1
00:00:06,060 --> 00:00:08,136
‫آنچه گذشت...

2
00:00:08,980 --> 00:00:10,771
‫من انتخابمو کردم.

3
00:00:10,815 --> 00:00:14,599
‫یا برتری تو رو به عنوان
‫یه خدا قبول می‌کنم...

4
00:00:14,654 --> 00:00:19,115
‫یا از هوشم استفاده می‌کنم
‫و یه تحقیق کوچولو انجام میدم.

5
00:00:19,159 --> 00:00:22,077
‫آره، بایدم غافلگیر بشی.

6
00:00:22,121 --> 00:00:25,206
‫با چندتا تلفن می‌تونی
‫یه اطلاعاتی گیر بیاری.

7
00:00:25,250 --> 00:00:28,916
‫من یه خدا رو پیدا کردم...

8
00:00:28,963 --> 00:00:33,293
‫خدایی که همسرش دور از چشمش
‫با یکی می‌خوابه...

9
00:00:33,343 --> 00:00:36,095
‫خدایی که دخترش معتاده...

10
00:00:36,139 --> 00:00:40,517
‫و بعدش لورا سر می‌رسه و تو...
‫عاشق این هرزه‌ی دیوونه میشی.

11
00:00:41,395 --> 00:00:44,930
‫درباره‌ی مریض من حرف نزن، لعنتی!

12
00:01:03,047 --> 00:01:04,625
‫- سلام.
‫- سلام.

13
00:01:04,674 --> 00:01:07,759
‫خدایا، تو که هیچوقت نامه برات نمی‌اومد.

14
00:01:07,803 --> 00:01:10,294
‫تا امروز، که ۳۰ ثانیه بعد از رسیدن نامه...

15
00:01:10,348 --> 00:01:12,388
‫می‌دوی میری سمت صندوق.

16
00:01:12,434 --> 00:01:14,557
‫چی تو این دنیا می‌تونه باشه که تو انتظارشو بکشی؟

17
00:01:14,603 --> 00:01:16,679
‫شاید یه نامه‌ی عاشقانه؟

18
00:01:18,817 --> 00:01:21,225
‫- من دیدمش، پاول.
‫- کی؟

19
00:01:22,321 --> 00:01:24,230
‫کی؟

20
00:01:24,282 --> 00:01:26,156
‫لورا. دیدمش.

21
00:01:26,201 --> 00:01:28,407
‫منظورت چیه که میگی دیدیش؟

22
00:01:28,454 --> 00:01:32,238
‫داشتم آشغالا رو می‌بردم بیرون
‫که دیدم داره میره.

23
00:01:34,878 --> 00:01:37,036
‫فکر کردم گفتی دوره‌ی درمانش کامل شده.

24
00:01:37,089 --> 00:01:39,663
‫- کامل شده.
‫- پس دیگه اینجا چه غلطی می‌کرد؟

25
00:01:39,718 --> 00:01:41,711
‫پدرش تو بیمارستانه...

26
00:01:41,762 --> 00:01:44,965
‫و بهم زنگ زد و ازم خواست که
‫اگه ممکنه بیاد اینجا.

27
00:01:45,016 --> 00:01:46,558
‫چی باید می‌گفتم، کیت؟

28
00:01:46,601 --> 00:01:50,813
‫،متاسفم که درمورد پدرت مشکل داری"
‫".ولی من به همسرم گفتم جلسات درمانت کامل شده

29
00:01:50,856 --> 00:01:53,561
‫نه، باید به مـن می‌گفتی
‫که برگشته.

30
00:01:53,610 --> 00:01:55,686
‫الکی که زنگ نزده.

31
00:01:55,737 --> 00:01:59,782
‫و اگه می‌خواستی بفهمی چه خبره
‫کافی بود ازم بپرسی، کیت.

32
00:01:59,826 --> 00:02:02,400
‫گردن من ننداز.

33
00:02:02,454 --> 00:02:05,704
‫چیه، فکر... فکر کردی لیاقتش رو داری؟
‫بدستش آوردی؟

34
00:02:05,750 --> 00:02:09,416
‫به خاطر کاری که باهات کردم؟
‫تو رو خدا.

35
00:02:13,134 --> 00:02:16,883
‫خب، خوش به حالت.
‫زنگوله بازم نجاتت داد.

36
00:02:26,484 --> 00:02:32,944
‫Blue August
‫wWw.IMDb-Dl.CoM

37
00:02:47,635 --> 00:02:49,343
‫خوشحالم برگشتی.

38
00:02:50,264 --> 00:02:52,340
‫تمام غریزه‌هام رو گذاشتم کنار.

39
00:02:55,312 --> 00:02:57,269
‫بیا تو.

40
00:03:07,076 --> 00:03:10,445
‫- خب، غرایزت چیا بودن؟
‫- راستشو بگم؟

41
00:03:10,497 --> 00:03:14,329
‫اولیش این بود که برگردم اینجا
‫و یه مشت جانانه نثارت کنم.

42
00:03:14,377 --> 00:03:15,836
‫و دومی چی بود؟

43
00:03:15,879 --> 00:03:20,257
‫خب، دومیش غریزه‌ای بود
‫که تو نیروی دریایی...

44
00:03:20,301 --> 00:03:22,175
‫یاد گرفتم.

45
00:03:22,220 --> 00:03:23,928
‫تاکتیک نجاتی که آموزش دیدیم.

46
00:03:23,972 --> 00:03:25,763
‫".مثل دشمن فکر کن"

47
00:03:25,808 --> 00:03:27,931
‫سعی کردم بفهمم...

48
00:03:27,977 --> 00:03:30,515
‫چرا همتون انقدر از من می‌ترسین.

49
00:03:31,565 --> 00:03:34,566
‫،"وقتی میگی "همتون
‫دقیقا منظورت کیا هستن؟

50
00:03:34,610 --> 00:03:37,315
‫تو و بقیه‌ی دنیا.

