1
00:00:00,118 --> 00:00:02,340
‫آنچه گذشت.

2
00:00:02,403 --> 00:00:04,369
‫پایان یک دوستی.

3
00:00:04,431 --> 00:00:05,680
‫من به دوستام اهمیت میدم.

4
00:00:05,742 --> 00:00:07,872
‫متاسفم تو خیلی وقته داخلِ
‫این گروه نیستی.

5
00:00:07,923 --> 00:00:10,360
‫- باید با تو صحبت کنم.
‫- چی؟اینجا؟

6
00:00:10,397 --> 00:00:13,352
‫رابطه ی بری برای اورسون
‫آشکار شده بود.

7
00:00:14,069 --> 00:00:15,861
‫مونا ،انجی رو تهدید کرد.

8
00:00:15,923 --> 00:00:19,108
‫تو باید تا فردا بقیه یِ پول رو بیاری
‫یا اینکه میرم پیش پلیس.

9
00:00:19,191 --> 00:00:21,618
‫و بعد فاجعه رخ داد.

10
00:00:22,458 --> 00:00:23,932
‫سلیا!

11
00:00:35,057 --> 00:00:38,099
‫من در محل یک حادثه ی عجیب هستم
‫که ساعاتی قبل رخ داده...

12
00:00:38,201 --> 00:00:46,006
‫اگر اخبار امشب رو نگاه کنید بشما درباره ی
‫حادثه ای که در حومه ی شهر رخ داده خواهد گفت

13
00:00:46,949 --> 00:00:50,441
‫صحبتهای شاهدان عینی،در مورد
‫سقوط را خواهید شنید.

14
00:00:50,759 --> 00:00:54,303
‫و وسعت خرابی رو خواهید فهمید.

15
00:00:54,313 --> 00:00:58,553
‫اما اخبار نمیتونه بهتون بگه
‫که کی زنده مونده.

16
00:00:58,708 --> 00:01:03,030
‫چونکه هیچ کس هنوز نمیدونه
‫از رویِ اطمینان.

17
00:01:10,262 --> 00:01:12,044
‫اوه،سوزان خدا رو شکر تو اینجایی

18
00:01:12,095 --> 00:01:14,000
‫تو راه خونه بودم که یک پیغام
‫از جولی گرفتم.

19
00:01:14,072 --> 00:01:16,130
‫- گفت یک هواپیما تو خیابون سقوط کرده؟
‫- آره.

20
00:01:16,223 --> 00:01:19,060
‫یک هواپیمای تک موتوره فرودِ
‫اضطراری داشته.

21
00:01:19,132 --> 00:01:20,484
‫خلبان حمله ی قلبی کرده.

22
00:01:20,556 --> 00:01:22,963
‫جولی گفت کارل رو با یک آمبولانس بردن؟

23
00:01:22,983 --> 00:01:24,621
‫آره تو اتاق عملِ.

24
00:01:24,745 --> 00:01:26,424
‫چقدر اوضاش بدِ؟

25
00:01:26,486 --> 00:01:28,606
‫حالش خوب میشه،درسته؟

26
00:01:28,678 --> 00:01:30,347
‫اونجا یک عالمه خون بود.

27
00:01:30,440 --> 00:01:32,765
‫دکترها هر کاری که بتونند انجام میدن

28
00:01:32,919 --> 00:01:34,680
‫میخوای بشینی؟
‫اینجا... صندلی هست.

29
00:01:34,763 --> 00:01:36,801
‫بیا اینجا.

30
00:01:38,163 --> 00:01:39,443
‫شخص دیگه ای هم صدمه دیده؟

31
00:01:39,536 --> 00:01:41,902
‫اورسون... و مونا کلارک.

32
00:01:41,974 --> 00:01:43,582
‫آره اونها هنوز تو اتاق عمل هستند.

33
00:01:43,643 --> 00:01:46,490
‫بری یک کم آسیب دیده اما پرستار
‫میگفت حالش خوب میشه.

34
00:01:46,532 --> 00:01:48,129
‫و سِلیا کوچولو شاید آسیب دیده.

35
00:01:48,191 --> 00:01:49,952
‫چی؟چه اتفاقی افتاده؟

36
00:01:50,004 --> 00:01:54,265
‫هواپیما مستقیم بسمتش میومده
‫که لینت از مسیر هواپیما خارجش کرده

37
00:01:54,326 --> 00:01:55,381
‫تو جونش رو نجات دادی.

38
00:01:55,417 --> 00:01:57,921
‫بیخیال،تو هم اگر در اون شرایط بودی
‫بچه ی منو نجات میدادی،کار بزرگی نکردم.

39
00:01:57,993 --> 00:02:00,553
‫نه لینت ما همه چیز رو به تو مدیونیم.

40
00:02:01,476 --> 00:02:03,340
‫خوب حالا چکار کنیم؟

41
00:02:03,443 --> 00:02:06,864
‫بگمونم ما فقط صبر میکنیم و دعا

42
00:02:07,028 --> 00:02:09,957
‫فکر کنم این واقعاً ایده ی خوبیه.

43
00:02:22,832 --> 00:02:23,835
‫لینت،حال تو خوبه؟

44
00:02:23,928 --> 00:02:28,311
‫نمیدونم،من فقط...
‫درد وحشتناکی دارم.

45
00:02:28,753 --> 00:02:35,748
‫حقیقت اینه،هیچکس نمیدونه که کی
‫از حادثه ی سقوط هواپیما زنده مونده...

46
00:02:36,312 --> 00:02:39,712
‫اوه،تام فکر کنم دوقلوها
‫یک چیزی شون شده.

47
00:02:40,594 --> 00:02:44,138
‫یا مهمتر،کی زنده نمیمونه!

48
00:02:45,652 --> 00:02:51,432
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>

81
00:03:03,384 --> 00:03:05,725
‫از کارل چه خبر؟

82
00:03:05,765 --> 00:03:08,166
‫هنوز تو اتاق عملِ.

83
00:03:08,917 --> 00:03:11,708
‫خدایا،احساس میکنم مثل یک آدم ریاکارم.

84
00:03:11,979 --> 00:03:15,090
‫بعداز خیانت این آدم بتو
‫خیلی منفور شد.

85
00:03:15,291 --> 00:03:17,542
‫هرگز دوباره باهاش صحبت نکردم.

86
00:03:19,404 --> 00:03:22,035
‫و الان تو کلیسا داشتم برای اون
‫دعا میکردم.

87
00:03:22,556 --> 00:03:24,647
‫میدونم منظورت چیه.

88
00:03:25,908 --> 00:03:28,569
‫برای من هم یک کمی پیچیده است.

89
00:03:30,361 --> 00:03:35,134
‫با این کلمه،سوزان شروع به فکر درباره ی
‫ازدواجش با کارل کرد.

90
00:03:35,734 --> 00:03:38,575
‫چه شروع شگفت انگیزی داشتن.

91
00:03:39,937 --> 00:03:42,898
‫چقدر خوشبخت بودن.

92
00:03:45,500 --> 00:03:51,603
‫تا روزی که اثر رژلب رو در جایی
‫که نباید باشه پیدا کرد.

93
00:03:53,915 --> 00:03:59,968
‫سوزان بعدش فکر روزی رو کرد که به کارل
‫گفته بود باید بره،و در عجب بود که...

94
00:04:00,089 --> 00:04:03,160
‫اگر نگذاره بره چی؟

95
00:04:05,893 --> 00:04:08,284
‫صبرکن. صبرکن! نرو.

96
00:04:08,965 --> 00:04:10,515
‫تو همین الان انداختیم بیرون.

97
00:04:10,596 --> 00:04:12,617
‫میدونم.

98
00:04:13,097 --> 00:04:18,330
‫من ۱۲ سال از عمرم رو پای این ازدواج
‫گذاشتم،و ما یک دختر داریم.

99
00:04:20,032 --> 00:04:22,503
‫ما بخاطر جولی باید سعی کنیم
‫اینو پشت سر بگذاریم.

100
00:04:23,984 --> 00:04:25,615
‫بهم دست نزن.

101
00:04:25,685 --> 00:04:28,026
‫تو هنوز یک آدم کثیفی.

102
00:04:29,488 --> 00:04:34,461
‫باشه،پس اگر میخوای اینو
‫پشت سر بگذاریم...

103
00:04:34,465 --> 00:04:37,787
‫باید درباره ی تمام کسانی که
‫از اول ازدواجمون باهاشون بودی بدونم.

104
00:04:37,793 --> 00:04:40,044
‫تمام شون؟

105
00:04:41,996 --> 00:04:43,356
‫فکر نمیکنم ایده ی خوبی باشه.

106
00:04:43,437 --> 00:04:49,170
‫کارل،نمیخوام وقتی به مهمونی یا رستوران
‫میریم تعجب کنم" باهاش خوابیده"؟

107
00:04:49,310 --> 00:04:51,761
‫اون؟اون؟

108
00:04:51,872 --> 00:04:54,733
‫باشه،خوب تو درباره ی برندی فهمیدی.

