1
00:00:05,588 --> 00:00:07,691
‫این یه چاو مین فوق‌العاده بود.
‫[غذای چینی]

2
00:00:07,776 --> 00:00:09,364
‫و قبل از این‌که بگی این
‫نژادپرستانه به نظر میاد...

3
00:00:09,388 --> 00:00:11,184
‫می‌تونی از پیشخدمت بپرسی
‫خودشون چطور اینو تلفظ می‌کنن.

4
00:00:11,267 --> 00:00:13,709
‫این‌جا پاندا اکسپرسه، عزیزم.
‫پیشخدمت اهل پورتلنده.

5
00:00:14,044 --> 00:00:16,695
‫کدوم خری صدای زنگمو به
‫آهنگ زمینه‌ی فیلم تاکسی تغییر داده؟

6
00:00:18,084 --> 00:00:19,345
‫این یه چیز جدید توی تاکسی‌تاکه،

7
00:00:19,430 --> 00:00:22,712
‫این یه خرده‌فرهنگ توی تیک‌تاکه که
‫بچه‌هاش از‌ آهنگای تاکسی استفاده می‌کنن.

8
00:00:22,796 --> 00:00:25,573
‫حالا تو باید آهنگ زمینه‌ی تاکسی رو برای ۱۰ نفر
‫در حالی که من فیلمشو می‌گیرم پخش کنی.

9
00:00:25,657 --> 00:00:27,256
‫من لازم نیست کاری بکنم، این احمقانه‌ست.

10
00:00:28,350 --> 00:00:30,495
‫این آگاهی در مورد
‫سرطان خون رو بالا می‌بره.

11
00:00:30,580 --> 00:00:33,777
‫خب. کی دیگه برای
‫باغ‌وحش فردا هیجان‌زده‌ست؟

12
00:00:33,862 --> 00:00:36,385
‫باغ‌وحشا پارک غیرآبی مورد علاقه‌ی من هستن.

13
00:00:36,470 --> 00:00:38,490
‫حیف که هر جفتشون
‫باعث میشن اسهال بگیری.

14
00:00:38,573 --> 00:00:40,551
‫فقط در این صورت توی
‫باغ‌وحش اسهال می‌گیری...

15
00:00:40,635 --> 00:00:42,865
‫که غذایی که قراره به حیوونا
‫بدی رو خودت بخوری.

16
00:00:42,949 --> 00:00:46,315
‫- که تو این کارو کردی،‌ اونم دو بار.
‫- اونا توی دستگاه آدامس گذاشته بودنش.

17
00:00:46,904 --> 00:00:49,976
‫فال شیرینی فقط وقتی درست
‫در میاد که اول شیرینی رو بخورید.

18
00:00:50,817 --> 00:00:54,687
‫خیلی خب "سخت کوشی همیشه نتیجه میده؟"
‫چه مسخره.

19
00:00:54,772 --> 00:00:57,591
‫"زمانی که با خانواده هستی، خوب سپری شده."

20
00:00:57,675 --> 00:00:59,736
‫خیلی خب، این نه تنها بی‌‌معنیه،
‫بلکه خلافشم ثابت شده.

21
00:00:59,821 --> 00:01:02,093
‫خیلی خب، برای من گفته
‫"زمانی که با خانواده هستی..."

22
00:01:02,177 --> 00:01:03,608
‫عجب، من همونو گرفتم.

23
00:01:04,618 --> 00:01:08,025
‫فال شیرینی قرن بیست و یکمی
‫احمقانه و کلیشه‌ای تو چی میگه، بابا؟

24
00:01:08,109 --> 00:01:10,388
‫"تو با مادرت سکس خواهی داشت."

25
00:01:10,412 --> 00:01:16,374
 

26
00:01:16,374 --> 00:01:20,348
 

27
00:01:20,348 --> 00:01:25,316
 

28
00:01:25,316 --> 00:01:30,284
<font color="#ff8080">مترجم: میثم موسویان</font>
<font color="#ff80c0">  MeysaM.UnicorN</font>
<font color="#0080c0">t.Me/unicorn025</font>

29
00:01:47,106 --> 00:01:48,774
‫فال شیرینی واقعی نیست، مگه نه؟

30
00:01:49,109 --> 00:01:52,447
‫جری، واقعا داری از من می‌پرسی که
‫فکر می‌کنم قراره با مادرت سکس کنی؟

31
00:01:52,530 --> 00:01:57,453
‫نه، می‌خواستم بپرسم مشکلی نداری
که ‫من اون شیرینی رو استفراغ کنم.

32
00:01:57,536 --> 00:02:00,373
‫اگه حالت رو بهتر می‌کنه و می‌تونی
‫ساکت و آروم انجامش بدی، آره،

33
00:02:00,457 --> 00:02:02,208
‫اما این توصیه رو به سامر نکن.

34
00:02:05,588 --> 00:02:08,592
‫نمی‌تونم انجامش بدم. گری خوابالو
‫بازتاب عق‌زنی منو خراب کرده.
‫[شخصیت فصل ۲ قسمت ۴]

35
00:02:08,675 --> 00:02:11,179
‫که خیلی اعصاب‌خوردکنه،
‫چون گری خوابالو واقعی نبود.

36
00:02:11,262 --> 00:02:13,891
‫فال شیرینی هم واقعی نیست. بخواب، جری.

37
00:02:13,974 --> 00:02:17,645
‫می‌دونم اونا واقعی نیستن. اما چرا
‫این‌قدر به‌طور خاص گفت چی میشه؟

38
00:02:17,729 --> 00:02:20,775
‫و چرا ۳ عدد فقط چند عدد
‫با تولد مامانم فاصله دارن؟

39
00:02:20,858 --> 00:02:23,653
‫- میشه در مورد این تحقیق کنیم، ریک؟
‫- این اکس‌فایل که نیستش، جری.
‫[سریالی کاراگاهی به همین نام]

40
00:02:23,737 --> 00:02:25,781
‫تو آخرین فال جالب دنیا بهت رسیده.

41
00:02:25,864 --> 00:02:28,534
‫بابا، می‌تونی به تیک‌تاک توضیح
‫بدی که قضیه‌ی مامانت چیه؟

42
00:02:28,618 --> 00:02:31,205
‫سامر، برای شبکه‌های اجتماعی
‫ویدئو نگیر. اگه مامان‌جون اینو ببینه چی؟

43
00:02:31,288 --> 00:02:33,500
‫ما نباید بذاریم بفهمه این
‫اتفاقیه که ممکنه بیفته.

44
00:02:34,459 --> 00:02:36,378
‫- ممکنه؟
‫- اون دوباره داره زنگ میزنه.

45
00:02:36,462 --> 00:02:39,925
‫- اون معمولا این‌قدر زنگ نمیزنه.
‫- چون تو معمولا اونو نمی‌پیچونی...

