‫﻿۱
00:00:07,903 --> 00:00:12,450
‫<font color="#ff۰۰۰۰">تیم ترجمه</font>
‫<font color="#ffffff">iMovie-DL</font>
‫<font color="#۰۰ff۰۰">تقدیم می کند</font>

2
00:00:13,628 --> 00:00:15,664
‫آنچه گذشت...

3
00:00:15,665 --> 00:00:16,933
‫فکر میکنم این کتاب رو منتشر کردین...

4
00:00:16,934 --> 00:00:20,874
‫تا تنها حمایت‌کننده این به اصطلاح انقلاب جنسی باشه.

5
00:00:20,875 --> 00:00:23,747
‫آقای "باکلند" ما خودمون انقلاب جنسی هستیم.

6
00:00:23,748 --> 00:00:26,253
‫در مورد ازدواجم خیلی فکر کردم.

7
00:00:26,254 --> 00:00:29,024
‫لازم ندارم که "بیل" همه چیز باشه.

8
00:00:29,025 --> 00:00:33,834
‫تا جایی که خونه و خانواده‌م دست‌نخورده بمونن.

9
00:00:33,835 --> 00:00:35,638
‫خونه‌ت امنه.

10
00:00:35,639 --> 00:00:38,175
‫"همدیگه رو خوب می‌فهمیم "جین.

11
00:00:38,176 --> 00:00:39,879
‫هیو هفنر" برامون شامپاین فرستاده؟"

12
00:00:39,880 --> 00:00:41,216
‫هنوز درک نمیکنم...

13
00:00:41,217 --> 00:00:42,418
‫چرا میخواد رو تحقیق‌مون سرمایه‌گذاری کنه.

14
00:00:42,419 --> 00:00:43,920
‫فقط "هف" نیست.

15
00:00:43,921 --> 00:00:46,526
‫از یه یارو عطرفروش تو نیویورک که میخواد
‫در این تحقیق نقشی داشته باشه رقم بزرگی گرفتم.

16
00:00:46,527 --> 00:00:48,330
‫شروع به بحث در مورد یه سرمایه‌گذار احتمالی کردیم...

17
00:00:48,331 --> 00:00:50,734
‫خانم "جانسون" و من بلافاصله موافقت کردیم...

18
00:00:50,735 --> 00:00:52,037
‫که شما مرد مناسب برای این کار هستین.

19
00:00:52,038 --> 00:00:54,242
‫برای برنامه جایگزینی اینجا اومدی؟

20
00:00:54,243 --> 00:00:56,913
‫اگر فکر میکنی که از سکس بدم میاد اینطور نیست.

21
00:00:56,914 --> 00:00:58,517
‫دلیل خاصی وجود داره...

22
00:00:58,518 --> 00:01:00,487
‫که اصرار داری اینجا بمونی؟

23
00:01:00,488 --> 00:01:02,491
‫یه چیزی تو کارش پیدا کردم...

24
00:01:02,492 --> 00:01:04,562
‫که میتونه به ارزش کارمون اضافه کنه...

25
00:01:04,563 --> 00:01:05,664
‫اینو میخوام.

26
00:01:05,665 --> 00:01:07,067
‫یه اشتباه بود.

27
00:01:07,068 --> 00:01:09,004
‫یه اشتباه کردم.

28
00:01:09,005 --> 00:01:10,941
‫مطمئنا میخوای همه چیزو با من درست کنی.

29
00:01:10,942 --> 00:01:13,847
‫ممنون.

30
00:01:13,848 --> 00:01:15,183
‫اینو فراموش نمیکنم.

31
00:01:17,188 --> 00:01:21,161
‫اتهامات اغوا و ترویج فحشا هستن.

32
00:01:21,162 --> 00:01:23,667
‫یکی از جایگزینهات برای همکاری پا پیش گذاشته.

33
00:01:23,668 --> 00:01:26,639
‫تمام جایگزینهامون داوطلبانی هستن
‫که پولی نمیگیرن.

34
00:01:26,640 --> 00:01:29,044
‫چطور امکان داره چنین چیزی فحشا تصور بشه؟

35
00:01:29,045 --> 00:01:31,683
‫متاسفانه، این دیگه الان تصمیمش با دادگاه ـه.

36
00:01:31,684 --> 00:01:34,522
‫من یه رابطه داشتم.

37
00:01:34,523 --> 00:01:36,659
‫"با "ویرجینیا.

38
00:01:36,660 --> 00:01:38,597
‫سالهاست که میدونم.

39
00:01:38,598 --> 00:01:39,899
‫لیبی"، دیگه نمیتونیم این کار رو بکنیم".

40
00:01:39,900 --> 00:01:41,569
‫باید تموم بشه.

41
00:01:41,570 --> 00:01:43,440
‫تو رو همینطوری آزاد نمیکنم.

42
00:01:43,441 --> 00:01:44,742
‫نباید بیای خونه.

43
00:01:44,743 --> 00:01:46,946
‫عزیزم، چیزی که میخوای همینه؟

44
00:01:46,947 --> 00:01:48,617
‫همینه.

45
00:01:48,618 --> 00:01:50,454
‫ویرجینیا" دوستت دارم".

46
00:01:50,455 --> 00:01:52,425
‫همیشه دارم.

47
00:01:52,426 --> 00:01:56,199
‫همینطور باور دارم که تو هم دوستم داری.

48
00:02:01,210 --> 00:02:03,145
‫دارم میرم.

49
00:02:03,146 --> 00:02:04,582
‫میترسی که بیاد؟

50
00:02:04,583 --> 00:02:07,788
‫یا میترسی که نیاد؟

51
00:02:07,789 --> 00:02:09,191
‫بریم.


00:02:12,789 --> 00:02:22,191
‫<font color="#ff۸۰۴۰">:مترجم</font>
‫<font color="#ff۰۰۸۰">Highbury</font>

52
00:02:56,897 --> 00:02:59,831
‫فصل چهارم قسمت اول
‫سقوط آزاد

53
00:03:02,465 --> 00:03:05,203
‫خب، پنجشنبه بعدی باید بیان.

54
00:03:05,204 --> 00:03:07,274
‫گرفتم، میدونم.

55
00:03:07,275 --> 00:03:10,112
‫نگرانی‌تونو درک میکنم.

56
00:03:10,113 --> 00:03:14,020
‫نگرانی‌تونو شنیدم چونکه
‫دارین سرم داد میزنین.

57
00:03:14,021 --> 00:03:16,124
‫باشه.

58
00:03:16,125 --> 00:03:18,797
‫بهش میگم شما زنگ زدین.

59
00:03:18,798 --> 00:03:21,603
‫به اونم میگم شما زنگ زدین.
‫یه لحظه گوشی رو نگه دارین.

60
00:03:21,604 --> 00:03:22,771
‫متاسفم خانم.

61
00:03:22,772 --> 00:03:24,140
‫اما این قرار ملاقات مال سه ماه پیش بوده.

62
00:03:24,141 --> 00:03:26,144
‫چهار ماه پیش.
‫متوجه نمیشم.

63
00:03:26,145 --> 00:03:27,615
‫بیماران مریض میشن...

64
00:03:27,616 --> 00:03:33,293
‫و پدر دکتر "مسترز" میدونین نقرس داره.

65
00:03:33,294 --> 00:03:35,330
‫به عنوان عضوی از این کلینیک...

66
00:03:35,331 --> 00:03:37,801
‫بگذریم از اینکه یه دوست نزدیک "لیبی مسترز" هستم...

67
00:03:37,802 --> 00:03:39,205
‫اگر بتونین فقط...

68
00:03:39,206 --> 00:03:41,943
‫چونکه هر دو در یه جلسه مدیریتی هستن.

69
00:03:44,181 --> 00:03:46,819
‫بهتون گفتم نمیدونم کی از تعطیلات برمیگردن.

70
00:03:46,820 --> 00:03:48,890
‫اما این تجارت مهمی خانم.

71
00:03:48,891 --> 00:03:51,161
‫پس بنویسینش.

72
00:03:51,162 --> 00:03:52,465
‫مزدت رو میگیری.

73
00:03:53,668 --> 00:03:54,835
‫متاسفم، الان نه.

74
00:03:54,836 --> 00:03:56,639
‫تو یه جلسه اضطراری هستن.

75
00:03:56,640 --> 00:03:57,942
‫حضور ندارن. درسته.

76
00:03:58,811 --> 00:04:00,747
‫الان با یه بیمار هستن.

77
00:04:00,748 --> 00:04:02,584
‫خیلی سرشون با امضا اون کتاب جدید شلوغه.

78
00:04:02,585 --> 00:04:03,887
‫توی ترافیک بدی گیرافتادن.

79
00:04:03,888 --> 00:04:05,424
‫بهتون زنگ میزنه.
‫الان در یه کنفرانس پزشکی ـه.

80
00:04:05,425 --> 00:04:08,997
‫مهمان سخنرانی در دانشگاه "دالهوزی" ـه.

81
00:04:08,998 --> 00:04:11,035
‫تو ایالت نوا اسکوشیا.

82
00:04:19,853 --> 00:04:21,956
‫سراغ تمام مالکان ساختمون میرم.

83
00:04:21,957 --> 00:04:23,560
‫کدوم رو بیشتر از همه دوست دارین...

84
00:04:23,561 --> 00:04:25,864
‫شکلات نعنایی یا ترد؟

85
00:04:25,865 --> 00:04:28,870
‫مالکان اینجا؟

86
00:04:28,871 --> 00:04:31,509
‫باید باهات صادق باشم بچه.

87
00:04:31,510 --> 00:04:33,847
‫اصلا نمیدونم که کجان.

88
00:04:33,848 --> 00:04:37,654
‫دیگه سوتین نه! دیگه سوتین نه!

89
00:04:37,655 --> 00:04:39,592
‫دیگه سوتین نه!

90
00:04:39,593 --> 00:04:41,161
‫این رژه زیبا نمادی...

91
00:04:41,162 --> 00:04:44,235
‫از چیزی که جامعه انجام میده تا
‫زنها رو به بردگی بگیره.

92
00:04:44,236 --> 00:04:47,407
‫و ما این ابزاری که زنها رو شکنجه میکنه رو کنار میذاریم...

93
00:04:47,408 --> 00:04:50,380
‫این تجهیزاتی که به زنانگی تحمیل میشه...

94
00:04:50,381 --> 00:04:53,520
‫این وسایلی بیدادگری مردانه رو دربرداره.

95
00:04:53,521 --> 00:04:55,824
‫از زن بودن آزادی وجود نداره...

96
00:04:55,825 --> 00:04:59,331
‫مهم نیست که چقدر تحصیل‌کرده باشیم مگر اینکه...

97
00:04:59,332 --> 00:05:01,769
‫سوتینها رو با سینه‌هامون پر کنیم...

98
00:05:01,770 --> 00:05:06,546
‫این نماد زشت استبداد مردسالاری.

99
00:05:06,547 --> 00:05:08,616
‫کافیه دیگه!

100
00:05:08,617 --> 00:05:09,852
‫برنمیگردیم!

101
00:05:09,853 --> 00:05:12,491
‫کافیه دیگه!
‫برنمیگردیم.

102
00:05:12,492 --> 00:05:13,327
‫کافیه دیگه!

103
00:05:13,328 --> 00:05:15,029
‫برنمیگردیم.

104
00:05:15,030 --> 00:05:17,468
‫کافیه دیگه!
‫برنمیگردیم.

105
00:05:57,382 --> 00:06:00,152
‫بله، پسرا، بیاین بالا!

106
00:06:03,794 --> 00:06:06,164
‫یه مشت همجنسگرا.

107
00:06:06,165 --> 00:06:06,967
‫درست نمیگم؟

108
00:06:06,968 --> 00:06:11,309
‫همجنسگران. هممم؟

109
00:06:11,310 --> 00:06:12,477
‫اهمیتی نمیدی که تمام دنیا...

110
00:06:12,478 --> 00:06:15,149
‫یهو تبدیل به جهنم بشه؟

111
00:06:15,150 --> 00:06:16,452
‫- - Untranslated Line

112
00:06:16,453 --> 00:06:18,357
‫من بیشتر نگران سوتین‌هام...

113
00:06:20,261 --> 00:06:23,967
‫با توجه به اینکه سوتین‌فروشم.

114
00:06:25,972 --> 00:06:30,045
‫خب، به جهنم، برای این تجارت زمان سختی ـه.

115
00:06:30,046 --> 00:06:31,750
‫فکر کنم دور بعدی رو من باید بخرم.

116
00:06:36,125 --> 00:06:36,960
‫دو تا دیگه.

117
00:06:45,878 --> 00:06:47,681
‫از اون که باهاش سرگرم می‌شدی خسته شدی؟

118
00:06:47,682 --> 00:06:50,052
‫- چونکه این چند روز اخیر...
‫- میدونم.

119
00:06:50,053 --> 00:06:52,991
‫برمیگرده.
‫فقط یه کاری براش پیش اومده.

120
00:06:52,992 --> 00:06:54,828
‫با اینحال، قبول میکنم...

121
00:06:54,829 --> 00:06:58,503
‫که وان قلبی شکل
‫دیگه مثل قبل حال نمیده.

122
00:06:58,504 --> 00:07:00,740
‫حالا، چه نوع کاری ممکنه یه آقا رو...

123
00:07:00,741 --> 00:07:02,844
‫از همسر جدید خوشگلش دور کنه؟

124
00:07:04,749 --> 00:07:07,320
‫اون شرکت خانم آمریکای مجلل رو اداره میکنه.

125
00:07:07,321 --> 00:07:08,856
‫نه، واقعا؟

126
00:07:08,857 --> 00:07:10,894
‫اون کله‌گنده‌ها تو وگاس سالهاست که دارن سعی میکنن...

127
00:07:10,895 --> 00:07:12,731
‫اون موسسه رو از آتلانتیک سیتی بدزدن.

128
00:07:12,732 --> 00:07:14,735
‫میدونم.

129
00:07:14,736 --> 00:07:17,941
‫خب، به خاطر اینکه من دختر شایسته میسوری بودم...

130
00:07:17,942 --> 00:07:21,282
‫تو اون روزگار، البته، اما آتلانتیک سیتی...

131
00:07:21,283 --> 00:07:22,517
‫اونجا بود که "دن" و من اولین بار همدیگه رو دیدیم.

132
00:07:22,518 --> 00:07:24,555
‫و اون الان این خواستگاری کرده؟

133
00:07:24,556 --> 00:07:26,759
‫نه، نه.
‫اون موقع سعی کرد...

