1
00:00:01,606 --> 00:00:02,941
‫<font color="#ff۰۰۰۰">پیش از این در
‫"Homeland"</font>

2
00:00:03,009 --> 00:00:05,343
‫یکی اسمم رو توی لیست قتل‌ـت گذاشته

3
00:00:06,646 --> 00:00:07,712
‫کار روس‌ها بود

4
00:00:07,781 --> 00:00:10,415
‫چرا زنده یا مرده بودنت
‫برای روس‌ها اهمیتی داره؟

5
00:00:10,483 --> 00:00:14,386
‫چون نمی‌خوان من یه چیزی که توی مدارکی
‫که ازتون به سرقت رفته رو ببینم

6
00:00:14,453 --> 00:00:18,090
‫سائول بِرِنسون» به شکل غیرقانونی»
‫یه‌هارد از ساختمون خارج کرد

7
00:00:18,158 --> 00:00:19,958
‫و بعدش به ملاقات «اوتو دورینگ» رفت

8
00:00:20,026 --> 00:00:23,628
‫سائول» حاضره فقط به‌خاطر»
‫یک نفر تا این حد خطر بکنه

9
00:00:23,697 --> 00:00:25,764
‫- اون مُرده
‫- اگه نمرده باشه چی؟

10
00:00:25,832 --> 00:00:27,464
‫ببین ، من قبول کردم
‫طبق روش تو پیش بریم

11
00:00:27,531 --> 00:00:28,966
‫با مخفی شدن داروها

12
00:00:29,034 --> 00:00:30,802
‫موافقت کردم
‫چون می‌خواستم بهت کمک بکنم

13
00:00:30,869 --> 00:00:32,870
‫خب ، نه به تو کمکی کرد
‫نه به هیچ‌کس دیگه‌ای

14
00:00:32,871 --> 00:00:36,508
‫ما با استخدام کردنش اشتباه مرتکب شدیم

15
00:00:36,509 --> 00:00:38,033
‫اینطور فکر می‌کنی؟

16
00:00:38,034 --> 00:00:39,432
‫اون نامتعادله

17
00:00:40,579 --> 00:00:41,846
‫قطعاً خودشه

18
00:00:41,914 --> 00:00:43,380
‫- جداً؟
‫- آره

19
00:00:45,617 --> 00:00:46,818
‫الو؟

20
00:00:46,885 --> 00:00:48,853
‫۲نفر همین الان «احمد» رو
‫سوار یه ماشین کردن

21
00:00:50,455 --> 00:00:54,458
‫مستقیم ببرینش فرودگاه
‫و یه‌راست سوار هواپیما بکنینش

22
00:00:57,462 --> 00:00:59,330
‫ممنونم دوست من

23
00:00:59,397 --> 00:01:00,464
‫افرادم حرفه‌ای هستن ، مگه نه؟

24
00:01:00,532 --> 00:01:03,099
‫- ما اینجا دقیقاً داریم
‫چکار می‌کنیم «سائول»؟
‫- نمیدونم

25
00:01:03,167 --> 00:01:04,668
‫تا حالا تبعید نشدم

26
00:01:04,736 --> 00:01:08,272
‫با چندتا جهادی که چند شب پیش از
‫زندان «پلوتزنسی» آزاد شدن آشنا شدم

27
00:01:08,340 --> 00:01:10,140
‫می‌خوان من اونا رو تا
‫مرز سوریه همراهی بکنم

28
00:01:10,208 --> 00:01:11,609
‫شاید بتونیم یه هدف مهم رو نابود بکنیم

29
00:01:11,676 --> 00:01:14,511
‫من به اندازه کافی بهش نزدیک میشم
‫تو هم مجوز قتل رو آماده بکن

30
00:01:14,579 --> 00:01:15,512
‫شرمنده که اینطوری باهات تماس می‌گیرم

31
00:01:15,580 --> 00:01:16,513
‫ولی باید باهات صحبت بکنم

32
00:01:16,581 --> 00:01:18,115
‫راجبه چی؟

33
00:01:18,182 --> 00:01:20,117
‫بغداد»...باید یه سری سوال راجبه»

34
00:01:20,184 --> 00:01:21,618
‫دوران خدمت‌ـت در اونجا
‫قبل اینکه من برسم بپرسم

35
00:01:21,685 --> 00:01:23,253
‫میشه یه جایی همدیگه رو ببینیم؟

36
00:01:23,320 --> 00:01:24,520
‫البته

37
00:01:24,588 --> 00:01:26,256
‫خیلی‌خب پس فعلاً

38
00:01:35,300 --> 00:01:36,300
‫ارائه‌ای از تیم ترجمه سایت
‫WwW.TinyMoviez.Co

39
00:01:37,300 --> 00:01:40,200
‫<font color="#ff۰۰۰۰">"Homeland"
‫فصل ۵
‫«قسمت ۸ : همه چیز درباره‌ی «الیسون</font>

40
00:01:41,200 --> 00:01:42,200
‫(Drama) مترجم : آرین

41
00:03:11,500 --> 00:03:16,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" کوزوو ، ۱۰۰ کیلومتری مرز صربستان "</font>

42
00:03:22,102 --> 00:03:25,603
‫- ما کجاییم؟
‫- «نزدیک «پریشتینا

43
00:03:25,672 --> 00:03:28,307
‫اینجا توی مسیر نیست

44
00:03:28,375 --> 00:03:30,843
‫این مردم به سربازها برای
‫هجرت‌شون کمک می‌کنن

45
00:03:30,911 --> 00:03:33,880
‫آره ولی من نمیدونستم
‫اینم بخشی از نقشه‌ست

46
00:03:33,947 --> 00:03:35,081
‫من همه چیز رو بهت نمیگم

47
00:03:35,148 --> 00:03:37,042
‫باید به راه‌مون به سمت
‫ترکیه ادامه بدیم

48
00:03:37,067 --> 00:03:39,817
‫من آشناهایی دارم که می‌تونن
‫ما رو وارد مرز سوریه بکنن

49
00:03:39,887 --> 00:03:43,622
‫اولش باید استراحت بکنیم و غذا بخوریم

50
00:03:43,690 --> 00:03:46,825
‫- برو عقب
‫- چرا؟

51
00:03:46,894 --> 00:03:49,595
‫تو دشمنی . میزبان‌هامون
‫از دیدنت خوشحال نمیشن

52
00:04:46,751 --> 00:04:47,952
‫خب؟

53
00:04:48,019 --> 00:04:50,654
‫هنوز که هیچی

54
00:04:52,790 --> 00:04:54,992
‫تماس می‌گیره

55
00:04:55,060 --> 00:04:58,595
‫الان ۸ ساعت شده

56
00:04:58,663 --> 00:05:01,465
‫داره احتیاط می‌کنه
‫توی «آمستردام» ترسیده

57
00:05:01,532 --> 00:05:04,468
‫گفتی اونجا منتظرش می‌مونین

58
00:05:04,535 --> 00:05:07,103
‫احمد» رو که جمع کردیم . غیر از اینه؟»

59
00:05:07,171 --> 00:05:10,474
‫- این فرق داره
‫- هیچ فرقی نداره

60
00:05:10,541 --> 00:05:14,711
‫حالا تنها کسی که می‌تونه اون رو
‫به ما مرتبط بکنه تویی

61
00:05:14,779 --> 00:05:18,281
‫برای همین من گزینه‌ی اشتباهی
‫برای ملاقات کردنشم

62
00:05:23,587 --> 00:05:27,389
‫چرا قال قضیه رو نمی‌کنی؟

63
00:05:29,358 --> 00:05:31,727
‫تا همین الانشم کلی آدم کشته شدن

64
00:05:31,795 --> 00:05:35,798
‫حالا باید حواس‌مون رو جمع بکنیم

65
00:05:35,866 --> 00:05:38,233
‫چی نگرانت کرده؟

66
00:05:38,301 --> 00:05:40,235
‫ما قبلاً خیلی به هم نزدیک بودیم

67
00:05:40,303 --> 00:05:42,705
‫- بلافاصله متوجه میشه
‫- نه . نمیشه

68
00:05:42,772 --> 00:05:46,976
‫خودش باهات تماس گرفت
‫بهت اعتماد داره

69
00:05:47,043 --> 00:05:53,916
‫الیچکا» ، صبور باش»
‫تماس می‌گیره

70
00:05:55,251 --> 00:05:56,785
‫تماس می‌گیره و بهت میگه چکار بکنی

71
00:05:56,853 --> 00:05:58,754
‫بعدش میری به ملاقاتش

72
00:05:58,822 --> 00:06:02,290
‫و ادای آدمای نگران رو درمیاری
‫بهش میگی که کمکش می‌کنی

73
00:06:02,358 --> 00:06:05,560
‫ولی در اصل هیچ‌کاری نمی‌کنی

74
00:06:12,101 --> 00:06:14,936
‫دوربین‌های مداربسته‌ی گاراژ
‫قبل از آدم‌ربایی از کار افتادن

75
00:06:15,004 --> 00:06:18,773
‫- احتمالاً قطع شدن
‫- تماسی که از اتاقش گرفت چطور؟

76
00:06:18,841 --> 00:06:21,076
‫چیزی گیرت نیومد؟

77
00:06:21,144 --> 00:06:24,212
‫باید باهم صحبت بکنیم

78
00:06:24,280 --> 00:06:27,715
‫ببین خط پیشخوان
‫شنود می‌شده یا نه

79
00:06:40,829 --> 00:06:42,430
‫کجاست؟

80
00:06:42,497 --> 00:06:46,300
‫- ببخشید
‫- «جفت‌مون میدونیم که «سائول
‫گروگان گرفته نشده