109
00:04:54,804 --> 00:04:56,405
‫بله.

110
00:04:56,495 --> 00:04:59,687
‫همونی که با لباس زیر بود
‫و چهره ی خوب.

111
00:05:00,157 --> 00:05:02,098
‫ادامه بده.

112
00:05:02,208 --> 00:05:08,341
‫خوب،قبل از اون... بگذار ببینم.. اون
‫مو کهرباییِ بود.دندانپزشکِ

113
00:05:09,003 --> 00:05:11,474
‫کاون لی،زنِ ماساژور...

114
00:05:11,624 --> 00:05:14,355
‫یادته وقتی تلوزیون کابلی
‫نصب کردیم...

115
00:05:14,366 --> 00:05:17,958
‫و تو تعجب کردی چرا یک عالمه
‫کانال مجانی داریم؟

116
00:05:19,049 --> 00:05:20,079
‫خیلی خوب میدونی چیه؟

117
00:05:20,100 --> 00:05:21,941
‫شاید حق با تو بود.

118
00:05:21,991 --> 00:05:23,391
‫خوبه بین دو نفر چندتا راز باشه.

119
00:05:23,472 --> 00:05:26,133
‫چرا الان نمیری طبقه ی بالا
‫و چمدونت رو باز کنی؟

120
00:05:26,169 --> 00:05:29,135
‫میخوام یاد بگیرم چطور
‫خشمم رو فرو بخورم.

121
00:05:29,386 --> 00:05:32,347
‫نمیخواد تاسف اینو بخوری.

122
00:06:09,261 --> 00:06:12,112
‫سلام ،من مایک دلفینو هستم.

123
00:06:12,183 --> 00:06:13,533
‫اوه،بله.

124
00:06:13,593 --> 00:06:16,845
‫ما همدیگه رو تو مراسم مری آلیس
‫ملاقات کردیم.

125
00:06:17,686 --> 00:06:20,587
‫شوهرتون بهم گفت
‫سینک ظرفشوییِتون گیر کرده.

126
00:06:20,668 --> 00:06:23,539
‫بله،بیان داخل.

127
00:06:31,685 --> 00:06:34,846
‫خوب،چی باعث شده تا حالا
‫تو این محله بمونین؟

128
00:06:34,977 --> 00:06:38,088
‫دوستش دارم. بنظر ساکتِ.. صمیمیِ.

129
00:06:38,159 --> 00:06:39,619
‫درسته. و ایمن.

130
00:06:39,710 --> 00:06:42,371
‫مطمئنم ما پایین ترین
‫نرخ جرم رو در آمریکا داریم.

131
00:06:44,333 --> 00:06:45,233
‫لازم نیست جواب بدی؟

132
00:06:45,323 --> 00:06:47,264
‫نه خودش جواب میده.

133
00:06:48,756 --> 00:06:50,347
‫خونه ی سوزان و کارلِ.

134
00:06:50,457 --> 00:06:51,817
‫پیغامتون رو بگذارید.

135
00:06:51,938 --> 00:06:55,240
‫سلام سوزان منم گوش کن
‫تا دیروقت سرِ کارم.

136
00:06:55,300 --> 00:06:56,680
‫برای شام منتظرم نباش.

137
00:06:56,801 --> 00:07:00,123
‫در ضمن،خط تلفن رو میخوام ببندم
‫پس برای گرفتنِ تماس زحمت نَکِش.

138
00:07:00,158 --> 00:07:02,314
‫عشق تو.

139
00:07:03,855 --> 00:07:07,357
‫- اون با منشی خودش رو هم ریخته.
‫- هان؟

140
00:07:07,628 --> 00:07:09,303
‫شوهرم.

141
00:07:09,404 --> 00:07:11,089
‫فکر میکنه فریبم داده.

142
00:07:11,150 --> 00:07:13,077
‫ولی نداده.

143
00:07:13,371 --> 00:07:15,631
‫متاسفم.

144
00:07:20,305 --> 00:07:27,612
‫میدونی چیه،اون سزاوار اینه
‫وقتی برمیگرده خونه...

145
00:07:27,652 --> 00:07:31,285
‫منو با یک مرد دیگه تو رختخواب پیدا کنه.

146
00:07:33,305 --> 00:07:35,586
‫- خوب من باید برم.
‫- چه عجله ایه؟

147
00:07:35,667 --> 00:07:38,523
‫خوب باید برم یک چیزایی
‫از مصالح فروشی بگیرم...

148
00:07:41,874 --> 00:07:44,003
‫و اونها ساعت ۶ میبندن.

149
00:07:44,286 --> 00:07:47,051
‫اوه خدای من.

150
00:07:47,335 --> 00:07:49,616
‫من نا خوشایندم؟

151
00:07:49,651 --> 00:07:52,885
‫نه،تو خیلی هم خوشایندی
‫اما... تو... یک بزرگراه.

152
00:07:52,947 --> 00:07:54,703
‫تو الان صدام کردی چاقالو؟

153
00:07:54,753 --> 00:07:58,608
‫نه. نه من... من فکر میکنم
‫تو خیلی هم زیبا هستی.

154
00:07:58,649 --> 00:08:02,090
‫فقط... میدونی،تو متاهلی.

155
00:08:04,281 --> 00:08:05,451
‫درسته.

156
00:08:05,593 --> 00:08:08,065
‫متاسفم.

157
00:08:08,102 --> 00:08:13,577
‫ببین... اگر خوشحال نیستی،باید بخاطرش
‫بعضی کارها رو انجام بدی.

158
00:08:41,324 --> 00:08:44,140
‫خواهش میکنم،یک سفر کاری نباشه.

159
00:08:47,027 --> 00:08:49,116
‫خواهش میکنم.

160
00:08:49,277 --> 00:08:51,124
‫بگذار یک سفر کاریِ دیگه باشه.

161
00:08:51,205 --> 00:08:52,920
‫من خسته ام.

162
00:08:53,789 --> 00:08:55,948
‫متاسفم.

163
00:08:59,714 --> 00:09:01,631
‫همین؟

164
00:09:01,834 --> 00:09:07,435
‫پانزده سال ازدواج و تمام اونچه که
‫گیرم اومد دوتا جمله ی اکبیری؟

165
00:09:07,536 --> 00:09:09,393
‫نمیدونم دیگه چی بگم.

166
00:09:09,429 --> 00:09:14,965
‫نمیدونی چطور فکر کنی درباره ی
‫" هی سوزان ممنون که هیچی نمیخوری"

167
00:09:15,005 --> 00:09:17,609
‫بجز گل کلم و روده هات تو۶ ماهِ
‫گذشته پاکِ...

168
00:09:17,614 --> 00:09:20,339
‫تا بتونی وزن کم کنی و به چشم من
‫خوشگل بیای؟

169
00:09:20,567 --> 00:09:24,947
‫یا،هی،سوزان ممنون برای هدر دادنِ
‫بهترین سالهای عمرت بپای من.

170
00:09:25,048 --> 00:09:28,257
‫و همه چیز رو گره زدم به یک
‫گواهیِ آموزش و پرورش و یک خالکوبی.

171
00:09:30,448 --> 00:09:32,073
‫متاسفم ،خوبه؟

172
00:09:32,002 --> 00:09:34,656
‫اما تو میتونستی خودت رو از همه ی
‫این دردها خلاص کنی...

173
00:09:34,663 --> 00:09:36,338
‫اگر میگذاشتی اولین بار برم

174
00:09:43,862 --> 00:09:46,910
‫تو واقعاً استحقاق بیشتری داری ،سوزان.

175
00:10:02,747 --> 00:10:04,553
‫خانم دلفینو؟

176
00:10:07,592 --> 00:10:10,488
‫کارل نتونست دوام بیاره.

177
00:10:11,508 --> 00:10:13,476
‫اوه خدای من.

178
00:10:13,597 --> 00:10:18,845
‫اگر چیزی لازم داشتین بگین
‫ما مشاور هم داریم.

179
00:10:19,068 --> 00:10:21,954
‫نه... نه.. من.. خوبم
‫متشکرم.

180
00:10:28,394 --> 00:10:31,179
‫نمیتونم تصور کنم که تو
‫چه احساسی باید داشته باشی.

181
00:10:36,570 --> 00:10:45,225
‫بیشتر احساس حق شناسی دارم.

182
00:10:52,548 --> 00:10:58,070
‫خبرِ مرگ کارل مایر در ساعت۶:۱۲ دقیقه ی
‫عصر اونروز به اطلاع بری هاج رسید.

183
00:10:58,419 --> 00:11:00,697
‫اون خیلی عصبی شد

184
00:11:00,738 --> 00:11:04,741
‫ساعت ۶:۱۸ مجبور به دادن
‫آرام بخش به او شدن.

