﻿1
00:00:02,583 --> 00:00:05,208
‫قصه‌هایی که از خدایان یونان برات گفتم

2
00:00:06,708 --> 00:00:09,125
‫و قهرمان‌ها و هیولاها، همگی واقعی‌ هستن.

3
00:00:09,416 --> 00:00:10,791
‫تو یه دورگه‌ای،

4
00:00:11,333 --> 00:00:14,375
‫دورگه‌ها توی این دنیا در امان نیستن.

5
00:00:14,916 --> 00:00:19,916
‫وقتی به سن خاصی می‌رسن، کم کم می‌فهمن ماهیت‌شون چیه.

6
00:00:20,375 --> 00:00:22,458
‫نیروهای وحشتناکی سراغ‌شون می‌رن.

7
00:00:22,625 --> 00:00:24,333
‫ سعی می‌کنن بهشون صدمه بزنن
‫قبل اینکه اونقدر  قوی بشن که

8
00:00:24,500 --> 00:00:25,541
‫بتونن جلوشون مقاومت کنن.

9
00:00:26,083 --> 00:00:29,000
‫ نگران نباشید خانم جکسون.
‫ پرسی توی اردوگاه کاملاً در امانـه

10
00:00:29,000 --> 00:00:30,500
‫- قسم بخور
‫-قسم می‌خورم.

11
00:00:32,250 --> 00:00:33,625
‫مامان!

12
00:00:41,333 --> 00:00:45,875
‫به اردوگاه خوش اومدی، پرسی جکسون.
‫چشم به راهت بودیم.

13
00:00:55,750 --> 00:01:02,014
 


14
00:01:06,083 --> 00:01:07,166
‫من کجـاـم؟

15
00:01:09,208 --> 00:01:10,833
‫تو خواب حرف می‌زنی.

16
00:01:13,833 --> 00:01:21,433
‫تـرجـمه از «آیــــدا»
‫<font color="#ffab27">:::. Ayda.NDR .:::</font>

17
00:01:30,458 --> 00:01:33,166
‫نترس.
‫الان دیگه جاـت امنه.

18
00:01:42,000 --> 00:01:43,041
‫پس خواب نمی‌دیدم.

19
00:01:45,000 --> 00:01:46,750
‫راستش کُشتن همچین هیولایی
‫کم کاری نیست.

20
00:01:46,875 --> 00:01:48,625
‫- می‌خواستم همه از این قضیه...
‫- تو هم دیدی؟

21
00:01:50,416 --> 00:01:51,916
‫دیدی چه بلایی سر مامانم اومد؟

22
00:01:52,833 --> 00:01:53,833
‫آره.

23
00:01:55,583 --> 00:01:56,583
‫بابت تمام...

24
00:01:57,208 --> 00:01:58,250
‫این قضایا...

25
00:02:00,041 --> 00:02:01,041
‫متاسفم.

26
00:02:02,583 --> 00:02:05,166
‫وظیفه‌ من این بود که ازت محافظت کنم
‫و صحیح و سالم بیارمت این‌جا.

27
00:02:06,583 --> 00:02:08,416
‫شاید اگه زودتر بهت گفته بودم...

28
00:02:08,416 --> 00:02:09,875
‫- مامانت هنوز...
‫- بی‌خیال.

29
00:02:11,250 --> 00:02:12,291
‫ول کن.

30
00:02:13,166 --> 00:02:15,250
‫می‌دونم واقعاً شرایط سختیه
‫اما می‌خوام درموردش صحبت کنیم.

31
00:02:15,250 --> 00:02:16,333
‫من نمی‌خوام.

32
00:02:22,375 --> 00:02:23,958
‫وظیفه‌ت این بود که
‫من رو برسونی این‌جا.

33
00:02:25,166 --> 00:02:26,333
به وظیفه‌ت عمل کردی تموم شد.

34
00:02:29,541 --> 00:02:30,541
‫کجا می‌ری؟

35
00:02:34,166 --> 00:02:36,708
چون بابام یه خداست
اینقدر مهم بود که بیام این‌جا.

36
00:02:38,458 --> 00:02:39,541
‫باید برم پیداش کنم.

37
00:02:42,208 --> 00:02:44,875
‫آره اما به این آسونی‌ها که نیست.

38
00:03:20,041 --> 00:03:23,500
‫ببخشید؟ من «پرسی جکسون» ام.
‫تازه اومدم این‌جا.

39
00:03:25,625 --> 00:03:27,708
‫«پیتر جانسون» اومده.

40
00:03:28,583 --> 00:03:32,041
‫خیلی‌خب، اما اسمم این نیست.

41
00:03:32,541 --> 00:03:34,333
‫می‌خواستم بدونم
‫دفتر مدیر این‌جا کجاست...

42
00:03:34,333 --> 00:03:37,291
‫- یا هرکسی که مسئولی چیزیه...
‫- صبرکن، صبرکن، صبرکن، صبرکن

43
00:03:37,416 --> 00:03:39,291
‫صبرکن، صبرکن. «پرسی» ؟

44
00:03:40,166 --> 00:03:42,541
‫ایشون «آقای دی» هستن.
‫رئیس اردوگاه.

45
00:03:43,041 --> 00:03:44,958
‫آقای دی، پرسی جکسون!

46
00:03:45,208 --> 00:03:47,166
‫آره گِرور خودش گفت شنیدم.

47
00:03:47,333 --> 00:03:48,791
‫- مطمئنی؟
‫- خیلی خب.

48
00:03:49,208 --> 00:03:51,125
‫مطمئن باش دلت نمی‌خواد
‫با این یارو بحث کنی.

49
00:03:51,583 --> 00:03:53,083
‫- خودش می‌خواد بحث کنه.
‫- پرسی...

50
00:03:53,500 --> 00:03:55,458
‫«دی» یعنی همون «دایِنایسوس»

51
00:03:56,625 --> 00:03:57,916
‫این یارو «داینایسوس»ـه.

52
00:03:58,791 --> 00:04:00,375
‫منظورت چیه دایناسوسـه؟

53
00:04:00,791 --> 00:04:03,041
‫- داینایسوس؛ همون خداـه رو می‌گی؟
‫- آره.

54
00:04:03,750 --> 00:04:05,416
‫- ممکن نیست.
‫- هست.

55
00:04:12,125 --> 00:04:14,125
‫عذر می‌خوام اعلی حضرت...

56
00:04:16,666 --> 00:04:19,125
‫گمون می‌کنم پدرم یه‌جایی
‫همین دور و اطراف باشه.

57
00:04:22,125 --> 00:04:25,500
‫نمی‌دونم چطوری باید دنبالش بگردم.
‫حتی اسمش رو هم نمی‌دونم.

58
00:04:27,500 --> 00:04:29,708
‫اما فکرکنم باید هرچه‌ زودتر ببینمش چون...

59
00:04:32,583 --> 00:04:34,125
‫واقعاً نیاز دارم ببینمش.

