‫﻿۱
00:00:01,360 --> 00:00:02,460
‫خوبه...

2
00:00:03,227 --> 00:00:04,006
‫قدیمیه.

3
00:00:08,537 --> 00:00:11,137
‫،راستش مامان
‫بابا گفت که مدل موهامو دوست داره.

4
00:00:20,581 --> 00:00:23,543
‫حالا هر چی، مامان، باید برم.
‫بابا قراره صبحونه درست کنه.

5
00:00:24,582 --> 00:00:25,900
‫آره، روی گاز.

6
00:00:28,200 --> 00:00:30,284
‫باشه، منم دوستت دارم.
‫خداحافظ.

7
00:00:31,750 --> 00:00:35,006
‫فکر میکرد کجا میخوام صبحونه درست کنم؟
‫تو ماشین لباسشویی؟

8
00:00:35,680 --> 00:00:37,328
‫فکر کرد میخوایم بریم بیرون.

9
00:00:39,283 --> 00:00:41,040
‫میخوای بری بیرون؟

10
00:00:41,749 --> 00:00:42,949
‫برام مهم نیست.

11
00:00:43,355 --> 00:00:46,368
‫فقط نمیخوام مثل "کرامر علیه کرامر" بشه، میدونی؟
‫( فیلم آمریکایی برنده‌ی جایزه اسکار با موضوع طلاق )

12
00:00:46,758 --> 00:00:49,045
‫اتفاقاً این یکی از فیلمای مورد علاقه‌ی مادرته.

13
00:00:50,733 --> 00:00:53,464
‫و تصادفاً یکی از فیلمهای مورد علاقه‌ی من.

14
00:00:53,589 --> 00:00:56,462
‫- این یکم قضیه رو توجیه میکنه.
‫- بله، همینطوره.

15
00:00:59,463 --> 00:01:01,463
‫"پائول وستون"...

16
00:01:03,012 --> 00:01:04,412
‫اینجا رو امضا کنین لطفاً.

17
00:01:05,407 --> 00:01:06,186
‫حتماً.

18
00:01:08,309 --> 00:01:09,359
‫این چیه؟

19
00:01:09,360 --> 00:01:11,360
‫- ممنون.
‫- ممنون.

20
00:01:12,156 --> 00:01:13,706
‫از طرف دادگاهه.

21
00:01:14,930 --> 00:01:16,930
‫- چیز خاصی نیست.
‫- چیه؟

22
00:01:17,863 --> 00:01:20,600
‫ازت شکایت که نکردن، درسته؟

23
00:01:23,802 --> 00:01:24,625
‫کی؟

24
00:01:25,602 --> 00:01:26,367
‫مامان؟

25
00:01:26,809 --> 00:01:29,573
‫میدونی که توافق کردیم.

26
00:01:30,281 --> 00:01:32,831
‫پس کی؟
‫از مریضات نیست؟

27
00:01:34,775 --> 00:01:36,082
‫از مریضاته، مگه نه؟

28
00:01:37,083 --> 00:01:39,456
‫میدونی راجع به این مسائل نمیتونم صحبت کنم.

29
00:01:39,581 --> 00:01:42,014
‫- پس با کی میتونی صحبت کنی؟
‫- وکیل دارم.

30
00:01:42,139 --> 00:01:43,686
‫نمیتونی با وکیل صحبت کنی.

31
00:01:43,855 --> 00:01:45,655
‫رُزی"، همه‌چی تحت کنترله".

32
00:01:46,879 --> 00:01:49,343
‫درسته. چون همیشه همه‌چیز رو خوب کنترل میکنی.

33
00:01:52,737 --> 00:01:55,114
‫این چیزیه که میخواستی؟
‫نمیفهمم.

34
00:01:55,354 --> 00:01:56,865
‫میدونی، انگار که...

35
00:01:57,033 --> 00:01:59,994
‫داری خودت رو محکوم به یه عمر تنهایی میکنی.

36
00:02:00,234 --> 00:02:04,234
‫و به خاطر چی، بابا؟
‫برای مریضایی که وقتی کمکشون میکنی ازت شکایت میکنن؟

37
00:02:04,788 --> 00:02:08,150
‫واقعاً میخواستی همه‌چی اینطور از آب دربیاد؟

38
00:02:10,218 --> 00:02:12,381
‫همه‌چی رو به راه میشه، "رُزی"، واقعاً میگم.

39
00:02:12,550 --> 00:02:14,274
‫خواهش میکنم.
‫همیشه همینو میگی.

40
00:02:14,399 --> 00:02:16,249
‫فقط گند بالا میاری.

41
00:02:20,476 --> 00:02:22,099
‫نه، نه، قبلاً هم بهت گفتم.

42
00:02:22,268 --> 00:02:24,351
‫تا وقتی نیای خونه خبری از بغل کردن نیست.

43
00:02:25,442 --> 00:02:27,728
‫رُزی"، میدونی که چنین اتفاقی قرار نیست بیفته".

44
00:02:35,729 --> 00:02:37,729
‫این حقت نیست.

45
00:02:50,730 --> 00:02:52,730
‫لاک‌پُشته؟

46
00:02:59,150 --> 00:03:07,013
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

47
00:03:07,014 --> 00:03:15,014
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

48
00:03:23,977 --> 00:03:26,036
‫مطمئنم این هفته یه چیزایی در باره‌م خوندی.

49
00:03:26,837 --> 00:03:28,737
‫منظورت راجع به شرکتته؟

50
00:03:29,466 --> 00:03:31,088
‫نمیخواستم به روت بیارم.

51
00:03:31,213 --> 00:03:33,313
‫پاپیچمون شدن.

