1
00:00:09,801 --> 00:00:11,761
من می خواهم به همه بگویم،

2
00:00:11,845 --> 00:00:14,556
و این در واقع شامل هر خدمه ای است که اینجا هستند،

3
00:00:14,639 --> 00:00:16,141
از جمله حتی افراد دوربین،

4
00:00:16,224 --> 00:00:18,226
که همه ما در میدان هستیم

5
00:00:20,061 --> 00:00:23,815
اگر احساساتی دارید که متعلق به خودتان نیست، نگران نباشید،

6
00:00:24,399 --> 00:00:29,779
اما اگر احساس سنگینی یا خستگی یا عصبانیت یا غم دارید،

7
00:00:29,863 --> 00:00:32,866
اجازه دهید از شما عبور کند و خود را نفوذپذیر کنید.

8
00:00:34,159 --> 00:00:38,163
تنها زمانی که سخت است این است که در مقابل آن مقاومت کنیم، پس مقاومت نکنید.

9
00:00:38,246 --> 00:00:42,167
اجازه دهید از راه برسد، و شما خوب خواهید شد. از طریق آن حرکت خواهد کرد.

10
00:00:42,250 --> 00:00:43,585
تو خواهی دید

11
00:00:47,797 --> 00:00:51,342
همیشه راه هایی برای بهینه سازی رابطه شما وجود دارد

12
00:00:51,426 --> 00:00:54,387
با پاسخگو بودن خود

13
00:00:54,471 --> 00:00:56,306
به خصوص روابط جدیدتر،

14
00:00:56,389 --> 00:01:00,226
یکی از جنبه های ارتباط، یادگیری نحوه انجام آن است

15
00:01:00,310 --> 00:01:04,272
تا باعث ایجاد ناامنی دیگران نشود

16
00:01:04,355 --> 00:01:06,441
یا تروما یا چیزهایی از این قبیل.

17
00:01:07,067 --> 00:01:11,571
وقتی به این فرآیند متعهد می شوید، ما واقعاً می توانیم به عنوان مردم رشد کنیم،

18
00:01:11,654 --> 00:01:15,492
و ما واقعاً می توانیم بهترین نسخه های بعدی خودمان باشیم.

19
00:01:15,575 --> 00:01:18,119
- منظورم این است که این قبلاً شگفت انگیز بوده است. - آره

20
00:01:18,203 --> 00:01:23,583
من خیلی چیزها را تشخیص می دهم که ما با همه شما مشترک هستیم.

21
00:01:23,666 --> 00:01:26,211
فکر می کنم کمترین زمان را با هم بوده ایم.

22
00:01:26,836 --> 00:01:28,963
- سلام، من سرا هستم. - من داش هستم.

23
00:01:29,547 --> 00:01:32,008
و ما یک سال و نیم با هم هستیم.

24
00:01:33,218 --> 00:01:36,554
ما همدیگر را در مهمانی های عجیب و غریب دیده بودیم.

25
00:01:36,638 --> 00:01:38,681
من حاضر نبودم به سرا ضربه بزنم.

26
00:01:38,765 --> 00:01:42,727
من مشکلی ندارم که به کسی ضربه بزنم، اما، مثلاً، کاملاً آماده نبودم.

27
00:01:42,811 --> 00:01:45,647
اما پس از آن ما این لحظه را در زمین رقص داشتیم که ...

28
00:01:45,730 --> 00:01:46,730
هفته بعد.

29
00:01:46,773 --> 00:01:48,983
وقتی همدیگه رو دیدیم و عشقمون خیلی خاص بود

30
00:01:49,067 --> 00:01:51,194
من می گفتم: "وای، واقعاً باید کار کنیم."

31
00:01:51,277 --> 00:01:54,447
من هرگز ندیدم، مثلاً یک زوج عجیب و غریب در حال قدم زدن در اطراف باشند که بتوانم شبیه آنها باشم،

32
00:01:54,531 --> 00:01:56,533
"اوه، این همان چیزی است که می توانستم باشم."

33
00:01:56,616 --> 00:01:57,616
ما آن را نداشتیم.

34
00:01:57,659 --> 00:02:00,328
من واقعا به این که ما به عنوان یک زوج هستیم افتخار می کنم.

35
00:02:00,995 --> 00:02:06,376
ما هر دو قبل از با هم بودن ازدواج کرده بودیم و طلاق گرفتیم.

36
00:02:06,876 --> 00:02:12,006
می دانید، برای من، زمانی که همه چیز شروع به احساسی شدن می کند، تمایل دارم،

37
00:02:12,090 --> 00:02:15,635
واقعاً می ترسم و می توانم کمی اجتناب کنم.

38
00:02:15,718 --> 00:02:19,973
من سابقه انجام این کار را دارم و نمی خواهم این کار را با سرا انجام دهم.

39
00:02:20,515 --> 00:02:24,102
می دانید، من با سابقه بسیار بدی به دش آمدم.

40
00:02:24,185 --> 00:02:26,479
مثل اینکه من بودم... میدونی معتاد به سکس و عشق،

41
00:02:26,563 --> 00:02:29,315
اوم، روابط را با تقلب ترک کرد.

42
00:02:29,941 --> 00:02:30,984
کاملا اجتنابی

43
00:02:31,067 --> 00:02:33,403
و وقتی همدیگر را دیدیم، من اینطور بودم،

44
00:02:33,486 --> 00:02:37,699
من در تمام دوران مدرسه یک معلم خصوصی داشتم، چرا در عشق معلم یا کمکی نداشتم؟

45
00:02:37,782 --> 00:02:41,744
و شگفت انگیز است که هر دو شما خیلی زود از چیزهای خود آگاه هستید.

46
00:02:41,828 --> 00:02:44,455
منظورم این است که مثل ضرب المثل قدیمی است

47
00:02:45,248 --> 00:02:47,792
شروع به حفر چاه زمانی که قبلا تشنه هستید.

48
00:02:47,876 --> 00:02:50,420
مثل اینکه شما بچه ها هستید... «بیا حالا چاه را حفر کنیم

49
00:02:50,503 --> 00:02:53,631
به طوری که وقتی ما تشنه می شویم، آنجاست و ما آن منبع را داریم."

50
00:02:53,715 --> 00:02:54,716
دیدن این شگفت انگیز است.

51
00:02:54,799 --> 00:02:56,259
- متشکرم. - آره

52
00:02:56,342 --> 00:03:00,805
من واقعاً برای آنها هیجان زده هستم. هر دوی آنها می دانند که زمان آن فرا رسیده است که عمیق تر بروند.

53
00:03:00,889 --> 00:03:01,806
درست.

54
00:03:01,890 --> 00:03:04,309
می دانیم که هنوز زمان ماه عسل است.

55
00:03:04,392 --> 00:03:05,685
له شده.

56
00:03:05,768 --> 00:03:09,355
- ما هم می دانیم ... - می دانم، تماس چشمی مسحورکننده است.

57
00:03:09,439 --> 00:03:12,150
قرار بود به شما اشاره کنم

58
00:03:12,233 --> 00:03:14,027
سرا به من گفت ...

59
00:03:14,110 --> 00:03:18,531
و این از آن زمان به من چسبیده است. او می گفت: "من به راحتی خسته می شوم."

60
00:03:18,615 --> 00:03:21,284
مانند "بهتر است آن را سرگرم کننده نگه دارید."

61
00:03:21,367 --> 00:03:26,664
به عنوان فردی که، می دانید، ترس از بودن دارد، مانند، ترک، امم،

62
00:03:26,748 --> 00:03:27,790
این ترسناک است

63
00:03:27,874 --> 00:03:32,712
می دانید، اگر همه چیز خیلی سخت شود و او جهش کند، چه؟

64
00:03:32,795 --> 00:03:35,673
من وسواس سرا دارم. ما هر دو به هم وسواس داریم.

65
00:03:35,757 --> 00:03:38,676
واضح است که موضوع شما یک مسئله جنسی نیست.

66
00:03:40,178 --> 00:03:43,389
ما یکدیگر را می پرستیم و واقعاً دیوانه وار عاشق هستیم.

67
00:03:43,473 --> 00:03:46,976
ما کاری نکرده‌ایم که همیشه در گذشته، در روابط گذشته، همه چیز کار کند.

68
00:03:47,060 --> 00:03:49,771
-تو نمیخوای لعنتش کنی - ما نمیخوایم خرابش کنیم

69
00:03:49,854 --> 00:03:51,940
میدونی، من در گذشته در لعنت کردن خوب بودم.

70
00:03:52,023 --> 00:03:53,483
آره یکسان.

71
00:03:53,566 --> 00:03:56,027
من تو را احساس می کنم. من فکر می کنم ما ... داشتم به شما گوش می دادم،

72
00:03:56,110 --> 00:03:59,113
"اجتناب، آسیب پذیر بودن سخت است." مثل اینه که...

73
00:03:59,197 --> 00:04:02,450
من مطمئن هستم که بسیاری از آن ها ناشی از ضربه روحی من است.

74
00:04:02,533 --> 00:04:03,534
باور دارم میدونی...

