1
00:00:02,000 --> 00:00:03,000
‫<font color="#ff۰۰۰۰">پیش از این در
‫"The Originals"</font>

2
00:00:03,220 --> 00:00:05,615
‫من و برادرانم اولین خون‌آشام‌ها هستیم

3
00:00:05,650 --> 00:00:08,010
‫در کلّ تاریخ...خانواده‌ی اصیل‌ها

4
00:00:08,240 --> 00:00:11,270
‫۳قرن پیش ما در ساختن شهری
‫به اسم "نیو اورلانز" کمک کردیم

5
00:00:12,150 --> 00:00:15,450
‫ما در اینجا خوشبخت بودیم . یک خانواده بودیم

6
00:00:15,720 --> 00:00:19,190
‫اخیراً گروهی از جادوگران برادرم را
‫با فریب دوباره به اینجا کشوندند

7
00:00:19,225 --> 00:00:21,230
‫با طعمه قرار دادن کودکش که هنوز متولّد نشده

8
00:00:22,140 --> 00:00:24,750
‫من تلاش کردم به او کمک کنم
‫امّا او خیانت کرد و من رو به

9
00:00:24,785 --> 00:00:26,270
‫دشمنش خون‌آشامی به نام مارسل فروخت

10
00:00:26,950 --> 00:00:29,760
‫از آن‌موقع من توسّط جادوگر قدرتمندی زندانی شده‌ام

11
00:00:31,020 --> 00:00:34,500
‫برادرم در تلاشه تا از طریق دیگران
‫آزادی من رو بدست بیاره

12
00:00:36,520 --> 00:00:37,980
‫امّا من نقشه‌ی خودم رو دارم

13
00:00:38,210 --> 00:00:40,050
‫اگر اثبات بشه که این جادوگر دشمن ماست

14
00:00:40,540 --> 00:00:43,700
‫به هر قیمتی شده جلوی اون رو می‌گیرم

15
00:00:57,920 --> 00:00:59,830
‫"تو همونی هستی که بهش میگن "مرد اخلاق

16
00:01:09,890 --> 00:01:10,920
‫آره

17
00:01:11,650 --> 00:01:13,080
‫همینو بهم میگن

18
00:01:14,330 --> 00:01:16,635
‫"امّا با این وجود من دنبال برادرم اومدم "نیو اورلانز

19
00:01:16,670 --> 00:01:18,940
‫تا توی جنگ شرکت کنم

20
00:01:19,910 --> 00:01:23,980
‫پس من از تو می‌پرسم

21
00:01:26,080 --> 00:01:29,160
‫آیا این‌کار به نظر تو اخلاقی میاد؟

22
00:01:30,110 --> 00:01:31,310
‫انگار حالت خوب نیست

23
00:01:32,250 --> 00:01:32,965
‫خب ، همین امروز صبح بود که

24
00:01:33,000 --> 00:01:35,385
‫یه خنجر اسرارآمیز توی سینه ـم جا خوش کرد

25
00:01:35,420 --> 00:01:38,190
‫پس من که میگم خوب خودمو جمع و جور کردم

26
00:01:39,080 --> 00:01:44,350
‫دِوینا" ، من معتقدم که تو و من قدرت اینو داریم"

27
00:01:44,385 --> 00:01:46,300
‫که جنگ بین جادوگرا و خون‌آشاما رو

28
00:01:46,335 --> 00:01:47,695
‫قبل از اینکه واقعاً شروع بشه تمومش کنیم

29
00:01:47,730 --> 00:01:50,025
‫من با کنترل کردن برادرم

30
00:01:50,060 --> 00:01:52,320
‫تو با رفتار کردن مثل خود واقعیت

31
00:01:52,330 --> 00:01:55,740
‫نه مثل ابزاری برای مارسل یا جادوگرا

32
00:01:58,040 --> 00:01:59,470
‫اون‌وقت من چرا باید به تو اعتماد کنم؟

33
00:01:59,750 --> 00:02:02,610
‫خب ، به‌خاطر یه چیز
‫با وجود اشتهای ولع آمیزم

34
00:02:02,645 --> 00:02:04,330
‫اصلاً سعی نکردم خون تو رو بخورم

35
00:02:04,500 --> 00:02:06,760
‫چرا که نه؟ من تنها آدم اینجام

36
00:02:08,360 --> 00:02:10,745
‫حتّی با وجود اوضاع الانم

37
00:02:10,780 --> 00:02:13,130
‫من از یه بچّه تغذیه نمی‌کنم

38
00:03:02,200 --> 00:03:03,200
‫: ارائه‌ای از گروه ترجمه
‫Free-Offline.org

39
00:03:04,200 --> 00:03:09,200
‫<font color="#ff۰۰۰۰">"The Originals"
‫فصل ۱
‫قسمت ۵ : گناهکاران و قدیسان</font>

40
00:03:10,200 --> 00:03:11,200
‫مترجمین : نوشین و سعیده

41
00:03:29,320 --> 00:03:30,340
‫ما یه قراری داشتیم

42
00:03:30,430 --> 00:03:31,825
‫تو از بچّه‌ی متولّد نشده‌ی من مراقبت می‌کنی

43
00:03:31,860 --> 00:03:33,220
‫من هم سپاه مارسل رو خلع‌سلاح می‌کنم

44
00:03:33,580 --> 00:03:36,750
‫و در حالیکه من مشغول عمل کردن
‫به قول و قرار خودم بودم

45
00:03:36,840 --> 00:03:38,555
‫تو گذاشتی که یه مشت جادوگر خل و چل

46
00:03:38,590 --> 00:03:41,210
‫به "هِیلی" حمله کنن و تقریباً بکشنش

47
00:03:41,360 --> 00:03:43,550
‫قسم می‌خورم که این ماجرا
‫هیچ ارتباطی به من نداره

48
00:03:43,700 --> 00:03:45,710
‫من و "هِیلی" به‌هم متّصل شدیم . یادتون رفته؟

49
00:03:45,745 --> 00:03:47,157
‫اگه اون بمیره منم می‌میرم

50
00:03:47,192 --> 00:03:48,535
‫پس اونا کی بودن؟

51
00:03:48,570 --> 00:03:50,670
‫اونها یه حزب افراطی هستن

52
00:03:50,830 --> 00:03:52,160
‫سابین" در کمال حماقت به اونا"

53
00:03:52,170 --> 00:03:54,240
‫درباره‌ی بینش‌هایی که از بچّه داشته گفته

54
00:03:54,250 --> 00:03:55,255
‫چه‌جور بینش‌هایی؟

55
00:03:55,290 --> 00:03:56,535
‫اون همیشه از این بینش‌ها داره

56
00:03:56,570 --> 00:03:58,365
‫و اونا رو به هر نحوی میشه تعبیر کرد

57
00:03:58,400 --> 00:04:00,160
‫من حدس میزنم که اون این‌دفعه اشتباه کرده

58
00:04:00,220 --> 00:04:01,655
‫خب ، می‌تونم بپرسم که

59
00:04:01,690 --> 00:04:03,850
‫از این بینش خاص چه تعبیری شده؟

60
00:04:05,620 --> 00:04:08,780
‫تقریباً اینه که بچّه‌ی تو برای
‫تمام جادوگرا مرگو به همراه میاره

61
00:04:08,815 --> 00:04:12,480
‫خب ، از همین لحظه احساس می‌کنم که
‫علاقه‌ام به این بچّه چندین برابر شد

62
00:04:12,540 --> 00:04:13,385
‫سوفی ، ببین

63
00:04:13,420 --> 00:04:16,260
‫من به آلایژا قول دادم که از

64
00:04:16,295 --> 00:04:17,535
‫بچّه‌ی معجزه‌آسای مایکلسون مراقبت کنم

65
00:04:17,570 --> 00:04:20,320
‫تا زمانی که اون داره سعی می‌کنه
‫وفاداری جادوگر شما "دِوینا" رو کسب کنه

66
00:04:20,380 --> 00:04:23,530
‫پس چطوره بهم بگی که این حزب
‫در چه حد افراطی هستن؟

67
00:04:24,150 --> 00:04:25,790
‫آلایژا داره با "دِوینا" حرف میزنه؟

68
00:04:25,960 --> 00:04:28,070
‫آره . با توجّه به صحبتایی که کردیم انگار اینطوریه

69
00:04:29,030 --> 00:04:32,450
‫پس حدس میزنم که اون درباره‌ی این جماعت
‫حرفای زیادی برای زدن داشته باشه

70
00:04:33,260 --> 00:04:34,120
‫بگو ببینم

71
00:04:36,460 --> 00:04:39,590
‫من همیشه جادوگرا رو تأیید نکردم

72
00:04:40,900 --> 00:04:45,300
‫<font color="#ff۰۰۰۰">" ۸ماه قبل "</font>

73
00:04:45,890 --> 00:04:47,170
‫همگی بنوشید

74
00:04:47,590 --> 00:04:49,790
‫خوشگذرونی توی "ریو" اینجوریاس

75
00:04:52,290 --> 00:04:54,510
‫خواهر من عین والدینمون فدایی بود

76
00:04:54,520 --> 00:04:56,390
‫و اونا توی تربیت ما خیلی سفت و سخت می‌گرفتن

77
00:04:56,640 --> 00:04:57,760
‫که این همیشه منو دیوونه می‌کرد

78
00:04:58,590 --> 00:04:59,745
‫درست زمانی که ۲۱ سالم شد

79
00:04:59,780 --> 00:05:04,080
‫من محلّه رو ترک کردم که سفر کنم و خوش باشم

80
00:05:04,970 --> 00:05:06,520
‫امّا من دلم می‌خواست سرآشپز بشم

81
00:05:06,555 --> 00:05:08,070
‫"واسه همینم برگشتم "روسو

82
00:05:16,110 --> 00:05:20,365
‫"جِین.ان"