52
00:03:33,834 --> 00:03:36,684
‫و از قسمت تجارت و بازرگانی روزنامه که هیچوقت نمیخوندیش...

53
00:03:37,143 --> 00:03:38,793
‫نقل مکان کردیم به صفحه‌ی اصلی...

54
00:03:39,306 --> 00:03:41,428
‫و هر روز ممکنه اوضاع قمر در عقرب بشه.

55
00:03:41,821 --> 00:03:44,880
‫،راستش یه چندتایی مقاله خوندم
‫ولی بیشترش راجع به صنعت بود.

56
00:03:45,005 --> 00:03:46,811
‫نه مشخصاً در مورد شما.

57
00:03:46,936 --> 00:03:48,480
‫باشه عزیز، باشه.

58
00:03:50,850 --> 00:03:53,607
‫کانی" فکر میکنه خبرنگار "تایمز" برام اساسی داره".

59
00:03:53,776 --> 00:03:55,032
‫فکر میکنین درست میگه؟

60
00:03:55,157 --> 00:03:58,478
‫،خب، همونطور که گفتین
‫کل کارخونه داره از این موضوع ضربه میخوره...

61
00:03:58,603 --> 00:04:02,366
‫ولی بنا به دلایلی "برندا استار" تصمیم گرفته...

62
00:04:02,534 --> 00:04:04,576
‫رسوایی رو بندازه گردن من.

63
00:04:04,909 --> 00:04:07,276
‫انقدر این هفته اوضاع وخیم شد
‫که "کانی" ازم پرسید...

64
00:04:07,401 --> 00:04:09,392
‫که نکنه پدرِ اون دختر رو از کار بیکار کردم.

65
00:04:09,666 --> 00:04:12,212
‫،باهاش موافقین
‫این خبرنگار میخواد گیرتون بندازه؟

66
00:04:12,502 --> 00:04:15,087
‫اون مقاله‌ها بر اساس واقعیت نیستن.

67
00:04:15,580 --> 00:04:17,431
‫فقط پای حرفای یکی نشسته.

68
00:04:17,556 --> 00:04:18,722
‫نمیدونم چه کسی...

69
00:04:18,847 --> 00:04:23,290
‫یه فردِ مخالف و ناراضی که به قدری اطلاعات داشته
‫که به نظر آگاه میومده...

70
00:04:23,415 --> 00:04:24,814
‫و شدیداً داره ضربه میزنه.

71
00:04:25,348 --> 00:04:26,953
‫اگه درست فهمیده باشم...

72
00:04:27,078 --> 00:04:29,884
‫ممکنه انتقام شخصی یه خبرنگار نبوده باشه...

73
00:04:30,886 --> 00:04:34,096
‫ممکنه کار یه نفر از داخل شرکتتون باشه.

74
00:04:34,357 --> 00:04:36,333
‫خُب، نمیخوام چنین فکری بکنم...

75
00:04:36,458 --> 00:04:39,344
‫ولی خانواده‌ی "دونالدسون"، خانواده‌ای که بیشترین سهام رو داره...

76
00:04:39,469 --> 00:04:41,082
‫چنین اعتقادی دارن.

77
00:04:41,541 --> 00:04:45,095
‫،دونالدسون" پیر گفت"
‫".والتر"، یه یهودا بین ماست" "
‫( یکی از حواریون که به عیسی خیانت کرد )

78
00:04:45,220 --> 00:04:47,924
‫باید خیلی ناراحت‌کننده باشه که...

79
00:04:48,505 --> 00:04:51,275
‫ندونین وسط یه بحران به چه کسی اعتماد کنین.

80
00:04:51,582 --> 00:04:53,108
‫خُب، تجارت همینه.

81
00:04:53,600 --> 00:04:56,022
‫ولی چیزی که واقعاً ناراحت‌کننده‌س اینه که...

82
00:04:56,147 --> 00:04:59,424
‫فکر میکنه جون بچه‌ها رو به خطر میندازم تا یه نفعی ببرم.

83
00:04:59,759 --> 00:05:02,259
‫کاملاً بی‌مسئولیتیه.

84
00:05:02,744 --> 00:05:04,439
‫خیر سرم یه پدرم.

85
00:05:04,564 --> 00:05:07,216
‫یه دختری دارم که احتمالاً آنلاین راجع به این موضوع چیزی خونده.

86
00:05:08,411 --> 00:05:10,308
‫نگران نحوه‌ی واکنش اونین؟

87
00:05:10,309 --> 00:05:11,309
‫نه، ابداً.

88
00:05:13,952 --> 00:05:15,730
‫پدرِ پیرش رو خوب میشناسه.

89
00:05:16,060 --> 00:05:17,703
‫ولی نگران اینم که...

90
00:05:17,828 --> 00:05:20,826
‫نکنه این مقاله‌ها "ناتالی" رو به خطر بندازه.

91
00:05:21,287 --> 00:05:22,661
‫مطمئن نیستم که خوب فهمیده باشم.

92
00:05:22,786 --> 00:05:25,760
‫خُب، اگه خدای نکرده بفهمن دختر منه.

93
00:05:26,342 --> 00:05:29,869
‫احتمالاً هم فهمیدن.
‫شایدم تا الان ناپدید شده باشه.

94
00:05:31,272 --> 00:05:33,915
‫شایدم دارن وقت تلف میکنن تا گروگانگیر تصمیم بگیره...

95
00:05:34,083 --> 00:05:36,683
‫چقدر باج میتونه بگیره.

96
00:05:39,136 --> 00:05:40,842
‫به نظر دیوونه میام؟

97
00:05:41,510 --> 00:05:44,904
‫فکر میکنم اضطرابتون ممکنه روی قضاوتتون تاثیر بذاره.