75
00:04:03,618 --> 00:04:05,286
- ما می دانیم که تروما منتقل می شود. - آره

76
00:04:05,370 --> 00:04:10,041
هر آنچه می توانیم در مورد تاریخ یا خطوط تاریخی خود بیاموزیم

77
00:04:10,124 --> 00:04:13,461
این می تواند به ما بینش بیشتری نسبت به اینکه چه کسی هستیم به ما بدهد

78
00:04:13,544 --> 00:04:18,299
و، مثلاً، چرا ما این احساس را داریم، یا شاید واکنش‌هایی که داریم،

79
00:04:18,383 --> 00:04:20,843
برای کمک به رشد بیشتر ما به عنوان یک زوج

80
00:04:20,927 --> 00:04:23,554
مانند، من فکر می کنم که goop می تواند این کار را برای ما انجام دهد

81
00:04:23,638 --> 00:04:26,724
و می تواند چنین تجربه ای را برای ما فراهم کند.

82
00:04:26,808 --> 00:04:31,562
می دانید، من احتمالاً می توانم کمی نسبت به درمان جایگزین شک داشته باشم،

83
00:04:31,646 --> 00:04:35,191
اوه، اما من برای آن باز هستم، و دوست دارم ببینم چه اتفاقی می افتد.

84
00:04:49,789 --> 00:04:51,541
نام من کاتارینا ویتیچ است.

85
00:04:51,624 --> 00:04:54,252
کاتو نام مستعار من است که همه مرا صدا می زنند.

86
00:04:54,335 --> 00:04:56,671
و من یک تسهیل کننده صور فلکی خانواده هستم.

87
00:04:57,588 --> 00:05:01,092
صور فلکی خانواده یک تمرین گروهی است

88
00:05:01,175 --> 00:05:06,597
که به بررسی اینکه چه چیزی در زندگی یک فرد گیر کرده است، کمک می کند،

89
00:05:06,681 --> 00:05:11,561
و این کار را با گفتار درمانی یا فکر کردن یا تلاش برای کشف کردن انجام نمی دهد،

90
00:05:11,644 --> 00:05:14,939
اما این کار را با استفاده از سایر اعضای یک گروه انجام می دهد

91
00:05:15,023 --> 00:05:17,900
به نمایندگی از اعضای خانواده اصلی خود،

92
00:05:17,984 --> 00:05:20,153
تا بتوانید به معنای واقعی کلمه ببینید

93
00:05:20,236 --> 00:05:22,905
الگوهایی که باعث شد شما همانی باشید که هستید.

94
00:05:25,325 --> 00:05:28,661
بنابراین، چیزی که در مورد صور فلکی خانواده وجود دارد این است که توسط برت هلینگر ساخته شده است.

95
00:05:28,745 --> 00:05:32,790
که یک کشیش یسوعی، یک روانکاو بود،

96
00:05:32,874 --> 00:05:37,003
و او رفت و حدود 16 سال با زولوها به عنوان مبلغ زندگی کرد.

97
00:05:37,086 --> 00:05:41,257
و در زندگی با آنها، او به عنوان یک انسان بسیار غربی،

98
00:05:41,341 --> 00:05:45,678
دنیای بسیار متفاوتی را تجربه کرد، زیرا در مراسم شفای زولو،

99
00:05:45,762 --> 00:05:51,893
شفا در واقعیت گروهی وابسته به هم اتفاق می افتد.

100
00:05:51,976 --> 00:05:53,311
این فقط به صورت انفرادی اتفاق نمی افتد.

101
00:05:53,936 --> 00:05:58,358
بنابراین او این تجربه ای را که داشت گرفت و این اثر را خلق کرد.

102
00:05:59,150 --> 00:06:01,194
و شکلی که به نظر می رسد این است که به طور معمول،

103
00:06:01,277 --> 00:06:05,031
ما با همه این افرادی که به آنها "تعین کننده" می گوییم در یک دایره خواهیم نشست

104
00:06:05,114 --> 00:06:08,951
زیرا آنها در دسترس خواهند بود تا برای مشتری طنین انداز شوند.

105
00:06:09,035 --> 00:06:11,079
هر کسی می تواند یک طنین انداز باشد.

106
00:06:11,788 --> 00:06:15,124
ما تمام اطلاعات را از طنین انداز ها دور نگه می داریم.

107
00:06:15,208 --> 00:06:18,461
من و مشتری تنها دو نفر هستیم که اطلاعات واقعی را داریم.

108
00:06:18,544 --> 00:06:20,254
هیچ کس دیگری چیزی نمی داند

109
00:06:20,338 --> 00:06:24,634
تا بتوانند اجازه دهند چیزهایی که مال خودشان نیست از طریق آنها بیاید.

110
00:06:30,973 --> 00:06:33,101
ماجراجویی بزرگ آغاز می شود.

111
00:06:34,602 --> 00:06:36,104
اینجا بودن واقعا هیجان انگیز است.

112
00:06:36,187 --> 00:06:38,606
این واقعا هیجان انگیز است، داش و سرا، که شما هستید

113
00:06:39,607 --> 00:06:44,320
آنقدر آشکارا حاضرم این سفر را آغاز کنم که شبیه هیچ چیز دیگری نیست.

114
00:06:44,821 --> 00:06:49,617
من واقعا امیدوارم که این رابطه عمیق را به شما بدهد،

115
00:06:49,700 --> 00:06:51,869
و این اصلی ترین چیزی است که در راه است

116
00:06:51,953 --> 00:06:54,163
از داشتن روابط ما که شکوفا می شود

117
00:06:54,247 --> 00:06:58,209
الگوهایی است که از طریق اجدادمان به ما رسیده است،

118
00:06:58,292 --> 00:07:01,587
از طریق سیستم خانوادگی ما، از طریق فرهنگ خانوادگی ما،

119
00:07:02,171 --> 00:07:07,343
و هر یک از ما به طور جداگانه الگوهای خود را داریم که از خانواده ما آمده است.

120
00:07:07,427 --> 00:07:10,680
بنابراین، ما با شما دو نفر با هم کار نمی کنیم،

121
00:07:10,763 --> 00:07:16,060
زیرا همه چیز در مورد فردیت است تا بتوانید به خوبی عشق بورزید و ارتباط برقرار کنید.

122
00:07:16,144 --> 00:07:19,355
بنابراین، ما دو صورت فلکی جداگانه انجام خواهیم داد،

123
00:07:19,439 --> 00:07:20,565
یکی برای هر یک از شما

124
00:07:21,691 --> 00:07:23,401
گفت، داش، آماده ای؟

125
00:07:23,484 --> 00:07:24,610
آره

126
00:07:24,694 --> 00:07:25,694
بیا دیگه.

127
00:07:26,237 --> 00:07:29,198
پدر و مادرم زیاد در مورد تاریخچه خانوادگی ما در دوران رشد صحبت نکردند.

128
00:07:29,282 --> 00:07:32,702
خوب است بدانم آیا الگوهایی که من دارم

129
00:07:32,785 --> 00:07:34,454
از آنها صادر شده است.

130
00:07:35,079 --> 00:07:37,748
شما قرار است کسی را انتخاب کنید تا برای شما طنین انداز شود.

131
00:07:37,832 --> 00:07:41,294
همه در خانواده من مانند من اجتنابی هستند.

132
00:07:41,377 --> 00:07:44,797
من همیشه فردی بوده ام که به نوعی باید اعتماد من را جلب کنید.

133
00:07:44,881 --> 00:07:46,507
قضاوت زیادی دارم،

134
00:07:46,591 --> 00:07:51,929
صدای درون سرم، وقتی با خودت صحبت می کنی و می گویی: "احمق."

135
00:07:52,013 --> 00:07:54,223
و من میتونم خیلی خیلی به خودم سخت بگیرم.

136
00:07:54,307 --> 00:07:59,270
من احساس می‌کنم که احتمالاً به افراد دیگر نیز سرایت می‌کند، یا آن‌ها آن را قبول دارند.

137
00:07:59,353 --> 00:08:04,400
فکر نمی کنم واقعاً هرگز فاصله ای را که از آن داشتم درک نکرده باشم.

138
00:08:04,484 --> 00:08:06,736
و فقط یک نوع زیربنای وجود دارد.

139
00:08:08,070 --> 00:08:11,532
وقتی شخصی را انتخاب می کنید که برای شما طنین انداز خواهد شد،

140
00:08:11,616 --> 00:08:15,119
شما می توانید هر یک از گروه را انتخاب و انتخاب کنید.

141
00:08:15,912 --> 00:08:18,414
بنابراین، فقط در بدن خود احساس کنید،

142
00:08:18,498 --> 00:08:22,627
چه حسی خواهد داشت که در دنیا آنگونه که دوست داری باشی

143
00:08:23,377 --> 00:08:28,466
داش خیلی واضح می خواست این انتقادها را از سرشان بیرون کند.

144
00:08:28,549 --> 00:08:31,886
و ما بی دلیل به خودمان چیزهای بدی نمی گوییم.

145
00:08:31,969 --> 00:08:34,889
ما به خودمان چیزهای بدی می گوییم زیرا این یک استراتژی بقا است.

