1
00:00:01,040 --> 00:00:03,114
‫آنچه گذشت...

2
00:00:03,541 --> 00:00:05,698
‫چرا بهم نگفتی پدرت تو میامی ـه؟

3
00:00:05,751 --> 00:00:08,418
‫- چرا مثل یه راز نگهش داشتی؟
‫- راز نیست.

4
00:00:08,461 --> 00:00:10,867
‫اون از اقدام به خودکشی تو خبر نداره.

5
00:00:10,921 --> 00:00:13,078
‫قصیر اون نیست که من اون قرصا رو خوردم.

6
00:00:13,131 --> 00:00:16,463
‫- به خاطر مسأله‌ای از دستش ناراحتی؟
‫- انقدر از اون حرف نزن.

7
00:00:20,135 --> 00:00:22,043
‫می‌خوام یه چیزی رو یادت بمونه سوفی.

8
00:00:22,095 --> 00:00:24,419
‫جاهای دیگه‌ای هم وجود دارن
‫که تو توشون احساس امنیت کنی.

9
00:00:24,471 --> 00:00:26,094
‫و اینجا تو این اتاق...

10
00:00:26,139 --> 00:00:28,213
‫یکی از همون جاهاست.

11
00:00:37,564 --> 00:00:40,433
‫صبر کن پاول.
‫باید این مرحله رو تموم کنم.

12
00:00:43,568 --> 00:00:45,642
‫راحت باش.

13
00:00:45,695 --> 00:00:47,686
‫منم میرم تو گوگل یه سرچی می‌زنم.

14
00:00:48,488 --> 00:00:51,274
‫بابامه. تو بوستون ـه.

15
00:00:51,324 --> 00:00:53,730
‫شاید هفته‌ی دیگه ببینمش.

16
00:00:54,701 --> 00:00:57,735
‫اوه، خدای من، دیشب یه اتفاق محشر افتاد.

17
00:00:57,786 --> 00:00:59,990
‫حرفمو باور نمی‌کنی ولی برام مهم نیست.

18
00:01:00,038 --> 00:01:02,787
‫- چرا باور نکنم؟
‫- چون...

19
00:01:02,831 --> 00:01:05,580
‫تو فکر می‌کنی ارتباط بین من
‫و پدرم یه ارتباط مسخره‌ست.

20
00:01:05,625 --> 00:01:09,205
‫من هیچوقت نگفتم مسخره‌ست.
‫گفتم ممکنه یه کم عجیب باشه، ولی...

21
00:01:09,253 --> 00:01:12,750
‫ذهنت رو آزاد کن پاول.
‫بقیه‌ش خودش میاد.

22
00:01:19,218 --> 00:01:27,545
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

23
00:01:35,728 --> 00:01:37,968
‫اوه، خدای من، باورنکردنی بود.

24
00:01:38,022 --> 00:01:41,436
‫خواب دیدم که پدرم تو خطر افاده.

25
00:01:41,483 --> 00:01:45,348
‫،با حس عجیبی از خواب بیدار شدم
‫می‌دونی، بهش زنگ زدم.

26
00:01:45,403 --> 00:01:48,983
‫با دوست دخترش تو هتل می‌مونه.

27
00:01:49,029 --> 00:01:50,687
‫معلوم شد دیشب...

28
00:01:50,739 --> 00:01:55,279
‫یکی دزدکی وارد اتاقش شده
‫و دوربین نازنینش رو کش رفته.

29
00:01:59,578 --> 00:02:03,655
‫خب، هنوزم فکر می‌کنی حتماً
‫یه حس کاملاً احمقانه‌ست، ها؟

30
00:02:07,167 --> 00:02:10,829
‫چون تو نسبت به من و پدرم و
‫تله‌پاتی بینمون شک داری.

31
00:02:10,878 --> 00:02:13,996
‫- کلاً ازش بدت میاد.
‫- از پدرت بدم بیاد؟

32
00:02:14,047 --> 00:02:16,501
‫هفته‌ی پیش بهم ریشخند می‌زدی...

33
00:02:16,548 --> 00:02:19,119
‫فراموشش کن.
‫نکته اینجاست که با هم ارتباطیم.

34
00:02:19,175 --> 00:02:22,922
‫این دیگه یه بار برای همیشه بهت ثابت می‌کنه.
‫نمی‌تونی ازش بگذری.

35
00:02:27,431 --> 00:02:30,347
‫گفتی شاید بری بوستون.

36
00:02:30,391 --> 00:02:32,429
‫مسابقات المپیک نزدیک نیست؟

37
00:02:33,601 --> 00:02:35,259
‫اونا بعد از برگشتنم شروع میشه.

38
00:02:35,311 --> 00:02:39,223
‫پس اشکالی نداره که تمریناتت رو
‫نزدیکای المپیک از دست بدی؟

39
00:02:39,273 --> 00:02:42,972
‫اوه، متاسفم سای، مریض بودم.

40
00:02:46,861 --> 00:02:48,519
‫ببین، مسأله‌ی مهمی نیست.

41
00:02:48,570 --> 00:02:51,771
‫این برام مهمتره که وقتم رو با اون بگذرونم.

42
00:02:51,823 --> 00:02:54,312
‫- خیلی وقته ندیدمش.
‫- شاید اون بتونه بیاد اینجا؟

43
00:02:54,367 --> 00:02:58,742
‫اینطوری هم می‌تونستی ببینیش
‫هم به تمریناتت ادامه بدی.

