﻿1
00:00:00,001 --> 00:00:10,001
سی‌نما تقدیم میکند
www.30nama.blue

2
00:00:20,070 --> 00:00:22,870
‫نمیخوام باهات بحث کنم،
‫ببین، دیگه تموم شد...من نیستم.

3
00:00:22,910 --> 00:00:24,630
‫منظورت چیه دیگه نیستی؟

4
00:00:25,225 --> 00:00:26,957
‫دیوونه شدی؟ جدی میگی؟

5
00:00:26,990 --> 00:00:28,270
‫سی سال، فین!

6
00:00:28,410 --> 00:00:29,650
‫سی سال!

7
00:00:29,690 --> 00:00:31,690
‫اون یه بچه‌ست، تو یه مرد بالغی!

8
00:00:31,730 --> 00:00:33,930
‫الان باید نوه‌هات هم سن اون باشن.

9
00:00:33,970 --> 00:00:36,650
‫- پس عزتت چی میشه؟
‫- دقیقاً دارم عزتم رو دوباره پس میگیرم!

10
00:00:38,248 --> 00:00:39,134
‫بیخیال!

11
00:00:39,499 --> 00:00:43,162
‫ماریان پیداتون میکنه و می‌کُشتتون...

12
00:00:43,210 --> 00:00:45,770
‫جفتتون رو میگم!

13
00:00:46,618 --> 00:00:48,578
‫آره.

14
00:00:49,170 --> 00:00:50,610
‫نه!

15
00:00:52,650 --> 00:00:54,370
‫نه، همچین کاری نمیکنه.

16
00:00:54,410 --> 00:00:57,250
‫چون تو باید خاطر جمع بشی که اون هیچوقت
‫از این قضیه خبردار نمیشه.

17
00:00:57,290 --> 00:00:58,730
‫تو ما رو بردی اونجا!

18
00:00:59,690 --> 00:01:02,010
‫با چیزایی که از اونا میدونی،
‫نمی‌تونی همینجوری بهشون پشت کنی.

19
00:01:02,050 --> 00:01:04,090
‫دیگه تمومه، اِد.
‫الان دیگه همه چیز به تو بستگی داره.

20
00:01:04,130 --> 00:01:08,490
‫الکساندر مسئولیت پول‌ها رو برعهده میگیره.
‫بذار شان هم ساختمون‌هاش رو بسازه.

21
00:01:08,530 --> 00:01:10,930
‫دارم همه چیز رو در اختیارت میذارم، اِد...

22
00:01:10,970 --> 00:01:14,050
‫و تنها کاری که باید بکنی اینه که این قضیه رو
‫پیش خودت نگه داری.

23
00:01:15,210 --> 00:01:17,050
‫تنها کاری که باید بکنی، همینه!

24
00:01:32,010 --> 00:01:33,330
‫فین!

25
00:01:34,810 --> 00:01:36,650
‫نمی‌تونی همینجوری بذاری بری.

26
00:01:36,690 --> 00:01:38,650
‫دیگه همه چیز واسه توئه، اِد.

27
00:01:38,690 --> 00:01:42,930
‫وقتی نوجوون‌های کم سن و سالی بودیم،
‫توی خیابونای لندن همدیگه رو دیدیم.

28
00:01:42,970 --> 00:01:45,290
‫شهری از درهای بسته!

29
00:01:46,175 --> 00:01:48,055
‫وقتی که کارمون تموم شد...

30
00:01:48,410 --> 00:01:53,410
‫حتی یه دونه در هم توی این شهر وجود نداشت...

31
00:01:53,450 --> 00:01:55,610
‫که نمی‌تونستیم واردش بشیم.

32
00:01:55,650 --> 00:01:58,130
‫اون رهبری کرد...منم پیروی کردم.

33
00:01:59,690 --> 00:02:03,690
‫و خیلی مفتخر هستم که در تمام این سال‌ها،
‫برای اون مرد کار می‌کردم.

34
00:02:04,316 --> 00:02:09,210
‫قلب و روحم رو به تو تقدیم می‌کنم.

35
00:02:12,498 --> 00:02:16,177
‫<font color=#ffff00>باندهای تبهکار لندن</font>

36
00:04:07,570 --> 00:04:09,810
‫سلام، با مکانیکیِ دیو تماس گرفته‌اید.

37
00:04:09,850 --> 00:04:12,770
‫لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق، پیغامِ خود را بگذارید
‫و من با شما تماس می‌گیرم.

38
00:04:12,810 --> 00:04:14,890
‫ویک...آره، منم.

39
00:04:14,930 --> 00:04:16,170
‫گوش کن.

40
00:04:16,619 --> 00:04:20,130
‫الان توی اتاقم دارم به صورت‌های زیادی نگاه می‌کنم
‫ولی یه چیزی اینجا کم ـه.

41
00:04:20,170 --> 00:04:22,370
‫یه نفر کم ـه!

42
00:04:23,810 --> 00:04:25,930
‫بالای همه‌ی این جریانات، یه نفر دیگه هست.

43
00:04:39,069 --> 00:04:41,069
‫قشنگه!

44
00:04:41,420 --> 00:04:42,959
‫مراقب باش.

45
00:04:43,116 --> 00:04:45,116
‫از حقوقت کم می‌کنما!

46
00:04:49,203 --> 00:04:51,203
‫همه چیز رواله؟

47
00:04:57,684 --> 00:04:59,683
‫قربان، سفارش‌ها داره بیشتر میشه.

48
00:05:09,251 --> 00:05:11,650
‫باید این محموله‌ها رو از اینجا ببری.

49
00:05:12,485 --> 00:05:13,650
‫من با اونم.

50
00:05:13,690 --> 00:05:15,490
‫- دیگه نمیخوام بیشتر از این تاخیر کنید.
‫- باشه.

51
00:05:15,530 --> 00:05:16,810
‫- سریعتر برید.
‫- باشه.

52
00:05:23,770 --> 00:05:26,010
‫برید!

53
00:05:45,296 --> 00:05:46,925
‫محموله، برای رفتن آماده‌ست؟

54
00:05:47,144 --> 00:05:48,722
‫اوهوم.

55
00:05:49,166 --> 00:05:50,463
‫چی شده؟

56
00:05:52,922 --> 00:05:56,941
‫دیلشا، به بچه‌ها گفته من چیکار کردم.
‫بخاطر همین...

57
00:05:57,094 --> 00:05:58,890
‫ بچه‌ها دیگه هیچوقت نزدیک من نمیان.

58
00:05:58,930 --> 00:06:00,210
‫هممم.

59
00:06:01,389 --> 00:06:02,624
‫باهوش ـه!

60
00:06:02,714 --> 00:06:05,807
‫کاری که کردی، بخاطر کشورت بود.

61
00:06:10,422 --> 00:06:15,924
‫تنها چیزی که واسم باقی مونده،
‫جنگیدن واسه جاییه که هیچوقت نمی‌تونم بهش برگردم.

62
00:06:20,627 --> 00:06:22,199
‫عاصف خبر داره!

63
00:06:22,227 --> 00:06:24,720
‫اگه بخواد حمله کنه، به کردستان میزنه!

64
00:06:24,742 --> 00:06:26,073
‫اونا آماده نیستن.

65
00:06:26,118 --> 00:06:28,346
‫پس بذار آماده‌شون کنم.

66
00:06:30,261 --> 00:06:32,097
‫همینجا نیازت دارم.

67
00:06:41,395 --> 00:06:42,690
‫لوان میدونه؟

68
00:06:42,730 --> 00:06:45,770
‫نه، اون خبر نداره که دیشب، انتقال وجه صورت نگرفته.

69
00:06:45,810 --> 00:06:48,650
‫چقدر وقت داریم؟ واقعاً توی این وضعیت
‫نمیتونیم با آلبانی‌ها هم بجنگیم.

70
00:06:50,028 --> 00:06:51,076
‫خیلی وقت نداریم.

71
00:06:51,513 --> 00:06:53,745
‫لوان داره با «اوچه موسانیا» کار میکنه...

72
00:06:53,770 --> 00:06:55,490
‫اوچه موسانیا؟

73
00:06:55,530 --> 00:06:56,810
‫مُصی!

74
00:06:57,687 --> 00:06:59,650
‫گانگسترِ نیجریه‌ای. خیلی کثیف ـه!