81
00:06:46,368 --> 00:06:49,765
‫فکر نمی‌کنی یه‌کم برای همچین
‫نتیجه‌گیری زود باشه؟

82
00:06:49,772 --> 00:06:51,873
‫این واضحاً کار «موساد» هستش

83
00:06:51,941 --> 00:06:54,375
‫اعتراف می‌کنم که
‫به فکر منم خطور کرده بود

84
00:06:54,443 --> 00:06:57,144
‫سوال اینجاست که تو
‫توی این مسیر بهش کمک کردی؟

85
00:06:57,212 --> 00:07:00,615
‫- شوخیت گرفته؟
‫- خودت اصرار داشتی که برگردونیش هتل

86
00:07:00,683 --> 00:07:05,086
‫چون میدونستم اونجا راحت‌ترـه
‫فکر می‌کردم میشه ازش جواب گرفت

87
00:07:05,153 --> 00:07:06,387
‫و گرفتی؟

88
00:07:06,455 --> 00:07:10,357
‫تو که اتاق رو شنود می‌کردی
‫نوارها رو گوش کن

89
00:07:10,425 --> 00:07:11,960
‫گوش کردم

90
00:07:12,027 --> 00:07:16,097
‫یه حفره‌‌ی ۲.۵ دقیقه‌ای هست که
‫سائول» صدای رادیو رو بلند می‌کنه»

91
00:07:16,164 --> 00:07:18,865
‫و شیرهای آب دستشویی رو هم
‫تا ته باز می‌کنه

92
00:07:18,933 --> 00:07:21,102
‫قضیه سر چی بود؟

93
00:07:21,169 --> 00:07:24,105
‫واقعاً می‌خوای بدونی؟

94
00:07:25,974 --> 00:07:31,044
‫گفت که من رو دوست داره
‫ازم خواست که بهش کمک کنم

95
00:07:31,113 --> 00:07:33,514
‫- و بهش کمک کردی؟
‫- نه

96
00:07:33,582 --> 00:07:35,382
‫و حالا که خودت شروع کردی

97
00:07:35,450 --> 00:07:39,052
‫منم بگم تقصیر خودت بود که
‫اون رو تحویل «ایتای لاسکین» دادی

98
00:07:39,121 --> 00:07:41,555
‫منظورت چیه؟

99
00:07:41,623 --> 00:07:44,158
‫من فقط می‌خوام «سائول» برگرده

100
00:07:44,226 --> 00:07:47,561
‫و کمترین ضربه‌ی ممکن به
‫شهرت‌مون وارد بشه

101
00:07:49,430 --> 00:07:54,567
‫و اگه من جای تو بودم همین
‫الان با «تل‌آویو» تماس می‌گرفتم

102
00:09:01,367 --> 00:09:04,836
‫- یه لحظه ما رو تنها بذار لطفاً
‫- حتماً

103
00:09:10,610 --> 00:09:16,748
‫دار ادال» فهمید کار ما بوده»
‫و "تُواه ریولین" هم داره میاد برلین

104
00:09:20,253 --> 00:09:23,054
‫پس گاوم زاییده‌ست

105
00:09:24,457 --> 00:09:27,792
‫به نظر من ۲تا گزینه داری

106
00:09:27,860 --> 00:09:32,663
‫یا اینکه «تُواه» تو رو
‫به سی‌آی‌اِی برمیگردونه

107
00:09:32,732 --> 00:09:34,866
‫یا...

108
00:09:36,035 --> 00:09:38,103
‫چی؟

109
00:09:38,170 --> 00:09:41,172
‫شاید بتونم ببرمت اسرائیل

110
00:09:41,240 --> 00:09:42,974
‫منظورت اینه که واقعاً تبعید بشم

111
00:09:43,042 --> 00:09:47,245
‫- دقیقاً نمیشه اسمش رو تبعید گذاشت
‫- برام مهم نیست اسمش چیه

112
00:09:47,312 --> 00:09:50,648
‫- نمی‌تونم این‌کار رو بکنم
‫- چرا؟

113
00:09:50,716 --> 00:09:53,317
‫چون اینطوری انگار اعتراف کردم
‫که خودم مسئول انفجار هواپیمای ژنرال «یوسف» بودم

114
00:09:55,287 --> 00:09:56,287
‫چکار می‌کنی؟

115
00:09:56,355 --> 00:09:57,889
‫یه گزینه‌ی سوم هم هست

116
00:09:57,957 --> 00:09:59,958
‫- چیه؟
‫- من دیگه مزاحمت نمیشم

117
00:10:00,025 --> 00:10:01,559
‫و اینطوری تو هم توی دردسر اضافه نمیوفتی

118
00:10:01,627 --> 00:10:05,829
‫البته یه چند روزی به «کری» وقت بده
‫تا ته و توه قضیه رو دربیاره

119
00:10:09,834 --> 00:10:12,569
‫چه خبره؟ برو کنار

120
00:10:12,637 --> 00:10:14,071
‫به من دستور داده شده قربان

121
00:10:14,139 --> 00:10:16,106
‫دستور از کجا؟ سفارت؟

122
00:10:16,174 --> 00:10:18,742
‫رئیس آژانس امنیتی

123
00:10:39,363 --> 00:10:41,798
‫کری» ، حال‌ـت خوبه؟»
‫منتظر بودم تماس بگیری

124
00:10:41,865 --> 00:10:44,867
‫باید به راهم ادامه میدادم
‫و مطمئن می‌شدم که تعقیب نمیشم

125
00:10:44,935 --> 00:10:47,536
‫تعقیب بشی؟ چی شده؟

126
00:10:47,604 --> 00:10:48,771
‫باید ببینمت

127
00:10:48,839 --> 00:10:51,707
‫آره . گفتی
‫کِی می‌تونی بیای اینجا؟

128
00:10:51,775 --> 00:10:53,176
‫نمی‌تونم بیام دفترت . یه...

129
00:10:53,243 --> 00:10:55,711
‫"یه دهکده‌ای به نام "راینبِک
‫در شرق «هامبورگ» قرار داره

130
00:10:55,779 --> 00:10:57,280
‫اونجا دستورات مربوطه رو برات گذاشتم

131
00:10:57,347 --> 00:10:58,580
‫«پروتکل «بغداد

132
00:10:58,648 --> 00:11:00,249
‫تا اونجا ۵ ساعت فاصله‌ست

133
00:11:00,317 --> 00:11:02,518
‫ما اینجا توی موقعیت بحرانی هستیم
‫نمیشه حداقل یه ذره

134
00:11:02,585 --> 00:11:03,719
‫اطلاعات دیگه بهم بدی؟

135
00:11:03,787 --> 00:11:05,822
‫نه . پای تلفن نمیشه

136
00:11:05,889 --> 00:11:08,590
‫«بیخیال «کری

137
00:11:10,894 --> 00:11:13,129
‫قضیه "آکروبات" هستش . زنده‌ست

138
00:11:13,197 --> 00:11:14,997
‫چی؟

139
00:11:15,065 --> 00:11:17,522
‫«خودم دیدمش «الیسون
‫توی آمستردام

140
00:11:17,566 --> 00:11:19,567
‫- مطمئنی؟
‫- کاملاً

141
00:11:19,635 --> 00:11:24,505
‫- باورنکردنیه
‫- منم همین رو میگم

142
00:11:24,573 --> 00:11:26,942
‫- یعنی چی آخه؟
‫- مطمئن نیستم

143
00:11:27,009 --> 00:11:28,877
‫برای همین باید باهات صحبت بکنم
‫تو بهتر از هر کس دیگه‌ای

144
00:11:28,945 --> 00:11:30,745
‫اون رو می‌شناختی
‫تو تنها کسی هستی

145
00:11:30,813 --> 00:11:33,148
‫که می‌تونه بهم برای
‫حل این معما کمک بکنه

146
00:11:33,216 --> 00:11:35,450
‫پس میای به دیدنم؟

147
00:11:35,517 --> 00:11:37,452
‫آره

148
00:11:38,654 --> 00:11:39,988
‫«راینبِک» ، پروتکل «بغداد»

149
00:11:40,056 --> 00:11:42,123
‫باید برم

150
00:11:46,800 --> 00:11:49,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" بغداد - سال ۲۰۰۵ "</font>

151
00:12:44,318 --> 00:12:47,820
‫کری اورسِر» هستم»
‫با «الیسون استیونز» قرار ملاقات دارم

152
00:12:50,090 --> 00:12:52,925
‫خانم «کری اورسِر» با خانم «استیونز» کار دارن

153
00:13:12,446 --> 00:13:14,379
‫کری»؟»

154
00:13:14,448 --> 00:13:16,248
‫من «الیسون استیونز» هستم

155
00:13:16,316 --> 00:13:18,350
‫خوشحالم بالاخره باهات آشنا شدم
‫ازت تعریف‌های زیادی شنیدم

156
00:13:18,418 --> 00:13:19,651
‫و همچنین

157
00:13:19,718 --> 00:13:22,120
‫دفترم اینطرف‌ـه

158
00:13:22,188 --> 00:13:24,222
‫- از کجا اومدی؟
‫- «واشنگتون»

159
00:13:24,290 --> 00:13:26,758
‫یه ۲ هفته‌ای رو خونه
‫و پیش خانواده بودم

160
00:13:26,826 --> 00:13:29,461
‫- شوهر و بچه؟
‫- پدر و خواهر

161
00:13:30,596 --> 00:13:32,030
‫«خانم «استیونز

162
00:13:32,098 --> 00:13:34,433
‫عالیجناب ، فکر می‌کردم قرارمون فرداست

163
00:13:34,500 --> 00:13:36,533
‫همینطوره . من به‌خاطر یه موضوع
‫دیگه اومدم اینجا

