1
00:00:00,472 --> 00:00:02,529
‫آنچه گذشت.

2
00:00:02,531 --> 00:00:04,309
‫دعوای دوستان قدیمی

3
00:00:04,312 --> 00:00:06,325
‫تو میدونستی جولی در موقعیت بدی بوده.

4
00:00:06,329 --> 00:00:08,897
‫و نیومدی پیش من.

5
00:00:08,900 --> 00:00:11,057
‫دروغ عاشقان جدید.

6
00:00:11,829 --> 00:00:13,948
‫از کجا گرفتیش.بری؟

7
00:00:13,959 --> 00:00:15,327
‫خریدتش؟..فکر کنم.

8
00:00:15,332 --> 00:00:19,431
‫اوه, بله, از یک عتیقه فروشی کوچیک
‫پایین خیابون پرل.

9
00:00:19,439 --> 00:00:20,872
‫متأسفم, ما لوازم منزل میفروشیم.

10
00:00:20,875 --> 00:00:22,219
‫باید از جای دیگه ای گرفته باشن.

11
00:00:22,222 --> 00:00:24,153
‫تولد یک سوء ظن.

12
00:00:24,156 --> 00:00:27,096
‫تو میدونی شبی که به جولی حمله شده بود
‫کاترین کجا بوده؟

13
00:00:32,641 --> 00:00:35,531
‫خوابیدن جولی مایر با رنج و عذاب بود

14
00:00:35,533 --> 00:00:39,224
‫شما میبینید هربار که اون چشمهاش
‫رو میبنده

15
00:00:41,200 --> 00:00:42,650
‫در خواب همسایشون رو میبینه

16
00:00:45,047 --> 00:00:47,968
‫اونها وقتی که برای تدریس به پسرش
‫رفته بود با هم برخورد کرده بودن

17
00:00:49,183 --> 00:00:52,012
‫بعدا یکبار هم در رستوران همدیگه رو دیدن

18
00:00:53,051 --> 00:00:55,519
‫که منجر به ساعتها گفتگو بین اونها شد

19
00:00:56,980 --> 00:00:58,862
‫اون درخواست کرد تا دوباره همدیگه رو ببینن

20
00:01:00,859 --> 00:01:01,702
‫و دوباره.

21
00:01:04,295 --> 00:01:05,056
‫و دوباره.

22
00:01:07,072 --> 00:01:09,108
‫و در مرحله ی بعد جولی فهمید

23
00:01:09,111 --> 00:01:14,406
‫که گرفتارِ عشقی با مردی متاهل شده

24
00:01:14,408 --> 00:01:18,439
‫اما بعداز اون حادثه ی بد

25
00:01:18,443 --> 00:01:20,980
‫احساسش عوض شد

26
00:01:20,984 --> 00:01:25,250
‫و به اون مرد گفت همه چیز تموم شده

27
00:01:30,589 --> 00:01:32,378
‫بدبختانه برای جولی

28
00:01:32,382 --> 00:01:37,244
‫بعضی از مردها نمیتونن " نه"رو بعنوان
‫یک جواب قبول کنن.

29
00:01:37,248 --> 00:01:38,520
‫میتونم بیام داخل؟

30
00:01:47,782 --> 00:01:49,898
‫چی, اینه؟برای تو به همین سادگیه؟

31
00:01:49,902 --> 00:01:51,431
‫تو الان باید بری.

32
00:01:51,442 --> 00:01:52,974
‫بیخیال, بگذار فقط دربارش حرف بزنیم.

33
00:01:52,977 --> 00:01:54,703
‫هیچ حرفی برای گفتن
‫نداریم !فقط برو!

34
00:01:54,705 --> 00:01:57,326
‫چرا داریم !حالا زودباش.باهام
‫حرف بزن!هان؟

35
00:02:01,914 --> 00:02:05,638
‫لینت, سلام, چه خبر؟

36
00:02:05,639 --> 00:02:09,269
‫من فقط این جعبه ی شیرینی که مامانت
‫برای پنی خریده بود رو برگردوندم.

37
00:02:09,280 --> 00:02:10,236
‫همه چیز مرتبه

38
00:02:10,239 --> 00:02:12,531
‫آره, همه چیز خوبه.

39
00:02:12,533 --> 00:02:15,473
‫آقای بولن , الان داشتن میرفتن, درسته؟

40
00:02:15,474 --> 00:02:18,919
‫آره, فکرکنم داشتم میرفتم. سلام, لینت.

41
00:02:18,921 --> 00:02:20,235
‫سلام, نیک.

42
00:02:24,238 --> 00:02:25,369
‫درباره ی چی بود؟

43
00:02:25,372 --> 00:02:27,282
‫منظورت چیه؟

44
00:02:28,528 --> 00:02:31,305
‫خوب, منظورم, فضولی نباشه, فقط...

45
00:02:31,307 --> 00:02:34,689
‫وقتی داشتم میامدم, شنیدم شما
‫دوتا چی میگفتین.

46
00:02:36,830 --> 00:02:39,437
‫اون همون آدمه.

47
00:02:40,526 --> 00:02:41,203
‫کدوم آدم؟

48
00:02:42,024 --> 00:02:45,258
‫همون آدمی...که باهاش ارتباط داشتم

49
00:02:45,261 --> 00:02:48,698
‫نه . نه!

50
00:02:48,700 --> 00:02:51,490
‫- چرا داری اینها رو بمن میگی!؟
‫- خودت پرسیدی.

51
00:02:51,492 --> 00:02:52,516
‫چطور ممکنه, دروغه؟

52
00:02:52,519 --> 00:02:53,800
‫من دیرم شده.

53
00:02:53,802 --> 00:02:55,083
‫هیچچی نتونستم بخرم.

54
00:02:55,085 --> 00:02:56,469
‫ببین, خونسردیت رو حفظ کن
‫اون تموم شده.

55
00:02:56,471 --> 00:02:59,580
‫نه برای من, حالا مجبورم
‫به مامانت بگم!

56
00:02:59,583 --> 00:03:00,546
‫نه نمیگی.

57
00:03:00,548 --> 00:03:03,184
‫اون وقتی بهش نگفته بودم که شاید
‫حامله باشی دلخور شده بود.

58
00:03:03,185 --> 00:03:05,442
‫اگر در اینباره بهش نگم, منو میکشه.

59
00:03:05,444 --> 00:03:06,295
‫بیخیال, لینت.

60
00:03:06,296 --> 00:03:07,752
‫من جدی ام!

61
00:03:07,754 --> 00:03:09,231
‫اون قبلا به کاترین شلیک کرده.

62
00:03:09,232 --> 00:03:10,483
‫الان مزه ی خون تو دهانشه.

63
00:03:10,485 --> 00:03:12,793
‫دلیلی نداره چیزی بهش بگی.

64
00:03:12,795 --> 00:03:15,247
‫من از هفته ی پیش باهاش
‫قطع رابطه کردم.

65
00:03:15,249 --> 00:03:16,469
‫پس چرا اون الان اینجا بود؟

66
00:03:16,470 --> 00:03:18,912
‫میخواست پیشش برگردم.

67
00:03:18,914 --> 00:03:21,459
‫تهدیش کن به همسرش میگی.

68
00:03:21,461 --> 00:03:23,933
‫اون اهمیت نمیده, میگه عاشق منه.

69
00:03:23,935 --> 00:03:26,715
‫اوه عزیزم تو به اندازه ی کافی
‫باهوش هستی که بدونی این دروغه.

70
00:03:26,717 --> 00:03:27,773
‫درسته؟

71
00:03:33,245 --> 00:03:35,852
‫من دائم تلاش کردم از دستش
‫خلاص بشم...

72
00:03:35,855 --> 00:03:39,538
‫اما بعدش اون اومد اینجا و همه ی
‫این حرفها رو میزنه..

73
00:03:39,541 --> 00:03:42,033
‫من... من فقط خیلى گیج میشم.

74
00:03:43,902 --> 00:03:44,682
‫گوش کن.

75
00:03:44,684 --> 00:03:47,074
‫من این قضیه رو درست میکنم.

76
00:03:49,220 --> 00:03:49,794
‫واقعاً؟

77
00:03:51,623 --> 00:03:53,214
‫و نمیخوای ... به مامانم بگی؟

78
00:03:56,694 --> 00:03:57,926
‫نه, نمیگم.

79
00:04:00,123 --> 00:04:00,985
‫متشکرم.

80
00:04:00,987 --> 00:04:05,359
‫اون شب, بعد از هفته ها, برای اولین بار...

81
00:04:05,360 --> 00:04:07,402
‫جولی مایر میتونست خوب بخوابه.

82
00:04:07,405 --> 00:04:09,209
‫بدبختانه

83
00:04:09,212 --> 00:04:12,009
‫لینت اسکاوو, نتونست بخوابه.

84
00:04:15,211 --> 00:04:20,069
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>

117
00:04:23,190 --> 00:04:25,288
‫"دفتر تکالیف مدرسه برای منزل فیریو"

118
00:04:25,290 --> 00:04:28,139
‫برای کمک به والدین در آموزشِ کودکان
‫تهیه شده بود.

119
00:04:29,194 --> 00:04:30,388
‫رنگارنگ

120
00:04:30,391 --> 00:04:33,190
‫خیلی سرگرم کننده

121
00:04:33,192 --> 00:04:36,001
‫با رقابتهای کوچک

122
00:04:36,654 --> 00:04:39,475
‫و تضمینی برای آموزشِ با نشاط

123
00:04:41,735 --> 00:04:44,586
‫برش دار, یا توی هفته ی آینده کتک
‫خواهی خورد!

124
00:04:44,588 --> 00:04:46,604
‫از کسر  متنفرم!

125
00:04:46,607 --> 00:04:48,572
‫اهمیت نمیدم !هنوز مجبوری
‫اونها رو یاد بگیری!

126
00:04:48,575 --> 00:04:50,771
‫چرا؟کسرها اصلا جالب نیستن!

127
00:04:50,773 --> 00:04:52,548
‫خیلی خوب, باشه.

128
00:04:54,035 --> 00:04:55,510
‫بگذار یک کاری کنم  بیشتر برات
‫جالب بشه.

129
00:04:55,513 --> 00:04:58,392
‫میگم خانم دولیتل, عروسک مورد
‫علاقه ت رو بیارم...

130
00:04:58,394 --> 00:05:01,835
‫و سه تیکه اش بکنم یک تکه از سه تکه
‫رو تو حیاط دفن بکنم...

131
00:05:01,838 --> 00:05:04,406
‫بقیه ی سه تیکه رو بگذارم
‫تو سطل آشغال.

132
00:05:04,409 --> 00:05:07,077
‫حالا چه مقدار از خانم دولیتل رو
‫از دست دادی؟

133
00:05:07,080 --> 00:05:08,835
‫تو که نمیخوای خرابش کنی, میخوای؟

134
00:05:08,837 --> 00:05:11,766
‫این بستگی داره چطور به سوال
‫پاسخ بدی!

135
00:05:11,769 --> 00:05:14,407
‫گبی !چند ثانیه میتونم ببینمت؟

136
00:05:21,617 --> 00:05:24,217
‫- چیکار داری میکنی؟
‫- دارم ریاضیات آموزش میدم.

137
00:05:24,219 --> 00:05:25,522
‫با تهدید به خراب کردن اسباب بازیهاش؟

138
00:05:25,525 --> 00:05:28,083
‫خوب, شاید معلم یک کم خسته
‫شده باشه, خوبه؟

139
00:05:28,085 --> 00:05:30,793
‫این تنها کاری نیست که مجبورم
‫اینجا انجام بدم.

