﻿1
00:00:08,842 --> 00:00:11,469
‫اون دوستم داره، دوستم نداره.

2
00:00:11,511 --> 00:00:15,348
‫دوستم داره، دوستم نداره.

3
00:00:15,390 --> 00:00:17,934
‫خب، دوستت داره یا نه؟

4
00:00:17,976 --> 00:00:18,977
‫کی؟

5
00:00:20,729 --> 00:00:22,480
‫پسر قاضی.

6
00:00:22,522 --> 00:00:24,983
‫طوری میگی انگار همیشه راجع‌به ویلیام حرف نمی‌زنی.

7
00:00:25,024 --> 00:00:26,651
‫خب؟

8
00:00:26,693 --> 00:00:27,694
‫آه...

9
00:00:30,280 --> 00:00:32,198
‫اونم دوستت داره!

10
00:00:32,240 --> 00:00:35,869
‫ویلیام و الیزابت زیر یه درخت نشستن و...

11
00:00:35,910 --> 00:00:39,581
‫دارن بهم ابراز علاقه می‌کنن.

12
00:00:39,622 --> 00:00:40,832
‫سلام، دخترا.

13
00:00:42,876 --> 00:00:45,420
‫بیاین بریم.
‫نباید دیر به تشییع جنازه برسیم.

14
00:00:47,714 --> 00:00:49,507
‫شنیدم ویلیام هم قراره بیاد.

15
00:00:54,387 --> 00:00:56,931
‫از دستم عصبانی‌ان؟

16
00:00:56,973 --> 00:00:59,642
‫قسم می‌خورم که کار من نبود.

17
00:00:59,684 --> 00:01:01,144
‫چه کاری؟

18
00:01:05,899 --> 00:01:06,983
‫این بد شگونه.

19
00:01:07,025 --> 00:01:08,359
‫بریم.

20
00:01:08,401 --> 00:01:09,986
‫چخه!

21
00:01:15,742 --> 00:01:16,910
‫الیزابت!

22
00:01:36,346 --> 00:01:37,764
‫چخه! چخه!

23
00:01:37,805 --> 00:01:39,641
‫برو رد کارت، موش‌گیر ملعون.

24
00:01:39,682 --> 00:01:41,893
‫این شهر به اندازه کافی بد شانسی داشته.

25
00:01:45,980 --> 00:01:49,275
‫[سیلم به سمت چپ، بوستون به سمت راست]
‫[به میدل‌تاون خوش آمدید]

26
00:02:03,164 --> 00:02:04,582
‫خیلی‌خب، دیگه باید درست شده باشه.

27
00:02:04,624 --> 00:02:05,583
‫همین؟

28
00:02:05,625 --> 00:02:06,918
‫نه، این بخش ساده‌اش بود.

29
00:02:06,960 --> 00:02:08,503
‫بخش سختش ساختن پچ نرم افزاری‌ای بود...

30
00:02:08,503 --> 00:02:09,671
‫تا بدون اینکه رئیسم متوجه تغییری بشه...

31
00:02:09,712 --> 00:02:11,756
‫کنترل تراشه‌ کوانتومی‌تون رو به شما بده.

32
00:02:11,798 --> 00:02:13,549
‫پس از الان به بعد، می‌تونیم بدون اینکه...

33
00:02:13,549 --> 00:02:15,426
‫داده شخصی‌ای به رئیست ارسال بشه
‫جای بن رو پیدا کنیم.

34
00:02:15,468 --> 00:02:16,761
‫- مطمئنی؟
‫- صد در صد.

35
00:02:16,803 --> 00:02:18,596
‫ممنون.
‫احساس می‌کنم برای اولین بار...

36
00:02:18,638 --> 00:02:20,765
‫می‌تونم نفس بکشم
‫و فقط...

37
00:02:20,807 --> 00:02:22,433
‫نمی‌دونم بدون تو چیکار می‌کردم.

38
00:02:22,475 --> 00:02:25,186
‫من فقط خوشحالم که بالاخره پیش خودم اومدی.

39
00:02:25,228 --> 00:02:26,437
‫خیلی‌خب، من باید برگردم سر کار...

40
00:02:26,437 --> 00:02:28,147
‫و وانمود کنم که هیچ کدوم از این اتفاقات رخ ندادن.

41
00:02:28,189 --> 00:02:30,233
‫برو به بن کمک کن،
‫حالا هرجا...

42
00:02:30,275 --> 00:02:31,609
‫یا تو هر زمانی که هست.

43
00:02:35,071 --> 00:02:36,447
‫اوه.

44
00:02:36,489 --> 00:02:38,449
‫نه، این نمی‌تونه درست باشه.

45
00:02:38,491 --> 00:02:40,243
‫چی نمی‌تونه درست باشه؟

46
00:02:42,120 --> 00:02:43,121
‫- اوه.
‫- چیه؟

47
00:02:43,162 --> 00:02:44,288
‫چی شده؟

48
00:02:44,330 --> 00:02:47,250
‫خب، اینجا نوشته که بن در سال 1692 هستش.

49
00:02:47,291 --> 00:02:49,002
‫تا حالا اینقدر به گذشته جهش نکرده بود.

50
00:02:49,002 --> 00:02:50,211
‫- اوهوم.
‫- کجاست؟

51
00:02:50,253 --> 00:02:51,671
‫یه جایی به اسم میدل‌تاون در ایالت ماساچوست.

52
00:02:51,671 --> 00:02:53,965
‫- تا حالا اسمش رو نشنیدم.
‫- میدل‌تاون؟

53
00:02:54,007 --> 00:02:55,091
‫می‌تونی سوابق شهر رو در بیاری؟

54
00:02:55,091 --> 00:02:56,300
‫خب، چون به قرن 17ام برمی‌گرده،

55
00:02:56,300 --> 00:02:57,719
‫سوابق قابل توجهی ازش وجود نداره.

56
00:02:57,719 --> 00:03:00,138
‫ببخشید؟

57
00:03:00,179 --> 00:03:01,347
‫تو دفعه قبلی هولوگرام بودی.

58
00:03:01,347 --> 00:03:02,640
‫نوبت منه.

59
00:03:02,682 --> 00:03:03,975
‫به من نگاه نکن.
‫من اصلا اجازه ندارم...

60
00:03:03,975 --> 00:03:05,143
‫پام رو تو اتاق تصویربرداری بذارم.

61
00:03:06,185 --> 00:03:07,687
‫ممنون.

62
00:03:07,729 --> 00:03:09,689
‫و احتمالا چیزی تو اینترنت پیدا نمی‌کنی،

63
00:03:09,689 --> 00:03:11,691
‫پس توصیه می‌کنم از آرشیوهای کتابخونه شروع کنی.

64
00:03:11,733 --> 00:03:12,900
‫باشه؟
‫موفق باشی.

65
00:03:39,594 --> 00:03:41,763
‫فکر کنم همه دارن درمورد تو حرف می‌زنن.

66
00:03:45,224 --> 00:03:46,559
‫هی.

67
00:03:50,271 --> 00:03:51,898
‫دارن می‌گن که من ارتباطی...

68
00:03:51,939 --> 00:03:54,358
‫با مرگ جوزایا داشتم.

69
00:03:54,400 --> 00:03:56,819
‫نداشتی دیگه، درسته؟

70
00:03:56,861 --> 00:03:58,738
‫الیزابت.

71
00:03:58,780 --> 00:04:00,448
‫من عاشق جوزایا بودم.

72
00:04:00,490 --> 00:04:02,116
‫نگو که واقعا فکر می‌کنی...

73
00:04:02,158 --> 00:04:03,868
‫نه، نه، نه، معلومه که نه.

74
00:04:05,578 --> 00:04:07,330
‫نذار روت تاثیر بذارن.
‫همش شایعه‌ست، درسته؟

75
00:04:07,330 --> 00:04:08,790
‫نمی‌تونه بهت آسیبی برسونه.

76
00:04:11,042 --> 00:04:12,877
‫پیس!

77
00:04:12,919 --> 00:04:14,045
‫هی!

78
00:04:14,086 --> 00:04:15,588
‫بن.

79
00:04:18,299 --> 00:04:19,759
‫الان برمی‌گردم.

80
00:04:19,801 --> 00:04:22,303
‫میرم دعا کنم.

81
00:04:27,016 --> 00:04:28,684
‫- سلام.
‫- وای، خدای من.

82
00:04:28,726 --> 00:04:29,977
‫خیلی مشتاق بودم که باهات حرف بزنم.

83
00:04:29,977 --> 00:04:31,312
‫یعنی هانا، اون بوسه...

84
00:04:31,354 --> 00:04:33,022
‫آره ببین، می‌خوام حرف بزنم
‫ولی حرف زدن با تو...

85
00:04:33,022 --> 00:04:35,274
‫یعنی حرف زدن با کل آدمای تو مرکز، درسته؟

86
00:04:35,316 --> 00:04:37,485
‫منظورت ادیسونه؟
‫می‌دونی که می‌تونی باهاش حرف بزنی...

87
00:04:37,485 --> 00:04:38,861
‫آره، فقط می‌خوام از این قضیه بگذرم، باشه؟

88
00:04:38,861 --> 00:04:40,571
‫- ولی...
‫- من دیگه...

89
00:04:40,613 --> 00:04:42,240
‫اون بخش از زندگیم رو پشت سر گذاشتم.

90
00:04:42,281 --> 00:04:43,699
‫باشه.
‫روی جهش تمرکز می‌کنیم.

91
00:04:43,741 --> 00:04:44,909
‫عالیه.

92
00:04:46,953 --> 00:04:48,246
‫خب، من کجام؟

93
00:04:48,287 --> 00:04:49,413
‫الان سال 1692 هستش.

94
00:04:49,455 --> 00:04:50,748
‫- چی؟
‫- می‌دونم.

95
00:04:50,790 --> 00:04:52,208
‫دقیقا...

96
00:04:52,208 --> 00:04:54,627
‫سوابق تاریخی زیادی وجود نداره
‫که تو این جهش کمکت کنه،

97
00:04:54,669 --> 00:04:56,963
‫ولی شایعات داغ زیادی درمورد این کلیسا هست.

98
00:04:57,004 --> 00:04:57,880
‫خب چی دارن میگن؟

99
00:04:57,922 --> 00:04:59,715
‫خب، اسم تو الیزابته.

100
00:04:59,757 --> 00:05:02,635
‫تو خدمتکار بریجت اسمیت هستی،

101
00:05:02,677 --> 00:05:04,512
‫که فکر کنم همدیگه رو دیدین.

102
00:05:04,554 --> 00:05:05,805
‫همه گودی صداش می‌کنن.

103
00:05:05,846 --> 00:05:07,390
‫- گودی؟
‫- مخفف "همسر خوب".

104
00:05:07,431 --> 00:05:11,602
‫که کنایه‌آمیزه چون ما...

105
00:05:11,644 --> 00:05:14,563
‫الان تو مراسم ختم شوهرش هستیم.

106
00:05:14,605 --> 00:05:16,607
‫- اوه.
‫ولی صبر کن، هیس!

107
00:05:16,649 --> 00:05:17,858
‫کشیش اومد.

108
00:05:20,361 --> 00:05:24,240
‫ما به خاطر مرگ جوزایا اسمیت جمع شده‌ایم،

109
00:05:24,282 --> 00:05:27,618
‫که همسر جوانش گودی از او باقی مانده.

110
00:05:27,660 --> 00:05:30,413
‫اول خشکسالی بزرگ به میدل‌تاون آمد.

111
00:05:30,454 --> 00:05:31,497
‫خشکسالی؟

112
00:05:31,539 --> 00:05:32,707
‫مردم دارن به خاطر...

