‫﻿۱
00:00:02,746 --> 00:00:04,920
‫یه کم دیر از سرِ کار برگشتم...

2
00:00:05,363 --> 00:00:08,291
‫ولی شام آورده بودم، اونم برای گیاهخواران...

3
00:00:09,115 --> 00:00:10,480
‫و اونجا نبود.

4
00:00:10,970 --> 00:00:13,913
‫یه بار دیگه میگم، "آنیتا"، چیزی که تو میگی...

5
00:00:14,038 --> 00:00:16,432
‫که انقدر درگیرِ کارت شدی...

6
00:00:16,886 --> 00:00:20,521
‫که "الین" احساس طرد شدن میکنه.

7
00:00:21,779 --> 00:00:25,783
‫و "الین" لحظه‌ای که فکر کردی پس زده شدی...

8
00:00:26,119 --> 00:00:27,526
‫رفتی پیش خانواده‌ت.

9
00:00:27,780 --> 00:00:28,780
‫دقیقاً.

10
00:00:29,531 --> 00:00:33,531
‫انگار حسش اینطوریه که درون یک چرخه گیر کردی...

11
00:00:35,532 --> 00:00:36,382
‫"سلام، "پائول.

12
00:00:36,409 --> 00:00:39,809
‫والتر"، یه کم زود رسیدی، هنوز سرِ جلسه‌ایم".

13
00:00:40,281 --> 00:00:42,494
‫وای خدا، شرمنده.

14
00:00:43,623 --> 00:00:45,673
‫- برمیگردم.
‫- ممنون.

15
00:00:50,374 --> 00:00:52,424
‫شرمنده...کجا بودیم؟

16
00:00:53,001 --> 00:00:54,401
‫تو یه چرخه گیر کرده.

17
00:00:57,402 --> 00:01:05,402
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

18
00:01:05,402 --> 00:01:13,402
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

19
00:01:17,316 --> 00:01:19,016
‫راجع به چیزی که پیش اومد، شرمنده.

20
00:01:20,314 --> 00:01:21,314
‫پیش میاد.

21
00:01:21,439 --> 00:01:24,652
‫نفهمیده بودم که چقدر مریض دارین.

22
00:01:25,346 --> 00:01:27,294
‫تمام وقت سرتون شلوغه، مگه نه؟

23
00:01:29,256 --> 00:01:30,256
‫بالاخره اونا...

24
00:01:31,074 --> 00:01:33,440
‫دوشنبه بعد از ظهر مرخصم کردن.

25
00:01:34,693 --> 00:01:36,393
‫ممنون از کمکتون.

26
00:01:40,518 --> 00:01:42,442
‫کانی" و "ناتالی" اومدن دنبالم".

27
00:01:42,567 --> 00:01:44,817
‫یه راست رفتیم سمت خلیج.

28
00:01:45,444 --> 00:01:47,344
‫یه چندتا آلونک اونجا دارم...

29
00:01:47,781 --> 00:01:51,255
‫،کانی" دوست داره بهشون بگه مجموعه تفریحی"
‫"تو جزیره‌ی "شلتر.

30
00:01:52,882 --> 00:01:55,091
‫روندیم تا اونجا، یه روزِ گرم بود...

31
00:01:56,056 --> 00:01:58,382
‫اولین بادِ جنوبی سالِ جدید میوزید.

32
00:01:58,507 --> 00:02:00,256
‫دوشنبه روز قشنگی بود.

33
00:02:00,381 --> 00:02:03,949
‫خیلی قشنگه که سرما بالاخره...

34
00:02:04,499 --> 00:02:05,499
‫تموم میشه.

35
00:02:05,760 --> 00:02:07,860
‫البته همه‌چیز خیلی درهم و گِل‌مال بود.

36
00:02:08,384 --> 00:02:12,237
‫آب و هواش یه چند هفته‌ای از شهر عقب‌تره.

37
00:02:12,696 --> 00:02:14,341
‫برفا تازه آب شده بود...

38
00:02:15,411 --> 00:02:17,873
‫زمین کاملاً خیس بود.

39
00:02:18,167 --> 00:02:21,082
‫به نظرم اینکه بری بیرون، مخصوصاً بعد از چند هفته‌ی اخیر...

40
00:02:22,093 --> 00:02:26,228
‫حس خوبی میده.

41
00:02:28,348 --> 00:02:30,539
‫- میشه اینم گفت.
‫- ولی...

42
00:02:32,220 --> 00:02:33,110
‫خوب نبود؟

43
00:02:33,326 --> 00:02:35,140
‫خُب، نه، هوا حس خوبی میداد.

44
00:02:35,265 --> 00:02:36,615
‫فقط اینکه...

45
00:02:38,577 --> 00:02:41,847
‫"کانی" و "ناتالی"...
‫خیلی...

46
00:02:42,891 --> 00:02:44,291
‫با دودلی با من رفتار میکردن.

47
00:02:45,473 --> 00:02:48,252
‫یه استودیوی جداگانه نزدیک خونه‌ی اصلی وجود داره...

48
00:02:48,377 --> 00:02:52,077
‫،که یه وقتا ازش به عنوان دفتر کار استفاده میکردم
‫یا بعضی وقتا...

49
00:02:52,624 --> 00:02:56,282
‫،وقتی بچه‌ها کوچیک‌تر بودن
‫برای داشتن یه کم آرامش و سکوت اونجا میرفتم.

50
00:02:56,407 --> 00:03:00,030
‫میخواستم برم اونجا، ولی مدام ازم میپرسیدن چرا.

51
00:03:00,411 --> 00:03:03,461
‫کاری بود که باید اونجا انجام میدادین؟

52
00:03:05,377 --> 00:03:07,251
‫خُب، ترتیب یه سری از قبض‌ها رو بدم.

53
00:03:07,376 --> 00:03:09,926
‫ولی بیشتر برای این بود که میخواستم تنها باشم.

54
00:03:10,191 --> 00:03:12,541
‫میخواستم یه کم آرامش داشته باشم.

55
00:03:12,940 --> 00:03:14,897
‫این برای شما غیرعادیه.

56
00:03:15,567 --> 00:03:18,752
‫،کانی" خیلی حرف میزنه"
‫همیشه همینطوری بوده...