75
00:07:00,030 --> 00:07:01,170
‫اون پول رو به اون بدهکاره.

76
00:07:01,718 --> 00:07:04,690
‫در حال حاضر لوان تنها کسیه که
‫بین ما و اون وایسوده.

77
00:07:04,730 --> 00:07:06,050
‫کدوم خری این کار رو کرد؟

78
00:07:06,412 --> 00:07:08,570
‫کی وارد حسابمون شده و نیم میلیون دزدیده؟

79
00:07:09,146 --> 00:07:11,610
‫دارم روش کار میکنم. پیداش میکنیم.

80
00:07:12,029 --> 00:07:13,429
‫کجایی؟

81
00:07:16,130 --> 00:07:18,410
‫نزدیک برج «بلودیر» هستم...

82
00:07:18,450 --> 00:07:21,170
‫می‌بینم که پیمان‌کارها،
‫کارِ ساختمونِ جدید رو تموم کردن.

83
00:07:21,551 --> 00:07:23,090
‫به نظر خیلی باحال شده، شان.

84
00:07:23,130 --> 00:07:25,690
‫فکر کنم وقتی ببینیش ازش راضی باشی.

85
00:07:25,730 --> 00:07:29,450
‫اگه میخوایم از این قضیه جون سالم بدر ببریم
‫باید از همیشه بهم نزدیک‌تر باشیم.

86
00:07:31,352 --> 00:07:32,930
‫میدونی که نیازی نیست این حرف رو بزنی، شان!

87
00:07:32,970 --> 00:07:34,210
‫واقعاً؟

88
00:07:34,841 --> 00:07:38,610
‫همیشه وقتی یه نفر داره بهم شلیک میکنه،
‫همراهم نیستی.

89
00:07:47,721 --> 00:07:49,921
‫اون میدونه دارم دروغ میگم.

90
00:07:51,112 --> 00:07:53,785
‫نمی‌تونیم اینجوری ادامه بدیم.
‫باید همون اولش بهش میگفتیم.

91
00:07:53,810 --> 00:07:55,250
‫بهش چیو میگفتیم، الکس؟

92
00:07:55,780 --> 00:07:57,450
‫که پدرش به اندازه‌ی کافی بهش ایمان نداشت...

93
00:07:57,490 --> 00:07:59,050
‫تا این تجارت رو به دستای اون بسپاره؟

94
00:07:59,090 --> 00:08:01,170
‫که بجاش میخواست تو همه چیز رو در دست بگیری؟

95
00:08:01,483 --> 00:08:03,930
‫که میخواست بذاره و بره و خانواده‌ش رو ترک کنه؟

96
00:08:03,970 --> 00:08:07,090
‫اونوقت همه‌ی این حرف‌ها رو وقتی بزنیم
‫که شان داره قبر باباش رو آماده میکنه؟

97
00:08:07,130 --> 00:08:09,205
‫یا شاید باید بهش میگفتم حتی سرمایه‌گذارانمون هم...

98
00:08:09,206 --> 00:08:10,930
‫میخواستن اونو بکُشن و
‫تو رو مسئول همه چیز قرار بدن؟

99
00:08:10,970 --> 00:08:12,530
‫داشتم ازش محافظت میکردم.

100
00:08:12,570 --> 00:08:15,170
‫فینِ لعنتی! اگه بدتر از اینجا باشه چی؟

101
00:08:15,210 --> 00:08:16,610
‫بدتر؟

102
00:08:16,650 --> 00:08:19,930
‫از معامله‌ی فین با لوان و
‫ خانواده‌ی آلبانی‌ها خبری نداشتی...

103
00:08:19,970 --> 00:08:22,610
‫فکر میکنی دیگه چه چیزایی رو فین بهت نگفته؟

104
00:08:23,770 --> 00:08:25,410
‫حتماً به ذهنت خطور کرده!

105
00:08:26,182 --> 00:08:29,490
‫هم از این پول‌ها خبر داشته و هم
‫دسترسی لازم رو داشته تا این پول‌ها رو بگیره.

106
00:08:30,730 --> 00:08:32,410
‫اون مُرده، الکس.

107
00:08:32,450 --> 00:08:35,130
‫خب دلیل نمیشه که از قبل، برنامه‌ریزی نکرده باشه!

108
00:08:36,370 --> 00:08:37,930
‫پس اگه اینطوری باشه یعنی...

109
00:08:40,490 --> 00:08:42,130
‫اون هممون رو دور زده!

110
00:09:07,980 --> 00:09:11,416
‫هم اکنون دارین به مجموعه‌ای
‫ از انبارها نگاه میکنین.

111
00:09:11,646 --> 00:09:17,490
‫نیروهای شناسایی تایید کردن که شان والاس
‫در این محدوده نیست.

112
00:09:18,012 --> 00:09:20,639
‫تیم‌ـمون در محل قرار داره، قربان.

113
00:09:20,880 --> 00:09:23,036
‫مایلید چطور اقدام کنیم؟

114
00:09:23,070 --> 00:09:24,546
‫خیلی خب...

115
00:09:26,283 --> 00:09:28,291
‫بیاید یه ضربه‌ی محکم بهش بزنیم.

116
00:09:29,953 --> 00:09:31,733
‫هیچ بازمانده‌ای باقی نمونه.

117
00:10:03,950 --> 00:10:05,390
‫لاله! برو کنار!

118
00:10:05,646 --> 00:10:07,544
‫اون اینجاست!

119
00:10:19,380 --> 00:10:22,148
‫تیم در حال وارد شدن به مجموعه‌ست.

120
00:10:41,575 --> 00:10:43,410
‫لاله! بلند نشو!

121
00:10:55,015 --> 00:10:56,398
‫آقای عاصف...قربان!

122
00:10:56,421 --> 00:11:00,228
‫همین الان ساعت تماستون با نصیر،
‫برای ساعت سه مقرر شد.

123
00:11:05,020 --> 00:11:09,994
‫قربان، هدف از بین برداشته شد.
‫ماموریت تکمیل شد.

124
00:12:34,250 --> 00:12:37,346
‫هکار! هکار!

125
00:13:10,419 --> 00:13:12,379
‫الان باید جشن می‌گرفتیم!

126
00:13:14,710 --> 00:13:16,613
‫مردی که من عاشقشم...

127
00:13:17,562 --> 00:13:20,004
‫اجازه نمیده کِرمی مثل اِد دومانی، بره روی اعصابش.

128
00:13:20,347 --> 00:13:22,104
‫من اجازه نمیدم، اون اذیتت کنه.

129
00:13:22,295 --> 00:13:23,900
‫نه نمیکنه.

130
00:13:24,332 --> 00:13:25,915
‫اون از نظر من هیچی نیست!

131
00:13:31,979 --> 00:13:33,933
‫به محض اینکه پول برسه، همه چیز درست میشه.

132
00:13:34,028 --> 00:13:36,060
‫وقتی شروع به ساخت و ساز کنیم، جشن می‌گیریم.

133
00:13:36,909 --> 00:13:38,542
‫اونموقع این کارها ارزش پیدا میکنه.

134
00:13:43,438 --> 00:13:46,015
‫تو مجبور بودی اون کاری که
‫ با اون خانواده کردی رو بکنی!

135
00:13:47,710 --> 00:13:49,226
‫دیگه این چیزا رو فراموش کن.

136
00:13:52,392 --> 00:13:54,554
‫الان دیگه خانواده‌ی والاس می‌فهمن...

137
00:13:55,238 --> 00:13:56,917
‫رقابت واقعی یعنی چی!

138
00:13:57,927 --> 00:13:59,735
‫اگه میخوای توی این خونه، جایی داشته باشی...

139
00:13:59,757 --> 00:14:01,113
‫باید بهم کمک کنی مهمونی بگیریم.

140
00:14:01,253 --> 00:14:03,253
‫یالا، بیا بریم.

141
00:14:08,183 --> 00:14:10,297
‫اونجا متعلق به فردی به نام «توه فراندسن» بوده.

142
00:14:10,330 --> 00:14:12,130
‫یه مزدور از دانمارک!

143
00:14:12,170 --> 00:14:13,810
‫توی نیروهای ویژه بوده.

144
00:14:14,323 --> 00:14:15,360
‫وقتی به اونجا یورش میبرید...

145
00:14:15,385 --> 00:14:17,945
‫بغل اسباب‌بازی‌های بچه‌ها،
‫مخفیگاه اسلحه‌هاشون رو پیدا می‌کنید.