51
00:03:37,364 --> 00:03:40,116
‫ببین، می‌دونم تهدیدت کردم...

52
00:03:41,077 --> 00:03:43,235
‫می‌دونم پرخاشگریت به خاطر چیه.

53
00:03:43,288 --> 00:03:46,823
‫پس فکر می‌کنی...
‫اینطوری بهمون تشر زدی؟

54
00:03:46,876 --> 00:03:49,450
‫تو منو یه قاتل فرض می‌کنی.

55
00:03:49,504 --> 00:03:51,580
‫تو دو هفته‌ی آخر...

56
00:03:51,632 --> 00:03:53,672
‫سعی کردم بفهمم...

57
00:03:53,717 --> 00:03:55,793
‫وقتی مردم تو چشمام نگاه می‌کنن...

58
00:03:57,973 --> 00:04:00,345
‫،به دستام نگاه می‌کنن
‫می‌تونن... می‌تونن بگن...

59
00:04:00,392 --> 00:04:04,805
‫که من تو ۲۰ روز گذشته ۴۲ نفر رو کشتم؟

60
00:04:04,856 --> 00:04:06,932
‫۴۲تا آدم.

61
00:04:07,860 --> 00:04:09,817
‫نمیشه همچین چیزی رو مخفی کرد، مگه نه؟

62
00:04:09,863 --> 00:04:12,698
‫یه چیزی درون من هست...
‫،که آدما باید ببیننش

63
00:04:12,741 --> 00:04:14,152
‫و ازش بترسن.

64
00:04:14,201 --> 00:04:16,657
‫پس تو فکر می‌کنی یه چیزی درونت هست...

65
00:04:16,704 --> 00:04:19,160
‫یه چیز واضح که مردم می‌بیننش؟

66
00:04:20,793 --> 00:04:24,412
‫احتمالا اولین باری که از اون در رد شدم
‫دوست داشتی منو خفه کنی.

67
00:04:24,464 --> 00:04:27,667
‫تو آخرین جلسه، بالاخره شانس نشون دادن
‫نفرتت رو از...

68
00:04:27,718 --> 00:04:29,426
‫آدمایی مثل من پیدا کردی.

69
00:04:29,470 --> 00:04:33,254
‫فکر کنم بستگی به دید خودت داره، آلکس.

70
00:04:33,308 --> 00:04:37,520
‫شاید به خاطر همینه که
‫منو به سمت خشونت سوق دادی.

71
00:04:37,564 --> 00:04:41,479
‫پس منم همونطوری باهات رفتار کردم
‫که فکر می‌کردی باید باهات رفتار بشه.

72
00:04:41,527 --> 00:04:43,603
‫،بذار بهت یادآوری کنم
‫تو به من حمله کردی.

73
00:04:46,950 --> 00:04:50,616
‫خب وقتی بهت حمله کردم
‫چه حسی داشتی؟

74
00:04:51,539 --> 00:04:53,413
‫چه حسی داشتم؟

75
00:04:54,251 --> 00:04:56,374
‫یه لرزش خفیف.

76
00:04:56,420 --> 00:05:00,252
‫- همین.
‫- پس چیز مهمی نبوده.

77
00:05:00,300 --> 00:05:02,340
‫درسته.

78
00:05:02,386 --> 00:05:06,254
‫ولی آلکس، من هُلت دادم سمت قفسه.
‫قهوه ریختم تو صورتت.

79
00:05:08,352 --> 00:05:09,514
‫کنجکاوم بدونم...

80
00:05:09,562 --> 00:05:13,145
‫چه اتفاقی تو بدنت افتاده؟
‫تو سرت چی می‌گذره؟

81
00:05:13,191 --> 00:05:17,236
‫صبر کن بینم. یه چیزی یادم اومد.
‫تو... تو هنوز معذرت‌خواهی نکردی.

82
00:05:17,280 --> 00:05:19,107
‫خیلی خوب، خودم می‌دونم چی می‌خوای بگی.

83
00:05:19,157 --> 00:05:21,826
‫عذرمی‌خوام، متاسفم.
‫دوباره این اتفاق نمی‌افته.

84
00:05:21,869 --> 00:05:24,823
‫من ۵ دقیقه هست اینجا نشستم
‫و هنوز چیزی ازت نشنیدم.

85
00:05:24,872 --> 00:05:26,331
‫حق با توـه.

86
00:05:27,209 --> 00:05:29,617
‫کاملا حق داری.

87
00:05:29,670 --> 00:05:31,746
‫معذرت می‌خوام.

88
00:05:33,842 --> 00:05:35,502
‫نباید این اتفاق می‌افتاد.

89
00:05:38,848 --> 00:05:41,933
‫ولی با حرفی که زدی...

90
00:05:41,977 --> 00:05:45,726
‫حس کردم بهم توهین شده.

91
00:05:45,773 --> 00:05:47,101
‫توهین شده؟

92
00:05:47,150 --> 00:05:49,937
‫نه، نه، نه.
‫اینطوری معامله‌مون نمیشه.

93
00:05:49,987 --> 00:05:52,692
‫نه، اینجا من می‌تونم
‫هر چرندی دوست داشته باشم بگم.

94
00:05:52,740 --> 00:05:54,614
‫ناسلامتی دکتر دیوونه‌ها هستی.

95
00:05:54,659 --> 00:05:58,194
‫ازم می‌خوای هر جمله‌مو سانسور کنم
‫مبادا که تو ناراحت بشی؟

96
00:05:58,247 --> 00:06:01,284
‫خب، بازم یه رابطه‌ای بینش هست، آلکس.

97
00:06:01,334 --> 00:06:04,086
‫یه... یه مرزهایی وجود دارن.

98
00:06:04,130 --> 00:06:07,796
‫احساس کردم بهم صدمه زدی.

99
00:06:07,843 --> 00:06:11,259
‫و...