146
00:08:35,473 --> 00:08:38,226
به داش کمک می کند جدا بماند،

147
00:08:39,101 --> 00:08:43,564
زیاد در دیگری غرق نشوید

148
00:08:43,648 --> 00:08:46,859
بنابراین، داش دستان خود را روی رزوناتور آنها گذاشت،

149
00:08:46,943 --> 00:08:50,863
و آنها احساس کردند که فقط احساس کردن در بدنشان چه حسی خواهد داشت

150
00:08:50,947 --> 00:08:53,032
داش چگونه دنیا را تجربه می کند.

151
00:08:54,534 --> 00:08:56,244
خب، چه احساسی داری سو هیون؟

152
00:08:57,078 --> 00:08:59,664
وای مثل...

153
00:09:01,666 --> 00:09:04,961
من می خواهم کمی زمینگیر شوم، زیرا احساس می کنم همه چیز رو به راه است.

154
00:09:05,044 --> 00:09:06,462
مثل اینکه همه چیز داره بالا میره

155
00:09:06,546 --> 00:09:09,423
بنابراین، مثل این است که سعی کنم دوباره پاهایم را پیدا کنم.

156
00:09:10,383 --> 00:09:14,011
مثل اینکه خیلی از همه چیز در حال رخ دادن است، احساس می کنم اینجاست.

157
00:09:14,095 --> 00:09:16,639
مثل یک سوسو زدن، یک انرژی ثابت،

158
00:09:16,722 --> 00:09:21,310
انرژی زیادی در اینجا جریان دارد، اما به نظر می رسد بسیار متمرکز است.

159
00:09:22,770 --> 00:09:24,230
بنابراین حتی وقتی آن را می‌بندم یا باز می‌کنم،

160
00:09:24,313 --> 00:09:26,732
برای من سخت است که بقیه بدنم را احساس کنم.

161
00:09:27,900 --> 00:09:28,734
آره

162
00:09:28,818 --> 00:09:30,945
این آشنا به نظر می رسد؟ آره.

163
00:09:31,487 --> 00:09:32,321
آره

164
00:09:32,446 --> 00:09:34,615
سعی کردم زیاد روی اینکه چه کسی را انتخاب کرده ام فکر نکنم.

165
00:09:34,699 --> 00:09:36,885
احساس می کردم هر چیزی که قرار است اتفاق بیفتد، قرار است بیفتد،

166
00:09:36,909 --> 00:09:38,578
و من فقط به سمت او رفتم

167
00:09:39,579 --> 00:09:41,289
و بعد نشستم،

168
00:09:41,872 --> 00:09:46,711
و او چند چیز گفت، و این واقعاً مرا غافلگیر کرد.

169
00:09:46,794 --> 00:09:50,381
می‌توانستم فوراً بگویم که، مثلاً... او من بودم.

170
00:09:51,465 --> 00:09:53,509
ما تشدید کننده داش را گذاشتیم،

171
00:09:53,593 --> 00:09:58,723
که بلافاصله ناراحتی، عدم ایمنی را نشان داد.

172
00:09:58,806 --> 00:10:01,100
بنابراین، ما می دانستیم، "خوب، ما دقیقا می دانیم..."

173
00:10:01,183 --> 00:10:04,812
"این شخص دقیقاً به ما نشان می دهد که برای دش در جهان چگونه است."

174
00:10:05,438 --> 00:10:06,606
بنابراین...

175
00:10:06,689 --> 00:10:09,483
بنابراین، اجازه دهید کسی را به عنوان مادر خود انتخاب کنید.

176
00:10:10,985 --> 00:10:15,948
طنین انداز، آنها مطلقاً نمی دانند کدام عضو خانواده هستند،

177
00:10:16,032 --> 00:10:18,159
بنابراین آنها نمی توانند با دانستن چیزها را شکل دهند.

178
00:10:19,744 --> 00:10:22,288
بنابراین، آیا شما متوجه آن شخص، سو هیون هستید؟

179
00:10:22,371 --> 00:10:25,291
بله، قطعا گرما و سوزن سوزن شدن وجود دارد.

180
00:10:30,379 --> 00:10:34,216
خوب، من احساس می کنم باید چشمانم را برگردانم.

181
00:10:34,925 --> 00:10:37,261
احساس می کنم باید چانه ام را بالا نگه دارم.

182
00:10:42,058 --> 00:10:44,685
وظیفه من این است که مطمئن شوم هیچ کس روی من تأثیر نمی گذارد.

183
00:10:44,769 --> 00:10:47,396
- آره - هیچ کس روی من تأثیر نمی گذارد.

184
00:10:49,690 --> 00:10:51,901
پس من برات متاسفم...

185
00:10:53,944 --> 00:10:55,071
که شما به آن نیاز دارید

186
00:10:56,614 --> 00:10:58,949
و چه اتفاقی می افتد وقتی او این را می گوید، انجی؟

187
00:10:59,909 --> 00:11:00,910
خوب...

188
00:11:02,036 --> 00:11:05,915
من احساس حقارت می کنم، زیرا او برای من متاسف است.

189
00:11:05,998 --> 00:11:07,917
فکر نمیکردم واقعا اینطور باشه...

190
00:11:08,876 --> 00:11:11,045
مثلا چرا کسی برای من متاسف است؟

191
00:11:14,298 --> 00:11:19,178
بنابراین، آنچه واقعاً واضح است احساس ناامنی او نیز هست، درست است؟

192
00:11:19,261 --> 00:11:22,515
بنابراین، من فکر می کنم ما باید مادرش را پشت سر بگذاریم.

193
00:11:25,101 --> 00:11:27,603
بزرگترین رمز و راز صور فلکی خانوادگی

194
00:11:27,687 --> 00:11:29,105
چیزی است که من آن را میدان می نامم.

195
00:11:29,188 --> 00:11:32,566
من آن را میدان می نامم زیرا به یک کلمه برای صحبت در مورد آن نیاز دارم،

196
00:11:32,650 --> 00:11:34,068
و باید آسان باشد.

197
00:11:34,151 --> 00:11:38,114
من نمیدانم این چیه. فقط میدونم کار میکنه

198
00:11:38,197 --> 00:11:41,033
به عنوان یک طنین انداز، شما نمی دانید حقایق چیست،

199
00:11:41,117 --> 00:11:44,036
بنابراین آنها نمی توانند با دانستن چیزها را شکل دهند.

200
00:11:44,120 --> 00:11:47,581
و اتفاقی که می افتد این است که احساساتی از شما سرچشمه می گیرند که متعلق به شما نیستند.

201
00:11:50,167 --> 00:11:53,838
خب، چه اتفاقی برای تو می افتد، انجی؟ آیا آن شخصی را که وارد شده است احساس می کنید؟

202
00:11:53,921 --> 00:11:57,341
با اینکه بیشتر ناراحت بودم

203
00:11:58,092 --> 00:12:01,095
من در واقع با ارتباط بیشتر احساس بهتری دارم،

204
00:12:02,138 --> 00:12:05,057
و من مدام فکر می کنم که کنار هم قرار گرفته ام.

205
00:12:05,141 --> 00:12:07,184
اگر بتوانم کنار هم بمانم،

206
00:12:07,727 --> 00:12:10,771
می دانید، شاید بتوانم با کمی ارتباط بیشتر خوب باشم.

207
00:12:11,355 --> 00:12:16,485
این را همچنین به چگونگی نیاز به کنترل هراس در شما ربط دهید.

208
00:12:16,569 --> 00:12:20,322
او اساساً همان چیزی را می گوید، نیاز به کنترل وحشت،

209
00:12:20,406 --> 00:12:21,991
سپس او می تواند ارتباط برقرار کند.

210
00:12:22,074 --> 00:12:26,412
اما، بنابراین ما در حال حاضر، به نوعی، منشأ آن را در او می بینیم ...

211
00:12:26,495 --> 00:12:27,496
صد در صد.

212
00:12:27,580 --> 00:12:28,789
آره آره آره.

213
00:12:29,832 --> 00:12:35,296
در آن لحظه، کاری که مادر انجام می داد دقیقاً همان کاری بود که داش انجام می داد.

214
00:12:35,379 --> 00:12:38,257
کنترل کردن چیزها، اطمینان از اینکه مشکلی ندارد،

215
00:12:38,340 --> 00:12:42,803
با حضور کامل و محافظت نکردن مشکلی ندارد.

216
00:12:42,887 --> 00:12:46,515
بنابراین، ما می دانیم که اگر یک مادر احساس ناامنی کند

217
00:12:46,599 --> 00:12:49,935
و باید کنترل کند که اتفاقی برای او افتاده است.

218
00:12:51,061 --> 00:12:52,605
خب به من نخندید

219
00:12:56,817 --> 00:13:01,071
شاید بپذیرم که بنشینم، اما این به این معنی نیست که من دروغگو هستم.

220
00:13:02,406 --> 00:13:05,409
پس مادر مادر داش را گذاشتیم.

221
00:13:05,493 --> 00:13:07,495
آن مادر مطمئناً مثل یک مادر رفتار نمی کرد.

222
00:13:07,578 --> 00:13:11,040
از همان ابتدا، آن مادر مانند یک بچه کوچک رفتار می کرد،

223
00:13:11,123 --> 00:13:14,752
که نشان می‌دهد این ضربه واقعاً جوان اتفاق افتاده است،

224
00:13:14,835 --> 00:13:17,379
که اتفاقی واقعاً جوان افتاده که خوب نیست.

