﻿1
00:00:01,958 --> 00:00:04,875
‫توی جرسی گفتم پیش‌گو گفته
‫ این ماموریت شکست میخوره.

2
00:00:05,083 --> 00:00:08,666
‫برای نجات مهم‌ترین چیز شکست خواهید خورد.
‫ این میتونه معانی زیادی داشته باشه

3
00:00:09,125 --> 00:00:13,375
‫اولش به عنوان یه هدیه به پدرم شروع کردم.
‫راه و روش آتن این شکلیه.

4
00:00:13,958 --> 00:00:16,000
‫تا یه مدت مثل یه هدیه باهام رفتار میشد.

5
00:00:16,000 --> 00:00:20,041
‫اون به قدر کافی فرصت داشت.
‫راستش کارهایی که تو...

6
00:00:20,041 --> 00:00:22,666
‫توی این چند روز واسه‌م کردی از کارهایی که
‫ بابام کل عمرم برام کرده بیشتر بود

7
00:00:22,666 --> 00:00:25,250
‫مراقب باش! فکر کنم می‌خواستی
‫ به من بگی یه دوست

8
00:00:26,166 --> 00:00:28,958
‫الان فرصت نجات مامانم رو دارم.
‫نمی‌ذارم چیزی جلودارم بشه!

9
00:00:36,583 --> 00:00:40,000
‫پدرت این‌جاست.
‫همیشه این‌جا بوده.

10
00:00:40,250 --> 00:00:44,750
‫بهش اعتماد کن. نفس بکش.

11
00:00:48,942 --> 00:00:53,942
«پرسی جکسون و المپ‌نشینان»
[ فصل اول - قسمت پنجم ]

12
00:00:56,042 --> 00:01:01,306



13
00:01:03,583 --> 00:01:07,487
«تـرجمه از «آیـــدا و آرمـان اسـدی
<font color="#ffc426">::: Ayda.NDR & Arman333 :::</font>

14
00:01:13,333 --> 00:01:14,500
‫زل زدن به‌مون!

15
00:01:17,458 --> 00:01:18,458
‫آره.

16
00:01:19,208 --> 00:01:21,500
‫بهتر نیست از این‌جا بریم؟

17
00:01:23,333 --> 00:01:25,208
‫نگاه‌شون کن دقیقاً
‫چشم‌هاشون رو ماـه!

18
00:01:26,791 --> 00:01:29,000
‫چی؟

19
00:01:31,625 --> 00:01:33,875
‫بی‌خیال. بیا بریم پرسی رو پیدا کنیم.

20
00:01:34,916 --> 00:01:36,333
‫- آنابث...
‫- اون زنده‌ست!

21
00:01:37,458 --> 00:01:38,458
‫مطمئنم!

22
00:01:41,583 --> 00:01:44,416
‫- پرسی!
‫- پرسی!

23
00:01:49,166 --> 00:01:50,166
‫پرسی!

24
00:01:51,625 --> 00:01:52,750
‫پرسی!

25
00:02:03,875 --> 00:02:04,875
‫سلام.

26
00:02:08,500 --> 00:02:11,083
‫راستی، ببخشید که توی راه‌پله
‫هل‌تون دادم.

27
00:02:11,500 --> 00:02:14,041
‫حتی گفتن‌ش هم خجالت‌زده‌ام می‌کنه،

28
00:02:14,166 --> 00:02:18,166
‫اما خب می‌دونستم راضی نمی‌شین
‫و وقت هم نداشتیم...

29
00:02:29,875 --> 00:02:31,000
‫خب...

30
00:02:32,750 --> 00:02:34,291
‫پس که زنده‌ای ظاهراً.

31
00:02:35,125 --> 00:02:36,125
‫سورپرایز!

32
00:02:37,458 --> 00:02:38,666
‫چی شد خب؟

33
00:02:39,291 --> 00:02:41,791
‫طولانی‌ش نکنم،
‫باید بریم «سنتا مونیکا»

34
00:02:43,958 --> 00:02:44,958
‫چی؟ یعنی همین الان؟

35
00:02:46,125 --> 00:02:49,583
‫بابام اون‌جا منتظرمونه.
‫می‌خواد به‌مون کمک کنه.

36
00:02:51,291 --> 00:02:54,708
‫باشه.
‫فقط نقشه‌ت یه مشکلی داره!

37
00:02:55,250 --> 00:02:57,791
‫پلیس‌ها فکر می‌کنن ما باعث تصادف
‫قطار آمترک شدیم،

38
00:02:57,958 --> 00:03:00,083
‫و فکر می‌کنن اونم تقصیر ماست.

39
00:03:02,500 --> 00:03:04,875
‫- یعنی افتادن دنبال‌مون؟
‫- آره.

40
00:03:05,791 --> 00:03:08,291
‫به‌نظرتون این قضیه کارمون رو واسه
‫قطار سوار شدن سخت نمی‌کنه؟

41
00:03:09,166 --> 00:03:12,875
‫یا اتوبوس؟ یا هرچیزی که واسه
‫سوار شدن بهش بلیط نیازه؟

42
00:03:20,875 --> 00:03:21,875
‫می‌گم بچه‌ها...

43
00:03:22,833 --> 00:03:24,875
‫گمون کنم این ماموریت از چیزی که
‫فکر می‌کردیم سخت‌تر باشه.

44
00:03:26,833 --> 00:03:28,125
‫داشتم با خودم فکر می‌کردم.

45
00:03:28,125 --> 00:03:30,916
‫من عصای آذرین رو ندزدیم.
‫شما ها هم که ندزدیدین.

46
00:03:31,250 --> 00:03:32,958
‫مطمئنیم که عصای آذرین پیش «هادس»ـه

47
00:03:33,083 --> 00:03:34,958
‫اما خودش که نمی‌تونه
‫عصا رو دزدیده باشه.

48
00:03:35,291 --> 00:03:38,208
‫یعنی ما در واقع نمی‌دونیم
‫کی اون عصا رو دزدیده،

49
00:03:38,583 --> 00:03:41,583
‫یا اصلاً چرا، یا کلاً قضیه‌ش چیه...

50
00:03:45,083 --> 00:03:47,000
‫فکرکنم همه این‌ها رو می‌دونستن
‫جز من درسته؟

51
00:03:48,625 --> 00:03:50,916
‫- آره.
‫- خیلی‌خب پس...

52
00:03:51,791 --> 00:03:54,208
‫وقتی ماموریت رو شروع کردیم؛
‫اونقدرها جدی نگرفته بودم‌ش...

53
00:03:54,208 --> 00:03:55,708
‫اما بعد از قضیه رودخونه...

54
00:03:57,875 --> 00:03:59,541
‫یه حس دیگه‌ای دارم.

55
00:04:02,000 --> 00:04:03,000
‫اون من رو نجات داد.

56
00:04:04,500 --> 00:04:05,791
‫پدرم.