100
00:06:11,305 --> 00:06:13,013
‫خیلی ناراحت شدم.

101
00:06:15,435 --> 00:06:18,104
‫چه توهینی شد؟

102
00:06:18,147 --> 00:06:20,638
‫منظورم اینه که، همش راست بود، نبود؟

103
00:06:20,692 --> 00:06:23,266
‫خب، تو به مسایل خصوصی من تجاوز کردی.

104
00:06:23,320 --> 00:06:27,270
‫درباره‌ی کسایی که دوستشون دارم بد گفتی
‫و بهشون اهانت کردی...

105
00:06:27,325 --> 00:06:29,650
‫و اونطوری من احساس کردم...

106
00:06:29,703 --> 00:06:31,696
‫داری عمداً خشونت به‌وجود میاری.

107
00:06:37,922 --> 00:06:39,381
‫باشه.

108
00:06:41,718 --> 00:06:44,803
‫پس فکر کنم جلسات درمان من...

109
00:06:44,847 --> 00:06:45,926
‫همین الان تموم شد، درسته؟

110
00:06:45,973 --> 00:06:48,511
‫من اینو نگفتم آلکس.

111
00:06:48,560 --> 00:06:51,134
‫نه، ولی همینطور فکر می‌کنی؟

112
00:06:51,188 --> 00:06:55,518
‫از این چرندیاتی که دائماً دارم تحویلت میدم
‫خسته شدی، راستش، سرزنشت هم نمی‌کنم.

113
00:06:55,569 --> 00:06:57,977
‫اگه من جای تو بودم، خیلی وقت پیش
‫شر خودم راحت می‌شدم.

114
00:06:58,030 --> 00:06:59,690
‫به خاطر همین اون حرفا رو زدی؟

115
00:06:59,740 --> 00:07:03,323
‫امیدوار بودی که من فراریت بدم؟
‫پرتت کنم بیرون؟

116
00:07:03,370 --> 00:07:05,528
‫همچین اتفاقی نمی‌افته آلکس.

117
00:07:07,542 --> 00:07:09,665
‫می‌دونی، شماها واقعا تو یه حباب زندگی می‌کنین.

118
00:07:09,711 --> 00:07:14,374
‫تو این دنیا زندگی می‌کنین ولی...
‫اینا همش فرضیه‌ست. تعهد ندارین...

119
00:07:16,803 --> 00:07:18,214
‫چی؟

120
00:07:23,645 --> 00:07:26,480
‫فکرتو تموم کن.
‫چی داشتی می‌گفتی؟

121
00:07:27,692 --> 00:07:30,942
‫نه، فقط خوابی رو که دیده بودم
‫یادم اومد...

122
00:07:32,281 --> 00:07:35,366
‫رو زمین بودم و داشتم
‫تو بزرگراه فرودگاه عراق...

123
00:07:35,410 --> 00:07:38,660
‫یه ماشین کوچیک رو می‌روندم.

124
00:07:38,705 --> 00:07:41,790
‫بهش میگن بزرگراه جهنم.

125
00:07:41,834 --> 00:07:45,749
‫و دیدم که تو بغداد تو یه راه بندون
‫گیر افتادم...

126
00:07:45,798 --> 00:07:49,250
‫،و بالای سرم جنگنده‌ی دشمن رو دیدم
‫یه "میگ" بود مال کشور چک...

127
00:07:49,302 --> 00:07:52,802
‫،دقیقا نمی‌دونم چی بود
‫ولی این میگ داشت توسط...

128
00:07:52,848 --> 00:07:55,933
‫،یکی از جت‌های ما تعقیب می‌شد
‫یه اف-۱۶

129
00:07:55,977 --> 00:07:57,851
‫همه سرشون بالا بود داشتن نگاه می‌کردن.

130
00:07:57,896 --> 00:08:00,138
‫به خودم گفتم...

131
00:08:00,191 --> 00:08:03,109
‫چرا نمی‌زنتش؟

132
00:08:03,153 --> 00:08:05,229
‫چرا تو هوا منفجرش نمی‌کنه؟

133
00:08:05,280 --> 00:08:08,483
‫شاید می‌ترسه تکه‌های هواپیما
‫بیفته رو سر مردم...

134
00:08:08,534 --> 00:08:11,903
‫ولی تو خواب هم می‌دونستم که
‫برای اینکار دستور داره.

135
00:08:11,955 --> 00:08:14,660
‫،خیلی نزدیک به هم و نمایشی پرواز می‌کنن

136
00:08:14,709 --> 00:08:17,710
‫و نیروی ما کاری نمی‌کنه.

137
00:08:17,754 --> 00:08:20,162
‫و جنگنده‌ی دشمن همینطور دور میشه.

138
00:08:20,215 --> 00:08:23,382
‫این منو دیوونه می‌کنه.
‫لعنتی، داره برمی‌گرده کمپ اصلی.

139
00:08:23,428 --> 00:08:25,006
‫تمام مردم رو زمین...

140
00:08:25,055 --> 00:08:28,590
‫،منتظرن اون میگ رو بزنه
‫اونا تشنه به خون هستن.

141
00:08:28,643 --> 00:08:30,517
‫ولی این اتفاق نیافتاد.

142
00:08:31,313 --> 00:08:33,602
‫همینطوری فقط دور شدن.

143
00:08:36,945 --> 00:08:39,519
‫همین.

144
00:08:39,573 --> 00:08:43,618
‫پس فکر می‌کنی اگه تو اون بالا بودی
‫کار بهتری می‌کردی؟

145
00:08:43,661 --> 00:08:45,120
‫لعنت بهش.

146
00:08:45,163 --> 00:08:49,624
‫هر خلبانی قدر اون لحظه‌ای که
‫یه عوضی رو به ملکوت می‌فرسته می‌دونه.

147
00:08:49,669 --> 00:08:51,958
‫خلبانه کیه؟

148
00:08:52,005 --> 00:08:54,543
‫شاید خودم. نمی‌دونم.

