1
00:00:17,142 --> 00:00:18,768
اینجا صحنه جنایت است.

2
00:00:21,312 --> 00:00:24,065
آیا احساس می کنید چیزی از راه رسیده است؟

3
00:00:28,737 --> 00:00:29,737
آره

4
00:00:32,407 --> 00:00:33,491
طاقت فرسا است.

5
00:00:35,368 --> 00:00:36,368
اووو

6
00:00:48,131 --> 00:00:50,467
مادر مقتول عزادار است.

7
00:00:50,550 --> 00:00:53,094
پسرش را به طرز وحشتناکی از دست داد.

8
00:00:53,595 --> 00:00:56,681
او سزاوار این است که در مورد آنچه اتفاق افتاده است پاسخ دهد.

9
00:00:57,390 --> 00:01:00,518
هدف من این است که بتوانم توضیحات و پاسخ های او را بدهم

10
00:01:00,602 --> 00:01:04,397
به گونه ای که به او اجازه می دهد با حس شفا به جلو حرکت کند.

11
00:01:04,939 --> 00:01:07,609
این برای من به عنوان یک احساس ضربه و دویدن به وجود می آید.

12
00:01:08,610 --> 00:01:11,696
من احساس نمی کنم این اتفاق در جای دیگری افتاده است و او را به اینجا انداختند.

13
00:01:11,780 --> 00:01:13,031
این چنین چیزی نیست.

14
00:01:24,125 --> 00:01:26,795
احساس می کنم تقریباً در آستانه یک حمله پانیک هستم.

15
00:01:28,505 --> 00:01:31,591
و با این همه ترافیک و هیاهو توسط من،

16
00:01:31,674 --> 00:01:36,096
احساس می‌کردم به زمانی که او می‌گذرد بازگردانده شده‌ام.

17
00:01:37,764 --> 00:01:38,764
اووو

18
00:01:40,100 --> 00:01:41,101
آره اووو

19
00:01:46,481 --> 00:01:48,566
من تعجب می کنم که آیا او به موسیقی گوش می داد

20
00:01:48,650 --> 00:01:51,361
چون من احساس حواس پرتی می کنم، این راهی است که می توانم آن را توصیف کنم.

21
00:01:51,444 --> 00:01:54,906
- آره. درست. - پس احتمالا باید از مامان بپرسم.

22
00:01:54,989 --> 00:01:57,742
اگر عادت داشت هنگام راه رفتن به موسیقی گوش کند.

23
00:02:00,328 --> 00:02:03,164
چیزی که من مطمئناً می دانم این است که این شخص می داند که این کار را انجام داده است.

24
00:02:03,748 --> 00:02:07,001
بنابراین شخصی که او را زده بود، بسیار واضح بود.

25
00:02:07,085 --> 00:02:09,045
در حالی که این احساس تصادفی است،

26
00:02:09,129 --> 00:02:13,424
من احساس می کنم فردی که این کار را انجام داد هیچ توجهی به زندگی خود نداشت.

27
00:02:13,508 --> 00:02:15,844
و مشکلی برای ادامه دادن نداشت.

28
00:02:15,927 --> 00:02:17,220
که نفرت انگیز است.

29
00:02:17,303 --> 00:02:20,557
به شدت نفرت انگیز است این احساس وجود دارد که "من خود را کنار نمی کشم."

30
00:02:20,640 --> 00:02:22,350
- درست. - "حتی برام مهم نیست."

31
00:02:25,311 --> 00:02:27,647
اوه، اما این اطلاعات، بسیار مفید است.

32
00:02:27,730 --> 00:02:29,875
- من می تونم با مامان صحبت کنم. - کاملا.

33
00:02:29,899 --> 00:02:32,569
- و ببین چه چیز دیگری پیش می آید. - عالی میشه

34
00:02:32,652 --> 00:02:34,195
ممنون که مرا به اینجا بردید.

35
00:02:41,411 --> 00:02:45,165
با رفتن به دیدن مادر هارون، امید من این است که واقعاً با پسر او ارتباط برقرار کنم

36
00:02:45,248 --> 00:02:47,876
به نحوی که با صحنه جرم متفاوت است.

37
00:02:47,959 --> 00:02:49,586
این مادر غمگین است،

38
00:02:49,669 --> 00:02:53,506
و با وجود شرایط مرموزی که منجر به مرگ پسرش شد،

39
00:02:53,590 --> 00:02:54,674
او نیاز به کمک دارد

40
00:02:54,757 --> 00:02:57,886
او نیاز به اعتبار دارد و نیاز به حس اتصال مجدد دارد.

41
00:03:07,896 --> 00:03:09,816
- بهت خبر میدم چی میشه - باشه.

42
00:03:09,898 --> 00:03:11,399
- به زودی می بینمت. - متشکرم.

43
00:03:11,482 --> 00:03:12,609
متشکرم.

44
00:03:20,742 --> 00:03:25,079
دلیلی که رابین را استخدام کردم این است که هرگز تعطیلی برای من وجود نخواهد داشت.

45
00:03:25,163 --> 00:03:27,290
اما من به آرامش نیاز دارم. من به عدالت نیاز دارم

46
00:03:27,373 --> 00:03:29,959
من به افرادی نیاز دارم که واقعاً این کار را انجام دهند، بخشی از آن...

47
00:03:32,337 --> 00:03:35,882
تا مرد شوند و در برابر کاری که کردند پاسخگو باشند.

48
00:03:37,800 --> 00:03:39,219
اوه

49
00:03:46,059 --> 00:03:48,186
سلام! من تایلر هستم.

50
00:03:48,269 --> 00:03:49,479
اوه

51
00:03:50,063 --> 00:03:51,231
چطور پیش میره'؟

52
00:03:51,981 --> 00:03:53,066
اوه

53
00:03:53,149 --> 00:03:56,945
مشکلی نیست. مشکلی نیست. بغلم کن. میدانم.

54
00:03:57,028 --> 00:04:00,490
- به هیچ وجه. - میدانم. طاقت فرسا است.

55
00:04:00,990 --> 00:04:02,867
مشکلی نیست. چطور هستید؟

56
00:04:02,951 --> 00:04:05,495
- وای خدای من. - از آشنایی با شما خوشحالم.

57
00:04:05,578 --> 00:04:08,289
من می دانم که این طاقت فرسا است. همه چیز اوکی است.

58
00:04:08,373 --> 00:04:09,832
- همه چی خوبه - من باید بشینم

59
00:04:09,916 --> 00:04:11,292
-بیا بشینیم - وای خدای من.

60
00:04:11,376 --> 00:04:15,004
کاملا. ما می توانیم اینجا بنشینیم، بله. ما همه شما را راحت می کنیم.

61
00:04:15,088 --> 00:04:16,589
خوشحالم که اینجا با شما هستم.

62
00:04:17,173 --> 00:04:18,174
خیلی ممنونم.

63
00:04:18,258 --> 00:04:21,886
گاهی اوقات مردم اشیا را می آورند یا از من می خواهند که اشیا را نگه دارم.

64
00:04:21,970 --> 00:04:23,239
- داری؟ - آره.

65
00:04:23,263 --> 00:04:25,223
- اگر برای گرفتن آنها مهم نیست. - باشه.

66
00:04:28,768 --> 00:04:32,855
- اوه، شگفت انگیز. عاشقشم. خیلی باحاله - آنها کراوات هستند.

67
00:04:33,398 --> 00:04:35,400
متشکرم. زیبا.

68
00:04:35,483 --> 00:04:38,736
من فقط اینها را اینجا می گذارم، و ممکن است در زمان های مختلف آنها را نگه دارم،

69
00:04:38,820 --> 00:04:40,780
فقط برای کمک به ایجاد ارتباط، اما...

70
00:04:41,322 --> 00:04:43,533
- خواهیم دید چه چیزی وارد می شود - باشه.

71
00:04:43,616 --> 00:04:46,744
فقط برای اطلاع دادن به شما، زیرا می دانم که شما از خیلی چیزها آگاه نیستید

72
00:04:46,828 --> 00:04:47,828
کاری که قبلا انجام دادم

73
00:04:47,870 --> 00:04:51,082
اما من به محل عبور پسرت رفتم.

74
00:04:51,165 --> 00:04:53,793
من خیلی متاسفم که مجبور شدی آن را تجربه کنی.

75
00:04:53,876 --> 00:04:56,713
من سعی کردم ببینم آیا می توانم برداشتی داشته باشم،

76
00:04:56,796 --> 00:04:58,256
و من احساس عشق زیادی کردم

77
00:04:58,339 --> 00:05:01,467
او خیلی بیشتر از آن چیزی است که برای او اتفاق افتاده است، می دانید.

78
00:05:02,385 --> 00:05:05,930
بنابراین من باید در مورد تعدادی از افرادی که امروز وارد می شوند صحبت کنم.

79
00:05:06,014 --> 00:05:07,265
بله قربان.

80
00:05:07,849 --> 00:05:10,184
وقتی از طرف مامانت وصل میشم،

81
00:05:10,268 --> 00:05:13,771
من تعدادی از افراد خانواده او را دارم که همگی وارد می شوند،

82
00:05:13,855 --> 00:05:17,817
و آنها با هم هستند و خوشحال هستند و با پسر شما هستند.

83
00:05:18,401 --> 00:05:21,237
این ممکن است عجیب به نظر برسد، اما آیا مواردی وجود دارد

84
00:05:21,321 --> 00:05:26,409
در خانواده مادرت که نام زنی تکرار شده است؟

85
00:05:27,869 --> 00:05:29,787
دو نام "من" وجود دارد.

86
00:05:29,871 --> 00:05:32,749
آیا دو نام "من" وجود دارد که ما آنها را می شناسیم؟

87
00:05:33,499 --> 00:05:34,876
می توانید به من بگویید آنها چه هستند؟

88
00:05:34,959 --> 00:05:36,836
- عنبیه. - باشه. و سپس؟

89
00:05:36,919 --> 00:05:37,919
عنبیه.

90
00:05:39,464 --> 00:05:41,841
- آیریس و آیریس. - آه، آیریس و آیریس. دو برابر...

91
00:05:41,924 --> 00:05:43,634
به همین دلیل است که من دوتایی "من" را می بینم.

92
00:05:43,718 --> 00:05:46,471
- عجیب است. آنها به گونه ای متفاوت بیان می شوند. - اوه خدای من.

93
00:05:50,141 --> 00:05:53,186
چند چیز هست داشتم کانکشن دو هشتی می گرفتم.

94
00:05:53,269 --> 00:05:58,066
اشکالی نداره ولی هشت تا هست.

95
00:05:58,149 --> 00:05:59,984
من بارها و بارها هشت ها را می بینم.

96
00:06:00,068 --> 00:06:03,071
معمولاً به هشت سالگی اشاره دارد،

97
00:06:03,154 --> 00:06:06,741
هشت عدد، اما می تواند به طور عجیبی به ماه آگوست اشاره کند

98
00:06:06,824 --> 00:06:08,826
در خانواده، به عنوان مهم است.

99
00:06:08,910 --> 00:06:13,373
- فرقی میکنه؟ باشه. - بله قربان. 8-8-95، هارون متولد شد.

100
00:06:13,456 --> 00:06:17,835
من همیشه هشت می بینم. همیشه.

101
00:06:17,919 --> 00:06:20,671
- اگر من رانندگی کنم، هشت، هشت، هشت. - آره

102
00:06:21,381 --> 00:06:22,757
او در حال آمدن است.

103
00:06:22,840 --> 00:06:25,927
وقتی وارد می شود سعی می کند مرا بخنداند.

104
00:06:26,010 --> 00:06:28,596
دادن چهره های خنده دار، و زمانی که او از راه می رسد،

105
00:06:28,679 --> 00:06:31,474
چنین احساس شادی وجود دارد.

106
00:06:31,557 --> 00:06:33,142
- به من لبخند می زند. - او پسر من است.

107
00:06:33,226 --> 00:06:34,894
- شبیه لبخند توست. - آره!