113
00:05:32,707 --> 00:05:34,000
‫جیره‌بندی آب چاه گِله می‌کنن.

114
00:05:34,000 --> 00:05:35,084
‫این... هیس!

115
00:05:35,126 --> 00:05:38,045
‫بعد مصیبت مرموز آمد.

116
00:05:38,087 --> 00:05:39,338
‫مصیبت؟

117
00:05:39,380 --> 00:05:41,090
‫هرچی که شوهر گودی رو کشته...

118
00:05:41,132 --> 00:05:44,552
‫ظاهراً یه کشاورز و آهنگر رو هم کشته.

119
00:05:44,593 --> 00:05:46,429
‫- پس قضیه یه بیماریه.
‫- ممکنه.

120
00:05:46,470 --> 00:05:47,847
‫آخه الان در تاریخ مستعمراتی آمریکاییم.

121
00:05:47,847 --> 00:05:50,474
‫مردم به شیوه‌های عجیب زیادی می‌مُردن.

122
00:05:50,516 --> 00:05:52,601
‫ولی بعضی‌ از مردم معتقدن...

123
00:05:52,643 --> 00:05:55,313
‫که این شاید مجازاتی برای شهر باشه.

124
00:05:55,354 --> 00:05:56,647
‫مثلا از طرف خدا؟

125
00:05:56,689 --> 00:06:00,109
‫و من دنیا رو به خاطر بدی‌شان مجازات می‌کنم.

126
00:06:00,151 --> 00:06:02,153
‫مردم ترسیدن، بنابراین...

127
00:06:02,194 --> 00:06:03,904
‫دنبال یکی می‌گردن تا همه اتفاقات بدی
‫که داره...

128
00:06:03,946 --> 00:06:05,281
‫توی شهر می‌افته رو گردنش بندازن.

129
00:06:05,281 --> 00:06:06,657
‫و گودی رو مقصر می‌دونن؟

130
00:06:06,699 --> 00:06:08,451
‫خب، میگن که اون یه...

131
00:06:08,492 --> 00:06:09,452
‫چی؟

132
00:06:09,493 --> 00:06:11,203
‫از خودتون بپرسید...

133
00:06:11,245 --> 00:06:14,582
‫اگه اون امروز در این کلیسا...

134
00:06:14,623 --> 00:06:17,752
‫و در میان ما مخفی شده.

135
00:06:17,793 --> 00:06:21,505
‫باید گفت که خود شیطانه.

136
00:06:23,382 --> 00:06:25,051
‫الیزابت بودی، درسته؟

137
00:06:25,092 --> 00:06:26,677
‫خودمم.

138
00:06:26,719 --> 00:06:28,262
‫چه کمکی ازم برمیاد...

139
00:06:28,304 --> 00:06:29,346
‫قاضی بلادبورن.

140
00:06:29,388 --> 00:06:30,681
‫جناب قاضی؟

141
00:06:30,723 --> 00:06:32,433
‫پسرتون چطوره؟

142
00:06:32,475 --> 00:06:34,518
‫صبر کن، از کجا می‌دونی که اون یه پسر داره؟

143
00:06:34,560 --> 00:06:36,687
‫حال ویلیام خوب نیست.

144
00:06:36,729 --> 00:06:39,815
‫اونم همونطوری که جوزایا قبل از مرگش تب داشت،
‫تب داره.

145
00:06:39,857 --> 00:06:43,444
‫آوردمش اینجا تا با کلام خداوند تطهیر بشه.

146
00:06:43,486 --> 00:06:45,362
‫به شدت نگران ویلیامم هستم.

147
00:06:45,404 --> 00:06:46,989
‫باید کاری باشه که بتونین براش انجام بدین.

148
00:06:47,031 --> 00:06:49,825
‫یه کاری هست که می‌تونی باهاش کمکم کنی،

149
00:06:49,867 --> 00:06:52,661
‫چون تو خدمتکار گودی هستی.

150
00:06:52,703 --> 00:06:58,584
‫قبل از مرگ جوزایا، گودی غیرعادی رفتار نمی‌کرد؟

151
00:06:58,626 --> 00:07:00,586
‫مثلا چطور؟

152
00:07:00,628 --> 00:07:02,880
‫مثلا عوض شده بود.

153
00:07:02,922 --> 00:07:05,549
‫شاید چیزهایی رو فراموش می‌کرد
‫یا دیر بیدار می‌شد...

154
00:07:05,591 --> 00:07:09,011
‫یا توی جنگل میپلکید؟

155
00:07:09,053 --> 00:07:10,554
‫ببخشید، چی؟

156
00:07:10,596 --> 00:07:11,806
‫وای، گندش بزنن.
‫زیگی میگه...

157
00:07:11,847 --> 00:07:14,016
‫که این آدم‌ها گودی رو زنده زنده سوزوندن.

158
00:07:14,058 --> 00:07:15,059
‫چی؟ نه.

159
00:07:15,100 --> 00:07:16,769
‫نه، قربان.

160
00:07:18,312 --> 00:07:22,608
‫هر چی که شما به خاطرش گودی رو مقصر می‌دونین
‫حقیقت نداره.

161
00:07:22,650 --> 00:07:25,402
‫خب، امیدوارم حق با تو باشه،

162
00:07:25,444 --> 00:07:26,862
‫چون اگه اشتباه کرده باشی...

163
00:07:28,197 --> 00:07:29,490
‫- ویلیام!
‫- ویلیام!

164
00:07:32,117 --> 00:07:34,078
‫- اون به آب نیاز داره!
‫- ما تو خشکسالی هستیم!

165
00:07:34,119 --> 00:07:35,162
‫داره می‌میره!

166
00:07:35,204 --> 00:07:36,747
‫یکی براش آب بیاره!

167
00:07:36,789 --> 00:07:38,666
‫- نبض نداره.
‫- ویلیام مُرده.

168
00:07:38,707 --> 00:07:40,376
‫نه، پسرم.

169
00:07:40,417 --> 00:07:41,836
‫این تقصیر توئه.

170
00:07:41,877 --> 00:07:43,629
‫- من؟
‫- تو این بلاها رو...

171
00:07:43,671 --> 00:07:45,589
‫- به شهر ما نازل کردی!
‫- باید یه کاری کنیم.

172
00:07:45,631 --> 00:07:47,591
‫اون الان در دستان خداونده.

173
00:07:47,633 --> 00:07:49,760
‫ویلیام تو تاریخ اصلی مُرده،

174
00:07:49,802 --> 00:07:52,388
‫پس کار زیادی از دستت برنمیاد.

175
00:07:52,429 --> 00:07:54,348
‫صبر کن!

176
00:08:00,020 --> 00:08:01,438
‫دختر خدمتکار داره چیکار می‌کنه؟

177
00:08:01,480 --> 00:08:02,773
‫من...

178
00:08:02,815 --> 00:08:04,525
‫یالا. یالا.

179
00:08:14,827 --> 00:08:16,620
‫- اون زنده‌ست!
‫- زنده‌ست؟

180
00:08:16,662 --> 00:08:18,330
‫ویلیام زنده موند!

181
00:08:18,372 --> 00:08:20,165
‫من موفق شدم!

182
00:08:21,834 --> 00:08:24,920
‫چرا همه اینطوری دارن نگام می‌کنن؟

183
00:08:24,962 --> 00:08:28,173
‫خب، نکته جالب اینجاست که احیای قلبی ریوی
‫هنوز اختراع نشده.

184
00:08:28,215 --> 00:08:31,093
‫پس الان همه دیدنت که یکی
‫رو از مرگ برگردوندی،

185
00:08:31,135 --> 00:08:32,428
‫که باعث میشه خیلی شبیه به...

186
00:08:32,428 --> 00:08:34,013
‫ساحره!

187
00:08:41,729 --> 00:08:44,231
‫خواهش می‌کنم.

188
00:08:47,401 --> 00:08:50,821
‫خیلی‌خب، خبر خوب اینه که
‫تو تاریخ رو تغییر دادی...

189
00:08:50,863 --> 00:08:53,949
‫و جون اون پسره رو نجات دادی
‫ولی خبر بد اینه که...

190
00:08:53,991 --> 00:08:56,660
‫حالا انگار تو و گودی هر دوتون قراره بمیرین.

191
00:08:57,745 --> 00:09:00,164
‫شهروندان میدل‌تاون،

192
00:09:00,205 --> 00:09:03,083
‫چیزی که زمزمه‌ و شایعه بود
‫حالا حقیقته.

193
00:09:03,125 --> 00:09:05,419
‫دلیل خشکسالی و مرگ و میر در این شهر...

194
00:09:05,461 --> 00:09:07,421
‫و دلیل اینکه...

195
00:09:07,463 --> 00:09:11,342
‫چرا باید آب چاه‌مون رو جیره‌بندی کنیم...

196
00:09:11,383 --> 00:09:12,551
‫ساحره‌ها هستن!

197
00:09:15,596 --> 00:09:18,557
‫شهر ما همیشه سر چهار راه...

198
00:09:18,599 --> 00:09:20,726
‫بوستون و سیلم قرار داشته.

199
00:09:20,768 --> 00:09:23,187
‫حالا باید قدمی در حل مشکل برداریم...

200
00:09:23,228 --> 00:09:25,022
‫واقعا حرفاش باعث تاسفه.

201
00:09:25,064 --> 00:09:27,066
‫تا تصمیم بگیریم که میدل‌تاون قراره چه جور شهری باشه.

202
00:09:27,066 --> 00:09:29,526
‫قراره شهری باشیم که تسلیم شرارت میشه؟

203
00:09:29,568 --> 00:09:31,195
‫نه!

204
00:09:31,236 --> 00:09:36,033
‫یا میدل‌تاون شهری خوب و درستکار...

205
00:09:36,075 --> 00:09:36,992
‫مثل سیلم خواهد بود؟

206
00:09:37,034 --> 00:09:38,619
‫بله!

207
00:09:38,660 --> 00:09:40,746
‫- نه!
‫- گودی به خوابم اومد...

208
00:09:40,788 --> 00:09:41,997
‫و بهم گفت که ساحره‌ست!

209
00:09:42,039 --> 00:09:43,707
‫خدمتکارش هم توی خوابم بود!

210
00:09:43,749 --> 00:09:44,750
‫خیلی‌خب، صبر کن...

211
00:09:44,792 --> 00:09:45,793
‫بوی گوگرد به مشام‌تون می‌خوره؟

212
00:09:45,834 --> 00:09:47,252
‫به مشام من که می‌خوره!

213
00:09:47,294 --> 00:09:49,379
‫این بوی شیطانه!

214
00:09:49,421 --> 00:09:51,340
‫پس باید دادگاهی‌شون کنیم...

215
00:09:51,381 --> 00:09:52,591
‫تا درمورد سرنوشت‌شون تصمیم بگیریم.

216
00:09:54,760 --> 00:09:56,553
‫خواهش می‌کنم!

217
00:09:59,056 --> 00:10:02,392
‫دیگه حماقت‌تون صبرم رو لبریز کرده.

218
00:10:02,434 --> 00:10:04,770
‫این خشکسالی همه‌تون رو دیوونه کرده،

219
00:10:04,812 --> 00:10:06,605
‫شما رو علیه دوست‌هاتون کرده.

220
00:10:06,647 --> 00:10:09,066
‫باید از خودتون خجالت بکشین.

221
00:10:09,108 --> 00:10:10,275
‫ساحره.

222
00:10:10,317 --> 00:10:12,778
‫اگه اون دخترها ساحره‌ان
‫پس منم ساحره‌ام.

223
00:10:14,988 --> 00:10:16,865
‫آره، نباید این حرف رو می‌زد.