149
00:08:54,591 --> 00:08:56,833
‫تو کسی باشی که نتونی شلیک کنی؟

150
00:08:56,886 --> 00:08:58,546
‫چرا؟

151
00:08:59,681 --> 00:09:01,508
‫نمی‌دونم.

152
00:09:01,558 --> 00:09:04,892
‫،شاید چون اون یه نفر
‫خلبان ـه...

153
00:09:04,938 --> 00:09:07,773
‫به اون خطرناکی نباشه، اینو می‌دونستم.

154
00:09:07,816 --> 00:09:09,559
‫اون فقط...

155
00:09:09,610 --> 00:09:10,772
‫چی؟

156
00:09:10,820 --> 00:09:12,611
‫اون فقط چی؟

157
00:09:12,656 --> 00:09:15,942
‫کی نشسته بود تو هواپیما؟

158
00:09:15,993 --> 00:09:18,235
‫اونی که قبول نمی‌کنه به
‫یه جنگنده‌ی دشمن شلیک کنه کیه؟

159
00:09:18,288 --> 00:09:20,530
‫نمی‌دونم.
‫نمی‌دونم اون کیه.

160
00:09:20,582 --> 00:09:23,417
‫- نه، دشمن کیه آلکس؟
‫- هی، بس کن مرد.

161
00:09:23,461 --> 00:09:25,786
‫وقتی بخوای فشار بیاری
‫واقعا فشار میاری.

162
00:09:32,180 --> 00:09:34,256
‫نمی‌دونم.

163
00:09:36,977 --> 00:09:38,471
‫دشمنم کیه؟ تو؟

164
00:09:38,521 --> 00:09:41,606
‫- همچین حسی داری؟
‫- نه، چون تو اونجا نبودی.

165
00:09:44,862 --> 00:09:46,142
‫نه.

166
00:09:47,491 --> 00:09:48,985
‫شاید پدرم بوده.

167
00:09:51,913 --> 00:09:53,288
‫چیه؟

168
00:09:54,374 --> 00:09:57,209
‫،خودت جواب رو می‌دونی
‫ولی نمی‌خوای...

169
00:09:57,253 --> 00:10:00,290
‫- می‌خوای تعریف کنم.
‫- نه، این فقط یه خواب بوده.

170
00:10:00,340 --> 00:10:04,587
‫فقط... دارم کمکت می‌کنم تا...
‫بهش توجه کنی. همین.

171
00:10:04,637 --> 00:10:07,722
‫خب، پس، حتما یه نقشه
‫این دور و بر داری...

172
00:10:07,766 --> 00:10:10,637
‫تا بهت بگم هر تیکه از رویا
‫تبدیل به واقعیت میشه.

173
00:10:10,686 --> 00:10:13,473
‫نه، نه راستش.
‫بعضی وقتا چندتا عکس می‌تونه...

174
00:10:13,523 --> 00:10:15,231
‫همون منظور رو نشون میده.

175
00:10:15,275 --> 00:10:18,360
‫پس خودم بودم؟
‫همینو می‌خوای بگی، درسته؟

176
00:10:18,404 --> 00:10:21,109
‫من اون خلبان دشمن بودم؟

177
00:10:21,157 --> 00:10:22,616
‫من دشمن خودمم؟

178
00:10:24,745 --> 00:10:27,450
‫از کجا معلوم اصلا اون دشمن بوده.

179
00:10:27,499 --> 00:10:30,204
‫علائم شناسایی رو هواپیماش نبود.

180
00:10:30,252 --> 00:10:33,787
‫فقط برام آشنا نبود.
‫مطمئن که نبودم...

181
00:10:34,841 --> 00:10:37,546
‫ولی خودت بودی...
‫داری سعی می‌کنی از خودت فاصله بگیری.

182
00:10:39,472 --> 00:10:44,467
‫در مورد  اون خلبان و حس خلبانی
‫چه فکری می‌کنی؟

183
00:10:44,520 --> 00:10:46,180
‫فقط می‌کنم اون یه بزدل‌ـه.

184
00:10:46,230 --> 00:10:49,315
‫- اوه، آره، دیگه چی؟
‫- مرد نیست.

185
00:10:49,359 --> 00:10:50,604
‫عین گربه داره فرار می‌کنه...

186
00:10:50,652 --> 00:10:53,819
‫،جای اینکه دور بزنه
‫سر جاش وایسه و بجنگه.

187
00:10:53,865 --> 00:10:55,692
‫می‌میرم برای اینکه برم
‫سمت اون احمق...

188
00:10:55,742 --> 00:10:59,491
‫و یه موشک هوا به هوا شلیک کنم پشتش.

189
00:11:14,015 --> 00:11:16,173
‫به چی فکر می‌کنی؟

190
00:11:19,188 --> 00:11:21,062
‫بگو.

191
00:11:29,117 --> 00:11:30,659
‫فکر می‌کنی من یه همجنس گرام؟

192
00:11:34,916 --> 00:11:37,953
‫اینجاست که همه‌ی حرفای پدرم
‫درست از آب درمیاد.

193
00:11:38,003 --> 00:11:40,209
‫فقط دخترا و همجنسگراها شونه خالی می‌کنن.

194
00:11:40,256 --> 00:11:42,794
‫خب، اگه من همجنسگرا باشم چی؟

195
00:11:42,842 --> 00:11:45,629
‫می‌دونی، تو هم اینو قبلا واضح گفتی.

196
00:11:45,679 --> 00:11:48,431
‫- گفتم؟
‫- خب، شاید نگفته باشی...

197
00:11:48,474 --> 00:11:51,641
‫- ولی منو به سمتش هدایت کردی.
‫- واقعا؟

198
00:11:51,687 --> 00:11:54,522
‫آره، داری می‌میری که بگی
‫این یه رویای همجنسگرایانه‌ست.