146
00:14:18,947 --> 00:14:22,330
‫اون تاکسی‌‌ای که مجوز داشت و دنبالش میگشتی،
‫به اسم «لایف هانس» ثبت شده.

147
00:14:22,806 --> 00:14:24,286
‫به یه آدرس دیگه!

148
00:14:24,970 --> 00:14:26,330
‫خیلی‌خب.

149
00:14:27,393 --> 00:14:28,877
‫دیگه چیزی نبود؟

150
00:14:42,061 --> 00:14:44,381
‫چرا به نظر نمیاد، تعجب کرده باشی؟

151
00:14:45,010 --> 00:14:47,250
‫یه هفته قبل، یه نفر وارد خونه‌ی من شده...

152
00:14:48,650 --> 00:14:51,050
‫وقتی خواب بودم، یه کاتر گذاشته دم دهنم...

153
00:14:51,090 --> 00:14:54,170
‫و ویدیوش رو واسم فرستاده!

154
00:14:56,629 --> 00:14:58,549
‫اونا دارن بخاطر فلوریانا بهم هشدار میدن.

155
00:15:00,570 --> 00:15:02,570
‫چرا بهم نگفتی؟

156
00:15:05,340 --> 00:15:07,340
‫تحقیقات مربوط به قتل فین، متوقف شده.

157
00:15:09,814 --> 00:15:11,894
‫نمی‌دونم به کی باید اعتماد کنم.

158
00:15:16,582 --> 00:15:18,370
‫می‌تونی به من اعتماد کنی!

159
00:15:24,318 --> 00:15:26,010
‫پلیس مسلح!

160
00:15:26,050 --> 00:15:28,250
‫وارد ساختمونِ آدرس شماره یک شدیم.

161
00:15:28,290 --> 00:15:30,650
‫- در حال رسیدن به آدرس دوم هستیم.
‫- پلیس مسلح!

162
00:15:32,130 --> 00:15:33,690
‫در حال ورود به ساختمون شماره دو.

163
00:15:38,540 --> 00:15:40,730
‫- خالی ـه.
‫- ساختمون شماره یک خالی ـه.

164
00:15:41,730 --> 00:15:43,890
‫در حال گشت و جستجو در ساختمون شماره یک هستیم.

165
00:15:58,621 --> 00:16:01,203
‫ساختمون شماره یک کاملاً خالی ـه.
‫تمام!

166
00:16:09,609 --> 00:16:11,209
‫کاملاً خالیه، خانم.

167
00:16:27,438 --> 00:16:28,570
‫سربازرس چانگ.

168
00:16:29,850 --> 00:16:31,810
‫جای خیلی جالبی ـه.
‫اینجا زندگی میکنید؟

169
00:16:31,850 --> 00:16:34,450
‫بله، من یه پرستارِ بازنشسته هستم.

170
00:16:34,490 --> 00:16:37,050
‫- کس دیگه‌ای اینجا میشینه؟
‫- پسرم.

171
00:16:39,250 --> 00:16:41,490
‫- الان کجاست؟
‫- سر کار ـه.

172
00:16:42,523 --> 00:16:44,563
‫اون مهندس ـه.

173
00:17:30,264 --> 00:17:31,664
‫لاله رو پیدا کن.

174
00:18:32,328 --> 00:18:34,888
‫- چیزی پیدا کردی؟
‫- اونجا نبود.

175
00:18:36,273 --> 00:18:39,410
‫- بیاید اینجا رو تمیز کنیم. همه چیز رو!
‫- باشه، رییس.

176
00:18:39,968 --> 00:18:41,130
‫همچین چیزی سابقه نداشته.

177
00:18:42,793 --> 00:18:45,450
‫این کار عاصف ـه.
‫این کار نباید بی‌پاسخ بمونه.

178
00:18:45,490 --> 00:18:46,530
‫آره.

179
00:18:46,570 --> 00:18:47,970
‫آره، نباید بمونه.

180
00:18:48,435 --> 00:18:50,711
‫بذار ببینم جریان از چه قراره...
‫سر از این قضیه در بیارم...می‌تونم کمک کنم.

181
00:18:51,072 --> 00:18:52,432
‫آره، خوبه.

182
00:18:53,730 --> 00:18:55,010
‫خیلی‌خب، همینجوری بگردین.

183
00:18:55,050 --> 00:18:57,010
‫این کار عاصف ـه. باید همینطور باشه.

184
00:18:57,050 --> 00:18:58,770
‫ما هم نباید باهاش دشمنی کنیم.

185
00:18:59,795 --> 00:19:01,650
‫اینکه عاصف به لاله حمله کرده،
‫انگار به ما حمله کرده!

186
00:19:01,690 --> 00:19:03,170
‫نه، به لاله حمله کرده.

187
00:19:03,210 --> 00:19:04,970
‫روی سگِ درستی شرط نبستی، رفیق.

188
00:19:06,831 --> 00:19:08,450
‫الان وقت ریسک‌های نابجا نیست.

189
00:19:08,490 --> 00:19:11,909
‫اینجوری انگار فقط داری بنزین میریزی روی آتیش!
‫از اون مدلش که قابل کنترل نیست!

190
00:19:11,940 --> 00:19:15,250
‫چقدر دیگه مونده تا بفهمید
‫کی اون نیم میلیارد رو دزدیده؟

191
00:19:16,401 --> 00:19:17,921
‫اون خبر داره.

192
00:19:20,386 --> 00:19:22,066
‫مُصی اومده لندن.

193
00:19:22,820 --> 00:19:24,780
‫نصف پول واسه اون بوده.

194
00:19:26,980 --> 00:19:30,060
‫اول میره سراغ لوان، ولی باید آماده باشیم.

195
00:19:31,199 --> 00:19:32,540
‫پاهاش رو بگیر.

196
00:19:32,580 --> 00:19:34,500
‫- یالا مرد، بیا بریم.
‫- باشه.

197
00:19:35,121 --> 00:19:37,580
‫خیلی‌خب، یک...دو...بنداز!

198
00:19:39,820 --> 00:19:41,220
‫خیلی‌خب، یالا...بریم.

199
00:19:44,980 --> 00:19:46,380
‫آقایون.

200
00:19:50,660 --> 00:19:52,420
‫پول من گُم و گور شده.

201
00:19:57,140 --> 00:20:00,900
‫خانواده‌ی والاس، لوان دوشا و بانک‌دارها
‫از من دزدی کردن!

202
00:20:01,980 --> 00:20:03,940
‫همشون دزدن!

203
00:20:05,260 --> 00:20:08,042
‫اونوقت جوری باهامون رفتار میکنن انگار
‫ما یه مشت نادونِ وحشی هستیم.

204
00:20:08,379 --> 00:20:10,049
‫پس ما هم همینجوری باهاشون رفتار میکنیم.

205
00:20:24,281 --> 00:20:27,884
‫<font color=#ffff00>بانک سرمایه گذاری ادیجه</font>

206
00:22:05,279 --> 00:22:06,412
‫زئوس!

207
00:22:06,437 --> 00:22:07,877
‫بس کن!

208
00:22:19,780 --> 00:22:21,140
‫اینجا پولی نیست.

209
00:22:28,136 --> 00:22:29,460
‫ما بانک نیستیم.

210
00:22:29,500 --> 00:22:31,460
‫فقط حسابداری میکنیم، میفهمی؟

211
00:22:31,500 --> 00:22:33,220
‫فقط حسابداری!

212
00:22:34,220 --> 00:22:35,260
‫نه! نه!

213
00:22:35,300 --> 00:22:38,260
‫نه، خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم،
‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم، نه!

214
00:22:40,980 --> 00:22:42,660
‫نه، نه!

215
00:22:51,500 --> 00:22:52,580
‫بابا.

216
00:22:53,660 --> 00:22:54,900
‫بابا.

217
00:22:56,140 --> 00:22:57,700
‫خیلی شلوغ پلوغ ـه.

218
00:22:57,740 --> 00:22:59,780
‫خواهش می‌کنم...امروز مهمونیِ اونه!

219
00:22:59,820 --> 00:23:01,180
‫بیخیال! خواهش میکنم!

220
00:23:02,220 --> 00:23:05,780
‫اوه، خیلی ازت ممنونم.

221
00:23:05,820 --> 00:23:07,540
‫ممنونم، ممنونم، ممنونم.

