1
00:00:00,920 --> 00:00:02,996
‫آنچه گذشت...

2
00:00:03,547 --> 00:00:05,872
‫دارم سعی می‌کنم درستش کنم.

3
00:00:05,924 --> 00:00:07,418
‫می‌خوام که درستش کنم.

4
00:00:07,468 --> 00:00:10,303
‫تو هیچی از من نمی‌دونی.
‫اصلاً منو نمی‌شناسی.

5
00:00:10,346 --> 00:00:12,671
‫- من کارای خیلی خیلی وحشتناکی کردم.
‫- اتفاقی بوده.

6
00:00:12,723 --> 00:00:15,392
‫واقعاً کارای وحشتناکی بوده.
‫با بن سکس داشتم.

7
00:00:19,855 --> 00:00:21,265
‫بدترین کابوسم.

8
00:00:21,315 --> 00:00:25,395
‫بالاخره اتفاق افتاد و حالا حس می‌کنم
‫بار سنگینی از رو دوشم برداشته شده.

9
00:00:25,444 --> 00:00:28,859
‫،گفتی وقتی پدرت مُرد
‫مادرت هیچوقت تو رو نبخشید.

10
00:00:28,906 --> 00:00:31,443
‫شاید این تویی که خودت رو نبخشیدی، ایمی.

11
00:00:31,492 --> 00:00:34,658
‫شاید حس کردی اگه به اندازه‌ی کافی
‫خودت رو تحقیر کنی...

12
00:00:34,703 --> 00:00:37,194
‫یه روزی یکی تو رو می‌بخشه.

13
00:00:39,208 --> 00:00:40,750
‫تو من چی می‌بینی؟

14
00:00:41,502 --> 00:00:44,586
‫چطور ممکن بود با من باشی؟

15
00:00:44,630 --> 00:00:45,874
‫دوستت داشتم.

16
00:00:47,925 --> 00:00:50,001
‫دوستم داشتی.

17
00:00:53,889 --> 00:00:57,838
‫هی، هی مکس. اون آشغالا رو روی پله‌ها نریز.

18
00:00:57,893 --> 00:01:01,308
‫به دوین زنگ بزن و تکالیفت رو هم انجام بده، باشه؟

19
00:01:07,277 --> 00:01:11,606
‫- هی، چطور بود؟
‫- خوب. تیم خیلی خوبی هستن.

20
00:01:12,449 --> 00:01:14,240
‫خوشحالم که رفتی.

21
00:01:14,284 --> 00:01:17,569
‫- خوش گذشت.
‫- پاول، میشه یه لطفی بهم بکنی؟

22
00:01:17,621 --> 00:01:20,705
‫درو ببند.
‫می‌خوام درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم.

23
00:01:33,428 --> 00:01:37,211
‫امروز برای جینا یه پیغام گذاشتم و...

24
00:01:37,266 --> 00:01:38,925
‫بهش گفتم که...

25
00:01:38,976 --> 00:01:42,594
‫دیگه نمی‌خوام باهاش قرار بذارم.

26
00:01:43,939 --> 00:01:47,023
‫من و تو می‌تونیم تا ابد با هم سر و کله زنیم...

27
00:01:47,067 --> 00:01:49,854
‫که کی اول مشکل‌ساز شد و...

28
00:01:50,821 --> 00:01:54,024
‫،کی با کی چیکار کرد
‫کی بیشتر مقصره.

29
00:01:54,074 --> 00:01:56,315
‫دیگه نمی‌تونم ادامه بدم.

30
00:01:57,494 --> 00:02:00,198
‫باید این قضیه رو...

31
00:02:00,247 --> 00:02:01,954
‫حل کنم...

32
00:02:01,999 --> 00:02:04,668
‫و فکر کنم باید خودم تنهایی اینکارو بکنم.

33
00:02:11,216 --> 00:02:13,292
‫باشه.

34
00:02:22,060 --> 00:02:24,729
‫واقعاً خوشحالم که جینا رو می‌بینی.

35
00:02:27,065 --> 00:02:29,390
‫و واقعاً امیدوارم بتونه بهت کمک کنه.

36
00:02:52,007 --> 00:02:59,094
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

37
00:03:08,231 --> 00:03:11,813
‫- ایمی امروز میاد؟
‫- نه، فکر نکنم.

38
00:03:14,863 --> 00:03:16,689
‫باشه.

39
00:03:16,740 --> 00:03:19,112
‫خب، اوضاع تو چطوره، جیک؟

40
00:03:19,159 --> 00:03:23,619
‫خب، از آخرین باری که همدیگه رو
‫دیدیم، هفته‌ی خیلی عجیبی گذشت، پاول.

41
00:03:24,247 --> 00:03:27,497
‫خونه خیلی ساکت بود. داغون بود.

42
00:03:27,542 --> 00:03:30,661
‫،ما هم به زور باهم حرف می‌زدیم
‫به جز وقتایی که لنی پیشمون بود...

43
00:03:30,712 --> 00:03:34,579
‫که یه جورایی انگار واقعاً راحت و آروم ـه.

44
00:03:35,884 --> 00:03:39,169
‫بچه باحالیه. کاش می‌تونستی ببینیش.

45
00:03:40,221 --> 00:03:43,720
‫یه روز داشت برامون جوک تعریف می‌کرد، درباره‌ی...