185
00:11:04,854 --> 00:11:08,118
‫خیلی طول نکشید که احساس کرد
‫خوابش میاد.

186
00:11:08,170 --> 00:11:11,711
‫و بعدش شروع به خواب دیدن کرد.

187
00:11:11,937 --> 00:11:15,006
‫رویایی درباره ی اینکه زندگی اون
‫چطور میشد...

188
00:11:15,078 --> 00:11:19,727
‫اگر کارل نمرده بود.

189
00:11:19,763 --> 00:11:22,334
‫تو خیلی محافظه کاری!

190
00:11:23,300 --> 00:11:25,609
‫منحرف نشدن از بازیِ کتاب زندگیِ مشترک.

191
00:11:25,773 --> 00:11:27,600
‫دارم اینبار درست همونکار رو میکنم

192
00:11:29,561 --> 00:11:30,464
‫خوشحالی؟

193
00:11:30,515 --> 00:11:34,425
‫کارل،تو باعث شدی خوشحال باشم
‫جوری که حتی تصورش رو نمیتونستم بکنم.

194
00:11:34,508 --> 00:11:36,016
‫حالا اگر خیلی برات زحمتی نداره

195
00:11:36,058 --> 00:11:40,481
‫میتونی زیپ لباسم رو با دندونت
‫پایین بکشی و بگذاریم روی میز؟

196
00:11:40,574 --> 00:11:42,955
‫بلا. بلا. بلا.

197
00:11:42,987 --> 00:11:45,245
‫با زنی که حلقه ی ازدواجش رو دستش
‫کرده چه مشکلی داری؟

198
00:11:45,347 --> 00:11:49,904
‫اگر به رسوم پایبندی میتونیم
‫برای همیشه بریم تو اتاق خوابمون.

199
00:11:50,007 --> 00:11:53,117
‫اطاق خوابمون... این صدا رو دوست دارم.

200
00:11:53,733 --> 00:11:58,413
‫خوب بهش عادت میکنیم.. چونکه قرارِ برای
‫یک مدت خیلی طولانی تو اطاق خوابمون باشیم.

201
00:12:00,395 --> 00:12:03,186
‫منظورم یادته چی گفتم وقتی
‫اشاره می کردم...

202
00:12:03,279 --> 00:12:06,809
‫بودن با تو باعث میشه تبدیل به یک مردِ
‫کاملاً متفاوت بشم.

203
00:12:07,518 --> 00:12:10,073
‫خوب،امیدوارم کاملاً متفاوت نشی.

204
00:12:10,136 --> 00:12:14,796
‫من هرگز نمیخوام این عشق وحشی رو
‫تو این زمان غم انگیز از دست بدم.

205
00:12:17,126 --> 00:12:20,071
‫قبول کن که هیچ جا نمیره.

206
00:12:21,889 --> 00:12:24,639
‫عزیزم این خارق العاده بود.

207
00:12:26,939 --> 00:12:28,376
‫بری!

208
00:12:28,447 --> 00:12:29,329
‫اوه خدای من.

209
00:12:29,366 --> 00:12:31,424
‫تو قرار بود غذای عروسی رو
‫تدارک ببینی.

210
00:12:31,465 --> 00:12:34,185
‫بله،معلومه این تقصیرِ منه.

211
00:12:35,571 --> 00:12:38,054
‫- کورتنی؟
‫- واقعاً متاسفم بری.

212
00:12:38,178 --> 00:12:40,559
‫واقعاً،کارل،با مربیِ یوگام؟

213
00:12:40,611 --> 00:12:42,509
‫پول ماه بعد رو نده،قبوله؟

214
00:12:42,530 --> 00:12:44,706
‫خواب شبت ببینی که دیگه بیام!

215
00:12:44,778 --> 00:12:47,200
‫- گورت رو از خونه ی من گم کن.
‫- اون.. اون داره میره.

216
00:12:47,283 --> 00:12:49,654
‫من باهاش صحبت نمیکنم!

217
00:12:50,701 --> 00:12:53,000
‫چطور تونستی کارل؟
‫تو تختخواب خودمون؟

218
00:12:53,061 --> 00:12:55,462
‫آره حق با توئه. این قدیمی بود.

219
00:12:55,484 --> 00:12:57,187
‫من جداً متاسفم.

220
00:12:57,290 --> 00:12:59,168
‫- خداحافظ.
‫- باهات تماس میگیرم.

221
00:12:59,261 --> 00:13:00,708
‫- چی؟
‫- ببخشید.

222
00:13:00,770 --> 00:13:02,422
‫از روی عادت بود.

223
00:13:02,515 --> 00:13:05,994
‫ببین،این حادثه نمیتونه تو تصمیم ما
‫خللی ایجاد کنه.

224
00:13:06,149 --> 00:13:08,404
‫کارل تو با من یک قراری داشتی.

225
00:13:08,465 --> 00:13:10,310
‫اوه،خدای من چرا فکر کردم میتونستم
‫تو رو تغییر بدم؟

226
00:13:10,372 --> 00:13:12,350
‫آره،میدونم.

227
00:13:12,382 --> 00:13:15,508
‫فکر میکردی میتونی منو تبدیل کنی
‫به سگ دست آموز خودت،مثل اورسون.

228
00:13:15,580 --> 00:13:17,363
‫اورسون رو وارد این قضیه نکن.

229
00:13:17,426 --> 00:13:20,696
‫چرا؟من سر قولم با تو نموندم
‫همونطور که تو سر قولت با اون نموندی.

230
00:13:20,758 --> 00:13:23,341
‫از خونه ی من برو بیرون!

231
00:13:23,802 --> 00:13:26,703
‫- حقیقتاً آسیب رسوندی،نرسوندی؟
‫- بیرون.

232
00:13:32,804 --> 00:13:34,792
‫نمیدونم کی دیگه تماس گرفته.

233
00:13:34,844 --> 00:13:37,386
‫شما تو لیست تماسهای اضطراریش بودید.

234
00:13:37,448 --> 00:13:40,144
‫من فقط یک کم غافلگیر شدم.

235
00:13:40,226 --> 00:13:44,624
‫اورسون و من نزدیکِ ده سالِ با هم
‫حرف نزده بودیم.

236
00:13:44,717 --> 00:13:48,284
‫شما مطمئنید شخص دیگه ای
‫در زندگیِ اون نبوده؟یک دوست دختر شاید؟

237
00:13:48,366 --> 00:13:49,996
‫هرگز شخصی رو ندیدم.

238
00:13:50,089 --> 00:13:54,835
‫در واقع در ۷ سالی که اینجا زندگی میکرد
‫هرگز شخصی رو ندیدم که به ملاقاتش بیاد.

239
00:13:57,819 --> 00:14:03,129
‫کجا پیداش کردین؟

240
00:14:03,303 --> 00:14:05,804
‫تو تخت خواب.

241
00:14:05,887 --> 00:14:07,670
‫دکتر گفت یک حمله ی قلبی بوده.

242
00:14:07,712 --> 00:14:10,182
‫دو روز هم اونجا بوده.

243
00:14:10,218 --> 00:14:12,171
‫میتونی تصور کنی؟

244
00:14:12,207 --> 00:14:16,015
‫به همین سادگی،میمیری،و هیچکس
‫هم متوجه نشه؟

245
00:14:18,066 --> 00:14:20,136
‫اورسون بیچاره.

246
00:14:20,250 --> 00:14:25,857
‫هرچی رو میخوای بردار.بقیه
‫جمع آوری میشه برای انجمن خیریه.

247
00:15:02,417 --> 00:15:06,487
‫میدونی،اون دائماً درباره ی تو
‫صحبت میکرد.

248
00:15:06,999 --> 00:15:09,982
‫همیشه در اینحال بود
‫"بری اینه،بری اونه "

249
00:15:10,054 --> 00:15:14,216
‫مردن اون تقریباً مثلِ...
‫- چی؟

250
00:15:14,319 --> 00:15:16,123
‫بگو.

251
00:15:17,292 --> 00:15:20,377
‫مردنش مثل شکستنِ یک قلب بود.

252
00:15:26,232 --> 00:15:29,143
‫خانم،هاج؟

253
00:15:29,359 --> 00:15:33,777
‫فقط میخواستم بهتون بگم
‫شوهر شما از خطر جَستن.

254
00:15:33,839 --> 00:15:36,391
‫خدا رو شکر.

255
00:15:36,453 --> 00:15:39,497
‫اما یک مقدار عوارضی بجا مونده.

256
00:15:39,601 --> 00:15:42,256
‫چه نوع عوارضی؟

257
00:15:42,358 --> 00:15:47,965
‫این یک تشخیص مقدماتیِ اما بنظر میاد
‫یک مقدار آسیب در ستون فقرات داشته باشند.

258
00:15:48,130 --> 00:15:51,195
‫دقیقاً معنیش چیه؟

259
00:15:51,514 --> 00:15:57,364
‫شوهرتون شانس بیارن فلج میشن.

