1
00:00:22,081 --> 00:00:24,090
‫این ساک "رُزی"ـه...

2
00:00:24,215 --> 00:00:27,507
‫خرت و پرتاشُ آوردم.

3
00:00:27,861 --> 00:00:29,711
‫"چه خوب. ممنون "پائول.

4
00:00:31,275 --> 00:00:32,843
‫خب، من باید برگردم.

5
00:00:32,968 --> 00:00:36,628
‫نمی‌تونم بچه‌ها رو تنها بذارم.
‫همیشه می‌زنن تو سر و کله‌ی همدیگه.

6
00:00:36,753 --> 00:00:38,788
‫اصلاً هم معلوم نیست به کی رفتن.

7
00:00:41,143 --> 00:00:43,593
‫- خیلی خب.
‫- نه، بذار من بیارمش.

8
00:00:44,072 --> 00:00:46,672
‫- ماشین کجاست؟
‫- اونجاست.

9
00:00:48,722 --> 00:00:49,872
‫"گوش کن "پائول...

10
00:00:50,542 --> 00:00:52,992
‫بابت پدرت واقعاً متاسفم.

11
00:00:53,117 --> 00:00:55,179
‫می‌دونم قبلاً هم اینُ گفتم ولی...

12
00:00:55,604 --> 00:00:59,017
‫واقعاً ازت ممنونم که اومدی مراسم خاکسپاری.

13
00:01:00,132 --> 00:01:01,262
‫واقعاً میگم.

14
00:01:01,387 --> 00:01:04,337
‫و اینکه گذاشتی بچه‌ها آخر هفته بیان.

15
00:01:05,146 --> 00:01:06,296
‫عالی بود.

16
00:01:06,992 --> 00:01:09,026
‫دیوونه‌ت نکردن؟

17
00:01:10,606 --> 00:01:14,406
‫نه، خیلی خوب بود که باهاشون بودم.
‫مثل همون چیزی که باید باشه.

18
00:01:15,699 --> 00:01:18,285
‫خودشون خواستن بیان پیشت.
‫بچه‌های خوبین، می‌دونی؟

19
00:01:18,453 --> 00:01:20,653
‫"و تو هم برای من خوب بودی "کیت.

20
00:01:21,290 --> 00:01:23,429
‫مثل یه خانواده بودیم.

21
00:01:24,568 --> 00:01:25,768
‫منم همین حس رو داشتم.

22
00:01:26,728 --> 00:01:29,964
‫فقط بدیش این بود که
‫تو همچین موقعیت بدی بود...

23
00:01:31,284 --> 00:01:33,842
‫"منم همینُ می‌خواستم بگم "کیت.

24
00:01:36,161 --> 00:01:37,961
‫دوست دارم بازم سعیمُ بکنم..

25
00:01:38,587 --> 00:01:40,572
‫خانواده بودن رو.

26
00:01:41,768 --> 00:01:43,118
‫"دلم برات تنگ شده "کیت.

27
00:01:45,323 --> 00:01:46,823
‫دوست دارم بیام خونه.

28
00:01:49,349 --> 00:01:50,699
‫"دوستت دارم "کیت.

29
00:01:52,672 --> 00:01:55,261
‫فکر کنم باید به خودمون
‫یه فرصت دوباره بدیم.

30
00:01:55,386 --> 00:01:57,536
‫می‌دونم بچه‌ها هم همینُ ازمون می‌خوان.

31
00:01:59,276 --> 00:02:00,160
‫مثل من.

32
00:02:06,053 --> 00:02:07,553
‫من با یکی قرار میذارم.

33
00:02:09,116 --> 00:02:11,766
‫شاید عاشقش شده باشم. نمی‌دونم.

34
00:02:12,203 --> 00:02:14,466
‫نمی‌تونم بازم اینکارو بکنم. نمی‌تونم.

35
00:02:18,217 --> 00:02:19,567
‫و خیلی متاسفم.

36
00:02:34,568 --> 00:02:41,568
‫:BlueAugust:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

37
00:02:56,579 --> 00:02:57,479
‫"پائول".

38
00:02:58,040 --> 00:02:59,020
‫"سلام "جینا.

39
00:02:59,871 --> 00:03:01,881
‫حالت چطورـه؟

40
00:03:05,866 --> 00:03:07,216
‫خوبم، ممنون.

41
00:03:08,132 --> 00:03:10,760
‫می‌خوای برات چای بیارم یا یه کم آب؟

42
00:03:12,207 --> 00:03:13,957
‫همین آب خوبه. ممنون.

43
00:03:20,778 --> 00:03:23,804
‫بابت گُل‌هایی که فرستادی ازت ممنونم.
‫قشنگ بودن.

44
00:03:23,805 --> 00:03:25,525
‫خوشحالم که خوشت اومده.

45
00:03:26,416 --> 00:03:27,626
‫تو فکرت بودم.

46
00:03:28,596 --> 00:03:30,461
‫خیلی بد شد که اونجا نبودی.

47
00:03:31,044 --> 00:03:33,744
‫پائول"، فکر نمی‌کردم حضورم لازم باشه".

48
00:03:34,005 --> 00:03:36,854
‫آره، خب، مراسم شایسته‌ای بود...

49
00:03:38,545 --> 00:03:41,345
‫به جز اون قسمتش که موبایل کشیش گم شد.

50
00:03:42,303 --> 00:03:43,641
‫بچه‌هام حرف زدن.

51
00:03:44,662 --> 00:03:45,962
‫هرکدوم...

52
00:03:46,895 --> 00:03:48,245
‫یه خاطره تعریف کردن.

53
00:03:48,764 --> 00:03:51,216
‫و چند نفر هم از آسایشگاه اومده بودن.

54
00:03:51,341 --> 00:03:54,566
‫درمورد ورق بازی و آواز خوندنش حرف زدن.

