‫﻿۱
00:01:30,790 --> 00:01:32,280
‫خوب...

2
00:01:32,280 --> 00:01:34,460
‫واقعا شبیه نقاشی بود اما...

3
00:01:42,220 --> 00:01:44,290
‫واقعا با نمکترین موجودی نیست که دیدین؟

4
00:01:45,790 --> 00:01:47,310
‫این که نیست

5
00:01:47,310 --> 00:01:48,510
‫میدونم

6
00:01:48,510 --> 00:01:52,810
‫واقعا وقت برای این مسخره بازی ها نداریم

7
00:01:55,340 --> 00:01:56,610
‫واقعا...

8
00:01:56,610 --> 00:01:58,770
‫ممکنه کجا باشه؟

9
00:02:13,670 --> 00:02:15,050
‫شهر شرقی

10
00:02:15,050 --> 00:02:16,680
‫وارد شهر شرقی شدید

11
00:02:25,280 --> 00:02:27,080
‫اینجا آخرین خبر از اسکار شده

12
00:02:27,080 --> 00:02:28,870
‫هنوزدر حال فراره؟

13
00:02:29,050 --> 00:02:31,000
‫عجب آدم سمجی

14
00:02:33,890 --> 00:02:36,750
‫واقعا متاسفم

15
00:02:36,750 --> 00:02:39,490
‫نه، تقصیر من بود که حواسم نبود

16
00:02:40,890 --> 00:02:43,070
‫لباس عجیبی پوشیدی

17
00:02:43,470 --> 00:02:45,010
‫اهل این کشور نیستی؟

18
00:02:45,420 --> 00:02:46,920
‫اهل ژِنگ هستم

19
00:02:46,920 --> 00:02:48,200
‫اوه

20
00:02:48,200 --> 00:02:49,270
‫برای دیدن جاهای دیدینی اومدی؟

21
00:02:49,820 --> 00:02:52,880
‫چیز زیادی برای دیدن دتو شهر شرقی نیست، مگه نه؟

22
00:02:52,880 --> 00:02:55,980
‫نه، اینجا وایسادم چون میخواستم قطار عوض کنم

23
00:02:56,840 --> 00:02:58,730
‫دارم میرم شمال

24
00:02:58,730 --> 00:03:02,620
‫قطار سکوی شماره ی ۳ به طرف شهر شمالی حرکت کرد

25
00:03:00,510 --> 00:03:01,420
‫اوه، نه

26
00:03:02,620 --> 00:03:04,320
‫ممنون که کمک کردی خواربارم رو بردارم

27
00:03:03,140 --> 00:03:06,030
‫اگه میخواهید سوار قطار شوید لطفا عجله نمائید

28
00:03:04,860 --> 00:03:06,030
‫سفر بخیر

29
00:03:11,080 --> 00:03:11,670
‫همم؟

30
00:03:16,170 --> 00:03:18,660
‫چه گربه ی عجیبی

31
00:03:41,140 --> 00:03:42,420
‫کجا رفت؟

32
00:03:42,420 --> 00:03:44,990
‫صدای پا شنیدم...

33
00:03:49,700 --> 00:03:50,790
‫ایناهاش

34
00:04:06,970 --> 00:04:10,600
‫پس مردی بود میانسال با موی سیاه؟

35
00:04:10,600 --> 00:04:13,290
‫بله، طبق گزارش دریافتی قربان

36
00:04:19,230 --> 00:04:20,820
‫دیروز اینجا بوده

37
00:04:25,790 --> 00:04:27,070
‫پس داره میره غرب،ها؟

38
00:04:27,550 --> 00:04:30,370
‫چند تا مجروح داریم، چند تا جزئی و بقیه وخیم

39
00:04:31,600 --> 00:04:33,580
‫اسکار باید خیلی ناامید باشه

40
00:04:34,270 --> 00:04:35,960
‫اما با اینحال..