199
00:11:54,565 --> 00:11:56,143
‫اونو تعقیب می‌کنم.

200
00:11:56,192 --> 00:11:58,434
‫آتیش رو می‌بینم که از پشتش بیرون میاد.

201
00:11:58,487 --> 00:12:00,776
‫می‌خوام...

202
00:12:07,707 --> 00:12:09,783
‫همش جورـه، مگه نه؟

203
00:12:19,429 --> 00:12:21,885
‫حتی دانیل هم هیچوقت مشکوک نشد...

204
00:12:26,522 --> 00:12:30,188
‫- خب، این خیلی چیزا رو توضیح میده.
‫- چه چیزایی رو؟

205
00:12:30,235 --> 00:12:32,275
‫مثلا لورا.

206
00:12:32,320 --> 00:12:35,072
‫اولین بار سکس کثیفی باهم داشتیم.

207
00:12:36,159 --> 00:12:37,950
‫و مایکلا.

208
00:12:41,415 --> 00:12:44,665
‫حقیقت اینه که دیگه جذبش نمیشم.

209
00:12:46,088 --> 00:12:49,623
‫،این هفته تو یه رستوران همدیگه رو دیدیم
‫ازم خواست برگردم خونه...

210
00:12:49,675 --> 00:12:54,219
‫و فکر می‌کرد اگه تنهایی باهم
‫حرف می‌زدیم بهتر بود.

211
00:12:54,264 --> 00:12:57,182
‫خیلی... خیلی سرسختی می‌کرد.

212
00:12:57,226 --> 00:12:59,931
‫درست مثل یه ماموریت، مثل یه حمله.

213
00:13:00,856 --> 00:13:03,181
‫می‌خواست بدون فوت وقت
‫یه اتاق بگیره.

214
00:13:03,234 --> 00:13:07,184
‫یه هتل نزدیک رستوران بود
‫و من گفتم نمی‌تونم. نمی‌تونم.

215
00:13:08,741 --> 00:13:10,734
‫بهش گفتم باید برم جایی...

216
00:13:10,785 --> 00:13:13,739
‫و اینکارو هم بسپاریم واسه بعد.

217
00:13:13,789 --> 00:13:16,874
‫واقعا اون شب یه کاری داشتم.

218
00:13:16,918 --> 00:13:19,753
‫داشتم فکر می‌کردم با دنیل و...

219
00:13:19,796 --> 00:13:21,587
‫شریکش شان برم مهمونی.

220
00:13:24,802 --> 00:13:28,468
‫یه زن فوق‌العاده ازت می‌خواد
‫تو یه هتل پنج ستاره بکنیش...

221
00:13:28,515 --> 00:13:32,596
‫و اونوقت تو به جاش با دوتا همجنسباز
‫میری جورج‌تاون. می‌دونی این یعنی چی؟

222
00:13:33,647 --> 00:13:38,891
‫و... چرا فکر می‌کنی بیشتر میل داری
‫وقتت رو با اونا بگذرونی؟

223
00:13:42,950 --> 00:13:45,655
‫باهاشون خوش می‌گذره.

224
00:13:45,703 --> 00:13:49,997
‫منظورم اینه که، اگه با دنیاشون و
‫خوشی‌های اینجور آدما آشنا بشی...

225
00:13:50,042 --> 00:13:54,123
‫،می‌بینی که همه‌چی تو اون دنیا کنار گذاشته میشه
‫انگار که بخشی از اون نیستی، انگار...

226
00:13:54,172 --> 00:13:55,714
‫انگار به هرچیزی برتری داری.

227
00:13:55,757 --> 00:13:58,426
‫،"و منظورت از "اونا
‫همون همجنسگراها هستن؟

228
00:13:58,469 --> 00:14:02,170
‫آره، مخصوصا دوست شان.
‫اون واقعا غیرعادی ـه.

229
00:14:02,683 --> 00:14:06,681
‫می‌دونی، جوری نیست که با خودش
‫کشمکش داشته باشه.

230
00:14:06,729 --> 00:14:09,303
‫شان نسبت به تنش مقاومه.

231
00:14:09,358 --> 00:14:12,774
‫خوشحاله.
‫همیشه خوشحاله و...

232
00:14:12,820 --> 00:14:14,528
‫هیچ ناخودآگاهی هم نداره.

233
00:14:14,573 --> 00:14:17,693
‫همه چی... تو زندگیت روـه.

234
00:14:22,249 --> 00:14:23,992
‫این همون چیزیه...

235
00:14:24,043 --> 00:14:26,712
‫همون چیزیه که تو بهش حسادت می‌کنی؟

236
00:14:28,799 --> 00:14:31,088
‫خب، اونا منو تحت فشار نمی‌ذارن.

237
00:14:32,511 --> 00:14:36,556
‫،می‌رینن بهت که تحریکت کنن
‫و عاشق همون ریدن هستن، ولی...

238
00:14:37,643 --> 00:14:40,134
‫می‌دونی، شان ازم پرسید...

239
00:14:40,188 --> 00:14:43,604
‫چرا همیشه ناامیدانه...

240
00:14:43,650 --> 00:14:46,224
‫تلاش می‌کنی دیگران رو
‫از خودت راضی نگه داری؟

241
00:14:46,279 --> 00:14:49,862
‫هم خدا رو داشته باش، هم خرما رو.

242
00:14:49,908 --> 00:14:53,277
‫ولی مزخرف میگه. اونا براشون مهم نیست.
‫واقعا اهمیت نمیدن.

243
00:14:53,329 --> 00:14:57,790
‫اونا بهم نیاز ندارن که...

244
00:14:57,835 --> 00:14:59,459
‫یه بار اضافی باشم.

245
00:15:00,630 --> 00:15:04,759
‫،اون شب ساعت ۴ صبح رفتیم خونه
‫و دنیل رفت تو تختش...

246
00:15:04,802 --> 00:15:06,878
‫و من و شان تو نشیمن موندیم.