164
00:13:36,601 --> 00:13:38,970
‫عالیجناب ، ایشون «کری اورسِر» هستن

165
00:13:39,037 --> 00:13:41,738
‫قراره ماه آینده وقتی از اینجا رفتم
‫جایگزین من بشه

166
00:13:41,806 --> 00:13:47,078
‫کری» ، ایشون قاضی «سمیر خلیل» هستن»
‫«یکی از برترین قاضی‌های «بغداد

167
00:13:49,614 --> 00:13:53,750
‫از آشنایی با دومین نماینده‌ی
‫حکومت مدنی خوشحالم

168
00:13:53,818 --> 00:13:57,553
‫قاضی با ما برای بهبود امنیتی
‫وزارت دادگستری همکاری می‌کنن

169
00:13:57,621 --> 00:14:01,391
‫یه کار خیلی پر دردسره
‫خیلی‌ها در حال مردنن

170
00:14:01,459 --> 00:14:03,593
‫یک هرج و مرج کامل

171
00:14:03,660 --> 00:14:07,430
‫ولی اگه ناامید نشیم
‫موفقیت قابل دسترسی‌ـه

172
00:14:07,498 --> 00:14:08,898
‫جناب قاضی

173
00:14:08,966 --> 00:14:11,034
‫کری» همین الان رسیده»

174
00:14:11,102 --> 00:14:15,605
‫درسته . عذر می‌خوام
‫حتماً خیلی خسته هستین

175
00:14:15,672 --> 00:14:17,307
‫و منم دارم یک‌بند حرف میزنم

176
00:14:17,375 --> 00:14:18,474
‫نه . به هیچ‌وجه

177
00:14:18,542 --> 00:14:20,075
‫فردا همدیگر رو می‌بینیم . درسته؟

178
00:14:20,143 --> 00:14:21,878
‫بله . هر ۳ نفرمون

179
00:14:21,945 --> 00:14:26,148
‫باید راجبه یک‌سری
‫موضوعات بسیار ضروری صحبت بکنم

180
00:14:26,216 --> 00:14:28,784
‫خوشحالم اومدین اینجا

181
00:14:28,852 --> 00:14:30,853
‫ما به تمام کمک‌های ممکن نیاز داریم

182
00:14:32,956 --> 00:14:34,657
‫«کری»

183
00:14:45,735 --> 00:14:49,971
‫- نوشیدنی می‌خوای؟
‫- باشه ولی زیاد نباشه

184
00:14:51,741 --> 00:14:53,675
‫یخ نداریم . شرمنده

185
00:14:53,743 --> 00:15:00,449
‫اینجا یه یخچال کوچیک داشتم
‫اما برق زیاد قابل اطمینان نیست

186
00:15:00,517 --> 00:15:04,185
‫- سائول» ازت زیاد تعریف می‌کنه»
‫- چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم

187
00:15:04,253 --> 00:15:06,887
‫منم همینطور

188
00:15:06,955 --> 00:15:10,791
‫به عملیات آزادسازی عراق خوش اومدی

189
00:15:11,760 --> 00:15:15,263
‫- اوضاع انقدر بده؟
‫- فاجعه‌ست . بشین

190
00:15:20,368 --> 00:15:21,535
‫ببین ، درش شکی نیست

191
00:15:21,602 --> 00:15:24,471
‫که این یه شغل هیجان‌انگیزه
‫چیزهای زیادی یاد می‌گیری

192
00:15:24,539 --> 00:15:28,241
‫بعلاوه توی سابقه‌ات هم
‫وزنه‌ی خوبی محسوب میشه

193
00:15:28,309 --> 00:15:31,778
‫آره . و؟

194
00:15:33,781 --> 00:15:37,217
‫- واقعاً می‌خوای حقیقت رو بشنوی؟
‫- البته

195
00:15:37,285 --> 00:15:38,618
‫اخیراً رسیدیم به

196
00:15:38,686 --> 00:15:40,954
‫۲هزار آمریکایی کشته شده
‫از زمان حمله به عراق

197
00:15:41,021 --> 00:15:44,223
‫به‌خاطر بمب‌گذاری‌های انتحاری
‫بمب‌گذاری‌های کنار جاده‌ای

198
00:15:44,290 --> 00:15:46,025
‫جوخه‌های مرگ

199
00:15:46,093 --> 00:15:48,260
‫همه‌جورش رو داریم
‫بعلاوه عصبانی‌تر شدن هر روز مردم

200
00:15:48,328 --> 00:15:52,098
‫و اینکه ما قراره یک کشور متمدن
‫وسط همه‌ی این چیزها بسازیم

201
00:15:52,165 --> 00:15:55,034
‫چرا توی «واشنگتون» متوجه نمیشن؟

202
00:15:55,102 --> 00:15:58,871
‫آدم نمی‌تونه دموکراسی رو به زور
‫توی حلقوم آدما فرو بکنه

203
00:16:01,575 --> 00:16:04,210
‫ببخشید

204
00:16:04,277 --> 00:16:06,579
‫- بیش از حد اینجا بودم
‫- نه . مشکلی نیست

205
00:16:06,647 --> 00:16:09,115
‫خودم می‌خواستم بدونم

206
00:16:09,182 --> 00:16:12,718
‫من فقط باید یه چند ماهی رو
‫تو خونه استراحت بکنم

207
00:16:12,785 --> 00:16:15,287
‫خونه کجاست؟

208
00:16:17,224 --> 00:16:18,757
‫«ویسکانسین»

209
00:16:18,825 --> 00:16:22,027
‫ولی اولش میرم میلان...

210
00:16:23,830 --> 00:16:25,131
‫برای خرید

211
00:16:25,198 --> 00:16:27,699
‫اولین کاری که می‌خوام بکنم اینه

212
00:16:27,767 --> 00:16:29,735
‫که تمام لباسایی که اینجا
‫پوشیدم رو آتیش بزنم

213
00:16:29,802 --> 00:16:31,737
‫آدم نمی‌تونه از شر
‫این گرد و خاک خلاص بشه

214
00:16:31,804 --> 00:16:34,640
‫"بعدش ۲ هفته توی "وِست ایندیز

215
00:16:34,707 --> 00:16:36,107
‫«سِینت لوشا»

216
00:16:36,175 --> 00:16:38,843
‫از الان دارم خوابش رو می‌بینم

217
00:16:38,910 --> 00:16:44,449
‫لب ساحل یه باری هست
‫«به نام «جو بنانا

218
00:16:44,517 --> 00:16:47,485
‫بهترین کوکتِیل وُدکا و آب پرتقال رو دارن

219
00:16:47,553 --> 00:16:49,621
‫و چقدر که اونجا مردهای
‫خوشتیپ زیاد هستن

220
00:17:00,098 --> 00:17:01,732
‫«اوتو»

221
00:17:01,800 --> 00:17:05,569
‫کری» ، خدا رو شکر»
‫نگرانت بودم

222
00:17:05,637 --> 00:17:07,872
‫حالم خوبه

223
00:17:07,939 --> 00:17:09,874
‫همیشه این رو میگی
‫ولی واقعاً حال‌ـت خوبه؟

224
00:17:09,941 --> 00:17:13,978
‫آره . حداقل فعلاً حالم خوبه

225
00:17:14,046 --> 00:17:16,646
‫مردی که دنبالش می‌گشتی رو پیدا کردی؟

226
00:17:16,714 --> 00:17:18,648
‫آره اما...

227
00:17:18,717 --> 00:17:21,786
‫چی شد؟ بهت کمک کرد؟

228
00:17:21,853 --> 00:17:24,689
‫نه حقیقتش ولی لپ‌تاپش دست خودم‌ـه

229
00:17:24,756 --> 00:17:26,057
‫لپ‌تاپش؟

230
00:17:26,124 --> 00:17:30,061
‫مشکل اینجاست که من
‫نمی‌تونم وارد سیستم بشم

231
00:17:30,128 --> 00:17:31,829
‫رمز داره

232
00:17:31,897 --> 00:17:33,931
‫به کمک «نیومن» نیاز دارم
‫هنوز اونجاست؟

233
00:17:33,999 --> 00:17:36,233
‫نه ولی می‌تونم پیداش کنم

234
00:17:36,301 --> 00:17:40,571
‫- عالیه . خیلی ممنون
‫- خواهش

235
00:17:40,638 --> 00:17:43,439
‫- و «اوتو»؟
‫- بله؟

236
00:17:47,845 --> 00:17:49,746
‫احیاناً «یونس» رو ندیدی؟

237
00:17:51,481 --> 00:17:53,917
‫نه . چطور؟

238
00:17:56,553 --> 00:17:57,954
‫من...