260
00:16:08,859 --> 00:16:09,896
‫ببخشید.

261
00:16:09,937 --> 00:16:11,764
‫چیزی در مورد وضعیت مونا کلارک
‫میتونید بهم بگید؟

262
00:16:11,836 --> 00:16:17,165
‫دکترها هر کاری که میتونستن انجام دادن
‫اما.. اون زن.. منظورم،هواپیما بهش ضربه زده.

263
00:16:17,278 --> 00:16:19,536
‫اوه،خدای من!

264
00:16:20,554 --> 00:16:24,086
‫حالا همه ی ما میتونیم بشینیم و صبر کنیم
‫و امیدوار باشیم که اون غلبه میکنه.

265
00:16:24,620 --> 00:16:25,482
‫غلبه میکنه؟

266
00:16:25,564 --> 00:16:27,155
‫بله،دوست شما یک مبارز
‫واقعی هست.

267
00:16:27,259 --> 00:16:28,491
‫پشتکار خوبی داره.

268
00:16:28,542 --> 00:16:30,328
‫چطوری؟هواپیما بهش زده!

269
00:16:30,390 --> 00:16:32,186
‫دکترها همچین چیزی رو باور نمیکنند.

270
00:16:32,249 --> 00:16:35,842
‫نمیدونم شما مذهبی هستین یا نه
‫اما الان وقت دعا کردنِ.

271
00:16:36,058 --> 00:16:38,789
‫اوه،باور کن دعا میکنیم

272
00:16:39,734 --> 00:16:42,454
‫خدای عزیز،لطفاً همین حالا
‫این جنده ی باج سبیل گیر رو ببر خونه.

273
00:16:42,537 --> 00:16:45,278
‫هواپیما بهش زده هیچ مرگیش نشده
‫چی ترتیبش رو میده،یک گلوله ی نقره ای؟

274
00:16:45,361 --> 00:16:48,112
‫خیلی خوب،ببین،میخوام برم خونه
‫وسایلمون رو جمع میکنم. تو اینجا بمون.

275
00:16:48,164 --> 00:16:50,135
‫اگر هواپیما نتونه از پس دهانِ
‫این زن فضول بر بیاد...

276
00:16:50,141 --> 00:16:52,964
‫و شروع به حرف زدن بکنه اینجا
‫برامون جهنم میشه.

277
00:16:58,360 --> 00:17:03,801
‫در اون لحظه انجی بولن شروع به تفکر
‫درباره ی آنچه که در حال رخ دادن بود کرد.

278
00:17:04,336 --> 00:17:07,149
‫اون متوجه ی تلاش دکترها برای
‫نجات جانِ مونا شد...

279
00:17:07,157 --> 00:17:11,366
‫و مدت زمانی که ممکنه بهبودیش
‫رو بدست بیاره.

280
00:17:13,392 --> 00:17:18,741
‫بعد شروع به تصورِ بهوش آمدنِ
‫مونا کلارک کرد...

281
00:17:18,752 --> 00:17:22,202
‫و گفتن هرچیزی که میدونست به پلیس.

282
00:17:22,777 --> 00:17:29,779
‫و سوالی از خودش پرسید،که چه اتفاقی
‫می اُفته اگر مونا کلارک زنده بمونه؟

283
00:17:34,862 --> 00:17:37,182
‫با یک ناهار کوچولو چطوری،خانم دلوکا؟

284
00:17:38,631 --> 00:17:40,499
‫خوراک بادنجان.

285
00:17:40,602 --> 00:17:45,099
‫ممکنِ مثل رستورانی که تو خیابون دهم شرقی
‫برای دیدن شما استفاده کردیم نباشه،اما بد نیست.

286
00:17:47,553 --> 00:17:48,590
‫میخوام نیک رو ببینم.

287
00:17:48,683 --> 00:17:51,034
‫الان سرش شلوغه.

288
00:17:51,394 --> 00:17:53,406
‫فقط ۲ دقیقه میخوام باهاش
‫صحبت کنم.

289
00:17:53,416 --> 00:17:57,954
‫تا اونجایی که به مرکز مربوطِ
‫نیک یک خائن هست.

290
00:17:58,068 --> 00:18:00,819
‫باید عادت کنی. دوباره هرگز نمیتونی
‫باهاش صحبت کنی.

291
00:18:00,850 --> 00:18:02,759
‫چه خبر از دنی؟

292
00:18:02,822 --> 00:18:05,912
‫تایلر،پیش مادرته.

293
00:18:07,134 --> 00:18:08,766
‫اما به اندازه ی کافی درباره ی چیزهایی
‫که تو میخوای شنیدیم.

294
00:18:08,818 --> 00:18:12,668
‫اینجا چیزی هست که من میخوام
‫" پاتریک لوگان"

295
00:18:23,296 --> 00:18:27,023
‫تو باید در حال حاضر بوضوح فکر کنی.

296
00:18:27,085 --> 00:18:31,376
‫ما میدونیم همه چیز زیر سرِ لوگانِ اما
‫بدون اون همه چیز گردن تو می اُفته.

297
00:18:32,558 --> 00:18:34,652
‫نمیدونم کجاست.

298
00:18:34,703 --> 00:18:36,325
‫من از اون شب باهاش صحبت نکردم.

299
00:18:36,367 --> 00:18:41,449
‫تو ۱۸ سال فراری بودی،یعنی تو و عاشقِ
‫پیشین حتی یک تماس تلفنی هم نداشتین؟

300
00:18:41,788 --> 00:18:44,016
‫موضوع رو شخصیش نکن
‫مامور پادیلا اما...

301
00:18:44,022 --> 00:18:46,588
‫شما کسی نبودید که من
‫از دستش فرار کردم.

302
00:18:46,645 --> 00:18:50,207
‫ببین من لوگان رو میشناسم.

303
00:18:50,300 --> 00:18:52,476
‫میدونم چقدر ترسناکِ.

304
00:18:52,498 --> 00:18:56,800
‫ولی بنظرم تو این وضعیت تو الان
‫ترسناک تری.

305
00:18:58,566 --> 00:19:02,734
‫پس تو نمیدونی چقدر اون ترسناکِ.

306
00:19:06,513 --> 00:19:10,661
‫قوانین فدرال مجازات برای این مورد رو
‫مشخص کرده.

307
00:19:10,703 --> 00:19:12,920
‫دادگاه هیچ ارفاقی نمیکنه.

308
00:19:12,972 --> 00:19:17,992
‫با بیان این مطالب،خانم دِلوکا،وقتِ معینی
‫به شما داده میشه تا صحبت کنید.

309
00:19:18,938 --> 00:19:21,012
‫متشکرم،عالیجناب.

310
00:19:23,014 --> 00:19:26,854
‫هیچکس نباید صدمه ببینه.

311
00:19:27,183 --> 00:19:31,372
‫ما به چیزهایی باور داریم و میخواهیم
‫کاری کنیم تا مردم دیگر نیز به آن باور برسند.

312
00:19:33,159 --> 00:19:35,951
‫اما یکنفر صدمه دیده است.

313
00:19:36,064 --> 00:19:39,000
‫یک مرد کشته شده.

314
00:19:40,336 --> 00:19:45,541
‫من تمام مقاله ها در باره ی
‫شوهر شما رو خوندم،درباره ی شان...

315
00:19:45,603 --> 00:19:51,640
‫که اون مربیِ یک تیم کوچک بوده،که تمامِ
‫محله اومده بودن به مراسمِ ترحیمش.

316
00:19:52,493 --> 00:19:55,172
‫من هرگز طعم زندگی رو نچشیدم

317
00:19:55,553 --> 00:19:58,407
‫تا وقتیکه به فیریو نقل مکان کردیم.

318
00:19:58,500 --> 00:20:03,490
‫احساس میکنم نبودنم بعنوان بخشی از یک
‫جامعه بود،که...

319
00:20:03,736 --> 00:20:09,598
‫باعث شد خیلی واضح بفهمم من
‫اینچنین درد بزرگی رو به شما تحمیل کردم.

320
00:20:18,163 --> 00:20:20,842
‫لطفاً برای قرائت حکم بایستید.

321
00:20:21,264 --> 00:20:26,788
‫آنجلا دلوکا،بدینوسیله شما به حبس ابد
‫بدون احتمال عفو مشروط محکوم میشوید.

322
00:20:27,753 --> 00:20:30,669
‫مامورین زندانی رو
‫به بازداشتگاه برگردونید.

323
00:20:38,719 --> 00:20:43,267
‫مامان؟مامان!

324
00:20:51,636 --> 00:20:54,675
‫خوب... حالش چطوره؟

325
00:20:56,318 --> 00:21:00,014
‫من... واقعاً متاسفم.

326
00:21:00,117 --> 00:21:02,940
‫نتونست دوام بیاره.

