1
00:00:23,738 --> 00:00:24,788
‫اپریل"ـم".

2
00:00:26,555 --> 00:00:28,799
‫میشه امروز یه کم زودتر بیام؟

3
00:00:29,356 --> 00:00:31,663
‫تمام شب رو بیدار موندم که
‫پایان نامه‌م رو تموم کنم...

4
00:00:31,788 --> 00:00:33,989
‫و فکر هم نکنم تا ظهر تموم بشه.

5
00:00:35,260 --> 00:00:36,613
‫البته.
‫میشه لطفاً...

6
00:00:36,828 --> 00:00:40,133
‫چند لحظه صبر کنی
‫تا دفترم رو بیارم؟

7
00:00:41,917 --> 00:00:44,979
‫نه، مهم نیست.
‫هفته‌ی بعد می‌بینمت.

8
00:00:46,182 --> 00:00:49,130
‫اشکالی نداره.
‫کی می‌خواستی بیای؟

9
00:00:50,832 --> 00:00:52,033
‫الان چطوره؟

10
00:00:54,586 --> 00:00:55,886
‫عیبی نداره.

11
00:00:56,802 --> 00:00:58,557
‫پس چند دقیقه دیگه می‌بینمت، خب؟

12
00:01:03,558 --> 00:01:10,558
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

13
00:01:22,653 --> 00:01:24,202
‫ممنون که قبول کردی ببینیم.

14
00:01:25,812 --> 00:01:28,272
‫تو راه دانشکده بودم که نظرم عوض شد و...

15
00:01:29,549 --> 00:01:32,376
‫نمی‌دونم چرا ولی به جاش اومدم اینجا.

16
00:01:32,746 --> 00:01:33,788
‫این...

17
00:01:34,812 --> 00:01:36,652
‫پروژه‌ی مهمیه که گفتی؟

18
00:01:39,722 --> 00:01:41,497
‫اشکالی نداره یه نگاهی بهش بندازم؟

19
00:01:41,722 --> 00:01:44,333
‫نه، اگه به این چرندیات علاقه داری نگاه کن.

20
00:02:05,428 --> 00:02:06,751
‫واقعاً قشنگه.

21
00:02:08,816 --> 00:02:11,698
‫این قراره یادبود مرکز تجارت جهانی باشه...
‫(اشاره به حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر)

22
00:02:12,087 --> 00:02:13,267
‫مثلاً.

23
00:02:14,472 --> 00:02:16,050
‫منظورت از "مثلاً" چیه؟

24
00:02:16,511 --> 00:02:18,532
‫چون هر دانشجوی از خدا بی‌خبری...

25
00:02:18,657 --> 00:02:20,765
‫تو کشور یکی دیگه
‫هم از اینا می‌سازه.

26
00:02:22,804 --> 00:02:24,344
‫متاسفم.
‫خیلی عوضی‌ام.

27
00:02:24,620 --> 00:02:26,921
‫- به حرفم گوش نده.
‫- نه، به نظر من...

28
00:02:27,362 --> 00:02:28,874
‫به نظرم خیلیم قشنگه.

29
00:02:30,949 --> 00:02:32,031
‫واقعاً...

30
00:02:33,853 --> 00:02:35,224
‫با سلیقه ساخته شده.

31
00:02:37,199 --> 00:02:38,335
‫خیلی قشنگه.

32
00:02:39,812 --> 00:02:40,995
‫خیلی خسته‌م.

33
00:02:42,073 --> 00:02:43,838
‫این هفته رو خوب نخوابیدی؟

34
00:02:44,083 --> 00:02:45,529
‫نه، اصلاً.

35
00:02:46,561 --> 00:02:50,169
‫با وجود داشتن اضطراب و سرطان...

36
00:02:50,519 --> 00:02:52,569
‫نمیشه اوقات خوبی داشت.

37
00:02:55,426 --> 00:02:57,134
‫این الان قرار بود جوک باشه.

38
00:02:57,343 --> 00:02:59,334
‫- جالب بود؟
‫- فکر نکنم.

39
00:03:02,437 --> 00:03:03,651
‫برای منم نبود.

40
00:03:11,914 --> 00:03:13,609
‫میشه... اشکالی نداره؟

41
00:03:18,012 --> 00:03:20,115
‫دیشب خیلی خسته شدم.

42
00:03:21,017 --> 00:03:23,721
‫ساعت ۲ صبح بود.
‫هیچی به ذهنم نمی‌رسید...

43
00:03:24,622 --> 00:03:28,202
‫دستام خیلی می‌لرزید، منم ترسیدم
‫اگه زیادی روش کار کنم...

44
00:03:28,563 --> 00:03:30,133
‫به همه‌جاش گند می‌زنم.

45
00:03:30,689 --> 00:03:32,148
‫برای همین گذاشتمش تو جعبه.

46
00:03:33,210 --> 00:03:35,060
‫ملافه‌ها رو عوض کردم...