57
00:04:08,000 --> 00:04:10,708
‫یک در میلیون فکر نمی‌کردم
‫اون همچین کاری بکنه!

58
00:04:11,375 --> 00:04:13,583
‫فکرکنم وقتشه دیدم رو
‫به این موضوع جدی‌تر بکنم.

59
00:04:13,750 --> 00:04:15,541
‫یه ماشین!

60
00:04:16,750 --> 00:04:20,041
‫ماشین نیست. موتور‌ه.
‫ولش کنید رد بشه بِره.

61
00:04:25,208 --> 00:04:27,875
‫منظورم اینه، هدف ماموریت ما
‫فقط این نیست که عصا رو پس بگیریم.

62
00:04:28,375 --> 00:04:30,416
‫بلکه باید کامل سر دربیاریم اوضاع از چه قراره!

63
00:04:31,708 --> 00:04:32,708
‫آره.

64
00:04:34,333 --> 00:04:37,541
‫چرا دوباره داری عجیب غریب رفتار می‌کنی باهام؟
‫مگه قرار نبود این‌کار رو نکنیم؟

65
00:04:37,750 --> 00:04:39,208
‫- عجیب غریب رفتار نمی‌کنم...
‫- چرا می‌کنی!

66
00:04:39,500 --> 00:04:41,041
‫از وقتی «آرچ» رو ترک کردیم
‫یه چیزی‌ت هست.

67
00:04:44,208 --> 00:04:47,458
‫آهان...فهمیدم.

68
00:04:49,375 --> 00:04:52,041
‫چیز خاصی نیست حالا.
‫این‌که بغلم کردی.

69
00:04:53,708 --> 00:04:57,208
‫- خدایا...
‫- ما دوستیم الان اشکالی نداره.

70
00:04:57,583 --> 00:04:59,208
‫دوست‌ها هم رو بغل می‌کنن دیگه!

71
00:04:59,916 --> 00:05:02,166
‫- البته فکرکنم مطمئن نیستم.
‫- الهه‌های سرنوشت رو دیدم.

72
00:05:04,416 --> 00:05:09,041
‫توی آرچ که بودیم، سه الهه سرنوشت رو دیدم
‫و آتروپس ریسمانی رو از وسط برید.

73
00:05:10,041 --> 00:05:11,958
‫الان این بده یا...؟

74
00:05:12,625 --> 00:05:15,416
‫الهه‌های سرنوشت، سرنوشت
‫موجودات رو رقم می‌زنن.

75
00:05:16,166 --> 00:05:19,000
‫- وقتی ببینی که دارن ریسمانی رو...
‫- یعنی یکی‌مون می‌میره!

76
00:05:20,541 --> 00:05:23,416
‫- بلاخره که همه‌مون قراره بمیریم.
‫- همین روزها.

77
00:05:24,291 --> 00:05:25,291
‫یه هشداره.

78
00:05:26,625 --> 00:05:28,291
‫یه نوع پیش‌گویی.

79
00:05:28,416 --> 00:05:32,291
‫خیلی‌خب. بیاین مثل آدم
‫راجع به این موضوع حرف بزنیم.

80
00:05:32,916 --> 00:05:35,916
‫عمراً سه‌تـا پیر زن با یه‌مشت نخ
‫بتونن بفهمن تو آینده چه خبره!

81
00:05:36,416 --> 00:05:39,125
‫اتفاقات آینده با تصمیمات من تغییر می‌کنه،
‫و منم این قدرت رو دارم

82
00:05:39,125 --> 00:05:41,250
‫که هرکاری دلم می‌خواد انجام بدم!

83
00:05:42,750 --> 00:05:43,791
‫کمک نیاز ندارین؟

84
00:05:50,583 --> 00:05:51,625
‫ببخشید؟

85
00:05:52,583 --> 00:05:54,291
‫پرسیدم کمک نیاز ندارین؟

86
00:05:55,541 --> 00:06:01,083
‫نه. نه. ممنون.
‫مشکلی نیست. ممنون.

87
00:06:04,750 --> 00:06:05,875
‫ولی ظاهراً به مشکلی برخوردین.

88
00:06:08,166 --> 00:06:09,666
‫چیزی نیاز نداریم!

89
00:06:10,125 --> 00:06:13,666
‫مطمئنین؟ چون از برنامه‌تون حسابی عقب‌ـین.

90
00:06:20,125 --> 00:06:22,500
‫یعنی خب تا انقلاب تابستونی
‫چند روز بیشتر نمونده.

91
00:06:22,958 --> 00:06:26,000
‫با این حال که دوست دارم
‫جنگ بشه،

92
00:06:26,541 --> 00:06:31,000
‫ولی خب به عنوان پسر عموت
‫دوست دارم کمک‌ت کنم.

93
00:06:32,333 --> 00:06:33,333
‫پسر عمو؟

94
00:06:34,458 --> 00:06:37,500
‫- آرس.
‫- تو فرزند آتنایی!

95
00:06:38,250 --> 00:06:40,375
‫همیشه باهوش‌ترین عضو گروه!

96
00:06:40,375 --> 00:06:41,708
‫چرا می‌خوای کمک‌مون کنی؟

97
00:06:42,458 --> 00:06:44,625
‫اصلاً از کجا می‌دونی
‫می‌خوایم چیکار کنیم؟

98
00:06:44,625 --> 00:06:47,750
‫چون منم دارم همون‌کاری رو می‌کنم
‫که شماها دارین می‌کنین.

99
00:06:48,250 --> 00:06:50,666
‫زئوس هم همه‌ی فرزندانش رو فرستاده
‫دنبال عصا بگردن.

100
00:06:51,750 --> 00:06:53,375
‫ببینید اسکل‌ها،
‫من حسابی گشنمه!

101
00:06:53,750 --> 00:06:55,583
‫یه غذاخوری خوب یکم جلوتر
‫سر راه‌مونه!

102
00:06:55,583 --> 00:06:57,875
‫اگه به کمک نیاز داشتین، من اون‌جام
‫زود تصمیم بگیرین.

103
00:06:58,541 --> 00:06:59,625
‫تا ابد منتظرتون نمی‌مونم.

104
00:07:07,916 --> 00:07:09,000
‫واقعاً این پسر عموم بود؟

105
00:07:10,125 --> 00:07:11,416
‫این خانواده چرا این‌طوریه؟

106
00:07:12,500 --> 00:07:14,208
‫حرکت کنین.

107
00:07:34,916 --> 00:07:39,458
‫فکرکنم درست اومدیم.

108
00:07:47,250 --> 00:07:49,625
‫چند لحظه صبرکنید،
‫دارم تو توئیتر یه دعوا راه می‌اندازم.

109
00:07:50,375 --> 00:07:54,833
‫هیچی مثل این دعواهای کسونه‌واویلایی
‫قدیمی خوشحالم نمی‌کنه.