247
00:15:06,929 --> 00:15:09,847
‫،یه دی‌وی‌دی آورد
‫فیلمای پورن همجنس‌بازا بود و...

248
00:15:09,891 --> 00:15:13,640
‫ببین، نمی‌دونم سعی می‌کرد منو
‫تحریک کنه یا نه.

249
00:15:13,688 --> 00:15:15,312
‫و...

250
00:15:15,356 --> 00:15:17,978
‫بعدش پیشنهاد کرد هروقت آماده بودم
‫بریم تو تخت.

251
00:15:18,026 --> 00:15:20,813
‫می‌گفت یه جور شوخی‌ـه
‫ولی نبود.

252
00:15:23,909 --> 00:15:25,533
‫یه بار بهم گفت...

253
00:15:25,577 --> 00:15:27,368
‫معنی زندگی رو نمی‌فهمیدم...

254
00:15:27,413 --> 00:15:30,498
‫تا زمانی که از کون کردنم.

255
00:16:10,508 --> 00:16:14,886
‫،یه بار خوندم که از لحاظ روانشناسی
‫آب نماد احساساته.

256
00:16:17,517 --> 00:16:21,385
‫فکر کنم کلکسیون قایق‌هات
‫همه‌چی رو درموردت میگه.

257
00:16:21,439 --> 00:16:24,393
‫نمی‌دونم.
‫شایدم درب و داغونم.

258
00:16:27,196 --> 00:16:30,067
‫،شاید دوست داری بری دریا رو ببینی

259
00:16:30,116 --> 00:16:31,990
‫ولی نمی‌خوای.

260
00:16:33,203 --> 00:16:37,248
‫منظورت اینه که می‌خوام احساساتم رو
‫به زبون بیارم ولی نمی‌تونم.

261
00:16:43,090 --> 00:16:46,506
‫می‌دونی، پدرم تمام عمرش دموکرات بوده...

262
00:16:46,553 --> 00:16:48,177
‫مخالف جنگ.

263
00:16:48,889 --> 00:16:51,724
‫و می‌دونستم اگه به نیروی دریایی ملحق بشم...

264
00:16:51,768 --> 00:16:53,428
‫عصبانی میشه.

265
00:16:53,478 --> 00:16:55,969
‫ولی به درک. موقع دبیرستان رفتم به
‫مرکز آموزش تفنگدارها...

266
00:16:56,023 --> 00:16:57,980
‫(و بعدش بال درآوردم. (خلبان شدم.

267
00:16:58,026 --> 00:17:01,229
‫هیچی نتونست بهم بگه.

268
00:17:02,698 --> 00:17:06,067
‫یادمه اولین باری که اومدی اینجا گفتی...

269
00:17:06,119 --> 00:17:10,995
‫،خودت انتخاب نکردی که یه خلبان باشی
‫زندگی اینو برات خواسته.

270
00:17:11,042 --> 00:17:13,331
‫- آره.
‫- ولی چیزی ازش نفهمیدم.

271
00:17:13,378 --> 00:17:16,165
‫فکر می‌کنم شاید این راه رو انتخاب کردی...

272
00:17:16,215 --> 00:17:18,587
‫که علیه پدرت وایسی.

273
00:17:19,719 --> 00:17:23,338
‫اون ازم می‌خواست محکم باشم.
‫هیچی محکمتر از یه نظامی آموزش دیده نیست.

274
00:17:23,391 --> 00:17:25,929
‫آره، ولی هنوزم نسبت به پدرت واکنش نشون میدی.

275
00:17:25,977 --> 00:17:28,053
‫این خواسته‌ی خودت نیست.

276
00:17:28,105 --> 00:17:30,976
‫فکر نمی‌کنم تو به اونچه که واقعا می‌خوای
‫زیاد نزدیک باشی.

277
00:17:31,025 --> 00:17:33,350
‫چیزی که واقعا می‌خوام؟
‫چی داری میگی؟

278
00:17:33,403 --> 00:17:36,772
‫چیزی که من می‌خواستم
‫کلا یه چیز دیگه‌ست؟

279
00:17:36,824 --> 00:17:38,069
‫همجنس باز؟

280
00:17:39,536 --> 00:17:42,110
‫تا حالا به سمت مردها گرایش داشتی آلکس؟

281
00:17:42,164 --> 00:17:43,788
‫نه.

282
00:17:43,833 --> 00:17:46,122
‫تصور جنسی در مورد یه مرد چی؟

283
00:17:46,169 --> 00:17:49,455
‫من هیچ وقت... نه.

284
00:17:49,506 --> 00:17:51,000
‫نه.

285
00:17:51,050 --> 00:17:53,802
‫،پس وقتی میگی همجنس باز
‫منظورت چیه؟

286
00:17:53,845 --> 00:17:56,965
‫نمی‌دونم. منو تو این موقعیت نذار مرد.

287
00:17:58,434 --> 00:18:01,684
‫،همین که تمام مدت بهش فکر می‌کنی
‫همین همجنس بازا.

288
00:18:01,730 --> 00:18:03,806
‫اون آدما... هیچ فیلتری ندارن.

289
00:18:03,858 --> 00:18:05,186
‫دیگه چی؟

290
00:18:08,822 --> 00:18:11,313
‫دائم درمورد احساساتشون حرف می‌زنن.

291
00:18:11,367 --> 00:18:15,068
‫،پس به خاطر این اینجایی چون، مثلا
‫به من بگی که، پدرت گفته...

292
00:18:15,122 --> 00:18:19,701
‫گفته هرکی درجا بزنه... یه همجنسگراست؟

293
00:18:25,301 --> 00:18:27,875
‫وقتی بچه بودی چطوری
‫وقتت رو با پدرت می‌گذروندی؟

294
00:18:36,189 --> 00:18:39,190
‫یادمه وقتی بچه بودم
‫پدرم منو می‌برد کلیسا.