46
00:03:43,767 --> 00:03:47,301
‫دوتا آدمخواری که یه دلقک رو می‌خورن.

47
00:03:47,354 --> 00:03:51,482
‫و یکی از آدمخوارها برمی‌گرده سمت اون یکی و میگه...

48
00:03:51,524 --> 00:03:53,812
‫"برای تو خوشمزه‌ست؟"

49
00:03:56,029 --> 00:04:00,192
‫بگذریم، من و ایمی با اینکه قهر بودیم
‫شروع کردیم به خندیدن.

50
00:04:00,241 --> 00:04:01,900
‫خیلی واقعی بود.

51
00:04:04,663 --> 00:04:09,241
‫بچه‌ها وقتی حس کنن تنشی به وجود اومده اینکارو می‌کنن.
‫سعی می‌کنن والدینشون رو کنار هم نگه دارن.

52
00:04:09,292 --> 00:04:13,704
‫احتمالاً حق با توـه، ولی نباید مجبور بشه
‫همچین کاری کنه. منصفانه نیست.

53
00:04:13,755 --> 00:04:16,210
‫درسته. منصفانه نیست.

54
00:04:22,013 --> 00:04:25,216
‫ایمی این هفته سعی می‌کرد باهام ارتباط برقرار کنه و...

55
00:04:27,602 --> 00:04:30,057
‫می‌دونی که، قضیه‌ی بن رو ماست مالی کنه...

56
00:04:30,105 --> 00:04:32,856
‫ولی چطوری میشه همچین چیزی رو درست کرد؟

57
00:04:32,899 --> 00:04:36,848
‫گفتن حقیقت.
‫دیدن تلاشش واقعاً ناراحت‌کننده‌ست.

58
00:04:36,903 --> 00:04:39,025
‫یه شب دیگه، وقتی لنی خوابش برد...

59
00:04:39,072 --> 00:04:42,571
‫تو خونه می‌پلکید و وانمود می‌کرد
‫که با کارای خونه مشغوله...

60
00:04:42,617 --> 00:04:45,867
‫،که اینطور هم نیست
‫فقط سعی می‌کرد از من فرار کنه.

61
00:04:45,912 --> 00:04:50,241
‫و تو یه لحظه تو آشپزخونه واقعاً نزدیک به هم بودیم...

62
00:04:50,291 --> 00:04:52,367
‫و سعی کرد منو ببوسه.

63
00:04:55,588 --> 00:04:57,497
‫و من...

64
00:04:57,549 --> 00:04:59,506
‫چی؟

65
00:05:00,593 --> 00:05:02,419
‫نتونستم اینکارو بکنم.

66
00:05:02,470 --> 00:05:04,961
‫خودم نبودم. قلبم سر جاش نبود.

67
00:05:08,810 --> 00:05:11,976
‫آره... ممکنه سخت باشه
‫که بعد از عشقبازی یه نفر...

68
00:05:14,357 --> 00:05:17,690
‫- باهاش ارتباط برقرار کرد.
‫- آره، همینو بگو.

69
00:05:17,735 --> 00:05:19,608
‫عجیبه.

70
00:05:21,155 --> 00:05:23,906
‫آخر شب، اون...

71
00:05:23,950 --> 00:05:26,701
‫همینطور که تلویزیون نگاه می‌کرد خوابش برد...

72
00:05:28,538 --> 00:05:31,788
‫و من فقط همونجا وایسادم و نگاش کردم.

73
00:05:32,584 --> 00:05:34,825
‫چه حسی داشتی؟

74
00:05:36,004 --> 00:05:38,126
‫خب، هردوتا دستش رو جمع کرده بود...

75
00:05:38,172 --> 00:05:41,457
‫زیر گونه‌هاش، مثل بچه‌های تو کتابا.

76
00:05:41,509 --> 00:05:44,924
‫می‌دونی، همونجوری که فرشته‌ها
‫رو موقع خواب  نقاشی می‌کشن.

77
00:05:46,347 --> 00:05:49,680
‫مثل زنی نبود که یه آدم دیگه ترتیبشو داده باشه.

78
00:05:53,146 --> 00:05:55,767
‫واقعاً خوشگل بود.

79
00:05:55,815 --> 00:05:58,768
‫و داشتم فکر می‌کردم چقدر راحته که...

80
00:05:58,818 --> 00:06:02,483
‫کنارش دراز بکشم و دستمو دورش حلقه کنم و...

81
00:06:02,530 --> 00:06:04,569
‫ولی اینکارو نکردی؟

82
00:06:04,615 --> 00:06:06,441
‫نه، نکردم.

83
00:06:07,702 --> 00:06:12,944
‫یادم اومد به چه آب خوردنی تونست بهم
‫خیانت کنه و فریبم بده.

84
00:06:12,999 --> 00:06:15,703
‫پس پریدم تو ماشین و از اونجا زدم بیرون.

85
00:06:15,752 --> 00:06:18,587
‫- نصفه شب؟
‫- آره. درسته.

86
00:06:19,422 --> 00:06:20,916
‫کجا رفتی؟

87
00:06:20,965 --> 00:06:23,918
‫فکر کردم برم پیش الیوت، ولی
‫یادم اومد اون شب قرار داره.

