1
00:00:06,960 --> 00:00:09,035
‫آنچه گذشت...

2
00:00:09,670 --> 00:00:11,792
‫پدرم همیشه به خاطر من حاضر بوده.

3
00:00:11,838 --> 00:00:16,131
‫کارگاهش تو خونه بود، پس خیلی از
‫مدلها اون دور و بر می‌پلکیدن.

4
00:00:16,175 --> 00:00:18,795
‫- با هم سکس هم داشتن.
‫- از کجا می‌دونی؟

5
00:00:18,844 --> 00:00:19,958
‫دیدمشون.

6
00:00:20,012 --> 00:00:22,300
‫چرا هیچوقت به مادرت نگفتی؟

7
00:00:22,347 --> 00:00:26,260
‫وظیفه‌ی من نیست که اونو با واقعیت
‫روبرو کنم. من یه بچه‌م!

8
00:00:26,308 --> 00:00:28,596
‫اون باید باهوشتر از من باشه.

9
00:00:28,644 --> 00:00:32,972
‫تو تمام این هفته‌ها هرگز به خودت اجازه
‫ندادی از پدرت عصبانی باشی.

10
00:00:33,022 --> 00:00:35,690
‫من فکر می‌کنم پدرت تو رو
‫با خودش همدست کرده.

11
00:00:35,733 --> 00:00:38,104
‫اون این جدایی رو بین تو مادرت به وجود آورده.

12
00:00:38,151 --> 00:00:41,768
‫- چرا نمی‌تونی از دستش عصبانی باشی؟
‫- چرا باید ازش عصبانی باشم؟

13
00:00:41,821 --> 00:00:44,192
‫مادرم تنها کسی ـه که...

14
00:00:44,239 --> 00:00:45,732
‫- که منو عصبانی می‌کنه.
‫- چرا؟

15
00:00:45,782 --> 00:00:48,106
‫چون احساساتی و آزاردهنده ست...

16
00:00:48,159 --> 00:00:50,447
‫و همیشه پیشته.

17
00:00:58,626 --> 00:01:00,748
‫خب، بهت چی گفتم؟

18
00:01:00,794 --> 00:01:04,043
‫- ساعت ۴ نشده.
‫- ۵ دقیقه مونده.

19
00:01:04,089 --> 00:01:07,005
‫گفتی سر وقت می‌رسیم.
‫زود اومدیم.

20
00:01:07,050 --> 00:01:10,050
‫من معذرت می‌خوام.

21
00:01:12,637 --> 00:01:14,545
‫مجبور نیستی منتظر بمونی.

22
00:01:14,597 --> 00:01:16,553
‫اشکالی نداره.

23
00:01:16,599 --> 00:01:19,801
‫قدم می‌زنم.
‫از این محله خوشم میاد.

24
00:01:21,478 --> 00:01:24,597
‫باشه. هرکاری می‌خوای بکن ولی مجبور نیستی.

25
00:01:30,860 --> 00:01:34,773
‫موهات اینطوری دوست داشتنی شدن.
‫واقعاً میگم.

26
00:01:34,822 --> 00:01:38,106
‫،پایین که باشه هم قشنگه
‫ولی وقتی اینطوری بالا می‌بندی...

27
00:01:38,158 --> 00:01:41,857
‫واقعاً یه چیز دیگه‌ست.

28
00:01:53,337 --> 00:01:55,661
‫- مامان...
‫- می‌خواستم بگم...

29
00:01:55,714 --> 00:01:57,753
‫نه. چی می‌خواستی بگی؟

30
00:01:57,799 --> 00:02:00,289
‫چیزی نبود.
‫تو چی می‌خواستی بگی؟

31
00:02:02,177 --> 00:02:04,418
‫خب، داشتم فکر می‌کردم که...

32
00:02:04,471 --> 00:02:07,257
‫بعد از این جلسه، اگه سرت شلوغ نبود...

33
00:02:07,306 --> 00:02:09,262
‫شاید بتونیم یه کاری بکنیم.

34
00:02:09,308 --> 00:02:11,880
‫می‌دونم از کفشایی که برات خریدم خوشت نمیاد.

35
00:02:11,935 --> 00:02:14,259
‫ولی شاید بتونیم بریم یه جفت کفش دیگه بخریم.

36
00:02:14,312 --> 00:02:17,016
‫یا بریم یه قهوه‌ای بخوریم.

37
00:02:22,444 --> 00:02:23,937
‫چی شده؟

38
00:02:23,986 --> 00:02:25,859
‫چیزی نیست.

39
00:02:28,073 --> 00:02:30,314
‫بگو قبلش چی می‌خواستی بگی.

40
00:02:30,367 --> 00:02:32,655
‫باید برم وگرنه دیر میشه.

41
00:02:40,750 --> 00:02:49,210
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

42
00:03:18,155 --> 00:03:20,230
‫همه‌چی داره عین گه میشه.

43
00:03:22,200 --> 00:03:24,488
‫تمام هفته رو سعی کردم با مامانم حرف بزنم.

44
00:03:25,578 --> 00:03:30,203
‫تو ماشین هم سعیمو کردم ولی
‫نمی‌تونم چیزی بهش بگم.

45
00:03:31,582 --> 00:03:33,787
‫واقعاً نمی‌تونم.

46
00:03:33,834 --> 00:03:36,502
‫تمام مدت احساس می‌کنم یه غده...

47
00:03:36,545 --> 00:03:39,082
‫تو گلوم گیر کرده.