134
00:07:26,760 --> 00:07:30,366
‫اما مثل همیشه اوضاع پیچیده شد.

135
00:07:30,367 --> 00:07:31,902
‫با دختر شایسته یوتا ازدواج کرد...

136
00:07:31,903 --> 00:07:34,408
‫و من رفتم دانشکده پزشکی.

137
00:07:34,409 --> 00:07:36,679
‫باهوش و زیبا.
‫لعنت به من.

138
00:07:36,680 --> 00:07:37,881
‫تا وقتی که امشب از اینجا برم...

139
00:07:37,882 --> 00:07:40,086
‫نوشیدنی برای دکتر عزیزمون به حساب منه.

140
00:07:44,529 --> 00:07:46,164
‫باشه.
‫بفرمایین، بچه‌ها.

141
00:07:46,165 --> 00:07:47,734
‫اما چرا خلبان نموندی؟

142
00:07:47,735 --> 00:07:49,638
‫چونکه تقریبا مرده بودم.

143
00:07:49,639 --> 00:07:53,379
‫یه روز داشتم بالای رودخونه پلاسید پرواز میکردم...

144
00:07:53,380 --> 00:07:58,489
‫و کمک خلبانم تشویقم کرد
‫برم روی بال و از روش بپرم.

145
00:07:58,490 --> 00:07:59,459
‫منم همین کار رو کردم.

146
00:07:59,460 --> 00:08:00,560
‫بیخیال، مرد.

147
00:08:00,561 --> 00:08:01,795
‫حالا داری فقط مزخرف تحویلم میدی.

148
00:08:01,796 --> 00:08:03,733
‫نه،نه،نه،نه.
‫واقعیته.

149
00:08:03,734 --> 00:08:07,106
‫پریدم، طناب رو کشیدم...

150
00:08:07,107 --> 00:08:09,845
‫و چتر حسابی گیر کرده بود.

151
00:08:09,846 --> 00:08:12,817
‫و بعدش سقوط آزاد کردم.

152
00:08:12,818 --> 00:08:15,423
‫تو که هرگز سقوط آزاد نکردی، "دونالد"؟

153
00:08:15,424 --> 00:08:16,725
‫نه.

154
00:08:16,726 --> 00:08:19,231
‫خب، اولش ترس خالصه.

155
00:08:19,232 --> 00:08:20,633
‫میدونی، نفست وایمیسته.

156
00:08:20,634 --> 00:08:24,441
‫قلبت یه طوری میزنه که انگار میخواد منفجر بشه.

157
00:08:24,442 --> 00:08:29,351
‫باهاش میجنگی اما...

158
00:08:29,352 --> 00:08:33,893
‫فقط باعث میشه بدتر بشه...

159
00:08:33,894 --> 00:08:39,605
‫تا وقتی که متوجه میشی
‫نمیتونی این وضعیت رو درست کنی.

160
00:08:39,606 --> 00:08:42,344
‫پس...

161
00:08:42,345 --> 00:08:44,448
‫بیخیال میشی.

162
00:08:44,449 --> 00:08:47,387
‫و این یعنی مرگ.

163
00:08:47,388 --> 00:08:49,625
‫اما با مرگ...

164
00:08:49,626 --> 00:08:54,868
‫یه جور آرامش...

165
00:08:54,869 --> 00:08:57,007
‫خاص میاد.

166
00:09:03,420 --> 00:09:07,761
‫♪ کنار مردت بایست ♪

167
00:09:07,762 --> 00:09:12,604
‫♪ و به دنیا نشون بده دوستش داری ♪

168
00:09:12,605 --> 00:09:19,217
‫♪ تمام عشقی که میتونی رو بده ♪

169
00:09:21,923 --> 00:09:30,640
‫♪ کنارت مردت بایست ♪

170
00:09:37,488 --> 00:09:39,424
‫لعنتی، خیلی دیر شده.

171
00:09:39,425 --> 00:09:41,495
‫باید برم.

172
00:09:41,496 --> 00:09:43,432
‫کجا بری؟
‫ما تو لاس وگاسیم، عزیزم.

173
00:09:43,433 --> 00:09:45,770
‫،نه،نه.
‫آقای آمریکا داره برمیگرده.

174
00:09:45,771 --> 00:09:49,378
‫و وقتی برسه نباید از روی مستی مدام چرت‌وپرت بگم.

175
00:09:49,379 --> 00:09:52,784
‫اما اگر مریض بشم و درمان ویژه بخوام چی دکتر، میدونی؟

176
00:09:52,785 --> 00:09:54,388
‫گفتی چطور دکتری هستی؟

177
00:09:54,389 --> 00:09:56,090
‫متخصص سکس.

178
00:09:58,864 --> 00:10:01,067
‫جدی میگم.

179
00:10:01,068 --> 00:10:04,641
‫یه محقق روابط جنسیم.

180
00:10:04,642 --> 00:10:07,447
‫محقق چی؟

181
00:10:07,448 --> 00:10:08,883
‫همچین چیزی اصلا وجود نداره.

182
00:10:08,884 --> 00:10:10,085
‫چرا وجود داره.

183
00:10:10,086 --> 00:10:12,023
‫در واقع، سکس درمانی راه آینده‌س.

184
00:10:13,593 --> 00:10:15,830
‫همه‌ش رو بررسی کردیم...

185
00:10:15,831 --> 00:10:18,067
‫آزمایش کردیم...

186
00:10:18,068 --> 00:10:21,775
‫موفقیتهای چشمگیری به دست  اوردیم...

187
00:10:21,776 --> 00:10:25,216
‫هر اینچ بدن همدیگه رو یاد گرفتیم.

188
00:10:25,217 --> 00:10:27,620
‫باشه، رفیق، بهتره دیگه بس کنی.

189
00:10:27,621 --> 00:10:30,158
‫اما میدونی، متخصص سکس بودن...

190
00:10:30,159 --> 00:10:34,768
‫کافی نیست چونکه وقتی...

191
00:10:34,769 --> 00:10:38,642
‫وقتی سعی کردی و سعی کردی...

192
00:10:38,643 --> 00:10:42,550
‫و سعی کردی سعی کردی...

193
00:10:42,551 --> 00:10:45,490
‫بازم به هر حال اون میذاره میره...

194
00:10:45,491 --> 00:10:49,063
‫بعدش...

195
00:10:49,064 --> 00:10:54,708
‫باید تو آینه به خودت نگاه کنی...

196
00:10:54,709 --> 00:10:56,110
‫و این کلمه رو بگی...

197
00:10:56,111 --> 00:11:01,355
‫که تو خیلی میترسیدی که...

198
00:11:01,356 --> 00:11:04,193
‫اون...

199
00:11:04,194 --> 00:11:08,903
‫منو...

200
00:11:08,904 --> 00:11:11,643
‫دوست نداشته باشه.

201
00:12:31,636 --> 00:12:35,075
‫پس، فکر کنم تو و شوهرت..

202
00:12:35,076 --> 00:12:37,814
‫یکی از اون زوج‌های باشین که
‫با بقیه میخوابن؟

203
00:12:37,815 --> 00:12:39,517
‫یه سوال ـه؟

204
00:12:39,518 --> 00:12:40,853
‫فقط مونده بودم.

205
00:12:40,854 --> 00:12:43,057
‫"ببین، دیشب کلی مشروب خورده بودم، "ران.

206
00:12:43,058 --> 00:12:44,059
‫"ریک".

207
00:12:44,060 --> 00:12:46,732
‫و زیادی خوردم...

208
00:12:46,733 --> 00:12:49,571
‫چونکه دلم برای شوهرم تنگ شده.

209
00:12:49,572 --> 00:12:50,706
‫پس...

210
00:12:50,707 --> 00:12:52,543
‫باشه.

211
00:12:52,544 --> 00:12:57,920
‫خب، یه سال وقت دارم تا هدیه بفرستم، درسته؟

212
00:13:00,092 --> 00:13:02,296
‫واقعا میدونی شوهر من چیه...

213
00:13:02,297 --> 00:13:05,034
‫ریک"؟"

214
00:13:05,035 --> 00:13:06,438
‫محافظه.

215
00:13:06,439 --> 00:13:08,976
‫- در برابر چی؟
‫- برای شروع تو.

216
00:13:08,977 --> 00:13:12,683
‫پس چرا وسایلت رو از اینجا جمع نمیکنی و نمیری؟

217
00:13:12,684 --> 00:13:16,525
‫الان.

218
00:13:16,526 --> 00:13:19,430
‫شما اینجا در شهرداری کاملا
‫"چهره عادی شدین دکتر "مسترز.

219
00:13:19,431 --> 00:13:21,668
‫بیایین ببینیم، یه بازرسی جدید داشتیم...

220
00:13:21,669 --> 00:13:23,305
‫در مورد رابطه با یکی زیر سن قانونی.

221
00:13:23,306 --> 00:13:25,476
‫تحقیقی که بلافاصله بعد از اینکه...

222
00:13:25,477 --> 00:13:27,213
‫ثابت شد اتهام بی‌پایه‌واساس هستن برطرف شد.

223
00:13:27,214 --> 00:13:29,818
‫اتهاماتی برای اغوا و گسترش فحشا داریم.

224
00:13:29,819 --> 00:13:31,187
‫اون اتهامات هنوز برطرف نشدن.

225
00:13:31,188 --> 00:13:32,356
‫بزودی میشن.

226
00:13:32,357 --> 00:13:33,725
‫در حال حاضر دارم با وکلا مصاحبه میکنم.

227
00:13:33,726 --> 00:13:36,096
‫و حالا ملک خصوصی رو نابود کردی...

228
00:13:36,097 --> 00:13:38,134
‫که در نتیجه رانندگی با الکل خون...

229
00:13:38,135 --> 00:13:39,470
‫دو برابر حد قانونی بوده.

230
00:13:39,471 --> 00:13:40,973
‫خسارتها رو جبران میکنم....

231
00:13:40,974 --> 00:13:43,077
‫با وجود اینکه اون راننده دیگه
‫بود که به من زد...

232
00:13:43,078 --> 00:13:44,347
‫اما تو مست بودی...

233
00:13:44,348 --> 00:13:45,749
‫پس به مدت سه ماه گواهینامه‌ت رو ازت میگیرم.

234
00:13:45,750 --> 00:13:47,820
‫همینطور باید در یه برنامه اجباری
‫ترک الکل شرکت کنی.

235
00:13:47,821 --> 00:13:49,624
‫برنامه ترک الکل؟
‫ببین، میتونم بهت اطمینان بدم...

236
00:13:49,625 --> 00:13:51,728
‫۹۰جلسه در ۹۰ روز...

237
00:13:51,729 --> 00:13:53,966
‫در هر جلسه الکلی‌های ناشناس به انتخاب خودت.

238
00:13:53,967 --> 00:13:56,671
‫همینطور یه جور خدمات اجتماعی رو باید انجام بدی...

239
00:13:56,672 --> 00:13:57,807
‫بیخیال.

240
00:13:57,808 --> 00:13:59,277
‫به انتخاب خودت نیست.

241
00:13:59,278 --> 00:14:01,013
‫دختر در مدرسه ابتدایی "سنت ویبیانا" ثبت‌نام میکنه...

242
00:14:01,014 --> 00:14:02,683
‫پس میری و به بقیه اون دانش‌آموزها...

243
00:14:02,684 --> 00:14:04,888
‫داستان "سنت جوزف" رو میگی، که حالا به خاطر تو...

244
00:14:04,889 --> 00:14:07,293
‫و ماشینت، شکلش شده یه تپه خرده سنگ...

245
00:14:07,294 --> 00:14:10,333
‫و دیگه اونجا نیست تا هر روز
‫بهشون سلام کنه و راهنمایی‌شون کنه.

246
00:14:14,742 --> 00:14:16,444
‫مرد خوبی هستی.

247
00:14:16,445 --> 00:14:18,949
‫و داری مشتری مورد علاقه‌مون میشی.

248
00:14:18,950 --> 00:14:20,151
‫اون صندلی رو برای کسی نگه داشتی؟

249
00:14:20,152 --> 00:14:22,055
‫بالاخره.

250
00:14:22,056 --> 00:14:25,596
‫اما الان، فکر کنم سرگردون باشم...

251
00:14:25,597 --> 00:14:27,800
‫یه راهی پیدا کنم که حواس خودمو پرت کنم.

252
00:14:27,801 --> 00:14:30,171
‫خب، میتونی با لیبراچی...

253
00:14:30,172 --> 00:14:31,841
‫در اتاق آگوستوس شروع کنی...

254
00:14:31,842 --> 00:14:34,247
‫(زیگفرید" و "روی" در کلوسئوم (آمفی‌تئاتر معروف روم".

255
00:14:34,248 --> 00:14:36,518
‫و بعدش نقش اون دکتر رو بازی کنی و...

256
00:14:36,519 --> 00:14:38,622
‫به مردم یاد بدی چطوری با هم سکس داشته باشن.

257
00:14:38,623 --> 00:14:40,359
‫همین پایین راهرو ـه در آکروپلیس.

258
00:14:40,360 --> 00:14:43,030
‫به مردم یاد بدم چه کار کنن؟

259
00:14:43,031 --> 00:14:44,867
‫حدس میزنم که اون سکس رو به
‫حالتهای مختلف تقسیم میکنه.

260
00:14:44,868 --> 00:14:50,846
‫من نمایش رو ندیدم.
‫یه جور دانشمند/معلم سکس ـه.

261
00:14:50,847 --> 00:14:54,320
‫زنها ادای ارضا شدن رو درمیارن.

262
00:14:54,321 --> 00:14:56,891
‫حقیقت داره.

263
00:14:56,892 --> 00:14:59,697
‫و بنابراین یه مرد بعدش تعجب میکنه...

264
00:14:59,698 --> 00:15:04,273
‫از کجا بدونم که همسرم ادا درنمیاره؟

265
00:15:04,274 --> 00:15:07,613
‫خب، دوباره، سراغ علم برمیگردیم.

266
00:15:07,614 --> 00:15:11,588
‫حالا، میدونیم که یه واکنش فیزیکی مداوم...

267
00:15:11,589 --> 00:15:16,096
‫در زنهایی که ارضا میشن
‫راست شدن نوک سینه‌هاس.

268
00:15:16,097 --> 00:15:20,439
‫پس برای مردانی که تماشاچیان هستن
‫جواب ساده‌س.