60
00:04:36,791 --> 00:04:37,791
‫شما می‌تونین کمکم کنین؟

61
00:04:40,833 --> 00:04:41,833
‫راستش...

62
00:04:45,750 --> 00:04:47,000
‫آره می‌تونم.

63
00:04:49,750 --> 00:04:50,791
‫پسرم؟

64
00:04:51,541 --> 00:04:52,916
‫- بابا؟
‫- آره پیتر.

65
00:04:53,375 --> 00:04:54,666
‫- «پرسی» درسته.
‫- می‌دونم.

66
00:04:54,833 --> 00:04:58,500
‫حالا قبل از این‌که بیشتر با هم آشنا بشیم...

67
00:04:58,833 --> 00:05:03,625
‫باید یه‌کاری برای من انجام بدی. باشه؟

68
00:05:05,458 --> 00:05:06,583
‫یه بطری شرابِ...

69
00:05:06,791 --> 00:05:12,750
‫ «شـاتو هوت بریون» ساخت سال 1985
‫توی آشپزخونه‌ست.

70
00:05:13,166 --> 00:05:14,458
‫بی‌زحمت بـرام میاریش؟

71
00:05:15,541 --> 00:05:17,250
‫الان واقعاً این چیزها اولویتت‌ـه؟

72
00:05:17,250 --> 00:05:19,541
‫آقای دی حتی اگه پرسی...

73
00:05:19,958 --> 00:05:21,666
‫گرور تو ساکت باش.

74
00:05:21,666 --> 00:05:23,708
‫داره خوش می‌گذره خراب‌ش نکن.

75
00:05:23,958 --> 00:05:25,291
‫آشپزخونه‌ یکم پایین‌ترـه.

76
00:05:25,458 --> 00:05:29,166
‫اون بطری رو برام بیار و بعدش درمورد
‫هرچیزی که خواستی حرف می‌زنیم.

77
00:05:29,166 --> 00:05:30,666
‫می‌دونی...

78
00:05:31,958 --> 00:05:34,666
‫درمورد من، خودت، حالا هرکی...

79
00:05:55,958 --> 00:05:57,875
‫- پرسی.
‫- آقای «برونر» ؟

80
00:05:58,583 --> 00:06:01,708
‫اسم واقعیِ آقای «برونر»، «کایران»ـه.

81
00:06:02,250 --> 00:06:06,041
‫مسئول فعالیت‌های ارودگاه؛
‫و مربی جاودانه قهرمانان.

82
00:06:06,041 --> 00:06:08,333
‫ممنونم گرور. از این‌جا به‌ بعدش
‫رو بسپار به خودم.

83
00:06:09,333 --> 00:06:12,333
‫پرسی؛ می‌دونم الان گیج شدی
‫و نمی‌دونی چه‌خبره.

84
00:06:12,500 --> 00:06:15,666
‫نه. اشکال نداره بابا.
‫شما که یه اسب‌ـین.

85
00:06:16,250 --> 00:06:18,750
‫بابام هم که تا اون بطری شراب
‫رو براش نیاز باهام حرف نمی‌زنه.

86
00:06:18,750 --> 00:06:20,041
‫واقعاً شرایطِ عادی

87
00:06:20,041 --> 00:06:22,083
‫- و منطقی‌ایه.
‫- نه. نه. نه.

88
00:06:22,958 --> 00:06:24,416
‫آقای دی پدرت نیست.

89
00:06:25,541 --> 00:06:27,375
‫- می‌تونم باشم.
‫- آره اما واقعاً هستی؟

90
00:06:28,041 --> 00:06:30,125
‫چرا اینقدر می‌رینی تو همه‌چی؟

91
00:06:30,708 --> 00:06:36,166
‫زئوس آقای دی رو از مصرف مشروبات الکلی
‫منع کرده.

92
00:06:36,500 --> 00:06:39,458
‫نیمه‌خدایان هم می‌تونن کارهایی که

93
00:06:39,458 --> 00:06:41,291
‫خدایان ازشون منبع شدند رو براشون
‫انجام بدن...

94
00:06:41,291 --> 00:06:44,791
‫آقای دی می‌خواسته ازت سواستفاده کنه.

95
00:06:48,125 --> 00:06:49,125
‫پرسی...

96
00:06:50,083 --> 00:06:52,916
‫با یکم قدم بزنیم و
‫از اول همه‌چی رو برات توضیح بدم.

97
00:06:55,791 --> 00:06:58,125
‫گرور لطفاً تنهامون بذار.

98
00:07:05,458 --> 00:07:07,000
‫اصلاً حس خوبی ندارم.

99
00:07:07,541 --> 00:07:08,708
‫به موفقیت؟

100
00:07:09,583 --> 00:07:11,458
‫پسره رو صحیح و سالم آوردی این‌جا.

101
00:07:12,583 --> 00:07:13,625
‫فکرهای الکی نکن.

102
00:07:15,166 --> 00:07:17,083
‫آره اما...

103
00:07:28,083 --> 00:07:32,916
‫این‌جا یه دره‌ی مُقدس‌ـه پرسی.
‫انسان‌ها قادر به دیدن‌ش نیستن.

104
00:07:34,250 --> 00:07:35,666
‫هیولاها نمی‌تونن واردش بشن.

105
00:07:37,291 --> 00:07:38,625
‫دست هیچ بنی بشری
‫به‌همون نمی‌رسه.

106
00:07:40,708 --> 00:07:42,916
‫برای آوردن تو به این‌جا زحمات و

107
00:07:44,166 --> 00:07:45,708
‫فداکاری‌های زیادی صورت گرفته.

108
00:07:46,333 --> 00:07:47,625
‫بچه‌ها صبر کنید!

109
00:07:49,208 --> 00:07:50,833
‫راستش باید یه‌چیزی
‫رو به‌تون بگم.

110
00:07:51,791 --> 00:07:55,291
‫من شمشیر قلمی‌تون رو گم کردم.

111
00:07:55,791 --> 00:07:57,166
‫خداروشکر چندتا دیگه ازـش دارین.

112
00:07:57,541 --> 00:07:58,791
‫جیب‌هات رو بگرد.

113
00:07:59,166 --> 00:08:02,833
‫نه...همون شب، روی تپه گمش کردم.

114
00:08:03,166 --> 00:08:04,333
‫دست کن توی جیب‌هات.

115
00:08:08,833 --> 00:08:13,458
‫هربار که گم‌ش کنی، خودش برمی‌گرده پیش‌ت!
‫مگه این‌که دیگه کلاً نخوای ازش استفاده کنی.

116
00:08:14,125 --> 00:08:19,375
‫ابزار جادویی از قوانینِ فیزیکی
‫دنیای عادی پیروی نمی‌کنن.

117
00:08:19,791 --> 00:08:24,625
‫قلم تو، ویـل‌چـر من
‫این‌ها همه بخشی از دنیای پدرت هستن.

118
00:08:25,125 --> 00:08:26,250
‫درست مثل خودت.