48
00:03:39,130 --> 00:03:41,418
‫خودت فکر می‌کنی چی دوست داری بهش بگی؟

49
00:03:42,675 --> 00:03:44,750
‫اصلاً نمی‌دونم.

50
00:03:45,635 --> 00:03:47,294
‫یکی دوتا هم نیست.

51
00:03:47,345 --> 00:03:49,633
‫فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم، مثل...

52
00:03:58,980 --> 00:04:01,221
‫بابام مدام تو طول هفته زنگ می‌زد...

53
00:04:01,273 --> 00:04:05,898
‫انگار که اتفاقی داره برای...

54
00:04:05,943 --> 00:04:08,978
‫جایزه‌ی بهترین پدر سال رقابت می‌کنه.

55
00:04:09,029 --> 00:04:11,484
‫- یه بار هم جوابشو ندادم.
‫- چرا؟

56
00:04:11,531 --> 00:04:13,606
‫نمی‌دونم.

57
00:04:17,286 --> 00:04:21,235
‫- فکر می‌کنی چرا انقدر داره زنگ می‌زنه؟
‫- پاول، بس کن.

58
00:04:21,289 --> 00:04:23,957
‫نمی‌دونم، باشه؟ نمی‌تونم.

59
00:04:24,000 --> 00:04:26,704
‫یه کم بهم مهلت بده.

60
00:04:29,838 --> 00:04:32,126
‫دیروز روی میله‌ی ژیمناستیک...

61
00:04:33,299 --> 00:04:35,789
‫پاهام شروع کرد به لرزیدن...

62
00:04:37,511 --> 00:04:40,630
‫انگار که تشنج یا چیزی مثل اون ـه.

63
00:04:40,680 --> 00:04:44,130
‫دیده بودم دخترای کوچیکتر وقتی
‫می‌ترسن همچین اتفاقی براشون می‌افته.

64
00:04:44,183 --> 00:04:47,183
‫ولی من هیچوقت رو میله نترسیده بودم.

65
00:04:47,227 --> 00:04:50,844
‫،سای داشت نگاه می‌کرد
‫احتمالاً منو از بازی بیرون می‌کشه.

66
00:04:50,896 --> 00:04:53,018
‫شاید حتی مسابقه هم ندم.

67
00:04:53,065 --> 00:04:55,851
‫فکر نمی‌کنم همچین اتفاقی بیفته.

68
00:04:55,900 --> 00:04:58,686
‫تو درموردش چی می‌دونی؟

69
00:05:02,114 --> 00:05:06,110
‫حتی اگه مسابقه هم بدم، چطوری باید
‫رتبه اول مسابقات ملی بشم...

70
00:05:06,159 --> 00:05:08,447
‫وقتی مثل یه صرعی می‌لرزم؟

71
00:05:09,703 --> 00:05:12,822
‫از میله می‌افتم و میشم مضحکه‌ی دیگران.

72
00:05:17,251 --> 00:05:20,500
‫من واقعاً یه چیزیم شده.

73
00:05:20,545 --> 00:05:23,664
‫پس برمی‌گردیم به همین موضوع، خب؟

74
00:05:23,714 --> 00:05:28,042
‫همه‌ی اینا تقصر توـه که
‫واقعاً یه چیزیت شده.

75
00:05:28,093 --> 00:05:31,543
‫همینطوره. گند زدم.

76
00:05:31,596 --> 00:05:34,051
‫چطوری اینکارو کردی؟

77
00:05:34,098 --> 00:05:36,303
‫هی، نمی‌دونم پاول.

78
00:05:36,350 --> 00:05:41,094
‫با دوچرخه‌م زدم به یه ماشین.
‫بعدش همون موقع که خواستن گچ رو دربیارن...

79
00:05:41,145 --> 00:05:44,180
‫گردنم به شکل مرموزی آسیب دید.

80
00:05:44,231 --> 00:05:48,524
‫بعدش قرصای تو رو خوردم و حالا هم
‫یه جور بیماری پوستی گرفتم.

81
00:05:48,568 --> 00:05:50,643
‫ببین.

82
00:05:53,739 --> 00:05:56,905
‫دکترت که گفت موردی برای نگرانی نیست.

83
00:05:56,949 --> 00:05:59,653
‫اون چه می‌دونه؟

84
00:06:01,787 --> 00:06:05,119
‫نگفت ممکنه به استرس
‫ربط داشته باشه؟

85
00:06:06,249 --> 00:06:10,542
‫اضطراب می‌تونه به شکل
‫امراض جسمی هم خودش رو نشون بده.

86
00:06:10,585 --> 00:06:13,834
‫بعضیا گرفتگی عضلات می‌گیرن...

87
00:06:13,880 --> 00:06:16,750
‫بعضیا میگرن، بعضیا هم قرمزی و خارش پوست.

88
00:06:18,383 --> 00:06:22,510
‫پس من نگران نباشم؟
‫باشه، حالا بهتر شدم.

89
00:06:22,553 --> 00:06:25,304
‫تو داری سعی می‌کنی تو یه لحظه
‫دوتا کار بزرگ انجام بدی.

90
00:06:25,347 --> 00:06:27,255
‫با مادرت حرف می‌زنی.

91
00:06:27,307 --> 00:06:30,177
‫طبق معمول سرزنشش نمی‌کنی.

92
00:06:30,226 --> 00:06:32,514
‫واقعاً داری سعی می‌کنی باهاش حرف بزنی.

93
00:06:33,437 --> 00:06:37,599
‫و همزمان از پدرت دوری می‌کنی.