327
00:21:04,194 --> 00:21:06,463
‫میدونم چقدر میتونی ناراحت باشی.

328
00:21:06,514 --> 00:21:11,832
‫لطفاً از پروردگار عصبانی نباشید
‫چون دعاهاتون مستجاب نشده.

329
00:21:11,895 --> 00:21:14,687
‫اوه،نگران این نباش. عزیزم.

330
00:21:14,780 --> 00:21:19,507
‫میانه ی من و خدا خوبه.

331
00:21:31,077 --> 00:21:35,254
‫من با دکتر صحبت کردم اونها تمامِ
‫شب بهش سر میزنن و تحت نظره.

332
00:21:35,510 --> 00:21:36,659
‫فکر کردم گفتن اون خوب بوده.

333
00:21:36,731 --> 00:21:39,881
‫نه اونها فقط بیشتر از اندازه
‫محتاط هستن. همین.

334
00:21:40,036 --> 00:21:41,503
‫نگاهش کن.

335
00:21:41,555 --> 00:21:45,095
‫حتی گفتنش هم حالم رو بد میکنه
‫با هر چیزی که اتفاق افتاد.

336
00:21:46,204 --> 00:21:48,266
‫اما... ما واقعاً خوش شانس بودیم،نه؟

337
00:21:49,098 --> 00:21:50,986
‫فکر نمیکنم این از خوش شانسی بود.

338
00:21:51,069 --> 00:21:52,659
‫فکر کنم کار خدا بود.

339
00:21:52,690 --> 00:21:54,752
‫راستش کار لینت بود.

340
00:21:54,825 --> 00:21:56,887
‫نه،لینت وسیله ی اون بود.

341
00:21:56,929 --> 00:21:59,453
‫در هر صورت جان سالم بدر برد.

342
00:21:59,526 --> 00:22:01,486
‫نه،من جدی ام.

343
00:22:01,527 --> 00:22:04,113
‫فکر کنم خدا سلیا رو نجات داد
‫چونکه اون استثنایی هست.

344
00:22:04,175 --> 00:22:06,822
‫اون یک هدیه داشته.

345
00:22:06,956 --> 00:22:09,183
‫چه جور هدیه ای؟

346
00:22:09,265 --> 00:22:11,153
‫هنوز مطمئن نیستم.

347
00:22:11,225 --> 00:22:13,205
‫اما یک هدیه داشته.

348
00:22:13,247 --> 00:22:17,085
‫میدونم کارهای شگفت انگیزی
‫در زندگیش انجام میده.

349
00:22:18,635 --> 00:22:24,012
‫باشه. تا وقتی که تو کشف کنی چطوری
‫دنیای دخترمون رو تغییر بدی،من میرم کافه تریا.

350
00:22:24,218 --> 00:22:26,198
‫زودی میام.

351
00:22:27,934 --> 00:22:34,091
‫درحالیکه دراز میکشید،گابریل شروع به تصورِ
‫راههایی کرد که میتونست دخترش رو درخشان کنه.

352
00:22:36,041 --> 00:22:39,602
‫به موسیقی فکر کرد

353
00:22:40,968 --> 00:22:43,390
‫ورزش

354
00:22:46,571 --> 00:22:49,865
‫و سرگرمیهای خلاق دیگه.

355
00:22:53,181 --> 00:22:58,025
‫و قبل از اینکه بخواب فرو بره
‫گابریل حیرت زده شد..

356
00:22:58,097 --> 00:23:03,177
‫که اگر سرنوشت دخترش این بوده
‫تا یک هنرپیشه ی بزرگ بشه چی؟

357
00:23:08,247 --> 00:23:09,786
‫سِلیا سولیس.

358
00:23:09,899 --> 00:23:11,366
‫شما چند سالته؟

359
00:23:13,060 --> 00:23:14,229
‫۵.

360
00:23:14,292 --> 00:23:16,354
‫این اولین تست بازیگریِ ما هست.
‫ما خیلی هیجان زده ایم.

361
00:23:16,406 --> 00:23:18,828
‫خوب،عالیه،هرچی ملوس تر باشه
‫درست چیزیه که ما دنبالشیم.

362
00:23:18,879 --> 00:23:20,182
‫اوه،اون میتونه قابل ستایش بشه.

363
00:23:20,218 --> 00:23:22,296
‫نشونش بده. عزیزم.

364
00:23:23,785 --> 00:23:25,909
‫دختر خوب.

365
00:23:28,198 --> 00:23:30,353
‫خیلی خوب،سلیا،این یک... اینجا.

366
00:23:30,538 --> 00:23:33,042
‫این یک آگهی بازرگانی برای نوعی
‫سنجاق قفلیِ لباسه.

367
00:23:33,078 --> 00:23:34,540
‫بایست " T"درست روی این علامت.

368
00:23:34,582 --> 00:23:36,111
‫مثلاً انگشتت زخمی شده.

369
00:23:36,193 --> 00:23:39,487
‫باید بالا نگهش داری
‫ببین واقعاً گریان و ناراحت،باشه؟

370
00:23:43,798 --> 00:23:45,799
‫برو.

371
00:23:46,702 --> 00:23:48,333
‫نه. نه. لبخند نزن،عزیزم.

372
00:23:48,447 --> 00:23:50,417
‫ما لازم داریم تو گریه کنی. بگذار دوباره
‫سعی کنه.

373
00:23:54,204 --> 00:23:55,681
‫باشه.

374
00:23:55,718 --> 00:23:57,827
‫متشکرم... خیلی خیلی متشکرم.

375
00:23:57,909 --> 00:23:59,120
‫صبرکن،صبرکن ،صبرکن ،صبرکن.

376
00:23:59,161 --> 00:24:00,731
‫شما باید یک فرصت دیگه بهش بدید. لطفاً.

377
00:24:00,793 --> 00:24:04,354
‫دوست دارم ببینم،اما میتونم با شما
‫روراست باشم،مادر عزیز؟

378
00:24:04,457 --> 00:24:07,033
‫کوکو سبزیِ همراه ناهارم استعداد
‫بیشتری داشت.

379
00:24:07,084 --> 00:24:08,274
‫چی داری میگی؟

380
00:24:08,357 --> 00:24:10,974
‫دارم میگم اون به خوبیِ
‫سالاد کلم هم نیست. قبول داری.

381
00:24:11,025 --> 00:24:12,964
‫هی،این دختر کوچولو برای
‫یک دلیل اینجاست.

382
00:24:12,996 --> 00:24:16,588
‫اون قصد داره تا به مردم الهام ببخشه
‫و تو هم باید بخشی از اون باشی!

383
00:24:18,538 --> 00:24:19,933
‫پس ،عجله کن.

384
00:24:23,033 --> 00:24:25,085
‫بسیار خوب.هی،یک شانس دیگه
‫هم بهمون دادن.

385
00:24:25,106 --> 00:24:27,856
‫میتونی برای مامانی گریه کنی؟

386
00:24:28,103 --> 00:24:29,488
‫حتماً میتونی.

387
00:24:29,540 --> 00:24:33,768
‫وقتی اون آقا خوبه ازت خواست اَنگُشتِت
‫رو بگیری بالا،فقط بگیر بالا و گریه کن.

388
00:24:33,850 --> 00:24:36,436
‫چقدر آسونه؟

389
00:24:41,096 --> 00:24:42,809
‫الو؟

390
00:24:42,882 --> 00:24:44,175
‫چی؟

391
00:24:44,278 --> 00:24:45,632
‫اوه خدای من.

392
00:24:45,694 --> 00:24:48,095
‫پدر زمین خورده و به خودش
‫صدمه زده.

393
00:24:48,178 --> 00:24:50,887
‫فکر نمیکنم زنده بمونه.

394
00:24:54,787 --> 00:25:03,664
‫و... وقتی افتاده رویِ قفس موشِ ت
‫سقوط کرده و آقای مک فیوز لِه شده.

395
00:25:03,726 --> 00:25:06,692
‫اون مُرده. آقای مَک فیوز مُرده.

396
00:25:08,724 --> 00:25:10,509
‫باشه.

397
00:25:15,334 --> 00:25:16,927
‫بگیر.

398
00:25:21,740 --> 00:25:24,458
‫گبی،میخوام سلیا رو ببرم براش
‫یک بستنی بگیرم.

399
00:25:24,509 --> 00:25:26,665
‫زود بر میگردیم!

400
00:25:29,220 --> 00:25:31,069
‫زودباش.

401
00:25:31,105 --> 00:25:33,685
‫اتوبوس اردوگاه تا ۲۰ دقیقه ی دیگه
‫حرکت میکنه.

402
00:25:34,759 --> 00:25:36,271
‫اما تست بازیگری چی میشه؟

403
00:25:36,373 --> 00:25:37,394
‫مامان ما رو میکشه.

404
00:25:37,487 --> 00:25:39,122
‫هی،مامان با من.