46
00:02:40,008 --> 00:02:42,594
‫چون فکر نمی‌کنی در خطر...

47
00:02:43,053 --> 00:02:44,889
‫اگه به من زنگ زده باشه که بگه
‫منو به فرزندخوندگی گرفتن چی؟

48
00:02:44,972 --> 00:02:46,892
‫خب آره، در این صورت باید قطعا بری تو کارش.

49
00:02:48,393 --> 00:02:51,147
‫- این خنده‌دار نیست!
‫- جری، تو با جدی گرفتنش...

50
00:02:51,231 --> 00:02:53,776
‫خنده‌دارش کردی. و
‫هیچ کدوم‌مون نمی‌خندیم...

51
00:02:53,859 --> 00:02:55,402
‫اگه اجازه بدی این باغ‌وحش ما رو خراب کنه.

52
00:02:55,486 --> 00:02:56,487
‫ریک. می‌تونی از علم استفاده کنی...

53
00:02:56,570 --> 00:02:59,282
‫- تا برای من غیرممکن بشه...
‫- جری، تو داری به علم توهین می‌کنی.

54
00:02:59,366 --> 00:03:01,619
‫و به عنوان قوی‌ترین مرد دنیا،

55
00:03:01,702 --> 00:03:03,914
‫اگه من یه فناوری بسازم که
‫جلوی یه پیش‌آمد اتفاقی رو بگیرم،

56
00:03:03,997 --> 00:03:06,208
‫باعث میشم چنین چیزی ممکن‌تر از اتفاقی بشه.

57
00:03:08,837 --> 00:03:11,298
‫- کی میریم باغ وحش؟
‫- یه ساعت دیگه.

58
00:03:11,382 --> 00:03:14,803
‫- تو یه ساعت وقت داری که بیخیال این بشی.
‫- من همین الانم دیگه بهش فکر نمی‌کنم.

59
00:03:20,811 --> 00:03:22,187
‫این‌جا رو ببین.

60
00:03:24,816 --> 00:03:26,651
‫نه!

61
00:03:32,784 --> 00:03:34,412
‫بذارید بیام بیرون!
‫بذارید بیام بیرون!

62
00:03:36,038 --> 00:03:38,333
‫- تو ۱۰ ثانیه وقت داری.
‫- من می‌خوام بیام.

63
00:03:38,417 --> 00:03:39,751
‫می‌دونی که چه‌قدر عاشق باغ‌وحشم.

64
00:03:39,835 --> 00:03:42,964
‫- چرا مثل مورتی لباس پوشیدی؟
‫- چون مامان مورتی بث هست.

65
00:03:43,339 --> 00:03:44,383
‫من این مسئله رو باز نمی‌کنم.

66
00:03:45,009 --> 00:03:48,430
‫اگه فکر می‌کنید من به‌خاطر باغ‌وحش
‫اونم روی زمین این‌قدر صبر دارم...

67
00:03:48,513 --> 00:03:50,974
‫- شدیدا اشتباه کردین.
‫- جری، اگه با ما نیای...

68
00:03:51,058 --> 00:03:52,476
‫خیلی ازت ناامید میشم.

69
00:03:52,560 --> 00:03:55,355
‫شماها احتمالا بهتره بدون
‫جری برین. من اطلاعات...

70
00:03:55,439 --> 00:03:58,234
‫میدان احتمالاتش رو بررسی کردم
‫و این فال قدرت‌های عجیبی داره...

71
00:03:58,318 --> 00:04:00,904
‫- که من باید بررسیش کنم.
‫- واقعا؟ وای خدا، می‌دونستم.

72
00:04:01,363 --> 00:04:03,240
‫باشه. خب. مراقب خودت باش، عزیزم.

73
00:04:03,324 --> 00:04:04,743
‫میشه یکم خوراکی گورخر برام میارین؟

74
00:04:04,826 --> 00:04:08,289
‫و لطفا با حیوون مورد علاقه‌ی
‫من یعنی ببرسفید عکس بگیرین.

75
00:04:08,372 --> 00:04:10,541
‫- چون اونا با زنای محارم به دنیا میان؟
‫- این حقیقت داره؟

76
00:04:14,004 --> 00:04:16,549
‫- می‌دونستم حق با منه.
‫- عمرا.

77
00:04:16,633 --> 00:04:19,261
‫من فقط نمی‌خواستم ببینم یکی رو
‫به زور می‌برن باغ‌وحش.

78
00:04:19,345 --> 00:04:21,472
‫تو شاید احمق‌ترین انسانی
‫باشی که تا حالا دیدم، جری،

79
00:04:21,556 --> 00:04:24,559
‫اما هنوز حق داری هر چی
‫که دلت می‌خواد رو جدی بگیری.

80
00:04:24,643 --> 00:04:27,396
‫ممنون. اما اگه اون چیز بگه
‫که من این کارو با مامانم نمی‌کنم،

81
00:04:27,480 --> 00:04:28,398
‫من می‌تونم برم باغ وحش.

82
00:04:28,482 --> 00:04:31,235
‫جری، این وسیله چیزای غیرعادی توی
‫موج‌های احتمالات رو اندازه می‌گیره،

83
00:04:31,318 --> 00:04:33,571
‫من حتی به خودم زحمت ندادم که
‫روشنش کنم، چون اگه روشنش کنم...

84
00:04:35,491 --> 00:04:37,660
‫- چیه؟
‫- هیچی. عجیب غریب نشو.

85
00:04:37,743 --> 00:04:40,997
‫اما چون ما عصر کاری نداریم
‫می‌خوای یه فعالیت کوتاه انجام بدیم؟

86
00:04:41,539 --> 00:04:43,668
‫ما می‌خوایم با زور این احتمال رو رد کنیم.

87
00:04:43,751 --> 00:04:46,546
‫اینا ۲ تا جعبه‌ی کفش هستن، هر دوشون
‫خالین، اما من اسم مادرتو...

88
00:04:46,630 --> 00:04:49,550
‫- توی داخل یکیشون نوشتم.
‫- چی؟ عمرا. اگه یه لحظه فکر کردی من...

89
00:04:49,634 --> 00:04:51,803
‫- می‌کنم توی...
‫- خوبه، منم نمی‌خواستم چنین کاری بکنم.

90
00:04:52,429 --> 00:04:55,684
‫باشه! میشه حداقل بهت بگم
‫می‌خوام آلتمو توی کدوم جعبه فرو کنم؟

91
00:04:55,767 --> 00:04:58,603
‫گفتنش اینو بدتر می‌کنه، اما باشه.

92
00:04:58,687 --> 00:05:01,524
‫خیلی خب، من آلتم رو توی
‫جعبه‌ی سمت راست فرو می‌کنم.