55
00:03:55,736 --> 00:03:59,136
‫- وقتی بچه بودی هم آواز می‌خوند؟
‫- تا جایی که یادم میاد نه.

56
00:03:59,365 --> 00:04:01,961
‫ولی یکی از پرستارای بخش جراحی گفت که...

57
00:04:02,086 --> 00:04:05,036
‫عادت داشت تو اتاق عمل آواز بخونه.

58
00:04:05,482 --> 00:04:07,621
‫".بهش می‌گفت "یه خواننده‌ی ایرلندی عالی

59
00:04:09,798 --> 00:04:12,000
‫البته زنهای زیادی هم تو مراسم بودن.

60
00:04:12,193 --> 00:04:14,693
‫زنهایی که واقعاً از بابام
‫خوششون می‌اومد، همونطور که خودتم می‌دونی.

61
00:04:16,937 --> 00:04:19,568
‫اینم هست که زنها بیشتر از مردها عمر می‌کنن...

62
00:04:19,693 --> 00:04:21,259
‫و وقتی به یه سن خاص که برسی...

63
00:04:21,384 --> 00:04:24,582
‫همیشه یه تعدادی از اون زنها
‫هستن که بیان به مراسم خاکسپاری.

64
00:04:24,707 --> 00:04:28,157
‫می‌دونی نظرم چیه؟
‫زنها تو مرگ عزیزاشون خیلی طاقت میارن.

65
00:04:28,562 --> 00:04:31,436
‫مردا ولی...
‫هیچ اثری ازشون باقی نمی‌مونه.

66
00:04:32,414 --> 00:04:34,981
‫قبل از مرگ پدرت باهاش حرف زدی؟

67
00:04:35,655 --> 00:04:39,903
‫می‌دونی، مرگ برای مردا...
‫یه شکست‌ـه.

68
00:04:41,260 --> 00:04:43,381
‫تو یه بازی یا تو دعوا...

69
00:04:44,184 --> 00:04:47,147
‫شکست عصبانیت می‌کنه.
‫دوست داری با یارو دعوا کنی.

70
00:04:47,272 --> 00:04:50,481
‫مثل همین مردی که ازم
‫"شکایت کرده، پدر "الکس.

71
00:04:50,735 --> 00:04:52,165
‫این مرد اونقدر عصبانی‌ـه...

72
00:04:52,858 --> 00:04:55,657
‫که به تنها چیزی که فکر می‌کنه
‫تعقیب کردن من‌ـه.

73
00:04:56,513 --> 00:04:58,026
‫انگار که کمکی بهش میشه.

74
00:04:58,673 --> 00:05:01,132
‫داری سعی می‌کنی بفهمی
‫که چقدر برای پدرت غمگینی؟

75
00:05:02,550 --> 00:05:03,969
‫یه چیزی تو همین مایه‌ها.

76
00:05:04,512 --> 00:05:05,695
‫چه مایه‌هایی؟

77
00:05:05,820 --> 00:05:07,676
‫یکی از چیزایی که سعی می‌کنم بفهمم اینه که...

78
00:05:07,801 --> 00:05:11,347
‫چطوری می‌تونم به بیمارام
‫در مورد مرگ و میر کمک کنم...

79
00:05:11,472 --> 00:05:14,396
‫وقتی خودم انقدر احمقم...

80
00:05:14,644 --> 00:05:15,968
‫و انقدر در اشتباه.

81
00:05:16,093 --> 00:05:18,402
‫می‌دونی "پائول"، فقط تو این مدت اینطوری بوده.

82
00:05:18,527 --> 00:05:20,232
‫همیشه که این نپختگی رو حس نمی‌کنی.

83
00:05:20,357 --> 00:05:21,357
‫می‌بینیم.

84
00:05:22,031 --> 00:05:24,008
‫میشه درمورد مراسم بیشتر حرف بزنی؟

85
00:05:24,133 --> 00:05:26,022
‫الان نمی‌خوام درمورد بیمارات حرف بزنم...

86
00:05:26,147 --> 00:05:27,854
‫که این هفته باهاشون ملاقات داشتی.

87
00:05:28,047 --> 00:05:31,329
‫فکر نمی‌کنی حرف زدن درمورد بیمارام
‫برام مهم باشه؟

88
00:05:32,212 --> 00:05:36,001
‫چطوری می‌تونم به بیمارام کمک کنم
‫وقتی زندگی خودم به گند کشیده شده؟

89
00:05:36,565 --> 00:05:38,586
‫اگه بفهمی تمام لوله‌کشی خونه‌ش خراب شده...

90
00:05:38,754 --> 00:05:40,675
‫یه لوله‌کش رو براش خبر نمی‌کنی؟

91
00:05:40,800 --> 00:05:42,500
‫شبیه این نیست.

92
00:05:43,514 --> 00:05:45,176
‫تو یه روانشناس تحصیلکرده هستی.

93
00:05:45,344 --> 00:05:47,254
‫ولی نه شوهر، پدر یا پسر تحصیکرده.

94
00:05:47,379 --> 00:05:48,629
‫نه، نیستی.

95
00:05:48,890 --> 00:05:52,292
‫،به عنوان یه انسان
‫مثل یه حیوون تو طبیعت هستی.

96
00:05:52,417 --> 00:05:54,073
‫روزها و روزها زندگی می‌کنی...

97
00:05:54,198 --> 00:05:58,215
‫سعی می‌کنی از اموالت محافظت کنی
‫و به خانواده‌ت برسی.

98
00:05:58,977 --> 00:06:00,275
‫به عنوان یه روانشناس...

99
00:06:00,444 --> 00:06:04,194
‫داری اعضای خاصی از گله رو
‫با یه دوربین نگاه می‌کنی.

100
00:06:04,927 --> 00:06:08,227
‫اینا دو راه متفاوت از
‫تجربه کردن زندگی‌ـه.

