1
00:00:22,647 --> 00:00:23,938
‫"صبح بخیر "میا.

2
00:00:26,184 --> 00:00:27,190
‫بازم منم.

3
00:00:27,984 --> 00:00:29,253
‫خواهش می‌کنم بیا تو.

4
00:00:34,779 --> 00:00:38,033
‫می‌دونم زوده ولی این تنها
‫وقتی ـه که می‌تونستم بیام.

5
00:00:38,158 --> 00:00:39,562
‫نه، اشکالی نداره.

6
00:00:40,784 --> 00:00:43,913
‫می‌دونی، جالبه... ۲۰ سال پیش من
‫بروکلین بودم، تو توی شهر بودی...

7
00:00:44,038 --> 00:00:46,067
‫و حالا برعکس شده.

8
00:00:46,192 --> 00:00:48,286
‫اوه، درسته.

9
00:00:49,974 --> 00:00:52,245
‫خبر دارم با "الیس" درمورد
‫پرونده‌ت حرف زدی...

10
00:00:52,370 --> 00:00:55,144
‫و اونم کار تو براش تو اولویت ـه ولی اگه
‫راضی نبودی، که امیدوارم نباشی، بهم خبر بده.

11
00:00:55,269 --> 00:00:57,765
‫ممنون، و واقعاً سپاسگزارم از کمکت.

12
00:01:00,566 --> 00:01:04,015
‫اینجا از اون دفتر قدیمیت نورگیرتره.

13
00:01:04,140 --> 00:01:07,827
‫آره، اونجا...
‫مال خیلی وقت پیشه.

14
00:01:11,486 --> 00:01:13,598
‫عجیبه که برگشتم.

15
00:01:17,110 --> 00:01:18,660
‫مبله هم بهتر شده.

16
00:01:19,267 --> 00:01:22,688
‫قدیمیه آبی بود با پشتی‌های مشکی.

17
00:01:24,710 --> 00:01:26,235
‫حافظه‌ی خوبی داری.

18
00:01:26,766 --> 00:01:28,045
‫با خودم فکر می‌کردم که جالبه...

19
00:01:28,646 --> 00:01:30,896
‫مبل آبی و مشکی داشته باشی.

20
00:01:53,911 --> 00:01:55,590
‫بابت هفته‌ی پیش متاسفم.

21
00:01:55,715 --> 00:01:57,310
‫اوه، ایرادی نداره.

22
00:01:57,435 --> 00:02:00,317
‫نه، رفتارم غیرحرفه‌ای بود
‫و نباید همچین اتفاقی می‌افتاد.

23
00:02:00,442 --> 00:02:03,613
‫خب، به قول خودت، پیش میاد دیگه.

24
00:02:04,315 --> 00:02:08,209
‫خب، خجالت‌آور بود
‫و به خاطر همین زنگ زدم...

25
00:02:08,334 --> 00:02:11,581
‫که هم معذرت‌خواهی کنم
‫هم باهم حرف بزنیم.

26
00:02:12,546 --> 00:02:13,546
‫خوبه.

27
00:02:14,536 --> 00:02:18,519
‫و درک می‌کنم که میگی زیاد صمیمی نشیم.
‫این موضوع کاملاً شخصیه.

28
00:02:20,440 --> 00:02:23,019
‫بگذریم، خوشحالم که به عنوان
‫یه جلسه‌ی مشاوره در نظر بگیرمش...

29
00:02:23,144 --> 00:02:25,829
‫و فقط گندی رو که بالا آوردم، پاک کنم.

30
00:02:27,193 --> 00:02:28,693
‫باید با خودم جارو می‌آوردم.

31
00:02:29,955 --> 00:02:32,913
‫پس احساساتت یه جورایی غافلگیرت کرده؟

32
00:02:33,947 --> 00:02:37,442
‫ولی دوشنبه‌ی هفته‌ی گذشته این حس
‫بهت دست داده و تو جمعه به من زنگ زدی.

33
00:02:38,245 --> 00:02:40,831
‫انقدر طول کشید تا تصمیم بگیری؟

34
00:02:41,870 --> 00:02:43,445
‫نمی‌دونستم چی می‌خوام.

35
00:02:43,570 --> 00:02:45,842
‫بعضی وقتا باید بیخیال بشی...

36
00:02:45,967 --> 00:02:49,045
‫و انقدر دنبال مشکل نگردی.

37
00:02:52,227 --> 00:02:55,283
‫تازه، واقعاً فکر نمی‌کردم
‫اینطوری شکست بخورم.

38
00:02:57,142 --> 00:02:59,443
‫و درمورد روش برخوردم
‫باهاش هم حق با تو بود.

39
00:03:00,520 --> 00:03:04,317
‫مطمئن نیستم گفته باشم که تو باهاش برخورد کردی.

40
00:03:04,602 --> 00:03:05,769
‫اوه، ولی من یادمه.

41
00:03:06,989 --> 00:03:10,933
‫الیس" اونجا نبود، من اسمتو رو پرونده"
‫دیدم و قاپیدمش.

42
00:03:12,934 --> 00:03:13,934
‫فکر می‌کردم جالب میشه که...

43
00:03:13,935 --> 00:03:17,955
‫یه خرده اذیتت کنم و تحت تاثیر قرارت بدم.

44
00:03:18,612 --> 00:03:20,300
‫تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

45
00:03:21,663 --> 00:03:23,313
‫تا وقتی که "بنت" اومد داخل.

46
00:03:24,756 --> 00:03:27,225
‫- می‌تونم سیگار بکشم؟
‫- راستش، ترجیح میدم اینکارو نکنی.

47
00:03:27,350 --> 00:03:28,446
‫واقعاً؟

48
00:03:28,571 --> 00:03:31,221
‫خدایا، همه چقدر پاستوریزه شدن.
‫چه خبره؟

49
00:03:32,206 --> 00:03:33,856
‫حتی "بنت" هم از سیگار کشیدن متنفره.

50
00:03:33,988 --> 00:03:36,548
‫اگه نتونی بعد از سکس
‫سیگار بکشی دیگه به چه دردی می‌خوره؟

51
00:03:36,851 --> 00:03:39,130
‫"داری میگی تو و "بنت
‫با هم سر و سری دارین؟

52
00:03:39,255 --> 00:03:41,443
‫می‌دونستم که خودت فهمیدی.

53
00:03:41,676 --> 00:03:44,990
‫دیدم طرز برخوردت بعد از اومدن
‫اون تغییر کرد، آره.