93
00:05:01,607 --> 00:05:04,861
‫عالیه، اون طرفی رو نگاه کن
‫تا من جای جعبه‌ها رو عوض کنم.

94
00:05:04,945 --> 00:05:07,740
‫- فناوری این کار خیلی سطح پایین به نظر میاد.
‫- آره، چون ما داریم واقعیت رو اندازه می‌گیریم.

95
00:05:10,286 --> 00:05:13,748
‫من آلتم رو در میارم و اونو
‫توی جعبه‌ی سمت راست می‌کنم.

96
00:05:13,832 --> 00:05:14,749
‫دوباره.

97
00:05:16,627 --> 00:05:18,379
‫- من آلتم رو...
‫- جری، لازم نیست...

98
00:05:18,462 --> 00:05:20,590
‫هر باری بگی آلت، فقط چپ یا راست.

99
00:05:20,674 --> 00:05:23,553
‫- این ایده‌ی تو بود.
‫- من فکر نمی‌کردم این‌قدر طول بکشه.

100
00:05:23,636 --> 00:05:26,974
‫- خیلی خب، آلت... چپ.
‫- ادامه بده.

101
00:05:27,975 --> 00:05:28,892
‫راست.

102
00:05:29,644 --> 00:05:30,562
‫چپ.

103
00:05:31,855 --> 00:05:33,858
‫- راست.
‫- جری، داشتی زیرچشمی نگاه می‌کردی؟

104
00:05:33,941 --> 00:05:36,320
‫به من بگو چه خبره. داری منو می‌ترسونی.

105
00:05:38,989 --> 00:05:41,868
‫خیلی خب، احتمال این‌که من یه بادکنک
‫برینم با این‌که یه دلفین بشم برابره.

106
00:05:41,951 --> 00:05:43,245
‫اینا چیزایی هستن که ممکنه اتفاق بیفته؟

107
00:05:43,329 --> 00:05:45,331
‫جری، هر چیزی به اندازه‌ی
‫هر چیز دیگه‌ای ممکنه اتفاق بیفته.

108
00:05:47,000 --> 00:05:49,586
‫برای همین عجیبه که تو به احتمال زیاد...

109
00:05:49,669 --> 00:05:51,005
‫چه کار کنم؟ چه کار کنم؟

110
00:05:51,339 --> 00:05:53,800
‫جری، مادرت برات پیام فرستاده؟

111
00:05:53,884 --> 00:05:57,263
‫- ۳ تا پیام. می‌ترسم اونا رو بخونم.
‫- بخونشون.

112
00:05:58,014 --> 00:06:01,518
‫اون پرسیده که می‌تونه بیاد سر بزنه.
‫چرا چنین چیزی رو می‌خواد؟

113
00:06:01,602 --> 00:06:04,481
‫جری، من به تو چیزی رو
‫میگم که هیچ‌وقت به هیچ‌کسی نگفتم.

114
00:06:05,523 --> 00:06:06,942
‫ما باید به پاندا اکسپرس بریم.

115
00:06:08,027 --> 00:06:10,822
‫اگه این آدما می‌خواستن بهشون احترام بذارم،
‫می‌تونستن مجوز سرو الکل بگیرن.

116
00:06:10,906 --> 00:06:12,783
‫حالا فکر می‌کنی این یه ربطی به تو داره؟

117
00:06:12,866 --> 00:06:15,578
‫جری، هر کسی پشت اون فاله،
‫قدرت‌های خداگونه داره.

118
00:06:15,661 --> 00:06:17,289
‫البته که یه ربطی به من داره،

119
00:06:17,373 --> 00:06:19,750
‫فکر می‌کنی من توی این داستان چیم؟ پدرزن؟

120
00:06:24,757 --> 00:06:26,300
‫شماها می‌خواستین توجه منو جلب کنین؟

121
00:06:28,762 --> 00:06:30,430
‫خیلی خب، حالا واقعا نمی‌دونم چه خبره.

122
00:06:30,860 --> 00:06:32,412
‫[مامان: من بهت نیاز دارم - گوشیو بردار]

123
00:06:32,433 --> 00:06:35,771
‫این‌جا بمون، جری. وقتشه دهن
‫سرویس کنم. به یه آهنگ نیاز دارم.

124
00:06:35,854 --> 00:06:37,982
‫سفینه! لیست پخش آهنگ‌های
‫مورد علاقه، ترک اول!

125
00:06:42,405 --> 00:06:43,823
‫خیلی خب، باشه، جواب اشتباهی وجود نداره.

126
00:07:01,221 --> 00:07:02,681
‫به من بگو که شیرینی‌هاتون
‫رو از کجا می‌گیرین...

127
00:07:02,764 --> 00:07:04,849
‫- تا همه‌ی ما زنده از این‌جا بریم بیرون!
‫- گاییدمت آشغال پلیس مبارزه با مواد!

128
00:07:04,873 --> 00:07:05,560
‫- پلیس مبارزه با مواد مخدر؟
‫- شیرینی؟

129
00:07:05,643 --> 00:07:07,603
‫- فال شیرینی.
‫- تو به‌خاطر گروه خلافکاریمون که در سطح شهر...

130
00:07:07,687 --> 00:07:08,897
‫- شیشه توزیع می‌کنه این‌جا نیستی؟
‫- چی؟ نه.

131
00:07:08,981 --> 00:07:10,983
‫قانون رو زیرپا بذارید، اصلا
‫نباید قانونی وجود داشته باشه.

132
00:07:13,445 --> 00:07:15,364
‫- من خجالت‌زده شدم.
‫- منم همین‌طور.

133
00:07:15,823 --> 00:07:19,411
‫- شرمنده بابت این مرده‌ها.
‫- دیگه توی این کار پیش میاد.

134
00:07:19,494 --> 00:07:22,874
‫- خب، شما شیرینی‌هاتونو از کجا می‌گیرین؟
‫- همون پخش‌کننده‌ای که به بقیه میده.

135
00:07:22,957 --> 00:07:24,667
‫- کامیونشون اون پشته.
‫- حله.

136
00:07:24,750 --> 00:07:27,337
‫خیلی خب، من در عوض این‌که شما
‫رو تحویل ندم اون کامیون رو برمیدارم.

137
00:07:34,096 --> 00:07:37,893
‫عجب، مگه چه‌قدر پول می‌تونه توی
‫شیرینی‌ای که مجانی می‌گیریش باشه؟

138
00:07:37,976 --> 00:07:42,357
‫حالا قرنیه‌‌ی چشممون داره اسکن میشه؟
‫فهمیدم! من یه فرضیه‌ای دارم، جری.

