 00:32:54,240
‫اینم از این.

746
00:32:54,517 --> 00:32:57,000
‫خب شروع کنیم،
‫خدایا، سلام دوست من.

747
00:32:57,001 --> 00:32:57,928
‫[خر خر خوک]

748
00:32:57,929 --> 00:32:58,960
‫تموم شد.

749
00:33:00,131 --> 00:33:01,011
‫آره.

750
00:33:03,705 --> 00:33:07,084
‫<i>
‫[جرمی] تا اواخر بعد از ظهر،
‫دارو شروع به اثر کرد،

751
00:33:07,151 --> 00:33:10,720
‫<i>
‫و بچه‌خوکی به دنیا آورد که زنده بود.

752
00:33:10,721 --> 00:33:12,020
‫[جیغ بچه‌خوک]

753
00:33:12,021 --> 00:33:13,660
‫[خر خر خوک]

754
00:33:14,444 --> 00:33:17,080
‫<i>
‫[جرمی] ولی هنوز مشکلاتی بود.

755
00:33:19,858 --> 00:33:21,311
‫[لیزا] پس کل فرایند شروع شده.

756
00:33:21,312 --> 00:33:24,538
‫یه بچه‌خوک خیلی کوچیک به دنیا آورده.

757
00:33:24,539 --> 00:33:26,179
‫اصلا شیر نداره،

758
00:33:26,378 --> 00:33:29,672
‫و بچه‌خوک هم این داخل
‫داره دنبال پستونک می‌گرده،

759
00:33:29,673 --> 00:33:31,206
‫ولی خبری از غذا نیست.

760
00:33:31,311 --> 00:33:32,352
‫[جرمی] وضعیت چطوره؟

761
00:33:32,353 --> 00:33:35,200
‫[لیزا] یکی به دنیا آورده
‫ولی شیر نداره.

762
00:33:36,192 --> 00:33:37,560
‫[لیزا] نگاه‌ش کن.

763
00:33:38,005 --> 00:33:38,906
‫[جرمی] وای خدا.

764
00:33:38,907 --> 00:33:41,001
‫[لیزا] خیلی کوچولوئه.

765
00:33:41,002 --> 00:33:43,542
‫[جرمی] شیر خوک داریم؟ مثل «SMA»؟<font color="#ff8c10">
‫ (شرکت آلمانی زیرمجموعه Nestlé
‫تولیدکننده مکمل‌ها و مواد غذایی)

766
00:33:43,549 --> 00:33:44,221
‫[نه]

767
00:33:44,222 --> 00:33:46,956
‫[جرمی] خب این یه بچه‌خو
‫ سالم نیست، مگه نه؟

768
00:33:47,117 --> 00:33:48,300
‫[بوق تلفن]

769
00:33:48,631 --> 00:33:49,751
‫<i>
‫[ناتان] سلام، کلینیک دامپزشکی بفرمایید.

770
00:33:49,752 --> 00:33:51,598
‫- [جرمی] سلام، «ناتان»؟<i>
‫- سلام.

771
00:33:51,599 --> 00:33:53,760
‫سلام، جرمی کلارکسونم از Diddly Squat.

772
00:33:53,761 --> 00:33:55,359
‫<i>
‫- [ناتان] عه آره.</i>
‫- شرمنده مزاحمت شدم،

773
00:33:55,360 --> 00:33:57,458
‫فکر کنم دیلوین و جنی هر دوشون نیستن،

774
00:33:57,459 --> 00:33:59,600
‫پس مزاحم تو شدم.

775
00:34:00,098 --> 00:34:01,010
‫- نمی‌دونم...<i>
‫- [ناتان] مشکلی نیست.

776
00:34:01,011 --> 00:34:04,080
‫[جرمی] نمی‌دونم در جریان وضعِ
‫خوک بیمار ما هستی یا نه.

777
00:34:04,081 --> 00:34:07,741
‫یه بچه‌خوک به دنیا آورده
‫که هم‌اندازه یه موشه.

778
00:34:07,742 --> 00:34:09,901
‫اصلا شیر نمی‌سازه.

779
00:34:09,971 --> 00:34:12,391
‫می‌خواستم بدونم پیشنهادی داری؟

780
00:34:12,392 --> 00:34:14,498
‫<i>
‫[ناتان] 
‫خب اصولا اگه شیرش رو بیرون نمی‌ده،

781
00:34:14,499 --> 00:34:16,056
‫<i>
‫به‌خاطر اینه که اصلا تولید نمی‌کنه.