140
00:05:30,796 --> 00:05:32,370
‫من تازه مجبورم بپزم و تمیز کنم.

141
00:05:32,372 --> 00:05:33,775
‫باشه, فهمیدم.

142
00:05:33,777 --> 00:05:35,794
‫این که همه ی اینها به سر تو ریخته
‫عادلانه نیست.

143
00:05:35,796 --> 00:05:39,488
‫- برای تو یک کمک خواهم گرفت.
‫- متشکرم.

144
00:05:39,491 --> 00:05:41,005
‫خوب, یک نظافتچی خواهیم گرفت.

145
00:05:41,007 --> 00:05:43,103
‫چی؟ نه, نه, نه, ترجیح میدم یک معلم
‫سرخونه داشته باشیم.

146
00:05:43,106 --> 00:05:45,282
‫تو تمیز کردن توالت رو بیشتر از آموزش
‫به دخترت ترجیح میدی؟

147
00:05:45,285 --> 00:05:47,552
‫خوب, توالت حداقل زبون نداره جوابهای
‫بی تربیتی بده.

148
00:05:47,554 --> 00:05:50,965
‫گبی, اون الان مجبور شده مدرسه و همه ی
‫دوستانش رو ترک کنه.

149
00:05:50,968 --> 00:05:54,540
‫و حالا مادرش هم میخواد ترکش کنه و اونو
‫با چندتا غریبه تنها بگذاره؟فکر نکنم خوب

150
00:05:54,542 --> 00:05:54,861
‫نه, اما...

151
00:05:54,864 --> 00:05:57,111
‫نه "اما" جوانیتا الان به تو احتیاج داره.
‫تو اینکار رو میکنی.

152
00:06:03,758 --> 00:06:05,374
‫نگران نباش عروسکت سالم میمونه

153
00:06:05,376 --> 00:06:07,813
‫اگر هم بخوام چیزی رو تیکه تیکه کنم

154
00:06:07,816 --> 00:06:09,761
‫میخوام یکچیزی از بابات باشه!

155
00:06:10,877 --> 00:06:13,065
‫پس داری میگی حتی نمیخوای
‫باهاش حرف بزنی؟

156
00:06:13,067 --> 00:06:15,545
‫نه, ما قبلاً با خانم "می فیر" گفتگو کردیم.

157
00:06:15,548 --> 00:06:18,769
‫این وقتیه که شما فکر میکردین دنی بولن
‫به جولی حمله کرده.

158
00:06:18,771 --> 00:06:22,554
‫شما اونو یک شاهد قلمداد میکردین
‫حالا باید مثل یک مظنون باهاش رفتار کنین.

159
00:06:22,556 --> 00:06:24,973
‫ببینید,نگرفتید, ما سعی نمکنیم نگرانیِ
‫شما رو رد بکنیم.

160
00:06:24,976 --> 00:06:27,152
‫اما خانمها مرتکب این نوع جرائم نمیشن.

161
00:06:27,155 --> 00:06:33,428
‫اونها مصرانه تمایل به, حذفِ فیزیکی
‫قربانیانشون دارن, ضرب و جرح, دادنِ سم

162
00:06:33,498 --> 00:06:38,729
‫خوب شاید کاترین خارج از این چارچوب
‫داره فکر میکنه.

163
00:06:38,732 --> 00:06:41,963
‫- هی سوس مایونز هم گرفتی؟
‫- آره.

164
00:06:42,937 --> 00:06:47,113
‫ببینید من هم مشکوک بودم اما اون
‫یک انگیزه داره.

165
00:06:47,116 --> 00:06:49,905
‫- اون از سوزان متنفره.
‫- خوب, این یک انگیزه برای حمله به اونِ.

166
00:06:49,907 --> 00:06:54,332
‫خوب شاید کاترین جولی رو دیده
‫که کنار سطل آشغاله...

167
00:06:54,335 --> 00:06:55,728
‫و فکر کرده اون من بودم.

168
00:06:55,731 --> 00:06:58,229
‫اون تو رو با یک آدم ۲۳ ساله عوضی گرفته؟

169
00:07:02,779 --> 00:07:05,759
‫متأسفم, خانم دلفینو, اما, اوه,مگر اینکه
‫شما مدرک واقعی داشته باشین...

170
00:07:05,810 --> 00:07:08,189
‫ما فرض رو بر این میگذاریم که این مورد
‫یک حادثه ی تصادفی بوده..

171
00:07:08,191 --> 00:07:10,669
‫که دختر شما خدا رو شُکر زنده مونده

172
00:07:13,009 --> 00:07:14,575
‫لعنتی ! خیارشور یادشون رفته!

173
00:07:14,577 --> 00:07:16,763
‫اینا رو از کجا گرفتی؟

174
00:07:16,766 --> 00:07:20,740
‫آیا اینجا کسی هست که متوجه باشه یک
‫زن هم میتونه یک قاتل روانی باشه؟

175
00:07:20,742 --> 00:07:22,677
‫شاید من بتونم کمک کنم.

176
00:07:22,680 --> 00:07:24,455
‫شما میخوای من این یکی رو بدست بگیرم؟

177
00:07:25,710 --> 00:07:26,623
‫مال شما.

178
00:07:27,919 --> 00:07:29,103
‫خیلی ممنون.

179
00:07:29,106 --> 00:07:31,905
‫پس چطوره من یک نگاهی به پرونده ی
‫شما بندازم؟

180
00:07:31,908 --> 00:07:33,412
‫من فردا صبح یک دیدار غیر رسمی
‫باشما خواهم داشت..

181
00:07:33,414 --> 00:07:36,283
‫- و اظهارات شما رو ثبت خواهم کرد.
‫- عالیه.

182
00:07:37,850 --> 00:07:44,045
‫خوب, این خوبه که فهمیدم یکنفر نگرانیش
‫برای عدالت بیشتر از خیارشوره

183
00:07:47,268 --> 00:07:47,930
‫زود باش, مایک.

184
00:07:51,234 --> 00:07:52,268
‫مطمئنی این پرونده رو میخوای؟

185
00:07:52,270 --> 00:07:56,354
‫چون من اینجا یک قاتل سریالی دارم
‫که شاید بیشتر بهت خوش بگذره.

186
00:07:56,357 --> 00:07:59,909
‫نه, اون و من خاطراتی از گذشته داریم.

187
00:08:01,405 --> 00:08:04,507
‫اون الان منو بخاطر نیاوُرد اما بیادش
‫خواهد آمد.

188
00:08:09,538 --> 00:08:11,244
‫ایکاش تو ما رو مُلزم به اینکار نمیکردی.

189
00:08:11,247 --> 00:08:12,700
‫چرا؟اونها همسایه های ما هستن

190
00:08:12,703 --> 00:08:14,307
‫و هفته هاست که از ما درخواست کردن.

191
00:08:14,310 --> 00:08:17,521
‫از اَنجی بولن تعجب نمیکنم اون میتونه
‫خیلی گستاخ باشه.

192
00:08:17,523 --> 00:08:20,723
‫از اون خوشم میاد خاکیه مردم واقعاً
‫بهش علاقه مند شدن.

193
00:08:20,726 --> 00:08:23,153
‫بله, هفته ی قبل, ازم پرسید برای لباسم
‫چقدر پول دادم

194
00:08:23,156 --> 00:08:25,543
‫و آیا هنوز هم بدیدار خاله فلورانسم میرم

195
00:08:25,545 --> 00:08:28,002
‫خوب, به اعتقاد من اون یک
‫حسن تعبیر برای...

196
00:08:28,005 --> 00:08:29,870
‫میدونم معنیش چیه.

197
00:08:29,873 --> 00:08:33,565
‫اتفاقا, امروز جلوی اون عتیقه فروشی
‫توقف کردم...

198
00:08:33,568 --> 00:08:35,232
‫همونجایی که گفتی اون سنجاق سینه
‫رو خریدی.

199
00:08:35,235 --> 00:08:39,359
‫فکر کردم یکی در عوض اونی که دادی
‫به سوزان برات بگیرم.

200
00:08:39,361 --> 00:08:43,164
‫اما صاحبش گفت که اونها جواهر نمیفروشن
‫فقط لوازم منزل دارن.

201
00:08:43,235 --> 00:08:45,172
‫خوب این عجیبه.

202
00:08:45,175 --> 00:08:49,912
‫من باید اون فروشگاه رو اشتباه کرده باشم
‫با جواهرفروشی خیابون ماپل.

203
00:08:49,914 --> 00:08:52,442
‫بله, حالا یادم اومد. از اونجا خریدمش

204
00:08:54,671 --> 00:08:56,528
‫هی, ببین کی اینجاست!

205
00:09:02,473 --> 00:09:04,250
‫خدای من, یک خوراکیِ دیگه؟

206
00:09:04,252 --> 00:09:06,539
‫خوب مادربزرگ بامبلی م همیشه میگفت

207
00:09:06,542 --> 00:09:10,706
‫تا زمان باز شدن دکمه ی شلوار مردها
‫غذا همچنان ادامه دارد.

208
00:09:15,135 --> 00:09:17,193
‫برژول اون شگفت انگیزه, یا چی؟

209
00:09:17,195 --> 00:09:20,687
‫باید اعتراف کنم, تا الان همچین چیزی نخوردم
‫و کاملا هم خوشمزه هست.

210
00:09:20,737 --> 00:09:23,508
‫ممنون, عزیزم, یک لحظه صبرکن.

211
00:09:23,511 --> 00:09:27,816
‫تو که نمیخوای لباس قشنگت لک بیاُفته.

212
00:09:30,236 --> 00:09:31,792
‫راستش من خیلی تمیز غذا میخورم.

213
00:09:31,794 --> 00:09:34,472
‫اوه وقتی نیک شروع میکنه به پیچوندن
‫رشته فرنگی هاش دور چنگال...

214
00:09:34,475 --> 00:09:35,657
‫هیچکس در امان نیست.

215
00:09:35,660 --> 00:09:39,162
‫من آتیش تهیه ی اونو از چندتا کوفته قلقلی
‫قبلا دریافت کردم.

216
00:09:39,164 --> 00:09:43,047
‫خوشحالم آخرش اینکارو کردیم.

217
00:09:43,050 --> 00:09:44,915
‫شما دوتا سخت تصمیم میگیرین

218
00:09:44,917 --> 00:09:46,973
‫خوب, ما بطور باورنکردنی سرمون شلوغ بود

219
00:09:46,976 --> 00:09:49,654
‫اوه شرط میبندم مخصوصا از وقتی
‫کاترین لِنگ و لَقَد انداخت...

220
00:09:49,657 --> 00:09:50,568
‫و تو مجبور شدی اخراجش کنی.

221
00:09:51,221 --> 00:09:52,887
‫میدونی اگر لازم شد کسی رو
‫جایگزینش کنی..

222
00:09:52,890 --> 00:09:54,153
‫میتونی بیشتر از اینها روی انجی
‫حساب باز کنی.

223
00:09:54,434 --> 00:09:54,936
‫اوه؟

224
00:09:55,348 --> 00:09:58,952
‫آره, مادربزرگ بامبلیش بهترین
‫رستوران رو در ایتالیا داشت

225
00:09:58,954 --> 00:10:00,427
‫و هرچی رو که میدونست به انجی یاد داده.

226
00:10:00,430 --> 00:10:02,456
‫منظورم...

227
00:10:02,459 --> 00:10:03,993
‫اگر شما دنبال کمک میگردین

228
00:10:05,328 --> 00:10:07,416
‫خوب اگر غذاهای شما همه
‫به این خوبی...

229
00:10:07,419 --> 00:10:09,324
‫ما استخدام نداریم.