54
00:03:45,115 --> 00:03:47,141
‫می‌دونست که تو روانشناسم بودی...

55
00:03:47,819 --> 00:03:50,208
‫مثل سگ همه‌چی رو بو می‌کشید.

56
00:03:50,489 --> 00:03:53,206
‫پس فکر می‌کنی رفتارش از روی عادت بود؟

57
00:03:56,318 --> 00:03:59,292
‫- درنظر گرفتن اینم جالبه.
‫- چطور؟

58
00:03:59,417 --> 00:04:02,025
‫- مطمئنم دیدی تو دستش حلقه بود.
‫- آره.

59
00:04:02,150 --> 00:04:03,998
‫خوابیدن با یه مرد متاهل به اندازه‌ی کافی بد هست...

60
00:04:04,123 --> 00:04:06,930
‫،ولی بازم اون رییس‌ـته
‫واقعاً رقت‌انگیزه، نه؟

61
00:04:07,581 --> 00:04:09,531
‫مطمئنم دلایل خودتو داری.

62
00:04:10,603 --> 00:04:13,662
‫"آره، اون موقع‌ها یه نفر دیگه رو می‌دیدم... "آندره...

63
00:04:13,787 --> 00:04:16,048
‫و اون یهو غیبش زد
‫بعد پیش خودم فکر کردم "خب...

64
00:04:16,173 --> 00:04:19,148
‫یه کم با بنت جفتک می‌ندازم"
‫که راحتتر بتونم بذارم آندره بره...

65
00:04:19,273 --> 00:04:21,049
‫".اگه یه کم اشتراک داشته باشن"

66
00:04:21,174 --> 00:04:23,192
‫این...
‫فکر کنم اینم یه مرحله از کاری ـه که...

67
00:04:23,317 --> 00:04:24,867
‫بهش میگن پوشاندن.

68
00:04:26,784 --> 00:04:29,259
‫درسته، خب، کی می‌خواد
‫سقفش نشتی داشته باشه.

69
00:04:31,693 --> 00:04:35,415
‫،اصلاً فکر نمی‌کردم انقدر طول بکشه
‫می‌دونی، یک ماه با "بنت" گذشت.

70
00:04:35,957 --> 00:04:37,990
‫ولی ادامه پیدا کرد.

71
00:04:39,879 --> 00:04:41,541
‫آره، الان یه سالی میشه.

72
00:04:42,195 --> 00:04:43,195
‫کسی خبر نداره.

73
00:04:44,071 --> 00:04:46,127
‫برای نگهداشتن یه راز زمان زیادی ـه.

74
00:04:46,835 --> 00:04:48,904
‫گفت می‌خواد زنش رو ترک کنه...

75
00:04:50,486 --> 00:04:54,052
‫،می‌خواست با من باشه
‫و منم حرفشو باور کردم.

76
00:04:56,730 --> 00:04:57,898
‫یعنی میشه دیگه.

77
00:04:58,023 --> 00:05:01,301
‫مردا زناشون رو ترک می‌کنن
‫حتی به خاطر زنهای مسن‌تر.

78
00:05:01,502 --> 00:05:02,384
‫درسته.

79
00:05:03,380 --> 00:05:04,630
‫خب، اون اینکارو نکرد.

80
00:05:08,583 --> 00:05:10,320
‫خب، چی شد؟

81
00:05:12,531 --> 00:05:15,230
‫مهم نیست.
‫حالا باید با یکی دیگه آشنا بشم.

82
00:05:15,398 --> 00:05:16,778
‫کسی رو نمی‌شناسی؟

83
00:05:17,049 --> 00:05:19,554
‫حالا از من می‌خوای یکی رو
‫بهت معرفی کنم؟

84
00:05:20,305 --> 00:05:22,918
‫البته. من به یه روانشناس احتیاجی ندارم.
‫یه دلال ازدواج لازم دارم.

85
00:05:23,770 --> 00:05:26,493
‫فکر می‌کنی من آدما رو می‌شناسم؟

86
00:05:27,072 --> 00:05:28,582
‫مجبور نیستی باشی.

87
00:05:28,707 --> 00:05:31,248
‫فقط بدون من توجهم به کی جلب میشه...

88
00:05:32,666 --> 00:05:33,850
‫و بعد یکی رو انتخاب کن.

89
00:05:37,681 --> 00:05:38,844
‫بهم بدهکاری.

90
00:05:39,714 --> 00:05:41,542
‫منظورت چیه که بهت بدهکارم؟

91
00:05:42,618 --> 00:05:44,896
‫منظورتو متوجه نشدم.

92
00:05:47,308 --> 00:05:49,169
‫اشکالی داره کنار پنجره وایسم سیگار بکشم؟

93
00:05:49,294 --> 00:05:51,111
‫"می‌تونی هرجا بخوای وایسی "میا...

94
00:05:51,236 --> 00:05:53,685
‫ولی من بازم ترجیح میدم سیگار نکشی.

95
00:05:54,382 --> 00:05:55,382
‫خیلی خب.

96
00:05:58,087 --> 00:05:59,337
‫زیاد سخت نگیر.

97
00:05:59,679 --> 00:06:01,235
‫مطمئنم "بنت" زنگ می‌زنه.

98
00:06:05,866 --> 00:06:07,644
‫زنش اصلاً باهاش سکس نمی‌کنه.

99
00:06:07,836 --> 00:06:10,859
‫نمی‌فهمم مرد چطوری می‌تونن
‫اینطوری باهم زندگی کنن...

100
00:06:13,641 --> 00:06:15,822
‫تو طلاق گرفتی، درسته؟

101
00:06:15,947 --> 00:06:19,865
‫یعنی، می‌دونم نباید بپرسم
‫ولی چون من واقعاً مریضت نیستم...

102
00:06:20,408 --> 00:06:21,929
‫با کسی عشقبازی داشتی؟

103
00:06:24,855 --> 00:06:28,295
‫وقتی میگی که فکر نمی‌کنی واقعاً
‫یه بیمار باشی...

104
00:06:28,556 --> 00:06:31,633
‫- فکر می‌کنم منظورت اینه که...
‫- داشتی، مگه نه؟

105
00:06:35,867 --> 00:06:38,813
‫زنت هم فهمیده و ترکت کرده
‫و حالا هم تنهایی.

106
00:06:40,322 --> 00:06:41,551
‫بفرما...

107
00:06:42,837 --> 00:06:44,024
‫بازم با همیم.

108
00:06:48,668 --> 00:06:50,511
‫هفته‌ی پیش فکر می‌کردم...