269
00:15:20,440 --> 00:15:23,945
‫اگر نوک سینه‌های دوست‌دخترتون سفت شده
‫یعنی ارضا شده.

270
00:15:23,946 --> 00:15:27,686
‫اگر نشده، داره ادا درمیاره.

271
00:15:29,190 --> 00:15:31,594
‫در پایان به سوالات جواب میدم دوشیزه.

272
00:15:31,595 --> 00:15:34,467
‫خانم، و دوست دارم همین الان روشن کنم...

273
00:15:34,468 --> 00:15:35,769
‫دکتر "فی"، اگر اجازه باشه.

274
00:15:35,770 --> 00:15:37,907
‫گفتین واکنش فیزیکی...

275
00:15:37,908 --> 00:15:39,210
‫اما واژه درستش...

276
00:15:39,211 --> 00:15:41,681
‫واکنش فیزیولوژیکی ـه، درسته؟

277
00:15:41,682 --> 00:15:43,585
‫حتما، اگر میخواین حرفه‌ای صحبت کنین.

278
00:15:43,586 --> 00:15:45,121
‫میخوام. همینطور کنجکاوم...

279
00:15:45,122 --> 00:15:47,526
‫که از کجا این مطالعه در مورد نوک سینه رو اوردین.

280
00:15:47,527 --> 00:15:49,464
‫باشه، هر چیزی که در موردش صحبت میکنم یا...

281
00:15:49,465 --> 00:15:51,033
‫از ستون روزنامه‌م میاد یا کتابم.

282
00:15:51,034 --> 00:15:52,236
‫"بله، روزنامه "روش...

283
00:15:52,237 --> 00:15:55,542
‫اما اطلاعات "روش" از کجا میاد؟

284
00:15:55,543 --> 00:15:57,346
‫مطالعاتم در دانشگاه میشیگان...

285
00:15:57,347 --> 00:16:00,352
‫و زمانی که در کلینیک "مسترز" و "جانسون" سپری کردم.

286
00:16:00,353 --> 00:16:03,190
‫و با اینحال چهره شما اصلا یادم نمیاد...

287
00:16:03,191 --> 00:16:04,427
‫که خنده‌داره چونکه...

288
00:16:04,428 --> 00:16:08,100
‫من معمولا چهره‌ها رو از نظر فنی خوب به یاد میارم.

289
00:16:08,101 --> 00:16:10,873
‫میدونستم.
‫شما "ویرجینیا جانسون" هستیم.

290
00:16:10,874 --> 00:16:13,043
‫کتابتون همینجا در فروشگاه ـه.

291
00:16:13,814 --> 00:16:15,582
‫اوه، خدای من، میشه امضا بدین؟

292
00:16:18,088 --> 00:16:19,390
‫الو؟

293
00:16:19,391 --> 00:16:20,626
‫لیبی"، احتمالا میدونم"...

294
00:16:20,627 --> 00:16:21,595
‫الان نمیخوای باهام صحبت کنی.

295
00:16:21,596 --> 00:16:23,398
‫درست میگی، نمیخوام.

296
00:16:28,442 --> 00:16:30,178
‫اینکه اونا چطور فرار میکنن ساده‌س
‫اما فقط متوجه نمیشم.

297
00:16:30,179 --> 00:16:30,847
‫ببخشید.

298
00:16:32,049 --> 00:16:33,785
‫میرم دنبال کیف داغون شوهرم...

299
00:16:33,786 --> 00:16:35,689
‫و سوار اتوبوس بعدی به "سنت لوییس" میشم...

300
00:16:35,690 --> 00:16:38,461
‫چونکه زندگی جنسی‌مون، مثل شکنجه با آب چینی‌ها شده
‫(شکنجه‌ای که آب به صورت قطره‌ای روی پیشانی قربانی ریخته میشه)

301
00:16:38,462 --> 00:16:42,369
‫خب، خیلی سرمون شلوغه خانم...؟

302
00:16:42,370 --> 00:16:44,974
‫"کلاریس پنلوپه پلانتجنت".

303
00:16:44,975 --> 00:16:46,778
‫"کلاریس".

304
00:16:46,779 --> 00:16:49,917
‫یه فهرست طولانی انتظار
‫برای دیدن بیماران جدید در سنت لوییس...

305
00:16:49,918 --> 00:16:51,721
‫بعدش شما  و دکتر "مسترز" باید...

306
00:16:51,722 --> 00:16:53,758
‫عملیاتتون رو حمایت کنین، به مردم سرتاسر کشور...

307
00:16:53,759 --> 00:16:55,194
‫فرصتی برای بهره بردن از کار خوبتون بدین.

308
00:16:55,195 --> 00:16:57,833
‫برنامه‌هایی برای توسعه دادنش دارم.

309
00:16:57,834 --> 00:17:00,772
‫فقط دکتر "فی" نیست...

310
00:17:00,773 --> 00:17:03,745
‫که با کتاب جدید و یه ستون سرش شلوغه.

311
00:17:03,746 --> 00:17:04,880
‫دارین برای یه ستون چیزی می‌نویسین؟

312
00:17:04,881 --> 00:17:06,751
‫درموردش فکر میکنم.

313
00:17:06,752 --> 00:17:09,223
‫"یه ستون خیلی معرکه میشه مثل "آن لندرز.

314
00:17:09,224 --> 00:17:11,628
‫آن لندرز" خودش به تنهایی"
‫یه امپراطوری راه انداخته.

315
00:17:11,629 --> 00:17:13,431
‫برای خودش کلی طرفدار پیدا کرده.

316
00:17:13,432 --> 00:17:15,034
‫من که میگم ۹۰ میلیون طرفدار داره.

317
00:17:15,035 --> 00:17:17,038
‫نود چی؟

318
00:17:17,039 --> 00:17:19,343
‫حتما.
‫بیشتر مردم "آن لندرز" رو میخونن...

319
00:17:19,344 --> 00:17:21,448
‫تا اخبار شبانگاهی رو تماشا کنن.

320
00:17:26,057 --> 00:17:27,960
‫خب، من "ترور" هستم، یه الکلی.

321
00:17:27,961 --> 00:17:29,162
‫"سلام "ترور.

322
00:17:29,163 --> 00:17:33,438
‫من دیشب بدجور گند زدم.

323
00:17:33,439 --> 00:17:37,479
‫خودمو تو یه مشروب‌فروشی دیدم
‫که چهار شات جیمزسون خورده بودم.

324
00:17:37,480 --> 00:17:39,717
‫امروز صبح با حس خیلی گندی بیدار شدم.

325
00:17:39,718 --> 00:17:42,556
‫اما همه اشتباه میکنن...

326
00:17:42,557 --> 00:17:45,228
‫و من بیشتر از آبجوی متوسط شما اشتباه میکنم...

327
00:17:45,229 --> 00:17:48,301
‫اما امشب این علامت یه روز رو برمیدارم...

328
00:17:48,302 --> 00:17:51,874
‫و فردا بیشترین تلاشمو میکنم.

329
00:17:51,875 --> 00:17:55,916
‫ممنون که گوش کردین.

330
00:17:55,917 --> 00:17:58,221
‫"ممنون "ترور.

331
00:17:58,222 --> 00:18:01,260
‫قبل از اینکه بریم، اگر کسی هست...

332
00:18:01,261 --> 00:18:03,531
‫که کمتر از ۳۰ روز هوشیاری داره...

333
00:18:03,532 --> 00:18:06,103
‫یا برای بار اول که تو جلسه میاد...

334
00:18:06,104 --> 00:18:11,281
‫لطفا راحت باشه
‫خودشو معرفی و بیماریش رو بیان کنه.

335
00:18:16,291 --> 00:18:19,095
‫فکر کنم میتونم اینو امضا کنم.

336
00:18:19,096 --> 00:18:23,170
‫شرط دادگاهی که درش شرکت کردم اینه.

337
00:18:23,171 --> 00:18:26,544
‫و شرکت کردی اما مثل همه چیز تو زندگی...

338
00:18:26,545 --> 00:18:29,417
‫میخوای برنامه ترک الکل بری بیرون
‫باید چیزی که تو رو اینجا اورده بگی.

339
00:18:29,418 --> 00:18:31,854
‫خب، اگر یه الکلی باشه، شاید حقیقت داشته باشه.

340
00:18:31,855 --> 00:18:35,495
‫میدونی اولین قدم چیه؟

341
00:18:35,496 --> 00:18:38,568
‫ایده برنامه ترک الکل جمعی منظم ـه...

342
00:18:38,569 --> 00:18:40,272
‫قدمها.
‫کلی قدم.

343
00:18:40,273 --> 00:18:43,912
‫بله، تو جزوه‌تون که خوندم دیدمشون.

344
00:18:43,913 --> 00:18:46,984
‫اولین قدم اینه که قبول کنی
‫در مقابل الکل قدرتی نداری.

345
00:18:46,985 --> 00:18:48,521
‫اما این کاربردی...

346
00:18:48,522 --> 00:18:50,892
‫قبول کن که در برابر الکل قدرتی نداری...

347
00:18:50,893 --> 00:18:53,898
‫و زندگی غیرقابل مدیریت شده.

348
00:18:53,899 --> 00:18:55,836
‫اگر بهم کاغذهای دادگاه رو بدی...

349
00:18:55,837 --> 00:18:58,274
‫نمیتونیم بگیم که زندگی‌ت غیرقابل مدیریته؟

350
00:18:58,275 --> 00:19:00,077
‫به خاطرش ممنونم.
‫در همین حال...

351
00:19:00,078 --> 00:19:02,683
‫ازتون ممنون میشم که این کاغذها رو امضا کنین.

352
00:19:02,684 --> 00:19:04,353
‫یا اگر مشکلی با این مسئله دارین...

353
00:19:04,354 --> 00:19:05,422
‫میتونم به یه جلسه دیگه برم.

354
00:19:05,423 --> 00:19:07,659
‫تو جلسه من می‌مونی.

355
00:19:07,660 --> 00:19:09,597
‫و از اونجایی که گواهینامه نداری...

356
00:19:09,598 --> 00:19:12,569
‫خودم هر روز میرسونمت اینجا.

357
00:19:12,570 --> 00:19:14,974
‫اصلا این کار رو نباید بکنین.

358
00:19:14,975 --> 00:19:16,711
‫اصرار دارم بکنم.

359
00:19:16,712 --> 00:19:20,520
‫بهم یادآوری میکنه که چه راهی رو طی کردم.

360
00:19:25,161 --> 00:19:26,797
‫میدونی قدم دوم چیه؟

361
00:19:26,798 --> 00:19:28,268
‫نه، دیگه اون جزوه رو نخوندم....

362
00:19:28,269 --> 00:19:29,837
‫چونکه الکی نیستم.

363
00:19:29,838 --> 00:19:32,442
‫پس، اگر الکلی نیستی، چی هستی؟

364
00:19:32,443 --> 00:19:34,213
‫کسی که از طرف دادگاه مجبور شده.

365
00:19:34,214 --> 00:19:35,882
‫حتما، بیشتر از اونی.

366
00:19:35,883 --> 00:19:40,292
‫فقط از روی کنجکاوی میپرسم، چی هستی؟

367
00:19:40,293 --> 00:19:43,431
‫جدی میگم چی هستی؟

368
00:19:43,432 --> 00:19:45,034
‫هممم؟

369
00:19:45,035 --> 00:19:46,470
‫منظورم اینه که یه سوال ساده‌س.

370
00:19:46,471 --> 00:19:47,639
‫چی هستی؟

371
00:19:47,640 --> 00:19:48,942
‫محض رضای عیسی مسیح...

372
00:19:48,943 --> 00:19:52,114
‫"لوییس"...

373
00:19:52,115 --> 00:19:54,587
‫چرا با چیزی که نیستم شروع نکنیم؟

374
00:19:54,588 --> 00:19:58,628
‫من دیگه مردی نیستم که همسری داشته باشه.

375
00:19:58,629 --> 00:20:00,665
‫همینطور مردی نیستم که معشوقه داشته باشه.

376
00:20:00,666 --> 00:20:03,271
‫دیگه شریک کاری ندارم یا حتی
‫احتمالا کاری ندارم...

377
00:20:03,272 --> 00:20:04,907
‫تا وقتی که کار دادگاه باهام تموم بشه.

378
00:20:04,908 --> 00:20:07,346
‫من یه متخصص زایمان نیستم.

379
00:20:07,347 --> 00:20:08,948
‫سالهاست که بچه‌ای رو به دنیا نیاوردم.

380
00:20:08,949 --> 00:20:11,287
‫من پدری نیستم که ارزش داشته باشه.

381
00:20:11,288 --> 00:20:17,131
‫من مردی نیستم که خونه‌ای داشته باشه
‫یا حتی ماشین یا حتی یه کت‌شلوار تمیز.

382
00:20:17,132 --> 00:20:19,503
‫پس واقعا ازت ممنونم که میپرسی...

383
00:20:19,504 --> 00:20:22,576
‫لوییس"، چونکه الان میدونیم من چی نیستم"...

384
00:20:22,577 --> 00:20:25,348
‫شاید تو بتونی اون کتاب کوچولوت در مورد قدمها رو ببینی...

385
00:20:25,349 --> 00:20:28,489
‫و بهم بگی من چیم.

386
00:20:30,793 --> 00:20:31,961
‫گام دوم...

387
00:20:31,962 --> 00:20:34,933
‫اینه که خودت رو به دست یه قدرت بالاتر بسپری.

388
00:20:34,934 --> 00:20:36,871
‫خب، خدا و من صحبت نمیکنیم.

389
00:20:36,872 --> 00:20:38,441
‫گفتم قدرت بالاتر.

390
00:20:38,442 --> 00:20:41,046
‫به سادگی یعنی خدا همونطور که درکش میکنی.

391
00:20:41,047 --> 00:20:42,582
‫من هیچ خدایی رو درک نمیکنم.

392
00:20:42,583 --> 00:20:45,555
‫مردی نیستم که ایمان داشته باشم.
‫من مرد علمم.

393
00:20:45,556 --> 00:20:48,428
‫میدونستم که باید یه چیزی باشی.

394
00:20:48,429 --> 00:20:52,436
‫گوش کن، بیا فرض کنم...

395
00:20:52,437 --> 00:20:54,873
‫از یه هواپیما میپری بیرون.

396
00:20:54,874 --> 00:20:56,610
‫پشتت یه چتر بستی.