108
00:06:34,977 --> 00:06:37,605
این احساس وجود دارد که اگر می توانست شبیه هرکسی باشد،

109
00:06:37,688 --> 00:06:41,776
او می خواست شبیه تو شود او می گوید: "اگر بخواهم شبیه کسی باشم،

110
00:06:41,859 --> 00:06:44,821
چه افتخار است که بتوانم شبیه مادرم باشم."

111
00:06:44,904 --> 00:06:46,739
- اون عزیزمه. - آره

112
00:06:47,240 --> 00:06:50,410
او همچنین با این احساس مواجه می شود که هرگز نمی تواند، مانند

113
00:06:50,493 --> 00:06:52,662
"من کسی نیستم که به مگس صدمه بزنم." خیلی زیاد.

114
00:06:52,745 --> 00:06:55,581
او حتی با من شوخی می کند، شاید چند حیوان را نجات داده باشد.

115
00:06:55,665 --> 00:06:58,543
او دوست دارد، او دوست دارد... ما یک گربه کوچک داریم، هیپی.

116
00:06:58,626 --> 00:07:00,211
- آره - او عاشق هیپی است.

117
00:07:00,294 --> 00:07:03,214
- او از او مراقبت می کرد. - کاملا.

118
00:07:03,297 --> 00:07:05,383
اما ما دو سگ را نجات دادیم،

119
00:07:05,466 --> 00:07:08,052
بعد رفت و سومی را گرفت چون برادر بود.

120
00:07:08,136 --> 00:07:09,429
- پس آره. - آره

121
00:07:12,974 --> 00:07:14,559
او پیامی در مورد پدرش دارد،

122
00:07:14,642 --> 00:07:16,644
اما من باید آن را با دقت بیان کنم.

123
00:07:16,727 --> 00:07:18,020
- آره. - یکی...

124
00:07:20,148 --> 00:07:22,442
او می بیند که چقدر باید مستقل انجام دهید.

125
00:07:22,525 --> 00:07:25,736
و چگونه ممکن است کسی بتواند شاخه زیتون را گسترش دهد،

126
00:07:25,820 --> 00:07:28,906
یا کمی بیشتر کمک کنید، و شاید کمی عقب نشینی کرده باشد.

127
00:07:29,407 --> 00:07:34,203
پدرش اکنون در فیلیپین زندگی می کند و واقعاً او را انکار کرده است.

128
00:07:34,287 --> 00:07:35,329
آره

129
00:07:35,830 --> 00:07:38,624
بنابراین مجبور شدم خودم خیلی چیزها را تحمل کنم.

130
00:07:38,708 --> 00:07:42,128
آره او عصبانی نیست، اما متوجه می شود که چیست،

131
00:07:42,211 --> 00:07:43,671
و تو همیشه سنگ او بودی

132
00:07:43,754 --> 00:07:45,673
- همیشه هنوز هستم. - تو همیشه سنگ او بودی.

133
00:07:52,305 --> 00:07:55,349
من مهمترین فرد زندگی ام را از دست دادم.

134
00:07:55,850 --> 00:07:57,059
تنها پسرم

135
00:07:57,935 --> 00:07:59,770
با کسی کاری نکرد

136
00:07:59,854 --> 00:08:02,148
جز اینکه می خواهم کسی را دوست داشته باشم و برایت دعا کنم.

137
00:08:03,774 --> 00:08:08,488
و من او را از دست دادم. تصور ادامه دادن بدون او سخت است.

138
00:08:09,822 --> 00:08:11,449
ما خیلی برنامه داشتیم

139
00:08:12,658 --> 00:08:15,786
آخرین باری که پسرم هارون را دیدم اواخر شب بود

140
00:08:15,870 --> 00:08:17,121
و ساعت های طولانی،

141
00:08:17,205 --> 00:08:19,832
و یادم می آید که وارد شدم و حالم خوب بود.

142
00:08:19,916 --> 00:08:21,584
من واقعی خواهم شد حالم خوب بود

143
00:08:21,667 --> 00:08:24,337
او مرا از پله ها بالا می برد. او مانند "من را ببوس."

144
00:08:24,420 --> 00:08:27,381
او همیشه مرا بلند می کند و می بوسد، اما من در حال و هوای خودم بودم.

145
00:08:27,465 --> 00:08:29,258
بعد من بالاخره مثل ...

146
00:08:31,385 --> 00:08:34,639
اولین بوسه و آخرین بوسه را به هارون زدم.

147
00:08:36,140 --> 00:08:37,140
هوم

148
00:08:37,642 --> 00:08:38,642
من نمی دانستم.

149
00:08:43,481 --> 00:08:45,024
وقتی او روبرو می شود،

150
00:08:46,150 --> 00:08:48,653
اوم، چند چیز وجود دارد.

151
00:08:48,736 --> 00:08:53,658
او خیلی... زمانی که قبلاً آنجا بودم، و می‌خواهم با حساسیت این موضوع را مدیریت کنم.

152
00:08:53,741 --> 00:08:56,702
- اما من همچنین می خواهم با شما صادق باشم. - بله لطفا.

153
00:08:56,786 --> 00:08:58,829
وقتی زودتر به محل حادثه رفتم،

154
00:08:58,913 --> 00:09:02,291
از این که چقدر این حس غافلگیر کننده بود، متعجب شدم.

155
00:09:02,375 --> 00:09:07,004
وقتی در مورد یک موقعیت آنی صحبت می‌کنم، یکی از راه‌هایی بود که این اتفاق می‌افتد.

156
00:09:07,505 --> 00:09:10,883
بنا به دلایلی، تصویری از دیدن آنچه در حال رخ دادن بود، دریافت نکردم.

157
00:09:10,967 --> 00:09:13,094
تقریباً پشتم را احساس می کند.

158
00:09:13,177 --> 00:09:15,680
می دانم که گفتن این چیز عجیبی است، اما وقتی آنجا بودم،

159
00:09:15,763 --> 00:09:17,890
بیشتر پشتم رو میگرفتم تا جلوم.

160
00:09:17,974 --> 00:09:23,312
کمردرد گرفتم و احساسی که به عنوان احساس ستون فقرات توصیف کردم شروع شد.

161
00:09:23,396 --> 00:09:27,692
بنابراین... این خیلی سریع اتفاق افتاد،

162
00:09:27,775 --> 00:09:30,861
و او واقعاً نمی دانست که این در حال آمدن است.

163
00:09:30,945 --> 00:09:32,071
کاملا به معنای واقعی کلمه.

164
00:09:32,154 --> 00:09:33,364
یکی...

165
00:09:33,447 --> 00:09:36,534
این مسیری بود که او بارها آن را طی کرده بود.

166
00:09:36,617 --> 00:09:39,787
او قبلاً در این جاده بوده است.

167
00:09:40,538 --> 00:09:41,706
یکی...

168
00:09:41,789 --> 00:09:44,584
او همچنین به طور همزمان می دانست که چقدر خطرناک است.

169
00:09:44,667 --> 00:09:46,586
پس این نکته جالب است،

170
00:09:46,669 --> 00:09:49,338
من فکر می کنم قبلاً به او هشدار داده شده بود که مراقب باشد

171
00:09:49,422 --> 00:09:51,215
- در آن جاده خاص - درست.

172
00:09:51,299 --> 00:09:52,466
- آیا منطقی است؟ - آره.

173
00:09:52,550 --> 00:09:55,720
بله، و بنابراین او این تصور را به من می دهد،

174
00:09:56,220 --> 00:09:59,265
احساس می کنم بیش از آنچه باید به جاده نزدیک شده ام.

175
00:10:02,977 --> 00:10:06,814
اما فراتر از آن، به نوعی با سر و صدا پریشان شدم.

176
00:10:06,897 --> 00:10:09,775
باید بپرسم، آیا او تا به حال هنگام راه رفتن به موسیقی گوش کرده است؟

177
00:10:09,859 --> 00:10:11,777
او این کار را می کرد و من به او می گفتم این کار را نکند.

178
00:10:11,861 --> 00:10:14,655
باشه. برای شما، چه چیزی به نظر شما ماهی است؟

179
00:10:14,739 --> 00:10:16,449
می توانیم در این مورد صحبت کنیم و ...

180
00:10:16,532 --> 00:10:18,701
- من احساس می کنم که او آماده شده است. ام... - باشه.

181
00:10:18,784 --> 00:10:22,580
شخصی یک سال قبل او را تهدید کرده بود که دقیقاً همین کار را خواهد کرد.

182
00:10:23,331 --> 00:10:27,168
وقتی برای اولین بار روی کیس کار کردم، وقتی پوشه را جلوی خودم گرفتم،

183
00:10:27,668 --> 00:10:30,671
من احساس کردم که نظریه ای وجود دارد که یک نژادپرست را شامل می شود.

184
00:10:30,755 --> 00:10:34,133
فقط جالب است که آن نظریه از طریق دوم مطرح شد ...

185
00:10:34,216 --> 00:10:36,302
درست است، فقط یک پوشه فایل وجود داشت.

186
00:10:36,385 --> 00:10:38,554
بنابراین می دانستم که این یک نظریه خواهد بود

187
00:10:38,638 --> 00:10:41,223
که مورد توجه قرار گرفته و مطرح شده بود.

188
00:10:41,307 --> 00:10:46,729
اما او هیچ احساس سرزنش، قضاوت یا عصبانیت ندارد.

189
00:10:46,812 --> 00:10:50,691
به طور معمول، زمانی که افراد هدف قرار می گیرند یا به قتل می رسند،

190
00:10:50,775 --> 00:10:54,403
آنها می آیند و می گویند: "ببین، این شخص این کار را با من کرد."

191
00:10:55,488 --> 00:10:57,865
اما من کمتر تمایل دارم که فکر کنم ...

192
00:10:59,325 --> 00:11:02,620
کسی پسر شما یا هر چیز دیگری را هدف قرار داده است. اوم...

193
00:11:02,703 --> 00:11:06,916
من احساس نمی کنم کسی که این کار را کرده او را می شناسد.

194
00:11:06,999 --> 00:11:08,542
اینطوری حس نمیشه

195
00:11:08,626 --> 00:11:11,212
میزان ظلم در این شرایط بسیار زیاد است،

196
00:11:11,295 --> 00:11:13,839
بدیهی است، برای این واقعیت که آنها به راه خود ادامه دادند،

197
00:11:13,923 --> 00:11:16,467
اما او تصدیق می کند که خیلی سریع پیش رفت.

198
00:11:16,550 --> 00:11:20,763
پس اینطور نیست که او معطل یا رنج کشیده باشد.

199
00:11:20,846 --> 00:11:24,767
او در ذات بخشنده خود، عصبانی نیست.

200
00:11:25,267 --> 00:11:28,062
روحش آزاد است. او عصبانی نیست.

201
00:11:28,646 --> 00:11:32,024
او این را نگه نداشت، و من احساس می کنم که ما در حال پیشرفت خواهیم بود

202
00:11:32,108 --> 00:11:33,901
در تعیین اینکه چه کسی این کار را انجام داده است.

203
00:11:33,984 --> 00:11:37,238
من احساس می کنم در دراز مدت عدالت اجرا خواهد شد،

204
00:11:37,321 --> 00:11:40,866
و من احساس می کنم که او این احساس را دارد، اما عصبانی نیست.

205
00:11:41,367 --> 00:11:44,036
او عصبانی نیست. او خوب است.

206
00:11:46,706 --> 00:11:51,043
این هنوز بسیار تازه است، اما با گذشت زمان، شما این را پردازش خواهید کرد،

207
00:11:51,127 --> 00:11:54,004
و او در وجود آن صدا در گوش شما نقش اساسی خواهد داشت.

208
00:11:54,088 --> 00:11:56,799
- اوه خدای من. - او همان صدا در گوش شما خواهد بود.

209
00:11:56,882 --> 00:11:59,385
به این ترتیب، شما همیشه با او ارتباط خواهید داشت،

210
00:11:59,468 --> 00:12:00,636
من می دانم که این یکسان نیست.