88
00:06:23,968 --> 00:06:28,629
‫،نمی‌خواستم مزاحمش بشم
‫شش سال بود با کسی سکس نکرده بود...

89
00:06:28,681 --> 00:06:30,839
‫پس به رانندگیم ادامه دادم.

90
00:06:30,892 --> 00:06:33,014
‫و بالاخره سر از خونه‌ی پدر و مادرم درآوردم.

91
00:06:34,854 --> 00:06:38,768
‫جالبیش به اینه که خونه‌شون
‫چهار ساعت باهامون فاصله داره. تو ویرجینیا.

92
00:06:38,816 --> 00:06:41,651
‫در خونه که رسیدم تازه صبح شده بود...

93
00:06:41,694 --> 00:06:44,778
‫پس تو ماشین نشستم و همونجا خوابم برد.

94
00:06:45,823 --> 00:06:48,314
‫چند وقت یه بار والدینت رو می‌بینی؟

95
00:06:48,367 --> 00:06:52,067
‫مامانم هر دو ماه میاد به لنی سر می‌زنه.

96
00:06:52,121 --> 00:06:56,249
‫ما هم برای تعطیلات یکی دو باری
‫رفتیم پیششون، نه بیشتر.

97
00:06:56,292 --> 00:06:58,783
‫پدرت با لنی صمیمی ـه؟

98
00:06:58,836 --> 00:07:02,584
‫پدرم با لنی صمیمی ـه؟
‫سوال خوبی ـه. یعنی... فکر کنم آره.

99
00:07:02,632 --> 00:07:04,957
‫باهم وقت می‌گذرونن، لنی ازش خوشش میاد.

100
00:07:05,009 --> 00:07:09,920
‫ولی همیشه حس محدودی داری، کاریش نمی‌تونم
‫بکنم ولی انگار همیشه اونو تو تنگنا می‌ذاره...

101
00:07:09,972 --> 00:07:14,717
‫انگار که با نوه‌ی همسایه چند دقیقه‌ای رو
‫گذرونده و حالا هم وقت رفتن رسیده.

102
00:07:14,769 --> 00:07:18,137
‫البته همین موضوع که بابام شیفته‌ی خودشه
‫دلیل اینکارش رو هم مشخص می‌کنه.

103
00:07:18,189 --> 00:07:20,430
‫لنی درموردش چیزی بهت گفته؟

104
00:07:20,483 --> 00:07:25,310
‫نه. انگار باهاش مشکلی نداره، کی می‌دونه؟
‫شاید فقط منم که همچین نظری دارم.

105
00:07:31,160 --> 00:07:34,778
‫بیرون خونه‌شون تو ماشین خوابیده بودم...

106
00:07:34,830 --> 00:07:38,827
‫و تنها اتفاقی که افتاد این بود که یکی زد
‫به شیشه و از خواب بیدارم کرد.

107
00:07:38,876 --> 00:07:41,746
‫یه پلیس. پلیسه کی بود؟

108
00:07:43,130 --> 00:07:45,087
‫مایک گارنت.

109
00:07:45,132 --> 00:07:49,924
‫باهم می‌رفتیم مدرسه، از کلاس اول دوست داشت پلیس بشه
‫و حالا هم همون شده بود.

110
00:07:51,013 --> 00:07:53,586
‫واقعاً جالبه.
‫رویای بچگیش رو به واقعیت تبدیل کرده.

111
00:07:53,641 --> 00:07:57,721
‫فکر نکنم حتی یه نفر رو هم بشناسم که چیزی
‫شده باشه که تو بچگی آرزوشو داشته.

112
00:07:58,979 --> 00:08:02,893
‫،وقتی داشتم بزرگ می‌شدم
‫موقع زمستون همین یارو...

113
00:08:02,942 --> 00:08:06,642
‫با اره برقیش می‌اومد و درخت به درخت تاب می‌خورد...

114
00:08:06,696 --> 00:08:09,400
‫و شاخه‌ها رو قبل از اینکه
‫یخ بزنن و بیفتن می‌برید.

115
00:08:09,448 --> 00:08:11,985
‫مثل یه میمون، باور نکردنی بود.

116
00:08:12,034 --> 00:08:16,992
‫و اون تنها کسی بود که می‌دونستم پدرم
‫بهش نگفته بود چطوری کارشو انجام بده.

117
00:08:18,541 --> 00:08:20,200
‫من این می‌خواستم بشم.

118
00:08:29,552 --> 00:08:32,636
‫پیرمرد، انگار همه‌چی بلد بود.

119
00:08:32,680 --> 00:08:36,594
‫قسمت جالبش اینه که واقعاً همه‌چی می‌دونه.

120
00:08:37,434 --> 00:08:40,968
‫می‌تونه بهت مظنه‌ی دلار جمهوری گویان رو بگه...

121
00:08:41,021 --> 00:08:45,932
‫می‌تونه روش پخت ماهی سالمون تازه رو
‫تو یه اجاق رسی یا تاریخچه‌ی کرم ابریشم رو بهت بگه.

122
00:08:45,985 --> 00:08:49,188
‫- یعنی چی؟ دانشنامه‌ها رو اون نوشته؟
‫- اینطور فکر کردی، درسته؟

123
00:08:49,238 --> 00:08:51,230
‫نه، اون استاد دانشگاه‌ ـه.