139
00:07:42,441 --> 00:07:45,570
‫- خوبه.
‫- این‌جا توسط هیولای کلوچه اداره میشه.
[شخصیت عروسکی برنامه سسمی استریت]

140
00:07:46,446 --> 00:07:48,281
‫اون خیلی روی کلوچه‌هاش حساسه.

141
00:07:48,657 --> 00:07:50,034
‫بیخیال، نمیشه حتی یه لبخندی بزنی؟

142
00:07:50,534 --> 00:07:53,038
‫آها، تو نگران اینی که با
‫مادرت بری رو کار، منطقیه.

143
00:07:58,669 --> 00:08:02,842
همه‌جا دوربین کوفتی هست. اون
‫فنجون یه دوربینه. اون درخت یه دوربینه.

144
00:08:02,926 --> 00:08:05,512
‫- می‌تونی اونا رو غیرفعال کنی؟
‫- قانون مخفی‌کاری شماره‌ی ۱:

145
00:08:05,596 --> 00:08:08,891
‫خاموش کردن ۳۰۰ دوربین از
‫تغییر لباس بیشتر جلب توجه می‌کنه.

146
00:08:08,975 --> 00:08:11,853
‫انگار ما باید برای شغلی
‫که می‌خوایم لباس بپوشیم.

147
00:08:11,937 --> 00:08:14,857
‫چشم تاندارا،‌ به من کت‌شلواری
‫فراتر از همه‌ی کت و شلوارا بده.
‫[یه شی در انیمیشن تاندرکتس]

148
00:08:16,360 --> 00:08:18,570
‫لباس دستیاری جری، بسازش.

149
00:08:23,494 --> 00:08:26,414
‫- این دیگه چه کوفتی بود؟
‫- سکانس چند بار مصرف انیمه‌ی سیلور مون.

150
00:08:26,498 --> 00:08:28,625
‫اگه نیاز داشتیم نشون بدیم
‫که دوباره دستیارم شدی،

151
00:08:28,708 --> 00:08:30,336
‫می‌تونیم تکرارش کنیم و
‫کلی پول صرفه‌جویی کنیم.

152
00:08:37,637 --> 00:08:40,849
‫چرا یه تشکیلاتی بزرگتر
‫از حکومت می‌خواد من...

153
00:08:40,933 --> 00:08:42,351
‫با مادرم جفت‌گیری کنم؟

154
00:08:57,663 --> 00:09:00,834
‫بیزوس، بیل گیتس، نخست‌وزیرا.

155
00:09:00,917 --> 00:09:02,794
‫خیلی عجیبه که بیلی زین هم این‌جاست.
‫[بازیگر آمریکایی]

156
00:09:03,296 --> 00:09:06,382
‫سلام، شما قراره منو
‫ببینین، جنیث پدرو چانت.

157
00:09:06,800 --> 00:09:09,636
‫۱۵ سال پیش من توی
‫گاراژ والدینم زندگی می‌کردم،

158
00:09:09,720 --> 00:09:12,515
‫از توی یه توالت نودل می‌خوردم
‫که یه چیزی رو کشف کردم.

159
00:09:13,099 --> 00:09:17,689
‫سرنوشت خیالی نیست. هر چیزی
‫که بخواید می‌تونه مال خودتون بشه.

160
00:09:17,772 --> 00:09:19,524
‫از من بپرسید بهتون میگم.

161
00:09:19,608 --> 00:09:21,444
‫- سلام، من.
‫- سلام، من.

162
00:09:21,527 --> 00:09:24,781
‫من‌ها رو ببینین. هر لباسی
‫که می‌پوشم رنگ سفید بکر داره.

163
00:09:24,865 --> 00:09:28,328
‫من روی یه تخت چرمی چروک
‫می‌خوابم و هر روز صبح...

164
00:09:28,411 --> 00:09:32,541
‫واژن بی‌نقصم رو روی علف‌های نقره‌ای چینی
‫می‌کشم. من خوش‌اندام و ورزیده هستم.

165
00:09:33,792 --> 00:09:36,755
‫هواپیمای مادرم فرود اومد. اون
‫توی فرودگاه از خودش عکس گرفته...

166
00:09:36,838 --> 00:09:39,008
‫جلوی اون پیتزافروشی
‫ولفگنگ‌پاک که بوی مهدکودک میده.

167
00:09:39,467 --> 00:09:41,887
‫می‌خواید رازم رو بدونید که
‫چطور آینده‌ی خودم رو تغییر دادم؟

168
00:09:41,970 --> 00:09:44,641
‫- آره.
‫- خب، وقتی یه سرمایه‌گذار سطح ۷ بشین...

169
00:09:44,724 --> 00:09:46,351
‫این و چیزای دیگه‌ای رو یاد می‌گیرین.

170
00:09:46,768 --> 00:09:49,647
‫ما جواب‌هایی که می‌خوایم رو این‌جا نمی‌تونیم
‫پیدا کنیم. بیا بریم به لایه‌های عمیق‌تر.

171
00:09:54,945 --> 00:09:57,406
‫و حالا، به لطف
‫کمک‌های سخاوتمندانه‌ی شما،

172
00:09:57,490 --> 00:09:58,700
‫این‌ها شیرینی‌های امسال هستن.

173
00:10:00,494 --> 00:10:04,082
‫"حقوق تو ۶.۸ درصد افزایش پیدا می‌کنه"
‫چه خوب.

174
00:10:04,165 --> 00:10:08,630
‫"وقتی شریک شرکت بشی
‫استعدادهات شناخته میشه."

175
00:10:08,713 --> 00:10:11,801
‫پشمام، من قراره برم توی
‫برنامه‌ی "رقص با ستارگان"!

176
00:10:11,884 --> 00:10:14,653
‫خواهش می‌کنم،‌ من می‌تونم
‫پولو جور کنم. قسم می‌خورم!

177
00:10:14,677 --> 00:10:16,682
‫متاسفانه برای
‫چنین چیزی دیر شده.

178
00:10:17,849 --> 00:10:19,060
‫وای خدا، چی نوشته؟

179
00:10:19,560 --> 00:10:23,732
‫آلت تناسلیت توسط یه دستگاه فروش
‫ماست یخ‌زده توی سازمان ملل له میشه!

180
00:10:23,816 --> 00:10:24,943
‫من می‌دونم کدوم دستگاهه!

181
00:10:25,026 --> 00:10:28,614
‫یه آدم عادی چنین چیزی رو غیرممکن
‫می‌دونه اما برای من اجتناب‌ناپذیره!

182
00:10:28,698 --> 00:10:32,786
‫پشمام. این واقعیه. اونا برای سود
‫خودشون سرنوشت رو کنترل می‌کنن.

183
00:10:32,869 --> 00:10:35,790
‫خوشحالم که راضی شدی، حالا
‫میشه این ساختمون رو منفجر کنیم؟

184
00:10:35,873 --> 00:10:38,460
‫فکر نکنم این بهترین راه برای
‫گرفتن قدرتشون باشه، جری.