101
00:06:09,186 --> 00:06:12,167
‫ولی نمی‌تونی خودت رو از تو دوربین ببینی.

102
00:06:12,292 --> 00:06:13,705
‫به خاطر همین اینجام.

103
00:06:13,944 --> 00:06:14,944
‫درسته.

104
00:06:17,183 --> 00:06:19,150
‫میشه بیشتر درمورد
‫مراسم خاکسپاری بگی؟

105
00:06:19,275 --> 00:06:21,898
‫این هفته نه لطفاً.
‫حس می‌کنم...

106
00:06:23,612 --> 00:06:27,162
‫- حس می‌کنم نابود شدم.
‫- مجبور نیستیم حرف بزنیم.

107
00:06:28,273 --> 00:06:29,488
‫ولی دوست داشتم بشنوم.

108
00:06:29,613 --> 00:06:32,294
‫گفتی خوشحال بودی
‫که بچه‌هات اونجا بودن.

109
00:06:32,419 --> 00:06:35,069
‫آره، خوشحال شدم که پسرا اومدن.

110
00:06:36,102 --> 00:06:39,648
‫شاید نمی‌خواستن حماقت منو تکرار کنن.

111
00:06:39,974 --> 00:06:40,974
‫حماقت؟

112
00:06:41,363 --> 00:06:43,708
‫من تو مراسم خاکسپاری پدرم
‫بیشتر ازش درس یاد گرفتم...

113
00:06:43,833 --> 00:06:46,033
‫تا موقعی که زنده بود.

114
00:06:46,389 --> 00:06:49,925
‫- این به نظرت حماقت نیست؟
‫- ازش چی یاد گرفتی؟

115
00:06:50,050 --> 00:06:51,451
‫خب، در درجه‌ی اول...

116
00:06:51,768 --> 00:06:55,584
‫فهمیدم که تو بولیوی
‫کلی عمل جراحی انجام داده.

117
00:06:56,125 --> 00:06:58,563
‫- اینو نمی‌دونستی؟
‫- نه، معلومه که نمی‌دونستم.

118
00:06:58,688 --> 00:07:00,839
‫و اینکه منُ وصی املاکش کرده.

119
00:07:00,964 --> 00:07:02,377
‫تعجب کردی؟

120
00:07:02,502 --> 00:07:05,548
‫و نصف آبجو‌سازی‌ش تو مینسوتا
‫رو برای من گذاشته.

121
00:07:06,213 --> 00:07:08,218
‫یه آبجوسازی تو مینسوتا؟

122
00:07:08,386 --> 00:07:11,886
‫با یکی دوستای دکترش شریکم.
‫فکر کنم همونی‌ـه که...

123
00:07:12,161 --> 00:07:14,311
‫۴۰سال پیش سرمایه‌ی ساختش رو بهش داده.

124
00:07:14,673 --> 00:07:17,196
‫پس اگه شکایت به قیمت
‫از دست دادن مجوز کارم تموم بشه...

125
00:07:17,321 --> 00:07:19,521
‫فکر کنم همیشه می‌تونم آبجو بسازم.

126
00:07:21,728 --> 00:07:23,778
‫متوجه منظورم میشی؟

127
00:07:26,912 --> 00:07:28,262
‫این مرد کی بود؟

128
00:07:29,612 --> 00:07:32,814
‫فقط می‌دونی اینی که بهت گفتم
‫یه داستان قدیمی‌ـه.

129
00:07:32,939 --> 00:07:36,788
‫،که اون ما رو به خاطر یه بیمار ترک کرد
‫مادرم خودشُ کشت و من تنها بزرگ شدم.

130
00:07:37,995 --> 00:07:41,334
‫- همه‌ی اینا هنوز هم واقعیت داره؟
‫- چی رو باید می‌دونستم؟

131
00:07:41,502 --> 00:07:43,602
‫اگه پدرم همچین مرد بی‌نظیری بوده...

132
00:07:45,295 --> 00:07:46,845
‫چرا من متوجه‌ش نشدم؟

133
00:07:48,175 --> 00:07:50,196
‫الان به این فکر می‌کنی
‫که آدم بی‌نظیری بوده؟

134
00:07:50,321 --> 00:07:53,012
‫حتی اگرم نبوده باشه
‫حداقل آدم جالبی بوده.

135
00:07:53,180 --> 00:07:55,519
‫ولی من چی؟ کور بودم؟

136
00:07:56,335 --> 00:07:59,255
‫آدما معمولاً تو دنیای بیرونی
‫به موفقیتهای زیادی میرسن...

137
00:07:59,380 --> 00:08:01,467
‫و یه گذشته‌ی اسرارآمیز
‫برای خانواده‌هاشون به جا میذارن.

138
00:08:01,592 --> 00:08:03,790
‫"اسرارآمیز فقط یه چشمه‌ـشه "جینا.

139
00:08:04,024 --> 00:08:06,651
‫پائول" فکر نکنم اون برات"
‫کاملاً اسرارآمیز بوده باشه.

140
00:08:06,819 --> 00:08:09,904
‫،فکر می‌کنم به عنوان یه بچه
‫بااینکه برات حقیقی نبوده...

141
00:08:11,093 --> 00:08:13,343
‫ولی می‌دونستی که اون آدم جالبی‌ـه.

142
00:08:13,566 --> 00:08:16,462
‫برای همینه که عصبانی بودی
‫که اون هیچوقت برنگشته خونه.

143
00:08:16,974 --> 00:08:19,370
‫شاید تو دوست داشتی جای مادرت
‫با اون زندگی می‌کردی.

144
00:08:19,495 --> 00:08:22,149
‫- خب، کی نخواست؟
‫- انتخاب خودت نبوده.

145
00:08:23,026 --> 00:08:25,992
‫پائول" اون تنها کسی تو"
‫خانواده بود که خودش انتخاب کرد.