44
00:02:58,786 --> 00:03:02,235
‫برای تو چه فرقی می‌کنه؟ می‌خوای
‫رو برنده شدن و مدال گرفتنم شرط بندی کنی؟

45
00:03:04,582 --> 00:03:07,331
‫آخرین باری که پدرت رو دیدی کی بود؟

46
00:03:07,375 --> 00:03:08,618
‫تقریباً...

47
00:03:08,668 --> 00:03:09,995
‫شش ماه پیش.

48
00:03:10,044 --> 00:03:12,830
‫- آخر هفته رو اومده بود شهر.
‫- چطور بود؟ بهتون خوش گذشت؟

49
00:03:15,672 --> 00:03:17,414
‫خوب بود.

50
00:03:17,465 --> 00:03:20,914
‫رفتیم یه رستوران شیک.
‫دوست دخترشم باهامون اومد.

51
00:03:21,801 --> 00:03:24,965
‫و پدرم شروع کرد به
‫لاس زدن با پیشخدمت.

52
00:03:25,012 --> 00:03:27,846
‫دوست دخترش گریه کرد...

53
00:03:27,889 --> 00:03:30,425
‫دیگه مجبور شدیم از اونا بیایم بیرون
‫که یه جورایی ضایع بود، ولی...

54
00:03:30,474 --> 00:03:33,141
‫مهم نیست، خوش گذشت.

55
00:03:33,184 --> 00:03:35,424
‫اون دختره هم اهل بوستون بود؟

56
00:03:36,353 --> 00:03:39,685
‫فکر کنم. یادم نیست.

57
00:03:42,858 --> 00:03:44,814
‫چطوری باهاش کنار اومدی؟

58
00:03:45,651 --> 00:03:48,057
‫خوب. اون عالی ـه.

59
00:03:48,111 --> 00:03:50,778
‫اسمش چی بود؟

60
00:03:50,821 --> 00:03:54,686
‫--دارن. تارن. کارن
‫این جور چیزا.

61
00:03:55,449 --> 00:03:56,990
‫کله‌یو.

62
00:03:57,034 --> 00:03:59,405
‫فکر کنم هنوز با کله‌یو باشه.

63
00:03:59,452 --> 00:04:02,570
‫من مثل خواهر کوچولوی نداشته‌ـشم.

64
00:04:06,457 --> 00:04:09,741
‫کاش تو بوستون ولش کنه.

65
00:04:10,669 --> 00:04:13,336
‫از تولد ۱۳ سالگیم تا الان
‫من و بابام یه مسافرت...

66
00:04:13,378 --> 00:04:16,247
‫- دو نفره باهم نداشتیم.
‫- بعدش کجا رفتین؟

67
00:04:17,047 --> 00:04:20,046
‫رفتیم پاریس. منو همه‎‌جا برد...

68
00:04:20,091 --> 00:04:23,921
‫از برج ایفل گرفته تا باغ مونت.

69
00:04:23,969 --> 00:04:26,423
‫تو کافه‌ی بغلیش یه فنجون شکلات سفارش دادم.

70
00:04:26,471 --> 00:04:28,260
‫مجبور بودی با قاشق بخوری.

71
00:04:28,306 --> 00:04:31,258
‫یه کلام، محشر بود.

72
00:04:33,434 --> 00:04:35,555
‫تو یه آپارتمان بزرگ ساکن شدیم.

73
00:04:35,602 --> 00:04:37,427
‫مثل یه اتاق زیرشیروونی بود.

74
00:04:37,479 --> 00:04:40,431
‫مال یه زنی بود که دیدمش.
‫تقریباً ۵ ثانیه...

75
00:04:40,480 --> 00:04:43,432
‫موقعی که داشتم می‌رفتم
‫به پرواز برسم.

76
00:04:43,483 --> 00:04:47,395
‫اون داشت می‌رفت داخل آپارتمان
‫و منم داشتم میومدم بیرون.

77
00:04:47,444 --> 00:04:50,976
‫بوی بدش تو آسانسور پخش شده بود.
‫نزدیک بود بالا بیارم.

78
00:04:53,156 --> 00:04:55,029
‫اینکارو هم کردم.

79
00:04:55,074 --> 00:04:58,986
‫سمت راست خیابون، جلوی یه تاکسی.

80
00:04:59,035 --> 00:05:01,441
‫هیچ کس ندید.

81
00:05:01,495 --> 00:05:04,494
‫،نه راستش، راننده تاکسیه دید
‫ولی بابام ندید.

82
00:05:04,539 --> 00:05:06,779
‫اون بالا مونده بود.

83
00:05:06,832 --> 00:05:09,403
‫پس تو خودت برای رفتن به
‫فرودگاه تاکسی گرفتی؟

84
00:05:10,043 --> 00:05:12,710
‫آره، من ۱۳ سالم بود پاول.

85
00:05:17,339 --> 00:05:20,088
‫خب، دوست داری درمورد خوابی که
‫دیدی بیشتر بهم بگی؟

86
00:05:24,135 --> 00:05:26,126
‫راستشو بخوای نه. چیز مهمی نیست.

87
00:05:26,179 --> 00:05:28,928
‫خواب احمقانه‌ای بود.

88
00:05:28,972 --> 00:05:32,588
‫،ولی حس کردی که اون و خطرـه
‫این قسمتش مهم ـه.

89
00:05:34,225 --> 00:05:35,766
‫می‌تونم اونو احساس کنم.

90
00:05:35,810 --> 00:05:37,516
‫ما به هم وصلیم.

91
00:05:37,562 --> 00:05:39,470
‫رادار عشق.

92
00:05:45,942 --> 00:05:48,609
‫خواب وحشتناکی بود.

93
00:05:48,652 --> 00:05:50,690
‫بیشتر شبیه کابوس بود.