109
00:06:50,636 --> 00:06:52,458
‫چی میشد اگه من و تو...

110
00:06:52,583 --> 00:06:55,823
‫هرکدوم یکی رو واسه خودمون داشتیم.

111
00:06:55,948 --> 00:06:58,170
‫فکر می‌کنی چی میشد؟

112
00:06:59,870 --> 00:07:01,420
‫احتمالاً هیچی.

113
00:07:02,449 --> 00:07:03,640
‫یعنی، خودت رو ببین.

114
00:07:03,765 --> 00:07:06,468
‫با این صدا و چشمایی که داری
‫مطمئنم هیچ مشکلی با پیدا کردن...

115
00:07:06,593 --> 00:07:07,665
‫زنها نداری.

116
00:07:08,921 --> 00:07:11,088
‫حتماً تا حالا یه دوست دختر پیدا کردی.

117
00:07:12,391 --> 00:07:14,241
‫برای من فرق می‌کنه.

118
00:07:15,166 --> 00:07:16,777
‫چه فرقی می‌کنه؟

119
00:07:18,119 --> 00:07:19,119
‫فقط همین.

120
00:07:20,749 --> 00:07:23,511
‫فکر می‌کنی جذاب نیستی؟

121
00:07:24,025 --> 00:07:25,675
‫نه، به نظرم خوبم.

122
00:07:25,900 --> 00:07:27,491
‫من درمورد سکس حرف نمی‌زنم.

123
00:07:27,616 --> 00:07:28,824
‫خودم از پسش برمیام.

124
00:07:28,949 --> 00:07:31,403
‫منظورت داشتن رابطه‌ست؟

125
00:07:32,516 --> 00:07:35,619
‫اصلاً می‌دونی چه حسی داره
‫که با یه مرد باهوش، جذاب...

126
00:07:35,744 --> 00:07:38,500
‫و در دسترس که بیشتر از ۴۰ سالشه آشنا بشی؟

127
00:07:38,625 --> 00:07:39,938
‫نه، چه حسی داره؟

128
00:07:40,063 --> 00:07:42,591
‫خب، از دو حالت خارج نیست.

129
00:07:42,838 --> 00:07:44,907
‫اونا یا متاهلن یا
‫دلیل خوبی برای...

130
00:07:45,032 --> 00:07:47,168
‫ازدواج نکردن دارن.

131
00:07:47,293 --> 00:07:49,904
‫،و اگه طلاق گرفته باشن
‫زن جوونی می‌خوان.

132
00:07:50,651 --> 00:07:53,465
‫شرط می‌بندم آخرین زنی که
‫زمین زدی... ۳۰ سال بیشتر نداشته.

133
00:07:54,501 --> 00:07:58,455
‫ازم می‌خوای توجه یکی مثل خودم رو
‫به یکی مثل تو جلب کنم؟

134
00:08:00,449 --> 00:08:02,505
‫سوال رو با سوال جواب میدی؟

135
00:08:03,403 --> 00:08:04,813
‫تو هم مثل "بنت"ـی.

136
00:08:06,028 --> 00:08:08,417
‫وکلا ابداً نباید باهم رابطه داشته باشن.

137
00:08:09,168 --> 00:08:11,731
‫جای تعجب داره اگه زنش
‫بازم باهاش بخوابه.

138
00:08:11,856 --> 00:08:14,263
‫،من بهش یاد دادم چیکار کنه
‫نفعش برای اونه.

139
00:08:14,388 --> 00:08:16,326
‫بهش یاد دادی چیکار کنه؟

140
00:08:16,451 --> 00:08:18,356
‫خدایا، اولین بار...

141
00:08:20,377 --> 00:08:22,918
‫مثل این بود...
‫که داری با یه ماهی سکس می‌کنی.

142
00:08:23,654 --> 00:08:26,598
‫تا حالا مستندهای علمی طبیعت رو دیدی؟

143
00:08:27,415 --> 00:08:31,403
‫جایی که ماهی نر دیوانه‌وار
‫خودش رو حدوداً تا ۱۵ ثانیه...

144
00:08:31,604 --> 00:08:33,884
‫اینور و اونور حرکت میده...

145
00:08:34,282 --> 00:08:36,918
‫همون موقع دهنش رو باز می‌کنه
‫و بعد همه‌چی تموم میشه.

146
00:08:38,325 --> 00:08:41,976
‫تازه نه دستی داره، نه زبونی...

147
00:08:42,101 --> 00:08:44,231
‫هیچوقت هم واقعاً ماده رو لمس نمی‌کنه.

148
00:08:44,888 --> 00:08:47,194
‫پس تو "بنت" رو از یه ماهی...

149
00:08:48,139 --> 00:08:50,655
‫به یه انسان تبدیل کردی.

150
00:08:51,593 --> 00:08:54,326
‫به نظر افسانه‌ای میاد.

151
00:08:55,285 --> 00:08:58,455
‫،داستانای افسانه‌ای، می‌دونی
‫مثل اون داستانی که شاهزاده خانم قورباغه رو...

152
00:08:58,580 --> 00:09:00,377
‫می‌کنه و اونو به یه شاهزاده تبدیل می‌کنه...

153
00:09:00,502 --> 00:09:03,195
‫و بعد برمی‌گرده سمت
‫زن قورباغه‌ایِ یخ‌ـش.

154
00:09:05,583 --> 00:09:07,427
‫چیه؟ به چی فکر می‌کنی؟

155
00:09:07,552 --> 00:09:11,302
‫به این فکر می‌کنم که خوبه که
‫کتابای بچه‌ها رو تو نمی‌نویسی.

156
00:09:15,519 --> 00:09:17,739
‫قیافه‌م شبیه آدمایی ـه که
‫بچه‌ها رو درک نمی‌کنن؟

157
00:09:17,864 --> 00:09:20,100
‫چون خودم بچه ندارم و تو داری؟

158
00:09:20,629 --> 00:09:22,179
‫نه، من... اینطور نیست.

159
00:09:22,739 --> 00:09:24,165
‫متاسفم، شوخی بدی بود.

160
00:09:24,290 --> 00:09:25,390
‫اشکالی نداره.

161
00:09:27,104 --> 00:09:28,904
‫الان رو مود شوخی نیستم.

162
00:09:29,348 --> 00:09:32,279
‫- فکر کنم ناراحتت کردم.
‫- نه، نه، فقط...

163
00:09:34,085 --> 00:09:35,335
‫ولش کن.