397
00:20:56,611 --> 00:21:00,117
‫هیچ ضمانتی وجود نداره که این چتر باز بشه.

398
00:21:00,118 --> 00:21:02,390
‫همونجا ایمان وجود داره.

399
00:21:03,759 --> 00:21:05,795
‫اون ایمان نیست.
‫اون علمه.

400
00:21:05,796 --> 00:21:07,699
‫کاری که چترها میکنن همینه.
‫باز میشن.

401
00:21:07,700 --> 00:21:09,571
‫همیشه نه، همیشه باز نمیشن.

402
00:21:11,274 --> 00:21:14,713
‫تنها چیزی که میگم اینه که
‫وقتی از یه هواپیما میپری بیرون...

403
00:21:14,714 --> 00:21:18,053
‫زندگیت رو به دستهای یه چیز دیگه میسپری.

404
00:21:18,054 --> 00:21:22,629
‫این همون قدم دومه.

405
00:21:22,630 --> 00:21:24,198
‫من...

406
00:21:24,199 --> 00:21:26,102
‫نمیتونم این قدمها رو بردارم.

407
00:21:26,103 --> 00:21:28,708
‫چرا اینو درک نمیکنی؟
‫حتی یه قدم هم نمیتونم.

408
00:21:28,709 --> 00:21:31,914
‫هیچ جهتی نیست که بتونم ازش برگردم، چونکه...

409
00:21:31,915 --> 00:21:34,620
‫چونکه نمیدونی چطوری باید این کار رو بکنی.

410
00:21:34,621 --> 00:21:37,959
‫"پس نشون بده به چی نیاز داری دکتر "مسترز.

411
00:21:37,960 --> 00:21:40,298
‫همینه.

412
00:21:40,299 --> 00:21:42,736
‫نشون بده...

413
00:21:42,737 --> 00:21:45,375
‫و ببین چه اتفاقی می‌افته.

414
00:21:45,376 --> 00:21:47,880
‫فردا میام دنبالت.

415
00:21:52,990 --> 00:21:55,061
‫باید نشون بدی.

416
00:22:02,410 --> 00:22:04,847
‫نه، زیاد دیگه اینجا نمی‌مونم.

417
00:22:04,848 --> 00:22:06,917
‫فقط ترتیب چند تا چیزو میدم.

418
00:22:06,918 --> 00:22:11,427
‫البته، بابایی.
‫خیلی خوشحالم.

419
00:22:11,428 --> 00:22:13,965
‫پس دخترا رو از طرف من ببوس.

420
00:22:13,966 --> 00:22:16,338
‫بهشون بگو خیلی زود می‌بینمشون.

421
00:22:19,878 --> 00:22:23,251
‫بله، میخوام یه تماس با شیکاگو بگیرم.

422
00:22:23,252 --> 00:22:24,953
‫"یه آقایی به اسم "هیو هفنر.

423
00:23:22,870 --> 00:23:24,272
‫اگر یادتون باشه...

424
00:23:24,273 --> 00:23:26,510
‫این من بودم که
‫برای بار اول که همدیگه رو دیدیم براتون پادرمیونی کردم.

425
00:23:26,511 --> 00:23:28,948
‫من کسی بودم که شما
‫به عنوان یه سرمایه‌گذار بزرگ میخواستین...

426
00:23:28,949 --> 00:23:30,651
‫خوب یادم میاد...

427
00:23:30,652 --> 00:23:33,391
‫و بعدش شما به جاش
‫رفتین سراغ یه آدم عطرفروش متشخص.

428
00:23:33,392 --> 00:23:34,926
‫نه، من این کار رو نکردم.
‫کار "بیل" بود.

429
00:23:34,927 --> 00:23:36,830
‫یادم نمیاد که شما چند مبارزه‌ای به خاطرش کرده باشین.

430
00:23:36,831 --> 00:23:39,068
‫"کاملا برات مبارزه کردم "هیو.

431
00:23:39,069 --> 00:23:40,872
‫فقط دشمنهام منو "هیو" صدا میزنن.

432
00:23:40,873 --> 00:23:43,944
‫"چونکه از همون ملاقات اول "هف...

433
00:23:43,945 --> 00:23:46,383
‫حس کردم که زبون همدیگه رو خوب می‌فهمیم...

434
00:23:46,384 --> 00:23:48,220
‫که ما رنسانس جنسی رو...

435
00:23:48,221 --> 00:23:50,525
‫در این کشور به عنوان یه فرصت دیدیم...

436
00:23:50,526 --> 00:23:53,230
‫فرصتی برای راهنمایی، برای تحصیل.

437
00:23:53,231 --> 00:23:55,568
‫بیشتر مردم فروشنده سینه و باسن می‌بینن.

438
00:23:55,569 --> 00:23:57,171
‫خب، به خاطر اینه که مردم تو رو نمی‌شناسن.

439
00:23:57,172 --> 00:23:59,976
‫نمیدونن که قبلا تو برای مجله "شوالیه" مینوشتی...

440
00:23:59,977 --> 00:24:02,348
‫که در روانشناسی مدرک داری.

441
00:24:02,349 --> 00:24:04,453
‫مردم جدیتی که تو...

442
00:24:04,454 --> 00:24:05,721
‫به موضوع سکس میاری رو درک نمیکنن.

443
00:24:05,722 --> 00:24:07,325
‫نکته من اینه که...

444
00:24:07,326 --> 00:24:09,161
‫تو و "بیل" واقعا تو این زمینه پیشرفت کردین...

445
00:24:09,162 --> 00:24:11,467
‫یه بحث هوشمندانه در مورد سکس رو شروع کردین.

446
00:24:11,468 --> 00:24:13,604
‫بحثی که می‌تونیم من و تو ادامه بدیم.

447
00:24:13,605 --> 00:24:15,875
‫خب، دقیقا پیشنهادت چیه؟

448
00:24:15,876 --> 00:24:18,347
‫چیزی که پیشنهاد میکنم یه ستون ماهیانه‌س...

449
00:24:18,348 --> 00:24:20,251
‫در مجله "پلی‌بوی" در مورد سکس.

450
00:24:20,252 --> 00:24:21,987
‫حالا، نه اینکه از خودم تعریفی بکنم...

451
00:24:21,988 --> 00:24:25,394
‫اما یکی نقاط قوتم اینه که مردم رو درک میکنم...

452
00:24:25,395 --> 00:24:27,232
‫نیازهای اساسی‌شونو درک میکنم.

453
00:24:27,233 --> 00:24:29,503
‫مشکل اینه که تعداد ساعتهای روز زیاده...

454
00:24:29,504 --> 00:24:32,074
‫و من تنها یه زن هستم، اما با یه ستون...

455
00:24:32,075 --> 00:24:34,913
‫برای تو هم خوب میشه.
‫برای من چی داره؟

456
00:24:34,914 --> 00:24:36,783
‫چیزی که از همون اولش میخواستی...

457
00:24:36,784 --> 00:24:39,956
‫قانونی بودن علم، اطلاعات...

458
00:24:39,957 --> 00:24:43,564
‫واقعیات محکم بدون ذره‌ای دروغ و هیجان.

459
00:24:43,565 --> 00:24:45,401
‫باید در موردش فکر کنم.

460
00:24:45,402 --> 00:24:48,139
‫کتابت خیلی تحسین‌برانگیزه.
‫خیلی کسل‌کننده‌س.

461
00:24:48,140 --> 00:24:51,446
‫اما واقعا این ایده رو دوست دارم
‫که چند نفر روپوش‌دار رو طرف خودم داشته باشم.

462
00:24:51,447 --> 00:24:53,183
‫این وقت از سال شیکاگو رو دوست داری؟

463
00:24:53,184 --> 00:24:54,286
‫خیلی زیاد.

464
00:24:54,287 --> 00:24:55,688
‫پس شما دو تا باید بپرین تو هواپیما.

465
00:24:55,689 --> 00:24:57,625
‫تو این خونه بزرگ کلی اتاق دارم.

466
00:24:57,626 --> 00:25:01,867
‫بیاین بشینیم  با هم همه چیزو مشخص کنیم.

467
00:25:01,868 --> 00:25:04,873
‫باشه، پس، حله.

468
00:25:18,200 --> 00:25:18,868
‫اوه.

469
00:25:21,507 --> 00:25:24,144
‫خوشحالم، خوشحالم...

470
00:25:24,145 --> 00:25:26,516
‫"خوشحالم که می‌بینمت "لیبی.

471
00:25:26,517 --> 00:25:27,819
‫باید در مورد خیلی چیزا حرف بزنیم.

472
00:25:27,820 --> 00:25:29,923
‫حرف نمیزنیم.

473
00:25:29,924 --> 00:25:31,660
‫"بیخیال، لطفا "لیبی.

474
00:25:31,661 --> 00:25:33,330
‫همینطوری نمیتونیم حرف بزنیم.

475
00:25:33,331 --> 00:25:35,000
‫میتونیم.

476
00:25:39,510 --> 00:25:41,513
‫خب اگر حرف نمیزنیم...

477
00:25:41,514 --> 00:25:43,584
‫اینجا چه کار میکنی؟

478
00:25:43,585 --> 00:25:45,721
‫اومدم وکیلم رو ببینم.

479
00:25:53,338 --> 00:25:54,539
‫خب، حداقل میتونی بهم بگی...

480
00:25:54,540 --> 00:25:56,143
‫لباسهام کجان؟

481
00:26:00,084 --> 00:26:01,750
‫بله، چطور میتونم کمکتون کنم؟

482
00:26:48,515 --> 00:26:50,718
‫خبرای خوبیه.

483
00:26:50,719 --> 00:26:52,422
‫برگشتی و به نظر میاد...

484
00:26:52,423 --> 00:26:56,263
‫"کاملا مطمئن نیستم که برگشته باشم "بتی.

485
00:26:56,264 --> 00:26:57,365
‫من فقط....

486
00:26:57,366 --> 00:27:00,571
‫قبل از اینکه اون فکری که داری رو تموم کنی...

487
00:27:00,572 --> 00:27:03,677
‫بذار چند هفته گذشته رو برات ترسیم کنم...

488
00:27:03,678 --> 00:27:07,785
‫که اینجا در موسسه "مسترز" و "جانسون" چی گذشته.

489
00:27:07,786 --> 00:27:10,724
‫تک‌تک بیماران، طلبکار، اعضای هیئت مدیره...

490
00:27:10,725 --> 00:27:14,466
‫ناشران، خدمتگذارا، پستچی، و، و رو رد کردم برن...

491
00:27:14,467 --> 00:27:17,338
‫و یه کشیشی که از میون همون درها اومد داخل.

492
00:27:17,339 --> 00:27:20,511
‫کار خودمو کردم، کار "لستر" رو کردم...

493
00:27:20,512 --> 00:27:22,548
‫"و همینطور کار دکتر "اسکالی
‫چونکه هر دو رفتن...

494
00:27:22,549 --> 00:27:24,151
‫تا یه کار اضافی پیدا کنن.

495
00:27:24,152 --> 00:27:28,125
‫اما بیشتر از همه، کار تو و "ویرجینیا" رو انجام دادم...

496
00:27:28,126 --> 00:27:30,631
‫که شامل اداره کردن مشاوره‌های بیمار...

497
00:27:30,632 --> 00:27:32,033
‫در اتاق کنفرانس همین الان میشه...

498
00:27:32,034 --> 00:27:34,439
‫چونکه آلت آقای "کانلی" دیگه کار نمیکنه.

499
00:27:34,440 --> 00:27:36,376
‫ممنون و خیلی...

500
00:27:36,377 --> 00:27:37,812
‫آماده‌ای تا با "کانلی"ها ملاقات کنی؟

501
00:27:37,813 --> 00:27:39,749
‫خیلی خوشحال میشن که تو رسیدی.

502
00:27:39,750 --> 00:27:41,353
‫بتی"، "ویرجینیا" کسی بود که ترتیب"...

503
00:27:41,354 --> 00:27:43,423
‫همه اینا رو میداد، ورودی‌ها، مصاحبه‌ها...

504
00:27:43,424 --> 00:27:46,596
‫منم کنار هستم.

505
00:27:46,597 --> 00:27:48,300
‫این راه‌حل نیست.

506
00:27:48,301 --> 00:27:54,011
‫این تنها راه‌حل ـه دکتر.

507
00:27:54,012 --> 00:27:58,185
‫وقتی تو در "رومزاسپرینگا" یا هر چیزی که اسمش هست بودی...

508
00:27:58,186 --> 00:27:59,289
‫من اینجا بودم.

509
00:27:59,290 --> 00:28:04,432
‫پس الان ازت میخوام خواهش میکنم...

510
00:28:04,433 --> 00:28:09,243
‫خواهش میکنم تن‌لشت رو بیاری و این کار رو برام انجام بدی.

511
00:28:13,885 --> 00:28:15,554
‫حقیقتش اینه که هیچ علاقه‌ای ندارم...

512
00:28:15,555 --> 00:28:17,190
‫که منطقی یا سخاوتمند باشم.

513
00:28:17,191 --> 00:28:19,662
‫میخوام هر کاری انجام بدی
‫و هر کاری میتونی بکنی...

514
00:28:19,663 --> 00:28:22,635
‫تا از منو و بچه‌هام
‫تا وقتی که از این روند بیرون میایم محافظت کنی.

515
00:28:22,636 --> 00:28:24,472
‫ازت در برابر چی محافظت کنم؟

516
00:28:24,473 --> 00:28:27,244
‫مشخصه شوهرم.

517
00:28:27,245 --> 00:28:28,747
‫اون قبلا خیلی عادت داشت...

518
00:28:28,748 --> 00:28:30,684
‫همه چیزو دیکته کنه، حداقل به من.

519
00:28:30,685 --> 00:28:32,922
‫اما شوهرتون حتی یه وکیل هم استخدام نکرده.

520
00:28:32,923 --> 00:28:34,792
‫قراره با این خبر بالاوپایین بپرم؟

521
00:28:34,793 --> 00:28:36,764
‫آره، اگر پریدن رو دوست دارین.

522
00:28:39,370 --> 00:28:41,673
‫حداقل تا الان نشون میده...

523
00:28:41,674 --> 00:28:43,075
‫که از طرف اون یه روش بدون درگیری در پیش ـه.

524
00:28:43,076 --> 00:28:45,447
‫- اونو دست‌کم نگیر.
‫- مطمئنا نمیگیرم.