222
00:23:07,913 --> 00:23:10,660
‫این دختر، با این همه کادو لوس بار میاد!

223
00:23:37,579 --> 00:23:39,459
‫- لوان؟
‫- چیزی نیست.

224
00:23:50,655 --> 00:23:53,175
‫برای تولد اون دختر، یه کادو آوردم.

225
00:23:54,180 --> 00:23:55,700
‫چیزی که یه مقدار متفاوت ـه.

226
00:23:56,499 --> 00:23:58,820
‫از دیدنت خوشحال شدم، مُصی.
‫اینجا چیکار میکنی؟

227
00:24:00,192 --> 00:24:01,500
‫فکر کردی دزدی از من...

228
00:24:02,130 --> 00:24:03,260
‫واست گرون تموم نمیشه؟

229
00:24:03,300 --> 00:24:06,260
‫- همه چیز درسته. پول رو فرستادن!
‫- پول منو که نفرستادن.

230
00:24:06,739 --> 00:24:07,940
‫تو برش داشتی.

231
00:24:08,661 --> 00:24:11,020
‫مُصی، خواهش می‌کنم!
‫این ممکن نیست.

232
00:24:11,060 --> 00:24:12,420
‫ما رو فریب دادی.

233
00:24:13,103 --> 00:24:16,100
‫- پس حتماً یه اشتباهی شده.
‫- اینکه ازمون دزدی کردی، آره!

234
00:24:16,140 --> 00:24:17,660
‫- نه، نه، نه.
‫- دیگه قرارمون پابرجا نیست.

235
00:24:17,700 --> 00:24:18,900
‫برامون پاپوش درست کردن، مرد.

236
00:24:18,940 --> 00:24:22,340
‫- پول همه چیز رو پس میدی!
‫- مُصی، این باید کار خانواده‌ی والاس باشه...

237
00:24:22,380 --> 00:24:24,700
‫وگرنه تک تک عزیزانت رو سلاخی میکنم.

238
00:24:26,098 --> 00:24:28,218
‫تک تک اونا!

239
00:24:32,220 --> 00:24:34,380
‫- اسمش چیه؟
‫- اسمم «بوکوروشه» ـه.

240
00:24:34,420 --> 00:24:38,460
‫آه...چه اسم قشنگی!
‫بوکوروشه؟

241
00:24:40,321 --> 00:24:41,940
‫بوکوروشه.

242
00:24:50,580 --> 00:24:52,300
‫اوه، یه توله سگ!

243
00:24:59,596 --> 00:25:02,116
‫خیلی دوستش دارم.

244
00:25:05,036 --> 00:25:07,116
‫اشتباه کردی، مرد!

245
00:25:07,820 --> 00:25:09,580
‫همه‌ی پول!

246
00:25:25,820 --> 00:25:27,400
‫...که 11 کارمند،

247
00:25:27,401 --> 00:25:29,420
‫از بانک سرمایه گذاریِ «ادیجه»...

248
00:25:29,460 --> 00:25:33,340
‫در حالی پیدا شدند که دستانشان از مُچ
‫قطع شده بود.

249
00:25:33,380 --> 00:25:35,820
‫در خبری دیگر، برجِ بحث برانگیزِ «بلویدر»،

250
00:25:35,860 --> 00:25:38,060
‫امروز طبق برنامه، افتتاح خواهد شد.

251
00:25:39,140 --> 00:25:41,177
‫این مجازاتیه که برای دزدها در نظر میگیرن.

252
00:25:42,479 --> 00:25:44,764
‫اگه به ما حمله میکردن، نمی‌تونستن پولشون رو بگیرن.

253
00:25:45,853 --> 00:25:47,464
‫اگه این کارِ شان والاس باشه...

254
00:25:47,537 --> 00:25:50,389
‫اون نمیاد پول رو دو دستی بهت بده!

255
00:25:56,452 --> 00:25:58,187
‫بچه‌ها رو ببر خونه‌ی امن.

256
00:25:59,119 --> 00:26:00,584
‫والدینت رو هم همینطور.

257
00:26:02,858 --> 00:26:04,565
‫من میرم اِد دومانی رو ببینم.

258
00:26:04,632 --> 00:26:06,114
‫ولی این دیگه دفعه‌ی آخر ـه.

259
00:26:43,250 --> 00:26:45,180
‫تو یه دروغگوی لعنتی‌ای، اِد.

260
00:26:45,891 --> 00:26:47,251
‫پولم کجاست؟

261
00:26:47,852 --> 00:26:49,852
‫گفتی با هم یه قراری داریم.

262
00:26:51,800 --> 00:26:53,740
‫من مجبور شدم یه خانواده‌ی لامصب رو
‫بخاطر این پول بکُشم!

263
00:26:53,780 --> 00:26:55,180
‫متوجه میشی؟

264
00:26:57,100 --> 00:26:59,700
‫باید همین الان یه گلوله‌ی لعنتی توی
‫مغزت خالی کنم!

265
00:27:01,489 --> 00:27:03,580
‫این کار ما نیست، لوان.
‫نمیدونیم اون پول کجاست.

266
00:27:03,620 --> 00:27:06,140
‫- منظورت چیه نمیدونی؟
‫- گم و گور شده!

267
00:27:06,180 --> 00:27:08,265
‫و هرکسی که پول تو رو گرفته،
‫پول ما رو هم گرفته.

268
00:27:08,266 --> 00:27:10,220
‫پس کُشتنِ من چیزی رو عوض نمیکنه.

269
00:27:16,700 --> 00:27:19,180
‫فرصتم داره تموم میشه، مرد.

270
00:27:21,220 --> 00:27:23,940
‫مُصی دیگه بیشتر از این صبر نمیکنه.

271
00:27:24,796 --> 00:27:26,140
‫باید بهم کمک کنی، اِد.

272
00:27:27,023 --> 00:27:29,463
‫- ها؟
‫- لوان.

273
00:27:29,900 --> 00:27:32,020
‫مُصی مشکل توئه، نه ما!

274
00:27:32,060 --> 00:27:36,100
‫ما به قراری که با فین بستی، احترام میذاریم،
‫نه قراری که با مُصی بستی.

275
00:27:36,140 --> 00:27:40,700
‫وقتی بفهمیم کی پولمون رو برداشته،
‫جفتمون حقمون رو پس می‌گیریم.

276
00:27:40,740 --> 00:27:44,460
‫تا اونموقع، خودمونیم و خودمون!

277
00:28:05,608 --> 00:28:08,556
‫طارق، «جین-لی» رو بیار پیشم.
‫فوراً.

278
00:28:15,060 --> 00:28:17,740
‫- خب داری ما رو کجا میبری؟
‫- یه جای نزدیک!

279
00:28:17,780 --> 00:28:19,740
‫خوشت میاد. واقعاً قشنگه.

280
00:28:19,780 --> 00:28:21,220
‫برو داخل.

281
00:28:21,260 --> 00:28:24,380
‫اوه، ایول! یه موتور!

282
00:28:24,420 --> 00:28:26,140
‫خواهشاً مراقب باش.

283
00:28:26,680 --> 00:28:28,740
‫- خیلی‌خب. داریم کجا میریم؟
‫- ایتالیا.

284
00:28:28,780 --> 00:28:30,020
‫کجای ایتالیا؟

285
00:28:30,235 --> 00:28:31,420
‫رم!

286
00:28:31,460 --> 00:28:33,100
‫رم!

287
00:28:33,140 --> 00:28:35,500
‫- وقتی رسیدیم بهمون خبر بده، باشه؟
‫- باشه.

288
00:28:35,540 --> 00:28:37,460
‫خیلی‌خب.

289
00:28:39,916 --> 00:28:41,791
‫- دنــی...دنی...دنی!
‫- بله؟

290
00:28:41,885 --> 00:28:44,580
‫- برو یه سر بزن ببین غذامون در چه وضعیه. خب؟
‫- باشه، مامان.

291
00:28:44,620 --> 00:28:45,740
‫پسر خوب!

292
00:28:45,780 --> 00:28:47,780
‫اون بچه‌ی خوبی ـه.

293
00:28:51,900 --> 00:28:53,420
‫حالت خوبه؟

294
00:28:59,900 --> 00:29:02,820
‫اگه...اگه اوضاع خوب پیش نره...