224
00:10:16,907 --> 00:10:19,785
‫ساحره! ساحره!
‫ساحره! ساحره!

225
00:10:21,370 --> 00:10:22,371
‫- ساحره!
‫- ساحره!

226
00:10:22,412 --> 00:10:24,164
‫- ساحره! ساحره!
‫- ساحره!

227
00:10:28,669 --> 00:10:30,546
‫آه!

228
00:10:30,587 --> 00:10:32,005
‫نظم رو رعایت کنید!

229
00:10:32,047 --> 00:10:33,757
‫ساکت باشید!

230
00:10:35,884 --> 00:10:37,761
‫هی، جن؟
‫آره، ازت می‌خوام...

231
00:10:37,803 --> 00:10:39,221
‫سریع کتاب‌هات رو برداری و برگردی.

232
00:10:39,263 --> 00:10:41,306
‫الان می‌خوان بن رو به جرم ساحرگی دادگاهی کنن.

233
00:10:41,348 --> 00:10:44,226
‫مطمئن نیستم از کجا شروع کنم.

234
00:10:44,268 --> 00:10:46,353
‫بهمون بگو که شوهرت چطور مُرد.

235
00:10:46,395 --> 00:10:49,273
‫خب، همونطوری که به سر ویلیام اومد.

236
00:10:49,314 --> 00:10:53,318
‫جوزایا، اولش تب گرفت.

237
00:10:53,360 --> 00:10:55,654
‫دو هفته طول کشید.

238
00:10:55,696 --> 00:10:57,823
‫همش آب می‌خواست.

239
00:10:57,865 --> 00:10:59,658
‫با جیره‌بندی هرچقدر که می‌تونستم
‫بهش آب دادم،

240
00:10:59,700 --> 00:11:01,618
‫حتی سهم خودم رو هم بهش دادم.

241
00:11:01,660 --> 00:11:03,996
‫ولی تبش بدتر شد.

242
00:11:04,037 --> 00:11:06,164
‫سعی کردم چای‌ای که...

243
00:11:06,206 --> 00:11:07,583
‫از داروگر خریده بودم
‫رو بهش بدم،

244
00:11:07,624 --> 00:11:10,836
‫ولی اینم کمکی نکرد.

245
00:11:10,878 --> 00:11:13,297
‫اون فرداش در آغوشم مُرد.

246
00:11:15,382 --> 00:11:18,010
‫بگو که تو...

247
00:11:18,051 --> 00:11:20,137
‫در ازای روح مردم این شهر خب...

248
00:11:20,178 --> 00:11:22,139
‫با شیطان معامله کردی یا نه؟

249
00:11:22,180 --> 00:11:23,348
‫چی؟

250
00:11:24,725 --> 00:11:25,892
‫اگه حقیقت رو بهمون بگی...

251
00:11:25,892 --> 00:11:27,102
‫- ولی دارم حقیقت رو میگم!
‫- حقیقت رو میگه!

252
00:11:27,144 --> 00:11:29,855
‫اگه به جادوگری اعتراف و توبه کنی،

253
00:11:29,896 --> 00:11:32,608
‫دعا می‌تونه نجاتت بده،
‫ولی اگه دروغ بگی،

254
00:11:32,649 --> 00:11:34,359
‫زنده زنده می‌سوزی،

255
00:11:34,401 --> 00:11:36,361
‫و بهشت سرنوشتت رو رقم می‌زنه.

256
00:11:36,403 --> 00:11:38,530
‫فکر می‌کردم تو سیلم ساحره‌ها رو دار می‌زدن.

257
00:11:38,572 --> 00:11:40,824
‫فقط آتش می‌تونه اینجور شرارت رو تطهیر کنه!

258
00:11:40,866 --> 00:11:43,118
‫قاضی بلادبورن،

259
00:11:43,160 --> 00:11:45,704
‫شما عاقد عروسی ما بودین.

260
00:11:47,039 --> 00:11:49,708
‫من تو مزارع شما بزرگ شدم.

261
00:11:49,750 --> 00:11:52,919
‫من بازی پرش از روی طناب رو یادتون دادم.

262
00:11:52,961 --> 00:11:54,713
‫ما باهم دوستیم.

263
00:11:57,299 --> 00:12:00,344
‫من حقیقت رو میگم.

264
00:12:00,385 --> 00:12:01,928
‫من ساحره نیستم.

265
00:12:06,850 --> 00:12:08,727
‫جواب داد؟

266
00:12:08,769 --> 00:12:09,895
‫گودی هنوزم می‌میره.

267
00:12:09,936 --> 00:12:12,022
‫یالا، بن.

268
00:12:12,064 --> 00:12:13,982
‫نذار کارشون رو بکنن.

269
00:12:14,024 --> 00:12:16,568
‫به هیچ وجه.

270
00:12:16,610 --> 00:12:17,903
‫پس انکارش می‌کنی؟

271
00:12:17,944 --> 00:12:19,738
‫انکار می‌کنم ؟

272
00:12:19,780 --> 00:12:20,989
‫شوخیت گرفته؟

273
00:12:21,031 --> 00:12:22,616
‫اوه، به شدت جدی‌ام.

274
00:12:22,657 --> 00:12:23,950
‫تو موهات رو نمی‌پوشونی.

275
00:12:23,992 --> 00:12:25,369
‫کلیسا نمیای.

276
00:12:25,410 --> 00:12:27,871
‫گل‌های جلوی مغازه‌ات شکوفه می‌کنن...

277
00:12:27,913 --> 00:12:29,956
‫ولی بقیه‌ی شهر دارن از خشکسالی رنج می‌برن.

278
00:12:29,998 --> 00:12:31,249
‫چون من آبم رو با کربن تصفیه می‌کنم.

279
00:12:31,249 --> 00:12:32,334
‫تو هم بهتره امتحانش کنی.

280
00:12:32,334 --> 00:12:33,794
‫در شهادت گودی اسمیت،

281
00:12:33,835 --> 00:12:35,295
‫فهمیدیم که کمتر از یک روز...

282
00:12:35,295 --> 00:12:37,923
‫قبل از مرگ شوهرش
‫تو دمنوشی براش تجویز کردی.

283
00:12:37,964 --> 00:12:40,092
‫چای بابونه بود تا به خوابیدنش کمک کنه.

284
00:12:40,133 --> 00:12:41,760
‫جواب آخرته؟

285
00:12:41,802 --> 00:12:45,180
‫من ساحره نیستم.

286
00:12:45,222 --> 00:12:46,848
‫- چیزی نشد؟
‫- نه.

287
00:12:46,890 --> 00:12:48,350
‫این قطعا کمکی نکرد.

288
00:12:48,392 --> 00:12:49,851
‫حالا سوابق مورگان مک‌کنا رو...

289
00:12:49,893 --> 00:12:51,103
‫هم توی لیست مُردگان شهر نشون میده.

290
00:12:55,649 --> 00:12:57,442
‫من این فیلم رو دیدم.

291
00:12:57,484 --> 00:12:58,735
‫از پایانش خوشم نیومد.

292
00:12:58,777 --> 00:13:00,695
‫تو برگشتی.

293
00:13:00,737 --> 00:13:02,489
‫آه.

294
00:13:02,531 --> 00:13:03,824
‫عالی شدی.

295
00:13:03,865 --> 00:13:04,825
‫خب.

296
00:13:04,866 --> 00:13:06,118
‫کجا بودی؟

297
00:13:06,159 --> 00:13:07,702
‫مردم دارن علیه‌مون می‌شن.
‫جن کجاست؟

298
00:13:07,744 --> 00:13:10,122
‫- هنوز بن رو نبردن روی جایگاه قضاوت؟
‫- الانه که ببرنش.

299
00:13:10,163 --> 00:13:11,581
‫- کجا بودی؟
‫- اون باید بگه گناهکاره.

300
00:13:11,581 --> 00:13:12,582
‫چی؟ چرا؟

301
00:13:13,834 --> 00:13:15,335
‫نوبت منه.

302
00:13:16,920 --> 00:13:19,131
‫سلام.

303
00:13:19,172 --> 00:13:21,216
‫شنیدم که نیاز به وکیل داری.

304
00:13:21,258 --> 00:13:23,343
‫باید بگی گناهکاری.

305
00:13:24,052 --> 00:13:27,013
‫دادگاه الیزابت بلیکر رو به جایگاه احضار می‌کنه.

306
00:13:27,055 --> 00:13:28,723
‫من تو کتابخونه درمورد دادگاهی‌ ساحره‌های سلیم...

307
00:13:28,723 --> 00:13:31,268
‫تحقیق کردم.
‫بیش از 20 نفر آدم مُردن،

308
00:13:31,309 --> 00:13:32,811
‫و همه‌شون هم ادعای بیگناهی کردن.

309
00:13:32,853 --> 00:13:34,020
‫ولی اونایی که گفتن گناهکارن...

310
00:13:34,062 --> 00:13:36,523
‫و به جادوگری اعتراف کردن، عفو شدن.

311
00:13:36,565 --> 00:13:38,066
‫اینو مثل یه توافق پیش از محاکمه بدون.

312
00:13:38,108 --> 00:13:39,734
‫بهشون می‌گین که همه‌تون ساحره‌ هستین،
‫معذرت ‌خواهی می‌کنین،

313
00:13:39,734 --> 00:13:41,069
‫همه زنده می‌مونن و جهش می‌کنی.

314
00:13:41,111 --> 00:13:42,779
‫زیگی میگه 80 درصد احتمال داره که جواب بده.

315
00:13:42,821 --> 00:13:44,322
‫این کافی نیست.

316
00:13:44,364 --> 00:13:48,326
‫اگه دفاع خوبی نداری، پس به گناهت اعتراف کن.

317
00:13:48,368 --> 00:13:50,245
‫اگه اعتراف کنم چی میشه؟

318
00:13:50,287 --> 00:13:52,622
‫اگه توبه کنی، ممکنه بخشیده بشی.

319
00:13:53,874 --> 00:13:55,584
‫همین؟

320
00:13:55,625 --> 00:13:56,835
‫بدون هیچ قید و شرطی؟

321
00:13:56,877 --> 00:13:58,420
‫خب، نمی‌تونی انتظار داشته باشی...

322
00:13:58,461 --> 00:14:01,089
‫که جرمت عواقبی نداشته باشه.

323
00:14:01,131 --> 00:14:03,675
‫یعنی خونه‌ی گودی، مغازه‌ی مورگان،

324
00:14:03,717 --> 00:14:05,468
‫همه‌ی اینا رو می‌گیرن.

325
00:14:05,510 --> 00:14:06,845
‫نه.

326
00:14:06,887 --> 00:14:09,264
‫خیلی‌خب، این کاملا نامردیه.

327
00:14:09,306 --> 00:14:11,349
‫این زن‌ها در هر صورت بدبخت می‌شن.

328
00:14:11,349 --> 00:14:14,019
‫منم موافقم، ولی زیگی خیلی واضح گفت.

329
00:14:14,060 --> 00:14:15,729
‫بن برای نجات گودی رفته اونجا.

330
00:14:15,770 --> 00:14:17,689
‫اگه همه‌شون بگن گناهکارن،
‫احتمال زیادی وجود داره...

331
00:14:17,689 --> 00:14:18,899
‫که بن جون گودی رو نجات بده.

332
00:14:18,940 --> 00:14:20,191
‫و همینطورم جون مورگان و الیزابت،

333
00:14:20,233 --> 00:14:21,776
‫پس با یه تیر سه نشون می‌زنه.

334
00:14:21,818 --> 00:14:24,404
‫ولی به چه قیمتی؟

335
00:14:25,822 --> 00:14:27,032
‫این تنها راهشه.