211
00:12:00,720 --> 00:12:02,888
- تو هر چیزی می دهی فقط بغلش کنی. - آره

212
00:12:02,972 --> 00:12:05,474
اما می‌خواهم بدانید که ما دوباره به هم می‌رسیم.

213
00:12:05,558 --> 00:12:08,602
کارهای زیبایی زیادی وجود دارد که قرار است در این دنیا انجام دهید.

214
00:12:08,686 --> 00:12:11,522
این خداحافظی نیست. این فقط یک "بعداً می بینمت" است.

215
00:12:13,816 --> 00:12:19,071
این خواندن به من امیدواری داد که بیش از یک سال و سه هفته است که آن را نداشته ام.

216
00:12:19,155 --> 00:12:23,409
- آره - اولین بار است که صادقانه لبخند زدم.

217
00:12:23,492 --> 00:12:24,744
- خوب - در داخل.

218
00:12:30,124 --> 00:12:33,043
برای آمدن او به من امید بسیار، عشق بسیار،

219
00:12:33,127 --> 00:12:35,421
شادی بسیار، چیزی است که در زندگی ام به آن نیاز دارم.

220
00:12:35,504 --> 00:12:37,465
متشکرم.

221
00:12:38,466 --> 00:12:41,469
متشکرم، تایلر. متشکرم، تایلر. متشکرم.

222
00:12:42,803 --> 00:12:43,803
با تشکر.

223
00:12:50,478 --> 00:12:51,520
اوه

224
00:12:51,604 --> 00:12:53,063
این شدید بود.

225
00:12:53,147 --> 00:12:54,940
آن عشق. می توانی روح او را احساس کنی،

226
00:12:55,024 --> 00:12:56,442
و باید به شما بگویم،

227
00:12:56,525 --> 00:12:59,570
او از شما بسیار سپاسگزار است که او را رها نکردید.

228
00:12:59,653 --> 00:13:00,946
- آره - میدونی چیه؟

229
00:13:01,030 --> 00:13:03,032
این بدون شما ممکن نبود

230
00:13:03,115 --> 00:13:06,285
اوه، من آن را قدردانی می کنم. تو چیزی به او دادی که من نمی توانستم به او بدهم.

231
00:13:06,368 --> 00:13:09,413
که پلیس نمی توانست به او بدهد، هیچ نهادی نمی توانست به او بدهد.

232
00:13:09,497 --> 00:13:11,916
هیچ کس نمی تواند. مهم نیست چی شد

233
00:13:11,999 --> 00:13:14,960
- هیچکس نمی تواند. - شگفت انگيز. برای همه چیز ممنون.

234
00:13:22,676 --> 00:13:24,762
دیشب را در واقع با گریه کردن گذراندم

235
00:13:24,845 --> 00:13:26,514
بخش خوبی از شب

236
00:13:27,014 --> 00:13:30,267
جایی است که در یک اتاق تاریک در آینه نگاه می کنید و مدیتیشن می کنید.

237
00:13:30,351 --> 00:13:33,979
من این کار را در آمادگی برای امروز انجام دادم و چیزهای جالبی دیدم.

238
00:13:34,063 --> 00:13:38,859
من یک نفر را در آنجا داشتم، نه خیلی جوان، نه خیلی پیر،

239
00:13:38,943 --> 00:13:40,736
بیشتر از آن مرجع میانه،

240
00:13:40,820 --> 00:13:44,907
و این بدیهی تر غم انگیزتر به نظر می رسید، به دلیل زمان بندی آن.

241
00:13:45,407 --> 00:13:50,287
و مردی را دیدم با موهای صورت و سبیل و ریش.

242
00:13:50,371 --> 00:13:54,416
خیلی ترسناک بود نگاه کردن به آینه همین است،

243
00:13:54,500 --> 00:13:57,211
یا نگاه کردن به آینه، این است که نوعی تکان خوردن است،

244
00:13:57,294 --> 00:14:00,840
چون شما چیزهایی را در آینه می بینید، و من واقعاً آن را دوست ندارم.

245
00:14:21,110 --> 00:14:25,406
اوه چیزها در حال حاضر وارد می شوند. شنیدن صدای جیغ کلید ماشین.

246
00:14:25,489 --> 00:14:27,324
باشه. معنی آن چیست؟

247
00:14:27,408 --> 00:14:30,244
من نمی دانم. این چیزی است که من می شنوم.

248
00:14:30,828 --> 00:14:33,330
کلید ماشین. من نمی دانم.

249
00:14:43,841 --> 00:14:45,676
- خوشحالیم که اینجا هستی. - شگفت انگيز.

250
00:14:45,759 --> 00:14:46,927
هلو گرفتی

251
00:14:47,011 --> 00:14:49,179
- در گرجستان باید. - درست است.

252
00:14:49,263 --> 00:14:51,265
ما برای شما چای سرد هلو و پای هلو داریم.

253
00:14:51,849 --> 00:14:53,225
ببین این مورچه چقدر بزرگه

254
00:14:53,309 --> 00:14:55,978
اینو میبینی؟ مثل یک مستند طبیعت است.

255
00:14:56,061 --> 00:14:57,646
او هم مقداری چای هلو می خواهد.

256
00:14:57,730 --> 00:15:00,566
- همه چیز خوبه. پس تو کایلی هستی - من کایلی هستم، بله.

257
00:15:00,649 --> 00:15:02,026
- اسم شما هست؟ - کتی

258
00:15:02,109 --> 00:15:04,445
- شیئی برای ما داری؟ - انجام میدهم. نگهش دار.

259
00:15:04,528 --> 00:15:06,822
- پس من این را نگه می دارم. - باشه.

260
00:15:06,906 --> 00:15:08,906
من شروع به نوشتن می کنم و ببینم چه می شود،

261
00:15:08,949 --> 00:15:11,243
و من شروع به انتقال هر چیزی که می آید خواهم کرد.

262
00:15:13,454 --> 00:15:17,917
باشه. ما آن، آن، آن، آن را گرفتیم.

263
00:15:18,000 --> 00:15:21,211
باشه بیا بیا از طریق. گرفتمت

264
00:15:23,088 --> 00:15:25,925
یکی هست که فکر میکردم اینجا باشه ولی نیست.

265
00:15:26,926 --> 00:15:29,929
آیا فکر می کردید که فرد دیگری به طور بالقوه امروز اینجا باشد؟

266
00:15:30,012 --> 00:15:32,473
- به خواندن... بله. - باشه و نکردن...

267
00:15:32,556 --> 00:15:34,892
آنها نتوانستند آن را بسازند. این زن بود؟

268
00:15:34,975 --> 00:15:36,895
- آره. - من باید آن شخص را برجسته کنم.

269
00:15:42,316 --> 00:15:43,316
باشه.

270
00:15:45,861 --> 00:15:49,657
خوب، پس این یک جورهایی عجیب است، اما او به ...

271
00:15:50,658 --> 00:15:52,326
زمان در گذشت او

272
00:15:52,409 --> 00:15:55,496
اینجا خیلی چیزها هست آیا ویلیامز در خانواده می شناسید؟

273
00:15:55,579 --> 00:15:57,957
- من یک ویلیام دارم. - تو یه ویلیام داری. او گذشت؟

274
00:15:58,040 --> 00:16:01,543
- آره. - باشه، پس من "مامان"، "پسر" رو اونجا انجام میدم.

275
00:16:01,627 --> 00:16:02,920
"ویلیامز."

276
00:16:03,504 --> 00:16:05,381
یک شوخی در مورد تیم های ورزشی رقیب وجود دارد،

277
00:16:05,464 --> 00:16:06,924
یا چیزی در همین راستا

278
00:16:07,007 --> 00:16:09,152
- اوه خدای من. - اونی که تو خانواده نیست.

279
00:16:09,176 --> 00:16:12,096
اگر یک گروه کامل از مردم داریم که طرفدار یک تیم هستند،

280
00:16:12,179 --> 00:16:14,640
سپس یک نفر داریم که از آن منحرف می شود،

281
00:16:14,723 --> 00:16:16,141
و مانند "ها، ها" است.

282
00:16:16,225 --> 00:16:18,852
چون ویلیام... همه آنها از دانشگاه فلوریدا بودند.

283
00:16:18,936 --> 00:16:21,981
من و خواهرم به ایالت فلوریدا رفتیم.

284
00:16:22,064 --> 00:16:24,775
- ما شورشیان بودیم. - در جنوب، این مسئله بزرگی است.

285
00:16:24,858 --> 00:16:26,485
عاشقشم! متوجه شدم

286
00:16:26,568 --> 00:16:28,570
- پس ما چیزهای ویلیام را داریم. - آره.

287
00:16:28,654 --> 00:16:30,906
ما پسرمان را اینجا داریم. اسم کوچکش چه بود؟

288
00:16:30,990 --> 00:16:34,827
- اوه، دنیس. - باشه. ما "دنیس" را آنجا می گذاریم،

289
00:16:34,910 --> 00:16:37,496
"ویلیام" اونجا. بنابراین از نظر ذهنی به من کمک می کند که جدا شوم.

290
00:16:37,579 --> 00:16:41,041
دنیس، دنیس، دنیس، دنیس. بیایید اینجا را ببینیم.

291
00:16:42,334 --> 00:16:44,962
هوم باشه. دنیس، دنیس.

292
00:16:47,006 --> 00:16:48,006
خیلی خوب.

293
00:16:48,465 --> 00:16:52,428
بنابراین بله، آنها این کار را انجام خواهند داد، اما او به پس از گذشت اشاره دارد،

294
00:16:52,511 --> 00:16:55,389
یک خودآگاهی در اطراف... گاهی اوقات مردم تصمیم می گیرند این کار را انجام دهند

295
00:16:55,472 --> 00:16:57,433
یک تابوت باز یا یک تابوت بسته.

296
00:16:57,516 --> 00:17:00,602
او نمی خواهد با نحوه مراقبت از او به یاد بیاورد.

297
00:17:00,686 --> 00:17:03,355
- او به طور نمادین یک چیز نزدیک را نشان می دهد. - باشه.

298
00:17:03,439 --> 00:17:07,317
او مرا به عنوان مردی فوق العاده جوان نمی داند، اما او مرا پیر نمی کند.

299
00:17:07,401 --> 00:17:09,421
- باشه. - او باید زمان بیشتری می داشت.

300
00:17:09,445 --> 00:17:10,863
وقتی دنیس فوت کرد چند ساله بود؟

301
00:17:10,946 --> 00:17:12,906
- چهل سالگی. - آره، در 40 سالگی.

302
00:17:16,410 --> 00:17:19,663
متعجب! کلید ماشین را به طرز عجیبی با این به من نشان داد.

303
00:17:19,747 --> 00:17:21,915
- کلید ماشینش را داریم؟ - اینطور فکر نکن.

304
00:17:21,999 --> 00:17:24,835
- می دانیم کلید ماشینش چه شد؟ - من نه.

305
00:17:24,918 --> 00:17:26,920
نمی دانم چرا این کلید ماشین را می گیرم.

306
00:17:27,004 --> 00:17:29,506
من آن را در راه اینجا شنیده ام. مثل جینگ

307
00:17:29,590 --> 00:17:30,591
یکی...

308
00:17:30,674 --> 00:17:32,819
- ما به عقب برمی گردیم. می نویسمش - باشه.

309
00:17:32,843 --> 00:17:35,471
"کلید ماشین." خیلی خوب.

310
00:17:38,640 --> 00:17:42,853
کسی هست، من گمان می کنم خیلی سریع با مایعات پر شده است،

311
00:17:42,936 --> 00:17:46,440
یا قادر به دفع کامل مایعات از بدن خود نبودند.

312
00:17:46,523 --> 00:17:48,283
- باشه. - پس یه چیزی اونجا هست.

313
00:17:48,317 --> 00:17:50,527
و به نظر می رسد هر چه این پر شده است.

314
00:17:50,611 --> 00:17:54,448
احساس می کنم پر شده ام و نمی توانم... همین جا با من این کار را می کنند.