239
00:17:58,022 --> 00:18:03,793
‫می‌خواستم ببینم ازم خبر گرفته یا نه
‫و می‌خواد بدونه من کجام یا نه

240
00:18:05,096 --> 00:18:07,663
‫اون رو در جریان وضعیت‌ـت بذارم؟

241
00:18:07,732 --> 00:18:10,166
‫نه . مشکلی نیست

242
00:18:10,234 --> 00:18:12,635
‫پس با «نیومن» تماس می‌گیرم . باشه؟

243
00:18:12,703 --> 00:18:15,671
‫و تو هم مراقب خودت باش

244
00:18:15,740 --> 00:18:17,807
‫حتماً

245
00:18:22,679 --> 00:18:25,681
‫۸تا قاضی ظرف ۲ ماه
‫گذشته کشته شدن

246
00:18:25,749 --> 00:18:27,717
‫حالا شروع کردن به کشتن وکیل‌ها

247
00:18:27,784 --> 00:18:31,320
‫و حتی منشی‌هاشون . هر کسی که از
‫دولت انتقالی عراق حمایت بکنه

248
00:18:31,388 --> 00:18:34,890
‫من نگرانی‌های شما رو در چندین
‫مقطع با سفیر کل مطرح کردم

249
00:18:34,958 --> 00:18:36,892
‫و اون هم به‌زودی اونا رو بررسی می‌کنه

250
00:18:36,960 --> 00:18:40,296
‫تو که هی مدام حرفت رو تکرار می‌کنی
‫پشت‌سرهم

251
00:18:41,931 --> 00:18:44,133
‫میدونستی همینجا

252
00:18:44,200 --> 00:18:49,872
‫توی کشور من بود که اولین قوانین
‫در یک کشور به کار گرفته شدن؟

253
00:18:49,939 --> 00:18:54,809
‫- «البته . قانون «حمورابی
‫- بله . قانون عدالت

254
00:18:54,877 --> 00:18:56,944
‫قانونی که همه موظف به اطاعت ازش هستن

255
00:18:57,012 --> 00:18:59,748
‫فقیر و پولدار
‫حتی خود شاه

256
00:18:59,815 --> 00:19:03,418
‫دیروز گفتین می‌خواین راجبه یک
‫موضوع ضروری باهامون صحبت بکنین

257
00:19:03,486 --> 00:19:04,786
‫درسته

258
00:19:04,853 --> 00:19:11,125
‫فکر می‌کنم میدونم چه کسی داره
‫اسامی و آدرس‌های قاضی‌های سُنی رو

259
00:19:11,193 --> 00:19:12,927
‫به جوخه‌های شیعه می‌فروشه

260
00:19:12,995 --> 00:19:15,196
‫- «احمد نظری»
‫- قبلاً هم

261
00:19:15,264 --> 00:19:16,931
‫- بهش اشاره کردین
‫- خیلی زیاد

262
00:19:16,999 --> 00:19:19,801
‫و من هم هر بار گفتم که داریم
‫راجبش تحقیق می‌کنیم

263
00:19:19,868 --> 00:19:21,436
‫باید تا الان دستگیر می‌شد

264
00:19:21,504 --> 00:19:23,637
‫شک دارم شما بخواین ما همچین کاری
‫رو بدون هیچ مدرکی انجام بدیم

265
00:19:23,705 --> 00:19:25,238
‫وضع زندگیش رو نگاه بکنین

266
00:19:25,307 --> 00:19:28,842
‫لباسای گرون‌قیمت ، ساعت‌های مختلف
‫اونم با حقوق کارمندی ساده

267
00:19:28,910 --> 00:19:30,243
‫ما در حال تحقیق هستیم

268
00:19:30,312 --> 00:19:31,598
‫بهتون امطینان میدم

269
00:19:31,623 --> 00:19:35,115
‫عالیجناب ، شرمنده ولی برای
‫جلسه‌ی بعدی‌مون دیرمون شده

270
00:19:35,183 --> 00:19:36,917
‫بله ، بله . جلسه با کارمندهاتون

271
00:19:36,984 --> 00:19:38,786
‫تصمیمات سیاسی

272
00:19:38,853 --> 00:19:44,124
‫و تو این مدت هم کشور
‫منه که ضربه می‌خوره

273
00:19:44,192 --> 00:19:45,359
‫عالیجناب

274
00:19:45,427 --> 00:19:50,530
‫بهتون قول میدم که خودم شخصاً
‫راجبه «احمد نظری» تحقیق بکنم

275
00:19:50,597 --> 00:19:53,265
‫«ممنونم خانم «اورسِر

276
00:19:55,569 --> 00:19:57,203
‫«خانم «استیونز

277
00:20:02,142 --> 00:20:05,277
‫- نه . همچین کاری نمی‌کنی
‫- چی؟

278
00:20:05,346 --> 00:20:08,614
‫- نمیری دنبالش
‫- چرا؟

279
00:20:08,682 --> 00:20:11,083
‫«چون «احمد نظری
‫یکی از مأمورهای خودمه

280
00:20:11,151 --> 00:20:13,986
‫و امیدوارم به‌زودی مأمور تو بشه

281
00:20:15,655 --> 00:20:17,121
‫تعریف کن

282
00:20:17,189 --> 00:20:20,091
‫اسم رمزش "آکروبات" هستش
‫و اطلاعاتی که میده

283
00:20:20,159 --> 00:20:22,327
‫اکثر مواقع به اطلاع
‫شخص رئیس‌جمهور هم میرسه

284
00:20:22,395 --> 00:20:23,395
‫خدای من

285
00:20:23,463 --> 00:20:25,764
‫به «سپاه مهدی» نفوذ کرده

286
00:20:25,832 --> 00:20:28,099
‫به یکی از فرمانده‌های اونجا نزدیک شده

287
00:20:28,167 --> 00:20:29,468
‫تحسین‌برانگیزـه

288
00:20:29,535 --> 00:20:32,504
‫- کِی می‌تونم ببینمش؟
‫- به محض ممکن

289
00:20:32,572 --> 00:20:34,172
‫ولی بهت دروغ نمیگم

290
00:20:34,240 --> 00:20:36,775
‫قرار نیست به راحتی باهات کنار بیاد

291
00:20:36,843 --> 00:20:38,276
‫چطور؟

292
00:20:38,344 --> 00:20:41,112
‫آکروبات» زیاده‌خواه‌ـه»
‫پول‌پرستم هست

293
00:20:41,180 --> 00:20:43,614
‫و یه مقدار بدبین

294
00:20:43,682 --> 00:20:46,317
‫بعلاوه به منم علاقه داره

295
00:20:46,385 --> 00:20:49,453
‫هی ، درکت می‌کنم

296
00:20:57,363 --> 00:20:59,230
‫بیا

297
00:21:03,502 --> 00:21:05,436
‫گمونم باید تشکر بکنم

298
00:21:05,504 --> 00:21:08,873
‫پیغمبر میگه اگه غذای یک نفر
‫کفاف ۲ نفر رو هم میده

299
00:21:11,342 --> 00:21:13,243
‫چرا هنوز اینجاییم؟
‫باید راه بیوفتیم

300
00:21:14,712 --> 00:21:17,680
‫- باید یه سری وسایل برمیداشتیم
‫- چه وسایلی؟

301
00:21:17,748 --> 00:21:20,583
‫سلاح؟

302
00:21:20,651 --> 00:21:24,354
‫اگه «بیبی» بخواد تو بدونی
‫خودش بهت میگه

303
00:21:24,422 --> 00:21:26,623
‫نمی‌تونیم با سلاح از مرز رد بشیم

304
00:21:26,690 --> 00:21:28,858
‫مگر اینکه «بیبی» بخواد ۱۰ سال بعدی رو

305
00:21:28,927 --> 00:21:31,061
‫توی یه زندان توی بلغارستان
‫که ۱۰ برابر بدتر از

306
00:21:31,129 --> 00:21:32,595
‫زندان آلمان هستش بگذرونه

307
00:21:36,133 --> 00:21:38,935
‫تا حالا رفتی زندان؟

308
00:21:40,838 --> 00:21:43,272
‫تا حالا توی منطقه‌ی جنگی بودی؟

309
00:21:47,244 --> 00:21:49,312
‫حدس زدم

310
00:22:01,257 --> 00:22:03,625
‫اون مهره رو تحت خطر گذاشتم

311
00:22:03,693 --> 00:22:05,727
‫تقریباً ۳ حرکت قبل

312
00:22:09,466 --> 00:22:11,399
‫- «تُواه»
‫- «ایتای»

313
00:22:11,468 --> 00:22:14,903
‫- ایشون...
‫- می‌شناسمش

314
00:22:14,971 --> 00:22:17,405
‫به‌خاطر همین آقا بود که مجبور شدم
‫ساعت ۵ صبح سوار هواپیما بشم

315
00:22:17,474 --> 00:22:20,275
‫باید تنهایی باهاش صحبت کنم

316
00:22:20,343 --> 00:22:22,344
‫تو اختیار بیرون انداختن من رو نداری

317
00:22:22,411 --> 00:22:26,414
‫من با دستور رئیس «موساد» اومدم
‫و اختیارات اون رو دارم

318
00:22:30,219 --> 00:22:31,687
‫میرم یه قدمی بزنم

319
00:22:33,122 --> 00:22:36,023
‫بفرمایین

320
00:22:46,735 --> 00:22:50,638
‫آیا به‌خاطر کمک کردن به دولت
‫اسرائیل به اینجا اومدی؟

321
00:22:50,706 --> 00:22:52,139
‫کمک کردن؟

322
00:22:52,207 --> 00:22:54,642
‫- می‌خوای تبعید بشی؟
‫- نه

323
00:22:54,710 --> 00:22:55,743
‫بهمون اطلاعات بدی؟

324
00:22:55,811 --> 00:22:57,578
‫- نه
‫- خیلی‌خب

325
00:22:57,646 --> 00:23:00,014
‫پس من تو رو الان برمیگردونم
‫«پیش «دار ادال

326
00:23:00,081 --> 00:23:01,482
‫قبل اینکه باعث ایجاد یه
‫درگیری بین‌المللی بشی

327
00:23:01,550 --> 00:23:04,886
‫اولش باید یه چیزی رو بدونی

328
00:23:04,953 --> 00:23:08,923
‫اگه بفهمن که اینجا قایم شدی برای
‫کشورهای جفت‌مون آبروریزی میشه

