﻿1
00:00:00,024 --> 00:00:09,024
 

2
00:00:09,048 --> 00:00:14,048
‫<font color=#ff8080>مترجم:</font>
‫<font color=#ff80c0>میثم موسویان  MeysaM.UnicorN</font>
‫<font color=#0080c0>t.Me/unicorn025</font>

3
00:00:56,014 --> 00:00:59,327
‫اه. صبح بخیر.

4
00:00:59,351 --> 00:01:01,246
‫سر حرفت موندی.

5
00:01:01,270 --> 00:01:02,956
‫فکر می‌کردم صبحونه‌هایی
‫که با هم می‌خوریم رو...

6
00:01:02,980 --> 00:01:06,084
‫به عنوان ادامه بی‌رحمی‌هات
‫علیه من از اون روز...

7
00:01:06,108 --> 00:01:07,627
‫لغو می‌کنی.

8
00:01:07,651 --> 00:01:09,379
‫من یکمی راهم رو گم کردم.

9
00:01:09,403 --> 00:01:11,881
‫من برگشتم، همین کافیه.

10
00:01:11,905 --> 00:01:13,591
‫عذرخواهی قبول شد.

11
00:01:13,615 --> 00:01:15,426
‫قصد عذرخواهی نداشتم.

12
00:01:15,450 --> 00:01:16,427
‫سلام، پاول.

13
00:01:16,451 --> 00:01:18,491
‫می‌تونیم امروز بریم
‫وضعیت اتاق کودک رو ببینیم؟

14
00:01:19,121 --> 00:01:22,350
‫با محافظت، بله.

15
00:01:22,374 --> 00:01:23,750
‫هیجان‌انگیزه.

16
00:01:24,668 --> 00:01:27,480
‫یه جورایی غیرقابل تصوره که این‌جا...

17
00:01:27,504 --> 00:01:30,066
‫یه موجود متحرک متکلم باشه.

18
00:01:30,090 --> 00:01:33,194
‫همچنین یه موجود خواننده،
‫رقصنده، شکارکننده و گاینده.

19
00:01:33,218 --> 00:01:36,281
‫یا یه موجود خواننده،
‫نویسنده، فلسفه‌باف و نیکوکار.

20
00:01:36,305 --> 00:01:38,950
‫خب، اون فوق‌العاده میشه.

21
00:01:38,974 --> 00:01:41,161
‫بالاخره با هم سر یه چیزی موافقیم.

22
00:01:41,185 --> 00:01:44,455
‫بودن یه انسان درون تو باید عجیب باشه.

23
00:01:44,479 --> 00:01:47,876
‫تا حالا فکر کردی "اگه اون
‫یه چاقو داشت چی میشد؟"

24
00:01:47,900 --> 00:01:50,444
‫هیچ وقت این فکر رو نکردم.

25
00:01:51,236 --> 00:01:54,924
‫ولی باعث احساسات گوناگون شدیدی میشه.

26
00:01:54,948 --> 00:01:57,242
‫این زردآلوی کوفتی احساس
‫شدیدی در من ایجاد می‌کنه.

27
00:01:58,535 --> 00:02:02,789
‫چشمات رو ببند و تصور کن که
‫نرم‌ترین و رسیده‌ترین کس رو می‌خوری.

28
00:02:03,624 --> 00:02:04,642
‫من...

29
00:02:04,666 --> 00:02:06,603
‫احتمالا این‌کارو نمی‌کنم.

30
00:02:06,627 --> 00:02:09,505
‫من برای صبحونه دیدرو دیرم شده.

31
00:02:17,705 --> 00:02:22,705
«کــبـیــر»
«یک داستان هر از گاه واقعی»

32
00:02:22,905 --> 00:02:23,905
«نــاهــار شیــطــان»

33
00:02:24,144 --> 00:02:28,082
‫من باور دارم که می‌تونیم
‫یک ملت بزرگ رو ایجاد کنیم...

34
00:02:28,106 --> 00:02:30,192
‫که با فرانسه رقابت کنه.

35
00:02:30,984 --> 00:02:33,254
‫ما می‌تونیم فلاسفه
‫خودمون رو داشته باشیم که

36
00:02:33,278 --> 00:02:35,548
‫جسورانه به دور از
‫ذهن‌ترین چیزها فکر کنند،

37
00:02:35,572 --> 00:02:38,551
‫و دانشمندانی که چیزهای
‫غیرقابل تصور رو کشف کنند.

38
00:02:38,575 --> 00:02:41,888
‫ما باید از بهترین افرادی که این
‫کشورها در خودشون دارند یاد بگیریم...

39
00:02:41,912 --> 00:02:45,517
‫و یک روسیه جدید رو به پیش ببریم.

40
00:02:45,541 --> 00:02:49,562
‫خب... بیاید در مورد رساله
‫دیدرو که باید می‌خوندید حرف بزنیم.

41
00:02:49,586 --> 00:02:51,129
‫برداشت کلی‌تون چی بود؟

42
00:02:54,758 --> 00:02:57,904
‫ما داریم روسیه رو بازسازی می‌کنیم،
‫و من آرزو می‌کنم که شما هم مثل من،

43
00:02:57,928 --> 00:03:00,448
‫در این ایده‌های روشن‌فکرانه غوطه‌ور بشید،

44
00:03:00,472 --> 00:03:03,016
‫چون این خاکیه که توش روسیه رو می‌کاریم.

45
00:03:03,433 --> 00:03:07,104
‫خب، در مورد اون رساله هر نظری دارید بگید.

46
00:03:10,190 --> 00:03:12,710
‫- میشه حرف بزنم؟
‫- البته.

47
00:03:12,734 --> 00:03:15,463
‫اسقف اعظم دربار، بازل.

48
00:03:15,487 --> 00:03:17,048
‫- کون‌کش.
‫- اون مرد؟

49
00:03:17,072 --> 00:03:18,591
‫اون زن.

50
00:03:18,615 --> 00:03:21,511
‫دیدرو زمان زیادی برای
‫کشیش‌ها اختصاص نمی‌داد.

51
00:03:21,535 --> 00:03:25,098
‫اما من هر کسی که حقیقت
‫رو بازگو کنه می‌بخشم.

52
00:03:25,122 --> 00:03:28,393
‫خدا، ایده‌ها، ودکا...

53
00:03:29,377 --> 00:03:31,479
‫همه این‌ها باعث روح‌افزایی میشه.

54
00:03:31,503 --> 00:03:33,022
‫هورا!

55
00:03:33,046 --> 00:03:34,482
‫هورا!

56
00:03:34,506 --> 00:03:35,859
‫واقعا، هورا!

57
00:03:35,883 --> 00:03:37,467
‫دیگه کی؟

58
00:03:44,266 --> 00:03:45,726
‫راسکلوی؟

59
00:03:46,435 --> 00:03:48,121
‫بله، شگفت‌انگیز بود.

60
00:03:48,145 --> 00:03:50,874
‫کدوم جزئش شگفت‌انگیز بود؟

61
00:03:50,898 --> 00:03:52,625
‫رساله.

62
00:03:52,649 --> 00:03:54,502
‫هم کلش و هم جزئش.

63
00:03:54,526 --> 00:03:57,046
‫همه اون رو خوندن، مگه نه؟

64
00:03:59,072 --> 00:04:02,034
‫یه مباحثه آزاد می‌تونه هیجان‌انگیز باشه.

65
00:04:06,288 --> 00:04:08,016
‫من یه چیزی دارم.

66
00:04:08,040 --> 00:04:09,058
‫داری؟

67
00:04:09,082 --> 00:04:11,936
‫اسمش "افکار یک امپراتور سابق" هست.

68
00:04:11,960 --> 00:04:13,313
‫این چیه؟

69
00:04:13,337 --> 00:04:17,442
‫"در حالی که اسارت خود رو
‫سپری می‌کنم، در مورد دربار...

70
00:04:17,466 --> 00:04:19,569
‫و عشق خودم به اون‌ها فکر می‌کنم.

71
00:04:19,593 --> 00:04:23,805
‫کی می‌تونه سکس‌گروهی خوک و
‫فندق رو در سال ۱۷۵۶ به یاد بیاره؟

72
00:04:24,431 --> 00:04:28,912
‫اعضای دربار تا چند روز بعد با چربی
‫خوک و تخم‌های خالی خوابیدند."

73
00:04:28,936 --> 00:04:30,330
‫خفه‌اش کن.

74
00:04:30,354 --> 00:04:32,081
‫من از اونا خواستم که
‫افکارشون رو به اشتراک بذارن.

75
00:04:32,105 --> 00:04:33,541
‫افکار خودشون، نه پیتر.

76
00:04:33,565 --> 00:04:36,211
‫"من وقتی رو یادمه که بیماری
‫آنفولانزا دربار رو در بر گرفت.

77
00:04:36,235 --> 00:04:40,465
‫من بلافاصله دستور دادم که هر کاسه
‫بخوری با ویسکی اسکاتلندی پر بشه.

78
00:04:40,489 --> 00:04:41,966
‫ما تونستیم از بیماری خودمون لذت ببریم...

79
00:04:41,990 --> 00:04:43,927
‫و همون شب نطفه چند نوزاد منعقد شد."

80
00:04:45,327 --> 00:04:47,722
‫ممنون، گریگور
از این بحث رد میشیم

81
00:04:47,746 --> 00:04:51,351
‫من از شما به‌خاطر اجازه
‫آزادی بیان تشکر می‌کنم.

82
00:04:51,375 --> 00:04:55,647
‫من این رو برای مطالعه
‫شما توی دربار میذارم.

83
00:04:55,671 --> 00:04:57,816
‫هورا! به افتخار کاترین!

84
00:04:57,840 --> 00:04:59,550
‫هورا!

85
00:05:06,974 --> 00:05:08,743
‫گریگور. اون چی بود؟

86
00:05:08,767 --> 00:05:10,286
.به نظرم جالب بود

87
00:05:10,310 --> 00:05:12,163
‫من از خودم فکری نداشتم، پس...

88
00:05:12,187 --> 00:05:14,374
‫یه فکری پیدا کن! رساله دیدرو رو بخون.

89
00:05:14,398 --> 00:05:15,792
‫می‌خونم.

90
00:05:15,816 --> 00:05:17,651
‫پیتر تو رو برای این‌کار مامور کرده؟

91
00:05:19,611 --> 00:05:21,589
‫بین خودمون بمونه، اون خیلی ناراحته.

92
00:05:21,613 --> 00:05:22,550
‫اون دلش برای دربار تنگ شده.

93
00:05:22,574 --> 00:05:24,592
‫فکر می‌کردم این یکم خوشگذرونی بی‌خطره.

94
00:05:24,616 --> 00:05:27,053
‫می‌تونم گزارش کنم که دربار سرگرم شدند.

95
00:05:27,077 --> 00:05:28,721
‫شاید خوب باشه که
‫اونو یادشون بمونه.

96
00:05:28,745 --> 00:05:31,248
‫اون کابوس نباید از ذهن مردم پاک بشه.

97
00:05:32,916 --> 00:05:34,918
‫من از این‌کار خوشم
‫نیومد. تکرار نشه.

98
00:05:35,669 --> 00:05:37,129
‫متوجه شدم.

99
00:05:37,838 --> 00:05:39,423
‫تو با جورجینا نرفتی؟

100
00:05:41,508 --> 00:05:42,777
‫نه.

101
00:05:42,801 --> 00:05:44,654
‫تو با اون تبعید شده بودی.

102
00:05:44,678 --> 00:05:48,575
‫من از علیاحضرت درخواست می‌کنم که بمونم.

103
00:05:48,599 --> 00:05:50,100
‫تو انتخاب کردی که بمونی؟

104
00:05:50,601 --> 00:05:51,852
‫من...

105
00:05:52,728 --> 00:05:53,979
‫نمی‌تونم ولش کنم.

106
00:05:54,938 --> 00:05:57,024
‫حداقل تو فهمیدی که عاشق کی هستی.

107
00:05:59,902 --> 00:06:02,297
‫من نمی‌فهمم.

108
00:06:02,321 --> 00:06:05,884
‫شاید بعضی‌ها اونو به‌طور
‫کلی خوش‌تیپ بدونند،

109
00:06:05,908 --> 00:06:09,345
‫به‌خاطر متقارن بودن صورتش،
‫چشمای قهوه‌ای عمیقش و این‌جور چیزا،

110
00:06:09,369 --> 00:06:12,539
‫اما... مطمئنم بقیه به
‫زودی به ذاتش پی می‌برن.

111
00:06:13,707 --> 00:06:15,143
‫می‌تونی اونو بکشی؟

112
00:06:15,167 --> 00:06:17,896
‫نه. اون زن بلافاصله به من شک می‌کنه.

113
00:06:17,920 --> 00:06:20,482
‫به‌علاوه، اون آدم ساده‌ای به نظر می‌رسه.

114
00:06:20,506 --> 00:06:23,550
‫یک سرباز پیاده توی بازی خیلی بزرگ اون.

115
00:06:24,676 --> 00:06:25,987
‫من اون نگاه رو می‌شناسم.

116
00:06:26,011 --> 00:06:27,322
‫جرات نداری این‌کارو بکنی.

117
00:06:27,346 --> 00:06:29,574
‫برای خراب کردن بهترین دوست من نقشه نکش.