146
00:08:26,483 --> 00:08:29,397
‫اون کارش رو انتخاب کرد، سرمایه‌ش رو...

147
00:08:29,807 --> 00:08:30,826
‫زن مورد علاقه‌ش رو.

148
00:08:31,874 --> 00:08:32,908
‫که همین تو رو ناراحت کرده.

149
00:08:33,473 --> 00:08:35,773
‫ناراحت نشدم.
‫فقط از اون حرومزاده متنفرم.

150
00:08:35,898 --> 00:08:37,849
‫فکر می‌کنم این نفرتت رشد کرده...

151
00:08:38,017 --> 00:08:40,686
‫که تو بتونی از خودت
‫دربرابر عدم پذیرش اون محافظت کنی.

152
00:08:40,811 --> 00:08:42,645
‫فکر نمی‌کنم همیشه ازش متنفر بودی.

153
00:08:50,689 --> 00:08:52,004
‫فکر می‌کنی دوستش داشتم؟

154
00:08:52,129 --> 00:08:54,528
‫دارم میگم این از حماقت تو نیست...

155
00:08:54,921 --> 00:08:56,971
‫که درمورد این چیزا نمی‌دونی.

156
00:08:57,716 --> 00:09:01,288
‫منظورم اینه که شاید نمی‌خواسته کسی
‫از کارای خیریه‌ـش بویی ببره.

157
00:09:01,639 --> 00:09:05,509
‫شاید فکر کرده آواز خوندنش احمقانه‌ست
‫یا آبجوسازی کار لاابالی‌هاست.

158
00:09:05,753 --> 00:09:09,167
‫یا شایدم انقدر خونه نبوده که
‫بخواد درمورد چیزی حرف بزنه...

159
00:09:09,292 --> 00:09:12,912
‫یا شاید همون موقعی که
‫آماده‌ی حرف زدن بوده من محلش نذاشتم.

160
00:09:13,037 --> 00:09:15,037
‫همه‌ی اینا ممکنه.

161
00:09:16,438 --> 00:09:19,015
‫مرگ سوالات بی‌جواب زیادی
‫به جا میذاره.

162
00:09:21,769 --> 00:09:25,203
‫می‌دونی، همه شانسِ داشتن
‫یه پدر و مادر خوب رو ندارن.

163
00:09:26,328 --> 00:09:29,299
‫و بعضی وقتا، تو نقش پدریت...

164
00:09:29,424 --> 00:09:31,624
‫انتخابها می‌تونن خیلی سخت باشن.

165
00:09:32,021 --> 00:09:35,489
‫تو خودت رو وقف همسر بیمارت
‫و بچه‌های پر از خشم‌ـت می‌کنی...

166
00:09:36,481 --> 00:09:38,281
‫و تو یه جنگ از پیش باخته شرکت می‌کنی؟

167
00:09:39,098 --> 00:09:40,798
‫یا اینکه از موهبتت استفاده می‌کنی...

168
00:09:40,923 --> 00:09:43,965
‫و امیدوار میشی که یه روزی
‫اونا درک کنن؟

169
00:09:44,090 --> 00:09:47,371
‫پس میگی که زندگیش
‫یه جنگ از پیش باخته بوده؟

170
00:09:48,580 --> 00:09:50,900
‫میگم که اون به حق انتخابش نگاه کرده...

171
00:09:51,025 --> 00:09:53,570
‫و تو جنگی شرکت کرده که
‫فکر می‌کرده می‌تونه برنده باشه.

172
00:09:55,071 --> 00:09:59,011
‫یه نمایش خیریه دست کم اونُ
‫تو جنگی که انتخابش کرده برنده به حساب میاره.

173
00:10:00,130 --> 00:10:01,129
‫درسته.

174
00:10:01,254 --> 00:10:05,215
‫پس از حماقت من نبوده که وقتی بچه بودم
‫نمی‌دونستم پدرم چه جور آدمی‌ـه.

175
00:10:07,546 --> 00:10:09,535
‫حماقت این بود که...

176
00:10:09,660 --> 00:10:12,474
‫تا این سن هم نمی‌دونستم اون واقعاً کیه.

177
00:10:17,099 --> 00:10:20,284
‫حتی تو آسایشگاه هم کنارش نشستم.

178
00:10:20,633 --> 00:10:22,648
‫شاید ۵ دقیقه به زنده موندنش باقی بود.

179
00:10:25,472 --> 00:10:28,503
‫و اولین بار بود که فقط
‫من و اون با هم تنها بودیم.

180
00:10:31,528 --> 00:10:33,718
‫اونقدر مریض بود تا اینکه مُرد. همش همین.

181
00:10:37,819 --> 00:10:39,069
‫تنها کسی که...

182
00:10:39,678 --> 00:10:42,556
‫هیچی ازش یاد نگرفتم، خودم بودم.

183
00:10:45,965 --> 00:10:48,087
‫خوشحالم که قبل از مُردنش رفتی دیدنش.

184
00:10:48,534 --> 00:10:50,606
‫عجیب‌ترین چیز بود، می‌دونی؟

185
00:10:52,665 --> 00:10:54,263
‫همه رفتن...

186
00:10:55,498 --> 00:10:58,447
‫منم رفتم پایین بدرقه‌ـشون کردم...

187
00:10:59,990 --> 00:11:02,640
‫یه قهوه گرفتم و برگشتم و دیدم...

188
00:11:03,658 --> 00:11:04,898
‫خوابیده.

189
00:11:08,557 --> 00:11:10,472
‫خب، هنوز نبض داشت.

190
00:11:11,928 --> 00:11:15,535
‫منم نشستم و شروع کردم به حرف زدن...

191
00:11:21,578 --> 00:11:23,828
‫بعدش دیگه نبضش رفت.