405
00:25:39,194 --> 00:25:41,769
‫برای گرفتن بستنی کیسه ی خوابم لازمه؟

406
00:25:41,851 --> 00:25:43,670
‫فرار کن.

407
00:25:51,447 --> 00:25:53,920
‫ولش کن. ولش کن. ولش کن!

408
00:26:05,508 --> 00:26:07,643
‫داری چه غلطی میکنی؟
‫ما در این مورد صحبت کردیم.

409
00:26:07,726 --> 00:26:09,647
‫اردو بی اردو
‫اون تست بازیگری میده.

410
00:26:09,709 --> 00:26:12,171
‫گبی،تو زندگیش رو یک حباب
‫کوچک و عجیب کردی..

411
00:26:12,207 --> 00:26:14,276
‫اون نیاز داره دور و بر بچه های
‫هم سن و سال خودش باشه.

412
00:26:14,399 --> 00:26:17,515
‫انجام میشه،من میبرمش
‫"برای نقش "آنی.

413
00:26:17,588 --> 00:26:20,418
‫چرا تو نمیتونی از کار اون
‫حمایت کنی؟

414
00:26:20,715 --> 00:26:23,290
‫سلیا،میتونی تویِ ماشین
‫منتظر بمونی،لطفاً؟

415
00:26:25,180 --> 00:26:26,978
‫متشکرم عزیزم.

416
00:26:29,442 --> 00:26:31,598
‫چونکه اون بدِ.

417
00:26:31,670 --> 00:26:35,144
‫این دختر کوچولو سرنوشت بزرگی داره
‫این دلیل اینه که خداوند نجاتش داده.

418
00:26:35,185 --> 00:26:37,187
‫خداوند آدمهای بد را نجات نمیده.

419
00:26:37,208 --> 00:26:40,478
‫آره،خوب شاید خدا نجاتش داده
‫که بتونه به اردو بره...

420
00:26:40,482 --> 00:26:43,752
‫تا بتونه چندتا دوست پیدا کنه که یک دورانِ
‫کودکیِ طبیعی دارن!

421
00:26:44,301 --> 00:26:46,099
‫کی میتونه باور کنه خدا اینو بخواد؟

422
00:26:46,135 --> 00:26:47,642
‫گبی اون ناراحته.

423
00:26:47,744 --> 00:26:49,276
‫نه نیست اون اینو میخواد.

424
00:26:49,369 --> 00:26:52,107
‫نه،اینکارو میکنه تا تو رو خوشحال کنه!

425
00:26:52,231 --> 00:26:54,765
‫این حرف وحشتناکیه
‫من نمیخوام بهش آسیب برسونم.

426
00:26:54,796 --> 00:26:58,045
‫درواقع،کامیابی اون درخششِ
‫زندگیِ کاریِ منه.

427
00:26:58,076 --> 00:27:00,824
‫تمام چیزی که میخوام اینه
‫که مردم بفهمن چقدر استثناییه.

428
00:27:00,835 --> 00:27:04,268
‫- سلیا برو داخل خونه!
‫- سلیا صبر کن.

429
00:27:04,494 --> 00:27:06,527
‫متاسفم اما تو رسماً عقلت رو
‫از دست دادی...

430
00:27:06,532 --> 00:27:10,098
‫و منم نمیخوام بایستم تماشا کنم تا تو
‫دوران کودکیِ دخترمون رو نابود میکنی.

431
00:27:10,196 --> 00:27:12,393
‫اگر اینو دوست نداری.رهاش کن.

432
00:27:14,366 --> 00:27:18,177
‫گبی مواظب حرف زدنت باش
‫خیلی نزدیکِ که ترکت کنم.

433
00:27:18,862 --> 00:27:21,059
‫بعداً میبینمت.زودباش.

434
00:27:21,131 --> 00:27:23,031
‫بیا بریم آماده بشی برای تست بازیگری.

435
00:27:23,083 --> 00:27:26,199
‫تو میخوای بهترین نقش آنی رو بازی کنی.

436
00:27:33,946 --> 00:27:36,817
‫اینم از این،عزیزم.

437
00:27:36,940 --> 00:27:38,718
‫حالا بهتر شد.

438
00:27:46,117 --> 00:27:48,181
‫مامان،نه.

439
00:27:48,253 --> 00:27:49,733
‫به اون چهره نگاه کن.

440
00:27:49,805 --> 00:27:51,245
‫این یک ستاره است.

441
00:27:51,327 --> 00:27:54,155
‫شما دوباره اینو تماشا نمیکنین.

442
00:27:54,605 --> 00:27:58,383
‫حالا لطفاً کمکم کنید تا اینا رو جابجا کنیم.

443
00:28:00,365 --> 00:28:02,407
‫کرم چین و چروکِ منو گرفتی؟

444
00:28:02,530 --> 00:28:05,001
‫شما نمیتونید این چیزها رو با کوپون
‫مواد غذایی بخرین.

445
00:28:05,083 --> 00:28:08,289
‫میدونم. فقط آرزو میکردم اینقدر
‫دوستم میداشتی تا برام میدُزدیدیش.

446
00:28:17,748 --> 00:28:19,749
‫الو؟

447
00:28:19,790 --> 00:28:21,424
‫جری،عزیزم.

448
00:28:21,516 --> 00:28:23,405
‫عزیزم،وکیل کاریِ توئه.

449
00:28:23,498 --> 00:28:25,581
‫اوه،سلیا میمیره برای کار.

450
00:28:25,591 --> 00:28:27,327
‫برای ما چکار کردی؟

451
00:28:27,378 --> 00:28:29,931
‫بیخیال،باید یک چیزی باشه.

452
00:28:31,576 --> 00:28:33,536
‫نه،نه،خیلی بزرگ نیست.

453
00:28:33,578 --> 00:28:35,201
‫میتونه نقش دختر ۱۵ ساله رو بازی کنه.

454
00:28:35,253 --> 00:28:36,989
‫همین الان دارم نگاهش میکنم.

455
00:28:37,050 --> 00:28:38,602
‫باشه میایم اونجا.

456
00:28:38,633 --> 00:28:40,981
‫عزیزم یک تست برای بازیگری داریم.

457
00:28:41,043 --> 00:28:43,361
‫باید موهات رو ببافیم.

458
00:28:43,398 --> 00:28:45,731
‫مامان فکر میکنم ما باید باهم
‫صحبت کنیم.

459
00:28:45,823 --> 00:28:47,743
‫این بُرُس رو چکارش کردم؟

460
00:28:47,784 --> 00:28:49,724
‫باید صاف و مرتبشون کنیم.

461
00:28:49,776 --> 00:28:51,144
‫گوش کن به من.

462
00:28:51,246 --> 00:28:53,257
‫نمیخوام یک هنرپیشه باشم.

463
00:28:53,299 --> 00:28:55,760
‫چی؟تو نمیتونی ولش کنی،تو...

464
00:28:55,811 --> 00:28:57,771
‫من استثنایی هستم. این سرنوشت منه.

465
00:28:57,823 --> 00:29:00,008
‫این دلیلیه که پروردگار نجاتم داد.

466
00:29:00,019 --> 00:29:03,991
‫شما ۲۰ سال گذشته رو سپری کردید تا
‫بمن بگین سرنوشت من برای کارهای بزرگِ.

467
00:29:04,053 --> 00:29:05,523
‫و همینطور هم هست.

468
00:29:05,626 --> 00:29:07,025
‫نه.

469
00:29:07,046 --> 00:29:09,936
‫من استثنایی نیستم. من معمولیم.

470
00:29:09,956 --> 00:29:15,062
‫من فقط میخوام یک زندگی طبیعی
‫داشته باشم.. ازدواج کنم،بچه دار بشم.

471
00:29:15,073 --> 00:29:17,810
‫ما خیلی برای این زمان گذاشتیم.

472
00:29:17,841 --> 00:29:20,128
‫شما همیشه همین رو میگید.

473
00:29:20,190 --> 00:29:23,774
‫چرا نمیتونید قبول کنید تموم شده؟

474
00:29:24,592 --> 00:29:30,525
‫چون اگر دست بکشیم،هر کاری که
‫تا حالا کردم برای هیچی بوده.

475
00:29:31,567 --> 00:29:34,886
‫پدرت گذاشت رو رفت.
‫خواهرت هرگز تماس نمیگیره.

476
00:29:35,795 --> 00:29:38,511
‫این تمام چیزی هست که دارم.

477
00:29:41,423 --> 00:29:43,771
‫تست بازیگری چه زمانی هست؟

478
00:29:43,807 --> 00:29:46,304
‫ساعت ۳ فردا

479
00:29:46,529 --> 00:29:49,684
‫حالا بگذار یک کاری برای
‫این موها بکنیم.

480
00:29:49,807 --> 00:29:52,942
‫اوه،عزیزم،این یکی فرق میکنه
‫احساسش میکنم.

481
00:29:53,014 --> 00:29:55,873
‫یک روزی میرسه که از من
‫تشکر کنی.