98
00:05:45,571 --> 00:05:47,095
‫من این وسط تنها نیستم.

99
00:05:47,452 --> 00:05:50,620
‫آلرژی "کانی" عود کرده.
‫وزن کم کرده.

100
00:05:51,179 --> 00:05:52,927
‫شاید نگران شماست.

101
00:05:53,052 --> 00:05:53,839
‫من؟

102
00:05:54,198 --> 00:05:55,233
‫نگرانِ چی؟

103
00:05:55,358 --> 00:05:56,228
‫شغلم؟

104
00:05:56,606 --> 00:05:59,274
‫نه، اون خبرنگار "تایمز" که میخواد اخراجم کنه...

105
00:05:59,442 --> 00:06:01,391
‫اون باید نگران باشه.

106
00:06:03,221 --> 00:06:04,891
‫یا اینکه دوباره من دیوونه شدم؟

107
00:06:05,362 --> 00:06:08,364
‫راستش به نظر کاملاً مطمئن میاین...

108
00:06:08,489 --> 00:06:11,520
‫برای مردی که وسط...
‫بهش چی میگفتین؟

109
00:06:11,645 --> 00:06:13,045
‫اوضاع قمر در عقرب؟

110
00:06:13,391 --> 00:06:15,290
‫آره، دلیل داره...

111
00:06:15,623 --> 00:06:16,873
‫"خانواده‌ی "دونالدسون.

112
00:06:17,636 --> 00:06:20,086
‫بیشتر از ۳۵ساله که براشون کار میکنم.

113
00:06:21,043 --> 00:06:22,338
‫براشون حُکمِ پسر رو دارم.

114
00:06:31,114 --> 00:06:33,266
‫میتونم ازتون بپرسم الان به چی فکر میکنین؟

115
00:06:35,803 --> 00:06:36,953
‫درسته.

116
00:06:37,450 --> 00:06:40,553
‫تو آدمی هستی که ازم میخوای هرچی به ذهنم برسه بگم.

117
00:06:42,597 --> 00:06:44,947
‫داشتم فکر میکردم که یه پسر داشتن.

118
00:06:45,340 --> 00:06:46,340
‫"جیمز".

119
00:06:47,836 --> 00:06:49,836
‫با هم جنگ رفتیم...

120
00:06:50,712 --> 00:06:52,412
‫ارتش مهندسان.

121
00:06:53,468 --> 00:06:56,842
‫سعی کردیم اونجا پُل بسازیم...

122
00:06:57,021 --> 00:06:59,584
‫به آدمایی کمک کنیم که به گلوله بسته بودنمون.

123
00:06:59,942 --> 00:07:01,850
‫وقتی به "آمریکا" برگشتیم...

124
00:07:02,021 --> 00:07:04,214
‫مدرکم رو گرفتم و منو وارد شرکت کرد.

125
00:07:06,120 --> 00:07:09,555
‫،اگر اونقدری که اونور مواظبش بودم
‫اینجا هم ازش مواظبت میکردم...

126
00:07:10,355 --> 00:07:11,679
‫ممکن بود هنوز پیشمون باشه.

127
00:07:12,453 --> 00:07:13,681
‫چه اتفاقی براش افتاد؟

128
00:07:16,791 --> 00:07:18,191
‫خیلی سریع رانندگی کرد.

129
00:07:21,817 --> 00:07:25,318
‫وقتی یه خونواده
‫چنین مصیبتی رو پشتِ   سر گذاشتن، قرار نیست...

130
00:07:26,910 --> 00:07:29,510
‫این بحران رد میشه.
‫همیشه همینطور بوده.

131
00:07:34,077 --> 00:07:35,758
‫فکر کنم به اندازه‌ی کافی حرف زدم.

132
00:07:36,356 --> 00:07:38,497
‫میشه بهم بگین نظرتون چیه؟

133
00:07:39,859 --> 00:07:43,359
‫خُب، همین الان تحت تاثیر نحوه‌ای که گفتین...

134
00:07:44,066 --> 00:07:46,267
‫این بحران هم رد میشه، قرار گرفتم.

135
00:07:47,118 --> 00:07:50,593
‫یاد حرف هفته‌ی پیشتون افتادم، وقتی داشتین میرفتین...

136
00:07:51,428 --> 00:07:52,214
‫چی گفتم؟

137
00:07:52,339 --> 00:07:55,223
‫،ازتون خواستم که بهتره به دکترتون زنگ بزنین
‫و شما گفتین که خودش خوب میشه.

138
00:07:55,854 --> 00:07:57,392
‫".همیشه خودش خوب میشه"

139
00:07:57,561 --> 00:07:58,861
‫آره، هفته‌ی پیش.

140
00:08:00,231 --> 00:08:04,219
‫فکر میکنم اینم گفتم که معذرت میخوام اگه ترسوندمتون.

141
00:08:07,702 --> 00:08:09,904
‫این چیزا بدتر از چیزی که به نظر میان هستن.

142
00:08:10,267 --> 00:08:12,067
‫دقیقاً چی هستن؟

143
00:08:12,203 --> 00:08:14,832
‫هر چیزیم که باشن، قرار نیست به کُشتنم بدن.

144
00:08:15,199 --> 00:08:17,080
‫موجب دردسرن، البته...

145
00:08:17,762 --> 00:08:19,013
‫ولی خودشون خوب میشن.

146
00:08:19,290 --> 00:08:21,138
‫تا حالا درباره‌ش به کسی چیزی گفتین؟

147
00:08:21,263 --> 00:08:24,237
‫یه برنامه‌ی اجراییِ سلامتیِ اساسی دارم.