47
00:03:35,341 --> 00:03:37,336
‫شمع روشن کردم، موزیک گذاشتم.

48
00:03:40,647 --> 00:03:43,055
‫انگار که سعی می‌کردم خودم رو اغوا کنم.

49
00:03:45,481 --> 00:03:47,643
‫بالاخره کی خوابت برد؟

50
00:03:49,772 --> 00:03:50,899
‫خوابم نبرد.

51
00:03:52,035 --> 00:03:55,227
‫قلبم تند تند می‌زد و مثل این بود...

52
00:03:57,178 --> 00:04:00,155
‫نمی‌دونم، انگار که خون تو رگهام
‫جریان نداشت، انگار یه چیز دیگه بود...

53
00:04:01,284 --> 00:04:02,832
‫آتیش، یا زهر.

54
00:04:03,612 --> 00:04:04,992
‫فقط... می‌خواستم...

55
00:04:05,926 --> 00:04:08,539
‫یه جوری خودمو باز کنم
‫و همه‌ی اون چیزا رو بریزم بیرون.

56
00:04:08,707 --> 00:04:12,001
‫رگ دستمو بزنم یا سرمو از تنم جدا کنم.

57
00:04:14,675 --> 00:04:16,458
‫اینکارو نمی‌کردم.
‫نگران نباش.

58
00:04:17,669 --> 00:04:19,913
‫فقط دارم سعی می‌کنم
‫احساسم رو توصیف کنم.

59
00:04:21,226 --> 00:04:22,992
‫انگار شب وحشتناکی بوده.

60
00:04:23,733 --> 00:04:25,564
‫نمی‌تونم یه شب دیگه رو هم تحمل کنم.

61
00:04:26,175 --> 00:04:27,677
‫عقلمو از دست میدم.

62
00:04:28,912 --> 00:04:31,785
‫وقتی گفتی زهر تو رگهات جریان داشته...

63
00:04:32,198 --> 00:04:34,024
‫می‌تونم بگم اون لحظه
‫به چی فکر کردم؟

64
00:04:34,246 --> 00:04:35,983
‫- شیمی‌درمانی.
‫- سرطان.

65
00:04:38,011 --> 00:04:39,761
‫- دوتاش یکی ـه.
‫- نه، نیست.

66
00:04:41,429 --> 00:04:43,579
‫دست خودته که شیمی‌درمانی نکنی.

67
00:04:47,329 --> 00:04:48,329
‫تحت تاثیر قرار گرفتم.

68
00:04:49,907 --> 00:04:51,457
‫دیشب همین فکر به ذهنم رسید...

69
00:04:51,625 --> 00:04:54,008
‫و همش بهش فکر می‌کردم.

70
00:04:54,849 --> 00:04:57,215
‫از همون بچگی این اتفاق برام می‌افتاد.

71
00:04:58,144 --> 00:05:02,655
‫تابستون قبل از رفتن به دبیرستان
‫این آهنگ مدام تو سرم بود...

72
00:05:03,046 --> 00:05:04,670
‫و نمی‌تونستم از خودم دورش کنم.

73
00:05:05,459 --> 00:05:07,431
‫واقعاً فکر می‌کردم دارم دیوونه میشم.

74
00:05:07,678 --> 00:05:09,431
‫فکر می‌کنی دیوونگی...

75
00:05:09,556 --> 00:05:11,218
‫چه حسی داره؟

76
00:05:11,978 --> 00:05:13,228
‫مثل سقوط به...

77
00:05:14,543 --> 00:05:15,693
‫قهقرا.

78
00:05:19,759 --> 00:05:22,191
‫میشه دیگه درمورد دیوونگیم حرف نزنیم؟

79
00:05:23,365 --> 00:05:26,499
‫دوست داری راجع به فکرایی
‫که دیشب داشتی بهم بگی؟

80
00:05:26,624 --> 00:05:28,786
‫همونی که نمی‌تونستی
‫از سرت بیرونش کنی.

81
00:05:30,326 --> 00:05:31,819
‫می‌خواستم برم خونه.

82
00:05:34,697 --> 00:05:36,797
‫واقعاً آرزو می‌کردم بتونم برم خونه.

83
00:05:38,350 --> 00:05:39,796
‫و بعد فکر کردم...

84
00:05:41,073 --> 00:05:42,523
‫تو نمی‌تونی بری خونه".

85
00:05:42,892 --> 00:05:45,061
‫خونه‌ـت خیلی وقت و خیلی راه"...

86
00:05:45,615 --> 00:05:47,154
‫".باهات فاصله داره

87
00:05:48,348 --> 00:05:49,831
‫و بعدش همینطور فکر می‌کردم...

88
00:05:49,956 --> 00:05:52,479
‫خونه‌ـت خیلی وقت و"...

89
00:05:53,108 --> 00:05:54,563
‫خیلی راه باهات فاصله داره".