41
00:04:37,190 --> 00:04:38,960
‫خیلی توجه به سوی خودش جلب کرده

42
00:04:44,160 --> 00:04:47,390
‫دیگه وقت سر کار رفتن هستش

43
00:05:14,040 --> 00:05:16,690
‫خوب

44
00:05:16,690 --> 00:05:18,580
‫به من هیچ ربطی نداره

45
00:05:38,000 --> 00:05:40,650
‫یه تشییع جناره؟

46
00:05:41,960 --> 00:05:44,120
‫آره، مثل اینکه

47
00:05:44,700 --> 00:05:46,760
‫زیبا نیست؟

48
00:05:46,760 --> 00:05:52,650
‫موقعی که مثل من سنت زیاد میشه همش فکر میکنی کی نوبت تو میشه که بری زیر خاک

49
00:05:53,160 --> 00:05:55,610
‫خانم، خیلی چیز وحشتناکی دارین میگین

50
00:05:55,610 --> 00:05:57,370
‫تا اونجایی که من میبینم، شما تازه اول جوونیتون هست

51
00:06:05,470 --> 00:06:07,090
‫سرتیپ گرومن

52
00:06:08,960 --> 00:06:13,010
‫گفتی که جلوی قبر هیوز همدیگه رو ملاقات میکنیم، درسته؟

53
00:06:14,860 --> 00:06:19,720
‫فهمیدم چیز خیلی جدی هست چون تو تصمیم گرفتی به اینجا متوسل بشی

54
00:06:19,720 --> 00:06:23,370
‫برای اطمینان من تغییر قیافه دادم

55
00:06:23,370 --> 00:06:27,170
‫خوب، کمتر از این هم از شما انتظار نمیرفت، شخصی که به خاطر عجیب بودنش مشهر هست

56
00:06:27,170 --> 00:06:28,700
‫تغییر قیافه ی شما از پبشبینیهای من بیشتر هست

57
00:06:29,180 --> 00:06:30,280
‫عجیب بودن؟

58
00:06:30,820 --> 00:06:33,780
‫به عنوان یه تعارف میپذیرمش

59
00:06:34,440 --> 00:06:36,700
‫خوب، چی شده؟

60
00:06:38,180 --> 00:06:39,710
‫کیمیاگری شرقی

61
00:06:40,010 --> 00:06:43,270
‫شاید بتونیم توی کتابخانه ی مرکزی چیزی پیدا کنیم

62
00:06:43,270 --> 00:06:44,480
‫شاید

63
00:06:44,480 --> 00:06:49,380
‫حالا که نمیتونیم خاله ریزه رو پیدا کنیم باید خودمون دست به کار بشیم

64
00:06:49,380 --> 00:06:52,220
‫امیدوارم اقلا یه چیزی پیدا کنیم

65
00:06:54,220 --> 00:06:58,500
‫که اینطور، پس تمام مقامات بالا مجرم هستن،  ها؟

66
00:06:59,390 --> 00:07:03,490
‫اما در مقابل این اطلاعات خیلی چیزها رو از دست دادی

67
00:07:04,040 --> 00:07:08,530
‫اگه افرای رو که بهشون اعتماد داری بگیرن چیز دیگه ای نداری

68
00:07:08,980 --> 00:07:11,590
‫درست میگید قربان ، نمیتونم در برابر این حرف چیزی بگم

69
00:07:13,260 --> 00:07:15,320
‫حتی ریون، ها...

70
00:07:16,380 --> 00:07:22,910
‫موقعی که چند وقت پیش تو مرکز بودم ریون ازم پرسید....

71
00:07:23,450 --> 00:07:28,260
‫به ارتشی جاودان علاقه ای دارم؟

72
00:07:28,920 --> 00:07:30,250
‫ارتشی جاویدان؟

73
00:07:32,420 --> 00:07:34,180
‫در مورد هومونکلوسها صحبت مکیرده؟

74
00:07:35,340 --> 00:07:38,250
‫سریع سرزنشش کردم، گفتم همش مهمله

75
00:07:38,610 --> 00:07:40,930
‫بهدش خیلی زود

76
00:07:41,850 --> 00:07:44,350
‫به پایگاه شرقی فرستاده شدم

77
00:07:44,590 --> 00:07:46,370
‫تبعید شدید؟

78
00:07:47,070 --> 00:07:52,790
‫به خاطر اون الان باید خرابی های توی شرق رو سر و سامون بدم

79
00:07:53,930 --> 00:07:58,230
‫در اون بحث، در مورد شورش لیور یادته؟

80
00:07:59,750 --> 00:08:05,150
‫پرونده ای که کیمیاگر تمام فلزی فاش کرد که روحانی لتو تقلبی هست