110
00:07:55,166 --> 00:07:57,083
‫خیلی‌خب، تموم شد.

111
00:07:58,375 --> 00:08:01,500
‫ماموریت‌تون با شکست مواجه می‌شه.
‫به‌نظرتون از کجا می‌دونم؟

112
00:08:01,875 --> 00:08:04,500
‫- قرار نیست همچین تفاقی بیفته.
‫- معلومه که میفته.

113
00:08:05,083 --> 00:08:06,166
‫اولین دلیل...

114
00:08:06,666 --> 00:08:08,541
‫پرسی همیشه مایه دردسر بود،

115
00:08:08,666 --> 00:08:11,333
‫اما دیگه فکر نمی‌کردم
‫دست به همچین کاری بزنه!

116
00:08:11,458 --> 00:08:12,541
‫این...این کیه؟

117
00:08:12,541 --> 00:08:14,041
‫- ناپدریم‌ـه.
‫- به علاوه...

118
00:08:14,041 --> 00:08:15,583
‫- داره چیکار می‌کنه؟
‫- نابودی آرچ...

119
00:08:15,583 --> 00:08:17,083
‫- صبرکن.
‫- به‌نظرتون ممکنه در...

120
00:08:17,250 --> 00:08:19,333
‫مفقود شدن همسرتون هم دست داشته باشه؟

121
00:08:19,458 --> 00:08:20,625
‫همچین بچه داغونی؟

122
00:08:20,791 --> 00:08:22,166
‫- هرکاری از دست‌ش برمیاد.
‫- چی؟

123
00:08:22,291 --> 00:08:24,291
‫عجیبه مگه نه؟

124
00:08:24,291 --> 00:08:26,333
‫اف‌بی‌آی عکست رو همه‌جا پخش کرده.

125
00:08:27,541 --> 00:08:30,875
‫اون کامارو.
‫من...من خیلی اون ماشین رو دوست داشتم.

126
00:08:32,500 --> 00:08:33,541
‫خیلی زیاد!

127
00:08:34,916 --> 00:08:37,833
‫- کافیه!
‫- سر به تنش نمی‌ذارم!

128
00:08:38,541 --> 00:08:39,958
‫می‌دونستم بچه باحالی هستی.

129
00:08:40,583 --> 00:08:42,791
‫با این حال این دیگه کاملاً مشخصه که

130
00:08:42,916 --> 00:08:46,875
‫اگه بخواین پای‌پیاده برین لس‌آنجلس
‫صد در صد وسط راه دستگیرتون می‌کنن.

131
00:08:46,875 --> 00:08:48,333
‫پس چرا خودت این‌جا نشستی؟

132
00:08:49,125 --> 00:08:51,416
‫اگه تو هم دنبال عصای آذرین می‌گردی،

133
00:08:51,416 --> 00:08:53,125
‫چرا این‌جا دست روی دست گذاشتی؟

134
00:08:53,666 --> 00:08:56,041
‫عجب دختر نترسی هستی تو!

135
00:08:57,416 --> 00:09:00,375
‫مهم نیست.
‫چون چه عصا برگردونده بشه، چه نشه

136
00:09:00,500 --> 00:09:03,666
‫زئوس به پوسایدن حمله می‌کنه.

137
00:09:07,708 --> 00:09:11,583
‫نه. پیش‌گو گفت اگه عصا رو برگردونیم
‫جنگ نمی‌شه!

138
00:09:12,041 --> 00:09:15,583
‫خودش همچین حرفی زد؟
‫یا کایرن گفت همچین منظوری داشته؟

139
00:09:17,291 --> 00:09:18,291
‫آره...

140
00:09:18,708 --> 00:09:22,166
‫تو عضو جدید این خانواده هستی بچه جون
‫بذار با روال کار خانواده‌مون آشنات کنم

141
00:09:22,541 --> 00:09:25,583
‫سال‌ها قبل از این‌که به دنیا بیام،
‫پدر بزرگم کرونوس،

142
00:09:25,708 --> 00:09:27,583
‫عمه‌ و عمو هام رو می‌خوره.

143
00:09:28,125 --> 00:09:30,458
‫آره. بعد بابام مجبورش کرد همه‌شون
‫رو بالا بیاره،

144
00:09:30,625 --> 00:09:34,083
‫بعد هم پدربزرگم رو تیکه تیکه کرد
‫و انداخت‌ش تو یه گودال بزرگ.

145
00:09:34,083 --> 00:09:35,791
‫آره خلاصه از همون اول
‫این چنین آدم‌هایی بودیم.

146
00:09:36,791 --> 00:09:39,833
‫المپ‌نشینان مبارزه می‌کنن،
‫ما خیانت می‌کنیم. از پشت خنجر می‌زنیم

147
00:09:40,250 --> 00:09:42,958
‫بقیه رو تو راه‌پله هل می‌دیم
‫پایین تا خودمون زودتر برسیم.

148
00:09:42,958 --> 00:09:46,208
‫و به‌خاطر همین عاشق خانواده‌ ام هستم.

149
00:09:46,750 --> 00:09:50,166
‫بابام خودش هم می‌دونه قرار نیست عصاش
‫رو با این ماموریت‌ها و مسخره‌بازی ها به‌دست بیاره.

150
00:09:50,291 --> 00:09:52,083
‫می‌دونه قراره جنگ بشه!

151
00:09:52,083 --> 00:09:54,291
‫و راستش فکرکنم خودش
‫هم بدش نمیاد.

152
00:09:54,291 --> 00:09:58,875
‫از نگاه اون وقتشه بجنگیم،
‫پس جنگ می‌شه و می‌جنگیم.

153
00:10:02,833 --> 00:10:03,833
‫عالی نیست؟

154
00:10:06,250 --> 00:10:10,208
‫ما ماموریت‌مون رو به پایان می‌رسونیم
‫و جلوی وقوع جنگ رو می‌گیریم.

155
00:10:11,333 --> 00:10:13,458
‫خودت گفتی کمک‌مون می‌کنی.
‫می‌تونی؟

156
00:10:15,041 --> 00:10:18,708
‫خیلی خب ببین.
‫یه‌کم جلوتر یه‌ شهربازی هست.

157
00:10:18,708 --> 00:10:22,125
‫من سپرم رو اون‌جا جا گذاشتم،
‫اگه شما سپرم رو برام بیارین،

158
00:10:22,125 --> 00:10:25,375
‫من تا فردا ظهر وقتِ ناهار
‫شما رو می‌برم دنیای مردگان

159
00:10:25,500 --> 00:10:27,833
‫و نقشه‌ی نفوذ به کاخ هادس رو می‌کشیم.

