1
00:00:01,020 --> 00:00:03,307
‫آنچه گذشت...

2
00:00:03,604 --> 00:00:07,017
‫می‌دونی حتی یه بار هم مسئولیت
‫کاری رو که کردی قبول نکردی؟

3
00:00:07,064 --> 00:00:09,979
‫".یه بار نگفتی، "متاسفم، اشتباه کردم

4
00:00:10,023 --> 00:00:11,599
‫تمایلی نداره که منو ببخشه...

5
00:00:11,649 --> 00:00:14,103
‫چون هنوز درمورد اون یکی زن تصمیم نگرفته.

6
00:00:14,150 --> 00:00:16,224
‫درضمن، یه موضوع دیگه که درموردش حرف نمی‌زنیم...

7
00:00:16,276 --> 00:00:18,812
‫،اینه که تو چطور مادری بودی
‫میشه درباره‌ش حرف بزنیم؟

8
00:00:18,860 --> 00:00:22,226
‫واقعاً دیگه باید ساکت بشی
‫چون داری باعث خجالت خودت میشی.

9
00:00:22,278 --> 00:00:26,225
‫جینا، تو گفتی که من
‫کیت رو به سمت اون رابطه هل دادم...

10
00:00:26,280 --> 00:00:28,520
‫چون نسبت به لورا حسی داشتم.

11
00:00:28,572 --> 00:00:29,851
‫شایدم برعکس باشه.

12
00:00:29,906 --> 00:00:31,861
‫هردوی شما دارین این امتحان رو می‌گذرونین.

13
00:00:31,907 --> 00:00:35,902
‫اون داره با نیرویی دست و پنجه نرم می‌کنه
‫که قبل از اینکه تو با کسی آشنا بشی وجود داشته.

14
00:00:35,950 --> 00:00:38,521
‫و تو دنبال زن جوونی هستی که...

15
00:00:38,576 --> 00:00:41,610
‫به نظر تو همون عادتهای کیت رو داره.

16
00:00:41,661 --> 00:00:44,992
‫خب، عالیه. واقعاً عالیه.

17
00:00:49,497 --> 00:00:51,986
‫- سلام جینا.
‫- سلام پاول.

18
00:00:52,040 --> 00:00:53,782
‫چطوری؟

19
00:00:53,832 --> 00:00:58,076
‫خب، مشخصاً کیت امروز نمیاد.

20
00:00:58,126 --> 00:00:59,916
‫آره، برام پیغام گذاشته.

21
00:00:59,960 --> 00:01:02,449
‫گرچه، دقیقاً نگفت چرا.

22
00:01:02,502 --> 00:01:05,999
‫گفت که از این رفت و آمدا خسته شده...

23
00:01:06,046 --> 00:01:07,954
‫و خسته شده از اینکه بفهمه...

24
00:01:08,005 --> 00:01:10,459
‫کی شروع کرده و کی مقصره...

25
00:01:10,506 --> 00:01:12,248
‫و کی چیکار می‌کنه.

26
00:01:12,840 --> 00:01:15,294
‫در اصل، می‌خواد شخصاً تصمیم بگیره.

27
00:01:16,842 --> 00:01:18,750
‫خب، منم باید بهش احترام بذارم.

28
00:01:21,552 --> 00:01:27,925
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

29
00:01:37,767 --> 00:01:40,682
‫فکر می‌کنی جلساتمون با کیت چطور پیش رفته؟

30
00:01:40,726 --> 00:01:42,598
‫من میگم بی نظم بودن.

31
00:01:42,644 --> 00:01:47,267
‫،یه خرده به خاطر این موضوع از دستت عصبانی بودم
‫ولی فکر کنم یه بخشیش هم تقصیر خودم بود.

32
00:01:47,312 --> 00:01:51,887
‫و فکر می‌کنم اون حس کرده
‫بین دوتا مشاور بهش فشار میاد.

33
00:01:52,564 --> 00:01:54,472
‫گرچه باید بگم...

34
00:01:54,523 --> 00:01:56,680
‫تلاش کردی ارتباطاتی برقرار کنی...

35
00:01:56,732 --> 00:02:00,015
‫،که تو هردوی ما بازتاب داشته باشه
‫مخصوصاً کیت.

36
00:02:00,067 --> 00:02:03,101
‫دیگه هر چیزی هم که شده باشه
‫اون قرار نیست بیاد...

37
00:02:03,152 --> 00:02:05,273
‫واقعاً نمی‌دونم.

38
00:02:07,570 --> 00:02:11,517
‫می‌دونی به کی حسودیم میشه؟ نویسنده‌ها.

39
00:02:11,572 --> 00:02:14,855
‫شخصیتهایی رو خلق می‌کنن
‫که دوست دارن باهاشون وقت بگذرونن...

40
00:02:14,906 --> 00:02:18,522
‫و بعد خودشون تصمیم می‌گیرن
‫که اونا زندگی کنن یا بمیرن...

41
00:02:18,575 --> 00:02:21,325
‫بذارن خوشحال باشن یا ناراحت...

42
00:02:21,367 --> 00:02:23,903
‫بذارن شکست خورده باشن یا موفق.

43
00:02:23,952 --> 00:02:26,441
‫منظورت اینه که می‌خوای
‫داستان هرکسی رو براش بنویسی؟

44
00:02:26,494 --> 00:02:29,658
‫فکر کنم نویسنده‌ی گُهی میشم.

45
00:02:29,704 --> 00:02:33,569
‫می‌خوام به همه یه پایان خوش بدم.

46
00:02:36,665 --> 00:02:38,905
‫پاول...

47
00:02:38,958 --> 00:02:41,328
‫درمورد مریضت واقعاً متاسفم.

48
00:02:41,375 --> 00:02:43,247
‫الکس.

49
00:02:45,835 --> 00:02:48,122
‫آره. ممنون.

50
00:02:49,128 --> 00:02:51,534
‫برای اون پایانی نداشتم.

51
00:02:52,672 --> 00:02:56,833
‫،تشییع جنازه، خدای من
‫فراموش کرده بودم تشییع جنازه‌ها چطوری هستن.

52
00:02:56,882 --> 00:02:59,585
‫صحنه‌های دردناکی که...

53
00:03:00,800 --> 00:03:03,336
‫که آخرش به سکوت ختم میشه.

54
00:03:03,384 --> 00:03:07,213
‫به عنوان یه مشاور به این فکر می‌کنی که
‫ما باید ابزارهای بهتری برای کنار اومدن باهاش داشته باشیم.

55
00:03:07,261 --> 00:03:11,090
‫خب، من ندارم.
‫منم همون احساس...