81
00:08:05,760 --> 00:08:07,740
‫آره، یادمه

82
00:08:10,410 --> 00:08:13,100
‫اگرچه لیور در اغتشاش فرو رفت

83
00:08:13,100 --> 00:08:19,300
‫شورش به خاطر اقدام سریع ارتش شرق وقتی که هنوز کار به جاهای باریک نکشیده بود متوقف شد

84
00:08:19,880 --> 00:08:25,890
‫اما ارتش مرکزی در صحنه وارد شد وارتش شرق کنار کشید

85
00:08:26,450 --> 00:08:27,810
‫درست میگم؟

86
00:08:28,500 --> 00:08:29,020
‫اره

87
00:08:30,790 --> 00:08:36,630
‫جو لیور بعد از ورود ارتش مرکزی خیلی بد شد

88
00:08:37,530 --> 00:08:41,700
‫آدمهای توی مرکز یه نقشه ای دارن، مگه نه؟

89
00:08:42,070 --> 00:08:45,100
‫حتی نمیخوام دربارش فکر کنم

90
00:08:45,100 --> 00:08:47,730
‫تا موقعی که بازنشست بشم نمیشه همه چیز آروم باشه؟

91
00:08:48,230 --> 00:08:49,960
‫هنوز داری شوخی میکنی

92
00:08:50,780 --> 00:08:53,120
‫شما سرتیپ بزرگ گرومن هستید

93
00:08:53,690 --> 00:08:57,390
‫مطمئنم شما برای یه لحظه هم با سرپرست بودن یه بخش از کشور احساس رضایت نمیکنید

94
00:08:58,230 --> 00:09:03,850
‫ارتش شرق رو دست خودت داری، جایی که پر از سرباز کهنه کار در جنگ ایشبال هست

95
00:09:08,940 --> 00:09:14,610
‫همیشه فکر میکردم که از اون تماس محرمانه استفاده میکنی که بیای خواهش و زاری کنی

96
00:09:14,840 --> 00:09:18,370
‫اما برای اینکه هیجان زده ام کنی صدایم کردی اینجا، ها؟

97
00:09:19,070 --> 00:09:20,440
‫مرد...

98
00:09:20,970 --> 00:09:24,650
‫حالا تو مرکز داره همه جیز جالب میشه

99
00:09:24,650 --> 00:09:30,130
‫آتش جاه طلبی در قلبم یه بار دیگه شعله ور شد

100
00:09:30,920 --> 00:09:34,130
‫زیاد جدی نشید مادام، آرایشتون خراب میشه

101
00:09:34,320 --> 00:09:35,710
‫نه

102
00:09:38,980 --> 00:09:40,770
‫بعد از اینجا وقت آزاد دارید؟

103
00:09:41,220 --> 00:09:43,610
‫اگه اشکالی نداره، میخواید به صرف یه چای به من ملحق بشید؟

104
00:09:43,610 --> 00:09:45,640
‫نه، ممنون

105
00:09:45,640 --> 00:09:47,790
‫از دعوتتون ممنون، اما...

106
00:10:01,780 --> 00:10:02,770
‫خوب نیست

107
00:10:03,920 --> 00:10:07,330
‫چرا اینجا هیچ کتاب به درد بخوری در مورد کیمیاگری شرقی نداره؟

108
00:10:08,490 --> 00:10:12,120
‫شاید باید برم ژینگ و اونجا آموزش ببینم...

109
00:10:13,000 --> 00:10:16,990
‫وایسا، غیر ممکنه که با اتومیلم بتونم از بیابون بگذرم

110
00:10:28,420 --> 00:10:31,510
‫اینجایی ادوارد ابریک

111
00:10:32,660 --> 00:10:35,130
‫ستوان، تو اینجا چکار میکنی؟

112
00:10:35,130 --> 00:10:35,840
‫شششش

113
00:10:35,840 --> 00:10:38,380
‫باید تو کتابخونه ساکت باشی

114
00:10:40,590 --> 00:10:45,580
‫شنیدم دنبال یه دختر ژِینگی میگردی که یه گربه ی سیاه و سفید همراه خودش داره