94
00:06:37,649 --> 00:06:43,483
‫انجام دادن این دوتا کار به شدت سخت ـه
‫چون هیچوقت تا حالا انجامشون ندادی.

95
00:06:43,529 --> 00:06:45,817
‫و...

96
00:06:45,864 --> 00:06:48,105
‫و اونا تو رو به سمت قسمتهای دردناکی سوق میدن.

97
00:06:48,825 --> 00:06:52,240
‫مثلاً گفتن رازهای پدرت به مادرت...

98
00:06:52,286 --> 00:06:55,950
‫و گفتن این حرف به پدرت که
‫از دستش عصبانی هستی.

99
00:06:55,997 --> 00:06:59,910
‫فکر نمی‌کنی همینا کلی اضطراب به وجود میارن؟

100
00:06:59,958 --> 00:07:03,207
‫و اینکه همه‌ی اینا به شکل
‫یه تحریک پوستی...

101
00:07:03,253 --> 00:07:05,328
‫رو بدنت ظاهر میشه؟

102
00:07:06,964 --> 00:07:08,541
‫منم بعضی وقتا اینطوری میشم، سوفی.

103
00:07:08,590 --> 00:07:11,625
‫تو از لحاظ فیزیکی هیچ مشکلی نداری.

104
00:07:13,303 --> 00:07:15,378
‫تو که نمی‌دونی.

105
00:07:16,722 --> 00:07:19,805
‫یه بار یادمه چند سال قبل
‫که تازه کارم رو شروع کرده بودم...

106
00:07:19,849 --> 00:07:24,059
‫اومدم شهر و یه آپارتمان گرفتم.

107
00:07:24,103 --> 00:07:25,929
‫همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت.

108
00:07:25,979 --> 00:07:28,386
‫فکر می‌کردم خیلی خوشبختم.

109
00:07:28,440 --> 00:07:31,393
‫و بعدش یه روز که با یه مریض بودم...

110
00:07:31,442 --> 00:07:33,849
‫بدون هیچ دلیلی
‫قلبم شروع کرد تو سینه محکم تپیدن.

111
00:07:33,902 --> 00:07:35,360
‫نمی‌تونستم نفس بکشم.

112
00:07:35,404 --> 00:07:39,270
‫گوشم داشت زنگ می‌زد و همون موقع
‫یه دفعه زبونم هم متورم شد.

113
00:07:39,324 --> 00:07:42,194
‫اون مریض زنگ زد به آمبولانس و...

114
00:07:42,243 --> 00:07:47,034
‫،از اینجا منو بردن بیمارستان
‫همه‌ی آزمایشا رو روم انجام دادن.

115
00:07:49,832 --> 00:07:51,740
‫می‌دونی بالاخره چی پیدا کردن؟

116
00:07:53,418 --> 00:07:54,793
‫چی؟

117
00:07:55,628 --> 00:07:57,086
‫هیچی.

118
00:07:57,922 --> 00:08:01,669
‫به گفته‌ی اونا یه حمله‌ی عصبی داشتم.

119
00:08:03,635 --> 00:08:05,294
‫فکر کن...

120
00:08:05,344 --> 00:08:08,546
‫من بیشتر از اونچه که فکر می‌کردم
‫دستپاچه و مضطرب بودم.

121
00:08:08,597 --> 00:08:10,672
‫مزخرف میگی.

122
00:08:11,641 --> 00:08:15,175
‫این به نظر تو یه تحریک عصبی کوچولوـه؟

123
00:08:16,270 --> 00:08:19,186
‫خب، دکتر؟ داشتی می‌گفتی؟

124
00:08:19,231 --> 00:08:20,641
‫به من نگاه کن، گُه!

125
00:08:20,690 --> 00:08:24,389
‫انقدر عجیبم که حتی بهم نگاه هم نمی‌کنی؟

126
00:08:24,443 --> 00:08:27,609
‫چی شده پاول؟
‫باعث خجالتت شدم؟

127
00:08:27,654 --> 00:08:29,895
‫حد و حدودای تو رو رد کردم؟

128
00:08:29,948 --> 00:08:34,110
‫وقتی یکی یه چیزی ازت بخواد، غیبت می‌زنه؟

129
00:08:39,247 --> 00:08:41,654
‫هنوزم به نظرت من طبیعی میام؟

130
00:08:51,381 --> 00:08:53,456
‫ترسوندمت.

131
00:08:55,009 --> 00:08:56,419
‫ترسیدی.

132
00:09:01,098 --> 00:09:03,173
‫سینه‌هام تو رو ترسوند.

133
00:09:04,517 --> 00:09:07,766
‫چطور ممکنه؟
‫اونا که خیلی کوچولوـن.

134
00:09:10,272 --> 00:09:14,103
‫سایز سینه‌هات ناراحتت کرده، سوفی؟

135
00:09:14,150 --> 00:09:16,770
‫معلومه که نه.

136
00:09:16,819 --> 00:09:20,151
‫برای همه‌ی ژیمناستها همچین اتفاقی می‌افته.

137
00:09:20,196 --> 00:09:21,903
‫کوچیک می‌مونه.

138
00:09:21,948 --> 00:09:24,652
‫وقتی دخترا تمرین رو کنار بذارن بزرگ میشه.

139
00:09:25,617 --> 00:09:28,985
‫،وزن اضافه می‌کنن
‫باسنشون خیلی بزرگ میشه...

140
00:09:29,037 --> 00:09:31,029
‫کامل پریود میشن.