230
00:10:11,313 --> 00:10:11,975
‫متأسفم.

231
00:10:11,977 --> 00:10:14,163
‫باشه این فقط یک ایده بود.

232
00:10:15,871 --> 00:10:16,583
‫تو مطمئنی بری؟

233
00:10:18,251 --> 00:10:19,214
‫اون گفت نه.

234
00:10:19,217 --> 00:10:22,287
‫نه, فقط دارم میگم... شما نمیدونین
‫چه چیزی رو دارین از دست میدین.

235
00:10:22,659 --> 00:10:25,169
‫نیک اون چهار مدل غذا داشته
‫میدونه چه چیزی رو داره از دست میده.

236
00:10:25,171 --> 00:10:25,922
‫حالا دهنت رو ببند.

237
00:10:25,924 --> 00:10:28,853
‫زخم زبون نزن.من فقط سعی داشتم
‫کمک کنم.

238
00:10:28,856 --> 00:10:30,952
‫چی, با شرمسار کردن میهمانانمون؟

239
00:10:34,948 --> 00:10:36,112
‫فقط , نادیده بگیرین, باشه؟

240
00:10:36,115 --> 00:10:39,215
‫این عقیده ی تو بود تا براش آشپزی کنی.

241
00:10:41,144 --> 00:10:45,672
‫متشکرم!حالا فکر میکنن که من برای مردم
‫آشپزی نمیکنم مگر اینکه کلکی توی کارم باشه.

242
00:10:48,092 --> 00:10:49,196
‫واقعاًً متأسفم.

243
00:10:53,604 --> 00:10:56,335
‫حالا نگاهشون کن .آرزو میکردن
‫هرگز نیومده بودن.

244
00:10:56,337 --> 00:10:58,152
‫- نه ! ما داریم زمان دلپذیری رو میگذرونیم.
‫- نه ! ما از بودن در اینجا بهیجان اومدیم.

245
00:10:58,155 --> 00:11:00,863
‫عالی شد! حالا باعث شدی میهمانانمون
‫دروغ هم بگن.

246
00:11:00,866 --> 00:11:03,494
‫باید برم سوس رو هم بزنم.

247
00:11:06,808 --> 00:11:08,263
‫میرم بازم شراب بیارم.

248
00:11:09,268 --> 00:11:11,225
‫بهش احتیاج داریم.

249
00:11:11,228 --> 00:11:14,127
‫اوه فقط درمورد غذا, چند نوع دیگه غذا مونده؟

250
00:11:16,015 --> 00:11:16,667
‫سه نوع.

251
00:11:19,620 --> 00:11:22,009
‫اورسون, هرگز فکر نمیکردم اینو دوباره بتو بگم

252
00:11:22,012 --> 00:11:26,264
‫اما لطفاً دگمه ی شلوارت رو باز کن.

253
00:11:35,280 --> 00:11:35,868
‫باشه.

254
00:11:35,870 --> 00:11:38,262
‫اگر تو نصف یک کلم رو داشته باشی

255
00:11:38,264 --> 00:11:40,160
‫و یکنفر هم یک چهارم کلم رو بهت بده

256
00:11:40,163 --> 00:11:41,389
‫چقدر از کلم رو تو داری؟

257
00:11:41,391 --> 00:11:44,836
‫هیچی چونکه من از کلم متنفرم
‫و نمیتونستم از اونها بگیرمش.

258
00:11:44,839 --> 00:11:46,653
‫باشه اونها بادکنک هستن.

259
00:11:46,655 --> 00:11:49,924
‫چیزی بعنوان نصف بادکنک نداریم.

260
00:11:49,927 --> 00:11:52,278
‫خوب، یک چیزى مثل نصف یک خوراکی

261
00:11:52,280 --> 00:11:54,961
‫که بدستش نمیاری اگر شروع به تمرکز نکنی

262
00:11:54,963 --> 00:11:57,241
‫چرا نمیتونم الان از یک ماشین حساب
‫استفاده کنم؟

263
00:11:57,244 --> 00:11:59,099
‫چون تو مجبوری اینو یاد بگیری.

264
00:11:59,102 --> 00:12:01,587
‫در غیر اینصورت باید تا آخر عمرت
‫توالت های مردم رو بسابی و پاک کنی!

265
00:12:04,188 --> 00:12:05,147
‫متأسفم.

266
00:12:06,045 --> 00:12:09,915
‫ببین, اگر این صفحه رو تموم کنی
‫با هم میریم یک مقدار بستنی میگیریم.

267
00:12:09,918 --> 00:12:13,228
‫- بنظرت چطوره؟
‫- نمیخوام با تو بستنی بگیرم.

268
00:12:20,288 --> 00:12:22,393
‫میرم یک کم هوا بخورم.

269
00:12:23,023 --> 00:12:25,210
‫حواست باشه از پشت میز تکون نخوره.

270
00:12:30,031 --> 00:12:31,496
‫دوباره بگو چی بهش میگین؟

271
00:12:31,498 --> 00:12:33,126
‫دِسِر مخصوص سرآشپز.

272
00:12:33,129 --> 00:12:35,345
‫خیلی با سلیقه و خوشمزس.

273
00:12:35,348 --> 00:12:37,523
‫تو که فکر نمیکنی با سلیقه اس؟

274
00:12:37,526 --> 00:12:38,999
‫اشکالی نداره.

275
00:12:39,001 --> 00:12:43,416
‫شما به نمونه های ساده تری علاقه دارید
‫آقای, ویتالی؟

276
00:12:43,419 --> 00:12:46,172
‫مقداری ماهی قزل آلا یا شایدم مقداری
‫جوجه ی تف داده شده در شراب قرمز؟

277
00:12:46,174 --> 00:12:48,267
‫یک چیزی رو بگین که بتونم تلفظش کنم

278
00:12:48,269 --> 00:12:52,869
‫تو لازم نیست تلفظش کنی تو فقط میخواد
‫لکه هاش رو از روی پیراهنت پاک کنی.

279
00:12:52,963 --> 00:12:55,656
‫اگر میخوای با یک بشقاب ماهی آزاد
‫تمومش کنی ادامه بده.

280
00:12:55,659 --> 00:12:58,660
‫متأسفم وقت شما رو تلف کردیم.

281
00:12:58,662 --> 00:13:01,632
‫شوهر من سلیقه در غذا رو متوجه نمیشه
‫اون یک شخص کاملا بی سواده.

282
00:13:01,635 --> 00:13:05,874
‫این آدم بی سواد داره برای تو یک
‫سالگرد ازدواج ۵۰۰ نفره راه میندازه.

283
00:13:05,876 --> 00:13:07,979
‫شما گفتی پونصد نفر؟

284
00:13:09,806 --> 00:13:12,499
‫بیاین بشینیم و بعضی مسائل رو حل کنیم

285
00:13:12,502 --> 00:13:15,142
‫چونکه واقعاً دوست دارم
‫تدارک این مهمونی رو انجام بدم.

286
00:13:15,144 --> 00:13:16,937
‫ببین شما بنظر یک خانم خوب میای.

287
00:13:16,940 --> 00:13:19,683
‫این فقط اون دسته از مهمانهای ما هستن
‫که از نیویورک میان.

288
00:13:19,685 --> 00:13:21,550
‫اونها از غذاهای تجملی خوششون نمیاد.

289
00:13:21,553 --> 00:13:25,018
‫بیشتر سوسیس و سبزیجات زیاد رو
‫دوست دارن.متأسفم.

290
00:13:26,361 --> 00:13:28,755
‫میتونم براتون "برژول" درست کنم.

291
00:13:28,757 --> 00:13:30,736
‫میتونی "برژول" درست کنی؟

292
00:13:30,739 --> 00:13:32,914
‫بله و اوه...

293
00:13:32,917 --> 00:13:36,754
‫".و "نوفی", "تورتلونی" و اوه, "لازنا وردی

294
00:13:36,756 --> 00:13:39,220
‫اما هیچکدوم از اینها تو صورتِ منو شما نبود.

295
00:13:39,222 --> 00:13:44,111
‫به خاطر اینکه اینها دستورالعمل خانوادگی
‫از مادربزرگ بامبلی م هستن.

296
00:13:44,166 --> 00:13:46,960
‫شما ایتالیایی هستین؟ اصلا معلوم نمیشه.

297
00:13:46,963 --> 00:13:49,159
‫پدرم ایرلندی بود.

298
00:13:49,161 --> 00:13:51,254
‫موهام رو از طرف اون به ارث بردم

299
00:13:51,256 --> 00:13:52,038
‫اما شکمم...

300
00:13:52,041 --> 00:13:52,874
‫همش از بامبلی

301
00:13:54,712 --> 00:13:55,754
‫اگر اینکار رو بمن واگذار کنین

302
00:13:55,756 --> 00:13:58,117
‫تاس کباب خودم رو برای فامیلتون میپزم

303
00:13:58,120 --> 00:14:00,109
‫تا مرداشون نتونن دکمه ی
‫شلوارشون رو ببندن.

304
00:14:00,112 --> 00:14:03,870
‫حالا که هرچی رو دنبالش بودیم اینجا هست
‫با شما قرارداد میبندیم

305
00:14:07,220 --> 00:14:08,070
‫آه بهتر شدم.

306
00:14:10,870 --> 00:14:12,580
‫خیلی خوب بیا برگردیم سر درس.

307
00:14:16,340 --> 00:14:19,092
‫صبرکن, تو همه ی این مسئله ها رو حل کردی؟

308
00:14:19,094 --> 00:14:22,854
‫تقلب کردی.نکردی؟اعتراف کن!

309
00:14:22,926 --> 00:14:24,954
‫نه, ایوانا بهم کمک کرد.

310
00:14:24,957 --> 00:14:27,106
‫- ایوانا کیه؟
‫- منم.

311
00:14:27,108 --> 00:14:30,898
‫ملاقات ما وقتی بود که تو دستهام این
‫سطل و کهنه قرار داشت.

312
00:14:30,901 --> 00:14:32,866
‫اوه, آره, درسته.

313
00:14:32,868 --> 00:14:35,843
‫متأسفم .اوه, تو کمکش کردی؟

314
00:14:35,846 --> 00:14:40,574
‫من بهش گُفتم به کسر مثلِ یک کیکِ
‫شُکُلاتیِ بزرگ نگاه کنه.

315
00:14:40,576 --> 00:14:42,317
‫عدد پایینی کسر همه ی اون کیکِ

316
00:14:42,320 --> 00:14:44,866
‫و عدد بالایی کسر تعداد بُرِش هاست.

317
00:14:44,869 --> 00:14:47,976
‫خوب, از اول باید میفهمیدم که کیک
‫میتونه باعث تمرکزش بشه.

318
00:14:47,978 --> 00:14:49,495
‫ریاضیات تخصُصِ منه.

319
00:14:49,497 --> 00:14:53,318
‫من دُکترای مُهندسی از دانشگاه
‫بُخارِست دارم.

320
00:14:53,321 --> 00:14:56,561
‫اما اون هیچ ارزشی در بازار کار
‫آمریکا نداره. بنابراین...

321
00:14:58,070 --> 00:14:59,334
‫وای, یک دکتر.

322
00:14:59,336 --> 00:15:00,282
‫قابل توجُهِ.

323
00:15:02,158 --> 00:15:05,104
‫اوه, یک دسته مو در آبگُذرِ
‫حمامِ طبقه ی بالا گیر کرده.

324
00:15:05,107 --> 00:15:05,930
‫میتونی درِش بیاری؟

325
00:15:05,933 --> 00:15:07,378
‫حتماًً.