329
00:23:08,991 --> 00:23:13,893
‫همین الان آژانس من به شدت
‫در حال تلاشه تا ثابت کنه

330
00:23:13,918 --> 00:23:17,797
‫شما ژنرال «یوسف» و خانواده‌اش
‫رو به قتل رسوندین

331
00:23:17,865 --> 00:23:20,433
‫ما بهتون برای انجام
‫اون استراتژی هشدار داده بودیم

332
00:23:20,501 --> 00:23:23,202
‫و من به خوبی به اعتراض‌هاتون فکر کردم

333
00:23:23,270 --> 00:23:25,071
‫با اینحال بازم کار خودتون رو کردین

334
00:23:25,139 --> 00:23:27,874
‫من به ژنرال یه پیشنهاد دادم

335
00:23:27,942 --> 00:23:30,810
‫و یه نفر اون رو کشت

336
00:23:30,878 --> 00:23:33,647
‫ما ارتباطی با این قضیه نداشتیم

337
00:23:33,714 --> 00:23:36,616
‫البته که نه

338
00:23:36,684 --> 00:23:38,585
‫منم همینطور

339
00:23:41,321 --> 00:23:43,880
‫کار روس‌ها بود

340
00:23:43,905 --> 00:23:47,105
‫- مدرکی داری؟
‫- دارم روش کار می‌کنم

341
00:23:47,130 --> 00:23:48,718
‫چطوری داری روش کار می‌کنی؟

342
00:23:48,762 --> 00:23:51,264
‫یکی از مأمورهام در حال
‫جمع‌آوری مدارکه

343
00:23:51,331 --> 00:23:53,366
‫قراره به‌زودی من رو در جریان امور بذاره

344
00:23:57,471 --> 00:24:00,239
‫«روس‌ها از باقی موندن «اسد
‫بر مسند قدرت سود می‌کنن

345
00:24:00,307 --> 00:24:05,211
‫و دشمنان اسرائیل هم عاشق اینن که
‫«قتل ژنرال رو بندازن به گردن «موساد

346
00:24:05,279 --> 00:24:07,346
‫اونا ما رو سر هر چیزی مقصر میدونن

347
00:24:09,983 --> 00:24:12,251
‫مأمورت برای پیدا کردن این مدرک
‫چقدر وقت نیاز داره؟

348
00:24:12,319 --> 00:24:14,454
‫معلوم نیست

349
00:24:14,521 --> 00:24:17,523
‫- تا فردا صبح وقت داری
‫- کافی نیست

350
00:24:17,591 --> 00:24:19,559
‫فقط همینقدر می‌تونم بهت فرصت بدم

351
00:24:21,095 --> 00:24:24,029
‫مأموری که بهش اشاره کردی
‫بهش اعتماد داری؟

352
00:24:24,097 --> 00:24:26,331
‫تمام و کمال

353
00:24:26,399 --> 00:24:30,135
‫توی کار ما
‫نمیشه همه چیز رو کاملاً تضمین کرد

354
00:24:43,750 --> 00:24:48,353
‫«کامپیوتر خودت رو با کابل «فایِروایِر
‫به کامپیوتر «احمد» متصل بکن

355
00:24:58,697 --> 00:25:01,166
‫خیلی‌خب ، وصل شدن
‫حالا چی؟

356
00:25:01,234 --> 00:25:02,667
‫حالا...

357
00:25:02,735 --> 00:25:05,670
‫من سعی می‌کنم با کامپیوتر تو
‫وارد کامپیوتر «احمد» بشم

358
00:25:05,738 --> 00:25:08,273
‫باید یه برنامه‌ای که بتونم
‫هک بکنمش رو پیدا کنم

359
00:25:08,341 --> 00:25:10,308
‫چقدر طول می‌کشه؟

360
00:25:10,376 --> 00:25:12,744
‫این یارو کلی لایه امنیتی نصب کرده

361
00:25:12,811 --> 00:25:15,880
‫نیومن» ، چقدر طول می‌کشه؟»

362
00:25:15,948 --> 00:25:17,282
‫۳۰ثانیه

363
00:25:19,084 --> 00:25:22,020
‫یا ۳۰ دقیقه

364
00:25:22,087 --> 00:25:25,156
‫یا ۳۰ روز

365
00:25:40,839 --> 00:25:43,274
‫خیلی‌خب

366
00:25:53,617 --> 00:25:59,723
‫کری» ، این «احمد نظری»ـه»
‫«باارزش‌ترین مهر‌ه‌ی ما در «بغداد

367
00:26:02,226 --> 00:26:05,829
‫الیسون» من رو در جریان کار مهمی»
‫که برامون انجام میدی گذاشته

368
00:26:05,897 --> 00:26:09,566
‫می‌خوام بدونی که من به ادامه دادن
‫این رابطه خیلی مشتاقم

369
00:26:09,633 --> 00:26:11,434
‫بهت که گفتم با کس دیگه‌ای کار نمی‌کنم

370
00:26:11,502 --> 00:26:14,137
‫بهتر نیست بشینیم
‫و راجبش صحبت بکنیم؟

371
00:26:14,205 --> 00:26:16,539
‫ما یه مقدار چای و کیک آماده کردیم

372
00:26:18,442 --> 00:26:22,878
‫فکر می‌کنی من یه بچه‌ام؟
‫می‌تونی من رو با کیک گول بزنی؟

373
00:26:24,047 --> 00:26:25,715
‫احمد» ، خواهش می‌کنم»

374
00:26:25,782 --> 00:26:27,149
‫بشین

375
00:26:27,218 --> 00:26:30,420
‫گوش کن ببین چی میگه

376
00:26:38,794 --> 00:26:41,663
‫میدونم که کارهات بسیار ارزشمندن
‫و از خطری

377
00:26:41,731 --> 00:26:43,699
‫- که می‌کنی باخبرم
‫- از کجا باخبری؟

378
00:26:43,766 --> 00:26:45,234
‫کری» یک افسر باتجربه‌ست»

379
00:26:45,301 --> 00:26:48,870
‫من با زن و مردهای زیادی که مثل
‫تو یک وطن‌پرست بودن کار کردم

380
00:26:48,938 --> 00:26:52,574
‫- بهت گفت من آمار «سپاه مهدی» رو میدم؟
‫- آره

381
00:26:52,642 --> 00:26:56,511
‫اگه بفهمن من خبرچینم با
‫دریل مغزم رو سوراخ می‌کنن

382
00:26:56,579 --> 00:26:58,179
‫میدونم این‌کار خطرناکه

383
00:26:58,248 --> 00:26:59,914
‫با یک اشتباه کارم تمومه

384
00:26:59,982 --> 00:27:02,851
‫ما تمرین دیدیم تا از رخ دادن
‫اینجور اشتباهات جلوگیری بکنیم

385
00:27:02,918 --> 00:27:08,110
‫احمد» ، از همون اول بهت گفتم»
‫بالاخره من باید یه روزی از اینجا برم

386
00:27:08,135 --> 00:27:11,250
‫یادت میاد چقدر طول کشید
‫تا بهت اعتماد کردم؟

387
00:27:11,293 --> 00:27:12,593
‫خیلی بااحتیاط بودی

388
00:27:12,661 --> 00:27:14,796
‫چرا نمی‌تونی بمونی؟

389
00:27:14,864 --> 00:27:15,864
‫بهم دستور داده شده

390
00:27:15,931 --> 00:27:18,532
‫دستورها رو عوض کن
‫این یه قرارداده

391
00:27:18,600 --> 00:27:21,803
‫من خطر می‌کنم
‫شرایط رو هم خودم تعیین می‌کنم

392
00:27:21,871 --> 00:27:26,107
‫من با تو کار می‌کنم ، نه با اون
‫این شرط منه

393
00:27:26,175 --> 00:27:29,878
‫احمد» ، مطمئنم خانواده‌داری»
‫توی این شهر خیلی گرونه

394
00:27:31,113 --> 00:27:36,084
‫شاید بشه یک سری از زاویه‌های رابطه‌مون
‫رو تغییر بدیم تا برای تو راحت‌تر بشه

395
00:27:36,152 --> 00:27:37,885
‫می‌خوای پول بیشتری بهم بدی؟

396
00:27:37,952 --> 00:27:40,120
‫ما می‌خوایم که راضی باشی

397
00:27:40,188 --> 00:27:42,790
‫تو برای ما اهمیت خیلی زیادی داری

398
00:27:42,857 --> 00:27:45,192
‫حرفایی که میزنی برای
‫رئیس‌جمهور مهم‌ـه

399
00:27:45,260 --> 00:27:48,295
‫اطلاعات‌ـت جون مردم رو نجات میده

400
00:27:48,362 --> 00:27:50,264
‫معذرت می‌خوام

401
00:27:50,331 --> 00:27:54,668
‫من تو رو نمی‌شناسم
‫و نمی‌تونم بهت اعتماد کنم

402
00:27:54,735 --> 00:27:59,639
‫از من اطلاعات می‌خوای؟
‫پس همینجا بمون

403
00:28:00,775 --> 00:28:05,244
‫احمد» ، مطمئنم که میشه»
‫یه‌جوری باهم به توافق برسیم