225
00:13:18,672 --> 00:13:20,716
با یک بچه چه می کنید که سعی کنید بفهمید

226
00:13:20,800 --> 00:13:23,010
چه اتفاقی می افتد، چرا آنها اینطور هستند؟

227
00:13:23,093 --> 00:13:24,720
مادرشان را گذاشتی،

228
00:13:24,804 --> 00:13:26,722
و می بینید که چه اتفاقی برای مادرشان می افتد.

229
00:13:27,556 --> 00:13:29,642
خب آوا چه حسی داری؟

230
00:13:30,893 --> 00:13:31,769
من...

231
00:13:31,852 --> 00:13:36,398
من نسبت به کسی احساسات زیادی ندارم، زیرا فقط ...

232
00:13:37,274 --> 00:13:41,195
من احساس نمی کنم که در آن هستم. مثل، من فقط احساس می کنم که از آن بالاتر هستم.

233
00:13:41,946 --> 00:13:45,741
معلومه که یه چیزی... اینکه هنوز یه چیزی پشتش بود.

234
00:13:45,825 --> 00:13:48,702
و ما در واقع مادر و پدر آنها را قرار دادیم.

235
00:13:50,788 --> 00:13:53,415
من می خواهم ... من او را می خواهم.

236
00:13:53,999 --> 00:13:55,751
- او را می خواهی؟ - مممم

237
00:13:56,252 --> 00:13:58,003
احساس می کنم دارم آنها را از دست می دهم.

238
00:13:59,004 --> 00:13:59,922
آره

239
00:14:00,005 --> 00:14:01,549
مثل من... مثل اینکه نمیتونم...

240
00:14:01,632 --> 00:14:03,801
- داری از دستشون میدی - من باختم دارم باختم

241
00:14:03,884 --> 00:14:06,178
- احساسات از دست رفته در اطراف او وجود دارد. - آره

242
00:14:06,929 --> 00:14:12,351
شروع به پایین رفتن از خط مادری من فقط بود

243
00:14:12,434 --> 00:14:13,727
واقعا چشم باز کننده

244
00:14:13,811 --> 00:14:16,981
من در مورد مادربزرگم چیزی نمی دانم، واقعاً وقتی او جوان بود،

245
00:14:17,064 --> 00:14:19,984
و من اکنون او را با پدر و مادرش می بینم.

246
00:14:20,067 --> 00:14:21,652
بیرون آمدن پدربزرگ و مادربزرگم

247
00:14:21,735 --> 00:14:23,487
فقط حس خوبی نداره

248
00:14:23,571 --> 00:14:25,489
من حتی از نحوه نشستن او خوشم نمی آید.

249
00:14:27,324 --> 00:14:29,493
مم آره اون رو نگاه کن

250
00:14:30,452 --> 00:14:35,165
با دیدن آنها که کمی از او فاصله می گیرند،

251
00:14:35,249 --> 00:14:40,671
که به تازگی شروع به ارائه اطلاعات اضافی در مورد این افراد کرده است،

252
00:14:40,754 --> 00:14:43,632
بر اساس این تکه‌ها و تکه‌های کوچکی که من می‌شناختم،

253
00:14:43,716 --> 00:14:46,385
که واقعاً چیزها را در منظر دیگری قرار می دهد.

254
00:14:48,220 --> 00:14:49,889
و اونجا چیکار میکنی؟

255
00:14:52,725 --> 00:14:54,268
من فکر می کنم او همه چیز لعنتی است.

256
00:14:54,351 --> 00:14:56,896
من باید... آره، باید دور باشم.

257
00:14:57,563 --> 00:15:00,024
واقعا سمی من حتی نمی خواهم صحبت آنها را بشنوم.

258
00:15:00,107 --> 00:15:01,567
بنابراین، من اینجا هستم.

259
00:15:02,735 --> 00:15:03,736
آره

260
00:15:05,112 --> 00:15:07,698
- آره - او باید بلند شود و از آنجا برود.

261
00:15:07,781 --> 00:15:08,782
درست.

262
00:15:09,867 --> 00:15:10,868
درست.

263
00:15:12,119 --> 00:15:14,204
بعد من مامان ندارم

264
00:15:14,288 --> 00:15:15,289
آره

265
00:15:18,459 --> 00:15:19,835
من واقعا مامان نیستم

266
00:15:20,794 --> 00:15:23,422
اگر درست یادم باشد،

267
00:15:23,505 --> 00:15:25,925
هر دوی آنها تقریباً در حین زایمان جان خود را از دست دادند.

268
00:15:26,008 --> 00:15:28,636
زیرا در هنگام زایمان مشکلی پیش آمده است.

269
00:15:28,719 --> 00:15:31,597
میدونی چون نزدیک بود بمیره و به دنیا بیاد...

270
00:15:31,680 --> 00:15:34,016
میدونی جدایی شد؟

271
00:15:34,099 --> 00:15:37,353
میدونی بعدش چی شد؟ آیا او در بیمارستان بستری بود؟

272
00:15:37,978 --> 00:15:40,064
آره منظورم اینه که احتمالا آره

273
00:15:40,147 --> 00:15:43,400
- منظورم این است که با تصویر مطابقت دارد. ولی آره. - مممم

274
00:15:45,319 --> 00:15:48,781
داش گفت، می دانی، آن مادر و بچه تقریباً در بارداری مردند.

275
00:15:48,864 --> 00:15:51,367
و این برای من،

276
00:15:51,450 --> 00:15:56,372
قطعه ای بود که مستقیماً به داش می گذرد،

277
00:15:56,455 --> 00:15:59,667
زیرا هیچ آسیبی بزرگتر از مرگ تقریباً هنگام زایمان وجود ندارد

278
00:15:59,750 --> 00:16:02,544
و بچه شما تقریباً بمیرد.

279
00:16:02,628 --> 00:16:08,050
بنابراین، ممکن است تمام این اضطراب، بیش از حد هوشیاری،

280
00:16:08,133 --> 00:16:13,305
فقط از این واقعیت ساده ناشی می شود که آن مادر و نوزاد تقریباً مردند.

281
00:16:13,389 --> 00:16:18,310
هنگامی که این تغییر شروع شد، چیزهای دیگر در مسیر شروع به تغییر کردند.

282
00:16:18,394 --> 00:16:19,937
و اینگونه کار می کند.

283
00:16:20,020 --> 00:16:25,275
اگر به میون نگاه کنی و بگویی "تو دختر من هستی" چه حسی به شما دست می دهد؟

284
00:16:25,359 --> 00:16:26,359
تو دختر منی

285
00:16:27,361 --> 00:16:30,364
و بیماری روانی من بیماری روانی من است».

286
00:16:30,447 --> 00:16:32,032
"شما مجبور نیستید آن را حمل کنید."

287
00:16:32,616 --> 00:16:34,952
و بیماری روانی من بیماری روانی من است.

288
00:16:35,035 --> 00:16:36,787
شما مجبور نیستید آن را حمل کنید.

289
00:16:41,875 --> 00:16:44,044
توانایی در رابطه،

290
00:16:44,128 --> 00:16:49,341
توانایی ایستادن در خود و دوست داشتن دیگری و دیدن آنها به وضوح

291
00:16:49,425 --> 00:16:53,345
بستگی به این دارد که شما به اندازه کافی احساس امنیت کنید که بیرون خود را ببینید.

292
00:16:53,429 --> 00:16:56,306
احتمالی که برای داش باز شد

293
00:16:56,390 --> 00:17:00,936
برای داش است که دیگر این الگوی خانوادگی را نداشته باشد.

294
00:17:02,021 --> 00:17:03,856
بنابراین، ما یک حلقه بسته را انجام می دهیم.

295
00:17:03,939 --> 00:17:07,818
احساس می کنید شما بچه ها نیاز به جن گیری از خانواده من دارید...

296
00:17:09,069 --> 00:17:14,324
بنابراین، ما از داش برای آوردن سیستم خانواده خود به میدان تشکر می کنیم.

297
00:17:14,408 --> 00:17:17,578
و ما در برابر حکمت میدان تعظیم می کنیم

298
00:17:17,661 --> 00:17:22,082
و ما گذشته را در جایی که به آن تعلق دارد رها می کنیم، با حمایت از ما، پشت سرمان،

299
00:17:22,166 --> 00:17:25,169
و ما می چرخیم و به سمت آینده پیش می رویم.

300
00:17:25,252 --> 00:17:26,378
آری

301
00:17:27,129 --> 00:17:30,632
میدونی، در زندگیم یه جورایی داشتم...

302
00:17:30,716 --> 00:17:35,512
احساس می شود ذاتی می خواهد از احساسات فرار کند.

303
00:17:35,596 --> 00:17:42,061
بنابراین این خطی که من شاهد آن هستم و می‌توانم با همه بیرون بیایم و تماشا کنم،

304
00:17:42,144 --> 00:17:44,313
این، اوم، این نوع ...

305
00:17:46,023 --> 00:17:48,734
همدیگر را در فاصله کمی نگه دارید،

306
00:17:48,817 --> 00:17:53,572
و اینکه واقعا قادر به نگه داشتن یکدیگر نیستند،

307
00:17:53,655 --> 00:17:58,660
و اوم، و به یکدیگر دلداری دهید...