336
00:14:27,073 --> 00:14:28,199
‫- نمی‌تونم این کارو کنم.
‫- بن.

337
00:14:28,241 --> 00:14:30,118
‫قبول ندارم باور کنم که اومدم اینجا...

338
00:14:30,160 --> 00:14:32,245
‫تا این زن‌ها رو قانع کنم
‫که درمورد هویت‌شون دروغ بگن.

339
00:14:32,287 --> 00:14:34,456
‫اونوقت می‌میرن، بن
‫خودت هم دیگه.

340
00:14:34,497 --> 00:14:37,042
‫تو تاریخ اصلی همچین اتفاقی افتاده.

341
00:14:37,083 --> 00:14:38,418
‫که همین الانشم تغییرش دادم.

342
00:14:38,460 --> 00:14:39,461
‫پسرت!

343
00:14:39,502 --> 00:14:40,503
‫ببخشید؟

344
00:14:40,545 --> 00:14:41,630
‫من...

345
00:14:44,049 --> 00:14:46,426
‫ویلیام رو به عنوان شاهدم فرا می‌خونم.

346
00:14:49,638 --> 00:14:50,639
‫داری چیکار می‌کنی؟

347
00:14:52,015 --> 00:14:53,600
‫می‌تونه این کارو کنه؟

348
00:14:53,642 --> 00:14:55,602
‫پدر؟

349
00:14:55,644 --> 00:14:57,312
‫صبر کن.

350
00:14:57,354 --> 00:14:59,939
‫زیگی میگه 93 درصد احتمال داره
‫که ویلیام کمکمون می‌کنه.

351
00:14:59,981 --> 00:15:00,982
‫ایول!

352
00:15:02,651 --> 00:15:07,113
‫دوستان، حداقل امیدوارم شما دوست‌هام باشین.

353
00:15:07,155 --> 00:15:08,573
‫من یه بار نقل قولی خوندم که گفته بود،

354
00:15:08,615 --> 00:15:12,410
‫"جادو صرفاً عملیه که هنوز درکش نمی‌کنیم".

355
00:15:12,452 --> 00:15:15,246
‫نجات دادن جون ویلیام سحر و جادو نبود.

356
00:15:15,288 --> 00:15:18,083
‫فقط چیزی بود که هنوز ازش سر در نمیاریم.

357
00:15:18,124 --> 00:15:20,168
‫اصلا ترسیدن نداره.

358
00:15:20,210 --> 00:15:23,046
‫درسته؟
‫بهشون بگو، ویلیام.

359
00:15:23,088 --> 00:15:25,048
‫چی میگی، ویلیام؟

360
00:15:25,090 --> 00:15:28,593
‫اون ساحره‌ست یا نه؟

361
00:15:29,803 --> 00:15:31,888
‫اون...

362
00:15:34,641 --> 00:15:36,935
‫آه...

363
00:15:36,976 --> 00:15:38,561
‫خب، اون...

364
00:15:40,188 --> 00:15:41,231
‫ساحره‌ست.

365
00:15:41,272 --> 00:15:43,274
‫- صبر کن، چی؟
‫- می‌دونستم!

366
00:15:43,316 --> 00:15:45,985
‫همه‌چی سیاه شد و بعد الیزابت رو دیدم،

367
00:15:46,027 --> 00:15:47,362
‫نفسش به داغی شیطان بود.

368
00:15:47,404 --> 00:15:48,655
‫خیلی‌خب، بیخیال.
‫چی میگی...

369
00:15:48,655 --> 00:15:49,656
‫اینجا چه خبره؟

370
00:15:49,697 --> 00:15:51,241
‫همونطوری که کشیش گفته بود!

371
00:15:51,282 --> 00:15:52,867
‫همونطوریه که اون گفته بود
‫و وقتی به هوش اومدم،

372
00:15:52,867 --> 00:15:53,952
‫بوی گوگرد احساس کردم.

373
00:15:55,495 --> 00:15:56,663
‫ساحره!

374
00:15:57,914 --> 00:15:58,915
‫ساحره.

375
00:15:58,957 --> 00:16:00,291
‫ساحره.

376
00:16:00,333 --> 00:16:03,795
‫ساحره! ساحره! ساحره!

377
00:16:03,837 --> 00:16:05,713
‫ساحره! ساحره!

378
00:16:05,755 --> 00:16:07,715
‫الیزابت بلیکر،

379
00:16:07,757 --> 00:16:10,301
‫مورگان مک‌کنا و بریجت گودی اسمیت،

380
00:16:10,343 --> 00:16:13,346
‫بدین‌وسیله شما به جرم جادوگری...

381
00:16:13,388 --> 00:16:15,306
‫به مرگ محکوم می‌شید!

382
00:16:28,236 --> 00:16:29,863
‫دستت درد نکنه.

383
00:16:29,904 --> 00:16:30,947
‫معذرت می‌خوام.

384
00:16:30,989 --> 00:16:33,366
‫93 درصد مطمئن بودم که جواب میده.

385
00:16:33,408 --> 00:16:35,243
‫این خیلی عجیبه.
‫نمی‌دونم زیگی چش شده.

386
00:16:35,243 --> 00:16:36,703
‫خودمون داشتیم خوب از خودمون دفاع می‌کردیم.

387
00:16:36,744 --> 00:16:38,663
‫می‌خواستن زنده زنده بسوزونن‌تون.

388
00:16:38,705 --> 00:16:39,873
‫- تو که مطمئن نیستی.
‫- نه،

389
00:16:39,914 --> 00:16:41,040
‫این یکی رو مطمئنیم.

390
00:16:41,082 --> 00:16:42,208
‫یه راه خلاصی از اینجا پیدا می‌‌کنم.

391
00:16:42,208 --> 00:16:43,543
‫موفق باشی.

392
00:16:45,128 --> 00:16:46,838
‫هنوزم وقت زیادی داریم، درسته؟

393
00:16:46,880 --> 00:16:49,007
‫دارن وسط شهر یه کوپه هیزم جمع می‌کنن.

394
00:16:49,048 --> 00:16:50,800
‫تا سحر وقت داریم.

395
00:16:57,223 --> 00:16:59,225
‫جواب نمیده.

396
00:16:59,267 --> 00:17:00,602
‫دیوارها رو امتحان کن.

397
00:17:03,980 --> 00:17:05,023
‫ما زیر زمینیم.

398
00:17:05,064 --> 00:17:07,233
‫راه خروجی نیست.

399
00:17:07,275 --> 00:17:08,276
‫چرا دیوار خیسه؟

400
00:17:08,318 --> 00:17:09,777
‫نزدیک چاه هستیم.

401
00:17:09,819 --> 00:17:10,945
‫لابد نشتی داره.

402
00:17:10,987 --> 00:17:12,989
‫کاش هرگز دچار این خشکسالی نمی‌شدیم.

403
00:17:13,031 --> 00:17:14,908
‫اگه این شهر واقعا نفرین شده باشه چی؟

404
00:17:14,949 --> 00:17:16,451
‫اوه، ولم کن بابا.

405
00:17:16,492 --> 00:17:19,078
‫تنها نفرین این شهر حماقتشه.

406
00:17:19,120 --> 00:17:21,664
‫این حرف رو نزن.

407
00:17:21,706 --> 00:17:23,082
‫اونا دوست‌های منن.

408
00:17:23,124 --> 00:17:25,668
‫فقط ترسیدن.

409
00:17:25,710 --> 00:17:27,462
‫تو داری ازشون دفاع می‌کنی؟

410
00:17:27,503 --> 00:17:28,963
‫نبایدم تعجب کنم.

411
00:17:29,005 --> 00:17:30,048
‫تو یکی از اونایی.

412
00:17:30,089 --> 00:17:31,132
‫منظورت چیه؟

413
00:17:31,132 --> 00:17:32,258
‫یعنی اینکه تو هرگز...

414
00:17:32,300 --> 00:17:33,593
‫برای خودت فکر نکردی.

415
00:17:33,635 --> 00:17:35,428
‫چی؟

416
00:17:35,470 --> 00:17:38,514
‫من تنها کسی‌ام که هرکاری همه می‌کردن
‫رو انجام ندادم.

417
00:17:38,556 --> 00:17:41,100
‫اینایی که به اصطلاح دوست‌هات هستن
‫بهت گفتن به چی اعتقاد داشته باشی...

418
00:17:41,142 --> 00:17:43,102
‫و کی رو دوست داشته باشی
‫و از کی بدت بیاد،

419
00:17:43,144 --> 00:17:44,771
‫و تو هم هرگز هیچ کدوم از اینا
‫رو زیر سوال نبردی.

420
00:17:44,812 --> 00:17:47,231
‫خب، حالا که تصمیم گرفتن از خودت متنفر باشن
‫چه حسی داره؟

421
00:17:47,273 --> 00:17:48,566
‫خیلی‌خب.

422
00:17:48,608 --> 00:17:50,485
‫قبول دارم، شنیدم که دخترها راجع‌بهت حرف می‌‌زدن،

423
00:17:50,485 --> 00:17:52,487
‫ولی من چه بدی‌ای بهت کردم؟

424
00:17:52,528 --> 00:17:54,489
‫بعد از اینکه قاضی گفت
‫چای من شوهرت رو کشته...

425
00:17:54,530 --> 00:17:56,449
‫نشنیدم که جلوش ازم دفاع کنی.

426
00:17:56,491 --> 00:17:59,118
‫هی، هی!
‫این فقط یه سوءتفاهمه.

427
00:17:59,160 --> 00:18:00,453
‫اوه، تو دیگه بدتری.

428
00:18:00,495 --> 00:18:02,622
‫- چی؟
‫- دیدمت که تو کلیسا...

429
00:18:02,664 --> 00:18:04,457
‫داشتی یواش با قاضی حرف می‌زدی.

430
00:18:04,499 --> 00:18:06,417
‫از کجا معلوم، شاید تو این شایعه رو شروع کرده باشی!

431
00:18:06,417 --> 00:18:08,920
‫من داشتم ازت دفاع می‌کردم!

432
00:18:08,962 --> 00:18:11,297
‫دیگه نمی‌دونم باید چی رو باور کنم.

433
00:18:24,060 --> 00:18:25,812
‫بوی گوگرد میاد؟

434
00:18:28,022 --> 00:18:29,774
‫بامزه نیست، الیزابت.

435
00:18:29,816 --> 00:18:31,442
‫- یه‌کم بامزه‌ست.
‫- دارم جدی میگم.

436
00:18:31,484 --> 00:18:33,861
‫من دارم بوی گوگرد حس می‌کنم.

437
00:18:36,906 --> 00:18:39,367
‫صبر کن.
‫منم بوش رو حس می‌کنم.

438
00:18:40,827 --> 00:18:42,245
‫بس کن!

439
00:18:42,286 --> 00:18:43,579
‫چرا می‌خندی؟

440
00:18:43,621 --> 00:18:45,665
‫چون منم بوش رو حس می‌کنم.

441
00:18:46,916 --> 00:18:49,419
‫یه پدیده روانی...

442
00:18:49,460 --> 00:18:51,337
‫به اسم قدرت تلقین هست.

443
00:18:51,379 --> 00:18:53,798
‫ممکنه به خاطر استرس
‫داریم با همدیگه...

444
00:18:53,840 --> 00:18:55,883
‫یه توهم بویایی رو تجربه می‌کنیم.

445
00:18:55,925 --> 00:18:58,344
‫یا هم واقعا ساحره‌ایم،

446
00:18:58,386 --> 00:18:59,804
‫و هنوز خودمون خبر نداریم.

447
00:19:10,148 --> 00:19:12,900
‫خیلی‌خب، تا طلوع خورشید وقت داریم.