118
00:06:29,598 --> 00:06:31,659
‫فکر می‌کردم من بهترین دوست توام؟

119
00:06:31,683 --> 00:06:33,995
‫تو هم هستی، که باعث میشه
‫این برای من خیلی سخت بشه،

120
00:06:34,019 --> 00:06:35,955
‫پس در این قضیه به من فکر کن.

121
00:06:35,979 --> 00:06:39,083
‫اون منو به یه گوشه رونده و
‫می‌دونی که چه‌قدر از این متنفرم.

122
00:06:39,107 --> 00:06:40,275
‫نه، نه، نه...

123
00:06:41,235 --> 00:06:44,881
‫اون لجوجه، بله، اما باهوش‌ هم هست.

124
00:06:44,905 --> 00:06:46,779
‫اگه راهی برای کار
‫کردن با اون پیدا کنی،

125
00:06:46,803 --> 00:06:48,676
‫از جهاتی گوش می‌کنه که
‫پیتر هیچ‌وقت نمی‌کرد.

126
00:06:48,700 --> 00:06:52,222
‫هر دوی شما عاشق مکالمات حوصله‌سربر
‫و کتاب‌های حوصله‌سربرتر هستید.

127
00:06:52,246 --> 00:06:54,599
‫- باید خوب با هم کنار بیاید.
‫- تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود.

128
00:06:54,623 --> 00:06:57,018
‫نه. این کار من رو هم خیلی خوشحال می‌کنه،

129
00:06:57,042 --> 00:06:59,628
‫که باید اولویت اول هر کسی باشه.

130
00:07:00,712 --> 00:07:03,173
‫من از این آزمایش خسته شدم.

131
00:07:04,091 --> 00:07:05,652
‫کاملا موافقم.

132
00:07:05,676 --> 00:07:07,487
‫اون باهات رفتار بدی کرد.

133
00:07:07,511 --> 00:07:10,114
‫- پس میشه الان بکشیمش؟
‫- نه، نمی‌تونیم.

134
00:07:10,138 --> 00:07:13,326
‫گریگور متن من رو خوند،
‫این اولین قسمت نقشه بود.

135
00:07:13,350 --> 00:07:15,370
‫- و کشتن اون بخش دومه؟
‫- نه، آرکیدی!

136
00:07:15,394 --> 00:07:17,205
‫شکست اون اولین قسمته،

137
00:07:17,229 --> 00:07:19,541
‫کمک من به اون قسمت دومه،

138
00:07:19,565 --> 00:07:21,960
‫و زندگی عاشقانه با کاترین زنده...

139
00:07:21,984 --> 00:07:22,961
‫سومین قسمته.

140
00:07:22,985 --> 00:07:24,754
‫کیر تو این زندگی، اصلا گوش می‌کنی چی میگم؟

141
00:07:24,778 --> 00:07:26,214
‫عذرمی‌خوام.

142
00:07:28,156 --> 00:07:29,843
‫زن‌ها به التماس افتادند...

143
00:07:29,867 --> 00:07:32,470
‫و مردها تشنه بازگشت شما به قدرت هستند.

144
00:07:32,494 --> 00:07:34,347
‫من محبوبم. خوبه
‫که بهشون یادآوری کردی.

145
00:07:34,371 --> 00:07:36,224
‫تو دربار رو پس می‌گیری.

146
00:07:36,248 --> 00:07:38,518
‫من هیچ‌وقت دربار رو از دست
‫ندادم. تاج و تخت رو از دست دادم.

147
00:07:38,542 --> 00:07:41,187
‫و من اونو از دست ندادم،
‫به‌طور موقت اونو قرض دادم.

148
00:07:41,211 --> 00:07:43,547
‫منظورت از این‌ حرفا چیه؟
‫چون تا الان ازشون بدم اومده.

149
00:07:44,131 --> 00:07:45,799
‫من واقعا منظوری ندارم.

150
00:07:46,466 --> 00:07:49,070
‫جز این‌که ما باید تو رو به قدرت برگردونیم!

151
00:07:49,094 --> 00:07:51,531
‫فکر می‌کردم این برخورد بدی که با تو داشت،

152
00:07:51,555 --> 00:07:54,617
‫لگد زدن، در قفل کردن، نابودی مامی...

153
00:07:54,641 --> 00:07:56,202
‫قابل تحمل نیست!

154
00:07:56,226 --> 00:07:58,454
‫من به تو یه چیز عجیب رو میگم.

155
00:07:58,478 --> 00:08:02,125
‫بی‌رحمی اون باعث میشه که
‫من متوجه شم چه‌قدر به هم میایم.

156
00:08:02,149 --> 00:08:06,171
‫در حالی که اونا داشتن پدر منو در
‫می‌آوردن، من توی چشم‌هاش نگاه کردم،

157
00:08:06,195 --> 00:08:10,699
‫و رنگ آبی سرد چشماش باعث شد که از نظر
‫جنسی جوری به خودم بلرزم که سابقه نداشته.

158
00:08:13,619 --> 00:08:16,222
‫اگه بلرزی نشونه‌گیری من خراب میشه!

159
00:08:16,246 --> 00:08:17,372
‫این تقصیر تو بود.

160
00:08:17,956 --> 00:08:19,041
‫عذر می‌خوام.

161
00:08:19,958 --> 00:08:22,395
‫اون مثل یه زندانی منو
‫توی اتاقم گیر انداخت.

162
00:08:22,419 --> 00:08:25,023
‫هیچ کسی نباید چنین قدرتی روی من
‫داشته باشه، حتی اگه عاشقشون باشم

163
00:08:25,047 --> 00:08:27,442
‫البته مگر این‌که توی مسائل
‫جنسی این اجازه رو به اونا داده باشم،

164
00:08:27,466 --> 00:08:28,943
‫که یه بار این تجربه رو با جورج داشتم.

165
00:08:28,967 --> 00:08:32,989
‫بعد اون در حالی که مثل بارون بهار
‫خیس بود اومد پیش من و روی میز خم شد،

166
00:08:33,013 --> 00:08:35,700
‫و من با خشونتی اونو گاییدم که منو ترسوند.

167
00:08:35,724 --> 00:08:39,561
‫و با این حال اون بعدش به
‫آرومی زمزمه کرد "ممنون"

168
00:08:40,479 --> 00:08:41,813
‫خیلی دوست‌داشتنی بود.

169
00:08:42,313 --> 00:08:44,083
‫تو دلت برای اون تنگ شده، گریگور؟

170
00:08:44,107 --> 00:08:47,420
‫نمی دونم، هنوز غرق داستان تو بودم.

171
00:08:47,444 --> 00:08:48,654
بلدم چطور داستان‌هامو بگم.

172
00:08:49,571 --> 00:08:51,424
‫مهمونی اون یه شکست بود.

173
00:08:51,448 --> 00:08:53,092
‫من یه مهمونی راه میندازم.

174
00:08:53,116 --> 00:08:55,178
‫همه مهمونی‌های منو تقریبا به
‫اندازه علاقه‌شون به من دوست دارند.

175
00:08:55,202 --> 00:08:56,888
‫قطعا.

176
00:08:56,912 --> 00:08:58,431
‫برنامه فوق‌العاده‌ایه،

177
00:08:58,455 --> 00:09:02,101
‫فقط مشکل این هست
‫که تو در خونه خودت تبعید شدی...

178
00:09:02,125 --> 00:09:04,395
‫و هیچ کسی به جز ما
‫اجازه ملاقات با تو رو نداره.

179
00:09:04,419 --> 00:09:07,106
‫من دیگه رویاهای بزرگم
‫رو با شما به اشتراک نمیذارم...

180
00:09:07,130 --> 00:09:10,300
‫اگه این‌قدر به مسائل جزئی گیر بدین.

181
00:09:13,387 --> 00:09:18,034
‫ملاقات شما با سفیر عثمانی...

182
00:09:18,058 --> 00:09:21,579
‫ببخشید، صحبت کردن با شما
‫وقتی در این حالت هستید خیلی عجیبه.

183
00:09:21,603 --> 00:09:25,083
‫این خیلی عجیبه که ریه‌هات توی
‫گلوت مثل یه آکاردئون له بشه...

184
00:09:25,107 --> 00:09:28,068
‫توسط یه موجود مهاجم خارجی
‫که داره بدنت رو در بر می‌گیره.

185
00:09:28,694 --> 00:09:32,197
‫پس همه ما باید به این درجه از عجیب
‫و غریب بودن عادت کنیم، مگه نه؟

186
00:09:32,823 --> 00:09:35,343
‫سفیر سوندوک امروز میاد.

187
00:09:35,367 --> 00:09:38,054
‫اون بو دیگه چه کوفتیه؟

188
00:09:38,078 --> 00:09:42,308
‫زالو، برای تسکین فشار ناحیه پایین لگن اون.

189
00:09:42,332 --> 00:09:44,394
‫خیلی خب. البته.

190
00:09:44,418 --> 00:09:45,854
‫ببخشید.

191
00:09:45,878 --> 00:09:49,274
‫ممنونم که همه شما بدون گلایه خودتون رو...

192
00:09:49,298 --> 00:09:51,151
‫با چیزی تطبیق میدید که برای...

193
00:09:51,175 --> 00:09:53,444
‫تمامی لحظات روزتون سخت و ناخوشاینده.

194
00:09:53,468 --> 00:09:54,946
‫خاک؟

195
00:09:54,970 --> 00:09:56,138
‫بله.

196
00:09:59,308 --> 00:10:02,269
‫عثمانی‌ها هیچ‌وقت با این‌که تو
‫روسیه رو رهبری می‌کنی کنار نمیان.

197
00:10:02,895 --> 00:10:05,415
‫اونا اعتقاد دارند که جای
‫زن روی صورت یه مرده.

198
00:10:05,439 --> 00:10:08,042
‫اشتباه می‌کنی. اونا فرج‌لیسی
‫رو گناه بزرگی می‌دونن.

199
00:10:08,066 --> 00:10:09,544
‫اونا به این‌کار ناهار شیطان میگن.

200
00:10:09,568 --> 00:10:13,882
‫و با این حال این وعده غذایی فوق‌العاده‌ای
‫در هر زمانی از شبانه‌روز هست.

201
00:10:14,948 --> 00:10:16,968
‫سفیر منو ملاقات می‌کنه...

202
00:10:16,992 --> 00:10:19,846
‫و مجذوب و عاشق من میشه، مثل همه.

203
00:10:19,870 --> 00:10:22,807
‫قطعا. و سوندوک مرد جهان‌دیده‌ای هست،

204
00:10:22,831 --> 00:10:26,644
‫اون به هفت زبان حرف میزنه،
‫بین دیپلمات‌ها یه افسانه هست.

205
00:10:26,668 --> 00:10:29,063
‫این جلسه فایده‌ای نداره.

206
00:10:29,087 --> 00:10:31,024
‫از وقتی که تو به قدرت رسیدی،

207
00:10:31,048 --> 00:10:34,694
‫عثمانی‌ها در مناطق مرزی ما پیشروی کردند.

208
00:10:34,718 --> 00:10:37,429
‫تو زودتر حمله کن، از
‫خودت قدرت نشون بده.

209
00:10:38,388 --> 00:10:41,242
‫یا این‌که من از خودم
‫هوش و منطق نشون میدم...

210
00:10:41,266 --> 00:10:45,079
‫و کمکشون می‌کنم ببینن که امپراتوری‌های
‫ما می‌تونن چه دوستای خوبی برای هم باشن.

211
00:10:45,103 --> 00:10:48,708
‫اهداف بزرگترمون رو به یاد بیار، ولمنتوف.

212
00:10:48,732 --> 00:10:50,335
‫جنگ یکی از اونا نیست.

213
00:10:50,359 --> 00:10:51,586
‫دقیقا.

214
00:10:51,610 --> 00:10:54,172
‫مطمئنم که به یادآوری این نیازی نداری،

215
00:10:54,196 --> 00:10:59,886
‫اما باید به عثمانی‌ها
‫منطق و ثبات رو نشون داد.

216
00:10:59,910 --> 00:11:02,579
‫و البته من و ولمنتوف
‫اون‌جا هستیم که کمکت کنیم.

217
00:11:04,456 --> 00:11:08,728
‫عزیزم، تو شکوفه‌ای هستی که
‫تا حالا در این باغ رشد نکرده بوده.

218
00:11:08,752 --> 00:11:12,232
‫نیازی نیست که شکوه خودت رو...

219
00:11:12,256 --> 00:11:14,776
‫برای تحت تاثیرگذاشتن مردی
‫که نمی‌تونه ببینه تغییر بدی.

220
00:11:14,800 --> 00:11:16,569
‫کارت تموم نشد، الیزابت؟

221
00:11:16,593 --> 00:11:20,406
‫من موافقم که ما نیازی به تحت تاثیر
‫گذاشتن اون نداریم، جز توسط حمله...

222
00:11:20,430 --> 00:11:22,826
‫با یه نقشه ظریف و خشونت‌بار،

223
00:11:22,850 --> 00:11:25,352
‫تا اونا به‌خاطر حماقتشون
‫در تحریک من اشکشون در بیاد.