160
00:10:28,291 --> 00:10:32,166
‫سپرت رو جا گذاشتی؟
‫یعنی تو چرخ فلکی چیزی؟

161
00:10:35,083 --> 00:10:37,833
‫ببین. این بامزه‌بازی‌هات
‫تا یه‌جایی باحال بود،

162
00:10:38,916 --> 00:10:40,333
‫اما الان داری می‌ری مُخم!

163
00:10:42,291 --> 00:10:44,791
‫پس یا پیشنهادم رو قبول کنید
‫یا سه‌تاتون رو می‌کشم تا

164
00:10:44,791 --> 00:10:47,000
‫بتونم با آرامش غذام رو بخورم؟

165
00:10:51,208 --> 00:10:52,208
‫باشه.

166
00:10:53,666 --> 00:10:55,500
‫عالیه. فقط یه شرط داره.

167
00:10:56,125 --> 00:10:58,125
‫اون سپر برای من خیلی مهمه،

168
00:10:58,375 --> 00:11:01,333
‫برای همین این ساتیر باید پیش من بمونه
‫تا یه‌وقت در نرین!

169
00:11:01,458 --> 00:11:02,458
‫- چی؟ نه!
‫- باشه.

170
00:11:04,375 --> 00:11:05,375
‫اصلاً.

171
00:11:07,000 --> 00:11:08,666
‫- نمی‌خوام دوباره جدا شیم.
‫- اشکال نداره.

172
00:11:10,750 --> 00:11:12,458
‫اگه واقعاً می‌خواست ما رو بکشه
‫تا الان مُرده بودیم.

173
00:11:15,916 --> 00:11:17,375
‫فقط می‌شه تا دم بدرقه‌شون کنم؟

174
00:11:26,125 --> 00:11:27,916
‫خیلی‌خب ببین، باهاش دهن به دهن نذار.

175
00:11:28,166 --> 00:11:30,875
‫می‌خواد عصبانی‌ت کنه و بره روی مُخت
‫این اجازه رو بهش نده.

176
00:11:30,875 --> 00:11:32,625
‫نگران نباشید. حواسم هست!

177
00:11:33,958 --> 00:11:36,791
‫کارم رو بلدم. برید سپر رو پیدا کنید.

178
00:11:38,083 --> 00:11:39,541
‫برگشتین من همین‌جام.

179
00:12:09,083 --> 00:12:10,583
‫من زیاد فیلم‌های ترسناک ندیدم،

180
00:12:10,583 --> 00:12:13,083
‫ولی این‌جا دقیقاً شبیه جاهایی هست که
‫تو فیلم‌ها می‌گفتن

181
00:12:13,083 --> 00:12:14,416
‫نزدیک‌شون نشین!

182
00:12:17,208 --> 00:12:18,708
‫من‌که تا حالا یدونه فیلم هم ندیدم.

183
00:12:20,333 --> 00:12:23,125
‫- پس مجبورم حرفت رو باور کنم.
‫- اصلاً ندیدی؟

184
00:12:23,958 --> 00:12:25,791
‫یعنی چی یدونه هم ندیدی؟
‫یعنی اصلاِ اصلاً؟

185
00:12:26,625 --> 00:12:27,625
‫مگه معنی دیگه‌ای هم میده؟

186
00:12:30,083 --> 00:12:32,875
‫اگه خدا بخواد تا چند روز آینده
‫زنده بمونیم،

187
00:12:32,875 --> 00:12:34,125
‫این مشکل رو حل می‌کنیم.

188
00:12:34,916 --> 00:12:35,916
‫فیلم دیدن خیلی خفنه!

189
00:12:37,541 --> 00:12:40,583
‫فعلاً بهتره بریم این سپر کوفتی
‫رو پیدا کنیم.

190
00:12:48,000 --> 00:12:49,833
‫پرسی وایسا! صبرکن!

191
00:12:51,791 --> 00:12:55,333
‫- چی شد؟
‫- اصلاً تکون نخور.

192
00:12:56,166 --> 00:12:57,166
‫یه لحظه صبرکن.

193
00:12:58,125 --> 00:13:01,583
‫توی ساخت‌ش از «برنز آسمانی»
‫استفاده کردن.

194
00:13:01,583 --> 00:13:04,250
‫وای پشمام.
‫خب الان چه غلطی کنیم آنابث؟

195
00:13:04,375 --> 00:13:06,333
‫شمشیر خودت هم از برنز آسمانی ساخته شده.

196
00:13:06,666 --> 00:13:08,916
‫اگه انسان باشی،
‫ازت رد می‌شه و هیچی نمی‌شه.

197
00:13:09,250 --> 00:13:12,750
‫اما اگه هیولا یا نیمه‌خدا باشی...

198
00:13:14,625 --> 00:13:17,166
‫- خب اصلاً چرا این‌جاست؟
‫- سوال خوبیه!

199
00:13:17,791 --> 00:13:20,250
‫راستش باید بگم این یه شهربازی عادی نیست.

200
00:13:22,125 --> 00:13:25,750
‫- یه خدا این‌جا رو ساخته.
‫- آخه کدوم خدایی می‌شینه شهربازی می‌سازه؟

201
00:13:26,541 --> 00:13:27,541
‫هفستوس!

202
00:13:27,833 --> 00:13:29,583
‫چرا هفستوس
‫باید شهربازی بسازه؟

203
00:13:30,375 --> 00:13:32,541
‫چون شاید بازی می‌کنه
‫و سرگرم می‌شه؟

204
00:13:32,708 --> 00:13:34,208
‫اصلاً بامزه نبود آنابث.

205
00:13:34,416 --> 00:13:36,875
‫یه‌ذره بود.

206
00:13:38,250 --> 00:13:41,291
‫وای. اون رو ببین!

207
00:13:44,583 --> 00:13:45,708
‫- چه خفن!
‫- آنابث!

208
00:13:46,375 --> 00:13:48,125
‫آروم باش. بذار فکرکنم.

209
00:13:48,958 --> 00:13:51,083
‫خیلی‌خب.

210
00:13:52,291 --> 00:13:54,083
‫خب فهمیدم. فقط باید...

211
00:13:56,041 --> 00:13:57,041
‫هلش بدی و ازش رد بشی.

212
00:13:58,333 --> 00:14:00,250
‫- هلش بدم؟
‫- آره.

213
00:14:03,958 --> 00:14:05,750
‫مگه تو امروز صبح نبودی که می‌گفتی

214
00:14:05,875 --> 00:14:08,208
‫الهه‌های سرنوشت گفتن یکی‌مون قراره
‫بمیره و ما باید این رو جدی بگیریم؟

215
00:14:08,208 --> 00:14:09,458
‫- پرسی؟
‫- بله؟

216
00:14:10,083 --> 00:14:11,958
‫فقط هل بده!

217
00:14:26,291 --> 00:14:28,750
‫این دیگه چی بود؟

218
00:14:29,375 --> 00:14:34,916
‫این دستگاه برای آسیب زدن به ما درست نشده.
‫هدف‌ش ترسوندن ماست. مثل یه آزمون‌ـه!