295
00:29:04,660 --> 00:29:07,820
‫- راه فراری هم داری؟
‫- چرا؟ مگه چی شده؟

296
00:29:07,875 --> 00:29:10,631
‫اوایل امروز، کمک کردم تا
‫از شر ده‌ها جنازه خلاص بشیم.

297
00:29:10,679 --> 00:29:13,320
‫- صبر کن ببینم. پای بابا یا الکس هم در میون بود؟
‫- نه، کار هیچ کدوم از ماها نبود.

298
00:29:13,413 --> 00:29:14,460
‫خیلی‌خب.

299
00:29:14,815 --> 00:29:16,420
‫بعد از مرگ فین،

300
00:29:16,600 --> 00:29:18,400
‫رقابتی که...

301
00:29:19,460 --> 00:29:21,340
‫اون بیرون ـه، داره بدتر میشه.

302
00:29:21,906 --> 00:29:23,546
‫موضوع چیه؟

303
00:29:24,633 --> 00:29:26,433
‫هیچوقت نباید این اتفاق برای تو بیوفته.

304
00:29:30,500 --> 00:29:31,580
‫خب...

305
00:29:33,300 --> 00:29:38,220
‫از زمانیکه اوضاعمون با پدرِ دنی خوب پیش نرفت،
‫یه کیف آماده کردم.

306
00:29:38,935 --> 00:29:41,340
‫پاسپورت، پول نقد، دنی و من!
‫بعدش میریم!

307
00:29:43,536 --> 00:29:45,180
‫خب حالا راه فرارِ تو چیه؟

308
00:29:49,487 --> 00:29:51,167
‫حاضری...؟

309
00:29:53,820 --> 00:29:55,540
‫حاضری با ما بیای؟

310
00:30:10,089 --> 00:30:12,329
‫تازه حتی اگه همه چیز بد پیش بره،

311
00:30:12,400 --> 00:30:15,580
‫خانواده‌ی والاس و خانواده‌ی دومانی،
‫قبلاً بدتر از اینا رو پشت سر گذاشتن.

312
00:30:16,860 --> 00:30:20,580
‫واقعاً بابا نگرانم میکنه.
‫به نظر میاد بدونِ فین، خیلی خودشو گُم کرده.

313
00:30:20,620 --> 00:30:21,980
‫هی!

314
00:30:22,312 --> 00:30:23,484
‫- از کنار پنجره بیا کنار.
‫- چی؟

315
00:30:23,509 --> 00:30:24,909
‫یالا!

316
00:30:36,020 --> 00:30:37,300
‫هی!

317
00:30:38,660 --> 00:30:41,180
‫از اون دوتا آدرسی که بهم دادی،
‫هیچی دستگیرمون نشد.

318
00:30:41,220 --> 00:30:43,940
‫- نه، سرنخی بود، نه مدرکی.
‫- اونجا پُر از مدرک بود!

319
00:30:43,980 --> 00:30:46,100
‫آره، اگه منظورت از «پُر»، یه گاراژ خالی...

320
00:30:46,140 --> 00:30:48,100
‫و یه مارماهی گرسنه‌ست، پس درست میگی.

321
00:30:48,140 --> 00:30:50,740
‫خب این یعنی اونا منتظرت بودن.
‫که یعنی داری به یه جاهایی میرسی.

322
00:30:51,533 --> 00:30:54,280
‫- آخه چرا یه مامور مخفی فرستادی دنبالم؟
‫- چی؟

323
00:30:54,281 --> 00:30:55,890
‫باید از اولش میدونستم:

324
00:30:55,891 --> 00:30:59,330
‫اونجوری که تفنگش رو میگیره...
‫اینکه میخواد خودشو مفید جلوه بده...درست مثل من!

325
00:30:59,340 --> 00:31:01,650
‫- کدوم خری اونو گذاشته اونجا؟
‫- از کجا میدونی مامور مخفی ـه؟

326
00:31:01,740 --> 00:31:04,780
‫- وقتی داشت از من و شنون عکس میگرفت، دیدمش.
‫- منظورت چیه؟

327
00:31:04,820 --> 00:31:08,119
‫دارم میگم شاید اون به همونایی که
‫اون خونه‌ها رو قبل از یورش، خالی کردن، وصل باشه.

328
00:31:08,220 --> 00:31:09,540
‫باید بکِشیش بیرون.

329
00:31:09,580 --> 00:31:11,100
‫برام مهم نیست واسه کی کار میکنه.

330
00:31:11,140 --> 00:31:13,100
‫نمی‌تونم وقتی اون پشتم ـه ماموریتم رو انجام بدم.

331
00:31:13,140 --> 00:31:14,900
‫حالا هنوز نمیدونه که ازش با خبرم.

332
00:31:15,492 --> 00:31:17,780
‫من براش پاپوش درست میکنم،
‫تو هم می‌تونی با یه سری دیگه دستگیرش کنی که...

333
00:31:17,820 --> 00:31:20,460
‫وایسو وایسو وایسو!
‫فکر میکنی کی هستی؟

334
00:31:20,500 --> 00:31:21,980
‫این خیلی ریسکش بالاست.

335
00:31:22,020 --> 00:31:24,660
‫اینکه من زیر نظر باشم، خیلی ریسکش بالاست!

336
00:31:25,980 --> 00:31:27,820
‫مامورین مخفی همینجوری کُشته میشن.

337
00:31:28,980 --> 00:31:30,060
‫انجامش بده.

338
00:31:32,980 --> 00:31:34,540
‫اون عقلشو از دست داده.

339
00:31:36,300 --> 00:31:37,940
‫بجای شان والاس، گلوله خورد...

340
00:31:39,012 --> 00:31:42,260
‫بعدش پیشرفت کرده و با دختر اِد دومانی میخوابه!

341
00:31:43,871 --> 00:31:45,620
‫بذار باهاش رو راست باشم.

342
00:31:46,184 --> 00:31:48,460
‫اگه بتونم باهاش کار کنم،
‫می‌تونیم کلی خرابی به بار بیاریم.

343
00:31:48,500 --> 00:31:53,860
‫حالا اگه بجای تو، شنون دومانی و
‫پسرش رو انتخاب کنه، چی؟

344
00:32:00,105 --> 00:32:01,865
‫می‌کِشمش بیرون.

345
00:32:02,540 --> 00:32:04,740
‫شاید یه مدت طول بکِشه تا کارهاش انجام بشه.

346
00:32:05,980 --> 00:32:10,020
‫درباره‌ی همه چیزایی که فهمیده،
‫بهت گزارش داده میشه و تو رو داخل نگه میدارم.

347
00:32:11,540 --> 00:32:13,140
‫البته اگه خودت پایه باشی.

348
00:32:14,990 --> 00:32:19,065
‫<font color=#ffff00>گلنکالن، ایرلند</font>

349
00:32:38,506 --> 00:32:39,626
‫کالین!

350
00:32:40,353 --> 00:32:42,473
‫خیلی وقته ندیدمت.

351
00:32:49,380 --> 00:32:51,820
‫خوشامدگوییِ گرمِ معمولیِ ایرلندی‌ها!

352
00:32:52,860 --> 00:32:55,500
‫همیشه میدونستم یه روز برمیگردی.

353
00:32:56,570 --> 00:32:59,100
‫علیرغم این موضوع که با یه بلیط یه طرفه
‫برام پاپوش دوختی؟

354
00:32:59,140 --> 00:33:00,740
‫من برات پاپوش ندوختم.

355
00:33:00,780 --> 00:33:02,260
‫خب سعی نکردی جلوش رو بگیری.

356
00:33:02,300 --> 00:33:04,100
‫اونا هر دوتامون رو می‌کُشتن.

357
00:33:04,140 --> 00:33:07,500
‫پس بهتر بود که بجاش خواهر کوچولوت رو
‫تیکه تیکه کنن! هان؟

358
00:33:07,926 --> 00:33:09,606
‫حقت بود!

359
00:33:14,680 --> 00:33:17,000
‫همه‌ی اون افراد، الان دیگه مُردن.

360
00:33:19,141 --> 00:33:20,660
‫کی شوهرت رو کُشت؟

361
00:33:20,700 --> 00:33:22,940
‫هنوز دارم روش کار میکنم.