124
00:08:51,282 --> 00:08:54,781
‫مامانم هم همینطور. هردوتاشون روشنفکر
‫و کتابخون هستن، برعکس من.

125
00:08:54,827 --> 00:08:59,287
‫مطالعه نمی‌کنم. فکر نکنم از وقتی دبیرستان
‫رو تموم کردم کتابی خونده باشم.

126
00:08:59,331 --> 00:09:02,367
‫منظورت اینه که نمی‌خونی یا نمی‌خوای بخونی؟

127
00:09:03,335 --> 00:09:06,004
‫- نمی‌خونم.
‫- واقعاً؟

128
00:09:06,046 --> 00:09:09,130
‫یادمه یه بار یه نقل قول اشتباه
‫از رولند بارتز (نظریه‌پرداز فرانسوی) گفتم...

129
00:09:09,174 --> 00:09:13,218
‫،و تو حرفمو اصلاح کردی
‫از کجا می‌دونستی؟

130
00:09:13,262 --> 00:09:16,097
‫من تو خونواده‌ای بزرگ شدم
‫که همه‌شون اهل مطالعه بودن.

131
00:09:16,140 --> 00:09:20,517
‫اون جمله همه‌جا بود. طوطی هم که باشی
‫می‌تونی کلمه به کلمه‌شو از بر بگی.

132
00:09:20,561 --> 00:09:24,890
‫وقتی پدرت یه استاد بازنشسته‌ی
‫مطالعات عصر رنسانس باشه و مادرت هم...

133
00:09:24,940 --> 00:09:29,269
‫زبان یونانی و عبری درس بده
‫همین میشه دیگه.

134
00:09:29,320 --> 00:09:32,854
‫ولی خودم کتاب نمی‌خونم.
‫البته نه دقیقاً. یه چیزایی می‌خونم.

135
00:09:32,906 --> 00:09:36,950
‫منظورم اینه که، موسیقی و کتابچه‌ها
‫یا عنوان‌ها رو می‌خونم، ولی...

136
00:09:38,787 --> 00:09:41,740
‫نمی‌دونم. ازشون خوشم نمیاد.

137
00:09:46,879 --> 00:09:50,212
‫گرچه، پدر جدول کلمات متقاطع رو درمیارم.

138
00:09:50,257 --> 00:09:52,379
‫- حلشون می‌کنی؟
‫- خیلی خوب بلد نیستم.

139
00:09:53,761 --> 00:09:57,675
‫جدول یکشنبه‌های نیویورک تایمز
‫هرهفته رو من حل می‌کنم.

140
00:09:57,723 --> 00:09:59,881
‫آره، اون سخته.

141
00:10:00,893 --> 00:10:05,969
‫،می‌دونی، برای حل کردن جدولها
‫باید محدوده‌ی واژگان گسترده‌ای داشته باشی.

142
00:10:07,191 --> 00:10:10,227
‫سخته که کسی رو که مطالعه‌ای نداره...

143
00:10:10,277 --> 00:10:12,353
‫با کسی که جدول رو خوب حل می‌کنه تطابق داد.

144
00:10:12,404 --> 00:10:17,279
‫تطابق نمی‌خواد. حل کردنش رو بلدم و
‫مطالعه هم منو بی‌قرار و خسته می‌کنه.

145
00:10:17,326 --> 00:10:20,860
‫پس تو عشقت و جدول رو
‫از طریق والدینت بدست آوردی؟

146
00:10:20,913 --> 00:10:23,285
‫راستش نه. مامانم که کاری نداشت.

147
00:10:24,416 --> 00:10:26,492
‫بابامم که ضد حال بود.

148
00:10:29,463 --> 00:10:35,465
‫پس، وقتی بچه بودی و اونا همش در حال
‫مطالعه بودن تو چی کار می‌کردی؟

149
00:10:35,511 --> 00:10:40,635
‫نمی‌دونم. گیتار می‌زدم، کارتهای بیس‌بال
‫جمع می‌کردم، ماری‌جوانا می‌کشیدم.

150
00:10:40,682 --> 00:10:44,513
‫- تو دردسر هم می‌افتادی؟
‫- نه راستش. کسی توجه نمی‌کرد.

151
00:10:44,561 --> 00:10:47,312
‫- کسی توجه نمی‌کرد که بزرگ شدی؟
‫- نه.

152
00:10:48,232 --> 00:10:51,316
‫- پس کی باهات همراه می‌شد؟
‫- اکثراً خودم.

153
00:10:53,403 --> 00:10:56,736
‫پس میگی که بچه‌ی تنهایی بودی؟

154
00:10:56,782 --> 00:10:59,107
‫نه. چرا؟

155
00:10:59,159 --> 00:11:02,112
‫خیلیم خوب بود. با خودم حرف می‌زدم.

156
00:11:05,540 --> 00:11:09,122
‫می‌دونی یکی از کارای مورد علاقه‌م
‫تو دنیا چیه؟

157
00:11:09,169 --> 00:11:10,663
‫حرف زدن با لنی.

158
00:11:11,213 --> 00:11:15,791
‫،از همه چی باهم حرف می‌زنیم
‫ولی بیشتر درمورد ورزش.