782
00:34:16,058 --> 00:34:19,924
‫<i>
‫پس مرحله بعد اینه که با بطریِ
‫پستونکی به بچه‌خوک‌ها «آغوز» بدید.</i><font color="#ff8c10">
‫ (Colostrum شیری که اندکی بعد از زایمان از
‫سینه خارج می‌شه، با پروتئین و چربی بیشتر)

783
00:34:20,078 --> 00:34:22,580
‫[جرمی] آغوز؟ از کجا بگیریم؟

784
00:34:23,172 --> 00:34:27,440
‫<i>
‫[ناتان] خب، فکر کنم در این مورد،
‫احتمالا راحت‌ترین کار اینه که...

785
00:34:27,441 --> 00:34:30,046
‫<i>
‫از نوعی آغوز بره‌ی پیش‌ساخته
‫شده استفاده کنیم.

786
00:34:30,047 --> 00:34:33,533
‫<i>
‫پس به نظرم  ما مقداری براتون
‫آماده می‌کنیم تا بیاید ببرید،

787
00:34:33,534 --> 00:34:36,394
‫<i>
‫و دستورالعمل‌هایی
‫همراهش داره که...

788
00:34:36,395 --> 00:34:37,468
‫<i>
‫طبق اون مخلوط کنید،

789
00:34:37,469 --> 00:34:39,982
‫<i>
‫و با بطری به بچه‌خوک‌ها غذا بدید.

790
00:34:39,983 --> 00:34:41,548
‫[جرمی] خیلی‌خب ناتان، ممنون.
‫خداحافظ.

791
00:34:41,549 --> 00:34:43,680
‫<i>
‫[ناتان] خواهش می‌کنم،
‫مراقب باش، خداحافظ.

792
00:34:45,431 --> 00:34:48,790
‫<i>
‫[جرمی] یکی از اعضای تیم فیلم‌برداری
‫برای دریافت فرمول رفت،

793
00:34:48,791 --> 00:34:50,771
‫<i>
‫و بعدش کیلب از راه رسید...

794
00:34:50,772 --> 00:34:52,600
‫- [کیلب] هنوز داره زور می‌زنه؟
‫- آره.

795
00:34:52,718 --> 00:34:56,798
‫<i>
‫[جرمی] ...درست همون لحظه‌ای که
‫بارونس بچه‌خوک شماره 2 رو به دنیا اورد.

796
00:34:56,799 --> 00:34:58,560
‫[لیزا] عه، آره یکی دیگه.

797
00:34:58,561 --> 00:34:59,692
‫[جرمی] یکی دیگه؟

798
00:34:59,765 --> 00:35:01,080
‫[لیزا] آره، یکی دیگه.

799
00:35:01,377 --> 00:35:02,630
‫[جرمی] زنده‌ست؟

800
00:35:02,631 --> 00:35:03,468
‫[لیزا] آره.

801
00:35:03,469 --> 00:35:04,092
‫اینم از این.

802
00:35:04,093 --> 00:35:05,918
‫[جرمی] خدایا، این یکی
‫ حتی کوچیک‌ترم هست؟

803
00:35:05,919 --> 00:35:06,919
‫آره.

804
00:35:07,398 --> 00:35:11,123
‫[جرمی] این یکی به‌طرز باورنکردنی کوچیکه.

805
00:35:11,124 --> 00:35:12,336
‫[جیغ بچه‌خوک]

806
00:35:12,337 --> 00:35:15,516
‫[لیزا] «گشنه‌ام بی‌صاحاب!»
‫شرط می‌بندم که هستی.

807
00:35:24,917 --> 00:35:27,883
‫[جرمی] این یکی خیلی ضعیفه، کیلب.

808
00:35:28,924 --> 00:35:31,000
‫یکی‌شون خیلی خیلی ضعیفه.

809
00:35:31,111 --> 00:35:32,691
‫[کیلب] اون کوچولوئه، ضعیفه نه؟

810
00:35:32,718 --> 00:35:33,718
‫[جرمی] نه اون بزرگ‌تره.

811
00:35:33,719 --> 00:35:35,480
‫نمی‌تونه دهنش رو باز کنه.

812
00:35:35,544 --> 00:35:39,470
‫فقط سرش مالیده می‌شه روی نوک پستان.

813
00:35:40,611 --> 00:35:44,810
‫<i>
‫[جرمی] خوشبختانه،
‫شیر پیش‌ساخته آماده‌ی سرو بود.

814
00:35:45,678 --> 00:35:47,360
‫[جرمی] خیلی‌خب، آفرین.

815
00:35:51,397 --> 00:35:53,517
‫- [جرمی] خودشه.
‫- [لیزا] یه ذره دیگه.

816
00:35:59,944 --> 00:36:01,100
‫[لیزا] خوبه.

817
00:36:01,624 --> 00:36:02,704
‫عالیه.