192
00:11:29,039 --> 00:11:32,848
‫- وقتی مُرده بود باهاش حرف زدی؟
‫- "داشتم باهاش حرف می‌زدم "جینا.

193
00:11:33,444 --> 00:11:34,444
‫گفتم...

194
00:11:36,576 --> 00:11:38,647
‫متاسفم...

195
00:11:42,327 --> 00:11:44,958
‫و گفتم خیلی متاسفم که بیشتر
‫از اون نیومدم دیدنش.

196
00:11:48,519 --> 00:11:51,950
‫ازش پرسیدم چیزی می‌خواد براش بیارم و...

197
00:11:55,151 --> 00:11:57,818
‫بعدش شروع کردم به تعریف کردن زندگیم...

198
00:11:59,044 --> 00:12:00,426
‫کاری که همیشه می‌کنم.

199
00:12:04,379 --> 00:12:06,352
‫سرمُ بلند کردم و...

200
00:12:10,855 --> 00:12:11,955
‫دیدم مُرده.

201
00:12:14,187 --> 00:12:17,849
‫حس می‌کردی که اون منتظر تو بوده
‫که برگردی پیشش...

202
00:12:18,422 --> 00:12:20,279
‫تا قبل از اینکه بمیره ببینیش؟

203
00:12:20,791 --> 00:12:23,139
‫نه. پرستار هم همینُ گفت، ولی...

204
00:12:23,264 --> 00:12:25,491
‫،میگن از این اتفاقا زیاد می‌افته
‫ولی من باورم نمیشه.

205
00:12:25,660 --> 00:12:28,160
‫- فکر می‌کنم دیوونگی‌ـه.
‫- نه راستش.

206
00:12:28,721 --> 00:12:32,061
‫تو بعضی از سطوح ناخودآگاه ذهنش
‫ممکنه فهمیده باشه که تو اونجایی.

207
00:12:32,372 --> 00:12:33,522
‫یا حسش کرده.

208
00:12:35,858 --> 00:12:36,891
‫نه، اینطور نیست.

209
00:12:37,213 --> 00:12:40,309
‫تا حالا هیچوقت اتفاقی به این
‫فکر نیافتادی که...

210
00:12:40,434 --> 00:12:42,874
‫با بچه‌هات باشی و
‫حرفی برای گفتن نداشته باشی؟

211
00:12:42,999 --> 00:12:46,430
‫با "مکس"، یادمه یه موقعی
‫نصفه شبا از خواب بیدار میشد...

212
00:12:46,598 --> 00:12:49,399
‫می‌اومد تو اتاقم و منم بیدار می‌شدم.

213
00:12:49,566 --> 00:12:52,449
‫و همونجا کنار تختم وایمیساد و...

214
00:12:52,574 --> 00:12:54,269
‫با سکوت زُل میزد بهم.

215
00:12:55,545 --> 00:12:58,695
‫پس حتی بااینکه "مکس" حرفی نمیزده
‫بازم تو بیدار میشدی.

216
00:12:59,518 --> 00:13:00,618
‫آره، عالیه.

217
00:13:00,743 --> 00:13:03,139
‫پس پدرم تو ذهنش به این نتیجه رسیده که...

218
00:13:03,264 --> 00:13:06,932
‫واقعاً نمی‌خواد به تعریفای من
‫گوش کنه، برای همین مُرده.

219
00:13:07,988 --> 00:13:10,588
‫یا شاید یه جایی تو ذهنش فهمیده که...

220
00:13:11,577 --> 00:13:13,677
‫بالاخره می‌تونه رها بشه.

221
00:13:17,986 --> 00:13:20,136
‫دوست دارم نظر تو رو باور کنم.

222
00:13:21,007 --> 00:13:22,257
‫خودت باورش داری؟

223
00:13:23,005 --> 00:13:25,406
‫یا اینکه فقط اینو داری میگی
‫که حال منُ بهتر کنی؟

224
00:13:26,067 --> 00:13:29,390
‫باور داشته باشم که یه
‫ارتباط غیر علمی...

225
00:13:29,515 --> 00:13:31,268
‫بین پدر و پسر وجود داره؟

226
00:13:32,223 --> 00:13:33,273
‫قطعاً.

227
00:13:34,463 --> 00:13:37,954
‫این یعنی اینکه یه پدر
‫از دل بچه‌ـش خبر داره؟

228
00:13:38,880 --> 00:13:41,029
‫نه، فقط همین که
‫یه ارتباط وجود داره.

229
00:13:41,154 --> 00:13:43,154
‫نه، چیزی بیشتر از یه ارتباط بین ما بود.

230
00:13:44,359 --> 00:13:47,359
‫یه سری وظایف بین
‫والدین و بچه‌ها وجود داره.

231
00:13:47,583 --> 00:13:51,318
‫چیزایی هستن که اونا به ما بدهکارن
‫و یه چیزایی هم ما به اونا بدهکاریم.

232
00:13:51,746 --> 00:13:55,750
‫آره، ولی، می‌دونی، من فکر می‌کنم
‫وظیفه رو بذاریم برای یه روز دیگه بهتره.

233
00:13:56,084 --> 00:13:58,582
‫نه، من دوست دارم همین امروز
‫درمورد این وظایف حرف بزنم.

234
00:14:00,023 --> 00:14:01,842
‫پدرم چیزایی بهم بدهکاره...

235
00:14:03,966 --> 00:14:05,598
‫که بهشون عمل نکرده.

236
00:14:05,723 --> 00:14:08,961
‫و منم چیزایی بهش بدهکارم که
‫بهشون عمل نکردم.

237
00:14:09,679 --> 00:14:11,542
‫اگه من نخوام با بچه‌هام
‫از این بهتر رفتار کنم...

238
00:14:11,667 --> 00:14:14,142
‫اونا هم تا موقع مرگم نمیان دیدنم.