119
00:08:31,541 --> 00:08:32,958
‫بریم می‌خوام یه‌چیزی نشونت بدم.

120
00:08:40,041 --> 00:08:43,833
‫دوازده کلبه برای دوازده خدایِ المپ.

121
00:08:46,333 --> 00:08:51,250
‫هر کلبه، خانه فرزندانِ پذیرفته شده
‫اون خداست.

122
00:08:53,250 --> 00:08:54,375
‫چه عالی. مال من کدومه؟

123
00:08:57,250 --> 00:08:58,916
‫تو هنوز پذیرفته نشدی پرسی.

124
00:08:59,583 --> 00:09:01,375
‫خب کی پذیرفته می‌شم؟

125
00:09:01,625 --> 00:09:05,000
‫خب راستش خدایان برای انجام کارهاشون
‫زمان مشخصی اعلام نمی‌کنن.

126
00:09:05,750 --> 00:09:08,875
‫ممکنه پدرت فردا تو رو مورد پذیرش قرار بده،
‫ممکنه هفته بعد...

127
00:09:09,250 --> 00:09:10,833
‫- ممکنه حتی...
‫- هیچوقت!

128
00:09:14,625 --> 00:09:17,250
‫حتی الان هم که اینجاـم
‫هیچ اهمیتی بهم نمی‌ده.

129
00:09:19,375 --> 00:09:21,791
‫اصلاً چرا اومدم؟
‫من‌که این‌جا جایی ندارم.

130
00:09:22,250 --> 00:09:23,625
‫چرا داری.

131
00:09:24,875 --> 00:09:25,875
‫اون‌جا.

132
00:09:29,333 --> 00:09:31,208
‫«هرمس»
‫خدایِ مسافران.

133
00:09:32,083 --> 00:09:37,291
‫کلبه اون هم خانه بچه‌های خودشه و
‫هم خونه اون‌هایی که هنوز پذیرفته نشدن.

134
00:09:40,583 --> 00:09:42,916
‫- بچه‌ها؟ بچه‌ها؟
‫- صبرکن.

135
00:09:43,208 --> 00:09:44,208
‫بچه‌ها؟

136
00:09:45,291 --> 00:09:46,458
‫حواس‌ها به این سمت لطفاً.

137
00:09:48,250 --> 00:09:50,625
‫ایشون «پرسی جکسون» هستن.

138
00:09:51,416 --> 00:09:53,750
‫نذارید احساس غریبی کنه.

139
00:09:58,208 --> 00:10:00,833
‫می‌دونم که احساس ناتوانی می‌کنی،

140
00:10:01,500 --> 00:10:04,833
‫اما این‌طور نیست.
‫یکم صبوری کن

141
00:10:41,541 --> 00:10:44,208
‫فکر کنم این همون پسره‌ست
‫که اون «مینوتور» رو کُشته!

142
00:10:49,000 --> 00:10:51,708
‫ببینید اگه می‌خواین کرم بریزین
‫اصلاً زمان مناسبی نیست. فردا بیاین.

143
00:10:52,666 --> 00:10:53,750
‫امروز دیگه واقعاً تحمل ندارم.

144
00:10:54,625 --> 00:10:56,666
‫شنیدم چه اتفاق‌هایی برات افتاده و فقط...

145
00:10:59,083 --> 00:11:00,625
‫می‌خواستم بگم متاسفم.

146
00:11:03,208 --> 00:11:05,625
‫درکت می‌کنم.
‫باورکن.

147
00:11:08,083 --> 00:11:09,083
‫من «لوک» ام.

148
00:11:13,375 --> 00:11:14,375
‫منم پرسی ام.

149
00:12:05,000 --> 00:12:06,875
‫ باز که شاخ‌هات رو انگولک کردی.

150
00:12:08,750 --> 00:12:09,750
‫آره.

151
00:12:10,291 --> 00:12:12,666
‫خیلی به خودت سخت می‌گیری گرور.

152
00:12:13,625 --> 00:12:14,875
‫همیشه همین‌کار رو می‌کنی.

153
00:12:23,250 --> 00:12:24,750
‫نگران نباش.

154
00:12:26,791 --> 00:12:28,083
‫فقط کافیه صادق باشی.

155
00:12:30,541 --> 00:12:31,541
‫باشه.

156
00:13:05,416 --> 00:13:07,333
‫اول و آخر که باید انتخاب کنی.

157
00:13:09,791 --> 00:13:12,833
‫ببخشید مزاحم شدم.
‫الان می‌تونید صحبت کنید؟

158
00:13:12,833 --> 00:13:14,583
‫- نه!
‫- آره. بگو.

159
00:13:16,791 --> 00:13:18,000
‫درموردِ «سَلی جکسون»ـه.

160
00:13:19,500 --> 00:13:21,041
‫فکرکنم می‌دونم چه اتفاقی براش افتاده.

161
00:13:21,416 --> 00:13:23,583
‫هیچوقت ندیده بودم یه مینوتور
‫یه انسان رو تا سر حد مرگ فشار بده

162
00:13:23,583 --> 00:13:27,208
‫ولی حدس می‌زنم این حالت
‫صرفاً یه له شدن عادیه.

163
00:13:27,208 --> 00:13:30,250
‫مثل یه...موز گندیده مثلاً.

164
00:13:30,250 --> 00:13:32,291
‫- گرور...
‫- سَلی یهو محو شد.

165
00:13:32,916 --> 00:13:34,041
‫درست مثل یه هیولا.

166
00:13:35,083 --> 00:13:36,750
یه‌سر رفتم شورای «کلون»

167
00:13:36,750 --> 00:13:38,916
‫و اون‌جا گفتن یه همچین چیزی
‫قبلاً هم اتفاق افتاده.

168
00:13:39,416 --> 00:13:41,875
‫وقتی یه آدم به مرگ نزدیک می‌شه،

169
00:13:42,666 --> 00:13:44,958
‫هیدس به‌دادشون می‌رسه و...

170
00:13:44,958 --> 00:13:46,666
‫بله می‌دونیم.

171
00:13:48,708 --> 00:13:52,083
‫اما هنوز به پرسی هیچی نگفتین...

172
00:13:52,500 --> 00:13:56,750
‫نه. کسی قرار نیست
‫چیزی بهش بگه!

173
00:13:59,250 --> 00:14:01,666
‫یعنی...حقش نیست که
‫حقیقت رو بدونه؟

174
00:14:01,791 --> 00:14:07,625
‫گرور، اگه با حقیقت درست و حسابی
‫تـا نکنی می‌تونه خیلی خطرناک باشه!

175
00:14:09,166 --> 00:14:10,875
‫دیگه نمی‌خوام بهش دروغ بگم.

176
00:14:11,125 --> 00:14:12,416
‫بی‌خیال.

177
00:14:13,375 --> 00:14:16,041
‫پای نیروهایی قوی‌تر از این
‫بچه‌بازی‌ها درمیونه.