148
00:08:24,497 --> 00:08:27,424
‫واقعاً بهش احتیاج ندارم، ولی اصرار شرکته.

149
00:08:27,622 --> 00:08:29,674
‫اگه مشکلی وجود داشت، میفهمیدن.

150
00:08:29,799 --> 00:08:32,363
‫پس به دکترت گفتی که مشکل بیخوابی داری...

151
00:08:32,488 --> 00:08:34,698
‫ولی چیزی راجع به حمله‌های عصبی نگفتی.

152
00:08:34,823 --> 00:08:36,353
‫اونا حمله‌ی عصبی نیستن.

153
00:08:36,478 --> 00:08:38,178
‫از کجا انقدر مطمئنید؟

154
00:08:39,681 --> 00:08:42,979
‫تحت موقعیت‌های استرس‌زا پیش نمیان.

155
00:08:43,152 --> 00:08:45,953
‫موقع شام یا وسط فیلم دیدن اتفاق میفتن.

156
00:08:46,427 --> 00:08:49,610
‫یا از قرار معلوم سرِ جلسه‌ی مشاوره.

157
00:08:50,080 --> 00:08:51,654
‫از اون موقع به بعد براتون اتفاق افتاد؟

158
00:08:53,274 --> 00:08:57,113
‫راستش این هفته یه بار تو آسانسور پیش اومد.

159
00:08:59,067 --> 00:09:01,038
‫میشه برام بگین؟

160
00:09:02,153 --> 00:09:04,527
‫ازم میخواین آسانسور رو براتون توصیف کنم؟

161
00:09:04,652 --> 00:09:07,962
‫صبحش چیز غیرعادی‌ای پیش نیومده بود؟

162
00:09:08,963 --> 00:09:09,963
‫نه.

163
00:09:10,549 --> 00:09:12,799
‫چطوره اول توصیف کنین بعدش برین سراغ...

164
00:09:13,503 --> 00:09:15,914
‫جزئیات اون روز صبح تا جایی که یادتون میاد؟

165
00:09:16,462 --> 00:09:18,361
‫مثل بازی‌ایه که زنم سرِ شام با بچه‌ها...

166
00:09:18,486 --> 00:09:20,224
‫عادت داشت بکنه.

167
00:09:21,405 --> 00:09:24,492
‫،ازشون میپرسید مدرسه چطور بود
‫"میگفتن "خوب بود.

168
00:09:25,463 --> 00:09:27,763
‫"ازشون میپرسیدن چه اتفاقی افتاد..."هیچی.

169
00:09:28,650 --> 00:09:31,777
‫در نهایت زنم قدم به قدم ازشون حرف میکشید.

170
00:09:32,692 --> 00:09:34,770
‫واقعاً دنبال این هستین؟

171
00:09:35,403 --> 00:09:36,368
‫خودتون رو وفق بدین.

172
00:09:37,988 --> 00:09:40,931
‫،باشه، از ماشین بیرون اومدم
‫داخل ساختمون رفتم...

173
00:09:41,957 --> 00:09:43,807
‫نگهبانِ جدید رو دیدم...

174
00:09:44,688 --> 00:09:48,354
‫،برگه عبورم رو نشونش دادم
‫از گیت رد شدم...

175
00:09:49,671 --> 00:09:51,171
‫سوار آسانسور شدم...

176
00:09:52,088 --> 00:09:53,788
‫قلبم شروع کرد به تند زدن...

177
00:09:54,442 --> 00:09:55,593
‫راه گلوم بسته شده بود...

178
00:09:56,387 --> 00:09:59,805
‫،درهای آسانسور باز شد
‫رفتم تو دفترم.

179
00:10:01,029 --> 00:10:03,572
‫"فکر کنم الان وقتیه که به قول "ناتالی...

180
00:10:03,697 --> 00:10:05,346
‫"میشه مرخص شم؟"

181
00:10:05,520 --> 00:10:07,635
‫دارین میگین که این شیوه‌ی درمانی بی‌نتیجه‌س؟

182
00:10:07,760 --> 00:10:09,356
‫نمیخوام شکاک و بدبین باشم...

183
00:10:09,524 --> 00:10:13,235
‫ولی چیز خاصی رو نمیبینم که
‫باعث حمله‌ی عصبی شده باشه، شما چطور؟

184
00:10:15,420 --> 00:10:17,782
‫گفتین نگهبان جدید سر کار بود.

185
00:10:18,360 --> 00:10:20,075
‫آره، یه بچه.
‫چطور؟

186
00:10:20,243 --> 00:10:22,571
‫چیزی غیرعادی توش نبود؟

187
00:10:22,696 --> 00:10:26,246
‫آزرده‌تون نکرد؟
‫شاید اینکه مجبور شدین کارت شناساییتون رو نشونش بدین؟

188
00:10:27,015 --> 00:10:28,542
‫اصلاً منو نمیشناسی.

189
00:10:29,069 --> 00:10:31,378
‫‏‏۳۰سال بود که "باب" رو میشناختم...

190
00:10:31,908 --> 00:10:34,858
‫و همیشه از قصد کارت شناساییمو نشونش میدادم.

191
00:10:35,767 --> 00:10:37,517
‫برای "باب" چه اتفاقی افتاد؟

192
00:10:37,997 --> 00:10:39,997
‫مُرد، طبق حرفای اون بچه.

193
00:10:41,560 --> 00:10:43,560
‫از نارسایی قلبی فوت کرد.

194
00:10:44,429 --> 00:10:45,518
‫ناپدید شد.

195
00:10:46,812 --> 00:10:48,270
‫با "باب" صمیمی بودین؟

196
00:10:48,439 --> 00:10:50,439
‫صبح‌ها براش سر تکون میدادم.