90
00:05:55,112 --> 00:05:57,985
‫خونه‌ـت خیلی وقت و خیلی راه"
‫".باهات فاصله داره

91
00:06:00,028 --> 00:06:01,746
‫و این خونه‌ای که...

92
00:06:02,354 --> 00:06:04,154
‫خونه‌ای که بهش فکر می‌کنی کجاست؟

93
00:06:04,655 --> 00:06:05,772
‫یا بود؟

94
00:06:11,250 --> 00:06:13,040
‫میشه یه کم بهم وقت بدی؟

95
00:06:13,378 --> 00:06:14,378
‫یعنی...

96
00:06:16,335 --> 00:06:18,945
‫میشه... باید یه ثانیه‌ای
‫چشمامو ببندم.

97
00:06:19,592 --> 00:06:20,742
‫خیلی خسته‌م.

98
00:06:22,191 --> 00:06:23,491
‫ساعت چند ـه؟

99
00:06:25,225 --> 00:06:27,770
‫- ساعت ۸.
‫- واقعاً؟ رد شده؟

100
00:06:28,740 --> 00:06:29,740

101
00:06:30,252 --> 00:06:32,731
‫راستش ۷ و ۵۹ دقیقه‌ست.

102
00:06:34,247 --> 00:06:35,247
‫عالیه.

103
00:06:36,882 --> 00:06:39,042
‫میشه... میشه منو ساعت ۸...

104
00:06:39,605 --> 00:06:41,483
‫بیدار کنی؟

105
00:06:41,696 --> 00:06:42,696
‫البته.

106
00:07:37,575 --> 00:07:38,891
‫اپریل"، بیدار شو".

107
00:07:41,396 --> 00:07:42,646
‫"بیدار شو "اپریل.

108
00:07:51,092 --> 00:07:52,096
‫بیدار شو.

109
00:08:00,035 --> 00:08:01,335
‫ساعت چند ـه؟

110
00:08:03,677 --> 00:08:05,067
‫ساعت ۸

111
00:08:10,072 --> 00:08:11,072
‫خوبه.

112
00:08:12,180 --> 00:08:13,033
‫تموم شد.

113
00:08:14,953 --> 00:08:18,412
‫این پروژه وقتش تا دیروز بود
‫ولی استادم گفت...

114
00:08:18,712 --> 00:08:21,613
‫تا ساعت ۸ صبح وقت داریم
‫تحویل بدیم.

115
00:09:23,608 --> 00:09:24,813
‫زشت بود.

116
00:09:26,253 --> 00:09:27,715
‫الان مثل اینکه بهتره.

117
00:09:28,792 --> 00:09:30,292
‫چرا این حرفو می‌زنی؟

118
00:09:31,081 --> 00:09:32,487
‫اصلاً خوب نبود.

119
00:09:33,410 --> 00:09:35,094
‫ابعادش همش اشتباه بود.

120
00:09:35,219 --> 00:09:37,637
‫به فضای منفی خیلی اتکا کردم.

121
00:09:39,489 --> 00:09:41,289
‫الکی فقط نصبشون کردم.

122
00:09:41,752 --> 00:09:43,269
‫نتونستم بلندپروازی کنم.

123
00:09:47,112 --> 00:09:48,586
‫باید بگم که...

124
00:09:50,917 --> 00:09:53,696
‫خیلی سخته که ببینم
‫کار خودت رو خراب می‌کنی.

125
00:09:56,961 --> 00:09:57,966
‫آره.

126
00:09:58,914 --> 00:10:01,759
‫دیشب خوابم برد.
‫فقط یادمه یه خوابی دیدم.

127
00:10:02,159 --> 00:10:06,177
‫بالای نمونه بودم، ولی به اندازه‌ی
‫واقعیش بود، و منم افتادم.

128
00:10:07,146 --> 00:10:08,714
‫تا حالا از این خوابا دیدی؟

129
00:10:09,317 --> 00:10:10,567
‫کابوس سقوط؟

130
00:10:11,204 --> 00:10:12,204
‫البته.

131
00:10:13,138 --> 00:10:14,888
‫من همیشه می‌بینم.

132
00:10:15,551 --> 00:10:17,785
‫و وقتی بیدار میشی چه حسی داری؟

133
00:10:18,283 --> 00:10:19,579
‫نمی‌دونم.

134
00:10:20,000 --> 00:10:22,910
‫قلبم تو سینه می‌کوبه
‫و احساس می‌کنم...

135
00:10:24,911 --> 00:10:27,062
‫حتی نمی‌دونم چطوری توصیفش کنم.

136
00:10:27,738 --> 00:10:29,015
‫مثل یه شادی می‌مونه.

137
00:10:29,756 --> 00:10:33,681
‫پس، دوتا سقوط متفاوت
‫به قهقرا داشتی؟

138
00:10:35,388 --> 00:10:39,571
‫خب، سقوط چیزی ـه که
‫ازش می‌ترسی...

139
00:10:40,468 --> 00:10:43,848
‫و همزمان با اون، بهش حمله‌ور شدی.