178
00:14:16,625 --> 00:14:19,125
‫نیروهایی که قبلاً یک‌بار
‫زمین رو با خاک یکسان کردن،

179
00:14:19,125 --> 00:14:20,708
‫و الان دوباره ممکنه
‫اون اتفاق تکرار بشه.

180
00:14:21,458 --> 00:14:25,750
‫بعد تو نمی‌‌تونی به دوستت دروغ بگی؟
‫پناه بر خدا.

181
00:14:26,500 --> 00:14:28,416
‫اگه خیلی ناراحتی ازش فاصله بگیر.

182
00:14:28,791 --> 00:14:34,750
‫چون اینطوری دیگه نیازی نیست
‫درمورد این‌چیزها با هم حرف بزنید. فهمیدی؟

183
00:15:04,000 --> 00:15:08,291
‫<i>اون تو رو رها کرده</i>

184
00:15:08,416 --> 00:15:11,750
‫<u>تنهات گذاشته!</u>

185
00:15:13,500 --> 00:15:16,125
‫<i>می‌دونم چه حسی داری</i>

186
00:15:16,708 --> 00:15:21,000
‫<i>چیزهایی که ازت گرفته شده رو می‌خوای</i>

187
00:15:21,166 --> 00:15:25,541
‫<i>می‌خوای عدالت برقرار بشه</i>

188
00:15:31,541 --> 00:15:32,541
‫خوبی؟

189
00:15:33,875 --> 00:15:34,916
‫حرف ندارم.

190
00:15:35,750 --> 00:15:37,333
‫برای ما هم زیاد اتفاق می‌افته.

191
00:15:38,333 --> 00:15:41,333
‫کابوس‌های مکرر و وحشتناک.
‫این‌جا یه‌چیز عادیه.

192
00:15:41,916 --> 00:15:45,208
‫افکار پـوچ، اختلال کمبودتوجه و خوانش‌پریشی.

193
00:15:45,833 --> 00:15:50,000
‫نیمه‌خدایان به شکل کاملاً متفاوتی از انسان‌ها
‫ با واقعیت دست و پنجه نرم می‌کنن.

194
00:15:50,333 --> 00:15:52,583
‫به طرز عجیبی این‌جا همه
‫مثل خودت هستن.

195
00:15:54,208 --> 00:15:55,291
‫پس تو هم...

196
00:15:57,458 --> 00:16:00,000
‫- مثل من...
‫- پذیرفته نشدم؟

197
00:16:00,375 --> 00:16:02,333
‫نه. هرمس پدر منه.

198
00:16:03,541 --> 00:16:05,375
‫مهم نیست. این‌جا
‫هیچ فرقی با هم نداریم.

199
00:16:06,083 --> 00:16:07,625
‫چرا همچین کاری می‌کنن؟

200
00:16:08,500 --> 00:16:11,525
‫چرا میارن‌مون این‌جا تا این حس رو به‌مون
‫منتقل کنن که کسی به‌مون اهمیت نمیده؟

201
00:16:11,583 --> 00:16:14,833
‫اگه زیاد به این چیزها فکرکنی که چه
‫دلیلی پشت کارهای خدایان‌ـه...

202
00:16:14,833 --> 00:16:16,291
‫دیوونه می‌شی.

203
00:16:16,625 --> 00:16:18,833
‫هرچه زودتر خودت رو به بی‌خیالی بزنی،
‫ زودتر می‌تونی

204
00:16:18,833 --> 00:16:21,083
‫از لذت‌های این‌جا استفاده کنی.

205
00:16:21,250 --> 00:16:22,250
‫چه لذتی؟

206
00:16:23,542 --> 00:16:24,582
‫«شهرت»

207
00:16:25,458 --> 00:16:29,916
‫نیمه‌خدایان همیشه برای به دست آوردن
‫شهرت مبارزه می‌کردن. بهشون می‌گفتن «کلوئس»

208
00:16:30,541 --> 00:16:34,083
‫همون لقب‌هایی که
‫پشت اسم آدم می‌ذارن.

209
00:16:34,208 --> 00:16:36,625
‫تو رو به آدم مهم و برجسته‌ای
‫تبدیل می‌کنه که همه ازش می‌ترسن.

210
00:16:37,375 --> 00:16:38,916
‫وقتی حرف می‌زنی
‫با دقت گوش می‌کنن،

211
00:16:39,833 --> 00:16:41,500
‫همه‌ش می‌خوان باهات دوست بشن

212
00:16:42,166 --> 00:16:43,875
‫هرگز سر به سرت نمی‌ذارن.

213
00:16:47,083 --> 00:16:51,416
‫بس کن کلریس.
‫امروز روز اولشه!

214
00:16:52,750 --> 00:16:56,916
‫وایسا ببینم، این همون پسریه که
‫می‌گن اون «مینوتور»ـه رو کشته؟

215
00:16:57,458 --> 00:16:58,458
‫آره...

216
00:16:58,458 --> 00:16:59,541
‫جون عمه‌ت.

217
00:17:00,583 --> 00:17:02,125
‫اومدی این‌جا جلب توجه کنی شاسکول؟

218
00:17:02,291 --> 00:17:04,000
‫مراقب باش النگوهات نشکنه!

219
00:17:10,833 --> 00:17:12,958
‫- دختر بدی نیست.
‫- اون‌ها بچه‌های «آرس»ـن.

220
00:17:14,500 --> 00:17:15,833
‫به باباشون رفتن دیگه.

221
00:17:16,125 --> 00:17:18,041
‫- چرا تو رو اذیت نکردن؟
‫- چون مغز خر نخوردن.

222
00:17:18,375 --> 00:17:19,875
‫لوک قوی‌تریم شمشیر زن اردوگاهه!

223
00:17:22,541 --> 00:17:24,416
‫پس چون شهرت داری کاری به کارـت ندارن؟

224
00:17:25,375 --> 00:17:27,666
‫پس اگه منم مشهور بشم؛ «کلریس»
‫دیگه سر به سرم نمی‌ذاره؟

225
00:17:27,958 --> 00:17:30,416
‫- دقیقاً.
‫- و بقیه فکر می‌کنن من خیلی شـاخـم؟

226
00:17:30,750 --> 00:17:31,958
‫آره یه‌جورایی، اما...

227
00:17:32,083 --> 00:17:34,125
‫پس بابام باید هرچه‌زودتر من رو بپذیره.

228
00:17:35,416 --> 00:17:37,750
‫نمی‌تونی خدایان رو مجبور به انجام
‫کاری کنی.

229
00:17:38,166 --> 00:17:42,041
‫آره اما اگه معروف بشم دیگه نمی‌تونه
‫اینقدر بهم بی‌محلی کنه.

230
00:17:42,833 --> 00:17:44,625
‫- شاید.
‫- خب پس عالیه.

231
00:17:45,041 --> 00:17:46,125
‫از کجا شروع کنیم؟

232
00:17:56,958 --> 00:17:59,250
‫از منابع ضروری شهرت،
‫مهارت‌هایی‌ـیه که هر فرد داره.