404
00:28:06,380 --> 00:28:08,881
‫لعنتی

405
00:28:10,484 --> 00:28:12,385
‫فکر می‌کنی داره بلوف میزنه؟

406
00:28:12,453 --> 00:28:14,554
‫اون یه وکیل‌ـه
‫داره مذاکره می‌کنه

407
00:28:14,622 --> 00:28:16,823
‫بذار ۱ هفته بهش وقت بدیم
‫تا بهش فکر کنه

408
00:28:16,890 --> 00:28:18,758
‫بعدش دوباره باهاش صحبت می‌کنم

409
00:31:40,653 --> 00:31:43,489
‫فکر می‌کنی چرا این‌کار رو می‌کنم؟

410
00:31:43,556 --> 00:31:45,657
‫چون عاشق آمریکام؟

411
00:31:45,725 --> 00:31:47,493
‫از همون اولش بهت واضحاً گفتم

412
00:31:47,560 --> 00:31:50,195
‫تو برای من کار نمی‌کنی
‫برای آمریکا کار می‌کنی

413
00:31:50,263 --> 00:31:52,797
‫مهم نیست به کدوم دفتر گزارش میدی

414
00:31:52,865 --> 00:31:55,034
‫برای من مهم‌ـه

415
00:31:57,370 --> 00:31:59,004
‫چکار می‌کنی؟

416
00:31:59,072 --> 00:32:02,274
‫میدونی چرا میام اینجا دیدنت

417
00:32:02,342 --> 00:32:05,077
‫احمد» ، لطف داری»

418
00:32:05,145 --> 00:32:08,446
‫- تو هم همین حس رو داری؟
‫- ازت خوشم میاد اما این

419
00:32:08,514 --> 00:32:12,050
‫یه رابطه‌ی حرفه‌ای و خیلی مهم‌ـه

420
00:32:12,117 --> 00:32:14,652
‫و می‌تونی این‌کار مهم رو
‫با «کری» ادامه بدی

421
00:32:14,719 --> 00:32:18,389
‫متأسفانه من موافق نیستم

422
00:32:18,457 --> 00:32:22,126
‫۲هفته دیگه دارم میرم
‫باید باهم به توافق برسیم

423
00:32:22,194 --> 00:32:25,229
‫قضیه دستمزد بیشتره؟

424
00:32:25,297 --> 00:32:27,498
‫من پول بیشتر نمی‌خوام

425
00:32:35,606 --> 00:32:39,042
‫بیا اینجا . خواهش می‌کنم

426
00:32:46,451 --> 00:32:50,887
‫خدای من ، چطوری این‌کار رو کردی؟

427
00:32:50,955 --> 00:32:54,224
‫توی زیرزمین دادگستری پول نقد نگه میدارن

428
00:32:54,292 --> 00:32:58,995
‫همینطوری مثل یه تیکه چوب یا
‫ماهی توی بازار یه گوشه افتادن

429
00:32:59,063 --> 00:33:02,164
‫هر روز یه مقدار از این پول رو
‫میذارم توی کیفم

430
00:33:02,232 --> 00:33:03,833
‫و با خودم می‌برم بیرون

431
00:33:03,901 --> 00:33:07,837
‫نباید این رو بهم نشون میدادی
‫حالا وظیفه دارم که گزارش‌ـش رو بدم

432
00:33:07,905 --> 00:33:11,307
‫- متوجه نیستی؟
‫- چی رو؟

433
00:33:12,476 --> 00:33:15,044
‫این برای جفت‌مونه

434
00:33:16,847 --> 00:33:19,048
‫من عاشق توئم

435
00:33:19,116 --> 00:33:21,618
‫می‌خوام با همدیگه باشیم

436
00:33:21,685 --> 00:33:23,752
‫احمد» ، من یک مأمور امنیتی هستم»

437
00:33:23,820 --> 00:33:26,822
‫نمی‌تونم خودم رو درگیر
‫یه همچین چیزی بکنم

438
00:33:26,889 --> 00:33:32,361
‫توی خونه ۵تا کیف دیگه مثل همین دارم
‫که با دلار آمریکایی پر شده

439
00:33:34,797 --> 00:33:37,199
‫بیشتر از ۸ میلیون دلار

440
00:33:50,847 --> 00:33:53,314
‫به بررسیت ادامه بده
‫من الان برمیگردم

441
00:33:53,382 --> 00:33:55,316
‫خیلی‌خب

442
00:33:59,421 --> 00:34:01,623
‫با «آکروبات» چطور پیش رفت؟

443
00:34:01,690 --> 00:34:03,925
‫قبول کرد

444
00:34:03,993 --> 00:34:06,895
‫- باهام کار می‌کنه؟
‫- آره

445
00:34:06,963 --> 00:34:10,563
‫خب ، چطوری تونستی نظرش رو
‫عوض بکنی؟ با پول بیشتر؟

446
00:34:10,632 --> 00:34:11,899
‫دقیقاً

447
00:34:11,967 --> 00:34:13,833
‫خب ، هر چی که لازم باشه

448
00:34:13,902 --> 00:34:15,335
‫یه جلسه میذارم

449
00:34:15,402 --> 00:34:17,603
‫- باید من رو با روند کار آشنا بکنی
‫- حتماً

450
00:34:17,672 --> 00:34:20,239
‫«ولی «احمد» داره میره «سامرا
‫تا به خواهرش سر بزنه

451
00:34:20,308 --> 00:34:23,043
‫جلسه‌ات رو باید بذاری برای وقتی که برگرده

452
00:34:23,110 --> 00:34:26,246
‫- کِی برمیگرده؟
‫- ۲-۳هفته

453
00:34:54,975 --> 00:34:56,842
‫آماده‌ست؟

454
00:34:58,246 --> 00:35:03,116
‫می‌خواد وارد یه دهکده بشم
‫و تو یه کافه باهاش ملاقات بکنم

455
00:35:03,184 --> 00:35:04,751
‫خوبه

456
00:35:06,120 --> 00:35:08,822
‫والنتین» هم همونجاست»

457
00:35:11,025 --> 00:35:15,328
‫- خودت گفتی آدمکشی بسه
‫- نظرم رو عوض کردم

458
00:35:16,630 --> 00:35:22,067
‫گفتم شاید چیزی پیدا کرده
‫که ما اطلاعی ازش نداریم

459
00:35:22,135 --> 00:35:25,571
‫یه مدرکی که ما رو به «احمد» مرتبط بکنه

460
00:35:25,639 --> 00:35:30,142
‫اگه اینطوری باشه «والنتین» آماده‌ست

461
00:35:31,778 --> 00:35:34,347
‫هیچ‌وقت تمام حقیقت رو بهم نمیگی

462
00:35:36,015 --> 00:35:41,186
‫«کار من حفاظت از توئه «الیچکا

463
00:35:43,123 --> 00:35:45,358
‫این اولین اولویت منه

464
00:35:45,425 --> 00:35:49,395
‫چطوری به «والنتین» علامت میدی؟

465
00:35:49,463 --> 00:35:51,864
‫یه سیگار روشن می‌کنم

466
00:35:53,066 --> 00:35:58,271
‫و اونم اگه لازم باشه
‫از شر «کری» خلاص میشه

467
00:35:58,338 --> 00:36:00,372
‫بسیار عالی

468
00:36:28,434 --> 00:36:29,401
‫دیر کردی

469
00:36:29,468 --> 00:36:34,205
‫- باید مراقب باشم . غیر از اینه؟
‫- اینجا نه

470
00:36:34,273 --> 00:36:36,608
‫بذارش برای وقتی که باهم
‫توی یه مکان زیبا هستیم

471
00:36:36,676 --> 00:36:38,310
‫دستور رسمی برام صادر شده

472
00:36:38,377 --> 00:36:40,612
‫- ۳روز دیگه از اینجا میرم
‫- انقدر زود؟

473
00:36:40,680 --> 00:36:44,382
‫- خب ، من چکار بکنم؟
‫- نگران نباش . ترتیبش رو میدم

474
00:36:44,450 --> 00:36:47,051
‫پول رو بذار توی ۱ یا ۲تا چمدون

475
00:36:47,119 --> 00:36:49,521
‫و من اونا رو به عنوان محموله
‫دیپلماتیک ارسال می‌کنم

476
00:36:49,588 --> 00:36:51,556
‫می‌خوای ولم کنی؟

477
00:36:51,624 --> 00:36:53,090
‫نه

478
00:36:53,158 --> 00:36:55,226
‫این یه بلیط به «ژنو» هستش

479
00:36:55,294 --> 00:36:59,263
‫"اونجا توی بانک "اچ‌اس‌بی‌سی
‫یه حساب باز می‌کنی

480
00:36:59,331 --> 00:37:01,966
‫و بعد پول‌هات رو از اون حساب

481
00:37:02,034 --> 00:37:04,635
‫به این حساب در بانک
‫وِست ایندیز" واریز می‌کنی"

482
00:37:04,703 --> 00:37:09,406
‫توی «سِینت لوشا» می‌بینمت

483
00:37:10,542 --> 00:37:11,943
‫باشه؟

484
00:37:13,411 --> 00:37:15,880
‫احمد» ، چی شده؟»

485
00:37:22,586 --> 00:37:24,454
‫تف بهش

486
00:37:27,591 --> 00:37:29,893
‫من رو ببخشید

487
00:37:36,000 --> 00:37:38,068
‫برو پی کارِت

488
00:37:43,241 --> 00:37:46,776
‫این هیچی رو ثابت نمی‌کنه
‫هیچ مدرکی علیه من نداری

489
00:37:46,844 --> 00:37:49,746
‫اینطور فکر می‌کنی؟
‫اون دوربینا رو می‌بینی؟

490
00:37:49,813 --> 00:37:50,913
1

491
00:37:50,981 --> 00:37:52,248
2

492
00:37:53,550 --> 00:37:56,352
‫مچ‌ـت رو موقع انجام کار خلاف گرفتیم

493
00:37:56,420 --> 00:37:59,822
‫حداقل مجازات‌ـت اینه که دیگه از
‫سی‌آی‌اِی اخراج میشی