219
00:14:47,500 --> 00:14:48,500
‫هفستوس می‌خواسته از حضور

220
00:14:48,500 --> 00:14:50,833
‫نیمه‌خداها توی شهربازی‌ش مطلع بشه.

221
00:14:52,041 --> 00:14:53,666
‫فکرکنم الان دیگه می‌دونه.

222
00:15:08,000 --> 00:15:09,000
‫ما قبلاً هم رو یه‌جایی دیدیم.

223
00:15:10,041 --> 00:15:12,875
‫من زیاد این ور اون ور می‌رم بچه جون
‫خیلی‌ آدم می‌شناسم.

224
00:15:14,291 --> 00:15:16,916
‫- من 24 سالمه راستش.
‫- خوش به حالت.

225
00:15:20,541 --> 00:15:23,708
‫روز انقلاب تابستونی هم رو دیدیم.
‫توی المپ.

226
00:15:24,208 --> 00:15:25,416
‫از معترض‌هام بودی؟

227
00:15:25,708 --> 00:15:29,000
‫نه. از معترض‌ها نبودم.
‫اتفاقاً طرفدارتون بودم.

228
00:15:32,000 --> 00:15:33,791
‫فکرکنم من رو با یکی دیگه
‫اشتباه گرفتی بچه جون.

229
00:15:34,833 --> 00:15:35,833
‫نه نگرفتم.

230
00:15:37,875 --> 00:15:41,375
‫ساتیرها توفو می‌خورن.
‫گل‌ها رو می‌پرستن.

231
00:15:41,375 --> 00:15:45,083
‫احساسات‌شون رو با آهنگ خوندن بیان می‌کنن.
‫ساتیرها طرفدار من نیستن.

232
00:15:46,458 --> 00:15:48,041
‫ساتیرها فرزندان طبیعت‌ن.

233
00:15:49,333 --> 00:15:52,708
‫طبیعت هم وحشیه!
‫مملو از خون و خون‌ریزی. مگه نه؟

234
00:15:53,791 --> 00:15:56,125
‫شاید ناخوش‌آیند باشه،
‫اما دلیل نمی‌شه غلط باشه.

235
00:15:56,833 --> 00:15:58,958
تو توی همه‌اش قهرمانی

236
00:16:00,291 --> 00:16:01,291
بهش احترام میذارم

237
00:16:03,083 --> 00:16:05,208
تو چی هستی؟
زیادی به جنگ‌جهانی دوم علاقه داری؟

238
00:16:05,500 --> 00:16:07,416
فیلم «نجات سرباز رایان» رو دیدی، نه؟

239
00:16:08,666 --> 00:16:09,958
به جنگ تربوت بیشتر علاقه دارم

240
00:16:10,666 --> 00:16:11,791
جنگ لابستر

241
00:16:12,375 --> 00:16:14,250
جنگ سیصد و سی و پنج ساله

242
00:16:15,250 --> 00:16:17,500
چیزهایی که بهشون علاقه داری

243
00:16:18,458 --> 00:16:20,125
توی اون جنگ‌ها آدم‌های خیلی کمی مردن

244
00:16:21,500 --> 00:16:22,875
از کارهای ملایم‌ترت خوشم میاد

245
00:16:23,625 --> 00:16:27,958
یه چیز باحالی در مورد فشار طاقت‌فرسا
و تسلیم شدن سریع وجود داره

246
00:16:30,625 --> 00:16:32,166
دیگه کسی در مورد اونا حرف نمیزنه

247
00:16:34,375 --> 00:16:35,416
باید بزنن

248
00:16:39,875 --> 00:16:43,208
دوباره بگو قبلا همدیگه رو کجا دیدیم؟

249
00:16:53,916 --> 00:16:55,583
وای

250
00:16:57,416 --> 00:16:58,541
نگاهش کن

251
00:17:00,666 --> 00:17:03,333
بگو که خدای صنعتگری این رو نساخته

252
00:17:05,500 --> 00:17:06,875
تا حالا همچین چیزی دیده بودی

253
00:17:07,583 --> 00:17:09,375
،اگه متعلق به خدای صنعتگری باشه

254
00:17:09,375 --> 00:17:12,250
پس خدای جنگ اینجا چیکار میکرد؟
باهم دشمن هستن؟

255
00:17:13,166 --> 00:17:14,833
و چرا بدون سپرش از اینجا رفته

256
00:17:16,750 --> 00:17:17,875
...اگه حدس من رو بخوای

257
00:17:18,375 --> 00:17:20,583
...آرس همیشه به -
افرودیت -

258
00:17:21,416 --> 00:17:22,791
اون زن هفستوس هستش

259
00:17:23,791 --> 00:17:27,541
شوخیت گرفته. اینجا باهاش آشنا شده؟
توی پارک شوهرش؟

260
00:17:28,333 --> 00:17:29,541
خیلی کار اشتباهیه

261
00:17:30,416 --> 00:17:32,958
مچشون رو گرفتن و مجبور شده با عجله بره

262
00:17:33,750 --> 00:17:36,791
تنها چیزی که آرس در موردش
...حقیقت رو میگفت اینه که

263
00:17:38,083 --> 00:17:39,541
این خانواده داغونه

264
00:17:47,833 --> 00:17:50,125
اصلا سعی نکن بگی حس بدی پیدا نکنم

265
00:17:50,750 --> 00:17:53,791
من که چیزی نگفتم -
حس میکنم داری بهش فکر میکنی -

266
00:17:55,250 --> 00:17:57,125
حتما اینجا مچ آرس و افرودیت رو گرفتن

267
00:17:57,875 --> 00:17:59,000
سپر باید اونجا باشه

268
00:18:00,833 --> 00:18:02,083
فقط باید بریم بیاریمش

269
00:18:05,916 --> 00:18:10,333
.حتما. بریم سوار قایق ترسناک ارواح بشیم
چرا که نه

270
00:18:36,458 --> 00:18:40,375
♪ عشق چیه؟ عزیزم، اذیتم نکن ♪

271
00:18:41,125 --> 00:18:43,208
چه خبر شده؟

272
00:18:45,208 --> 00:18:46,625
حس میکنم قبلا این رو شنیدم

273
00:18:47,916 --> 00:18:50,750
فکر کنم توی دفتر ارتودنتیست شنیدم

274
00:18:52,125 --> 00:18:53,541
♪ عشق چیه؟ ♪

275
00:19:00,041 --> 00:19:01,500
♪ آره ♪

276
00:19:06,375 --> 00:19:10,166
♪ نمیدونم ♪

277
00:19:10,291 --> 00:19:12,291
وایسا، این رو میدونم

278
00:19:13,000 --> 00:19:15,833
♪ عشقم رو بهت میدم، ولی اهمیتی نمیدی ♪

279
00:19:15,833 --> 00:19:17,083
داستان هفستوس‌ـه

280
00:19:17,541 --> 00:19:22,541
♪ چی درسته و چی غلطه؟ ♪
♪ یه نشونه بهم بده ♪

281
00:19:23,041 --> 00:19:24,125
♪ عشق چیه؟ ♪

282
00:19:24,125 --> 00:19:25,208
هرا ردش کرد

283
00:19:25,333 --> 00:19:26,833
♪ عزیزم، اذیتم نکن ♪

284
00:19:26,958 --> 00:19:28,250
افرودیت ردش کرد

285
00:19:29,416 --> 00:19:32,708
.مامانم همیشه این داستان‌ها رو برام میگفت
اینو یادمه