57
00:03:18,877 --> 00:03:22,881
‫ولی گمونم تو طول این سال‌ها فهمیدم
‫که چطور حواسم رو پرت کنم.

58
00:03:23,318 --> 00:03:25,068
‫ولی اینبار این کارو نکردین.

59
00:03:25,955 --> 00:03:28,916
‫یه چیزی تو صداش اذیتم میکرد.

60
00:03:29,317 --> 00:03:32,136
‫بنابراین رفتم تو دفتر...

61
00:03:32,261 --> 00:03:35,056
‫چند دقیقه بعد یه نگاه انداختم...

62
00:03:36,429 --> 00:03:39,779
‫و "ناتالی" رو دیدم که از پنجره اتاق خوابش
‫داره زاغ سیاه منو چوب میزنه.

63
00:03:39,943 --> 00:03:41,428
‫هنوزم...

64
00:03:41,817 --> 00:03:43,317
‫هنوز احساس وظیفه میکنه.

65
00:03:44,067 --> 00:03:47,317
‫آره، انگار که یه پسر بچه‌م که یکی باید مواظبش باشه.

66
00:03:47,442 --> 00:03:48,742
‫یه بار بهم گفتین که...

67
00:03:49,451 --> 00:03:52,305
‫وقتی بچه بودین...

68
00:03:52,814 --> 00:03:56,693
‫شما دربرابر والدینتون احساس وظیفه میکردین.

69
00:03:57,012 --> 00:03:58,612
‫البته خیلی دل بهش ندادم...

70
00:03:59,056 --> 00:04:02,449
‫فقط مراقب یه چیزایی بودم.
‫جداً چیزی نیست که ارزش حرف زدن داشته باشه.

71
00:04:02,822 --> 00:04:05,483
‫خُب، وقتی دیدین "ناتالی" داره شما رو میپاد...

72
00:04:05,608 --> 00:04:07,290
‫چیکار کردین؟

73
00:04:08,450 --> 00:04:09,450
‫بهش چشم‌غُره رفتم.

74
00:04:10,906 --> 00:04:14,097
‫بعد حدود ۱۰ دقیقه بعد برام چایی آورد...

75
00:04:14,222 --> 00:04:15,972
‫که ازش نخواسته بودم.

76
00:04:16,728 --> 00:04:18,948
‫و ازم خواست که میشه پیشم بشینه یا نه.

77
00:04:19,073 --> 00:04:21,015
‫- و چطور بود؟
‫- کوتاه.

78
00:04:22,012 --> 00:04:24,765
‫دخترمه.
‫مشکلاتم رو باهاش درمیون نمیذارم.

79
00:04:24,890 --> 00:04:26,949
‫با این وجود، رابطه‌ی خوبی باهاش دارین.

80
00:04:27,074 --> 00:04:30,818
‫وقتی "رواندا" بود، تقریباً هر روز بهش ایمیل میزدین.

81
00:04:32,764 --> 00:04:35,515
‫به نظرم اگه باهاش یه کم بیشتر راجع به
‫مسائلی که درگیرشونین باهاش حرف بزنین...

82
00:04:35,640 --> 00:04:38,451
‫کمتر احساس نگرانی کنه.

83
00:04:39,020 --> 00:04:41,420
‫خُب، حسِ حرف زدن نداشتم.

84
00:04:41,892 --> 00:04:43,744
‫رفتم تو یه اتاقک...

85
00:04:43,869 --> 00:04:46,280
‫و یه قیچی باغبانی بزرگ برداشتم...

86
00:04:47,332 --> 00:04:51,044
‫و شروع کردم به هرس کردن علف‌های کنار آب...

87
00:04:51,452 --> 00:04:54,688
‫،شاخ و برگ درختا رو بُریدم
‫و بوته‌ها رو مرتب کردم.

88
00:04:55,409 --> 00:04:58,194
‫و بدجور دستم رو بُریدم.

89
00:05:00,828 --> 00:05:03,131
‫تمام اون هرس کردنا...

90
00:05:03,650 --> 00:05:06,930
‫یه جورایی شبیه کاریه که ما اینجا میکنیم.

91
00:05:09,782 --> 00:05:11,079
‫منظورتون رو نمیفهمم.

92
00:05:11,204 --> 00:05:13,957
‫یه جورایی اوضاع رو سر و سامون میدیم...

93
00:05:14,082 --> 00:05:17,899
‫،دیدتون رو نسبت به اینکه چطور اینجا رسیدین
‫روشن میکنیم.

94
00:05:19,581 --> 00:05:22,611
‫بنابراین وقتی به آب شدنِ یخِ روابطتون اشاره کردین...

95
00:05:22,781 --> 00:05:26,241
‫فکرم رو معطوف شیوه‌ای که جلسه‌ی پیش تموم شد، کرد.

96
00:05:28,768 --> 00:05:29,768
‫میدونین...

97
00:05:31,225 --> 00:05:34,708
‫با وجود قرص‌ها و مشاورای
‫جورواجوری که تو بیمارستان دیدم...

98
00:05:34,956 --> 00:05:37,356
‫مطمئن نیستم حتی یادم بیاد.

99
00:05:37,955 --> 00:05:39,963
‫واقعاً یادتون نمیاد؟

100
00:05:41,393 --> 00:05:42,943
‫به نظرم تاثیرگذار بود...

101
00:05:43,094 --> 00:05:45,844
‫با توجه به اینکه چقدر لحظه‌ی احساسی‌ای بود.

102
00:05:47,566 --> 00:05:51,366
‫خُب، میدونم که راجع به
‫بیرون اومدن من از دیوونه‌خونه حرف میزدیم.

103
00:05:53,854 --> 00:05:55,904
‫بهتون دستگیره‌م رو نشون دادم.

104
00:05:56,229 --> 00:05:59,429
‫،و وقتی بحث ترک اعتیاد "کانی" رو پیش آوردین
‫عصبانی شدم.

105
00:06:00,772 --> 00:06:03,657
‫منظورم بعدشه، وقتی راجع به دو تا "والتر" حرف میزدیم...

106
00:06:03,782 --> 00:06:07,259
‫اونی که شما میشناختین و اونی که نمیشناختین.