159
00:11:15,842 --> 00:11:18,214
‫همه‌چی رو می‌تونه بترکونه.

160
00:11:18,262 --> 00:11:20,384
‫مقایسه‌ی چوبهای بیس‌بال آلومینیومی با چوبی...

161
00:11:20,430 --> 00:11:23,881
‫لعنتی، همه‌چی می‌دونه.
‫اون بچه مغزش مثل کامپیوتر می‌مونه.

162
00:11:23,934 --> 00:11:25,807
‫اون حتی ۱۰ سالش هم نشده ولی می‌تونه...

163
00:11:25,852 --> 00:11:29,980
‫آمار همه‌ی مسابقات بیس‌بال
‫از سال ۱۹۷۰ تا الان رو ردیف کنه.

164
00:11:32,609 --> 00:11:37,685
‫برای من باور نکردنی ـه. هیچوقت از
‫حرف زدن باهاش خسته نمیشم.

165
00:11:38,865 --> 00:11:40,941
‫تو هم دوست داری با بچه‌هات حرف بزنی؟

166
00:11:40,993 --> 00:11:43,400
‫دیگه نه زیاد چون اونا بزرگترن...

167
00:11:43,453 --> 00:11:46,868
‫ولی با پسر کوچیکم آره، هنوزم حرف می‌زنیم.

168
00:11:46,915 --> 00:11:48,954
‫- چند سالشه؟
‫- نه سال.

169
00:11:49,000 --> 00:11:50,458
‫همسن لنی.

170
00:11:50,502 --> 00:11:53,075
‫تو همچین رابطه‌ای با پدرت داشتی؟

171
00:11:53,130 --> 00:11:57,174
‫نه، وقتی بچه‌ بودم از حرف زدن
‫با پدرم فراری بودم.

172
00:11:57,217 --> 00:11:59,126
‫ارزشی برام نداشت.

173
00:11:59,177 --> 00:12:03,423
‫"اون آدمی بود که اگه به جای "یقیناً
‫می‌گفتی "معلومه" جا می‌خورد.

174
00:12:04,141 --> 00:12:07,307
‫- حرف زدن با مامانت برات راحتتر بود؟
‫- به بدیه پدرم نبود...

175
00:12:07,352 --> 00:12:10,388
‫ولی چیزی که ناامید کننده بود این بود که...

176
00:12:10,439 --> 00:12:12,645
‫همیشه تو همه‌چی تسلیم پدرم بود.

177
00:12:12,691 --> 00:12:16,522
‫مثل این بود که اون رو
‫تو سطحی بالاتر از دیگران می‌دید.

178
00:12:16,570 --> 00:12:19,405
‫،پدرم تو سن ۳۳ سالگی کرسی استادی گرفت
‫و به ذهن مادرم خطور نکرده بود که...

179
00:12:19,448 --> 00:12:22,021
‫نظری متفاوت از اون داشته باشه.

180
00:12:22,075 --> 00:12:26,618
‫اگه جای اون بودی، الان
‫به طرز حرف زدنم ایراد می‌گرفتی.

181
00:12:32,002 --> 00:12:36,130
‫اونا منو کتک نمی‌زدن، درست؟
‫می‌تونست خیلی بدتر از اینا باشه.

182
00:12:36,173 --> 00:12:41,000
‫حقیقت همینه.
‫معنیش این نیست که سخت نبوده.

183
00:12:41,595 --> 00:12:43,836
‫- خب از کی شروع به نوشتن کردی؟
‫- نکردم.

184
00:12:43,889 --> 00:12:46,426
‫برادرم ناتان نویسنده‌ست. رمان نویس ـه.

185
00:12:46,474 --> 00:12:50,471
‫پارسال به اندازه‌ی یه لیست
‫جایزه گرفته بود، جوایز ملی بزرگ.

186
00:12:50,520 --> 00:12:53,437
‫اسماشونو یادم نیست.
‫مطمئنم پدر مادرم یادشونه.

187
00:12:53,481 --> 00:12:58,024
‫ولی تو هم یه نویسنده‌ای. یا نکنه
‫شعر گفتن برات نویسندگی حساب نمیشه؟

188
00:12:59,112 --> 00:13:00,903
‫نه، چرا. می‌نویسم.

189
00:13:00,947 --> 00:13:04,066
‫چندتا از نویسنده‌های محبوب من شاعر هستن.

190
00:13:04,117 --> 00:13:06,821
‫کسایی مثل دیلن، کوهن، جان لنون.

191
00:13:06,870 --> 00:13:10,238
‫،موافقم. من دیلن رو با والت ویتمن همتراز می‌دونستم

192
00:13:10,290 --> 00:13:12,781
‫ازرا پوند، لنگستون هیوز.

193
00:13:12,834 --> 00:13:15,325
‫همش سعی می‌کردم به خونواده‌م بفهمونم.

194
00:13:15,378 --> 00:13:18,248
‫می‌دونی، به عنوان کسی...
‫کسی که کتابخون خوبی نیست...

195
00:13:18,298 --> 00:13:21,417
‫به نظر میاد با شعرای بزرگی آشنایی داری.

196
00:13:21,468 --> 00:13:24,552
‫کسی زیاد با پوند آشنایی نداره.
‫شعراش تقلیدی هستن.