94
00:05:50,737 --> 00:05:52,479
‫تو هم خواب می‌بینی؟

95
00:05:52,530 --> 00:05:54,521
‫بعضی وقتا.

96
00:05:56,533 --> 00:05:58,820
‫تو خوابای تو چی میشه؟

97
00:06:00,619 --> 00:06:01,780
‫خب...

98
00:06:03,079 --> 00:06:06,611
‫یه خوابی هست... یه چیزی...

99
00:06:06,665 --> 00:06:09,071
‫که از وقتی بچه بودم مدام می‌بینم.

100
00:06:11,209 --> 00:06:14,623
‫روی یه صندلی راحتی نشستم
‫و همینطور به عقب و جلو تاب می‌خورم...

101
00:06:14,670 --> 00:06:16,661
‫و هر وقت می‌خوام بلند بشم، نمی‌تونم.

102
00:06:16,713 --> 00:06:19,249
‫و صندلی همینطور به تاب خوردنش ادامه میده.

103
00:06:19,298 --> 00:06:22,830
‫و...
‫مادرم از طبقه بالا صدام می‌زنه...

104
00:06:22,884 --> 00:06:26,381
‫و من سعی می‌کنم از صندلی بیام پایین...

105
00:06:26,428 --> 00:06:29,131
‫ولی... نمی‌تونم.

106
00:06:34,933 --> 00:06:36,971
‫فکر می‌کنی معنیش چیه؟

107
00:06:37,019 --> 00:06:39,768
‫فکر کنم معنیش اینه که...

108
00:06:39,812 --> 00:06:43,759
‫شاید از این می‌ترسم که نکنه
‫از مادرم ناامید بشم...

109
00:06:43,815 --> 00:06:46,731
‫که نمی‌خوام برم پیشش.

110
00:06:46,775 --> 00:06:48,849
‫ازش ناامید شدی؟

111
00:06:48,902 --> 00:06:51,106
‫تو زندگی واقعی؟

112
00:06:51,945 --> 00:06:53,603
‫نه...

113
00:06:54,864 --> 00:06:57,021
‫فکر نکنم.

114
00:07:00,868 --> 00:07:02,491
‫بگذریم، برگردیم به خواب تو.

115
00:07:07,290 --> 00:07:09,411
‫باشه، خب...

116
00:07:09,457 --> 00:07:11,828
‫تو اتاق هتل منتظر پدرم بودم...

117
00:07:12,877 --> 00:07:15,366
‫که یه مرد در اتاق رو زد.

118
00:07:15,419 --> 00:07:17,410
‫گذاشتم بیاد داخل.

119
00:07:17,463 --> 00:07:22,501
‫ازم پرسید پدرم کجاست و من
‫گفتم تو راه ـه.

120
00:07:22,550 --> 00:07:25,004
‫دقیقاً همینو گفتم، خیلی احمق بودم.

121
00:07:25,051 --> 00:07:28,713
‫فهمیدم که این یارو یه قاتل سریالی ـه.

122
00:07:28,762 --> 00:07:32,259
‫همونجا نشست و با من انتظار کشید...

123
00:07:32,306 --> 00:07:35,755
‫و می‌دونستم لحظه‌ای که
‫پدرم پاشو و اتاق بذاره...

124
00:07:35,809 --> 00:07:38,096
‫اون یارو می‌کشتش.

125
00:07:38,144 --> 00:07:41,641
‫و منم نمی‌دونستم چطوری جلوشو بگیرم.
‫وحشتناک بود.

126
00:07:42,438 --> 00:07:44,227
‫مَرده چه شکلی بود؟

127
00:07:45,899 --> 00:07:47,641
‫یادم نیست.

128
00:07:47,692 --> 00:07:49,896
‫قبلاً هم تو اون اتاق بودی؟

129
00:07:53,863 --> 00:07:55,605
‫نه.

130
00:07:56,407 --> 00:07:58,694
‫چطوری بود؟
‫می‌تونی توصیفش کنی؟

131
00:08:00,659 --> 00:08:02,733
‫تاریک بود.

132
00:08:02,785 --> 00:08:05,488
‫همه‌چی چوبی تیره بود، اثاثیه تیره بود.

133
00:08:06,663 --> 00:08:08,867
‫مثل یه غار یا یه تونل.

134
00:08:09,749 --> 00:08:12,831
‫آره، مثل تونل بود، ولی ترسناک نبود.

135
00:08:12,876 --> 00:08:15,116
‫می‌تونستی نور رو از هر طرفش ببینی...

136
00:08:15,169 --> 00:08:19,461
‫مثل اول و آخر یه تونل.

137
00:08:19,506 --> 00:08:21,580
‫یادمه عقب و جلومو نگاه می‌کردم...

138
00:08:21,631 --> 00:08:25,708
‫و سعی می‌کردم راه ورودی و خروجی
‫رو پیدا کنم.

139
00:08:27,094 --> 00:08:28,752
‫چیز دیگه‌ای هم هست که یادت بیاد؟

140
00:08:34,683 --> 00:08:36,840
‫مَرده کفشایی مثل کفشای تو پوشیده بود.

141
00:08:39,019 --> 00:08:42,635
‫نه این کفشا.
‫اون کفش سیاهه که معمولاً می‌پوشی.

142
00:08:42,688 --> 00:08:44,430
‫مثل اون یکی؟

143
00:08:44,481 --> 00:08:48,311
‫،نه شبیه اون یکی
‫اونا همون کفشای تو بودن.

144
00:08:48,359 --> 00:08:51,975
‫پس یه قاتل سریالی کفشایی...
‫شبیه کفشای من پوشیده بود؟

145
00:08:53,946 --> 00:08:56,517
‫خودت بودی...