83
00:05:20,400 --> 00:05:23,410
‫من نبودم . سلام

84
00:05:24,930 --> 00:05:26,505
‫به خونه خوش اومدی سوفی

85
00:05:26,540 --> 00:05:28,190
‫میشه بریم یه جا حرف بزنیم؟

86
00:05:28,830 --> 00:05:29,930
‫همینجا بگو

87
00:05:30,510 --> 00:05:32,190
‫بزرگترا یه تصمیمی گرفتن

88
00:05:32,280 --> 00:05:34,410
‫"قراره بریم برای "دِرو

89
00:05:35,380 --> 00:05:36,330
‫چی؟

90
00:05:36,600 --> 00:05:38,275
‫دِرو" دیگه چه مزخرفیه؟"

91
00:05:38,310 --> 00:05:41,025
‫این یه تشریفات مذهبیه که گروه ما
‫هر ۳ قرن یه بار انجامش میده

92
00:05:41,060 --> 00:05:43,820
‫که باعث میشه پیمان ما نسبت به
‫جادوی آبا و اجدادیمون تمدید میشه

93
00:05:43,855 --> 00:05:45,335
‫ما اجدادمون رو خشنود می‌کنیم

94
00:05:45,370 --> 00:05:47,460
‫اونها هم باعث میشن
‫جادوی اجدادی ما در جریان بمونه

95
00:05:47,495 --> 00:05:49,105
‫و چرا من تا به‌حال چیزی از این نشنیده بودم؟

96
00:05:49,140 --> 00:05:51,630
‫چون "دِرو" همیشه مثل یه افسانه به نظر میومد

97
00:05:51,665 --> 00:05:53,605
‫یه داستانی که نسل به نسل چرخیده

98
00:05:53,640 --> 00:05:57,210
‫مثل کشتی نوح یا روی آب راه رفتن بودا

99
00:05:57,240 --> 00:05:59,130
‫از اونایی که بعضی مردم فکر می‌کنن دقیقاً همینه

100
00:05:59,140 --> 00:06:00,720
‫و بعضی هم فکر می‌کنن تمثیله

101
00:06:01,380 --> 00:06:05,520
‫برای از نو متولّد شدن ما باید از جان گذشتگی کنیم

102
00:06:05,620 --> 00:06:08,960
‫برای از نو متولّد شدن ما باید از جان گذشتگی کنیم

103
00:06:08,995 --> 00:06:12,300
‫برای از نو متولّد شدن ما باید اعتقاد داشته باشیم

104
00:06:12,810 --> 00:06:15,390
‫برای از نو متولّد شدن ما باید اعتقاد داشته باشیم

105
00:06:15,560 --> 00:06:18,460
‫تو به "دِرو" کردن اعتقاد داری؟

106
00:06:18,750 --> 00:06:20,330
‫نه حتّی یه درصد

107
00:06:21,580 --> 00:06:23,200
‫سوفی

108
00:06:23,570 --> 00:06:24,715
‫داری چی‌کار می‌کنی؟

109
00:06:24,750 --> 00:06:27,080
‫جامعه‌ای رو حفظ می‌کنم که تو انکارش می‌کنی

110
00:06:27,210 --> 00:06:29,240
‫شماها همه مسخره‌این

111
00:06:29,275 --> 00:06:31,270
‫مونیک"؟ تو هم؟"

112
00:06:31,430 --> 00:06:33,120
‫مامانم بهم گفت باید این‌کار رو بکنم

113
00:06:34,050 --> 00:06:36,600
‫آره . خب پس لازم شد من و مامانت
‫چند کلمه‌ای اختلاط کنیم

114
00:06:41,790 --> 00:06:44,740
‫اونا دخترای جامعه‌ی ما رو
‫مجبور می‌کردن که ماه‌ها تمرین کنن

115
00:06:44,775 --> 00:06:46,912
‫۴تا از آنها برای "دِرو" انتخاب می‌شدن

116
00:06:46,947 --> 00:06:49,050
‫اونا می‌گفتن که این مایه‌ی افتخاره

117
00:06:49,060 --> 00:06:50,530
‫که اونا ویژه هستن

118
00:06:50,565 --> 00:06:52,000
‫من فکر می‌کردم که این یه افسانه‌ست

119
00:06:52,260 --> 00:06:53,530
‫بود؟

120
00:06:58,940 --> 00:07:03,110
‫مارسل ، یه ذره زود امروز بیدار نشدی؟

121
00:07:03,145 --> 00:07:04,892
‫میدونم که من یه کاری کردم که آسون به نظر بیاد

122
00:07:04,927 --> 00:07:06,640
‫امّا با این همه من یه امپراطوری دارم
‫که باید اداره ـش کنم

123
00:07:06,650 --> 00:07:07,915
‫هر کی یه عقیده‌ای داره

124
00:07:07,950 --> 00:07:10,520
‫این همه مسئولیت به نظر من خیلی خسته کننده‌ست

125
00:07:10,530 --> 00:07:11,795
‫خب پس این شاید یه‌کم هیجان‌انگیزش بکنه

126
00:07:11,830 --> 00:07:14,930
‫من همین الان شنیدم که یه مشت
‫جادوگر دم رودخونه مُردن

127
00:07:14,940 --> 00:07:16,760
‫از اون خرابکاریاست که فقط
‫از عهده‌ی یه گرگینه برمیاد

128
00:07:16,795 --> 00:07:18,305
‫فقط مسئله اینجاست که ماه کامل نبوده

129
00:07:18,340 --> 00:07:19,970
‫من اونجا یه خبرچین دارم که می‌خوام ملاقاتش کنم

130
00:07:19,980 --> 00:07:22,020
‫و خیلی دوست دارم که تو هم با من بیای

131
00:07:22,055 --> 00:07:24,060
‫جادوگرای مرده‌ی دم رودخونه

132
00:07:24,090 --> 00:07:25,255
‫بیشتر از اینکه یه مشکل باشه

133
00:07:25,290 --> 00:07:27,250
‫یه دلیل واسه‌ی جشن گرفتن و شادیه

134
00:07:27,285 --> 00:07:28,902
‫خب ، یه چیزی باعث مرگ اونا شده که

135
00:07:28,937 --> 00:07:30,485
‫هنوز هم ممکنه اونجا باشه

136
00:07:30,520 --> 00:07:33,720
‫و از اونجایی که خون تو
‫تنها درمان گاز گرگینه‌ست

137
00:07:33,730 --> 00:07:35,990
‫من واقعاً دوست دارم که تو هم منو همراهی کنی

138
00:07:36,040 --> 00:07:37,075
‫خب ، چرا که نه؟

139
00:07:37,110 --> 00:07:39,090
‫منم سال‌هاست رودخونه نرفتم

140
00:07:39,490 --> 00:07:40,660
‫دارم میام

141
00:07:40,720 --> 00:07:42,090
‫مراقب خودت باش داداش

142
00:07:43,460 --> 00:07:44,710
‫این خودشه

143
00:07:44,910 --> 00:07:46,275
‫الان نمی‌تونی بری اونجا

144
00:07:46,310 --> 00:07:48,730
‫من باید بقایای جادوگرا رو جمع کنم و مراسم تقدیسو واسشون اجرا کنم

145
00:07:48,765 --> 00:07:50,410
‫اگر قبل از غروب آفتاب به اونا نرسم

146
00:07:50,445 --> 00:07:52,090
‫ما ارتباطمون رو با جادوی اونا از دست میدیم

147
00:07:52,100 --> 00:07:55,100
‫اون جادوگرا می‌خواستن "هِیلی" رو بکشن

148
00:07:55,110 --> 00:07:57,300
‫من ترجیح میدم که خبرچین
‫مارسل چیزی پیدا نکنه که

149
00:07:57,335 --> 00:07:59,137
‫اونو بکشونه سمت ما

150
00:07:59,172 --> 00:08:00,940
‫سمت اون یا میدونی که...اون

151
00:08:01,120 --> 00:08:03,150
‫چقدر تو باحالی

152
00:08:03,230 --> 00:08:06,790
‫همینجا بمون و بقیه‌ی داستانتو بذار
‫واسه وقتی که من برگشتم

153
00:08:12,830 --> 00:08:14,220
‫ببین کی برگشته

154
00:08:14,920 --> 00:08:17,110
‫اومدی زندانی توی شیروونیتو ببینی؟

155
00:08:17,145 --> 00:08:18,255
‫بیشین بینیم بابا

156
00:08:18,290 --> 00:08:20,660
‫اون زندانی نیست
‫در ضمن امشب می‌برمش یه جای دیگه

157
00:08:20,695 --> 00:08:22,465
‫خیلیا میدونن اون اینجاست

158
00:08:22,500 --> 00:08:24,270
‫من از وقتی بیرون شهر بودم شنیدم که

159
00:08:24,305 --> 00:08:25,645
‫می‌خوای چی‌کار بکنی

160
00:08:25,680 --> 00:08:28,600
‫از اون دختر استفاده می‌کنی
‫که نذاری جادوگرا جادو کنن؟