224
00:11:26,854 --> 00:11:28,164
‫داری یه میخ رو مک میزنی؟

225
00:11:28,188 --> 00:11:31,125
‫آره، و از این‌کار خجالت نمی‌کشم

226
00:11:31,149 --> 00:11:35,571
‫قطعا نباید خجالت بکشی، چون
‫حس خجالت ممکنه به بچه منتقل بشه.

227
00:11:36,154 --> 00:11:38,383
‫- من با سلطان دیدار کردم.
‫- واقعا؟

228
00:11:38,407 --> 00:11:40,134
‫ما توی یه جلسه بودیم.

229
00:11:40,158 --> 00:11:42,220
‫مطمئنم این داستان خوبی برای
‫تعریف کردن سر یه ناهاره، اما...

230
00:11:42,244 --> 00:11:46,516
‫پیتر کبیر منو با خودش برای
‫جلسات به قسطنطنیه می‌برد.

231
00:11:46,540 --> 00:11:50,395
‫یه شب سر شام، پیتر کبیر توی جمع حاضر نبود.

232
00:11:50,419 --> 00:11:52,438
‫من خواستم کیک بردارم،

233
00:11:52,462 --> 00:11:55,108
‫و سلطان دست منو گرفت،

234
00:11:55,132 --> 00:11:58,862
‫محکم گازش گرفت و توی صورتم تف کرد.

235
00:11:58,886 --> 00:12:03,783
‫حرف‌های عجیبی گفت که فکر
‫می‌کنم معنی اون‌ها "خوک جنده" میشد.

236
00:12:03,807 --> 00:12:06,494
‫خوک جنده؟ جدی میگی؟

237
00:12:06,518 --> 00:12:10,456
‫ظاهرا زن‌ها بعد از
‫اسب‌ها می‌تونن کیک بخورن.

238
00:12:10,480 --> 00:12:12,125
‫این فرهنگ اون‌ها هست.

239
00:12:12,149 --> 00:12:13,960
‫مردها رهبری می‌کنند.

240
00:12:13,984 --> 00:12:17,696
‫برای همین بهتره که من
‫مذاکرات رو رهبری کنم.

241
00:12:18,447 --> 00:12:20,365
‫من فکر بهتری دارم.

242
00:12:21,158 --> 00:12:22,468
‫این فکر بدیه.

243
00:12:22,492 --> 00:12:24,429
‫این یه توهین به اونا هست.

244
00:12:24,453 --> 00:12:26,431
‫اگه باعث جنگ بشه، من مشکلی ندارم.

245
00:12:26,455 --> 00:12:29,225
‫چه‌قدر از این موضع تو غافلگیر شدم.

246
00:12:53,690 --> 00:12:56,544
‫- سفیر سوندوک
‫- ملکه.

247
00:12:56,568 --> 00:12:58,070
‫دیدن شما افتخار بزرگیه.

248
00:13:05,285 --> 00:13:06,429
‫من گیج شدم.

249
00:13:06,453 --> 00:13:08,431
‫که مشاورین ارشد من زن هستند؟

250
00:13:08,455 --> 00:13:10,558
‫بله. اون ارلو نیست.

251
00:13:10,582 --> 00:13:13,019
‫خب، من هنوز این‌جا
‫نقش سازنده ای دارم.

252
00:13:13,043 --> 00:13:15,337
‫مسئله فقط یه ترتیب جایگاه عجیبه.

253
00:13:16,129 --> 00:13:18,024
‫این مثل یه توهینه.

254
00:13:18,048 --> 00:13:21,528
‫این ترتیب.

255
00:13:21,552 --> 00:13:24,030
‫واقعا؟ ما خیلی دوستش داریم.

256
00:13:24,054 --> 00:13:27,158
‫خدا همه‌جا هست، پس قراردادن
‫جایگاه کلیسا در کنار دیوار...

257
00:13:27,182 --> 00:13:28,600
‫اصلا توهین حساب نمیشه.

258
00:13:29,643 --> 00:13:33,730
‫سیاست‌مداری
‫هنر رویکرد بدون‌جانبداری هست،

259
00:13:35,065 --> 00:13:39,987
‫احترام به احساسات بقیه برای...

260
00:13:40,904 --> 00:13:42,406
‫تسهیل روابط.

261
00:13:43,991 --> 00:13:47,011
‫- ممنون بابت توضیحت
‫- این رو می‌دونستم.

262
00:13:47,035 --> 00:13:50,932
‫من سیاستمداری رو پاک‌سازی
‫تعصبات قدیمی می‌دونم،

263
00:13:50,956 --> 00:13:55,436
‫تا یک توافق جدید بتونه بین
‫۲ امپراتوری بزرگ ایجاد بشه.

264
00:13:55,460 --> 00:13:57,129
‫این دیدگاه منه.

265
00:13:57,838 --> 00:14:01,526
‫این پیشروی‌های ارتش عثمانی در
‫مناطق مرزی ما باید بلافاصله قطع بشه.

266
00:14:01,550 --> 00:14:02,652
‫کار جنگ‌سالارهای محلیه.

267
00:14:02,676 --> 00:14:06,197
‫متاسفانه من و یا سلطان کاری
‫در این مورد نمی‌تونیم انجام بدیم.

268
00:14:06,221 --> 00:14:10,660
‫می‌دونی که اداره این
‫امپراتوری‌های بزرگ چطوریه.

269
00:14:10,684 --> 00:14:11,911
‫این گروه‌های حاشیه‌ای رو نمیشه کاری کرد.

270
00:14:11,935 --> 00:14:15,165
‫غارت روستاهای روسی ممکنه
‫به عنوان اقدام جنگی تلقی بشه.

271
00:14:15,189 --> 00:14:16,749
‫فکر نمی‌کنم قضیه این‌قدر جدی باشه.

272
00:14:16,773 --> 00:14:18,376
‫تو توی اون روستاها زندگی نمی‌کنی، مگه نه؟

273
00:14:18,400 --> 00:14:21,796
‫ولمنتوف. بدون شک مشتاق جنگی.

274
00:14:21,820 --> 00:14:25,449
‫- برای دفاع از روسیه.
‫- بعد از اون افتضاح سوئد؟

275
00:14:26,116 --> 00:14:29,929
‫مطمئنم که سلطان قدرت کافی
‫رو برای کنترل مناطقش داره.

276
00:14:29,953 --> 00:14:32,015
‫یه زن داره قدرت‌های
‫سلطان رو زیر سوال می‌بره؟

277
00:14:32,039 --> 00:14:35,059
‫ملکه ما هوش گزنده‌ای داره.

278
00:14:35,083 --> 00:14:36,728
‫سلطان باید اینو درک کنه.

279
00:14:36,752 --> 00:14:38,062
‫دقیقا.

280
00:14:38,086 --> 00:14:39,814
‫اه!

281
00:14:39,838 --> 00:14:42,233
‫سلطان برای نوزاد یه هدیه فرستاده.

282
00:14:42,257 --> 00:14:45,487
‫ما از علاقه تو به اسب‌ها آگاهی داریم.

283
00:14:45,511 --> 00:14:48,740
‫- چطور جرات کردی!
‫- آشغال بی‌نزاکت!

284
00:14:57,981 --> 00:15:00,084
‫خیلی ممنون.

285
00:15:00,108 --> 00:15:02,086
‫چه هدیه‌ی مدبرانه‌ای.

286
00:15:02,110 --> 00:15:05,131
‫خوبه که یه آلمانی شوخ‌طبع رو می‌بینم.

287
00:15:05,155 --> 00:15:07,008
‫من خودم رو روس می‌دونم،

288
00:15:07,032 --> 00:15:11,346
‫و همیشه حاضرم راه صلح رو به جنگ ترجیح بدم.

289
00:15:11,370 --> 00:15:14,849
‫چنین چیزی هم برای روس‌ها
‫و هم آلمانی‌ها غیرمعموله،

290
00:15:14,873 --> 00:15:18,853
‫اما به نظر میاد که تو به طرز خوشایندی
‫در تمامی زمینه‌ها غیرعادی باشی.

291
00:15:18,877 --> 00:15:22,857
‫خدا با اعطای یک رهبر به ما که تمامی
‫دسته‌بندی‌ها رو نفی می‌کنه، لطف کرده.

292
00:15:22,881 --> 00:15:26,152
‫وای، آرچی! فراموش کردم که این‌جایی.

293
00:15:26,176 --> 00:15:27,386
‫خیلی دوری.

294
00:15:28,095 --> 00:15:30,073
‫امشب با من شام می‌خوری؟

295
00:15:30,097 --> 00:15:31,616
‫خیلی دوست دارم.

296
00:15:31,640 --> 00:15:34,661
‫یک ضیافت ترتیب داده شده،

297
00:15:34,685 --> 00:15:37,789
‫با ماهی انچوی که به شکل سرخ شده،
‫کباب شده، پخته شده، سوپ، آبپز شده،

298
00:15:37,813 --> 00:15:39,541
‫بخارپز شده و دودی سرو میشه.

299
00:15:39,565 --> 00:15:43,753
‫در کنارش ۲۷ مدل پلو و
‫برای دسر آشوره رو داریم.
‫[یک دسر ترکی]

300
00:15:43,777 --> 00:15:44,879
‫چه ضیافتی.

301
00:15:44,903 --> 00:15:48,383
‫غذاهای کشور من که
‫توسط خارجی‌ها پخته شده.

302
00:15:48,407 --> 00:15:49,533
‫ممنون،‌ ارلو.

303
00:15:50,576 --> 00:15:54,121
‫این ضیافت شام فقط
‫برای من و ملکه هست؟

304
00:15:55,539 --> 00:15:56,915
‫البته.

305
00:16:07,176 --> 00:16:08,361
‫اون از من خوشش اومد، ارلو.

306
00:16:08,385 --> 00:16:10,822
‫ما می‌تونیم یه توافق
‫کنیم. این‌طور فکر نمی‌کنی؟

307
00:16:10,846 --> 00:16:13,116
‫من این‌طور فکر می‌کنم. خیلی آزاردهنده‌ست.

308
00:16:13,140 --> 00:16:15,160
‫ما قطعا ناراحتش کردیم.

309
00:16:15,184 --> 00:16:17,561
‫به‌ نظرم اون باهوش‌تر از این حرفاست.

310
00:16:19,438 --> 00:16:21,332
‫ملکه، میشه یه صحبتی داشته باشم؟

311
00:16:21,356 --> 00:16:23,543
‫خیلی خب. جواب من "نه" هست.

312
00:16:23,567 --> 00:16:27,088
‫شروع خوبی داشتی. من یه چیزی
‫رو توی اتاق جلسات رسمی جا گذاشتم.

313
00:16:27,112 --> 00:16:29,757
‫من میرم تا مجبور
‫نشم باز بهونه بیارم.

314
00:16:29,781 --> 00:16:32,552
‫ملکه، تو رهبری استواری
‫رو از خودت نشون دادی!

315
00:16:32,576 --> 00:16:36,472
‫نحوه برخوردت با سفیر
‫یک درس سیاستمداری و...

316
00:16:36,496 --> 00:16:39,124
‫- چی می‌خوای؟
‫- در مورد بازل حرف دارم.

317
00:16:40,375 --> 00:16:43,188
‫- اون این‌جا می‌مونه.
‫- بله، البته.

318
00:16:43,212 --> 00:16:45,940
‫و من هیجان‌زده هستم
‫که اون با ما کار می‌کنه.

319
00:16:45,964 --> 00:16:47,358
‫چی؟

320
00:16:47,382 --> 00:16:48,735
‫من با وقت کمی که دارم
‫به همه امورات نمی‌رسم...

321
00:16:48,759 --> 00:16:50,695
‫و با این‌که حضور اون در
‫این‌جا در ابتدا شوکه‌کننده بود،

322
00:16:50,719 --> 00:16:54,306
‫متوجه شدم که خوشحال میشم دیدگاه خودم
‫رو در مورد کلیسا با اون به اشتراک بذارم.

323
00:16:54,932 --> 00:16:57,035
‫چه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسته، آرچی؟

324
00:16:57,059 --> 00:16:58,745
‫هیچی.

325
00:16:58,769 --> 00:17:02,332
‫فقط یه ارزیابی مجدد داشتم.

326
00:17:02,356 --> 00:17:04,167
‫این کشمکش طاقت‌فرسا هست،

327
00:17:04,191 --> 00:17:07,128
‫و می‌ترسم که روسیه رو
‫به مسیر تاریکی هدایت کنه.

328
00:17:07,152 --> 00:17:08,987
‫و تو رو زودتر از موعد بفرسته سینه قبرستون.

329
00:17:09,530 --> 00:17:12,175
‫و ماریال فکر می‌کنه ما
‫می‌تونیم با هم کنار بیایم.

330
00:17:12,199 --> 00:17:14,677
‫این خوش‌بینی ازش بعیده.

331
00:17:14,701 --> 00:17:18,664
‫این که هر دوی ما از نزدیک‌ترین
‫دوستان اون هستیم یه نشونه نیست؟

332
00:17:19,373 --> 00:17:21,141
‫فکر نمی‌کنم.

333
00:17:21,165 --> 00:17:24,437
‫ماریال دوست داره خمیر مغز گوسفند بخوره.

334
00:17:24,461 --> 00:17:28,358
‫بعضی وقتا باید اونو به‌خاطر
‫سلیقه‌ بدش ببخشم و به راهم ادامه بدم.