146
00:08:56,573 --> 00:08:58,647
‫تو اتاق هتل.

147
00:08:58,699 --> 00:09:00,939
‫منتظر بودی که پدرم رو بکشی.

148
00:09:04,912 --> 00:09:06,654
‫بهت هم گفتم چرا می‌خوام بکشمش؟

149
00:09:08,038 --> 00:09:11,654
‫- پدرت اصلاً خودشو نشون داد؟
‫- نه.

150
00:09:13,793 --> 00:09:16,117
‫همونجا نشسته بودیم.

151
00:09:16,169 --> 00:09:18,658
‫یه کمی حرف زدیم.

152
00:09:19,421 --> 00:09:22,753
‫و تمام مدت سعی می‌کردم یه راهی
‫پیدا کنم که اون مخمصه خلاص بشم...

153
00:09:22,799 --> 00:09:25,003
‫تا به یکی یا جایی زنگ بزنم.

154
00:09:26,801 --> 00:09:29,800
‫یادت میاد حرفامون درمورد چی بود؟

155
00:09:29,845 --> 00:09:31,218
‫نمی‌دونم...

156
00:09:31,972 --> 00:09:34,046
‫مطمئن نیستم، یه چیزایی درمورد...

157
00:09:36,142 --> 00:09:38,263
‫این که معنی میده، نه؟

158
00:09:39,768 --> 00:09:43,100
‫تو همیشه اونو به مسخره می‌گیری...

159
00:09:43,146 --> 00:09:46,928
‫،اینکه اون یه آدم اسرارآمیزیه
‫که یه راز بزرگ در خودش داره...

160
00:09:46,982 --> 00:09:49,553
‫که اون همون آدمی ـه که
‫منو به این روز انداخته.

161
00:09:49,609 --> 00:09:52,561
‫،ولی خودتو مسخره کن
‫چون همچین چیزی نیست.

162
00:09:52,611 --> 00:09:55,645
‫پدر من هیچ مرزی رو رد نکرده
‫و هیچ قانونی رو هم زیر پا نذاشته...

163
00:09:55,696 --> 00:09:58,648
‫یا هر آشغالی که دوست داری درباره‌ش بلغور کنی.

164
00:09:58,699 --> 00:10:01,402
‫اگه فکر می‌کنی چرنده، کاملاً در اشتباهی.

165
00:10:04,286 --> 00:10:07,618
‫پدرم همیشه برای من حاضر بوده.

166
00:10:08,622 --> 00:10:12,784
‫من وشغلش، مهمترین چیزای زندگیش هستیم.

167
00:10:19,004 --> 00:10:21,410
‫درمورد عکسهاش چه احساسی داری؟

168
00:10:23,215 --> 00:10:24,708
‫قشنگن...

169
00:10:25,842 --> 00:10:27,833
‫،اگه با دید باز بهشون نگاه کنی

170
00:10:27,885 --> 00:10:30,089
‫که البته تو نمی‌تونی.

171
00:10:30,137 --> 00:10:32,211
‫اون عاشق ظاهر انسانی ـه.

172
00:10:32,263 --> 00:10:35,464
‫اون معتقده بدن انسان می‌تونه بی نقص...

173
00:10:35,516 --> 00:10:37,305
‫و تجلی...

174
00:10:37,350 --> 00:10:40,302
‫هر احساس و تجربه‌ی انسانها باشه.

175
00:10:42,812 --> 00:10:44,969
‫اینطوری درمورد شغلش حرف می‌زنه؟

176
00:10:45,021 --> 00:10:46,727
‫چی داری میگی پاول؟

177
00:10:46,773 --> 00:10:50,305
‫که من توانایی نظر دادن درمورد
‫کار پدرم رو ندارم؟

178
00:10:50,359 --> 00:10:52,065
‫فکر می‌کنی دارم ازش نقل قول می‌گیرم؟

179
00:10:53,152 --> 00:10:56,814
‫می‌دونی، اون میگه خیلیا هستن
‫که تو هنر و نویسندگی شکست می‌خورن.

180
00:10:59,198 --> 00:11:01,402
‫شاید تو هم داری بهش حسودی می‌کنی.

181
00:11:01,450 --> 00:11:05,527
‫کل دنیا رو می‌گرده، با مدل‌ها کار می‌کنه.

182
00:11:05,577 --> 00:11:08,493
‫عوضش تو، توی سلولت با احمقایی
‫مثل من سر و کله می‌زنی.

183
00:11:08,538 --> 00:11:13,281
‫من احمقایی مثل تو رو
‫به اون سوپرمدل‌ها ترجیح میدم.

184
00:11:14,875 --> 00:11:18,537
‫- نه، اینطور نیست. خفه شو.
‫- چرا. هست. راست میگم.

185
00:11:20,254 --> 00:11:22,043
‫خب، برای تو چطور بود...

186
00:11:22,089 --> 00:11:26,214
‫که از وقتی بچه بودی پدرت
‫مدام بین زنهای زیبا...

187
00:11:26,258 --> 00:11:27,964
‫احاطه شده بود؟

188
00:11:28,010 --> 00:11:30,759
‫اون یه هنرمنده. شغلش این بود.

189
00:11:31,845 --> 00:11:35,009
‫تازه، برهنگی تو خونه‌ی ما کاملاً عادیه.

190
00:11:35,056 --> 00:11:37,130
‫بهش عادت کردم.

191
00:11:37,183 --> 00:11:38,724
‫برهنگی؟

192
00:11:38,767 --> 00:11:41,386
‫مدل‌های لخت.

193
00:11:41,435 --> 00:11:43,177
‫جنس مؤنث.