164
00:09:37,928 --> 00:09:38,978
‫چیه؟

165
00:09:42,709 --> 00:09:44,459
‫من بچه ندارم.

166
00:09:46,604 --> 00:09:48,654
‫و به نظر میاد خودم نمی‌خوام.

167
00:09:50,166 --> 00:09:52,766
‫بالاتر از  FSH هورمون
‫سطحی ـه که باید باشه.

168
00:09:55,458 --> 00:09:58,897
‫،الان ۴۳ سالمه و زیاد جوون نیستم
‫دکتر بهم گفت اگه بخوام حامله بشم...

169
00:09:59,022 --> 00:10:02,227
‫باید روز قبلش دست به کار می‌شدم یا...

170
00:10:02,352 --> 00:10:03,902
‫شاید ۵ سال پیش بهتر بود.

171
00:10:04,741 --> 00:10:07,341
‫رو برگه امکانش هست.

172
00:10:08,483 --> 00:10:10,147
‫شنیدنش باید برات سخت بوده باشه.

173
00:10:10,272 --> 00:10:11,902
‫زیاد تعجبی نداشت.

174
00:10:12,758 --> 00:10:15,991
‫کل تابستونی که با "بنت" سکس داشتم
‫قرص نخوردم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد...

175
00:10:16,116 --> 00:10:17,121
‫پس...

176
00:10:18,571 --> 00:10:21,245
‫ولی آره. دوشنبه رفتم دکترم رو دیدم.

177
00:10:21,667 --> 00:10:23,767
‫همون روزی که همدیگه رو دیدیم.

178
00:10:24,709 --> 00:10:26,259
‫آره، بعدازظهرش.

179
00:10:27,474 --> 00:10:30,045
‫داری میگی اینا به هم ارتباط دارن؟

180
00:10:30,712 --> 00:10:31,712
‫چیزی گفتم؟

181
00:10:33,615 --> 00:10:36,165
‫خب، خودت فکر می‌کنی
‫به هم مربوط ـن؟

182
00:10:37,179 --> 00:10:38,339
‫خیلی خب...

183
00:10:38,654 --> 00:10:39,654
‫آره.

184
00:10:41,718 --> 00:10:42,718
‫دیدن تو...

185
00:10:44,064 --> 00:10:46,395
‫باعث شد درمورد زندگیم...

186
00:10:48,514 --> 00:10:49,714
‫فکر کنم.

187
00:10:55,215 --> 00:10:57,965
‫- نتیجه‌شو کی گرفتی؟
‫- جمعه.

188
00:10:58,534 --> 00:11:00,084
‫به "بنت" گفتی؟

189
00:11:00,889 --> 00:11:02,327
‫چی گفت؟

190
00:11:02,496 --> 00:11:04,796
‫- بهم گفت برو بیرون.
‫- برو بیرون؟

191
00:11:05,486 --> 00:11:08,036
‫- کجا بودی؟
‫- رفتم خونه‌ش...

192
00:11:09,424 --> 00:11:10,574
‫"تو "لارچمونت.

193
00:11:12,186 --> 00:11:15,154
‫به زنش گفتم یه کار اضطراری دارم.
‫خودش خونه نبود.

194
00:11:15,279 --> 00:11:18,260
‫مجبور شدم پیش "گوئن" و بچه‌هاش
‫بشینم و منتظر بشم.

195
00:11:18,702 --> 00:11:21,402
‫- و عتیقه‌های رنگ و رو رفته رو نگاه کنم.
‫- برگشت خونه؟

196
00:11:21,565 --> 00:11:22,890
‫آره، بالاخره اومد.

197
00:11:23,015 --> 00:11:26,387
‫رفتیم تو اتاق کارش و بهش گفتم
‫که یه متخصص رو دیدم...

198
00:11:26,512 --> 00:11:28,645
‫و باید فوراً حامله بشم.

199
00:11:28,814 --> 00:11:30,464
‫اونم گفت برو بیرون؟

200
00:11:31,317 --> 00:11:32,367
‫آره و...

201
00:11:35,576 --> 00:11:38,026
‫دیگه هم نمی‌خواد منو ببینه.

202
00:11:42,890 --> 00:11:45,620
‫و وقتی به من زنگ زدی
‫بعد از دیدن "بنت" بود؟

203
00:11:47,156 --> 00:11:49,259
‫خب، هفته‌ی بدی داشتی.

204
00:11:49,384 --> 00:11:51,580
‫نتایج آزمایشات رو از دکترت گرفتی...

205
00:11:51,705 --> 00:11:53,605
‫از طرف "بنت" طرد شدی...

206
00:11:53,906 --> 00:11:57,056
‫و همه‌ی اینا از وقتی شروع شد
‫که منو روز دوشنبه دیدی.

207
00:11:58,267 --> 00:11:59,317
‫البته...

208
00:12:00,701 --> 00:12:02,951
‫همه‌ی اینا از ۲۰ سال پیش شروع شد.

209
00:12:03,891 --> 00:12:04,891
‫منظورت از وقتی ـه که...

210
00:12:05,718 --> 00:12:07,518
‫من روانشناست بودم؟

211
00:12:08,579 --> 00:12:09,829
‫نمی‌دونستم...

212
00:12:10,780 --> 00:12:14,280
‫،بعد از این همه سال
‫حالا که ازم خبر داری، اوضاع چطور پیش رفته...

213
00:12:15,988 --> 00:12:18,488
‫درمورد حاملگی چه فکری می‌کنی؟

214
00:12:20,251 --> 00:12:21,907
‫خودت چی فکر می‌کنی؟

215
00:12:22,032 --> 00:12:23,182
‫"نه، نه، "پائول.

216
00:12:24,245 --> 00:12:25,645
‫تو چی فکر می‌کنی؟

217
00:12:27,192 --> 00:12:29,042
‫دیدن من تو هفته‌ی گذشته...

218
00:12:30,562 --> 00:12:31,912
‫این فکر رو به وجود آورده...

219
00:12:32,624 --> 00:12:33,824
‫که همچین تصمیمی بگیری؟

220
00:12:34,316 --> 00:12:36,516
‫نه، دیدن تو فقط بدترش کرد.

221
00:12:38,345 --> 00:12:41,176
‫پس قبلاً از این بحثا داشتین؟

222
00:12:41,344 --> 00:12:42,944
‫می‌دونی، کنایه‌آمیزه.

223
00:12:44,033 --> 00:12:45,583
‫وقتی داشتم به پرونده‌ت...

