1
00:00:13,096 --> 00:00:17,976
یک نفر قبل از اینکه بگذرد، از نظر عاطفی در وضعیت بسیار سختی قرار داشت

2
00:00:18,059 --> 00:00:20,145
در چگونگی تغییر خانواده

3
00:00:20,228 --> 00:00:24,399
- من باید یه جورایی توضیح بدم چون... - اوه، لرز شدم.

4
00:00:24,482 --> 00:00:26,943
اگر کسی در وسط جدایی است،

5
00:00:27,027 --> 00:00:29,195
- یا نبرد حضانت... - اوه.

6
00:00:29,279 --> 00:00:32,282
... و سپس این شخص می میرد. این چیزی است که آنها به من می دهند.

7
00:00:32,365 --> 00:00:33,825
این برای چه کسی خواهد بود؟

8
00:00:37,370 --> 00:00:38,413
مشکلی نیست.

9
00:00:38,913 --> 00:00:41,499
- اون میشه بابام - پدر خود را.

10
00:01:07,233 --> 00:01:09,402
اوم چند سالش بود که رفت؟

11
00:01:11,613 --> 00:01:13,948
- سی و چند ساله بود. - آره، 34.

12
00:01:14,032 --> 00:01:18,745
آره بنابراین من احساس می کنم که او امروز مهم است که در موردش صحبت کنم.

13
00:01:19,245 --> 00:01:20,872
خیلی بزرگ میشه

14
00:01:27,879 --> 00:01:31,216
او در آن زمان یک دوست دختر داشت و آماده می شد که او را ترک کند.

15
00:01:31,758 --> 00:01:33,343
او یک روز اینجا بود و روز دیگر رفت.

16
00:01:33,426 --> 00:01:36,054
یکی از کارهایی که پدرمان انجام نداد این بود که ما را از مدرسه برد.

17
00:01:36,137 --> 00:01:38,973
- آره - یک روز قبل از مرگش، او فوت کرد.

18
00:01:39,057 --> 00:01:42,644
او به ما گفت که برای مدتی می رود اما برمی گردد.

19
00:01:42,727 --> 00:01:44,395
سپس روز بعد او را کشتند.

20
00:01:44,479 --> 00:01:45,479
آره

21
00:01:47,315 --> 00:01:49,275
وقتی پدرم را از دست دادم، جوان بودم،

22
00:01:49,359 --> 00:01:52,695
و بنابراین احساس می کردم آن مردی را که نیاز داشتم از دست داده ام.

23
00:01:52,779 --> 00:01:54,739
من هنوز بلد نیستم اصلاح کنم.

24
00:01:54,823 --> 00:01:58,827
و چیزهای کوچکی مانند آن، اصلاح کردن و یادگیری رانندگی.

25
00:01:58,910 --> 00:02:00,912
من به خودم رانندگی یاد دادم.

26
00:02:00,995 --> 00:02:03,414
حضور پدرم در کنارم متفاوت بود

27
00:02:03,498 --> 00:02:06,209
چون من آن شخصیت پدری را داشتم که آرزویش را داشتم.

28
00:02:07,001 --> 00:02:09,003
باشه من به راهم ادامه میدم

29
00:02:09,838 --> 00:02:11,464
بابا بابا بابا

30
00:02:12,257 --> 00:02:15,510
با پدر، آیا شما بچه ها در مورد او سؤالی دارید؟

31
00:02:15,593 --> 00:02:16,761
در مورد اینکه چطور گذشت؟

32
00:02:16,845 --> 00:02:19,514
چیزی حل نشده است که بتوانم به آن کمک کنم؟

33
00:02:19,597 --> 00:02:22,392
یکی از بزرگترین سوالات من که می خواستم از او بپرسم.

34
00:02:22,475 --> 00:02:24,644
احتمالاً الان چهار سال گذشته است.

35
00:02:24,727 --> 00:02:27,397
-اوم اومدم پیش مامانم. - خوب.

36
00:02:27,480 --> 00:02:28,982
- اوم، و خانواده ام. - آره

37
00:02:29,065 --> 00:02:33,528
و من همیشه سوال کرده ام چون واضح است که این چیزی بوده است

38
00:02:33,611 --> 00:02:36,156
- من با تمام زندگی ام سر و کار داشتم. - آره

39
00:02:36,239 --> 00:02:39,993
نظری بود که احساس می کردم او در شش سالگی گفت.

40
00:02:40,076 --> 00:02:44,247
پدرم، اوه، چه من را در حال انجام کاری دستگیر کردند،

41
00:02:44,330 --> 00:02:45,790
یا چیزی گفتم

42
00:02:45,874 --> 00:02:47,876
اما یادم می‌آید که به طور خاص گفت

43
00:02:47,959 --> 00:02:51,337
که او می داند که من بزرگ خواهم شد و زندگی متفاوتی خواهم داشت.

44
00:02:51,421 --> 00:02:54,174
-ولی بهتره دیگه نبینه که اینکارو میکنم. - آره آره

45
00:02:54,257 --> 00:02:56,384
و من می خواهم بدانم او چه احساسی دارد ...

46
00:02:56,467 --> 00:02:57,627
- مطمئن. - ...اون الان

47
00:02:57,677 --> 00:02:58,677
حتما حتما.

48
00:03:00,388 --> 00:03:03,766
یک همجنس‌باز سیاه‌پوست که در شهر کوچکی در آلاباما بزرگ شده است،

49
00:03:03,850 --> 00:03:05,101
که هنوز شرمنده است

50
00:03:05,185 --> 00:03:07,896
احساس می‌کردم به کسی اعتماد ندارم،

51
00:03:07,979 --> 00:03:11,524
تا آنجا که خود واقعی خود را به اشتراک بگذارم، و اینکه چه کسی بودم.

52
00:03:11,608 --> 00:03:14,944
بنابراین وقتی 23 ساله بودم، پیش خانواده ام آمدم،

53
00:03:15,028 --> 00:03:17,447
و من همیشه فکر می کردم که او در مورد آن چه فکر می کند.

54
00:03:17,530 --> 00:03:18,907
اگر او با آن مشکلی نداشت.

55
00:03:19,490 --> 00:03:21,743
این چیزی نیست که او با آن خیلی راحت باشد.

56
00:03:21,826 --> 00:03:24,996
بدون دانستن، شما همیشه آن قسمت را در پشت سر خود دارید،

57
00:03:25,079 --> 00:03:26,164
مثل "اگه چی؟"

58
00:03:26,247 --> 00:03:27,540
اوم باشه

59
00:03:31,002 --> 00:03:33,838
یک ثانیه به من فرصت بده انگار داره دنده عوض میکنه

60
00:03:33,922 --> 00:03:35,715
باشه. گوچا

61
00:03:36,257 --> 00:03:39,636
او اکنون از من می خواهد که در گذشت او، که کمی سخت به نظر می رسد، بروم.

62
00:03:39,719 --> 00:03:44,098
نکته جالب این است که، اوم، برای او، انگار یک چشم بر هم زدن بود.

63
00:03:44,182 --> 00:03:47,143
اوم، و واقعا جالب است. تو یک چشم به هم زدن.

64
00:03:47,227 --> 00:03:49,270
نمی‌دانم چرا، اما او مدام آن را مطرح می‌کند.

65
00:03:49,354 --> 00:03:50,647
"من اینجا هستم و رفته ام."

66
00:03:50,730 --> 00:03:53,191
به طور معمول، گاهی اوقات افراد مبتلا به سرطان تشخیص داده می شوند،

67
00:03:53,274 --> 00:03:54,984
آنها یک چیز طولانی دارند آن نه.

68
00:03:55,068 --> 00:03:56,611
این احساس بسیار سریع است.

69
00:03:56,694 --> 00:03:59,614
جوری که داره بهم میخوره که انگار یه چشم به هم زدنه.

70
00:03:59,697 --> 00:04:03,159
یک روز، من اینجا هستم. یک روز، من رفتم. بنابراین راهی که این اتفاق افتاد

71
00:04:03,243 --> 00:04:07,247
تقریباً احساس کردم که ضربه شلاقی تنها راه توصیف آن است.

72
00:04:07,330 --> 00:04:10,750
احساس می کردم نیروی بیرونی به بدنم وارد می شود،

73
00:04:11,334 --> 00:04:13,211
و سپس در بدن من متوقف می شود.

74
00:04:13,294 --> 00:04:17,465
اما یک طنین کلی در بدن من می فرستد.

75
00:04:17,548 --> 00:04:20,093
توصیفش خیلی عجیب است و امیدوارم اینطور نباشم...

76
00:04:21,469 --> 00:04:23,179
- فکر کنم متوجه شدم. - این...

77
00:04:23,263 --> 00:04:27,767
منظورم این است که چگونه پدرم در یک تصادف رانندگی فوت کرد.

78
00:04:27,850 --> 00:04:30,520
- گوچا - و همیشه کمربندش را می بست.

79
00:04:30,603 --> 00:04:32,230
این قسمت پشت سرش

80
00:04:32,313 --> 00:04:34,065
- آره. - و اوم...

81
00:04:34,148 --> 00:04:38,152
این یک برخورد رو به رو بود و قفسه سینه او به داشبورد رفت.

82
00:04:38,236 --> 00:04:41,739
- آره متاسفم. - و ریه هایش را له کرد.

83
00:04:41,823 --> 00:04:43,700
و به این ترتیب جان خود را از دست داد.

84
00:04:43,783 --> 00:04:46,178
- به خاطر نحوه بستن کمربند ایمنی. - منطقی است.

85
00:04:46,202 --> 00:04:47,870
در تصادف، له کردن سینه او.

86
00:04:47,954 --> 00:04:50,915
اوه، من خیلی متاسفم، بچه ها. شما بچه ها باید از آن عبور کنید.

87
00:04:50,999 --> 00:04:52,417
هرچند خیلی ناگهانی،

88
00:04:52,500 --> 00:04:56,087
و من می خواهم به شما اطلاع دهم او درد و رنج را نمی پذیرد.

89
00:04:59,966 --> 00:05:03,886
چیزی که با این اتفاق می افتد، او خیلی چیزها را به من نشان می دهد. ادامه میدم

90
00:05:04,387 --> 00:05:07,765
این چیز عجیبی وجود دارد که شما نمی توانید فوراً غمگین شوید.

91
00:05:07,849 --> 00:05:09,649
- نه. - تقریباً مثل اینکه نتوانستی.