56
00:03:11,929 --> 00:03:14,928
‫پوچی و ناامیدی بغل دستیم رو دارم.

57
00:03:16,223 --> 00:03:20,929
‫دیدن بستگان بیماری رو که درمان کردی
‫هم چیز جالبیه.

58
00:03:20,975 --> 00:03:24,223
‫شرکت کننده‌های داستانهایی که هزاران بار شنیدیشون.

59
00:03:24,268 --> 00:03:27,800
‫پدر، پسر، برادر، هرکی.

60
00:03:27,852 --> 00:03:31,550
‫فکر می‌کنیم اونا رو می‌شناسیم.
‫ولی راستش اصلاً اونا رو نمی‌شناسیم.

61
00:03:31,604 --> 00:03:35,812
‫عکس‌العملهاشون رو می‌شناسیم
‫یا همه‌ی خصوصیاتشون  رو...

62
00:03:35,855 --> 00:03:38,178
‫ایده‌آلهاشون یا بدگویی‌هاشون.

63
00:03:38,231 --> 00:03:41,313
‫و من واقعاً تلاش کرده بودم که
‫خودم رو با این تصوری...

64
00:03:41,358 --> 00:03:45,269
‫که از همسر الکس داشتم با زنی که
‫تو مراسم دیدم، وفق بدم.

65
00:03:45,318 --> 00:03:48,233
‫اون همیشه زنش رو به عنوان
‫یه آدم سختگیر، خواستار...

66
00:03:48,277 --> 00:03:50,896
‫و منبع ثابت فشار تو زندگیش توصیف می‌کرد.

67
00:03:50,945 --> 00:03:54,027
‫ولی بهش که نگاه کردم فقط...

68
00:03:56,822 --> 00:03:58,315
‫یه زن شکسته دیدم.

69
00:03:58,365 --> 00:04:01,198
‫به نظر خیلی ملایم و مهربون می‌اومد.

70
00:04:01,241 --> 00:04:03,481
‫حالا می‌دونم که واقعاً نمی‌شناسمش.

71
00:04:03,533 --> 00:04:06,104
‫- این تو رو اذیت می‌کنه؟
‫- اذیتم می‌کنه.

72
00:04:06,159 --> 00:04:07,700
‫همیشه از خودم می‌پرسم...

73
00:04:07,743 --> 00:04:11,489
‫چی می‌شد اگه واقعاً می‌دونستم
‫چه فکری درمورد مریضام بکنم.

74
00:04:11,536 --> 00:04:13,610
‫برای مثال، اون زن و شوهره...

75
00:04:13,662 --> 00:04:17,360
‫همونایی که سعی می‌کردن بچه دار بشن.

76
00:04:17,414 --> 00:04:20,994
‫ایمی، فکر نکنم اصلاً کسی بتونه بشناسدش.

77
00:04:21,040 --> 00:04:25,165
‫منظورم اینه که، یه سری
‫الگوهایی وجود دارن که خودشون رو...

78
00:04:25,209 --> 00:04:28,208
‫از گذشته‌شون تمییز بدن، ولی من نمی‌تونم...

79
00:04:28,251 --> 00:04:30,242
‫اونو مداوا کنم.

80
00:04:30,794 --> 00:04:32,536
‫خیلی پیچیده‌ست.

81
00:04:32,587 --> 00:04:36,664
‫،و بعدش به خودم میگم
‫،من همه‌ی این آدما رو واقعاً می‌شناسم"

82
00:04:36,713 --> 00:04:39,795
‫یا اینا همش یه داستانه"...

83
00:04:39,839 --> 00:04:43,170
‫"که تو ذهن خودم ازشون ساختم؟
‫می‌دونی؟

84
00:04:43,216 --> 00:04:46,464
‫بعضی وقتا خواب اعضای خانواده‌ی مریضهامو می‌بینم...

85
00:04:46,509 --> 00:04:49,508
‫،که دارم درمانشون می‌کنم
‫کسایی که هیچوقت ندیدمشون.

86
00:04:49,552 --> 00:04:51,377
‫می‌دونی، این کنجکاوی ـه.

87
00:04:51,427 --> 00:04:55,718
‫جدا از ارتباط قوی با بیمارات...

88
00:04:55,762 --> 00:04:58,547
‫الان داری در مورد...

89
00:04:58,597 --> 00:05:01,761
‫اشتیاقت به خانواده و دوستان
‫بیمار حرف می‌زنی.

90
00:05:01,807 --> 00:05:05,173
‫منظورت از اشتیاق چیه؟

91
00:05:05,225 --> 00:05:07,631
‫شاید کلمه‌ی مناسبی نباشه.

92
00:05:07,684 --> 00:05:11,465
‫منظورت کنجکاوی درمورد زندگی دیگران ـه؟

93
00:05:11,519 --> 00:05:13,593
‫این یه نمود از کارایی که می‌کنیم نیست؟

94
00:05:13,645 --> 00:05:15,387
‫این فقط... یه کنجکاوی ـه.

95
00:05:15,437 --> 00:05:19,266
‫ما احتمالاً مسحور چگونگی رفتار دیگران میشیم.

96
00:05:19,314 --> 00:05:20,593
‫حداقل...

97
00:05:21,690 --> 00:05:23,764
‫حداقل فکر کنم.

98
00:05:27,775 --> 00:05:30,560
‫مرگ الکس برای من این حس قوی رو به جا گذاشت...

99
00:05:30,610 --> 00:05:35,068
‫،که این من بودم که باعثش شدم
‫درواقع مثل یه متولی.

100
00:05:36,654 --> 00:05:39,108
‫یه حرفایی بود که اون
‫هیچوقت به کسی نگفته بود...

101
00:05:39,155 --> 00:05:41,905
‫،افکار خصوصیش
‫اونا رو با من در میون گذاشت.

102
00:05:41,948 --> 00:05:44,153
‫تو ذهنم هستن.

103
00:05:44,199 --> 00:05:48,407
‫،بخش بزرگی از زندگیش تو وجود منه
‫درون منه.

104
00:05:48,450 --> 00:05:50,737
‫شاید بشه گفت فقط یه بخشی از زندگی.

105
00:05:50,785 --> 00:05:53,321
‫ولی لزوماً بخش مهمی نیست.

106
00:05:53,369 --> 00:05:54,696
‫تو دکترش بودی.

107
00:05:54,744 --> 00:05:57,114
‫- فقط دکترش، آره.
‫- آره.

108
00:05:57,162 --> 00:06:00,244
‫می‌دونم که تو همیشه بین این دوتا ارتباطی می‌بینی...