224
00:12:46,513 --> 00:12:48,513
‫نگاه می‌کردم، با خودم حساب کردم...

225
00:12:50,089 --> 00:12:51,089
‫که همسرت...

226
00:12:51,435 --> 00:12:53,283
‫همون موقع که من حامله بودم، اونم حامله بوده.

227
00:12:53,408 --> 00:12:55,857
‫ولی تو فکر کردی که
‫یکی باید سقط بشه.

228
00:12:56,026 --> 00:12:58,676
‫فکر می‌کنی من ازت
‫خواستم سقط کنی؟

229
00:12:58,801 --> 00:13:00,551
‫تصمیم هردومون بود.

230
00:13:01,843 --> 00:13:03,343
‫باهم گرفتیم؟

231
00:13:03,863 --> 00:13:05,327
‫چطور شد که همچین کاری کردیم "میا"؟

232
00:13:05,452 --> 00:13:06,602
‫من ۲۲ سال‌م بود...

233
00:13:08,077 --> 00:13:09,677
‫تو روانشناسم بودی.

234
00:13:10,255 --> 00:13:12,857
‫داشتم آماده می‌شدم برم
‫دانشکده حقوق که حامله شدم...

235
00:13:12,982 --> 00:13:15,382
‫و تو هم فکر نمی‌کردی که
‫باید نگهش دارم.

236
00:13:15,507 --> 00:13:17,546
‫- و تو چی گفتی؟
‫- بیخیال.

237
00:13:17,715 --> 00:13:19,297
‫شاید تو یادم بندازی.

238
00:13:19,465 --> 00:13:21,526
‫چرا یادداشتای قدیمیت رو
‫یه نگاهی نمی‌ندازی؟

239
00:13:21,651 --> 00:13:23,260
‫یا حداقل به خودت زحمت بدی نگهشون داری؟

240
00:13:25,093 --> 00:13:26,193
‫انگار...

241
00:13:26,363 --> 00:13:27,941
‫انگار یه جورایی عصبانی هستی.

242
00:13:28,066 --> 00:13:30,536
‫،می‌دونی، تو همه‌چی رو فراموش کردی

243
00:13:30,661 --> 00:13:34,011
‫،هدیه‌ای که بهت دادم
‫تصمیمی که باهم گرفتیم.

244
00:13:34,426 --> 00:13:36,226
‫- من...
‫- فراموشش کن.

245
00:13:37,327 --> 00:13:38,727
‫چه فرقی می‌کنه؟

246
00:13:38,875 --> 00:13:41,425
‫مشخصه که نمی‌تونیم بچه رو برگردونیم...

247
00:13:42,203 --> 00:13:44,853
‫ولی شاید اگه با هم حرف بزنیم...

248
00:13:45,015 --> 00:13:46,158
‫هر دومون یه درسی ازش بگیریم.

249
00:13:46,327 --> 00:13:49,627
‫به نظر من، ممکنه ما نظرات متفاوتی داشته باشیم.

250
00:13:50,780 --> 00:13:52,080
‫هردو هم درسته.

251
00:13:52,422 --> 00:13:54,780
‫- و قراره چی بشه؟
‫- تو مدام منو...

252
00:13:54,905 --> 00:13:55,955
‫به چالش می‌کشی.

253
00:13:56,265 --> 00:13:58,415
‫می‌خواستم حقوق رو بیخیال بشم؟

254
00:13:58,702 --> 00:14:00,464
‫برای مادر شدن آماده بودم؟

255
00:14:00,718 --> 00:14:03,869
‫- می‌خواستم ازدواج کنم؟
‫- و جواباش چیه؟

256
00:14:04,053 --> 00:14:05,657
‫فکر می‌کردی زندگیم خراب میشه.

257
00:14:05,782 --> 00:14:07,630
‫من دقیقاً اینو گفتم؟

258
00:14:07,755 --> 00:14:10,655
‫یادمه که راجع به اضطرابت برای شروع...

259
00:14:12,251 --> 00:14:14,501
‫دانشکده‌ت با هم حرف زدیم...

260
00:14:14,924 --> 00:14:17,024
‫و جدا شدن از خونواده‌ت.

261
00:14:17,830 --> 00:14:20,563
‫و فکر کنم همون موقع هم درمورد دوست پسرت...

262
00:14:20,688 --> 00:14:23,138
‫دودل بودی.
‫نوازنده بود، درسته؟

263
00:14:23,359 --> 00:14:24,909
‫- درامر بود.
‫- آره.

264
00:14:25,832 --> 00:14:28,241
‫فکر می‌کردی زمانبندیش بهتره.

265
00:14:29,643 --> 00:14:32,043
‫- "شوخی بود "پائول.
‫- فهمیدم.

266
00:14:33,391 --> 00:14:35,741
‫- اسمش چی بود؟
‫- "استیوی".

267
00:14:38,315 --> 00:14:40,265
‫تو طول هفته ماشینا رو تعمیر می‌کرد...

268
00:14:41,505 --> 00:14:43,405
‫آخر هفته‌ها هم برنامه اجرا می‌کرد.

269
00:14:43,894 --> 00:14:46,494
‫تو همه‌ی برنامه‌هاش همراهش بودم.

270
00:14:48,813 --> 00:14:52,563
‫موهای بلند قشنگی داشت که
‫تو هوا پریشون می‌شد.

271
00:14:53,031 --> 00:14:54,553
‫ولی می‌دونی، همه می‌گفتن...

272
00:14:54,678 --> 00:14:58,188
‫- اون یه مکانیک موسیقی‌دان ـه. به درد "میا" نمی‌خوره.
‫- تو چی فکر می‌کنی؟

273
00:14:58,469 --> 00:14:59,919
‫فکر کنم عاشقش بودم...

274
00:15:01,706 --> 00:15:02,706
‫و...

275
00:15:03,203 --> 00:15:04,353
‫گذاشتم بره.

276
00:15:07,005 --> 00:15:08,657
‫می‌دونی چطوری؟

277
00:15:10,518 --> 00:15:11,918
‫همونجا...

278
00:15:13,141 --> 00:15:14,191
‫کنارم نشسته بود.

279
00:15:15,443 --> 00:15:18,363
‫به این فکر می‌کردیم که یه روزی
‫یه آدم بهتر پیدا میشه...

280
00:15:18,488 --> 00:15:20,238
‫یکی که خانواده‌م ازش خوششون بیاد.

281
00:15:25,331 --> 00:15:26,331
‫و حالا...

282
00:15:28,428 --> 00:15:30,828
‫اینجا نشستم
‫و همینم که هستم.