92
00:05:09,684 --> 00:05:11,894
تو باید برای بقیه قوی باشی.

93
00:05:11,978 --> 00:05:13,980
- به نظر یک چیز بزرگ است. - خودشه.

94
00:05:14,063 --> 00:05:17,066
- او به آن احترام می گذارد، که مهم است. - شیرین است.

95
00:05:17,150 --> 00:05:19,902
آره من به راهم ادامه می دهم، زیرا او حرف های زیادی برای گفتن دارد.

96
00:05:24,157 --> 00:05:27,869
جالب است زیرا شما تنها عضو خانواده نیستید که همجنسگرا است.

97
00:05:27,952 --> 00:05:29,829
- خوب است که در نظر داشته باشید. - حق با شماست.

98
00:05:29,912 --> 00:05:33,791
او از من می خواهد این را برجسته کنم. او بیش از یک مورد را تصدیق می کند.

99
00:05:34,834 --> 00:05:37,462
اوم، با آن احساس مثبت بودن را به من می دهد.

100
00:05:37,545 --> 00:05:40,381
ولی آره. بسیار مثبت، زیرا شما در آنجا تنها نیستید.

101
00:05:42,592 --> 00:05:45,345
اما او می‌خواهد شما را در مورد نحوه برخورد شما با مسائل نیز تحسین کند.

102
00:05:45,428 --> 00:05:48,264
به شما افتخار می کنم که چگونه توانستید بعد از آن پیمایش کنید.

103
00:05:48,348 --> 00:05:50,933
او مدام این احساس را تصدیق می کرد،

104
00:05:51,017 --> 00:05:52,769
باعث افتخار بود که تو را پسر داشتم

105
00:05:52,852 --> 00:05:55,313
باید بدانید که این برای او افتخار بود

106
00:05:55,396 --> 00:05:57,523
به روشی واقعا زیبا بنابراین...

107
00:05:58,024 --> 00:06:01,444
بعد از این خواندن، حالا که پدرم آمد،

108
00:06:01,527 --> 00:06:03,696
و به من گفت که به من افتخار می کند

109
00:06:03,780 --> 00:06:06,616
احساس می کنم خودم می توانم معتبر باشم.

110
00:06:06,699 --> 00:06:09,202
می دانید، رنگین کمان همجنس گرایان سیاه در همه جا رنگین کمان است.

111
00:06:09,285 --> 00:06:11,245
بدون هیچ مراقبتی در دنیا

112
00:06:11,329 --> 00:06:13,581
- خیلی خوب. خدا حافظ. متشکرم. - خدا حافظ.

113
00:06:16,542 --> 00:06:19,420
خیلی خوشحالم که اومدم من این را دوباره انجام خواهم داد.

114
00:06:19,921 --> 00:06:23,508
ای کاش می‌توانستم یک مینی تایلر در جیبم داشته باشم و هر لحظه او را بیرون بکشم.

115
00:06:24,801 --> 00:06:25,802
درست.

116
00:06:27,470 --> 00:06:31,349
- چطور گذشت؟ - عالی بود. واقعا شفابخش بود و...

117
00:06:31,432 --> 00:06:33,472
- آره - مردهای اینجا خیلی ناز هستند!

118
00:06:33,518 --> 00:06:36,521
و اوه... این فقط یک آجیل بود.

119
00:06:36,604 --> 00:06:37,604
آجیل بود

120
00:06:37,647 --> 00:06:38,647
این عالی است.

121
00:06:38,689 --> 00:06:42,068
آره این چیزهایی مانند آن است که بسیار شفابخش است.

122
00:06:42,151 --> 00:06:44,153
- آره - برای اینکه مردم بشنوند.

123
00:07:10,972 --> 00:07:13,117
- امروز صبح چند اردک دیدم. - واقعا؟

124
00:07:13,141 --> 00:07:14,475
آره، مثل "خوب" بود.

125
00:07:14,559 --> 00:07:16,561
- چقدر بامزه - اردک های کوچولو

126
00:07:16,644 --> 00:07:17,937
پس چه احساسی دارید؟

127
00:07:18,438 --> 00:07:21,357
من در آنجا آویزان هستم. شب سختی داشتم من دچار حمله پانیک شدم.

128
00:07:21,441 --> 00:07:23,943
این احساسات شهودی تر بود.

129
00:07:24,026 --> 00:07:27,113
- مثل اینکه جان یک نفر از آنها ربوده شده است. - به من بگو.

130
00:07:27,947 --> 00:07:30,825
این یک احساس بسیار منحصر به فرد است، با چیزی که به سرقت رفته است.

131
00:07:30,908 --> 00:07:33,119
حمله پانیک چقدر طول کشید؟

132
00:07:33,202 --> 00:07:35,830
حدود سه ساعت خیلی قوی گذشت.

133
00:07:35,913 --> 00:07:36,913
وای.

134
00:07:38,875 --> 00:07:42,128
وقتی دچار حمله پانیک می شوم، احساس می کنم نمی توانم نفس بکشم.

135
00:07:42,211 --> 00:07:45,298
احساس اضطراب می کنم. مثل اینکه دنیا در اطرافم فرو می ریزد.

136
00:07:45,381 --> 00:07:48,342
معمولاً به من نشان می دهد که یک ضرر جدی وجود دارد

137
00:07:48,426 --> 00:07:50,094
من در شرف کاوش در آن هستم.

138
00:07:50,178 --> 00:07:53,890
- باشه، می نویسم. - باشه. شما بروید. و من ساکت خواهم شد

139
00:07:53,973 --> 00:07:56,642
خوب، این نادر خواهد بود.

140
00:07:57,226 --> 00:07:59,103
- نادر؟ اینو گفتی؟ - نادر. بله

141
00:07:59,187 --> 00:08:00,187
باهوش

142
00:08:01,898 --> 00:08:02,940
شوخی کردم.

143
00:08:03,024 --> 00:08:05,276
تو فقط خط خطی می کنی و من حرف نمی زنم.

144
00:08:10,615 --> 00:08:12,200
به این خانه کوچک نگاه کنید.

145
00:08:12,283 --> 00:08:13,993
- من نمی توانم به چیزی نگاه کنم. - متاسف.

146
00:08:14,076 --> 00:08:15,786
- دارم تمرکز میکنم - باشه.

147
00:08:15,870 --> 00:08:18,206
- من دیگه حرف نمیزنم پس... ببخشید. - باشه.

148
00:08:21,542 --> 00:08:26,130
اوه، این یک راست پیش می رود. اما ما... اوه اونا هم باید بایستن. باشه.

149
00:08:42,855 --> 00:08:44,232
امروز چه خبر است؟

150
00:08:44,732 --> 00:08:47,068
این خواندن برای کسی است که واقعاً به من نزدیک است.

151
00:08:47,151 --> 00:08:48,986
- عالی. شگفت آور. - که طرفدار پر و پا قرص است.

152
00:08:49,070 --> 00:08:52,990
و بنابراین، باید به شما اطلاع دهیم، فردی که برای او مطالعه می کنیم

153
00:08:53,074 --> 00:08:55,368
اوم... نمی داند که شما اینجا هستید.

154
00:08:55,451 --> 00:08:57,578
- وای. اوه خدای من. - پس جای تعجب است.

155
00:08:57,662 --> 00:09:00,665
- خیلی شگفت انگیز است. هیجان انگیز. - خیلی جای تعجب است. طرفدار دو آتیشه.

156
00:09:00,748 --> 00:09:03,459
-خیلی خوب میشه - اوه سلام.

157
00:09:07,171 --> 00:09:08,923
- اوه - اوه

158
00:09:09,006 --> 00:09:10,006
گرانبها!

159
00:09:10,049 --> 00:09:10,925
تعجب.

160
00:09:11,008 --> 00:09:12,718
-میتونم بغلت کنم؟ - خوبه؟

161
00:09:12,802 --> 00:09:14,220
بله حتما.

162
00:09:14,303 --> 00:09:15,638
اوه

163
00:09:17,348 --> 00:09:18,599
من تایلر هستم.

164
00:09:18,683 --> 00:09:19,517
میدانم.

165
00:09:20,977 --> 00:09:22,770
تو تنها دلیلی هستی که من خوبم

166
00:09:22,853 --> 00:09:25,940
اوه عزیزم اوه خدای من.

167
00:09:27,149 --> 00:09:29,860
وقتی من و جاستین همدیگر را دیدیم، در یک کنفرانس بودیم.

168
00:09:29,944 --> 00:09:31,028
یک کنفرانس موسیقی

169
00:09:31,112 --> 00:09:34,073
و من او را دیدم و گفتم: "اوه خدای من!"

170
00:09:34,156 --> 00:09:36,284
احساسی را احساس کردم که قبلا هرگز آن را حس نکرده بودم.

171
00:09:36,367 --> 00:09:39,287
مثلاً احساس می‌کردم این شخص را برای همیشه می‌شناسم.

172
00:09:39,370 --> 00:09:41,622
من از لحظه ای که با هم آشنا شدیم می دانستم

173
00:09:41,706 --> 00:09:44,026
که قرار است تا آخر عمر به هم متصل باشیم.

174
00:09:44,083 --> 00:09:47,753
ما در مورد آینده صحبت کردیم، و من به حلقه ها نگاه کردم، اما من اینطور بودم،

175
00:09:47,837 --> 00:09:50,631
"خوب، این است..." کمی ماهیگیری می کند.

176
00:09:50,715 --> 00:09:53,968
سپس فکر می کنم بعد از اینکه همه چیز اتفاق افتاد، من فقط به نوعی،

177
00:09:54,051 --> 00:09:56,804
گفت: "آره، فعلا نمی توانم به آنجا بروم."

178
00:09:56,887 --> 00:10:01,017
و، و، اوه، فقط به نوعی آن را کنار بگذارید.

179
00:10:01,100 --> 00:10:02,977
اصلا نمی دانستم کجا می روم.

180
00:10:03,060 --> 00:10:06,314
من او را دیدم، گفتم: "من او را خواهم خواند." اما برای شماست.

181
00:10:06,397 --> 00:10:07,773
- متاسفم. - مشکلی نیست.

182
00:10:07,857 --> 00:10:11,068
- این یک شگفتی بزرگ است. - من تو را حس می کنم. همه چیز خوبه.

183
00:10:11,152 --> 00:10:13,487
ما راحت می شویم و آن را حل خواهیم کرد.