107
00:06:09,186 --> 00:06:10,581
‫درسته.

108
00:06:11,998 --> 00:06:13,329
‫به نظر کاملاً دگرگون شده بودین...

109
00:06:13,497 --> 00:06:16,954
‫وقتی راجع به دوباره ارتباط برقرار کردن
‫با "والتر"ـی که گمشده بود، صحبت کردیم.

110
00:06:18,700 --> 00:06:20,950
‫ممکنه یه کم اشک ریخته باشم...

111
00:06:21,983 --> 00:06:24,083
‫ولی خسته بودم...

112
00:06:24,831 --> 00:06:26,259
‫و تحتِ فشار بودم.

113
00:06:26,452 --> 00:06:28,147
‫درک میکنم...

114
00:06:28,272 --> 00:06:31,255
‫ولی چیزی که من یادمه اینه که شما فقط یه کم اشک نریختین.

115
00:06:32,200 --> 00:06:34,000
‫با هق هق گریه میکردین.

116
00:06:36,763 --> 00:06:38,213
‫چی شده، "والتر"؟

117
00:06:39,023 --> 00:06:40,373
‫کجا سِیر میکنی؟

118
00:06:41,015 --> 00:06:43,109
‫یاد خوابی که این هفته دیدم، افتادم.

119
00:06:45,079 --> 00:06:47,877
‫آقای "دونالدسون" برای یه جلسه خبرم کرد.

120
00:06:48,892 --> 00:06:50,792
‫ولی تو یه دفتر نبود.

121
00:06:52,348 --> 00:06:53,389
‫تو...

122
00:06:55,377 --> 00:06:57,294
‫تو یه گاراژ قدیمی بود.

123
00:06:59,078 --> 00:07:00,078
‫داخل رفتم...

124
00:07:01,156 --> 00:07:02,337
‫دست دادیم...

125
00:07:04,602 --> 00:07:06,888
‫و بهم گفت که ردِ...

126
00:07:08,077 --> 00:07:12,081
‫،منبع آلودگی رو گرفتن
‫و ما اصلاً کار اشتباهی نکردیم.

127
00:07:13,768 --> 00:07:17,772
‫یه ازگلی از عمد محصول رو دستکاری کرده...

128
00:07:18,439 --> 00:07:20,605
‫و دوباره گذاشته سرِ جاش.

129
00:07:22,269 --> 00:07:23,204
‫ادامه بدین.

130
00:07:23,329 --> 00:07:25,860
‫احساس کردم ازم رفع اتهام شده و بعد...

131
00:07:26,818 --> 00:07:28,736
‫پیرمرد کاری کرد که هیچوقت انجام نداده بود...

132
00:07:31,089 --> 00:07:32,289
‫معذرت‌خواهی کرد.

133
00:07:35,058 --> 00:07:37,140
‫گفت که دست کشیدن از من...

134
00:07:38,901 --> 00:07:41,658
‫بزرگ‌ترین اشتباهی بود که تا به حال انجام داده...

135
00:07:41,783 --> 00:07:44,334
‫و اینکه ازم میخواد دوباره برگردم سر کارِ قبلیم.

136
00:07:44,459 --> 00:07:46,910
‫دوباره میشی، "والتر بارنت"، جناب مدیرعامل.

137
00:07:49,083 --> 00:07:50,483
‫سعی کردم جوابش رو بدم...

138
00:07:51,908 --> 00:07:53,470
‫ولی نمیتونستم حرف بزنم.

139
00:07:58,279 --> 00:07:59,679
‫دهنم رو باز کردم...

140
00:08:01,560 --> 00:08:03,695
‫ولی نتونستم چیزی به زبون بیارم.

141
00:08:06,194 --> 00:08:07,744
‫خیسِ عرق از خواب بیدار شدم.

142
00:08:08,767 --> 00:08:12,573
‫سعی کردم دوباره همون خواب رو ببینم، ولی نتونستم.

143
00:08:13,166 --> 00:08:15,243
‫میخواستی اون مکالمه رو تموم کنی؟

144
00:08:16,782 --> 00:08:18,882
‫از اون خواب چی دستگیرت شد؟

145
00:08:19,908 --> 00:08:23,708
‫خُب، گمونم میخوام فکر کنم که چنین گندی اصلاً اتفاق نیفتاده.

146
00:08:24,971 --> 00:08:26,669
‫میخوام زندگی قدیمیم رو داشته باشم.

147
00:08:26,845 --> 00:08:27,845
‫واقعاً؟

148
00:08:29,158 --> 00:08:31,980
‫چون گفتی نتونستی چیزی بگی.

149
00:08:32,105 --> 00:08:34,881
‫امکان داره که از برگشتنتون...

150
00:08:35,353 --> 00:08:36,597
‫خیلی مطمئن نبودین؟

151
00:08:41,456 --> 00:08:42,770
‫فقط میخواستم چونه بزنم.

152
00:08:43,534 --> 00:08:44,534
‫ممکنه.

153
00:08:45,115 --> 00:08:46,821
‫یا شاید الان با وجود زمانی که گذشته...

154
00:08:46,946 --> 00:08:48,932
‫درکِ بهتری از فشارِ عظیمی...

155
00:08:49,057 --> 00:08:50,862
‫که این همه وقت روتون بوده دارین.

156
00:08:51,887 --> 00:08:55,074
‫- اصلاً حس نمیکردم که فشار رومه.
‫- درسته.

157
00:08:55,534 --> 00:08:57,618
‫به نظرم در اصل احساسش نمیکردین.

158
00:08:58,721 --> 00:09:01,723
‫به نظرم شما استثناً تونستین
‫به احساساتتون غلبه کنین.

159
00:09:01,848 --> 00:09:05,048
‫این چیزی بود که هفته‌ی پیش
‫داشتیم درموردش حرف میزدیم.

160
00:09:05,363 --> 00:09:06,586
‫یادتون میاد؟

161
00:09:08,793 --> 00:09:09,793
‫درسته...

162
00:09:11,561 --> 00:09:15,300
‫اینکه چطور "والتر" ضعیف نمیتونه فشار رو تحمل کنه.

163
00:09:16,606 --> 00:09:18,585
‫این هفته راجع به...