197
00:10:50,940 --> 00:10:53,602
‫"میگفت، "سلام آقای "بی"، از "نیکز" چه خبر؟
‫(تیم بسکتبال آمریکایی)

198
00:10:53,727 --> 00:10:55,778
‫"."میگفتم، "قلبمو شکوندن، "باب

199
00:10:56,945 --> 00:10:59,443
‫و برای ۳۰سال همین مکالمه بود.

200
00:11:00,617 --> 00:11:02,701
‫انگار که شما مراسم مذهبی صبحگاهی داشتین.

201
00:11:03,144 --> 00:11:04,903
‫فکر میکنین دلتون براش تنگ شده؟

202
00:11:04,904 --> 00:11:05,904
‫برای "باب"؟

203
00:11:06,905 --> 00:11:07,905
‫"نه، "پائول.

204
00:11:07,930 --> 00:11:09,280
‫دلم برای "باب" تنگ نمیشه.

205
00:11:11,929 --> 00:11:15,479
‫،از شوخی باهاش لذت میبردم
‫برای خانواده‌ش متاسفم ولی...

206
00:11:17,559 --> 00:11:19,209
‫برام مهم نبود.

207
00:11:19,678 --> 00:11:23,313
‫"فقط کنجکاو بودم که ممکنه یه ارتباطی بین مرگ "باب...

208
00:11:23,438 --> 00:11:24,286
‫و...

209
00:11:25,107 --> 00:11:26,948
‫حمله‌ی عصبیتون تو آسانسور وجود داشته باشه، همین.

210
00:11:27,073 --> 00:11:29,534
‫فکر میکنم این وسط داری به هر دری میزنی، رفیق.

211
00:11:37,436 --> 00:11:39,286
‫کجا درس خوندی؟

212
00:11:39,815 --> 00:11:40,654
‫اینجا.

213
00:11:41,838 --> 00:11:42,991
‫تو شهر.

214
00:11:45,784 --> 00:11:47,871
‫نگران این هستین که
‫شایستگیِ درمان کردنتون رو نداشته باشم؟

215
00:11:50,740 --> 00:11:52,390
‫فقط یه سوال ساده بود.

216
00:11:56,206 --> 00:11:59,794
‫مهم نیست.
‫همونطور که گفتم با اینا از وقتی بچه بودم، سر و کله میزدم.

217
00:11:59,919 --> 00:12:01,269
‫بهشون عادت دارم.

218
00:12:02,725 --> 00:12:04,359
‫از وقتی بچه بودین؟

219
00:12:04,722 --> 00:12:05,549
‫واقعاً؟

220
00:12:05,674 --> 00:12:06,724
‫یکی در میون.

221
00:12:09,917 --> 00:12:12,855
‫یادتونه چند ساله بودین وقتی اولین حمله بهتون دست داد؟

222
00:12:13,539 --> 00:12:16,938
‫- گمونم ۴ یا ۵.
‫- ۴یا ۵ به نظر خیلی بچه‌سال میاد.

223
00:12:18,174 --> 00:12:19,074
‫نه، درسته...

224
00:12:20,046 --> 00:12:20,869
‫شش.

225
00:12:21,641 --> 00:12:24,241
‫باید ۶ساله بوده باشم.
‫تو اتاق برادرم میخوابیدم.

226
00:12:24,955 --> 00:12:26,668
‫صمیمی بودین...

227
00:12:27,741 --> 00:12:30,414
‫- با برادرتون؟
‫- وقتی بچه بود، مُرد.

228
00:12:36,162 --> 00:12:37,212
‫غرق شد.

229
00:12:42,730 --> 00:12:44,130
‫چطور اتفاق افتاد؟

230
00:12:47,603 --> 00:12:49,915
‫تو حومه‌ی "پنسیلوانیا" اتفاق افتاد.

231
00:12:50,040 --> 00:12:52,483
‫یه دریاچه‌ی سنگ آهک بود.

232
00:12:53,915 --> 00:12:55,565
‫یه سوراخ واسه شنا کردن.

233
00:12:56,900 --> 00:12:58,150
‫صخره‌های ۴۰فوتی.

234
00:12:59,118 --> 00:13:00,918
‫یه شب گرم تابستونی بود.

235
00:13:01,666 --> 00:13:03,166
‫و چند سالش بود؟

236
00:13:04,210 --> 00:13:05,108
‫‏‏۱۶

237
00:13:06,210 --> 00:13:09,036
‫"میخواست پاییزش بره کالج...کالج "ییل.

238
00:13:10,333 --> 00:13:12,646
‫یه جورایی براش زود بود ولی...

239
00:13:12,771 --> 00:13:14,471
‫چند سال رو جهشی خوند.

240
00:13:14,983 --> 00:13:17,231
‫تمام بچه‌های باهوش اون موقع همینکارو میکردن.

241
00:13:17,356 --> 00:13:20,005
‫ولی از بین همه‌شون، "تامی" باهوش‌ترین بود.

242
00:13:20,321 --> 00:13:21,671
‫اصلاً فکرشم نمیتونین بکنین.

243
00:13:22,716 --> 00:13:24,216
‫یه پسر واقعاً فوق العاده...

244
00:13:24,473 --> 00:13:25,673
‫یه بدرودگو...
‫(.دانش آموز شاگرد اول که درمراسم پایان سال سخنرانی میکند)

245
00:13:25,989 --> 00:13:27,339
‫بورسیه‌ی کامل.

246
00:13:28,816 --> 00:13:30,416
‫تامی" تَک بود".

247
00:13:36,453 --> 00:13:38,253
‫وقتی مُرد...