184
00:10:13,571 --> 00:10:17,533
اینجا. اینها چند مورد برای شما هستند. دادن به... برای خواندن.

185
00:10:17,617 --> 00:10:19,097
امروز برای انجام این کار هیجان زده هستم.

186
00:10:19,160 --> 00:10:21,787
- از شما بسیار سپاسگزارم برای همه چیز. - البته. آره.

187
00:10:23,331 --> 00:10:24,749
- متشکرم. - کاملا.

188
00:10:24,832 --> 00:10:26,792
- بعدا میبینمت. خدا حافظ. - به زودی می بینمت.

189
00:10:26,876 --> 00:10:27,918
از آشنایی با شما خوشحالم

190
00:10:28,002 --> 00:10:30,671
امروز به نوعی از این موضوع عبور خواهیم کرد. من خط خطی می کنم.

191
00:10:30,755 --> 00:10:32,548
- می بینم که چیزهایی داری. - آره.

192
00:10:32,632 --> 00:10:34,133
آنها به کار خواهند آمد.

193
00:10:34,216 --> 00:10:35,509
من آنها را نگه می دارم.

194
00:10:35,593 --> 00:10:37,219
سپس می بینم چه چیزی دریافت می کنم.

195
00:10:37,303 --> 00:10:39,180
از اونجا میریم خیلی خوب؟

196
00:10:39,263 --> 00:10:41,390
- خب، در این مرحله شما می توانید... - باشه.

197
00:10:41,474 --> 00:10:42,642
آن ها را بیرون بیاور

198
00:10:42,725 --> 00:10:45,061
اجازه می دهد یک جورهایی حس کنم. متشکرم.

199
00:10:45,144 --> 00:10:46,270
اوه

200
00:10:47,146 --> 00:10:48,230
باشه.

201
00:10:53,319 --> 00:10:54,945
این چه کسی است؟

202
00:10:56,864 --> 00:11:00,493
دیشب داشتم حس حضور جوانتری را داشتم که گذشته بود.

203
00:11:00,576 --> 00:11:05,164
نابهنگام مرد جوان‌تری که احساس می‌کنم باید برجسته کنم.

204
00:11:05,247 --> 00:11:07,041
- فرقی میکنه؟ - آره.

205
00:11:07,124 --> 00:11:08,042
باشه.

206
00:11:08,125 --> 00:11:12,171
وقتی این درگذشت برای او اتفاق افتاد، انتظار زیادی وجود داشت.

207
00:11:12,254 --> 00:11:14,131
چیزهای هیجان انگیزی در راه بود،

208
00:11:14,215 --> 00:11:16,509
شاید حتی در هفته ها یا ماه های آینده.

209
00:11:16,592 --> 00:11:17,968
اما او می خواهد که شما بدانید

210
00:11:18,052 --> 00:11:21,013
که احساس می کند در نقطه بالایی از زندگی اش پشت سر گذاشته است.

211
00:11:21,097 --> 00:11:23,391
به گونه ای که این نوع برخورد ...

212
00:11:26,936 --> 00:11:30,022
این شخص احساس می کند پر از زندگی، پر از زندگی، پر از زندگی است.

213
00:11:30,106 --> 00:11:32,525
مثل اینکه مدام این احساس را دارم

214
00:11:32,608 --> 00:11:35,861
در حالی که دارم لبخند می زنم و به او فکر می کنم، لبخندم روشن می شود.

215
00:11:35,945 --> 00:11:38,948
داره بهم نشون میده...عجیب! اوه...

216
00:11:42,243 --> 00:11:45,121
داره احمقانه رفتار میکنه اجازه بدید ببینم. او سعی می کند من را بخنداند.

217
00:11:45,204 --> 00:11:46,038
خنده دار!

218
00:11:46,122 --> 00:11:48,290
بذار ببینم سعی کن ببینم این چیه

219
00:11:48,374 --> 00:11:49,458
او فقط این کار را می کند ...

220
00:11:51,127 --> 00:11:52,169
چقدر بامزه!

221
00:11:53,170 --> 00:11:55,548
نمی‌دانم آیا او کمی رقص می‌کرد.

222
00:11:55,631 --> 00:11:56,507
- یا مثل یک... - بله.

223
00:11:56,590 --> 00:12:00,219
تنها راهی که میتونم توصیفش کنم اینه که...

224
00:12:00,302 --> 00:12:03,097
انتقال آن بسیار سخت است، اما او مرا دارد

225
00:12:03,180 --> 00:12:04,180
جیگ انجام بده

226
00:12:04,682 --> 00:12:07,226
من فکر می کنم. من یک رقصنده وحشتناک هستم، بنابراین نمی توانم این کار را انجام دهم.

227
00:12:07,309 --> 00:12:09,687
اما وقتی با او روبرو می شود خنده دار است.

228
00:12:09,770 --> 00:12:12,773
- و آیا از آن خبر دارید؟ - آره. بله بله.

229
00:12:12,857 --> 00:12:14,650
داره بهم میخوره

230
00:12:14,734 --> 00:12:16,360
خوب، آن را همگام کنید.

231
00:12:16,444 --> 00:12:17,695
اوه

232
00:12:18,279 --> 00:12:21,240
من دارم کبوترها را می بینم، مثلاً کبوترها را رها می کنند، که عجیب است.

233
00:12:21,323 --> 00:12:22,676
- ما اینجا انجامش دادیم. - به هیچ وجه.

234
00:12:22,700 --> 00:12:26,036
خوب، چون دارم می بینم که این همه کبوتر در حال پرواز هستند.

235
00:12:26,120 --> 00:12:28,581
هیجان زیادی در این راه وجود دارد.

236
00:12:28,664 --> 00:12:29,664
بله

237
00:12:30,583 --> 00:12:33,169
باشه. داره بهم نشون میده...

238
00:12:33,252 --> 00:12:36,172
آره، مثل "مادر شماره یک". فقط شیرین است.

239
00:12:36,255 --> 00:12:39,008
می دانید، چیزهایی که بچه ها در کلاس دوم، کلاس اول می سازند؟

240
00:12:39,091 --> 00:12:42,094
او این "مادر شماره یک" را به من نشان می دهد. واقعا خنده دار است.

241
00:12:42,178 --> 00:12:45,639
- خیلی شیرینه - پس این پسرت بود؟

242
00:12:47,266 --> 00:12:49,268
اسمش چی بود؟ چند سالش بود و...

243
00:12:49,351 --> 00:12:53,189
من دوست دارم به شما بگویم. نام او دامنی الیجا چادلی است.

244
00:12:53,773 --> 00:12:55,316
و او 17 سال داشت.

245
00:12:58,027 --> 00:12:59,028
او تنها پسر من است.

246
00:13:02,156 --> 00:13:06,494
من با معیارهای امروزی، مادر بسیار جوانی بودم.

247
00:13:06,577 --> 00:13:09,497
من فقط سال دوم دانشگاه بودم.

248
00:13:11,081 --> 00:13:14,835
او همه چیز را روی شما می گذارد و می گوید که باید همه کارها را انجام دهید.

249
00:13:16,337 --> 00:13:19,006
میدونی که خیلی جالبه

250
00:13:19,673 --> 00:13:22,051
- با باباش نبودی؟ - مامان مجرد

251
00:13:22,134 --> 00:13:23,385
گوچا باشه.

252
00:13:24,845 --> 00:13:27,723
یعنی من و این پسر کوچولو همه کار کردیم.

253
00:13:27,807 --> 00:13:32,394
با این شور و شوق همه جا رفتیم.

254
00:13:32,478 --> 00:13:34,897
آواز خواندن، رقصیدن، خندیدن.

255
00:13:34,980 --> 00:13:36,440
همیشه در حال خندیدن.

256
00:13:37,107 --> 00:13:39,860
کوتاه بود، اما ما زندگی مشترک زیادی داشتیم.

257
00:13:43,280 --> 00:13:44,949
او به سه نفر اشاره می کند.

258
00:13:45,533 --> 00:13:49,411
من سعی می کنم این را بفهمم. این مربوط به قبل از گذشت او است.

259
00:13:49,912 --> 00:13:52,498
او یکی از آن سه بود یا سه نفر بودند.

260
00:13:53,207 --> 00:13:54,375
- تو... - می تونم جواب بدم؟

261
00:13:54,458 --> 00:13:56,218
- لطفا انجام بدهید. - او یکی از این سه نفر است.

262
00:13:56,293 --> 00:13:58,629
باشه، گوچا در راهی که این اتفاق می افتد،

263
00:13:58,712 --> 00:14:02,508
تصدیق تصمیمی که کسی در آخرین لحظه گرفته است وجود دارد.

264
00:14:02,591 --> 00:14:06,387
این تصمیمی بود که آنها به دلایلی آن را مقصر می دانند.

265
00:14:10,015 --> 00:14:12,935
تصمیم او این بود که آن شب آنجا را ترک کند.

266
00:14:13,018 --> 00:14:15,479
او نباید داشته باشد. شب مدرسه بود.

267
00:14:15,563 --> 00:14:18,941
- خیلی متاسفم. - پس، او می داند که نباید داشته باشد.

268
00:14:19,441 --> 00:14:23,070
آره، فقط احساس غم انگیز و ...

269
00:14:26,824 --> 00:14:28,367
این عجیب ترین چیز است.

270
00:14:35,416 --> 00:14:38,961
کلیک کنید، کلیک کنید. من دائماً این "کلیک کنید، کلیک کنید" را می شنوم.

271
00:14:39,044 --> 00:14:40,462
آن را از طریق.

272
00:14:42,172 --> 00:14:43,799
کلیک کنید، کلیک کنید. کلیک کنید، کلیک کنید.

273
00:14:44,425 --> 00:14:47,344
کلیک. من سعی می کنم بفهمم این "کلیک" چیست،

274
00:14:47,428 --> 00:14:51,599
چون بر روی کمربند ایمنی و تلاش برای پیاده شدن از ماشین تاکید می شود،

275
00:14:51,682 --> 00:14:55,227
اما بعد سعی می کنم بفهمم این چیست،

276
00:14:55,311 --> 00:14:56,353
جایی که مثل آن است،

277
00:14:57,021 --> 00:14:59,189
احساس می کنم کمربندم را بسته ام،

278
00:14:59,273 --> 00:15:03,152
اما بعد احساس می‌کنم که می‌روم آن را لغو کنم، و بعد چیزی اتفاق می‌افتد.