295
00:18:39,235 --> 00:18:42,153
‫کلیسای ریورساید تو هارلم بود.

296
00:18:42,197 --> 00:18:45,566
‫و اون روزا، دو جور زندگی می‌کردم.

297
00:18:45,618 --> 00:18:50,446
‫تو طول هفته، می‌رفتم مدرسه‌ی خصوصی پسرونه.
‫عالی بود.

298
00:18:50,499 --> 00:18:53,951
‫- بهترین معلمها...
‫- بهترین، درسته؟

299
00:18:55,171 --> 00:18:58,505
‫درسته. کاملا مثل خونه‌های امن بود.

300
00:18:58,551 --> 00:19:03,510
‫آخر هفته، پدرم منو می‌برد به
‫محله‌های اقلیت نشین وحشتناک...

301
00:19:03,557 --> 00:19:06,262
‫جاهایی که پول و وقتش رو
‫وقفشون کرده بود.

302
00:19:06,310 --> 00:19:08,682
‫می‌خواست مطمئن بشه که من می‌دونم
‫چقدر به خاطر این زندگی راحتم...

303
00:19:08,730 --> 00:19:11,186
‫خوش شانس بودم.

304
00:19:11,233 --> 00:19:14,151
‫،از اون آخر هفته‌های لعنتی می‌ترسیدم
‫ازشون متنفر بودم.

305
00:19:14,195 --> 00:19:16,353
‫انگار همیشه می‌خواست امتحانم کنه.

306
00:19:16,406 --> 00:19:20,867
‫به هر حال، کلیسا یه سری
‫برنامه‌ی ورزشی داشت که پدرم حمایت می‌کرد.

307
00:19:20,912 --> 00:19:23,997
‫باید با یکی حرف می‌زد که جایی
‫در اختیارشون بذاره، پس اومدن به من گفتن...

308
00:19:24,041 --> 00:19:27,042
‫،تو بیرون منتظر باش
‫برو بسکتبال بازی کن.

309
00:19:28,129 --> 00:19:30,751
‫خب، زود بود و حیاط هم خلوت بود.

310
00:19:30,799 --> 00:19:32,839
‫واقعا... واقعا جای بدی بود.

311
00:19:32,885 --> 00:19:35,922
‫ولی خلاصه بگم، یه بچه اومد.
‫تقریبا...

312
00:19:35,972 --> 00:19:37,846
‫نمی‌دونم، ۱۴ سالش بود.

313
00:19:39,059 --> 00:19:41,764
‫و حسابی کتکم زد.

314
00:19:41,813 --> 00:19:43,093
‫اون...

315
00:19:43,148 --> 00:19:44,939
‫چندبار با لگد زد تو سرم.

316
00:19:46,235 --> 00:19:49,272
‫دستگاه برش همراهش بود.
‫فکر کردم می‌خواد صورتمو تیکه تیکه کنه.

317
00:19:49,322 --> 00:19:52,691
‫ولی با عصبانیت چندتا حلقه‌ی مزخرف
‫که همراهم بود رو ازم گرفت...

318
00:19:52,743 --> 00:19:55,412
‫،کفشای ورزشیم، کفشامو برداشت
‫جورابامو گرفت و حتی...

319
00:19:55,455 --> 00:19:59,287
‫حتی بسته‌ی نصفه نیمه‌ی
‫آدامسم رو هم برداشت.

320
00:20:00,377 --> 00:20:01,657
‫و...

321
00:20:01,712 --> 00:20:04,334
‫رفتم طبقه بالا...

322
00:20:04,382 --> 00:20:07,798
‫،و پدرم منو دید
‫و دید که اونقدر داغونم...

323
00:20:07,845 --> 00:20:10,965
‫که کفش و جوراب هم ندارم.

324
00:20:12,100 --> 00:20:14,805
‫و منم بهش گفتم چی شده.

325
00:20:17,190 --> 00:20:19,479
‫و شروع کردم به گریه کردن.

326
00:20:21,070 --> 00:20:23,359
‫پدرم...

327
00:20:24,699 --> 00:20:26,775
‫سیلی محکمی بهم زد.

328
00:20:29,413 --> 00:20:31,987
‫صداش مثل شلاق بود.

329
00:20:33,085 --> 00:20:37,000
‫مجبورم کرد تمام روز رو
‫پابرهنه راه برم...

330
00:20:37,048 --> 00:20:40,002
‫که درس عبرت بگیرم.

331
00:20:40,803 --> 00:20:42,262
‫چند سالت بود؟

332
00:20:46,518 --> 00:20:47,929
11

333
00:20:49,021 --> 00:20:52,355
‫هفته‌ی بعدش منو برد باشگاه...

334
00:20:52,400 --> 00:20:54,143
‫که یه یارو به اسم تام رو ببینم.

335
00:20:54,194 --> 00:20:58,062
‫تام بهم گفت تو هنرهای رزمی
‫دو شاخه وجود داره.

336
00:20:58,116 --> 00:21:02,197
‫،یکیش نظم روحی و فیزیکی ـه
‫که یادت بده چطور زندگی کنی.

337
00:21:02,246 --> 00:21:06,375
‫دومیش اینه که چطور بجنگی.

338
00:21:06,418 --> 00:21:08,411
‫و اینجا یه باشگاه مبارزه‌ست.

339
00:21:08,462 --> 00:21:11,249
‫مشکلی با این موضوع داری؟

340
00:21:11,299 --> 00:21:14,384
‫،مشکلی نداشتم
‫چون نمی‌خواستم هیچ کس...

341
00:21:14,428 --> 00:21:17,928
‫دوباره مثل اون روز
‫دستش رو روی من بلند کنه.

342
00:21:18,641 --> 00:21:20,799
‫پس چهار روز در هفته
‫بعد از مدرسه می‌رفتم اونجا...

343
00:21:20,852 --> 00:21:22,595
‫و سریع همه چی رو یاد گرفتم.