164
00:09:18,710 --> 00:09:20,057
‫اون "والتر" فکر کردین؟

165
00:09:21,484 --> 00:09:22,634
‫اون پسربچه‌ی گمشده؟

166
00:09:24,175 --> 00:09:25,425
‫نه، واقعاً نه.

167
00:09:30,981 --> 00:09:33,896
‫- باعث شدین به پدرم فکر کنم.
‫- پدرتون؟

168
00:09:36,139 --> 00:09:37,533
‫چی شد که اینطوری شد؟

169
00:09:37,702 --> 00:09:41,345
‫همین چند لحظه پیش، وقتی زود اومدم
‫و بی‌هوا وارد شدم...

170
00:09:42,372 --> 00:09:46,376
‫چهره‌تون جوری بود که منو یاد اون انداخت.

171
00:09:47,003 --> 00:09:47,986
‫از چه نظر؟

172
00:09:48,111 --> 00:09:49,311
‫"بعد از مرگ "تامی...

173
00:09:51,662 --> 00:09:53,112
‫بعد از اون حادثه...

174
00:09:53,796 --> 00:09:57,545
‫دیگه نتونست شبا بخوابه.

175
00:09:58,730 --> 00:09:59,638
‫بیخوابی؟

176
00:09:59,806 --> 00:10:03,810
‫آره، و شروع کرد به گرفتن شیفت‌های شبانه.

177
00:10:04,861 --> 00:10:05,680
‫و...

178
00:10:06,826 --> 00:10:09,101
‫و وقتی از کارخونه میومد خونه...

179
00:10:09,226 --> 00:10:11,025
‫نمیخواست مادرم رو بیدار کنه...

180
00:10:11,193 --> 00:10:13,226
‫بنابراین روی مبل میخوابید.

181
00:10:14,413 --> 00:10:18,417
‫و من میومدم طبقه‌ی پایین و
‫میخواستم باهاش حرف بزنم، میدونی، راجع به...

182
00:10:19,414 --> 00:10:20,664
‫نمیدونم...

183
00:10:21,087 --> 00:10:23,637
‫روزِ قبل، اینکه  چه اتفاقی تو مدرسه افتاده.

184
00:10:25,853 --> 00:10:27,553
‫و اون نگاه رو بهم مینداخت.

185
00:10:28,226 --> 00:10:29,726
‫میتونی توصیفش کنی؟

186
00:10:36,154 --> 00:10:38,470
‫چطور میتونم از شرت خلاص شم"...

187
00:10:39,498 --> 00:10:41,263
‫"بدون اینکه باعث بشه حس بدی داشته باشی؟

188
00:10:42,792 --> 00:10:46,476
‫بیخیال، اشکالی نداره.
‫واقعاً میگم، سرت شلوغ بود.

189
00:10:47,416 --> 00:10:50,773
‫،اگه جلسه‌ی من بود و یکی سرزده میومد داخل
‫از کوره در میرفتم.

190
00:10:51,293 --> 00:10:55,297
‫،ولی بازم، احساس میکنی پس زده شدی
‫حتی طرد شدی.

191
00:10:56,844 --> 00:10:57,944
‫من زود اومده بودم.

192
00:10:58,542 --> 00:11:01,389
‫همونطوری که زود میرفتی بالای سرِ پدرت.

193
00:11:01,731 --> 00:11:03,081
‫خُب، کار حرف اول رو میزنه.

194
00:11:03,343 --> 00:11:04,443
‫زندگی همینه.

195
00:11:07,420 --> 00:11:09,516
‫مادرمم خیلی حضورش رو حس نمیکرد.

196
00:11:10,375 --> 00:11:11,825
‫بهش عادت کرده بود.

197
00:11:13,543 --> 00:11:16,843
‫از بیمارستان میومد خونه، پرستار بود...

198
00:11:20,395 --> 00:11:22,545
‫و براش "اُلدفَشِند" ردیف میکردم.

199
00:11:23,258 --> 00:11:24,258
‫میخوردیم.

200
00:11:26,107 --> 00:11:27,607
‫براش یکی دیگه درست میکردم.

201
00:11:29,195 --> 00:11:32,446
‫باید تکه‌های گیلاس و پرتقال رو درست کنار هم میذاشتم.

202
00:11:33,368 --> 00:11:35,150
‫بعد میرفت تو اتاقش.

203
00:11:36,712 --> 00:11:38,462
‫همیشه نگران این بودم که...

204
00:11:40,054 --> 00:11:42,803
‫،وقتی داره رو تخت سیگار میکشه
‫خوابش ببره...

205
00:11:43,392 --> 00:11:45,968
‫برای همینم یه سر بهش میزدم...

206
00:11:46,093 --> 00:11:47,996
‫و مطمئن میشدم که زیرسیگاری‌ها بیرون برن.

207
00:11:48,704 --> 00:11:50,958
‫این مسئولیت زیادی برای یه پسربچه‌س.

208
00:11:51,853 --> 00:11:53,353
‫گوش کن، اونا...

209
00:11:54,086 --> 00:11:55,794
‫نمیتونی سرزنشش کنی...

210
00:11:56,090 --> 00:11:57,340
‫هیچکدومشون رو.

211
00:11:58,915 --> 00:12:02,468
‫- زندگیشون نابود شده بود.
‫- لازم نیست سرزنششون کنی...

212
00:12:02,644 --> 00:12:06,236
‫تا تنهاییت رو درک کنم.

213
00:12:07,292 --> 00:12:09,685
‫خیلی اندوهگین‌تر از این بودن
‫که بخوان از من مراقبت کنن.

214
00:12:11,098 --> 00:12:13,623
‫مجبور بودم تمام چیزای بچگانه رو کنار بذارم.

215
00:12:15,095 --> 00:12:18,215
‫راستش فکر میکنم اینطور باشه
‫وقتی یه مرد بالغ شدم"...

216
00:12:18,340 --> 00:12:20,478
‫"چیزای بچگانه رو کنار گذاشتم".

217
00:12:21,388 --> 00:12:22,847
‫هنوز پسربچه بودی.

218
00:12:23,861 --> 00:12:25,291
‫خیلی از بچه‌ها ازین بدتراش رو هم گذروندن.