140
00:10:44,942 --> 00:10:46,442
‫این یعنی چی؟

141
00:10:46,858 --> 00:10:49,109
‫وقتی بیدار میشی
‫سخت کار می‌کنی تا هرکسی و هرچیزی رو...

142
00:10:49,234 --> 00:10:51,434
‫تحت کنترل خودت داشته باشی.

143
00:10:51,708 --> 00:10:53,708
‫پس تو خوابهات...

144
00:10:54,572 --> 00:10:57,266
‫این حس در تو به‌وجود میاد
‫که خودت رو بالاخره در سقوط پیدا می‌کنی....

145
00:10:57,391 --> 00:10:59,306
‫،همه‌چی رو آزاد می‌کنی
‫می‌ذاری همه‌چی از دست بره...

146
00:10:59,431 --> 00:11:01,076
‫چون این یه جورایی وهم توـه.

147
00:11:03,306 --> 00:11:06,620
‫چرا اینا رو بهم میگی؟
‫قراره کمکم کنه؟

148
00:11:06,977 --> 00:11:09,481
‫درصورتی کمکت می‌کنه که درست باشه.
‫اگه نباشه...

149
00:11:09,606 --> 00:11:11,504
‫ولی الانم تو سرمه.
‫تو فرو کردی تو سرم.

150
00:11:11,629 --> 00:11:12,963
‫حالا مجبورم درموردش فکر کنم.

151
00:11:13,131 --> 00:11:15,692
‫- مثل اون فکرای دیشبی.
‫- چی؟

152
00:11:15,903 --> 00:11:18,010
‫شروع به فکر کردن درمورد
‫چیزی کردی که نمی‌تونی متوقفش کنی.

153
00:11:18,178 --> 00:11:20,345
‫افکارت  دستخوش وسواس شدن.

154
00:11:20,513 --> 00:11:21,964
‫این حرفو نزن. تو...

155
00:11:22,236 --> 00:11:24,893
‫تو اصلاً نمی‌دونی
‫از چی حرف می‌زنی.

156
00:11:25,989 --> 00:11:29,942
‫تا حالا تو مترویی بودی
‫که دکلش بشکنه...

157
00:11:30,176 --> 00:11:31,583
‫و یه نفر اونجا باشه...

158
00:11:31,708 --> 00:11:35,528
‫یه بچه‌ی خجالتی که
‫شروع کنه بارها و بارها یه چیزی رو...

159
00:11:35,653 --> 00:11:38,535
‫،برای خودش تکرار کنه
‫مثل "۷:۱۵ خیابون ۵۹اُم.

160
00:11:38,660 --> 00:11:42,437
‫".۷:۱۵ خیابون ۵۹اُم"
‫بارها و بارها، و بلندتر و بلندتر...

161
00:11:42,562 --> 00:11:44,533
‫تا جایی که کلمات دیگه جوابگو نیستن...

162
00:11:44,658 --> 00:11:48,221
‫و اون شروع می‌کنه به زدن خودش
‫و با خشونت رفتار می‌کنه...

163
00:11:48,346 --> 00:11:50,972
‫و بالاخره مجبور میشه تسلیم
‫و آروم بشه؟

164
00:11:51,097 --> 00:11:53,628
‫به این میگن افکار وسواسی.

165
00:11:56,096 --> 00:11:58,110
‫من فقط بهشون فکر می‌کنم.

166
00:12:00,824 --> 00:12:02,655
‫درمورد برادرت حرف می‌زنی.

167
00:12:03,587 --> 00:12:07,394
‫متوجه شدم که تو دائماً سعی
‫می‌کنی چیزی رو حس کنی که اون حس می‌کنه.

168
00:12:07,519 --> 00:12:09,867
‫خب، اون نمی‌تونه احساسش رو توصیف کنه، پس...

169
00:12:10,230 --> 00:12:12,906
‫به یکی نیاز داره
‫که اونو براش تفسیر کنه.

170
00:12:13,507 --> 00:12:16,597
‫همدلی تو...
‫"قابل تقدیر ـه "اپریل.

171
00:12:16,722 --> 00:12:20,316
‫ولی انرژیت واقعاً می‌تونه تخلیه بشه...

172
00:12:21,246 --> 00:12:24,779
‫وقتی سعی می‌کنی احساسات یکی دیگه
‫رو به همون اندازه‌ی احساسات خودت، حس کنی.

173
00:12:26,948 --> 00:12:27,991
‫شایدم...

174
00:12:29,071 --> 00:12:30,531
‫به جای احساسات خودت.

175
00:12:38,598 --> 00:12:42,046
‫من... ببخش که تحملم رو از دست دادم.

176
00:12:43,869 --> 00:12:46,038
‫مجبور نیستی ازم معذرت بخوای.

177
00:12:52,190 --> 00:12:54,698
‫یه بار از یه ساختمون سقوط کردم.