197
00:13:28,642 --> 00:13:34,098
‫ولی من احساس کردم که تو دوست داری
‫دانش و آگاهی خودت رو دست کم بگیری.

198
00:13:34,731 --> 00:13:39,772
‫نمی‌دونم. دنیای من اینطوری ـه.
‫فکر کنم بعضیاش برام تبعاتی داشته.

199
00:13:39,819 --> 00:13:41,728
‫ولی نه فقط من.

200
00:13:41,780 --> 00:13:45,777
‫والدینت هیچوقت درمورد کاری که
‫می‌خواستی تو زندگیت انجام بدی نظر دادن؟

201
00:13:45,825 --> 00:13:48,944
‫بابام ازم می‌خواست یه فرد تحصیلکرده بشم.

202
00:13:48,995 --> 00:13:51,782
‫همون شغل خانوادگی.

203
00:13:51,831 --> 00:13:54,950
‫ولی اینکه چه انتظاری داشت؟ نمی‌دونم.

204
00:13:55,001 --> 00:14:00,208
‫فکر کنم بعد از اینکه تو دبیرستان
‫مردود شدم، عطای منو به لقام بخشید.

205
00:14:00,256 --> 00:14:04,419
‫کدومش اول باعث شد؟
‫توقعات کم پدرت یا نمره‌های کم تو.

206
00:14:04,469 --> 00:14:06,545
‫- منظورت چیه؟
‫- اغلب تو توقعات...

207
00:14:06,596 --> 00:14:09,003
‫یه سری پیشگویی‌هایی هم وجود داره.

208
00:14:10,058 --> 00:14:13,676
‫شاید خودت تصمیم گرفتی اون انتظارات رو برآورده نکنی...

209
00:14:13,728 --> 00:14:16,397
‫- و دست از تلاش کشیدی.
‫- ممکنه.

210
00:14:16,439 --> 00:14:19,356
‫مامانم همیشه سعی می‌کرد منو به درس علاقمند کنه.

211
00:14:19,400 --> 00:14:22,069
‫دزدکی بهم کمک می‌کرد برای امتحانات بخونم.

212
00:14:22,111 --> 00:14:24,352
‫- دزدکی؟
‫- آره، پدرم رو همیشه عصبانی می‌کرد.

213
00:14:25,573 --> 00:14:30,365
‫،اون فکر می‌کرد مادرم داره لقمه‌ی جویده شده می‌ذاره جلوم
‫باید خودم درسم رو می‌خوندم.

214
00:14:30,411 --> 00:14:32,984
‫و مادرم از اینکه اون بفهمه وحشت داشت.

215
00:14:33,039 --> 00:14:37,167
‫اون... همیشه از پدرت وحشت داشت؟

216
00:14:37,210 --> 00:14:40,127
‫کاملاً حق با توـه اب".
‫".هیچوقت اینطوری بهش فکر نکرده بودم، اب

217
00:14:40,171 --> 00:14:42,412
‫آره، دوست داشتم داد بزنم.

218
00:14:43,883 --> 00:14:48,295
‫،یه چیزی که درمورد من می‌تونی مطمئن باشی
‫اینه که با کسی مثل مادرم ازدواج نمی‌کردم.

219
00:14:50,431 --> 00:14:55,139
‫منظورت اینه که با زنی ازدواج نمی‌کردی
‫که ازت بترسه؟

220
00:15:01,734 --> 00:15:04,189
‫خب، والدینت درمورد ایمی چه نظری دارن؟

221
00:15:04,237 --> 00:15:07,403
‫اون یه زن شاغل موفق ـه.
‫داره  MBA مدرک.

222
00:15:07,448 --> 00:15:10,401
‫عاشق اینن که کارشناس ارشد ـه.

223
00:15:10,451 --> 00:15:15,159
‫پسر ترک تحصیلیشون با یه زن شاغل بااستعداد ازدواج کرده.

224
00:15:17,208 --> 00:15:22,498
‫خیلی علاقه داری به اینکه پدرت رو
‫با کلمه‌ی "بااستعداد" توصیف کنی.

225
00:15:22,547 --> 00:15:25,382
‫فکر می‌کنی اونا هم همینطوری میگن؟

226
00:15:25,425 --> 00:15:27,998
‫نه. کاملاً مخالفش میگن.

227
00:15:28,052 --> 00:15:33,722
‫،به چروکای رو پرده دقت می‌کرد
‫لکه‌های رو لباسش، و خب...

228
00:15:33,766 --> 00:15:38,262
‫،می‌دونی ایمی چطوریه
‫وسواسی، جمع و جور و خیلی هم مادی‌گرا.

229
00:15:38,312 --> 00:15:40,803
‫اون وسایلش رو دوست داره؟

230
00:15:40,857 --> 00:15:46,278
‫،می‌دونی، وقتی باهم آشنا شدیم
‫تو یه آپارتمان مزخرف بالای یه گاراژ زندگی می‌کردم.

231
00:15:46,320 --> 00:15:47,695
‫فکر کنم همین اونو ذوق زده کرد.

232
00:15:48,823 --> 00:15:54,197
‫زنی بود که هیچوقت رو یه تخت
‫بدون فنر سکس نداشته، و فکر کنم خوشش اومد.