161
00:08:28,660 --> 00:08:30,425
‫"با تمام احترامی که برات قائلم پدر "کِی

162
00:08:30,460 --> 00:08:32,640
‫اگر بخوای از حقوق جادوگرا دفاع کنی

163
00:08:32,780 --> 00:08:34,460
‫حرفی باهم نداریم

164
00:08:44,340 --> 00:08:45,430
‫ساز میزنی؟

165
00:08:46,230 --> 00:08:48,960
‫اون مال من نیست

166
00:09:00,540 --> 00:09:02,000
‫خبر خوب دارم "دی" کوچولو

167
00:09:02,120 --> 00:09:03,750
‫می‌خوام از این خاکدونی ببرمت بیرون

168
00:09:03,785 --> 00:09:05,160
‫جدّی میگی؟ کی؟

169
00:09:05,195 --> 00:09:06,045
‫امشب

170
00:09:06,080 --> 00:09:08,160
‫فقط باید هماهنگی‌های لازمو انجام بدم

171
00:09:08,300 --> 00:09:09,520
‫اصیل ما حالش چطوره؟

172
00:09:10,060 --> 00:09:12,110
‫مزاحم جسدش نشو

173
00:09:12,310 --> 00:09:13,850
‫یه طلسم دارم انجام میدم

174
00:09:15,270 --> 00:09:16,405
‫که اینطور

175
00:09:16,440 --> 00:09:17,505
‫وسایلتو جمع کن ، باشه؟

176
00:09:17,540 --> 00:09:18,730
‫فقط چیزایی که می‌خوای ببری

177
00:09:18,740 --> 00:09:20,360
‫هرچیز دیگه‌ای که بخوای واست می‌خرم

178
00:09:20,395 --> 00:09:21,610
‫باشه

179
00:09:33,030 --> 00:09:34,940
‫تو فاش نکردی که من بیدارم

180
00:09:35,760 --> 00:09:37,340
‫هنوز صحبتامون تموم نشده

181
00:09:40,550 --> 00:09:42,430
‫تو و مارسل خیلی صمیمی به نظر میاین

182
00:09:43,240 --> 00:09:44,760
‫مارسل فامیل منه

183
00:09:45,160 --> 00:09:48,530
‫و با این وجود مارسل کسیه که
‫از آزار رسوندن به جادوگرا لذّت می‌بره

184
00:09:49,400 --> 00:09:53,170
‫همونایی که فکر می‌کنم به عنوان
‫خانواده ـت حسابشون می‌کنی

185
00:09:53,430 --> 00:09:54,820
‫این تو رو ناراحت نمی‌کنه؟

186
00:09:55,180 --> 00:09:57,770
‫نه . اونا حقّشونه

187
00:09:59,380 --> 00:10:00,545
‫چرا اینجوری میگی؟

188
00:10:00,580 --> 00:10:03,540
‫چون اونا همه‌شون دروغگو ـن

189
00:10:04,040 --> 00:10:07,290
‫اونا من و دوستامو مجبور کردن که
‫مراسم مذهبی "دِرو" رو انجام بدیم

190
00:10:10,810 --> 00:10:12,390
‫اونا گفتن که شرکت کردن ما

191
00:10:12,400 --> 00:10:14,230
‫برای خانواده‌مون استحکام

192
00:10:14,930 --> 00:10:16,100
‫و سلامتی به ارمغان میاره

193
00:10:22,570 --> 00:10:24,160
‫که از ما تا ابد به عنوانِ

194
00:10:24,195 --> 00:10:25,750
‫ناجیان جامعه تقدیر میشه

195
00:10:26,860 --> 00:10:29,030
‫امّا تنها چیزی که اونا واقعاً می‌خواستن
‫قدرت بیشتر بود

196
00:10:29,660 --> 00:10:31,620
‫پس منم قبل از اینکه اونا بدستش بیارن رفتم

197
00:10:31,850 --> 00:10:33,570
‫و الان وقت اونا داره تموم میشه

198
00:10:33,760 --> 00:10:36,000
‫چون بعد از "دِرو" مرحله‌ی جمع‌آوری محصوله

199
00:10:36,035 --> 00:10:37,090
‫و اگر اونا "دِرو" کردن رو کامل نکنن

200
00:10:37,125 --> 00:10:38,710
‫جمع‌آوری محصولی هم در کار نخواهد بود

201
00:10:39,230 --> 00:10:40,700
‫به زودی تمام جادوگرای محلّه

202
00:10:40,710 --> 00:10:42,890
‫شروع به از دست دادن قدرتشون می‌کنن

203
00:10:44,330 --> 00:10:46,890
‫در آخر همه‌شون دیگه جادوگر نخواهند بود

204
00:10:47,620 --> 00:10:50,080
‫برای کامل کردن این آیین مذهبی
‫باید چه کاری انجام بشه؟

205
00:10:53,080 --> 00:10:54,270
‫من باید بمیرم

206
00:11:16,410 --> 00:11:18,635
‫هی ، چه غلطی می‌کنی؟

207
00:11:18,670 --> 00:11:20,980
‫تو که به‌هرحال میری اونجا

208
00:11:21,300 --> 00:11:22,540
‫منم می‌خوام باهات بیام

209
00:11:22,550 --> 00:11:23,375
‫نه . قربونت

210
00:11:23,410 --> 00:11:24,980
‫امروز صبح به اندازه‌ی کافی کلاوس بهم حمله کرد

211
00:11:25,015 --> 00:11:25,990
‫به تکرار شدنش نیازی ندارم

212
00:11:26,000 --> 00:11:29,410
‫اگر هر چیزی که باعث مُردن اون جادوگرا شده

213
00:11:29,445 --> 00:11:30,475
‫هنوز اونجا باشه؟

214
00:11:30,510 --> 00:11:32,960
‫فکر می‌کنم دیگه تا الان بهمون اثبات شده که
‫اون از من خوشش میاد و از جادوگرا متنفّره

215
00:11:32,970 --> 00:11:34,730
‫پس تو با من بیشتر در امانی

216
00:11:35,190 --> 00:11:37,770
‫متأسّفم که نمی‌تونم این علاقه‌ی یهوییت
‫به امنیت خودمو باور کنم

217
00:11:39,900 --> 00:11:40,605
‫گوش کن

218
00:11:40,640 --> 00:11:42,465
‫تنها دلیلی که من از اول به این شهر کوفتی اومدم

219
00:11:42,500 --> 00:11:45,030
‫این بود که درباره‌ی خانواده ـم بیشتر بدونم

220
00:11:45,065 --> 00:11:46,305
‫خواهر تو همون کسی بود که به من گفت

221
00:11:46,340 --> 00:11:48,920
‫مارسل گرگینه‌ها رو از شهر
‫به سمت رودخونه فراری داده

222
00:11:48,955 --> 00:11:49,765
‫و دیشب

223
00:11:49,800 --> 00:11:52,830
‫کاملاً مطمئنم که یه فرشته‌ی نجات گرگی
‫جون منو نجات داده

224
00:11:52,865 --> 00:11:54,045
‫پس منم باهات میام

225
00:11:54,080 --> 00:11:56,800
‫یعنی شما ۲تا از این احمق‌تر هم می‌تونین باشین؟

226
00:11:59,760 --> 00:12:01,610
‫میدونین که اونا قایم‌موشک‌بازی رو بلدن؟

227
00:12:01,750 --> 00:12:02,445
‫تو که شنیدی کلاوس چی گفت

228
00:12:02,480 --> 00:12:04,335
‫اون و مارسل دقیقاً دارن میرن
‫همونجایی که شما می‌خواین برین

229
00:12:04,370 --> 00:12:08,380
‫پس حواسشون رو پرت کن . مگر اینکه بخوای

230
00:12:08,415 --> 00:12:10,430
‫یه زن حامله‌ی سرشار از هورمون رو

231
00:12:10,465 --> 00:12:11,110
‫تو یه مقبره زندانی کنی

232
00:12:11,290 --> 00:12:13,420
‫و آلایژا اگه بفهمه که من و بچّه بر اثرِ خفقان مردیم

233
00:12:13,455 --> 00:12:15,550
‫عصبانی نمیشه؟

234
00:12:20,740 --> 00:12:21,625
‫مشکل چیه ربکا؟

235
00:12:21,660 --> 00:12:23,725
‫در جریان هستی که من با
‫دوست‌پسر سابق جنابعالی بیرونم؟

236
00:12:23,760 --> 00:12:26,310
‫اون سر و صداهای وحشتناک که عین
‫انسان‌های اولیه‌ست مال چیه؟

237
00:12:26,345 --> 00:12:28,010
‫با توجّه به وحشتناک بودنش

238
00:12:28,045 --> 00:12:30,035
‫بار "اوگی گنده‌ـه" ی دم رودخونه‌ست

239
00:12:30,070 --> 00:12:31,915
‫خب ، یه چند دور مشروب سفارش بده

240
00:12:31,950 --> 00:12:34,470
‫و چند دقیقه جادوگرای مُرده رو فراموش کن

241
00:12:34,505 --> 00:12:36,057
‫جادوگره راهی مأموریت تدفین شده

242
00:12:36,092 --> 00:12:37,575
‫مادر بچّه ـتم در جستجوی گذشتگانشه

243
00:12:37,610 --> 00:12:39,740
‫و منم دنبال عمل کردم به قولم
‫به آلایژا ـم که سالم نگهش دارم

244
00:12:39,775 --> 00:12:42,290
‫پس خواهشاً بیخیال شو

245
00:12:55,630 --> 00:12:56,745
‫همه چیز روبراست؟

246
00:12:56,780 --> 00:13:00,190
‫همون مشکل همیشگی...خواهر زودجوش

247
00:13:01,540 --> 00:13:03,085
‫خب ، این خبرچینت کجاست؟

248
00:13:03,120 --> 00:13:05,095
‫توماس؟ بیرون داره دنبال سرنخ می‌گرده

249
00:13:05,130 --> 00:13:07,200
‫یه نوشیدنی بگیر . بعدش میریم دنبالش

250
00:13:07,430 --> 00:13:11,000
‫خب پس فکر کنم یه‌کم فرصت داریم که
‫درباره‌ی بعضی مسائل بازم حرف بزنیم