109
00:06:00,288 --> 00:06:04,947
‫،که درمان چیزی بیشتر از یه انضباط ـه
‫اینکه درواقع یه آیین ـه.

110
00:06:04,999 --> 00:06:07,037
‫ولی اینم میگی که ما درمانگریم...

111
00:06:07,083 --> 00:06:10,663
‫و واقعاً نمی‌تونیم زندگی بیمارامون رو اداره کنیم.

112
00:06:10,709 --> 00:06:14,574
‫،به محض اینکه از در میرن بیرون
‫خودشون با خودشون تنها میشن، آره؟

113
00:06:19,796 --> 00:06:22,166
‫وضعیت عقلی الکس رو از آخرین باری...

114
00:06:22,214 --> 00:06:23,956
‫که دیدیش چطور توصیف می‌کنی؟

115
00:06:24,006 --> 00:06:27,419
‫گفتم که خیلی شکننده و آسیب پذیر بود. آره.

116
00:06:27,966 --> 00:06:31,130
‫یه مسأله‌ی آزاردهنده اینه که
‫ما واقعاً پیشرفتای خوبی کرده بودیم...

117
00:06:31,176 --> 00:06:33,747
‫اون هم به نظر داشت پس روی می‌کرد.

118
00:06:33,802 --> 00:06:39,041
‫انگار احساس می‌کرد که داره به عبور از
‫مانعی که ازش می‌ترسید نزدیک میشه.

119
00:06:39,096 --> 00:06:42,048
‫این براش زیادی بود و...

120
00:06:44,139 --> 00:06:45,929
‫و روش رو ازش برگردوند.

121
00:06:46,557 --> 00:06:49,888
‫احساس هم می‌کنی که
‫مسئولیت مرگ اون گردن تو ـه؟

122
00:06:56,603 --> 00:06:58,926
‫می‌دونی، من با یه روانپزشک دوست شدم...

123
00:06:58,978 --> 00:07:01,384
‫که مشاور ارتش بود، به اسم آلفونسو کاسیاس.

124
00:07:01,438 --> 00:07:03,346
‫- اونو یادت میاد؟
‫- آره.

125
00:07:03,397 --> 00:07:06,016
‫خب، ازش خواستم اگه چیزی فهمید
‫به منم خبر بده.

126
00:07:06,065 --> 00:07:07,688
‫اونم گفت دلیلش سرگیجه بوده.

127
00:07:07,732 --> 00:07:10,399
‫این یعنی اینکه تجهیزات مشکلی نداشتن.

128
00:07:10,441 --> 00:07:12,764
‫اونا داشتن یه جور مانور انجام می‌دادن.

129
00:07:12,817 --> 00:07:16,598
‫الکس در حال پایین آوردن
‫هواپیما بوده که سرگیجه گرفته...

130
00:07:16,652 --> 00:07:19,769
‫،یا اونا میگن که گرفته
‫و کنترلش رو از دست داده.

131
00:07:19,820 --> 00:07:21,941
‫این...

132
00:07:21,988 --> 00:07:24,145
‫استنباط رسمی‌ـشونه.

133
00:07:27,156 --> 00:07:28,649
‫من فکر می‌کنم اون خودشو کشته.

134
00:07:28,699 --> 00:07:31,532
‫- چطور می‌تونی انقدر مطمئن باشی؟
‫- ببین، زندگی اون...

135
00:07:31,575 --> 00:07:33,530
‫از وقتی که به دنیا اومده فاجعه بوده.

136
00:07:33,576 --> 00:07:36,147
‫،دوران بچگیش
‫،رابطه‌ش با پدرش

137
00:07:36,202 --> 00:07:39,284
‫تا زمانی که یه دکمه رو فشار داده
‫و یه اتاق پر از بچه رو کشته.

138
00:07:39,328 --> 00:07:41,698
‫چطوری باهاش زندگی کنه؟

139
00:07:41,746 --> 00:07:43,654
‫حتی با وجود ابزارهایی که الان دارن...

140
00:07:43,705 --> 00:07:46,075
‫و آدما رو تو مونیتورها مثل
‫یه نقطه نشون میدن.

141
00:07:46,122 --> 00:07:49,323
‫همه‌ی این چرخ زدنها...
‫هیچ فرقی به حالش نکرده.

142
00:07:49,374 --> 00:07:50,831
‫روش اثر نداشته.

143
00:07:50,874 --> 00:07:55,200
‫اون تک تک جونهایی رو که گرفته احساس می‌کنه.
‫می‌دونم که همینطوره.

144
00:07:59,586 --> 00:08:01,791
‫چه انتظاراتی ازش داشتن.

145
00:08:04,005 --> 00:08:06,328
‫بهترین و درخشانترین افسرشون بود.

146
00:08:07,881 --> 00:08:09,753
‫واقعاً بود.

147
00:08:10,882 --> 00:08:14,130
‫از لحاظ جسمی خیلی قوی بود...

148
00:08:14,175 --> 00:08:17,043
‫خوشتیپ، باهوش.

149
00:08:17,093 --> 00:08:19,961
‫و زیر پوست همه‌ی این ظواهر...

150
00:08:20,011 --> 00:08:23,792
‫و مردونگی که داشت واقعاً...

151
00:08:28,556 --> 00:08:30,713
‫آدم خوبی بود.

152
00:08:31,724 --> 00:08:33,181
‫جذاب.

153
00:08:33,808 --> 00:08:35,598
‫دوست داشتنی بود، می‌دونی؟

154
00:08:35,642 --> 00:08:38,131
‫به نظر می‌اومد که انگار...

155
00:08:38,185 --> 00:08:40,093
‫همیشه برنده‌ست.

156
00:08:40,144 --> 00:08:42,550
‫که به طور اتفاقی یه قاتل شده.

157
00:08:42,603 --> 00:08:44,843
‫اینو چطور باهاش تطبیق میدی؟

158
00:08:46,480 --> 00:08:48,886
‫فکر کنم به خاطر همین بود که خودشو کشت.

159
00:08:48,939 --> 00:08:53,183
‫دوست داشتنی.
‫تا حالا نشنیدم اینطوری درموردش حرف بزنی.

160
00:08:53,233 --> 00:08:55,023
‫کاملاً بر عکس بوده.

161
00:08:55,067 --> 00:08:57,188
‫درواقع، یه جورایی آدم جالبی بود.

162
00:08:57,234 --> 00:08:59,225
‫اون...

163
00:09:00,485 --> 00:09:04,480
‫نمی‌دونم.
‫باز بیخودی ازش تعریف کردم؟

164
00:09:04,529 --> 00:09:08,109
‫- آره، شاید.
‫- خب، بعد از اون شوک سنگین...