115
00:10:45,580 --> 00:10:46,740
‫آره

116
00:10:46,740 --> 00:10:48,350
‫وایسا، تو از کجا خبر داری؟

117
00:10:49,110 --> 00:10:51,310
‫از کلنل موستانگ شنیدم

118
00:10:51,310 --> 00:10:54,100
‫امروز به دستور کلنل اینجا هستم

119
00:10:54,960 --> 00:10:57,710
‫ظاهرا اون داره میره شمال

120
00:10:58,510 --> 00:11:03,610
‫طبق گفته ی شاهدان اون تو شرق بوده اما به طرف شمال حرکت کرده

121
00:11:04,530 --> 00:11:05,840
‫شمال؟

122
00:11:05,840 --> 00:11:07,970
‫خوب، حالا که انقدر میدونیم امتحانش ضرری نداره

123
00:11:08,530 --> 00:11:10,050
‫خیلی ممنون ستوان

124
00:11:10,560 --> 00:11:12,110
‫به کلنل هم بگید ممنونم

125
00:11:12,110 --> 00:11:13,230
‫وایسا

126
00:11:13,230 --> 00:11:14,250
‫انقدر عجله نکن

127
00:11:17,280 --> 00:11:18,220
‫این رو با خودت ببر

128
00:11:19,860 --> 00:11:20,950
‫این چیه؟

129
00:11:21,270 --> 00:11:22,690
‫معرفی نامه

130
00:11:23,220 --> 00:11:25,160
‫شاید برای تو خیلی خوب نباشه

131
00:11:26,050 --> 00:11:27,160
‫اما اول باید اون رو ببینی

132
00:11:27,980 --> 00:11:30,280
‫کی رو ببینم؟

133
00:11:31,970 --> 00:11:34,630
‫اون حتی درقسمت شمالی تر پایگاه شمالی مستقر هست

134
00:11:35,420 --> 00:11:40,340
‫یه ژنرال که از مرز  شمالی دراکما محافظت میکنه و نام دیگه ای داره با عنوان "دیوار شمالی بریگز

135
00:11:42,380 --> 00:11:44,660
‫ژنرال آرمسترانگ

136
00:12:02,820 --> 00:12:03,670
‫عجله کن

137
00:12:05,580 --> 00:12:07,700
‫اسکار، جایی نمیتونی فرار کنی

138
00:12:34,700 --> 00:12:35,400
‫کجا رفت؟

139
00:12:40,280 --> 00:12:41,800
‫به مرکز گزارش بدید

140
00:12:42,240 --> 00:12:44,030
‫قطار به سوی شهر شرقی میره

141
00:12:44,600 --> 00:12:45,760
‫لعنتی...

142
00:12:49,040 --> 00:12:52,580
‫واقعا نمیتونم زیاد در مورد کیمیاگری شرقی بفهمم...

143
00:12:53,780 --> 00:12:57,710
‫تبدیل از راه دور می واقعا شگفت انگیز بود

144
00:12:58,610 --> 00:13:00,950
‫دوست داشتم که من هم میتونستم استفاده کنم...

145
00:13:00,950 --> 00:13:04,940
‫باید موقعی که هنوز تو خونه ی دکتر ناکس بود ازش میپرسیدم

146
00:13:06,380 --> 00:13:09,950
‫لینگ گفت که به طور طبیعی برای مقاصد پزشکی استفاده میشه

147
00:13:15,850 --> 00:13:19,990
‫تو برادر کوچیک کیمیاگر تمام فلزی هستی که هر جا میره زره میپوشه؟

148
00:13:20,410 --> 00:13:22,230
‫آ-آره...

149
00:13:22,230 --> 00:13:23,870
‫عالیه

150
00:13:26,710 --> 00:13:27,860
‫ممنون..