525
00:28:45,448 --> 00:28:47,418
‫- یا اینکه دلت براش بسوزه.
‫- مطمئنا نمیسوزه.

526
00:28:47,419 --> 00:28:50,424
‫من کسی هستم که با
‫بچه‌های که گیج شده بودن موندم...

527
00:28:50,425 --> 00:28:52,828
‫و همسایه‌ها فضول و دوستهایی که مدام غیبت میکنن.

528
00:28:52,829 --> 00:28:54,799
‫همین امروز صبح، وقتی اشتراکش رو..

529
00:28:54,800 --> 00:28:57,238
‫برای ژورنال پزشکی آمریکا لغو کردم
‫یه دختر پشت تلفن بهم گفت...

530
00:28:57,239 --> 00:28:58,874
‫چرا؟، منم بهش گفتم.

531
00:28:58,875 --> 00:29:01,111
‫که دارین طلاق میگیرین؟

532
00:29:01,112 --> 00:29:03,617
‫اولش مثل یه گاز سگ ساده بود.

533
00:29:03,618 --> 00:29:04,786
‫بعدش شروع کردن به لرزیدن...

534
00:29:04,787 --> 00:29:06,823
‫و از تهومات خیلی بد رنج کشید.

535
00:29:06,824 --> 00:29:09,262
‫سرانجام، فلج شد.

536
00:29:09,263 --> 00:29:12,635
‫مرگ وحشتناکیه.
‫واقعا شکنجه‌آوره.

537
00:29:12,636 --> 00:29:14,739
‫شوهرم خیلی رنج کشید.

538
00:29:14,740 --> 00:29:18,213
‫خانم "مسترز"، شما اولین موکلی نیستین...

539
00:29:18,214 --> 00:29:20,417
‫که مرگ شوهرش رو رویاپردازی میکنه
‫یا به خاطر از بین رفتن ازدواجش...

540
00:29:20,418 --> 00:29:22,087
‫احساس عصبانیت میکنه.

541
00:29:22,088 --> 00:29:24,959
‫گذشته از این، هیچکس از زنی
‫که عشقش به جایی نرسیده عصبانی‌تر نیست.

542
00:29:24,960 --> 00:29:28,065
‫یکی رو میشناسم، یه موکل سابق رو.

543
00:29:28,066 --> 00:29:30,504
‫اون یه گروه زنانه رو اداره میکنه...

544
00:29:30,505 --> 00:29:32,040
‫که به نظر میاد به چند تا زن جوون کمک میکنن.

545
00:29:32,041 --> 00:29:34,579
‫یه گروه زنانه؟
‫واقعا وقتش رو ندارم...

546
00:29:34,580 --> 00:29:35,981
‫تا نکات خونه‌داری رو ردوبدل کنم.

547
00:29:35,982 --> 00:29:37,785
‫این از اونجور گروه‌ها نیست.

548
00:29:37,786 --> 00:29:40,257
‫امیدوار بودیم که بلافاصله درمان رو شروع کنیم.

549
00:29:40,258 --> 00:29:45,901
‫مشخصه، ناتوانی در رسیدن به شق‌شدگی...

550
00:29:45,902 --> 00:29:48,740
‫یه موقعیت دشواره.

551
00:29:48,741 --> 00:29:52,449
‫اما فرآیندی وجود داره که
‫ما اینجا دنبالش میکنیم.

552
00:29:55,655 --> 00:29:58,860
‫"پرسشنامه دکتر "مسترز" و خانم "جانسون...

553
00:29:58,861 --> 00:30:01,566
‫گام مهمی در این فرآینده، همونطور که می‌تونین ببینین.

554
00:30:01,567 --> 00:30:05,874
‫و خانم "جانسون"، کجاست؟

555
00:30:05,875 --> 00:30:07,444
‫- تعطیلات.
‫- بیماره.

556
00:30:07,445 --> 00:30:10,418
‫اون تو تعطیلات بیماره.

557
00:30:15,261 --> 00:30:17,163
‫خب...

558
00:30:17,164 --> 00:30:21,906
‫وقتی تو فروشگاه زنجیره‌ای "فیموس بار" کار میکردی همدیگه رو دیدین؟

559
00:30:21,907 --> 00:30:24,912
‫درسته. من در بخش کت‌وشلوار بودم.

560
00:30:24,913 --> 00:30:26,216
‫و من بخش کفش رو اداره میکردم.

561
00:30:26,217 --> 00:30:28,253
‫پس همون موقع هم قرار گذاشتن رو شروع کردین؟

562
00:30:28,254 --> 00:30:30,991
‫بله.
‫و بعدش کلی سکس داشتیم.

563
00:30:30,992 --> 00:30:33,897
‫دیل" اون موقع خیلی بوسیله من تحریک میشد".

564
00:30:33,898 --> 00:30:36,769
‫از سرکار میرفتیم خونه و حتی به خودمون زحمت نمی‌دادیم...

565
00:30:36,770 --> 00:30:39,375
‫قبل از اینکه شروع کنیم لباسهامونو دربیاریم.

566
00:30:39,376 --> 00:30:40,477
‫چیزی که شما به یاد دارین...

567
00:30:40,478 --> 00:30:42,080
‫هم همینه آقای "کانلی"؟

568
00:30:42,081 --> 00:30:43,550
‫اولین روزی رو یادم میاد...

569
00:30:43,551 --> 00:30:46,356
‫که اونو در سالن کارمندا دیدم.

570
00:30:46,357 --> 00:30:48,158
‫خیلی خیره‌کننده بود...

571
00:30:48,159 --> 00:30:50,697
‫کت‌دامن براق "پوچی" رو پوشیده بود.

572
00:30:50,698 --> 00:30:54,972
‫یه کیف "فندی" داشت
‫کفشهای "ویور" زیباش.

573
00:30:54,973 --> 00:30:57,311
‫و بعدش ما ازدواج کردیم و من کارم رو ول کردم...

574
00:30:57,312 --> 00:30:59,649
‫و "دیل" دیگه منو جذاب ندید.

575
00:30:59,650 --> 00:31:01,619
‫حقیقت نداره.

576
00:31:01,620 --> 00:31:02,821
‫حالا که من یه خانم خونه‌دار شدم.

577
00:31:02,822 --> 00:31:05,227
‫مثل همیشه دوستت دارم.

578
00:31:05,228 --> 00:31:06,996
‫فقط نمیخوای باهام بخوابی.

579
00:31:06,997 --> 00:31:08,833
‫"به خاطر همین اینجا نشستم "دارلین.

580
00:31:08,834 --> 00:31:10,704
‫بذارین من پرسشنامه پزشکی رو بیارم.

581
00:31:10,705 --> 00:31:12,574
‫باید اونو هم پر کنین.

582
00:31:12,575 --> 00:31:13,910
‫یه لحظه اینو نگه میدارم.

583
00:31:13,911 --> 00:31:15,681
‫هنوز دارم روش کار میکنم.

584
00:31:15,682 --> 00:31:18,420
‫باشه، ممنون.

585
00:31:18,421 --> 00:31:20,824
‫اینطور فکر میکنم یا زیر اون تخته...

586
00:31:20,825 --> 00:31:22,561
‫مثل کوه پلیموث حسابی سفت‌وسخت شده بود؟

587
00:31:22,562 --> 00:31:24,732
‫شاید به خاطر تو بوده باشه.

588
00:31:24,733 --> 00:31:26,168
‫یا شاید تو.

589
00:31:26,169 --> 00:31:29,508
‫مردی که از یه کت‌دامن "پوچی" به هیجان میاد
‫از مردا خوشش میاد.

590
00:31:29,509 --> 00:31:31,512
‫فکر نمیکنم همجنسگرا باشه.

591
00:31:31,513 --> 00:31:33,583
‫واقعا؟

592
00:31:33,584 --> 00:31:38,158
‫آخرین باری که نظرت به یه کیف "فندی" جلب شد کی بود؟

593
00:31:38,159 --> 00:31:40,731
‫خب، یه چیز مشخصه...

594
00:31:40,732 --> 00:31:44,137
‫اینکه آقای "کانلی" یه چیزی رو پنهان میکنه.

595
00:31:44,138 --> 00:31:48,045
‫ببین، میدونم فکر میکنی تو این کار خوب نیستی...

596
00:31:48,046 --> 00:31:51,619
‫و بله، تا جایی که به گرم بودن و پذیرا بودن مربوطه...

597
00:31:51,620 --> 00:31:56,194
‫ویرجینیا" تو رو شکست میده"
‫اما تو نگاه دقیقی داری.

598
00:31:56,195 --> 00:32:00,337
‫میتونی چیزایی رو ببینی، چیزایی
‫که بقیه مردم نمی‌تونن ببینن...

599
00:32:00,338 --> 00:32:05,747
‫که تو رو میدونی تبدیل به
‫یه حل‌کننده معمای خیلی خوب میکنه...

600
00:32:05,748 --> 00:32:11,293
‫با توجه به اینکه بیشتر بیمارانمون، خب معمان.

601
00:32:13,297 --> 00:32:15,801
‫خواهش میکنم.

602
00:32:15,802 --> 00:32:18,440
‫منظورم اینه که به "ویرجینیا" نیازی نداری...

603
00:32:18,441 --> 00:32:21,512
‫تا این یارو رو به حرف بیاری.

604
00:32:34,004 --> 00:32:36,409
‫سلام!
‫تو باید "ویرجینیا" باشی.

605
00:32:36,410 --> 00:32:37,578
‫بیا تو.
‫پرواز خوب بود؟

606
00:32:37,579 --> 00:32:38,813
‫دنبالمون بیا.
‫بیا، بذار من بیارمش.

607
00:32:38,814 --> 00:32:40,283
‫دنبالمون بیا.

608
00:32:40,284 --> 00:32:42,019
‫ممنون.

609
00:32:44,392 --> 00:32:48,667
‫عالیه.
‫عالیه، به من نگاه کن.

610
00:32:50,771 --> 00:32:55,179
‫به جلو خم شو.

611
00:32:55,180 --> 00:32:58,653
‫امروز نوشیدنی سفید روسها رو میخوریم.

612
00:32:58,654 --> 00:33:00,089
‫به افتخار...

613
00:33:00,090 --> 00:33:02,661
‫معاهده منع گسترش سلاح هسته‌ای.

614
00:33:02,662 --> 00:33:05,267
‫یول برینر" پیشمون می‌مونه".

615
00:33:05,268 --> 00:33:09,040
‫نمیدونستم که "یول برینر" روسی ـه.

616
00:33:09,041 --> 00:33:11,111
‫و اون رقاصی که گاهی اوقات پیشمون می‌مونه...

617
00:33:11,112 --> 00:33:12,080
‫اونم روسی ـه.

618
00:33:12,081 --> 00:33:14,351
‫فکر کنم منظورت "نرویو" ـه.

619
00:33:14,352 --> 00:33:15,887
‫به هر حال، مونده بودم...

620
00:33:15,888 --> 00:33:20,630
‫"که معنای پلاک" سی نون اوکسیلاس، نولی تینتناره...

621
00:33:20,631 --> 00:33:22,601
‫که درست بالای در زدین چیه.

622
00:33:22,602 --> 00:33:24,905
‫یعنی اگر نمیچرخی، زنگ نزن.

623
00:33:24,906 --> 00:33:28,045
‫"منشی شخصی "هیو هفنر.

624
00:33:28,046 --> 00:33:29,348
‫و سگ نگهبان.

625
00:33:29,349 --> 00:33:30,784
‫"حالا برو پی کارت "هیثر.

626
00:33:30,785 --> 00:33:34,057
‫هف" فکر میکنه"
‫جالبه که دخترها رو روی اسکیت باشن...

627
00:33:34,058 --> 00:33:35,427
‫اما مجبور نیست یکی رو پیدا کنه...

628
00:33:35,428 --> 00:33:36,762
‫تا پارکت کف رو دوباره تعمیر کنه.

629
00:33:37,865 --> 00:33:40,169
‫دکتر "مسترز" داره با راننده تسویه‌حساب میکنه؟

630
00:33:40,170 --> 00:33:42,106
‫دکتر "مسترز" اینجا نیست.

631
00:33:42,107 --> 00:33:43,141
‫اوه، با یه پرواز دیگه میاد؟

632
00:33:43,142 --> 00:33:44,478
‫نه، اصلا نمیاد.

633
00:33:44,479 --> 00:33:46,582
‫اومدم تا تنها با "هفنر" صحبت کنم.

634
00:33:46,583 --> 00:33:49,755
‫اوه.

635
00:33:49,756 --> 00:33:52,761
‫سیمها واکنش فیزیولوژیکی رو ثبت میکنن.

636
00:33:52,762 --> 00:33:54,898
‫پس اگر بتونی به شق‌شدگی برسی...

637
00:33:54,899 --> 00:33:56,902
‫ناتوانی درجه دو رو نشون میده...

638
00:33:56,903 --> 00:33:58,973
‫که هرگونه دلیلی فیزیکی رو رد میکنه...

639
00:33:58,974 --> 00:34:01,912
‫که چرا نسبت به همسرت هیچ علاقه‌ای نداری.

640
00:34:01,913 --> 00:34:04,451
‫دارین میگین روانی ـه؟

641
00:34:04,452 --> 00:34:06,154
‫منظورت اینه که هست؟

642
00:34:06,155 --> 00:34:08,660
‫نمیدونم.
‫دکتر شمایین.

643
00:34:08,661 --> 00:34:10,463
‫با چی آزمایشم میکنین؟

644
00:34:10,464 --> 00:34:11,599
‫تصویرها.

645
00:34:11,600 --> 00:34:14,137
‫خب عکسهایی از چیزای زیادی بهت نشون میدم.

646
00:34:14,138 --> 00:34:15,840
‫چه جور چیزایی؟

647
00:34:15,841 --> 00:34:18,246
‫زنها با اندازه و شکلهای مختلف...

648
00:34:18,247 --> 00:34:23,121
‫رنگ موهای مختلف، لباسهای مختلف
‫زنهای لخت، اندام تناسلیشون...

649
00:34:23,122 --> 00:34:27,196
‫بعدش میریم سراغ زوجهایی که با هم سکس دارن، مردا.

650
00:34:27,197 --> 00:34:30,069
‫مردا؟
‫من به مردا جذب نمیشم.

651
00:34:30,070 --> 00:34:31,639
‫پس باعث نمیشه دچار شق‌شدگی بشی.

652
00:34:31,640 --> 00:34:33,141
‫سیمها هم برای همینه.