165
00:09:08,155 --> 00:09:09,945
‫زیادم غیر عادی نیست.

166
00:09:09,989 --> 00:09:12,941
‫اون بهم این فرصت رو داد
‫که جلوی پرواز کردنش رو بگیرم.

167
00:09:12,990 --> 00:09:16,321
‫واقعاً؟ اون پیشنهاد داد
‫یا خودت احساس کردی؟

168
00:09:16,367 --> 00:09:19,319
‫مستقیماً ازم پرسید
‫"باید پرواز کنم؟"

169
00:09:19,368 --> 00:09:20,825
‫تو چی گفتی؟

170
00:09:20,869 --> 00:09:24,946
‫بهش گفتم که خیلی نگران
‫وضعیت ذهنیش هستم.

171
00:09:24,995 --> 00:09:27,745
‫اینو واضح گفتی؟

172
00:09:27,788 --> 00:09:30,324
‫ولی اون ازم می‌خواست صراحتاً بهش بگم...

173
00:09:30,372 --> 00:09:33,157
‫- ".پرواز نکن"
‫- این وظیفه‌ی تو نیست پاول.

174
00:09:33,207 --> 00:09:37,451
‫یه بیمار نمی‌تونه ازت بخواد که
‫زندگیش رو تو دستات بگیری.

175
00:09:37,500 --> 00:09:40,250
‫وظیفه‌ی تو نیست که بهش بگی پرواز نکن.

176
00:09:40,293 --> 00:09:42,533
‫و بازم وظیفه‌ی تو این نیست...

177
00:09:42,586 --> 00:09:45,075
‫به اون زوج بگی
‫".جنین رو سقط کنین"

178
00:09:45,128 --> 00:09:49,336
‫یا یه لورا بگی، با نامزدش
‫ازدواج کنه یا نکنه.

179
00:09:49,380 --> 00:09:52,130
‫باید ارزیابیم رو برای ارتش می‌فرستادم.

180
00:09:52,173 --> 00:09:54,460
‫احساس گناه می‌کنه".
‫".تلاش می‌کنه خودش رو مجازات کنه

181
00:09:54,507 --> 00:09:56,545
‫".نباید پرواز کنه"

182
00:09:57,550 --> 00:10:00,667
‫پدر الکس اومد دفترم...

183
00:10:00,718 --> 00:10:03,503
‫که باهام حرف بزنه.

184
00:10:03,552 --> 00:10:05,424
‫مرد بیچاره سرم داد می‌زد...

185
00:10:05,470 --> 00:10:08,220
‫و از له شدن پسرش می‌گفت...

186
00:10:08,263 --> 00:10:10,799
‫و تاکید می‌کرد که
‫همین اونو زنده نگه داشته.

187
00:10:10,847 --> 00:10:14,972
‫،و اون جلسات درمان
‫همون کارایی که با من انجام می‌داد...

188
00:10:16,599 --> 00:10:18,507
‫درمان من چیزی بود که اونو کشته.

189
00:10:18,558 --> 00:10:21,971
‫- اوه، خدایا، پاول.
‫- پنجم مارس، در حال پرواز.

190
00:10:22,018 --> 00:10:25,467
‫،حتماً هیچی احساس نکرده
‫حتماً فکر نکرده.

191
00:10:25,519 --> 00:10:28,553
‫دقیقاً به خاطر همینه که حادثه اتفاق افتاده.

192
00:10:32,522 --> 00:10:35,272
‫این کاملاً با چیزی که
‫تصور می‌کردم فرق داشت.

193
00:10:35,315 --> 00:10:38,847
‫،گیج شده بوده
‫می‌دونی، به خاطر گناهش.

194
00:10:40,192 --> 00:10:42,763
‫درواقع، اون دوتا مرحله رو خوب پیش رفت.

195
00:10:42,818 --> 00:10:44,892
‫،می‌گفت کارای ناخودآگاهانه دلیل دارن

196
00:10:44,944 --> 00:10:49,235
‫،چون ذهن نمی‌تونه زندگی کنه
‫نفس بکشه یا قدم برداره...

197
00:10:49,279 --> 00:10:51,602
‫اگه هرچی که درونش باشه دروغ باشه...

198
00:10:51,655 --> 00:10:54,405
‫بیرون از ذهن خودش رو نشون میده.

199
00:10:54,448 --> 00:10:57,530
‫این یه کار انسانی کاملاً
‫آگاهانه‌‌ست که آدم رو بی‌حس می‌کنه...

200
00:10:57,574 --> 00:10:59,944
‫انگار که فلج شده.

201
00:11:00,575 --> 00:11:03,029
‫،الکس نیازی نداشت که هوشیار باشه

202
00:11:03,076 --> 00:11:05,565
‫فقط باید ازش کار می‌کشید.

203
00:11:07,453 --> 00:11:11,993
‫واقعاً اینو می‌پذیری؟
‫که زندگی بهتر از بدون امتحان زنده موندن ـه؟

204
00:11:12,038 --> 00:11:14,871
‫و وقتی... وقتی اضطراب...

205
00:11:14,914 --> 00:11:17,581
‫و ترس و درد مثل یه حباب بترکه...

206
00:11:17,624 --> 00:11:21,156
‫چطور میشه باهاش کنار اومد
‫جز اینکه بهش نگاه کرد؟

207
00:11:21,208 --> 00:11:23,697
‫جز اینکه تحلیلش کرد؟

208
00:11:23,751 --> 00:11:25,541
‫ولی ما نمایش رو اجرا نمی‌کنیم پاول.

209
00:11:25,585 --> 00:11:29,165
‫بعضی وقتا فکر می‌کنم که روانپزشکا
‫هم می‌تونن اینطور تصور کنن که...

210
00:11:29,212 --> 00:11:30,753
‫اونا هم مثل نویسنده‌ها هستن...

211
00:11:30,796 --> 00:11:33,960
‫می‌دونی، که می‌تونن عاقبتش رو کنترل کنن.

212
00:11:34,005 --> 00:11:38,000
‫ما برای اونا زندگی نمی‌کنیم.
‫حتی باهاشون هم زندگی نمی‌کنیم.

213
00:11:38,049 --> 00:11:39,506
‫می‌دونم که می‌خوای اینو باور کنی که...

214
00:11:39,549 --> 00:11:43,211
‫که ما یه برتری داریم که همیشه مثبت ـه.

215
00:11:43,259 --> 00:11:46,341
‫- ما به مردم کمک می‌کنیم که بفهمن...
‫- بفهمن چه احساسی دارن.