818
00:36:04,377 --> 00:36:06,808
‫[جرمی] یه خوک بزرگ
‫و قوی ازت می‌سازیم.

819
00:36:07,544 --> 00:36:09,817
‫یه کم دیگه باز بیدارت می‌کنیم.

820
00:36:11,270 --> 00:36:13,123
‫[موسیقی هیجانی]

821
00:36:13,223 --> 00:36:17,656
‫<i>
‫[جرمی] سپس «ناتان» از راه رسید
‫و شروع به معجزه‌ی دامپزشکی کرد.

822
00:36:17,757 --> 00:36:18,797
‫[ناتان] یکی دیگه.

823
00:36:18,971 --> 00:36:21,264
‫- [لیزا] حالش خوبه؟
‫- [ناتان] آره، زنده‌ست.

824
00:36:22,105 --> 00:36:24,277
‫[ناتان] بازم یکی دیگه.

825
00:36:24,551 --> 00:36:25,880
‫- [جرمی] لیزا؟
‫- بله؟

826
00:36:25,881 --> 00:36:27,600
‫- [جرمی] تا الان چند تا؟
‫- 4 تا.

827
00:36:27,744 --> 00:36:29,800
‫- [جرمی] همه‌شون زنده‌ن؟
‫- آره.

828
00:36:29,931 --> 00:36:32,096
‫- [جرمی] کوچیکن؟
‫- آره.

829
00:36:32,311 --> 00:36:34,890
‫[ناتان] عه یه لحظه، یکی دیگه هم.

830
00:36:35,204 --> 00:36:39,316
‫<i>
‫[جرمی] خیلی زود، بارونس
‫مادر 5 تا بچه‌خوک بود.

831
00:36:39,777 --> 00:36:42,800
‫[ناتان] همه‌شون رو می‌ذارم
‫کنار مامان‌شون چون گرم‌تره.

832
00:36:43,098 --> 00:36:45,318
‫چون اونجا یه کم سردشه.

833
00:36:45,319 --> 00:36:47,120
‫همه‌شون رو می‌ذارم کنار هم.

834
00:36:47,691 --> 00:36:49,638
‫<i>
‫[جرمی] و به همه‌شون با بطری غذا دادیم،

835
00:36:49,639 --> 00:36:52,609
‫<i>
‫برگشتیم خونه تا کمی بخوابیم.

836
00:36:54,243 --> 00:36:55,940
‫[جیغ بچه‌خوک]

837
00:37:04,440 --> 00:37:06,740
‫[موسیقی ملایم]

838
00:37:08,304 --> 00:37:09,578
‫<i>
‫[جرمی] صبح روز بعد،

839
00:37:09,579 --> 00:37:13,403
‫<i>
‫متوجه شدیم که 3 تا از بچه‌خوک‌ها مُردن.

840
00:37:14,171 --> 00:37:17,697
‫<i>
‫خیلی ضعیف‌تر از اون بودن که زنده بمونن.

841
00:37:20,605 --> 00:37:24,844
‫<i>
‫دو تای باقی‌مونده رو
‫به یه آغل گرم توی مزرعه منتقل کردیم،

842
00:37:24,844 --> 00:37:26,740
‫<i>
‫حتی این هم جواب نداد.

843
00:37:32,978 --> 00:37:34,643
‫[جرمی] یکی دیگه‌ هم مُرده.

844
00:37:37,546 --> 00:37:39,220
‫[جرمی آه می‌کشد]

845
00:37:43,210 --> 00:37:45,940
‫[لیزا با آه کشیدن] واااای!

846
00:37:47,164 --> 00:37:48,810
‫[لیزا] فقط یه دونه دیگه مونده؟

847
00:37:48,811 --> 00:37:50,280
‫[جرمی] یکی دیگه داریم.

848
00:37:50,930 --> 00:37:52,823
‫[لیزا با بغض] حال مادرش چطوره؟

849
00:37:53,043 --> 00:37:53,903
‫[لیزا] خوبه؟

850
00:37:53,904 --> 00:37:55,103
‫[جرمی] هنوز زنده‌ست.

851
00:37:55,224 --> 00:37:57,343
‫[لیزا با بغض] خیلی بچه‌خوک از دست می‌دیم.

852
00:37:57,344 --> 00:38:00,123
‫- [جرمی] چی؟
‫- خیلی بچه‌خوک از دست می‌دیم.

853
00:38:00,556 --> 00:38:02,556
‫[لیزا هق هق می‌زند]

854
00:38:05,711 --> 00:38:07,551
‫[لیزا] خیلی سخته، نه؟

855
00:38:08,505 --> 00:38:11,590
‫[لیزا] و این یکی رو باید هر ده دقیقه
‫یا همچین چیزی، غذا می‌دادیم.