219
00:12:26,244 --> 00:12:27,955
‫اصلاً خاطرات خوشی هم یادت میاد؟

220
00:12:28,845 --> 00:12:30,951
‫سه نفری دورهم وقت گذرونده باشین؟

221
00:12:31,330 --> 00:12:32,430
‫نه خیلی.

222
00:12:33,496 --> 00:12:36,446
‫آخرهفته‌ها به ماشینش ور میرفت.

223
00:12:37,154 --> 00:12:38,879
‫خیلی ماشین پول‌ حروم‌کُنی بود.

224
00:12:39,411 --> 00:12:41,561
‫- گاراژ هم داشتین؟
‫- بله.

225
00:12:41,796 --> 00:12:43,413
‫دزدکی از اونجا بهش نگاه میکردم.

226
00:12:44,144 --> 00:12:46,930
‫- اون شما رو داخل راه نمیداد.
‫- بعد از یه مدت فهمیدم که...

227
00:12:47,099 --> 00:12:49,617
‫چطور روی سطل آشغال بایستم
‫و از پنجره دید بزنم.

228
00:12:50,739 --> 00:12:52,024
‫معلوم شد...

229
00:12:52,149 --> 00:12:54,773
‫اکثر اوقات با ماشین ور نمیرفت...

230
00:12:56,217 --> 00:12:57,217
‫اون...

231
00:12:57,636 --> 00:13:00,235
‫به عکس "تامی" روی دیوار خیره میشد.

232
00:13:04,541 --> 00:13:05,985
‫یه بار متوجه من شد.

233
00:13:07,800 --> 00:13:08,827
‫افتضاح بود.

234
00:13:09,388 --> 00:13:11,379
‫،میخواستین باهاش ارتباط برقرار کنین
‫ولی احساس میکردین...

235
00:13:11,504 --> 00:13:13,524
‫اون شما رو نمیخواد، درسته؟

236
00:13:15,370 --> 00:13:18,020
‫پسرام هم همینطوری منو دید میزدن...

237
00:13:20,089 --> 00:13:21,788
‫وقتی آخرهفته‌ها کار میکردم.

238
00:13:23,645 --> 00:13:25,395
‫میخواستن بازی کنن...

239
00:13:25,641 --> 00:13:27,091
‫یا برن شنا...

240
00:13:28,091 --> 00:13:29,723
‫ولی من همیشه کار داشتم.

241
00:13:30,962 --> 00:13:32,725
‫شایدم منم همونطور نگاهشون میکردم.

242
00:13:34,003 --> 00:13:36,828
‫شاید به خاطر همینه که
‫الان هیچ حرفی نداریم تا با هم بزنیم.

243
00:13:37,412 --> 00:13:39,775
‫میدونین، هنوز براش شناختنشون دیر نشده...

244
00:13:39,943 --> 00:13:41,896
‫و اینکه اونا شما رو بشناسن.

245
00:13:42,725 --> 00:13:44,402
‫فکر نمیکنم علاقه‌ای داشته باشن.

246
00:13:44,708 --> 00:13:46,008
‫شاید حسشون...

247
00:13:46,438 --> 00:13:48,408
‫نمیدونم، حس ترسه.

248
00:13:48,577 --> 00:13:51,536
‫بازسازی اون روابط کاریه که میتونیم اینجا بکنیم.

249
00:13:51,705 --> 00:13:53,795
‫گفتم که فکر نمیکنم علاقه‌ای داشته باشن.

250
00:13:54,386 --> 00:13:57,088
‫شما مشتاقِ حرف زدن با پدرتون بودین...

251
00:13:57,213 --> 00:13:59,002
‫راجع به چیزی که توی گاراژ دیده بودین.

252
00:13:59,575 --> 00:14:01,492
‫حقیقتش، هنوز راجع بهش خواب میبینین.

253
00:14:01,890 --> 00:14:03,406
‫هیچوقت درموردش حرف نزدیم.

254
00:14:04,727 --> 00:14:06,757
‫چند سال بعد اسباب‌کشی کردیم...

255
00:14:07,174 --> 00:14:09,024
‫به شهر معدنی کناری.

256
00:14:10,728 --> 00:14:12,632
‫مادرم نمیخواست بره، ولی...

257
00:14:12,757 --> 00:14:14,896
‫پدرم فکر میکردم بهتره که...

258
00:14:15,021 --> 00:14:17,611
‫دوباره از نو تو یه جای جدید شروع کنیم...

259
00:14:18,444 --> 00:14:20,842
‫بدون اینکه حضور "تامی" همه‌جا حس بشه.

260
00:14:20,967 --> 00:14:22,621
‫و حسِ شما راجع بهش چی بود؟

261
00:14:23,808 --> 00:14:25,159
‫ازم چیزی نپرسیدن.

262
00:14:25,698 --> 00:14:27,113
‫باید سخت بوده باشه، به عنوان یه بچه...

263
00:14:27,281 --> 00:14:30,057
‫،که بدونی چه حسی داری
‫ولی کسی چیزی راجع بهشون ازت نپرسه.

264
00:14:32,531 --> 00:14:34,731
‫تا چندوقت بعد از اسباب‌کشی...

265
00:14:35,195 --> 00:14:36,445
‫فرار میکردم...

266
00:14:37,981 --> 00:14:39,531
‫به سمت خونه‌ی قدیمی.

267
00:14:42,094 --> 00:14:43,463
‫سوار دوچرخه‌م میشدم...

268
00:14:43,789 --> 00:14:45,535
‫و میرفتم اونجا، نمیدونم...

269
00:14:46,293 --> 00:14:48,260
‫شاید برای اینکه بفهمم "تامی" منتظرمونه یا نه.

270
00:14:50,349 --> 00:14:51,949
‫دنیای بچه‌ها رو ببین.

271
00:14:53,529 --> 00:14:55,433
‫وقتی به خونه سر میزدی، چیکار میکردی؟

272
00:14:57,223 --> 00:14:58,223
‫هیچکار.

273
00:14:59,379 --> 00:15:01,770
‫ساعت‌ها اونجا مینشستم، منتظر بودم.

274
00:15:03,713 --> 00:15:05,713
‫اون هیچوقت برنگشت، البته.

275
00:15:07,745 --> 00:15:09,245
‫فکر میکنم شاید...