233
00:18:00,125 --> 00:18:01,833
‫پس اول باید ببینیم تو چه چیزی
‫استعداد داری.

234
00:18:03,000 --> 00:18:05,166
‫بذار راستش رو بگم،

235
00:18:05,916 --> 00:18:10,125
‫من تا حالا اصلاً همچین کاری نکردم
‫و خیلی خطرناک به‌نظر می‌رسه.

236
00:18:10,458 --> 00:18:13,416
‫زمانی که اون «مینوتور» رو هم کشتی
‫اولین بارـت بود.

237
00:18:21,583 --> 00:18:22,625
‫نه ممنون.

238
00:18:34,708 --> 00:18:36,375
‫دوباره امتحان نکنم؟

239
00:18:36,500 --> 00:18:37,708
‫- نه!
‫- نه. نه!

240
00:18:42,375 --> 00:18:43,458
‫یالا.

241
00:19:01,916 --> 00:19:03,416
‫خدایی واسه نا اُمیدی نداریم؟

242
00:19:04,708 --> 00:19:06,875
‫اگه داریم ازش بپرسین بچه‌ش
‫رو گم نکرده؟

243
00:19:07,916 --> 00:19:11,375
‫«اویزس»، اما یه الهه‌ست.

244
00:19:11,625 --> 00:19:13,375
‫البته نا اُمیدی که نمی‌شه گفت؛

245
00:19:13,500 --> 00:19:14,791
‫بیشتر تو مایه‌های شکست
‫و این‌هاست.

246
00:19:18,833 --> 00:19:22,625
‫بلاخره استعدادت رو کشف می‌کنیم.
‫مطمئنم.

247
00:19:27,958 --> 00:19:29,791
‫- نوبت ماست.
‫- نوبتِ چی؟

248
00:19:30,208 --> 00:19:31,416
‫پیشکش‌های سوخته.

249
00:19:31,875 --> 00:19:33,125
‫خدایان بوـش رو دوست دارن،

250
00:19:33,125 --> 00:19:35,041
‫توجه‌شون رو جلب می‌کنه
‫و بعد دعا می‌کنی می‌شنون.

251
00:19:35,458 --> 00:19:37,541
‫بوی «مک اند چیز» سوخته رو دوست دارن؟

252
00:19:37,708 --> 00:19:39,233
‫این‌که می‌بینن التماس می‌کنی رو دوست دارن.

253
00:19:40,875 --> 00:19:42,416
‫چیزهایی که برات ارزشمنده رو می‌سوزونی.

254
00:19:42,916 --> 00:19:45,458
‫این‌کار به‌شون ثابت می‌کنه قصدت جدیه
‫و به‌ حرف‌هات گوش می‌کنن.

255
00:20:13,375 --> 00:20:14,375
‫سلام مامان.

256
00:20:17,166 --> 00:20:21,041
‫مطمئن نیستم دارم درست انجامش میدم یا نه،
‫اما امیدوارم که بتونی صدام رو بشنوی.

257
00:20:24,458 --> 00:20:25,791
‫فکرکنم خیلی بدت می‌اومد که...

258
00:20:29,291 --> 00:20:31,250
‫یه شب بعد از این‌که من
‫رو می‌ذاشتی یه مدرسه جدید

259
00:20:31,708 --> 00:20:33,958
‫همیشه بهت زنگ می‌زدم

260
00:20:37,333 --> 00:20:39,458
‫می‌گفتم از آدم‌های اون مدرسه متنفرم.

261
00:20:42,208 --> 00:20:43,375
‫این‌که می‌خوام برگردم.

262
00:20:49,000 --> 00:20:51,958
‫اما خبر خوب اینه که...

263
00:20:54,958 --> 00:20:56,250
‫این دیگه از اون تماس‌ها نیست

264
00:20:59,333 --> 00:21:01,000
‫امیدوارم آماده شنیدن این حرفم باشی

265
00:21:03,958 --> 00:21:07,333
‫فکرکنم...بلاخره چندتا دوست پیدا کردم.

266
00:21:09,625 --> 00:21:12,375
‫دوست‌های واقعی.

267
00:21:14,958 --> 00:21:16,375
‫فکرکنم واقعاً از من خوش‌شون میاد.

268
00:21:20,041 --> 00:21:21,166
‫تصور کن.

269
00:21:27,875 --> 00:21:28,875
‫اون این‌جا نیست.

270
00:21:30,916 --> 00:21:32,041
‫بابام، هنوز...

271
00:21:34,083 --> 00:21:35,125
‫ندیدمش.

272
00:21:38,458 --> 00:21:43,291
‫یعنی؛ به من‌که بی‌محلی می‌کنه اشکال نداره
اما نباید تو رو نادیده بگیره!

273
00:21:46,250 --> 00:21:47,750
‫می‌خوام یه‌کاری کنم خودش
‫با پای خودش بیاد.

274
00:21:50,541 --> 00:21:52,166
‫من رو ببینه!

275
00:21:56,625 --> 00:21:58,000
‫دوتامون رو ببینه...

276
00:22:26,458 --> 00:22:28,833
‫سلام بچه‌ها.
‫ شما هم خواب‌تون نمی‌بره؟

277
00:22:31,583 --> 00:22:34,458
‫هرکی که جدید میاد این‌جا
‫فکر می‌کنه خیلی خاصه!

278
00:22:35,958 --> 00:22:37,125
‫الان به خیال خودت
‫خیلی خاصی؟

279
00:22:39,166 --> 00:22:40,250
‫نه.

280
00:22:45,291 --> 00:22:48,916
‫اعتراف کن جریانِ کشتن مینوتور رو
‫از خودت در آوردی تا ول‌ت کنم بری!

281
00:22:48,916 --> 00:22:50,208
‫از خودم در نیاوردم!

282
00:22:53,791 --> 00:22:55,500
‫بعضی‌ها هم از راه سخت ادب می‌شن.

283
00:23:41,000 --> 00:23:42,166
‫می‌تونم توضیح بدم.

284
00:23:42,625 --> 00:23:43,916
‫نه نمی‌تونی.

285
00:23:45,041 --> 00:23:46,041
‫باشه.

286
00:23:48,291 --> 00:23:50,583
‫- وایسا ببینم. من تو رو می‌شناسم
‫- نه نمی‌شناسی.

287
00:23:51,250 --> 00:23:54,583
‫چرا. تو بودی!
‫اون شب توی درمانگاه.

288
00:23:56,166 --> 00:23:58,416
‫آره. من آنابث‌ام.

289
00:23:58,958 --> 00:24:00,583
‫داری من رو تعقیب می‌کنی آنابث؟

290
00:24:01,750 --> 00:24:02,791
‫آره.

291
00:24:03,416 --> 00:24:04,458
‫خیلی‌خب...