482
00:30:11,193 --> 00:30:13,644
‫برات قهوه آوردم.

483
00:30:14,686 --> 00:30:17,637
‫خوب،کشف کردی دختر ۴ ساله ما
‫چکاری باید بکنه با زندگیش؟

484
00:30:17,760 --> 00:30:19,884
‫نه.

485
00:30:20,252 --> 00:30:23,469
‫اما کشف کردم چکاری باید بکنه
‫تا استثنایی بشه.

486
00:30:23,582 --> 00:30:25,828
‫اون چیه؟

487
00:30:30,282 --> 00:30:35,745
‫قطعاً هیچ چی.

488
00:30:44,030 --> 00:30:46,933
‫چطور تونست این اتفاق بیاُفته؟میدونم
‫افتادم،اما بعدش احساس کردم که خوبم.

489
00:30:47,005 --> 00:30:49,496
‫خیلی زیاد اتفاق نمی اُفته که
‫جفت پاره بشه.

490
00:30:49,579 --> 00:30:51,288
‫ولی شما گفتید یکی از بچه ها
‫حالش خوبه؟

491
00:30:51,340 --> 00:30:53,893
‫بله،اما اگر اون یکی دیگه رو ما
‫عمل نکنیم

492
00:30:53,944 --> 00:30:57,804
‫میتونه موجبِ کاهش
‫در جریان خون به مغز بشه.

493
00:30:57,811 --> 00:31:01,661
‫که میتونه بچه رو در معرض خطرِ
‫رو به رشد قرار بده.

494
00:31:01,738 --> 00:31:03,797
‫در چه خطری؟جسمی؟
‫روانی؟

495
00:31:03,808 --> 00:31:06,423
‫در حال حاضر هیچ راهی نداره
‫که بفهمیم.

496
00:31:09,584 --> 00:31:11,210
‫کی عملش میکنید؟

497
00:31:11,272 --> 00:31:12,569
‫ما آماده ایم.

498
00:31:12,652 --> 00:31:14,752
‫ببرینش.

499
00:31:17,975 --> 00:31:24,059
‫در این لحظه،لینت شروع به تصور
‫کودکی که داشت و هنوز ندیده بودش کرد.

500
00:31:26,531 --> 00:31:30,268
‫بیاد آورد که چقدر دوست داره
‫بغلش کنه.

501
00:31:31,370 --> 00:31:34,983
‫چه احساسی داره که به چشمهاش
‫نگاه کنه...

502
00:31:36,219 --> 00:31:39,822
‫و بوسیدن دستهای کوچولوش.

503
00:31:41,728 --> 00:31:45,496
‫و بعد لینت به این فکر کرد
‫چه اتفاقی میاُفته...

504
00:31:45,502 --> 00:31:51,761
‫اگر دکتر بهش بگه،همین کودکِ زیبا
‫معلولیت جسمی داره.

505
00:32:00,889 --> 00:32:03,432
‫اون مخصوصاً از کشیدن عضلاتِ
‫پشت رانش بدش میاد.

506
00:32:03,483 --> 00:32:07,364
‫خوب،ظاهراً شنیدن صدای گریه سخته
‫اما شما مجبور به تحمل اون هستید.

507
00:32:07,457 --> 00:32:11,328
‫چونکه بدون فیزیوتراپی عضله
‫تحلیل خواهد...

508
00:32:11,627 --> 00:32:14,067
‫تو امتحان کن شاید من بلد نیستم.

509
00:32:14,973 --> 00:32:16,826
‫بعضی مواقع آواز براشون بخونی
‫کمک میکنه.

510
00:32:17,022 --> 00:32:19,966
‫اوه،اینکار رو کردم،اون وقتی
‫آواز میخونم دوست داره.

511
00:32:28,502 --> 00:32:30,983
‫چرا یک استراحت کوتاه نکنیم؟

512
00:32:31,591 --> 00:32:34,679
‫شاید ما باید یک استراحتی بکنیم و در موردِ
‫مرحله ای که در اون هستیم بحث کنیم.

513
00:32:34,783 --> 00:32:39,282
‫مرحله ای که در اون هستیم،ما از آگوست
‫هیچ پیشرفتی نداشتیم.

514
00:32:39,406 --> 00:32:41,784
‫نه از موقعی که نهایتاً شروع به
‫جمع کردن پاهاش کرد.

515
00:32:41,887 --> 00:32:44,213
‫- اما این یک قدم بزرگ بود.
‫- صد در صد.

516
00:32:44,306 --> 00:32:46,828
‫اما اون الان باید بتونه بنشینه،درسته؟

517
00:32:46,922 --> 00:32:50,504
‫یا تلاش برای ایستادن یا سینه خیز کردن.

518
00:32:50,556 --> 00:32:56,074
‫اگر شما نگرانید در مورد آنچه او الان داره
‫انجام میده با آنچه کودکان همسنش انجام میدن.

519
00:32:56,147 --> 00:32:58,257
‫این شما رو به جنون میکشه.

520
00:32:58,762 --> 00:33:00,090
‫باشه.

521
00:33:00,162 --> 00:33:04,620
‫میدونم دائم دارم اینو میگم،اما تلاش
‫و تمرکزتون باید بر روی پیشرفت اون باشه.

522
00:33:05,300 --> 00:33:06,720
‫مثل چی؟

523
00:33:06,793 --> 00:33:08,697
‫تو هر روز با اون بودی.

524
00:33:08,749 --> 00:33:10,591
‫تو بهم بگو.

525
00:33:10,628 --> 00:33:13,032
‫چی میبینی؟

526
00:33:22,154 --> 00:33:26,457
‫- میشه برای دومین بارما رو ببخشی؟
‫- اشکالی نداره.

527
00:33:28,466 --> 00:33:29,711
‫دیگه چیه؟

528
00:33:29,783 --> 00:33:31,646
‫- نمیتونم اینکار رو بکنم.
‫- چرا نمیتونی؟

529
00:33:31,719 --> 00:33:36,115
‫این،اون زن،فیزیوتراپی ،تزریق
‫تجهیزات پزشکی.

530
00:33:36,126 --> 00:33:39,575
‫هیچکس حتی نمیتونه به ما بگه
‫آیا هیچکدوم از اینها کمکی هم میکنه.

531
00:33:39,595 --> 00:33:41,159
‫فکر کنم کمک میکنه.

532
00:33:41,202 --> 00:33:44,774
‫اما حتی اگر کمکی هم نکنه،این کاریِ
‫که ما باید انجام بدیم،پس اینکار رو میکنیم.

533
00:33:44,867 --> 00:33:46,421
‫خوب،نمیتونم.

534
00:33:46,463 --> 00:33:48,676
‫نه،تو نمیخوای.

535
00:33:48,759 --> 00:33:49,973
‫من هم همینطور.

536
00:33:50,066 --> 00:33:52,125
‫اونهم همینطور. نمیشنوی
‫داره گریه میکنه؟

537
00:33:52,187 --> 00:33:54,328
‫اما ما انتخاب دیگه ای نداریم
‫پس زودباش.

538
00:33:54,380 --> 00:33:56,748
‫جین،زود میخواد بره خونه ش.

539
00:33:56,862 --> 00:34:01,484
‫احساس میکنم دارم مجازات میشم
‫وحتی دلیل این مجازات رو نمیدونم.

540
00:34:02,195 --> 00:34:04,037
‫نمیتونی اینطوری فکر کنی.

541
00:34:04,089 --> 00:34:05,942
‫چیز دیگه ای هم اینجا هست
‫که بهش فکر کنم؟

542
00:34:05,974 --> 00:34:07,219
‫امیدواری به آینده؟

543
00:34:07,281 --> 00:34:08,866
‫حتی ممکنه به آینده هم نرسه.

544
00:34:08,970 --> 00:34:12,872
‫اون هنوز ۱۴ ماه شه،پیشداوری نکن.

545
00:34:14,354 --> 00:34:19,326
‫اما تو باید شروع به برنامه ریزی برای آینده کنی
‫فارغ از آنچه اتفاق خواهد افتاد.

546
00:34:19,554 --> 00:34:22,488
‫و یا اینکه اون باعث میشه
‫تو کمتر بترسی یا بیشتر.

547
00:34:22,581 --> 00:34:27,677
‫و در حال حاضر هر کاری که از دستت
‫بر میاد برای پسرت خواهی کرد...

548
00:34:29,232 --> 00:34:31,939
‫و یا تاسف خواهی خورد.

549
00:34:37,026 --> 00:34:39,332
‫بله.. بفرمایید.

550
00:34:40,105 --> 00:34:41,206
‫میدونم.

551
00:34:41,361 --> 00:34:43,203
‫بیا.

552
00:34:50,308 --> 00:34:52,120
‫اشکالی نداره.

553
00:34:52,872 --> 00:34:55,015
‫از پسش بر میام.