279
00:15:03,235 --> 00:15:04,612
این عجیب ترین چیز است.

280
00:15:05,112 --> 00:15:07,698
منظورم این نیست که باید وارد جزئیات شوم.

281
00:15:07,781 --> 00:15:12,369
اما آیا او در ماشین واقعی وسیله نقلیه زمانی که ...

282
00:15:12,453 --> 00:15:14,496
- روی صندلی مسافر بود. - ...کشته شده؟ باشه.

283
00:15:14,580 --> 00:15:16,582
شاید می‌گوید می‌خواهد فرار کند.

284
00:15:16,665 --> 00:15:18,918
به نظر می رسد، من سعی می کنم، مانند،

285
00:15:19,418 --> 00:15:20,836
این را بردارید

286
00:15:21,337 --> 00:15:23,839
بعد احساس می کنم اتفاقی می افتد. پس آن ...

287
00:15:24,673 --> 00:15:27,635
این تصدیق وجود دارد، برای blindsided توسط این.

288
00:15:27,718 --> 00:15:29,637
با این کار او هیچ دردی به من نشان نمی دهد.

289
00:15:29,720 --> 00:15:32,932
وقتی این اتفاق می افتد هیچ دردی احساس نمی کنم.

290
00:15:33,015 --> 00:15:34,475
اگر خیلی دردناک نیست،

291
00:15:34,558 --> 00:15:37,686
آیا ایده ای در مورد آنچه منجر به گذشت دارید دارید؟

292
00:15:38,395 --> 00:15:42,149
- صحبت کردن در مورد آن قسمت خیلی سخت است. - آره

293
00:15:42,816 --> 00:15:46,987
اتفاقی که برای پسرم افتاد این است که او سال آخر دبیرستان بود،

294
00:15:47,571 --> 00:15:50,783
نوازنده، تمام تلاشش را می کند.

295
00:15:50,866 --> 00:15:53,243
پسرم بود

296
00:15:53,911 --> 00:15:55,329
با یک دوست.

297
00:15:56,914 --> 00:15:59,750
و همان کاری را انجام می داد که نوجوانان انجام می دهند

298
00:15:59,833 --> 00:16:02,419
و یک شب که قرار نبود بیرون رفت.

299
00:16:05,381 --> 00:16:06,882
و به خانه نیامد.

300
00:16:11,011 --> 00:16:12,096
او کشته شد.

301
00:16:14,181 --> 00:16:15,432
در یک ماشین.

302
00:16:16,141 --> 00:16:18,268
و قرار بود به خانه بیاید.

303
00:16:21,230 --> 00:16:25,234
پلیس فکر می کند که این دو پسر به ملاقات شخص دیگری رفته اند،

304
00:16:26,068 --> 00:16:30,072
و اینکه نوعی تعامل بین آنها وجود داشت

305
00:16:30,155 --> 00:16:33,826
که این شخص را به سمت

306
00:16:34,660 --> 00:16:37,287
به پسرم و دوستش شلیک کن

307
00:16:45,713 --> 00:16:48,507
فقط کاش میتونستم بغلش کنم او بهترین آغوش را داشت.

308
00:16:48,590 --> 00:16:49,425
آره

309
00:16:49,508 --> 00:16:52,803
تنها کاری که می خواهید انجام دهید این است که فرزندان خود را ایمن نگه دارید.

310
00:16:52,886 --> 00:16:56,974
هیچ چیز بدتر از این نیست که نتوانید این کار را انجام دهید.

311
00:16:57,725 --> 00:16:59,309
آره قابل درک

312
00:17:01,603 --> 00:17:04,273
آره ممنون که اینقدر باز هستید

313
00:17:05,983 --> 00:17:07,026
نمی توانم تصور کنم.

314
00:17:11,864 --> 00:17:15,451
او فقط به تلاش برای در آغوش گرفتن تو ادامه می دهد. خود شیرین. من آن را دوست دارم.

315
00:17:15,534 --> 00:17:16,534
اوه

316
00:17:16,869 --> 00:17:19,747
-می تونی ببینی که سعی می کنه منو بغل کنه؟ - او به من تصویری را نشان می دهد.

317
00:17:19,830 --> 00:17:21,874
فقط از پشت خیلی جالبه

318
00:17:21,957 --> 00:17:24,043
حس میکنم میخواست از پشت بغلت کنه.

319
00:17:24,126 --> 00:17:25,335
خیلی شیرینه

320
00:17:25,419 --> 00:17:26,754
خیلی شیرینه

321
00:17:28,088 --> 00:17:29,965
- دوستت دارم. دوستت دارم. - اوه

322
00:17:30,632 --> 00:17:33,218
خوشحالم که امروز این اتفاق افتاد. دلم را شاد می کند.

323
00:17:33,302 --> 00:17:34,553
من هم همینطور.

324
00:17:35,095 --> 00:17:39,433
بامزه بود. من اغلب خیلی قبل از اینکه ظاهر شوم، تأثیرات را دریافت می کنم.

325
00:17:39,516 --> 00:17:40,642
من از خواب بيدار شدم.

326
00:17:40,726 --> 00:17:42,186
من دیدی از اردک داشتم.

327
00:17:42,936 --> 00:17:45,355
- آیا این معنی دارد؟ - آه بله.

328
00:17:45,439 --> 00:17:48,358
این خنده دارترین چیز است. از خواب بیدار شدم، مثل "داکی ها!"

329
00:17:52,071 --> 00:17:54,031
این باور نکردنی است. اوم...

330
00:17:54,114 --> 00:17:57,576
بنابراین وقتی او تقریباً یک سال بود،

331
00:17:57,659 --> 00:17:59,912
ما اینجا زندگی می کردیم، درست کنار آب،

332
00:17:59,995 --> 00:18:04,708
و دو اردک در مجتمع مسکونی ما بودند و همیشه در اطراف شنا می کردند.

333
00:18:04,792 --> 00:18:07,836
ما همیشه به آنها اشاره می کردیم، به همین دلیل است که نیمکت اینجاست.

334
00:18:07,920 --> 00:18:09,254
این به او تقدیم شده است؟

335
00:18:09,338 --> 00:18:11,590
- اوه، تو حتی این را نمی دانستی. - نه

336
00:18:11,673 --> 00:18:14,760
- مطمئن نبودم من آن را دوست دارم. - به او تقدیم شده است.

337
00:18:14,843 --> 00:18:17,096
این نیز نوعی میدان سمت چپ است.

338
00:18:17,763 --> 00:18:20,140
موقعیتی پیش خواهد آمد که درختی وجود داشته باشد.

339
00:18:20,224 --> 00:18:22,643
من مثل این هستم که می بینم او مانند "درخت را بکار."

340
00:18:23,727 --> 00:18:26,271
- "درخت لعنتی را بکار. باید درخت را انجام دهم." - باشه.

341
00:18:26,355 --> 00:18:28,482
او می گوید، "شما باید کار را کامل انجام دهید."

342
00:18:28,565 --> 00:18:30,526
بنابراین، این چیزی است که شما در مورد آن بحث کرده اید؟

343
00:18:30,609 --> 00:18:32,820
اینجا هم به افتخار مردم درخت می کارند.

344
00:18:32,903 --> 00:18:36,406
و من فکر کردم، "ما نمی توانیم دو نفر داشته باشیم. این خودخواهی است." اوه

345
00:18:36,490 --> 00:18:38,951
- شما باید درخت را بکارید. - اوه خدای من.

346
00:18:39,034 --> 00:18:41,620
همه چیزهای کوچکی که به عنوان یادآور عمل می کنند، درست است؟

347
00:18:41,703 --> 00:18:43,831
و این مهم است. پس اوم...

348
00:18:43,914 --> 00:18:46,667
- تو باورنکردنی هستی. - اوه این یک امتیاز است.

349
00:18:46,750 --> 00:18:48,418
خوشحالم که به خاطر تو آمد.

350
00:18:48,502 --> 00:18:52,089
آره. راستش من امروز صبح و دیشب حسش می کردم.

351
00:18:52,172 --> 00:18:58,137
واقعاً غرق در این بود که چقدر... وحشتناک بود که این اتفاق افتاد،

352
00:18:58,220 --> 00:19:00,973
اما همزمان می توانستم آن قدرت را از تو احساس کنم.

353
00:19:01,056 --> 00:19:03,225
- و من واقعا... - یعنی خیلی.

354
00:19:03,725 --> 00:19:05,936
امیدوارم امروز این تجربه را ترک کنید

355
00:19:06,019 --> 00:19:08,480
یادآوری کرد که او هرگز کنار شما را ترک نخواهد کرد.

356
00:19:08,564 --> 00:19:10,774
- باشه. - پس از این بابت متشکرم.

357
00:19:10,858 --> 00:19:13,068
- متشکرم. - من تو را بزرگ در آغوش می گیرم.

358
00:19:13,735 --> 00:19:16,113
من خیلی غرق در احساسات هستم.

359
00:19:16,196 --> 00:19:20,117
فکر نمی کنید دیگر با فرزندتان گفتگو کنید.

360
00:19:20,200 --> 00:19:22,244
برقراری ارتباط با تایلر احساس می کرد

361
00:19:22,327 --> 00:19:25,122
داشتم با پسرم صحبت می کردم.

362
00:19:25,831 --> 00:19:29,501
احساس می کردم او همان جاست و نمی دانم چگونه آن را توضیح دهم.

363
00:19:30,002 --> 00:19:31,587
فقط احساس سبکی می کنی

364
00:19:31,670 --> 00:19:33,964
دوست دارید کمی بیشتر بخندید.

365
00:19:35,883 --> 00:19:38,927
ارتباط با پسرم از طریق تایلر

366
00:19:39,011 --> 00:19:40,179
همه چیز را بلند می کند

367
00:19:41,889 --> 00:19:44,266
خیلی ممنونم. باورم نمیشه اینکارو کردی

368
00:19:44,349 --> 00:19:45,642
دوستت دارم.

369
00:19:45,726 --> 00:19:47,644
خیلی ممنونم!

370
00:19:49,354 --> 00:19:51,356
قلبم داره میپره

371
00:19:51,440 --> 00:19:53,775
میدانم. مال من تمام روز همینطور بوده

372
00:19:53,859 --> 00:19:56,862
او طوری برای تایلر می رقصید.

373
00:19:56,945 --> 00:20:00,199
- همچین کوچیکی که انجام میده؟ - تایلر سعی می کرد مثل او برقصد.