308
00:18:00,245 --> 00:18:02,664
کاملا... مثل، من آن را می بینم.

309
00:18:02,748 --> 00:18:05,918
من واقعاً آن را به وضوح می بینم و می بینم که چگونه تأثیر گذاشته است

310
00:18:06,001 --> 00:18:08,003
طوری که امیدوارم بشکنم

311
00:18:08,087 --> 00:18:10,589
چون من این صمیمیت را با مردم می خواهم.

312
00:18:10,672 --> 00:18:11,799
مم-هوم

313
00:18:11,882 --> 00:18:14,343
- همین... آینده همین است. - مممم

314
00:18:15,552 --> 00:18:17,429
من فکر می کنم یکی از مشکلات بزرگ این است

315
00:18:18,013 --> 00:18:20,724
مردم از الگوهایی که تکرار می کنند آگاه نیستند.

316
00:18:20,808 --> 00:18:23,852
وقتی مردم تحصیل می کنند

317
00:18:23,936 --> 00:18:27,689
در اطراف، اوه، چه الگوهایی را از والدین خود می گیرند،

318
00:18:27,773 --> 00:18:32,027
آنها اغلب لحظات "آها" بزرگی دارند، درست است؟

319
00:18:32,111 --> 00:18:36,740
بنابراین، ما یک سری آثار از تربیت خود می گیریم،

320
00:18:36,824 --> 00:18:42,871
و به طور خاص، ما از این که چگونه برای اولین بار به ما عشق می ورزیدیم، اثری می گیریم.

321
00:18:42,955 --> 00:18:44,248
- اوه پسر. - آره.

322
00:18:44,331 --> 00:18:47,793
سپس، یا می خواهید علیه آن شورش کنید یا آن را می خواهید.

323
00:18:47,876 --> 00:18:51,338
درست. چه آن را ... ما آن را تجربه می کنیم، مثبت یا منفی.

324
00:18:51,421 --> 00:18:52,422
یا منفی.

325
00:18:52,506 --> 00:18:55,467
در کار صورت فلکی خانواده، می توانید آن را ببینید،

326
00:18:55,551 --> 00:18:58,095
بررسی کارهایی که والدینت انجام دادند،

327
00:18:58,178 --> 00:19:03,100
نگاهی به روابط قبلی و چگونگی پایان یافتن آنها یا اتفاقاتی که رخ داده است.

328
00:19:03,183 --> 00:19:06,562
و بنابراین با گذشت زمان، شما واقعاً می توانید بفهمید که چه کاری انجام می دهید.

329
00:19:06,645 --> 00:19:08,939
- آره. - که واقعاً واقعاً شگفت انگیز است.

330
00:19:15,154 --> 00:19:16,914
چگونه وارد این کار شدید؟

331
00:19:18,615 --> 00:19:23,370
بنابراین، من یکی از آن کودکان هستم، می دانید که واقعاً باید همه چیز را بداند،

332
00:19:23,453 --> 00:19:28,250
همه چیز را می فهمم و من از خانواده ای بسیار روشنفکر و بسیار منطقی آمده ام.

333
00:19:28,333 --> 00:19:32,087
اما می‌دانستم که همیشه دردم است.

334
00:19:32,171 --> 00:19:34,673
بنابراین شروع کردم به جستجوی "چگونه زندگی بهتری داشته باشم؟"

335
00:19:36,175 --> 00:19:39,094
و من کسی را می شناختم که مدام مرا آزار می داد و می گفت:

336
00:19:39,178 --> 00:19:42,264
"آه، کاتو، تو باید بیایی این کار شگفت انگیز را ببینی."

337
00:19:42,347 --> 00:19:44,516
و من رفتم و یک صورت فلکی را تماشا کردم

338
00:19:44,600 --> 00:19:49,313
که در آن یک غریبه کاملاً در خانواده کسی طنین انداز می کرد

339
00:19:49,396 --> 00:19:51,148
یک برادر دوقلو و یک مرگ

340
00:19:51,231 --> 00:19:54,151
و همه این چیزهایی که آنها هرگز نمی توانستند بدانند.

341
00:19:54,234 --> 00:19:55,777
و همین بود. درست مثل این بود که

342
00:19:55,861 --> 00:19:59,781
"خوب. من نمی دانم آن چیست، اما باید بدانم چیست."

343
00:19:59,865 --> 00:20:03,202
و من شروع کردم به رفتن به صورت فلکی و طنین انداز،

344
00:20:03,285 --> 00:20:07,289
و هر بار که طنین انداز می‌شدم، می‌توانستم احساس کنم که تغییر می‌کنم.

345
00:20:07,372 --> 00:20:11,793
من تصمیم گرفتم که باید یاد بگیرم چگونه این کار را انجام دهم، تا حدی، زیرا من بسیار شکاک هستم

346
00:20:11,877 --> 00:20:14,504
که من به هیچ چیز دیگری اعتماد ندارم،

347
00:20:14,588 --> 00:20:19,009
و من کمتر از هر تسهیل کننده صور فلکی که ملاقات کرده ام "وووو" هستم.

348
00:20:19,092 --> 00:20:22,679
بنابراین، برای من، ضریب شک من باید برآورده می شد.

349
00:20:22,763 --> 00:20:25,140
باید می دانستم هیچ دستکاری وجود ندارد،

350
00:20:25,224 --> 00:20:28,602
و تنها راهی که می توانستم بدانم این بود که واقعاً خودم آن را اجرا می کردم.

351
00:20:30,103 --> 00:20:31,103
پس آماده ای؟

352
00:20:31,146 --> 00:20:32,773
آره من هیجان زده هستم.

353
00:20:41,573 --> 00:20:43,659
وقتی بزرگ شدم، پدرم رابطه نامشروع داشت.

354
00:20:43,742 --> 00:20:47,204
مامان و بابام تازه از هم جدا شدن

355
00:20:47,287 --> 00:20:50,332
من به نوعی تبدیل به تمرکز اصلی مادرم شدم،

356
00:20:50,415 --> 00:20:53,293
و می دانید، من تمام دنیای او هستم،

357
00:20:53,377 --> 00:20:56,255
و فشار زیادی همراه با آن وجود دارد.

358
00:20:57,130 --> 00:21:00,008
یک رزوناتور انتخاب کنید، بیاورید و در میدان بگذارید.

359
00:21:00,884 --> 00:21:02,427
دستان خود را روی شانه های آنها بگذارید

360
00:21:02,511 --> 00:21:05,764
و واقعاً آن را در بدن خود احساس کنید که چه احساسی دارد،

361
00:21:05,847 --> 00:21:07,683
ساکن هدفت بودن

362
00:21:07,766 --> 00:21:08,934
باشه.

363
00:21:09,017 --> 00:21:14,147
بنابراین، قبل از اینکه قطعاً یک هیولای عشق بودم.

364
00:21:15,232 --> 00:21:17,567
روابط من...

365
00:21:17,651 --> 00:21:22,072
میدونی من یک رابطه رو شروع می کنم، واقعا شگفت انگیز خواهد بود،

366
00:21:22,155 --> 00:21:24,074
و من به نوعی گرفتار می شوم.

367
00:21:24,157 --> 00:21:26,952
من فقط می توانم یک رابطه عجیب و غریب داشته باشم،

368
00:21:27,035 --> 00:21:29,496
و ناگهان من بیرون بودم...

369
00:21:29,579 --> 00:21:31,123
... و هیچ نظری نداشتند.

370
00:21:31,707 --> 00:21:37,504
یعنی دوست داشتم عاشق یا شیفته باشم،

371
00:21:37,587 --> 00:21:42,592
یا بودن، شبیه، وسواس یا شبیه بودن... و فکر می کنم از دوران کودکی من آمده است.

372
00:21:44,803 --> 00:21:47,014
منظورم این است که من از بودن در اینجا به نوعی خوشحالم.

373
00:21:47,097 --> 00:21:50,767
من، به نوعی، نیازی ندارم ... من ...

374
00:21:53,312 --> 00:21:55,814
من فقط نیازی به تعامل ندارم اگر مجبور نباشم، می دانید؟

375
00:21:55,897 --> 00:21:58,057
- اما من همه چیز را حس می کنم. میدونی؟ - مممم

376
00:21:59,943 --> 00:22:02,321
بنابراین، در صورت فلکی سرا، شگفت انگیز بود،

377
00:22:02,404 --> 00:22:04,906
چون من در واقع هرگز این وضعیت را نداشتم

378
00:22:04,990 --> 00:22:10,245
جایی که یک زوج کار می کردند و همان طنین انداز را انتخاب کردند تا خودشان باشند.

379
00:22:10,746 --> 00:22:13,498
وقتی زنی را برای بازی انتخاب کردم،

380
00:22:13,582 --> 00:22:18,253
من فقط دوست داشتم این احساس را داشتم که می خواهم مستقیم به سمت او بروم.

381
00:22:18,337 --> 00:22:22,466
نمی دانستم چرا این کار را کردم. این فقط، مانند، این تجربه خارج از بدن بود.

382
00:22:22,549 --> 00:22:26,678
آیا می‌خواهید، می‌دانید، فقط نگاهی به پشت سر خود بیندازید

383
00:22:26,762 --> 00:22:30,182
و ببینید دیدن افرادی که آنجا هستند چه حسی دارد؟

384
00:22:41,693 --> 00:22:45,113
و این دستان شما را تغییر می دهد. حالا دست هایت مثل مشت زدن.