276
00:15:09,526 --> 00:15:11,376
‫شاید برنمیگشتین تا...

277
00:15:11,891 --> 00:15:15,706
‫دنبال "تامی" بگردین.
‫شاید دنبال یکی دیگه بودین.

278
00:15:17,061 --> 00:15:17,955
‫کی؟

279
00:15:18,080 --> 00:15:20,727
‫پسری که قبل ازینکه "تامی" کُشته بشه، بودین.

280
00:15:24,183 --> 00:15:26,000
‫شاید خونه‌ی قدیمی...

281
00:15:26,433 --> 00:15:28,717
‫تنها جایی بوده که میتونستین...

282
00:15:28,885 --> 00:15:30,535
‫چیزایی که از دست دادین رو حس کنین...

283
00:15:31,217 --> 00:15:34,674
‫صمیمیت رو با چیزی که از دست رفته احساس کنین...

284
00:15:36,247 --> 00:15:38,197
‫با برادرِ مُرده‌تون...

285
00:15:39,822 --> 00:15:41,022
‫با خاطراتتون.

286
00:15:43,333 --> 00:15:45,333
‫"چیزی اونجا برات وجود نداشته، "والتر.

287
00:15:45,875 --> 00:15:48,236
‫چیزی به جز وظیفه و تنهایی...

288
00:15:49,340 --> 00:15:50,834
‫توی خونه‌ی جدید نبوده.

289
00:16:00,020 --> 00:16:01,120
‫نگران نباش.

290
00:16:02,813 --> 00:16:04,194
‫نمیخوام گریه کنم.

291
00:16:05,834 --> 00:16:08,334
‫میدونم که چقدر معذبتون کرد.

292
00:16:09,149 --> 00:16:12,449
‫فکر کردی اینطور به هفته‌ی پیش واکنش نشون دادم، "والتر"؟

293
00:16:12,848 --> 00:16:13,678
‫"بیخیال، "پائول.

294
00:16:14,272 --> 00:16:15,930
‫نمیخواد تظاهر کنی.

295
00:16:17,160 --> 00:16:19,264
‫خودم میدونم غیرقابل تحمل بودم.

296
00:16:20,621 --> 00:16:22,478
‫میدونم چطور حالت رو بهم زدم.

297
00:16:23,246 --> 00:16:24,856
‫چرا باید چنین حسی داشته باشم؟

298
00:16:26,910 --> 00:16:28,210
‫من یه مرد بالغم.

299
00:16:29,572 --> 00:16:31,174
‫‏۶سالم که نیست.

300
00:16:32,228 --> 00:16:34,082
‫و مردها گریه نمیکنن.

301
00:16:35,535 --> 00:16:37,335
‫الان البته گریه میکنن.
‫ولی...

302
00:16:37,838 --> 00:16:39,787
‫ولی وقتی من مرد میشدم، ازین خبرا نبود.

303
00:16:39,956 --> 00:16:42,832
‫- پدرت چنین چیزی رو یادت داده؟
‫- مجبور نبود.

304
00:16:43,227 --> 00:16:45,776
‫،جایی که من بزرگ شدم
‫یه پسر وقتی رو به موت بود گریه میکرد.

305
00:16:45,950 --> 00:16:47,478
‫وقتی "تامی" مُرد چی؟

306
00:16:47,603 --> 00:16:48,953
‫اونموقع گریه کردین؟

307
00:16:49,738 --> 00:16:50,819
‫ناراحت بودم.

308
00:16:52,389 --> 00:16:54,039
‫میدونستم تقصیر من بوده.

309
00:16:57,235 --> 00:16:59,200
‫میلرزیدم.

310
00:16:59,325 --> 00:17:00,975
‫شایدم گریه کردم.

311
00:17:04,445 --> 00:17:07,333
‫چون پدرم، یادم میاد، منو بلند کرد...

312
00:17:08,283 --> 00:17:10,201
‫سخت تکونم داد.

313
00:17:12,159 --> 00:17:14,009
‫"گفت،"فکرشو هم نکن...

314
00:17:14,264 --> 00:17:15,811
‫جلوی مادرت"...

315
00:17:16,607 --> 00:17:17,607
‫حتی"...

316
00:17:17,882 --> 00:17:18,882
‫برای یه"...

317
00:17:20,059 --> 00:17:21,059
‫".لحظه"

318
00:17:35,414 --> 00:17:38,364
‫فکر میکنین از همون موقع...

319
00:17:40,105 --> 00:17:41,555
‫یه کم خودتون رو سرکوب کردین؟

320
00:17:42,578 --> 00:17:43,628
‫منظورتون اینه که...

321
00:17:44,169 --> 00:17:46,019
‫اون یکی" والتر"ـه؟

322
00:17:46,976 --> 00:17:50,376
‫شاید خیلی منصفانه نباشه که
‫از لفظ "اون یکی والتر" استفاده کنیم.

323
00:17:52,413 --> 00:17:54,530
‫واقعیت اینه که، اون یه بخشی از شماست.

324
00:17:54,655 --> 00:17:57,263
‫بخشی که برای یه مدت طولانی...

325
00:17:58,508 --> 00:18:00,020
‫جدا و نادیده گرفته شده.

326
00:18:01,735 --> 00:18:03,303
‫بدون اون مشکلی نداشتم...

327
00:18:03,428 --> 00:18:05,128
‫این همه وقت، اینطور نیست؟

328
00:18:05,481 --> 00:18:06,749
‫حتی از خوب هم بهتر.

329
00:18:07,594 --> 00:18:10,169
‫"به چیزای فوق العاده‌ای تو زندگیتون رسیدین، "والتر.

330
00:18:10,337 --> 00:18:12,647
‫پس چرا این جدایی چیز بدیه؟

331
00:18:13,692 --> 00:18:15,818
‫سخته که زندگی رو پیش ببرین...

332
00:18:15,943 --> 00:18:17,760
‫اینکه کاملاً کامروا بشین...

333
00:18:18,113 --> 00:18:19,713
‫وقتی یه بخشی از...

334
00:18:20,076 --> 00:18:22,964
‫خودِ واقعیتون جدا افتاده.