326
00:15:08,744 --> 00:15:12,567
‫مامان, این صفحه ی بعدی رو سر در نمیارم
‫کمک احتیاج دارم.

327
00:15:12,570 --> 00:15:17,247
‫اوه...دُکتُر؟

328
00:15:18,389 --> 00:15:20,713
‫دارم فکر میکنم اون آبگُذر میتونه صبر کنه.

329
00:15:27,535 --> 00:15:31,001
‫- نیک.
‫- هی, لینت خوش موقع اومدی.

330
00:15:31,501 --> 00:15:33,947
‫همین الان تو فکرش بودم برم یک بطری
‫شراب باز کنم.

331
00:15:34,590 --> 00:15:37,352
‫خوب, راستش, اومده بودم اینجا
‫تا با نیک صحبت کنم.

332
00:15:37,355 --> 00:15:40,880
‫گلهای رُزِتون قابل تحسینِ و اُمیدوار بودم
‫چند تا نُکته ی خوب از شما یاد بگیرم.

333
00:15:40,972 --> 00:15:42,083
‫عزیزم, میشنوی؟

334
00:15:42,086 --> 00:15:44,500
‫مردُم از ما فوت و فنِّ باغبونی میپرسن.

335
00:15:44,502 --> 00:15:46,406
‫ما رسماً حومه نشین شُدیم.

336
00:15:48,395 --> 00:15:49,995
‫پس..شراب؟

337
00:15:49,998 --> 00:15:52,973
‫- اوه شما بفرمایید.
‫- خیلی خوب.

338
00:15:52,975 --> 00:15:54,604
‫بهرحال ممنون.

339
00:15:54,606 --> 00:15:56,112
‫خوب کلید معما اینجاست...

340
00:15:56,115 --> 00:15:58,988
‫شما باید یکی از جوانه ها
‫رو قطع کنید...

341
00:15:58,990 --> 00:16:01,873
‫- در یک زاویه ی ۴۵ درجه
‫- من درباره ی تو وجولی میدونم.

342
00:16:04,432 --> 00:16:07,164
‫بخاطر خدا, تو دو برار اون عمر داری.

343
00:16:07,167 --> 00:16:09,560
‫باشه لینت این بتو ربطی نداره

344
00:16:09,563 --> 00:16:11,345
‫قصد توهین ندارم.

345
00:16:11,926 --> 00:16:12,507
‫توهین نمیکنی.

346
00:16:12,509 --> 00:16:15,586
‫اما میدونی به احساسات چه کسی
‫ممکنه صدمه بخوره؟پدرش.

347
00:16:15,588 --> 00:16:20,724
‫اگر کارل بفهمه میاد اینجا و جوانه ی خودتُ
‫با زاویه ی ۴۵ درجه از بیخ میبُرّه.

348
00:16:20,727 --> 00:16:22,570
‫- آره, ممنون برای اخطارت.
‫- منظورم اینه.

349
00:16:22,572 --> 00:16:24,996
‫اگر دست از مزاحمت جولی برنداری
‫متأسف خواهی شد.

350
00:16:24,999 --> 00:16:26,893
‫باغبونی خوش بگذره.

351
00:16:26,895 --> 00:16:28,554
‫صبر کُن, یک دقیقه صبرکُن,صبرکُن.صبر...

352
00:16:30,084 --> 00:16:31,827
‫صبرکُن, جولی گفت من مزاحمش شدم؟

353
00:16:31,830 --> 00:16:34,285
‫بهت هم گفت که خودش همه ی
‫این چیزها رو شروع کرده؟

354
00:16:34,287 --> 00:16:36,171
‫اون اومد دنبال من.

355
00:16:36,538 --> 00:16:38,403
‫خیلی خوب, هر داستانی دو طرف داره.

356
00:16:38,406 --> 00:16:40,279
‫آره, خوب, طرف تو ازدواجیه که کردی.

357
00:16:42,645 --> 00:16:44,592
‫ببین سعی کردم مقاومت کنم.

358
00:16:45,062 --> 00:16:46,836
‫اون فقط بامن بوده

359
00:16:46,838 --> 00:16:48,844
‫صحبت درباره ی اینه که چطور اون
‫هرگز کسی رو مثل من ملاقلت نکرده...

360
00:16:48,846 --> 00:16:50,138
‫اون هرگز قبل از این بودن با کسی
‫رو احساس نکرده

361
00:16:50,141 --> 00:16:52,106
‫اون از روزی که با من بوده خودش رو
‫با فکر من ارضاء میکنه.

362
00:16:52,109 --> 00:16:54,920
‫اهمیت نمیدم فقط تنهاش بگذار.

363
00:16:54,923 --> 00:16:56,144
‫آره, خیلی خوب, خیلی خوب, باشه.

364
00:16:59,060 --> 00:17:03,189
‫اگه بفهمم درباره ی ما بدیگران گفتی
‫تو کسی خواهی بود که متأسف خواهد شد.

365
00:17:05,748 --> 00:17:08,939
‫خوب همونطور که گفتم,  باید گلهای
‫رُزت رو آب بدی اون هم چندبار در هفته.

366
00:17:08,950 --> 00:17:13,068
‫نباید چیزی روی برگ ها رو بگیره که
‫موجب بیماری اونها میشه, متوجه شدی؟

367
00:17:13,354 --> 00:17:14,485
‫هی, ممنون, عزیزم.

368
00:17:27,740 --> 00:17:28,586
‫تو خوبی؟

369
00:17:32,410 --> 00:17:36,029
‫فکر کنم شاید من بدونم کی گلوی
‫جولی رو فشار داده.

370
00:17:51,640 --> 00:17:54,305
‫هی خوش موقع اومدی دارم
‫میز شام رو میچینم.

371
00:17:54,307 --> 00:17:57,484
‫فکر کردم نظافتچی احتماًلاً امروز باید
‫کارش رو شروع کرده باشه.

372
00:17:57,486 --> 00:17:59,953
‫شروع کرده, و فوق العاده بود!

373
00:18:03,133 --> 00:18:06,363
‫و خانوادَش از رومانی فرار کردن
‫با درواقع هیچ چیزی

374
00:18:06,909 --> 00:18:09,512
‫خوب, فرار از نظافت به چه دلیلی بوده؟

375
00:18:10,274 --> 00:18:13,628
‫خوب, فقط , نمیخواستم روز اولی
‫ازش کار بکشم.

376
00:18:13,631 --> 00:18:14,750
‫ما برای تحکیم روابط به وقت نیاز داریم.

377
00:18:14,752 --> 00:18:18,876
‫باشه, پس کی میخواد شروع کنه
‫به تحکیم روابط با ماشین ظرفشویی؟

378
00:18:18,878 --> 00:18:22,775
‫- پدر, ببین چکار کردم با کسرها!
‫- خیلی خوبه!

379
00:18:22,778 --> 00:18:25,399
‫پس بالاخره مامانت یادت داد چطوری
‫تقسیم کنی.

380
00:18:25,945 --> 00:18:27,241
‫مامان یاد نداد که, ایوانا...

381
00:18:27,244 --> 00:18:30,267
‫ایوانا ..تمام اعتبارش مال خودمه!

382
00:18:30,781 --> 00:18:31,748
‫حرفش رو باور میکنی؟

383
00:18:31,751 --> 00:18:33,992
‫بعد از همه ی کاری که من تموم کردم

384
00:18:34,805 --> 00:18:36,585
‫بیا بریم یک چیزایی یادت بدم.

385
00:18:40,104 --> 00:18:44,312
‫خوب بهترین تصویری که میتونم ارائه بدم
‫اینه که حمله حدود ۱۱:۳۰ اون شب اتفاق افتاد.

386
00:18:44,314 --> 00:18:48,839
‫مردم دیدن کاترین عروسی رو در همون
‫بعداز ظهر ترک کرد...

387
00:18:49,385 --> 00:18:52,163
‫و هیچ کس دوباره اونو تا صبح
‫روز بعد ندیده.

388
00:18:52,165 --> 00:18:54,375
‫بنابر این باید از خودمون بپرسیم.

389
00:18:57,565 --> 00:18:59,509
‫متأسفم.

390
00:18:59,512 --> 00:19:01,423
‫اما, نمیخواین شما اینها رو بنویسین؟

391
00:19:01,426 --> 00:19:03,924
‫تو اصلا منو یادت نمیاد, یادت میاد؟

392
00:19:04,449 --> 00:19:05,652
‫اوه, خدای من!

393
00:19:07,032 --> 00:19:09,851
‫نه, متأسفم, میتونی یک کم کمکم کنی؟

394
00:19:09,853 --> 00:19:13,606
‫دنیس
‫دنیس لاپرا.

395
00:19:15,490 --> 00:19:17,506
‫البته!

396
00:19:19,832 --> 00:19:21,797
‫یک کم, کمک بیشتر, لطفا؟

397
00:19:21,800 --> 00:19:22,744
‫دبیرستان فیریو.

398
00:19:22,746 --> 00:19:25,697
‫من تو کلاس انگلیسی آقای پرسونز
‫صندلیِ پُشت سر تو بودم.

399
00:19:26,860 --> 00:19:30,101
‫اوه, خدای من! من مثل یک احمقم!

400
00:19:30,103 --> 00:19:32,097
‫دنیس لاپیرا!

401
00:19:32,100 --> 00:19:34,258
‫- لاپرا.
‫- لاپرا.

402
00:19:38,415 --> 00:19:41,162
‫آقای.پارسونز.

403
00:19:41,165 --> 00:19:42,531
‫پیت استن پارسونز.

404
00:19:42,533 --> 00:19:45,206
‫اوه, خدایا, همیشه در عجبم چه اتفاقی
‫براش افتاد.

405
00:19:45,209 --> 00:19:47,810
‫آره, راستش چند سال پیش
‫بازداشتش کردم.

406
00:19:47,812 --> 00:19:49,590
‫دوبار مست درحال رانندگی.

407
00:19:50,588 --> 00:19:53,366
‫یک کمی پرخاشگر شده بود مجبور شدم
‫از شوک الکتریکی استفاده کنم.

408
00:19:54,467 --> 00:19:55,825
‫یک بخشی از وجودم میگفت

409
00:19:55,828 --> 00:19:59,056
‫این و بگیر بخاطر شعر بیوولف
‫"بیوولف:قدیمی ترین متن موجود انگلیسی "

410
00:20:00,878 --> 00:20:01,999
‫دوران خوبی بود.

411
00:20:02,001 --> 00:20:04,447
‫اوه, دوران خوبی بود.

412
00:20:04,942 --> 00:20:07,967
‫و دوران خوب برای تو الآنه که روی
‫غلطک افتادی, هان, سوزان؟

413
00:20:07,969 --> 00:20:14,567
‫منظورم, ببین, تو یک شوهر خوش قیافه و دوتا
‫بچه ی قشنگ و خونه ی پر از عشق داری.

414
00:20:15,602 --> 00:20:19,563
‫اوه, خوب, درباره ی خودت چطور
‫کاراگاه لاپیرا؟

415
00:20:19,566 --> 00:20:21,395
‫- لاپرا.
‫- لاپرا.

416
00:20:21,706 --> 00:20:25,830
‫اوه, من, میدونی, تو خودت خیلی خوب
‫پیشرفت کردی.

417
00:20:25,832 --> 00:20:27,558
‫از لحاظ کاری, شاید.

418
00:20:28,680 --> 00:20:31,283
‫اما من هنوز خونه ی مادرم زندگی میکنم.

419
00:20:34,638 --> 00:20:36,130
‫متأسفم.

420
00:20:36,132 --> 00:20:38,980
‫- طلاق گرفتی؟
‫- هرگز ازدواج نکردم.