335
00:17:28,382 --> 00:17:32,427
‫من دستم رو برای دوستی دراز
‫کردم، نمی‌خوام اونو به یه مشت تبدیل کنم.

336
00:17:33,011 --> 00:17:34,364
‫این یه تهدید بود؟

337
00:17:34,388 --> 00:17:37,867
‫یک درخواست عاجزانه برای صلح بین ما.

338
00:17:37,891 --> 00:17:39,309
‫بامزه بود.

339
00:17:44,690 --> 00:17:46,167
‫اوه! اوه!

340
00:17:53,657 --> 00:17:54,908
‫اوه!

341
00:17:55,534 --> 00:17:56,553
‫وای.

342
00:17:56,577 --> 00:17:58,245
‫واقعا.

343
00:17:59,538 --> 00:18:03,643
‫باید بگم که به‌خاطر علاقه
‫تو کمی غافلگیر شدم. من...

344
00:18:03,667 --> 00:18:06,044
‫از نزدیک به سر شوهر من شلیک کردی؟

345
00:18:07,337 --> 00:18:08,565
‫بله.

346
00:18:08,589 --> 00:18:14,070
‫عجیبه، اما از اون موقع من خیلی
‫وقتا در مورد دادن به تو خیالبافی می‌کنم.

347
00:18:14,094 --> 00:18:15,572
‫سوگواری عجیبیه،

348
00:18:15,596 --> 00:18:18,575
‫خشم نسبت به شوهر احمقم
‫که خودش رو به کشتن داد.

349
00:18:18,599 --> 00:18:20,702
‫من تصمیم گرفتم به این تن بدم.

350
00:18:20,726 --> 00:18:21,977
‫که این‌طور.

351
00:18:23,187 --> 00:18:25,022
‫خب، من خیلی ممنونم.

352
00:18:25,898 --> 00:18:27,083
‫تو...

353
00:18:27,107 --> 00:18:28,751
‫زیبا و کردنی هستم.

354
00:18:28,775 --> 00:18:30,003
‫می‌دونم.

355
00:18:30,027 --> 00:18:32,029
‫دقیقا.

356
00:18:32,738 --> 00:18:36,950
‫این یه روز جدید برای
‫همه ما توی یک دربار جدیده.

357
00:18:37,951 --> 00:18:39,929
‫کار با اون چطوره؟

358
00:18:39,953 --> 00:18:41,264
‫اون خارق‌العاده هست.

359
00:18:41,288 --> 00:18:45,226
‫البته یه زنه و نسبت به بعضی‌ها
‫دیرتر برای جنگ قانع میشه،

360
00:18:45,250 --> 00:18:49,063
‫اما... زیرکی اون رو تحسین می‌کنم.

361
00:18:49,087 --> 00:18:53,401
‫شوهرم گفت که تو زیرک
‫هستی و پیتر جلوی تو رو گرفته.

362
00:18:53,425 --> 00:18:56,029
‫امیدوارم این بار آزادی عمل داشته باشی.

363
00:18:56,053 --> 00:18:57,405
‫عثمانی‌ها حریف نیرومندی هستند.

364
00:18:57,429 --> 00:18:59,908
‫عثمانی‌ها؟ ما می‌خوایم
‫با عثمانی‌ها بجنگیم؟

365
00:18:59,932 --> 00:19:01,618
‫نه، نه، نه.

366
00:19:01,642 --> 00:19:03,620
‫ذهن خوشگل خودتو با این فکرا...

367
00:19:03,644 --> 00:19:06,539
‫دست منو نوازش نکن. سگ که نیستم.

368
00:19:06,563 --> 00:19:09,751
‫ما قراره بجنگیم یا نه؟ تو
‫یه چیزی به من بدهکاری.

369
00:19:09,775 --> 00:19:11,878
‫تو شوهر کوفتی منو کشتی، عوضی.

370
00:19:11,902 --> 00:19:14,613
‫چرا این‌قدر آتیشت تنده؟

371
00:19:15,822 --> 00:19:18,951
‫ما امروز با سفیر عثمانی
‫دیدار داشتیم. عوضیه.

372
00:19:19,618 --> 00:19:24,331
‫فکر می‌کنم کاترین اون رو تحت کنترل داره
‫اما هنوز معلوم نیست.

373
00:19:25,249 --> 00:19:26,434
‫که این‌طور.

374
00:19:33,924 --> 00:19:36,528
‫من یه روزی اون چیز رو
‫با سس کره و سیر می‌پزم.

375
00:19:36,552 --> 00:19:39,322
‫تموم نشد؟ ما کارهای
‫زیادی برای انجام دادن داریم.

376
00:19:39,346 --> 00:19:41,908
‫عزیزم، تو خیلی خسته به نظر میای.

377
00:19:41,932 --> 00:19:44,327
‫ورم و خجالت اثرات جانبی بارداری هست.

378
00:19:44,351 --> 00:19:45,662
‫خیلی طبیعیه.

379
00:19:45,686 --> 00:19:47,121
‫من خیلی مضطرب هستم.

380
00:19:47,145 --> 00:19:49,606
‫خیلی چیزا به این شام با عثمانی بستگی داره.

381
00:19:50,399 --> 00:19:52,776
‫می‌دونم چطور باید
‫رفتار کنم، و با این‌حال...

382
00:19:53,527 --> 00:19:58,049
‫بارداری احساسات
‫جسمی رو تشدید کرده.

383
00:19:58,073 --> 00:19:59,968
‫اونا منو در بر گرفتن.

384
00:19:59,992 --> 00:20:02,136
‫این مقدار اضطراب خیلی جدیه.

385
00:20:02,160 --> 00:20:05,056
‫ممکنه باعث منفجر
‫شدن بچه توی رحم بشه.

386
00:20:05,080 --> 00:20:06,850
‫تو باید خودت رو راحت کنی.

387
00:20:06,874 --> 00:20:09,394
‫خودارضایی در طی بارداری مجاز هست،

388
00:20:09,418 --> 00:20:12,313
‫اما باید تحت نظارت من انجام بشه.

389
00:20:12,337 --> 00:20:14,315
‫این ضروریه؟

390
00:20:14,339 --> 00:20:17,277
‫احتمالا اون‌قدری که من
‫نشون میدم ضروری نیست.

391
00:20:17,301 --> 00:20:21,030
‫اگه به سوندوک نمی‌دی،
‫باید به یکی دیگه بدی.

392
00:20:21,054 --> 00:20:23,116
‫خوشحال میشم که به ملکه خدمت کنم.

393
00:20:23,140 --> 00:20:25,743
‫دانشم در مورد ساختمان بدن منو
‫به یک شریک جنسی ماهر تبدیل کرده.

394
00:20:25,767 --> 00:20:27,036
‫چه جالب.

395
00:20:27,060 --> 00:20:30,540
‫از پیشنهادت ممنونم، وینودل.
‫اما می‌تونی ما رو ترک کنی.

396
00:20:30,564 --> 00:20:31,958
‫باشه.

397
00:20:31,982 --> 00:20:34,443
‫اگه احتیاج به خودارضایی
‫داشتید من رو خبر کنید.

398
00:20:35,611 --> 00:20:37,362
‫نیازی ندارم. روز خوش.

399
00:20:40,240 --> 00:20:44,453
‫وقتش رسیده که درست حسابی
‫گاییده بشی. به‌خاطر سلامت بچه.

400
00:20:46,371 --> 00:20:47,891
‫من ملکه هستم.

401
00:20:47,915 --> 00:20:50,459
‫پیدا کردن یه نفر خیلی ساده نیست.

402
00:20:51,126 --> 00:20:54,564
‫اگه به دکتر بدم، اون حین
‫مستی به دوستاش میگه.

403
00:20:54,588 --> 00:20:57,317
‫و بعد جنده سلطنتی میشم، نه ملکه.

404
00:20:57,341 --> 00:20:59,194
‫اگه به یه سرباز بدم می‌خواد ترفیع بگیره.

405
00:20:59,218 --> 00:21:01,821
‫اگه به یه اشراف‌زاده بدم، زمین
‫و معافیت از مالیات می‌خواد.

406
00:21:01,845 --> 00:21:04,199
‫درسته، اما یه راه حلی هست.

407
00:21:04,223 --> 00:21:05,909
‫هیچ چیزی نمی‌تونه از این ساده‌تر باشه.

408
00:21:05,933 --> 00:21:07,059
‫نگهبانا.

409
00:21:07,809 --> 00:21:09,954
‫- نگهبانا؟
‫- این یه سنته.

410
00:21:09,978 --> 00:21:12,665
‫برای قرن‌ها اونا آموزش
‫دیدن که راز نگه دار باشند.

411
00:21:12,689 --> 00:21:14,834
‫همچنین اونا باید هر کاری
‫که تو می‌خوای رو انجام بدن،

412
00:21:14,858 --> 00:21:17,587
‫صرف نظر از عجیب یا بدوی بودنش.

413
00:21:17,611 --> 00:21:19,756
‫اونا هیچ تعللی نمی‌کنند.

414
00:21:19,780 --> 00:21:22,842
‫من دنبال کسی نمی‌گردم که نتونه منو رد کنه.

415
00:21:22,866 --> 00:21:24,093
‫واقعا؟

416
00:21:24,117 --> 00:21:27,621
‫نابرابری قدرت برای من شدیدا شهوت‌برانگیزه.

417
00:21:28,330 --> 00:21:30,123
‫فکر کنم از این جهت سنتی باشم.

418
00:21:36,797 --> 00:21:40,610
‫سونسکا خبرهایی داره و هزینه
‫زیادی برای گرفتنش صرف کرده.

419
00:21:42,052 --> 00:21:45,990
‫کاترین و ولمنتوف نگرانن
‫که عثمانی‌ها یه شری به پا کنند.

420
00:21:46,014 --> 00:21:47,909
‫سفیر امروز باهاش ملاقات کرد...

421
00:21:47,933 --> 00:21:51,871
‫و کاترین امیدواره که اونو جزئی
‫از مریدهای مجیزگوی خودش بکنه.

422
00:21:51,895 --> 00:21:53,373
‫این‌که موفق شده یا نه مشخص نیست.

423
00:21:53,397 --> 00:21:56,543
‫شاید سوندوک باید به یک درکی برسه...

424
00:21:56,567 --> 00:21:58,944
‫که در مورد ملاقاتش در
‫این‌جا چه چیزی رو گزارش بده.

425
00:21:59,945 --> 00:22:02,507
‫سلطان باورهای عجیبی در مورد زن‌ها داره.

426
00:22:02,531 --> 00:22:05,134
‫منظورت اون باور "بعضی‌هاشون
‫ساحره‌های شاخدار هستند" هست؟

427
00:22:05,158 --> 00:22:06,135
‫دقیقا.

428
00:22:06,159 --> 00:22:09,597
‫اون به ساحره‌هایی باور داره که
‫از خون دماغ مردان تغذیه می‌کنند...

429
00:22:09,621 --> 00:22:11,912
‫ساحره‌هایی که مرغ‌هایی
‫رو نگهداری می‌کنند،

430
00:22:11,936 --> 00:22:14,227
‫که وقتی روی اون‌ها ادرار
‫کنی به شیطان تبدیل میشند.

431
00:22:14,251 --> 00:22:16,896
‫تو این قضیه رو خیلی پیچیده
‫و عجیب و غریبش می‌کنی.

432
00:22:16,920 --> 00:22:18,857
‫سوندوک آدم مهربونیه که از من خوشش میاد.

433
00:22:18,881 --> 00:22:21,025
‫من علاقه‌ای که اون به من داره رو بهش
‫یادآوری می‌کنم، و مطمئن میشیم که بدونه...

434
00:22:21,049 --> 00:22:22,777
‫کاترین مدت زیادی صاحب تاج و تخت نیست.

435
00:22:22,801 --> 00:22:24,863
‫ولی اون عاشق زن‌های بلونده.

436
00:22:24,887 --> 00:22:28,158
‫و اون زن خاص‌ترین موجود زنده
‫دنیاست، چطور ممکنه کسی عاشقش نشه؟

437
00:22:28,182 --> 00:22:30,994
‫- من از دید شخصی به این قضیه نگاه نمی‌کنم.
‫- جواب خوبی بود، عزیزم.

438
00:22:31,018 --> 00:22:34,289
‫خیلی خب. بیاید روی سوندوک کار
‫کنیم. اما بذارید من این رو به همتون بگم.

439
00:22:34,313 --> 00:22:36,270
‫ما اون رو متزلزل می‌کنیم،
‫اما هیچ‌وقت بهش...

440
00:22:36,294 --> 00:22:38,251
‫صدمه نمی‌زنیم و اونو توی
‫خطر نمی‌اندازیم، فهمیدید؟

441
00:22:38,275 --> 00:22:40,879
‫ما می‌تونیم زیرکانه پیش بریم، مگه نه؟

442
00:22:40,903 --> 00:22:42,463
‫زیرک لقب منه.

443
00:22:42,487 --> 00:22:44,406
‫فکر می‌کردم لقبت لووشکا هست؟

444
00:22:45,741 --> 00:22:47,302
‫چه صبح زیبایی.

445
00:22:47,326 --> 00:22:53,057
‫اول اون صبحونه دیدرو، و بعد دسر سوندوک.