856
00:38:11,591 --> 00:38:14,643
‫[جرمی] یادم نمی‌اد دامپزشک چی گفت.

857
00:38:14,857 --> 00:38:15,980
‫[جرمی] بیا اینجا.

858
00:38:16,063 --> 00:38:18,689
‫[جیغ بچه‌خوک]

859
00:38:18,771 --> 00:38:21,276
‫[جرمی] هنوز یه دونه عصبانی‌شو داریم.

860
00:38:23,850 --> 00:38:25,960
‫[لیزا] این همونه که دوم به دنیا اومد؟

861
00:38:26,154 --> 00:38:28,514
‫[جرمی] شمارشش از دستم در رفته.
‫واقعا نمی‌دونم.

862
00:38:29,160 --> 00:38:30,820
‫[جیغ بچه‌خوک]

863
00:38:31,071 --> 00:38:34,710
‫[جرمی] زنده نگه داشتن این بچه‌خوک
‫رو هدف زندگی‌مون می‌کنیم.

864
00:38:34,711 --> 00:38:36,120
‫و مادرش.

865
00:38:36,745 --> 00:38:38,200
‫[لیزا] مامانش زنده می‌مونه.

866
00:38:38,378 --> 00:38:39,931
‫می‌رم یه نگاهی بهش بندازم.

867
00:38:39,978 --> 00:38:41,716
‫[جرمی] می‌ری پیشش؟

868
00:38:45,413 --> 00:38:48,512
‫[موسیقی ملایم]

869
00:38:49,680 --> 00:38:51,833
‫[رعد و برق]

870
00:38:54,064 --> 00:38:55,264
‫<i>
‫[جرمی] اون شب کاری کردیم که...

871
00:38:55,265 --> 00:38:58,104
‫<i>
‫حتی سنگدل‌ترین کشاورز هم...

872
00:38:58,105 --> 00:39:00,117
‫<i>
‫ در چنین زمانی انجام خواهد داد.

873
00:39:00,118 --> 00:39:01,438
‫[لیزا] یالا، بخور.

874
00:39:01,439 --> 00:39:06,512
‫<i>
‫[جرمی] بچه‌خوک مریض رو بردیم به
‫آشپزخونه‌مون تا ازش مراقب کنیم.

875
00:39:06,771 --> 00:39:07,931
‫[لیزا] اینم از این.

876
00:39:08,398 --> 00:39:09,238
‫یالا.

877
00:39:10,497 --> 00:39:11,417
‫همینه.

878
00:39:13,411 --> 00:39:15,856
‫هنوز کمی کوچولوئه.

879
00:39:16,384 --> 00:39:19,917
‫هنوز کمی سردشه.
‫گوش‌هات یخ زده.

880
00:39:21,597 --> 00:39:23,660
‫خب، بیا بذارمت این داخل.

881
00:39:24,570 --> 00:39:26,837
‫خب، گرم و آروم شو، آره.

882
00:39:28,810 --> 00:39:30,018
‫می‌ذارمت توی این.

883
00:39:30,019 --> 00:39:32,530
‫ولی داخلش خیلی گرم‌تره، باشه؟

884
00:39:32,531 --> 00:39:34,076
‫می‌دونم، ببخشید.

885
00:39:34,078 --> 00:39:35,840
‫اینم از این، خوبه؟

886
00:39:37,691 --> 00:39:40,798
‫<font color="#ffe017">
‫«فروشگاه مزرعه Diddly Squat»

887
00:39:40,799 --> 00:39:42,512
‫[موسیقی ملایم]

888
00:39:42,658 --> 00:39:45,358
‫<i>
‫[جرمی] روز بعد، مسخره‌تر از همه چیز،

889
00:39:45,359 --> 00:39:47,171
‫<i>
‫باید می‌رفتیم به فروشگاه مزرعه،

890
00:39:47,172 --> 00:39:49,320
‫<i>
‫تا با «اندی گارسیا»ی قصاب ملاقات کنیم.
‫ (Andy Garcia)

891
00:39:49,321 --> 00:39:50,565
‫[اندی] آره، خیلیه.

892
00:39:50,566 --> 00:39:52,080
‫بیاید یه نگاه بنداریم.

893
00:39:52,278 --> 00:39:57,051
‫<i>
‫[جرمی] چون گوشت خوک‌هایی که اخیرا
‫برای ذبح برده بودم رو آماده کرده بود.

894
00:39:57,118 --> 00:40:00,564
‫[اندی] 7 تا جعبه‌ست،
‫اندازه 2 تا خوک گوشت دارم اینجا.