421
00:20:40,092 --> 00:20:41,501
‫با کسی قرار میگذاری؟

422
00:20:41,503 --> 00:20:45,287
‫نه, اما من از ۱۹۷۹ هر شب
‫سر در گم هستم.

423
00:20:47,583 --> 00:20:50,546
‫و تو یک کاراگاه هستی.

424
00:20:53,026 --> 00:20:54,332
‫پس بیا برگردیم به موضوع کاترین.

425
00:20:54,335 --> 00:20:58,273
‫اوه, میدونی, چیز دیگه ای, هستش
‫که لازم باشه و بخوای بدونی؟

426
00:20:58,276 --> 00:20:59,683
‫نه من خوبم.

427
00:20:59,685 --> 00:21:02,677
‫الان میخوام یک سر و گوشی آب بدم
‫این اطراف یک بویی بکشم...

428
00:21:02,680 --> 00:21:05,270
‫و ببینم اون عذر موجه ای برای
‫زمان حمله  داره یا نه.

429
00:21:05,281 --> 00:21:08,244
‫اوه, راستش, دنیس, یک چیز دیگه.

430
00:21:08,246 --> 00:21:11,474
‫این یک مُعضَل اجتماعی هست

431
00:21:11,477 --> 00:21:17,051
‫میترسم کاترین بفهمه, من کسی هستم که
‫به این متهمش کردم.چیزهایی که میتونن زشت باشن.

432
00:21:17,134 --> 00:21:19,366
‫ما اینو نمیخوایم, میخوایم؟

433
00:21:20,201 --> 00:21:25,356
‫دقیقا پس شاید تو فقط بتونی بگی یک گزارش
‫محرمانه بوده یا ناشناس یا یک همچین چیزی.

434
00:21:25,418 --> 00:21:27,722
‫- حتماً.
‫- ممنون.

435
00:21:27,725 --> 00:21:30,264
‫- به مادرت سلام برسون.
‫- آره ما با هم صحبت نمیکنیم.

436
00:21:33,300 --> 00:21:36,175
‫اوه ببین چه هدیه ی خوبی.

437
00:21:36,177 --> 00:21:38,815
‫این کمترین کاری بود که برای تشکر
‫از تو میتونستم انجام بدم...

438
00:21:38,818 --> 00:21:39,335
‫برای اون شام حیرت آور.

439
00:21:39,338 --> 00:21:41,691
‫اوه, خواهش میکنم, ما باید از شما
‫سپاسگزار باشیم که دلخور نشدین...

440
00:21:41,693 --> 00:21:43,638
‫وقتی من و نیک شروع کردیم به
‫فریاد زدن به همدیگه.

441
00:21:43,640 --> 00:21:45,279
‫اوه, اون فقط بخشی از غذا بود.

442
00:21:45,282 --> 00:21:47,981
‫بقیه ی قسمتهای غذا بشدت ساکت بود.

443
00:21:47,984 --> 00:21:50,867
‫خدایا, تو خیلی مبادی‌ آداب‌ هستی.

444
00:21:50,869 --> 00:21:52,661
‫فکر میکنی بتونی چندتا از اصولش رو
‫بهم آموزش بدی؟

445
00:21:52,664 --> 00:21:55,975
‫و از این فریبندگی خاکی دورت کنم؟
‫فکرش رو هم نمیتونم کنم.

446
00:21:58,463 --> 00:22:02,020
‫گوش کن, انجی, هفته ی آینده دوستم
‫داره میاد به شهر و دوست دارم...

447
00:22:02,021 --> 00:22:04,223
‫شامی که براش درست میکنم از روی
‫دستور تو باشه.

448
00:22:04,226 --> 00:22:06,854
‫اگر ناراحت نمیشی دستور پخت خانوادگیت
‫رو در اختیارم بگذاری.

449
00:22:06,856 --> 00:22:09,341
‫اوه دوست دارم کمک کنم اما مادربزرگ بامبلی...

450
00:22:09,344 --> 00:22:13,043
‫درباره ی اشتراک گذاشتن دستورِ
‫آشپزی خانوادگی واقعاًً سختگیر بود.

451
00:22:15,184 --> 00:22:16,387
‫خواهش میکنم؟

452
00:22:16,958 --> 00:22:20,465
‫این دوست فقط عاشق غذاهای خوب ایتالیاییه

453
00:22:20,468 --> 00:22:23,086
‫براش پیکولینو بگیر .غذای خوبیه.

454
00:22:24,044 --> 00:22:30,416
‫این دوست واقعاً دیگه به رستوران نمیره
‫از زمانی که توآتش سوزی سوخته

455
00:22:31,406 --> 00:22:32,986
‫مردم بهش خیره میشن, پس...

456
00:22:32,988 --> 00:22:36,432
‫اوه خدای من این مزخرفه.میدونی چیه؟

457
00:22:36,434 --> 00:22:39,602
‫مادربزرگ هم دلش میخواد این زن
‫غذای خوب بخوره, صبر کن.

458
00:22:43,009 --> 00:22:45,629
‫خیلی خوب, ما برمیداریم
‫".اینم "نوفی", "لازانیا وردی

459
00:22:45,631 --> 00:22:48,810
‫تورتلونی, برژول, استراکوتو, آرانچینی

460
00:22:48,812 --> 00:22:51,940
‫و کیک شاه بلوط.

461
00:22:52,522 --> 00:22:58,415
‫اما من یک استثنا بزرگ قایل شدم
‫پس قول بده نمیری اطراف پخشش کنی

462
00:22:58,802 --> 00:23:03,869
‫بهم اعتماد کن من با این دستور طوری
‫رفتار میکنم که انگار مال خودمه.

463
00:23:05,562 --> 00:23:07,815
‫اون مدت خیلی زیادی اینجا بوده.نبوده؟

464
00:23:08,815 --> 00:23:11,455
‫پسر, تو این سالنامه به اندازه کافی
‫از عکسهای تو هست؟

465
00:23:12,353 --> 00:23:18,215
‫- تو هنوز این لباس تشویق کننده ها رو داری؟
‫- مایک!

466
00:23:18,217 --> 00:23:21,885
‫فقط فکر کردم اگر اون رو بپوشی
‫حافظه‌ت امکان داره یک تکونی بخوره.

467
00:23:25,403 --> 00:23:28,155
‫بیا دنبال عکس دنیس بگردیم شاید
‫نتیجه‌بخش باشه.

468
00:23:28,768 --> 00:23:31,745
‫هی ایناهاش اینجاست.

469
00:23:31,747 --> 00:23:33,998
‫موها رو ببین!شماها چه دخترهایی بودین
‫فکرش رو بکن؟

470
00:23:34,000 --> 00:23:35,802
‫اوه خدای من گَوَزن شُمالی.

471
00:23:35,805 --> 00:23:37,118
‫گَوَزن شُمالی خیلی زیاده, اگر ازم بپرسی.

472
00:23:37,120 --> 00:23:40,319
‫حیوان نه.اون اسم مستعارش بود.

473
00:23:41,523 --> 00:23:44,959
‫- اوه, خدا. اوه, خدا.
‫- چی شده؟

474
00:23:46,264 --> 00:23:48,690
‫این گَوَزن شُمالی, همین لاپراست.

475
00:23:48,956 --> 00:23:51,688
‫اون تنها دختری بود که تو دبیرستان
‫از من متنفر بود.

476
00:23:51,882 --> 00:23:52,952
‫چرا؟

477
00:23:52,955 --> 00:23:55,522
‫من امکانش رو داشتم به بت پورتر اشاره کنم

478
00:23:55,524 --> 00:23:58,295
‫که ..اون خنده ای مثل گَوَزن شُمالی داره.

479
00:23:58,297 --> 00:24:00,160
‫تو روی اون اسم گذاشتی؟

480
00:24:00,163 --> 00:24:02,414
‫نه من فقط اونو مقایسه کردم.

481
00:24:02,416 --> 00:24:04,718
‫بت کسی هست که رفت تمام مدرسه
‫رو از این پر کرد...

482
00:24:07,798 --> 00:24:08,939
‫گرچه اونو برده بود گردش.

483
00:24:08,942 --> 00:24:11,692
‫و بخاطر این از تو متنفره؟

484
00:24:11,695 --> 00:24:16,260
‫خوب گذشته از این یکجورایی
‫دوست پسرش رو بلند کردم

485
00:24:17,066 --> 00:24:18,248
‫یکجورایی؟

486
00:24:19,972 --> 00:24:22,755
‫اون تمام پایان سال تحصیلی رو با مارک مالون
‫در عشق و عاشقی بسر برده بود.

487
00:24:22,757 --> 00:24:24,467
‫اونها با هم قرار میگذاشتن

488
00:24:24,470 --> 00:24:29,005
‫تا مارک توجه اش بمن جلب شد و برای
‫درخواست از من با گَوَزن شُمالی قطع رابطه کرد.

489
00:24:29,007 --> 00:24:31,370
‫پس اون امده بود سراغ تو
‫تقصیر تو نبوده.

490
00:24:31,373 --> 00:24:33,134
‫معلومه تو هیچوقت یک دختر
‫دبیرستانی نبودی.

491
00:24:33,137 --> 00:24:35,867
‫گَوَزن شُمالی متقاعد شده بود که من
‫مارک رو ازش دزدیدم.

492
00:24:35,869 --> 00:24:39,965
‫درست مثل کاترین, که متقاعد شده
‫من...اوه, خدای من!

493
00:24:39,968 --> 00:24:41,760
‫من فرستادمش اونجا.

494
00:24:41,762 --> 00:24:46,133
‫این مثل یک گردهمایی کلوپ
‫"از سوزان متنفریمِِ "

495
00:24:46,136 --> 00:24:47,479
‫حالا چکار باید بکنم؟

496
00:24:47,482 --> 00:24:49,325
‫این خیلی وقت پیش بوده.

497
00:24:49,621 --> 00:24:52,292
‫هیچکس یک کینه رو این همه مدت
‫نگه نمیداره.

498
00:24:55,158 --> 00:24:58,583
‫هی, شاید حق با تو باشه. بیا اینو ببین.

499
00:24:59,154 --> 00:25:03,670
‫فکر کنم احتماًلا کاترین رو همین الان
‫بازداشت کرده.

500
00:25:04,681 --> 00:25:06,444
‫این یک راه رفتن مجرمانه هست.

501
00:25:06,447 --> 00:25:09,687
‫اون داره کاترین رو بعنوان مُجرم میبره.

502
00:25:14,693 --> 00:25:17,252
‫ببین بیشتر شبیه درآغوش گرفتن
‫مُجرمانه است.

503
00:25:18,047 --> 00:25:20,973
‫چه خبره؟ چی..چکار داره میکنه؟

504
00:25:22,320 --> 00:25:27,914
‫فکرکنم اون داره بما نشون میده یکنفر
‫چقدر میتونه کینه ی خودش رو نگهداره.

505
00:25:36,950 --> 00:25:39,244
‫جوانیتا, تو فکرش بودم

506
00:25:39,246 --> 00:25:42,705
‫بعد اینکه تو و ایوانا تکالیفتون رو تموم کردین

507
00:25:42,767 --> 00:25:44,709
‫دوست داری بریم یک فیلم ببینیم

508
00:25:44,783 --> 00:25:45,609
‫فقط ما دو نفر

509
00:25:45,611 --> 00:25:48,595
‫عالیه !میتونیم برای شام شیرینی
‫نعنایی بگیریم؟

510
00:25:48,968 --> 00:25:52,688
‫نمیتونه یک سینما باشه اگه تو شیرینی
‫استفراغ نکنی...تو راه خونه.