362
00:33:22,980 --> 00:33:25,140
‫اونوقت الان میخوای بهمون یه کِشتی تفریحی بدی؟

363
00:33:27,240 --> 00:33:28,900
‫با این قایق تفریحی باید چیکار کنیم؟

364
00:33:29,818 --> 00:33:31,780
‫واسش 36 میلیون پول داده بود.

365
00:33:33,552 --> 00:33:37,060
‫بفروشش! حداقل یک سوم اون پول گیرت میاد.

366
00:33:37,670 --> 00:33:39,710
‫به حمایتت نیاز دارم.

367
00:33:39,735 --> 00:33:41,615
‫به افرادت نیاز دارم.

368
00:33:47,300 --> 00:33:48,980
‫چیکار کردی، ماریان؟

369
00:33:49,020 --> 00:33:50,940
‫گوه توش!

370
00:33:56,540 --> 00:33:58,260
‫همه چیز رو به‌راهه، کالین؟

371
00:34:03,460 --> 00:34:05,820
‫ماریان والاسِ لعنتی از گور برگشته!

372
00:34:20,910 --> 00:34:22,310
‫تو بخاطر عاصف...

373
00:34:22,350 --> 00:34:24,070
‫ما رو لو دادی!

374
00:34:24,110 --> 00:34:25,670
‫ما رو لو دادی!

375
00:34:25,710 --> 00:34:26,910
‫نه، نه، نه، نه.

376
00:34:27,681 --> 00:34:30,630
‫پس حفاظت و حمایت والاس‌ها چی شد؟

377
00:34:30,670 --> 00:34:31,830
‫چی شد؟

378
00:34:33,870 --> 00:34:35,430
‫همین الان چی شد؟!

379
00:34:36,543 --> 00:34:37,703
‫چطور به همین راحتی تونستی به من برسی؟

380
00:34:39,470 --> 00:34:41,230
‫قشنگ بگا رفته! همین!

381
00:34:43,070 --> 00:34:46,230
‫همه‌ی افرادت رو دیدم.

382
00:34:51,454 --> 00:34:53,254
‫من سرافکنده‌ت کردم.

383
00:34:53,845 --> 00:34:55,845
‫و واقعاً متاسفم.

384
00:34:58,990 --> 00:35:02,230
‫در حال حاضر نمی‌تونم برم سراغ عاصف.

385
00:35:02,270 --> 00:35:04,230
‫خیلی چیزا در جریان ـه.

386
00:35:05,203 --> 00:35:06,683
‫ولی حتماً میرم سراغش.

387
00:35:07,070 --> 00:35:08,430
‫خیلی زود!

388
00:35:08,470 --> 00:35:10,790
‫نمی‌تونم منتظرِ «خیلی زود» بشم.

389
00:35:13,710 --> 00:35:15,630
‫میخوای چیکار کنی؟

390
00:35:15,670 --> 00:35:18,150
‫چیزی که براش بیشتر از همه عزیزه رو بگیرم.

391
00:35:27,750 --> 00:35:31,030
‫آخرین رأی گیری، تو رو در صدر نشون داده.

392
00:35:31,271 --> 00:35:33,497
‫وقتی غلت میخوری و میری به سمت پیروزی!

393
00:35:33,522 --> 00:35:35,310
‫این خبرنگارهای آشغال بهم میگن...

394
00:35:35,371 --> 00:35:37,510
‫«اسب چهار نعل».

395
00:35:37,872 --> 00:35:40,578
‫شعار خوبیه! تو رو به پیروزی می‌رسونه.

396
00:35:40,603 --> 00:35:42,363
‫اسب، یه اصطلاح عامیانه برای هروئین ـه.

397
00:35:42,630 --> 00:35:45,070
‫- آهان.
‫- آره.

398
00:35:45,110 --> 00:35:49,150
‫اونا دارن منو به بابام که تو کار قاچاق مواده ربط میدن.

399
00:35:49,190 --> 00:35:50,910
‫یه تهمتِ بیجا زدن!

400
00:35:51,967 --> 00:35:53,607
‫من که یه قاچاقچی نیستم.

401
00:35:53,830 --> 00:35:56,270
‫حمله‌ای که به لاله شد چی؟

402
00:35:56,768 --> 00:35:58,790
‫اون مُشت آهنینِ تو بود. مگه نه؟

403
00:35:59,190 --> 00:36:02,150
‫اون مُشت قدرتم بود!

404
00:36:02,286 --> 00:36:05,028
‫عجب شروع خوبی برای نامزد شدنِ من بود!

405
00:36:06,044 --> 00:36:10,720
‫رفتی توی شهر من با اون جادوگرِ کُرد
‫جنگ به پا کردی؟!

406
00:36:11,310 --> 00:36:13,310
‫ دیگه کارش تموم شد.

407
00:36:13,844 --> 00:36:16,984
‫میخوام کلاً قطع رابطه کنم با...

408
00:36:17,641 --> 00:36:19,641
‫با چی؟

409
00:36:22,171 --> 00:36:24,171
‫با پولم؟

410
00:36:24,252 --> 00:36:26,252
‫بهش نیازی ندارم.

411
00:36:26,651 --> 00:36:28,994
‫من نمیخوامش!

412
00:36:30,666 --> 00:36:33,017
‫نسل تو، یه ویروس ـه!

413
00:36:34,146 --> 00:36:37,966
‫ویروسِ دروغ، طمع و کُشتار!

414
00:36:57,190 --> 00:36:58,290
‫باید اینو ببینی.

415
00:36:58,341 --> 00:37:01,530
‫...که با خشونت در حال تشدید در خیابان‌های لندن،
‫شوکه شده‌اند...

416
00:37:01,570 --> 00:37:05,610
‫که در صدر آنها قتل عامِ
‫صندوق سرمایه‌گذاریِ ادیجه وجود دارد.

417
00:37:05,650 --> 00:37:08,370
‫یکی از سخنگویان پلیس، به ارتباطِ بین...

418
00:37:08,410 --> 00:37:10,970
‫تشدید جرم و جنایت در دنیای تبهکاران...

419
00:37:11,010 --> 00:37:14,410
‫و تیراندازیِ اخیری که به تاجر مشهور،
‫فین والاس، صورت گرفت، اشاره دارند.

420
00:37:14,450 --> 00:37:16,890
‫او حامیِ مالیِ موسسه‌ی والاس بود.

421
00:37:16,930 --> 00:37:18,970
‫جنازه‌ی او...

422
00:37:20,287 --> 00:37:24,290
‫اونا به یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین
‫صندوق‌های سرمایه‌گذاری شهر حمله کردن.

423
00:37:26,450 --> 00:37:27,885
‫اصلاً فکرشو میتونی بکنی که...

424
00:37:27,886 --> 00:37:29,810
‫این چه تاثیری روی شاخص اطمینان کسب و کار میذاره؟

425
00:37:29,850 --> 00:37:31,170
‫آره، خب...

426
00:37:31,210 --> 00:37:34,010
‫شاید کُشتن فین والاس حرکت خیلی عاقلانه‌ای نبوده.

427
00:37:34,050 --> 00:37:37,810
‫پایان ساعت اداریِ امروز، میخوام از
‫این قضیه مطمئن باشم که پسرت در رأس قرار داره،

428
00:37:37,850 --> 00:37:39,730
‫وگرنه هیچکدومتون در رأس نخواهید بود.

429
00:37:59,010 --> 00:38:00,330
‫الکس؟

430
00:38:00,370 --> 00:38:01,810
‫باید کار فین باشه.

431
00:38:01,850 --> 00:38:04,050
‫تازه این فقط پول لوان نیست که گم و گور شده...

432
00:38:04,090 --> 00:38:07,930
‫سه تا حساب دیگه هم خالی شدن.
‫بیشتر از یک و نیم میلیارد ـه!

433
00:38:08,131 --> 00:38:10,203
‫<font color=#ffff00>هشدار تراکنش آنلاین:
‫مجموع برداشت: 1.643.212.265</font>

434
00:38:10,250 --> 00:38:11,730
‫کار فین والاس بوده.

435
00:38:11,770 --> 00:38:13,810
‫هیچ شکی توش نیست.

436
00:38:15,250 --> 00:38:18,170
‫به هیچکس، هیچی نگو تا من برسم اونجا.

437
00:38:22,850 --> 00:38:24,570
‫هنوز چیزی پیدا نکردی؟

438
00:38:25,730 --> 00:38:27,450
‫اوه، نه، نه. هنوز هیچی.