895
00:40:00,604 --> 00:40:02,491
‫[اندی] تو باید جعبه‌ها رو بلند کنی،

896
00:40:02,492 --> 00:40:03,865
‫خوک‌های تو هستن.

897
00:40:03,866 --> 00:40:05,200
‫[جرمی] تو هم جوونی،

898
00:40:05,201 --> 00:40:07,272
‫و دیدمت که یه کالکسه رو نگه داشتی،<font color="#ff8c10">
‫ (سکانسی در فیلم The Untouchables
‫ با بازیِ Andy Garcia)

899
00:40:07,273 --> 00:40:11,513
‫درحالی که تفنگت رو نشونه
‫رفته بودی روی «آل کاپون».<font color="#ff8c10">
‫ (کنایه جرمی از تشابه نام این دو،
‫ Al Capone خلافکار معروف ایتالیایی‌)

900
00:40:11,514 --> 00:40:13,601
‫[اندی] آره این‌ها فیله‌ی شکم خوکن.

901
00:40:13,602 --> 00:40:14,767
‫گوشت دنده خوک اونجاست.

902
00:40:14,768 --> 00:40:18,268
‫می‌تونی از چربی‌شون بگی
‫که چقدر خوک‌های خوبی بودن.

903
00:40:18,269 --> 00:40:19,662
‫هر کی ازشون مراقبت می‌کرده،

904
00:40:19,663 --> 00:40:21,189
‫کارش عالی بوده.

905
00:40:21,190 --> 00:40:22,976
‫[اندی می‌خندد]

906
00:40:22,977 --> 00:40:24,870
‫[اندی] مشخصه که خوب غذا می‌خوردن.

907
00:40:24,871 --> 00:40:26,044
‫[اندی] کلی سوسیس.

908
00:40:26,045 --> 00:40:26,912
‫[جرمی] پشمام!

909
00:40:26,913 --> 00:40:29,479
‫[اندی] سوسیسِ «کارولینا ریپر» و عسل.<font color="#ff8c10">
‫ (Carolina Reaper تندترین فلفل جهان
‫ با اسکویل 1,641,183، معروف به جردهنده)

910
00:40:29,480 --> 00:40:32,400
‫- [جرمی] یا عمه‌ی مقدسم!
‫- [اندی] یه جعبه دیگه هم هست.

911
00:40:32,597 --> 00:40:34,646
‫[جرمی] دو تا خوک...

912
00:40:34,751 --> 00:40:36,532
‫چهار، هشت تا... [بسته تولید کرده]

913
00:40:36,684 --> 00:40:38,197
‫[جرمی] خدایا!

914
00:40:38,198 --> 00:40:40,703
‫[اندی] 36 تا بسته 6 تایی توی هر جعبه‌ست.

915
00:40:40,704 --> 00:40:43,450
‫[لیزا] جرمی [اسمشو بذاریم]
‫«سوسیس سندی-اند-بلکِ جنگلی»

916
00:40:43,451 --> 00:40:45,136
‫- [اندی] اسم خوبیه.
‫- [لیزا] خوبه، نه؟

917
00:40:45,137 --> 00:40:48,584
‫[جرمی] اوووه این برای جدول
‫هزینه‌هام خیلی خوبه!

918
00:40:48,684 --> 00:40:50,524
‫[جرمی] خدای بزرگ، عالی بود.

919
00:40:50,525 --> 00:40:52,632
‫[جرمی] به جز این‌که این...
‫[نامفهوم]

920
00:40:52,633 --> 00:40:54,107
‫یه چیزی که ازش
‫سر درنمی‌ارم اینه که،

921
00:40:54,108 --> 00:40:58,228
‫ما الان دوران سختی رو در مورد
‫تولد بچه‌خوک‌ها می‌گذرونیم.

922
00:40:58,345 --> 00:41:00,327
‫خیلی سخت.

923
00:41:00,830 --> 00:41:01,877
‫این‌طوریه که کل شب بیداری،

924
00:41:01,878 --> 00:41:03,430
‫از خوک‌ها نگهداری می‌کنی،

925
00:41:03,437 --> 00:41:05,456
‫سعی می‌کنی گرم‌شون کنی،
‫سعی می‌کنی که راحت باشن،

926
00:41:05,457 --> 00:41:07,810
‫و سعی می‌کنی زنده نگه‌شون داری.

927
00:41:08,125 --> 00:41:10,103
‫و بعد کارتو تموم می‌کنی...

928
00:41:10,104 --> 00:41:10,970
‫[اندی می‌خندد]

929
00:41:10,971 --> 00:41:14,509
‫[جرمی] تا بیای اینجا و همه‌یِ
‫این‌ها رو تحویل بگیری.