233
00:15:54,245 --> 00:15:59,369
‫،می‌دونی، پایین اومدن از بلندیش
‫آویزون شدن به زباله‌ها.

234
00:16:01,252 --> 00:16:04,371
‫فکر می‌کنی پدرت هم
‫آدمی ـه که رو بلندی ایستاده؟

235
00:16:04,422 --> 00:16:08,336
‫بیخیال پاول. این موضوع رو ول کنیم، باشه؟
‫- به خاطر این اینجا نیستم.

236
00:16:23,566 --> 00:16:27,065
‫در حال حاضر کسایی که باهاشون
‫حرف می‌زنم زیاد نیستن.

237
00:16:30,823 --> 00:16:35,319
‫و می‌ترسم که لنی رو
‫تو دعوای گرفتن حضانت از دست بدم.

238
00:16:36,537 --> 00:16:42,290
‫ایمی... بی‌ثباته. این دومین باریه که
‫بعد از رابطه با یکی طلاق می‌خواد...

239
00:16:42,335 --> 00:16:44,623
‫و فکر کنم می‌خواد طرف رو له کنه.

240
00:16:44,670 --> 00:16:49,830
‫خودت گفتی که اون نیاز داره که بازنده‌ها اطرافش باشن.
‫فکر کنم می‌خواد به طرف یاد بده که بازنده باشه.

241
00:16:49,884 --> 00:16:52,375
‫اون آسیب دیده، پاول.

242
00:16:52,428 --> 00:16:54,005
‫داغون شده.

243
00:16:56,474 --> 00:17:01,266
‫من چیزای درست زیادی تو زندگیم ندارم و این بچه...

244
00:17:02,271 --> 00:17:03,930
‫چی شد؟

245
00:17:05,232 --> 00:17:07,901
‫پول برق رو ندادین؟

246
00:17:13,783 --> 00:17:17,116
‫مثل اینکه تو کل خیابون برق رفته.

247
00:17:20,081 --> 00:17:23,580
‫- می‌خوای ادامه بدی؟
‫- می‌تونم راحت ببینمت.

248
00:17:23,626 --> 00:17:25,084
‫مطمئنی؟

249
00:17:56,117 --> 00:17:58,608
‫برای اولین بار، پاول...

250
00:18:00,162 --> 00:18:02,320
‫واقعاً حس می‌کنم داریم از هم جدا میشیم.

251
00:18:03,791 --> 00:18:06,364
‫مهم نیست چند بار درموردش حرف زدیم یا...

252
00:18:06,418 --> 00:18:09,039
‫یا اقدامی کردیم، هیچوقت این حس...

253
00:18:11,173 --> 00:18:12,797
‫انقدر واقعی نبوده.

254
00:18:15,719 --> 00:18:18,423
‫چرا فکر می‌کنی احساست این دفعه فرق داره؟

255
00:18:22,268 --> 00:18:24,177
‫آخرین باری که اینجا بودی...

256
00:18:24,228 --> 00:18:27,846
‫اشاره کردی که دیگه عاشق ایمی نیستی.

257
00:18:28,899 --> 00:18:31,105
‫هنوزم میگی حرفت حقیقته؟

258
00:18:31,151 --> 00:18:34,235
‫نمی‌دونم. از کجا بدونم؟
‫حسش چطوری ـه؟

259
00:18:34,280 --> 00:18:36,984
‫من فقط عاشق یه دختر بودم. اون.

260
00:18:37,032 --> 00:18:42,073
‫هیچوقت از عشقم دست نکشیدم. بگو چه حسی داره
‫تا منم بهت بگم تجربه‌ش کردم یا نه.

261
00:18:42,121 --> 00:18:44,243
‫تا حالا احساسش کردی؟

262
00:18:48,919 --> 00:18:51,160
‫ناراحتی زیادی داری...

263
00:18:53,215 --> 00:18:55,207
‫چون می‌دونی چی رو از دست دادی.

264
00:18:56,885 --> 00:18:59,921
‫و شروع کردی به از دست دادن تمایلت به...

265
00:19:02,599 --> 00:19:04,675
‫اتصال.

266
00:19:07,062 --> 00:19:11,854
‫شاید باید از پدرت بپرسی.
‫اون کسی ـه که همه‌چی رو می‌دونه، درسته؟

267
00:19:13,360 --> 00:19:16,693
‫بهت گفتم وقتی به پدرم گفتم
‫ازدواجم به ته خط رسیده چی گفت؟

268
00:19:16,739 --> 00:19:19,276
‫"خب، خیلی هم غیر منتظره نیست، هست؟"

269
00:19:21,952 --> 00:19:24,158
‫انتظار داره شکست بخورم.

270
00:19:24,204 --> 00:19:27,074
‫همیشه، تو هر چیزی.

271
00:19:30,252 --> 00:19:32,125
‫چرا رفتی خونه، جیک؟

272
00:19:33,130 --> 00:19:37,174
‫نمی‌دونم. تصادفی بود.
‫شروع کردم به رانندگی و آخرش رسیدم اونجا.

273
00:19:37,217 --> 00:19:41,463
‫اینجا جلسه‌ی درمانی ـه.
‫ما اینجا به "اتفاق" اعتقادی نداریم.