178
00:12:55,834 --> 00:12:59,429
‫- کی؟
‫- تعطیلات تو میامی بودیم.

179
00:12:59,951 --> 00:13:01,151
‫۱۰ سالم بود.

180
00:13:03,350 --> 00:13:06,341
‫مادرم کشته مُرده‌ی کوباست...

181
00:13:06,900 --> 00:13:11,191
‫موزیک کوبایی، غذای کوبایی، فرهنگ کوبایی.

182
00:13:13,067 --> 00:13:17,311
‫بگذریم، بدون برادرم رفتیم سفر.

183
00:13:17,884 --> 00:13:19,030
‫برای اولین بار...

184
00:13:19,549 --> 00:13:21,490
‫تنهاش گذاشتیم، فکر کنم...

185
00:13:21,866 --> 00:13:24,805
‫،با پدربزرگ و مادربزرگم موند خونه
‫فقط من و پدر و مادرم.

186
00:13:25,638 --> 00:13:28,269
‫یادمه اون شب یه گروه اومده بود...

187
00:13:28,530 --> 00:13:30,606
‫که موسیقی کوبایی می‌زدن...

188
00:13:30,913 --> 00:13:34,090
‫و پدر و مادرم همونجا تو اتاق هتل...

189
00:13:34,766 --> 00:13:36,479
‫شروع کردن به رقصیدن.

190
00:13:38,151 --> 00:13:39,617
‫رفتم کنار پنجره...

191
00:13:39,978 --> 00:13:42,411
‫که بتونم رقصشون رو ببینم...

192
00:13:42,536 --> 00:13:44,079
‫و نسیم دریا رو...

193
00:13:44,896 --> 00:13:47,985
‫همون موقع پشتم حس می‌کردم.

194
00:13:50,542 --> 00:13:51,542
‫یه جوری...

195
00:13:53,050 --> 00:13:55,350
‫حتی نمی‌دونم چی شد...

196
00:13:56,495 --> 00:13:58,095
‫که از پنجره افتادم.

197
00:13:59,209 --> 00:14:02,585
‫حتماً تکیه که دادم، افتادم.

198
00:14:03,282 --> 00:14:05,008
‫و روی...

199
00:14:05,444 --> 00:14:07,294
‫چی بهش میگن؟ سایبان افتادم...

200
00:14:08,645 --> 00:14:10,356
‫که با زمین فاصله داشت. یعنی، حالم خوب بود.

201
00:14:10,481 --> 00:14:14,144
‫یه لحظه اونجا دراز کشیدم
‫به پنجره نگاه کردم...

202
00:14:15,252 --> 00:14:18,813
‫و بعد سُر خوردم
‫و افتادم تو پیاده رو.

203
00:14:19,356 --> 00:14:21,668
‫یادت میاد که وحشت کرده باشی؟

204
00:14:24,668 --> 00:14:25,668
‫یادمه...

205
00:14:26,846 --> 00:14:30,243
‫به محض اینکه پام به زمین رسید
‫شروع کردم به گریه.

206
00:14:32,428 --> 00:14:36,028
‫بعدش برگشتم هتل و با آسانسور رفتم بالا.

207
00:14:37,366 --> 00:14:38,966
‫تو آینه نگاه کردم...

208
00:14:39,925 --> 00:14:41,755
‫و خودمو مجبور کردم که دیگه گریه نکنم.

209
00:14:41,982 --> 00:14:45,411
‫همینطوری تونستی گریه‌ـتو بند بیاری؟

210
00:14:46,682 --> 00:14:49,332
‫فقط به آینه نگاه کردم و گفتم: "اپریل...

211
00:14:49,988 --> 00:14:51,438
‫".باید بس کنی"

212
00:14:51,971 --> 00:14:52,971
‫و همینطورم شد.

213
00:14:53,918 --> 00:14:55,418
‫هنوزم می‌تونم اینکارو بکنم.

214
00:14:59,856 --> 00:15:02,706
‫وقتی برگشتم داخل هتل، مادرم...

215
00:15:04,352 --> 00:15:06,552
‫سرشو گذاشته بود رو شونه‌ی بابام.

216
00:15:08,011 --> 00:15:09,711
‫و هنوزم داشتن می‌رقصیدن.

217
00:15:10,006 --> 00:15:12,206
‫نفهمیدن که تو افتادی؟

218
00:15:17,991 --> 00:15:20,091
‫چرا خودتو مجبور کردی گریه نکنی؟

219
00:15:21,041 --> 00:15:22,976
‫- چی؟
‫- تو ۱۰ سالت بوده...

220
00:15:23,101 --> 00:15:26,341
‫از پنجره افتادی بیرون.
‫چرا نرفتی پیش مادرت گریه کنی؟

221
00:15:27,451 --> 00:15:28,956
‫اون خیلی خوشحال بود.

222
00:15:31,682 --> 00:15:34,232
‫اون طوری که تو اتاق پدرم رو گرفته بود...