185
00:10:38,544 --> 00:10:40,504
‫بیا یه جوری ازشون بگیریم که بیفته دست ما.

186
00:10:40,587 --> 00:10:42,632
‫- منظورت اینه که بیفته دست تو.
‫- من با بقیه اینو به اشتراک میذارم.

187
00:10:42,716 --> 00:10:44,843
‫- بعد این‌جوری تو مامانمو می‌کنی.
‫- این قضیه این‌جوری پیش نمیره،

188
00:10:44,926 --> 00:10:46,804
‫- و من قبلا کردمش.
‫- چی؟

189
00:10:46,887 --> 00:10:48,557
‫ای خدا، جری. بیا.

190
00:10:49,891 --> 00:10:51,518
‫چه‌ بخت بدی.

191
00:10:52,520 --> 00:10:53,813
‫از فال‌ اضطراری استفاده کن!

192
00:10:54,731 --> 00:10:56,692
‫فال مبارزه؟ اونا دارن
‫سطحشون رو می‌برن بالا.

193
00:10:58,110 --> 00:11:00,363
‫"تو توی یه مبارزه موفقیت بزرگی خواهی داشت"

194
00:11:01,489 --> 00:11:02,491
‫عجب

195
00:11:08,665 --> 00:11:10,918
‫کیر توش! این هم خیلی مسخره‌ست
‫و هم اطلاعات باارزشیه!

196
00:11:16,050 --> 00:11:18,470
‫- ریک، چه کار می‌کنی؟!
‫- از تو به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کنم!

197
00:11:18,553 --> 00:11:20,723
‫تو گفتیش! تو کاری که فکر می‌کردم
‫داری می‌کنی رو گفتی!

198
00:11:22,809 --> 00:11:27,023
‫ما دو تا مزاحم داریم. و یکی
‫از اونا سرنوشت محقق نشده داره.

199
00:11:29,108 --> 00:11:32,446
‫- ما به مادر اون مرد احتیاج داریم.
‫- مادرهای زیادی توی دنیا هستن،‌ خانم.

200
00:11:32,529 --> 00:11:34,365
‫اما فقط یکی از اونا خانم...

201
00:11:35,200 --> 00:11:36,786
‫خدا لعنتش کنه، اسمیت؟
‫[اسمیت یه فامیلی خیلی معموله]

202
00:11:42,459 --> 00:11:46,047
‫پس می‌خوایم این رو نادیده بگیریم که تو با استفاده
‫از بدن من می‌خواستی جلوی گلوله‌ها رو بگیری؟

203
00:11:46,130 --> 00:11:48,801
‫تو یه سرنوشت محقق نشده داری.
‫تا وقتی با مادرت سکس کنی،

204
00:11:48,884 --> 00:11:51,805
‫عملا نامیرا هستی. اصلا
‫می‌دونی این چه‌قدر فوق‌العاده‌ست؟

205
00:11:51,888 --> 00:11:55,392
‫تو اصلا به من اهمیت نمیدی. تو
‫فقط قدرت فال شیرینی رو می‌خوای.

206
00:11:56,060 --> 00:11:59,022
‫خیلی خب، جری، این
‫چطوره. اگه دیگه چاره‌ای نبود،

207
00:11:59,105 --> 00:12:01,526
‫- قول میدم یه گلوله تو مغزش خالی می‌کنم.
‫- نه!

208
00:12:01,609 --> 00:12:03,946
‫اه، حق با توئه، فال نگفت که
‫اون موقع سکس زنده‌ست، مگه نه؟

209
00:12:04,029 --> 00:12:05,864
‫- من از تو متنفرم!
‫- از چیزای بدردبخور متنفر باش.

210
00:12:05,948 --> 00:12:07,909
‫از خزیدن توی دریچه‌ی هوا متنفر باش.

211
00:12:08,993 --> 00:12:12,081
‫این از اون پیچای عجیب شیش ضلعیه.
‫تو پیچ‌گوشتی همه‌کاره داری که...

212
00:12:28,477 --> 00:12:29,895
‫اینم از این.

213
00:12:30,939 --> 00:12:33,818
‫خب، حداقل نمی‌دونیم چه خبره.

214
00:12:33,901 --> 00:12:36,946
‫این یه لاکرینه. این یه گونه هست
‫که از هرج و مرج تغذیه می‌کنه.

215
00:12:37,029 --> 00:12:40,409
‫اما یه اختلال گوارشی
‫داره، شکم اون بختانگی رو...

216
00:12:40,492 --> 00:12:42,954
‫از فضازمان میگیره و
‫انرژی‌های ابرمتراکمی به جا میذاره...

217
00:12:43,037 --> 00:12:45,457
‫که بی‌نظمی رو به نتیجه‌های
‫تعریف‌پذیر تبدیل می‌کنه.

218
00:12:45,541 --> 00:12:48,128
‫سرنوشت این‌جوری کار می‌کنه.
‫یه میدانه مثل جاذبه،

219
00:12:48,211 --> 00:12:51,424
‫اما به جای جذب کوچیک به سمت بزرگ،
‫ناشناخته رو به سمت شناخته شده می‌کشه.

220
00:12:51,507 --> 00:12:53,801
‫- پس ما می‌دونیم چه خبره.
‫- ما اینو می‌دونیم:

221
00:12:53,885 --> 00:12:56,138
‫هر کسی که توی ۲۰ سال گذشته
‫از فال شیرینی استفاده کرده،

222
00:12:56,221 --> 00:12:59,142
‫عن این چیز رو خورده.
‫فال شیرینی عن یه موجود فضاییه.

223
00:13:00,810 --> 00:13:02,104
‫این سرنوشت‌ها خیلی پیش‌ پا افتاده هستن.

224
00:13:02,187 --> 00:13:04,482
‫چرا تو از این قدرت برای
‫تغییر دنیا استفاده نمی‌کنی؟

225
00:13:04,566 --> 00:13:07,319
‫یا حداقل نینتندو بگیر
‫که یه هدست واقعیت مجازی درست کنی.

226
00:13:07,402 --> 00:13:10,990
‫این‌جا برای ساخت آینده نیست،
‫برای کنترل‌کردنشه.

227
00:13:11,074 --> 00:13:15,955
‫سلام، من اولد هستم. اولد ام هاکسبی.
‫ام به معنای مرده. [اولد ام: پیرمرد]

228
00:13:16,039 --> 00:13:19,501
‫تو یه شخصیت جزئی داستانی.
‫دلیل این‌که فال شیرینی داغونه تویی؟

229
00:13:19,585 --> 00:13:21,504
‫نه، این ایده‌ی جنت چانت بود.