554
00:35:12,292 --> 00:35:14,234
‫سلام. عزیزم.

555
00:35:14,881 --> 00:35:16,545
‫میتونم یک ساندویچ بردارم؟

556
00:35:16,618 --> 00:35:18,436
‫حتماً.

557
00:35:18,478 --> 00:35:21,386
‫فقط مجبورم این ظرفها رو تموم کنم.

558
00:35:22,239 --> 00:35:24,510
‫اما من گرسنه ام.

559
00:35:24,921 --> 00:35:29,535
‫خوب،مگراینکه بخوای صابون تو غذات باشه
‫باید صبر داشته باشی.

560
00:35:47,015 --> 00:35:50,293
‫راستش،چرا برای خودت
‫یک ساندویچ درست نمیکنی؟

561
00:35:50,335 --> 00:35:53,500
‫اما تو همیشه اینکار رو میکردی.

562
00:35:53,541 --> 00:35:57,086
‫و تو همیشه تماشام میکردی
‫پس میدونم که بلدی درست کنی.

563
00:35:57,210 --> 00:35:58,576
‫خسته ام.

564
00:35:58,617 --> 00:36:02,110
‫خوب من نیستم،تازه هنوز باید
‫جاروبرقی بکشم،لباسها رو هم بشویم.

565
00:36:02,224 --> 00:36:03,508
‫کِتفَ م صدمه دیده.

566
00:36:03,550 --> 00:36:05,533
‫امروز باید برم شنا.

567
00:36:05,646 --> 00:36:09,006
‫اینکار رو میکنی تا قوی تر بشی.

568
00:36:09,014 --> 00:36:11,613
‫تا بتونی کاری مثلِ
‫ساندویچ درست کردن هم انجام بدی.

569
00:36:11,720 --> 00:36:14,371
‫صحبتی که تصادفاً یک زمانی بخاطرش
‫بحث کردیم.

570
00:36:14,422 --> 00:36:18,255
‫به گمونم... میتونی... یک ساندویچ
‫برای خودت درست کنی.

571
00:36:19,540 --> 00:36:21,626
‫علاوه بر این!

572
00:36:21,770 --> 00:36:26,897
‫مامان جیسون هر غذایی که بخواد
‫براش درست میکنه،حتی نان فرانسوی.

573
00:36:26,980 --> 00:36:30,463
‫منم خوشحال میشم برای جیسون
‫نان فرانسوی درست کنم.

574
00:36:30,526 --> 00:36:33,043
‫همیشه بهم میگه
‫چقدر خوشگل هستم.

575
00:36:33,136 --> 00:36:38,736
‫بعلاوه،اون روی صندلیِ چرخدارِ بنابراین
‫دستش به قفسه ها و یخچال نمیرسه.

576
00:36:38,777 --> 00:36:41,222
‫اما تو میتونی!

577
00:36:41,295 --> 00:36:43,977
‫خیلی بدِ قدر اینو نمیدونی.

578
00:36:45,056 --> 00:36:46,916
‫تو کار نداری. تو واقعاً سرت شلوغ نیست!

579
00:36:46,999 --> 00:36:48,756
‫تو فقط نمیخوای بمن کمک کنی!

580
00:36:48,838 --> 00:36:53,565
‫میدونی چیه؟یک روزی میرسه که نمیتونم
‫کمکت کنم چونکه اینجا نخواهم بود.

581
00:36:53,601 --> 00:36:56,134
‫و بعدش شاید بتونی درک کنی
‫چرا میخواستم...

582
00:36:56,147 --> 00:36:59,743
‫تو یاد بگیری کاراهای خودت رو
‫خودت انجام بدی!

583
00:37:01,540 --> 00:37:04,201
‫یا نمیخوای!

584
00:37:08,332 --> 00:37:11,168
‫به هر صورت من برات ساندویچ
‫درست نمیکنم.

585
00:38:09,168 --> 00:38:11,336
‫خوب به نظر میرسه.

586
00:38:13,485 --> 00:38:15,488
‫میتونم یک گاز بزنم؟

587
00:38:18,911 --> 00:38:24,394
‫وقتی متولد شدم،دکترم به والدینم گفته بود
‫که نمیتونم تا شب دوام بیارم.

588
00:38:24,763 --> 00:38:31,919
‫بعد از یک هفته که زنده موندم کوری بودم
‫که نیاز به صندلیِ چرخدار داشت.

589
00:38:34,898 --> 00:38:39,939
‫تو فکرم چی میتونم بهش بگم...
‫واقعاً از دست دکترم عصبانیم.

590
00:38:45,135 --> 00:38:48,934
‫در آغاز مادرم ترسیده بود

591
00:38:49,437 --> 00:38:55,166
‫ترس از ناتوانایی هام،از محدودیت هام

592
00:38:56,440 --> 00:38:59,222
‫اینو میدونم چونکه خودش بهم گفت

593
00:38:59,879 --> 00:39:02,990
‫بعدش متوجه شد،اون چیزی که واقعاً
‫اونو ترسونده بود.

594
00:39:03,093 --> 00:39:05,752
‫ظرفیتهای نهفته ی من بود
‫و از دست دادنِ...

595
00:39:05,766 --> 00:39:09,010
‫چیزهایی که میتونست کمک کنه
‫تا من بدست بیارم.

596
00:39:10,466 --> 00:39:18,895
‫گاندی گفته:توانایی ناشی از یک
‫ظرفیت فیزیکی نیست.

597
00:39:20,148 --> 00:39:24,070
‫توانایی ناشی از یک اراده ی
‫شکست ناپذیره.

598
00:39:24,194 --> 00:39:27,592
‫این حرفهایی که دارم میگم احتمالاً
‫مادرم هرگز نشنیده.

599
00:39:28,209 --> 00:39:33,989
‫اما در تمام روزهای زندگیم اون حقیقتِ
‫زندگی رو بهم نشان داده.

600
00:39:35,335 --> 00:39:41,978
‫حالا من... من امیدوارم بتونم شروع
‫به نشان دادنش بکنم.

601
00:39:46,332 --> 00:39:47,934
‫متشکرم.

602
00:39:50,206 --> 00:39:52,893
‫از همه تون متشکرم.

603
00:40:07,153 --> 00:40:08,961
‫بچه مون چطوره؟

604
00:40:09,109 --> 00:40:11,119
‫حالش خوبه؟

605
00:40:15,969 --> 00:40:21,701
‫یکی از بچه ها رو از دست دادیم.

606
00:40:25,775 --> 00:40:32,018
‫اما اون یکی دیگه حالش خوبه.

607
00:40:34,177 --> 00:40:38,112
‫اشکالی نداره.

608
00:40:38,506 --> 00:40:40,643
‫حالمون خوب میشه.

609
00:40:40,856 --> 00:40:43,727
‫All Rights Reseved To:
‫WwW.Free-Offline. com

610
00:41:18,006 --> 00:41:21,760
‫نمیدونم چطوری بخاطر نجات جان
‫فرزندم از تو تشکر کنم.

611
00:41:24,249 --> 00:41:27,460
‫و چقدر متاسفم برای...

612
00:41:33,726 --> 00:41:37,427
‫اسمش رو گذاشته بودیم پاتریک.

613
00:41:41,053 --> 00:41:45,690
‫و شگفت انگیز بود.

614
00:41:53,135 --> 00:41:57,761
‫مراسم تشیع جنازه ی کارل مایر
‫مراسم باشکوهی بود...

615
00:41:58,794 --> 00:42:02,190
‫با حضور دوستان و خانواده.

616
00:42:02,311 --> 00:42:05,727
‫و اونهایی که دوستش داشتن.

617
00:42:06,130 --> 00:42:09,506
‫کشیش درباره یِ ماهیت مُصیبت
‫موعظه کرد.

618
00:42:09,527 --> 00:42:13,890
‫که چطور باعث میشه مردم بپرسن
‫"اگر... چی؟"

619
00:42:14,465 --> 00:42:18,224
‫اگر نمرده بود چی؟

620
00:42:18,385 --> 00:42:22,617
‫اگر انتخاب متفاوتی داشتم چی؟

621
00:42:22,779 --> 00:42:26,759
‫اگر اشتباه میکردم چی؟

622
00:42:27,244 --> 00:42:29,330
‫و بعد کشیش گفت

623
00:42:29,401 --> 00:42:33,170
‫که بهترین راه برای بزرگداشتِ
‫کسانی که درگذشته اند...

624
00:42:33,210 --> 00:42:36,324
‫متمرکز بودن بر رویِ زندگی.

625
00:42:36,359 --> 00:42:41,433
‫و همچنان به بهترین نحو که میدانیم
‫به زندگی ادامه دهیم.

626
00:42:42,170 --> 00:42:47,914
‫و با گذشت زمان این دقیقاً همان چیزی است
‫که دوستان من انجام خواهند داد.

627
00:42:47,915 --> 00:42:48,922
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>