292
00:24:06,375 --> 00:24:07,375
‫چرا؟

293
00:24:09,041 --> 00:24:12,833
‫خب می‌خواستم ببینم بلاخره
‫همچین اتفاقی می‌افته یا نه.

294
00:24:13,541 --> 00:24:14,833
‫تا ببینم می‌تونی کمکم کنی.

295
00:24:15,916 --> 00:24:17,000
‫توی چی؟

296
00:24:17,875 --> 00:24:19,250
‫تا توی مسابقه «تسخیر پرچم»
‫برنده بشیم.

297
00:24:28,541 --> 00:24:31,333
‫عاشقش می‌شی،
‫یه جنگ ساختگی توی ارودگاه

298
00:24:31,333 --> 00:24:32,750
‫که برنده‌هاش رو به شهرت می‌رسونه!

299
00:24:33,708 --> 00:24:35,958
‫آنابث مشاورِ ارشدِ کلبه آتناست.

300
00:24:36,500 --> 00:24:38,208
‫تیم ما به کمک اون
‫سه تا بازی رو پشت هم برنده شده.

301
00:24:38,208 --> 00:24:40,166
می‌خوایم چهار بارش کنیم. اتفاقی که
مدت‌هاست نیوفتاده.

302
00:24:40,750 --> 00:24:42,083
‫دیشب تو دست‌شویی بود.

303
00:24:42,916 --> 00:24:45,333
‫گفت منتظر بوده همچین حرکتی بزنم.

304
00:24:46,791 --> 00:24:50,250
‫دیدگاه‌ش به دنیا خیلی متفاوته.
‫همیشه از همه‌مون جلوتره.

305
00:24:51,083 --> 00:24:52,166
‫به حرف‌ش گوش کن.

306
00:24:52,416 --> 00:24:53,750
‫تو کدوم طرفی هستی؟

307
00:24:53,958 --> 00:24:55,458
‫طرف اون، همیشه.

308
00:24:56,333 --> 00:24:57,458
‫خواهر کوچیک‌ترمه.

309
00:25:00,916 --> 00:25:02,250
‫بهتره از اول برات تعریف کنم.

310
00:25:04,583 --> 00:25:06,083
‫قبل از اردوگاه، آواره‌ی جاده‌ها بودم.

311
00:25:06,458 --> 00:25:08,333
‫من و یه فرزند ممنوعه که
‫توی راه باهاش آشنا شدم.

312
00:25:09,000 --> 00:25:10,083
‫اسمش «تالیا» بود.

313
00:25:10,625 --> 00:25:12,166
‫فرزند ممنوعه دیگه یعنی چی؟

314
00:25:12,458 --> 00:25:14,833
‫مدت‌ها پیش زئوس، پوسایدن و هیدس

315
00:25:14,833 --> 00:25:16,750
‫متوجه شدن که فرزندان‌شون
‫خیلی قدرت‌مند شدن،

316
00:25:16,750 --> 00:25:19,375
‫برای همین عهد بستن تا
‫دیگه بچه‌دار نشن.

317
00:25:19,833 --> 00:25:23,541
‫تا مدت‌ها سر عهدشون ایستادن
‫تا این‌که زئوس زد زیر همه‌چی.

318
00:25:23,666 --> 00:25:24,833
‫و تالیا رو پذیرفت.

319
00:25:26,625 --> 00:25:29,583
‫فرزند ممنوعه دردسر ایجاد می‌کنه،
‫هیولاها رو به سمت خودش می‌کشونه

320
00:25:29,583 --> 00:25:31,875
‫یه نبرد دائمی فقط برای صرفاً زنده موندن.

321
00:25:33,250 --> 00:25:36,291
‫یه روز سر راه‌مون به
‫یه دختر کوچولو برخوردیم.

322
00:25:36,583 --> 00:25:39,125
‫آنابث. دو دل بودیم که
‫با خودمون همراه‌ش کنیم یا نه

323
00:25:39,583 --> 00:25:41,208
‫چون خیلی خطرناک بود.

324
00:25:43,083 --> 00:25:44,958
‫اما بعد مبارزه کردن‌ش رو دیدم.

325
00:25:48,666 --> 00:25:49,708
‫تالیا جون سالم به‌در نبرد.

326
00:25:51,750 --> 00:25:52,833
‫اما من و آنابث...

327
00:25:54,333 --> 00:25:55,333
‫موفق شدیم.

328
00:25:56,125 --> 00:25:57,750
‫و از اون موقع تا الان
‫مثل دوتا خواهر و برداریم.

329
00:26:00,250 --> 00:26:03,458
‫از وقتی اومدم این‌جا چهارچشمی
‫حواس‌ش به منه. چرا؟

330
00:26:04,166 --> 00:26:07,666
‫آنابث قوی‌ترین مبارزِ اردوگاهه.

331
00:26:08,250 --> 00:26:11,250
‫تنها راه اثبات کردن قدرت‌ش
‫رفتن به یه ماموریت مهمه.

332
00:26:12,208 --> 00:26:13,875
‫خب این به من چه ربطی داره؟

333
00:26:14,250 --> 00:26:16,208
‫کایرون سال‌هاست که
‫این رو توی گوش آنابث می‌خونه.

334
00:26:16,750 --> 00:26:19,708
‫یک روز نیمه‌خدایی از راه می‌رسه
‫که مقدر شده به ماموریتی بره که

335
00:26:19,708 --> 00:26:21,208
‫حتی کایرون هم نمی‌تونه جلوش رو بگیره.

336
00:26:21,708 --> 00:26:23,725
‫و وقتی اون اتفاق بیفته، آنابث
‫هم می‌تونه توی اون ماموریت باشه.

337
00:26:23,750 --> 00:26:27,750
‫برای همین آنابث تمام ورودی‌های جدید رو تحت نظر
‫ می‌گیره تا ببینه آیا اون‌ها نیمه خدای گفته شده هستن یا نه.

338
00:26:28,208 --> 00:26:31,625
‫معمولاً بعد از یکی دو روز بی‌خیال می‌شه،
‫اما هنوز تو رو زیر نظر داره.

339
00:26:32,500 --> 00:26:33,750
‫می‌شه بهش بگی
‫دست از سرم برداره؟

340
00:26:34,291 --> 00:26:37,333
‫آره حتماً. اما اگه حدسش درست باشه چی؟

341
00:26:42,166 --> 00:26:43,166
‫قهرمانان...

342
00:26:44,666 --> 00:26:45,666
‫وقتشه!

343
00:26:47,583 --> 00:26:50,041
‫بازی شروع می‌شه.

344
00:26:53,250 --> 00:26:57,166
‫اولین تیمی که پرچم دشمن رو تصاحب کنه

345
00:26:57,166 --> 00:27:00,041
‫و به این سمت از رودخانه
‫بیاره برنده می‌شه.

346
00:27:00,750 --> 00:27:05,208
‫مانند همیشه، نباید هیچ قتل
‫یا مصدومیتی درکار باشه.

347
00:27:06,625 --> 00:27:09,250
‫امیدوارم قوانین رو رعایت کنید.