248
00:13:38,812 --> 00:13:39,962
‫اوضاع براتون چطور بود؟

249
00:13:41,581 --> 00:13:42,401
‫خوب بود.

250
00:13:44,537 --> 00:13:47,781
‫حتی نمیدونستم چه خبره، خیلی بچه بودم.

251
00:13:48,534 --> 00:13:49,984
‫و والدینتون...

252
00:13:51,109 --> 00:13:53,459
‫چطور...چطور عزاداری کردن؟

253
00:13:54,344 --> 00:13:55,444
‫عزاداری نکردن.

254
00:13:56,371 --> 00:13:58,871
‫البته عزاداری کردن، مجبور بودن، ولی...

255
00:13:59,689 --> 00:14:01,296
‫ولی من رو از اون جو دور نگه داشتن.

256
00:14:02,865 --> 00:14:05,165
‫ولی میدونستین که یه خبری هست؟

257
00:14:05,927 --> 00:14:09,314
‫تمام چیزی که میدونستم این بود که "تامی" دیگه نبود.

258
00:14:10,922 --> 00:14:13,984
‫یه چند شبی پیش همسایه‌ها موندم و بعد...

259
00:14:14,109 --> 00:14:15,209
‫برگشتم خونه.

260
00:14:15,874 --> 00:14:19,485
‫پدرم تو ایوون در حال خوردن آبجوش منتظر من نشسته بود.

261
00:14:19,850 --> 00:14:21,900
‫من رو تا اتاق برادرم همراهی کرد.

262
00:14:22,422 --> 00:14:24,422
‫تمام وسایلش هنوز اونجا بود.

263
00:14:25,552 --> 00:14:26,852
‫چیزی تغییر نکرده بود.

264
00:14:28,163 --> 00:14:30,413
‫پدرم گفت "اینا از الان برای توئه...

265
00:14:31,810 --> 00:14:34,390
‫".همین الان به مادرت گفتم که حالا میفهمم چرا تو رو داریم "

266
00:14:35,729 --> 00:14:37,907
‫و بعد روشو اونور کرد و منو اونجا تنها گذاشت.

267
00:14:39,674 --> 00:14:42,074
‫یا حداقل اینطور یادم میاد.

268
00:14:46,143 --> 00:14:47,343
‫خیلی...

269
00:14:47,700 --> 00:14:49,542
‫خیلی خاطره‌ی واضحیه.

270
00:14:49,667 --> 00:14:52,471
‫خُب، همونطور که گفتم بچه بودم.
‫ممکنه اشتباه کرده باشم.

271
00:14:54,365 --> 00:14:56,033
‫وقتی الان بهم میگین...

272
00:14:56,158 --> 00:14:58,658
‫چه حسی بهتون دست میده؟

273
00:15:01,178 --> 00:15:03,177
‫برای اون پیرمرد متاسفم.

274
00:15:03,302 --> 00:15:04,734
‫تامی" همه‌چیزش بود".

275
00:15:05,983 --> 00:15:08,283
‫و مادرتون؟
‫اون چه واکنشی داشت؟

276
00:15:10,504 --> 00:15:12,104
‫موهاش سفید شد.

277
00:15:13,553 --> 00:15:15,753
‫موهای آجری زیبایی داشت.

278
00:15:16,919 --> 00:15:18,469
‫و یه شبه...

279
00:15:18,657 --> 00:15:20,657
‫تبدیل به یه زنِ فرتوت شد.

280
00:15:22,350 --> 00:15:25,050
‫یه مدت فکر میکردم یکی دیگه به جای اونه.

281
00:15:25,660 --> 00:15:28,550
‫مادر واقعیم یه جای دور...

282
00:15:28,800 --> 00:15:29,800
‫گیر افتاده.

283
00:15:35,340 --> 00:15:36,590
‫والتر"، چیزی"...

284
00:15:37,303 --> 00:15:39,449
‫چیزی که درباره‌ش حرف میزنی...

285
00:15:40,457 --> 00:15:41,907
‫توصیفش...

286
00:15:44,929 --> 00:15:46,109
‫قابل توجهه.

287
00:15:47,320 --> 00:15:48,768
‫باید براتون...

288
00:15:48,893 --> 00:15:50,143
‫سخت بوده باشه که...

289
00:15:50,268 --> 00:15:53,290
‫با از دست دادن برادرت و غم والدینت کنار بیای.

290
00:15:53,415 --> 00:15:55,615
‫بچه‌ها قوین.
‫میگذرونن.

291
00:15:57,142 --> 00:15:59,434
‫ولی این حمله‌ها از وقتی شروع شد...

292
00:15:59,827 --> 00:16:02,003
‫که تو اتاق "تامی" خوابیدین.

293
00:16:02,507 --> 00:16:04,107
‫آره.
‫خُب که چی؟

294
00:16:06,959 --> 00:16:10,008
‫همونطور که گفتم، وقتی خواب بودم اتفاق میفتادن.

295
00:16:10,263 --> 00:16:12,468
‫و اون موقع چطور بودن؟

296
00:16:12,836 --> 00:16:14,986
‫از خواب خیس عرق میپریدم و میلرزیدم.

297
00:16:15,390 --> 00:16:18,433
‫- به والدینت گفتی؟
‫- نه، به اندازه‌ی کافی کشیده بودن.

298
00:16:18,708 --> 00:16:21,517
‫و این حمله‌های عصبی مثل الان خودش خوب میشد.

299
00:16:21,642 --> 00:16:24,856
‫دوباره رفتی سراغ حمله‌ی عصبی.
‫گوشِت با منه؟

300
00:16:26,394 --> 00:16:29,253
‫چطور میتونن حمله‌ی عصبی باشن؟
‫وقتی خواب بودم، اتفاق میفتادن.