141
00:09:31,080 --> 00:09:33,404
‫طبیعی میشن.

142
00:09:33,457 --> 00:09:37,156
‫خودم می‌دونم اینطوری طبیعی نیستم.

143
00:09:37,752 --> 00:09:40,289
‫من بهت گفتم یه بدن...

144
00:09:40,338 --> 00:09:42,294
‫عجیب غریب.

145
00:09:44,758 --> 00:09:47,378
‫هیکل یه بچه رو دارم.

146
00:09:48,135 --> 00:09:52,297
‫ولی من بچه نیستم.
‫بچه‌ها دوست ندارن خودشون رو به کشتن بدن.

147
00:09:55,183 --> 00:09:57,258
‫درسته.

148
00:10:04,399 --> 00:10:08,265
‫بازم به مرگ فکر می‌کنی، سوفی؟

149
00:10:12,530 --> 00:10:14,438
‫می‌دونی چرا؟

150
00:10:14,490 --> 00:10:18,107
‫چون همه‌چی دور و برم داره از هم می‌پاشه.

151
00:10:18,160 --> 00:10:21,030
‫دارم سعی می‌کنم همینو بهت بگم.

152
00:10:21,579 --> 00:10:24,579
‫مثل همون خوابی که دیدم...

153
00:10:24,623 --> 00:10:28,157
‫که یه چمنزار قشنگ جلو چشمم
‫تبدیل به خاکستر شد.

154
00:10:28,209 --> 00:10:30,201
‫به جز اینکه ایندفعه بیدارم...

155
00:10:30,253 --> 00:10:33,917
‫و نمی‌تونم متوقفش کنم.

156
00:10:41,136 --> 00:10:44,670
‫می‌دونی، یادمه یه چیزی بهم گفتی.

157
00:10:45,974 --> 00:10:49,424
‫وقتی که تو آمبولانس بودی. یادته؟

158
00:10:49,477 --> 00:10:53,390
‫خواستی آینه رو برات بگیرم که
‫بتونی ببینی چه خبره.

159
00:10:53,438 --> 00:10:56,308
‫هیچی رو جز خودت نمی‌تونستی ببینی.

160
00:10:56,357 --> 00:10:58,598
‫- یادت میاد؟
‫- خب که چی؟

161
00:10:58,651 --> 00:11:02,268
‫فکر می‌کنم وقتی تو زندگیت یه اشتباهی رخ بده، سوفی...

162
00:11:02,320 --> 00:11:04,276
‫تو خودت رو سرزنش می‌کنی.

163
00:11:05,364 --> 00:11:07,521
‫وقتی یه موقعیت سخت میشه...

164
00:11:07,574 --> 00:11:10,657
‫اینطور به ذهنت خطور می‌کنه...
‫که همه‌ی اینا تقصیر توـه.

165
00:11:11,619 --> 00:11:15,995
‫با سای و دارلن یه سرپناه برای
‫خودت ساختی و رو سرت خراب شد.

166
00:11:16,040 --> 00:11:18,032
‫و تو خودت رو سرزنش کردی...

167
00:11:18,083 --> 00:11:20,240
‫نه سای رو.

168
00:11:20,293 --> 00:11:24,954
‫و تصمیم گرفتی با کوبیدن دوچرخه‌ت
‫به یه ماشین خودت رو مجازات کنی.

169
00:11:25,005 --> 00:11:28,539
‫ببین، مسأله اینه که، اگه تو همیشه هم
‫خودت رو به عنوان مشکل ببینی...

170
00:11:28,591 --> 00:11:33,631
‫بازم تو بی‌نقص‌ترین جاها
‫یه ناسازگاری به وجود میاد.

171
00:11:34,721 --> 00:11:39,547
‫تا حالا شده که سای مسئولیت اتفاقاتی
‫رو که افتاده به عهده بگیره؟

172
00:11:39,600 --> 00:11:40,928
‫تقصیر من بود.

173
00:11:40,976 --> 00:11:43,976
‫- ولی چرا باید تقصیر تو باشه؟
‫- چون هست.

174
00:11:44,020 --> 00:11:46,225
‫برای بار دوم هم اتفاق افتاد.

175
00:11:46,272 --> 00:11:48,560
‫دو بار شده که احساس امنیتت رو از دست دادی.

176
00:11:48,607 --> 00:11:52,022
‫ولی چرا فکر می‌کنی که تقصیر تو بوده؟

177
00:11:53,111 --> 00:11:55,268
‫- نمی‌دونم.
‫- باید بهم بگی.

178
00:11:55,321 --> 00:11:57,396
‫- نمی‌دونم.
‫- این مهمه که...

179
00:11:57,448 --> 00:11:59,072
‫- نمی‌دونم، پاول.
‫- ولی...

180
00:11:59,116 --> 00:12:00,657
‫بس کن!

181
00:12:01,243 --> 00:12:06,034
‫مشخصه که ازم می‌خوای امروز
‫به یه موفقیت بزرگ برسم.

182
00:12:09,958 --> 00:12:12,578
‫چرا فقط  جواب رو بهم نمیگی...

183
00:12:12,627 --> 00:12:16,125
‫و منم اونو تکرار کنم و تو بتونی
‫یه ستاره‌ی طلایی بچسبونی به پیشونیم؟

184
00:12:16,171 --> 00:12:18,957
‫دارم سعی می‌کنم بهت کمک کنم
‫خودت جواب‌ها رو پیدا کنی.