511
00:25:58,506 --> 00:26:00,386
‫سلام.میتونم کمکتون کنم؟

512
00:26:00,542 --> 00:26:02,453
‫سلام .من کریستینا هستم.

513
00:26:04,469 --> 00:26:06,298
‫از خانه داران خوشبخت؟

514
00:26:07,651 --> 00:26:10,523
‫اوه, اوه, باید اشتباه شده باشه.

515
00:26:10,803 --> 00:26:12,394
‫ایوانا خدمتکار ماست.

516
00:26:12,632 --> 00:26:14,781
‫من از ایوانا خواهش کردم.ایوانا کجاست؟

517
00:26:15,133 --> 00:26:17,220
‫انگلیسیم خیلی خوب نیست.

518
00:26:17,541 --> 00:26:19,680
‫اشکالی نداره.اون نظافتچی جدید ماست.

519
00:26:19,752 --> 00:26:22,077
‫ممنون برای اومدنت.

520
00:26:22,377 --> 00:26:25,787
‫میشه ما رو یک لحظه ببخشید؟یک لحظه

521
00:26:28,133 --> 00:26:29,528
‫منظورت چیه؟نظافتچی جدید؟

522
00:26:29,559 --> 00:26:30,592
‫ایوانا کجاست؟

523
00:26:30,644 --> 00:26:33,093
‫من با موسسه تماس گرفتم گفتم
‫یکنفر دیگه برامون بفرستن.

524
00:26:34,034 --> 00:26:35,945
‫خوب...چرا؟

525
00:26:36,018 --> 00:26:37,774
‫چونکه ایوانا بدرد نمیخوره

526
00:26:37,847 --> 00:26:40,027
‫همه جا رو خوب جارو برقی نمیکشه.

527
00:26:40,089 --> 00:26:41,980
‫هی, بهش یه مقدار فرصت بده
‫اون اهلِ رومانیِ.

528
00:26:42,115 --> 00:26:44,078
‫خیلی خوب, وقتی مردم تو در آرژانتین
‫تعقیب شدن...

529
00:26:44,130 --> 00:26:45,287
‫بوسیله ی قزاق های خشمگین

530
00:26:45,360 --> 00:26:47,984
‫شاید برق اُفتادن توالت اینقدرها مهم نبود.

531
00:26:47,987 --> 00:26:49,142
‫آرژانتین؟

532
00:26:49,989 --> 00:26:53,626
‫چطوره تو بچسبی به کسرها و بگذاری
‫من به جوانیتا جغرافی آموزش بدم؟

533
00:26:53,802 --> 00:26:55,145
‫خداحافظ

534
00:26:55,756 --> 00:26:57,182
‫متشکرم.

535
00:27:01,274 --> 00:27:04,673
‫خوب نظرت درباره ی آموزش ریاضیات
‫به یک بچه ی هفت ساله چیه؟

536
00:27:04,818 --> 00:27:06,233
‫انگلیسی من...

537
00:27:06,296 --> 00:27:07,391
‫خیلی خوب نیست.

538
00:27:07,484 --> 00:27:08,662
‫آره فهمیدم.

539
00:27:14,140 --> 00:27:15,573
‫تق, تق!

540
00:27:17,805 --> 00:27:19,443
‫انجی, اینجا چکار داری میکنی؟

541
00:27:19,485 --> 00:27:20,611
‫اوه, کلوچه هات, خیلی خوب بودن

542
00:27:20,652 --> 00:27:22,444
‫برات یک مقدار از شیرینیِ پیگنولی خودم
‫درست کردم.

543
00:27:22,485 --> 00:27:25,321
‫خیلی محبت کردی.

544
00:27:25,608 --> 00:27:27,000
‫هی, بویِ سوس مارینارا است.

545
00:27:27,032 --> 00:27:28,230
‫تو غذاهای منو برای دوستانت پختی؟

546
00:27:28,271 --> 00:27:30,042
‫بله, و از کار عقب افتادم پس...

547
00:27:30,063 --> 00:27:33,483
‫خوب, بگذار کمکت کنم, پس!

548
00:27:34,814 --> 00:27:36,728
‫تو مطمئنی این همه سوس اینجا.

549
00:27:38,183 --> 00:27:40,190
‫همینطور این همه سیب زمینی.

550
00:27:48,024 --> 00:27:49,723
‫اینها همه برای سه نفره؟

551
00:27:49,765 --> 00:27:52,918
‫خوب با غذاهای خوبی مثل غذای تو  کی میتونه
‫بقیه یش رو نخوره؟

552
00:27:57,783 --> 00:28:02,206
‫جشن سالگرد ازدواج ویتالی
‫آرانچینو, نوفی, برژول

553
00:28:03,753 --> 00:28:05,944
‫تو دستور طبخ منو دزدیدی برای تدارک
‫غذای شرکتت

554
00:28:05,996 --> 00:28:09,098
‫میخواستم دسر مخصوص سرو کنم
‫مشتری تقاضای ماکارونی کرد.

555
00:28:09,139 --> 00:28:11,309
‫بنابراین تو دویدی اومدی پیش من با یک
‫قصه ی گریه آور.

556
00:28:11,341 --> 00:28:13,788
‫درباره ی یک قربانی سوختگی که فقط
‫با غذاهای من میتونه شفا پیدا کنه؟

557
00:28:13,829 --> 00:28:15,405
‫قبول میکنم که قدری زشت بود.

558
00:28:15,457 --> 00:28:17,310
‫یک شمع برای اون زن روشن میکنم!

559
00:28:17,352 --> 00:28:20,628
‫اگر دربارش فکر کنی یک تعریف بُزُرگ بود.

560
00:28:21,612 --> 00:28:22,881
‫و تعریف اصلی اینه...

561
00:28:22,963 --> 00:28:25,430
‫که غذاهای من به اندازه ی کافی برای
‫تجارت تو خوب هست...

562
00:28:25,433 --> 00:28:26,670
‫اما خود من نیستم.

563
00:28:26,752 --> 00:28:29,015
‫هرگز نمیتونم بگم تو به اندازه ی کافی
‫خوب نبودی.

564
00:28:29,097 --> 00:28:31,503
‫البته که نمیتونی بگی.تو با نزاکتی.

565
00:28:31,565 --> 00:28:34,145
‫اما میدونی چیه؟من با نزاکت نیستم
‫برای همین میتونم بگم...

566
00:28:34,197 --> 00:28:36,029
‫که تو دو تا چهره داری, هرزه ی متواضع

567
00:28:36,112 --> 00:28:39,440
‫کسی هرگز برژولِ مادربزرگِ مرده یِ
‫منو با دورویی درست نکرده!

568
00:28:41,990 --> 00:28:43,607
‫اما از شیرینیها لذت ببر!

569
00:28:46,577 --> 00:28:49,065
‫- این احمقانه است.
‫- میدونم این برای تو سخته.

570
00:28:49,117 --> 00:28:51,298
‫غیرممکنه.نمیتونسته نیک باشه.

571
00:28:51,349 --> 00:28:53,233
‫چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟
‫هوا تاریک بوده.

572
00:28:53,295 --> 00:28:55,578
‫خودت به پلیس گفتی نتونستی ببینی
‫کی بهت حمله کرده.

573
00:28:55,619 --> 00:28:57,370
‫این اصلا با عقل جور در نمیاد
‫اون عاشق منه.

574
00:28:57,401 --> 00:28:59,643
‫دقیقا, و تو باهاش قطع رابطه کردی.

575
00:28:59,695 --> 00:29:01,876
‫عزیزم این چیزیه که ما مجبوریم
‫بهش توجه کنیم.

576
00:29:01,927 --> 00:29:06,135
‫خوب من نمیتونم بهش توجه کنم
‫باشه؟الان نمیتونم.

577
00:29:10,314 --> 00:29:13,867
‫جولی, ما بزرگ شدنت رو تماشا کردیم.

578
00:29:13,969 --> 00:29:15,392
‫تو مثل دختر خودمونی.

579
00:29:15,465 --> 00:29:18,977
‫ما نمیتونم بایستیم و هیچکاری نکنیم.

580
00:29:21,476 --> 00:29:25,111
‫پس میخواین به پلیس بگین
‫اهمیت نداره من چی می گم.

581
00:29:25,623 --> 00:29:27,681
‫فکر کنم ما مجبوریم.

582
00:29:34,173 --> 00:29:36,722
‫نمیتونسته اون باشه.

583
00:29:41,495 --> 00:29:44,280
‫تو...تو اینجا چکار میکنی؟

584
00:29:44,352 --> 00:29:45,857
‫مؤسسه این آدرس رو بهم داد.

585
00:29:45,908 --> 00:29:48,037
‫خواهش میکنم ایوانا میخوام
‫که تو برگردی.

586
00:29:48,090 --> 00:29:50,987
‫شوهرت به مؤسسه گفته که من یک نظافتچیِ کثیفم

587
00:29:51,080 --> 00:29:53,527
‫تو هرگز بهش نگفتی که من واقعاً
‫در حال چکاری بودم.

588
00:29:53,599 --> 00:29:56,732
‫مؤسسه تقریبا اخراجم کرد
‫تو باید بری.

589
00:29:56,783 --> 00:29:58,687
‫اوه, نه, نه, نه, صبرکن! صبرکن!

590
00:29:58,729 --> 00:30:01,452
‫- بهت احتیاج دارم!
‫- جوانیتا بهت احتیاج داره.

591
00:30:02,364 --> 00:30:05,507
‫دیدی؟بهت احتیاج داره
‫فردا یک امتحان داره

592
00:30:05,549 --> 00:30:07,361
‫و وقتی آموزشش میدم یکی از ما دوتا
‫تا آخر گریه میکنه.

593
00:30:07,392 --> 00:30:09,194
‫مجبورم نکن به بچه م درس بدم.

594
00:30:09,197 --> 00:30:11,806
‫متأسفم, من یک کف شویی دارم.

595
00:30:11,857 --> 00:30:13,864
‫شستشو رو فراموش کن. ایوانا, تو
‫یک هدیه داری...

596
00:30:13,895 --> 00:30:17,335
‫که باید با دنیا تقسیمش کنی, با
‫دختر من شروع کن.

597
00:30:17,510 --> 00:30:19,185
‫برای کف اتاق چکار کنم؟

598
00:30:29,650 --> 00:30:33,032
‫همش یک نقطه رو تمیز نکن.

599
00:30:51,060 --> 00:30:52,440
‫یک دقیقه وقت داری؟

600
00:30:54,326 --> 00:30:56,087
‫واقعاً وقت خوبی نیست.

601
00:30:56,428 --> 00:30:58,880
‫".اوه."نوفی

602
00:31:04,052 --> 00:31:05,350
‫خوش طعمِ.

603
00:31:05,546 --> 00:31:07,040
‫نمیخواد تشویقم کنی.

604
00:31:07,082 --> 00:31:11,574
‫مال انجی مثل هوا سبک و نرمه مال من
‫مثل یک گلوله ی آهنی کوچیک سفت و سنگینه

605
00:31:11,636 --> 00:31:14,562
‫خوب, شاید این تشویقت کنه.

606
00:31:14,881 --> 00:31:17,796
‫رفته بودم به همون جواهرفروشی
‫در ماپل.

607
00:31:17,839 --> 00:31:19,260
‫وببین چی پیدا کردم.

608
00:31:20,147 --> 00:31:23,691
‫- دوستش داری؟
‫- بهت گفتم, وقت برای اینکارا ندارم.