283
00:15:35,881 --> 00:15:37,731
‫و آرزو می‌کنم برگردم به گذشته.

284
00:15:37,866 --> 00:15:38,866
‫به چی؟

285
00:15:41,054 --> 00:15:42,254
‫درست به لحظه‌ی...

286
00:15:43,069 --> 00:15:44,769
‫قبل از رفتنش.

287
00:15:46,449 --> 00:15:47,999
‫"خودت اونجا بودی "پائول.

288
00:15:51,741 --> 00:15:54,438
‫شاید به خاطر همینه که
‫،"می‌خواستی منو ببینی "میا

289
00:15:54,563 --> 00:15:55,613
‫که برگردی به گذشته.

290
00:15:56,010 --> 00:15:59,110
‫برگردی به اون لحظه
‫و سعی کنی بفهمیش.

291
00:16:00,835 --> 00:16:02,335
‫آره، چه اتفاقی افتاد؟

292
00:16:03,178 --> 00:16:04,278
‫اونجاشو یادم نیست.

293
00:16:05,336 --> 00:16:08,286
‫یادم نیست "استیو" چطور
‫اون احساس بهش دست داده بود.

294
00:16:08,522 --> 00:16:11,022
‫اون اصلاً نمی‌دونست
‫من حامله هستم.

295
00:16:12,699 --> 00:16:15,149
‫آره، یکی به پدرم گفته بود.

296
00:16:16,540 --> 00:16:19,599
‫خوشحال شده بود.
‫کاملاً ازم حمایت می‌کرد.

297
00:16:19,724 --> 00:16:20,824
‫چطوری؟

298
00:16:21,274 --> 00:16:23,872
‫خب، منظورم اینه که اولش
‫ناراحت شده بود البته...

299
00:16:23,997 --> 00:16:26,597
‫ولی بعد گفت هرکاری که بخوام بکنم...

300
00:16:27,144 --> 00:16:28,694
‫اون کنارم می‌مونه.

301
00:16:29,434 --> 00:16:31,743
‫حتی با همدیگه یه لیست از مزایا و معایب...

302
00:16:31,868 --> 00:16:32,868
‫اینکار نوشتیم.

303
00:16:33,415 --> 00:16:34,765
‫همه‌کاری کرد.

304
00:16:35,079 --> 00:16:37,379
‫یه دکتر پیدا کرد، بهش پول داد...

305
00:16:37,680 --> 00:16:39,336
‫منو برد برای مصاحبه.

306
00:16:39,461 --> 00:16:42,211
‫یادته اون همیشه به خاطر تو...

307
00:16:43,637 --> 00:16:44,878
‫کنارت بوده، حی و حاضر...

308
00:16:45,225 --> 00:16:47,475
‫و من کسی هستم که تو رو به حال خودت گذاشتم.

309
00:16:47,832 --> 00:16:49,600
‫اون حتی برنامه‌ی سقط رو هم چیده بود.

310
00:16:49,725 --> 00:16:52,575
‫،آره، البته که اینکارو کرد
‫چون خودم نمی‌خواستم.

311
00:16:53,992 --> 00:16:56,931
‫می‌دونی، فکر نکنم اینو ۲۰ سال پیش گفته باشی.

312
00:16:57,554 --> 00:16:59,054
‫می‌دونی چرا؟

313
00:17:01,262 --> 00:17:03,962
‫نیومدم اونجا که راجع به پدرم حرف بزنم.

314
00:17:04,492 --> 00:17:05,542
‫مشکلی نداشتیم.

315
00:17:07,212 --> 00:17:10,513
‫چندتا پدر و دختر دیدی که
‫رابطه‌ای به این خوبی باهم داشته باشن؟

316
00:17:10,638 --> 00:17:12,538
‫هنوزم به هم نزدیکین.

317
00:17:13,261 --> 00:17:16,326
‫درواقع، وقتی من تو دفترت بودم
‫دوبار بهت زنگ زد.

318
00:17:16,451 --> 00:17:18,806
‫آره. اشکالی داره؟

319
00:17:18,931 --> 00:17:21,151
‫بهتر از اینه که همیشه
‫با هم سر جنگ داشته باشیم.

320
00:17:21,276 --> 00:17:23,686
‫مطمئنم تو هم دوست داری
‫انقدر به دخترت نزدیک باشی.

321
00:17:23,811 --> 00:17:25,627
‫از مامانت حرفی نزدی.

322
00:17:27,086 --> 00:17:29,036
‫اون خبر نداشت.

323
00:17:32,054 --> 00:17:35,554
‫- به مادرت نگفته بودی که حامله‌ای؟
‫- نه.

324
00:17:37,778 --> 00:17:39,478
‫یه جورایی قابل توجه‌ـه.

325
00:17:40,303 --> 00:17:42,403
‫پدرت هم بهش نگفت؟

326
00:17:42,639 --> 00:17:43,739
‫نه.

327
00:17:45,327 --> 00:17:46,928
‫یه جورایی...

328
00:17:47,476 --> 00:17:48,676
‫چی؟

329
00:17:49,823 --> 00:17:51,661
‫یه راز بین شما دوتا بود؟

330
00:17:51,786 --> 00:17:53,947
‫،خب، بین ما سه‌تا
‫چون تو هم خبر داشتی.

331
00:17:56,053 --> 00:17:58,003
‫راز دیگه‌ای هم بود؟

332
00:17:58,490 --> 00:18:01,722
‫همه‌ی دخترا رازهاشونو به پدرشون میگن. طبیعی ـه.

333
00:18:01,847 --> 00:18:03,497
‫مثلاً چی؟

334
00:18:09,022 --> 00:18:11,942
‫خب، بابام هرروز قبل از اینکه
‫از خواب بیدار بشم از خونه می‌زد بیرون...

335
00:18:12,067 --> 00:18:13,817
‫که بره در مغازه رو باز کنه.

336
00:18:15,162 --> 00:18:17,429
‫پس، صبحا هیچوقت نمی‌دیدمش.

337
00:18:18,020 --> 00:18:20,620
‫البته منم صبح زود پیاده می‌رفتم مدرسه.

338
00:18:22,192 --> 00:18:25,842
‫می‌دونی، تو بروکلین
‫همه همینکارو می‌کردن.

339
00:18:26,273 --> 00:18:28,606
‫- و مامانت کجا بود؟
‫- نمی‌دونم.

340
00:18:28,775 --> 00:18:30,175
‫احتمالاً می‌خوابید.