216
00:11:46,385 --> 00:11:49,834
‫،بعد اگه اونا به سمت اشتباهی برگشتن
‫دیگه تقصیر ما نیست.

217
00:11:49,887 --> 00:11:52,554
‫یه خطای انسانی ـه. ولی...

218
00:11:52,596 --> 00:11:53,709
‫بگذریم...

219
00:11:53,763 --> 00:11:56,631
‫- الان از دست کی عصبانی هستی؟
‫- مشخصه که خودم.

220
00:11:56,681 --> 00:11:58,589
‫تو.

221
00:11:58,640 --> 00:12:01,046
‫(هر کسی که از فروید (پدر علم روانکاوی ۱۸۵۶-۱۹۳۹
‫تا میچل (مهندس پرواز ۱۸۹۵-۱۹۳۷) وجود داشته.

222
00:12:01,099 --> 00:12:03,884
‫- چرا؟
‫- چون...

223
00:12:03,934 --> 00:12:07,265
‫ما بیمارا رو مجبور می‌کنیم که...
‫به خودشون نگاه کنن...

224
00:12:07,310 --> 00:12:10,013
‫و همون موقع خودمون از موضوع کنار می‌کشیم.

225
00:12:10,061 --> 00:12:12,467
‫،بعد بهشون میگیم
‫بفرما، مشکل تو اینه".

226
00:12:12,521 --> 00:12:14,097
‫".حالا دیگه خودت می‌دونی"

227
00:12:15,772 --> 00:12:19,601
‫- قبل از مرگ الکس هم همچین احساسی داشتی؟
‫- کم و بیش آره.

228
00:12:19,649 --> 00:12:22,138
‫تو زمینه‌های دیگه‌ای هم اخیراً این فکر
‫به ذهنت خطور کرده؟

229
00:12:22,191 --> 00:12:24,727
‫- مثل چی؟
‫- فقط یه سوال ـه.

230
00:12:24,776 --> 00:12:27,395
‫بیمارای دیگه‌ای به جز الکس داری...

231
00:12:27,443 --> 00:12:29,730
‫- که باعث بشه همچین فکر بکنی؟
‫- آدم زیرکی هستی.

232
00:12:29,778 --> 00:12:33,939
‫نه، دارم سعی می‌کنم یه معنی، یه سابقه...

233
00:12:34,571 --> 00:12:37,274
‫برای این احساساتت درمورد
‫روان درمانی پیدا کنم.

234
00:12:37,322 --> 00:12:39,396
‫منظورت اینه که من
‫یه مدت ـه که نمی‌دونم...

235
00:12:39,448 --> 00:12:43,229
‫که حرفه‌ی ما برای آدما مفیده؟

236
00:12:43,283 --> 00:12:46,235
‫چرا، می‌دونم.
‫هر روز درموردش فکر می‌کنم.

237
00:12:47,743 --> 00:12:50,493
‫پس تو احساس می‌کنی
‫توانایی کمک به بیمارات رو نداری؟

238
00:12:50,536 --> 00:12:53,488
‫برای مثال، اون ژیمناسته، سوفی.

239
00:12:53,537 --> 00:12:55,409
‫خب...

240
00:12:55,455 --> 00:12:57,861
‫راستشو بخوای، فکر می‌کنم اون خیلی پیشرفت داشته.

241
00:12:57,914 --> 00:13:00,533
‫باهم ارتباط برقرار کردیم.
‫بینمون یه پیوند به وجود اومده بود.

242
00:13:00,582 --> 00:13:03,249
‫ولی فکر می‌کنم یه رابطه‌ی شخصی بود...

243
00:13:03,291 --> 00:13:06,159
‫،که بهش کمک کرد
‫نه روند درمانیش.

244
00:13:06,209 --> 00:13:08,247
‫می‌دونی، حق با یالوم بود.
‫(روانشناس اگزیستانسیالیستی آمریکایی)

245
00:13:08,293 --> 00:13:12,122
‫شاید همین رابطه‌هاست که التیام میده.

246
00:13:12,170 --> 00:13:16,081
‫،ولی درمورد اون زوج، جیک و ایمی
‫راستشو بخوای حرفی برای گفتن ندارم.

247
00:13:16,129 --> 00:13:19,542
‫که بهتره با هم بمونن یا از هم جدا بشن.

248
00:13:19,589 --> 00:13:22,706
‫نمی‌دونم اصلاً بهشون کمکی کردم یا نه.

249
00:13:24,966 --> 00:13:26,507
‫بگذریم...

250
00:13:29,343 --> 00:13:31,001
‫حالت خوبه، پاول؟

251
00:13:31,052 --> 00:13:33,623
‫فکر کنم خسته‌م جینا.

252
00:13:33,678 --> 00:13:36,132
‫بیا، پاهات رو بذار بالا.

253
00:13:50,477 --> 00:13:55,136
‫می‌دونی، الکس...
‫درمورد سرگیجه‌هاش حرف زده بود...

254
00:13:55,187 --> 00:13:58,470
‫و می‌گفت وقتی بیاد سراغ آدم...

255
00:13:58,521 --> 00:14:00,808
‫باید به تجهیزات اعتماد کرد...

256
00:14:00,856 --> 00:14:03,523
‫- و نه به احساساتش.
‫- درسته.

257
00:14:03,982 --> 00:14:05,605
‫از کجا می‌دونی؟

258
00:14:05,649 --> 00:14:08,766
‫یه دوست پسر داشتم که خلبان هواپیمای باری بود.

259
00:14:08,817 --> 00:14:11,057
‫قبل از دیوید بود.

260
00:14:11,110 --> 00:14:12,686
‫اون بهم یاد داد...

261
00:14:14,486 --> 00:14:16,560
‫و خیلی چیزای دیگه رو.

262
00:14:19,613 --> 00:14:23,560
‫آره، پاول.
‫من بیشتر از یه عنکبوت خفته بودم.

263
00:14:23,615 --> 00:14:27,313
‫اینطور به نظر میاد.

264
00:14:30,326 --> 00:14:33,443
‫به هر حال، فکر می‌کنم برای
‫روانشناسا برعکس باشه.

265
00:14:33,494 --> 00:14:35,319
‫فکر می‌کنم به مراتب موثرتر هستیم...

266
00:14:35,369 --> 00:14:39,198
‫اگه کمتر به ابزار، نظریه‌ها
‫و کتابها متکی باشیم...

267
00:14:39,246 --> 00:14:41,403
‫و بیشتر به غرایز خودمون.