344
00:21:22,646 --> 00:21:24,804
‫و بعدش رفتم صورت اون بچه‌ای رو که...

345
00:21:24,857 --> 00:21:27,775
‫منو زده بود، خرد و خمیر کردم.

346
00:21:31,324 --> 00:21:34,029
‫حتی نمی‌تونستی بشناسیش.

347
00:21:38,332 --> 00:21:41,001
‫چون، می‌دونی، ترس مثل آتیشه.

348
00:21:41,044 --> 00:21:43,796
‫،اگه صاحبش باشی
‫می‌تونه خونه‌ت رو گرم کنه، غذا رو بپزه...

349
00:21:43,839 --> 00:21:48,418
‫،ولی اگه بهت چیره بشه
‫می‌تونه بسوزونتت، می‌تونه نابودت کنه.

350
00:21:48,470 --> 00:21:50,961
‫ترست رو که کنترل کنی...

351
00:21:53,226 --> 00:21:56,560
‫،ترست رو که کنترل کنی
‫زندگیت رو هم کنترل می‌کنی.

352
00:22:18,466 --> 00:22:20,293
‫ببخشید.

353
00:23:34,685 --> 00:23:36,227
‫حالت خوبه؟

354
00:23:38,065 --> 00:23:40,556
‫آره، فکر نکنم بتونم اینکارو بکنم.

355
00:23:42,737 --> 00:23:44,564
‫چیکار؟

356
00:23:44,614 --> 00:23:47,105
‫این جلسات درمان...

357
00:23:47,159 --> 00:23:50,908
‫برای من خیلی زیاده.

358
00:23:50,956 --> 00:23:52,747
‫فکر کنم به یه فرصت احتیاج دارم...

359
00:23:52,791 --> 00:23:54,285
‫چند هفته، یه ماه.

360
00:24:01,385 --> 00:24:03,876
‫،فقط فکر نمی‌کنم به جایی برسه
‫همین.

361
00:24:03,930 --> 00:24:05,389
‫نتیجه‌ای نداره.

362
00:24:05,432 --> 00:24:07,923
‫به کجا می‌خوای برسی آلکس؟

363
00:24:10,563 --> 00:24:13,648
‫به جایی که درمورد خودم
‫کمتر احساس گُه بودن داشته باشم.

364
00:24:18,448 --> 00:24:21,983
‫به جایی که بتونم یه کم
‫تو زندگیم تعادل برقرار کنم.

365
00:24:24,664 --> 00:24:27,535
‫یه جای درست.
‫دلم برای پرواز تنگ شده.

366
00:24:32,340 --> 00:24:35,875
‫جایی که از اونجا همه‌چی
‫ساده‌تر به نظر بیاد.

367
00:24:37,138 --> 00:24:41,848
‫فقط می‌تونم رو یه چیز تمرکز کنم. تنها چیزی که
‫می‌خوام درموردش فکر کنم ماموریت ـه.

368
00:24:44,188 --> 00:24:45,848
‫آرامش میده.

369
00:24:48,611 --> 00:24:51,185
‫فکر می‌کنی امکان داره روی زمین هم...

370
00:24:51,239 --> 00:24:54,074
‫همچین احساسی داشته باشی؟

371
00:24:56,996 --> 00:24:59,072
‫نمی‌دونم.

372
00:25:08,636 --> 00:25:11,092
‫از طرف فرمانده‌مون یه تماس داشتم، اون...

373
00:25:11,139 --> 00:25:13,761
‫می‌خواست بدونه حالم چطوره.

374
00:25:13,809 --> 00:25:16,300
‫داره آمار می‌گیره.
‫داره سعی می‌کنه بفهمه من آماده‌ی...

375
00:25:17,563 --> 00:25:19,437
‫انجام وظایفم هستم یا نه.

376
00:25:20,901 --> 00:25:22,977
‫می‌دونی، بعضی آزمایش‌ها سخت‌ن.

377
00:25:23,028 --> 00:25:25,697
‫روندش طولانیه.

378
00:25:25,740 --> 00:25:28,029
‫خودت فکر می‌کنی آماده‌ای آلکس؟

379
00:25:29,370 --> 00:25:30,745
‫تو چی فکر می‌کنی؟

380
00:25:30,788 --> 00:25:33,113
‫نه، من فکر نمی‌کنم آماده باشی.

381
00:25:38,673 --> 00:25:41,247
‫شاید بتونم با مایکلا مطرحش کنم.

382
00:25:41,301 --> 00:25:44,136
‫فکر نکنم شان و دنیل
‫زیاد کمکی بکنن.

383
00:25:44,180 --> 00:25:47,265
‫همجنسبازا چیزی از ارتش سرشون نمیشه...

384
00:25:47,309 --> 00:25:49,800
‫یا برعکس.

385
00:25:49,853 --> 00:25:53,020
‫آلکس، این... این احساسات و خاطره‌ها...

386
00:25:53,066 --> 00:25:55,272
‫که در مورد پدرت داری...

387
00:25:55,319 --> 00:25:59,946
‫فکر می‌کنم واقعا مسأله‌ایه که ما...

388
00:25:59,991 --> 00:26:01,782
‫باید بیشتر درموردش حرف بزنیم.

389
00:26:05,706 --> 00:26:07,200
‫آره...

390
00:26:08,293 --> 00:26:11,959
‫راستش ممکنه چند هفته‌ای برم...

391
00:26:12,006 --> 00:26:15,292
‫یه جلساتی رو باید بگذرونم...

392
00:26:15,343 --> 00:26:17,715
‫پس اگه هفته‌ی بعدی نتونستم بیام
‫بهت خبر میدم.

393
00:26:17,763 --> 00:26:18,794
‫باشه.

394
00:26:21,560 --> 00:26:23,184
‫ممنون.

395
00:26:41,640 --> 00:26:47,629
‫Blue August
‫wWw.IMDb-Dl.CoM