609
00:31:24,237 --> 00:31:26,462
‫میدونی, این عجیبه, من از اونها درباره ی
‫سنجاق سینه ی اولی پرسیدم...

610
00:31:26,525 --> 00:31:27,874
‫اما اونها گفتن

611
00:31:27,876 --> 00:31:29,234
‫اوه بخاطر خدا, اورسون, میخوای
‫الان تمومش کنی!؟

612
00:31:29,306 --> 00:31:32,036
‫بهت گفتم دوباره و دوباره من
‫طلاق میخوام.

613
00:31:32,078 --> 00:31:34,787
‫فکر کردی میتونی نظر منو با این
‫جواهر بدلی عوض کنی؟

614
00:31:34,840 --> 00:31:37,518
‫من جواهر نمیخوام اداهای
‫عاشقانه نمیخوام.

615
00:31:37,580 --> 00:31:40,897
‫میخوام بری بیرون, حالا میتونی
‫لطفا بری و تنهام بگذاری؟

616
00:31:40,939 --> 00:31:44,040
‫یا بخدا ,قَسَم میخورم, یکچیزی رو
‫بطرفت پَرت میکنم!

617
00:31:44,082 --> 00:31:45,668
‫فقط یکی از اون نوفی ها نباشه.

618
00:31:45,700 --> 00:31:47,678
‫اون چیزها میتونه چشم یک مرد رو در بیاره.

619
00:31:52,387 --> 00:31:53,798
‫ببخشید دیر کردم!

620
00:31:54,839 --> 00:31:58,898
‫مجبور شدم  با مردی که تو صف پرداخت
‫جا زد درگیر بشم

621
00:31:59,475 --> 00:32:04,832
‫ایوانا احتماًلا تو باید بزنی بچاک
‫قبل از اینکه کارلوس برسه, هو...اوه.

622
00:32:05,895 --> 00:32:07,512
‫آره, من زودتر از سر کار برگشتم.

623
00:32:07,564 --> 00:32:10,922
‫و اجازه دادم نظافتچی مون بره خونه.

624
00:32:14,271 --> 00:32:16,774
‫جوانیتا, کارت خوب بود. برای
‫امروز دیگه کافیه.

625
00:32:16,827 --> 00:32:18,341
‫باشه, پدر.

626
00:32:26,615 --> 00:32:29,201
‫شنیدی تو هم؟فکر کنم سلیا غش کرد.

627
00:32:29,294 --> 00:32:30,396
‫گبی.

628
00:32:33,003 --> 00:32:34,435
‫مُتأسفم.

629
00:32:34,508 --> 00:32:37,681
‫ازت درخواست کمک کردم ازت خواستم
‫تو هم درس بدی, و تو گفتی, نه.

630
00:32:37,712 --> 00:32:42,523
‫چونکه تو مادرشی باید بتونی چندساعت از وقتت
‫رو هر روز به آموزش دخترت اختصاص بدی.

631
00:32:42,560 --> 00:32:44,182
‫میخوام یادش بدم.

632
00:32:44,245 --> 00:32:49,036
‫خیلی چیزها هست که میخوام یادش بدم
‫چطور لباس بپوشه.چطور آرایش کنه

633
00:32:49,098 --> 00:32:51,230
‫حتی میخوام نشونش بدم چطور
‫توجه یک پسر رو بخودش جلب کنه

634
00:32:51,292 --> 00:32:55,392
‫این چیزهایی است که من میدونم
‫و برای لذت بردن از زمانمون خیلی خوبه.

635
00:32:55,465 --> 00:32:58,751
‫اما کسر و دستورزبان و تاریخ

636
00:33:00,720 --> 00:33:03,945
‫اینها در تَخَصُص من نیستن
‫و اون اینو میدونه.

637
00:33:04,017 --> 00:33:06,953
‫و بعدش نا امید میشه چونکه من ناامیدم

638
00:33:07,531 --> 00:33:09,746
‫و این رابطه ی ما رو خراب میکنه.

639
00:33:10,735 --> 00:33:13,043
‫بیخیال, گبی, اینقدر مُبالغه نکن.

640
00:33:14,836 --> 00:33:18,421
‫کارلوس اون پشتش رو بهم کرد
‫وقتی خواستم براش بستنی بگیرم

641
00:33:24,501 --> 00:33:26,159
‫میدونم.میدونم.

642
00:33:26,242 --> 00:33:28,385
‫بعضی مادرها ساخته شدن برای
‫آموزش تکالیف مدرسه.

643
00:33:28,447 --> 00:33:30,198
‫و من مُنصفانه یکی از اونها نیستم.

644
00:33:33,166 --> 00:33:34,464
‫باشه.

645
00:33:34,619 --> 00:33:36,731
‫فهمیدم.هوم؟

646
00:33:37,391 --> 00:33:39,317
‫ما یک راه حل دیگه پیدا خواهیم کرد.

647
00:33:39,390 --> 00:33:41,667
‫تو دیگه مجبور نیستی تو کارهای
‫مدرسه کمکش کنی.

648
00:33:42,460 --> 00:33:44,232
‫اوه متشکرم, کارلوس.

649
00:33:44,294 --> 00:33:45,726
‫خواهش میکنم.

650
00:33:47,395 --> 00:33:49,527
‫میتونم نظافتچی رو نگهدارم؟

651
00:33:49,580 --> 00:33:51,331
‫قطعاً نه.

652
00:33:54,320 --> 00:33:56,737
‫میدونم.میدونم.

653
00:34:01,335 --> 00:34:04,091
‫- اجازه دارم بیام داخل, لطفا؟
‫- چیه حالا؟

654
00:34:06,674 --> 00:34:09,389
‫من فقط

655
00:34:10,182 --> 00:34:12,342
‫اومدم بگم متأسفم.

656
00:34:12,672 --> 00:34:14,081
‫که اون اشتباه رو کرده بودم

657
00:34:14,164 --> 00:34:18,278
‫و اون عناوینی که منو صدا زدی
‫ناگوار بودن.

658
00:34:18,567 --> 00:34:20,645
‫اما بطور تأسف باری دُرُست هستن.

659
00:34:21,622 --> 00:34:23,607
‫نمیدونم اگر الان حتی فکرش
‫رو هم میکنی برای من کار کنی..

660
00:34:23,669 --> 00:34:27,526
‫اما اگر تو بخوای , من افتخار میکنم
‫تو رو در آشپزخونه ی خودم داشته باشم.

661
00:34:28,278 --> 00:34:31,559
‫خوب, خوب, خوب, تو باید در حال
‫غرق شدن باشی.

662
00:34:32,506 --> 00:34:34,213
‫خیلی خوب, دارم غرق میشم.

663
00:34:35,592 --> 00:34:37,320
‫و ازم میخوای نجاتت بدم.

664
00:34:37,382 --> 00:34:38,781
‫لطفا.

665
00:34:40,941 --> 00:34:43,214
‫اول اینو بهم بگو.

666
00:34:45,622 --> 00:34:47,628
‫چرا از من خوشت نمیاد؟

667
00:34:48,266 --> 00:34:49,521
‫خوشم میاد.

668
00:34:49,562 --> 00:34:51,321
‫فهمیدم تو رنگارنگی و..

669
00:34:51,362 --> 00:34:53,573
‫اوه, با ادب و نزاکت کافیه.

670
00:34:58,368 --> 00:35:00,209
‫باشه. من...

671
00:35:01,053 --> 00:35:03,223
‫تو ناراحتم میکنی.

672
00:35:04,674 --> 00:35:06,093
‫نمیدونم چه واکنشی نشون بدم

673
00:35:06,145 --> 00:35:08,171
‫وقتی یکنفر به اندازه ی تو رُک هست

674
00:35:08,213 --> 00:35:10,136
‫تو هرچی که به ذهنت میاد میگی.

675
00:35:10,178 --> 00:35:12,862
‫با شوهرت جلوی میهمانها جروبحث میکنی

676
00:35:12,924 --> 00:35:14,065
‫خوب, همه ی ازدواجها بی نقص نیستن.

677
00:35:14,118 --> 00:35:16,216
‫ازدواج تو بدون نقصِِ
‫نانسی ریگان.

678
00:35:16,988 --> 00:35:20,403
‫ازدواج منم بدون نقص نیست.

679
00:35:21,360 --> 00:35:22,923
‫بیخیال.

680
00:35:22,965 --> 00:35:24,837
‫اورسون و من دیگه بسختی باهم
‫صحبت میکنیم.

681
00:35:24,868 --> 00:35:28,417
‫سه ماهه که باهم در یک جا نمیخوابیم.

682
00:35:30,423 --> 00:35:32,429
‫جدی میگی؟

683
00:35:36,102 --> 00:35:38,025
‫خوب, هرگز نمیتونستم حَدسِشَم بزنم.

684
00:35:38,447 --> 00:35:39,856
‫نکته همینه.

685
00:35:39,918 --> 00:35:41,224
‫مشکل ما شخصیه.

686
00:35:41,276 --> 00:35:43,775
‫ما اون رو تو دنیا جار نمیزنیم.

687
00:35:43,920 --> 00:35:47,355
‫اما بنظر میاد تو هیچ چیزی رو نمیتونی
‫پیش خودت نگهداری.

688
00:35:52,633 --> 00:35:54,258
‫چی؟

689
00:35:56,522 --> 00:35:58,353
‫بهم اعتماد کُن عزیزم.

690
00:35:58,415 --> 00:36:00,235
‫اگر چیزی باشه که من بدونم چطور انجام بدم

691
00:36:00,287 --> 00:36:02,365
‫نگهداشتن چیزها پیش خودمه.

692
00:36:09,329 --> 00:36:12,518
‫خوب اینجا رسیدیم.

693
00:36:13,177 --> 00:36:14,730
‫تو فکر کردی من پَستَم.

694
00:36:14,792 --> 00:36:17,394
‫ببخشید, رُک هستم.

695
00:36:17,641 --> 00:36:19,904
‫و فکر کنم تو یک آدم تنگ نظر پست فطرتی.

696
00:36:22,312 --> 00:36:24,595
‫اما تو بکمک نیاز داری, و من به یک شغل
‫نیاز دارم

697
00:36:24,688 --> 00:36:27,218
‫پس...بزن بریم آشپزی.

698
00:36:27,528 --> 00:36:29,050
‫جدی هستی؟

699
00:36:30,655 --> 00:36:32,691
‫ممنون, انجی.

700
00:36:32,939 --> 00:36:34,749
‫تو یک نجات دهنده ی زندگی هستی.

701
00:36:38,586 --> 00:36:40,890
‫پس بدون هیچ عشقولانه ای برای سه ماه؟

702
00:36:40,932 --> 00:36:42,588
‫چیکار میکنی, روی خشک کن میشینی؟

703
00:36:42,640 --> 00:36:44,650
‫باشه, حالا داری تحریکم میکنی.

704
00:36:47,350 --> 00:36:50,052
‫یک ژامبون با جوانه گندم, و مایونز اضافی.

705
00:36:50,124 --> 00:36:51,439
‫کُنسرو گوشت گاو , کم نمک

706
00:36:51,491 --> 00:36:55,693
‫و البته یک شیشه خیار شور دهان گشاد.

707
00:36:56,438 --> 00:36:58,243
‫این برای چیه؟

708
00:36:58,498 --> 00:37:03,077
‫حقیقتش, فکر نمیکنم, این کاراگاه جدید
‫توانایی این کار رو داشته باشه.

709
00:37:03,170 --> 00:37:04,954
‫و من دو نفر حرفه‌اىِ کهنه کار احتیاج دارم

710
00:37:05,006 --> 00:37:06,280
‫با دانشِ شگردهای قدیمی...