151
00:13:27,860 --> 00:13:30,400
‫اما باید آروم باشی، ما تو کتابخوانه هستیم

152
00:13:30,400 --> 00:13:31,870
‫میبخشی

153
00:13:33,030 --> 00:13:35,020
‫چی میخوانی؟

154
00:13:35,410 --> 00:13:36,960
‫کیمیاگری شرقی

155
00:13:37,420 --> 00:13:38,980
‫کیمیاگری شرقی؟

156
00:13:38,980 --> 00:13:41,130
‫شکل کیمیاگری هست که در ژینگ استفاده میشه

157
00:13:41,670 --> 00:13:43,990
‫ژِینگ، ها؟

158
00:13:44,850 --> 00:13:53,570
‫اما مگه شما برادران الریک در کیمیاگری حرفه ای نیستید که تونستید مدرک کیمیاگری ایالتی رو بگیرید؟

159
00:13:54,100 --> 00:13:58,540
‫چرا در مورد شکل کوچکی از کیمیاگری که در کشور دیگه ای استفاده میشه تحقیق میکنید؟

160
00:13:58,540 --> 00:13:59,060
‫ها؟

161
00:14:00,020 --> 00:14:07,640
‫دقیقا نمیتونم بگم که" میخوام دنبال راهی باشم که بتونم بدنم رو برگردونم و با هومونکلوس ها بجنگم

162
00:14:08,670 --> 00:14:09,450
‫مممم...

163
00:14:10,150 --> 00:14:14,440
‫اونها گفتن کیمیاگری شرقی برای مقاصد پزشکی مورد استفاده قرار میگیره

164
00:14:14,440 --> 00:14:20,260
‫دارم تحقیق میکنم که ببینم آیا راهی هست برای نجات دادن زندگی آدمها

165
00:14:20,260 --> 00:14:23,590
‫همونطور  که برادران الریک انتظار میرفت

166
00:14:23,840 --> 00:14:26,090
‫آل، آلفونس

167
00:14:26,090 --> 00:14:27,510
‫تند باش بلند شو، داریم میریم

168
00:14:28,130 --> 00:14:30,660
‫داداش، باید تو کتابخونه آروم باشی

169
00:14:31,250 --> 00:14:32,970
‫وایسا، کجا میریم؟

170
00:14:33,300 --> 00:14:35,920
‫تو راه بهت توضیح میدم

171
00:14:35,920 --> 00:14:37,360
‫باید بریم

172
00:14:37,360 --> 00:14:39,150
‫برو هتل و وسایل رو جمع کن

173
00:14:40,070 --> 00:14:41,100
‫این فسقلی دیگه کیه؟

174
00:14:43,440 --> 00:14:47,930
‫اگه تو داداشش هستی، یعنی ادوارد الریک کیمیاگر ایالتی هستی

175
00:14:47,930 --> 00:14:48,490
‫آره

176
00:14:49,770 --> 00:14:52,280
‫پس شایعه ها حقیقت داشت، تو کیمیاگری کوچیکی هستی

177
00:14:52,830 --> 00:14:54,380
‫چی؟

178
00:14:56,810 --> 00:14:57,790
‫هی...

179
00:14:57,790 --> 00:14:59,540
‫یه بار دیگه بگو...

180
00:14:59,540 --> 00:15:01,290
‫تند باش بگو

181
00:15:01,290 --> 00:15:02,470
‫میخوای پرواز کنی

182
00:15:02,470 --> 00:15:04,790
‫میخوای بفرستمت هوا؟

183
00:15:05,950 --> 00:15:08,880
‫پس اونها راست میگفتن، موقعی که بهت میگن کوچیک عصبانی میشی

184
00:15:11,860 --> 00:15:13,660
‫از ارباب سلیم دور شو

185
00:15:14,340 --> 00:15:15,840
‫نمیتونید بهش شلیک کنید

186
00:15:16,840 --> 00:15:19,850
‫نگو که...تو سلیم برادلی هستی؟

187
00:15:20,470 --> 00:15:22,100
‫پسر پیشوا؟

188
00:15:23,110 --> 00:15:24,730
‫آره، درسته

189
00:15:32,470 --> 00:15:34,530
‫ما اینجا چکار میکنیم؟

190
00:15:34,530 --> 00:15:36,790
‫نباید الان تو راه شمال باشیم؟

191
00:15:36,790 --> 00:15:38,960
‫من که هیچ حق انتخابی نداشتم...