239
00:14:14,310 --> 00:14:17,034
‫بعدشم همه‌ـمون به طرز
‫ناامیدکننده‌ای داغون میشیم.

240
00:14:20,926 --> 00:14:22,603
‫اون ساعت پدرت‌ـه؟

241
00:14:23,277 --> 00:14:25,478
‫- نمی‌خوای راجع بهش حرف بزنی؟
‫- نه.

242
00:14:25,603 --> 00:14:27,778
‫کلاً نمی‌خوام راجع به هیچی
‫حرف بزنم.

243
00:14:27,903 --> 00:14:31,056
‫نمی‌خوام راجع به وظایف یا
‫کارای خانوادگی هم حرف بزنم.

244
00:14:31,181 --> 00:14:33,781
‫می‌خوام راجع به تو
‫و پدرت حرف بزنم.

245
00:14:38,960 --> 00:14:40,360
‫ساعت اونه.

246
00:14:41,169 --> 00:14:42,992
‫می‌خوام یه مدتی دستم کنم.

247
00:14:43,250 --> 00:14:45,200
‫معمولاً ساعت نمی‌بندم.

248
00:14:47,573 --> 00:14:49,623
‫ولی اینُ می‌خوام یه مدت ببندم.

249
00:14:51,789 --> 00:14:54,139
‫چون یه بهونه‌ی احساسی‌ـه برای...

250
00:14:55,934 --> 00:14:57,084
‫عزاداری.

251
00:14:58,952 --> 00:15:00,052
‫همین.

252
00:15:00,177 --> 00:15:01,842
‫منظورت چی بود وقتی گفتی...

253
00:15:01,967 --> 00:15:05,517
‫تنها کسی که اون روز
‫هیچی ازش یاد نگرفتی خودت بودی.

254
00:15:05,642 --> 00:15:07,779
‫حس می‌کردم فیلمی رو نگاه می‌کنم
‫که خودم دارم توش بازی می‌کنم.

255
00:15:07,947 --> 00:15:11,416
‫یه آدم خودمحور میره بیمارستان
‫دیدن پدر رو به موت‌ـش...

256
00:15:11,757 --> 00:15:14,957
‫می‌شینه کنارش، نمی‌دونه چی
‫به پدرش بگه.

257
00:15:16,013 --> 00:15:18,957
‫بعدش شروع می‌کنه به نک و ناله کردن
‫از مشکلات خودش.

258
00:15:19,283 --> 00:15:22,894
‫یه جدایی، ترس از دست دادن
‫رابطه‌ـش با بچه‌هاش...

259
00:15:23,451 --> 00:15:27,447
‫،جابجایی به یه شهر دیگه
‫تهدید شدن با یه شکایت.

260
00:15:28,774 --> 00:15:31,052
‫وقتی داری می‌شمری
‫به نظر مشکلات کوچیکی نمیان.

261
00:15:31,377 --> 00:15:34,428
‫اینا مشکلات بزرگی‌ـه برای کسی که
‫نصف عمرش رو داره می‌گذرونه.

262
00:15:35,546 --> 00:15:39,144
‫ولی برای کسی که داره با مرگ دست و پنجه
‫نرم می‌کنه، مثل پدر...

263
00:15:39,524 --> 00:15:42,924
‫ممکنه به نظر بیاد که پسرش
‫تونسته این مشکلات رو پشت سر بذاره.

264
00:15:43,774 --> 00:15:47,336
‫،پدر در حال مرگ وقتی براش نمونده
‫ولی پسر بازم وقت داره.

265
00:15:47,928 --> 00:15:49,678
‫نه زنی، نه بچه‌ای...

266
00:15:50,695 --> 00:15:52,833
‫نه کاری، فقط وقت.

267
00:15:52,958 --> 00:15:56,174
‫،خب، بدون داشتن وقت
‫بقیه‌ی چیزا رو هم نداری.

268
00:15:57,502 --> 00:15:58,502
‫شاید.

269
00:15:58,706 --> 00:16:00,856
‫نه، شایدی درکار نیست. حقیقته.

270
00:16:01,407 --> 00:16:03,748
‫وقت چیز باارزشی‌ـه.
‫خودتم اینُ می‌دونی.

271
00:16:03,873 --> 00:16:05,628
‫برای همین این ساعت رو می‌بندی.

272
00:16:07,264 --> 00:16:09,757
‫شاید به این خاطر از مشکلاتت
‫براش گفتی چون...

273
00:16:09,925 --> 00:16:13,447
‫امیدوار بودی یه حرف
‫معنادار ازش بشنوی.

274
00:16:14,357 --> 00:16:17,307
‫- یا اینکه بالاخره برات یه پدر باشه.
‫- نمی‌دونم.

275
00:16:18,230 --> 00:16:21,730
‫ولی بعد از اینکه مُرد آرزو کردم کاش
‫اون مردی که داشت تو فیلم ناله می‌کرد...

276
00:16:24,474 --> 00:16:27,263
‫می‌تونست یه جوری
‫مایه‌ی آسایش پدرش رو فراهم کنه.

277
00:16:28,497 --> 00:16:29,847
‫آرزو می‌کردم...

278
00:16:30,475 --> 00:16:33,975
‫کاش یه کاری بیشتر از
‫بستن ساعتش می‌کردم.

279
00:16:39,497 --> 00:16:42,915
‫چیز دیگه‌ای هم بود که آرزو می‌کردی
‫قبل از مرگش ازش بپرسی؟

280
00:16:43,040 --> 00:16:44,542
‫دوست داشتم ازش بپرسم...

281
00:16:46,112 --> 00:16:49,011
‫- که بهم افتخار می‌کنه یا نه.
‫- ولی خودت می‌دونی که می‌کنه.

282
00:16:49,136 --> 00:16:51,556
‫- واقعاً؟
‫- تو دکتر خوبی برای بیمارات هستی.