185
00:12:19,007 --> 00:12:23,466
‫و فکر می‌کنم واقعاً بهش نزدیک شدی.

186
00:12:24,511 --> 00:12:27,630
‫و می‌فهمم که چقدر می‌تونه ترسناک باشه.

187
00:12:39,023 --> 00:12:41,513
‫تا حالا انجیل خوندی؟

188
00:12:42,651 --> 00:12:46,066
‫همچین سوالی غیر قانونی نیست؟

189
00:12:47,280 --> 00:12:49,236
‫راستش نه.

190
00:12:49,281 --> 00:12:52,945
‫راستش اینم یه موضوعه مثل بقیه موضوعات.

191
00:12:52,993 --> 00:12:55,827
‫با خودته که درموردش حرف بزنی یا نه.

192
00:12:56,746 --> 00:13:00,410
‫،بگذریم، تو انجیل جدید
‫خدا همیشه یه موجود خوب توصیف شده...

193
00:13:00,457 --> 00:13:04,370
‫،و پستی و پلیدی یه خصوصیت انسانی ـه
‫یه مسأله‌ی انسانی.

194
00:13:04,418 --> 00:13:09,328
‫درواقع، یکی از چیزایی ـه که کمک کرد
‫مسیحیت به سرعت اشاعه پیدا کنه.

195
00:13:10,423 --> 00:13:12,960
‫می‌دونی چرا؟

196
00:13:15,552 --> 00:13:18,042
‫آدما دوست دارن نسبت به خودشون
‫حس حقارت داشته باشن؟

197
00:13:18,096 --> 00:13:20,764
‫آفرین. دقیقاً.

198
00:13:20,807 --> 00:13:23,677
‫ما ترجیح میدیم تو دنیایی زندگی کنیم
‫که در اون خدا خوب باشه...

199
00:13:27,354 --> 00:13:29,761
‫پس یه قدرت شیطانی، یه حکومت ناعادلانه...

200
00:13:29,814 --> 00:13:32,730
‫،والدین سهل انگار
‫تصورشم وحشتناکه.

201
00:13:32,775 --> 00:13:36,854
‫باعث شده زندگیت یه جورایی
‫ترسناک و بی‌معنی بشه.

202
00:13:36,903 --> 00:13:40,353
‫این یکی از دلایلی ـه که چرا
‫بچه‌ها خودشون رو بیشتر از والدین...

203
00:13:40,406 --> 00:13:42,813
‫سرزنش می‌کنن.

204
00:13:47,953 --> 00:13:52,697
‫یه بار بهم گفتی می‌خواستی بری
‫با بابات و همسر جدیدش زندگی کنی...

205
00:13:52,749 --> 00:13:56,366
‫ولی اونا تو خونه‌ی اون زن اتاق اضافی نداشتن.

206
00:13:56,419 --> 00:14:00,581
‫گفتی درمورد این موضوع باهم بحثشون شد
‫و اینکه پدرت بالاخره ترکش کرد، درسته؟

207
00:14:00,630 --> 00:14:05,255
‫- درسته.
‫- چقدر طول کشید که... ترکش کنه؟

208
00:14:07,511 --> 00:14:09,503
‫نمی‌دونم، حدوداً دو سال.

209
00:14:12,181 --> 00:14:15,679
‫و تو طول این مدت، مادرت مدام...

210
00:14:15,726 --> 00:14:18,097
‫ناراحت بود و گریه می‌کرد، آره؟

211
00:14:18,144 --> 00:14:20,551
‫تو هم می‌خواستی بری با پدرت زندگی کنی...

212
00:14:20,605 --> 00:14:22,098
‫ولی نتونستی.

213
00:14:22,148 --> 00:14:24,353
‫دو سال برای یه بچه زمان زیادی ـه...

214
00:14:24,399 --> 00:14:27,150
‫که بدون یه جای امن به اسم خونه بگذرونه.

215
00:14:27,193 --> 00:14:30,063
‫بهت که گفتم، به خاطر همین ترکش کرد.

216
00:14:30,112 --> 00:14:32,187
‫بعد از دو سال، سوفی.

217
00:14:43,915 --> 00:14:45,990
‫نمی‌فهمم.

218
00:14:49,086 --> 00:14:51,493
‫چطور تونست دست از دوست داشتن من برداره؟

219
00:14:51,546 --> 00:14:55,044
‫- مگه چیکار کردم؟
‫- کاری نکردی.

220
00:14:57,009 --> 00:14:58,800
‫یه قانونی نیست که به پدر و مادرا بگه...

221
00:14:58,844 --> 00:15:01,879
‫باید تا ابد بچه‌هاشون رو دوست داشته باشن؟

222
00:15:01,930 --> 00:15:06,555
‫حق با توـه. ولی حتماً یه جایی
‫تو هم یه اشتباهی ازت سر زده.

223
00:15:06,600 --> 00:15:08,675
‫درغیر اینصورت چطور می‌تونن
‫همچین رفتاری باهات داشته باشن؟

224
00:15:08,727 --> 00:15:12,723
‫یه پدر نمی‌تونه همینطوری
‫دختر کاملاً طبیعی خودشو ترک کنه...

225
00:15:12,772 --> 00:15:14,847
‫و اونو با یه خونواده‌ی جدید عوض کنه.

226
00:15:14,898 --> 00:15:19,475
‫یه مادر نمی‌تونه افسردگی شدید
‫بگیره و بچه‌شو نادیده بگیره.

227
00:15:19,527 --> 00:15:21,934
‫حتماً تقصیر توـه.