315
00:17:54,531 --> 00:17:58,577
من خیلی به سمت شکمم می روم. و احساس می کنم اینطوری نشسته ام.

316
00:17:58,660 --> 00:18:01,038
- فکر می کنی دنیس است؟ - فکر کنم دنیس باشه.

317
00:18:01,121 --> 00:18:02,039
آره

318
00:18:02,122 --> 00:18:03,122
آره

319
00:18:04,833 --> 00:18:07,753
این مسخره به نظر می رسد، اما یک داستان خنده دار وجود دارد.

320
00:18:07,836 --> 00:18:10,464
این احتمالاً فعلاً معنایی ندارد،

321
00:18:10,547 --> 00:18:14,218
چون داستان شخصی در حال پریدن از ساختمان است...

322
00:18:14,301 --> 00:18:16,178
... پریدن از پشت بام روی زمین.

323
00:18:16,261 --> 00:18:19,973
چیز عجیبی وجود دارد که آنها من را برای مسخره کردن آن مطرح می کنند،

324
00:18:20,057 --> 00:18:22,392
به روشی که این اتفاق می افتد. این به چه معناست؟

325
00:18:22,476 --> 00:18:26,772
بنابراین پسرش به خانه پدربزرگ و مادربزرگشان می رفت،

326
00:18:26,855 --> 00:18:28,774
و او از پشت بام می پرید.

327
00:18:28,857 --> 00:18:32,069
با هم روی پشت بام نشستیم. وقتی پدربزرگ بیرون می آمد تا ما را بگیرد،

328
00:18:32,152 --> 00:18:34,029
باید بدویم و بپریم.

329
00:18:34,113 --> 00:18:37,199
گوچا این یک چیز خنده دار است. بالا رفتن و بعد انگار دارم پایین می پرم،

330
00:18:37,282 --> 00:18:39,660
اما به معنای کمیک اینطور نیست که یک نفر گذشت.

331
00:18:39,743 --> 00:18:41,245
این یک چیز خنده دار است، بله.

332
00:18:41,328 --> 00:18:43,413
- مثل "فرار!" - یکی از خاطرات ما بود.

333
00:18:43,497 --> 00:18:45,332
بچه بودن و پدربزرگ بیرون اومدن

334
00:18:45,415 --> 00:18:48,752
و قرار نبود ما روی پشت بام باشیم. بهتره سریع پیاده شی

335
00:18:48,836 --> 00:18:50,671
گوچا همچین چیزی

336
00:18:50,754 --> 00:18:53,298
- یک شوخی در مورد آن وجود دارد، بنابراین. - این دیوانه است.

337
00:18:53,382 --> 00:18:54,675
آنها دوست دارند به چیزهایی اشاره کنند

338
00:18:54,758 --> 00:18:58,011
که می دانند خنده دار خواهد بود یا روحیه را کم می کند.

339
00:18:58,095 --> 00:18:59,513
این تصدیق وجود دارد.

340
00:18:59,596 --> 00:19:00,596
شما خوب هستید.

341
00:19:00,639 --> 00:19:02,683
- همه چیز خوبه. - پس من...

342
00:19:02,766 --> 00:19:04,268
- باورنکردنیه. - آره.

343
00:19:04,351 --> 00:19:05,352
اما، اوه...

344
00:19:06,687 --> 00:19:09,940
او انتخابی است دارم سعی میکنم ازش بگم چطور گذشت قرار است که

345
00:19:10,023 --> 00:19:11,608
کمی جلو و عقب

346
00:19:12,901 --> 00:19:15,445
چون داره به من نشون میده... باشه.

347
00:19:15,946 --> 00:19:17,614
احساس می کنم خوب نیستم،

348
00:19:17,698 --> 00:19:19,908
اما نمی خواهم در مورد آن صحبت کنم یا آن را به اشتراک بگذارم.

349
00:19:19,992 --> 00:19:22,703
- آره - قطعاً یک احساس وجود دارد ...

350
00:19:22,786 --> 00:19:25,330
من باید بگویم با این، من می شنوم، برای تلفن های موبایل مانند

351
00:19:25,414 --> 00:19:27,666
اشاره به تیراندازی این به او متصل می شود؟

352
00:19:27,749 --> 00:19:29,710
احساس می کنم باید آن جنبه را برجسته کنم.

353
00:19:31,920 --> 00:19:34,548
جالب هست. هم به خودش و هم به پسرش اشاراتی داد.

354
00:19:34,631 --> 00:19:37,551
عجیب. باشه. بذار اینجا ببینم

355
00:19:38,552 --> 00:19:42,055
من نمی دانم که آیا یکی از اطرافیان دنیس به طور تصادفی به خود شلیک کرده است ...

356
00:19:42,139 --> 00:19:45,726
من می دانم که گفتن این یک چیز بسیار عجیب است، داستانی وجود دارد که اسلحه منفجر می شود.

357
00:19:45,809 --> 00:19:49,938
و من احساس می کنم، "وای، یک نوع عجیب و غریب در اطراف این وجود دارد."

358
00:19:50,022 --> 00:19:52,900
اینطور نیست... چیز عجیبی وجود دارد.

359
00:19:52,983 --> 00:19:54,526
- آره - فرقی میکنه؟

360
00:19:54,610 --> 00:19:55,670
- آره - خیلی زیاد.

361
00:19:55,694 --> 00:19:58,381
- متاسفم، چون... - نه، برای همین اینجایی.

362
00:19:58,405 --> 00:20:02,451
چون شما احساسات را مطرح می کنید زیرا این موضوع دقیقاً با دنیس درست است.

363
00:20:02,534 --> 00:20:04,536
- آره اشکالی نداره - و پسرش.

364
00:20:04,620 --> 00:20:09,208
بله، قطعاً عنصری وجود دارد، مثلاً این احساس... سنگین است.

365
00:20:09,291 --> 00:20:10,291
یکی...

366
00:20:11,210 --> 00:20:12,669
ما روی پسرش تمرکز خواهیم کرد.

367
00:20:12,753 --> 00:20:14,522
- اسم پسرش چی بود؟ - دی جی.

368
00:20:14,546 --> 00:20:15,672
- دی جی. باشه. - آره.

369
00:20:16,673 --> 00:20:19,027
- اونی که از پشت بام پرید. - گوچا

370
00:20:19,051 --> 00:20:21,051
- من یک شی دیگر دارم. - شما انجام می دهید؟ کامل.

371
00:20:21,094 --> 00:20:23,305
- و این برای دی جی است؟ - آره.

372
00:20:23,388 --> 00:20:26,391
عالی. خیلی خوب. بذار ببینم اینجا چیکار میتونم بکنم

373
00:20:33,023 --> 00:20:36,735
این یکی سنگین است. این واقعا ناراحت کننده است. اوم...

374
00:20:38,487 --> 00:20:40,030
از طریق همه خوبی ها می آید.

375
00:20:40,822 --> 00:20:43,742
هر زمان که در مورد صحبت کردن در مورد مرگ خود تردید نشان می دهند،

376
00:20:43,825 --> 00:20:45,535
معمولاً نشان می دهد، مثلاً ...

377
00:20:46,036 --> 00:20:48,747
- آنها به این موضوع افتخار نمی کنند. - آره

378
00:20:48,830 --> 00:20:51,041
من باور نمی کنم که آنها شرم را حفظ کنند،

379
00:20:51,124 --> 00:20:52,960
اما این احساس وجود دارد،

380
00:20:53,043 --> 00:20:55,629
"آه، اگر می توانستم این کار را دوباره انجام دهم، این راه را نمی رفتم."

381
00:20:55,712 --> 00:20:58,006
او این احساس را به وجود می آورد که

382
00:20:59,132 --> 00:21:02,219
"لعنتی، این احمقانه بود. من نباید به آن سمت می رفتم."

383
00:21:02,302 --> 00:21:06,098
او به من کامل نمی دهد، "من کاملاً قصد داشتم به زندگی خود پایان دهم."

384
00:21:06,181 --> 00:21:09,393
- مثل رولت روسی به نظرم رسید. - متشکرم.

385
00:21:09,476 --> 00:21:13,438
ناخودآگاه، یا بی پروا بودن یا انجام کاری که نباید انجام می داد،

386
00:21:13,522 --> 00:21:14,940
و بعد اتفاقی می افتد

387
00:21:15,023 --> 00:21:17,484
آنها ممکن است برای پایان دادن به همه چیز برنامه ریزی نکرده باشند،

388
00:21:17,567 --> 00:21:21,280
اما آنها خود را در موقعیتی قرار دادند که به مرگ آنها منجر شد.

389
00:21:21,363 --> 00:21:24,700
بنابراین به نوعی احساس بی‌احتیاطی است.

390
00:21:24,783 --> 00:21:26,994
- در مقابل، مانند "من می خواستم بیرون." - عمدا.

391
00:21:27,077 --> 00:21:28,370
آره این منطقی است.

392
00:21:28,453 --> 00:21:30,831
گفت، من فکر می کنم یک مقدار افسردگی وجود داشت

393
00:21:30,914 --> 00:21:32,582
که پسرش با آن برخورد کرد.

394
00:21:32,666 --> 00:21:35,168
در صحبت کردن در مورد دی جی، بدیهی است که خیلی چیزها وجود دارد.

395
00:21:35,252 --> 00:21:38,630
من فقط می خواهم بدانم او برای تو کی بود و چه اتفاقی افتاد.

396
00:21:38,714 --> 00:21:40,465
آره پس دی جی پسر عموی من بود.

397
00:21:40,549 --> 00:21:43,260
وقتی بچه‌ها با هم بزرگ می‌شدیم، واقعاً صمیمی بودیم.

398
00:21:43,343 --> 00:21:45,095
و از نظر سنی نیز بسیار نزدیک است.

399
00:21:45,178 --> 00:21:48,724
و او درست پس از فارغ التحصیلی من از دانشگاه خودکشی کرد.

400
00:21:48,807 --> 00:21:50,517
- گوچا - ولی آره.

401
00:21:50,600 --> 00:21:54,229
پس او بود که به طرز غم انگیز و ناگهانی از دنیا رفت.

402
00:21:54,313 --> 00:21:57,983
منطقی بود همونطور که میگفتی فکر نمی کنم قصدش این بوده باشد.

403
00:21:58,066 --> 00:22:00,193
من فکر می کنم که او وارد آن فضای تاریک شده است

404
00:22:00,277 --> 00:22:05,032
و به چیزی دسترسی داشت که واقعاً تصمیم نهایی را برای او گرفت.

405
00:22:05,115 --> 00:22:08,285
آره و این یک تراژدی بزرگ برای خانواده ما بود.

406
00:22:08,368 --> 00:22:09,411
بله، قطعا.

407
00:22:09,494 --> 00:22:12,873
متأسفانه پدرش همان کسی است که قبل از او فوت کرده است.

408
00:22:12,956 --> 00:22:15,959
و خودکشی کرد. هر دو با اسلحه خودشان را کشتند.

409
00:22:16,043 --> 00:22:19,546
- می بینم. - پس، و مامان هر دوی آنها را پیدا کرد.

410
00:22:19,629 --> 00:22:21,109
- آره وای. - بنابراین شما می دانید...

411
00:22:21,173 --> 00:22:22,773
مناسبت های جداگانه، سال ها جدا.

412
00:22:22,841 --> 00:22:23,884
اما او بود...

413
00:22:23,967 --> 00:22:26,178
پس آره. او یک فرد بسیار قوی است.

414
00:22:26,261 --> 00:22:28,930
و او کسی بود که اگر کسی را بخواهیم داشتیم

415
00:22:29,014 --> 00:22:30,474
در خواندن، او خواهد بود.

416
00:22:30,557 --> 00:22:32,893
بنابراین بسیار خوشحالم که از آنها شنیدید.

417
00:22:32,976 --> 00:22:36,646
بنابراین می توانیم برخی از اطلاعات عالی را با او به اشتراک بگذاریم.

418
00:22:36,730 --> 00:22:37,814
بهش آرامش میده

419
00:22:37,898 --> 00:22:41,234
خوب آره، فکر می کنم اون کسی بود که باید امروز اینجا می بود.