448
00:19:12,942 --> 00:19:15,194
‫الان چه خبر شده؟

449
00:19:15,236 --> 00:19:17,321
‫ظاهراً احضار روحه.

450
00:19:17,363 --> 00:19:19,449
‫یکی خانم‌های جد ایان...

451
00:19:19,490 --> 00:19:20,950
‫در قدیم به ساحره بودن متهم شده بوده،
‫پس امیدواریم...

452
00:19:20,950 --> 00:19:23,035
‫که بتونه راهنمایی‌مون کنه.

453
00:19:23,077 --> 00:19:24,245
‫دورتی؟

454
00:19:24,287 --> 00:19:26,372
‫دورتی، صدامون رو می‌شنوی؟

455
00:19:26,414 --> 00:19:27,957
‫ما صدات رو نمی‌شنویم.

456
00:19:27,999 --> 00:19:29,292
‫انگار تماس زومش آنتن نداره.

457
00:19:29,333 --> 00:19:31,461
‫خیلی‌خب، باشه.
‫از اول هم دقیقا همین رفتار تحقیرآمیز...

458
00:19:31,502 --> 00:19:33,087
‫باعث دادگاهی شدن مردم...

459
00:19:33,087 --> 00:19:35,047
‫به جرم ساحرگی شد.
‫بن چی گفت؟

460
00:19:35,089 --> 00:19:37,550
‫جادو صرفاً علمیه که هنوز درکش نمی‌کنیم.

461
00:19:37,592 --> 00:19:41,762
‫یعنی از سال 1692 هیچی یاد نگرفتیم؟

462
00:19:41,804 --> 00:19:43,556
‫همه باید اینقدر مردم رو به خاطر انجام کارهایی...

463
00:19:43,598 --> 00:19:45,766
‫که ازشون درکی ندارن، قضاوت نکنن.

464
00:19:47,059 --> 00:19:48,102
‫خیلی‌خب.

465
00:19:48,144 --> 00:19:49,604
‫مامان‌بزرگ دورتی چی داره میگه؟

466
00:19:49,645 --> 00:19:51,272
‫خیلی‌خب، یه اسمی دارم دریافت می‌کنم.

467
00:19:51,314 --> 00:19:53,357
‫نمی‌دونم. ارتباط قطع شد.

468
00:19:53,399 --> 00:19:54,942
‫تو با بدبینی‌ات فراریش دادی.

469
00:19:58,404 --> 00:19:59,530
‫یکی داره میاد.

470
00:19:59,554 --> 00:20:01,554
ب‍ا‌م‍ا‌ب‍ی‍ن ‌رو‌ ب‍س‍رچ

471
00:20:04,660 --> 00:20:06,621
‫لطفا، ما بیگناهیم.

472
00:20:06,662 --> 00:20:08,706
‫با سم ولشیر وقتت رو تلف نکن.

473
00:20:08,748 --> 00:20:10,625
‫اون از ما وحشت کرده.
‫بهمون کمک نمی‌کنه.

474
00:20:10,666 --> 00:20:12,752
‫ولشیر.
‫این اسم رو از کجا می‌شناسم؟

475
00:20:12,793 --> 00:20:15,254
‫فکر کنم این آخرین وعده غذایی‌تون باشه،
‫پس ازش لذت ببرین.

476
00:20:15,296 --> 00:20:16,547
‫با خدا صلح کنین.

477
00:20:16,589 --> 00:20:18,716
‫سم!
‫تو نمی‌خوای خون ما به دست‌هات آغشته باشن.

478
00:20:18,758 --> 00:20:21,510
‫ما ممکنه جای خواهرها و دخترهات باشیم.

479
00:20:23,888 --> 00:20:26,098
‫این حرف بی‌رحمانه‌ایه که به مَردی با همسر نازا بزنی.

480
00:20:26,140 --> 00:20:27,350
‫اینطوری اسمش برام آشناست!

481
00:20:27,391 --> 00:20:29,018
‫سال‌ها اسم فامیلی ولشیر در سوابق ماساچوست...

482
00:20:29,018 --> 00:20:30,811
‫برده میشه، که از دختر اون هم شروع میشه،

483
00:20:30,853 --> 00:20:32,521
‫- سابرینا ولشیر.
‫- مطمئنی؟

484
00:20:32,563 --> 00:20:34,398
‫فکر کنم خودم بدونم که همسرم نازاست.

485
00:20:34,440 --> 00:20:37,026
‫اشتباه می‌کنه، سابرینا...

486
00:20:37,068 --> 00:20:38,152
‫هشت ماه دیگه به دنیا میاد.

487
00:20:38,194 --> 00:20:39,654
‫یعنی همین الانشم یه ماه...

488
00:20:39,654 --> 00:20:41,447
‫از بارداری همسرش گذشته.
‫هنوز خبر ندارن.

489
00:20:41,447 --> 00:20:43,741
‫گوش کن چی میگم سم، تو هنوزم می‌تونی...

490
00:20:43,783 --> 00:20:45,451
‫کار درست رو انجام بدی.

491
00:20:45,493 --> 00:20:47,870
‫نجات دادن جان سه زن بیگناه...

492
00:20:47,912 --> 00:20:50,539
‫میراثت میشه و علاوه بر این،

493
00:20:50,581 --> 00:20:52,458
‫قراره دختر دار بشی.

494
00:20:52,500 --> 00:20:54,126
‫همسرت بارداره.

495
00:20:54,168 --> 00:20:56,128
‫می‌دونی، چند روز پیش همسرت یه سر اومد مغازه...

496
00:20:56,128 --> 00:20:57,964
‫و یه مقدار ریشه زنجبیل
‫برای حالت تهوع گرفت.

497
00:20:58,005 --> 00:20:59,090
‫بله، درسته.

498
00:20:59,131 --> 00:21:01,634
‫می‌تونی اسمش رو سابرینا بذاری.

499
00:21:01,676 --> 00:21:03,177
‫سابرینا.

500
00:21:04,971 --> 00:21:07,390
‫ما همیشه می‌خواستیم اسم بچه‌مون
‫رو سابرینا بذاریم.

501
00:21:13,729 --> 00:21:15,106
‫منو وسوسه نکن، ساحره.

502
00:21:15,147 --> 00:21:17,650
‫قاضی بلادبورن هشدار داده بود که
‫یه کاری رو امتحان می‌کنی.

503
00:21:17,692 --> 00:21:20,319
‫خدا کنه به خاطر بلایی که سر این شهر آوردی
‫در جهنم بسوزی.

504
00:21:24,824 --> 00:21:26,575
‫یه لحظه فکر کردم ممکنه جواب بده.

505
00:21:26,617 --> 00:21:27,910
‫بهش گفتم که اون کمکمون نمی‌کنه.

506
00:21:27,952 --> 00:21:30,579
‫نمی‌دونم، فکر کنم سم خیلی هم کمکمون کرد.

507
00:21:49,473 --> 00:21:51,559
‫خورشید می‌خواد طلوع کنه.
‫کارمون تمومه.

508
00:21:51,600 --> 00:21:52,685
‫هنوز از نبودن‌مون خبردار نشدن.

509
00:21:52,685 --> 00:21:54,311
‫فقط باید سریع حرکت کنیم.

510
00:21:54,353 --> 00:21:55,896
‫- کجا می‌تونیم بریم؟
‫- چطوره هرجایی برین...

511
00:21:55,938 --> 00:21:57,606
‫که نمی‌خوان زنده زنده بسوزونن‌تون؟

512
00:21:57,606 --> 00:21:58,816
‫بوستون.
‫می‌تونیم اونجا ناپدید بشیم،

513
00:21:58,816 --> 00:22:00,401
‫- و از نو شروع کنیم.
‫- بوستون؟

514
00:22:00,443 --> 00:22:02,111
‫با کدوم پول؟

515
00:22:02,153 --> 00:22:03,571
‫نمی‌تونیم ریسک کنیم و به خونه‌ی من بریم.

516
00:22:03,612 --> 00:22:04,739
‫خونه‌ی قاضی بغل خونه‌ی ماست.

517
00:22:04,739 --> 00:22:05,698
‫تو مغازه‌ام به اندازه‌ی سفرمون...

518
00:22:05,740 --> 00:22:06,782
‫پول و آب دارم.

519
00:22:06,824 --> 00:22:08,409
‫سه زن تنها سفر کنن؟

520
00:22:08,451 --> 00:22:09,827
‫یک شبانه‌روز طول می‌کشه.

521
00:22:09,827 --> 00:22:11,287
‫- عمراً موفق بشیم.
‫- اگه با اسب بریم موفق می‌شیم.

522
00:22:11,287 --> 00:22:12,621
‫من دو اسب ماده قوی دارم.

523
00:22:12,663 --> 00:22:15,374
‫گودی رو از شهر خارج کن
‫و بعدش جهش کن.

524
00:22:15,416 --> 00:22:17,209
‫برنامه همینه.

525
00:22:17,251 --> 00:22:18,377
‫بریم.

526
00:22:28,804 --> 00:22:30,055
‫من به اندازه کافی توت خشک...

527
00:22:30,055 --> 00:22:32,266
‫و دانه‌ی شنبلیله دارم که...

528
00:22:32,308 --> 00:22:33,559
‫گرسنه‌مون نشه.

529
00:22:34,977 --> 00:22:36,562
‫مغازه‌ام.

530
00:22:36,604 --> 00:22:38,272
‫غارتش کردن.

531
00:22:38,314 --> 00:22:40,191
‫چطور تونستن؟

532
00:22:40,232 --> 00:22:41,650
‫متوجه نیستی، گودی؟

533
00:22:41,692 --> 00:22:43,360
‫من در میدل‌تاون هیچ دوستی ندارم،

534
00:22:43,360 --> 00:22:45,112
‫و حالا تو هم نداری.

535
00:22:52,328 --> 00:22:53,287
‫پول رو بردن.

536
00:22:53,329 --> 00:22:54,955
‫معلومه.

537
00:22:57,082 --> 00:22:58,375
‫نگران نباشین.

538
00:22:58,417 --> 00:22:59,752
‫یه مقدار پول کم...

539
00:22:59,793 --> 00:23:01,337
‫تو یه گلدان پشت مغازه قایم کردم.

540
00:23:01,378 --> 00:23:03,339
‫هرچی می‌تونین بردارین
‫و بیاین پشت مغازه پیشم.

541
00:23:03,339 --> 00:23:04,840
‫من اسب‌ها رو زین می‌کنم.

542
00:23:14,225 --> 00:23:15,518
‫بیا.

543
00:23:16,810 --> 00:23:18,562
‫این فقط یه مانع کوچیکه.

544
00:23:18,604 --> 00:23:20,564
‫خیلی زود از اینجا می‌ریم.

545
00:23:20,588 --> 00:23:23,588
ا‌را‌ئه‌‌‌ا‌ی ا‌ز‌ وب‌س‍ایت‌ ب‍ا‌م‍ا‌ب‍ی‍ن

546
00:23:32,743 --> 00:23:35,454
‫الیزابت.

547
00:23:35,496 --> 00:23:36,956
‫چطور شدم؟

548
00:23:43,712 --> 00:23:45,214
‫نه، نه، نه.

549
00:23:46,548 --> 00:23:49,301
‫اوه، خواهرت رو بردن.

550
00:23:49,343 --> 00:23:51,220
‫ولی تو نمی‌تونی سه نفر رو حمل کنی.

551
00:23:58,352 --> 00:24:00,562
‫آب.

552
00:24:03,774 --> 00:24:05,943
‫زغال چوب برای پاکسازی آبه.

553
00:24:08,320 --> 00:24:09,655
‫اینو از کجا می‌دونستی؟

554
00:24:09,697 --> 00:24:11,490
‫علم.