228
00:15:29,702 --> 00:15:34,161
‫شاید اگه به مادرم گفته بودم
‫که اون بهش خیانت کرده اوضاع بهتر میشد.

229
00:15:34,206 --> 00:15:38,202
‫مسئولیت یه بچه این نیست که
‫ازش خواسته بشه مشکل رو برطرف کنه.

230
00:15:38,251 --> 00:15:42,117
‫،پدرت به مادر خیانت کرد
‫تو به مادرت نگفتی. بعدم اون ترکش کرد.

231
00:15:42,170 --> 00:15:45,372
‫تو به یه سری اتفاقات احتیاج داشتی
‫که یه جوری این موضوع رو توجیه کنن...

232
00:15:45,423 --> 00:15:50,130
‫پس شروع کردی به سرزنش کردن خودت
‫چون هیچ چیز دیگه‌ای برای اینکار پیدا نکردی.

233
00:15:59,267 --> 00:16:01,342
‫سوفی...

234
00:16:03,563 --> 00:16:05,638
‫گوش کن.

235
00:16:06,732 --> 00:16:10,182
‫تو پدرت رو در حال خیانت دیدی
‫و به مادرت چیزی نگفتی.

236
00:16:10,235 --> 00:16:11,859
‫حالا راستشو بگو، فکر می‌کنی...

237
00:16:11,903 --> 00:16:15,105
‫دلیل اینکه طرد شدی همینه؟

238
00:16:32,461 --> 00:16:35,033
‫دفتر خاطرات کلاس چهارمم رو پیدا کردم.

239
00:16:36,756 --> 00:16:39,246
‫مدام درمورد همین موضوع نوشته بودم.

240
00:16:40,175 --> 00:16:41,966
‫تا حالا دفتر خاطرات داشتی؟

241
00:16:42,636 --> 00:16:44,509
‫نه.

242
00:16:47,139 --> 00:16:50,886
‫آوردمش چون می‌خواستم ببینی حرفی که...

243
00:16:50,934 --> 00:16:54,681
‫درمورد اینکه چقدر برام سخت بود
‫که به مادرم دروغ بگم، زدی درسته.

244
00:16:56,939 --> 00:16:59,725
‫می‌خوای برات بخونم چی نوشتم؟

245
00:17:00,525 --> 00:17:02,066
‫مفتخر می‌کنین.

246
00:17:20,416 --> 00:17:21,494
‫"هرماینی عزیز"...

247
00:17:21,542 --> 00:17:24,577
‫وانمود می‌کردم که دارم برای
‫هرماینی گرنجر می‌نویسم.

248
00:17:24,628 --> 00:17:26,169
‫کیه؟

249
00:17:26,212 --> 00:17:28,832
‫یکی از شخصیتهای داستان هری پاتر.

250
00:17:28,881 --> 00:17:31,288
‫بگو که کتاباشو خوندی.

251
00:17:31,342 --> 00:17:33,250
‫دیوونه شدی؟

252
00:17:33,301 --> 00:17:35,376
‫خبر نداشتم.

253
00:17:36,429 --> 00:17:39,512
‫- مال ۱۰ سال پیشه اینا.
‫- می‌دونم، می‌دونم، می‌دونم.

254
00:17:39,556 --> 00:17:43,173
‫- مجموعه‌شو هفته‌ی دیگه برات میارم. باشه؟
‫- لازم نیست واقعاً.

255
00:17:43,226 --> 00:17:45,550
‫بچه‌هام دارنش.

256
00:17:45,603 --> 00:17:49,267
‫- همه‌شو خوندن؟
‫- آره. و واقعاً هم دوستش دارن.

257
00:17:49,314 --> 00:17:52,931
‫خیلی خب. شاید تو مثل
‫اون باباهای داغون نباشی.

258
00:17:52,984 --> 00:17:55,439
‫ممنون.

259
00:17:56,445 --> 00:17:58,271
‫هرماینی عزیز"...

260
00:17:58,322 --> 00:18:00,065
‫امروز واقعاً روز وحشتناکی بود".

261
00:18:00,115 --> 00:18:04,361
‫خیلی ناراحتم. متاسفم که یه مدت"
‫چیزی نمی‌نوشتم.

262
00:18:04,410 --> 00:18:07,529
‫می‌دونم حتماً از دستم عصبانی هستی"
‫و دلتم برام تنگ شده.

263
00:18:07,579 --> 00:18:10,745
‫منم دلم تنگ شده بود".
‫می‌خوام همه‌چی رو برات تعریف کنم...

264
00:18:10,790 --> 00:18:14,917
‫ولی می‌دونم باید یه چیزایی رو ازت"
‫مخفی کنم چون ممکنه مادرم اونا رو بخونه.

265
00:18:14,960 --> 00:18:19,336
‫متاسفانه از حالا به بعد من و تو"
‫".باید از همدیگه حمایت کنیم

266
00:18:21,882 --> 00:18:23,874
‫چیه؟

267
00:18:23,926 --> 00:18:27,673
‫جای اینکه بنویسم جلوی خودمون رو بگیریم
‫نوشتم حمایت کنیم.

268
00:18:30,055 --> 00:18:32,806
‫اینو کجا نگه میداشتی؟

269
00:18:32,849 --> 00:18:34,556
‫تو میز کنار تختم.

270
00:18:34,601 --> 00:18:36,676
‫قایمش نمی‌کردی؟

271
00:18:41,523 --> 00:18:45,769
‫،می‌دونی، این دفتر
‫یه نعمت فوق‌العاده‌ست.