230
00:13:21,588 --> 00:13:23,882
‫باید بازار رو با فال‌های بی‌فایده
‫اشباع کنی...

231
00:13:23,965 --> 00:13:25,801
‫تا ارزش فال‌های واقعی بره بالا.

232
00:13:25,885 --> 00:13:30,057
‫کنترل سرنوشت در ازای یه مبلغ،
‫این سرنوشت فرچون ۵۰۰ هست.
[لیست ۵۰۰ شرکت برتر که سالانه اعلام میشه]

233
00:13:30,891 --> 00:13:34,103
‫- و تو سعی می‌کنی جلوشونو بگیری؟
‫- فقط می‌خوام برم بیرون.

234
00:13:34,187 --> 00:13:38,108
‫من می‌خوام با این دختر فضایی
‫آزاد باشم که بتونیم ازدواج کنیم.

235
00:13:38,192 --> 00:13:39,861
‫بعد می‌تونیم با هم رابطه داشته باشیم.

236
00:13:39,945 --> 00:13:43,115
‫قبل ازدواج نمیشه رابطه داشت. من کاتولیکم.

237
00:13:43,532 --> 00:13:44,825
‫اون موجود فضایی اینو می‌خواد؟

238
00:13:44,909 --> 00:13:47,412
‫اون چیزی نیست که بشه اسمشو
‫گونه‌ی دارای شعور گذاشت.

239
00:13:47,496 --> 00:13:48,539
‫یه مرد می‌فهمه طرف رضایت داره یا نه.

240
00:13:48,623 --> 00:13:50,124
‫این قضایا چه ربطی به من داره؟

241
00:13:50,458 --> 00:13:52,002
‫تو اینو توی شیرینی من گذاشتی.

242
00:13:53,045 --> 00:13:56,758
‫من سعی می‌کردم توجه مردم رو جلب کنم.
‫من فال‌هایی درست کردم که توش نوشته بود...

243
00:13:56,841 --> 00:14:00,388
‫"پات می‌شکنه اگه در مورد
‫این شرکت شیرینی تحقیق نکنی."

244
00:14:00,471 --> 00:14:03,976
‫یا "لطفا بیاید به من کمک کنید وگرنه
‫یه ویروس دنیا رو مختل می‌کنه"

245
00:14:04,059 --> 00:14:05,979
‫بالاخره من چند تا فال درست
‫کردم که روش نوشته بود...

246
00:14:06,062 --> 00:14:08,564
‫"تو قراره با مامان خودت سکس داشته باشی."

247
00:14:08,648 --> 00:14:10,859
‫چند تا؟ برای بقیه‌اش چه اتفاقی افتاد؟

248
00:14:10,943 --> 00:14:12,779
‫فکر کنم اونا ننه‌هاشونو گاییدن.

249
00:14:12,862 --> 00:14:15,448
‫حالا بیاید زنجیرها رو ببریم و
‫گورمون رو از این‌جا گم کنیم.

250
00:14:17,702 --> 00:14:19,579
‫خب، گه ماکارونی توش.

251
00:14:19,663 --> 00:14:21,999
‫سلام جری اسمیت. خوشحالم تونستی به ما...

252
00:14:22,082 --> 00:14:24,585
‫- توی روز آوردن مادر به مشاغل ملحق بشی.
‫- مامان!

253
00:14:24,669 --> 00:14:28,799
‫سلام، جری. دوستات با
‫لیموزین منو سوار کردن.

254
00:14:28,882 --> 00:14:31,636
‫اونا گفتن تو یه چیزی رو بردی و
‫من باید کسی باشم که اونو به تو میده.

255
00:14:31,720 --> 00:14:34,015
‫- ای کس‌کشای مریض.
‫- شماها از این کار لذت می‌برین؟

256
00:14:34,098 --> 00:14:37,019
‫من قبلا فکر می‌کردم فقط
‫یه زن سفیدپوست معمولیم.

257
00:14:37,102 --> 00:14:39,689
‫بعد فهمیدم که می‌تونم سرنوشتمو کنترل کنم.

258
00:14:39,772 --> 00:14:42,776
‫همه‌ی زنای سفیدپوست چنین فکری دارن.
‫حقیقت اینه که این موجود فضایی...

259
00:14:42,860 --> 00:14:46,489
‫- توی حیاطت سقوط کرد و تو گهشو خوردی.
‫- چه‌طور جرات می‌کنی اینو بگی. اسمت چیه؟

260
00:14:46,573 --> 00:14:49,117
‫تو چطور جرات کردی؟ ما
‫باید ساختمون رو منفجر می‌کردیم.

261
00:14:49,200 --> 00:14:50,870
‫مهم نیست. تنها چیزی
‫که می‌خواستم بگم این بود:

262
00:14:50,953 --> 00:14:54,791
‫حدس بزن چی شده، "محل قراردادن اسم"،
‫وقتشه که گه بخوری. اما قبلش...

263
00:14:56,544 --> 00:14:59,464
‫- نه، من خیلی خیسم.
‫- نه.

264
00:14:59,547 --> 00:15:00,799
‫جری. برگرد و سپر گلوله شو.

265
00:15:00,883 --> 00:15:03,595
‫می‌تونید از فال‌های آزمایشی استفاده کنید.

266
00:15:10,645 --> 00:15:11,897
‫- کیر توش!
‫- تو نمی‌تونی مخفی بشی.

267
00:15:11,980 --> 00:15:13,733
‫توی فال من نوشته
"همه‌ی تیرام به سر می‌خوره."

268
00:15:15,735 --> 00:15:18,697
‫هری، گرگ، لاشان، دیو سی، دیو ام، نه!

269
00:15:18,781 --> 00:15:20,575
‫ای آشغال، تو دوستامو کشتی.

270
00:15:22,911 --> 00:15:24,580
‫خیلی خب، آینده چه چیزی
‫رو برای ما در نظر گرفته؟

271
00:15:25,827 --> 00:15:26,869
[تو آتیش رو کنترل می‌کنی]

272
00:15:30,204 --> 00:15:32,148
‫شاید بتونم پوکومونی جلو برم.
[تو آب رو کنترل می‌کنی]

273
00:15:33,091 --> 00:15:34,676
‫بترکونش وگرنه جفتمون می‌میریم.

274
00:15:35,010 --> 00:15:36,011
‫وای خدا، وای خدا.

275
00:15:37,097 --> 00:15:40,684
‫تو واقعا آبو کنترل می‌کنی.
‫مثل آب درون بدن یه نفرو.

276
00:15:40,768 --> 00:15:42,436
‫این یه ابرقدرت چندشه.

277
00:15:43,967 --> 00:15:44,978
[تو به دیوار می‌چسبی]

278
00:15:47,276 --> 00:15:49,153
‫من میذارم زنده بمونی
‫چون بخت و اقبال تو ریده.