223
00:15:34,558 --> 00:15:36,058
‫اون طوری که داشتن تاب می‌خوردن...

224
00:15:36,911 --> 00:15:39,571
‫همین که شروع کردن، مادرم چشماشو بست.

225
00:15:40,975 --> 00:15:43,075
‫مادرم هیچوقت چشماشو نمی‌بست.

226
00:15:43,636 --> 00:15:44,636
‫چرا؟

227
00:15:45,759 --> 00:15:47,871
‫نمی‌تونست چشم از "دنیل" برداره.

228
00:15:50,102 --> 00:15:52,902
‫من آدم احساساتی نیستم.
‫واقعاً میگم.

229
00:15:59,507 --> 00:16:00,634
‫ازم پرسیدی...

230
00:16:02,121 --> 00:16:03,721
‫خونه برای من کجاست.

231
00:16:07,259 --> 00:16:08,409
‫اونجا بود...

232
00:16:09,735 --> 00:16:10,735
‫تو میامی.

233
00:16:12,913 --> 00:16:15,463
‫جایی که می‌خوام برگردم...

234
00:16:16,419 --> 00:16:18,760
‫به اون اتاق و پیش والدینم.

235
00:16:19,397 --> 00:16:21,247
‫- "بدون "دنیل.
‫- درسته.

236
00:16:24,694 --> 00:16:27,027
‫تا حالا کتاب "در ساحل" رو خوندی؟

237
00:16:27,422 --> 00:16:29,956
‫درمورد هلوکاست هسته‌ای ـه...

238
00:16:30,664 --> 00:16:33,514
‫و آدمایی که منتظر تشعشع هستن...

239
00:16:33,845 --> 00:16:37,013
‫،که برسه به استرالیا
‫ولی خوشحال ـن.

240
00:16:37,599 --> 00:16:39,636
‫عاشق بودن.

241
00:16:39,761 --> 00:16:42,276
‫برای باغشون نیمکت می‌خرن.

242
00:16:43,008 --> 00:16:45,208
‫به آینده فکر نمی‌کنن.

243
00:16:46,484 --> 00:16:49,336
‫وقتی اونجا بودیم خوندمش.

244
00:16:49,694 --> 00:16:51,873
‫تو توی سن ۱۰ سالگی اون کتاب رو خوندی؟

245
00:16:51,998 --> 00:16:53,896
‫همیشه باهوش بودم.

246
00:16:55,196 --> 00:16:57,432
‫و آرزو داشتم یه اتفاقی بیفته...

247
00:16:58,829 --> 00:17:02,664
‫یه جنگ هسته‌ای که
‫هرچیزی رو تو دنیا از بین ببره...

248
00:17:03,937 --> 00:17:07,741
‫که بتونیم تو ساحل بمونیم.

249
00:17:10,181 --> 00:17:11,446
‫نمی‌تونستیم بمونیم.

250
00:17:12,446 --> 00:17:13,943
‫مجبور شدیم برگردیم.

251
00:17:17,051 --> 00:17:20,401
‫،دنیل" چیزی نمی‌خورد"
‫برگشته بود به عادتهای قدیمیش.

252
00:17:21,129 --> 00:17:23,374
‫پدربزرگ و مادربزرگم وحشت زده زنگ زدن.

253
00:17:24,127 --> 00:17:26,448
‫مادرم رفت فرودگاه و برای پرواز بعدی بلیط گرفت.

254
00:17:26,573 --> 00:17:28,505
‫من و بابام هم همون شب برگشتیم.

255
00:17:29,830 --> 00:17:32,071
‫دنیل" حتی بهمون نگاه نمی‌کرد".

256
00:17:32,196 --> 00:17:33,596
‫نمی‌تونست حرف بزنه.

257
00:17:35,351 --> 00:17:38,101
‫انگار که سه سال اونو ول کردیم.

258
00:17:40,004 --> 00:17:43,029
‫مادرم هیچوقت خودشو به خاطر
‫اون سفر نبخشید.

259
00:17:46,623 --> 00:17:48,573
‫تو آدم دلسوزی هستی...

260
00:17:49,046 --> 00:17:52,697
‫،که اینطوری داری درمورد برادرت حرف می‌زنی
‫نسبت به اون حس دلسوزی داری.

261
00:17:52,822 --> 00:17:56,556
‫ولی تو همزمان با اینکه یه آدم همدل هستی
‫بازم می‌تونی احساسات مخالفی رو حس کنی...

262
00:17:56,681 --> 00:17:59,280
‫بازم می‌تونی احساس خشم کنی، می‌تونی...

263
00:18:00,034 --> 00:18:01,034
‫حسادت کنی.

264
00:18:02,821 --> 00:18:04,749
‫چرا باید به "دنیل" حسودی کنم؟

265
00:18:05,149 --> 00:18:07,877
‫شاید به خاطر این که
‫مادرت هیچوقت چشم ازش برنمی‌داره.