385
00:22:45,197 --> 00:22:47,199
من تعجب می کنم که همه به چه فکر می کنند.

386
00:22:47,282 --> 00:22:48,700
من خیلی احساس میکنم...

387
00:22:48,784 --> 00:22:51,953
همه خوبن؟ مثل اینکه خیلی جدی به نظر می رسند.

388
00:22:52,037 --> 00:22:55,832
مثل اینکه هرکسی خلق و خوی متفاوتی دارد. فقط زیاد است، می دانید؟

389
00:22:55,916 --> 00:22:58,460
بنابراین، من را کمی بیشتر می کند، مانند

390
00:22:59,169 --> 00:23:00,629
ناپایا.

391
00:23:00,712 --> 00:23:02,839
و سو هیون خیلی متفاوت بود

392
00:23:02,923 --> 00:23:05,884
اصلاً واکنش‌های فیزیکی مشابهی نداشت.

393
00:23:05,967 --> 00:23:10,639
این واقعی بود که فقط می خواست در آن حالت بماند...

394
00:23:10,722 --> 00:23:13,266
و سپس شما نمی توانید در آن حالت بمانید.

395
00:23:13,350 --> 00:23:16,812
پس... پس مادرش را گذاشتم.

396
00:23:16,895 --> 00:23:19,272
انتظار داشتم که این چیزهای زیادی به ما نشان دهد.

397
00:23:19,356 --> 00:23:21,233
بنابراین، فقط به آن شخص فکر کنید.

398
00:23:23,735 --> 00:23:29,199
سرا برایس را به عنوان مادرش انتخاب کرد که انتخاب بسیار جالبی بود.

399
00:23:29,282 --> 00:23:35,080
فکر می‌کنم، شخصاً، کمتر در مورد جنسیت، تا به این دلیل که او چیزی در برایس احساس می‌کرد

400
00:23:35,163 --> 00:23:39,501
که او را نه به یاد مادر بیرونی اش، بلکه مادر درونی اش می انداخت.

401
00:23:39,584 --> 00:23:42,671
من فکر می کنم مادر او یک فرد بسیار فعال در جهان است،

402
00:23:42,754 --> 00:23:45,173
اما من فکر می کنم او غم را انتخاب کرد.

403
00:23:45,257 --> 00:23:48,218
من فکر می کنم او احساس می کرد که برایس غم و اندوهی دارد که ما می توانیم ببینیم.

404
00:23:48,301 --> 00:23:50,095
بنابراین، من فکر می کنم او برایس را برای این کار قرار داد.

405
00:23:51,138 --> 00:23:53,098
همانطور که پا به میدان گذاشتم

406
00:23:53,181 --> 00:23:55,892
و من دست های سرا را روی خودم حس می کردم

407
00:23:55,976 --> 00:23:59,563
چیزی که می توانستم ببینم این بود که دارم از این تونل پایین می روم.

408
00:23:59,646 --> 00:24:03,692
این یک تونل تاریک است و من می توانم نور را در انتهای تونل ببینم.

409
00:24:03,775 --> 00:24:08,947
و من می خواهم روی آن نور متمرکز بمانم و به او نگاه نکنم.

410
00:24:10,115 --> 00:24:13,201
بنابراین، تقریباً انگار راهی برای خروج از اینجا وجود دارد،

411
00:24:13,285 --> 00:24:15,704
و مستقیماً پایین... پایین است.

412
00:24:16,455 --> 00:24:18,874
بنابراین، نور شما را می خواند یا ... اوهوم.

413
00:24:18,957 --> 00:24:19,957
- آره. - آهان.

414
00:24:20,959 --> 00:24:21,960
مم-هوم

415
00:24:24,004 --> 00:24:26,715
وقتی او به شما نگاه می کند چه احساسی دارید؟ چیزی حس میکنی؟

416
00:24:28,675 --> 00:24:30,093
احساس نرم شدن می کنم

417
00:24:30,177 --> 00:24:33,305
وقتی برگشت و به من نگاه کرد

418
00:24:33,388 --> 00:24:38,518
اوم، به اندازه کافی جالب، نور خورشید واقعاً صورت او را روشن کرد،

419
00:24:38,602 --> 00:24:41,062
و آن نور بود که مرا صدا می زد.

420
00:24:41,146 --> 00:24:44,149
بنابراین، با نگاه کردن به او احساس سبکی کردم.

421
00:24:44,232 --> 00:24:45,066
آهان.

422
00:24:45,150 --> 00:24:46,526
او اکنون نور است.

423
00:24:47,819 --> 00:24:51,239
وقتی برایس گفت: "او اکنون نور است"

424
00:24:51,323 --> 00:24:56,620
آنقدر برایم آشنا بود که مادرم همیشه مرا مرکز دنیایش می کرد.

425
00:24:57,287 --> 00:25:00,790
بنابراین، ما دقیقا نمی دانیم، اما به نظر می رسد که برای شما طنین انداز شده است

426
00:25:00,874 --> 00:25:03,376
کمی به عنوان یک تصویر

427
00:25:03,460 --> 00:25:04,460
- آره - بله

428
00:25:05,212 --> 00:25:07,464
به نظر می رسد ... می تواند کمی سنگین باشد.

429
00:25:07,547 --> 00:25:09,674
گفتن خیلی خوب است، پس از شما متشکرم.

430
00:25:09,758 --> 00:25:12,093
اما این دقیقاً مانند توجه زیاد است.

431
00:25:12,177 --> 00:25:13,261
خیلی زیاد است.

432
00:25:13,345 --> 00:25:15,722
این یک بار بزرگ است، نور بودن.

433
00:25:15,805 --> 00:25:18,683
و قرار نبود خیلی جلوتر برود.

434
00:25:18,767 --> 00:25:20,936
پس وقت گذاشتن بابای سرا بود.

435
00:25:24,898 --> 00:25:26,274
آیا شما آن شخص را احساس می کنید؟

436
00:25:26,358 --> 00:25:27,558
- آره. - نه

437
00:25:27,609 --> 00:25:28,818
- احمق

438
00:25:28,902 --> 00:25:29,902
آهان.

439
00:25:30,237 --> 00:25:31,947
و سو هیون، شما؟

440
00:25:32,822 --> 00:25:34,491
آره حتما حسش میکنم

441
00:25:35,408 --> 00:25:39,079
اما یک آشفتگی در آن وجود دارد، بنابراین من نگران او هستم.

442
00:25:39,162 --> 00:25:40,205
آهان.

443
00:25:40,288 --> 00:25:43,375
من واقعاً به هر جهتی به جز این یکی علاقه دارم.

444
00:25:46,461 --> 00:25:48,838
- آهان. - واقعاً کنجکاو در مورد آنچه پشت سر من است.

445
00:25:48,922 --> 00:25:51,025
شما کنجکاو هستید که در پشت سر شما چه چیزی وجود دارد. آهان.

446
00:25:51,049 --> 00:25:52,889
می توانستم برای مدت طولانی به آنها نگاه کنم.

447
00:25:54,052 --> 00:25:55,387
من خیلی احساس نمی کنم.

448
00:25:55,470 --> 00:25:57,389
احساس می کنم یک ناظر یا ...

449
00:25:58,056 --> 00:26:01,893
از برخی جهات، پدر شما همیشه به این موضوع نگاه می کند

450
00:26:01,977 --> 00:26:06,690
برای افراد دیگر، برای چیزهای دیگر یه چیزی آره

451
00:26:07,274 --> 00:26:09,818
من نمی‌خواهم... من او را اینجا نمی‌خواهم.

452
00:26:09,901 --> 00:26:10,735
آره

453
00:26:10,819 --> 00:26:13,989
تقریباً مثل این است که او به این فضا حمله کرده است.

454
00:26:14,072 --> 00:26:18,910
تازه داشتم از همراهی او لذت می بردم،

455
00:26:18,994 --> 00:26:21,204
و سپس این یکی می آید و وارد می شود.

456
00:26:21,288 --> 00:26:23,707
و حالا، او به نوعی مرا هل می دهد و...

457
00:26:24,708 --> 00:26:25,875
- فقط... - آره.

458
00:26:25,959 --> 00:26:28,628
- شما ترجیح می دهید فقط شما دو نفر باشید. - آره

459
00:26:28,712 --> 00:26:30,297
- آره آره - آره

460
00:26:31,423 --> 00:26:33,800
سرا جسیکا را به عنوان پدرش انتخاب کرد،

461
00:26:33,883 --> 00:26:37,929
و او علاقه ای به این تجارت زنانه نداشت

462
00:26:38,013 --> 00:26:41,725
از خانواده و باید، می دانید، به همه اینها توجه کنید.

463
00:26:41,808 --> 00:26:45,812
او به آن ردیف طنین انداز های بسیار جالب پشت سرش علاقه مند بود

464
00:26:45,895 --> 00:26:48,773
جایی که شاید او می توانست انتخاب کند که با چه کسی رابطه داشته باشد

465
00:26:48,857 --> 00:26:51,693
و چه چیزی باعث علاقه او می شود، می دانید؟

466
00:26:52,402 --> 00:26:55,864
می دانید، من فکر می کنم چیزی سرگرم کننده و تحریک کننده وجود دارد،

467
00:26:55,947 --> 00:26:58,366
اما من فکر می کنم زیر آن این نوع ...