446
00:22:53,081 --> 00:22:55,351
‫فکر می‌کنم صحبت انتهایی من خوب بود.

447
00:22:55,375 --> 00:22:56,644
‫حس می‌کنم اونا رو برانگیخت.

448
00:22:58,629 --> 00:23:00,356
‫هوم؟

449
00:23:00,380 --> 00:23:02,817
‫این یه واکنش خصمانه شوق‌انگیز بود.

450
00:23:02,841 --> 00:23:06,178
‫خب، فکر می‌کنم اونا شنیدن که
‫میگی "وای، چرا تو فرانسوی نیستی؟"

451
00:23:07,221 --> 00:23:08,531
‫نه. نه، این...

452
00:23:08,555 --> 00:23:11,743
‫ببخشید، این تفسیر خیلی بدبینانه من بود.

453
00:23:11,767 --> 00:23:15,371
‫بحث رو عوض کنیم،‌
‫اون یارو بازل چه‌ کس‌کشیه.

454
00:23:15,395 --> 00:23:18,208
‫باید بفرستیش بره خونه
‫و یا اگه آسون‌تره بکشیش.

455
00:23:18,232 --> 00:23:20,168
‫اوه؟ برام سوال شده که چرا اینو می‌خوای؟

456
00:23:20,192 --> 00:23:23,588
‫می‌دونستی که اون می‌تونه
‫با هر دو دستش بنویسه؟

457
00:23:23,612 --> 00:23:25,715
‫راسکلوی میگه این شومه،

458
00:23:25,739 --> 00:23:30,303
‫و اون روی آرنجش پوست اضافه
‫داره که نشونه نابودی مزارعه،

459
00:23:30,327 --> 00:23:32,805
‫و نگاه بهش هم خیلی آزاردهنده هست.

460
00:23:32,829 --> 00:23:35,350
‫حس می‌کنم می‌خوای
‫از آرچی محافظت کنی.

461
00:23:35,374 --> 00:23:40,396
‫اون گزینه مهربون‌تر و
‫عاقل‌تری برای رهبری کلیسا هست.

462
00:23:40,420 --> 00:23:44,442
‫پیشنهاد می‌کنم دستت رو از این قضیه
‫خارج کنی تا اون رو از دست ندادی.

463
00:23:44,466 --> 00:23:45,926
‫باشه.

464
00:24:04,903 --> 00:24:07,155
‫اتاق امنه. می‌تونید برید داخل.

465
00:24:08,240 --> 00:24:12,035
‫اه، به نظرت چه رنگی بهتره؟

466
00:24:13,537 --> 00:24:15,098
‫مطمئن نیستم.

467
00:24:15,122 --> 00:24:16,766
‫به نظرم خوبه هر دیواری
‫رو متفاوت رنگ کنیم.

468
00:24:16,790 --> 00:24:18,476
‫سبز به‌خاطر طبیعت.

469
00:24:18,500 --> 00:24:21,479
‫اون یکی برای آفتاب روز جدید زرد میشه،

470
00:24:21,503 --> 00:24:24,440
‫و این یکی قرمز تیره مثل خون برای آینده‌اش.

471
00:24:24,464 --> 00:24:26,860
‫اون یکی رو رنگ گوشت خوک برشته میزنیم،

472
00:24:26,884 --> 00:24:30,137
‫یا این رنگ.

473
00:24:31,346 --> 00:24:34,284
‫آخ. بازم شرمنده.

474
00:24:34,308 --> 00:24:35,660
‫حرفش هم نزن.

475
00:24:35,684 --> 00:24:39,122
‫طاقت‌فرساست، اما دارم به چیزهایی
‫فکر می‌کنم که حواسم رو از درد پرت کنه.

476
00:24:39,146 --> 00:24:41,249
‫بیشتر به پاول فکر می‌کنم. سلام، پاول.

477
00:24:41,273 --> 00:24:42,292
!ای جان

478
00:24:42,316 --> 00:24:45,587
‫و فکر می‌کنم باید جشن
‫پیش از تولد برای بچه بگیریم.

479
00:24:45,611 --> 00:24:47,672
‫چی؟ نه.

480
00:24:47,696 --> 00:24:49,966
‫روس‌ها عاشق این‌ جشن‌ها
‫هستند. دربار خوشحال میشه.

481
00:24:49,990 --> 00:24:52,343
‫مردم می‌خوان به ما هدیه بدند.

482
00:24:52,367 --> 00:24:54,304
‫برای همین جشن می‌گیریم.

483
00:24:54,328 --> 00:24:56,622
‫- نه.
‫- البته.

484
00:24:58,081 --> 00:24:59,392
‫اه.

485
00:24:59,416 --> 00:25:01,251
‫واقعا کلیه منو داغون کردند.

486
00:25:02,669 --> 00:25:05,440
‫باشه بابا. ما جشن پیش از تولد می‌گیریم.

487
00:25:05,464 --> 00:25:08,151
‫چون تو توی مهمونی‌گرفتن افتضاحی
‫من برنامه‌ریزیش رو انجام میدم.

488
00:25:08,175 --> 00:25:10,653
‫عالیه. و من هم میرم سراغ اداره کشور،

489
00:25:10,677 --> 00:25:12,679
‫چون تو در این کار افتضاحی.

490
00:25:13,430 --> 00:25:14,782
‫این رساله تو...

491
00:25:14,806 --> 00:25:17,160
‫- چه خوب، تو خوندیش.
‫- نخوندمش.

492
00:25:17,184 --> 00:25:19,454
‫گریگور با اون، صبحونه منو خراب کرد.

493
00:25:19,478 --> 00:25:21,456
‫من باهاش حرف میزنم.

494
00:25:21,480 --> 00:25:24,501
‫اون می‌خواد دوست داشته بشه، و
‫بدون شک تصور کرده افکار من...

495
00:25:24,525 --> 00:25:27,420
‫سرگرم‌کننده هست و
‫برای اون تاثیر خوبی داره.

496
00:25:27,444 --> 00:25:30,197
‫اون جورج رو از دست
‫داده، پس موقعیتش رو درک کن.

497
00:25:31,365 --> 00:25:33,301
‫هدفش چی بود؟

498
00:25:33,325 --> 00:25:36,638
‫من حوصله‌ام سر رفته بود، و بعد به
‫فکر پاول افتادم. خواستم خاطراتم رو...

499
00:25:36,662 --> 00:25:38,723
‫به شکل یه داستان قبل خواب در بیارم،

500
00:25:38,747 --> 00:25:41,184
‫و فکر کردم شاید برای دربار جالب باشه.

501
00:25:41,208 --> 00:25:42,685
‫دلت برای توجه اونا تنگ شده.

502
00:25:42,709 --> 00:25:44,711
‫با وجود این‌که وحشتناک بود.

503
00:25:45,420 --> 00:25:48,691
‫من می‌تونم همه رساله‌های
‫تو رو توقیف کنم و بسوزونم.

504
00:25:48,715 --> 00:25:51,802
تو به آزادی مطبوعات باور
‫داری. اگه اینکارو کنی، چه پیامی میده؟

505
00:25:53,011 --> 00:25:54,179
‫البته من یه...

506
00:25:55,097 --> 00:25:57,492
‫چی بهش میگن؟ که وقتی
‫من یه کاری علیه تو کردم،

507
00:25:57,516 --> 00:26:00,161
‫و تو عصبانی شدی و تلافی کردی؟

508
00:26:00,185 --> 00:26:02,121
"آیرونی"
[قضای روزگار]

509
00:26:02,145 --> 00:26:05,124
‫یا به قول فرانسوی‌ها "ایرونی".

510
00:26:05,148 --> 00:26:06,501
‫خوب بود.

511
00:26:06,525 --> 00:26:08,169
‫خیلی ممنون.
‫[به زبان فرانسوی]

512
00:26:08,193 --> 00:26:09,528
‫از درس‌ها یادم مونده.

513
00:26:11,613 --> 00:26:14,908
‫من اینو با استفاده از اعضای بدن
‫خرس‌‌های واقعی برای پاول درست کردم.

514
00:26:22,958 --> 00:26:26,146
‫- حالت خوبه؟
‫ - خوبم، ممنون که پرسیدی.

515
00:26:26,170 --> 00:26:29,732
‫- یکمی نامطمئن به نظر میای.
‫- نه، عالیه، فقط...

516
00:26:29,756 --> 00:26:32,152
‫خیلی وقت بود با کسی نبودم.

517
00:26:32,176 --> 00:26:35,155
‫هیچ کس نمی‌تونه درک کنه که
‫چرا تو به جورج خیانت نکردی.

518
00:26:35,179 --> 00:26:37,222
‫خب، من... می‌دونی...

519
00:26:39,224 --> 00:26:41,077
‫کیرت توی من نیست.

520
00:26:41,101 --> 00:26:42,370
‫آره، بهت بر نخوره.

521
00:26:42,394 --> 00:26:45,522
‫راستش این وضعیت برام یکم عجیبه.

522
00:26:46,190 --> 00:26:48,710
‫اه! سوندوک، دوست قدیمی من.

523
00:26:48,734 --> 00:26:51,004
‫چه قدر خوب که دوباره دیدمت.

524
00:26:51,028 --> 00:26:53,071
‫- من هم همین‌طور!
‫- یعنی چی؟

525
00:26:54,907 --> 00:26:58,011
‫خب، من خیلی حالم خوبه. قراره بابا بشم.

526
00:26:58,035 --> 00:26:59,220
‫مبارکه.

527
00:26:59,244 --> 00:27:01,163
‫من... اوه.

528
00:27:07,085 --> 00:27:09,105
‫خیلی خوب بود، ممنون.

529
00:27:09,129 --> 00:27:10,380
‫خواهش می‌کنم.

530
00:27:11,548 --> 00:27:14,110
‫چه اتفاقی برات افتاد؟ قضیه کودتا چی بود؟

531
00:27:14,134 --> 00:27:16,905
‫من داشتم برنده می‌شدم. در
‫هر مقطعی می‌تونستم برنده بشم.

532
00:27:16,929 --> 00:27:18,364
‫و بعد خیلی گرسنه شدم.

533
00:27:18,388 --> 00:27:22,452
‫می‌دونی بعضی وقتا خیلی گرسنه
‫میشی و میگی "من واقعا باید غذا بخورم،

534
00:27:22,476 --> 00:27:24,120
‫و برام مهم نیست چی میشه"؟

535
00:27:24,144 --> 00:27:27,874
‫من موقتا کناره‌گیری کردم،
‫اما به قدرت برمی‌گردم.

536
00:27:27,898 --> 00:27:32,587
‫چون این سرنوشت من و اراده خدا
‫هست که می‌دونم شما این رو جدی می‌گیرید.

537
00:27:32,611 --> 00:27:36,049
‫آره، ما همیشه تو رو به
‫عنوان اراده خداوند دیدیم،

538
00:27:36,073 --> 00:27:38,885
‫اما حالا یکمی توسط اقدامات خدا گیج شدیم.

539
00:27:38,909 --> 00:27:41,346
‫خب،‌ این اراده اونه که
‫من تاج و تخت رو پس بگیرم،

540
00:27:41,370 --> 00:27:43,097
‫وگرنه چرا باید زنده باشم؟

541
00:27:43,121 --> 00:27:44,641
‫نمی‌دونم.

542
00:27:44,665 --> 00:27:46,601
‫می‌خواستم از کاترین
‫بپرسم که چرا این‌کارو کرده،

543
00:27:46,625 --> 00:27:50,045
‫اما من توسط موهاش افکارم منحرف شد.

544
00:27:51,421 --> 00:27:53,817
‫موهاش مثل کلاله ذرت می‌مونه.

545
00:27:53,841 --> 00:27:57,177
‫- و اون موهارو بپیچی دور ک...
‫- تو مُردی.

546
00:27:58,303 --> 00:27:59,388
‫جان؟

547
00:28:01,139 --> 00:28:03,785
‫من می‌خوام جونت رو نجات بدم.

548
00:28:03,809 --> 00:28:05,286
‫اگه تو برگردی پیش سلطان...

549
00:28:05,310 --> 00:28:08,540
‫و بهش اطلاع بدی که کاترین حاکم واقعیه،

550
00:28:08,564 --> 00:28:11,042
‫و خدا و این‌که اجداد من برای
‫چندین قرن حاکم بودند رو نادیده بگیری...

551
00:28:11,066 --> 00:28:14,170
‫و بگی "نگران باش، سلطان،
‫باید با اون زن معامله کرد"...

552
00:28:14,194 --> 00:28:17,948
‫اگه من طی چند ماه و شاید چند هفته آینده حکومت
‫رو به دست بگیرم اون چطور واکنش نشون میده؟

553
00:28:18,532 --> 00:28:19,717
‫اون گلوت رو می‌بره.

554
00:28:19,741 --> 00:28:21,302
‫تو در این مورد مطمئنی؟

555
00:28:21,326 --> 00:28:23,304
‫این فقط یه چالش خدا برای منه،

556
00:28:23,328 --> 00:28:25,431
‫تا به عنوان یه رهبر
‫نسبتا بهتر به قدرت برگردم.

557
00:28:25,455 --> 00:28:27,851
‫روی کاغذ شاید اون دربار رو
‫داشته باشه، اما اونا عاشق من هستند.