439
00:38:32,506 --> 00:38:34,770
‫همش برمیگردم عکس‌های لوان رو نگاه میکنم.

440
00:38:35,100 --> 00:38:36,210
‫ببین.

441
00:38:38,258 --> 00:38:39,810
‫این همونی ـه که همش بهش نگاه میکنم.

442
00:38:42,690 --> 00:38:44,810
‫پدرم همچین کسی نبود.

443
00:38:48,570 --> 00:38:51,530
‫یا اینکه برای کاری که کرده،
‫دلیل خیلی محکمی داشته.

444
00:38:52,266 --> 00:38:55,450
‫داشته از ما در برابر یه چیزی محافظت میکرده.
‫یه چیز خیلی بزرگ!

445
00:38:57,272 --> 00:38:58,770
‫نقطه ضعفِ بزرگ بابا...

446
00:38:59,335 --> 00:39:01,610
‫این بود که وقتی اوضاع خراب میشد،
‫هیچوقت نمی‌تونست بهمون اعتماد کنه.

447
00:39:04,780 --> 00:39:06,130
‫اگه میدونستی، بهم میگفتی، مگه نه؟

448
00:39:08,973 --> 00:39:10,170
‫آره.

449
00:39:10,210 --> 00:39:14,170
‫والاس و دومانی با هم هستن؛
‫هیچکس نمی‌تونه ماها رو دور بزنه.

450
00:39:37,730 --> 00:39:39,570
‫فردا یه کاری واست دارم.

451
00:39:40,567 --> 00:39:43,610
‫باید یه سری اسلحه رو از یه پارکینگ ماشین
‫توی شرق شهر، برداریم.

452
00:39:44,504 --> 00:39:46,019
‫دستورِ شان ـه؟

453
00:39:46,090 --> 00:39:48,330
‫تو دیگه گوه میخوری از من سوال بپرسی!

454
00:39:56,970 --> 00:39:59,370
‫خانم والاس با خودش یه ارتش آورده.

455
00:39:59,886 --> 00:40:02,006
‫به شان خبر میدم.

456
00:40:09,757 --> 00:40:11,157
‫خوش برگشتید، خانم والاس!

457
00:40:11,626 --> 00:40:12,742
‫بهشون غذا بده.

458
00:40:18,970 --> 00:40:20,170
‫اینجا منتظر بمونید.

459
00:41:05,210 --> 00:41:07,010
‫تو دیگه کدوم خری هستی؟

460
00:41:07,050 --> 00:41:08,610
‫برای خانم والاس کار میکنم.

461
00:41:12,410 --> 00:41:13,730
‫ریدم توش!

462
00:41:13,770 --> 00:41:15,210
‫اون کی بود؟

463
00:41:15,250 --> 00:41:17,370
‫اون مردهایی که توی اتاق جلسه بودن، کیا هستن؟

464
00:41:17,410 --> 00:41:19,530
‫چه غلطی داشتی میکردی؟

465
00:41:23,172 --> 00:41:24,492
‫از تو محافظت میکردم!

466
00:41:46,248 --> 00:41:49,661
‫<font color=#ffff00>ساعت‌های رفت و آمد اِد دومانی
‫به مکان‌های مختلف رو نوشته.</font>

467
00:41:54,210 --> 00:41:56,290
‫همیشه میدونستم اِد داره دروغ میگه.

468
00:41:57,103 --> 00:41:58,650
‫از اولِ اول!

469
00:41:59,829 --> 00:42:01,759
‫یادت باشه...ما خودمون تازه فهمیدیم.

470
00:42:03,243 --> 00:42:05,483
‫فکر میکنی اونا حرف حساب سرشون بشه؟

471
00:42:06,218 --> 00:42:07,490
‫عمراً!

472
00:42:10,330 --> 00:42:12,290
‫ولی فقط یه راه برای خارج شدن از این وضعیت هست.

473
00:42:43,296 --> 00:42:45,038
‫مامان بزرگ!

474
00:42:51,783 --> 00:42:53,032
‫نمیخواستم دَنی رو بیاری.

475
00:42:53,057 --> 00:42:55,235
‫اوه، فکر کردم یه جلسه‌ی خانوادگی ـه.

476
00:42:58,595 --> 00:42:59,995
‫سلام.

477
00:43:06,186 --> 00:43:10,250
‫نتونستم پرستار بچه، گیر بیارم.
‫اگه دَنی توی اون اتاق تنها باشه، چیزیش نمیشه.

478
00:43:14,136 --> 00:43:17,019
‫ببخشید، مشکل چیه؟
‫چی شده؟

479
00:43:26,047 --> 00:43:28,068
‫دَنی رو ببر توی دفتر و همراهش بمون.

480
00:43:28,093 --> 00:43:30,533
‫- نه، میخوام الیوت توی اتاق بمونه.
‫- فقط اعضای دو تا خانواده!

481
00:43:33,467 --> 00:43:34,707
‫باشه.

482
00:43:35,013 --> 00:43:36,152
‫بیا بریم، بزرگ مرد!

483
00:43:37,060 --> 00:43:39,020
‫سلام.

484
00:43:42,690 --> 00:43:44,050
‫بریم.

485
00:43:50,490 --> 00:43:52,410
‫- سلام بابا.
‫- سلام.

486
00:43:54,637 --> 00:43:56,397
‫سلام.

487
00:44:16,983 --> 00:44:18,330
‫الیوت، بیا!

488
00:44:19,051 --> 00:44:20,850
‫هیس، هیس، هیس!

489
00:44:22,574 --> 00:44:24,934
‫باید یه سری چیزا رو توضیح بدی!

490
00:44:25,996 --> 00:44:27,650
‫چند وقت میشه که از فلوریانا خبر داری؟

491
00:44:27,690 --> 00:44:30,770
‫- الکساندر اصلاً خبری از این...
‫- من از الکساندر نپرسیدم.

492
00:44:30,810 --> 00:44:33,250
‫- چند ماهی میشه که میدونم.
‫- بهم دروغ گفتی!

493
00:44:34,336 --> 00:44:36,130
‫تو خبر داشتی فین داره ما رو ترک میکنه.

494
00:44:36,170 --> 00:44:38,250
‫دقیقاً همون روزی اینو بهم گفت که کُشته شد!

495
00:44:39,158 --> 00:44:40,326
‫از اونموقع میدونستی؟

496
00:44:40,351 --> 00:44:42,251
‫بخاطر اینکه اوضاع بهم نریزه، صداش رو در نیاوردم.

497
00:44:42,290 --> 00:44:44,290
‫بخاطر این صداش رو در نیووردی که
‫خودت توش دست داشتی!

498
00:44:44,630 --> 00:44:46,958
‫شما دوتا از اول میخواستید قدرت رو بگیرید دست خودتون!

499
00:44:47,021 --> 00:44:48,045
‫این حقیقت نداره.

500
00:44:48,070 --> 00:44:50,110
‫- اوه، یه دقیقه دیگه نوبت تو هم میرسه.
‫- شان!

501
00:44:50,190 --> 00:44:52,590
‫دیدم که بعد از مرگ فین، داشتی ذره ذره میشدی!

502
00:44:52,630 --> 00:44:54,590
‫تو نیاز داشتی تا بهش ایمان داشته باشی.
‫یعنی هممون نیاز داشتیم!

503
00:44:54,630 --> 00:44:56,717
‫بخاطر کار و کاسبیمون،
‫اون چیزی که می‌دونستم رو نگفتم.

504
00:44:56,910 --> 00:44:59,630
‫- تا اوضاع رو خراب نکنم.
‫- خراب؟

505
00:44:59,670 --> 00:45:01,630
‫تو سر تا پات خراب ـه!

506
00:45:02,131 --> 00:45:04,709
‫ببین...همه چیز از همون روز اول درباره‌ت نوشته شده.

507
00:45:05,396 --> 00:45:07,318
‫خونه‌ی جک...زمان دقیق:

508
00:45:07,390 --> 00:45:11,790
‫ساعت 7:40 وارد شدی و 9:10 رفتی بیرون.
‫همون شبی که کُشتیش.

509
00:45:12,590 --> 00:45:14,950
‫جک خبر داشت که فین و فلوریانا
‫ میخواستن با همدیگه بذارن برن.

510
00:45:15,786 --> 00:45:17,545
‫دوباره میگم...بخاطر صلاح خانواده بود!