420
00:22:41,318 --> 00:22:42,527
اما او مجبور نبود که باشد.

421
00:22:42,611 --> 00:22:44,654
- شما بچه ها می توانید به او هدیه دهید. - کاملا.

422
00:22:44,738 --> 00:22:46,782
و به او بفهمانید که این کار را نمی کنند ...

423
00:22:47,282 --> 00:22:50,077
آنها نمی خواهند این تصویر برای همیشه در ذهن او باقی بماند.

424
00:22:50,160 --> 00:22:51,160
- آره - درست.

425
00:22:51,203 --> 00:22:54,414
مخصوصاً با دنیس، می‌گویم که او به من احساس متمایزی داد

426
00:22:54,498 --> 00:22:56,666
حتی از نظر جسمی احساس خوبی ندارید

427
00:22:56,750 --> 00:22:59,461
قبل از مدت زمان زیادی که منجر به درگذشت او شود.

428
00:22:59,544 --> 00:23:02,297
بنابراین من فکر می کنم اگر زندگی او به همان شکلی که تمام شد، تمام نمی شد،

429
00:23:02,381 --> 00:23:04,216
احتمالا به هر حال قرار بود تمام شود.

430
00:23:04,299 --> 00:23:05,860
- بود. - فقط یه جور دیگه

431
00:23:05,884 --> 00:23:09,429
من فکر می کنم این دلیل منطقی بود که او بتواند این کار را انجام دهد، بنابراین.

432
00:23:09,513 --> 00:23:12,349
پس دنیس برادر شوهرم بود.

433
00:23:12,432 --> 00:23:14,559
بعد از فوت او کالبد شکافی کردند

434
00:23:14,643 --> 00:23:19,898
و اگر با خودکشی نمی مرد، بر اثر نارسایی کبد می مرد.

435
00:23:19,981 --> 00:23:21,858
- منطقی است. آره - بله

436
00:23:21,942 --> 00:23:24,069
در یک سطح، او باید از آن آگاه بود

437
00:23:24,152 --> 00:23:26,613
چون او خیلی به من احساس می کند،

438
00:23:26,696 --> 00:23:28,865
"من می دانستم، اما نمی خواستم دیگران بدانند."

439
00:23:28,949 --> 00:23:31,868
- آره این منطقی است. - موقعیت سختی است.

440
00:23:31,952 --> 00:23:35,038
- مردم نمی خواهند رنج بکشند. سخت است. - درست. آره

441
00:23:35,539 --> 00:23:38,917
بنابراین قبل از خواندن، از ما خواسته شد که مطالب را یادداشت کنیم،

442
00:23:39,000 --> 00:23:41,461
از پیام هایی که امیدوار بودیم از طریق آنها برسیم.

443
00:23:42,587 --> 00:23:44,381
- هیچ کس قبلاً اینها را ندیده بود. - جواب منفی.

444
00:23:44,464 --> 00:23:46,675
بنابراین نوشتم "سقف".

445
00:23:46,758 --> 00:23:48,760
نوشتم "پسر عموی مورد علاقه"

446
00:23:48,844 --> 00:23:51,596
و سپس، مانند "رود"، صحبت کردن در مورد فلوریدا.

447
00:23:51,680 --> 00:23:54,057
بنابراین همه اینها نیز بسیار مورد توجه قرار گرفت.

448
00:23:54,141 --> 00:23:56,601
این کلید بزرگ من بود،

449
00:23:56,685 --> 00:23:59,771
"هی، این چیزی است که من در مورد آن با تولید صحبت نکرده ام."

450
00:23:59,855 --> 00:24:02,399
"من با مامان صحبت نکردم. من با کسی صحبت نکردم."

451
00:24:02,482 --> 00:24:03,900
"پس بیایید در مورد سقف صحبت کنیم."

452
00:24:04,985 --> 00:24:09,364
فقط خوشحالم که ما به تازگی اطلاعات بسیار خوبی از آنها دریافت کردیم،

453
00:24:09,448 --> 00:24:12,200
چون اینجا نیستند زندگی آنها کوتاه شد.

454
00:24:16,538 --> 00:24:17,914
هی، کایلی.

455
00:24:17,998 --> 00:24:21,168
هی خاله لوری نکته بزرگی که او مدام به آن اشاره می کرد

456
00:24:21,251 --> 00:24:24,254
نفر سومی است که امروز اینجا نبود.

457
00:24:24,337 --> 00:24:26,673
و ما، البته، بلافاصله به شما فکر کردیم.

458
00:24:26,756 --> 00:24:27,966
که غیر واقعی است.

459
00:24:28,049 --> 00:24:31,261
او به چند کلید اشاره می کرد و کلیدها را صدا می کرد.

460
00:24:31,344 --> 00:24:36,016
من مثل سه دسته جاکلیدی دنیس و دی جی دارم.

461
00:24:36,099 --> 00:24:37,225
اوه خدای من.

462
00:24:37,309 --> 00:24:41,146
من نمی توانم به شما بگویم که این دو نفر چند بار کلیدها را گم می کنند.

463
00:24:41,229 --> 00:24:43,023
- خیلی خنده دار است. - خدای من.

464
00:24:43,106 --> 00:24:44,941
- من همه آن کلیدها را دارم. - اوه وای.

465
00:24:45,025 --> 00:24:48,320
آیا عمو دنیس برای احساس ناراحتی کاری انجام می داد؟

466
00:24:48,403 --> 00:24:50,238
یا گذاشتن دست روی شکمش؟

467
00:24:50,322 --> 00:24:55,035
او عادت داشت روی شکمش زیر قفسه سینه‌اش فشار بیاورد،

468
00:24:55,118 --> 00:24:57,996
و مدام به من می گفت که سوزش سر دل است و چقدر درد دارد.

469
00:24:58,079 --> 00:24:59,557
- آره - خیلی دیوانه است.

470
00:24:59,581 --> 00:25:00,707
بی نظیر بود.

471
00:25:00,790 --> 00:25:03,710
وای. چقدر فوق العاده. چقدر فوق العاده.

472
00:25:12,302 --> 00:25:15,514
- خوشحالم که روز خوبی داشتی. - من کردم. عالی بود.

473
00:25:15,597 --> 00:25:19,017
اما فقط سعی کنید از هر روز لذت ببرید زیرا می دانید چیست؟

474
00:25:19,100 --> 00:25:21,436
- زندگی خیلی سریع می گذرد. - اوه بله.

475
00:25:21,520 --> 00:25:23,271
دوشنبه و سه شنبه تعطیل می شوید.

476
00:25:23,355 --> 00:25:25,774
شاید بتوانید بیرون بروید و قدم بزنید.

477
00:25:25,857 --> 00:25:28,860
- هرگز کسی آنجا نیست. - علاقه به بیرون رفتن صفر است.

478
00:25:28,944 --> 00:25:31,404
هیچکس شما را اذیت نخواهد کرد. شما نمی توانید در رختخواب بمانید.

479
00:25:31,488 --> 00:25:33,365
- سالم نیست. - میخوای شرط ببندیم؟

480
00:25:33,448 --> 00:25:36,427
- نه، یک نکته جدی... - بلند می شوم تا قدم بزنم، و می روم ادرار کنم.

481
00:25:36,451 --> 00:25:38,211
الاغت به آن تخت می چسبد.

482
00:25:38,245 --> 00:25:39,722
- میدونی چیه؟ - به معنای واقعی کلمه.

483
00:25:39,746 --> 00:25:42,374
قرار است با ورق ها ترکیب شود. تو زخم بستر میشی

484
00:25:42,457 --> 00:25:44,543
میدونی چیه؟ باید آن را کم کنید.

485
00:25:44,626 --> 00:25:47,295
شما نمی توانید در رختخواب دراز بکشید. سالم نیست تو خسته ای،

486
00:25:47,379 --> 00:25:50,215
و شغل شما به قدرت جسمی و روحی زیادی نیاز دارد.

487
00:25:50,298 --> 00:25:51,341
به سمت حمام می روم.

488
00:25:51,424 --> 00:25:54,761
آره اوه، BFD. می دانید "BFD" به چه معناست؟

489
00:25:55,262 --> 00:25:57,764
معامله بزرگ. باشه؟

490
00:25:57,847 --> 00:26:00,058
- میدونی چیه زن کوچولو؟ - آره.

491
00:26:00,141 --> 00:26:03,270
- خیلی دوستت دارم تایلر. - دوستت دارم.

492
00:26:05,021 --> 00:26:08,775
- آن مرد زرق و برق دار در ماشین چمن زنی بود. -میخوای برگردم؟

493
00:26:28,253 --> 00:26:32,340
نه، روش فنی واقعی برای به دست آوردن آن روی بوم وجود دارد.

494
00:26:36,761 --> 00:26:39,848
پس از مطالعه، من فرآیندهای طبیعی را پشت سر می گذارم

495
00:26:39,931 --> 00:26:43,560
تا خودم را از انرژی و وزن پاک کنم. دوش میگیرم

496
00:26:43,643 --> 00:26:45,312
حمام کردن فیزیکی به معنای واقعی کلمه کمک می کند.

497
00:26:45,395 --> 00:26:48,189
مدیتیشن میکنم من نقاشی میکنم. سعی می کنم زمان بیشتری را تنها بگذرانم

498
00:26:48,773 --> 00:26:50,817
به منظور تلاش برای از بین بردن آن.

499
00:26:51,484 --> 00:26:54,696
من نمی دانم. من فکر می کنم این یکی رنگ می شود.

500
00:26:54,779 --> 00:26:56,781
کمی شبیه باسن ملتهب است.

501
00:26:57,741 --> 00:27:00,619
این مانند محصول نهایی است. این حلقه آتش است.

502
00:27:00,702 --> 00:27:02,954
این چیزی است که من آن را می خواهم. "حلقه آتش."

503
00:27:03,788 --> 00:27:06,458
از نظر عینی بد است، اما بیایید ببینیم.

504
00:27:06,541 --> 00:27:07,541
یکی...

505
00:27:08,084 --> 00:27:09,711
بله، ما کمی از آن را انجام خواهیم داد.

506
00:27:26,853 --> 00:27:29,773
- نشانه خوب این است که من چیزهای زیادی در پیش دارم. - خوب

507
00:27:34,152 --> 00:27:36,988
- آره، دارم بیسبال می بینم... - واقعا؟

508
00:27:37,072 --> 00:27:38,072
دارم میبینم آه...

509
00:27:40,116 --> 00:27:44,788
مانند جوایز، اما من فکر می کنم آنها جوایزی هستند که کسی در زمان زنده بودنش دریافت کرده است،

510
00:27:44,871 --> 00:27:47,624
و آنها دیگر زنده نیستند، اما ما هنوز جوایز آنها را داریم.

511
00:28:10,146 --> 00:28:11,064
وای.

512
00:28:11,147 --> 00:28:12,941
پس این اولین بار است که اینجا هستید؟

513
00:28:13,024 --> 00:28:16,403
این است. من در اینجا به اتصالات ورزشی اشاره کردم.

514
00:28:16,486 --> 00:28:19,864
- اوه وای. - این سورئال است.

515
00:28:20,865 --> 00:28:27,205
جای خاصی است. می دانید، در المپیک 1984 نقش زیادی داشت.

516
00:28:27,288 --> 00:28:29,874
- اوه باشه - اما متولد چه سالی هستید؟

517
00:28:29,958 --> 00:28:32,585
در سال 1996. بنابراین کمی قبل از زمان من.

518
00:28:32,669 --> 00:28:34,421
من در اتر شناور بودم.

519
00:28:34,504 --> 00:28:38,007
- اما آره، چه جای قشنگی. - آره.

520
00:28:41,594 --> 00:28:45,807
من واقعاً امیدوارم با کسی که واقعاً برایم مهم است ارتباط برقرار کنم.

521
00:28:46,307 --> 00:28:49,102
این یکی دو سال گذشته واقعا سخت بوده است.