348
00:27:11,083 --> 00:27:15,833
‫از هر ابزار جادویی‌ای هم که
‫بخواین می‌تونین استفاده کنین.

349
00:27:16,875 --> 00:27:19,375
‫- هرکسی که هیچ آسیبی نبینه
‫- چیزی نیست.

350
00:27:19,375 --> 00:27:21,041
‫- باید بازی کنه
‫- بریم تو کارش.

351
00:27:21,416 --> 00:27:23,666
‫اجازه دارین زندانی‌ها رو خلع سلاح کنید.

352
00:27:23,666 --> 00:27:25,125
‫هنوز نمی‌دونم باید چیکار کنم.

353
00:27:25,125 --> 00:27:28,125
‫- اما نباید خودشون یا دهن‌شون رو ببندید.
‫- شاید اصلاً نیازی به شمشیر نشد.

354
00:27:28,583 --> 00:27:30,208
‫بیاید بازی رو شروع کنیم.

355
00:27:36,041 --> 00:27:37,083
‫نه شمشیر می‌خوام.

356
00:27:41,708 --> 00:27:45,291
‫خیلی‌خب، بیست دقیقه تا شیپور دوم
‫و شروع بازی وقت داریم.

357
00:27:45,416 --> 00:27:47,333
‫- می‌دونی که باید چیکار کنی؟
‫- بله خانم.

358
00:27:49,791 --> 00:27:51,591
امروز حس برنده شدن
رو توی وجودت حس می‌کنی؟

359
00:27:52,916 --> 00:27:54,125
‫اون طرف می‌بینمت.

360
00:27:56,000 --> 00:27:58,291
‫دوستان، حرکت کنید.

361
00:27:58,833 --> 00:27:59,875
‫«کلئوس»

362
00:28:00,875 --> 00:28:03,250
‫تو نه بچه‌جون، تو با من میای.

363
00:28:07,250 --> 00:28:08,250
‫به پیش!

364
00:28:15,166 --> 00:28:18,125
‫- حرکت کنید.
‫- هرکسی سرجای خودش!

365
00:28:32,583 --> 00:28:39,333
‫خوبم ممنون. دمت‌گرم که آروم
‫و ساکت وایستادی هیچ‌کاری نمی‌کنی.

366
00:28:46,500 --> 00:28:51,541
‫ببین. گوش کن.
‫من می‌دونم که تو خیلی از من قوی‌تری.

367
00:28:52,541 --> 00:28:54,916
‫اما باید امروز جلب توجه کنم.

368
00:28:56,208 --> 00:29:00,416
‫نمی‌تونم زیاد توضیح بدم؛
‫ولی می‌خوام کاری کنم پدرم من رو ببینه.

369
00:29:01,583 --> 00:29:04,500
‫پس، اگه ازم می‌خوای کاری رو انجام بدم

370
00:29:04,625 --> 00:29:05,875
‫که تا حالا انجام ندادم...

371
00:29:07,250 --> 00:29:11,458
‫و منم حسابی گند بزنم
‫واقعاً شرمنده‌اتم.

372
00:29:21,458 --> 00:29:24,166
‫هنوز متوجه نقش‌ت توی
‫این ماجرا نشدی؟

373
00:29:28,291 --> 00:29:29,291
‫بازی شروع شد.

374
00:29:32,000 --> 00:29:33,083
‫وایسا ببینم. چی؟

375
00:29:35,458 --> 00:29:36,833
‫هدیه مامانمه.

376
00:29:37,416 --> 00:29:38,833
‫نگران نباش. می‌ترکونی.

377
00:29:39,291 --> 00:29:40,875
‫چی؟ چی رو می‌ترکونم؟

378
00:30:09,125 --> 00:30:10,125
‫تسلیم!

379
00:30:13,458 --> 00:30:15,958
‫باید دست بجنبونیم.
‫مستقیم بریم سراغ پرچم‌شون.

380
00:30:16,375 --> 00:30:19,058
‫کلریس چند ساعت اول هرکی توی
‫جنگل باشه رو شکار می‌کنه. خودتم می‌دونی!

381
00:30:19,208 --> 00:30:21,250
‫- یهو میاد بالا سرمون.
‫- آنابث فکرش رو کرده.

382
00:30:22,041 --> 00:30:23,041
‫پرسی حالشون رو می‌گیره.

383
00:30:24,333 --> 00:30:28,125
‫وقتش که برسه خودش
‫رو نشون می‌ده. مطمئنم.

384
00:31:18,583 --> 00:31:20,000
‫پرچم اون سمته. نه این‌جا.

385
00:31:20,583 --> 00:31:21,583
‫می‌دونیم.

386
00:31:23,625 --> 00:31:25,000
‫شهرت داشتن خیلی حال می‌ده.

387
00:31:26,416 --> 00:31:28,116
‫اما انتقام گرفتن باحال‌ترـه.

388
00:31:42,000 --> 00:31:44,833
‫نباید کسی مصدوم بشه!
‫جزو قوانین اصلی بازی‌ـه.

389
00:31:45,666 --> 00:31:48,166
‫آره؛ جریمه‌ش یه مدت دسر نخوردن‌ـه
‫که به جون می‌خرم.

390
00:31:49,791 --> 00:31:50,833
‫چیزی‌ام نمی‌شه.

391
00:32:12,833 --> 00:32:16,125
‫علاقه چندانی به کشتن یا
‫صدمه زدن بهت ندارم.

392
00:32:16,708 --> 00:32:19,208
‫فقط می‌خوام اعتراف کنی که
‫جریاتِ مینوتور رو خالی بستی!

393
00:32:20,000 --> 00:32:21,041
‫اینطوری یکم خالی می‌شم.

394
00:32:22,041 --> 00:32:23,250
‫هنوز هم نمی‌خوای اعتراف کنی؟

395
00:32:25,541 --> 00:32:28,416
‫فکرکنم این یعنی نه.

396
00:33:04,208 --> 00:33:05,333
‫برین عقب!

397
00:33:41,708 --> 00:33:44,458
‫نـه!

398
00:33:58,208 --> 00:34:00,000
‫آره.

399
00:34:10,583 --> 00:34:11,666
‫بد نبود قهرمان.

400
00:34:17,333 --> 00:34:18,583
‫تمام مدت داشتی نگاه می‌کردی؟

401
00:34:19,166 --> 00:34:20,166
‫آره.

402
00:34:20,500 --> 00:34:22,750
‫این‌جا بودی و بهم کمک نکردی؟

403
00:34:23,916 --> 00:34:25,958
‫- آره.
‫- چرا؟

404
00:34:34,916 --> 00:34:35,958
‫گوش کن...

405
00:34:37,375 --> 00:34:38,375
‫پرسی.

406
00:34:40,416 --> 00:34:41,541
‫ببخشید.

407
00:34:44,250 --> 00:34:45,458
‫چه مرگته؟

408
00:35:06,666 --> 00:35:07,666
‫چه اتفاقی داره میفته.