653
00:34:33,142 --> 00:34:34,878
‫بدن دروغ نمیگه.

654
00:34:36,082 --> 00:34:39,087
‫ببین دکتر "مسترز" میخوام بهتر بشم.

655
00:34:39,088 --> 00:34:42,327
‫واقعا میخوام.
‫اما این همه آزمایش...

656
00:34:42,328 --> 00:34:43,396
‫فقط به نظر بی‌فایده میاد.

657
00:34:43,397 --> 00:34:46,369
‫نمیتونین فقط چند تا تمرین بهمون بدین؟

658
00:34:46,370 --> 00:34:50,243
‫میتونم. یا میتونم حقیقت رو بهت بگم...

659
00:34:50,244 --> 00:34:52,079
‫که فکر میکنم داری یه چیزی رو پنهان میکنی...

660
00:34:52,080 --> 00:34:54,618
‫و به جای اینکه من سعی کنم...

661
00:34:54,619 --> 00:34:56,956
‫با توجه به سیمها و نمودارها یه جور اعتراف ازت بگیرم...

662
00:34:56,957 --> 00:34:59,060
‫که سعی دارم همین کار رو هم بکنم...

663
00:34:59,061 --> 00:35:01,732
‫شاید بتونی بهم بگی...

664
00:35:01,733 --> 00:35:03,970
‫جریان چیه.

665
00:35:06,443 --> 00:35:07,778
‫نمیدونم منظورتون چیه.

666
00:35:07,779 --> 00:35:10,250
‫فکر کنم میدونی.

667
00:35:10,251 --> 00:35:12,554
‫آلتم کار نمیکنه.

668
00:35:12,555 --> 00:35:14,291
‫تا حالا شده آلتت کار نکنه؟

669
00:35:14,292 --> 00:35:16,094
‫- شده.
‫- پس میدونی.

670
00:35:16,095 --> 00:35:18,031
‫یه رازه.

671
00:35:18,032 --> 00:35:19,602
‫یا یه چیز مخفی.

672
00:35:21,706 --> 00:35:24,244
‫چونکه میدونم تحمل کردن...

673
00:35:24,245 --> 00:35:28,653
‫یه حقیقت مخفی سال به سال...

674
00:35:28,654 --> 00:35:31,157
‫حتی برای یه عمر...

675
00:35:31,158 --> 00:35:33,464
‫میتونه تبدیل به یه بار غیرقابل تحمل بشه.

676
00:35:35,301 --> 00:35:39,775
‫یه جور آزادی خاصی در...

677
00:35:39,776 --> 00:35:41,980
‫تسلیم شدن وجود داره.

678
00:35:50,531 --> 00:35:53,034
‫کفشها.

679
00:35:53,035 --> 00:35:53,871
‫کفشها؟

680
00:35:53,872 --> 00:35:57,444
‫عاشقشونم.

681
00:35:57,445 --> 00:35:59,146
‫کفشهای زنانه.

682
00:35:59,147 --> 00:36:01,619
‫پاهای زنها در کفشهای پاشنه‌دار.

683
00:36:01,620 --> 00:36:05,460
‫گاهی‌اوقات به تنها چیزی که میتونم فکر کنم همینه.

684
00:36:05,461 --> 00:36:07,264
‫و این...

685
00:36:07,265 --> 00:36:08,599
‫چیز جدیدیه؟

686
00:36:08,600 --> 00:36:14,211
‫نه از وقتی هشت سالم بوده اینطوری بودم.

687
00:36:14,212 --> 00:36:17,417
‫عادت داشتم یواشکی برم زیر میز وقتی مامانم...

688
00:36:17,418 --> 00:36:18,920
‫مهمونی کارت بازیش رو داشت...

689
00:36:18,921 --> 00:36:20,957
‫و همینطوری به پاهاشون خیره میشدم...

690
00:36:20,958 --> 00:36:25,833
‫اون انگشتهای قرمز درخشانشون
‫تو کفشهای پاشنه‌دار.

691
00:36:25,834 --> 00:36:30,075
‫خیلی زنانه بودن، خیلی شهوانی بودن...

692
00:36:30,076 --> 00:36:32,814
‫و ممنوع.

693
00:36:32,815 --> 00:36:36,755
‫فقط با فکر کردن بهشون تحریک میشم.

694
00:36:36,756 --> 00:36:38,993
‫و همسرت اصلا خبر نداره؟

695
00:36:38,994 --> 00:36:42,567
‫اصلا. به خاطر این کفشهای "ویویور" بود...

696
00:36:42,568 --> 00:36:44,070
‫که اون هر روز سر کار می‌پوشید.

697
00:36:44,071 --> 00:36:47,911
‫خدایا، خیلی جذاب بودن.

698
00:36:47,912 --> 00:36:50,082
‫حالا بیشتر وقتها کفش راحتی می‌پوشه...

699
00:36:50,083 --> 00:36:52,387
‫یا تو یه روز خوب اسپادریل میپوشه...

700
00:36:52,388 --> 00:36:55,025
‫که در صورتی که نمیدونین چیه باید
‫بگم کفش تخته و ساده‌س.

701
00:36:55,026 --> 00:36:56,261
‫و اگر بهش میگفتی...

702
00:36:56,262 --> 00:36:57,664
‫که دوست داری دوباره پاشنه‌دار بپوشه چی؟

703
00:36:57,665 --> 00:36:59,100
‫خب، اصلا نمیتونم این کار رو بکنم.

704
00:36:59,101 --> 00:37:00,670
‫چونکه؟

705
00:37:00,671 --> 00:37:05,713
‫چونکه عجیبه که بخوای کفشها رو بکنی.

706
00:37:05,714 --> 00:37:10,022
‫یعنی میگم، برای من عجیب نیست
‫اما شاید اون بدش بیاد.

707
00:37:10,023 --> 00:37:11,392
‫شاید فکر کنه من یه آدم عجیب باشم.

708
00:37:11,393 --> 00:37:14,264
‫یا شاید، یا شایدم نه.

709
00:37:14,265 --> 00:37:16,402
‫شاید یه عاملی باشه که...

710
00:37:16,403 --> 00:37:19,741
‫خیال هر دوتون راحت بشه
‫و بالاخره بتونی بهش حقیقت رو بگی.

711
00:37:19,742 --> 00:37:22,447
‫به هر حال، چیزی که حس میکنی همینه.

712
00:37:22,448 --> 00:37:24,551
‫"پس واقعا انتخابی نداری "دیل.

713
00:37:24,552 --> 00:37:29,027
‫بالاخره، باید بگی
‫که واقعا کی هستی.

714
00:37:43,523 --> 00:37:44,591
‫"ویرجینیا".

715
00:37:44,592 --> 00:37:46,895
‫شهر باد وقتی تو توش باشی بهتر میشه.

716
00:37:46,896 --> 00:37:48,466
‫آماده‌ای که کمربندت رو ببندی و بریم سرکار؟

717
00:37:48,467 --> 00:37:51,071
‫آماده‌م "هف"، از دوباره دیدنت خوشحالم.

718
00:37:52,641 --> 00:37:54,845
‫جا نخور.
‫این واقعا دفتر کارمه.

719
00:37:54,846 --> 00:37:57,150
‫جایی که بهترین کارم رو انجام میدم.

720
00:38:02,561 --> 00:38:04,163
‫خب، تو چه ماهی هستی؟

721
00:38:04,164 --> 00:38:07,002
‫من ماه نیستم.

722
00:38:07,003 --> 00:38:08,606
‫یه محققم.

723
00:38:08,607 --> 00:38:09,908
‫و یه محقق حسابی.

724
00:38:09,909 --> 00:38:12,781
‫"اون و "بیل مسترز
‫دارن دنیا رو به آتیش میکشن.

725
00:38:12,782 --> 00:38:13,883
‫بیل" کجاست؟"

726
00:38:13,884 --> 00:38:17,156
‫اون پیشمون نمیاد.

727
00:38:17,157 --> 00:38:19,193
‫بیل" و من راه‌مونو جدا کردیم".

728
00:38:19,194 --> 00:38:20,530
‫اوه، جدایی‌ها همیشه بدترین چیزان.

729
00:38:20,531 --> 00:38:21,499
‫جدی میگی؟

730
00:38:21,500 --> 00:38:22,534
‫به هر حال...

731
00:38:22,535 --> 00:38:24,437
‫"چیزی که پیشنهاد میدم رو اصلا رد نمیکنه "هف.

732
00:38:24,438 --> 00:38:28,946
‫در واقع ستونی که توسط
‫یه زن به طور انحصاری برای مردا نوشته شده باشه...

733
00:38:28,947 --> 00:38:31,285
‫انگار که از پشت پرده زیرچشمی به چیزی نگاه کنی ـه...

734
00:38:31,286 --> 00:38:34,391
‫اینکه یه زن واقعا چی فکر
‫میکنه، چه حسی داره و چی میخواد...

735
00:38:34,392 --> 00:38:35,693
‫وقتی از سکس صحبت میشه.

736
00:38:35,694 --> 00:38:37,330
‫مردا میدونن مردا چی فکر میکنن...

737
00:38:37,331 --> 00:38:41,037
‫پس اینکه "بیل" این ستون رو بنویسه تقریبا بیخود به نظر میاد.

738
00:38:41,038 --> 00:38:43,776
‫"نمیدونم که باهات موافق باشم یا نه "ویرجینیا.

739
00:38:43,777 --> 00:38:44,811
‫و با اینکه به من ربطی نداره...

740
00:38:44,812 --> 00:38:48,184
‫کنجکاوم که بدونم چرا شما دو تا از هم جدا شدین.

741
00:38:48,185 --> 00:38:51,258
‫دخترا، یه  بوقلمون و یه نوشیدنی سفید میخوام...

742
00:38:51,259 --> 00:38:53,028
‫که روش چیپس باشه و یه قرص.

743
00:38:59,575 --> 00:39:02,714
‫رابطه بینمون زیادی نزدیک شد.

744
00:39:02,715 --> 00:39:06,955
‫اتفاقی که سرکار افتاد
‫و اتفاقی که بعد از کار افتاد...

745
00:39:06,956 --> 00:39:10,963
‫همه‌ش بدجوری بهم گره خورد.

746
00:39:10,964 --> 00:39:14,437
‫و سالهای سال سعی کردم خوشحالش کنم...

747
00:39:14,438 --> 00:39:17,343
‫تا جایی که میتونستم از خودم مایه گذاشتم...

748
00:39:17,344 --> 00:39:21,318
‫چونکه فکر میکردم کلید چیزی که...

749
00:39:21,319 --> 00:39:25,091
‫میخواستم بهش برسم دست اونو، به یه زندگی بزرگ.

750
00:39:25,092 --> 00:39:28,097
‫و حقیقتش اینه که بدون اون
‫نمی‌تونستم هیچکدوم از این کارا رو بکنم...

751
00:39:28,098 --> 00:39:30,803
‫اما الان می‌تونم ببینم که اونم
‫بدون من نمیتونست این کارا رو بکنه.

752
00:39:30,804 --> 00:39:34,744
‫"من دیگه اون دختری نیستم که امیدواره "بیل مسترز...

753
00:39:34,745 --> 00:39:36,715
‫به عنوان منشی‌ش انتخابش کنه.

754
00:39:36,716 --> 00:39:41,057
‫میخوای با من روی پای خودت وایستی؟

755
00:39:41,058 --> 00:39:43,061
‫با تو، اما به طور متفاوت...

756
00:39:43,062 --> 00:39:44,698
‫چونکه چیزی که میدونم اینه...

757
00:39:44,699 --> 00:39:48,539
‫به جای شبانه‌روز کار کردن برای اینکه سکس
‫رو از عصر پارینه سنگی بیرون بیاری...

758
00:39:48,540 --> 00:39:51,745
‫خواننده‌های تو مشتاق چیزی هستن
‫که من برای ارائه دادن دارم...

759
00:39:51,746 --> 00:39:55,086
‫نظرات ریزبینانه بهترین
‫محقق سکس زن در کشور.



761
00:39:59,996 --> 00:40:02,300
‫باشه، پس، همگی محکم بشینن.

762
00:40:02,301 --> 00:40:04,971
‫قبل از اینکه شروع کنیم کسی جدید داریم...

763
00:40:04,972 --> 00:40:07,042
‫که بخواد بهمون بگه چطوری ـه؟

764
00:40:07,043 --> 00:40:08,912
‫من، سلام.

765
00:40:08,913 --> 00:40:12,320
‫من "لیبی مسترز" م.

766
00:40:12,321 --> 00:40:14,257
‫فامیلها معمولا فامیل شوهرا هستن...

767
00:40:14,258 --> 00:40:18,031
‫که اشاره به مالکیت بی‌معنا دارن.
‫اسامی کوچیک اینجا بهتر به کار میرن.

768
00:40:18,032 --> 00:40:22,874
‫باشه پس...

769
00:40:22,875 --> 00:40:25,078
‫من فقط "لیبی"م.

770
00:40:25,079 --> 00:40:31,023
‫و خب، من، این...؟

771
00:40:31,024 --> 00:40:33,629
‫نیست، نه، ممنون.

772
00:40:33,630 --> 00:40:35,866
‫فقط یکم قهوه میخورم، اگر قهوه تازه دمی باشه.

773
00:40:35,867 --> 00:40:38,639
‫"راستش، چقدر خوب شد یادم انداختی "لیبی...

774
00:40:38,640 --> 00:40:42,847
‫برای همه‌مون، این از اون
‫مهمونی‌های قهوه مادرت نیست...

775
00:40:42,848 --> 00:40:45,453
‫نه اینکه هر گروهی زنانه‌ای که دور هم جمع میشن...

776
00:40:45,454 --> 00:40:46,621
‫ارزش نداشته باشه...

777
00:40:46,622 --> 00:40:50,763
‫اما کاری که اینجا میکنم
‫افزایش خودآگاهی ـه.

778
00:40:50,764 --> 00:40:54,036
‫باشه...

779
00:40:54,037 --> 00:40:57,510
‫مثالی از افزایش خودآگاهی میتونه چی باشه؟

780
00:40:57,511 --> 00:40:59,681
‫صحبت کردن در مورد زندگی خانوادگی‌مون...

781
00:40:59,682 --> 00:41:02,386
‫تحصیل، سیاست، سکس، نژاد...

782
00:41:02,387 --> 00:41:04,056
‫استقرار نظامی...

783
00:41:04,057 --> 00:41:07,263
‫همگی از نقطه نظر خودمون.