511
00:45:17,647 --> 00:45:20,270
‫ملاقات‌هات با جیوان هم بخاطر صلاح خانواده بود؟

512
00:45:20,310 --> 00:45:23,479
‫هر کسی که سعی داشت منو بکُشه،
‫خاطر جمع شده بود که شما دوتا آسیبی نبینید.

513
00:45:23,530 --> 00:45:26,650
‫اونموقع از این موضوع خبر نداشتیم.
‫نه، نه...همین الانشم خیلی چیزا رو نگفتیم.

514
00:45:26,690 --> 00:45:29,009
‫خیلی زودتر از اینکه اوضاع به اینجا کشیده بشه،
‫باید در جریان قرارشون میدادیم.

515
00:45:29,010 --> 00:45:31,200
‫- چه جریانی؟
‫- ما فهمیدیم همون کسایی که پدرت رو کُشتن...

516
00:45:31,201 --> 00:45:33,101
‫همونایی بودن که میخواستن تو رو بکُشن.

517
00:45:34,130 --> 00:45:36,130
‫سرمایه‌گذارانِ خودمون بودن.

518
00:45:37,050 --> 00:45:38,610
‫باشه. باشه...

519
00:45:38,650 --> 00:45:40,450
‫خب چرا بهم نگفتی؟

520
00:45:40,490 --> 00:45:43,730
‫- شان، بخاطر اینکه تو نمی‌تونی خودت رو کنترل کنی.
‫- از کنترل تو خارجه!

521
00:45:58,372 --> 00:46:01,092
‫چیزایی که توی مراسم ختم فین گفتم،
‫درباره‌ی اینکه آدم خوبی بود...

522
00:46:01,410 --> 00:46:03,250
‫اونموقع اون حرفا برام حقیقت داشتن.

523
00:46:03,290 --> 00:46:06,450
‫حتی با اینکه میدونستم
‫میخواست توی زندگیش تجدید فراش کنه...

524
00:46:06,753 --> 00:46:09,542
‫رویای یه پیرمرد، همراه با یه دختر خوشگل!

525
00:46:09,567 --> 00:46:11,247
‫ولی اون هنوزم دوستم بود.

526
00:46:11,272 --> 00:46:13,690
‫تا اینکه فهمیدیم واقعاً چیکار کرده.

527
00:46:15,862 --> 00:46:20,210
‫ببین، هردوتامون میدونستیم که فین
‫به لوان دستور داده بود این پسر ...

528
00:46:20,250 --> 00:46:24,170
‫و خانواده‌ش رو بکُشه. چیزی که تا امروز
‫نمی‌دونستیم، این بود که چرا!

529
00:46:25,250 --> 00:46:28,370
‫فین برای خودش یه تجارتِ موازی راه انداخته بود.

530
00:46:28,410 --> 00:46:30,570
‫خیلی پایدار نبود.

531
00:46:30,610 --> 00:46:32,805
‫از سرمایه‌گذارانِ جدید دزدی میکرد تا
‫بتونه پول قدیمی‌ها رو بده،

532
00:46:32,806 --> 00:46:34,293
‫از جمله پدر این پسر!

533
00:46:34,530 --> 00:46:37,250
‫اون ازش دزدی کرده بود تا بتونه
‫کسری‌های مالیِ رو به رشد خودشو پرداخت کنه.

534
00:46:37,290 --> 00:46:40,450
‫ولی قصدش رو نداشت که پولشو پس بده،
‫پس بجاش دستور داد بکُشنش.

535
00:46:40,490 --> 00:46:42,530
‫خودش و کل خانواده‌ش!

536
00:46:42,770 --> 00:46:44,850
‫ولی هنوزم کافی نبود،

537
00:46:44,890 --> 00:46:47,551
‫پس نیم میلیارد از لوان و نیجریه‌ای‌ها دزدید.

538
00:46:47,576 --> 00:46:50,416
‫خودم دیدم اون پول، جلوی چشمام ناپدید شد.
‫جفتمون با هم دیدیم!

539
00:46:50,710 --> 00:46:52,670
‫یه چندتا تراکنش زمانبندی شده‌ی بانکی،

540
00:46:52,710 --> 00:46:54,830
‫که یه هفته قبل از رفتنش فعال شده بود.

541
00:46:55,395 --> 00:46:58,430
‫تا وقتیکه برنامه‌ی رفتنش رو میچید،
‫می‌تونست یک و نیم میلیارد به جیب بزنه.

542
00:46:58,470 --> 00:47:01,825
‫در ضمن، اون پول واسه تک تک افرادی که توی
‫این اتاق هستن، بود.

543
00:47:02,170 --> 00:47:04,930
‫باشه، باشه، باشه. پس...

544
00:47:04,970 --> 00:47:09,330
‫اگه اینا حقیقت داشته باشه،
‫پس امروز که ازت پرسیدم، میدونستی!

545
00:47:10,202 --> 00:47:14,265
‫راستش، خودمم تازه فهمیدم و
‫نمی‌دونستم چجوری باید بهت بگم،

546
00:47:14,290 --> 00:47:16,935
‫- دلم نمیخواست حقیقت داشته باشه.
‫- نه، چون این یه دروغِ کسشره!

547
00:47:16,960 --> 00:47:18,944
‫- شان میدونی که اون چقدر برات...
‫- خفه شو!

548
00:47:18,969 --> 00:47:20,649
‫- ریدم دهنت!
‫- شنون!

549
00:47:23,930 --> 00:47:26,930
‫جلسه‌ای که امروز با جیوان داشتی، درباره‌ی چی بود؟

550
00:47:36,892 --> 00:47:40,732
‫سرمایه‌گذارهامون، فین رو کُشتن چون
‫اون میخواست بذاره بره!

551
00:47:42,890 --> 00:47:45,890
‫اونا حاضرن تا بذارن کار و کاسبیمون ادامه پیدا کنه،

552
00:47:46,306 --> 00:47:50,170
‫فقط به شرط اینکه
‫ الکساندر تشکیلات والاس رو بگردونه.

553
00:47:55,390 --> 00:47:56,990
‫شان چی؟

554
00:47:57,015 --> 00:47:59,135
‫برای شان چه تصمیمی گرفتی؟

555
00:48:00,910 --> 00:48:03,430
‫اونا نمیخوان شان کاری به این کارها داشته باشه،

556
00:48:07,010 --> 00:48:08,326
‫فین هم نمیخواست!

557
00:48:08,452 --> 00:48:09,935
‫صبر کن!

558
00:48:12,050 --> 00:48:14,890
‫خونسرد باش! چیزی نیست، خونسرد باش!

559
00:48:14,930 --> 00:48:16,610
‫هی، هی، هی، هی!

560
00:48:16,650 --> 00:48:18,250
‫دَنی!

561
00:48:18,290 --> 00:48:20,490
‫اون همیشه به پدرم حسودی میکرد.
‫ولی تو چی؟

562
00:48:20,530 --> 00:48:22,535
‫دیوثِ خیانتکارِ لعنتی!

563
00:48:22,560 --> 00:48:24,946
‫اگه دوباره ببینمت، می‌کُشمت!

564
00:48:24,971 --> 00:48:26,611
‫حالا اون پدر آشغالت رو بردار و برو!

565
00:48:27,509 --> 00:48:29,090
‫الیوت!

566
00:48:29,130 --> 00:48:32,690
‫بذار خودشون گند خودشون رو تمیز کنن.
‫از خونه‌ی لامصبِ من برید بیرون!

567
00:48:47,610 --> 00:48:50,730
‫دیگه نمیخوام هیچوقت نزدیک به شنون دومانی بشی.

568
00:48:52,650 --> 00:48:54,170
‫متوجه شدی؟

569
00:48:59,330 --> 00:49:00,570
‫متوجه شدم.

570
00:49:03,279 --> 00:49:04,839
‫الان دیگه فقط خودمم و خودت!

571
00:49:09,221 --> 00:49:11,101
‫اونا میان سراغت.

572
00:49:12,408 --> 00:49:14,048
‫نمی‌تونی اینجا بمونی.

573
00:50:00,843 --> 00:50:02,923
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

574
00:50:07,450 --> 00:50:09,490
‫چیزی نیست.

575
00:50:13,330 --> 00:50:15,330
‫اشکالی نداره. همه چیز درست میشه.

576
00:50:16,650 --> 00:50:18,290
‫چیزی نیست.