341
00:18:31,475 --> 00:18:32,975
‫منم می‌رفتم در مغازه...

342
00:18:33,538 --> 00:18:35,788
‫یه دکه‌ی آبنبات فروشی با روزنامه فروشی بود...

343
00:18:37,622 --> 00:18:39,479
‫و اون بهم لبخند می‌زد...

344
00:18:39,604 --> 00:18:42,404
‫و بعد برای دوتامون قهوه درست می‌کرد.

345
00:18:43,714 --> 00:18:47,414
‫البته احتمالاً مال من بیشترش شیر بود
‫ولی بازم حس بزرگ بودن بهم دست می‌داد.

346
00:18:47,666 --> 00:18:50,466
‫و می‌نشستیم باهم روزنامه‌ها رو ورق می‌زدیم...

347
00:18:50,948 --> 00:18:53,448
‫و همیشه هم بهم می‌گفت باهوشم.

348
00:18:56,409 --> 00:18:57,959
‫مادرم اصلاً خبر نداشت.

349
00:18:59,318 --> 00:19:00,718
‫یه راز بود.

350
00:19:00,932 --> 00:19:02,432
‫فقط بین شما دوتا.

351
00:19:04,896 --> 00:19:05,896
‫یه روز...

352
00:19:06,867 --> 00:19:08,517
‫تو اتاق پشتی بودم...

353
00:19:09,679 --> 00:19:12,029
‫و یکی اومد تو مغازه واسه دزدی...

354
00:19:12,914 --> 00:19:15,814
‫و می‌دیدم که اسلحه گرفته سمت پدرم.

355
00:19:16,157 --> 00:19:17,155
‫و پدرم...

356
00:19:17,323 --> 00:19:18,773
‫بهش گفت برو بیرون...

357
00:19:20,459 --> 00:19:23,974
‫گفت یه پنی از پولایی که
‫کاسبی کرده رو بهش نمیده...

358
00:19:24,099 --> 00:19:27,720
‫و گفت دکمه‌ی آژیر رو زده و پلیسا تو راهن...

359
00:19:27,845 --> 00:19:29,626
‫که البته دروغ می‌گفت.

360
00:19:30,117 --> 00:19:31,467
‫چند سالت بود؟

361
00:19:32,461 --> 00:19:34,961
‫کلاس دوم بودم، احتمالاً ۷-۸ سالم بود.

362
00:19:36,235 --> 00:19:37,926
‫حتماً خیلی وحشت کرده بودی.

363
00:19:38,748 --> 00:19:40,648
‫آره، ترسیده بودم، ولی...

364
00:19:42,677 --> 00:19:44,577
‫خیلی هم به پدرم افتخار می‌کردم...

365
00:19:47,506 --> 00:19:49,732
‫ولی، می‌دونی، نمی‌دونستم چیکار کنم...

366
00:19:49,857 --> 00:19:51,807
‫وقتی داشتم بهش اشاره می‌کردم...

367
00:19:53,038 --> 00:19:54,838
‫اون بهم نگاه کرد و...

368
00:19:55,289 --> 00:19:56,689
‫دزد هم رد نگاهش رو گرفت...

369
00:19:58,195 --> 00:20:00,745
‫و اسلحه‌ش رو سمت من نشونه گرفت...

370
00:20:08,559 --> 00:20:09,759
‫چی شد؟

371
00:20:10,794 --> 00:20:12,836
‫"داد زد "می‌خوای دخترتو از دست بدی؟

372
00:20:12,961 --> 00:20:14,611
‫همینو می‌خوای؟

373
00:20:14,917 --> 00:20:17,667
‫و پدرم، کل صندوق رو خالی کرد.

374
00:20:19,516 --> 00:20:23,466
‫،و می‌دونی، یادمه جمعه بود
‫پس به محض اینکه پولا رو گرفت...

375
00:20:23,683 --> 00:20:25,133
‫فرار کرد.

376
00:20:29,146 --> 00:20:30,696
‫پدرم...

377
00:20:33,320 --> 00:20:35,220
‫منو بغل کرد و شروع کرد...

378
00:20:36,695 --> 00:20:37,695
‫به گریه کردن...

379
00:20:38,429 --> 00:20:40,379
‫تا حالا ندیده بودم...

380
00:20:43,023 --> 00:20:44,423
‫گریه کنه، می‌دونی.

381
00:20:45,740 --> 00:20:48,890
‫،داشت می‌لرزید، بهش گفتم
‫گفتم من خوبم.

382
00:20:49,837 --> 00:20:53,841
‫متاسفم، اگه من نبودم تو هنوزم پولاتو داشتی.

383
00:20:54,921 --> 00:20:56,536
‫منو محکم نگه داشته بود.

384
00:20:56,661 --> 00:20:59,867
‫،اون روز نذاشت برم مدرسه
‫نذاشت جایی برم...

385
00:20:59,992 --> 00:21:02,542
‫و اجازه داد شیرینی‌هایی رو
‫که دوست داشتم بخورم.

386
00:21:03,789 --> 00:21:05,389
‫و ازم قول گرفت...

387
00:21:06,740 --> 00:21:08,440
‫هیچوقت به مادرم نگم.

388
00:21:08,852 --> 00:21:09,852
‫چرا؟

389
00:21:11,381 --> 00:21:14,231
‫خب، چون اینطوری مادرم
‫اونو سرزنش می‌کرد که چرا...

390
00:21:15,555 --> 00:21:18,405
‫،همه‌ی پولا رو از دست داده
‫چرا یه اسلحه نداشته...

391
00:21:18,819 --> 00:21:20,584
‫چرا آژیر خطر نداشته، می‌دونی...

392
00:21:20,709 --> 00:21:23,309
‫و اینکه می‌ذاشته من هرروز صبح برم دیدنش.

393
00:21:25,351 --> 00:21:26,551
‫مشخصه که شما...

394
00:21:27,913 --> 00:21:31,013
‫پیوند واقعاً محکمی داشتین.
‫حس مهم بودن بهت دست می‌داد؟

395
00:21:32,165 --> 00:21:36,065
‫می‌دونی، پدرم بیچاره‌م
‫،هرروز از تو اون مغازه‌ی داغون کار می‌کرد

396
00:21:38,991 --> 00:21:40,591
‫خرج دانشکده‌ی منو در می‌آورد.

397
00:21:42,587 --> 00:21:45,178
‫یه موضوع دیگه هم تو این خاطره هست...

398
00:21:45,347 --> 00:21:47,347
‫اینکه اون تو رو بغل کرده...