335
00:18:24,679 --> 00:18:26,939
‫فکر میکنم اتفاقی که افتاد، این بود که بخش دیگر شما...

336
00:18:27,064 --> 00:18:29,026
‫همونی که مسئولیت به عهده میگرفت...

337
00:18:29,151 --> 00:18:31,232
‫تمام این بارها رو به دوش میکشید...

338
00:18:31,931 --> 00:18:34,152
‫این همون بخشیه که هر از چندگاهی...

339
00:18:34,277 --> 00:18:35,577
‫ازش قدردانی شده.

340
00:18:37,756 --> 00:18:40,400
‫،هرچی بار مسئولیت بیشتر میشده
‫بیشتر تحسین میشدین.

341
00:18:41,075 --> 00:18:44,370
‫،پدرت باید از اینکه نمیخواد نگران مادرت باشه
‫خیالش راحت بوده باشه.

342
00:18:44,799 --> 00:18:46,799
‫و مادرت، تصور میکنم...

343
00:18:47,292 --> 00:18:49,208
‫چقدر برات مهم بوده که فقط بدونی...

344
00:18:49,376 --> 00:18:51,419
‫تو توی زندگیش بودی.

345
00:18:54,443 --> 00:18:55,693
‫اون حساس بود.

346
00:18:56,715 --> 00:18:59,015
‫کج دار و مریز رفتار میکردیم.

347
00:19:00,641 --> 00:19:03,776
‫پدرم و من تا دو روز قبل رفتنم...

348
00:19:03,901 --> 00:19:05,683
‫"حتی بهش نگفتیم که دارم میرم "ویتنام.

349
00:19:06,289 --> 00:19:07,539
‫و تو...

350
00:19:08,268 --> 00:19:10,454
‫توی "ویتنام" هم یه قهرمان بودی.

351
00:19:12,201 --> 00:19:14,052
‫جیمز دونالدسون" قهرمان بود".

352
00:19:14,791 --> 00:19:16,241
‫من فقط وظیفه‌م رو انجام دادم.

353
00:19:16,829 --> 00:19:19,635
‫ولی مطمئنم که ذاتاً رهبر بودی.

354
00:19:19,760 --> 00:19:21,615
‫و تو بحران و آشوب جنگ.

355
00:19:21,783 --> 00:19:23,705
‫مردم باید ازت الگو گرفته باشن.

356
00:19:24,204 --> 00:19:27,270
‫و حق داشتی چنین کاری بکنی.
‫از سنین پایین...

357
00:19:27,395 --> 00:19:29,582
‫برای چنین پیشرفتی آموزش دیده بودی.

358
00:19:30,314 --> 00:19:33,630
‫- کمکم کرد نجات پیدا کنم.
‫- همیشه کمکت میکرد نجات پیدا کنی.

359
00:19:34,251 --> 00:19:35,323
‫حتی موفقت میکرد.

360
00:19:36,089 --> 00:19:37,882
‫همینطوری تا بالاترین مرتبه‌ی حیطه‌ی کارت پیش رفتی.

361
00:19:39,230 --> 00:19:40,430
‫فقط اینکه...

362
00:19:41,055 --> 00:19:43,195
‫واقعاً حیطه‌ی کاریت نبود، درسته؟

363
00:19:44,928 --> 00:19:46,278
‫منظورتون چیه؟

364
00:19:46,733 --> 00:19:47,983
‫برای "جیمز" بود.

365
00:19:48,874 --> 00:19:51,763
‫تا به حال فکر کردین که چرا زندگی کاریتون رو...

366
00:19:51,888 --> 00:19:54,064
‫وقف ساختن تجارت خونوادگی "دونالدسون" کردین؟

367
00:19:56,021 --> 00:19:59,171
‫یه راه نجات بود که قبول کردین...

368
00:19:59,750 --> 00:20:01,844
‫همونطوری که از مادرتون پرستاری کردین...

369
00:20:01,969 --> 00:20:02,969
‫یا...

370
00:20:03,642 --> 00:20:04,792
‫همسرتون.

371
00:20:06,680 --> 00:20:08,220
‫میبینی، این تناقضه...

372
00:20:08,345 --> 00:20:11,242
‫کُلی وقت برای خونسردی و حفظ آرامشتون...

373
00:20:12,537 --> 00:20:14,237
‫تحسین شدین...

374
00:20:15,560 --> 00:20:18,052
‫فکر نمیکنین برای دیگران ارزشی داشته باشی...

375
00:20:18,177 --> 00:20:19,740
‫مگراینکه یه نقشی داشته باشی.

376
00:20:21,130 --> 00:20:23,584
‫حالا که به اتمام رسوندینش، پسرهاتون...

377
00:20:23,837 --> 00:20:26,560
‫نمیخوان بشناسنتون.
‫ناتالی" کاری به کارتون نداره".

378
00:20:26,685 --> 00:20:28,568
‫من نمیخوام شما رو دمِ در ببینم.

379
00:20:29,542 --> 00:20:31,842
‫تنها راهی که بشه احساس پس زده شدن نداشت...

380
00:20:32,650 --> 00:20:34,270
‫اینه که با مسئولیت رو حمل کنی...

381
00:20:34,794 --> 00:20:37,687
‫،و به این کار ادامه بدی
‫حتی وقتی ذهنت و بدنت...

382
00:20:37,812 --> 00:20:39,953
‫فریاد میکشن که بس کنی.

383
00:20:53,364 --> 00:20:55,136
‫الان بس کردم، درسته؟

384
00:20:56,773 --> 00:20:59,067
‫والتر بارنت"، جناب مدیرعامل"...

385
00:20:59,709 --> 00:21:00,709
‫دیگه نیست.

386
00:21:03,856 --> 00:21:05,676
‫با مشکل خواب پیشت اومده...

387
00:21:06,347 --> 00:21:09,371
‫و هفته‌ها زندگیش از هم پاشیده بوده.

388
00:21:10,976 --> 00:21:12,559
‫فکر میکنم جفتمون میفهمیم که...

389
00:21:12,727 --> 00:21:16,071
‫،زمانی که اومدی من رو ببینی
‫هیچ راهی برای جلوگیری از ویرانی نبود.