555
00:24:11,532 --> 00:24:13,075
‫جادو.

556
00:24:17,162 --> 00:24:19,581
‫الیزابت...

557
00:24:19,623 --> 00:24:23,252
‫از کجا می‌دونستی که همسر سم بارداره؟

558
00:24:23,293 --> 00:24:26,839
‫تو عجیب می‌زنی.

559
00:24:26,880 --> 00:24:29,800
‫حتی حرف زدنت هم یهو تغییر کرده،

560
00:24:29,842 --> 00:24:34,054
‫حیله‌گرانه‌تره.

561
00:24:34,096 --> 00:24:35,889
‫تو ساحره‌ای؟

562
00:24:35,931 --> 00:24:37,057
‫می‌تونی بهم بگی.

563
00:24:37,099 --> 00:24:39,893
‫قول میدم که به هیچکس نگم.

564
00:24:39,935 --> 00:24:43,313
‫فکر می‌کردم که ساحره‌ها
‫آدم‌های پیر ترسناکی هستن،

565
00:24:43,355 --> 00:24:46,525
‫ولی من ازت نمی‌ترسم.

566
00:24:46,567 --> 00:24:47,985
‫ریشه‌ی زنجبیل!
‫زن سم...

567
00:24:48,027 --> 00:24:49,319
‫از مورگان ریشه‌ی زنجبیل خریده بود، یادته؟

568
00:24:49,319 --> 00:24:50,863
‫به خاطر ریشه‌ی زنجبیل بود.

569
00:24:50,904 --> 00:24:53,449
‫اینطوری فهمیدم که همسر سم باردار بود.

570
00:24:53,490 --> 00:24:54,742
‫از دخترها شنیده بودم.

571
00:24:54,783 --> 00:24:56,910
‫می‌دونی که، مردم میدل‌تاون دوست دارن
‫پشت سر بقیه حرف بزنن.

572
00:24:56,952 --> 00:24:58,328
‫قطعا همینطوره.

573
00:24:59,913 --> 00:25:02,374
‫من می‌خوام باور داشته باشم که
‫هنوزم خوبی‌ای در این شهر مونده،

574
00:25:02,416 --> 00:25:06,045
‫ولی اگه ترس تمام خوبی‌شون رو
‫از بین برده باشه چی؟

575
00:25:06,086 --> 00:25:10,257
‫مثل تبی که جوزایای بیچاره‌ام
‫رو از پا در آورد.

576
00:25:10,299 --> 00:25:12,342
‫متاسفم.

577
00:25:12,384 --> 00:25:15,596
‫از دست دادن عشقت...

578
00:25:19,975 --> 00:25:21,810
‫به جهنم.

579
00:25:21,852 --> 00:25:24,104
‫داریم همه‌چی رو ول می‌کنیم می‌ریم.

580
00:25:27,149 --> 00:25:30,611
‫بن، فکر نکنم جایی برین.

581
00:25:38,494 --> 00:25:40,746
‫ولمون کرد رفت؟

582
00:25:40,788 --> 00:25:42,331
‫کارمون تمومه.

583
00:25:45,417 --> 00:25:46,752
‫ساحره‌ها فرار کردن!

584
00:25:52,341 --> 00:25:53,801
‫اینجا گیر افتادیم.

585
00:25:53,842 --> 00:25:55,302
‫یه راهی پیدا می‌کنیم.

586
00:26:02,559 --> 00:26:04,353
‫بن، یکی داره میاد.

587
00:26:04,394 --> 00:26:06,355
‫بجنب، اینجا قایم شو.

588
00:26:18,742 --> 00:26:20,077
‫ویلیام؟

589
00:26:20,118 --> 00:26:21,453
‫هیس!

590
00:26:23,163 --> 00:26:24,248
‫دنبالم بیاین.

591
00:26:24,289 --> 00:26:27,376
‫یه راهی پیدا کردم که از شهر خارج‌تون کنم.

592
00:26:27,417 --> 00:26:28,752
‫عجله کنین.

593
00:26:38,053 --> 00:26:39,179
‫این واسه اینکه برسونی‌شون به بوستون کافیه.

594
00:26:39,179 --> 00:26:40,847
‫پنج دقیقه دیگه حرکت می‌کنین.

595
00:26:43,809 --> 00:26:45,394
‫- حالت خوبه؟
‫- آره.

596
00:26:45,435 --> 00:26:47,354
‫بیا.

597
00:26:47,396 --> 00:26:49,314
‫93 درصد احتمال داشت که بهت کمک کنه.

598
00:26:49,356 --> 00:26:51,650
‫باورم نمیشه.
‫زیگی درست می‌گفت.

599
00:26:51,692 --> 00:26:53,068
‫ممنون.

600
00:26:53,110 --> 00:26:55,404
‫می‌دونیم که با این کار
‫داری چه خطری می‌کنی.

601
00:26:55,445 --> 00:26:56,947
‫تو جونم رو نجات دادی.

602
00:26:56,989 --> 00:26:58,740
‫منم جون تو رو نجات دادم.

603
00:26:58,782 --> 00:26:59,866
‫بی‌حساب شدیم.

604
00:26:59,908 --> 00:27:02,244
‫ویلیام، صبر کن.

605
00:27:02,286 --> 00:27:04,746
‫می‌دونم که زندگیت ربطی بهم نداره.

606
00:27:04,788 --> 00:27:05,956
‫شروع شد.

607
00:27:05,998 --> 00:27:09,710
‫ولی من یه جورایی به خودم ربطش دادم.

608
00:27:09,751 --> 00:27:11,086
‫تو نمی‌تونی اینطوری زندگی کنی،

609
00:27:11,128 --> 00:27:13,672
‫که از بابات بترسی.

610
00:27:13,714 --> 00:27:15,048
‫باهاش حرف بزن.

611
00:27:15,090 --> 00:27:18,260
‫احساس واقعیت رو بهش بگو.

612
00:27:20,137 --> 00:27:21,930
‫- اینجا!
‫- اینجا!

613
00:27:21,972 --> 00:27:23,348
‫قایم شین.

614
00:27:23,390 --> 00:27:24,391
‫قایم شین.

615
00:27:31,440 --> 00:27:33,692
‫ویلیام؟

616
00:27:33,734 --> 00:27:35,569
‫ویلیام.

617
00:27:35,610 --> 00:27:37,779
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟
‫الان باید خونه درحال استراحت باشی.

618
00:27:37,821 --> 00:27:41,533
‫دلم سیب خواست.

619
00:27:41,575 --> 00:27:43,160
‫منو ببخش.

620
00:28:12,064 --> 00:28:13,774
‫سیبت رو یادت رفت.

621
00:28:13,815 --> 00:28:15,525
‫بریم.

622
00:28:19,404 --> 00:28:20,697
‫هی، بن در امانه.

623
00:28:20,739 --> 00:28:22,074
‫باید به زودی جهش کنه.

624
00:28:22,115 --> 00:28:23,241
‫- خوبه.
‫- آره.

625
00:28:23,283 --> 00:28:26,745
‫و من هیچ کمکی نکردم.

626
00:28:34,461 --> 00:28:37,255
‫مجیک...

627
00:28:37,297 --> 00:28:39,966
‫من اول قرار بود جهش‌گر باشم...

628
00:28:40,008 --> 00:28:42,636
‫بعد هولوگرام شدم...

629
00:28:42,677 --> 00:28:48,141
‫حالا هم بدترین کارآموز اینجام.

630
00:28:49,392 --> 00:28:51,686
‫خب، قطعا بدترین نیستی.

631
00:28:51,728 --> 00:28:53,855
‫جفری از بخش تحقیق و توسعه رو یادته؟

632
00:28:56,817 --> 00:28:58,693
‫می‌دونم که اینو نمی‌خواستی.

633
00:28:58,735 --> 00:29:00,278
‫و من خیلی دلم می‌خواد...

634
00:29:00,320 --> 00:29:02,155
‫که ببینم به اتاق تصویربرداری برگردی...

635
00:29:02,197 --> 00:29:04,533
‫آره. خب، بن تصمیمش رو گرفت.

636
00:29:07,035 --> 00:29:09,162
‫منم باید به تصمیمش احترام بذارم.

637
00:29:11,081 --> 00:29:13,667
‫همیشه قبول کردنش برام سخت بوده...

638
00:29:13,708 --> 00:29:17,838
‫که بعضی آدم‌ها و چیزها رو...

639
00:29:17,879 --> 00:29:20,090
‫نمی‌تونیم تغییر بدیم.

640
00:29:20,131 --> 00:29:22,551
‫تو ازم پرسیدی که تو روز مرخصیم کجا رفتم.

641
00:29:22,592 --> 00:29:25,303
‫رفتم دیدن حامیِ اعتیادم.

642
00:29:25,345 --> 00:29:27,556
‫من...

643
00:29:27,597 --> 00:29:30,016
‫- مجیک.
‫- آره.

644
00:29:30,058 --> 00:29:31,393
‫این عالیه.

645
00:29:31,434 --> 00:29:36,106
‫خب، رفتم تو پارک و حرف زدیم.

646
00:29:36,147 --> 00:29:41,278
‫فوق‌العاده‌ست که چطور اجتماع اطرافت
‫می‌تونن بهت پر و بال بدن،

647
00:29:41,319 --> 00:29:45,448
‫یا در خصوص شهر کوچیکی که بن رفته،

648
00:29:45,490 --> 00:29:46,616
‫می‌تونن زمینت بزنن.

649
00:29:46,658 --> 00:29:49,452
‫میشه بپرسم درمورد چی حرف زدین؟

650
00:29:49,494 --> 00:29:51,705
‫کیمیاگری.

651
00:29:51,746 --> 00:29:53,290
‫- کیمیاگری؟
‫- هوم.

652
00:29:53,331 --> 00:29:55,625
‫مثلا تبدیل جادویی فلزات به طلا؟

653
00:29:55,667 --> 00:29:59,963
‫مثلا تبدیل یه وضعیت بد به خوب.

654
00:30:00,005 --> 00:30:02,465
‫باشه.

655
00:30:02,507 --> 00:30:03,633
‫چطور این کارو کنم؟

656
00:30:05,468 --> 00:30:09,389
‫روی چیزهایی که می‌تونی تغییر بدی
‫تمرکز می‌کنی.

657
00:30:09,431 --> 00:30:10,765
‫ببین، تو هیچ کنترلی روی اینکه...

658
00:30:10,807 --> 00:30:12,601
‫بن چه تصمیمی می‌گیره نداری،

659
00:30:12,642 --> 00:30:17,105
‫ولی همیشه حق نظری در خصوص
‫کسی که قراره باشی داری،

660
00:30:17,147 --> 00:30:20,442
‫اینکه بخوای چقدر اونو ببخشی،

661
00:30:20,483 --> 00:30:24,487
‫چقدر باهاش صبور باشی
‫و دوستش داشته باشی.

662
00:30:24,529 --> 00:30:28,325
‫وقتی بفهمی که چه قدرتی بروی خودت داری،

663
00:30:28,366 --> 00:30:33,288
‫اون موقع‌ست که یه وضعیت بد
‫رو به طلا تبدیل می‌کنی.

664
00:30:33,330 --> 00:30:39,210
‫که به نحوی، یه جور جادوئه.

665
00:30:45,592 --> 00:30:49,637
‫خب، می‌خوای تو بوستون چیکار کنی؟

666
00:30:49,679 --> 00:30:51,389
‫نمی‌دونم.

667
00:30:51,431 --> 00:30:54,476
‫والدینم قبل از اینکه بتونن منو به اونجا ببرن فوت شدن.