399
00:21:48,273 --> 00:21:49,573
‫و تو اون حالت گریه کرده...

400
00:21:51,135 --> 00:21:53,285
‫مجبور بودی تمام روز رو پیشش باشی؟

401
00:21:53,790 --> 00:21:56,390
‫بحث مرگ و زندگی بود.

402
00:21:56,973 --> 00:21:58,323
‫حس کردی که...

403
00:21:58,820 --> 00:22:02,070
‫شاید یه بخشی از تو بوده
‫که نمی‌تونسته اونو ترک کنه؟

404
00:22:03,273 --> 00:22:06,523
‫- شاید، این حس...
‫- نه، کافیه.

405
00:22:08,194 --> 00:22:10,394
‫من برای مشاوره اینجا نیومدم.

406
00:22:10,872 --> 00:22:12,871
‫- که الان شد.
‫- خودت می‌دونی...

407
00:22:13,041 --> 00:22:15,060
‫مادرت، پدرت، بچگیت...

408
00:22:15,185 --> 00:22:17,300
‫نمی‌خوام راجع بهش حرف بزنم.

409
00:22:17,646 --> 00:22:20,685
‫چیزی که می‌خوام ازش حرف بزنم
‫اینه که برای زندگیم...

410
00:22:22,357 --> 00:22:24,807
‫یه شریک می‌خوام.
‫خونه و خونواده می‌خوام...

411
00:22:27,229 --> 00:22:30,079
‫،قبل از اینکه خیلی دیر بشه
‫که البته شایدم شده باشه.

412
00:22:30,204 --> 00:22:32,433
‫- می‌فهمم.
‫- می‌تونی کمکم کنی؟

413
00:22:32,621 --> 00:22:34,881
‫"خودت داری میگی نمی‌خوای درمان بشی "میا.

414
00:22:35,006 --> 00:22:37,145
‫ولی میای اینجا و ازم کمک می‌خوای
‫و می‌دونی که برای درمان...

415
00:22:37,270 --> 00:22:39,636
‫همه‌ی موضوعات باید پیش کشیده بشه.

416
00:22:39,761 --> 00:22:42,524
‫فکر کنم کاری که باید بکنیم اینه که
‫نگاهی به حق انتخابایی...

417
00:22:42,649 --> 00:22:44,949
‫که تا الان داشتی بندازیم...

418
00:22:45,087 --> 00:22:47,398
‫- و اینکه چرا...
‫- خیلی خب...

419
00:22:47,523 --> 00:22:49,223
‫چقدر طول می‌کشه؟

420
00:22:49,396 --> 00:22:52,933
‫- چند سال دیگه باید بگذرونم؟
‫- من فکر می‌کنم تو به یه دلیلی اومدی.

421
00:22:53,058 --> 00:22:55,189
‫نه فقط برای حرف زدن راجع به
‫هفته‌ی پیش یا ماه قبل.

422
00:22:55,314 --> 00:22:58,822
‫- فکر کنم اونچه که باید انجام بدیم...
‫- ،به حرفم گوش نمی‌کنی

423
00:22:58,962 --> 00:23:00,812
‫من برای اینکار وقتی ندارم.

424
00:23:01,116 --> 00:23:04,173
‫حس می‌کنی موقعیت ما مثل ۲۰ سال قبل ـه...

425
00:23:04,342 --> 00:23:07,180
‫و زمان داره می‌گذره و تو باید حرکتی بکنی؟

426
00:23:07,305 --> 00:23:10,388
‫می‌دونم حس می‌کنی که  اون موقع
‫من باعث شکستت شدم، اینو می‌دونم.

427
00:23:11,197 --> 00:23:15,071
‫ولی اگه من یه جور سر هم بندی
‫انجام بدم، نمی‌تونم کارو به سرانجام برسونم...

428
00:23:15,196 --> 00:23:17,169
‫"بازم همونطوری تموم میشه "میا.

429
00:23:17,294 --> 00:23:19,522
‫عصبانی میشی، از هم می‌پاشی.

430
00:23:19,917 --> 00:23:22,967
‫،مثل دفعه‌ی قبل
‫"و مثل سرانجامت با "بنت.

431
00:23:23,317 --> 00:23:24,317
‫بنت"؟"

432
00:23:24,654 --> 00:23:27,940
‫به نظر نمیاد "بنت" چیزی رو
‫که می‌خوای بهت بده.

433
00:23:28,065 --> 00:23:29,682
‫اتفاقی که افتاد دردناک بود ولی...

434
00:23:29,807 --> 00:23:31,284
‫ولی نه زیاد دور از انتظار.

435
00:23:31,635 --> 00:23:33,669
‫"اون محکوم به شکست بود "میا.

436
00:23:33,794 --> 00:23:35,454
‫اگه با درخواستت موافقت کنم...

437
00:23:35,899 --> 00:23:39,549
‫- که یکی رو پیدا کنی، اینم محکوم به شکسته.
‫- باید برم.

438
00:23:42,606 --> 00:23:44,006
‫چقدر بهت بدهکارم؟

439
00:23:44,858 --> 00:23:46,858
‫خب، می‌تونم صورت حساب رو برات بفرستم.

440
00:23:50,150 --> 00:23:53,821
‫هرطور مایلی، احتمالاً
‫کارای زیادی داری که انجام بدی.

441
00:23:53,946 --> 00:23:57,143
‫من مجبورم تمام روز رو
‫با دکترا و وکیلا سر و کله بزنم، پس...

442
00:23:57,311 --> 00:23:59,311
‫دفتر تو از دفتر من قشنگتره.

443
00:23:59,621 --> 00:24:00,671
‫راحته.

444
00:24:01,689 --> 00:24:04,317
‫- خب، ممنون.
‫- دوست داری هفته‌ی آینده هم بیای؟

445
00:24:05,149 --> 00:24:06,149
‫چرا؟

446
00:24:06,837 --> 00:24:08,587
‫چون همونطور که گفتی...

447
00:24:09,610 --> 00:24:10,610
‫بهت بدهکارم.

448
00:24:12,371 --> 00:24:14,071
‫منظور من این نبود.

449
00:24:15,983 --> 00:24:17,309
‫پس چی بود؟

450
00:24:17,434 --> 00:24:19,584
‫"منظورم این بود که تو یه بچه بهم بدهکاری "پائول.

451
00:24:20,570 --> 00:24:22,220
‫اینو بهم بدهکاری.

452
00:24:44,221 --> 00:24:52,221
‫:Blue August:..
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