274
00:19:45,184 --> 00:19:50,308
‫،خیلی خب، باشه. یعنی
‫من الان تقریباً یه پدر مجردم. شاید...

275
00:19:55,110 --> 00:19:58,561
‫شاید فقط حس کردم می‌خوام
‫با مامانم حرف بزنم.

276
00:19:58,614 --> 00:20:00,405
‫یا پدرت؟

277
00:20:01,241 --> 00:20:06,317
‫تو اصلاً یه کلمه به حرفای من گوش دادی؟
‫من نمی‌تونم پیش پدرم بمونم.

278
00:20:06,371 --> 00:20:12,290
‫جالبه که تو مدام برای توصیف ایمی
‫،و پدرت از کلمه‌ی "بااستعداد" استفاده می‌کنی

279
00:20:12,336 --> 00:20:15,171
‫ولی اصرار داری که اونا
‫وجه تشابهی باهم ندارن.

280
00:20:15,214 --> 00:20:17,502
‫نه. ندارن. می‌خوای به چی برسی؟

281
00:20:17,549 --> 00:20:21,167
‫ببین، تو با یه زن باهوش
‫و همه‌چی تموم ازدواج کردی...

282
00:20:21,220 --> 00:20:26,890
‫که به نظر میاد تو این دنیا
‫توانایی به خصوصی داره.

283
00:20:26,934 --> 00:20:31,062
‫و انتقاد و ناامیدی که از پدرت بهت رسیده...

284
00:20:31,104 --> 00:20:34,852
‫احساس نمی‌کنی همونو داری
‫از ایمی دریافت می‌کنی؟

285
00:20:40,948 --> 00:20:45,408
‫،رابطه‌ت با ایمی داره از هم می‌پاشه
‫و تو ۴ ساعت تا ویرجینیا رانندگی می‌کنی...

286
00:20:45,452 --> 00:20:48,820
‫و خودت رو به طور اتفاقی...

287
00:20:48,872 --> 00:20:51,872
‫بیرون خونه‌ی پدریت پیدا می‌کنی؟

288
00:21:08,892 --> 00:21:11,643
‫فکر می‌کنی داشتم برمی‌گشتم به اصل ماجرا.

289
00:21:13,146 --> 00:21:14,770
‫خدایا، این دیوونگی ـه.

290
00:21:14,815 --> 00:21:21,102
‫دیوونگی نیست جیک. هرچه بیشتر خودمون
‫رو تو جریان درمان رها می‌کنیم...

291
00:21:21,154 --> 00:21:23,941
‫- بیشتر می‌تونیم خودمون رو آزمایش کنیم...
‫- بیشتر خودمون رو تو جریان بندازیم؟

292
00:21:23,990 --> 00:21:27,074
‫لازمه کله‌م یه هوایی بخوره.

293
00:21:29,204 --> 00:21:31,030
‫می‌دونی چیه؟

294
00:21:31,832 --> 00:21:33,741
‫چه اهمیتی داره که چرا اون شب رفتم خونه؟

295
00:21:33,792 --> 00:21:37,492
‫چه اهمیتی داره که والدینم سر میز شام
‫درموردش حرف بزنن یا نه؟

296
00:21:37,546 --> 00:21:42,587
‫من از اشتباهات پدرم درس گرفتم.
‫خیلی هم از اون بهترم.

297
00:21:50,433 --> 00:21:53,303
‫نمی‌خوام تو هم بشکنم پاول.

298
00:21:53,353 --> 00:21:56,104
‫نمی‌خوام بچه‌م نابود بشه.

299
00:22:00,819 --> 00:22:02,526
‫من...

300
00:22:04,865 --> 00:22:06,941
‫به کمکشون احتیاج دارم.

301
00:22:08,034 --> 00:22:10,110
‫به کمک تو هم احتیاج دارم.

302
00:22:11,246 --> 00:22:13,737
‫کمک لازم دارم. هرکمکی که بهم بشه.

303
00:22:20,255 --> 00:22:22,710
‫نقشه بریزم، می‌دونی؟

304
00:22:34,728 --> 00:22:36,804
‫ترسیدم.

305
00:22:46,948 --> 00:22:50,613
‫می‌دونی، کاش می‌تونستم بگم مسأله ساده‌ست.

306
00:22:51,161 --> 00:22:55,573
‫کاش می‌تونستم بهت... یه جور نقشه
‫یا کتاب راهنما بدم، ولی...

307
00:22:57,625 --> 00:23:00,495
‫متاسفانه زندگی اینطوری نیست.

308
00:23:02,297 --> 00:23:04,870
‫ولی می‌دونی، از قدیم گفتن...

309
00:23:04,924 --> 00:23:08,589
‫یه سفر هزار مایلی با یه قدم شروع میشه؟

310
00:23:10,555 --> 00:23:16,094
‫آره، ولی برای من، دو قدم به جلو و یه قدم به عقب ـه.

311
00:23:36,039 --> 00:23:38,197
‫می‌دونی، اگه این یه فیلم بود...

312
00:23:39,000 --> 00:23:41,076
‫چراغا الان روشن می‌شد.

313
00:23:42,587 --> 00:23:45,338
‫اگه فیلم بود.

314
00:23:46,800 --> 00:23:48,673
‫یه فیلم.

315
00:23:52,640 --> 00:23:58,629
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