668
00:30:54,517 --> 00:30:56,478
‫تو کل عمرم فقط همینجا رو شناختم،

669
00:30:56,519 --> 00:31:00,482
‫جاده‌های سوت و کورش،
‫کلیسای کوچیکش،

670
00:31:00,523 --> 00:31:03,234
‫دشت‌های بزرگش که توی تابستون
‫با دخترها روش دراز می‌کشیم،

671
00:31:03,276 --> 00:31:07,572
‫آهنگ‌های تنبلانه می‌خونیم
‫و اونقدر توت می‌خوریم...

672
00:31:07,614 --> 00:31:09,741
‫که دست‌هامون قرمز می‌شن.

673
00:31:09,783 --> 00:31:12,827
‫دلت نمی‌خواد از اینجا بری.

674
00:31:12,869 --> 00:31:15,663
‫چه چاره‌ای دارم؟

675
00:31:15,705 --> 00:31:18,583
‫همه بهم پشت کردن،

676
00:31:18,625 --> 00:31:20,168
‫حتی مورگان.

677
00:31:21,669 --> 00:31:23,421
‫بن، وایسا!
‫وایسا!

678
00:31:23,463 --> 00:31:25,006
‫اوه، اوه، اوه!
‫وایسا، وایسا، وایسا!

679
00:31:25,048 --> 00:31:26,049
‫- چی؟
‫- اوه، اوه.

680
00:31:26,091 --> 00:31:27,342
‫چرا؟ چرا وایسادیم؟

681
00:31:27,383 --> 00:31:28,510
‫زیگی میگه که اگه گودی رو...

682
00:31:28,551 --> 00:31:30,512
‫به اون چهارراه برسونی، جهش می‌کنی.

683
00:31:33,723 --> 00:31:35,642
‫صدا داره از میدل‌تاون میاد.

684
00:31:35,683 --> 00:31:36,768
‫مورگان رو گرفتن.

685
00:31:36,810 --> 00:31:38,228
‫- نه.
‫- متاسفم، بن.

686
00:31:38,269 --> 00:31:39,395
‫تو جنگل گرفتنش.

687
00:31:39,395 --> 00:31:41,022
‫می‌تونی بشنوی چی می‌گن؟

688
00:31:41,064 --> 00:31:42,690
‫مورگان رو گرفتن.

689
00:31:42,732 --> 00:31:44,484
‫بیا.

690
00:31:44,526 --> 00:31:47,070
‫باید جلوشون رو بگیریم.
‫زود باش!

691
00:31:48,571 --> 00:31:52,200
‫هی، چیکار می‌کنی؟

692
00:31:52,242 --> 00:31:54,702
‫من به بوستون میرم.

693
00:31:54,744 --> 00:31:56,913
‫ببین، اینجا خونه‌ی توئه
‫و مورگان به کمکت نیاز داره...

694
00:31:56,913 --> 00:32:00,291
‫مورگان اصلا به فکر ما نبود که
‫ولمون کرد تا بمیریم!

695
00:32:01,709 --> 00:32:05,672
‫شوهرم و دوست‌هام ترکم کردن!

696
00:32:05,713 --> 00:32:08,341
‫اینجا هیچی برام نمونده!

697
00:32:09,926 --> 00:32:13,680
‫تا جایی که بتونم دل شکسته‌ام رو...

698
00:32:13,721 --> 00:32:15,431
‫از اینجا دور می‌کنم.

699
00:32:17,684 --> 00:32:19,602
‫تو به خاطر مورگان نیومدی اینجا، بن.

700
00:32:19,644 --> 00:32:21,396
‫اومدی تا جون گودی رو نجات بدی.

701
00:32:21,437 --> 00:32:23,523
‫ولی روحت چی میشه؟

702
00:32:23,565 --> 00:32:25,567
‫مثل قاضی حرف می‌زنی.

703
00:32:25,608 --> 00:32:27,360
‫نمی‌تونم نگاه کنم که...

704
00:32:27,402 --> 00:32:28,736
‫با دل تلخ و سرشار از تنفر از اینجا بری.

705
00:32:28,736 --> 00:32:30,238
‫من این راه رو رفتم، گودی.

706
00:32:30,280 --> 00:32:31,573
‫تهش بن‌بسته.

707
00:32:31,614 --> 00:32:33,032
‫اگه الان بری،

708
00:32:33,074 --> 00:32:35,743
‫اونا مورگان و خدا می‌دونه چند نفر دیگه رو می‌کشن.

709
00:32:35,785 --> 00:32:39,539
‫اون دلت رو رنجوند.
‫بهت پشت کرد.

710
00:32:39,581 --> 00:32:42,709
‫ولی دلیل نمیشه که تو هم بهش پشت کنی.

711
00:32:42,750 --> 00:32:45,253
‫ببین، تو الان به معنای واقعی
‫سر یه دوراهی هستی!

712
00:32:47,046 --> 00:32:51,175
‫خب، چیکار می‌کنی؟

713
00:32:59,225 --> 00:33:00,977
‫گمون کنم نقشه‌ای هم داری.

714
00:33:01,019 --> 00:33:04,147
‫دقیقا که نه، ولی تا موقعی که برسیم اونجا
‫نقشه‌ای می‌کشم.

715
00:33:13,823 --> 00:33:15,700
‫بسوزونیدش!

716
00:33:15,742 --> 00:33:17,493
‫همه‌شون رو بسوزونید!

717
00:33:17,535 --> 00:33:20,663
‫نقشه‌ای داری، درسته؟

718
00:33:20,705 --> 00:33:21,581
‫اوهوم.

719
00:33:21,623 --> 00:33:23,583
‫مورگان رو نمی‌بینم.

720
00:33:23,625 --> 00:33:25,627
‫میرم جلوتر تا بهتر ببینم.

721
00:33:25,668 --> 00:33:27,879
‫چطور این اتفاق افتاد؟
‫چیزی نمونده که جهش کنه.

722
00:33:27,879 --> 00:33:29,380
‫آره، تا اینکه جهش نکرد.

723
00:33:29,422 --> 00:33:31,132
‫موندم تو چطور کاری می‌کنی که
‫سر مأموریتش بمونه.

724
00:33:31,132 --> 00:33:33,134
‫- خیلی‌خب، چه چیزهایی می‌دونیم؟
‫- خب، تو این روز...

725
00:33:33,134 --> 00:33:34,636
‫در سال 1692 تازه صبح شده، درسته؟

726
00:33:34,677 --> 00:33:36,512
‫اون یه کتاب ستاره‌شناسیه؟

727
00:33:36,554 --> 00:33:39,390
‫آره، انگار مریخ در برج جوزا واپس‌گرا بوده،

728
00:33:39,432 --> 00:33:41,476
‫که یعنی بن باید به ارتباطات تکیه کنه.

729
00:33:41,476 --> 00:33:42,727
‫یا شایدم بهتره ازش اجتناب کنه...

730
00:33:42,727 --> 00:33:44,228
‫ما وقت این مزخرفات رو نداریم، ایان.

731
00:33:44,228 --> 00:33:45,980
‫ببخشید، ولی سیاره‌های زیادی داریم،
‫باشه، جن؟

732
00:33:45,980 --> 00:33:48,483
‫ماه کامل شده و زحل هم‌راستا با نپتونـه،

733
00:33:48,524 --> 00:33:50,318
‫که دلیل بارون ناگهانی رو توضیح میده.

734
00:33:50,360 --> 00:33:51,736
‫ولی با بن کمکمون نمی‌کنه.

735
00:33:51,736 --> 00:33:53,529
‫صبر کن، تو الان گفتی بارون؟

736
00:33:53,571 --> 00:33:55,365
‫آره، من نمودارهای آسمان رو...

737
00:33:55,365 --> 00:33:56,657
‫با این سالنامه‌ی کشاورزان قدیمی مقایسه کردم،

738
00:33:56,657 --> 00:33:58,409
‫و ممکنه یه موقعی بعد از سحر بارون اومده باشه،

739
00:33:58,409 --> 00:33:59,619
‫که میشه چند دقیقه‌ی دیگه.

740
00:33:59,660 --> 00:34:00,953
‫مگه چه فکری به ذهنت رسیده؟

741
00:34:00,953 --> 00:34:03,081
‫خیلی‌خب، تو باید به بن بگی که...

742
00:34:03,122 --> 00:34:05,041
‫پنجاه درصد احتمال داره بارون بیاد
‫و اون باید...

743
00:34:05,041 --> 00:34:06,751
‫نه، من از این چیزها سر در نمیارم!

744
00:34:06,793 --> 00:34:08,544
‫- خودت بهش بگو.
‫- اون نمی‌خواد منو ببینه.

745
00:34:08,586 --> 00:34:10,046
‫فکر کنم بین حرف زدن با زن سابقش...

746
00:34:10,088 --> 00:34:11,422
‫و زنده زنده سوزونده شدن،

747
00:34:11,464 --> 00:34:14,008
‫حرف زدن با زن سابقش رو انتخاب می‌کنه.

748
00:34:16,177 --> 00:34:17,762
‫سلام.

749
00:34:19,263 --> 00:34:20,765
‫- سلام.
‫- ببخشید.

750
00:34:20,807 --> 00:34:23,142
‫- می‌دونم که گفتی...
‫- نه، هیچ مشکلی ندا...

751
00:34:23,184 --> 00:34:24,894
‫خوبه، چون یه نقشه‌ای دارم.

752
00:34:24,936 --> 00:34:25,812
‫اوه، خدا رو شکر.

753
00:34:25,853 --> 00:34:27,230
‫ایان میگه الاناست که...

754
00:34:27,271 --> 00:34:28,272
‫بارون بیاد.

755
00:34:28,314 --> 00:34:29,732
‫اینجا خشکسالی شده، پس...

756
00:34:29,774 --> 00:34:31,818
‫و مردم شهر اصلا نمی‌دونن که
‫خشکسالی قراره تموم بشه.

757
00:34:31,818 --> 00:34:33,486
‫این عالیه. تو عالی‌ای.

758
00:34:33,528 --> 00:34:35,154
‫- زمان دقیقش رو می‌دونیم؟
‫- نمی‌دونیم.

759
00:34:35,196 --> 00:34:38,074
‫پس یه جورایی باید به رحمت خدا متکی باشی.

760
00:34:38,116 --> 00:34:39,867
‫کمک!

761
00:34:39,909 --> 00:34:40,827
‫- کمک!
‫- ساحره!

762
00:34:40,868 --> 00:34:41,953
‫- ساحره!
‫- ساحره!

763
00:34:41,994 --> 00:34:43,496
‫- دست به کار می‌شم.
‫- صبر کن، می‌خوای همینطوری...

764
00:34:43,496 --> 00:34:44,455
‫دست به کار بشی؟

765
00:34:44,497 --> 00:34:46,040
‫صبر کن، چیکار...

766
00:34:46,082 --> 00:34:48,501
‫رحمت خدا، درسته؟

767
00:34:48,543 --> 00:34:50,837
‫به خدا که کار من نبود!

768
00:34:50,878 --> 00:34:52,672
‫- کار من نبود.
‫- ساحره! ساحره!

769
00:34:52,713 --> 00:34:54,132
‫- کار من نبود.
‫- ساحره!

770
00:34:56,843 --> 00:34:57,969
‫نه!

771
00:34:58,010 --> 00:34:59,095
‫تو رو خدا!

772
00:34:59,137 --> 00:35:01,347
‫دست نگه دارین! دست نگه دارین!

773
00:35:01,389 --> 00:35:02,807
‫دست نگه دارین!

774
00:35:02,849 --> 00:35:03,891
‫اونجاست!

775
00:35:09,438 --> 00:35:11,774
‫تو به خاطرم برگشتی.