251
00:13:11,630 --> 00:13:13,800
‫مثلاً اینکه چرا تو آلایژا رو برنگردوندی؟

252
00:13:14,050 --> 00:13:15,545
‫شاید جادوگر جوونت

253
00:13:15,580 --> 00:13:17,850
‫داره از مصاحبت باهاش لذّت می‌بره

254
00:13:18,900 --> 00:13:21,110
‫ببین بیچاره چقدر حوصله ـش سر رفته بوده

255
00:13:23,050 --> 00:13:25,050
‫تو هیچ‌وقت بس نمی‌کنی ، نه؟

256
00:13:25,085 --> 00:13:27,015
‫تو هیچ‌وقت جواب نمیدی ، نه؟

257
00:13:27,050 --> 00:13:28,565
‫تو چرا اینقدر درباره‌ی
‫دِوینا" کنجکاوی می‌کنی؟"

258
00:13:28,600 --> 00:13:32,610
‫اگه منم یه جادوگر ۱۶ ساله‌ی
‫قدرتمند تحت فرمانم داشتم

259
00:13:32,700 --> 00:13:34,640
‫تو هم درباره ـش کنجکاو می‌شدی

260
00:13:35,930 --> 00:13:37,550
‫تو هیچ‌وقت اونو بدست نمیاری

261
00:13:37,560 --> 00:13:40,360
‫باشه ، باشه

262
00:13:41,360 --> 00:13:43,820
‫پس سؤالای بی‌ضرر می‌پرسم

263
00:13:44,250 --> 00:13:45,570
‫چطوری باهاش آشنا شدی؟

264
00:13:48,800 --> 00:13:50,450
‫این غافلگیرت می‌کنه

265
00:13:50,910 --> 00:13:52,650
‫قضیه مربوط به ۸ ماه پیشه

266
00:13:52,760 --> 00:13:55,320
‫قبل از اینکه جادوگرا رو از استفاده‌ی جادو منع کنم

267
00:13:55,640 --> 00:13:58,880
‫روابط بین خون‌آشاما و جادوگرا

268
00:13:58,915 --> 00:14:00,822
‫طوری نبود که بتونی اسمشو بذاری دوستانه

269
00:14:00,857 --> 00:14:03,273
‫به هیچ وجه امّا بذار اینطوری بگم که

270
00:14:03,308 --> 00:14:05,690
‫یه‌کم کمتر از هم جدا شده بودیم

271
00:14:05,920 --> 00:14:09,080
‫تازه بعضیامونم خیلی خوب باهم کنار میومدن

272
00:14:24,670 --> 00:14:26,215
‫اوضاع خیلی خیطه

273
00:14:26,250 --> 00:14:29,005
‫من دارم با جادوگرای خرفت جنگ‌طلب سر و کلّه میزنم

274
00:14:29,040 --> 00:14:31,725
‫شما جادوگرا همه‌تون یه رگه‌هایی از دیوونگی دارین

275
00:14:31,760 --> 00:14:35,410
‫و خواهر من این‌دفعه واقعاً از اونور بوم افتاده

276
00:14:35,445 --> 00:14:37,800
‫"آره . "جِین.ان" که کلّاً روی پیشونیش نوشته "فدایی

277
00:14:37,835 --> 00:14:38,715
‫اونکه مسلّمه

278
00:14:38,750 --> 00:14:40,605
‫اونا می‌خوان تمام دخترای ۱۶ ساله‌ی

279
00:14:40,640 --> 00:14:42,980
‫گروه ما بمیرن که

280
00:14:43,015 --> 00:14:44,950
‫این آیین مذهبی احمقانه اجرا بشه

281
00:14:46,040 --> 00:14:47,600
‫کمکی از دست من برمیاد؟

282
00:14:47,930 --> 00:14:50,270
‫نه . تو به اندازه‌ی کافی با اونا دردسر درست کردی

283
00:14:50,305 --> 00:14:51,740
‫کی؟ من پیر بی‌آزار؟

284
00:14:53,580 --> 00:14:54,655
‫خیلی عوضی هستی

285
00:14:54,690 --> 00:14:56,730
‫تو همیشه با جادوگرا به مشکل می‌خوری

286
00:14:57,050 --> 00:15:00,270
‫و به‌خاطر همین...

287
00:15:03,180 --> 00:15:04,950
‫این قضیه بین ما می‌مونه

288
00:15:08,000 --> 00:15:09,800
‫تو و سوفی؟

289
00:15:09,835 --> 00:15:11,600
‫ای آدم دورو

290
00:15:13,780 --> 00:15:15,955
‫تو اون جادوگرا رو شکنجه میدی

291
00:15:15,990 --> 00:15:18,540
‫اون‌وقت با "سوفی دِوِرو" نقش
‫رومئو ژولیت هم بازی می‌کنی؟

292
00:15:18,575 --> 00:15:20,375
‫اونجوریا نبود

293
00:15:20,410 --> 00:15:23,360
‫فقط یه سکس رضایت‌بخش واسه هردومون بود

294
00:15:26,010 --> 00:15:28,075
‫پس اگه سوفی وقتی که احتیاج به کمک داشت از تو

295
00:15:28,110 --> 00:15:32,090
‫عاشق پنهونی خون‌آشامش کمک نخواست

296
00:15:32,960 --> 00:15:34,190
‫پس چی‌کار کرد؟

297
00:15:34,360 --> 00:15:36,250
‫همون کاری رو کرد که هر دختر خوب دیگه‌ای می‌کنه

298
00:15:37,350 --> 00:15:38,690
‫رفت پیش پدر روحانیش

299
00:15:39,120 --> 00:15:42,020
‫تو هیچ‌وقت به امور جادوگرا اهمیتی ندادی سوفی

300
00:15:42,210 --> 00:15:43,870
‫و الان اونقدر گستاخ شدی که مسائل خصوصی ما رو

301
00:15:43,905 --> 00:15:45,530
‫جلوی یه غریبه فاش می‌کنی؟

302
00:15:45,565 --> 00:15:47,017
‫باید یه راه دیگه پیدا کنین

303
00:15:47,052 --> 00:15:48,435
‫تو فکر می‌کنی ما از این‌کار خوشمون میاد؟

304
00:15:48,470 --> 00:15:50,640
‫حضور خون‌آشام‌ها توی محلّه داره قدرتمندتر میشه

305
00:15:50,675 --> 00:15:52,777
‫ما برای شکست دادن اونا به قدرت بیشتری نیاز داریم

306
00:15:52,812 --> 00:15:54,845
‫شرایط خشن کارای خشن طلب می‌کنه

307
00:15:54,880 --> 00:15:57,520
‫"این از خشن اونورتره "باستیانا

308
00:15:57,555 --> 00:16:00,160
‫تو درک نمی‌کنی چون تو اعتقاد نداری

309
00:16:00,220 --> 00:16:01,845
‫تو هیچ‌وقت اعتقادی نداشتی

310
00:16:01,880 --> 00:16:05,420
‫امّا من به اندازه‌ای اعتقاد دارم که
‫همه چیز رو در این راه فدا کنم

311
00:16:05,455 --> 00:16:07,510
‫و انتخاب شدن برای این پیشکش

312
00:16:07,550 --> 00:16:08,725
‫یه افتخاره

313
00:16:08,760 --> 00:16:11,105
‫"این یه افسانه‌ست "جِین.ان

314
00:16:11,140 --> 00:16:14,020
‫کاری که شما قصد انجامش رو دارین نه تنها اشتباهه

315
00:16:14,055 --> 00:16:15,965
‫بلکه توی شهر من غیرقانونیه

316
00:16:16,000 --> 00:16:18,085
‫شهر شما که پر شده از خون‌آشاما؟

317
00:16:18,120 --> 00:16:21,090
‫بین خون‌آشاما و جامعه‌ی انسان‌ها
‫دقیقاً همون قرارداری هست

318
00:16:21,125 --> 00:16:23,265
‫که بین ما با شما هست

319
00:16:23,300 --> 00:16:25,690
‫"از افراد محلّی و از خانه‌ها دفاع کن"

320
00:16:25,725 --> 00:16:27,415
‫اگر از این دیدگاه هم نگاه کنیم

321
00:16:27,450 --> 00:16:30,045
‫کاری که شما می‌خواین بکنین
‫خیلی با این قانون فاصله داره

322
00:16:30,080 --> 00:16:32,640
‫ما فقط می‌خوایم چیزی که نیاز داریم رو بدست بیاریم

323
00:16:33,110 --> 00:16:36,100
‫ارتباط ما با اجدادمون به مرور زمان ضعیف میشه

324
00:16:36,135 --> 00:16:37,375
‫می‌کاری و برداشت می‌کنی

325
00:16:37,410 --> 00:16:38,980
‫دِرو" اینجوری کار می‌کنه"

326
00:16:38,990 --> 00:16:43,600
‫من تنها متّحد شما جادوگرا توی این شهر هستم

327
00:16:43,620 --> 00:16:46,920
‫شماها واقعاً می‌خواین بدون من
‫با مارسل روبرو بشین؟