409
00:35:22,791 --> 00:35:24,041
‫پدرت خودش رو نمایان کرد.

410
00:35:36,833 --> 00:35:39,583
‫پوسایدن تو رو پذیرفت!

411
00:35:40,708 --> 00:35:43,333
‫کسی که زمین را به لرزه در می‌آورد،
‫طوفان‌ به‌پا می‌کند

412
00:35:44,125 --> 00:35:45,416
‫پرسی جکسون!

413
00:35:46,708 --> 00:35:49,083
‫پسرِ پوسایدن.

414
00:35:54,583 --> 00:35:56,666
‫به عنوان فرزند ممنوعه خدای دریا،

415
00:35:57,666 --> 00:36:01,375
‫تو در میان نیمه‌خدایان، منحصر به‌‌فرد
‫محسوب می‌شی.

416
00:36:02,416 --> 00:36:07,625
‫و تنها اُمید پدرت برای جلوگیری
‫از وقوع جنگ هستی.

417
00:36:09,333 --> 00:36:13,666
‫ماه‌هاست که زئوس و پوسایدن

418
00:36:13,666 --> 00:36:15,916
‫بر سر عصای آذرین نزاع دارند.

419
00:36:16,583 --> 00:36:20,958
‫نماد اقتدار زئوس که دزدیده شده.

420
00:36:21,958 --> 00:36:23,666
‫- کی دزدیدتش؟
‫- جناب‌عالی.

421
00:36:24,125 --> 00:36:25,125
‫چی؟

422
00:36:25,416 --> 00:36:29,208
‫زئوس دنبال یه دزد می‌گشته،
‫می‌بینه دزد یه فرزند ممنوعه‌ست

423
00:36:29,416 --> 00:36:33,708
‫که توسط برادر حسودش پذیرفته شده.
‫اوضاع اصلاً خوب نیست.

424
00:36:34,375 --> 00:36:35,833
‫من هیچ کاری نکردم!

425
00:36:36,333 --> 00:36:40,083
‫معلومه که نکردی.
‫اما پدرت به کمک تو نیاز داره.

426
00:36:40,375 --> 00:36:43,625
‫زئوس با پدرت اتمام حجت کرده که

427
00:36:43,750 --> 00:36:48,333
‫اگه عصای آذرین رو تا زمان وقوع انقلاب تابستانی
‫یعنی تا یک هفته دیگه به‌ش تحویل نده...

428
00:36:50,833 --> 00:36:51,958
‫شیپور جنگ رو به صدا درمیاره.

429
00:36:53,166 --> 00:36:55,041
‫ماموریت تو اینه.

430
00:36:55,875 --> 00:36:57,750
‫باید خیلی زود حرکت کنی.

431
00:36:58,250 --> 00:37:00,750
‫حرکت کنم؟ کجا برم؟

432
00:37:01,000 --> 00:37:02,916
‫زئوس پادشاهِ «المپ»ـه

433
00:37:03,416 --> 00:37:06,333
‫و به‌همین خاطر، پوسایدن همیشه
‫به اون حسودی می‌کرده

434
00:37:07,291 --> 00:37:11,750
‫اما اون‌ها یه داداش دیگه هم دارن که
‫به شدت از هردوتاشون متنفره!

435
00:37:12,750 --> 00:37:14,375
‫- هیدس.
‫- بله.

436
00:37:16,250 --> 00:37:20,291
‫عصا دست هیدسه. توی «آندروود»

437
00:37:20,958 --> 00:37:23,541
‫می‌دونم واقعاً ترسناک به‌نظر می‌رسه.

438
00:37:23,833 --> 00:37:27,833
‫اما تنها نیستی.
‫ماموریت باید توسط سه نفر انجام بشه.

439
00:37:28,208 --> 00:37:31,666
‫خیلی خب عالیه. فقط خودتون دوتای دیگه
‫رو پیدا کنید چون من حوصله ندارم.

440
00:37:31,833 --> 00:37:35,291
‫پوسایدن تو رو پذیرفته.
‫این خواسته اونه.

441
00:37:35,791 --> 00:37:38,583
‫پوسایدن تمام عمرـم من رو نادیده
‫گرفته بود.

442
00:37:38,750 --> 00:37:41,666
‫- اول و آخر پسرشی.
‫- من پسر سَلی جکسونم!

443
00:37:41,958 --> 00:37:43,375
‫سلی جکسون کیه دیگه؟

444
00:37:45,750 --> 00:37:48,916
‫همونی که وظیفه مادری‌ش رو
‫به درستی در حق من ادا کرد.

445
00:37:49,583 --> 00:37:53,083
‫کسی که جونش رو برای رسیدن من
‫به این‌جا فدا کرد.

446
00:37:53,083 --> 00:37:56,958
‫سرنوشت این دنیا
‫به یک تـار مـو بندـه!

447
00:37:57,416 --> 00:38:00,416
‫- باید این ماموریت رو قبول کنی.
‫- نمی‌کنم.

448
00:38:00,791 --> 00:38:01,833
‫سلام به همگی...

449
00:38:03,083 --> 00:38:05,291
‫گرور الان وقت‌ش نیست.

450
00:38:05,416 --> 00:38:07,291
‫ببخشید قربان.
‫اما یه خبری دارم.

451
00:38:07,583 --> 00:38:10,041
‫- گرور...
‫- سلی جکسون زنده‌ست.

452
00:38:12,541 --> 00:38:15,166
‫انگار که مُرد، ولی به‌ظاهر اینطوری بود.

453
00:38:15,375 --> 00:38:17,250
‫- گرور...
‫- مادرت دزدیده شده.

454
00:38:18,208 --> 00:38:19,250
‫توسط «هیدس».

455
00:38:20,375 --> 00:38:23,041
‫که این یعنی الان توی «آندروود» پیش اون‌ـه.

456
00:38:23,750 --> 00:38:25,416
‫ماموریتت هم به همون‌جاست؛
‫درست نمی‌گم؟

457
00:38:32,041 --> 00:38:33,500
‫اگه پیداش کنی...

458
00:38:35,541 --> 00:38:36,875
‫می‌تونی برش گردونی.

459
00:38:38,417 --> 00:38:45,417
‫تـرجـمه از «آیــــدا»
‫<font color="#ffab27">:::. Ayda.NDR .:::</font>

460
00:38:49,875 --> 00:38:50,875
‫کِی حرکت کنیم؟

461
00:38:53,208 --> 00:39:01,888
‫«پس از تیتراژ ادامه دارد»

462
00:39:02,583 --> 00:39:08,847
 


463
00:40:36,291 --> 00:40:37,375
‫مایا؟

464
00:40:48,166 --> 00:40:49,583
‫از آشناییتون خوشبختم،

465
00:40:49,583 --> 00:40:51,166
‫پسر پوسایدن.

466
00:40:52,458 --> 00:40:53,541
‫من مدوسا هستم.