194
00:11:43,228 --> 00:11:46,595
‫مثل کلاس نقاشی می‌مونه، پاول.

195
00:11:46,647 --> 00:11:50,429
‫یه هنرمند باید از
‫ناب‌ترین الهام‌ها برای کارشون استفاده کنن.

196
00:11:50,484 --> 00:11:52,273
‫کارگاهش تو خونه بود...

197
00:11:52,318 --> 00:11:55,482
‫پس طبیعی بود که مدل‌های لخت
‫اون دور و بر بپلکن.

198
00:11:55,529 --> 00:11:57,485
‫چیز مهمی نبود. ما راحت بودیم.

199
00:11:58,489 --> 00:12:00,147
‫پس این برات عادی بود که...

200
00:12:00,198 --> 00:12:03,530
‫بزرگترا خودشون رو لخت نمایش بدن، آره؟

201
00:12:04,910 --> 00:12:05,988
‫"نمایش بدن".

202
00:12:07,037 --> 00:12:10,238
‫وای! اینا لخت‌ـن. چه ترسناک.

203
00:12:10,289 --> 00:12:12,825
‫سینه‌هاشونو! وحشتناکه!

204
00:12:16,126 --> 00:12:18,200
‫خب، تو هم توی خونه لخت می‌شدی؟

205
00:12:18,252 --> 00:12:20,326
‫معلومه که نه.

206
00:12:24,007 --> 00:12:25,500
‫صورشو نگاه!

207
00:12:25,549 --> 00:12:28,120
‫فکر می‌کنی راز بزرگ من اینه؟

208
00:12:28,176 --> 00:12:31,590
‫پدرم رو لخت دیدم و حالا احساس گناه می‌کنم؟

209
00:12:31,636 --> 00:12:33,509
‫یه جورایی مبتذل نیست؟

210
00:12:34,597 --> 00:12:37,513
‫پس پدرت حالا که پدرت لخت می‌شد
‫مادرت هم اینکارو می‌کرد؟

211
00:12:38,516 --> 00:12:41,183
‫چرا می‌خندی؟

212
00:12:41,226 --> 00:12:45,268
‫مامانم همیشه لباس تنشه، حتی زیر دوش.

213
00:12:47,230 --> 00:12:51,142
‫ولی با حضور مدل‌ها مشکلی نداشت؟

214
00:12:51,192 --> 00:12:54,108
‫اون تو همه‌ی مسائل کودن بود.

215
00:12:54,152 --> 00:12:56,226
‫شرمنده، من حواسم یه کم پرته.

216
00:12:56,278 --> 00:12:59,277
‫فکر کردم گفتی آدما تمام مدت لخت بودن؟

217
00:13:00,699 --> 00:13:03,105
‫خیلی خب، نه همیشه.

218
00:13:03,158 --> 00:13:04,864
‫بیشتر مواقع.

219
00:13:04,910 --> 00:13:08,111
‫تو طول روز که مادرم سر کار بود.

220
00:13:11,497 --> 00:13:14,864
‫پس میگی که پدرت...

221
00:13:14,917 --> 00:13:16,825
‫اینو از مادرت مخفی می‌کرد؟

222
00:13:16,876 --> 00:13:18,665
‫من گفتم اون یه آدم خرفت ـه که...

223
00:13:18,711 --> 00:13:21,414
‫چیزی رو که جلوش بود رو هم نمی‌تونست ببینه.

224
00:13:23,881 --> 00:13:25,374
‫اونا با هم سکس داشتن.

225
00:13:26,132 --> 00:13:28,621
‫کی با کی سکس داشت، سوفی؟

226
00:13:29,968 --> 00:13:31,461
‫بابام...

227
00:13:32,553 --> 00:13:35,089
‫با مدل‌های هرروز.

228
00:13:35,139 --> 00:13:36,632
‫از کجا می‌دونی؟

229
00:13:38,433 --> 00:13:40,389
‫دیدمشون.

230
00:13:41,893 --> 00:13:44,679
‫یه روز از مدرسه زودتر برگشتم.

231
00:13:44,728 --> 00:13:48,390
‫اون روز نوبت مادرم بود که ما رو از مدرسه
‫برگردونه و یه کم زود اومد.

232
00:13:48,439 --> 00:13:52,849
‫رفتم طرف اتاق پدر مادرم و
‫پدرم رو دیدم که با یه مدل بود.

233
00:13:52,900 --> 00:13:56,184
‫- پدرت فهمید که دیدیش؟
‫- اوه، آره. بلند شد.

234
00:13:57,362 --> 00:14:00,694
‫اومد طرفم و فقط بهم نگاه کرد.

235
00:14:01,573 --> 00:14:03,777
‫یه چیزی گفتم مثل...

236
00:14:03,825 --> 00:14:06,943
‫فکر می‌کردم مدل‌ها فقط"
‫".وقتای ثابتی میان

237
00:14:06,994 --> 00:14:09,068
‫و اون چی گفت؟

238
00:14:10,746 --> 00:14:12,702
‫یادم نیست.

239
00:14:12,747 --> 00:14:15,283
‫:یه چیزایی مثل
‫".تو الان باید مدرسه باشی"

240
00:14:15,333 --> 00:14:17,573
‫و بعدش هم در رو بست...

241
00:14:17,626 --> 00:14:19,036
‫و قفلش کرد.

242
00:14:19,085 --> 00:14:21,621
‫یادمه صدای چفتش رو شنیدم.

243
00:14:21,671 --> 00:14:23,164
‫چند سالت بود؟

244
00:14:23,213 --> 00:14:25,619
‫نمی‌دونم. حدوداً هفت سال و نیم.