272
00:18:45,818 --> 00:18:49,102
‫یه مدرک واقعی از اینکه کی هستی.

273
00:18:49,154 --> 00:18:53,731
‫،کلاس چهارم هستی
‫از دنیای اطرافت کناره گرفته بودی.

274
00:18:53,783 --> 00:18:57,862
‫رابطه‌ای رو با کسی به وجود آوردی
‫،که نمی‌تونست ازت ناامید بشه

275
00:18:57,911 --> 00:18:59,452
‫هرماینی.

276
00:19:00,538 --> 00:19:03,372
‫بهش اعتماد داری.

277
00:19:03,416 --> 00:19:08,160
‫ولی بازم امیدواری که توجه مادرت جلب بشه.

278
00:19:09,671 --> 00:19:12,126
‫فکر می‌کنی می‌خواستم دفتر رو پیدا کنه؟

279
00:19:12,173 --> 00:19:14,248
‫فکر کنم.

280
00:19:15,467 --> 00:19:20,092
‫و می‌خواستی ازت بپرسه که
‫چی رو ازش قایم می‌کنی.

281
00:19:27,560 --> 00:19:29,433
‫اونجا گفتی...

282
00:19:29,478 --> 00:19:32,644
‫،روز خیلی وحشتناکی بود
‫منظورت از این حرف چی بود؟

283
00:19:32,689 --> 00:19:34,811
‫۱۱ سپتامبر بود.

284
00:19:38,486 --> 00:19:40,110
‫خب...

285
00:19:43,781 --> 00:19:46,152
‫ادامه بده لطفاً.

286
00:19:47,201 --> 00:19:50,320
‫باید حتماً بخونمش؟
‫خیلی ضایع‌ست.

287
00:19:50,370 --> 00:19:53,038
‫دوست دارم بشنوم.

288
00:19:58,460 --> 00:20:01,128
‫امروز یه سری آدما از کشورای دیگه"...

289
00:20:01,170 --> 00:20:05,877
‫چندتا هواپیما دزدیدن و اونا رو"
‫کوبوندن به ساختمونهای آمریکا.

290
00:20:05,924 --> 00:20:07,583
‫خیلیا تو اونا بودن".

291
00:20:07,634 --> 00:20:09,709
‫هم ساختمونا هم هواپیماها".

292
00:20:10,761 --> 00:20:12,504
‫آدمای خوب".

293
00:20:12,555 --> 00:20:15,674
‫".بابا میگه قراره صاحب یه دنیای شیطانی بشم"

294
00:20:20,644 --> 00:20:24,308
‫خیلی ازش متنفرم.
‫خیلی ازش متنفرم.

295
00:20:24,356 --> 00:20:27,107
‫کدوم احمقی به یه بچه‌ی کلاس چهارمی میگه...

296
00:20:27,150 --> 00:20:29,818
‫که قراره تو یه دنیای شیطانی زندگی کنه؟

297
00:20:29,860 --> 00:20:33,524
‫،اگه واقعاً حرفشو باور داشت
‫پس چرا خودش یه کاری براش نکرد؟

298
00:20:33,572 --> 00:20:37,319
‫جای اینکه بره لس‌آنجلس از اون
‫زنای حشری عکس بگیره.

299
00:20:42,787 --> 00:20:46,534
‫- پس به خاطر همینه که تلفناشو جواب نمیدی؟
‫- اصلاً.

300
00:20:46,582 --> 00:20:50,164
‫پس اون حتی نمی‌دونه تو از دستش عصبانی هستی؟

301
00:20:50,210 --> 00:20:52,249
‫الان نمی‌خوام درموردش حرف بزنم.

302
00:20:52,295 --> 00:20:54,121
‫باشه.

303
00:20:54,171 --> 00:20:55,712
‫ولی هروقت آماده بودی...

304
00:20:55,756 --> 00:20:59,338
‫درباره‌ی این حرف می‌زنیم که
‫می‌خوای چی بهش بگی.

305
00:20:59,384 --> 00:21:01,175
‫باشه؟

306
00:21:09,225 --> 00:21:13,435
‫پس تو فکر می‌کنی این قرمزی‌ها
‫و تحریکا به خاطر اعصابمه؟

307
00:21:13,479 --> 00:21:15,803
‫ولی معنیش این نیست که واقعی نیستن.

308
00:21:15,856 --> 00:21:17,931
‫ولی فکر نکنم...

309
00:21:17,982 --> 00:21:20,472
‫بیماری درکار باشه.

310
00:21:22,111 --> 00:21:24,186
‫پس چیکارش کنم؟

311
00:21:24,237 --> 00:21:27,605
‫فکر کنم باید کم کم خودت رو ببخشی.

312
00:21:27,657 --> 00:21:29,732
‫برای چی خودمو ببخشم؟

313
00:21:29,783 --> 00:21:34,657
‫اینکه به مادرت درمورد عشقبازی پدرت
‫چیزی نگفتی. چیزی که باید بدونی اینه که...

314
00:21:34,704 --> 00:21:38,321
‫،اونا به هر دلیلی از هم جدا می‌شدن
‫مهم هم نیست تو چیکار می‌کردی.

315
00:21:38,374 --> 00:21:41,908
‫تو مسئول کارای والدینت نیستی.

316
00:21:43,086 --> 00:21:46,999
‫تنها کارایی که می‌تونیم کنترل کنیم، کارای خودمون هستن.

317
00:21:47,047 --> 00:21:51,791
‫و تنها قدرتی که داریم
‫اینه که چطوری با خودمون...