711
00:37:06,283 --> 00:37:07,147
‫سلام, سوزان.

712
00:37:08,657 --> 00:37:09,880
‫دنیس.

713
00:37:10,718 --> 00:37:13,788
‫چرا صدام نمیکنی گَوَزن شُمالی؟
‫میدونم میخوای

714
00:37:14,553 --> 00:37:16,725
‫گَوَزن شُمالی؟

715
00:37:21,417 --> 00:37:23,140
‫دنیس خوشحالم که با تو برخورد کردم.

716
00:37:23,192 --> 00:37:25,507
‫اومدم اینجا عذر خواهی کنم.

717
00:37:25,569 --> 00:37:28,628
‫نه, تو اومدی اینجا تا منو, از روی
‫این پرونده کنار بگذاری.

718
00:37:28,853 --> 00:37:32,443
‫خیلی خوب, یک چیز بیشتر برای عذرخواهی.

719
00:37:33,555 --> 00:37:36,737
‫پس ببین, من واقعاً در مورد
‫مارک مالون متأسفم.

720
00:37:36,799 --> 00:37:38,532
‫اما اون سالها پیش بوده

721
00:37:38,604 --> 00:37:41,623
‫اون پسر روی پیشانیش نوشته شده بود
‫"شکست خورده ".

722
00:37:42,062 --> 00:37:43,989
‫اون مُدیر عامل و سرمایه گذارِ
‫شرکت مالونِ

723
00:37:44,051 --> 00:37:46,407
‫با منزلِ شِش اُتاق خوابه مُشرِف
‫به دریاچه.

724
00:37:47,897 --> 00:37:49,753
‫خیلی خوب, نکته اینه.

725
00:37:49,824 --> 00:37:55,005
‫از اینکه گذشته ی ما بتونه در قضاوت تو
‫در این پرونده تاثیر بگذاره متنفرم.

726
00:37:55,169 --> 00:37:57,188
‫تو فکر میکنی من غیر حرفه ای
‫رفتار میکنم.

727
00:37:57,903 --> 00:37:59,147
‫خوب...

728
00:37:59,780 --> 00:38:02,574
‫وقتی داشتی اونروز خونه ی
‫کاترین رو ترک می کردی..

729
00:38:02,646 --> 00:38:05,726
‫شما دوتا خیلی صمیمی دیده میشدین.

730
00:38:05,767 --> 00:38:07,592
‫اوه, خوب, اون بخاطر اینه که ما
‫خیلی با هم اشتراک داریم..

731
00:38:07,644 --> 00:38:10,520
‫دوست پسرهای هردوتای ما بوسیله ی
‫تو دزدیده شدن.

732
00:38:11,285 --> 00:38:13,661
‫من مایک رو ندزدیدم.

733
00:38:13,713 --> 00:38:15,242
‫کاترین فقط فکر میکنه که من دزدیدمش.

734
00:38:15,304 --> 00:38:17,955
‫که این دلیل شرط بستن من روی اینه
‫که اون به جولی حمله کرده.

735
00:38:18,017 --> 00:38:19,189
‫آره خوب اون نمیتونسته باشه

736
00:38:19,251 --> 00:38:22,892
‫چونکه اون تمام شب با دخترش پای
‫تلفن بوده و سوابق تلفن اینو تایید میکنه.

737
00:38:22,903 --> 00:38:24,014
‫تو مُطمئنی؟

738
00:38:24,188 --> 00:38:26,482
‫میدونم چطوری کارم رو انجام بدم, سوزان.

739
00:38:26,544 --> 00:38:31,072
‫در واقع من چند مورد جالب
‫در تحقیقات این پرونده کشف کردم.

740
00:38:32,175 --> 00:38:36,234
‫حقیقت داره که در شامگاه ۱۶ سپتامبر

741
00:38:36,326 --> 00:38:41,405
‫تقریبا ساعت۱۱:۴۵ تو به کاترین میفر
‫شلیک کردی؟

742
00:38:41,457 --> 00:38:43,915
‫چی؟ اون یک تصادف بود.

743
00:38:43,945 --> 00:38:47,045
‫و گزارش نَدادنِش یک جُرمه.

744
00:38:48,260 --> 00:38:51,891
‫خیلی خوب بیا این بی قواره رو
‫بزرگترش نکنیم.

745
00:38:51,973 --> 00:38:53,451
‫من تو رو اذیّت کردم

746
00:38:53,503 --> 00:38:55,981
‫ولی تو باید فراموشش کنی.نمیتونی
‫مُدام منو مقصر بدونی...

747
00:38:56,032 --> 00:38:58,184
‫برای راهی که خودت مسیر زندگیت
‫طی کردی.

748
00:38:58,246 --> 00:39:02,672
‫این فقط., باعث بدبختی و تیره روزی
‫و تلخی خودت میشه.

749
00:39:02,754 --> 00:39:04,783
‫مثل کاترین.

750
00:39:05,396 --> 00:39:07,099
‫تو باید محصورش کنی دنیس.

751
00:39:08,221 --> 00:39:10,832
‫تو حق داری خوشبخت باشی.

752
00:39:11,587 --> 00:39:13,127
‫و تو هم حق داری

753
00:39:13,413 --> 00:39:15,391
‫سکوت کنی.

754
00:39:18,636 --> 00:39:20,063
‫برو داخل!

755
00:39:20,370 --> 00:39:23,031
‫هی سوزان میدونی اینو چی صداش میکنن؟

756
00:39:23,310 --> 00:39:25,322
‫محصور کردن.
‫"در محل بسته نگاه داشتن "

757
00:39:37,410 --> 00:39:40,779
‫حمله به جولی مایر؟ما دیگه روی
‫اون پرونده نیستیم.

758
00:39:40,840 --> 00:39:42,616
‫کاراگاه لاپرا پرونده رو در دست گرفتن.

759
00:39:42,708 --> 00:39:43,641
‫چرا؟

760
00:39:43,703 --> 00:39:45,824
‫خوب ما چندتا اطلاعات جدید برای
‫گزارش داریم.

761
00:39:46,484 --> 00:39:48,057
‫کاراگاه دراین لحظه در دسترس نیستن.

762
00:39:48,179 --> 00:39:50,391
‫این لازمه همین الان بررسی بشه.

763
00:39:50,442 --> 00:39:52,197
‫چه لزومی داره همین الان بررسی بشه؟

764
00:39:52,249 --> 00:39:55,131
‫شما اصلا تا حالا با نیک بولن صحبت کردین؟

765
00:39:55,598 --> 00:39:57,282
‫پدر بچّه ای که دستگیر کردیم.

766
00:39:57,285 --> 00:39:58,825
‫آره, آره, باهاش صحبت کردیم.

767
00:39:58,867 --> 00:40:02,449
‫حدس میزنم اشاره نکرده, اون و جولی
‫درگیر رابطه ی عشقی بودن

768
00:40:03,109 --> 00:40:06,641
‫اون درست بعد از اینکه قطع رابطه کرده
‫مورد حمله قرار گرفته.

769
00:40:07,910 --> 00:40:09,574
‫جدی نمیگی.

770
00:40:12,559 --> 00:40:14,832
‫هی, عزیزم, چه خبر؟

771
00:40:14,894 --> 00:40:17,624
‫خبرهای خوب, من یک دختر مشغول
‫بکار هستم.

772
00:40:17,685 --> 00:40:19,623
‫بری ازم درخواست کرد که عضو
‫شرکتش بشم.

773
00:40:19,654 --> 00:40:23,033
‫آره؟عالیه.

774
00:40:23,115 --> 00:40:25,266
‫تو که هنوز برام غذا میپزی.درسته؟

775
00:40:25,308 --> 00:40:27,266
‫شوخی میکنی؟ تو خوکچه ی
‫آزمایشگاهی خودمی.

776
00:40:28,332 --> 00:40:29,844
‫تبریک.

777
00:40:30,768 --> 00:40:33,275
‫اوه, یک چیز دیگه که لازمه بهت بگم.

778
00:40:33,763 --> 00:40:35,691
‫اوه, درسته, .پلیسها تماس گرفتن.

779
00:40:35,732 --> 00:40:39,132
‫میخواستن بدونن شبی که به جولی مایر
‫حمله شد تو کجا بودی.

780
00:40:42,238 --> 00:40:44,217
‫چی؟

781
00:40:44,339 --> 00:40:46,429
‫چرا باید اونها دراینباره از من سوال کنن؟

782
00:40:46,552 --> 00:40:49,191
‫حدس میزنم چونکه تو بودی که با اون
‫قرار عشقی میگذاشتی؟

783
00:40:51,393 --> 00:40:53,331
‫ببین نمیدونم اونها بتو چی گفتن.

784
00:40:53,403 --> 00:40:55,098
‫اونها چیزی بمن نگفتن.

785
00:40:55,656 --> 00:40:57,249
‫من هفته هاست که میدونم.

786
00:40:58,671 --> 00:40:59,645
‫انجی...

787
00:40:59,706 --> 00:41:04,121
‫خودت..خودت یا من رو شرمسار نکن.

788
00:41:04,182 --> 00:41:06,374
‫تو یک کار احمقانه کردی.

789
00:41:07,014 --> 00:41:12,038
‫اما میدونم هیچ جا نمیتونی بری
‫و تو هم میدونی منم هیچ جا نمیتونم برم.

790
00:41:12,110 --> 00:41:14,150
‫پس ما مجبوریم اینو بگذرونیم.

791
00:41:14,505 --> 00:41:16,220
‫واقعاً متأسفم.

792
00:41:17,388 --> 00:41:20,169
‫من خیلی هوای تو رو داشتم پس
‫این یکی هم مهمون من باش.

793
00:41:20,321 --> 00:41:21,985
‫اما, همین یکی.

794
00:41:22,605 --> 00:41:24,898
‫میدونی من هرگز بهش حمله نکردم.

795
00:41:25,051 --> 00:41:28,562
‫به همین خاطر به پلیسها دروغ گفتم
‫که تو تمام شب با من بودی.

796
00:41:31,709 --> 00:41:33,678
‫پس ما خوبیم؟

797
00:41:42,783 --> 00:41:44,670
‫حالا  خوبیم؟.

798
00:41:49,837 --> 00:41:51,613
‫حقیقت اینه

799
00:41:51,665 --> 00:41:55,928
‫چیزهای زیادی هست که ما میتونیم
‫از کتابها یاد بگیریم و بیاموزیم.

800
00:41:56,537 --> 00:42:00,028
‫اونها نمیتونند به شما بیاموزند چطور همسرت
‫رو خوشحال کنی

801
00:42:03,408 --> 00:42:07,884
‫اونها نمیتونند به شما بیاموزند چطوراز
‫همسایه قدردانی کنید

802
00:42:10,919 --> 00:42:14,948
‫اونها نمیتونن به شما بیاموزند مردی که در
‫خیابانِ خطرناکِ

803
00:42:19,090 --> 00:42:24,997
‫نه, تنها راه واقعیِ یادگیری, عبرت گرفتن
‫از اشتباهات خودتون هست.

804
00:42:25,596 --> 00:42:29,381
‫البته اگر اون اشتباهات شما رو
‫راهی زندان کنن.

805
00:42:29,646 --> 00:42:32,751
‫شاید داشتن یک کتاب, خوب باشه

806
00:42:33,260 --> 00:42:35,391
‫تا وقت را بگذرانید.

807
00:42:35,494 --> 00:42:36,712
‫<font color="#۲۳b۷ee"> خرید بهترین فیلمها و سریالهای روز دنیا </font>
‫<font color="#e۷ee۲۳"> .::: SantaFilm ™ :::. </font>