374
00:20:00,282 --> 00:20:03,243
- اوه، این عالی است. - تایلر گفت: "من نمی توانم برقصم."

375
00:20:04,578 --> 00:20:07,623
اما من گفتم: "این کاری بود که او انجام داد تا همه بخندند."

376
00:20:07,706 --> 00:20:12,544
و باید لبخند تایلر را می دیدی. انگار داشتم به دامنی لبخند می زدم.

377
00:20:12,628 --> 00:20:16,131
چون لبخندش خیلی بزرگ بود و می گفت لبخند بزرگش را حس می کند.

378
00:20:18,675 --> 00:20:22,763
این تمام چیزی است که من می خواستم و نمی دانم چگونه این کار را کردی.

379
00:20:22,846 --> 00:20:24,056
نمی دانم چطور این کار را کردی.

380
00:20:24,139 --> 00:20:28,185
از اینکه می دانم تایلر او را خوشحال می بیند، احساس آرامش می کنم.

381
00:20:28,268 --> 00:20:30,729
- آره - به نظر می رسد خوشحال است.

382
00:20:33,732 --> 00:20:37,152
من نمی خواستم رابطه ما بر اساس تراژدی تعریف و ساخته شود.

383
00:20:37,236 --> 00:20:40,864
آنچه من برای رابطه ما می خواهم این است که بر اساس شفا و صلح بنا شود.

384
00:20:40,948 --> 00:20:44,159
من می خواهم با هم زندگی کنیم.

385
00:20:44,243 --> 00:20:47,496
یکی این است که ما می توانیم... همیشه در کنار هم باشیم.

386
00:20:47,579 --> 00:20:49,706
و من همیشه در کنار شما خواهم بود.

387
00:20:50,290 --> 00:20:52,042
اوه خدای من.

388
00:20:54,753 --> 00:20:58,423
از لحظه ای که با تو آشنا شدم، می دانستم که تو برای من زن هستی.

389
00:20:58,507 --> 00:21:00,217
هیچ شکی در ذهنم نبود.

390
00:21:00,300 --> 00:21:03,428
هر روز از خواب بیدار می شوم و فقط می خواهم با تو باشم.

391
00:21:03,512 --> 00:21:06,890
- با من ازدواج می کنی جاستین؟ - آره. آره.

392
00:21:08,934 --> 00:21:11,228
اوه خدای من.

393
00:21:12,229 --> 00:21:14,273
اوه خدای من، تام.

394
00:21:15,399 --> 00:21:17,150
من نمی توانم این را باور کنم.

395
00:21:18,902 --> 00:21:20,279
من خيلي تو را دوست دارم.

396
00:21:32,040 --> 00:21:33,292
چه روزی!

397
00:21:34,251 --> 00:21:35,419
عاشقشم.

398
00:21:43,343 --> 00:21:45,137
نمی دانم مردم باور می کنند یا نه

399
00:21:45,220 --> 00:21:49,308
که شما واقعاً در رختخواب می پرید و تا روز بعد آنجا می مانید.

400
00:21:49,391 --> 00:21:51,310
من خارج از شغلم خیلی خسته ام.

401
00:21:51,393 --> 00:21:54,104
می‌دانم، اما خواندن آن از شما خیلی می‌گیرد.

402
00:21:55,147 --> 00:21:59,609
این کار را انجام می دهد. من زمان زیادی را خیلی ثابت می گذرانم، درست زیر روپوش.

403
00:21:59,693 --> 00:22:00,694
آره

404
00:22:01,862 --> 00:22:04,990
وقتی داشتی دوش می گرفتی، من اینجا بودم و تو اتاقت تمیز می کردم.

405
00:22:05,073 --> 00:22:06,783
شنیدم که با کسی حرف میزنی

406
00:22:06,867 --> 00:22:07,993
داشتن مکالمه؟

407
00:22:08,076 --> 00:22:10,537
آره زیر دوش، با خودت.

408
00:22:10,620 --> 00:22:12,598
- با خودم نبود، اما... - واقعا؟

409
00:22:12,622 --> 00:22:16,084
- آره آره. این زمانی است که همه چیز را رها می کنم. - آره

410
00:22:16,168 --> 00:22:21,048
- من باید خودم را از چیزهای سر پاک کنم. - میدانم.

411
00:22:21,131 --> 00:22:25,052
من واقعاً باید به یک وضعیت هوشیاری خاصی برسم

412
00:22:25,135 --> 00:22:27,012
تا کارم را به طور موثر انجام دهم.

413
00:22:27,095 --> 00:22:31,016
این مستلزم آن است که از همه چیز جدا شوم

414
00:22:31,099 --> 00:22:33,268
و به آن وصل کنید،

415
00:22:33,352 --> 00:22:34,686
هر چه "آن" باشد

416
00:22:34,770 --> 00:22:38,565
به نظر نمی رسد که من بدانم، اما این یک داستان متفاوت است.

417
00:22:39,483 --> 00:22:41,068
خب هر چی که هست

418
00:22:41,151 --> 00:22:44,279
من حدس می زنم که آنها فرد مناسبی را برای دادن این هدیه به شما انتخاب کردند.

419
00:22:44,363 --> 00:22:48,075
خوب، من از داشتن توانایی ها سپاسگزارم.

420
00:22:48,158 --> 00:22:50,410
من به تنهایی قادر به انجام آن نیستم.

421
00:22:50,494 --> 00:22:51,995
و من می دانم که،

422
00:22:52,079 --> 00:22:55,123
اما کمی شبیه به بیرون پریدن از هواپیما است،

423
00:22:55,207 --> 00:22:58,960
و فقط اعتماد دارم که چتر باز می شود. چون آنها همیشه...

424
00:22:59,044 --> 00:23:00,045
اوه خدای من.

425
00:23:00,128 --> 00:23:02,381
آنها به اصطلاح همیشه چتر نجات من بوده اند.

426
00:23:02,464 --> 00:23:05,384
منظورم این است که آنها... آنها.

427
00:23:07,260 --> 00:23:09,096
این یک احساس مزخرف است.

428
00:23:10,430 --> 00:23:14,893
خوب، منظورم این است که این راهی برای قاب کردن آن است. من فکر می کنم هیجان انگیز و سرگرم کننده است.

429
00:23:14,976 --> 00:23:16,937
- همه چیز بهایی دارد. - میدانم.

430
00:23:17,020 --> 00:23:19,481
این فقط بخشی از آن است، بخشی از کار.

431
00:23:19,564 --> 00:23:22,943
من می دانم که این کار به شما آسیب می زند و من بسیار متاسفم.

432
00:23:23,026 --> 00:23:24,986
اکنون می توانم آن را در چهره کوچکت ببینم.

433
00:23:25,070 --> 00:23:26,613
- من می توانم ... - من واقعا خوبم.

434
00:23:26,696 --> 00:23:28,365
- باشه. - من واقعا خوبم.

435
00:23:28,448 --> 00:23:30,700
این برای من چیز جدیدی نیست.

436
00:23:30,784 --> 00:23:32,411
این اولین رودئوی من نیست

437
00:23:43,964 --> 00:23:48,593
- اوه این تام و جاستین است. - من باید عینک داشته باشم. بذار ببینم.

438
00:23:48,677 --> 00:23:50,137
من موفق به ملاقات آنها نشدم.

439
00:23:50,220 --> 00:23:52,806
- من به او "سلام" گفتم، اما تمام شد. - بیا تماشا کنیم

440
00:23:53,849 --> 00:23:55,851
- سلام، تایلر! - سلام، تایلر!

441
00:23:55,934 --> 00:23:57,352
من هنوز در حال رفع فشار هستم.

442
00:23:57,436 --> 00:24:01,398
از اینکه با شما آشنا شدم و خارق‌العاده‌ترین خواندن را داشتم، ذهنم متحیر شده است.

443
00:24:01,481 --> 00:24:04,526
- من سپاسگزارم. یک خبر هیجان انگیز - خبر بزرگ!

444
00:24:04,609 --> 00:24:06,862
پس از خواندن، این اتفاق افتاد.

445
00:24:06,945 --> 00:24:08,196
اوه خدای من.

446
00:24:08,280 --> 00:24:10,699
...به خاطر تو. ما بسیار سپاسگزاریم.

447
00:24:10,782 --> 00:24:15,412
و در آغوش بزرگ مادرت. فقط می خواستم هر دوی شما را بزرگ بغل کنم.

448
00:24:15,495 --> 00:24:16,413
اوه

449
00:24:16,496 --> 00:24:18,039
خیلی ممنونم. خدا حافظ!

450
00:24:18,123 --> 00:24:20,041
دوست داشتم او را ملاقات کنم.

451
00:24:20,125 --> 00:24:22,419
که خیلی شیرین است.

452
00:24:22,502 --> 00:24:26,673
- خیلی عالیه وای خدای من. - من می خواهم، مانند، فریاد زشت کیم کیم.

453
00:24:26,756 --> 00:24:28,425
- خیلی شیرینه - وای.

454
00:24:40,854 --> 00:24:43,398
- من واقعا نیواورلئان را دوست دارم. - من هم همینطور.

455
00:24:43,482 --> 00:24:47,986
- برای من معنایی کاملاً تازه یافته است. - آره

456
00:24:48,069 --> 00:24:49,349
من اینجا در نیواورلئان هستم.

457
00:24:49,404 --> 00:24:52,908
من واقعاً امیدوارم بتوانم هر گونه توضیحی در مورد سابقه خانوادگی خود دریافت کنم.

458
00:24:53,783 --> 00:24:56,119
احساس می کنم امروز خسته به نظر می رسم، چون هستم.

459
00:24:56,912 --> 00:24:59,122
- این هفته چیزهای زیادی را پشت سر گذاشتی. - آره

460
00:24:59,206 --> 00:25:04,503
هر روز استرس عاطفی زیادی وجود دارد، بنابراین ...

461
00:25:05,587 --> 00:25:09,257
من با تحقیقاتی که خاله مریم و کلینت انجام داده اند، به دیوار برخورد کرده ام.

462
00:25:10,800 --> 00:25:14,930
ما به اندازه ای که در جدول زمانی شفاف سازی کرده ایم، پاسخ های محکمی دریافت نکرده ایم.

463
00:25:15,430 --> 00:25:17,265
به شدت خسته کننده است.