268
00:14:41,455 --> 00:14:44,786
‫پس همه‌ی آموزشهات، همه‌ی دانشت...

269
00:14:44,832 --> 00:14:48,281
‫- می‌تونه تو رو سرگردون کنه؟
‫- فکر کنم آره.

270
00:14:48,833 --> 00:14:52,958
‫به طور کلی این احساس رو داری
‫یا درمورد بیمارا و موقعیتهای خاص ـه؟

271
00:14:53,835 --> 00:14:56,917
‫منظورت چیه؟
‫چی می‌خوای بگی جینا؟

272
00:14:57,503 --> 00:14:59,873
‫چی؟

273
00:14:59,921 --> 00:15:02,410
‫اونطوری داری نگاه می‌کنی.

274
00:15:02,881 --> 00:15:05,452
‫- نگاهم چطوری ـه؟
‫- نگاهت داره میگه که...

275
00:15:05,507 --> 00:15:07,664
‫".من یه نظریه دارم"

276
00:15:08,591 --> 00:15:10,997
‫- راجع به چی؟
‫- اوه، بیخیال. این مزخرفات رو تمومش کن.

277
00:15:11,050 --> 00:15:14,381
‫- فقط بگو چه فکری می‌کنی.
‫- پاول، من همینجا نشستم و دارم به تو گوش میدم.

278
00:15:14,427 --> 00:15:19,169
‫دارم به فرضیه‌هایی که تازگیا درمورد
‫ناکارآمد بودن روانشناسی بدست آوردی گوش میدم.

279
00:15:19,220 --> 00:15:22,800
‫"بیمارای خاص تو موقعیت خاص؟"

280
00:15:27,432 --> 00:15:30,466
‫همین، برگشتیم دوباره به موضوع لورا.

281
00:15:31,475 --> 00:15:35,173
‫- واقعاً؟
‫- تو فکر می‌کنی همه‌چی یه جور عکس‌العمل نسبت به لوراست.

282
00:15:35,227 --> 00:15:38,593
‫- چه عکس العملی؟
‫- یعنی انتقاد از روانشناسی..

283
00:15:38,645 --> 00:15:41,395
‫،رد کردن نظریه‌ها
‫فکر می‌کنی دارم بهونه میارم.

284
00:15:41,438 --> 00:15:44,721
‫،حتی این موضوع که الکس خودشو کشته
‫همینم یه بهونه‌ست، درسته؟

285
00:15:44,772 --> 00:15:46,893
‫چون روانشناسی داره از بین میره...

286
00:15:46,940 --> 00:15:49,643
‫برای همین منم ممکنه با لورا بخوابم.

287
00:15:49,691 --> 00:15:52,180
‫- اینم یه روش ـه که تو...
‫- من اینطوری فکر می‌کنم؟

288
00:15:52,234 --> 00:15:55,316
‫- خب، دارم اشتباه می‌کنم؟
‫- همیشه فکر می‌کنی هرفکری که دارم...

289
00:15:55,360 --> 00:15:57,232
‫در مورد لوراست.

290
00:15:57,277 --> 00:15:59,398
‫همیشه هر حرفی که می‌زنی خیال می‌کنی...

291
00:15:59,445 --> 00:16:01,483
‫- من حس می‌کنم به اون ارتباط داره.
‫- اینطور نیست؟

292
00:16:01,988 --> 00:16:03,860
‫تو کسی بودی که موضوع رو پیش کشیدی.

293
00:16:03,905 --> 00:16:06,359
‫من درمورد لورا حرف نمی‌زنم.

294
00:16:06,823 --> 00:16:08,861
‫دارم درمورد این حقیقت که...

295
00:16:08,907 --> 00:16:12,902
‫اخیراً تو ایمانم به این آیین تو...

296
00:16:12,950 --> 00:16:15,024
‫- به مشکل خوردم، حرف می‌زنم.
‫- آیین من؟

297
00:16:15,076 --> 00:16:19,071
‫فکر نکنم روانشناسی سنتی
‫دیگه جوابی براش داشته باشه.

298
00:16:19,953 --> 00:16:22,952
‫تو دوتا نقطه‌ی حد داری، درسته؟

299
00:16:22,996 --> 00:16:25,283
‫روانپزشک سرشناسی شدی...

300
00:16:25,330 --> 00:16:28,080
‫،نوشته‌هات خوب فروش میره
‫سمینار برگزار می‌کنی...

301
00:16:28,123 --> 00:16:30,742
‫و چندتا زوج درمونده رو
‫تو تلویزیون به گریه می‌ندازی.

302
00:16:30,791 --> 00:16:33,327
‫اینم یه جور پورنوگرافی ـه.
‫بعد از اون طرف...

303
00:16:33,375 --> 00:16:35,449
‫تخصصت رو هم گرفتی.

304
00:16:35,501 --> 00:16:39,994
‫روانشناسایی مثل تو.
‫اورتدکس و با چهره‌هایی مقتدر هستن.

305
00:16:40,044 --> 00:16:42,829
‫همه‌چی تحت کنترل و نظارت شما...

306
00:16:42,879 --> 00:16:46,245
‫،زیر یه چراغ روشن آزموده میشه
‫تا حد مرگ آزموده میشه...

307
00:16:46,297 --> 00:16:50,707
‫کاملاً و مطلقاً جدا از زندگی واقعی.

308
00:16:50,757 --> 00:16:52,582
‫من از زندگی واقعی جدا شدم؟

309
00:16:52,633 --> 00:16:55,252
‫جینا، تو هیچوقت بیرون از این اتاق زندگی نکردی...

310
00:16:55,301 --> 00:16:58,881
‫موسسه، برنامه‌ی فارغ‌التحصیلی.

311
00:16:58,927 --> 00:17:01,463
‫دنیای دیوید.
‫و بعد از مردن دیوید...

312
00:17:01,511 --> 00:17:03,169
‫خودت رو اینجا حبس کردی.

313
00:17:03,220 --> 00:17:05,341
‫منظورم اینه که، اینجا جای قشنگی ـه. نگاه کن.

314
00:17:05,888 --> 00:17:09,219
‫هرچیزی که تو این اتاقه زیباست.

315
00:17:09,264 --> 00:17:12,346
‫ولی تو همینجا می‌شینی
‫و چیکار می‌کنی؟

316
00:17:12,391 --> 00:17:14,596
‫داستان می‌نویسی درمورد اینکه...

317
00:17:14,642 --> 00:17:18,008
‫، زندگی چطور می‌تونست باشه
‫چطور باید می‌بود.

318
00:17:18,977 --> 00:17:22,474
‫- من اینو می‌نویسم؟
‫- نمی‌دونم.