318
00:21:51,843 --> 00:21:54,843
‫و دیگران رفتار کنیم.

319
00:21:54,887 --> 00:21:59,215
‫پس... می‌خوای خودمو ببخشم؟

320
00:22:03,852 --> 00:22:05,643
‫چطوری؟

321
00:22:05,687 --> 00:22:07,560
‫یواش یواش.

322
00:22:08,565 --> 00:22:10,557
‫یه مدت وقت می‌گیره.

323
00:22:10,608 --> 00:22:12,932
‫چند سالی درگیرش میشی...

324
00:22:12,985 --> 00:22:17,147
‫و احتمالاً یه مدتی هم طول می‌کشه
‫که از این وضعیت خلاص بشی.

325
00:22:19,282 --> 00:22:21,986
‫ولی باید از همین الان سعی خودتو بکنی.

326
00:22:24,202 --> 00:22:26,277
‫چون، یه چیزی رو می‌دونی؟

327
00:22:27,330 --> 00:22:29,654
‫تو لیاقت شاد بودن رو داری.

328
00:22:49,139 --> 00:22:51,629
‫کوئه لاستیما!

329
00:22:53,934 --> 00:22:57,598
‫یه آهنگ اسپانیایی ـه.
‫یعنی چه شرم‌آور.

330
00:22:57,646 --> 00:23:00,646
‫کوئه لاستیما!

331
00:23:08,613 --> 00:23:11,185
‫زبون اسپانیولیم وحشتناکه.
‫معنیش چیه؟

332
00:23:11,240 --> 00:23:13,481
‫یعنی توی یه روشنایی خاص...

333
00:23:13,534 --> 00:23:16,404
‫- مثل یه ستاره به نظر میای.
‫- اوه.

334
00:23:16,911 --> 00:23:19,282
‫خب، متشکرم.

335
00:23:27,962 --> 00:23:30,534
‫مسابقات جمعه شروع میشه.
‫باید برم؟

336
00:23:30,589 --> 00:23:32,248
‫فکر کنم.

337
00:23:33,299 --> 00:23:35,670
‫فکر می‌کنم واقعاً دلت می‌خواد بری و...

338
00:23:35,718 --> 00:23:38,422
‫با رفتنت هم موافقم.

339
00:23:45,434 --> 00:23:47,722
‫- باید برم.
‫- باشه.

340
00:23:48,729 --> 00:23:51,397
‫مامانم تو ماشین منتظرمه.

341
00:23:51,439 --> 00:23:53,265
‫می‌خواد ببرتم خرید.

342
00:23:53,316 --> 00:23:56,020
‫خرید. واو! عجیبه.

343
00:23:57,194 --> 00:24:00,941
‫گوش کن، اگه خواستی مسابقه بدی
‫و احساس کردی اضطراب داری...

344
00:24:00,988 --> 00:24:02,647
‫ازت می‌خوام بهم زنگ بزنی، باشه؟

345
00:24:02,698 --> 00:24:05,402
‫خجالت نکش.

346
00:24:05,450 --> 00:24:07,987
‫هیچوقت خجالت نمی‌کشم.

347
00:24:08,036 --> 00:24:10,608
‫بعضی وقتا محتاط میشم یا...

348
00:24:10,663 --> 00:24:12,406
‫ملاحظه می‌کنم، ولی خجالت نمی‌کشم.

349
00:24:12,456 --> 00:24:13,997
‫اشتباه کردم.

350
00:24:14,041 --> 00:24:18,203
‫و گوش کن، اگه بالای میله بودی
‫و پاهات شروع به لرزیدن کردن...

351
00:24:18,252 --> 00:24:20,707
‫سعی کن اینو به خودت بگی...

352
00:24:20,754 --> 00:24:23,873
‫من این اتفاق رو رقم می‌زنم".
‫از درون من شروع میشه...

353
00:24:23,924 --> 00:24:25,880
‫و چون خودم باعث این اتفاقم"...

354
00:24:25,925 --> 00:24:28,960
‫".خودمم می‌تونم متوقفش کنم

355
00:24:31,721 --> 00:24:33,547
‫واقعاً اثر داره؟

356
00:24:33,598 --> 00:24:35,506
‫فکر کنم بشه، آره.

357
00:24:35,558 --> 00:24:38,013
‫چند سال پیش اینو به خودم گفتم...

358
00:24:38,060 --> 00:24:39,637
‫و...

359
00:24:39,686 --> 00:24:41,974
‫اثر کرد.

360
00:24:42,021 --> 00:24:44,725
‫- باشه، سعیمو می‌کنم.
‫- باشه.

361
00:25:22,679 --> 00:25:24,967
‫مقصد کجاست؟

362
00:25:25,014 --> 00:25:28,631
‫،هرجا تو دوست داری
‫مرکز خرید، سینما...

363
00:25:28,684 --> 00:25:30,972
‫بریم خونه.

364
00:25:32,020 --> 00:25:33,644
‫باشه.

365
00:25:40,443 --> 00:25:43,775
‫اگه دوست داری می‌تونیم یه جا
‫برای قهوه وایسیم.

366
00:25:47,949 --> 00:25:50,653
‫- چی شده؟
‫- هیچی.

367
00:25:50,702 --> 00:25:52,077
‫مجبور که نیستیم.

368
00:25:52,120 --> 00:25:54,527
‫نه، حتماً باید اینکارو بکنیم.

369
00:24:58,440 --> 00:25:05,510
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