283
00:16:51,681 --> 00:16:53,846
‫پدر خوبی برای بچه‌هات هستی.

284
00:16:58,191 --> 00:16:59,741
‫و عاشق آواز خوندنی.

285
00:17:01,299 --> 00:17:04,966
‫- "من یه خواننده‌ی وحشتناکم "جینا.
‫- نگفتم که خواننده‌ی خوبی هستی.

286
00:17:05,588 --> 00:17:07,338
‫گفتم از آواز خوندن خوشت میاد.

287
00:17:13,992 --> 00:17:15,709
‫باید زودتر از اینا می‌رفتم.

288
00:17:16,567 --> 00:17:17,667
‫می‌دونم.

289
00:17:19,585 --> 00:17:21,069
‫فکر کنم چون ترسیده بودم.

290
00:17:23,942 --> 00:17:26,920
‫- ،اولین باری که رفتم پیش خودم فکر کردم
‫"از چی می‌ترسم؟"

291
00:17:27,045 --> 00:17:30,006
‫پدرم داره می‌میره".
‫"مگه چیکار می‌تونه باهام بکنه؟

292
00:17:32,168 --> 00:17:34,239
‫می‌دونی از چی ترسیده بودی؟

293
00:17:34,927 --> 00:17:38,027
‫ترسیده بودم که بعد از
‫این همه سال تنفرم از اون...

294
00:17:39,789 --> 00:17:41,689
‫اون بازم دوستم داشته باشه.

295
00:17:43,615 --> 00:17:44,665
‫و فکر کنم...

296
00:17:46,204 --> 00:17:49,204
‫تاوقتی که نتونه حرف بزنه صبر کردم چون...

297
00:17:50,836 --> 00:17:52,996
‫نمی‌خواستم بشنوم چی میگه.

298
00:17:53,899 --> 00:17:57,649
‫- چرا باید انقدر بد باشه؟
‫- چون اگه دوستم داشته باشه...

299
00:17:57,790 --> 00:18:00,201
‫و یه دقیقه هم از زندگیش صرف من نکرده باشه...

300
00:18:02,491 --> 00:18:05,591
‫،پس عشق هیچ معنی نداره
‫و منم اینُ نمی‌خوام.

301
00:18:06,959 --> 00:18:08,909
‫نمی‌تونی تو این مورد عقلانی برخورد کنی.

302
00:18:10,087 --> 00:18:11,861
‫چیزی‌ـه که خودمون حس می‌کنیم...

303
00:18:12,175 --> 00:18:14,825
‫بعضی‌وقتا دلیل خوبی براش داریم
‫بعضی‌وقتا هم نه.

304
00:18:19,332 --> 00:18:21,232
‫می‌دونی، من زیر تابوت بودم...

305
00:18:24,008 --> 00:18:25,408
‫"و... همینطور "ایان.

306
00:18:28,688 --> 00:18:30,401
‫موقعی که از کلیسا اومدیم بیرون...

307
00:18:30,526 --> 00:18:32,596
‫و تابوت رو به حیاط کلیسا بردیم...

308
00:18:32,721 --> 00:18:34,971
‫یه نگاه بهش کردم و فکر کردم...

309
00:18:36,540 --> 00:18:38,590
‫یه روزی هم اون منُ اینطوری حمل می‌کنه"...

310
00:18:40,438 --> 00:18:42,888
‫البته به شرطی که انقدر خوش‌شانس
‫".باشم که از دستش ندم

311
00:18:44,197 --> 00:18:45,538
‫از دستش نمیدی.

312
00:18:45,876 --> 00:18:47,526
‫چطور می‌تونی انقدر مطمئن باشی؟

313
00:18:48,170 --> 00:18:49,750
‫چون خودت می‌دونی که...

314
00:18:49,918 --> 00:18:52,898
‫عشق تنها چیزی‌ـه که یه
‫شانس دوباره درمقابل مرگ داره.

315
00:18:54,477 --> 00:18:57,591
‫بودنش باعث کلی درد میشه
‫ولی بدون اون...

316
00:18:58,077 --> 00:19:01,012
‫احساس جداشدن، از هم‌گسیختگی
‫و گم شدن می‌کنیم.

317
00:19:04,655 --> 00:19:05,655
‫پس...

318
00:19:07,805 --> 00:19:08,905
‫پدرم...

319
00:19:10,606 --> 00:19:11,606
‫دوستم داشته.

320
00:19:12,856 --> 00:19:15,164
‫و هرکاری تونسته کرده.

321
00:19:15,776 --> 00:19:19,241
‫نه. پدرت دوستت داشته
‫و هرکاری خواسته کرده.

322
00:19:22,613 --> 00:19:26,113
‫و تو هم دوستش داشتی هم ازش متنفر بودی
‫چون اون تو رو نادیده گرفته.

323
00:19:31,321 --> 00:19:32,621
‫چیز جالبی نیست.

324
00:19:32,993 --> 00:19:33,993
‫هست؟

325
00:19:34,403 --> 00:19:37,156
‫ای کاش می‌تونستی پدری داشته باشی
‫که لایقش بودی.

326
00:19:38,645 --> 00:19:41,094
‫ولی شاید الان بتونی
‫برای خودت پدر باشی...

327
00:19:41,219 --> 00:19:43,769
‫و هرکاری رو که برای پسرات می‌کنی
‫برای خودتم انجام بدی.

328
00:19:49,478 --> 00:19:51,906
‫تو پدری رو که نیاز داشتی بدست آوردی؟

329
00:20:00,003 --> 00:20:02,356
‫من روانشناسم! چی فکر کردی؟

330
00:20:08,701 --> 00:20:09,751
‫باید برم.

331
00:20:11,142 --> 00:20:12,356
‫باید برم دیدن...

332
00:20:12,681 --> 00:20:14,042
‫"پدر "الکس.

333
00:20:15,587 --> 00:20:17,787
‫شاید یه راهی باشه که بتونم کاری بکنم.