286
00:19:34,000 --> 00:19:35,083
...گفت

287
00:19:35,208 --> 00:19:37,291
♪ دیگه اذیتم نکن ♪

288
00:19:37,500 --> 00:19:38,500
چی؟

289
00:19:39,833 --> 00:19:42,083
گفت خدایان باهمدیگه اینطوری هستن

290
00:19:43,458 --> 00:19:45,083
از اینجور خانواده‌ها هستن

291
00:19:47,666 --> 00:19:49,208
چرا تا الان نمیخواستی این رو بگی؟

292
00:19:51,666 --> 00:19:53,666
سعی داشت من رو ازتون دور نگه داره

293
00:19:56,416 --> 00:19:57,958
♪ ...اذیتم نکن ♪

294
00:20:00,125 --> 00:20:01,875
شاید حق با تو بود

295
00:20:03,416 --> 00:20:05,458
شاید باید بهتر آماده‌ام میکرد

296
00:20:06,791 --> 00:20:08,333
شاید داشت آماده‌ات میکرد

297
00:20:09,291 --> 00:20:11,666
تا وقتی اومدی پیش ما
با این فرق داشته باشی

298
00:20:12,250 --> 00:20:13,708
♪ عزیزم، اذیتم نکن ♪

299
00:20:13,708 --> 00:20:19,208
♪ دیگه اذیتم نکن ♪
♪ عشق چیه؟ ♪

300
00:20:53,958 --> 00:20:55,958
اوناهاش. سپر آرس

301
00:21:04,250 --> 00:21:06,416
!بپر

302
00:21:15,458 --> 00:21:16,750
!پرسی

303
00:21:41,541 --> 00:21:43,666
الان با قدرت آبیت من رو از آب بیرون کشیدی؟

304
00:21:45,750 --> 00:21:46,750
نه

305
00:21:47,500 --> 00:21:49,541
...تو -
نمیدونم. شاید؟ -

306
00:21:50,125 --> 00:21:51,458
قدم به قدم دارم یاد می‌گیرم

307
00:22:03,625 --> 00:22:05,125
چطوری قراره بیاریمش پایین؟

308
00:22:15,416 --> 00:22:17,166
اینا یه جورایی به هم وصل هستن

309
00:22:18,458 --> 00:22:21,625
یه دستگاهه
ولی چطوری باید دستگاه رو روشن کنی؟

310
00:22:26,375 --> 00:22:30,458
.از همه‌ی بچه‌ها متنفرم
از بچه‌های خودم هم متنفرم

311
00:22:31,041 --> 00:22:34,250
،شاید کمتر از بقیه‌ی بچه‌ها
ولی بازم خیلی بهشون علاقه ندارم

312
00:22:34,666 --> 00:22:35,791
"!ببین چی درست کردم"

313
00:22:35,791 --> 00:22:38,625
"پروانه‌ها به چه دردی میخورن؟"
"زانوم درد میکنه"

314
00:22:39,291 --> 00:22:41,208
عاشق کارم هستم، ولی اون شب

315
00:22:41,208 --> 00:22:43,458
وقتی بچه‌های همه واسه انقلاب زمستانی میان

316
00:22:43,583 --> 00:22:45,375
و من مجبورم بشینم و ارائه‌اشون رو تحمل کنم

317
00:22:45,791 --> 00:22:49,083
اون شب با اختلاف بدترین شب هر سال منه

318
00:22:49,083 --> 00:22:50,958
انگار، امسال از همه بدتره

319
00:22:51,416 --> 00:22:54,375
چون یکی از اون بچه‌ها عصای آذرین
رو با خودش برد

320
00:22:54,583 --> 00:22:56,583
.این نظر توـه
از کجا معلوم واقعا کی برش داشته

321
00:22:56,750 --> 00:22:58,541
خیلی‌ها اینقدر از پدرم متنفر هستن
که سعی کنن بدزدنش

322
00:22:58,916 --> 00:23:02,375
.شاید
ولی اشخاص زیادی نمیتونن از پسش بربیان

323
00:23:04,541 --> 00:23:06,458
ممکنه هیدس یکی رو واسه این کار
اجیر کرده باشه

324
00:23:07,583 --> 00:23:08,583
این نظر توـه

325
00:23:08,875 --> 00:23:11,416
و یه نفر که میتونست یه مدت از اونجا بره

326
00:23:11,416 --> 00:23:12,791
،و کسی متوجه نبودنش نشه

327
00:23:13,333 --> 00:23:15,333
،اونقدری شجاع باشه که به زئوس نارو بزنه
اونقدری بتونه مخفی‌کاری کنه

328
00:23:15,333 --> 00:23:17,125
...تا بتونه عصای آذرین رو -
کافیه -

329
00:23:17,291 --> 00:23:20,041
همه چی یه معما نیست که باید حل بشه

330
00:23:20,041 --> 00:23:24,000
تو هم به بدیِ خواهرمی

331
00:23:27,125 --> 00:23:29,958
اون همیشه اینطوری بود؟ -
کی؟ -

332
00:23:30,708 --> 00:23:34,958
خواهرت. آتنا -
منظورت چیه؟ -

333
00:23:36,333 --> 00:23:38,875
همیشه موضوعات رو پیچیده‌تر میکرد

334
00:23:38,875 --> 00:23:40,916
تا بقیه فکر کنن از تو باهوش‌تره

335
00:23:47,166 --> 00:23:49,791
دمت گرم! پس فقط من نیستم
که متوجه این کارش شدم؟

336
00:23:49,791 --> 00:23:53,541
نه. اصلا -
ولی گاهی حس میکنم اینطوریه -

337
00:23:53,708 --> 00:23:56,000
واقعا اون باهوش‌تره؟ وجداناً؟

338
00:23:56,166 --> 00:24:00,416
اگه خیلی باهوشه، جریان جغد چیه؟
همیشه‌ی خدا باهاش حرف میزنه

339
00:24:00,416 --> 00:24:04,500
این جونده‌ی چاق و کثیف و پردار
انگار بهترین دوستشه

340
00:24:04,666 --> 00:24:08,458
اونوقت همه مطمئن هستن که نابغه‌اس
ولی منی که جغد ندارم نابغه نیستم؟