494
00:37:59,890 --> 00:38:04,560
‫و به احتمال زیاد چندین سال هم
‫میوفتی توی یه زندان فدرال

495
00:38:05,896 --> 00:38:09,031
‫- حاضرم شانسم رو امتحان بکنم
‫- چرا؟

496
00:38:09,099 --> 00:38:11,133
‫تو که حتی هنوز پیشنهادم رو هم نشنیدی

497
00:38:11,201 --> 00:38:13,536
‫میدونم قضیه چیه
‫من خیانتکار نیستم

498
00:38:13,604 --> 00:38:16,896
‫- ازت نمی‌خوام خیانتکار باشی
‫- بیخیال

499
00:38:16,939 --> 00:38:19,408
‫لابد الان هم بهم میگی که من هیچ‌وقت

500
00:38:19,475 --> 00:38:22,076
‫- لازم نیست امنیت آمریکا رو به خطر بندازم؟
‫- بله . دقیقاً

501
00:38:22,144 --> 00:38:23,812
‫و اتفاقاً حقیقت هم همینه

502
00:38:23,880 --> 00:38:25,447
‫- چرته
‫- چرا چرت؟

503
00:38:25,515 --> 00:38:27,982
‫ما دیگه شوروی نیستیم

504
00:38:28,050 --> 00:38:30,852
‫توی ۷۰ سال گذشته
‫منافع روس‌ها و آمریکایی‌ها

505
00:38:30,920 --> 00:38:32,521
‫تا این حد به هم نزدیک نبوده

506
00:38:32,588 --> 00:38:36,090
‫توصیه می‌کنم بشینی
‫و به حرفم گوش کنی

507
00:38:38,728 --> 00:38:41,396
‫مگه چی برای از دست دادن داری؟

508
00:38:49,071 --> 00:38:54,175
‫من معتقدم همکاری بیشتر
‫بین ۲ کشور ما منجر به

509
00:38:54,243 --> 00:38:59,080
‫دنیایی بهتر و امن‌تر میشه

510
00:38:59,148 --> 00:39:06,421
‫آره . شاید یه‌کم به‌نظر ساده‌لوحانه بیاد
‫ولی لازم نیست اینطوری باشه

511
00:39:06,488 --> 00:39:15,063
‫میدونی ، این جاسوس‌بازی که قراره بکنیم
‫قرار نیست یک‌جانبه باشه

512
00:39:15,130 --> 00:39:18,866
‫«من هم می‌تونم بهت اطلاعات بدم «الیسون

513
00:39:18,934 --> 00:39:20,668
‫دروغ نه

514
00:39:20,735 --> 00:39:23,904
‫اطلاعات واقعی که توی ترفیع
‫مقامت بهت کمک کنه

515
00:39:23,972 --> 00:39:27,842
‫درست همونطوری که وقتی من
‫بتونم تو رو جذب کنم

516
00:39:27,909 --> 00:39:30,210
‫توی شغلم ترفیع می‌گیرم

517
00:39:32,781 --> 00:39:37,284
‫«جدی میگم «الیسون

518
00:39:37,352 --> 00:39:40,821
‫چند سال دیگه به این لحظه فکر می‌کنی
‫و خدا رو شکر می‌کنی

519
00:39:40,889 --> 00:39:44,124
‫که همچین تصمیمی گرفتی

520
00:39:45,426 --> 00:39:51,097
‫من میگم بذار حرفه‌ای باشیم
‫من و تو

521
00:39:51,164 --> 00:39:54,901
‫بذار با کمک همدیگه به اوج برسیم

522
00:39:54,969 --> 00:39:58,671
‫به قله

523
00:39:58,739 --> 00:40:01,875
‫به بام دنیا

524
00:40:06,981 --> 00:40:09,415
‫«من تو رو می‌شناسم «الیسون کار

525
00:40:09,483 --> 00:40:13,019
‫همه چیز رو راجب‌ـت میدونم

526
00:40:13,086 --> 00:40:15,321
‫از جاه‌طلب بودنت خبر دارم

527
00:40:15,389 --> 00:40:18,457
‫و اینکه چقدر برای رسیدن
‫به اینجا تلاش کردی

528
00:40:18,526 --> 00:40:21,728
‫حتی میدونم الان داری
‫راجبه چی فکر می‌کنی

529
00:40:21,795 --> 00:40:23,762
‫جداً؟

530
00:40:25,632 --> 00:40:29,601
‫داری فکر می‌کنی این ۸ میلیون دلار
‫واقعیه یا نه

531
00:40:29,669 --> 00:40:32,138
‫واقعیه

532
00:40:32,205 --> 00:40:34,706
‫و وقتی که کارمون تموم شد

533
00:40:34,774 --> 00:40:40,312
‫یه جایی در آینده‌ی نه چندان دور
‫نصف اون پول مال خودت میشه

534
00:40:44,851 --> 00:40:54,427
‫یه چیزی که بتونه این خطری که
‫می‌خوای بکنی رو جبران بکنه

535
00:42:04,228 --> 00:42:06,695
‫حمله‌ای بزرگ در دادگستری عراق رخ داده است

536
00:42:06,763 --> 00:42:10,032
‫وزارت خارجه آمار کشته‌شدگان
‫را ۱۳۴ نفر تخمین میزند

537
00:42:10,100 --> 00:42:12,067
‫اکثر آن‌ها کارمندان وزارت دادگستری هستند

538
00:42:12,136 --> 00:42:13,736
‫این مرگ‌بارترین حمله‌ای بوده است

539
00:42:13,803 --> 00:42:16,272
‫- که ظرف ۱ سال گذشته در عراق رخ داده
‫- الیسون» توی اتاق عملیات بهت نیازه»

540
00:42:16,340 --> 00:42:18,174
‫اوضاع فاجعه‌بارـه

541
00:42:18,242 --> 00:42:21,443
‫هر چی بیشتر تلاش می‌کنیم
‫وضعیت بدتر میشه

542
00:42:21,511 --> 00:42:23,245
‫شنیدم «آکروبات» هم احتمالاً توی دادگاه بوده

543
00:42:23,312 --> 00:42:25,280
‫وقتی که بمب منفجر شده
‫میدونی تأیید شده یا نه؟

544
00:42:25,348 --> 00:42:27,715
‫اسمش توی لیست کشته‌شدگان‌ـه

545
00:42:27,783 --> 00:42:30,218
‫لعنتی ، بدشانسی آوردیم

546
00:42:30,286 --> 00:42:35,590
‫خب ، حداقل قاضی «خلیل» زنده‌ست
‫ظاهراً یه جای دیگه قرار ملاقات داشته

547
00:42:35,658 --> 00:42:38,193
‫خوبه . بیا بریم

548
00:43:12,794 --> 00:43:16,262
‫- «کری»
‫- الیسون» ، ممنون که اومدی»

549
00:43:16,330 --> 00:43:18,965
‫من مخفی شدم . زندگیم در خطره

550
00:43:19,033 --> 00:43:20,567
‫چی داری میگی؟

551
00:43:20,634 --> 00:43:22,102
‫اون حمله‌ای که در کمپ
‫ژنرال «علادیا» رخ داد

552
00:43:22,170 --> 00:43:24,004
‫اون بمب برای من بود

553
00:43:24,072 --> 00:43:26,006
‫«و همین دیروز هم توی «آمستردام
‫۱بار دیگه سعی کردن من رو بکشن

554
00:43:26,074 --> 00:43:27,907
‫«خدای من «کری

555
00:43:27,974 --> 00:43:30,442
‫فکر می‌کنم سازمان اطلاعاتی روسیه
‫می‌خواد من رو بکشه

556
00:43:30,510 --> 00:43:32,978
‫- چرا؟
‫- امیدوارم تو بتونی بهم کمک کنی
‫دلیلش رو پیدا کنم

557
00:43:33,046 --> 00:43:35,314
‫و فکر می‌کنی این قضیه
‫با «آکروبات» ارتباط داره؟

558
00:43:35,381 --> 00:43:36,582
‫مطمئنم که همینطوره

559
00:43:36,649 --> 00:43:38,017
‫تعریف کن

560
00:43:38,085 --> 00:43:40,750
‫همه چیز با سرقت مدارک
‫در ماه گذشته شروع شد

561
00:43:40,775 --> 00:43:42,678
‫توی این اطلاعات به‌سرقت‌رفته
‫یک پوشه‌ای وجود داشت

562
00:43:42,723 --> 00:43:44,656
‫که روس‌ها نمی‌خواستن من ببینمش

563
00:43:44,725 --> 00:43:47,693
‫- چه پرونده‌ای؟
‫- از ایستگاه «بغداد» بود

564
00:43:47,761 --> 00:43:49,328
‫ظاهراً «سمیر خلیل» می‌خواست
‫باهام صحبت بکنه

565
00:43:49,395 --> 00:43:51,930
‫گفته بود که اطلاعات مهمی داره
‫و کاملاً از صحت‌شون مطلع بود

566
00:43:51,997 --> 00:43:52,997
‫اطلاعات؟

567
00:43:53,065 --> 00:43:55,434
‫اینکه «احمد نظری» زنده‌ست

568
00:43:55,501 --> 00:43:58,136
‫الیسون» ، گوش کن»

569
00:43:58,204 --> 00:44:01,540
‫هیچ‌وقت پیش نیومد که به اطلاعاتی
‫که «احمد نظری» میده شک بکنی؟