192
00:15:38,960 --> 00:15:40,710
‫متاسفم

193
00:15:41,420 --> 00:15:44,330
‫اقای ادوارد ، پسرم خیلی وقت هست که شما رو تحسین میکنه

194
00:15:45,150 --> 00:15:46,460
‫تحسین میکنه؟

195
00:15:46,460 --> 00:15:49,690
‫سلیم، کیمیاگری رو دوست داری؟

196
00:15:49,690 --> 00:15:50,580
‫آره

197
00:15:50,580 --> 00:15:56,540
‫میخوام وقتی بزرگ شدم مثل آقای ادوارد یه کیمیاگر ایالتی بشم

198
00:15:56,540 --> 00:15:58,220
‫من رو تحسین میکنی..

199
00:15:58,380 --> 00:16:01,100
‫میخوام برای پدر مفید باشم

200
00:16:05,500 --> 00:16:06,860
‫پدرت رو دوست داری...

201
00:16:08,180 --> 00:16:11,110
‫کینگ برادلی رو؟

202
00:16:11,290 --> 00:16:12,490
‫البته

203
00:16:13,710 --> 00:16:16,130
‫اون چطور آدمی هست؟

204
00:16:16,130 --> 00:16:17,870
‫خیلی آدم شریفی هست

205
00:16:17,870 --> 00:16:21,510
‫انقدر سخت کار میکنه کهاگه ادم معمولی بود اشکش در می اومد...

206
00:16:21,510 --> 00:16:25,000
‫و هر روز فقط با یه چیز تو ذهنش بیدار میشه، خوشحالی مردم اش

207
00:16:25,840 --> 00:16:27,530
‫که اینطور

208
00:16:27,530 --> 00:16:30,760
‫مثل اینکه پیشوا خیلی سرش شلوغه

209
00:16:31,420 --> 00:16:34,160
‫آره، هست

210
00:16:34,640 --> 00:16:38,680
‫هنوز قصد داره که تماما برای ارتش کار کنه

211
00:16:39,290 --> 00:16:42,730
‫همیشه بهش میگم باز نشست بشه، سنش رو درک کنه

212
00:16:43,350 --> 00:16:46,810
‫همیشه آدمی بود که به کارش خیلی متعهده

213
00:16:47,500 --> 00:16:53,190
‫همیشه میتونه کارش رو بکنه اما موقعی که پای زنها در میون باشه خیلی خرف میشه

214
00:16:53,430 --> 00:16:57,830
‫خیلی بی ادب بود، بهش یه سیلی زدم

215
00:16:58,560 --> 00:17:01,600
‫بهدش، همه چیز از اونجا شروع شد و ما شروع کردیم به ملاقات همدیگه

216
00:17:01,600 --> 00:17:03,750
‫و اولین قرارمون بود

217
00:17:03,750 --> 00:17:05,570
‫اوه

218
00:17:05,570 --> 00:17:08,040
‫نمیخواستم چیزهای احمقانه ای بگم

219
00:17:19,030 --> 00:17:20,270
‫پدر

220
00:17:20,270 --> 00:17:20,970
‫چه غافلگیری ای

221
00:17:22,450 --> 00:17:23,830
‫به خونه خوش اومدی

222
00:17:23,830 --> 00:17:25,750
‫ممنون سلیم

223
00:17:26,530 --> 00:17:27,860
‫چی شده که ناگهانی اومدی خونه؟

224
00:17:28,530 --> 00:17:32,800
‫یه کم وقت آزاد داشتم برای همین اومدم ببینمتون

225
00:17:34,090 --> 00:17:38,360
‫بعدش شنیدم کیمیاگر تمام فلزی هم اینجاست

226
00:17:38,600 --> 00:17:39,550
‫سلام

227
00:17:39,550 --> 00:17:40,960
‫خیلی وقته ندیدمت

228
00:17:41,390 --> 00:17:44,710
‫فقط تو پایگاه مرکزی همدیگه رو دیدیم، درسته؟

229
00:17:51,890 --> 00:17:54,590
‫که اینطور، پس شما همدیگه رو در کتابخونه دیدید

230
00:17:54,890 --> 00:17:55,780
‫آره

231
00:18:00,900 --> 00:18:02,970
‫میگی که ما اصلا شبیه به هم نیستیم؟

232
00:18:03,250 --> 00:18:05,730
‫نه، اینطور نیست....