266
00:18:10,951 --> 00:18:13,380
‫دنیل" مجاز ـه به والدینت نشون بده"
‫که چه احساسی داره.

267
00:18:13,505 --> 00:18:15,876
‫وقتی ناراحت ـه، صدمه دیده یا ترسیده
‫اونا باخبر میشن...

268
00:18:16,001 --> 00:18:18,402
‫در حالی که تو مجبور بودی قوی باشی.
‫از پنجره افتادی...

269
00:18:18,527 --> 00:18:22,134
‫- و مادرت اصلاً خبردار نشد.
‫- نمی‌تونی اونو سرزنش کنی.

270
00:18:22,259 --> 00:18:24,144
‫خدای من، اینطوری درموردش حرف نزن.

271
00:18:24,313 --> 00:18:27,813
‫- چطوری حرف می‌زنم؟
‫- انگار که مادر بدی ـه.

272
00:18:28,002 --> 00:18:29,190
‫اون یه مادر عالیه.

273
00:18:29,358 --> 00:18:32,570
‫،بهم اعتماد به نفس داد
‫بهم گفت چطوری باهوش باشم.

274
00:18:32,695 --> 00:18:35,071
‫کاری کرد حس کنم
‫هرکاری ازم برمیاد.

275
00:18:35,196 --> 00:18:38,229
‫شاید به عنوان یه بچه، اینطور برداشت کردی
‫که نباید به اون وابسته باشی...

276
00:18:38,354 --> 00:18:40,410
‫که باید خودت از خودت مواظبت کنی.

277
00:18:40,579 --> 00:18:42,121
‫- من اینکارو نمی‌کنم.
‫- چه کاری نمی‌کنی؟

278
00:18:42,246 --> 00:18:43,194
‫کوبیدن مادرم.

279
00:18:43,319 --> 00:18:45,759
‫شاید کارش بی‌نقص نبوده باشه
‫ولی هرکاری تونسته کرده.

280
00:18:45,884 --> 00:18:48,571
‫می‌تونست یه بالرین حرفه‌ای باشه.

281
00:18:48,696 --> 00:18:50,985
‫،تو مدرسه‌ی "جولیارد" آموزش دیده
‫ولی اون همه‌چی رو کنار گذاشت...

282
00:18:51,110 --> 00:18:54,502
‫که "دنیل" بتونه یه زندگی
‫طبیعیِ ظاهری داشته باشه...

283
00:18:54,627 --> 00:18:57,177
‫- می‌فهمم.
‫- که بتونه......

284
00:18:57,912 --> 00:18:59,696
‫حس عجیب بودن نکنه.

285
00:18:59,821 --> 00:19:03,321
‫پس اینجا نشین و بهم بگو
‫که این اشتباهات از اونه.

286
00:19:03,897 --> 00:19:05,383
‫اون حق انتخاب نداشته.

287
00:19:05,508 --> 00:19:07,508
‫من به مادرت حمله نمی‌کنم.

288
00:19:07,649 --> 00:19:10,607
‫فقط دارم سعی می‌کنم بفهمم چرا
‫نمی‌تونی بهش بگی که مریضی.

289
00:19:10,776 --> 00:19:12,445
‫خب، چقدر دیگه می‌تونه تحمل کنه؟

290
00:19:12,570 --> 00:19:14,694
‫تقصیر تو نیست که اون
‫مجبوره با "دنیل" بسازه.

291
00:19:14,819 --> 00:19:16,758
‫این اواخر "دنیل" خیلی بهتر شده.

292
00:19:16,883 --> 00:19:19,383
‫بالاخره یه کم وقت به مادرم رسیده.

293
00:19:19,521 --> 00:19:21,821
‫توی این گروههای بازپروری میره...

294
00:19:22,056 --> 00:19:24,329
‫یه شغل به عنوان کتابدار
‫تو کتابخونه پیدا کرده...

295
00:19:24,497 --> 00:19:27,634
‫و مادرمم کلاس رقص
‫برای بچه کوچولوها باز کرده.

296
00:19:27,759 --> 00:19:29,182
‫رفتم اونجا ببینمش.

297
00:19:29,307 --> 00:19:31,943
‫خیلی داره اوقاتشو خوب می‌گذرونه.
‫نمی‌خوام اینو ازش بگیرم.

298
00:19:32,068 --> 00:19:35,599
‫- فکر می‌کنی مریض بودنت اینکارو می‌کنه؟
‫- کلاساشو تعطیل می‌کنه.

299
00:19:35,724 --> 00:19:38,131
‫فکر می‌کنه باید همه‌چی رو ول کنه
‫و مواظب من باشه.

300
00:19:38,256 --> 00:19:41,846
‫شاید اگه اینکارو بکنه اشکالی نداشته باشه.
‫باید یه مدتی کلاساشو تعطیل کنه...

301
00:19:42,144 --> 00:19:43,695
‫تا یه کم بهت کمک کنه.

302
00:19:43,820 --> 00:19:46,309
‫بالاخره یه شانس پیدا کرده
‫که برای خودش زندگی کنه.