328
00:16:46,930 --> 00:16:48,460
‫چون اگر به این عملیات "دِرو" ادامه بدین

329
00:16:48,495 --> 00:16:50,430
‫این اتّفاق واستون میفته

330
00:16:50,590 --> 00:16:52,600
‫همه چیز روبراهه عمو "کیارِن"؟

331
00:16:53,380 --> 00:16:54,980
‫"دیگه کارمون داشت تموم می‌شد "شان

332
00:16:56,030 --> 00:16:57,080
‫درسته؟

333
00:16:58,320 --> 00:17:00,350
‫فکر می‌کنم منظورم رو به وضوح بیان کردم

334
00:17:00,370 --> 00:17:02,400
‫ما این مسئله رو به اطّلاع بزرگانمون میرسونیم

335
00:17:07,750 --> 00:17:09,295
‫"به یادگیریت ادامه بده "شان

336
00:17:09,330 --> 00:17:12,370
‫عموی تو یه الگوی فوق‌العاده‌ست

337
00:17:18,010 --> 00:17:20,155
‫جادوگرا از دست "کیارِن" شکار بودن

338
00:17:20,190 --> 00:17:23,700
‫سوفی به من گفت که جادوگرا
‫برادرزاده‌ی اون "شان" رو طلسم کردن

339
00:17:23,735 --> 00:17:25,980
‫کاری کردن که به نظر بیاد اون
‫کم‌کم داره عقلش رو از دست میده

340
00:17:26,015 --> 00:17:27,445
‫که حواس "کیارِن" رو پرت کنن

341
00:17:27,480 --> 00:17:29,680
‫که خودشون بتونن برای "دِرو" برنامه‌ریزی کنن

342
00:17:31,280 --> 00:17:33,525
‫پس اونا به برادرزاده‌ی "کیارِن" حمله کردن

343
00:17:33,560 --> 00:17:36,820
‫آره . اون بچّه دیگه مثل روز اولش نشد

344
00:17:36,855 --> 00:17:38,285
‫آخرش هم قاطی کرد و

345
00:17:38,320 --> 00:17:40,330
‫تمام همکلاسی‌های علوم دینی ـش رو کشت

346
00:17:40,365 --> 00:17:42,940
‫همه‌شون رو . آخرش هم خودش رو کشت

347
00:17:43,900 --> 00:17:45,770
‫انگار این داستانو خونده بودم

348
00:17:46,660 --> 00:17:48,935
‫اون پسره یه دوقلو رو کشت

349
00:17:48,970 --> 00:17:51,920
‫یا خودش دوقلو بود یا همچین چیزی

350
00:17:51,930 --> 00:17:54,360
‫نه ، نه . اون یه خواهر دوقلو داشت

351
00:18:03,840 --> 00:18:05,185
‫پس روشنم کن

352
00:18:05,220 --> 00:18:07,460
‫منظورت از اینکه گفتی باید بمیری چی بود؟

353
00:18:07,495 --> 00:18:09,020
‫دِرو" کردن اینجوری بود"

354
00:18:10,180 --> 00:18:12,460
‫اونا می‌گفتن که ما ۴تا دختر رو یه‌جورایی

355
00:18:12,495 --> 00:18:14,800
‫می‌فرستن به برزخ برای آرامش ابدی
‫به عنوان بخشی از پیشکش

356
00:18:14,870 --> 00:18:16,840
‫و بعد در زمان برداشت محصول

357
00:18:16,875 --> 00:18:18,810
‫ما از نو زنده می‌شدیم
‫و دوباره متولّد می‌شدیم

358
00:18:18,900 --> 00:18:21,350
‫من هیچ‌وقت به اون بخش برزخش نرسیدم

359
00:18:21,385 --> 00:18:23,800
‫که معنیش اینه که "دِرو" ناتموم موند

360
00:18:24,260 --> 00:18:26,330
‫به همین خاطره که جادوگرا دارن قالب تهی می‌کنن

361
00:18:26,420 --> 00:18:28,055
‫جمع‌آوری محصول تقریباً نزدیکه

362
00:18:28,090 --> 00:18:31,020
‫و اگه تا اون زمان تمومش نکنن کارشون ساخته‌ست

363
00:18:32,430 --> 00:18:34,230
‫تنها کاری که من باید بکنم اینه که منتظر بمونم

364
00:18:34,340 --> 00:18:35,490
‫بعدش چی میشه؟

365
00:18:35,780 --> 00:18:38,380
‫اونا مجازات میشن و من آزاد میشم

366
00:18:40,210 --> 00:18:41,470
‫از دست مارسل؟

367
00:18:42,320 --> 00:18:43,490
‫از جادو

368
00:18:45,080 --> 00:18:46,920
‫همه‌ی قدرت ما از بین میره

369
00:18:49,110 --> 00:18:50,270
‫من یه موجود عادی میشم

370
00:18:50,960 --> 00:18:53,880
‫این چیزیه که می‌خوای؟
‫می‌خوای عادی باشی؟

371
00:18:55,760 --> 00:18:58,000
‫فقط از اینی که الان هستم خوشم نمیاد

372
00:19:00,390 --> 00:19:05,070
‫بعضی وقتا نمی‌تونم قدرت جادویی ـم رو کنترل کنم

373
00:19:06,910 --> 00:19:10,220
‫من به آدما صدمه میزنم

374
00:19:10,780 --> 00:19:12,390
‫حتّی وقتایی که همچین قصدی ندارم

375
00:19:13,370 --> 00:19:15,080
‫نظرت چیه راجبِ دوستات برام تعریف کنی

376
00:19:17,360 --> 00:19:18,540
‫حتماً دلت براشون تنگ شده

377
00:19:20,770 --> 00:19:21,940
‫اسمِ یکیشون "تیم" هستش

378
00:19:22,370 --> 00:19:24,010
‫روحشم از این قضایای جادوگری و این چیزا خبر نداره

379
00:19:24,045 --> 00:19:25,310
‫یه آدم معمولی ـه

380
00:19:25,930 --> 00:19:28,960
‫"بهترین دوستم "مونیک

381
00:19:32,940 --> 00:19:34,730
‫اونم توی مراسم "دِرو" نقش داشت

382
00:19:36,790 --> 00:19:37,910
‫دختر خوش‌شانسی ـه

383
00:19:38,670 --> 00:19:41,460
‫هیچ‌وقت هیچ‌کس به‌خاطر من نجنگید
‫ولی یه نفر به‌خاطر اون مبارزه کرد

384
00:19:43,320 --> 00:19:44,225
‫"تنها کسی که به مراسم "دِرو

385
00:19:44,260 --> 00:19:46,290
‫اعتراض کرد خاله‌ی مونیک بود

386
00:19:47,560 --> 00:19:48,810
‫خاله‌ش کی هست؟

387
00:19:51,290 --> 00:19:52,510
‫"سوفی دِوِرو"

388
00:20:04,780 --> 00:20:06,350
‫خب ، این مراسم "دِرو" که میگی

389
00:20:06,385 --> 00:20:07,600
‫بیشتر راجع بهش برام بگو

390
00:20:07,730 --> 00:20:08,975
‫کلاوس گفت منتظرش بمونیم

391
00:20:09,010 --> 00:20:11,145
‫درسته ولی اینم گفت که نزدیک رودخانه نشیم

392
00:20:11,180 --> 00:20:15,230
‫ولی ما الان وسط یه مُشت
‫جک و جونور چندش وایسادیم

393
00:20:15,930 --> 00:20:17,220
‫رسیدیم

394
00:20:41,320 --> 00:20:42,940
‫این رد پای یه گرگینه است؟

395
00:20:45,080 --> 00:20:46,380
‫کی اونجاست؟

396
00:20:48,540 --> 00:20:49,910
‫این چه کوفتیه دیگه؟

397
00:20:51,120 --> 00:20:52,340
‫یه اصیل؟

398
00:20:55,040 --> 00:20:56,225
‫یعنی الان ماجرا اینی هستش که میگم

399
00:20:56,260 --> 00:20:58,355
‫با وجود اینکه عقل جور دیگه حکم می‌کرد
‫تو و "هِیلی" پا شدید رفتید نزدیک رودخونه

400
00:20:58,390 --> 00:21:01,210
‫اونجا هم با یه مردی که به نظر میاد
‫خبرچین مارسل باشه برخورد کردید

401
00:21:01,245 --> 00:21:02,395
‫بعدش طرف رو گم کردید

402
00:21:02,430 --> 00:21:04,285
‫همینطوره و حالا هم که همه

403
00:21:04,320 --> 00:21:08,050
‫کاملاً متوجه شدیم که بنده عُرضه‌ی
‫خواهر ، دوست یا اصیل بودن رو ندارم

404
00:21:08,085 --> 00:21:09,220
‫بهتره بدونی که این یارو الان تو راهه

405
00:21:09,255 --> 00:21:10,950
‫تا بیاد پیش مارسل آمار منو بده

406
00:21:10,985 --> 00:21:12,262
‫یه مرتیکه لاغر مُردنی که عجله داره

407
00:21:12,297 --> 00:21:13,505
‫انگار که روح دیده باشه

408
00:21:13,540 --> 00:21:16,280
‫خودم ترتیبش رو میدم
‫یه‌کم سرگرمی می‌چسبه

409
00:21:17,080 --> 00:21:18,390
‫الان راه میوفتم

410
00:21:21,630 --> 00:21:22,975
‫بازم خواهرت بود؟

411
00:21:23,010 --> 00:21:25,835
‫فقط دنبال جلبِ توجه هستش پس بیخیالش

412
00:21:25,870 --> 00:21:28,060
‫تازه داشتیم میرسیدیم به جاهای خوب داستان

413
00:21:28,170 --> 00:21:30,050
‫نمیشه راجب این موضوع شوخی کنم

414
00:21:30,610 --> 00:21:31,765
‫من هر کار بگی کردم

415
00:21:31,800 --> 00:21:33,785
‫ولی عمراً کاری به بچّه جماعت ندارم

416
00:21:33,820 --> 00:21:36,420
‫"تا اون‌موقع کسی جز "سوفی دِوِرو
‫مراسم "دِرو" رو زیر سوال نبرده بود