233
00:18:05,940 --> 00:18:08,470
‫ما با هم نسبتی نداریم

234
00:18:09,070 --> 00:18:12,010
‫هیچوقت نتونستیم بچه دار بشیم

235
00:18:12,820 --> 00:18:15,490
‫برای همین سلیم رو از یکی فامیلها به فرزندی قبول کردیم

236
00:18:17,190 --> 00:18:20,680
‫و طوری بزرگ شد که به پدر و مادرش خیلی توجه نشون میده

237
00:18:20,680 --> 00:18:22,240
‫کافیه بابا

238
00:18:22,420 --> 00:18:24,040
‫خجالت میکشم

239
00:18:24,040 --> 00:18:25,940
‫دارم حقیقت رو میگم

240
00:18:32,990 --> 00:18:33,920
‫چیزی شده؟

241
00:18:36,880 --> 00:18:41,510
‫نه، ما فقط شما رو در حین کار دیدیم

242
00:18:41,510 --> 00:18:43,650
‫فقط اینطوری هست..مگه نه داداش؟

243
00:18:43,650 --> 00:18:46,280
‫برای همین با دیدن شخصیت متفاوتتون گیج شدیم

244
00:18:46,870 --> 00:18:48,140
‫که اینطور

245
00:18:48,720 --> 00:18:51,350
‫من هم خانواده دارم

246
00:18:51,350 --> 00:18:53,150
‫حتی کسانی هستن که من رو دوست دارن

247
00:18:55,010 --> 00:18:57,900
‫اگرچه کمی با خانواده ی شما فرق داره

248
00:19:09,880 --> 00:19:12,600
‫پدر، داری میری؟

249
00:19:12,600 --> 00:19:16,330
‫اره، وقتشه که دیگه برگردم اداره

250
00:19:21,430 --> 00:19:23,720
‫خوش بگذره

251
00:19:24,150 --> 00:19:26,220
‫کیمیاگر ایالتی

252
00:19:34,810 --> 00:19:35,750
‫بریم

253
00:19:47,220 --> 00:19:49,540
‫باز هم به دیدنمون بیاید

254
00:19:49,540 --> 00:19:51,790
‫باشه، ممنون

255
00:20:00,680 --> 00:20:05,680
‫فکر نکنم زنش و یا پسرش خبر داشته باشن که اون یه هومونکلوس هست...

256
00:20:11,890 --> 00:20:14,650
‫به هر حال ما باید شمال بریم

257
00:20:14,970 --> 00:20:19,880
‫باید اون فسقلی رو پیدا کنیم و راز در پس کیمیاگری شرقی رو بفهمیم

258
00:20:19,880 --> 00:20:20,650
‫درسته

259
00:20:27,390 --> 00:20:28,780
‫صبح اونجا میرسیم

260
00:20:28,780 --> 00:20:29,910
‫فعلا بخواب

261
00:20:48,340 --> 00:20:52,410
‫که اینطور...باز گذاشتی فرار کنن

262
00:20:56,500 --> 00:20:58,770
‫این نقشه ی غرب هست، درسته؟

263
00:20:58,950 --> 00:21:00,160
‫بله قربان

264
00:21:03,430 --> 00:21:05,860
‫آخرین بار اینجا...

265
00:21:06,070 --> 00:21:06,970
‫دیده شده

266
00:21:08,100 --> 00:21:10,060
‫و این هم شهر غربی هست

267
00:21:11,040 --> 00:21:15,240
‫اسکار و مارکو یه جایی بین این دو تا غیب شدن

268
00:21:18,730 --> 00:21:22,520
‫قطار باید در پیچ ها خیلی آهسته بشه، درسته؟

269
00:21:23,560 --> 00:21:25,930
‫امکان داره کسی از قطار بپره؟

270
00:21:26,310 --> 00:21:29,140
‫نمیشه بگی غیر ممکنه اما خیلی خطرناکه

271
00:21:30,070 --> 00:21:31,240
‫فهمیدم

272
00:21:33,610 --> 00:21:37,140
‫خوب پس، نمیدونم بعد از پریدن از کدوم جهت رفتن؟

273
00:21:37,850 --> 00:21:39,130
‫شمال...

274
00:21:40,190 --> 00:21:41,320
‫یا جنوب...

275
00:21:42,000 --> 00:21:52,000
‫forums.animparadise.com
‫Madman