570
00:44:01,608 --> 00:44:06,445
‫نه ، نه . اطلاعاتش خوب بود
‫همیشه موثق بودن

571
00:44:06,512 --> 00:44:08,714
‫- مطمئنی؟
‫- مطمئنم

572
00:44:08,781 --> 00:44:12,516
‫و هیچ‌وقت بهش شک نکردی
‫که یه مأمور دوجانبه باشه؟

573
00:44:12,551 --> 00:44:13,917
‫برای هر دوطرف فعال باشه
‫ولی در نهایت دنبال نفع خودش باشه؟

574
00:44:15,520 --> 00:44:17,421
‫باید این احتمال رو در نظر بگیری

575
00:44:17,489 --> 00:44:23,160
‫ولی ما دستمزد خیلی زیادی بهش میدادیم
‫تا این حد دیگه خطر نمی‌کنه

576
00:44:23,228 --> 00:44:28,065
‫میشه برگردی و گزارشاتی که
‫داده رو دوباره یه بررسی بکنی؟

577
00:44:28,133 --> 00:44:31,235
‫می‌تونم

578
00:44:31,303 --> 00:44:33,371
‫اما چی؟

579
00:44:33,438 --> 00:44:36,974
‫خب ، اولاً اونا مدارک محرمانه‌ان

580
00:44:39,744 --> 00:44:42,813
‫الیسون» ، خواهش می‌کنم»
‫اونا می‌خوان من رو بکشن

581
00:44:42,881 --> 00:44:44,547
‫دیگه نمیدونم از کی کمک بخوام

582
00:44:44,615 --> 00:44:45,949
‫باید تمومش کنم

583
00:44:46,017 --> 00:44:48,218
‫من یه زندگی داشتم
‫می‌خوام برگردونمش

584
00:44:48,286 --> 00:44:49,519
‫باشه . باشه

585
00:44:49,587 --> 00:44:51,521
‫ببینم چکار می‌تونم بکنم

586
00:44:51,589 --> 00:44:53,723
‫به یک شرط

587
00:44:55,993 --> 00:44:58,027
‫بگو

588
00:44:58,095 --> 00:45:03,099
‫هیچ‌کدوم از مدارک هک‌شده
‫به هیچ‌وجه منتشر نشن

589
00:45:03,167 --> 00:45:07,736
‫نمیشن . قسم می‌خورم

590
00:45:09,706 --> 00:45:12,541
‫با کس دیگه‌ای هم
‫راجبش صحبت کردی؟

591
00:45:15,879 --> 00:45:17,546
‫نه

592
00:45:17,614 --> 00:45:18,681
‫بهت که گفتم هیچ‌کس دیگه‌ای نمونده

593
00:45:18,748 --> 00:45:20,715
‫تنها امیدم تویی

594
00:45:20,783 --> 00:45:22,249
‫و منم بهت گفتم که کمک می‌کنم

595
00:45:22,317 --> 00:45:25,752
‫درسته . بله . ممنون

596
00:45:35,596 --> 00:45:39,200
‫اگه چیزی پیدا کردم خبرت می‌کنم
‫چطوری باهات ارتباط برقرار کنم؟

597
00:45:39,267 --> 00:45:40,367
‫«از طریق «اوتو دورینگ

598
00:45:40,435 --> 00:45:42,136
‫- باشه
‫- «بازم ممنون «الیسون

599
00:45:42,204 --> 00:45:44,004
‫جدی میگم

600
00:45:44,072 --> 00:45:46,940
‫«حواست به پشت‌ـت باشه «کری

601
00:46:16,369 --> 00:46:18,770
‫این دیگه چیه؟

602
00:46:35,788 --> 00:46:38,656
‫چه خبره؟

603
00:46:38,724 --> 00:46:41,726
‫- بیبی» گفت که آفتابی نشی»
‫- برو بقیه وسایل رو بیار

604
00:46:41,794 --> 00:46:45,696
‫- داریم ماشینا رو عوض می‌کنیم
‫- چرا؟

605
00:46:45,764 --> 00:46:47,464
‫یه سری آذوقه برداشتیم
‫به جای بیشتری نیاز داریم

606
00:46:47,532 --> 00:46:50,167
‫چرت نگو . نمی‌تونی با خودت
‫سلاح ببری سوریه

607
00:46:50,235 --> 00:46:52,770
‫چه سلاحی؟

608
00:46:52,837 --> 00:46:54,605
‫آره . راست میگی

609
00:47:04,610 --> 00:47:05,464
‫چه خبره؟

610
00:47:05,465 --> 00:47:06,805
‫بلندش کنین

611
00:47:09,713 --> 00:47:10,630
‫چکار کرده؟

612
00:47:10,746 --> 00:47:12,740
‫کاری که میگم رو بکن
‫پاهاش رو بگیر

613
00:47:13,147 --> 00:47:14,859
‫به کمکش برای رسیدن به سوریه نیاز داریم

614
00:47:15,002 --> 00:47:16,480
‫قرار نیست بریم سوریه

615
00:47:17,249 --> 00:47:18,795
‫منظورت چیه؟

616
00:47:19,461 --> 00:47:21,228
‫از اولش هم قرار نبود بریم سوریه

617
00:47:21,684 --> 00:47:22,397
‫چی؟

618
00:47:22,752 --> 00:47:24,407
‫داریم برمیگردیم برلین

619
00:47:36,613 --> 00:47:41,351
‫سائول»؟ باید بری . دارن میان»

620
00:47:41,419 --> 00:47:43,420
‫- عجله کن
‫- چه خبره؟

621
00:47:43,487 --> 00:47:46,823
‫تُواه» با «دار ادال» به توافق رسیده»
‫اون داره میاد اینجا دنبالت

622
00:47:46,890 --> 00:47:49,659
‫چی؟

623
00:47:49,726 --> 00:47:53,663
‫- قراره کجا بریم؟
‫- به یه جای امن

624
00:47:55,031 --> 00:47:57,633
‫به‌خاطر این‌کار
‫توی کلی دردسر میوفتی

625
00:47:57,701 --> 00:48:00,035
‫من یکی از کهنه‌سربازهای مدال‌گرفته‌ی
‫جنگ ۶ روزه" هستم"

626
00:48:00,103 --> 00:48:01,370
‫کاری بهم ندارن

627
00:48:01,438 --> 00:48:04,373
‫عجله کن . از اینطرف

628
00:49:10,605 --> 00:49:12,606
‫کری»؟»

629
00:49:12,674 --> 00:49:14,542
‫- اونجایی؟
‫- آره

630
00:49:14,609 --> 00:49:17,511
‫وارد کامپیوتر «احمد» شدم

631
00:49:17,579 --> 00:49:20,381
‫باید بگردیمش

632
00:49:20,449 --> 00:49:21,883
‫دنبال چی؟

633
00:49:21,951 --> 00:49:24,452
‫می‌تونه هر چیزی باشه

634
00:49:24,519 --> 00:49:26,954
‫شرمنده ولی باید
‫گزینه‌ها رو محدودتر بکنیم

635
00:49:27,021 --> 00:49:28,956
‫میدونم

636
00:49:29,023 --> 00:49:31,458
‫اسمی؟ تاریخی؟

637
00:49:31,525 --> 00:49:33,727
‫فکر می‌کردم می‌تونم یه سرنخی گیر بیارم

638
00:49:33,794 --> 00:49:35,863
‫ولی چیزی ندارم

639
00:49:42,036 --> 00:49:44,004
‫چه اتفاقی افتاد؟

640
00:49:44,072 --> 00:49:46,907
‫فقط اسکرین‌سِیوِرـه
‫دکمه اسپِیس رو بزن

641
00:49:46,975 --> 00:49:50,010
‫اونطوری عکس برداشته میشه

642
00:49:54,916 --> 00:49:58,886
‫نیومن»؟» یه چیزی رو برام
‫تو گوگل جستجو کن

643
00:49:58,953 --> 00:50:00,587
‫چی؟

644
00:50:02,890 --> 00:50:06,926
‫«یه بار به اسم «جو بنانا
‫«توی شهر «سِینت لوشا

645
00:50:06,994 --> 00:50:08,862
‫شرمنده ولی من متوجه نمیشم

646
00:50:08,929 --> 00:50:11,097
‫تو فقط توی گوگل جستجوش کن

647
00:50:11,164 --> 00:50:14,801
‫به عملیات آزادسازی
‫عراق خوش اومدی

648
00:50:14,869 --> 00:50:16,536
‫یعنی انقدر بده؟

649
00:50:18,972 --> 00:50:21,841
‫بعدش ۲ هفته استراحت
‫«توی «وِست ایندیز

650
00:50:21,909 --> 00:50:23,843
‫«سِینت لوشا»

651
00:50:23,911 --> 00:50:25,445
‫از الان دارم خوابش رو می‌بینم

652
00:50:25,513 --> 00:50:29,282
‫لب ساحل یه باری هست
‫«به نام «جو بنانا

653
00:50:29,349 --> 00:50:33,920
‫بهترین کوکتِیل وُدکا و آب پرتقال رو دارن
‫و چقدر که اونجا مردهای خوشتیپ هستن

654
00:50:38,725 --> 00:50:39,792
‫گرفتمش

655
00:50:39,859 --> 00:50:41,928
‫چی شد؟ نشون بده

656
00:50:43,230 --> 00:50:45,131
‫بیا

657
00:50:58,712 --> 00:51:01,114
‫خدای من

658
00:51:04,351 --> 00:51:05,918
‫«الیسون»

659
00:51:07,000 --> 00:51:08,000
‫(Drama) مترجم : آرین

660
00:51:09,000 --> 00:51:10,000
‫ارائه‌ای از تیم ترجمه سایت
‫WwW.TinyMoviez.Co