417
00:21:37,170 --> 00:21:38,880
‫حتّی مادر خودم هم این‌کار رو نکرده نبود

418
00:21:39,060 --> 00:21:40,415
‫بنابراین منم اعتراضی نداشتم

419
00:21:40,450 --> 00:21:42,280
‫خیال می‌کردیم چه افتخاری نصیبمون شده

420
00:21:42,520 --> 00:21:46,080
‫با تمام وجود ایمان داشتیم
‫واقعاً احمق بودیم

421
00:21:46,420 --> 00:21:48,100
‫چطوری مراسم شروع شد؟

422
00:21:50,280 --> 00:21:52,130
‫مثلِ شاهدخت‌ها قدم برمیداشتیم

423
00:21:54,980 --> 00:21:56,760
‫<b>مادرم کلی بهم افتخار می‌کرد</b>

424
00:21:56,795 --> 00:21:59,270
‫قدرت جادویی ما کمرنگ می‌شود

425
00:21:59,410 --> 00:22:03,450
‫همانطور که وابستگی ما به
‫نیاکانمون به مرور زمان ضعیف‌تر شده است

426
00:22:03,660 --> 00:22:06,520
‫ما عاجزانه ازشون استدعا می‌کنیم
‫که این هدیه‌ی ما رو

427
00:22:06,555 --> 00:22:09,180
‫به نشونه‌ی ایمان ما بپذیرند

428
00:22:10,170 --> 00:22:11,715
‫باستیانا" یکی از بزرگان"

429
00:22:11,750 --> 00:22:13,530
‫۴عنصر رو احضار کرد تا

430
00:22:13,565 --> 00:22:15,857
‫قدرت جادویی آینده و گذشته‌ی
‫ما رو باهم یکی کنند

431
00:22:15,892 --> 00:22:18,150
‫زمین تا ما رو به نیاکانمون متصل کنه

432
00:22:18,340 --> 00:22:20,400
‫آب تا جامعه رو نجات ببخشه

433
00:22:21,470 --> 00:22:24,050
‫باد برای اینکه ما رو پیش
‫نیاکانمون ببره و بازگردونه

434
00:22:27,310 --> 00:22:29,190
‫آتش برای تزکیه کردن

435
00:22:34,810 --> 00:22:36,275
‫بعد از اون همه مقدمه‌چینی‌ها

436
00:22:36,310 --> 00:22:38,770
‫خوب میدونستیم چه چیزی در انتظارمون هست

437
00:22:38,810 --> 00:22:39,740
‫برای چندین هفته بهمون می‌گفتن

438
00:22:39,750 --> 00:22:42,020
‫چاقویی که ازش برای بُردین
‫کف دستمون استفاده میشه

439
00:22:42,055 --> 00:22:43,505
‫ما رو به خواب فرو می‌بره

440
00:22:43,540 --> 00:22:47,110
‫و بعد از "دِرو" هممون دوباره زنده میشیم

441
00:22:47,145 --> 00:22:49,810
‫بهمون می‌گفتن بیدار میشیم و همه باهم

442
00:22:49,845 --> 00:22:51,730
‫نیرومندتر از همیشه خواهیم بود

443
00:22:52,400 --> 00:22:54,275
‫و انگار ما هم تمام اینا رو کاملاً از بَر شده بودیم

444
00:22:54,310 --> 00:22:56,450
‫و به‌خاطر خونی که اهدا می‌کنیم فقط

445
00:22:56,485 --> 00:22:58,590
‫جای یه زخم کوچیک روی کف دستمون باقی می‌مونه

446
00:23:02,030 --> 00:23:04,205
‫نه ، دست نگه‌دار . "باستیانا" ، وایسا

447
00:23:04,240 --> 00:23:06,840
‫باستیانا" ، باید دست نگه داری"
‫تو رو خدا این‌کار رو نکن

448
00:23:07,700 --> 00:23:09,410
‫با اینکه سوفی سعی کرد جلوی مراسم رو بگیره

449
00:23:09,445 --> 00:23:12,192
‫ما به هیچی شک نکردیم

450
00:23:12,227 --> 00:23:14,940
‫برای متولد شدن باید قربانی بشی

451
00:23:14,975 --> 00:23:16,880
‫آیا ایمان داری؟

452
00:23:30,340 --> 00:23:33,390
‫تمام افراد حاضر در مراسم

453
00:23:33,800 --> 00:23:35,240
‫میدونستن قراره آخرش چی بشه

454
00:23:35,275 --> 00:23:37,200
‫البته به جز ما ۴تا

455
00:23:38,220 --> 00:23:39,710
‫نمی‌خواستن ما رو خواب کنن

456
00:23:39,745 --> 00:23:41,440
‫می‌خواستن ما رو قتل‌عام کنن

457
00:23:41,475 --> 00:23:44,940
‫نه ، وایسا . نه ، نه

458
00:23:45,090 --> 00:23:46,710
‫"مونیک دِوِرو"

459
00:23:46,745 --> 00:23:48,155
‫نه ، نه

460
00:23:48,190 --> 00:23:50,550
‫نرو مونیک

461
00:23:51,890 --> 00:23:53,395
‫به همه التماس می‌کردم کمکم کنن

462
00:23:53,430 --> 00:23:55,690
‫حتّی مادر خودم بهم پشت کرد

463
00:23:56,500 --> 00:23:58,690
‫سوفی همینطور سر خواهرش داد میزد

464
00:23:58,725 --> 00:24:00,560
‫که یه نفر کمکمون کنه

465
00:24:01,140 --> 00:24:03,150
‫آخه شماها چه مرگتونه؟

466
00:24:04,280 --> 00:24:05,850
‫ولی هیچ‌کس کاری نکرد

467
00:24:06,830 --> 00:24:08,540
‫با اینحال تو جون سالم به‌در بردی

468
00:24:09,550 --> 00:24:12,070
‫بنابراین حتماً شخصی یا چیزی مداخله کرده

469
00:24:13,490 --> 00:24:14,760
‫درسته

470
00:24:15,510 --> 00:24:17,090
‫بالاخره یه نفر به دادمون رسید

471
00:24:17,340 --> 00:24:20,420
‫مونیک ، فرار کن . فرار کن

472
00:24:29,470 --> 00:24:30,720
‫مارسل

473
00:24:32,420 --> 00:24:34,400
‫تو بودی که جلوش رو گرفتی

474
00:24:34,930 --> 00:24:37,330
‫پدر "کیارِن" همه‌ی جزئیات رو از سوفی شنیده بود

475
00:24:37,970 --> 00:24:40,170
‫بعد از جریان قتل پسرخواهرش در کلیسا

476
00:24:40,205 --> 00:24:41,260
‫خیلی داغون شده بود

477
00:24:41,420 --> 00:24:43,455
‫و قبل از مراسم "دِرو" از شهر رفت

478
00:24:43,490 --> 00:24:45,590
‫ولی قبل از رفتنش اومد پیشم

479
00:24:45,625 --> 00:24:47,655
‫و ازم خواست جلوی مراسم "دِرو" رو بگیرم

480
00:24:47,690 --> 00:24:50,220
‫از اینکه من خوش نداشتم جادوگرها
‫قدرتمندتر بشن خبر داشت

481
00:24:51,370 --> 00:24:54,385
‫منم در مورد افرادی که از بچّه‌ها سوءاستفاده
‫می‌کنن قوانین خاص خودم رو دارم

482
00:24:54,420 --> 00:24:57,400
‫بنابراین طبق خواسته‌ش عمل کردم
‫ولی دیر رسیدم

483
00:25:07,880 --> 00:25:08,980
‫خدایا ، مونیک

484
00:25:09,015 --> 00:25:10,620
‫نه

485
00:25:15,090 --> 00:25:17,125
‫ولم کن

486
00:25:17,160 --> 00:25:20,190
‫تمومش کن . بسه ، ولم کن

487
00:25:20,230 --> 00:25:21,660
‫تمومش کن

488
00:25:26,450 --> 00:25:27,660
‫گرفتمت

489
00:25:28,120 --> 00:25:30,800
‫دیدن مقاومت "دِوینا" باعث شد
‫یه حس خاصی بهم دست بده

490
00:25:32,340 --> 00:25:34,780
‫اون راحت تن به سلاخی شدن نداده بود ، متوجهی؟

491
00:25:35,930 --> 00:25:37,250
‫می‌فهمم

492
00:25:38,430 --> 00:25:39,900
‫مارسلوس

493
00:25:43,710 --> 00:25:45,430
‫انگار من و اون

494
00:25:46,010 --> 00:25:47,880
‫دو روح هم‌سرشت هستیم

495
00:26:16,060 --> 00:26:17,075
‫هر دختری که می‌مرد

496
00:26:17,110 --> 00:26:19,460
‫قدرتش رو به دختر بعدی منتقل می‌کرد

497
00:26:19,495 --> 00:26:20,465
‫از اونجایی که من آخرین نفر بودم

498
00:26:20,500 --> 00:26:22,635
‫خیلی ناگهانی تمام قدرت در من جمع شد

499
00:26:22,670 --> 00:26:24,560
‫قدرتی که قرار بود به زمین برگرده

500
00:26:24,595 --> 00:26:26,455
‫تا از نیاکان‌مون دلجویی کنه

501
00:26:26,490 --> 00:26:29,050
‫بنابراین "دِرو" واقعاً داشت جواب میداد

502
00:26:29,085 --> 00:26:31,160
‫یه‌جورایی داشت جواب میداد

503
00:26:31,460 --> 00:26:32,930
‫و منم میدونستم که باید کشته بشم

504
00:26:32,965 --> 00:26:34,592
‫تا مراسم "دِرو" کامل بشه

505
00:26:34,627 --> 00:26:36,220
‫و همگی ما مجدداً احیا بشیم

506
00:26:36,540 --> 00:26:39,940
‫ولی اونا راجب طریقه‌ی کشتن ماها بهمون دروغ گفتن