245
00:14:27,133 --> 00:14:30,963
‫چرا انقدر دراماتیکش کردی؟
‫این که چیز مهمی نیست.

246
00:14:31,010 --> 00:14:33,048
‫پدر من یه هنرمنده.

247
00:14:33,095 --> 00:14:35,964
‫اونا مثل آدمای معمولی زندگی نمی‌کنن.

248
00:14:36,014 --> 00:14:38,052
‫اونا باید با...

249
00:14:38,098 --> 00:14:41,465
‫اونا باید طبق رسوم
‫پیش برن تا بتونن چیزای جدید خلق کنن.

250
00:14:41,517 --> 00:14:44,884
‫- با مادرت درمورد این موضوع حرف زدی؟
‫- نه.

251
00:14:46,062 --> 00:14:48,183
‫پدرت از خواست نگی؟

252
00:14:48,231 --> 00:14:49,474
‫نه.

253
00:14:50,523 --> 00:14:53,012
‫ولی تو از اون در فاصله گرفتی
‫درحالی که می‌دونستی...

254
00:14:53,067 --> 00:14:56,729
‫نباید چیزی بگی و مثل راز پیش خودت نگه داری.

255
00:14:59,112 --> 00:15:03,059
‫شاید ایده‌ی تله‌پاتی بین
‫تو و بابات از همینجا شروع شده؟

256
00:15:03,115 --> 00:15:07,407
‫این طرزفکر که بدون حرف زدن
‫می‌تونین همدیگه رو درک کنین.

257
00:15:09,537 --> 00:15:11,861
‫نظریه‌ی بزرگت همینه؟

258
00:15:11,913 --> 00:15:14,319
‫بعد از این همه پیچ و تاب؟

259
00:15:14,373 --> 00:15:16,447
‫- خیلی الکی ـه.
‫- همش داری منو متهم می‌کنی به...

260
00:15:16,500 --> 00:15:19,949
‫همش داری تلقین می‌کنی
‫،که یه نفر خط قرمزش رو از من رد کرده

261
00:15:20,002 --> 00:15:22,456
‫که من توانایی نه گفتن ندارم.

262
00:15:22,504 --> 00:15:24,495
‫میگی که...

263
00:15:25,673 --> 00:15:27,296
‫چی؟

264
00:15:27,341 --> 00:15:29,830
‫که من قربانی یه تجاوز جنسی هستم.

265
00:15:29,884 --> 00:15:31,922
‫فکر می‌کنی این همون رازی ـه که دنبالش می‌گردم؟

266
00:15:31,969 --> 00:15:34,803
‫- نیستی؟
‫- نه، نیستم.

267
00:15:36,638 --> 00:15:39,009
‫نه، درسته.

268
00:15:43,726 --> 00:15:45,682
‫فکر می‌کنی اتفاقی برات افتاده؟

269
00:15:45,728 --> 00:15:47,434
‫اصلاً به حرفای من گوش می‌کنی؟

270
00:15:47,479 --> 00:15:51,521
‫بهت گفتم اتفاقی نیافتاده.
‫فقط تویی که همش می‌خوای مجابم کنی...

271
00:15:51,565 --> 00:15:54,647
‫من فکر نمی‌کنم تو قربانی
‫یه تجاوز جنسی باشی، سوفی.

272
00:15:54,692 --> 00:15:58,474
‫خوبه. پس دیگه می‌تونیم
‫از حرف زدن درموردش دست بکشیم.

273
00:16:00,905 --> 00:16:03,441
‫چرا هیچوقت به مادر نگفتی که چی دیدی؟

274
00:16:03,490 --> 00:16:05,232
‫احمق نباش.

275
00:16:05,283 --> 00:16:09,113
‫پس این راز سالها بین
‫تو و مادرت وجود داشته؟

276
00:16:09,161 --> 00:16:11,401
‫خوب که چی؟ من به زور با اون زن حرف می‌زنم.

277
00:16:11,454 --> 00:16:14,536
‫فکر نمی‌کنی بین این دوتا موضوع
‫ارتباطی وجود داشته باشه؟

278
00:16:14,581 --> 00:16:16,987
‫باهاش حرف نمی‌زنم چون رقت‌انگیزـه.

279
00:16:17,041 --> 00:16:18,664
‫کم عقله.

280
00:16:18,708 --> 00:16:21,742
‫اگه جلو چشمش هم چیزی باشه نمی‌بینتش.

281
00:16:24,129 --> 00:16:27,378
‫بعضی وقتا فکر می‌کنم
‫اون هنوز منتظر پدرم ـه...

282
00:16:27,423 --> 00:16:29,959
‫مثل سانتا کلاوس.

283
00:16:30,008 --> 00:16:32,794
‫هیچوقت زیر بار نرفته ولی
‫کاملاً مشخصه. رقت‌انگیزـه.

284
00:16:32,843 --> 00:16:35,961
‫،اگه بهش بگی که چی دیدی
‫شاید دیگه بیشتر از این منتظرش نمونه.

285
00:16:36,012 --> 00:16:38,761
‫وظیفه‌ی من نیست که
‫اونو با واقعیت روبرو کنم.

286
00:16:38,806 --> 00:16:42,422
‫من بچه‌م!
‫اون باید از من باهوشتر باشه.

287
00:16:42,475 --> 00:16:44,715
‫می‌دونی، هرروز یه جا می‌شینه...

288
00:16:44,768 --> 00:16:46,806
‫منتظر اونه که بیاد سمتش.

289
00:16:46,854 --> 00:16:48,560
‫دوست دارم سرش جیغ بزنم...