930
00:41:14,744 --> 00:41:16,222
‫[اندی] احساساتِ قاطی‌پاتی.

931
00:41:16,298 --> 00:41:19,738
‫[جرمی] تنها حالتی که می‌تونم بهش
‫فکر کنم، منطق کشاورزهاست.

932
00:41:19,739 --> 00:41:21,160
‫چون عاشق حیوون‌ها هستی.

933
00:41:21,161 --> 00:41:24,163
‫همه کشاورزها عاشق
‫حیوون‌هاشون هستن.

934
00:41:24,297 --> 00:41:27,681
‫و بعد می‌کشن‌شون
‫و می‌فروشن‌شون.

935
00:41:28,044 --> 00:41:30,557
‫[اندی] این‌طوری می‌تونی
‫دو بار دوست‌شون داشته باشی.

936
00:41:30,558 --> 00:41:32,558
‫[همه می‌خندند]

937
00:41:33,643 --> 00:41:35,820
‫[موسیقی ملایم]

938
00:41:40,970 --> 00:41:44,697
‫<i>
‫[جرمی] در مزرعه، همان‌طور که
‫بارون همچنان می‌بارید،

939
00:41:44,758 --> 00:41:47,240
‫<i>
‫بچه‌خوک بیچاره رو آوردم توی دفترم،

940
00:41:47,241 --> 00:41:50,917
‫<i>
‫تا درحالی که کار می‌کردم،
‫چشمم بهش باشه.

941
00:41:52,664 --> 00:41:55,624
‫از «آگا» برش داشتم و آوردمش...<font color="#ff8c10">
‫(اجاقِ چوب‌سوز بزرگ
‫که همیشه روشن است)

942
00:41:55,737 --> 00:41:57,617
‫کنارِ اجاقِ انبار.

943
00:41:59,077 --> 00:42:00,980
‫و اصلا حالش خوب نیست.

944
00:42:02,417 --> 00:42:03,395
‫[لیزا] سلام.

945
00:42:05,217 --> 00:42:07,180
‫[لیزا آه می‌کشد]

946
00:42:12,277 --> 00:42:13,240
‫[لیزا] نه...

947
00:42:14,744 --> 00:42:16,802
‫- [جرمی] آخرین‌شونه.
‫- می‌دونم.

948
00:42:17,138 --> 00:42:18,644
‫[لیزا] می‌دونم، بیخیال دیگه.

949
00:42:18,645 --> 00:42:19,600
‫نه؟

950
00:42:21,951 --> 00:42:25,024
‫[لیزا] چیزی نیست، کوچولو.
‫من کنارتم، باشه؟

951
00:42:25,991 --> 00:42:27,418
‫[لیزا] تو می‌تونی بری.
‫(می‌تونی بمیری)

952
00:42:27,624 --> 00:42:29,705
‫می‌تونی بری،
‫من کنارت می‌مونم.

953
00:42:30,731 --> 00:42:32,551
‫[جرمی] حال مامانش هم خوب نیست.

954
00:42:32,552 --> 00:42:33,351
‫[لیزا] می‌دونم.

955
00:42:33,404 --> 00:42:35,557
‫راستش از قبل هم بدتر شده.

956
00:42:35,558 --> 00:42:36,257
‫آره.

957
00:42:52,191 --> 00:42:54,443
‫[جرمی] خیلی دلخراشه.

958
00:43:01,210 --> 00:43:02,130
‫[جرمی] سلام جنی.

959
00:43:02,204 --> 00:43:03,223
‫- [لیزا] سلام جنی.
‫- [جنی] سلام.

960
00:43:03,224 --> 00:43:05,058
‫[لیزا] یه منظره‌ی آشنای دیگه.

961
00:43:05,059 --> 00:43:06,965
‫[جنی] شنیدم که حالش خوب نیست.

962
00:43:06,966 --> 00:43:08,029
‫<font color="#ffd306">
‫- آره.</font>
‫[جنی] شنیدم که حالش خوب نیست.

963
00:43:10,717 --> 00:43:14,257
‫[جنی] نه، متاسفانه مُرده.
‫هیج ضربانی نداره.

964
00:43:17,976 --> 00:43:20,996
‫- [جنی] همین‌طور ریزه‌میزه به دنیا اومد؟
‫- آره.

965
00:43:21,404 --> 00:43:22,963
‫[جنی] اما...

966
00:43:23,990 --> 00:43:25,540
‫[جرمی آه می‌کشد]

967
00:43:27,264 --> 00:43:28,640
‫[جرمی] دیگه نمی‌تونم.

968
00:43:28,641 --> 00:43:30,917
‫جدی دیگه نمی‌تونم
‫خوک داشته باشم.