558
00:28:27,875 --> 00:28:29,293
‫محبوبیت من داره افزایش پیدا می‌کنه.

559
00:28:30,752 --> 00:28:33,106
‫راستی گریگور، خیلی فلک‌زده به نظر میای.

560
00:28:33,130 --> 00:28:35,733
‫من مشکلی ندارم...

561
00:28:35,757 --> 00:28:38,010
‫شاید بهتر باشه بس کنم. آره.

562
00:28:42,014 --> 00:28:43,432
‫عمو وارنیا.

563
00:28:45,392 --> 00:28:47,287
‫فکر کردم رفتی.

564
00:28:47,311 --> 00:28:50,165
‫رفته بودم. من به اونا خبرهای
‫خوب در مورد ساخت جاده رو گفتم...

565
00:28:50,189 --> 00:28:51,690
‫و شادی زیادی ایجاد شد.

566
00:28:52,983 --> 00:28:54,460
‫خوشحال شدم که تونستم
‫به منطقه خودم کمک کنم.

567
00:28:54,484 --> 00:28:58,047
‫ارلو! ارلو! ارلو!

568
00:28:58,071 --> 00:28:59,966
‫بس کن، داری خجالت زده‌ام می‌کنی.

569
00:28:59,990 --> 00:29:02,719
‫عثمانی‌ها دارن از کنترل خارج میشن.

570
00:29:02,743 --> 00:29:04,387
‫ما داریم بهش رسیدگی می‌کنیم.

571
00:29:04,411 --> 00:29:07,140
‫البته. مردم داستان تو رو
‫می‌نویسن، می‌دونی که؟

572
00:29:07,164 --> 00:29:09,475
‫واقعا؟ اهالی روستا خیلی باسواد نیستن.

573
00:29:09,499 --> 00:29:13,146
‫توی گه متولد شد‌، تا ستاره‌ها بالا رفت.

574
00:29:13,170 --> 00:29:14,338
‫ممنون.

575
00:29:16,298 --> 00:29:17,966
‫ما آدمای فقیریم.

576
00:29:19,092 --> 00:29:20,403
‫فقیرترین آدم‌ها.

577
00:29:20,427 --> 00:29:22,030
‫می‌دونم.

578
00:29:22,054 --> 00:29:23,347
‫پول خوبه.

579
00:29:24,389 --> 00:29:26,016
‫- پول؟
‫- پول.

580
00:29:26,808 --> 00:29:29,037
‫به مردممون روحیه میده.

581
00:29:29,061 --> 00:29:31,813
‫این به لب‌های زخم‌خورده‌ی
‫اون‌ها نون می‌رسونه.

582
00:29:33,273 --> 00:29:35,210
‫فکر نکنم بتونم چنین کاری بکنم.

583
00:29:35,234 --> 00:29:37,694
‫اما می‌دونم که می‌تونی و می‌کنی.

584
00:29:39,363 --> 00:29:41,090
‫چون دلت صافه.

585
00:29:41,114 --> 00:29:46,161
‫تو عاشق مردمتی و دل
‫سیاه و چشم شرور نداری.

586
00:29:47,663 --> 00:29:48,872
‫مگه نه؟

587
00:29:49,873 --> 00:29:53,752
‫نه، من دل سیاه و چشم شرور ندارم.

588
00:29:57,172 --> 00:29:58,549
‫پول

589
00:30:12,062 --> 00:30:14,106
‫ظاهرا یه مهمونی برگزار شده.

590
00:30:38,338 --> 00:30:39,649
‫می‌بینی، اونا عاشق من هستند،

591
00:30:39,673 --> 00:30:42,759
‫و قدرت اون یک توهمه که من
‫در زمان مناسب خردش می‌کنم.

592
00:30:51,977 --> 00:30:53,729
‫چطور اجازه برگزاری یه مهمونی پیدا کرده؟

593
00:30:54,897 --> 00:30:56,732
‫فکر می‌کنم اون یه موقعیت مناسب...

594
00:30:57,691 --> 00:30:59,151
‫و بهونه پیدا کرده.

595
00:31:00,485 --> 00:31:03,298
‫خوش اومدی! این جشن پیش از تولد ماست.

596
00:31:03,322 --> 00:31:05,008
‫چه‌قدر سریع ترتیبش رو دادی.

597
00:31:05,032 --> 00:31:07,385
‫عجیب به نظر می‌رسی.

598
00:31:07,409 --> 00:31:08,928
‫ممنون.

599
00:31:08,952 --> 00:31:11,681
‫جشن پیش‌ از تولد زیبایی
‫هست، ملکه. تبریک میگم.

600
00:31:11,705 --> 00:31:14,601
‫من قبل‌تر داشتم به کاترین توضیح
‫می‌دادم که وقتی یه مهمونی می‌گیری...

601
00:31:14,625 --> 00:31:18,313
‫باید بداهه، خودجوش و
‫لبریز از عشق و الکل باشه.

602
00:31:18,337 --> 00:31:21,149
‫اما فکر کنم درک این برای
‫یه آدم ضدحال سخت باشه،

603
00:31:21,173 --> 00:31:23,902
‫یه نفر که بقیه رو مجبور می‌کنه
‫موقع صبحونه تکلیف انجام بدن.

604
00:31:23,926 --> 00:31:25,653
‫اون خوش گذشت.

605
00:31:25,677 --> 00:31:28,198
‫ما یه صبحونه دیدرو
‫داشتیم. همه عاشقش شدند.

606
00:31:28,222 --> 00:31:29,866
‫مطمئنم که همین‌طور بوده.

607
00:31:29,890 --> 00:31:31,743
‫حتی با یادآوریش برای یه
‫لحظه هم حوصله‌ام سر رفت.

608
00:31:31,767 --> 00:31:33,411
‫من باید برم. باید به بقیه بگم...

609
00:31:33,435 --> 00:31:36,813
‫اون چیزایی که از فواره میاد بیرون
‫ودکا با طعم گیلاسه نه خون.

610
00:31:38,190 --> 00:31:40,299
‫فکر کردم قراره ساعت ۷
‫تو محل اقامت من همو ببینیم.

611
00:31:40,323 --> 00:31:41,169
‫قرار همین بود.

612
00:31:41,193 --> 00:31:44,672
‫اما در نهایت به نظرم کار بیهوده‌ای میومد.

613
00:31:44,696 --> 00:31:46,299
‫ببخشید، اما برداشت من این بود که...

614
00:31:46,323 --> 00:31:48,301
‫ما صبح پیشرفت‌هایی داشتیم.

615
00:31:48,325 --> 00:31:52,472
‫به نظر میاد که بقیه
‫اون‌طوری که تو نشون دادی...

616
00:31:52,496 --> 00:31:54,307
‫کاملا با حکومت تو تطابق پیدا نکردند.

617
00:31:54,331 --> 00:31:55,808
‫این حرفا چیه. اونا عاشق من هستند.

618
00:31:55,832 --> 00:31:58,937
‫و با این‌حال ما این‌جا توی
‫مهمونی شوهرت هستیم،

619
00:31:58,961 --> 00:32:03,233
‫جایی که مثل ماهی ساردین توی
‫هم میلولن و ودکای اونو می‌نوشن.

620
00:32:03,257 --> 00:32:05,401
‫تو خیلی قانع کننده به نظر نمیای.

621
00:32:05,425 --> 00:32:06,986
‫- این...
‫- همگی گوش کنند!

622
00:32:07,010 --> 00:32:08,321
‫همگی گوش کنند!

623
00:32:08,345 --> 00:32:10,281
‫من دوست دارم یه صحبتی بکنم!

624
00:32:13,767 --> 00:32:16,204
‫بله! منم همین‌طور!

625
00:32:16,228 --> 00:32:17,330
‫درسته!

626
00:32:17,354 --> 00:32:20,458
‫احتمالا ملکه تکالیف بیشتری
‫رو می‌خواد به بقیه محول کنه.

627
00:32:20,482 --> 00:32:21,918
‫این حقیقت نداره!

628
00:32:21,942 --> 00:32:24,087
‫من می‌خواستم از همه شما برای
‫اومدن به مهمونی من تشکر کنم.

629
00:32:25,529 --> 00:32:26,714
‫مشخصا این مهمونی مال منه.

630
00:32:26,738 --> 00:32:28,508
‫من برای شما ریلت اردک فراهم کردم...

631
00:32:28,532 --> 00:32:31,803
‫که من صاحبش هستم و به آشپزهای
‫خودمون برای پختنش پول دادم.

632
00:32:31,827 --> 00:32:33,721
‫از دید خدا من هنوز فرد برگزیده هستم.

633
00:32:33,745 --> 00:32:37,183
‫خدا به مردمش اهمیت میده،
‫پس بهتره دوباره انتخاب کنه.

634
00:32:37,207 --> 00:32:38,768
‫بیاید خودمونو به گا بدیم!

635
00:32:41,587 --> 00:32:45,275
‫به سلامتی مهمونی‌های دیگه‌ای
‫مثل این، چون من ملکه شما هستم،

636
00:32:45,299 --> 00:32:47,944
‫که شما عاشقش هستید
‫و فکر می‌کنید خیلی باحاله.

637
00:32:47,968 --> 00:32:51,114
‫اما نه به اندازه من. چون من
‫برای باحال بودنم شناخته شد‌م.

638
00:32:51,138 --> 00:32:54,242
‫دقیقا، برای چیز دیگه‌ای شناخته شده نیستی.

639
00:32:54,266 --> 00:32:57,662
‫- هورا!
‫- هورا!

640
00:32:57,686 --> 00:32:59,646
‫اه. شکستت دادم.

641
00:33:06,403 --> 00:33:08,715
‫- من به توصیه تو عمل کردم.
‫- خب؟

642
00:33:08,739 --> 00:33:11,176
‫من تحقیر شدم. چنین
‫چیزی اصلا خوشایند نبود.

643
00:33:11,200 --> 00:33:15,680
‫سال‌ها خیانت از ۲ طرف رو
‫نمیشه با یک مکالمه درست کرد.

644
00:33:16,788 --> 00:33:19,976
‫و هر دوی شما بدترین شروع رو با
‫همدیگه داشتید، نباید اینو فراموش کنی.

645
00:33:20,000 --> 00:33:22,770
‫- چطور؟
‫- به گذشته فکر کن.

646
00:33:22,794 --> 00:33:26,858
‫سعی کن ببینی می‌تونی انگشتت
‫رو روش بذاری... یا توش بذاری.

647
00:33:26,882 --> 00:33:28,175
‫آها.

648
00:33:29,259 --> 00:33:30,820
‫اون وظیفه من بود.

649
00:33:30,844 --> 00:33:33,490
‫ناهنجار و ناخوشایند بود، اما وظیفه من بود.

650
00:33:33,514 --> 00:33:36,659
‫این شروع یه عذرخواهی نیست، مگه نه؟

651
00:33:43,065 --> 00:33:44,417
‫اه!

652
00:34:01,458 --> 00:34:05,063
‫اه! اون تو بازی نیست، تاتیانا.

653
00:34:05,087 --> 00:34:07,023
‫وظیفه اون پاک کردن آب منیه!

654
00:34:07,047 --> 00:34:09,233
‫صبر کن ببینم، بازی اینه که
‫به رعیت‌ها شلغم پرت کنید؟

655
00:34:09,257 --> 00:34:11,443
‫کاترین عزیز، می‌خوای
‫ما شلغم‌ها رو هم ول کنیم...

656
00:34:11,467 --> 00:34:13,112
‫تا احساسات‌شون جریحه دار نشه؟

657
00:34:13,136 --> 00:34:15,990
‫من می‌خواستم یه چیز
‫باحال‌تر رو پیشنهاد کنم.

658
00:34:16,014 --> 00:34:18,492
‫به یه نفر شلغم بزن که
‫به نحوی بهت بدی کرده.

659
00:34:18,516 --> 00:34:20,244
‫اوه!

660
00:34:20,268 --> 00:34:21,996
‫- این خیلی باحال‌تره.
‫- اسمولنی!

661
00:34:24,690 --> 00:34:26,459
‫هورا برای ملکه!

662
00:34:26,483 --> 00:34:29,295
‫دقیقا‌! هورا برای من!

663
00:34:29,319 --> 00:34:31,737
‫هورا!

664
00:34:32,406 --> 00:34:33,842
‫سلام.

665
00:34:33,866 --> 00:34:36,177
‫من چیزای خوبی در
‫مورد مدرسه دخترا شنیدم.

666
00:34:36,201 --> 00:34:37,178
‫واقعا؟

667
00:34:37,202 --> 00:34:40,205
‫من هم این‌طور فکر می‌کنم، اما
‫هیچ‌وقت نمیشه مطمئن بود.

668
00:34:41,081 --> 00:34:43,017
‫ذهن‌های ما تصویری از دنیا بر اساس...

669
00:34:43,041 --> 00:34:45,979
‫درک ما به وسیله حس‌‌هایی
‫که داریم ایجاد می‌کنه

670
00:34:46,003 --> 00:34:49,231
‫"دانش یک سازه هست"
‫امانوئل کانت [فیلسوف آلمانی]

671
00:34:49,255 --> 00:34:52,110
‫تو کانت رو می‌شناسی؟
‫من از کانت سر در نمیارم.