468
00:26:58,491 --> 00:27:00,011
دوست ندارم تحلیل شوم

469
00:27:00,076 --> 00:27:01,786
تو دوست نداری...

470
00:27:01,870 --> 00:27:03,681
- مطمئنم که این درست است. - من واقعاً می خواهم ...

471
00:27:03,705 --> 00:27:05,540
دوست دارم... اتاق گرفتم.

472
00:27:06,082 --> 00:27:07,542
- آهان. - این قلمرو.

473
00:27:07,626 --> 00:27:08,793
آهان.

474
00:27:08,877 --> 00:27:11,171
احساس می کنم کمی می خواهم پرسه بزنم.

475
00:27:12,964 --> 00:27:14,591
آره آره آره.

476
00:27:15,717 --> 00:27:19,220
برای سرا مشخص شد که می تواند خودش را ببیند

477
00:27:19,304 --> 00:27:21,431
جایی که او با پدرش بیعت دارد،

478
00:27:21,514 --> 00:27:23,600
کجا می رود و آن کارها را انجام می دهد،

479
00:27:23,683 --> 00:27:25,977
نه به عنوان چیزی وحشتناک،

480
00:27:26,061 --> 00:27:31,566
اما به عنوان راهی نادرست برای زنده ماندن.

481
00:27:34,486 --> 00:27:36,988
بنابراین، می توانستم احساس کنم که سرا دریافت کرده است

482
00:27:37,072 --> 00:27:39,366
آنچه او نیاز داشت در اطراف پدرش دریافت کند،

483
00:27:39,449 --> 00:27:41,326
اما دیگر هیچ اتفاقی در آنجا نمی افتاد.

484
00:27:41,409 --> 00:27:43,745
بنابراین برای من واضح بود که باید پیش مادر برگردیم.

485
00:27:43,828 --> 00:27:47,165
مادربزرگ و پدربزرگ را گذاشتیم.

486
00:27:48,416 --> 00:27:50,460
و آنجلا، چه اتفاقی برای شما می افتد؟

487
00:27:50,543 --> 00:27:53,296
- احساس می کنم از برایس غرق شده ام. - شما فقط احساس می کنید غرق شده اید.

488
00:27:53,380 --> 00:27:55,215
و من این احساس را دارم که

489
00:27:56,758 --> 00:27:59,761
چرا کسی خانواده می شود؟

490
00:27:59,844 --> 00:28:03,515
مثلا یه همچین چیزیه مثل اینکه خیلی سخته

491
00:28:03,598 --> 00:28:04,598
آره

492
00:28:05,308 --> 00:28:08,812
احساس می کنم او برای چیزی عزادار است.

493
00:28:08,895 --> 00:28:11,356
آره، او در حالت ماتم است.

494
00:28:11,439 --> 00:28:13,942
غصه بخور... اون داره غصه میخوره.

495
00:28:14,943 --> 00:28:16,486
- آره - و...

496
00:28:17,070 --> 00:28:18,655
برای او متاسفم.

497
00:28:23,785 --> 00:28:27,330
برایس، آیا حاضری سعی کنی جلوی آنها بنشینی؟

498
00:28:27,414 --> 00:28:28,790
و ببینید چه حسی دارد؟

499
00:28:29,833 --> 00:28:32,502
قرار دادن برایس در موقعیت مناسب در دوران کودکی

500
00:28:32,585 --> 00:28:38,591
به نیاز مادرش به تحمل رنج او.

501
00:28:40,885 --> 00:28:44,139
تماشای غم و اندوه او از اینجا ...

502
00:28:45,265 --> 00:28:46,683
دو برابر سخت تره

503
00:28:47,308 --> 00:28:51,563
برای من هم سخت تر است. الان تا حدودی احساس تهوع دارم.

504
00:28:51,646 --> 00:28:56,109
قبلا فقط ناله بود اما الان بدتر شده.

505
00:28:57,485 --> 00:29:01,614
من فقط زیر بار غم او هستم.

506
00:29:02,365 --> 00:29:04,868
من فقط می خواهم همه اینها را در شما بریزم.

507
00:29:04,951 --> 00:29:05,869
آه

508
00:29:05,952 --> 00:29:09,164
من می خواهم همه اینها را در تو بریزم و من ...

509
00:29:09,956 --> 00:29:12,834
من مثل تو هستم... تو به من کمک می کنی.

510
00:29:12,917 --> 00:29:15,920
مثلاً می‌توانم به ریختن آن در تو ادامه دهم.

511
00:29:16,713 --> 00:29:18,673
وقتی آنجلا را دیدم،

512
00:29:18,757 --> 00:29:23,720
با دیدن میزان اندوهی که او برای مادرم وارد کرد،

513
00:29:23,803 --> 00:29:25,847
فقط واقعا... خیلی چشم باز بود.

514
00:29:29,100 --> 00:29:31,686
از تو می خواهم که غم مرا تحمل کنی

515
00:29:31,770 --> 00:29:33,188
از شما میخواهم که...

516
00:29:35,106 --> 00:29:36,816
نمیخوام باهاش ​​زندگیتو خراب کنم

517
00:29:36,900 --> 00:29:40,236
اما شاید بهتر از من بتوانید کاری با آن انجام دهید.

518
00:29:41,571 --> 00:29:44,115
بهتره بهت بدمش

519
00:29:46,993 --> 00:29:47,994
برایس؟

520
00:29:48,661 --> 00:29:49,913
بدنم داره میلرزه

521
00:29:49,996 --> 00:29:50,997
آره.

522
00:29:52,248 --> 00:29:54,292
به معنای واقعی کلمه می لرزد.

523
00:29:54,375 --> 00:29:55,375
آره.

524
00:29:56,461 --> 00:29:58,630
آره. آره. آره.

525
00:30:00,215 --> 00:30:04,260
من اغلب به شخص واقعی چیز بسیار سنگینی برای حمل می دهم.

526
00:30:04,344 --> 00:30:07,597
این به سیستم عصبی کمک می کند که بداند این واقعاً کاری است که شما انجام می دهید.

527
00:30:07,680 --> 00:30:09,641
بنابراین من آن را به برایس دادم، و اینطور بود،

528
00:30:09,724 --> 00:30:11,768
"اوه خدای من. این بار غم."

529
00:30:12,852 --> 00:30:17,357
و به محض اینکه من این کار را انجام دادم، متوجه خواهید شد، آنگاه او واقعاً می تواند فقط فشار دهد.

530
00:30:17,440 --> 00:30:18,983
او در سراسر جهان بود ...

531
00:30:19,067 --> 00:30:22,946
فقط غم و اندوه را روی او ریخته تا او را تحمل کند.

532
00:30:23,029 --> 00:30:26,950
خوب، این اندوه تمام زندگی او را به سرا منتقل کرده است.

533
00:30:27,617 --> 00:30:30,078
آره همین الان هم دلم می خواهد همین را بگویم.

534
00:30:30,161 --> 00:30:33,706
من احساس می کنم که او نباید به این گوش کند، در واقع.

535
00:30:33,790 --> 00:30:35,750
اینجا برای من سمی است.

536
00:30:35,834 --> 00:30:38,628
و احساس می کنم الان تقریبا دارم ماساژ می گیرم.

537
00:30:38,711 --> 00:30:42,131
لازم نیست چیزی از او حمل کنی شما نیازی به حمل آن کیف ندارید.

538
00:30:42,215 --> 00:30:46,052
من حتی دوست دارم کیف را برای تو حمل کنم، اما می دانم که این هم بد خواهد بود.

539
00:30:47,554 --> 00:30:48,554
آره.

540
00:30:48,596 --> 00:30:50,098
بگذارش زمین. بگذارش زمین.

541
00:30:50,849 --> 00:30:54,769
من نمی دانم چگونه آن را زمین بگذارم. مشکل همینه روی من گذاشته شد.

542
00:30:56,187 --> 00:30:57,188
آره.

543
00:31:01,317 --> 00:31:05,655
بله، و او واقعاً قدرتمند است، این یکی که آن را روی شما گذاشته است. آره؟

544
00:31:05,738 --> 00:31:06,948
آه!

545
00:31:07,031 --> 00:31:09,576
آره آره

546
00:31:10,285 --> 00:31:14,080
بنابراین، برایس، فقط آنچه را که در بدن خود احساس می کنید، احساس کنید. با آن بمان.

547
00:31:16,749 --> 00:31:19,878
- من می خواهم با این وزن بایستم. - برو برو برو

548
00:31:27,260 --> 00:31:30,305
هیچ راهی برای ... من ...

549
00:31:30,388 --> 00:31:33,057
هیچ راهی برای من وجود ندارد که این را به او بزنم.

550
00:31:35,560 --> 00:31:40,773
پس به او بگو: "مامان، غصه هایت را پس می دهم. آن را به تو می سپارم."

551
00:31:42,859 --> 00:31:44,694
غصه هایت را پس می دهم

552
00:31:46,154 --> 00:31:47,906
این برای من نیست که آن را حمل کنم.