464
00:25:17,349 --> 00:25:20,393
به خصوص با توجه به شرایط من بسیار منحصر به فرد است.

465
00:25:20,477 --> 00:25:22,938
توانایی من بسیار منحصر به فرد است. برای مدیوم ها سخت است.

466
00:25:23,021 --> 00:25:26,942
انتظار می رود که پاسخ ها را داشته باشیم، اما من ندارم. من به کمک نیاز دارم.

467
00:25:27,025 --> 00:25:28,693
از آشنایی با شما خوشحالم من تایلر هستم.

468
00:25:28,777 --> 00:25:31,137
-از آشنایی با شما خوشحالم من هیجان زده ام! -از آشنایی با شما خوشحالم

469
00:25:31,196 --> 00:25:32,489
- خیلی ممنونم. - سلام.

470
00:25:32,572 --> 00:25:36,201
تصمیم گرفتم با پاملا اسلاتون، یک تبارشناس تحقیقی تماس بگیرم.

471
00:25:36,284 --> 00:25:39,329
او متخصص در تجزیه و تحلیل DNA و ردیابی خانواده است.

472
00:25:39,412 --> 00:25:42,415
اگر کسی بتواند قطعات گم شده را برای ما ردیابی کند، اوست.

473
00:25:42,499 --> 00:25:46,044
واضح است که این یک قلمرو جدید برای من است، بنابراین ما واقعاً از آن قدردانی می کنیم.

474
00:25:46,127 --> 00:25:49,464
- برای اینکه به شما توضیح بدهم که چرا اینجا هستیم. - آره

475
00:25:49,548 --> 00:25:52,717
مادرم، سه سال پیش، از طریق آزمایش 23andMe،

476
00:25:52,801 --> 00:25:56,096
متوجه شد که او در کودکی گرفته شده است.

477
00:25:56,179 --> 00:25:59,224
والدین او در واقع والدین او نبودند.

478
00:25:59,307 --> 00:26:02,978
- دروغ می گفتند. - DNA، تو هرگز به چیزی مشکوک نبودی؟

479
00:26:03,061 --> 00:26:07,732
- هرگز به چیزی مشکوک نبودم. هرگز. - شما هم مثل بقیه این تست را انجام می دهید.

480
00:26:08,233 --> 00:26:10,402
شما فکر می کنید، "من ملیت هایم را خواهم گرفت."

481
00:26:10,485 --> 00:26:11,861
"این قراره عالی بشه."

482
00:26:11,945 --> 00:26:14,698
ناگهان شوک یک عمر را به شما وارد می کند.

483
00:26:14,781 --> 00:26:19,494
- دقیقا. من مطمئن هستم. - خیلی وقتا این اتفاق می افته که هول میشی.

484
00:26:19,578 --> 00:26:23,039
ما در یک موقعیت منحصر به فرد هستیم. زنی که فکر می کردم مادربزرگ من است،

485
00:26:23,123 --> 00:26:24,124
استلا نام او بود،

486
00:26:24,207 --> 00:26:26,334
به دو قتل محکوم شد.

487
00:26:26,418 --> 00:26:30,297
او به هر طریقی در مرگ تعدادی از مردم نقش داشته است.

488
00:26:30,380 --> 00:26:32,299
او بیش از 30 سال را در زندان گذراند.

489
00:26:32,382 --> 00:26:34,235
-میتونم یه کم سرعتت رو کم کنم؟ - میدانم.

490
00:26:34,259 --> 00:26:37,345
چون به تازگی اطلاعات زیادی را در اختیار من گذاشتی.

491
00:26:37,429 --> 00:26:39,973
- خیلی زیاد است. - پس باشه بیو مادربزرگ.

492
00:26:40,056 --> 00:26:42,767
آیا او مادرت را به استلا سپرد؟

493
00:26:42,851 --> 00:26:45,020
او این کار را کرد، اما ما نمی دانیم چرا.

494
00:26:45,103 --> 00:26:48,940
پس وقتی خاله، خواهر ناتنی مادرت،

495
00:26:49,024 --> 00:26:52,611
به مامانت میرسه، میگه چی شده؟

496
00:26:53,361 --> 00:26:55,780
ما می دانیم که مادر من در نیواورلئان به دنیا آمد.

497
00:26:55,864 --> 00:26:58,617
و عمه ام توانست تحقیق کند،

498
00:26:58,700 --> 00:27:01,202
و متوجه شدم که در این بیمارستان چیزهایی در جریان است

499
00:27:01,286 --> 00:27:03,079
حوالی زمانی که مادرم به دنیا آمد

500
00:27:03,830 --> 00:27:06,333
به نظر شما استلا ربطی به این موضوع داشت؟

501
00:27:06,416 --> 00:27:08,976
- این چیزی است که ما سعی می کنیم تعیین کنیم. - علاوه بر این؟

502
00:27:09,002 --> 00:27:11,046
در ذهن من، او باید کمک می کرد.

503
00:27:11,129 --> 00:27:13,214
شناسنامه مامانم جعلی بود

504
00:27:13,298 --> 00:27:14,924
چیزهایی روی آن تغییر کرده بود.

505
00:27:15,842 --> 00:27:20,096
به طور معمول، گواهی تولد در بیمارستان انجام می شود.

506
00:27:20,180 --> 00:27:21,973
شما زایمان می کنید و آنها می آیند.

507
00:27:22,057 --> 00:27:25,185
آنها اطلاعات را می گیرند و گواهی ایجاد می شود.

508
00:27:25,268 --> 00:27:28,688
چیزی که من دوست دارم ببینم اصل شناسنامه مادرت است،

509
00:27:28,772 --> 00:27:31,024
که حدس می زنم هیچ جا پیدا نمی شود.

510
00:27:31,107 --> 00:27:32,984
این پاسخ گم شده بود.

511
00:27:33,568 --> 00:27:35,695
اگر اصل شناسنامه برگشت،

512
00:27:35,779 --> 00:27:38,573
و از همان ابتدا نام استلا روی آن بود،

513
00:27:38,657 --> 00:27:40,283
این حقیقت بزرگتر را منعکس خواهد کرد

514
00:27:40,367 --> 00:27:42,994
که مادربزرگم نتوانست از مادرم مراقبت کند،

515
00:27:43,078 --> 00:27:44,788
که او در موقعیت ناامید کننده ای قرار داشت.

516
00:27:44,871 --> 00:27:47,248
و یک نفر از آن موقعیت استفاده کرد.

517
00:27:47,332 --> 00:27:50,752
من یک سوال دیگر دارم، در جهتی کاملا متفاوت.

518
00:27:50,835 --> 00:27:51,878
بیو پدربزرگ کیست؟

519
00:27:51,961 --> 00:27:56,466
بیو پدربزرگ؟ اوه، این اساسا یک پرت کردن یک بار بود.

520
00:27:56,549 --> 00:27:59,928
هر چیزی که در مورد طرف پدری به دست می آورید مفید خواهد بود.

521
00:28:00,011 --> 00:28:02,055
- آیا من اجازه ی تلنگری از شما را دارم؟ - البته.

522
00:28:02,138 --> 00:28:03,431
آره. کاملا.

523
00:28:03,515 --> 00:28:04,974
- آره؟ - کاملا.

524
00:28:05,058 --> 00:28:07,268
بدیهی است که این بسیار پیچیده و پیچیده است،

525
00:28:07,352 --> 00:28:10,230
و هر پاسخی که می توانید ارائه دهید، ما واقعا قدردانی خواهیم کرد.

526
00:28:10,313 --> 00:28:14,109
من می دانم که معنای خواستن پاسخ و خواستن بسته شدن چیست،

527
00:28:14,192 --> 00:28:18,738
و فقط می خواهم بدانم از کجا آمده ای

528
00:28:18,822 --> 00:28:20,657
ما یک عادت داریم.

529
00:28:20,740 --> 00:28:22,951
من یک فرزندخوانده هستم، و کاملا آن را درک می کنم.

530
00:28:23,034 --> 00:28:25,120
عادت به پایین آوردن اطلاعات داشته باشید.

531
00:28:25,203 --> 00:28:27,997
- پایین انداختن چیزهایی که مضر هستند. - مطمئن.

532
00:28:28,081 --> 00:28:31,459
و ما فقط می‌توانیم چهره‌ای شجاع داشته باشیم.

533
00:28:31,543 --> 00:28:34,129
- و وانمود کن که انگار همه چیز اوکی است. - آره

534
00:28:34,212 --> 00:28:37,173
اما واقعاً می تواند عمیقاً بر کسی تأثیر بگذارد.

535
00:28:37,257 --> 00:28:40,218
حدس می زنم در این مرحله سوال ما این است که مرحله بعدی چیست؟

536
00:28:40,301 --> 00:28:43,888
باشه. بنابراین ابتدا، بیایید بفهمیم که آیا استلا واقعا استلا است؟

537
00:28:43,972 --> 00:28:49,018
سپس می خواهم ببینم آیا راهی برای گرفتن اصل شناسنامه وجود دارد یا خیر.

538
00:28:49,102 --> 00:28:52,605
سپس من می روم و کمی به خانواده پدری می پردازم.

539
00:28:52,689 --> 00:28:53,898
این باور نکردنی خواهد بود

540
00:28:53,982 --> 00:28:55,692
من نمی توانم چیزی به شما تضمین کنم.

541
00:28:55,775 --> 00:28:58,445
من هرگز موفقیت مشتریانم را تضمین نمی کنم،

542
00:28:58,528 --> 00:29:02,615
اما من می توانم به شما تضمین دهم که تسلیم نمی شوم.

543
00:29:13,585 --> 00:29:16,629
این عجیب ترین چیز بود. حدود دو نیمه شب بیدار بودم.

544
00:29:16,713 --> 00:29:22,343
این سایه بلند بود که جلوی نوری که از بیرون و داخل می آمد را گرفت.

545
00:29:22,427 --> 00:29:24,530
- یه لحظه هوا رو تاریک کرد. - تو بیدار بودی؟

546
00:29:24,554 --> 00:29:27,891
کاملا بیدار بودم بعد متوجه شدم که ۱۱ طبقه بالاتر هستم.

547
00:29:27,974 --> 00:29:29,517
خدایا تو به من خزش ها را می دهی

548
00:29:29,601 --> 00:29:31,644
به این معنی که هر چه بود در اتاق من بود،

549
00:29:31,728 --> 00:29:32,979
قدم زدن از کنار پنجره

550
00:29:33,062 --> 00:29:38,651
و بنابراین من با آن صحبت کردم و گفتم: "سلام، اوه. سلام. امیدوارم که همگی خوب باشید."