672
00:34:52,134 --> 00:34:53,486
‫می‌تونی.

673
00:34:53,510 --> 00:34:56,114
‫من فکر می‌کنم، پس من نمی‌تونم.

674
00:34:56,138 --> 00:34:57,740
‫این جمله دکارت بود.
‫[فیلسوف فرانسوی]

675
00:34:57,764 --> 00:34:58,974
‫اما دقیقا این نبود.

676
00:35:00,559 --> 00:35:01,685
‫پس جمله دکانت بود؟
‫[ترکیب دکارت و کانت]

677
00:35:02,477 --> 00:35:03,538
‫این بامزه بود.

678
00:35:03,562 --> 00:35:05,397
‫بیشتر بخوریم؟

679
00:35:08,066 --> 00:35:10,086
‫فکر می‌کنم اونا برای بچه هستند.

680
00:35:10,110 --> 00:35:11,236
‫اون هیچ‌وقت متوجه نمیشه.

681
00:35:12,362 --> 00:35:13,989
‫نوشیدنی می‌خوری، ماریال؟

682
00:35:17,284 --> 00:35:19,012
‫پس اسم منو یادت مونده.

683
00:35:19,036 --> 00:35:20,370
‫البته.

684
00:35:21,288 --> 00:35:23,933
‫و با این‌حال، آخرین باری
‫که با هم حرف زدیم کی بوده؟

685
00:35:23,957 --> 00:35:27,187
‫تو و جورج اون اختلاف رو داشتید.

686
00:35:27,211 --> 00:35:28,938
‫من اجبارا یک رعیت شدم،

687
00:35:28,962 --> 00:35:32,692
‫و اون تصمیم گرفت دوستی ما رو فراموش
‫کنه و با طعنه و تحقیر با من رفتار می‌کرد.

688
00:35:32,716 --> 00:35:33,943
‫منظورت اون اختلافه؟

689
00:35:33,967 --> 00:35:36,237
‫اون از تحقیر بقیه خجالت نمی‌کشید.

690
00:35:36,261 --> 00:35:38,430
‫در زمان‌هایی این بدترین خصلت اون بود.

691
00:35:38,764 --> 00:35:40,033
‫در زمان‌هایی بهترین خصلتش بود.

692
00:35:40,057 --> 00:35:42,809
‫حتی زمانی که من و اون دوست
‫بودیم ما دو تا به ندرت حرف می‌زدیم.

693
00:35:43,393 --> 00:35:45,538
‫اون ترجیح می‌داد که ما با هم حرف نزنیم.

694
00:35:45,562 --> 00:35:46,939
‫چرا؟

695
00:35:47,731 --> 00:35:50,901
‫- من با تو باکرگیم رو از دست دادم.
‫- نمی‌تونی بگی که اون حسودی می‌کرده.

696
00:35:51,485 --> 00:35:54,154
‫اون در تمام مدت ازدواج
‫شما به بهترین دوستت می‌داد.

697
00:35:54,738 --> 00:35:56,758
‫اون یک ازدواج منطقی نبود.

698
00:35:56,782 --> 00:35:58,534
‫من باید برم.

699
00:35:59,785 --> 00:36:01,453
‫من می‌تونم باهات بیام؟

700
00:36:04,706 --> 00:36:05,791
‫بله.

701
00:36:12,965 --> 00:36:15,276
‫روی پاول شیرینی ماکارون هست!

702
00:36:19,555 --> 00:36:21,807
‫سلام.

703
00:36:33,151 --> 00:36:35,654
‫ما این‌طوری این‌کار رو انجام نمیدیم.

704
00:36:36,905 --> 00:36:38,800
‫ببخشید که بهت سیلی زدم.

705
00:36:38,824 --> 00:36:40,552
‫عیبی نداره.

706
00:36:44,621 --> 00:36:47,559
‫اوه! تو توی ریشت شپش داری.

707
00:36:47,583 --> 00:36:49,561
‫می‌دونم.

708
00:36:49,585 --> 00:36:52,671
‫شپش ریش بین نگهبان‌ها خیلی شایعه.

709
00:36:54,631 --> 00:36:55,817
‫باشه.

710
00:36:55,841 --> 00:36:57,968
‫این کار تمومه. تو می‌تونی بری.

711
00:36:58,719 --> 00:37:00,262
‫اونو ببین.

712
00:37:00,846 --> 00:37:03,783
‫چه سیبیلوی متکبریه.

713
00:37:03,807 --> 00:37:05,994
‫هیجان انگیزه. مگه نه؟

714
00:37:06,018 --> 00:37:08,997
‫نحوه برخورد با این قضیه خیلی خطرناکه.

715
00:37:09,021 --> 00:37:12,625
‫گفتگوهای صلح و بشقاب ماهی انچوی.

716
00:37:12,649 --> 00:37:15,736
‫من روش اونا رو می‌شناسم. تو هم می‌شناسی.

717
00:37:16,403 --> 00:37:18,464
‫ما باید قدرت نشون بدیم.

718
00:37:18,488 --> 00:37:20,216
‫اونا فقط همین رو می‌فهمن.

719
00:37:20,240 --> 00:37:22,844
‫شاید به‌خاطر اینه که همه
‫فقط اینو امتحان کردند.

720
00:37:22,868 --> 00:37:25,346
‫شاید یه راه جدید منجر
‫به یه نتیجه جدید بشه.

721
00:37:25,370 --> 00:37:26,723
‫من می‌تونم توی این جنگ پیروز بشم.

722
00:37:26,747 --> 00:37:30,393
‫اما نه در صورتی که به من از
‫ابتدا یه دست ورق بد داده بشه.

723
00:37:30,417 --> 00:37:33,212
‫ملکه باید یه کاری بکنه...

724
00:37:34,254 --> 00:37:36,649
‫یا در آخر شب، سوندوک با
‫دونستن این به خونه میره که...

725
00:37:36,673 --> 00:37:39,569
‫ملکه یه صلح‌طلبه که
‫یه شوهر محبوب داره.

726
00:37:39,593 --> 00:37:43,656
‫اونا زمین ما رو میگیرن و
‫مردم ما رو سلاخی می‌کنند،

727
00:37:43,680 --> 00:37:47,059
‫و اون انتظار داره براش
‫بشقاب ماهی انچوی بیارن.

728
00:37:48,018 --> 00:37:53,482
‫می‌دونی، من توی اون سفر
‫به قسطنطنیه همراه پیتر کبیر بودم.

729
00:37:54,399 --> 00:37:56,193
‫یادم نمیاد که کسی تو رو گاز گرفته باشه.

730
00:37:57,277 --> 00:37:58,880
‫واقعا؟

731
00:37:58,904 --> 00:38:00,781
‫چه‌قدر عجیب.

732
00:38:02,157 --> 00:38:03,909
‫ولی تو اغلب اوقات مست بودی.

733
00:38:09,790 --> 00:38:11,309
‫سلام.

734
00:38:11,333 --> 00:38:13,812
‫متوجه شدم که تو با یه
‫نگهبان این‌جا رو ترک کردی؟

735
00:38:13,836 --> 00:38:15,897
‫ما به یه
‫لیست شرح وظایف جدید احتیاج داریم.

736
00:38:15,921 --> 00:38:17,482
‫نه. شپش ریش داشت.

737
00:38:17,506 --> 00:38:18,841
‫اوه.

738
00:38:19,758 --> 00:38:23,071
‫متاسفانه امشب خودمو
‫بدون هیچ دلیلی کوچیک کردم.

739
00:38:23,095 --> 00:38:24,948
‫دربار عاشق توئه.

740
00:38:24,972 --> 00:38:26,390
‫سوندوک این‌طور نیست.

741
00:38:27,182 --> 00:38:30,411
‫مزیت زن بودن اینه که بدونی ما...

742
00:38:30,435 --> 00:38:34,707
‫عمق و قدرت دیده و شناخته نشده‌ای داریم...

743
00:38:34,731 --> 00:38:37,335
‫که فراتر از هر چیزی
‫هست که یک مرد ممکنه بدونه،

744
00:38:37,359 --> 00:38:41,923
‫و با دونستن این،‌ هر وقت بخوایم،

745
00:38:41,947 --> 00:38:45,367
‫ما می‌تونیم یه مرد رو توی
‫بازی خودش شکست بدیم.

746
00:38:46,118 --> 00:38:47,411
‫دقیقا.

747
00:38:56,253 --> 00:39:00,316
‫اوه! ما داشتیم در مورد سفر شکاری
‫پارسالمون به موشکین حرف می‌زدیم.

748
00:39:00,340 --> 00:39:01,800
‫چه جالب.

749
00:39:02,509 --> 00:39:04,028
‫ما باید گاهی اوقات شکار بریم.

750
00:39:04,052 --> 00:39:06,763
‫- تو بری شکار؟
‫- بله.

751
00:39:07,598 --> 00:39:09,951
‫متاسفانه وقتش رسیده که تو بری.

752
00:39:09,975 --> 00:39:13,121
‫نگهبانا. امپراتور رو به یه
‫اتاق دیگه راهنمایی کنید.

753
00:39:13,145 --> 00:39:17,500
‫امشب خوش گذشت، و من دوست دارم
‫گهگاهی بهش یه حالی بدم. اما کافی بود.

754
00:39:17,524 --> 00:39:20,128
‫چرا جوری حرف می‌زنی
‫که انگار من این‌جا نیستم؟

755
00:39:20,152 --> 00:39:21,337
‫اوه! یعنی چی؟

756
00:39:21,361 --> 00:39:22,922
‫هی، ولم کنید!

757
00:39:22,946 --> 00:39:24,382
‫صبر کنید! هی!

758
00:39:24,406 --> 00:39:25,406
‫هی!

759
00:39:26,909 --> 00:39:29,119
‫خب... شکار.

760
00:39:29,703 --> 00:39:31,472
‫فردا بریم؟

761
00:39:31,496 --> 00:39:33,433
‫بله، فکر کنم بهتره بریم.

762
00:39:37,169 --> 00:39:40,297
‫حس می‌کنم بالاخره آزاد شدم
‫که هر کاری دلم می‌خواد بکنم.

763
00:39:40,923 --> 00:39:44,343
‫من امروز توی یه سکس چهارنفره
‫بودم. سال‌ها بود چنین کاری نکرده بودم.

764
00:39:45,677 --> 00:39:46,988
‫خوش به حالت.

765
00:39:47,012 --> 00:39:49,073
‫هر روز پر از...

766
00:39:49,097 --> 00:39:51,826
‫چیزهایی هست که سال‌ها اونا رو انجام ندادم.

767
00:39:51,850 --> 00:39:53,852
‫پس اصلا دلت برای اون تنگ نشده؟

768
00:39:54,436 --> 00:39:56,206
‫چه سوال افتضاحی.

769
00:39:56,230 --> 00:39:58,082
‫ببخشید. من...

770
00:39:58,106 --> 00:39:59,733
‫مطمئنم که دلت تنگ شده.

771
00:40:00,567 --> 00:40:02,069
‫نمی‌دونم.

772
00:40:03,278 --> 00:40:06,132
‫من چیز زیادی حس نکردم.
‫نمی‌خوام چیزی حس کنم

773
00:40:06,156 --> 00:40:07,842
‫فکر نمی‌کنم خوب باشه که بکنیم.

774
00:40:07,866 --> 00:40:10,011
‫اگه بکنیم تقارن خوبی داره.

775
00:40:10,035 --> 00:40:11,387
‫ما اولین تجربه همدیگه بودیم.

776
00:40:11,411 --> 00:40:13,640
‫در صورتی تقارن حساب میشه
‫که آخرین تجربه همدیگه هم باشیم.

777
00:40:13,664 --> 00:40:17,685
‫ما می‌تونیم هر ده سال بکنیم.
‫امشب و بعد یک دهه دیگه.

778
00:40:17,709 --> 00:40:21,421
‫فکر می‌کنم من نیاز دارم شخصی
‫که بهش میدم یه چیزی رو حس کنه.

779
00:40:22,047 --> 00:40:23,942
‫بی حسی خیلی جذاب نیست.

780
00:40:27,135 --> 00:40:28,637
‫قابل درکه.

781
00:40:39,940 --> 00:40:42,001
‫در مورد بی‌حسی.

782
00:40:42,025 --> 00:40:44,045
‫فرض کن من به خودم اجازه
‫حس کردن چیزی رو بدم.

783
00:40:44,069 --> 00:40:48,550
‫و چیزی که حس می‌کنم اینه
‫که دلم خیلی برای اون تنگ شده...

784
00:40:48,574 --> 00:40:52,786
‫و من زیر فشار اون درد گیر افتادم،

785
00:40:53,370 --> 00:40:56,057
‫و هیچ قدرتی برای برخواستن ندارم.

786
00:40:56,081 --> 00:40:58,000
‫این چه فایده‌ای برای من داره؟

787
00:40:58,667 --> 00:41:01,503
‫یا فرض کن که بفهمم دلم براش تنگ نشده.

788
00:41:02,796 --> 00:41:06,734
‫این هم جان‌فرساست
نصف زندگی من صرف یک دروغ شد.

789
00:41:06,758 --> 00:41:10,762
‫پس یا باید بی‌حس باشم، یا
‫یه حس افتضاح داشته باشم.