319
00:17:22,520 --> 00:17:24,511
‫به عنوان یه روانپزشک از خودت بپرس...

320
00:17:24,562 --> 00:17:28,509
‫اگه خودت تو یه حباب زندگی کنی
‫واقعاً می‌تونی به دیگران کمک کنی؟

321
00:17:28,564 --> 00:17:30,970
‫حالا من شدم عنکبوت خفته‌ی تو حباب.

322
00:17:31,023 --> 00:17:33,477
‫ببین، نمی‌خوام ناراحتت کنم جینا.

323
00:17:33,524 --> 00:17:34,981
‫معلومه.

324
00:17:36,692 --> 00:17:38,482
‫فراموش کردم. البته.

325
00:17:38,526 --> 00:17:40,932
‫تو ناراحت نمیشی.

326
00:17:40,985 --> 00:17:44,351
‫- تو هیچوقت شکست نمی‌خوری.
‫- پاول.

327
00:17:44,404 --> 00:17:47,154
‫من الان در برابر تو شکست خوردم...

328
00:17:47,196 --> 00:17:50,728
‫چندین بار تو هفته‌های گذشته.

329
00:17:54,991 --> 00:17:58,986
‫- چرا می‌خوای منو عصبانی کنی؟
‫- نمی‌خوام عصبانیت کنم.

330
00:17:59,034 --> 00:18:02,365
‫فقط نمی‌خوام اینطوری تموم بشه.

331
00:18:02,411 --> 00:18:04,485
‫واقعاً؟

332
00:18:07,871 --> 00:18:10,786
‫روانپزشکا اینطوری زندگی می‌کنن؟

333
00:18:10,831 --> 00:18:12,407
‫تو گمراه شدی.

334
00:18:12,456 --> 00:18:15,988
‫می‌دونی، یه چیز واقعی و پرقدرت
‫وارد زندگیت شد...

335
00:18:16,041 --> 00:18:17,949
‫و تو هیچوقت فرصتش رو پیدا نکردی.

336
00:18:18,000 --> 00:18:21,366
‫نه به خاطر نه چارلی
‫یا به خاطر خودت.

337
00:18:21,418 --> 00:18:23,907
‫می‌دونم حالا میگی به خاطر
‫این بوده که بیمارت بود.

338
00:18:23,961 --> 00:18:25,619
‫ولی می‌دونی من چه فکری می‌کنم؟

339
00:18:25,670 --> 00:18:27,625
‫فکر می‌کنم مزخرفه.

340
00:18:27,671 --> 00:18:30,539
‫- پاول، مواظب حرف زدنت باش.
‫- وحشت کرده بودی.

341
00:18:30,589 --> 00:18:35,248
‫چارلی بهم گفت که تو
‫بزرگترین شکست زندگیش بودی.

342
00:18:35,882 --> 00:18:39,544
‫و همین زندگیشو دگرگون کرده بود.

343
00:18:39,592 --> 00:18:42,046
‫تو اصلاً نمی‌دونی داری از چی حرف می‌زنی.

344
00:18:46,595 --> 00:18:49,510
‫بعد از این همه سال، پاول...

345
00:18:49,555 --> 00:18:51,795
‫بازم منو نمی‌شناسی.

346
00:18:53,598 --> 00:18:56,680
‫می‌خوای بدونی من با چی کشمکش دارم؟

347
00:18:56,724 --> 00:18:59,888
‫به خاطر این نیست که من کم حرفم...

348
00:18:59,934 --> 00:19:02,091
‫یا خیلی جدا افتادم.

349
00:19:02,977 --> 00:19:05,644
‫به خاطر اینه که خیلی احساساتی هستم.

350
00:19:05,686 --> 00:19:08,257
‫(من تکانشی (کسی که بدون فکر تصمیم می‌گیره
‫و احساساتی هستم.

351
00:19:08,312 --> 00:19:12,259
‫و بلافاصله و با حرارت برای خودم تصمیم می‌گیرم.

352
00:19:12,314 --> 00:19:15,396
‫با خودم صریح حرف می‌زنم.

353
00:19:15,440 --> 00:19:19,221
‫نمی‌بینی دارم از خودم حمایت می‌کنم...

354
00:19:19,275 --> 00:19:21,562
‫چون می‌ترسم کار اشتباهی انجام بدم؟

355
00:19:21,609 --> 00:19:24,477
‫،من توانایی فکر کردن ندارم
‫من توانایی تحلیل ندارم...

356
00:19:24,527 --> 00:19:27,098
‫توانایی کار کردن ندارم.

357
00:19:27,153 --> 00:19:29,986
‫تو این نسخه از من رو ساختی...

358
00:19:30,029 --> 00:19:33,442
‫که محدود و ضعیف باشم.

359
00:19:34,489 --> 00:19:38,650
‫چون وقتی با من بحث می‌کنی...

360
00:19:38,699 --> 00:19:44,282
‫دوست داری تو مجادله خودت رو
‫به عنوان نیروی سرکوب کننده ببینی.

361
00:19:44,327 --> 00:19:47,943
‫و اگه حقیقت اینه که من یه آدم احساساتی‌ام...

362
00:19:47,995 --> 00:19:50,365
‫که مجبوره خودش رو کنترل کنه...

363
00:19:50,412 --> 00:19:53,529
‫این چیزی نیست که تو لازم داشته باشی، هست؟

364
00:20:04,793 --> 00:20:07,910
‫البته که من چارلی رو می‌خواستم.

365
00:20:11,921 --> 00:20:15,667
‫اون زنده‌دل‌ترین آدمی بود
‫که تو عمرم باهاش آشنا شدم.

366
00:20:15,714 --> 00:20:19,294
‫می‌خواستم باهاش بخوابم.
‫می‌خواستم پیشش غذا بخورم.

367
00:20:20,341 --> 00:20:22,415
‫ولی اینکارو نکردم...

368
00:20:23,009 --> 00:20:26,292
‫و نه به خاطر اخلاقیات.

369
00:20:26,343 --> 00:20:30,801
‫شایدم بهش گفته باشم که اون
‫فقط بیمار منه...

370
00:20:30,845 --> 00:20:32,919
‫ولی دلیل واقعیم دیوید بود...

371
00:20:32,971 --> 00:20:37,677
‫گرچه دیوید تا چندین سال بهم خیانت می‌کرد.

372
00:20:38,932 --> 00:20:42,263
‫آره. تمام مدت اینو می‌دونستم.

373
00:20:42,308 --> 00:20:44,844
‫اصلاً پنهان کار خوبی نبود.