290
00:16:48,604 --> 00:16:51,058
‫"!از اون چیزی بهت نمی‌رسه"

291
00:16:51,106 --> 00:16:53,144
‫".تو یه احمقی. بی مصرفی"

292
00:16:53,190 --> 00:16:56,142
‫فقط دست از این احمق بازیا بردار"
‫"!و رندگیتو بکن

293
00:16:56,193 --> 00:16:59,773
‫- چرا درمورد کارای پدرت بهش نمیگی؟
‫- وظیفه‌ی من نیست!

294
00:16:59,821 --> 00:17:02,392
‫شاید به خاطر این بهش نمیگی چون ترسیدی؟

295
00:17:02,447 --> 00:17:05,861
‫شاید چون می‌ترسیدی اونا از هم جدا بشن
‫،و همه‌ی تقصیرا بیفته گردن تو

296
00:17:05,908 --> 00:17:10,651
‫مثل همون وقتی که فکر می‌کردی زندگی
‫سای و دارلن رو خراب کردی، یادت میاد؟

297
00:17:10,702 --> 00:17:13,736
‫چرا بعد از طلاق به مادرت اینو نگفتی؟

298
00:17:15,373 --> 00:17:18,289
‫چیکار باید می‌کردم؟
‫قضیه رو از اونی که بود بدتر می‌کردم؟

299
00:17:18,333 --> 00:17:21,949
‫- پس تو از این عصبانی هستی که اون نتونسته ببینه؟
‫- آره. به خاطر همینه.

300
00:17:23,253 --> 00:17:25,209
‫سوفی، تو تمام این هفته‌هایی که باهم جلسه داشتیم...

301
00:17:25,254 --> 00:17:28,418
‫یه بار هم به خودت اجازه ندادی
‫که از دست پدرت عصبانی باشی.

302
00:17:28,465 --> 00:17:31,214
‫هیچوقت برات ممکن نبوده.

303
00:17:31,258 --> 00:17:33,545
‫فکر می‌کنی چرا اینطوریه؟

304
00:17:35,511 --> 00:17:38,178
‫من فکر می‌کنم که پدرت
‫تو رو همدست خودش کرده.

305
00:17:38,221 --> 00:17:41,137
‫بار این راز رو روی دوش تو گذاشته...

306
00:17:41,182 --> 00:17:43,422
‫که برای نگه داشتنش برای یه بچه خیلی سنگینه...

307
00:17:43,475 --> 00:17:47,174
‫و با همین راز بین تو و مادرت جدایی انداخته.

308
00:17:47,228 --> 00:17:49,895
‫شاید می‌ترسی ازش عصبانی باشی چون...

309
00:17:49,938 --> 00:17:52,225
‫اگه اینکارو بکنی، برای همیشه از دستش میدی.

310
00:17:52,273 --> 00:17:55,687
‫و شاید به خاطر این به مادرت نگفتی
‫چون بخشی از تو هنوز امیدواره...

311
00:17:55,733 --> 00:17:58,436
‫که اونا برگردن سمت همدیگه.

312
00:18:01,863 --> 00:18:05,562
‫می‌دونم همچین اتفاقی نمی‌افته.
‫احمق که نیستم.

313
00:18:05,615 --> 00:18:08,282
‫برای ایمان داشتن، لازم نیست احمق باشی.

314
00:18:08,326 --> 00:18:10,650
‫من خیلی از بزرگترا رو می‌شناسم...

315
00:18:10,702 --> 00:18:14,318
‫که پدر و مادراشون ۲۰ ، ۳۰ سال قبل
‫از هم جدا شدن و حتی مُردن...

316
00:18:14,371 --> 00:18:16,445
‫و اونا هنوزم ته قلبشون امیدوارن...

317
00:18:16,498 --> 00:18:20,445
‫که پدر و مادرشون بازم
‫تو بهشت رو یه تخت بخوابن.

318
00:18:24,086 --> 00:18:26,540
‫اگه برگرده شوهر خوبی نمیشه.

319
00:18:26,589 --> 00:18:28,331
‫بازم ولش می‌کنه.

320
00:18:28,381 --> 00:18:30,372
‫و تو رو.

321
00:18:31,049 --> 00:18:32,459
‫چی؟

322
00:18:32,508 --> 00:18:34,962
‫تو رو هم ترک می‌کنه، اینطور نیست؟

323
00:18:35,011 --> 00:18:37,002
‫نه.

324
00:18:37,053 --> 00:18:39,127
‫فقط از خونه میره. هنوز که بابام ـه.

325
00:18:39,180 --> 00:18:40,803
‫معلومه که هنوز بابات ـه...

326
00:18:40,848 --> 00:18:43,515
‫ولی واقعاً تو رو ترک کرده، نه؟

327
00:18:43,558 --> 00:18:44,837
‫رفت یه جای دور.

328
00:18:44,892 --> 00:18:48,757
‫دور و برت نیست. حتی نمی‌دونه
‫تو زندگی روزانه‌ت چه اتفاقی می‌افته.

329
00:18:48,812 --> 00:18:50,270
‫داشت کار می‌کرد.

330
00:18:50,313 --> 00:18:52,434
‫چرا نمی‌تونی به خودت اجازه بدی
‫که از دستش عصبانی باشی؟

331
00:18:52,481 --> 00:18:54,768
‫چرا باید از دستش عصبانی باشم؟

332
00:18:54,816 --> 00:18:57,020
‫فقط مادرم ـه که...

333
00:18:57,067 --> 00:18:59,853
‫- منو عصبانی می‌کنه.
‫- چرا؟

334
00:18:59,903 --> 00:19:03,352
‫چون رقت‌انگیز و مزاحم ـه و...