522
00:28:49,185 --> 00:28:51,855
احساس انزوا و تنهایی می کردم.

523
00:28:52,522 --> 00:28:56,735
میدونی، اون کسی بود که من همیشه میتونستم باهاش ​​حرف بزنم

524
00:28:56,818 --> 00:28:59,154
و دلم برای گفتگوهایمان تنگ شده است.

525
00:29:00,780 --> 00:29:04,617
من تعجب کردم که آیا او به کاری که من انجام داده ام افتخار می کند؟

526
00:29:09,122 --> 00:29:12,417
باشه. امروز صبح از خواب بیدار شدم، انتظار این را نداشتم،

527
00:29:12,500 --> 00:29:14,377
بنابراین من واقعا هیجان زده هستم.

528
00:29:14,461 --> 00:29:16,337
قبل از شروع، نام شما چیست؟

529
00:29:16,421 --> 00:29:18,506
- جین. - جین. باشه باحال

530
00:29:18,590 --> 00:29:20,670
- آیا چیزی دارید؟ - من آوردم.

531
00:29:20,717 --> 00:29:21,926
سرد.

532
00:29:23,928 --> 00:29:25,054
شگفت آور.

533
00:29:28,516 --> 00:29:32,520
عالی. بنابراین ابتدا به شما می گویم که در راه اینجا چه چیزی به دست آوردم.

534
00:29:32,604 --> 00:29:35,356
من این انرژی بسیار مردانه را داشتم.

535
00:29:35,440 --> 00:29:36,983
این مرد که فقط،

536
00:29:37,066 --> 00:29:40,570
به شدت مصمم هستم تا امروز با شما صحبت کنم.

537
00:29:40,653 --> 00:29:45,116
خیلی شبیه، "این من هستم. من اینجا هستم. شما با او صحبت خواهید کرد."

538
00:29:45,200 --> 00:29:48,745
و فقط این احساس بسیار قوی وجود داشت ...

539
00:29:48,828 --> 00:29:50,538
مثل زمانی که کسی در اتاق راه می رود،

540
00:29:50,622 --> 00:29:54,542
و او بر توجه مسلط است، یا تقریباً مانند همه چشم ها روی او است.

541
00:29:54,626 --> 00:29:56,085
اون همچین آدمی بود

542
00:29:56,586 --> 00:29:59,464
نکته جالب، و من نمی دانستم کجا با هم ملاقات می کنیم،

543
00:29:59,547 --> 00:30:02,675
اما من ارجاعاتی مانند جوایز، افتخارات دریافت می کردم.

544
00:30:02,759 --> 00:30:06,346
این به من تصاویر زیادی از چیزهایی که ما داریم می دهد

545
00:30:06,429 --> 00:30:08,223
بیشتر به موفقیت مرتبط هستند.

546
00:30:08,306 --> 00:30:12,852
بنابراین کارهایی که ممکن است کسی انجام داده باشد و به آنها لوح بدهد،

547
00:30:12,936 --> 00:30:14,938
یک جام، یک مدال، از این جور چیزها.

548
00:30:15,021 --> 00:30:16,523
آیا این برای او مناسب است؟

549
00:30:16,606 --> 00:30:18,900
- آره. - باشه. سرد. باحال، باحال، باحال.

550
00:30:21,903 --> 00:30:26,533
او از من می خواهد بپذیرم که نامش روی چیزی گذاشته شده است، و این مانند یک ...

551
00:30:26,616 --> 00:30:30,286
من نه... من قبلاً روی نیمکت هایی نشسته ام که اسمشان روی نیمکت بوده است.

552
00:30:30,370 --> 00:30:31,371
اینطوری نیست.

553
00:30:31,454 --> 00:30:34,499
آنقدر واضح است که ما نمی توانیم آن را نادیده بگیریم.

554
00:30:34,582 --> 00:30:36,626
- من آن را اینگونه توصیف می کنم. معنی دارد؟ - آره.

555
00:30:36,709 --> 00:30:39,712
- باشه، باحال. - او قطعاً سعی دارد شما را تحت تأثیر قرار دهد.

556
00:30:39,796 --> 00:30:44,425
او چیزی را به شما نشان می دهد که می توانید درک کنید و با آن ارتباط برقرار کنید.

557
00:30:44,509 --> 00:30:48,763
بله، قطعا. آره به نظر براش خیلی مهمه

558
00:30:49,264 --> 00:30:50,431
یکی...

559
00:30:52,225 --> 00:30:55,311
این یک نوع عجیب غریب خنده دار است که من می خواهم مطرح کنم.

560
00:30:55,395 --> 00:30:56,395
باشه.

561
00:30:57,230 --> 00:30:59,315
اگر کسی از نظر مالی راحت است،

562
00:30:59,399 --> 00:31:04,112
معمولا، آنها به به روز رسانی چیزها، خرید چیزهای جدید، اضافه کردن به یک مجموعه ادامه می دهند.

563
00:31:04,195 --> 00:31:07,949
او این موقعیت را به من نشان می دهد که اگر چیزی داشته باشم، و کار می کند،

564
00:31:08,032 --> 00:31:11,369
من نیازی به خرید جدید ندارم. اما احساس می کنم به چیزهایی پایبند بودم.

565
00:31:11,452 --> 00:31:13,329
- فرقی میکنه؟ - کاملا.

566
00:31:13,413 --> 00:31:16,374
اما با این حال او کاملاً بود... اینطور نیست که وضع مالی خوبی نداشته باشد.

567
00:31:16,457 --> 00:31:20,295
منظورم این است که او کاملاً می توانست این کار را انجام دهد، اما این احساس را به من نشان می داد،

568
00:31:20,920 --> 00:31:23,339
"اگر کار می کند، نیازی نیست که یک مورد جدید تهیه کنید."

569
00:31:23,423 --> 00:31:26,175
اما این یک عجب است. این یک چیز خنده دار است. فرقی میکنه؟

570
00:31:26,259 --> 00:31:31,431
من... نمی دانی چند بار با من آن مکالمه را داشت،

571
00:31:31,514 --> 00:31:35,643
چون او یک کاناپه در دفترش داشت که تاریخ آن بود.

572
00:31:35,727 --> 00:31:38,438
و من فکر کردم: "اوه، من او را غافلگیر خواهم کرد."

573
00:31:38,521 --> 00:31:42,650
و به این ترتیب او وارد دفتر شد و گفت: "کاناپه من کجاست؟"

574
00:31:42,734 --> 00:31:45,361
من می گویم، "نه، به جدید که گرفتیم نگاه کنید."

575
00:31:45,445 --> 00:31:49,157
و می گوید: «اگر به خانه شما بیایم چه احساسی خواهید داشت؟

576
00:31:49,824 --> 00:31:55,997
و دمپایی مورد علاقه شما را گرفتم و من آنها را با دمپایی های جدید جایگزین کردم؟"

577
00:31:56,080 --> 00:32:00,627
"این احساس برای من است. می دانید، من این را دوست دارم."

578
00:32:00,710 --> 00:32:03,046
- اگر خراب است، آن را تعمیر نکنید. - درست.

579
00:32:03,129 --> 00:32:05,715
آره این خیلی حس است.

580
00:32:05,798 --> 00:32:08,009
خنده دار و قابل تحسین است.

581
00:32:08,092 --> 00:32:10,803
منظورم این است که نشان می‌دهد که او همه چیز را دنبال نمی‌کرد.

582
00:32:10,887 --> 00:32:14,933
اما عملی تر است. واقعا جالب است.

583
00:32:15,016 --> 00:32:19,145
و بعد، اوم... باشه، من اینو دارم. که

584
00:32:22,774 --> 00:32:23,774
خیلی خوب.

585
00:32:24,817 --> 00:32:27,320
من دارم سعی می کنم بفهمم ... جزئیات بیشتر را دریافت کنم.

586
00:32:27,403 --> 00:32:28,488
بیشتر وارد آن خواهیم شد.

587
00:32:32,742 --> 00:32:33,742
یکی...

588
00:32:33,785 --> 00:32:37,372
می‌خواهم بدانی وقتی از راه می‌رسد، احساس می‌کند که تو او را می‌شناسی

589
00:32:37,455 --> 00:32:40,375
که هیچ کس دیگری هرگز نتوانست به طور کامل وارد آن شود.

590
00:32:40,458 --> 00:32:42,293
یک مهره را به من نشان داد. شما او را ترک کردید.

591
00:32:42,377 --> 00:32:44,712
کرکش کردی تو وارد شدی

592
00:32:44,796 --> 00:32:47,548
و خنده دار است. او روبرو می شود،

593
00:32:47,632 --> 00:32:50,551
او این احساس را به من می دهد، او برای بسیاری از مردم چیزهای زیادی بود،

594
00:32:50,635 --> 00:32:54,722
اما من احساس می‌کنم به شما علاقه دارم، احساس می‌کنم شما می‌دانید که این شخص چه کسی بود.

595
00:32:54,806 --> 00:32:59,185
و از بسیاری جهات، این احساس وجود دارد که می توانم آسیب پذیر باشم،

596
00:32:59,268 --> 00:33:01,604
و قدردانی در آن وجود دارد.

597
00:33:01,688 --> 00:33:03,272
تو باید برایش همه چیز باشی

598
00:33:03,356 --> 00:33:08,111
چون وقتی این اتفاق می افتد، او اصرار می کند، مانند: "این یکی من است."

599
00:33:08,194 --> 00:33:10,405
و واقعا شیرین است. من فقط آن را دوست دارم.

600
00:33:16,953 --> 00:33:18,162
اوه...

601
00:33:18,788 --> 00:33:21,374
او مرا به شش ماه آخر عمرش می برد.

602
00:33:21,457 --> 00:33:23,459
- باشه. - او نمی خواست هیچ ...

603
00:33:26,879 --> 00:33:28,256
نا امیدی. یکی...

604
00:33:29,215 --> 00:33:31,467
من سعی می کنم فکر کنم چگونه این را بیان کنم.

605
00:33:32,301 --> 00:33:36,139
اینجا احساسی وجود دارد که من انتهای شل را که باید ببندم بستم،

606
00:33:36,222 --> 00:33:37,724
و من برای آن متاسفم

607
00:33:38,224 --> 00:33:40,143
او این احساس را مطرح می کند،

608
00:33:40,226 --> 00:33:43,938
"این تنها کاری است که من واقعاً، واقعاً، واقعاً انجام می دادم."

609
00:33:44,772 --> 00:33:47,233
از آنچه من می توانم بگویم این برای او بسیار مهم است،

610
00:33:47,316 --> 00:33:51,237
که آن موقعیت، نحوه ی یاد او را تغییر ندهد.

611
00:33:51,320 --> 00:33:52,655
یکی...

612
00:33:52,739 --> 00:33:53,906
این برای شما کیست؟

613
00:33:54,490 --> 00:33:56,451
پدرم، دکتر جری باس.

614
00:33:56,534 --> 00:34:00,371
او مالک لس آنجلس لیکرز بود.

615
00:34:01,414 --> 00:34:04,375
به همین دلیل است که ما در LA Coliseum نشسته ایم.

616
00:34:04,459 --> 00:34:06,461
او در این دانشگاه تحصیل کرد،

617
00:34:07,045 --> 00:34:10,465
و، می دانید، او از وسایل بسیار فروتنی آمد،

618
00:34:10,548 --> 00:34:14,218
و واقعاً برای او یک رویا بود که بتواند در آن شرکت کند

619
00:34:14,302 --> 00:34:15,803
این مدرسه با بورسیه،

620
00:34:15,887 --> 00:34:17,930
و عاشق ورزش بود

621
00:34:18,014 --> 00:34:20,141
دوست دارم بگویم پدرم بچه هایش را داشت.

622
00:34:20,224 --> 00:34:22,894
- اما لیکرز بچه او بودند. - درست.

623
00:34:22,977 --> 00:34:25,730
او اکنون هشت سال است که رفته است و

624
00:34:25,813 --> 00:34:30,359
واقعا در مورد مرگ صحبت نکرد

625
00:34:30,860 --> 00:34:31,903
او زندگی خود را دوست داشت.