553
00:31:52,243 --> 00:31:54,245
و تو باید این را از من بگیری.

554
00:31:58,374 --> 00:31:59,751
داره سنگین تر میشه

555
00:32:02,879 --> 00:32:04,589
من نمی توانم برای همیشه اینجا بایستم.

556
00:32:10,470 --> 00:32:12,722
من حاضر بودم تو رو بکشم...

557
00:32:15,266 --> 00:32:16,684
برای نجات خودم

558
00:32:17,435 --> 00:32:19,604
اما من نمی خواستم تو را بکشم.

559
00:32:20,605 --> 00:32:23,107
اما وقتی توانستم آن را از سرم بردارم،

560
00:32:23,191 --> 00:32:26,194
فقط احساس می کردم نمی توانم جلوی آن را بگیرم.

561
00:32:28,821 --> 00:32:31,783
و من... و من واقعیم... برای این متاسفم.

562
00:32:33,576 --> 00:32:36,996
الان میخوام از اینجا برم بیرون و میخوام برم...

563
00:32:37,080 --> 00:32:38,873
پس هرجا میخوای برو

564
00:32:38,957 --> 00:32:41,501
بیایید ببینیم رفتن به جایی که می خواهید بروید چه حسی دارد.

565
00:32:43,836 --> 00:32:45,004
ها!

566
00:32:47,048 --> 00:32:50,301
او این غم را برای مادرش حمل می کند،

567
00:32:50,385 --> 00:32:52,595
چون او نور انتهای تونل است.

568
00:32:53,262 --> 00:32:54,889
متشکرم.

569
00:32:55,765 --> 00:33:00,520
مادربزرگم که مدام در فکر خودکشی بود،

570
00:33:00,603 --> 00:33:04,023
مامانم گفت که میاد داخل و میخواست خودشو بکشه.

571
00:33:04,774 --> 00:33:06,985
میدونی، چون اونجا تاریک بود،

572
00:33:07,068 --> 00:33:09,487
و مادرم همین سنگینی را به دوش می کشید.

573
00:33:09,570 --> 00:33:12,991
و مادرم در واقع حتی به من نگفته که هوا چقدر تاریک است.

574
00:33:13,074 --> 00:33:16,077
اخیراً شروع کردم به چیدن چند قطعه کنار هم

575
00:33:16,160 --> 00:33:19,163
از اینکه چقدر برای مادرم در کودکی سخت بود.

576
00:33:19,247 --> 00:33:20,832
اما چون تک فرزندم،

577
00:33:20,915 --> 00:33:25,128
تمرکز بیشتر روی من بود و نه گذشته او. و اوم...

578
00:33:25,211 --> 00:33:27,213
و نه فقط به این دلیل که تک فرزندی،

579
00:33:27,296 --> 00:33:29,256
چون تو نور انتهای تونل هستی

580
00:33:29,298 --> 00:33:31,551
آره کاملا.

581
00:33:32,760 --> 00:33:37,265
او نمی خواهد از الگویی که در زندگی خود داشته پیروی کند

582
00:33:37,348 --> 00:33:41,769
ترک روابط با داشتن رابطه و رفتن.

583
00:33:41,853 --> 00:33:44,480
تمرکزی که مادرش روی او داشته است

584
00:33:44,564 --> 00:33:47,984
تمام زندگی او، جایی که قرار است باشد، به نوعی، پاسخ...

585
00:33:48,067 --> 00:33:51,237
چون تنها جایی بود که مادرش می‌توانست حالش را خوب کند

586
00:33:51,320 --> 00:33:53,656
در یک ازدواج دشوار، در یک زندگی دشوار.

587
00:33:53,740 --> 00:33:55,158
و بار بزرگی بود.

588
00:33:55,241 --> 00:33:59,912
بنابراین، او خودش را به مردم می‌سپارد و بعد درست مثل پدرش به دام می‌افتد.

589
00:33:59,996 --> 00:34:01,497
و سپس او باید برود.

590
00:34:01,581 --> 00:34:05,793
این کلید آن ضربه روحی در خانواده سرا بود

591
00:34:05,877 --> 00:34:08,880
که از طریق مادربزرگ سرا، به مادر سرا، به سرا،

592
00:34:09,797 --> 00:34:12,842
این اندوه عظیم که هیچ کس نمی خواست

593
00:34:12,925 --> 00:34:16,888
که در وهله اول باید توسط شخصی که آن را داشت می پذیرفت.

594
00:34:18,264 --> 00:34:20,475
توصیه شما به مردم چیست؟

595
00:34:20,558 --> 00:34:25,980
اگر این احساس طنین انداز است، درک اینکه آنها می خواهند کشف یا درمان کنند،

596
00:34:26,064 --> 00:34:29,025
یا، می دانید، رابطه آنها را به سطح بالاتری ببرید؟

597
00:34:29,108 --> 00:34:31,194
بنابراین، برای اینکه یک رابطه کار کند،

598
00:34:31,277 --> 00:34:33,988
پایه محکم بسیار مهم است،

599
00:34:34,072 --> 00:34:37,116
و در اوایل رابطه شروع می شود.

600
00:34:37,200 --> 00:34:42,413
از یک طرف، باید روی الگوهای خود کار کنید.

601
00:34:43,081 --> 00:34:46,834
سپس شما باید یاد بگیرید که چگونه آن الگو را با شخص مقابل بگیرید.

602
00:34:46,918 --> 00:34:50,338
بنابراین، برای حفظ رابطه، کار کمی می طلبد.

603
00:34:50,421 --> 00:34:53,174
من فکر می کنم این تجربه داخلی است

604
00:34:53,257 --> 00:34:59,180
و واقعا خودت را بشناسی و بدانی که کی هستی و چه چیزی برای تو صادق است و...

605
00:34:59,263 --> 00:35:02,183
این چیزی است که نه تنها به شما خدمت خواهد کرد،

606
00:35:02,266 --> 00:35:05,895
اما شریک زندگی شما، فرزندان شما، جامعه شما، خانواده شما.

607
00:35:07,563 --> 00:35:13,319
من فکر می کنم بسیاری از زوج ها به دنبال درمان خواهند بود و به دنبال راه هایی برای بهبودی خواهند بود

608
00:35:13,402 --> 00:35:16,322
بسیاری از مواقع در رابطه زمانی که خیلی دیر شده است.

609
00:35:16,405 --> 00:35:18,491
میدونی که به آخرش نزدیکه

610
00:35:18,574 --> 00:35:22,537
و خانواده، و تاریخچه خانوادگی بخش بزرگی از شخصیت ما است،

611
00:35:22,620 --> 00:35:27,083
بنابراین اگر واقعاً می توانید با آن ارتباط برقرار کنید و سپس آن را با شریک زندگی خود به اشتراک بگذارید

612
00:35:27,166 --> 00:35:29,669
و سپس می توانید این تجربه را با هم داشته باشید، من احساس می کنم ...

613
00:35:29,752 --> 00:35:33,965
چون وقتی در یک زوج هستید، اساساً در حال تشکیل یک خانواده جدید هستید،

614
00:35:34,048 --> 00:35:36,300
بنابراین شما نمی خواهید فقط گذشته را تکرار کنید.

615
00:35:36,384 --> 00:35:39,554
شما می خواهید با آنها آینده و خانواده جدیدی بسازید.

616
00:35:39,637 --> 00:35:42,223
از گذشته تشکر کنید، اما فقط به جلو بروید.

617
00:35:42,306 --> 00:35:44,976
- کاملا. - بنابراین، این چیزی است که واقعاً احساس خاصی دارد.

618
00:35:45,476 --> 00:35:47,854
وقتی هر دوی شما می توانید "آنچه من هستم" باشید

619
00:35:47,937 --> 00:35:52,233
در این صورت می توانید زمان بسیار طولانی کشف مداوم داشته باشید.

620
00:35:52,316 --> 00:35:54,777
فقط وقتی خودت را می دهی...

621
00:35:54,861 --> 00:35:57,822
- آره - ... که دیگر نمی تواند اتفاق بیفتد.

622
00:35:57,905 --> 00:36:02,702
اما اگر بمانی، اینجایی، اینجایی و ما دوست داریم، می‌توانی برای همیشه ادامه بدهی.

623
00:36:02,785 --> 00:36:03,971
- خیلی خوب. - متشکرم.

624
00:36:03,995 --> 00:36:05,621
- آره - خیلی ممنونم.

625
00:36:05,746 --> 00:36:08,958
چهار ماه است که صورت فلکی را انجام داده ایم.

626
00:36:09,041 --> 00:36:12,378
این تجربه اکنون بخشی از پایه ما به عنوان یک زوج است.

627
00:36:16,424 --> 00:36:18,176
بزرگترین حس آرامش

628
00:36:18,259 --> 00:36:24,348
توانایی رها کردن چیزهایی است که فکر می‌کردم مشکلات من هستند.

629
00:36:24,432 --> 00:36:26,601
مثلاً اینها چیزهایی بود که تحویل داده شد

630
00:36:26,684 --> 00:36:28,269
که در یک نقطه به هدفی رسید،

631
00:36:29,103 --> 00:36:31,898
و دیگر به عنوان یک شخص در دنیا به من خدمت نمی کند.