334
00:20:23,509 --> 00:20:24,720
‫"ممنون "جینا.

335
00:20:53,149 --> 00:20:54,905
‫متاسفم.
‫متاسفم که دیر کردم.

336
00:20:55,427 --> 00:20:58,427
‫،منم متاسفم که مجبور شدم تو رو ببینم
‫پس باهم مساوی شدیم.

337
00:20:58,552 --> 00:21:01,030
‫خب، فکر نمی‌کنم این
‫ما رو باهم مساوی کنه.

338
00:21:01,155 --> 00:21:02,305
‫منم همینطور.

339
00:21:06,002 --> 00:21:07,388
‫قهوه سفارش میدین؟

340
00:21:07,881 --> 00:21:08,881
‫با تو؟

341
00:21:10,796 --> 00:21:11,796
‫من قهوه نمی‌خوام.

342
00:21:12,137 --> 00:21:14,878
‫- میشه یه دقیقه بهمون فرصت بدین؟
‫- فقط به این دلیل اینجا باهات...

343
00:21:15,003 --> 00:21:17,272
‫قرار گذاشتم چون نمی‌خوام وقتی
‫سرپا وایسادم باهات حرف بزنم.

344
00:21:17,990 --> 00:21:20,984
‫- می‌تونستین زنگ بزنین.
‫- نیومدم اینجا که مزه‌پرونیاتُ ببینم.

345
00:21:22,654 --> 00:21:26,204
‫،پس فقط خفه‌شو و گوش کن
‫بعدش من میرم و تمام.

346
00:21:27,003 --> 00:21:29,576
‫شواهد رو نگاه کردم.
‫مدارک رو خوندم.

347
00:21:30,041 --> 00:21:31,950
‫وکیلم بهم میگه که...

348
00:21:32,872 --> 00:21:36,280
‫ممکنه ۲سال طول بکشه که همینطوری
‫بجنگی و سعی کنی از زیرش قسر دربری.

349
00:21:36,405 --> 00:21:40,248
‫چرا باید ۲سال رو برای
‫جنگیدن با تو تلف کنم؟

350
00:21:45,385 --> 00:21:47,085
‫می‌خوام پرونده رو ببندم.

351
00:21:51,022 --> 00:21:52,872
‫می‌خواین پرونده رو ببندین؟

352
00:21:53,977 --> 00:21:55,977
‫پولی رو که شرکت بیمه‌ـت...

353
00:21:56,411 --> 00:21:58,961
‫پیشنهاد داده رو قبول می‌کنم.

354
00:21:59,086 --> 00:22:00,536
‫پرونده رو می‌بندم.

355
00:22:01,540 --> 00:22:02,640
‫به یه شرط...

356
00:22:02,765 --> 00:22:04,015
‫چه شرطی؟

357
00:22:04,526 --> 00:22:07,420
‫یه نامه‌ی معذرت‌خواهی بابت
‫قبول تمام و کمال مسئولیت...

358
00:22:07,545 --> 00:22:09,157
‫مرگ پسرم می‌نویسی.

359
00:22:09,968 --> 00:22:12,942
‫- می‌خواین با این نامه چیکار کنین؟
‫- اونش دیگه به تو مربوط نیست.

360
00:22:13,067 --> 00:22:16,817
‫اگه بتونین ازش برای منع کردن من
‫از کارم استفاده کنین، بهم مربوطه.

361
00:22:16,942 --> 00:22:18,392
‫من مسئول...

362
00:22:19,389 --> 00:22:21,653
‫بقیه‌ی مرگهایی رو که باعثش میشی نیستم.

363
00:22:23,070 --> 00:22:25,362
‫ولی به یه مدرک احتیاج دارم...

364
00:22:26,725 --> 00:22:28,010
‫یه تیکه کاغذ...

365
00:22:28,178 --> 00:22:30,478
‫که بهم بگه می‌دونی که چیکار کردی.

366
00:22:31,044 --> 00:22:33,194
‫پس می‌خواین نامه بنویسم.

367
00:22:34,582 --> 00:22:37,132
‫،از طرف تو
‫پذیرش کامل مسئولیت.

368
00:22:38,981 --> 00:22:42,579
‫تو توانایی پسرم رو ازش گرفتی
‫که اونُ از کارش دور کنی...

369
00:22:42,704 --> 00:22:45,204
‫و بعدشم نابودش کردی
‫تا اون همچین کاری بکنه.

370
00:22:46,373 --> 00:22:47,623
‫تو اونُ کشتی.

371
00:22:50,311 --> 00:22:51,523
‫فقط همینُ می‌خوام.

372
00:22:51,648 --> 00:22:55,177
‫فقط برای خودمه. نمی‌خوام به هیچکسی
‫نشونش بدم. فقط همینُ می‌خوام.

373
00:22:55,302 --> 00:22:57,841
‫نمی‌خوای دادرسی قصور پزشکی رو ادامه بدی؟

374
00:22:57,966 --> 00:23:00,417
‫نمی‌تونم تصویر پسرم توی مطب تو رو...

375
00:23:00,585 --> 00:23:02,335
‫از ذهنم بیرون کنم.

376
00:23:04,901 --> 00:23:06,351
‫یه چیزی لازم دارم...

377
00:23:07,920 --> 00:23:09,270
‫که بدونم...

378
00:23:10,213 --> 00:23:12,863
‫که تو می‌دونی خون پسرم
‫روی دستات‌ـه.

379
00:23:15,602 --> 00:23:18,393
‫بعدش دیگه هیچوقت از من چیزی نمی‌شنوی.

380
00:23:18,979 --> 00:23:22,679
‫با وکیلات حرف بزن و بذار
‫بدونن چه تصمیمی می‌گیری.

381
00:23:30,500 --> 00:23:37,000
‫:BlueAugust:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