374
00:20:47,185 --> 00:20:50,433
‫با چارلی نخوابیدم چون...

375
00:20:52,270 --> 00:20:54,937
‫اونی نبود که می‌خواستم باشه.

376
00:20:55,813 --> 00:20:57,471
‫عاشق دیوید بودم...

377
00:20:57,522 --> 00:20:59,727
‫و زندگیم رو هم دوست داشتم...

378
00:20:59,773 --> 00:21:01,645
‫و همونی بود که می‌خواستم باهاش باشم.

379
00:21:01,691 --> 00:21:04,855
‫عاشق این بودم که کنار دیوید باشم.

380
00:21:04,900 --> 00:21:06,974
‫جینا‌ی دیوید.

381
00:21:16,613 --> 00:21:18,687
‫و می‌دونی چیه؟

382
00:21:23,908 --> 00:21:26,942
‫وقتی تو تشییع جنازه‌ش...

383
00:21:30,411 --> 00:21:33,196
‫بالای قبرش ایستاده بودم...

384
00:21:34,204 --> 00:21:36,278
‫فکر کردم...

385
00:21:37,122 --> 00:21:40,654
‫اگه به طرز معجزه آسایی دوباره متولد می‌شدم...

386
00:21:41,790 --> 00:21:45,203
‫بازم اونو انتخاب می‌کردم.

387
00:21:48,876 --> 00:21:51,579
‫با وجود همه‌ی گناهانی که داشت...

388
00:21:52,920 --> 00:21:56,452
‫بهم اجازه می‌داد همونی باشم که خودم می‌خواستم ....

389
00:22:02,965 --> 00:22:05,536
‫تعجب می‌کنم که چطور ندیدی...

390
00:22:05,591 --> 00:22:08,294
‫که چقدر دیوونه‌ش بودم.

391
00:22:08,342 --> 00:22:10,712
‫اون همه‌چیزم بود.

392
00:22:12,928 --> 00:22:14,718
‫هیچوقت نشنیدم اینو بگی.

393
00:22:14,762 --> 00:22:16,836
‫اوه، لعنتی.

394
00:22:16,888 --> 00:22:19,009
‫همه‌چی رو باید گفت؟

395
00:22:22,348 --> 00:22:24,635
‫و حالا اینجا نشستم و گوش میدم...

396
00:22:24,682 --> 00:22:31,179
‫به نظریه‌های کوته‌بینانه و چرند
‫و خود درگیر تو درمورد زندگیم.

397
00:22:33,144 --> 00:22:34,637
‫اوه، خدایا.

398
00:22:37,938 --> 00:22:39,680
‫ماها رو ببین.

399
00:22:39,730 --> 00:22:43,262
‫می‌دونی، من بهت ضربه می‌زنم
‫و تو هم منو تو فشار می‌ذاری، و...

400
00:22:46,483 --> 00:22:48,972
‫بعضی وقتا به خودم میگم
‫حرکت مفیدی ـه...

401
00:22:49,025 --> 00:22:52,391
‫،ولی، می‌دونی
‫دیگه زیاد مطمئن نیستم.

402
00:22:52,443 --> 00:22:54,233
‫شاید دیگه باید تمومش کنیم.

403
00:22:59,029 --> 00:23:03,106
‫دو ماه باهام ‌می‌جنگیدی...

404
00:23:03,698 --> 00:23:06,780
‫و می‌گفتی لورا، لورا، لورا.

405
00:23:06,824 --> 00:23:10,321
‫و همش منتظر این جینای خیالات خودت بودی...

406
00:23:10,367 --> 00:23:13,282
‫که بپره وسط و جلوت رو بگیره.

407
00:23:15,703 --> 00:23:17,279
‫می‌دونی...

408
00:23:17,328 --> 00:23:21,489
‫پاول، من جلوت رو نمی‌گیرم.

409
00:23:22,997 --> 00:23:25,533
‫تو داری با خودت می‌جنگی.

410
00:23:26,999 --> 00:23:29,369
‫به خودت بستگی داره. مثل موضوع الکس.

411
00:23:29,417 --> 00:23:32,451
‫می‌دونی، تو به دقت زندگیش رو زیر نظر داشتی...

412
00:23:32,501 --> 00:23:34,456
‫درها رو به روش باز کردی...

413
00:23:34,502 --> 00:23:36,742
‫بهش قدرت بینایی دادی...

414
00:23:37,211 --> 00:23:39,416
‫ولی زندگیش مال خودش بود.

415
00:23:39,462 --> 00:23:42,994
‫و خودش تصمیم گرفت پرواز کنه.

416
00:23:44,089 --> 00:23:46,163
‫حالا تو تصمیم بگیر.

417
00:23:46,882 --> 00:23:48,672
‫می‌دونی، شاید حق با تو باشه.

418
00:23:48,716 --> 00:23:52,627
‫شاید عشق تو دفتر
‫یه روانپزشک هم بتونه به وجود بیاد

419
00:23:52,676 --> 00:23:57,251
‫و می‌دونی، اخلاقیات و قوانین...
‫عشق بزرگتر از هر قانونی ـه.

420
00:23:59,470 --> 00:24:02,338
‫و من چه بدونم؟

421
00:24:02,388 --> 00:24:04,628
‫شاید اونم دیوید تو باشه.

422
00:24:04,681 --> 00:24:09,470
‫شاید تو فقط می‌خوای پائولی باشی که با اون هستی.

423
00:24:11,809 --> 00:24:14,380
‫پس برو سمتش.

424
00:24:16,560 --> 00:24:18,930
‫اینطوری می‌فهمی.

425
00:24:21,396 --> 00:24:23,434
‫ولی خواهش می‌کنم...

426
00:24:23,480 --> 00:24:27,427
‫دست از مقایسه‌ی زندگی خودت با من بردار.

427
00:24:30,524 --> 00:24:33,013
‫انقدر چارلی رو در برابرم قرار نده.

428
00:24:34,526 --> 00:24:38,521
‫می‌دونی، به خاطر اتفاقی که
‫براش افتاد و صدمه دید متاسف شدم...

429
00:24:39,236 --> 00:24:42,649
‫ولی هیچوقت اونو دوست نداشتم، حتی یه روز.

430
00:24:44,155 --> 00:24:46,229
‫من عاشق دیوید بودم.

431
00:24:48,115 --> 00:24:51,777
‫پس دیگه هیچوقت درمورد چارلی
‫با من حرف نزن، فهمیدی؟

432
00:25:04,080 --> 00:25:06,450
‫خواهش می‌کنم برو، پاول.

433
00:25:27,280 --> 00:25:35,269
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