551
00:29:38,735 --> 00:29:39,986
"به کمی استراحت نیازدارم."

552
00:29:40,069 --> 00:29:43,531
و سپس به طور قابل توجهی در اتاق سرد شد.

553
00:29:43,615 --> 00:29:46,493
- تهویه هوا سرد نیست. سرمای یخ زده. - به هیچ وجه.

554
00:29:46,576 --> 00:29:48,161
تمام بدنم لرز شد من اینطور بودم،

555
00:29:48,244 --> 00:29:51,080
زیر پتو پنهان می شوی. اگر رفتی قدرش را بدان.

556
00:29:51,164 --> 00:29:53,875
- زیر پتو پنهان شدم. - اوه خدای من. به هیچ وجه.

557
00:29:53,958 --> 00:29:56,544
من را خزان کرد. گفتم: "ما الان این کار را نمی کنیم."

558
00:29:56,628 --> 00:29:58,463
"من ساعت خاموشم."

559
00:29:58,963 --> 00:30:01,299
این خیلی عجیب است.

560
00:30:04,260 --> 00:30:05,637
از آشنایی با شما فوق العاده است.

561
00:30:05,720 --> 00:30:07,138
- بیا داخل - خوشحالم که اینجا هستم.

562
00:30:07,222 --> 00:30:09,808
این زیباترین خانه است.

563
00:30:09,891 --> 00:30:11,059
خیلی ممنونم.

564
00:30:11,142 --> 00:30:13,520
اینجا هوا سرده من باید یک پتو داشته باشم.

565
00:30:13,603 --> 00:30:14,938
سرد است. خدای من.

566
00:30:15,021 --> 00:30:17,357
به همین دلیل برای هر اتفاقی یک ژاکت آوردم.

567
00:30:17,440 --> 00:30:19,818
- غیر معمول برای این زمان از سال. - آره

568
00:30:19,901 --> 00:30:21,110
در جنوب.

569
00:30:21,194 --> 00:30:23,488
خوب، ممنون که امروز من را در اختیار دارید.

570
00:30:23,571 --> 00:30:25,657
من برای دیدن آنچه پیش می آید هیجان زده هستم.

571
00:30:25,740 --> 00:30:27,617
- برای من شی داری؟ - انجام میدهم.

572
00:30:27,700 --> 00:30:29,452
- می توانید آن را روی میز بگذارید. - باشه.

573
00:30:31,287 --> 00:30:33,665
خوب، پس من فقط می نویسم.

574
00:30:35,124 --> 00:30:36,668
بنابراین شما آن را دریافت کردید.

575
00:30:38,253 --> 00:30:39,838
ببینم با این به کجا میرسیم

576
00:30:39,921 --> 00:30:44,467
چون چند نفر دارم که در ابتدا من را بسیار جالب می دانند.

577
00:30:46,594 --> 00:30:47,595
باشه.

578
00:30:48,763 --> 00:30:49,763
باشه.

579
00:30:50,265 --> 00:30:53,184
من یک مرجع لئو دریافت می کنم، که به معنای یکی از دو چیز است.

580
00:30:53,268 --> 00:30:54,686
یا کسی لئو است،

581
00:30:54,769 --> 00:30:56,104
یا یک لئونارد وجود دارد.

582
00:30:57,105 --> 00:31:00,692
- اوه خدای من. - لئونارد کیست؟

583
00:31:00,775 --> 00:31:02,819
- فرقی میکنه؟ - آره. جدی میگی؟

584
00:31:02,902 --> 00:31:04,571
آره، آره، آره

585
00:31:04,654 --> 00:31:06,072
اون پدربزرگ منه

586
00:31:06,155 --> 00:31:09,158
او مانند «مرا فراموش نکن» به شکلی است که این جمله می آید.

587
00:31:09,242 --> 00:31:12,579
- ما شما را فراموش نمی کنیم. - او کاملاً مرتبط است.

588
00:31:12,662 --> 00:31:14,539
اما او مهم است، پس ...

589
00:31:14,622 --> 00:31:17,292
خدایا اینجا خیلی هست باشه من به راهم ادامه میدم

590
00:31:20,003 --> 00:31:22,213
- باشه. او ناز بود. - آره

591
00:31:22,297 --> 00:31:23,506
وقتی او روبرو می شود.

592
00:31:23,590 --> 00:31:27,218
می دانید چه زمانی مردم شروع به کچل شدن می کنند و سپس واقعاً کچل شده اند؟

593
00:31:27,302 --> 00:31:31,139
اما آنها همچنان به شوخی طوری رفتار می کنند که انگار دارند موهایشان را شانه می کنند.

594
00:31:31,222 --> 00:31:32,849
- دوست دارم این کار را انجام دهم. - آره.

595
00:31:33,516 --> 00:31:36,144
او به من شوخی می کند، مثلاً "قفل های خوش طعم!"

596
00:31:36,227 --> 00:31:38,062
اما او به وضوح کچل است.

597
00:31:38,146 --> 00:31:40,481
- یا حداقل طاس شدن خیلی شدید. - وای خدای من.

598
00:31:40,565 --> 00:31:43,401
او شانه را روی سر گذاشته بود، مثل شانه مو را روی آن قرار داده بود.

599
00:31:43,484 --> 00:31:46,195
- "من با آنچه دارم کار می کنم." - آره

600
00:31:46,279 --> 00:31:49,616
- او از آن آگاه است و خنده دار است. - باشه.

601
00:31:49,699 --> 00:31:53,036
بنابراین، اکنون که می‌دانم ارتباط برقرار کرده‌ام، این موضوع را حفظ می‌کنم.

602
00:31:53,953 --> 00:31:56,289
و ببینید آیا من چیزی در اینجا دریافت می کنم.

603
00:31:59,417 --> 00:32:00,417
باشه.

604
00:32:01,836 --> 00:32:03,379
من جسم را می گذارم پایین

605
00:32:05,882 --> 00:32:08,134
این یک فرد جوان تر است که باید برجسته کنم.

606
00:32:08,217 --> 00:32:10,136
می توانم بگویم که این یک مرد بود.

607
00:32:10,219 --> 00:32:12,555
او این حس معاصر بودن را به من می دهد،

608
00:32:12,639 --> 00:32:17,226
و یک معاصر معمولاً در همان سطح نسلی ما قرار دارد.

609
00:32:17,310 --> 00:32:19,979
- الان قلبم داره تند میزنه - همه چیز خوبه.

610
00:32:20,063 --> 00:32:23,316
این مرد مدام وارد می شود و عینکی را به من نشان می دهد.

611
00:32:23,399 --> 00:32:26,861
مثل عینکی که می زدی. مانند "ها؟ عینک."

612
00:32:26,945 --> 00:32:29,364
این فقط یک چیز خنده دار است که من را تحت تأثیر قرار می دهد.

613
00:32:29,447 --> 00:32:32,617
وقتی او از راه می رسد، او نمی خواهد من خیلی جدی باشم.

614
00:32:32,700 --> 00:32:34,786
او به من احساسات سبک می دهد.

615
00:32:34,869 --> 00:32:37,497
او می خواهد که تمرکز و تاکید امروز باشد،

616
00:32:37,580 --> 00:32:39,207
نه غم و اندوه در مورد نحوه رفتن او.

617
00:32:39,290 --> 00:32:42,418
او مرا به گونه ای می شناسد که وقتی وارد اتاق می شود،

618
00:32:42,502 --> 00:32:44,879
احساس می کنم حضور غیرقابل انکاری داشت.

619
00:32:44,963 --> 00:32:46,756
مثل این است که نمی‌توانی او را نادیده بگیری،

620
00:32:46,839 --> 00:32:50,259
اما او نمی خواست مورد توجه قرار گیرد، اگر این منطقی باشد.

621
00:32:50,343 --> 00:32:51,552
خوب، او شش و سه سال داشت.

622
00:32:51,636 --> 00:32:55,264
- وقتی وارد می شود متوجه می شوید - یک پسر قد بلند.

623
00:32:55,348 --> 00:32:57,642
آره، او مثل این است که "به جای اینکه گل دیواری باشد."

624
00:32:57,725 --> 00:32:59,894
- بله دقیقا. - آره، ناز است.

625
00:32:59,978 --> 00:33:01,729
اوم، من می خواهم خط خطی کنم.

626
00:33:02,438 --> 00:33:03,564
باشه.

627
00:33:09,404 --> 00:33:11,614
آنجا مرجع است.

628
00:33:12,115 --> 00:33:13,324
باشه.

629
00:33:13,408 --> 00:33:15,493
وقتی وارد می شود، احساس می کند

630
00:33:15,576 --> 00:33:20,206
او در زمانی که داشت، زندگی محکمی داشت.

631
00:33:20,289 --> 00:33:23,126
اما زندگی او به این شکل کوتاه شد.

632
00:33:23,209 --> 00:33:25,128
این احساس بسیار غم انگیز است.

633
00:33:25,837 --> 00:33:26,963
فوو

634
00:33:28,589 --> 00:33:33,011
باشه. آره، او از من می خواهد که به نوعی موضوع روز ولنتاین را مطرح کنم.

635
00:33:33,094 --> 00:33:36,806
نمی دانم چرا او این موضوع را مطرح می کند، اما این زمان برای کسی سخت بود.

636
00:33:36,889 --> 00:33:39,100
تقریباً همان زمانی است که او پشت سر گذاشته بود.

637
00:33:39,183 --> 00:33:41,269
گوچا آره اونجا

638
00:33:41,978 --> 00:33:42,978
یکی...

639
00:33:43,438 --> 00:33:45,523
حس فوق العاده ای داره...

640
00:33:46,858 --> 00:33:48,484
مانند "من اینجا هستم، و سپس من رفته ام."

641
00:33:48,568 --> 00:33:51,612
ام، من احساس نمی کنم جایی برای وخامت وجود دارد.

642
00:33:51,696 --> 00:33:54,741
- قطعا نه. - احساس می کنم قلبم می ایستد.

643
00:33:54,824 --> 00:33:57,076
و این تمام چیزی است که او در مورد آن به من می دهد.

644
00:33:57,160 --> 00:33:59,203
- آره - چیز عجیبی وجود دارد.