301
00:16:29,378 --> 00:16:31,472
‫چطور میتونستم تحت فشار باشم؟

302
00:16:31,597 --> 00:16:34,220
‫به عنوان بچه‌ای که برادرش ناپدید شده
‫و والدینش...

303
00:16:34,345 --> 00:16:38,233
‫هیچ توضیحی درباره‌ش ندادن، فکر میکنم خیلی تحت فشار بودین...

304
00:16:38,358 --> 00:16:39,858
‫حتی تو خواب.

305
00:16:39,983 --> 00:16:41,581
‫مخصوصاً تو خواب.

306
00:16:43,766 --> 00:16:44,626
‫میدونین...

307
00:16:44,794 --> 00:16:48,421
‫"به نظر من بعد از مرگ "تامی
‫والدینت مسئولیت سنگینی رو دوشتون گذاشتن.

308
00:16:49,725 --> 00:16:53,481
‫تا حالا حس کردی که میخواستن جای خالیشو پُر کنین؟

309
00:16:54,391 --> 00:16:57,722
‫هیچ‌کس نمیتونه جای خالی "تامی" رو پُر کنه.
‫ولی من سعیمو کردم.

310
00:16:58,060 --> 00:16:59,060
‫سعی کردم.

311
00:17:00,030 --> 00:17:02,652
‫مرد خیلی موفقی هستین.

312
00:17:03,812 --> 00:17:05,562
‫فقط یه مدرک نظامی خشک و خالی از دانشگاه "پنسیلوانیا" دارم.

313
00:17:06,696 --> 00:17:08,996
‫تامی" بورسیه‌ی "آیوی لیگ" داشت".
‫(مجموعه‌ی بهترین دانشگاه‌های آمریکا)

314
00:17:09,933 --> 00:17:11,933
‫تامی" میتونست سرطان رو درمان کنه".

315
00:17:14,226 --> 00:17:15,865
‫خیلی به "تامی" فکر میکنین؟

316
00:17:15,866 --> 00:17:16,866
‫نه.

317
00:17:17,900 --> 00:17:19,450
‫ولی راستش...

318
00:17:21,093 --> 00:17:24,129
‫راجع به این فکر میکنم که وقتی "ویتنام" بودم...

319
00:17:24,254 --> 00:17:25,854
‫به والدینم چی گذشته.

320
00:17:26,343 --> 00:17:30,211
‫یه پسر رو از دست داده بودن
‫و تنها زاپاسشون اون سر دنیا بود.

321
00:17:31,132 --> 00:17:32,757
‫باید اوضاع براشون جهنم بوده باشه.

322
00:17:33,176 --> 00:17:36,177
‫- چیزی راجع بهش بهت گفتن؟
‫- نه، همونطور که گفتم...

323
00:17:38,773 --> 00:17:40,473
‫خیلی راجع به احساساتشون حرف نمیزدن.

324
00:17:40,726 --> 00:17:43,184
‫به دخترتون گفتین که چقدر نگرانشین؟

325
00:17:44,829 --> 00:17:46,145
‫این دیگه از کجا دراومد؟

326
00:17:46,691 --> 00:17:49,791
‫خُب، "ناتالی" هم الان اون سر دنیاست.

327
00:17:53,571 --> 00:17:55,613
‫"کلماتی که برای توصیف مرگ "تامی...

328
00:17:55,838 --> 00:17:58,338
‫استفاده میکردین، یادتون میاد؟

329
00:17:59,955 --> 00:18:01,118
‫مطمئنم شما خوب یادتونه.

330
00:18:01,387 --> 00:18:03,538
‫گفتین ناپدید شد.
‫همون کلمه‌ای که...

331
00:18:03,706 --> 00:18:06,995
‫برای صحبت راجع به اتفاقی که
‫ممکنه سر "ناتالی" بیاد استفاده کردین.

332
00:18:07,120 --> 00:18:09,357
‫و اتفاقی که برای "باب" افتاد.

333
00:18:10,671 --> 00:18:12,129
‫خیلی وارد این بحث نشو.

334
00:18:13,708 --> 00:18:15,758
‫خیلی چیز عجیبی دارین به یه روانشناس میگین.

335
00:18:15,926 --> 00:18:17,301
‫بیخیال. دارم سر به سرت میذارم.

336
00:18:17,585 --> 00:18:18,585
‫سر به سر میذاشتین؟

337
00:18:19,550 --> 00:18:20,409
‫واقعاً؟

338
00:18:21,732 --> 00:18:23,391
‫به نظرم کل این جلسه...

339
00:18:23,559 --> 00:18:25,264
‫هر باری که سعی کردم...

340
00:18:25,389 --> 00:18:29,189
‫وارد یه چیزی بشم یا
‫یه راه دیگه برای نگاه به یه مشکل پیشنهاد کنم...

341
00:18:29,314 --> 00:18:31,315
‫- منصرفم کردین.
‫- اینطور نیست.

342
00:18:31,483 --> 00:18:34,283
‫،فقط موضوع اینه که اگه اشتباه کرده باشی
‫اشتباه کردی.

343
00:18:34,533 --> 00:18:36,988
‫- باید نگران احساسات شما هم باشم؟
‫- معلومه که نه.

344
00:18:37,157 --> 00:18:39,310
‫ولی من باید حواسم به احساسات شما باشه...

345
00:18:39,435 --> 00:18:42,272
‫،و شما این درک قوی رو بهم میدین
‫باید بگم...

346
00:18:42,397 --> 00:18:44,629
‫که اگه بهتون چیزی بگم که نخواید بشنوید...