784
00:41:07,264 --> 00:41:10,603
‫پس به طور کلی برای هم داستان میگین؟

785
00:41:10,604 --> 00:41:14,310
‫آره، سعی میکنیم خودمونو...

786
00:41:14,311 --> 00:41:17,783
‫بوسیله خودمون درک کنیم بدون فشار و دخالت...

787
00:41:17,784 --> 00:41:20,121
‫جامعه مردسالاری که توش زندگی میکنیم.



789
00:41:24,298 --> 00:41:25,699
‫خب، من که واقعا از مردا خسته شدم...

790
00:41:25,700 --> 00:41:26,868
‫اگر منظورتون این باشه.

791
00:41:28,239 --> 00:41:31,278
‫خب، میتونی اسممونو بذاری انجمن خسته شده درسته؟

792
00:41:31,279 --> 00:41:33,715
‫و دور هم جمع شدنمون بهمون اجازه میده چه کار کنیم؟

793
00:41:33,716 --> 00:41:35,151
‫از مرخرفات خودمونو خلاص کنیم.

794
00:41:35,152 --> 00:41:38,225
‫همه اون انتظاراتی که ازمون میره رو رد کنیم.

795
00:41:38,226 --> 00:41:40,329
‫بله! آمین!

796
00:41:40,330 --> 00:41:42,333
‫به نظر خوبه؟

797
00:41:42,334 --> 00:41:45,306
‫خوبه.

798
00:41:45,307 --> 00:41:46,908
‫راستش، یه شراب میخورم...

799
00:41:46,909 --> 00:41:48,345
‫اگر هنوزم شراب میریزین.

800
00:41:48,346 --> 00:41:49,581
‫باشه، پس.

801
00:41:49,582 --> 00:41:51,618
‫کی دوست داره با گفتن داستان...

802
00:41:51,619 --> 00:41:54,122
‫سقط جنین خودش شروع کنه؟



804
00:42:03,509 --> 00:42:06,146
‫این معجزه‌، معجزه‌ایی که براش دعا میکردم.

805
00:42:06,147 --> 00:42:07,950
‫اینو به گند نکش.

806
00:42:07,951 --> 00:42:11,123
‫هیو هفنر" پشت تلفنه و میخواد باهات صحبت کنه".

807
00:42:14,265 --> 00:42:16,334
‫حتما گوش میداده.

808
00:42:16,335 --> 00:42:18,472
‫اونطور که رنگ چهره‌ش عوض شد میتونم با اطمینان بگم.

809
00:42:18,473 --> 00:42:22,446
‫فکر کنم "هف" حس میکنه
‫این ستون ایده خوبیه.

810
00:42:22,447 --> 00:42:25,853
‫میدونی مشکلت چیه؟

811
00:42:25,854 --> 00:42:28,425
‫نمیدونستم که مشکلی دارم.

812
00:42:28,426 --> 00:42:30,696
‫نه، تو مال هیچ نوعی نیستی.

813
00:42:30,697 --> 00:42:32,633
‫آره، نصف شیطون، نصف تحصیل کرده.

814
00:42:32,634 --> 00:42:35,973
‫حتی مردی به باتجربگی "هف" هم براش سخته...

815
00:42:35,974 --> 00:42:38,077
‫که بدونه تو کدوم گروه و جعبه جا میشی.

816
00:42:38,078 --> 00:42:42,486
‫خب، اصلا قصد ندارم به گروه و جعبه‌ای بخورم.

817
00:42:42,487 --> 00:42:44,991
‫زمانه داره تغییر میکنه مگر اینکه نشنیده باشی؟

818
00:42:44,992 --> 00:42:47,062
‫خواهش میکنم.
‫اون قورباغه لاغر مردنی کوچولو...

819
00:42:47,063 --> 00:42:48,965
‫رفت رو صندلی الکتریکی و کارش ساخته شد.

820
00:42:48,966 --> 00:42:52,005
‫بهم نگو که "باب دیلان" تو یکی از این گروه‌ها نیست.

821
00:42:52,006 --> 00:42:54,577
‫همیشه میتونستی برا یه مجله دیگه بنویسی...

822
00:42:54,578 --> 00:42:56,581
‫"میدونی، مثل "ردبوک.

823
00:42:56,582 --> 00:42:58,150
‫ردبوک"؟"

824
00:42:58,151 --> 00:43:01,123
‫ردبورک" در مورد سکس جدی نیست".

825
00:43:01,124 --> 00:43:04,931
‫و چرا این حسو دارم که داری منو دلسرد میکنی؟

826
00:43:04,932 --> 00:43:07,803
‫میدونی آب‌یاب چیه؟

827
00:43:07,804 --> 00:43:10,007
‫اون آدمای عجیبی که راه
‫می‌افتن با یه تیکه چوب...

828
00:43:10,008 --> 00:43:12,446
‫سعی میکنن  از غیب بفهمن کجا آب‌زیرزمینی وجود داره.

829
00:43:12,447 --> 00:43:15,151
‫نیازی ندارم "هف" رو ببینم، صدای "هف" رو بشنوم...

830
00:43:15,152 --> 00:43:17,256
‫حتی با "هف" تو یه اتاق باشم که حس کنم...

831
00:43:17,257 --> 00:43:19,159
‫به چی فکر میکنه.

832
00:43:19,160 --> 00:43:21,598
‫اینقدر به مدت زیادی با هم بودیم.

833
00:43:21,599 --> 00:43:24,937
‫پس، ببین، تنها چیزی میگم اینکه
‫اگر واقعا این کار رو میخوای...

834
00:43:24,938 --> 00:43:26,875
‫براش مبارزه کن.

835
00:43:26,876 --> 00:43:28,311
‫مبارزه؟ منظورت چیه؟

836
00:43:28,312 --> 00:43:30,849
‫تو تختخواب چرخونش باهاش کشتی بگیرم؟

837
00:43:30,850 --> 00:43:33,154
‫اولین ستونت رو بنویس.

838
00:43:33,155 --> 00:43:35,659
‫اما هنوز نمیدونم که موضوعش چیه.

839
00:43:35,660 --> 00:43:37,229
‫آیا آلت بزرگ اهمیتی داره؟

840
00:43:37,230 --> 00:43:39,267
‫اگر یه دختر زیادی ارضا بشه منفجر میشه؟

841
00:43:39,268 --> 00:43:41,337
‫آیا یه زن باید بارها بارها...

842
00:43:41,338 --> 00:43:44,844
‫بارها و بارها باید خودشو ثابت کنه...

843
00:43:44,845 --> 00:43:47,917
‫با وجود تجربیات و موفقیتهاش...

844
00:43:47,918 --> 00:43:50,589
‫هر بار که میخواد یه گام حرفه‌ای به جلو برداره؟

845
00:43:50,590 --> 00:43:54,364
‫یه زن همیشه باید نمایش بده.

846
00:43:58,306 --> 00:44:00,909
‫نه، آلت بزرگ اهمیتی نداره...

847
00:44:00,910 --> 00:44:06,521
‫که در اولین ستونم در مورد...

848
00:44:06,522 --> 00:44:10,829
‫۱۰افسانه سکس منفجر می‌شوند توضیح داده میشه.

849
00:44:12,234 --> 00:44:15,105
‫این دختری که دوستش دارم.

850
00:44:18,746 --> 00:44:20,983
‫خب؟

851
00:44:20,984 --> 00:44:24,857
‫هفنر" میخواد سرمایه‌گذار اصلی تو کلینیک بشه".

852
00:44:24,858 --> 00:44:28,298
‫ازم میخواد که برم و در مورد شرایط صحبت کنیم.

853
00:44:28,299 --> 00:44:32,273
‫اوووه، مسیح ظهور کرده.
‫درود بر عیسی مسیح!

854
00:44:36,080 --> 00:44:37,816
‫بازم مشروب میخواستی ها؟

855
00:44:39,388 --> 00:44:41,391
‫از اینجا لذت نمیبری، نه؟

856
00:44:41,392 --> 00:44:44,263
‫چرا.

857
00:44:44,264 --> 00:44:45,866
‫همینطور...

858
00:44:45,867 --> 00:44:50,074
‫از مرگ دردناک و طولانی مدت همسرم هم رنج میکشم.

859
00:44:50,075 --> 00:44:52,246
‫هرب" گفتش که شوهرت "ویلیام مسترز" ـه".

860
00:44:52,247 --> 00:44:53,582
‫مرده؟

861
00:44:53,583 --> 00:44:56,254
‫اشکالی نداره.

862
00:44:56,255 --> 00:44:59,760
‫قبلا رویاپردازی میکردم
‫که شوهرم رو اخته کردم و...

863
00:44:59,761 --> 00:45:02,733
‫آلتش رو کوبندم به دیوار افتخار.

864
00:45:04,871 --> 00:45:07,175
‫فقط فکر نمیکنم من از زنایی باشم...

865
00:45:07,176 --> 00:45:08,678
‫که اینجا هستن.



868
00:45:13,956 --> 00:45:18,832
‫اون روز دختر شایسته آمریکا اعتراض میکنه...

869
00:45:18,833 --> 00:45:20,369
‫قصد توهین ندارم...

870
00:45:20,370 --> 00:45:24,276
‫اما سوزوندن سوتینهاشون به نظر احمقانه می‌اومد.

871
00:45:24,277 --> 00:45:27,383
‫واقعا نمی‌سوزندشون.

872
00:45:27,384 --> 00:45:28,652
‫مینداختنشون تو سطل آشغال.

873
00:45:28,653 --> 00:45:30,656
‫اما بازم یه حرکت بی‌فایده‌س...

874
00:45:30,657 --> 00:45:33,662
‫اینطور فکر نمیکنی؟

875
00:45:33,663 --> 00:45:37,970
‫میخوام برای من یه چیزی رو امتحان کنی.

876
00:45:37,971 --> 00:45:42,045
‫سوتین‌ت رو دربیار.

877
00:45:42,046 --> 00:45:44,884
‫دوباره میگم، فکر نمیکنم این به درد من بخوره.

878
00:45:44,885 --> 00:45:48,057
‫و یه سوتین، سوتینی؟

879
00:45:48,058 --> 00:45:53,902
‫یه نگهدارنده سینه که
‫تبدیل به یه صنعت چند میلیارد دلاری شده...

880
00:45:53,903 --> 00:45:57,576
‫که صاحبش مردا هستن و اونا اداره‌ش میکنن، چطوری...

881
00:45:57,577 --> 00:46:01,918
‫چطوری هر کدوم از اینا به تو ربطی داره؟

882
00:46:18,051 --> 00:46:20,622
‫♪ خیلی خسته و رنگ‌پریده ♪

883
00:46:22,059 --> 00:46:25,097
‫♪ پرده رو گرفت ♪

884
00:46:25,098 --> 00:46:27,302
‫♪ برای خاطره‌ش، دعا میکرد ♪

885
00:46:31,010 --> 00:46:33,815
‫♪ برای بچه‌ای که هرگز به دنیا نیومده ♪

886
00:46:40,696 --> 00:46:46,006
‫کی ژاکت رو از شلوار جدا میکنه؟

887
00:46:59,401 --> 00:47:01,771
‫ببخشید، ممکنه شانسی بیاد...

888
00:47:01,772 --> 00:47:05,345
‫به طور تصادفی این ژاکت منه.

889
00:47:05,346 --> 00:47:06,747
‫من اول پیداش کردم.

890
00:47:06,748 --> 00:47:09,386
‫خب، در مغازه بله، اما...

891
00:47:09,387 --> 00:47:11,257
‫اون ژاکت از کمد لباس من اومده.

892
00:47:11,258 --> 00:47:14,396
‫ببین، میتونی ببینیش
‫با شلوارش یکی ـه.

893
00:47:14,397 --> 00:47:16,167
‫هر کی زودتر پیدا کنه نگهش میداره.

894
00:47:22,179 --> 00:47:24,350
‫ببین، خیلی متاسفم.
‫اما این مال منه.

895
00:47:24,351 --> 00:47:26,921
‫گوش کن، اصرار نمیکردم مگر اینکه...

896
00:47:26,922 --> 00:47:31,062
‫به اون ژاکت نیاز داشته باشم.

897
00:47:31,063 --> 00:47:36,072
‫دارم میرم شیکاگو و سعی دارم تا برای کارم وثیقه بذارم.

898
00:47:36,073 --> 00:47:38,278
‫مردم رو من حساب باز میکنن.

899
00:47:38,279 --> 00:47:39,813
‫من...

900
00:47:39,814 --> 00:47:42,619
‫سعی میکنم زندگیم رو نجات بدم.

901
00:47:42,620 --> 00:47:43,888
‫به این انجمن ملحق شو.

902
00:47:43,889 --> 00:47:46,762
‫هوا تو شب خیلی سرد میشه.

903
00:48:18,993 --> 00:48:21,597
‫اینجا چه کار میکنی؟

904
00:48:21,598 --> 00:48:24,570
‫دعوت شدم. تو...

905
00:48:24,571 --> 00:48:27,008
‫دعوت شدم.

906
00:48:27,009 --> 00:48:30,349
‫این چیه پوشیدی؟

907
00:48:32,854 --> 00:48:34,088
‫تقریبا همه چیزو شنیدم...

908
00:48:34,089 --> 00:48:36,527
‫پس میدونم که شما دو تا
‫الان از نظر قانونی کمی مشکل دارین.

909
00:48:36,528 --> 00:48:38,731
‫با مشکلات مشابه سروکار داشتم.

910
00:48:38,732 --> 00:48:43,106
‫متعصبها مجله منو به
‫جای اینکه ماهیتش رو ببینن یه چیز کثیف میدونن.

911
00:48:43,107 --> 00:48:47,449
‫سلام.

912
00:48:47,450 --> 00:48:49,987
‫اما این طوفان رو پشت‌سر میذارین...

913
00:48:49,988 --> 00:48:54,128
‫و سراغ کارهای بزرگ میرین
‫اما اگر با هم کار کنین.

914
00:48:54,129 --> 00:48:56,400
‫"همونطور که قبلا گفتم "هف...

915
00:48:56,401 --> 00:48:59,072
‫بیل" و من الان کار رو به طور جداگانه دنبال میکنیم".

916
00:48:59,073 --> 00:49:02,044
‫در واقع، یه پیش‌نویس از
‫اولین ستونم رو دارم.

917
00:49:02,045 --> 00:49:05,150
‫۱۰اسطوره سکس منفجر می‌شوند.