776
00:35:11,816 --> 00:35:13,901
‫تو هنوزم دوستی توی میدل‌تاون داری.

777
00:35:15,695 --> 00:35:18,030
‫منتظر چی هستین؟
‫بگیرینشون!

778
00:35:19,907 --> 00:35:21,659
‫نه! نه!

779
00:35:23,703 --> 00:35:25,454
‫ویلیام، معنی این کارت چیه؟

780
00:35:25,496 --> 00:35:27,623
‫بذار حرف بزنه.

781
00:35:27,665 --> 00:35:29,542
‫من می‌خوام حرف‌هاش رو بشنوم،

782
00:35:29,584 --> 00:35:32,336
‫که مطمئنم همه‌مون می‌خوایم بشنویم،

783
00:35:32,378 --> 00:35:34,881
‫اگه من در دادگاه ترسو نبودم.

784
00:35:36,340 --> 00:35:38,342
‫پس حرفت رو بزن.

785
00:35:38,384 --> 00:35:40,761
‫همه حق دارن حرف آخرشون رو بزنن.

786
00:35:40,803 --> 00:35:41,929
‫ممنون.

787
00:35:41,971 --> 00:35:45,349
‫و امیدوارم که آخرین حرف‌هام نباشه.

788
00:35:47,435 --> 00:35:50,938
‫مصیبتی در این شهر وجود داره.

789
00:35:50,980 --> 00:35:53,441
‫و اسمش ترسه.

790
00:35:53,482 --> 00:35:55,276
‫درک هم می‌کنم.

791
00:35:55,318 --> 00:35:56,777
‫شما هیچ آبی ندارین.

792
00:35:56,819 --> 00:35:58,070
‫همه‌ی دوست‌هاتون مریض شدن.

793
00:35:58,112 --> 00:36:00,323
‫ترسیدین.

794
00:36:00,364 --> 00:36:03,284
‫ولی شما همچین آدمی نیستین.

795
00:36:03,326 --> 00:36:05,620
‫ما درمورد سرنوشت‌تون تصمیم گرفتیم، ساحره.

796
00:36:05,661 --> 00:36:07,496
‫پس من مخالفت می‌کنم!

797
00:36:07,538 --> 00:36:09,624
‫میگم بذاریم بهشت سرنوشت‌مون رو رقم بزنه.

798
00:36:09,665 --> 00:36:12,001
‫ساده حرف بزن!

799
00:36:12,043 --> 00:36:16,339
‫خب، اگه خدا می‌خواد زنده زنده سوزونده بشیم،
‫مشکلی نیست.

800
00:36:16,380 --> 00:36:18,507
‫ولی اگه نمی‌خواد،

801
00:36:18,549 --> 00:36:20,676
‫باران ببارد!

802
00:36:27,308 --> 00:36:28,684
‫یالا.

803
00:36:30,144 --> 00:36:32,563
‫باران ببارد!

804
00:36:35,232 --> 00:36:37,026
‫یالا.

805
00:36:37,068 --> 00:36:38,402
‫زود باش.

806
00:36:41,238 --> 00:36:43,866
‫باران ببارد!

807
00:36:43,908 --> 00:36:46,994
‫ما تو خشکسالی هستیم، دخترک احمق!

808
00:36:47,036 --> 00:36:48,579
‫تو به پسرم...

809
00:36:48,621 --> 00:36:50,956
‫یا به هیچ کدوم از مردم خوب میدل‌تاون صدمه نمی‌زنی.

810
00:36:50,998 --> 00:36:53,376
‫می‌خواستی بهشت سرنوشت‌تون رو رقم بذاره،

811
00:36:53,417 --> 00:36:54,710
‫خب بهش رسیدی، ساحره.

812
00:36:54,752 --> 00:36:56,504
‫خودم می‌ندازمت توی آتش.

813
00:37:19,944 --> 00:37:23,197
‫"بعد روی شما آب تمیز خواهم ریخت،

814
00:37:23,239 --> 00:37:25,157
‫و شما تطهیر خواهید شد"!

815
00:37:27,952 --> 00:37:29,954
‫خدا رو شکر!

816
00:37:44,969 --> 00:37:46,178
‫جواب داد.

817
00:37:46,220 --> 00:37:47,513
‫چرت و پرتت جواب داد.

818
00:37:51,642 --> 00:37:54,478
‫این یعنی چی؟

819
00:37:54,520 --> 00:37:58,441
‫یعنی تو اشتباه می‌کردی.

820
00:37:58,482 --> 00:38:00,109
‫قاضی اشتباه می‌کرد!

821
00:38:00,151 --> 00:38:01,277
‫اون گمراهمون کرده!

822
00:38:01,318 --> 00:38:02,611
‫باید مجازات بشه!

823
00:38:02,653 --> 00:38:04,447
‫بسوزونیدش!

824
00:38:04,488 --> 00:38:05,865
‫نه، نه، نه!

825
00:38:05,906 --> 00:38:08,242
‫خیلی‌خب، آدم سوزوندن بسه!

826
00:38:08,284 --> 00:38:09,577
‫باشه؟

827
00:38:09,618 --> 00:38:11,787
‫شما باید یه چیزِ دیگه رو بفهمین.

828
00:38:11,829 --> 00:38:15,124
‫قاضی بلادبورن درمورد یه چیزی درست می‌گفت.

829
00:38:15,166 --> 00:38:19,670
‫شما باید تصمیم بگیرین که چه شهری قراره بشین.

830
00:38:19,712 --> 00:38:23,215
‫شهری که پشت سر بقیه حرف می‌زنین...

831
00:38:23,257 --> 00:38:24,925
‫یا با بقیه حرف می‌زنین؟

832
00:38:24,967 --> 00:38:27,011
‫شهری که ساحره‌ها رو می‌سوزونین...

833
00:38:27,052 --> 00:38:31,473
‫یا یه چیزِ زیبا باهم می‌سازین؟

834
00:38:31,515 --> 00:38:34,768
‫خیلی‌خب، واقعا من تنها کسی‌ام که هنوز
‫بوی گوگرد حس می‌کنه؟

835
00:38:34,810 --> 00:38:36,103
‫کس دیگه‌ای هم بوش رو حس می‌کنه؟

836
00:38:36,103 --> 00:38:38,189
‫- من بوش رو حس می‌کنم.
‫- پس توهم نزدم؟

837
00:38:38,230 --> 00:38:39,523
‫باشه.

838
00:38:40,858 --> 00:38:42,610
‫بو داره...

839
00:38:45,988 --> 00:38:47,156
‫آه.

840
00:38:49,450 --> 00:38:51,327
‫توی چاهتون گوگرد هست.

841
00:38:51,368 --> 00:38:54,663
‫کم‌آبی، تب...

842
00:38:54,705 --> 00:38:56,665
‫حتما خشکسایی باعث...

843
00:38:56,707 --> 00:38:58,209
‫راکد شدن منبع آبتون شده.

844
00:38:58,250 --> 00:39:00,002
‫چاه آلوده‌ست!

845
00:39:00,044 --> 00:39:02,504
‫واسه همینم همه دارن مریض می‌شن.

846
00:39:02,546 --> 00:39:03,964
‫جادوگری نیست.

847
00:39:04,006 --> 00:39:07,843
‫تو منبع آبتون هیدروژن سولفید هست.

848
00:39:10,429 --> 00:39:13,349
‫این تمیزش می‌کنه؟

849
00:39:13,390 --> 00:39:16,018
‫زغال چوب، درسته؟

850
00:39:16,060 --> 00:39:17,519
‫درسته.

851
00:39:26,654 --> 00:39:28,113
‫بزرگاش!

852
00:39:28,155 --> 00:39:30,240
‫بزرگاش رو بیارین.

853
00:39:31,784 --> 00:39:34,078
‫من بهتره برم کمکشون کنم.

854
00:39:35,371 --> 00:39:38,624
‫هی، خب...

855
00:39:38,666 --> 00:39:40,751
‫خدانگهدار، گودی.

856
00:39:40,793 --> 00:39:44,046
‫خونه‌ی من اون طرف میدانـه.

857
00:39:44,088 --> 00:39:45,297
‫بیا بریم، ویلیام.

858
00:39:45,339 --> 00:39:47,091
‫کمکمون کن.

859
00:39:53,420 --> 00:39:54,470
‫خب...

860
00:39:54,510 --> 00:39:56,050
‫خوشحالم می‌بینم که از من دل کندی.

861
00:39:56,090 --> 00:39:57,260
‫- باشه حالا.
‫- آره.

862
00:39:58,890 --> 00:40:01,470
‫خب،

863
00:40:01,510 --> 00:40:04,270
‫اسم‌شون دیگه توی لیست مرگ نیست...

864
00:40:04,310 --> 00:40:06,940
‫چون هیچ لیست مرگی وجود نداره.

865
00:40:06,980 --> 00:40:08,610
‫- ایول!
‫- در میدل‌تاون نه ساحره‌ای سوزونده شده...

866
00:40:08,610 --> 00:40:11,440
‫و نه دار زده شده.

867
00:40:11,480 --> 00:40:15,400
‫و متاسفانه، این تمام اطلاعاتیه که دارم.

868
00:40:15,450 --> 00:40:17,570
‫یه حسی بهم میگه که طوریشون نمیشه.

869
00:40:20,530 --> 00:40:23,790
‫هی، خب درمورد ما...

870
00:40:23,830 --> 00:40:26,920
‫ببین، خودم می‌دونم.

871
00:40:26,960 --> 00:40:29,210
‫همه چیزهایی که قراره بگم رو نمی‌دونی.

872
00:40:29,250 --> 00:40:31,460
‫خیلی‌خب، پس نمی‌خواستی بگی...

873
00:40:31,500 --> 00:40:34,710
‫که وضعیت‌مون هنوزم پیچیده‌ست
‫و یه جوریه...

874
00:40:34,760 --> 00:40:36,470
‫و نیاز به وقت بیشتری داری؟

875
00:40:36,510 --> 00:40:37,840
‫آره باشه، همینو می‌خواستم بگم.

876
00:40:37,840 --> 00:40:40,010
‫آره.

877
00:40:40,050 --> 00:40:41,350
‫من ترسیدم.

878
00:40:41,390 --> 00:40:44,470
‫واسه همینم دیگه نمی‌خواستم باهات کار کنم.

879
00:40:44,520 --> 00:40:49,100
‫از اینکه ممکنه چی به سرم بیاره می‌ترسم.

880
00:40:49,150 --> 00:40:51,150
‫ولی حالا بیشتر می‌ترسم...

881
00:40:51,190 --> 00:40:54,190
‫که دوری کردن ازت ممکنه چی به سرم بیاره.

882
00:40:54,230 --> 00:40:56,990
‫نمی‌خوام آدم کینه‌ای و عصبانی‌ای باشم...

883
00:40:57,030 --> 00:40:59,490
‫که نمی‌تون با زن سابقش حرف بزنه.

884
00:40:59,530 --> 00:41:01,410
‫و نمی‌دونم دوست بودن با تو...

885
00:41:01,450 --> 00:41:05,580
‫چطوریه، ولی به گمونم...

886
00:41:05,620 --> 00:41:07,000
‫سعی دارم بگم که...

887
00:41:07,040 --> 00:41:10,960
‫اگه احساس می‎‌کنی که می‌خوای امتحانش کنی،

888
00:41:11,000 --> 00:41:13,800
‫حاضری هولوگرام من باشی؟

889
00:41:33,440 --> 00:41:34,940
‫چی...

890
00:41:36,730 --> 00:41:40,740
‫رفقا، یه حسی بهم میگه که دیگه تو کانزاس نیستیم.