341
00:24:08,708 --> 00:24:10,125
!همینو بگو -
انگار مردم فقط میخوان -

342
00:24:10,125 --> 00:24:11,833
چیزی که دلشون میخواد رو ببینن
و هر چیزی که جور درنمیاد

343
00:24:11,833 --> 00:24:12,916
رو نادیده میگیرن

344
00:24:12,916 --> 00:24:14,333
و به خودشون تلقین میکنن -
!دقیقا -

345
00:24:14,458 --> 00:24:16,583
مثلا تو دزد رعد رو پیدا کردی و اون نتونست

346
00:24:26,000 --> 00:24:27,041
منظورت از این حرف چیه؟

347
00:24:27,916 --> 00:24:29,708
از کدوم حرف؟ -
پیدا کردن دزد -

348
00:24:30,416 --> 00:24:32,083
هردومون میدونیم دوستت عصای آذرین رو ندزدیده

349
00:24:32,625 --> 00:24:35,291
آره، ولی زئوس فکر میکنه دزدیده

350
00:24:36,208 --> 00:24:38,125
و فقط همینه که مهمه، درسته؟ -
خفه -

351
00:24:42,875 --> 00:24:44,625
یه هدیه بود

352
00:24:44,791 --> 00:24:48,041
.با یه هدف پنهانی
،هفستوس به هرا تقدیمش کرد

353
00:24:48,791 --> 00:24:51,250
،ولی به محض اینکه روش نشست
نتونست بلند بشه

354
00:24:52,375 --> 00:24:55,083
،تمام خدایان تلاششون رو کردن
ولی دستگاه زیادی باهوش بود

355
00:24:56,375 --> 00:25:01,791
.زیادی قوی بود
نیروی زیادی داشت. حتی در مقابل اونا

356
00:25:05,583 --> 00:25:08,000
،آخرش گفتن اگه هفستوس هرا رو آزاد کنه

357
00:25:08,250 --> 00:25:09,708
افرودیت زنش میشه

358
00:25:12,375 --> 00:25:13,666
با صندلی معامله میشه

359
00:25:15,250 --> 00:25:17,750
یکیمون میشینه، اون یکی سپر رو برمیداره

360
00:25:18,041 --> 00:25:19,541
من میشینم -
چی؟ وایسا ببینم -

361
00:25:19,541 --> 00:25:21,416
هرکی بشینه دیگه بیرون نمیره

362
00:25:21,791 --> 00:25:23,833
به نظر کاملا واضحه -
میدونم، واسه همین گفتم وایسا -

363
00:25:23,833 --> 00:25:26,291
.اینجا که آرچ نیست، مغز جلبکی
دوباره منو به راه‌پله

364
00:25:26,291 --> 00:25:27,791
هل نمیدی -
معلومه که هلت میدم -

365
00:25:27,791 --> 00:25:29,166
این بار نمیذارم

366
00:25:29,416 --> 00:25:31,333
اینطوری جواب نمیده -
واسه همینه که اینجایی -

367
00:25:34,291 --> 00:25:35,291
ببخشید؟

368
00:25:35,541 --> 00:25:38,416
،وقتی تیمم رو انتخاب میکردم

369
00:25:38,791 --> 00:25:41,625
به کایرون گفتم یکی رو لازم دارم
که اگه توی ماموریت لازم باشه

370
00:25:41,625 --> 00:25:42,958
 واسه قربانی کردنم درنگ نکنه

371
00:25:44,666 --> 00:25:45,666
اونم قبول کرد

372
00:25:47,125 --> 00:25:48,125
اون شخص تو بودی

373
00:25:51,875 --> 00:25:52,875
حق با تو بود

374
00:25:54,750 --> 00:25:56,708
باورم نمیشه، ولی الهه‌های سرنوشت درست میگفتن

375
00:25:59,375 --> 00:26:04,208
.راهی واسه فرار کردن ازش نیست
...توی آرچ به زور ازش فرار کردیم، ولی

376
00:26:06,208 --> 00:26:08,666
شاید این چیزی نیست که بشه تا ابد ازش فرار کرد

377
00:26:08,791 --> 00:26:09,791
اوراکل تو رو انتخاب کرد

378
00:26:09,916 --> 00:26:12,625
!خدایان تو رو انتخاب کردن -
بس کن! موضوع این نیست -

379
00:26:12,750 --> 00:26:14,583
اگه موضوع این نباشه دیگه چی میتونه باشه؟

380
00:26:14,583 --> 00:26:16,041
توی این ماجرا تو بهتر از منی

381
00:26:17,291 --> 00:26:18,458
بهتری دیگه

382
00:26:20,208 --> 00:26:21,416
خودت هم میدونی

383
00:26:24,208 --> 00:26:27,583
باور کن، کاش یه راه دیگه
واسه موفقیت این ماموریت بود

384
00:26:28,291 --> 00:26:29,541
ولی راهی نمی‌بینم

385
00:27:02,291 --> 00:27:03,750
میخوام یه قولی بهم بدی

386
00:27:05,625 --> 00:27:07,458
بدون مادرت دنیای مردگان رو ترک نمیکنم

387
00:27:09,625 --> 00:27:10,625
ممنون

388
00:27:13,208 --> 00:27:14,875
،میخواستم بگم، وقتی ماموریت تموم شد

389
00:27:14,875 --> 00:27:18,333
میتونی برگردی و سعی کنی
منو از اینجا ببری بیرون

390
00:27:21,750 --> 00:27:23,208
فکر کردی قرار نیست برگردم؟

391
00:27:25,750 --> 00:27:26,875
فقط خواستم مطمئن بشم

392
00:27:49,708 --> 00:27:52,541
عجیبه

393
00:27:53,708 --> 00:27:56,916
گرمه

394
00:28:07,958 --> 00:28:09,500
فکر بدیه. بلند شو

395
00:28:11,083 --> 00:28:12,083
نمیتونم

396
00:28:12,583 --> 00:28:14,708
پرسی، بلند شو، جدی میگم -
اشکالی نداره -

397
00:28:17,083 --> 00:28:18,083
من خوبم

398
00:28:20,458 --> 00:28:21,541
خوبم

399
00:28:23,833 --> 00:28:24,916
خوبم

400
00:28:28,000 --> 00:28:29,000
...من

401
00:29:37,125 --> 00:29:38,416
میتونم کمکت کنم؟

402
00:29:42,458 --> 00:29:44,208
واسه بیرون رفتن کمک لازم داری؟

403
00:29:52,166 --> 00:29:53,500
پس برو دیگه

404
00:29:57,333 --> 00:29:58,750
بدون دوستم از اینجا نمیرم

405
00:29:58,875 --> 00:30:00,750
آره، روشمون اینطوری نیست

406
00:30:01,125 --> 00:30:04,208
.این مسیر یکطرفه‌اس
نمیشه تغییرش داد

407
00:30:05,791 --> 00:30:08,583
از کجا میدونی؟ -
چون خودم ساختمش -

408
00:30:19,458 --> 00:30:21,250
بدون دوستم از اینجا نمیرم

409
00:30:22,458 --> 00:30:24,500
،و اگه قرار نیست کمکم کنی

410
00:30:24,625 --> 00:30:28,125
میشه دست از سرم برداری تا بتونم تمرکز کنم؟

411
00:30:28,375 --> 00:30:30,333
،برخلاف چیزی که برادرم ممکنه بهت گفته باشه

412
00:30:30,458 --> 00:30:32,500
من حرف زور قبول نمیکنم

413
00:30:34,916 --> 00:30:37,958
میدونم مادرت اخیرا از دستت ناراحت بود

414
00:30:39,833 --> 00:30:44,125
.هردومون میدونیم چطوری رفتار میکنه
ولی این دیگه زیاده‌رویه