335
00:19:03,405 --> 00:19:05,147
‫همیشه پیشته.

336
00:19:09,993 --> 00:19:13,442
‫به هر حال، می‌تونم بفهمم چرا انقدر از دستش ناراحتی.

337
00:19:13,496 --> 00:19:18,488
‫چون این حس بهت دست میده که موقعی که
‫اون اتفاق تو خونه‌تون داشت می‌افتاد ازت حمایت نکرد.

338
00:19:18,541 --> 00:19:21,493
‫ولی اون محکم هم هست.

339
00:19:21,542 --> 00:19:24,291
‫به طرز فوق‌العاده‌ای صبورـه. مقاوم ـه.

340
00:19:25,670 --> 00:19:27,744
‫جایی نمیره.

341
00:19:29,173 --> 00:19:32,835
‫وقتی فکرشو می‌کنی، می‌بینی واقعاً هست.

342
00:19:32,884 --> 00:19:34,709
‫نیست؟

343
00:20:03,029 --> 00:20:05,103
‫یه چیزی هست که بهت نگفتم.

344
00:20:05,156 --> 00:20:06,898
‫چیه؟

345
00:20:08,283 --> 00:20:11,567
‫من دیگه زیاد علاقه‌ای به ژیمناستیک ندارم.

346
00:20:11,618 --> 00:20:13,076
‫چی؟

347
00:20:15,080 --> 00:20:16,869
‫چرا؟

348
00:20:16,914 --> 00:20:18,656
‫نمی‌دونم.

349
00:20:18,706 --> 00:20:21,575
‫یه زمانی همه‌چیزم بود...

350
00:20:21,625 --> 00:20:23,699
‫و حالا نیست.

351
00:20:24,669 --> 00:20:26,625
‫فکر می‌کنی دلیلش چیه، سوفی؟

352
00:20:26,671 --> 00:20:29,374
‫نه، تو بهم بگو، پاول.

353
00:20:33,008 --> 00:20:34,666
‫باشه.

354
00:20:36,219 --> 00:20:40,381
‫من فکر می‌کنم وقتی داشتی بزرگ می‌شدی
‫خط قرمزی تو خونه‌تون وجود نداشته.

355
00:20:41,472 --> 00:20:46,048
‫مرزی برای حمایت یه بچه دربرابر...
‫چند سالت بود، شش سال یا هفت سال؟

356
00:20:46,100 --> 00:20:49,514
‫دربرابر چیزایی که می‌تونست روی...

357
00:20:51,646 --> 00:20:55,476
‫دیدگاهت نسبت به سکس یا جسمت یا...

358
00:20:55,524 --> 00:20:57,313
‫نگرشت نسبت به مردها تاثیر بذاره.

359
00:20:58,401 --> 00:21:00,059
‫فکر می‌کنم محیط اطرافت هم تاثیر داشته...

360
00:21:00,109 --> 00:21:03,393
‫که انتظار داشتی تو دروغهای بزرگترا همدست باشی.

361
00:21:03,446 --> 00:21:08,189
‫،و فکر می‌کنم می‌خواستی ازش فرار کنی
‫خب ورزش کردن هم راه در روی خوبی بود.

362
00:21:08,240 --> 00:21:14,406
‫،جایی با قانون و مقررات
‫که انضباطش تو رو راهنمایی و حمایت می‌کرد.

363
00:21:18,789 --> 00:21:23,164
‫فکر می‌کنم باشگاه ژیمناستیک جایی بود که
‫تو می‌تونستی از خونه فرار کنی...

364
00:21:23,209 --> 00:21:25,283
‫و خودت رو تحت کنترل داشته باشی.

365
00:21:28,463 --> 00:21:30,336
‫شاید...

366
00:21:31,423 --> 00:21:35,585
‫شاید الان دیگه نیازی نمی‌بینی
‫از اون دنیا فرار کنی.

367
00:21:47,851 --> 00:21:49,640
‫- لعنتی.
‫- چیه؟

368
00:21:51,103 --> 00:21:53,674
‫دیگه تو تیم المپیک نیستم...

369
00:21:53,730 --> 00:21:55,686
‫نه با این رفتار.

370
00:21:57,399 --> 00:22:01,346
‫خب، من که فکر نمی‌کنم لزوماً درست ـه.

371
00:22:04,196 --> 00:22:05,854
‫از بین میرم.

372
00:22:07,740 --> 00:22:09,482
‫تا حالا شکست هم خوردی؟

373
00:22:09,533 --> 00:22:11,607
‫اصلاً، ولی...

374
00:22:11,659 --> 00:22:13,733
‫چی؟

375
00:22:15,953 --> 00:22:19,035
‫زمان، اوضاع رو تغییر میده.

376
00:22:22,249 --> 00:22:24,536
‫یکی از آهنگای باب دیلن ـه.

377
00:22:25,627 --> 00:22:27,701
‫هدیه‌ی من به تو.

378
00:22:28,712 --> 00:22:29,909
‫ممنونم.

379
00:22:31,173 --> 00:22:33,294
‫خواهش می‌کنم.

380
00:22:33,340 --> 00:22:36,789
‫اونم یه پیرمرد منزوی ـه... مثل تو.

381
00:22:38,219 --> 00:22:40,293
‫خیلی ممنون.

382
00:22:53,479 --> 00:22:55,600
‫وقتمون تموم شد.

383
00:23:46,057 --> 00:23:49,175
‫پس، هفته‌ی دیگه می‌بینمت.

384
00:23:48,160 --> 00:23:50,029
‫باشه؟

385
00:23:53,280 --> 00:23:59,269
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