303
00:19:46,478 --> 00:19:48,789
‫به خواسته‌ـت احترام می‌ذارم
‫که می‌خوای هوای مادرت رو داشته باشی.

304
00:19:48,914 --> 00:19:51,564
‫ولی فکر می‌کنم دلیل اصلیش اینه که
‫داری سعی می‌کنی از خودت...

305
00:19:51,958 --> 00:19:53,040
‫مواظبت کنی...

306
00:19:53,652 --> 00:19:57,403
‫،از ترس مادرت نسبت به تو
‫از احساس این ترس که چقدر تو خطر هستی.

307
00:19:57,944 --> 00:19:59,852
‫میگی که می‌خوای مواظبش باشی...

308
00:19:59,977 --> 00:20:03,727
‫ولی مطمئناً می‌دونی که
‫اگه تو بمیری، اگه تو بمیری...

309
00:20:04,062 --> 00:20:07,927
‫اون هیچوقت... خودتم می‌دونی.
‫به عنوان یه پدر می‌تونم اینو بگم...

310
00:20:08,052 --> 00:20:10,834
‫،اگه این اتفاق برای من افتاده بود
‫هیچوقت هیچوقت کمر راست نمی‌کردم.

311
00:20:12,567 --> 00:20:15,745
‫گوش کن.
‫باید بلافاصله شیمی‌درمانی رو شروع کنی.

312
00:20:16,174 --> 00:20:19,801
‫دلیل اینکه نمیری اینه که چون
‫می‌ترسی تنهایی انجامش بدی.

313
00:20:20,481 --> 00:20:23,085
‫کسی هست که بتونی خودت بهش بگی؟

314
00:20:23,210 --> 00:20:26,110
‫کسی که بخواد پیشت باشه؟

315
00:20:27,165 --> 00:20:28,695
‫- نمی‌تونم.
‫- می‌تونی.

316
00:20:28,820 --> 00:20:30,054
‫خیلی وحشتناک ـه.

317
00:20:30,179 --> 00:20:32,500
‫- چی قراره بگم؟
‫- چطور به مادرم بگم که...

318
00:20:32,625 --> 00:20:35,123
‫- دخترش...
‫- یعنی خودت.

319
00:20:35,778 --> 00:20:36,778
‫تو.

320
00:20:37,266 --> 00:20:40,584
‫که من سرطان دارم؟

321
00:20:40,817 --> 00:20:43,073
‫نه، نمی‌تونم.
‫خیلی وحشتناک ـه.

322
00:20:43,198 --> 00:20:44,763
‫هرچقدر هم که باشه...

323
00:20:45,284 --> 00:20:47,434
‫نگفتنت وحشتناک تره.

324
00:20:51,695 --> 00:20:54,012
‫جوری این حرفو می‌زنی که انگار...

325
00:20:55,856 --> 00:20:58,374
‫فقط باید تلفن رو بردارم و بهش بگم.

326
00:21:00,319 --> 00:21:03,569
‫ولی می‌دونم که اگه از اینجا برم، دیگه نمی‌تونم.

327
00:21:03,764 --> 00:21:05,221
‫پس از همینجا بهش زنگ بزن.

328
00:21:05,820 --> 00:21:06,598
‫الان؟

329
00:21:07,296 --> 00:21:08,296
‫برو.

330
00:21:11,451 --> 00:21:13,551
‫الان داره میره سر کار.

331
00:21:37,631 --> 00:21:39,481
‫میشه بازم از تلفنت استفاده کنم؟

332
00:21:45,067 --> 00:21:46,067
‫البته.

333
00:22:01,073 --> 00:22:03,321
‫فکر کنم بازم می‌خوای تنها باشی.

334
00:22:50,663 --> 00:22:51,663
‫ممنونم.

335
00:22:52,754 --> 00:22:53,854
‫چی شد؟

336
00:22:54,448 --> 00:22:56,015
‫تو ماشین بود.

337
00:22:56,252 --> 00:22:58,520
‫گفت بعداً زنگ بزنم...

338
00:22:58,645 --> 00:23:01,379
‫موقع رانندگی اگه با تلفن
‫حرف بزنی خلاف ـه.

339
00:23:01,504 --> 00:23:04,672
‫،هم اون هم بابام خیلی سخت‌گیرن
‫طبق قانون پیش میره.

340
00:23:09,006 --> 00:23:11,507
‫می‌تونی ۱۰ دقیقه بمونی و بعد بهش زنگ بزنی.

341
00:23:11,632 --> 00:23:13,144
‫نه، خسته‌م.

342
00:23:13,442 --> 00:23:17,037
‫میرم یه چرتی می‌زنم
‫و بیدار که شدم تلفن می‌کنم.

343
00:23:19,067 --> 00:23:21,441
‫با اون که حرف زدی
‫با منم تماس می‌گیری؟

344
00:24:10,442 --> 00:24:18,442
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