969
00:43:31,418 --> 00:43:32,720
‫کابوسه.

970
00:43:32,785 --> 00:43:35,057
‫خیلی دوست‌شون دارم.

971
00:43:46,771 --> 00:43:50,403
‫<i>
‫[جرمی] به‌طرز باورنکردنی،
‫عذاب‌مون هنوز تموم نشده بود.

972
00:43:50,804 --> 00:43:53,724
‫<i>
‫چون مجبور شدیم توجه‌مون
‫رو به بارونس معطوف کنیم،

973
00:43:53,725 --> 00:43:58,038
‫<i>
‫حالا که تک تک بچه‌هاش مُردن.

974
00:43:58,611 --> 00:44:01,064
‫[جنی] سلام، عزیزم.
‫سلام، قربونت برم.

975
00:44:01,843 --> 00:44:03,283
‫دختر خوب.

976
00:44:03,644 --> 00:44:04,796
‫دختر خوب.

977
00:44:04,797 --> 00:44:06,120
‫[جرمی] الان داری چی‌کار می‌کنی، جنی؟

978
00:44:06,121 --> 00:44:10,161
‫[جنی] دارم دمای بدنش رو می‌گیرم
‫تا ببینم تب داره یا نه.

979
00:44:11,038 --> 00:44:12,471
‫[لیزا] خیلی تکون می‌خوره ولی.

980
00:44:12,472 --> 00:44:15,316
‫- [جرمی] یه‌جوری راه می‌ره انگار مسته.
‫- [جنی] خیلی تکون می‌خوره.

981
00:44:15,384 --> 00:44:17,510
‫[جنی] و می‌شه دید چطور
‫به این‌طرف اون‌طرف تکون می‌خوره.

982
00:44:17,511 --> 00:44:20,591
‫[لیزا] غذا نخورده.
‫یه کم آب خورد و همین.

983
00:44:20,737 --> 00:44:22,390
‫[جنی] از پشتش می‌شه دید.

984
00:44:22,391 --> 00:44:24,840
‫باسنش باید با ماهیچه گرد و قلمبه باشه.

985
00:44:24,841 --> 00:44:27,034
‫بالا تا پایینش خیلی صافه.

986
00:44:27,035 --> 00:44:31,062
‫و مشخصه که مقدار زیادی عضلات
‫و پشتیبانی خودش رو از دست داده.

987
00:44:31,063 --> 00:44:33,710
‫و مشکل اینجاست که،
‫به خصوص توی این زمین،

988
00:44:33,711 --> 00:44:35,164
‫جایی که می‌ره بالا و پایین تپه،

989
00:44:35,165 --> 00:44:36,671
‫و همه‌جاش چاله چوله داره،

990
00:44:36,672 --> 00:44:40,365
‫خیلی نگرانم که
‫به مرحله‌ای برسه که...

991
00:44:40,366 --> 00:44:42,870
‫که پاهاش کم بیاره،

992
00:44:42,871 --> 00:44:44,231
‫و بشکنه.

993
00:44:45,391 --> 00:44:47,240
‫[جنی] می‌تونه یه چیز سرطانی باشه.

994
00:44:47,350 --> 00:44:49,440
‫چیز دیگه ای که ممکنه
‫باهاش دست و پنجه نرم کنه،

995
00:44:49,441 --> 00:44:51,763
‫ممکنه آسیبی
‫به کبدش وارد شده باشه.

996
00:44:51,764 --> 00:44:54,204
‫هیچ‌کدوم از این‌ها...

997
00:44:54,205 --> 00:44:55,517
‫[لیزا] قابل درمان نیست؟

998
00:44:55,964 --> 00:44:56,917
‫[جنی] آره.

999
00:44:56,918 --> 00:44:58,817
‫[جرمی] الان داره زجر می‌کشه؟

1000
00:44:59,130 --> 00:45:01,064
‫[جنی] هر حیوونی که غذا نمی‌خوره،

1001
00:45:01,065 --> 00:45:03,000
‫یعنی وضعیت خوبی نداره.

1002
00:45:03,001 --> 00:45:05,823
‫[لیزا] خیلی روی پاهاش بی‌ثباته، نه؟

1003
00:45:06,109 --> 00:45:07,760
‫[جنی] اگه الان تصمیمش رو نگیرید،

1004
00:45:07,761 --> 00:45:09,888
‫حس می‌کنم با این وضعیت...

1005
00:45:09,889 --> 00:45:13,348
‫تا یه هفته دیگه  پاش‌هاش
‫می‌شکنه و پرت می‌شه...

1006
00:45:13,349 --> 00:45:14,560
‫اون پایین.