507
00:26:41,000 --> 00:26:44,120
‫از کجا معلوم که راجب
‫زنده‌ شدنمون خالی نمی‌بستن؟

508
00:26:46,470 --> 00:26:49,730
‫ولی بیشتر از همه صرفاً
‫دلم نمی‌خواست بمیرم

509
00:26:50,450 --> 00:26:54,920
‫واسه همین گذاشتم مارسل نجاتم بده
‫اون جون منو نجات داد

510
00:27:03,210 --> 00:27:05,630
‫پس تو واقعاً شوالیه‌ی
‫سوار بر اسب سفید هستی

511
00:27:06,140 --> 00:27:08,220
‫هر چند "دِوینا" باید متوجه شده باشه که

512
00:27:08,255 --> 00:27:10,110
‫هر جفتتون به یک اندازه بهم بدهکار هستید

513
00:27:10,730 --> 00:27:12,180
‫"هیچ‌وقت نمی‌تونستی بدون کمک "دِوینا

514
00:27:12,215 --> 00:27:14,270
‫استفاده از جادو رو برای جادوگرا قدغن کنی

515
00:27:14,420 --> 00:27:16,670
‫دِوینا" هم چندان دل خوشی از جادوگرا نداره

516
00:27:16,810 --> 00:27:18,135
‫من دارم ازش محافظت می‌کنم

517
00:27:18,170 --> 00:27:19,630
‫خیلیاشون دنبال این هستن
‫که دستشون به "دِوینا" برسه

518
00:27:19,665 --> 00:27:21,665
‫و دخلش رو بیارن تا بتونن "دِرو" رو تکمیل کنن

519
00:27:21,700 --> 00:27:23,860
‫اگر این اتفاق نیوفته بقیه دخترا
‫مُرده باقی خواهند موند

520
00:27:23,895 --> 00:27:25,145
‫و خود جادوگرها هم قدرتشون رو از دست میدن

521
00:27:25,180 --> 00:27:27,270
‫ولی اگر موفق بشن جنابعالی
‫قدرت خودت رو از دست میدی

522
00:27:27,305 --> 00:27:29,040
‫دِوینا" هم کشته میشه"

523
00:27:29,510 --> 00:27:31,450
‫خدایی یاد ایام قدیم نیوفتادید؟

524
00:27:32,150 --> 00:27:34,220
‫دقیقاً چقدر مشروب زدید به بدن؟

525
00:27:34,255 --> 00:27:36,290
‫چیزی نمونده کار دستِ خودمون بدیم

526
00:27:37,360 --> 00:27:38,980
‫میرم دستشویی

527
00:27:39,610 --> 00:27:41,110
‫سه سوت برمیگردم

528
00:27:44,040 --> 00:27:46,770
‫از دهه‌ی ۲۰ تا حالا اینقدر
‫مست و پاتیل ندیده بودمش

529
00:27:46,800 --> 00:27:48,440
‫یعنی اومدی با خودت ببریش خونه؟

530
00:27:50,650 --> 00:27:52,060
‫پس خیال کردی واسه چی اومدم اینجا؟

531
00:27:52,095 --> 00:27:53,195
‫نمیدونم

532
00:27:53,230 --> 00:27:55,535
‫مثلاً بیای اینجا تا خیالت راحت بشه

533
00:27:55,570 --> 00:27:57,840
‫یه وقت اینقدری مست نکرده باشم که
‫اسرار راجب خودم و خودت رو

534
00:27:57,875 --> 00:27:59,240
‫که بهتره ناگفته بمونن لو بدم

535
00:28:02,580 --> 00:28:04,170
‫خودم بهتر میدونم نباید چیزی بگم

536
00:28:04,930 --> 00:28:06,360
‫خدا کنه

537
00:28:06,770 --> 00:28:09,310
‫چون مطمئناً دلت نمی‌خواد من
‫از دستت عصبانی و دلخور باشم

538
00:28:09,345 --> 00:28:12,180
‫ربکا مایکلسون

539
00:28:12,730 --> 00:28:16,710
‫این تویی که دلت نمی‌خواد من از دستت
‫عصبانی باشم و دشمن به شمار بیای

540
00:28:24,620 --> 00:28:25,945
‫گمون کنم توماس باشی

541
00:28:25,980 --> 00:28:28,035
‫مارسل ازم خواسته سر دربیارم

542
00:28:28,070 --> 00:28:30,075
‫چی راجب جادوگرهای مُرده میدونی

543
00:28:30,110 --> 00:28:33,510
‫شنیدم دنبال یه گرگینه‌ی حامله می‌گردن

544
00:28:33,545 --> 00:28:35,840
‫از حماقتش بود که تنهایی زده بود بیرون

545
00:28:35,875 --> 00:28:37,645
‫آره ، درسته . همینطوره

546
00:28:37,680 --> 00:28:39,670
‫واقعاً بعضیا اینقدر ساده‌لوح هستن
‫که آدم شاخ درمیاره

547
00:28:39,705 --> 00:28:40,880
‫درسته

548
00:28:51,630 --> 00:28:54,190
‫دیگه می‌تونی اینو به صاحب اصلی خودش برگردونی

549
00:28:54,225 --> 00:28:55,660
‫تعمیرش کردم

550
00:29:04,710 --> 00:29:06,930
‫حتّی مطمئن نیستم دوباره می‌بینمش یا نه

551
00:29:22,250 --> 00:29:25,250
‫دِوینا" ، قدرتی که الان در اختیارِ تو هست"

552
00:29:25,280 --> 00:29:26,570
‫از دوستان مُرده‌ی خودت سرچشمه می‌گیره

553
00:29:26,605 --> 00:29:28,250
‫ظرفیتِ تو کمتر از این حرفاست

554
00:29:28,510 --> 00:29:29,665
‫باید بتونی نیروی خودت رو کنترل کنی

555
00:29:29,700 --> 00:29:32,500
‫لازمه‌ی این موضوع مطالعه و تمرین هستش

556
00:29:33,960 --> 00:29:36,170
‫مادرم جادوگر قدرتمندی بود

557
00:29:37,260 --> 00:29:38,765
‫اون کتاب‌های طلسم خودش رو برامون به ارث گذاشته

558
00:29:38,800 --> 00:29:41,135
‫کتاب‌هایی پُر از انواع طلسم و جادو

559
00:29:41,170 --> 00:29:43,435
‫این کتاب‌ها شامل تمام ترفندهایی هستش

560
00:29:43,470 --> 00:29:46,240
‫که برای کنترل قدرت ـت ممکنه بهشون نیاز پیدا کنی

561
00:29:47,640 --> 00:29:49,300
‫اگر منو از اینجا آزاد کنی

562
00:29:50,660 --> 00:29:52,330
‫منم اونا رو باهات درمیون میزارم

563
00:29:53,870 --> 00:29:55,570
‫به‌هرحال اگر تو همراه مارسل از اینجا بری

564
00:29:55,605 --> 00:29:57,220
‫هرگز دوباره همدیگه رو نخواهیم دید

565
00:29:58,350 --> 00:30:01,810
‫منم نمی‌تونم پیدات کنم یا بهت کمک کنم

566
00:30:04,010 --> 00:30:06,050
‫جادوگرا منو فریب دادن

567
00:30:07,030 --> 00:30:08,940
‫خودت میدونی آخر و عاقبتش چی شد

568
00:30:09,230 --> 00:30:11,040
‫ولی من فریب ـت نمیدم

569
00:30:12,140 --> 00:30:14,920
‫یه چیزی رو در ازای یه چیز دیگه ازت می‌گیرم

570
00:30:17,350 --> 00:30:19,080
‫دارم بهت پیشنهاد معامله میدم

571
00:30:30,680 --> 00:30:32,730
‫ربکا ، سریع دست به‌کار شدی

572
00:30:32,890 --> 00:30:33,925
‫مارسل کجاست؟

573
00:30:33,960 --> 00:30:35,650
‫داره رژ لبش رو درست می‌کنه؟

574
00:30:35,685 --> 00:30:37,185
‫سلیقه‌ی من بهتر از این حرفاست

575
00:30:37,220 --> 00:30:40,080
‫اونجا کثیفه . کجا غیبش زد؟

576
00:30:41,290 --> 00:30:43,130
‫بهت خبر نداد که داره از اینجا میره؟

577
00:30:44,470 --> 00:30:45,830
‫نه

578
00:30:46,410 --> 00:30:48,290
‫به نظرت فهمیده داریم الکی معطلش می‌کنیم؟

579
00:30:48,325 --> 00:30:49,740
‫نه

580
00:30:52,670 --> 00:30:56,200
‫مگر اینکه خودش هم ما رو معطل کرده بوده

581
00:30:58,100 --> 00:30:59,910
‫خب ، اینم از فرصتمون

582
00:31:00,790 --> 00:31:02,635
‫حاضری از اینجا بری؟

583
00:31:02,670 --> 00:31:04,480
‫- لحظه‌شماری می‌کنم واسه رفتن
‫- خیلی خب

584
00:31:07,180 --> 00:31:09,250
‫آلایژا رو هم به عنوان کادوی خدافظی میذاریم بمونه