790
00:41:18,478 --> 00:41:20,230
‫این احساس افتضاحی داشت؟

791
00:41:20,772 --> 00:41:22,232
‫نه.

792
00:41:31,950 --> 00:41:33,678
‫هنوز افتضاح نیست.

793
00:41:33,702 --> 00:41:35,495
‫- اما بدون حس هم نبود؟
‫- نه.

794
00:41:55,641 --> 00:41:57,702
‫ممنون که به من ملحق شدی.

795
00:41:57,726 --> 00:42:00,163
‫فکر می‌کنم هر چه‌قدر یه
‫نفر بیشتر شخصی رو بشناسه،

796
00:42:00,187 --> 00:42:03,208
‫بیشتر متوجه نقاط مشترک بین خودشون میشه.

797
00:42:03,232 --> 00:42:05,001
‫این در مورد کشورها هم صادقه.

798
00:42:05,025 --> 00:42:09,255
‫و من باور دارم که برای خماری روز
‫بعد مستی درمان بهتری از کشتن نیست.

799
00:42:09,279 --> 00:42:11,448
‫این هم در مورد کشورها صادقه.

800
00:42:15,869 --> 00:42:19,414
‫عاشق نحوه سقوط اون‌ها
‫هستم، خیلی شاعرانه هست.

801
00:42:19,957 --> 00:42:21,351
‫تو شعرهای مولانا رو خوندی؟

802
00:42:21,375 --> 00:42:22,543
‫نه.

803
00:42:23,460 --> 00:42:27,023
‫که مطمئنم می‌دونستی و برای همین پرسیدی.

804
00:42:29,174 --> 00:42:30,693
‫آفرین.

805
00:42:30,717 --> 00:42:32,612
‫به نظر میاد غافلگیر شدی.

806
00:42:32,636 --> 00:42:33,762
‫تو هم همین‌طور.

807
00:42:34,513 --> 00:42:35,764
‫اصلا غافلگیر نشدم.

808
00:42:46,483 --> 00:42:50,612
‫من نگرانم که منو دست کم بگیری
‫و جلوی سلطانت شرمنده بشی.

809
00:42:52,072 --> 00:42:55,927
‫تو باید بدونی که من برای
‫کشورم قاطعانه عمل می‌کنم.

810
00:43:00,747 --> 00:43:03,542
‫فکر کنم ولمنتوف هم توی جنگله.

811
00:43:04,334 --> 00:43:07,004
‫مگه میشه یه رهبر استراتژی نداشته باشه؟

812
00:43:07,671 --> 00:43:09,715
‫شلیک خوبی بود، ولمنتوف!

813
00:43:12,426 --> 00:43:14,571
‫تو می‌خوای منو تحت تاثیر قرار بدی.

814
00:43:14,595 --> 00:43:16,180
‫بله.

815
00:43:17,181 --> 00:43:20,743
‫و این داشت جواب میداد، پس به این فکر کن.

816
00:43:20,767 --> 00:43:24,289
‫چه‌قدر چیزی که نظر تو رو در
‫مورد من شکل میده ساده هست،

817
00:43:24,313 --> 00:43:27,149
‫آقای سفیر خبره جهان‌دیده.

818
00:43:27,482 --> 00:43:29,210
‫به نکته خوبی اشاره کردی.

819
00:43:29,234 --> 00:43:31,153
‫تو فکر می‌کنی من دووم نمیارم.

820
00:43:32,404 --> 00:43:35,657
‫اما به این خاطره که تو تا
‫حالا حاکمی مثل من ندیدی.

821
00:43:36,325 --> 00:43:38,261
‫چون من آینده هستم.

822
00:43:38,285 --> 00:43:39,679
‫شاید همین‌طور باشی.

823
00:43:41,622 --> 00:43:43,892
‫شاید هم یه بچه متوهم هستی.

824
00:43:43,916 --> 00:43:46,251
‫اما تو حاضری ریسک کنی که من این‌طور نیستم؟

825
00:43:46,793 --> 00:43:48,438
‫می‌تونم یه پیشنهادی بکنم؟

826
00:43:48,462 --> 00:43:52,108
‫برای بهبود مسائل سیاسی
‫شاید بهتر باشه که به دروغ...

827
00:43:52,132 --> 00:43:56,362
‫با یک کابینه مشاورین نزدیک تماماً زن
جلوی من ظاهر نشی...

828
00:43:56,386 --> 00:43:58,805
‫فقط برای این‌که چنین چیزی
‫باعث عصبانیت من بشه.

829
00:43:59,681 --> 00:44:01,993
‫محض اطلاعت این باعث عصبانیت من نشد.

830
00:44:02,017 --> 00:44:03,352
‫چه جالب.

831
00:44:04,311 --> 00:44:06,915
‫- من می‌تونم یه پیشنهادی بکنم؟
‫- البته.

832
00:44:06,939 --> 00:44:08,666
‫سیبیلت رو نزن.

833
00:44:08,690 --> 00:44:11,669
‫شاید بعدا وسوسه شی که اونو بتراشی.

834
00:44:11,693 --> 00:44:14,964
‫تو فکر می‌کنی "دوباره در میاد. خطری نداره"

835
00:44:14,988 --> 00:44:20,619
‫اما هیچ وقت مثل قبل در
‫نمیاد، و سیبیل خوشگلی هم داری.

836
00:44:22,746 --> 00:44:25,457
‫و اگه هدف، گرفتن همه پرنده‌ها هست...

837
00:44:30,420 --> 00:44:33,715
‫نیازی نیست که هر چیزی به زور گرفته بشه.

838
00:44:38,554 --> 00:44:43,243
‫اونا دوستانه به نظر می‌رسیدن
‫و دوشادوش هم قدم می‌زدند.

839
00:44:43,267 --> 00:44:45,269
‫صحیح.

840
00:44:46,937 --> 00:44:48,689
‫اون با کشتن اتفاقی مخالفه،

841
00:44:49,606 --> 00:44:53,211
‫اما چنین کشتنی اتفاقیه که من با
‫روش معینی دور اندیشی کنم...

842
00:44:53,235 --> 00:44:55,004
‫و این واقعا یه استراتژی سیاسی باشه؟

843
00:44:55,028 --> 00:44:58,883
‫چون من به دردسر توی مرزمون احتیاج
‫دارم، و من نیاز دارم که سوندوک اونو نکنه،

844
00:44:58,907 --> 00:45:01,678
‫چون من اون مرد رو می‌شناسم و
‫اون یه راهی برای این‌کار پیدا می‌کنه.

845
00:45:01,702 --> 00:45:03,871
‫اون به من گفت هیپنوتیزم جزئی از روش‌هاشه.

846
00:45:07,249 --> 00:45:08,309
‫خیلی خب.

847
00:45:08,333 --> 00:45:10,127
‫آرکیدی، می‌خوام یه کاری برام بکنی.

848
00:45:11,461 --> 00:45:14,023
‫- البته.
‫- انگار مردد بودی.

849
00:45:14,047 --> 00:45:15,591
‫نه، نه. من...

850
00:45:16,216 --> 00:45:19,887
‫من به تاتیانا قول دادم که شب با
‫هم باشیم، اما می‌تونم این‌کارو بکنم.

851
00:45:20,679 --> 00:45:21,930
‫اونو با خودت ببر.

852
00:45:24,349 --> 00:45:27,620
‫من به شما یه عذرخواهی بدهکارم، ملکه.

853
00:45:27,644 --> 00:45:28,746
‫تو به من عذرخواهی‌های زیادی بدهکاری.

854
00:45:28,770 --> 00:45:32,834
‫وقتی اولین ملاقات خودمون رو به یاد میارم،
‫آرزو می‌کنم که به شکل متفاوتی پیش می‌رفت.

855
00:45:32,858 --> 00:45:34,419
‫البته.

856
00:45:34,443 --> 00:45:37,380
‫وقتی من اون رو به یاد میارم،
‫احساس سردی به من دست میده،

857
00:45:37,404 --> 00:45:39,340
‫و بعد دوست دارم ۱۲ بار به تو چاقو فرو کنم.

858
00:45:39,364 --> 00:45:41,301
‫کاملا متوجه این مسئله هستم.

859
00:45:41,325 --> 00:45:46,163
‫و با هدف یک شروع تازه،
‫من برای تو یک هدیه دارم.

860
00:45:52,252 --> 00:45:54,898
‫یا عیسی مسیح!

861
00:45:54,922 --> 00:45:58,109
‫- انگشت متجاوز.
‫- می‌بینمش.

862
00:45:58,133 --> 00:45:59,611
‫این حرکت،

863
00:45:59,635 --> 00:46:04,782
‫هر چقدر هم که تهاجمی و
‫بزرگ باشه، بی‌فایده هست.

864
00:46:04,806 --> 00:46:07,660
‫ما دیدگاه‌های کاملا متفاوتی
‫در مورد روسیه داریم.

865
00:46:07,684 --> 00:46:09,829
‫و با این حال هر دوی
‫ما می‌خوایم نجاتش بدیم.

866
00:46:09,853 --> 00:46:12,749
‫من هنوز باور دارم که با
‫همدیگه می‌تونیم این‌‌ کار رو بکنیم.

867
00:46:12,773 --> 00:46:16,461
‫این تلاش بی‌پایانی می‌طلبه در
‫صورتی که من نیازی به این‌ کار ندارم.

868
00:46:16,485 --> 00:46:18,880
‫من یک شخص رو پیدا
‫کردم که مثل من فکر می‌کنه.

869
00:46:18,904 --> 00:46:21,674
‫کسی که کلیسا رو نمی‌فهمه.

870
00:46:21,698 --> 00:46:23,343
‫اون یه کشیش محلیه.

871
00:46:23,367 --> 00:46:25,345
‫آدم خوبیه، اما ساده هست.

872
00:46:25,369 --> 00:46:27,162
‫اون کلیسا رو به
‫اندازه کافی می‌فهمه.

873
00:46:28,080 --> 00:46:29,641
‫معنای این حرف یعنی چی؟

874
00:46:29,665 --> 00:46:31,458
‫تو رساله دیدرو رو خوندی.

875
00:46:32,042 --> 00:46:34,437
‫چه خدا وجود داشته باشه یا نه،

876
00:46:34,461 --> 00:46:39,067
‫اون در بین متعالی‌ترین و
‫بی‌فایده‌ترین حقیقت‌ها قرار می‌گیره.

877
00:46:39,091 --> 00:46:41,486
‫تو چیزهای خطرناکی میگی، ملکه.

878
00:46:41,510 --> 00:46:44,197
‫کلیسا برای این مردم یک معنایی داره.

879
00:46:44,221 --> 00:46:45,865
‫تو نمی‌تونی اونو نادیده بگیری.

880
00:46:45,889 --> 00:46:48,267
‫به سرعت نمی‌تونم
‫این‌کارو بکنم، حق با توئه.

881
00:46:49,268 --> 00:46:52,187
‫اما به وقتش ما شاید بتونیم
‫راه بهتری رو معرفی کنیم.

882
00:46:53,105 --> 00:46:55,750
‫- تو از ۲ تا استفاده کردی.
‫- ببخشید؟

883
00:46:55,774 --> 00:46:58,902
‫انگشت. تو از ۲ انگشت استفاده کردی.

884
00:46:59,528 --> 00:47:00,988
‫اوه، بله.

885
00:47:01,822 --> 00:47:04,575
‫بعد از قطع اولین
‫انگشت مقداری حالم بد شد.

886
00:47:06,785 --> 00:47:09,496
‫البته الان خوشحالم که به
‫همون یک انگشت اکتفا کردم.

887
00:47:10,205 --> 00:47:11,623
‫دقیقا.

888
00:47:12,040 --> 00:47:13,292
‫منم همین‌طور.

889
00:47:16,128 --> 00:47:19,482
‫اه! من یه فکری داشتم.

890
00:47:19,506 --> 00:47:21,693
‫کی هست که چیزی ازت انتظار نداشته باشه،

891
00:47:21,717 --> 00:47:26,322
‫توی دربار علیه تو از این استفاده نکنه،
‫و به صورت تضمینی تو رو ارضا کنه؟

892
00:47:26,346 --> 00:47:31,185
‫تقریبا هیچ کسی نیست که همه
‫این معیارها رو داشته باشه جز...

893
00:47:33,687 --> 00:47:35,856
‫اون حقه رو بلده.

894
00:47:37,482 --> 00:47:39,067
‫اینو بنداز دور.

895
00:48:12,935 --> 00:48:15,830
‫خیلی خب، حالا چه‌کار کنیم؟

896
00:48:15,854 --> 00:48:18,041
‫واقعا باید سرش رو ببریم؟

897
00:48:18,065 --> 00:48:19,566
‫ظاهرا.

898
00:48:22,694 --> 00:48:23,987
‫برید بیرون.

899
00:48:24,363 --> 00:48:26,674
‫اه! انتظار نداشتم امروز ببینمت.

900
00:48:26,698 --> 00:48:29,117
‫حرف نزن.

901
00:48:31,245 --> 00:48:32,788
‫با زبونت اون کار رو بکن.

902
00:48:32,812 --> 00:48:35,812
‫مترجم:
‫میثم موسویان MeysaM.UnicorN
‫t.Me/unicorn025

903
00:48:35,836 --> 00:48:37,836
 

904
00:48:37,846 --> 00:48:46,836
 