415
00:30:45,291 --> 00:30:46,291
حتی واسه اون

416
00:30:47,708 --> 00:30:49,208
...اگه با اون سپر از اینجا بری بیرون

417
00:30:50,500 --> 00:30:53,458
.یه قهرمان میشی
توی مسیر بزرگترین افتخار قدم برمیداری

418
00:30:54,500 --> 00:30:57,416
مادرت بهت افتخار میکنه و تو رو می‌بخشه

419
00:30:58,166 --> 00:31:00,416
،و همه چی به حالتی برمیگرده که همیشه بوده

420
00:31:00,833 --> 00:31:01,875
همیشه خواهد بود

421
00:31:03,083 --> 00:31:06,791
و باید باشه -
!نباید اینطوری باشه! نباید باشه -

422
00:31:07,958 --> 00:31:12,000
بخور یا خورده شو. جز قدرت و افتخار
چیز دیگه‌ای مهم نیست

423
00:31:14,083 --> 00:31:19,750
،آرس اینطوریه، زئوس اینطوریه
مادرم اینطوریه

424
00:31:28,583 --> 00:31:30,250
اون اینطوری نیست

425
00:31:32,041 --> 00:31:33,250
اون بهتر از ایناست

426
00:31:35,125 --> 00:31:37,041
شاید منم یه زمان اینطوری بودم

427
00:31:38,083 --> 00:31:40,458
ولی دیگه نمیخوام اونطوری باشم

428
00:31:44,500 --> 00:31:45,875
مثل شماها نمیشم

429
00:31:47,541 --> 00:31:49,250
اصلا نمیشم

430
00:32:41,125 --> 00:32:43,000
بعضی‌هامون هم خوششون نمیاد اینطوری باشیم

431
00:32:45,583 --> 00:32:47,041
تو بچه‌ی خوبی هستی، آنابث

432
00:32:50,083 --> 00:32:52,000
پیش مادرت ازت تعریف میکنم

433
00:33:32,958 --> 00:33:33,958
سواریمون کجاست؟

434
00:33:40,625 --> 00:33:41,666
شوخی میکنی

435
00:33:47,875 --> 00:33:50,583
.میخواین سوار بشین، نمیخواین سوار نشین
اصلا برام مهم نیست

436
00:33:50,583 --> 00:33:54,250
ولی تا چند ساعت دیگه، این ماشین
قراره به کازینوی لوتوس توی وگاس برسه

437
00:33:54,458 --> 00:33:56,833
.هرمس اونجا میگرده
اگه کارتون رو درست انجام بدین

438
00:33:56,958 --> 00:33:59,583
راننده‌ی شخصیش در عرض چند دقیقه
شما رو به لس‌آنجلس می‌بره

439
00:34:00,083 --> 00:34:04,500
.بگیر. لباس. پول نقد
دراخما برای احضار هرمس

440
00:34:04,833 --> 00:34:07,333
،میخوام براتون آرزوی موفقیت کنم
ولی به چه دردتون میخوره؟

441
00:34:07,625 --> 00:34:08,791
ما شکست نمیخوریم

442
00:34:09,833 --> 00:34:12,750
نگران نباش. پدرت بچه‌های زیادی داره

443
00:34:12,750 --> 00:34:15,958
که وقتی از شوق و علاقه افتاد
دیگه بهشون اهمیتی نداد

444
00:34:16,291 --> 00:34:19,125
اصلا تنها نمی‌مونی -
ما شکست نمیخوریم -

445
00:34:19,541 --> 00:34:21,166
و دارم از شنیدن این حرفت خسته میشم

446
00:34:21,166 --> 00:34:22,250
پرسی

447
00:34:22,250 --> 00:34:25,333
فکر میکنی میدونی من کی هستم، ولی نمیدونی

448
00:34:26,208 --> 00:34:27,458
...و اگه مراقبت نباشی

449
00:34:28,500 --> 00:34:29,625
می‌فهمی که کی هستم

450
00:34:31,041 --> 00:34:33,916
...پرسی

451
00:34:34,041 --> 00:34:37,750
خب، به خاطر سوءاستفاده از احساسات
و چیزبرگر ممنونم

452
00:34:38,583 --> 00:34:41,083
.همینطور به خاطر ماشین
اینم ازت قبول میکنیم

453
00:34:50,833 --> 00:34:53,458
میتونیم چند تا دستمال کاغذی ازت بگیریم؟

454
00:34:53,458 --> 00:34:54,875
اینجای خیلی هم تمیز نیست

455
00:35:03,958 --> 00:35:07,375
خب.. بوی گند میده

456
00:35:08,166 --> 00:35:10,416
مهم اینه ما رو به جایی که میخوایم برسونه

457
00:35:10,625 --> 00:35:12,625
البته اگه آرس راست گفته باشه

458
00:35:13,291 --> 00:35:16,791
.راست نمیگفت
حداقل حقیقت رو کامل نمیگفت

459
00:35:18,291 --> 00:35:19,625
یه چیزی رو قایم میکرد

460
00:35:20,333 --> 00:35:23,791
از کجا میدونی؟ -
چون فکر کنم از زیر زبونش بیرون کشیدم -

461
00:35:28,125 --> 00:35:29,708
میدونم کی عصای آذرین رو دزدیده

462
00:35:29,855 --> 00:35:35,355
«تـرجمه از «آیـــدا و آرمـان اسـدی
<font color="#ffc426">::: Ayda.NDR & Arman333 :::</font>

463
00:35:35,555 --> 00:35:50,555



464
00:37:17,916 --> 00:37:19,583
قضیه بیشتر از عصاست

465
00:37:20,166 --> 00:37:21,166
یه موضوع بزرگتره

466
00:37:22,041 --> 00:37:24,041
هی، نیمه‌خدایان. خوش اومدین

467
00:37:24,625 --> 00:37:25,666
مشکل خیلی بزرگی داریم