1007
00:45:15,164 --> 00:45:16,190
‫[جرمی] اگه اون...

1008
00:45:16,191 --> 00:45:19,136
‫قرار نیست بهتر بشه
‫و داره زجر می‌کشه،

1009
00:45:19,324 --> 00:45:22,410
‫وقتِ «دیگنیتایز»ــه.<font color="#ff8c10">
‫ (Dignitas مرگ بدون درد یک حیوان
‫به دلیل بیماری یا خطرهای دیگر)

1010
00:45:22,706 --> 00:45:26,099
‫<font color="#ff8c10">
‫(سازمانی به همین نام در سوئیس وجود دارد که
‫به افرادِ خودکش، کمک می‌کنند بدون درد بمیرند)

1011
00:45:26,371 --> 00:45:28,160
‫[جنی] پس اگه...

1012
00:45:28,384 --> 00:45:29,997
‫اگه می‌خواید که من...

1013
00:45:29,998 --> 00:45:30,957
‫کارو انجام بدم،

1014
00:45:30,958 --> 00:45:32,318
‫پس ردیفش می‌کنم،

1015
00:45:32,319 --> 00:45:36,391
‫و باید یکی رو بفرستید بیاد...

1016
00:45:36,598 --> 00:45:38,004
‫[جنازه‌ش] رو ببره.

1017
00:45:38,484 --> 00:45:40,251
‫- [جنی] بعد از این‌که انجام شد.
‫- [جرمی] کی می‌تونی انحامش بدی؟

1018
00:45:40,252 --> 00:45:42,116
‫[جنی] همین الان.

1019
00:45:42,385 --> 00:45:43,785
‫[جنی] اگه بخواین.

1020
00:45:43,918 --> 00:45:45,463
‫[جرمی] لعنت بهش.

1021
00:45:46,168 --> 00:45:49,056
‫- [جرمی] نظر تو چیه؟
‫- [جنی] می‌تونم کمی به‌تون وقت بدم.

1022
00:45:49,870 --> 00:45:54,223
‫[لیزا با بغض] نمی‌خوام حالش بد باشه،
‫درد بکشه یا مریض باشه.

1023
00:45:54,385 --> 00:45:56,278
‫- [لیزا] و نمی‌خوام...
‫- [جرمی] نمی‌خوای که بمیره.

1024
00:45:56,279 --> 00:45:59,910
‫[لیزا] نمی‌خوام با پای شکسته‌ش
‫بیوفته اون پایین و بمیره،

1025
00:45:59,911 --> 00:46:02,998
‫و داغون و مچاله و تنها بمیره.

1026
00:46:03,604 --> 00:46:06,803
‫[جنی] می‌فهمم، همیشه تصمیم سختیه.

1027
00:46:07,191 --> 00:46:08,635
‫[لیزا] خیلی دوست داشتینه.

1028
00:46:08,636 --> 00:46:10,623
‫[جنی] معلومه که همیشه
‫کمی شیرین و ناز بوده.

1029
00:46:10,624 --> 00:46:14,136
‫[لیزا] آره، واقعا نازه.
‫همیشه شیرین‌ترین بوده.

1030
00:46:14,771 --> 00:46:16,097
‫[جرمی] خب...

1031
00:46:17,464 --> 00:46:19,300
‫[لیزا هق هق می‌زند]

1032
00:46:25,597 --> 00:46:26,509
‫[جنی] آره؟

1033
00:46:26,510 --> 00:46:27,510
‫کِی؟

1034
00:46:30,518 --> 00:46:33,450
‫[جنی] خوبه، اگه نمی‌خوای،
‫لازم نیست حضور داشته باشی.

1035
00:46:33,451 --> 00:46:35,298
‫[جرمی] آره، نمی‌خوام ببینم.

1036
00:46:35,299 --> 00:46:36,120
‫نه.

1037
00:46:36,624 --> 00:46:37,631
‫[جرمی] ممنون جنی.

1038
00:46:37,632 --> 00:46:39,517
‫[جنی] مشکلی نیست، باشه.

1039
00:46:52,024 --> 00:46:53,680
‫[جرمی] خداحافظ بارونس.

1040
00:46:58,910 --> 00:47:00,516
‫[جنی] هعی خدا...

1041
00:47:09,417 --> 00:47:10,900
‫[خر خر خوک] 

1042
00:47:11,411 --> 00:47:12,898
‫[جنی] خیلی‌خب، عزیزم.

1043
00:47:13,097 --> 00:47:14,910
‫دیگه وقتت تمومه، متاسفانه.

1044
00:47:18,290 --> 00:47:24,921
‫<font color="#8aff67">
‫«امیدوارم لذت برده باشین»