626
00:34:31,986 --> 00:34:34,781
او هر کاری را که انجام می داد دوست داشت.

627
00:34:35,281 --> 00:34:37,200
خداحافظی خیلی سخت بود.

628
00:34:38,785 --> 00:34:41,829
در مورد چیزی اشاره ای به نام وجود داشت که نمی توانستید نادیده بگیرید.

629
00:34:41,913 --> 00:34:42,913
پس اون چی بود؟

630
00:34:42,955 --> 00:34:48,419
او خیلی مشخص بود که می‌خواهد یک ستاره در پیاده‌روی مشاهیر هالیوود داشته باشد.

631
00:34:48,503 --> 00:34:49,503
اوه

632
00:34:50,004 --> 00:34:52,548
یکی از غرور آفرین ترین لحظات پدرم بود.

633
00:34:52,632 --> 00:34:56,135
او فقط می خواست بخشی از هالیوود شود.

634
00:34:56,219 --> 00:34:58,638
این شگفت انگیز است. من آن را دوست دارم.

635
00:35:00,264 --> 00:35:01,933
دنده ها را کمی عوض می کنند،

636
00:35:02,016 --> 00:35:04,352
که نشانه خوبی است آنها بیشتر توضیح خواهند داد.

637
00:35:05,311 --> 00:35:07,897
چیزهای قدیمی تلاش برای فهمیدن اینکه این چیست.

638
00:35:09,398 --> 00:35:10,398
باشه.

639
00:35:12,819 --> 00:35:16,072
عجیب است. آنها از من می خواهند در مورد کسی که خواهر یا برادرش را از دست داده است صحبت کنم.

640
00:35:16,155 --> 00:35:20,493
بنابراین... و فوت یک خواهر و برادر و به نوعی قابل توجه به نظر می رسد.

641
00:35:20,576 --> 00:35:22,537
ام، اما من نمی دانم این موضوع چگونه است.

642
00:35:22,620 --> 00:35:24,747
- چون من فقط چیزی را می بینم که دارم می بینم. - آره

643
00:35:24,831 --> 00:35:25,831
یکی...

644
00:35:28,626 --> 00:35:31,170
- خواهر و برادری را از دست دادی؟ - ام...

645
00:35:33,089 --> 00:35:37,927
- اما با انتخاب، نه با گذشت. درست. - گوچا

646
00:35:38,010 --> 00:35:40,388
- پس قطع ارتباط وجود دارد. می بینم. - درست.

647
00:35:40,471 --> 00:35:42,348
اوم، آیا این یک خواهر بود؟

648
00:35:42,431 --> 00:35:43,766
- آره. - آره باشه

649
00:35:45,226 --> 00:35:50,022
میدونی من فقط میخوام بدونه کاش زودتر بهم میگفت

650
00:35:50,106 --> 00:35:56,571
و هر ترس و نگرانی که در مورد اطلاعات داشت...

651
00:35:56,654 --> 00:35:59,949
- آره - لایک کن... من خوبم.

652
00:36:00,032 --> 00:36:01,450
اصلا اذیتم نمیکنه

653
00:36:01,534 --> 00:36:05,121
دوست دارم، و من می‌خواهم مطمئن شوم که او با آن آرامش دارد.

654
00:36:05,872 --> 00:36:10,585
پدر و مادرم وقتی برای اولین بار ازدواج کردند صاحب یک فرزند شدند.

655
00:36:10,668 --> 00:36:14,714
- و بچه را برای فرزندخواندگی سپردند. - آره

656
00:36:14,797 --> 00:36:20,469
و بعد از آن، می دانید، آنها هرگز آن را با ما به اشتراک نذاشتند.

657
00:36:20,553 --> 00:36:24,724
و بعد از مرگش، مادرم آن را با من در میان گذاشت.

658
00:36:25,224 --> 00:36:28,311
سپس حدود یک سال و نیم پیش،

659
00:36:28,394 --> 00:36:33,107
ما خواهری را پیدا کردیم که هرگز نمی دانستم دارم.

660
00:36:33,191 --> 00:36:38,529
و من فکر می کنم این چیزی بود که مهم بود

661
00:36:38,613 --> 00:36:43,201
به پدرم که نمی دانست چگونه به من بگوید.

662
00:36:43,284 --> 00:36:46,996
درست. این احساس به عنوان یک احساس دست زدن به پشت شما ایجاد می شود.

663
00:36:47,079 --> 00:36:48,998
- پس عالی از پسش برآمدی. - متشکرم.

664
00:36:49,081 --> 00:36:52,793
البته. آیا سوال دیگری در رابطه با او به ذهن متبادر می شود؟

665
00:36:53,294 --> 00:36:59,717
میدونی که... اینکه اون از کاری که من انجام میدم راضیه،

666
00:36:59,800 --> 00:37:02,553
و من می خواهم بدانم که او افتخار می کند،

667
00:37:02,637 --> 00:37:06,766
و اینکه اگر چیزی هست که بخواهد من بدانم، یا همین.

668
00:37:09,852 --> 00:37:13,814
او احساس می کند که از بسیاری جهات، میراث او را گسترش خواهید داد،

669
00:37:13,898 --> 00:37:16,025
و او مانند "از شما برای انجام این کار متشکرم."

670
00:37:16,108 --> 00:37:17,860
من احساس می کنم شما در حال رهبری آن هستید.

671
00:37:18,361 --> 00:37:21,697
از بسیاری جهات، برای من احساس می‌کند که او احساس می‌کند که شما به سمت بشقاب رفته‌اید،

672
00:37:21,781 --> 00:37:23,491
زمانی که شاید از دیگران انتظار می رفت.

673
00:37:23,574 --> 00:37:27,995
می دانی، او، او، او من را مسئول گذاشت.

674
00:37:28,079 --> 00:37:30,331
روشی که او کسب و کار را راه اندازی کرده بود،

675
00:37:30,414 --> 00:37:32,416
موفقیت آمیز نبود

676
00:37:32,500 --> 00:37:37,505
و به من گفته بود که از طریق امانت توانایی دارم

677
00:37:37,588 --> 00:37:39,048
برای ایجاد تغییرات

678
00:37:39,131 --> 00:37:43,261
و من از شنیدن این که گفت من تا بشقاب بالا رفتم خیالم راحت شد

679
00:37:43,344 --> 00:37:47,098
زیرا این احتمالا یکی از سخت ترین کارهایی بود که تا به حال انجام داده ام،

680
00:37:47,181 --> 00:37:49,892
چند سال پیش، تغییرات را انجام داد

681
00:37:49,976 --> 00:37:54,605
برای به دست آوردن موفقیتی که می خواست.

682
00:37:54,689 --> 00:37:57,233
پیش بینی شده است. این منطقی است. من آن را دوست دارم.

683
00:37:58,276 --> 00:38:00,861
همانطور که در زندگی ام به جلو می روم به او فکر خواهم کرد.

684
00:38:00,945 --> 00:38:03,698
چون او و تاثیرش امروز اینجا برای من خاص بود،

685
00:38:03,781 --> 00:38:06,325
بنابراین بسیار سپاسگزارم که امروز می توانم با شما صحبت کنم.

686
00:38:06,409 --> 00:38:07,618
امیدوارم دوباره ببینمت.

687
00:38:07,702 --> 00:38:10,246
خیلی خوب می شود اگر بتوانم شما را به بازی دعوت کنم.

688
00:38:10,329 --> 00:38:12,790
- خودت میدونی. - من قدردان آن هستم.

689
00:38:12,873 --> 00:38:16,168
- فکر می کنم تو خیلی محبوب می شوی. - من آن را دوست دارم.

690
00:38:16,252 --> 00:38:19,452
- همه به سمت شما می آیند. - دوست دارم برم ما آن را کشف خواهیم کرد.

691
00:38:19,505 --> 00:38:22,925
آیا در خانواده شما کسی نیست که به بسکتبال علاقه زیادی داشته باشد؟

692
00:38:23,009 --> 00:38:24,844
از بسکتبال؟ به کی فکر می کنی؟

693
00:38:24,927 --> 00:38:25,927
مامانت.

694
00:38:25,970 --> 00:38:27,972
مادرم؟ میدونی چیه، درسته

695
00:38:28,055 --> 00:38:30,933
- مادر من یک طرفدار بزرگ بسکتبال است. - او واقعا؟

696
00:38:31,017 --> 00:38:34,270
من دوست دارم با مادرت ملاقات کنم و او را به یک بازی بیاوری.

697
00:38:34,353 --> 00:38:36,314
فکر کنم بهت خوش بگذره

698
00:38:36,397 --> 00:38:38,774
بنابراین ما واقعا آن را دوست داریم.

699
00:38:38,858 --> 00:38:41,777
منم مثل بقیه به وب سایتش رفتم

700
00:38:41,861 --> 00:38:43,946
و من در لیست انتظار ثبت نام کردم،

701
00:38:44,030 --> 00:38:46,615
به امید اینکه روزی نام من صدا شود،

702
00:38:46,699 --> 00:38:49,285
و من فرصتی برای نشستن با او دارم.

703
00:38:52,455 --> 00:38:55,875
و اوم، او می تواند این ارتباط را برقرار کند.

704
00:38:55,958 --> 00:38:57,293
او خیلی خاص است.

705
00:38:57,376 --> 00:38:59,170
به نظر می رسد روز بزرگی را پشت سر گذاشته اید.

706
00:38:59,253 --> 00:39:01,172
اوه بزرگ بود این دیوانه بود.

707
00:39:01,255 --> 00:39:05,426
این دختر بنیانگذار لیکرز بود.

708
00:39:05,509 --> 00:39:07,595
- چی؟ - آره، اسمش جین است.

709
00:39:08,429 --> 00:39:10,890
- با جین باس آشنا شدی؟ - آره

710
00:39:13,184 --> 00:39:14,852
اوه خدای من.

711
00:39:14,935 --> 00:39:19,565
احساس آرامش، شادی، و ارتباط دارم،

712
00:39:19,648 --> 00:39:21,859
و فقط یک چیز خوب ...

713
00:39:22,443 --> 00:39:24,236
مثل، احساس می کنم در آغوش گرفته ام.

714
00:39:25,446 --> 00:39:26,697
از بابات؟

715
00:39:31,077 --> 00:39:32,203
واقعا خوب است.

716
00:39:43,506 --> 00:39:45,591
- خیلی خوب. من آماده ام. - بیا بریم.

717
00:39:47,676 --> 00:39:50,012
دیدن فلیسیا و پیتر خوب است.

718
00:39:52,264 --> 00:39:54,433
انشالله که پاسخ هایی داشته باشند.

719
00:39:54,517 --> 00:39:57,728
- یا می تواند دیدگاه خود را به شما بدهد. - آره

720
00:39:57,812 --> 00:40:00,689
من به هانفورد می روم زیرا می خواهم در مورد آن بیشتر بیاموزم

721
00:40:00,773 --> 00:40:03,484
چه اتفاقی برای خانواده مامان افتاد

722
00:40:03,567 --> 00:40:05,694
خوشحالم که امروز به تنهایی این کار را انجام می دهم،

723
00:40:05,778 --> 00:40:08,197
فقط به این دلیل که چیز بسیار حساسی است.

724
00:40:08,280 --> 00:40:12,368
نمی خواستم مامانم اینجا باشه چون خیلی ازش محافظت می کنم

725
00:40:12,910 --> 00:40:16,705
و فقط نمی خواست چیزی را در او تحریک کند.

726
00:40:16,789 --> 00:40:19,375
من می خواهم فلیسیا و پیتر بتوانند آشکارا صحبت کنند،

727
00:40:19,458 --> 00:40:23,337
بدون نگرانی از اینکه او در مورد آن چه احساسی خواهد داشت.

728
00:40:35,141 --> 00:40:36,809
مدتی است که آنها را ندیده ام

729
00:40:36,892 --> 00:40:39,311
چون من زیاد به هانفورد نمی روم.

730
00:40:39,395 --> 00:40:41,730
خاطرات خوشی را برای من تداعی نمی کند.