347
00:18:44,754 --> 00:18:46,914
‫از اتاق میرین بیرون.

348
00:18:48,200 --> 00:18:49,600
‫یعنی اخراجت میکنم.

349
00:18:50,126 --> 00:18:52,128
‫خُب، راجع به اونم اشتباه میکنی.

350
00:18:52,980 --> 00:18:55,673
‫ببین، اگه فکر میکنی باید چیزی رو بشنوم...

351
00:18:55,841 --> 00:18:58,103
‫حرفت رو درست بزن.
‫یه آدم بالغم.

352
00:18:58,228 --> 00:19:00,594
‫اگه فکر میکنی که "باب" نگهبان "روزباد" منه...
‫("اشاره به فیلم "همشهری کین)

353
00:19:01,313 --> 00:19:02,413
‫بهم بگو چطوری.

354
00:19:04,411 --> 00:19:06,338
‫"فکر میکنم "ناتالی" و "باب...

355
00:19:06,463 --> 00:19:07,816
‫رو هم در بر میگیره.

356
00:19:09,657 --> 00:19:10,536
‫ادامه بده.

357
00:19:18,410 --> 00:19:20,710
‫فکر میکنم که به این اعتماد ندارین...

358
00:19:21,077 --> 00:19:23,677
‫که افرادی که ترکتون میکنن، دوباره برگردن.

359
00:19:25,974 --> 00:19:27,874
‫برادرتون هیچوقت برنگشت.

360
00:19:29,126 --> 00:19:31,876
‫مادرتون شبیه یکی دیگه شد.

361
00:19:32,379 --> 00:19:34,429
‫پدرتون هم مثل روز اولش نشد.

362
00:19:34,886 --> 00:19:38,100
‫و هیچکس وقتی بچه بودین براتون قابل درکش نکرد.

363
00:19:41,350 --> 00:19:43,095
‫شاید هنوز میترسین که...

364
00:19:43,263 --> 00:19:44,663
‫اگه یکی...

365
00:19:45,102 --> 00:19:46,252
‫ناپدید شه...

366
00:19:46,645 --> 00:19:48,787
‫حتی برای یک لحظه، چه...

367
00:19:48,912 --> 00:19:51,363
‫اون سر دنیا باشن و چه چند روزدر دسترس نباشن.

368
00:19:51,488 --> 00:19:54,064
‫یه چیز وحشتناک براشون اتفاق افتاده.

369
00:19:56,700 --> 00:19:59,236
‫،شاید تو موقعیت‌های مشخص
‫یه پاسخ...

370
00:19:59,404 --> 00:20:02,548
‫نامتناسب استرس‌زا رو تجربه کردین.

371
00:20:08,486 --> 00:20:10,775
‫اگه درست فهمیده باشم...

372
00:20:10,900 --> 00:20:13,950
‫تمام اینها وقتی دخترم رفت "رواندا" شروع شد.

373
00:20:14,763 --> 00:20:17,763
‫یه واکنش زیادیه، مثل آلرژی همسرم.

374
00:20:19,174 --> 00:20:21,050
‫براتون منطقیه؟

375
00:20:23,744 --> 00:20:26,263
‫یه آنتی هیستامین روانشناسی تو دست و بالتون نیست؟

376
00:20:26,576 --> 00:20:28,426
‫منظورتون نسخه‌ست؟

377
00:20:30,101 --> 00:20:32,690
‫فکر کردم گفتین دوست ندارین قرص بخورین.

378
00:20:33,396 --> 00:20:36,022
‫شاید به این خاطر که دکترم تشخیص شما رو نداشت.

379
00:20:36,680 --> 00:20:39,130
‫"دارو برای حمله‌ی عصبی وجود داره، "والتر.

380
00:20:42,489 --> 00:20:43,615
‫ولی فکر میکنم...

381
00:20:43,740 --> 00:20:45,344
‫خیلی مهمه که...

382
00:20:45,469 --> 00:20:48,711
‫که کاری رو که شروع کردیم، ادامه بدیم.

383
00:20:50,508 --> 00:20:51,758
‫به دکترم زنگ بزن.

384
00:20:53,240 --> 00:20:54,940
‫بهش بگو چه فکری میکنی.

385
00:20:56,356 --> 00:20:57,795
‫- همینکارو میکنم.
‫- خوبه.

386
00:20:58,648 --> 00:21:00,348
‫ممنون، خیلی متشکرم.

387
00:21:02,217 --> 00:21:04,767
‫- زمانمون تموم شده، درسته؟
‫- بله، همینطوره.

388
00:21:08,870 --> 00:21:11,595
‫میتونین آخر ماه باهام حساب کنین اگه...

389
00:21:11,893 --> 00:21:14,920
‫اگه اشکالی نداره، یه چیزی که از پدرم یاد گرفتم...

390
00:21:15,045 --> 00:21:16,245
‫اینه که درجا حساب کن.

391
00:21:16,748 --> 00:21:18,348
‫اینطوری بهتره.

392
00:21:19,755 --> 00:21:21,318
‫شاید دارو یه کمکی بکنه.

393
00:21:22,579 --> 00:21:23,487
‫ممنون.

394
00:21:24,637 --> 00:21:25,637
‫ممنون.

395
00:21:26,638 --> 00:21:28,638
‫- خداحافظ.
‫- "خداحافظ، "والتر.

396
00:21:30,639 --> 00:21:38,639
‫ترجـــــمه و تنظیــــم
‫<font color="#۶۴۹۵ED">(Mahyaa۷)محیـــــــــا</font>

397
00:21:38,639 --> 00:21:46,639
‫::wWw.IMDb-Dl.CoM::....