918
00:49:05,151 --> 00:49:08,056
‫در این عصر رک بودن و ارتباطات...

919
00:49:08,057 --> 00:49:10,695
‫لذت‌بخشه که شاهد از بین رفتن...

920
00:49:10,696 --> 00:49:12,899
‫برخی از اسطوره‌های غیرعقلانی سکس باشیم.

921
00:49:12,900 --> 00:49:15,271
‫مشکلات قانونی مسئولیت منه.

922
00:49:15,272 --> 00:49:16,740
‫اونا نتیجه اقداماتی که من کردم...

923
00:49:16,741 --> 00:49:19,112
‫درسته، پسرا شاید هنوز
‫نگران خودارضایی باشن...

924
00:49:19,113 --> 00:49:22,219
‫"تو رو درک میکنم "ویرجینیا"، تو رو هم همینطور "بیل.

925
00:49:22,220 --> 00:49:25,325
‫و درک میکنم که بین شما دو تا تنشی ایجاد شده...

926
00:49:25,326 --> 00:49:26,727
‫اما معامله اینه...

927
00:49:26,728 --> 00:49:30,134
‫تنها در صورتی یه سرمایه‌گذار اصلی
‫میشم که با هم دیگه بمونین.

928
00:49:30,135 --> 00:49:31,737
‫تنها در صورتی ستونت رو منتشر میکنم...

929
00:49:31,738 --> 00:49:34,376
‫که در تیم "مسترز" و "جانسون" بمونی.

930
00:49:34,377 --> 00:49:36,480
‫می‌فهمی، این مسئله از شما دو تا بزرگتره.

931
00:49:36,481 --> 00:49:39,586
‫مثل یه برند می‌مونین، یه روش زندگی.

932
00:49:39,587 --> 00:49:41,957
‫مسترز" و "جانسون" الان برای خودش یه زندگی داره".

933
00:49:41,958 --> 00:49:45,164
‫پس اگر کارتون به صورت دونفری و باهم انجام میشه...

934
00:49:45,165 --> 00:49:47,402
‫پس از  درمان خودتون روی خودتون استفاده کنین.

935
00:49:47,403 --> 00:49:49,640
‫حلش کنین. راحت باشین.
‫ارتباط برقرار کنین.

936
00:49:49,641 --> 00:49:51,075
‫شنیدم قانونی وجود داره که جواب میده.

937
00:49:51,076 --> 00:49:52,646
‫"هف"...

938
00:49:52,647 --> 00:49:53,881
‫امکان نداره جواب بده.

939
00:49:53,882 --> 00:49:55,351
‫روی ما جواب نمیده.

940
00:49:55,352 --> 00:49:56,854
‫انتخابی ندارین...

941
00:49:56,855 --> 00:49:58,925
‫و این چیزی ـه که درک میکنم.

942
00:49:58,926 --> 00:50:03,200
‫کی همه اینا متوقف میشه
‫و "هف" واقعی شروع میکنه؟

943
00:50:03,201 --> 00:50:05,638
‫دیگه کی میدونه؟

944
00:50:05,639 --> 00:50:09,446
‫"اما "مسترز" و "جانسون
‫مثل "پلی‌بوی" و "هیو هفنر" هستن...

945
00:50:09,447 --> 00:50:14,857
‫تنها میتونن بوسیله شش پا خاک و یه سنگ قبر از هم جدا بشن.

946
00:50:20,970 --> 00:50:25,445
‫مدام به دکتر "فرانکشتاین" فکر میکنم.

947
00:50:25,446 --> 00:50:28,584
‫ما هیولای خودمونو ساختیم.
‫حالا آزاد شده.

948
00:50:28,585 --> 00:50:33,562
‫ستون من ایده خوبیه.

949
00:50:35,164 --> 00:50:37,369
‫خب، پلی‌بوی تنها مجله دنیا نیست.

950
00:50:37,370 --> 00:50:38,571
‫میدونم.

951
00:50:38,572 --> 00:50:40,708
‫- میرم یه جای دیگه.
‫- همیشه...

952
00:50:40,709 --> 00:50:44,683
‫- ردبوک" هست".
‫- "رد..بوک".

953
00:50:44,684 --> 00:50:49,326
‫حقیقتش اینه که همکاری‌های
‫دیگه که جدا شدن...

954
00:50:49,327 --> 00:50:53,133
‫هر دو نفر رفتن و کارهای بزرگی انجام دادن.

955
00:50:53,134 --> 00:50:56,206
‫فروید"و "یانگ" رو نگاه کن".

956
00:50:56,207 --> 00:50:58,678
‫خب، اونا راستش هرگز با هم کار نکردن.

957
00:50:58,679 --> 00:51:01,383
‫"اما "راجرز" و "هارت...

958
00:51:01,384 --> 00:51:06,493
‫نه "هارت" مست تو یه خونه برای بی‌خانمانها مرد.

959
00:51:06,494 --> 00:51:09,466
‫"اما "لوییس" و "کلارک...

960
00:51:09,467 --> 00:51:10,501
‫"فکر کنم "لوییس...

961
00:51:10,502 --> 00:51:12,037
‫بعد از سفرشون خودکشی کرد.

962
00:51:12,038 --> 00:51:15,177
‫"باشه، پس "مارتین" و "لوییس.

963
00:51:15,178 --> 00:51:16,548
‫جری لوییس"؟"

964
00:51:19,520 --> 00:51:23,193
‫خب، باید برای خودت برنامه‌ای داشته باشی.

965
00:51:23,194 --> 00:51:24,796
‫همیشه یه برنامه‌ای هست.

966
00:51:24,797 --> 00:51:27,702
‫پس...؟

967
00:51:27,703 --> 00:51:31,744
‫هیچی. هیچ برنامه‌ای ندارم.

968
00:51:31,745 --> 00:51:37,187
‫برای اولین بار تو زندگیم، من...

969
00:51:37,188 --> 00:51:40,695
‫همینطوری اومدم.

970
00:51:40,696 --> 00:51:43,300
‫"همینطوری رفتم پیش "دیل کانلی...

971
00:51:43,301 --> 00:51:48,143
‫تا بهش کمک کنم  خواسته‌ش
‫برای جفتگیری با کفشها رو کنار بذاره.

972
00:51:48,144 --> 00:51:50,047
‫صبر کن، تو برگشتی سرکار؟

973
00:51:51,718 --> 00:51:53,554
‫داری بیمار معاینه میکنی؟

974
00:51:53,555 --> 00:51:57,194
‫کانلی"ها رو دیدم چون بهم نیاز داشتن".

975
00:51:57,195 --> 00:51:58,264
‫بتی" بهم نیاز داشت".

976
00:51:58,265 --> 00:52:00,701
‫"این کلینیک منم هست "بیل.

977
00:52:00,702 --> 00:52:03,039
‫بله، اما تو رفتی.

978
00:52:03,040 --> 00:52:06,045
‫ویرجینیا" تو به شدت بااستعدادی"...

979
00:52:06,046 --> 00:52:08,651
‫و من مطمئنم هر جای که بری...

980
00:52:08,652 --> 00:52:09,620
‫بهتر میتونی روی پای خودت بایستی.

981
00:52:09,621 --> 00:52:11,022
‫نه،نه.

982
00:52:11,023 --> 00:52:13,159
‫نه.

983
00:52:13,160 --> 00:52:15,598
‫از این کلینیک به عنوان پایگاه‌م استفاده میکنم.

984
00:52:15,599 --> 00:52:17,502
‫روی دفتر خودم کار میکنم...

985
00:52:17,503 --> 00:52:19,206
‫صرفنظر از اینکه چطوری این جدا شدن رو انجام بدیم.

986
00:52:19,207 --> 00:52:24,483
‫من، پیشنهاد میکنی
‫هر دو فقط تو دفترمون بشینیم...

987
00:52:24,484 --> 00:52:26,118
‫تو با بیمارانت و منم با بیماران خودم؟

988
00:52:26,119 --> 00:52:27,922
‫دو نوع عملکرد در یک فضا.

989
00:52:27,923 --> 00:52:28,792
‫همیشه اتفاق می‌افته.

990
00:52:28,793 --> 00:52:31,363
‫من فقط...

991
00:52:31,364 --> 00:52:33,968
‫تعجب میکنم که شوهر جدیدت اینقدر...

992
00:52:33,969 --> 00:52:38,644
‫با موندن تو توی سنت لوییس
‫و با توجه به همه چیز اینقدر موافقه.

993
00:52:38,645 --> 00:52:43,321
‫شوهر من به شدت درکش بالاست.

994
00:52:51,538 --> 00:52:56,313
‫"پس، تنها راه برای "مسترز" و "جانسون...

995
00:52:56,314 --> 00:52:59,519
‫اینه که ادامه بدن در حالی
‫که خود واقعی "مسترز" و "جانسون" با هم ادامه نمیدن...

996
00:52:59,520 --> 00:53:02,492
‫باید افراد جدیدی رو استخدام کنیم.

997
00:53:02,493 --> 00:53:04,596
‫شرکای جدید.

998
00:53:04,597 --> 00:53:08,002
‫برای هر دومون.

999
00:53:08,003 --> 00:53:09,639
‫رابطه کاری‌مون...

1000
00:53:09,640 --> 00:53:12,478
‫باید به شدت حرفه‌ای باشه.

1001
00:53:12,479 --> 00:53:13,914
‫به هر شکل دیگه‌ش رو نمیتونم تحمل کنم.

1002
00:53:13,915 --> 00:53:15,217
‫چقدر خوشحال اینو می‌شنوم.

1003
00:53:15,218 --> 00:53:17,120
‫با اینحال ببخشید که یکم
‫محتاطانه باید حرف بزنم.

1004
00:53:17,121 --> 00:53:19,226
‫چرا باید باور کنم که تو عوض شدی؟

1005
00:53:23,167 --> 00:53:26,138
‫چونکه...

1006
00:53:26,139 --> 00:53:29,713
‫به مدت ۱۲ سال هر راهی رو امتحان کردم...

1007
00:53:29,714 --> 00:53:33,587
‫هر راه اشتباه و گمراه‌کننده‌ای رو امتحان کردم...

1008
00:53:33,588 --> 00:53:36,593
‫تا قلبت رو بدست بیارم تا فقط بفهمم...

1009
00:53:36,594 --> 00:53:41,370
‫در این چند هفته اخیر تاریک...

1010
00:53:41,371 --> 00:53:45,645
‫تو یه چیز دیگه میخواستی.

1011
00:53:45,646 --> 00:53:50,121
‫خب یکی دیگه رو انتخاب کردی.

1012
00:53:52,259 --> 00:53:56,299
‫که یعنی اون بخش از ما...

1013
00:53:56,300 --> 00:53:59,539
‫تموم شده...

1014
00:53:59,540 --> 00:54:01,544
‫برای همیشه.

1015
00:54:11,597 --> 00:54:15,238
‫خوشحالم که این بینمون روشن شده.

1016
00:54:19,980 --> 00:54:23,119
‫خب، چیز زیادی در مورد "سنت جوزف" نمیدونیم.

1017
00:54:23,120 --> 00:54:26,460
‫اون پدر زمینی عیسی بود.

1018
00:54:26,461 --> 00:54:31,068
‫زیاد خواب می‌دید...

1019
00:54:31,069 --> 00:54:34,676
‫و خب در اون رویاها...

1020
00:54:34,677 --> 00:54:38,550
‫فرشتگان رو ملاقات میکرد.

1021
00:54:38,551 --> 00:54:40,521
‫و یه روز...

1022
00:54:40,522 --> 00:54:43,660
‫یه فرشته بهش ظاهر شد و بهش گفت...

1023
00:54:43,661 --> 00:54:48,604
‫که باید مریم باکره رو به همسری بگیره.

1024
00:54:48,605 --> 00:54:50,073
‫آیا همگی متوجه هستن که معنای باکره...

1025
00:54:50,074 --> 00:54:54,616
‫متوجه نمیشن.

1026
00:54:54,617 --> 00:54:57,755
‫خب، "جوزف" متوجه شد که مریم...

1027
00:54:57,756 --> 00:54:59,225
‫قراره بچه‌ای به دنیا بیاره...

1028
00:54:59,226 --> 00:55:02,765
‫و این "جوزف" رو ناراحت کرد چونکه
‫میدونست اون پدر بچه نبوده...

1029
00:55:02,766 --> 00:55:07,642
‫پس حتما مریم یکی دیگه رو دوست داره.

1030
00:55:07,643 --> 00:55:12,385
‫بعدش یه فرشته دیگه بهش ظاهر شد و گفت...

1031
00:55:12,386 --> 00:55:15,891
‫که مریم هیچ مردی رو دوست نداره...

1032
00:55:15,892 --> 00:55:19,332
‫که اون بچه‌ای که حمل میکرده پسر خدا بوده...

1033
00:55:19,333 --> 00:55:22,873
‫و اینکه اون باید اونو به عنوان همسر خودش  بپذیره.


1035
00:55:31,056 --> 00:55:33,527
‫به هر حال...

1036
00:55:33,528 --> 00:55:36,031
‫چیزایی مثل در زندگی واقعی اتفاق نمی‌افتن.

1037
00:55:37,803 --> 00:55:42,612
‫منظورم اینه که بیشتر مردا این داستان رو باور نمیکردن...

1038
00:55:42,613 --> 00:55:46,686
‫اما "جوزف" مرد خاصی بود...

1039
00:55:46,687 --> 00:55:49,191
‫و تصمیم گرفت چیزی رو باور کنه...

1040
00:55:49,192 --> 00:55:52,030
‫که نمی‌تونست درک کنه.

1041
00:55:52,031 --> 00:55:54,569
‫تصمیم گرفت که ایمان داشته باشه.

1042
00:55:54,570 --> 00:55:57,408
‫و به اون فرشته جواب داد...

1043
00:55:57,409 --> 00:56:01,817
‫باشد که خدا کارش با من تمام شده باشد.

1044
00:56:17,649 --> 00:56:20,721
‫افرادی رو دیدم که در هفته‌های اولشون...

1045
00:56:20,722 --> 00:56:22,591
‫موفقیتهای بزرگی داشتن.

1046
00:56:22,592 --> 00:56:24,095
‫زیاد مطمئن نباش.

1047
00:56:25,765 --> 00:56:57,645
‫<font color="#ff۸۰۴۰">:مترجم</font>
‫<font color="#ff۰۰۸۰">Highbury</font>