645
00:33:59,287 --> 00:34:01,122
روشی که می آید. احساس می کند،

646
00:34:01,205 --> 00:34:03,666
مردم، وقتی می شنیدند، می گفتند: "واقعا؟"

647
00:34:03,750 --> 00:34:05,668
"آیا ما مطمئن هستیم؟ آیا می توانیم دوباره چک کنیم؟"

648
00:34:05,752 --> 00:34:07,587
- مثل... - این پاسخ من بود.

649
00:34:07,670 --> 00:34:09,714
گفتم: مطمئنی؟ مانند آنچه که؟"

650
00:34:09,797 --> 00:34:11,924
یعنی 33 سالش بود.

651
00:34:12,425 --> 00:34:15,303
او مطرح می کند... این خیلی عجیب است.

652
00:34:15,386 --> 00:34:19,557
من دارم سعی می کنم گذرنده را تعیین کنم. این یک راه خاص است که کسی می رود.

653
00:34:19,640 --> 00:34:23,102
- آره - و نه یکی که من فوق العاده با آن آشنا باشم.

654
00:34:23,186 --> 00:34:25,188
من امیدوار بودم که با آن پاسخ هایی دریافت کنم.

655
00:34:25,271 --> 00:34:27,273
- می توانم در مورد آن صحبت کنم؟ باشه. - آره

656
00:34:27,356 --> 00:34:32,195
اوم، پس چیزی که ما می دانیم این است که او تمام روز را کار می کرد.

657
00:34:32,278 --> 00:34:36,240
و سپس او به یک بار رفت تا همسرش را ملاقات کند تا در آن وقت بگذرد.

658
00:34:36,324 --> 00:34:37,700
چند تا مشروب خورد.

659
00:34:37,784 --> 00:34:41,120
- نه چیزی که باعث شود او بیمار شود. - مطمئن.

660
00:34:41,204 --> 00:34:44,082
اصلا اما او در پارکینگ بود.

661
00:34:44,165 --> 00:34:46,459
و او به معنای واقعی کلمه از حال رفت.

662
00:34:46,542 --> 00:34:48,878
تا جایی که به یاد دارم به زانو در آمد.

663
00:34:48,961 --> 00:34:50,421
سپس به عقب افتاد.

664
00:34:50,505 --> 00:34:52,465
ضربه ای به پشت سرش زد.

665
00:34:52,548 --> 00:34:54,967
گفتند چون به پشت سرش زده است

666
00:34:55,051 --> 00:34:56,260
و خونریزی مغزی داشت

667
00:34:56,344 --> 00:34:59,639
من می گویم "او نمی توانست آنقدر محکم به زمین بخورد."

668
00:34:59,722 --> 00:35:02,058
این چیزی است که من دارم فکر می کنم. اگر زانو زده اید ...

669
00:35:02,141 --> 00:35:03,267
- آره - آره

670
00:35:03,351 --> 00:35:07,438
من... این چیزی نیست که من به آن دست پیدا کنم، بلکه چیزی است که باعث شده او پاس بدهد.

671
00:35:07,522 --> 00:35:08,648
پس موضوع همین است.

672
00:35:08,731 --> 00:35:13,111
من را به یاد افرادی می اندازد که گاهی اوقات آمبولی ریه، سکته مغزی،

673
00:35:13,194 --> 00:35:14,403
یا حملات قلبی

674
00:35:14,487 --> 00:35:17,532
اما او این احساس تکان درونی را به من داد.

675
00:35:17,615 --> 00:35:20,284
- و بعد احساس می کنم قلبم می ایستد. - وای. باشه.

676
00:35:20,368 --> 00:35:22,954
چیزی باید در داخل اتفاق می افتاد.

677
00:35:23,037 --> 00:35:25,206
باشه. البته کالبد شکافی کردند.

678
00:35:25,289 --> 00:35:27,375
بنابراین می دانیم که او قلب بزرگی داشت.

679
00:35:27,458 --> 00:35:30,169
- باشه. - اما اثری از سکته قلبی نبود

680
00:35:30,253 --> 00:35:31,879
یا هر چیزی شبیه آن

681
00:35:31,963 --> 00:35:33,756
- او رنجی نبرد. - باشه.

682
00:35:33,840 --> 00:35:36,384
او از طریق خونسردی، شاد و با نشاط می آید.

683
00:35:36,467 --> 00:35:37,802
تعبیر من این است که

684
00:35:37,885 --> 00:35:41,097
ممکن است خونریزی مغزی با مشکل قلبی وجود داشته باشد.

685
00:35:41,180 --> 00:35:43,975
این دو چیز می توانست این را تسهیل کند،

686
00:35:44,058 --> 00:35:46,602
اما به نظر می رسد قلب برای من پاسخی است.

687
00:35:46,686 --> 00:35:48,646
- در راهی که این اتفاق می افتد. - باشه.

688
00:35:48,729 --> 00:35:51,524
از نظر روحی قلب زیبایی داشت، اما اندام بدی داشت.

689
00:35:51,607 --> 00:35:53,818
در خانواده ما اجرا می شود. مشکلات قلبی انجام می دهد.

690
00:35:53,901 --> 00:35:55,486
- منطقی است. - گوچا

691
00:35:55,570 --> 00:35:58,531
من فقط می خواهم بدانم این برای شما کی بود؟ اسمش چی بود؟

692
00:35:58,614 --> 00:36:00,032
برادر من، برایان.

693
00:36:01,450 --> 00:36:06,080
برایان کمی دمدمی مزاج و بامزه بود.

694
00:36:06,164 --> 00:36:07,999
خیلی بلند.

695
00:36:08,499 --> 00:36:11,377
«لوبیا رشته» برای او به نوعی لقب بود.

696
00:36:11,460 --> 00:36:16,424
ما در واقع آنقدر صمیمی نبودیم زیرا من پنج سال از او کوچکتر بودم.

697
00:36:16,507 --> 00:36:18,092
اما من می خواستم به او نزدیک تر باشم

698
00:36:18,176 --> 00:36:21,179
اما با فاصله سنی، این اتفاق نیفتاد،

699
00:36:21,262 --> 00:36:22,722
آنقدر که می خواستم

700
00:36:22,805 --> 00:36:25,975
و بعد ناگهان از دنیا رفت.

701
00:36:26,726 --> 00:36:30,396
من واقعاً نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم.

702
00:36:30,980 --> 00:36:33,983
و تمایل به نزدیک بودن خیلی سخت بود.

703
00:36:37,111 --> 00:36:38,279
خیلی خوب.

704
00:36:38,362 --> 00:36:40,781
او مادر شما را به شدت بزرگ می کند.

705
00:36:40,865 --> 00:36:43,826
آره او چیزهایی برای او دارد.

706
00:36:43,910 --> 00:36:46,454
او همچنین به پدر اشاره می کند، در مسیری که این اتفاق می افتد.

707
00:36:46,537 --> 00:36:47,955
پس بابا زنده است؟

708
00:36:48,039 --> 00:36:49,665
- بله، او است. - در تصویر.

709
00:36:49,749 --> 00:36:52,335
- پدر و مادرم هر دو هنوز زنده اند. - آره

710
00:36:55,630 --> 00:36:56,797
میلی متر.

711
00:37:00,551 --> 00:37:04,513
اوه، بذار اینجا رو نگاه کنم تلاش برای فهمیدن اینکه این چیست. اوم...

712
00:37:06,974 --> 00:37:08,017
باشه.

713
00:37:12,188 --> 00:37:13,648
یکی...

714
00:37:13,731 --> 00:37:16,025
سعی می کنم به این فکر کنم که چگونه می توان با این موضوع کنار آمد.

715
00:37:17,693 --> 00:37:21,155
برخی از این افراد آن طرف هم دستی داشتند

716
00:37:21,239 --> 00:37:22,990
کمک کردن به مادرت

717
00:37:24,200 --> 00:37:25,368
فهمیدن چیزی.

718
00:37:25,868 --> 00:37:27,828
دارم سعی میکنم بفهمم این چیه

719
00:37:27,912 --> 00:37:30,623
- چند نفر هستند که گذشتند. - باشه.

720
00:37:30,706 --> 00:37:32,583
آنها احساس می کنند که رهبری می کنند

721
00:37:32,667 --> 00:37:35,878
مادرت به درک چیزی برسد.

722
00:37:35,962 --> 00:37:38,047
می دانم مبهم است، اما باید ادامه دهم

723
00:37:38,130 --> 00:37:40,299
زیرا به تدریج خاص می شود.

724
00:37:40,383 --> 00:37:41,509
بگذار ببینم.

725
00:37:42,969 --> 00:37:45,596
خیلی از افراد اینجا هستند، مدیریت کردن آن برای من سخت است.

726
00:37:45,680 --> 00:37:47,682
مامانت هست اوم...

727
00:37:47,765 --> 00:37:52,270
من در مورد تربیت او تعجب می کنم، اگر چیز بزرگی در آنجا وجود نداشته باشد.

728
00:37:52,353 --> 00:37:54,146
به روشی که این اتفاق می افتد.

729
00:37:54,230 --> 00:37:57,525
نکته عجیب این است که فقط تربیت نیست.

730
00:37:57,608 --> 00:37:59,652
- وای خدای من. - این ذهن من را به هم می ریزد.

731
00:37:59,735 --> 00:38:02,822
اگر این دقیق باشد. ما سفر مادرم را دنبال می کردیم.

732
00:38:02,905 --> 00:38:05,825
- واقعا؟ - و چیزی شبیه به آن وجود دارد.

733
00:38:05,908 --> 00:38:09,245
نمی‌خواهم بگویم دقیق است، اما از نظر احساس شبیه است،

734
00:38:09,328 --> 00:38:12,999
کشف، رسیدن به آگاهی، نتیجه گیری.

735
00:38:13,082 --> 00:38:16,877
و من احساس می کنم که مردم طرف مقابل تلاش کردند تا این اتفاق بیفتد.

736
00:38:16,961 --> 00:38:19,338
مردم طرف مقابل تلاش کردند تا این اتفاق بیفتد؟

737
00:38:19,422 --> 00:38:23,467
آنها به اتفاقات فشار می آوردند تا مادرت بتواند این اتفاق را بیابد.

738
00:38:23,551 --> 00:38:27,346
-اگه منطقی باشه آیا منطقی است؟ - آره. این خیلی عالی است!

739
00:38:27,430 --> 00:38:28,430
اوه خدای من.