279
00:15:49,237 --> 00:15:51,031
‫تو نمی‌تونی منو بکشی. من کشته نمیشم.
[تو کشته نمیشی] [تو مهمات بی‌نهایت داری]

280
00:15:51,782 --> 00:15:53,700
‫باور کن این اون‌قدری که
‫به نظر میاد خوب نیست.

281
00:15:57,581 --> 00:15:59,083
‫خیلی درد داره! می‌سوزه!

282
00:15:59,166 --> 00:16:03,505
‫کیرتوش! وای خدا دنده‌هام!
‫من می‌تونم دنده‌های خورد شده‌ام رو حس کنم.

283
00:16:11,474 --> 00:16:13,893
‫لعنتی، اینا بی‌فایده هستن.
‫فال‌های مبارزه کجان؟

284
00:16:13,977 --> 00:16:17,732
‫نه، نه! اونا خالی هستن!‌ بدون فال...

285
00:16:17,816 --> 00:16:20,944
‫- تاثیر اونا کاملا غیرقابل پیش‌بینیه.
‫- خیلی خب.

286
00:16:32,168 --> 00:16:34,044
‫من پسر خدا هستم.

287
00:16:37,569 --> 00:16:38,629
[گه توش]

288
00:16:38,718 --> 00:16:41,638
‫جری! کمکم کن، جری!

289
00:16:41,722 --> 00:16:44,725
‫مامان، نزدیک نشو! خواهش می‌کنم نزدیک نشو!

290
00:16:44,808 --> 00:16:46,811
‫زودباش بکنش دیگه!

291
00:16:47,145 --> 00:16:50,107
‫خانم، احتمالش هست که به ما فرصتی
‫داده شده باشه که یه قدم به عقب بریم...

292
00:16:50,191 --> 00:16:51,567
‫و رفتارمون رو بررسی...

293
00:16:53,862 --> 00:16:58,451
‫تو نمی‌تونی منو بکشی، پیرمرد.
‫منم یه سرنوشت محقق نشده دارم.

294
00:16:59,119 --> 00:17:01,413
‫"موفق‌ترین زن تاجر روی زمین؟"
[تو موفق‌ترین زن تاجر روی زمین میشی]

295
00:17:01,496 --> 00:17:04,042
‫تو می‌تونستی هر چی می‌خوای
‫انتخاب کنی و... کار رو انتخاب کردی؟

296
00:17:05,043 --> 00:17:07,630
‫هر روز من بیشتر به یه هدف دست نیافتنی
‫نزدیک میشم.

297
00:17:07,713 --> 00:17:10,967
‫یه برند سبک زندگی در مورد یه زن،
‫برای همیشه.

298
00:17:11,051 --> 00:17:13,679
‫خب، من از دارک وب برای هک‌کردن گلدمن سکس...
‫[شرکت سرمایه‌گذاری]

299
00:17:13,763 --> 00:17:16,767
‫استفاده کردم، چند تریلیون دلار برداشتم و
‫هر چیزی که شرکتت برای فروش داشت خریدم.

300
00:17:16,850 --> 00:17:20,146
‫تبریک میگم،‌ تو رسما
‫موفق‌ترین زن تاجر روی زمینی.

301
00:17:20,563 --> 00:17:22,775
‫سرنوشتت کامل شد، و حالا
‫من حساب‌های بانکیتو خالی می‌کنم...

302
00:17:22,858 --> 00:17:24,610
‫و پول ره به گلدمن سکس پس میدم.

303
00:17:24,693 --> 00:17:26,780
‫چون من دقیقا در مرکز نمودار سفارش
‫قرار دارم.

304
00:17:27,739 --> 00:17:29,825
‫ای حرومزاده!

305
00:17:29,909 --> 00:17:32,161
‫چه حسی داری که به رویات برسی؟
‫احساس پوچی داره، مگه نه؟

306
00:17:32,746 --> 00:17:35,582
‫مثل وقتی که دیکاپریو اسکار برد.
‫میشد اینو توی قیافش دید.

307
00:17:36,084 --> 00:17:39,797
‫من هنوز یه رویای دیگه دارم،

308
00:17:39,880 --> 00:17:45,178
‫تماشای مرگ تو، ریک سانچز!

309
00:17:45,512 --> 00:17:46,514
‫تو اسمم رو می‌دونی.

310
00:17:56,652 --> 00:18:00,073
‫اون آزاده! فرار کن خوشگلم!

311
00:18:06,122 --> 00:18:08,125
‫خب، دیگه آخر خطه.

312
00:18:08,208 --> 00:18:10,533
‫می‌بینم که من با یه حیوون وحشی
‫رابطه‌ی عاشقانه برقرار کردم...

313
00:18:10,557 --> 00:18:12,880
‫همون‌جوری که مارگارت هاو...
[طبیعت‌گرا]

314
00:18:12,964 --> 00:18:16,051
‫توی دهه‌ی ۶۰ برای اون دلفین جق زد.

315
00:18:16,135 --> 00:18:19,139
‫من و اون به یه موجود دربند تعرض کردیم...

316
00:18:19,222 --> 00:18:21,559
‫و بعد انتظار داشتیم علاقه دو طرفه باشه.

317
00:18:21,976 --> 00:18:24,771
‫خب، ای بابا! وقت مردنه.

318
00:18:29,152 --> 00:18:31,739
‫منو دنبال کن، ملکه‌ی من!

319
00:18:34,743 --> 00:18:37,038
‫همه‌ی آدم بدا از بین رفتن،
‫تقریبا موفق شدیم، جر.

320
00:18:43,755 --> 00:18:45,006
‫نه!

321
00:18:45,089 --> 00:18:48,510
‫آدم چسبیده به دیوار! فکر کنم
‫هر دوی ما اشتباه می‌کردیم!

322
00:18:49,970 --> 00:18:51,014
‫وای خدا.

323
00:19:00,025 --> 00:19:02,779
‫- ریک، خواهش می‌کنم!
‫- جری، من اون موجود رو گرفتم.

324
00:19:02,862 --> 00:19:05,657
‫- می‌دونستم. می‌دونستم.
‫- خدا لعنتش کنه.

325
00:19:10,716 --> 00:19:11,792
[جری با مامانش سکس نکنه]

326
00:19:11,916 --> 00:19:12,833
‫وای خدا!

327
00:19:15,712 --> 00:19:16,630
‫خدا لعنتش کنه.

328
00:19:24,223 --> 00:19:26,851
‫- پشمام، خیلی نزدیک بود.
‫- به چی نزدیک بود؟

329
00:19:27,185 --> 00:19:30,606
‫نزدیک بود هر کسی غیر پسرت
‫برای همیشه به چیزی که می‌خواد برسه.

330
00:19:30,689 --> 00:19:31,650
‫تو منو نجات دادی.