390
00:21:16,611 --> 00:21:18,661
‫میدونستی به اینجا میرسم؟

391
00:21:18,854 --> 00:21:20,454
‫والتر"ـی که میشناختی"...

392
00:21:20,854 --> 00:21:21,904
‫قهرمان...

393
00:21:22,737 --> 00:21:25,155
‫تا وقتی که از لحاظ انسانی کشید، طفره رفت.

394
00:21:25,461 --> 00:21:28,195
‫اگه اینبار میتونست از پسش بربیاد...

395
00:21:28,794 --> 00:21:29,910
‫حتماً اینکارو میکرد.

396
00:21:33,214 --> 00:21:35,474
‫به هرحال مهم نیست، مگه نه؟

397
00:21:37,102 --> 00:21:39,683
‫- جفتمون میدونیم دارین چی بهم میگین.
‫- چی؟

398
00:21:40,797 --> 00:21:41,897
‫از دست دادمش.

399
00:21:42,267 --> 00:21:43,667
‫چی رو از دست دادی؟

400
00:21:44,154 --> 00:21:45,154
‫زندگیم رو.

401
00:21:47,129 --> 00:21:48,685
‫مگه همینو نمیگین؟

402
00:21:54,569 --> 00:21:56,019
‫‏‏۶۸سالمه...

403
00:21:57,603 --> 00:22:00,830
‫و حتی یه لحظه هم از زندگیم رو...

404
00:22:00,955 --> 00:22:02,025
‫به خاطر خودم زندگی نکردم.

405
00:22:05,341 --> 00:22:07,530
‫باید چه غلطی بکنم؟

406
00:22:14,581 --> 00:22:16,206
‫میخوای چیزی بگی؟

407
00:22:18,604 --> 00:22:20,894
‫فکر میکنم الان وقتشه که...

408
00:22:21,019 --> 00:22:24,157
‫"دست از مراقبت از دیگران برداری، "والتر...

409
00:22:24,282 --> 00:22:25,966
‫و شروع کنی به ارتباط دوباره برقرار کردن...

410
00:22:26,587 --> 00:22:27,687
‫با خودت.

411
00:22:30,235 --> 00:22:32,117
‫تمام وقت این نقشه‌ت نبود؟

412
00:22:32,765 --> 00:22:35,554
‫که منو درهم بشکنی تا بهت وابسته بشم؟

413
00:22:35,679 --> 00:22:38,709
‫این قضیه بیشتر از اینکه انتخاب آگاهانه‌ی من باشه...

414
00:22:38,834 --> 00:22:40,522
‫انتخاب خودت بود.

415
00:22:42,513 --> 00:22:45,609
‫ولی پناه‌هایی که کل زندگیتون شما رو دربر گرفته بود...

416
00:22:45,734 --> 00:22:47,701
‫بالاخره از بین میرن.

417
00:22:48,360 --> 00:22:50,110
‫الان دو تا انتخاب داری.

418
00:22:50,579 --> 00:22:53,241
‫میتونیم روی خودت متمرکز بشیم.

419
00:22:54,038 --> 00:22:57,073
‫رو تغییرات رفتاری ساده کار کنیم.

420
00:22:57,665 --> 00:23:01,439
‫جفتمون میتونیم با متخصص داروی روانیت صحبت کنیم...

421
00:23:02,242 --> 00:23:05,592
‫،برگردونیمت به همون حالت مدیریتی
‫طوری که همیشه اینکارو میکردی.

422
00:23:06,469 --> 00:23:08,069
‫یه روش معتبره.

423
00:23:10,319 --> 00:23:11,145
‫یا؟

424
00:23:12,272 --> 00:23:14,262
‫یه راه چالشی‌ترم هست.

425
00:23:14,986 --> 00:23:16,536
‫اگه بتونیم همین کاری که...

426
00:23:16,716 --> 00:23:20,124
‫الان میکنم رو ادامه بدیم، حتی تو این برهه از زندگیت...

427
00:23:21,334 --> 00:23:23,021
‫میدونم که میتونین به یه ارتباط جدید...

428
00:23:23,146 --> 00:23:25,272
‫با "کانی"، "ناتالی" و پسرا...

429
00:23:26,648 --> 00:23:28,769
‫و مهمتر از همه...

430
00:23:28,894 --> 00:23:30,544
‫با خودتون...

431
00:23:30,669 --> 00:23:31,869
‫دست پیدا کنین.

432
00:23:33,842 --> 00:23:36,176
‫و میتونیم اون بخش‌هایی از زندگیت رو کشف کنیم...

433
00:23:36,301 --> 00:23:38,668
‫که تازه شروع به پیدا کردنشون کردی.

434
00:23:42,052 --> 00:23:44,857
‫- "پام لبِ گوره، "پائول.
‫- ۷۰سال پیر نیست.

435
00:23:46,438 --> 00:23:47,938
‫کار میبَره...

436
00:23:48,328 --> 00:23:49,549
‫یه درون‌نگریِ...

437
00:23:50,911 --> 00:23:52,111
‫صریح.

438
00:23:52,980 --> 00:23:54,637
‫و باید بیشتر بیای.

439
00:23:54,962 --> 00:23:58,196
‫واقعاً میخوای چند ساعتِ دیگه تو هفته رو...

440
00:24:00,162 --> 00:24:01,978
‫- با یه پیرمرد بگذرونی؟
‫- اگه میدونستم...

441
00:24:02,458 --> 00:24:04,896
‫ارزش وقت گذاشتن برای خودم و خودت رو نداره...

442
00:24:05,299 --> 00:24:06,299
‫چنین پیشنهادی نمیکردم.

443
00:24:06,874 --> 00:24:08,610
‫چرا ارزش وقت گذاشتن برای تو رو داره؟

444
00:24:10,531 --> 00:24:13,031
‫چون خیلی آدما رو نجات دادی...

445
00:24:14,585 --> 00:24:17,066
‫،میخوام پیشت باشم
‫وقتی برمیگردی...

446
00:24:17,702 --> 00:24:19,094
‫تا خودت رو نجات بدی.

447
00:24:30,583 --> 00:24:31,426
‫باشه.

448
00:24:34,292 --> 00:24:35,178
‫باشه.

449
00:24:42,747 --> 00:24:44,005
‫از کی شروع کنیم؟