731
00:40:41,814 --> 00:40:45,401
دوره ای از زندگی من بود که با درد طبقه بندی می شد،

732
00:40:45,484 --> 00:40:48,112
و ندیدن راهی برای خروج، و احساس در دام افتادن،

733
00:40:48,195 --> 00:40:50,281
و کاش من شخص دیگری بودم

734
00:40:59,331 --> 00:41:01,542
من هرگز این طرف هانفورد را ندیده ام.

735
00:41:03,752 --> 00:41:07,047
بخشی نیست که من ندیده باشم، اما مدتی است.

736
00:41:13,304 --> 00:41:15,139
این منطقه شبیه گرجستان است.

737
00:41:15,222 --> 00:41:16,222
آره

738
00:41:17,766 --> 00:41:19,185
بسیار محافظه کار

739
00:41:20,603 --> 00:41:23,772
اینجا جایی بود که استلا مردم را به قتل رساند

740
00:41:24,690 --> 00:41:26,192
و کارهای بد زیادی انجام داد

741
00:41:27,693 --> 00:41:29,403
یه چیز خیلی بد اونجا هست

742
00:41:29,487 --> 00:41:33,407
منظورم این است که چیزهای بیشتری وجود دارد که ما نمی دانیم که بسیار تاریک است.

743
00:41:43,709 --> 00:41:45,503
در فرصتی دیگر به شما معرفی خواهم کرد.

744
00:41:46,337 --> 00:41:47,963
این خیلی چیز سنگینی است.

745
00:41:48,047 --> 00:41:50,466
-آره من خوبم - احتمالا بهترین زمان نیست.

746
00:41:51,175 --> 00:41:52,510
بهت میگم چطور پیش میره

747
00:41:56,305 --> 00:41:58,098
خوبم. من حالم خوبه.

748
00:41:58,182 --> 00:42:00,184
- باشه، این خوبه؟ - این کارها.

749
00:42:00,267 --> 00:42:02,645
- خیلی خوب. بر می گردم. - باشه انجام میشه

750
00:42:02,728 --> 00:42:04,146
خیلی خوب. آه

751
00:42:05,814 --> 00:42:07,691
- سلام! - عجله کن تایلر!

752
00:42:07,775 --> 00:42:10,152
- دارم میدوم. براونی آوردم! - اوه خدای من!

753
00:42:10,694 --> 00:42:14,448
- اوضاع چطوره؟ اوه، تو زیبا به نظر میرسی - وای خدای من، تو خیلی خوشگلی.

754
00:42:14,949 --> 00:42:16,742
اوه

755
00:42:16,825 --> 00:42:18,827
اوه

756
00:42:19,787 --> 00:42:21,705
شما عالی به نظر می رسید!

757
00:42:21,789 --> 00:42:24,458
تو خیلی بامزه ایی! چطوری آقای گریلر؟

758
00:42:24,542 --> 00:42:27,586
- هی، دنده هایت را چطور دوست داری؟ - میدونی چیه؟ من هویج دوست دارم

759
00:42:27,670 --> 00:42:29,880
اما من براونی آوردم، پس دارم جبران می کنم.

760
00:42:29,964 --> 00:42:31,757
داشتیم در مورد مامانت حرف میزدیم که چطور...

761
00:42:31,840 --> 00:42:34,718
- درست است. من آن ها را درست کردم. - اوه، کردی؟

762
00:42:34,802 --> 00:42:37,263
بهتر است مراقب باشید، زیرا من آشپز خوبی نیستم.

763
00:42:37,346 --> 00:42:40,558
-آخرین باری که ما را دیدی یادت هست؟ - انگار هفت سال گذشت.

764
00:42:40,641 --> 00:42:42,226
- مدت زمانی زیادی است. - آره.

765
00:42:42,309 --> 00:42:45,688
- مدتی گذشت. - آن سالاد سیب زمینی را به من بدهید.

766
00:42:45,771 --> 00:42:47,314
قطعا، شما بروید.

767
00:42:47,815 --> 00:42:49,149
پس چه طور بوده ای؟

768
00:42:49,233 --> 00:42:52,194
من خوب بوده ام. فقط مشغول ماندن، با همه چیز در جریان است.

769
00:42:52,820 --> 00:42:56,282
بدیهی است که می دانید در چند سال گذشته چیزهای زیادی تکامل یافته است.

770
00:42:56,365 --> 00:42:57,241
- مادرم. - میدانم.

771
00:42:57,324 --> 00:42:59,368
همه چیز با آزمایش DNA شروع شد.

772
00:42:59,451 --> 00:43:02,162
- این واقعا ما را پرتاب کرد. - یه جورایی دیوونه بود.

773
00:43:02,246 --> 00:43:03,914
همه ما را پرتاب کرد. ما شوکه شدیم.

774
00:43:03,998 --> 00:43:06,959
من فقط خیلی ممنونم که همه شما هنوز در زندگی من هستید.

775
00:43:07,042 --> 00:43:09,587
خب من بهت میگم مثل مامانت برو، برام مهم نیست.

776
00:43:09,670 --> 00:43:11,380
او همیشه خواهر من خواهد بود

777
00:43:11,463 --> 00:43:13,674
- تو همیشه برادرزاده من خواهی بود. - دقیقا.

778
00:43:13,757 --> 00:43:16,260
شما نمی توانید احساسات را قطع کنید زیرا کسی به شما گفته است

779
00:43:16,343 --> 00:43:18,804
آنها خواهر یا برادر شما نیستند. میدونی منظور من چیه؟

780
00:43:18,887 --> 00:43:21,599
در راه اینجا داشتم آن گفتگو را انجام می دادم.

781
00:43:21,682 --> 00:43:28,188
به هیچ وجه نمی‌توانیم ترزا را به عنوان یک خانواده فکر کنیم.

782
00:43:28,272 --> 00:43:30,733
- آره البته. - یعنی راهی نیست.

783
00:43:32,693 --> 00:43:36,614
ببین مامان یک سال رفت و بعد برگشت.

784
00:43:36,697 --> 00:43:39,450
بعد یک سال دیگر رفت و برگشت.

785
00:43:39,533 --> 00:43:41,827
و وقتی برگشت، ترزا را داشت.

786
00:43:42,578 --> 00:43:45,039
- می بینم. - و من او را در آغوشم گرفته بودم.

787
00:43:45,122 --> 00:43:46,206
خیلی ناز بود

788
00:43:46,290 --> 00:43:49,460
او برای من مثل نور فرشته بود.

789
00:43:50,461 --> 00:43:52,171
- تو یک بازمانده هستی. - آره

790
00:43:52,254 --> 00:43:54,006
- اوه، وقت بزرگ. - آره

791
00:43:54,089 --> 00:43:56,467
- از طریق جهنم گذشت. - به همین دلیل است که می خواهم این کار را انجام دهم.

792
00:43:56,550 --> 00:44:00,137
چرا من می خواستم با هر دوی شما ملاقات کنم به این دلیل است که شما چنین انعطاف پذیری نشان دادید

793
00:44:00,220 --> 00:44:01,263
در گذر از این ...

794
00:44:01,347 --> 00:44:03,682
آره، تعجب کردم که اهل مواد مخدر نیستم.

795
00:44:03,766 --> 00:44:06,101
- ستودنی است! - یا زندگی در خیابان.

796
00:44:06,185 --> 00:44:08,937
- یا در زندان یا هر چیز دیگری. - مردم قرار است الهام بگیرند.

797
00:44:09,021 --> 00:44:14,234
چون... داستان من، یعنی فقط در شکنجه زندگی کرده است.

798
00:44:14,318 --> 00:44:16,278
- آره - می دونی، سال هاست.

799
00:44:16,362 --> 00:44:19,615
چیزی که پیتر باید از آن عبور می کرد و همه افراد درگیر.

800
00:44:19,698 --> 00:44:23,577
میدونی چیه؟ این تنها چیزی است که نمی توانم مامان را به خاطرش ببخشم.

801
00:44:23,661 --> 00:44:25,597
- قابل درک - کاری که او با پیت کرد.

802
00:44:25,621 --> 00:44:28,082
- البته. - من می توانم از کاری که او با من کرد عبور کنم.

803
00:44:28,165 --> 00:44:31,919
اما نه به برادرم. من هرگز، هرگز او را به خاطر آن نمی بخشم.

804
00:44:32,002 --> 00:44:33,420
- من میفهمم. - وحشتناک بود.

805
00:44:33,504 --> 00:44:34,814
- آره - به پیت هشدار دادم.

806
00:44:34,838 --> 00:44:39,301
-بهش گفتم میرم مواظب باش. - آره او انجام داد. او انجام داد.

807
00:44:40,928 --> 00:44:44,139
او خشم، تفرقه و هرج و مرج بسیار ایجاد کرد.

808
00:44:44,223 --> 00:44:46,850
- تمام احساسات شما در آنجا تضمین شده است. - آره.

809
00:44:46,934 --> 00:44:50,437
من هرگز حتی فرصت صحبت با او را نداشتم و او

810
00:44:50,521 --> 00:44:52,356
عمیقاً من را عصبانی می کند

811
00:44:52,439 --> 00:44:55,317
نه تنها کاری که او با مادرم کرد، بلکه با تو و پیتر.

812
00:44:55,401 --> 00:44:58,445
به نظر می رسد هرکسی که او به نوعی لمس می کرد منفی بود.

813
00:44:58,529 --> 00:45:00,489
آره او فقط ظالم بود.

814
00:45:00,572 --> 00:45:02,199
- بیهوده - ظالم و بد.

815
00:45:02,282 --> 00:45:03,492
هیچ دلیلی پشتش نیست

816
00:45:03,575 --> 00:45:06,954
و من فقط میدونی و همیشه فکر میکردم که واقعا خوب باشم یا نه...

817
00:45:07,037 --> 00:45:10,082
- آره -میدونی اینبار منو نمیزنه.

818
00:45:10,165 --> 00:45:11,709
- در مورد این نیست. - یا هر چیزی

819
00:45:11,792 --> 00:45:15,129
- می ترسم از مدرسه برگردم. - میدانم.

820
00:45:15,212 --> 00:45:18,632
می دانی، بزرگ شدن در آن خانه فقط یک زندگی وحشتناک بود.

821
00:45:18,716 --> 00:45:19,716
آره

822
00:45:20,259 --> 00:45:21,593
فقط ازش متنفر بودم

823
00:45:21,677 --> 00:45:24,263
- بعد از 13 سالگی شروع کردم به متنفر شدن از او. - آره

824
00:45:25,431 --> 00:45:27,516
- این فقط یک کابوس بود. - آره

825
00:45:27,599 --> 00:45:31,729
ترزا درک می کند که من چه چیزی را پشت سر گذاشته ام، زیرا او چیزهای زیادی را پشت سر گذاشته است.

826
00:45:31,812 --> 00:45:32,980
مانند آنچه من انجام دادم.

827
00:45:33,063 --> 00:45:37,443
برای اولین بار شنیدن آن برای من بسیار سورئال بود.

828
00:45:37,526 --> 00:45:41,530
من هرگز متوجه نشدم که آنها واقعاً با چه چیزی روبرو هستند.

829
00:45:42,030 --> 00:45:44,658
می بینم که مامانم نصف شب از خواب بیدار می شود.

830
00:45:44,742 --> 00:45:46,326
او واقعاً PTSD دارد،

831
00:45:46,410 --> 00:45:49,037
و من با او در سراسر کشور سفر کرده ام،

832
00:45:49,121 --> 00:45:50,956
و من او را در اتاق دیگر خواهم شنید

833
00:45:51,749 --> 00:45:56,086
شب، فقط در خواب گفت: "من می ترسم. می ترسم. می ترسم."

834
00:45:56,170 --> 00:45:58,255
من برای مامانم جوری درد می کنم که حتی نمی توانم آن را منتقل کنم

835
00:45:58,338 --> 00:46:01,049
زیرا چیزهای بیشتری در آنجا وجود دارد که ما نمی دانیم.