331
00:19:31,733 --> 00:19:35,738
‫من همیشه اینو به روت میارم.
‫البته این‌کار برام سودی هم نداره.

332
00:19:35,822 --> 00:19:37,490
‫ما باید یه لباس برات پیدا کنیم، پسرم.

333
00:19:42,872 --> 00:19:44,499
‫من می‌تونم اون هزینه‌هایی که
‫توش صرفه‌جویی شد رو حس کنم.

334
00:19:46,252 --> 00:19:50,215
‫هی، صب کن. اینو از
‫جای عجیبی که بودیم برداشتم.

335
00:19:50,632 --> 00:19:54,053
‫شاید شبیه این باشه یه نفر یه سرنوشت
‫دستنویس رو توی لحظه آخر اون‌جا گذاشته،

336
00:19:54,137 --> 00:19:55,973
‫اما مطمئنم همه‌شون همین‌جورین.

337
00:19:56,640 --> 00:19:58,183
‫به علاوه، اینا معنایی ندارن.

338
00:20:00,228 --> 00:20:02,148
‫جری، در حالی که من از
‫احساسی که خرج کردی ممنونم،

339
00:20:02,231 --> 00:20:04,859
‫آخرین فال رو بدجوری حروم کردی.

340
00:20:05,694 --> 00:20:07,988
‫- ببخشید، من فقط...
‫- عیبی نداره.

341
00:20:08,321 --> 00:20:09,615
‫ممنون، دوست من.

342
00:20:09,699 --> 00:20:12,202
‫- دوست! به من گفتی دوست؟
‫- چی؟ من چه کار کردم؟

343
00:20:12,286 --> 00:20:15,582
‫ای احمق لعنتی! من دوست تو
‫نیستم!‌ چرا فکر کردی من دوستتم؟

344
00:20:15,665 --> 00:20:18,001
‫- اینو ببین، آشغال.
‫- آره، خب...

345
00:20:18,084 --> 00:20:20,713
‫من نامیرا بودم! من توی
‫کل اون مبارزه نامیرا بودم!

346
00:20:20,796 --> 00:20:22,716
‫تنها کاری که باید می‌کردم این بود
‫که هیچ‌وقت یه دوست جدید پیدا نکنم!

347
00:20:22,799 --> 00:20:25,218
‫- از دست تو چه کار کنم،‌ جری.
‫- ببخشید! ما دوست نیستیم!

348
00:20:25,302 --> 00:20:28,681
‫دیگه دیره، کله پوک، ننوشته
‫که "یه دوست دائمی جدید"

349
00:20:28,764 --> 00:20:30,976
‫همه‌ی دوستی‌ها تموم میشن.
‫مخصوصا دوستی‌های جدید.

350
00:20:31,685 --> 00:20:34,772
‫خب، شاید این سرنوشتیه که
‫هر دوی ما هنوز کنترلش می‌کنیم.

351
00:20:40,781 --> 00:20:43,112
‫- ببخشید که این کارو کردم.
‫- عیب نداره.

352
00:20:51,433 --> 00:20:54,496
[سریال بعد تیتراژ ادامه داره]

353
00:20:54,520 --> 00:20:59,511
‫مترجم: ‫میثم موسویان
MeysaM.UnicorN
‫t.Me/unicorn025

354
00:20:59,511 --> 00:21:04,501
 

355
00:21:24,658 --> 00:21:28,923
‫باغ‌وحش، حیوانات، بادکنک‌ها، آب‌راه‌ها،
‫قفس‌ها. اوقات خوش برای کل خانواده.

356
00:21:29,008 --> 00:21:31,183
‫اما تو به این اهمیت نمیدی، تو یه گورخری.

357
00:21:31,266 --> 00:21:34,778
‫تو برای تجربه‌ی بی‌مانند خوردن
‫غذای گورخر از دست انسان این‌جایی.

358
00:21:34,862 --> 00:21:38,668
‫خوشمزه‌ست، صبر کن، اینو نخور.
‫این برای گورخراست.

359
00:21:38,752 --> 00:21:40,592
‫این تو رو مریض می‌کنه. چه کار می‌کنی؟

360
00:21:40,675 --> 00:21:43,603
‫ای خدا، چرا اونا غذا دادن به گورخرا رو
‫انداختن گردن آدمایی که میان باغ وحش؟

361
00:21:43,686 --> 00:21:46,112
‫این تنها راه غذاخوردن گورخراست؟
‫اونا خیلی گرسنه هستن.

362
00:21:46,196 --> 00:21:48,789
‫چه اتفاقی داره میفته؟
‫ما غذای گورخرمون تموم شده.

363
00:21:48,872 --> 00:21:50,796
‫غذایی نمونده، به باغ‌وحش نیاید.

364
00:21:50,879 --> 00:21:53,848
‫این قرار بود یه تبلیغ برای
‫گورخرا با هدف جذب گورخرا باشه!

365
00:21:53,933 --> 00:21:56,818
‫خود این پیش‌فرض سوال‌برانگیز بود
‫اما این یه کابوسه!

366
00:21:56,902 --> 00:21:58,867
‫به باغ‌وحش نرید. از باغ‌وحش دور بمونید.

367
00:21:58,951 --> 00:22:01,837
‫وای خدا، توی اتاقک چه کار می‌کنید؟
‫برید بیرون! شما دیوونه‌اید...

368
00:22:03,677 --> 00:22:07,023
‫بخوریدش. غذای گورخر بخورید.

369
00:22:07,106 --> 00:22:10,200
‫خیلی خب، فکر کنم نمی‌تونم بابا رو سرزنش
‫کنم که در مورد غذای گورخر...

370
00:22:10,285 --> 00:22:13,714
‫براش سوتفاهم ایجاد شده بود. در ضمن
‫نمی‌دونم چرا اونا این تبلیغ رو پخش می‌کنن،

371
00:22:13,797 --> 00:22:15,721
‫اونم پشت سر هم؟ توش قتل هست.

372
00:22:15,804 --> 00:22:18,649
‫و دقیقا داره بهت میگی کاری
‫رو بکنی که نمی‌خوان بکنی،

373
00:22:18,732 --> 00:22:20,321
‫تا لحظه‌ی آخر که حرف عوض میشه.

374
00:22:20,405 --> 00:22:23,207
‫چرا اونا باید غذای گورخر رو توی
‫فروشگاه یادگاری بفروشن، مگر این‌که...

375
00:22:23,290 --> 00:22:26,762
‫گورخرا از این‌جا خرید می‌کنن؟
‫موجودات توی باغ‌وحش ما هستیم؟

376
00:22:26,845 --> 00:22:29,690
‫پیچش داستانی اینه؟ خیلی خب،
‫این یه باغ‌وحش انسانیه، فهمیدم.