585
00:31:09,285 --> 00:31:10,625
‫شاید اینطوری منو به‌خاطر گول زدن

586
00:31:10,660 --> 00:31:12,850
‫خواهر و برادرش ببخشند

587
00:31:13,160 --> 00:31:14,460
‫بزن بریم

588
00:31:33,270 --> 00:31:34,640
‫چی شده؟

589
00:31:36,350 --> 00:31:37,205
‫چه اتفاقی داره میوفته؟

590
00:31:37,240 --> 00:31:40,900
‫نمیدونم . یه جای کار می‌لنگه

591
00:31:47,620 --> 00:31:51,220
‫مارسل ، یه موجود خطرناکی اون بیرون هست

592
00:31:52,890 --> 00:31:54,280
‫منو برگردون

593
00:31:57,980 --> 00:31:59,250
‫لعنتی

594
00:32:45,070 --> 00:32:47,060
‫هیچ‌کس اینجا دنبالت نمی‌گرده

595
00:32:48,870 --> 00:32:50,570
‫یه مدت کوتاه اینجا می‌مونی

596
00:32:51,040 --> 00:32:53,440
‫تا من ببرمت بیرون شهر به یه جای امن

597
00:32:55,000 --> 00:32:57,680
‫فعلاً هر چی بخوای برات فراهم می‌کنم

598
00:32:58,080 --> 00:32:59,510
‫دوست داری چی‌کار کنی؟

599
00:33:01,610 --> 00:33:02,890
‫نقاشی بکشم

600
00:33:03,040 --> 00:33:06,050
‫هنرمندی پس . ایول ، باشه

601
00:33:06,150 --> 00:33:08,120
‫فردا لوازم نقاشی رو برات می‌خرم

602
00:33:08,155 --> 00:33:09,990
‫برات پرده هم می‌خرم

603
00:33:10,025 --> 00:33:11,350
‫مارسل

604
00:33:13,570 --> 00:33:15,260
‫میدونی چیزی که من واقعاً‌ می‌خوام چیه؟

605
00:33:18,510 --> 00:33:20,120
‫می‌خوام یه کار کنم تقاص پس بدن

606
00:33:30,850 --> 00:33:32,170
‫آلایژا؟

607
00:33:36,940 --> 00:33:38,690
‫خوشحالم که جایی نرفتی

608
00:33:39,650 --> 00:33:42,170
‫سر قول ـت راجب کتاب طلسم مادرت می‌مونی؟

609
00:33:42,205 --> 00:33:43,470
‫حتماً

610
00:33:46,180 --> 00:33:47,465
‫میدونی ، مشکلات به کنار

611
00:33:47,500 --> 00:33:49,820
‫خانواده‌ام برای من از هر چیزی باارزش‌تر هستند

612
00:33:51,080 --> 00:33:53,810
‫بابت اینکه خانواده‌‌ی تو ناامیدت کردن متأسفم

613
00:33:55,270 --> 00:33:57,940
‫برادرت کلاوس تو رو توی یه تابوت
‫دودستی تقدیم مارسل کرد

614
00:33:57,975 --> 00:33:59,950
‫با این وجود هنوزم ازش دلسرد نشدی

615
00:34:00,480 --> 00:34:02,580
‫راستش من دست از دلسرد شدن کشیدم

616
00:34:05,770 --> 00:34:07,250
‫مایه‌ی رنج و مصیبته

617
00:34:09,410 --> 00:34:12,640
‫تا آخرین نفس به‌خاطر خانواده‌ام
‫دست از مبارزه برنمیدارم

618
00:34:13,170 --> 00:34:15,350
‫منم تا آخرین نفسم با جادوگرا می‌جنگم

619
00:34:20,140 --> 00:34:21,400
‫حالا چی؟

620
00:34:22,020 --> 00:34:24,140
‫ولش می‌کنی اون بالا تا بالاخره یکی پیداش کنه؟

621
00:34:24,175 --> 00:34:26,135
‫کیارِن" ، اعصاب ندارم

622
00:34:26,170 --> 00:34:29,070
‫"ناسلامتی قرار بود بعد از "دِرو
‫اونو از "نیو اورلانز" خارج کنی

623
00:34:29,105 --> 00:34:31,360
‫درسته ۳تا دختر دیگه رو از دست دادیم
‫ولی "دِوینا" که جون سالم به‌در برد

624
00:34:31,395 --> 00:34:33,150
‫اصلاً به همین دلیل سراغت اومدم

625
00:34:33,185 --> 00:34:34,500
‫نقشه همین بود

626
00:34:34,535 --> 00:34:35,915
‫نقشه‌ها عوض میشن

627
00:34:35,950 --> 00:34:38,440
‫بخصوص بعد از اینکه فهمیدی
‫دِوینا" چقدر قدرتمند هستش"

628
00:34:40,200 --> 00:34:41,765
‫بذار یه چیزی رو واضح برات بگم

629
00:34:41,800 --> 00:34:43,295
‫توی این ۸ ماهی که جنابعالی از اینجا تشریف بردید

630
00:34:43,330 --> 00:34:45,305
‫این شهر رو خیلی منظّم داشتم اداره می‌کردم

631
00:34:45,340 --> 00:34:47,830
‫لازم نکرده برگردی و توی کارای من سرک بکشی

632
00:34:47,865 --> 00:34:51,380
‫من هر کار بخوام هر جا که عشقم بکشم
‫انجام میدم . حالیت شد؟

633
00:34:51,690 --> 00:34:55,610
‫می‌خوای رئیس‌بازی دربیاری؟
‫می‌خوای تصمیم‌گیری با خودت باشه؟

634
00:34:55,645 --> 00:34:59,530
‫باشه ولی در مورد انسان‌ها تصمیم‌گیری با منه

635
00:35:05,190 --> 00:35:07,370
‫ضمناً دلت نمی‌خواد من باهات سر لج بیوفتم

636
00:35:08,100 --> 00:35:11,000
‫واسه همین یه چیزی رو بهت پیشنهاد میدم

637
00:35:11,340 --> 00:35:12,980
‫از خواهرزاده‌ی من فاصله بگیر

638
00:35:13,860 --> 00:35:16,110
‫باشه . حالا این خواهرزاده‌ت کدوم خری هست؟

639
00:35:16,470 --> 00:35:17,240
‫"کمی"

640
00:35:37,110 --> 00:35:40,580
‫اون آدما...همه‌ی این اتفاقا
‫فقط به‌خاطر یه خواب و خیال در مورد بچّه‌ام

641
00:35:40,615 --> 00:35:41,700
‫که به نظر تو واقعیت نداره

642
00:35:42,650 --> 00:35:46,270
‫ببین ، من "سابین" رو دوست دارم

643
00:35:46,420 --> 00:35:48,700
‫ولی اون یه جادوگر عاشق ماجرا درست کردن ـه

644
00:35:49,300 --> 00:35:52,600
‫همیشه حواسم هست این نکته رو در مورد
‫چیزایی که می‌بینه یا میگه فراموش نکنم

645
00:35:53,270 --> 00:35:55,380
‫فقط کاش دهنش رو بسته نگه میداشت

646
00:35:55,770 --> 00:35:57,040
‫"مراسم "دِرو

647
00:35:58,210 --> 00:35:59,900
‫خودت گفتی اعتقادی بهش نداری

648
00:36:01,610 --> 00:36:02,490
‫حق با تو بود؟

649
00:36:03,410 --> 00:36:04,160
‫نه

650
00:36:05,230 --> 00:36:06,890
‫من با چشمای خودم دیدم

651
00:36:07,280 --> 00:36:10,830
‫داشت جواب میداد . واقعی بود

652
00:36:13,640 --> 00:36:16,780
‫پس از کجا مطمئنی چیزی
‫که "سابین" دید واقعی نیست؟

653
00:36:32,280 --> 00:36:34,820
‫منو به گردش علمی می‌بری تا حواسمو پرت کنی

654
00:36:35,110 --> 00:36:36,725
‫رقت‌انگیز و تابلوئه

655
00:36:36,760 --> 00:36:38,100
‫بهتر از این حرفا آموزشت داده بودم

656
00:36:38,110 --> 00:36:39,960
‫تو بهم یاد دادی چطور از چیزی که
‫بهم تعلق داری محافظت کنم

657
00:36:40,720 --> 00:36:43,650
‫حق نداری "دِوینا" رو از من جدا کنی
‫ختم کلام

658
00:36:43,870 --> 00:36:45,735
‫مارسل ، قانون تغییرناپذیر طبیعت اینه که

659
00:36:45,770 --> 00:36:47,600
‫همیشه موجودات قوی‌تر بر ضعیفا غلبه می‌کنن

660
00:36:47,635 --> 00:36:49,320
‫اگه جنابعالی قوی‌تر ـه بودی

661
00:36:49,330 --> 00:36:51,365
‫سال‌ها قبل مثله یه لاشی کوچولو

662
00:36:51,400 --> 00:36:53,400
‫از "نیو اورلانز" نمیزدی به چاک

663
00:36:56,480 --> 00:36:59,670
‫خیلی وقته داری واسه یه مُشت
‫بچّه ادای شاه‌ها رو درمیاری

664
00:37:00,040 --> 00:37:03,430
‫مارسل ، خیال نکن منم یکی
‫از نوکرهای شب‌گرد ـت هستم

665
00:37:03,520 --> 00:37:05,490
‫هر وقت عشقم بکِشه "دِوینا" رو همراهم می‌برم

666
00:37:12,530 --> 00:37:13,830
‫مارسل ، ازت عذر می‌خوام

667
00:37:14,560 --> 00:37:19,180
‫اگه قرار باشه کسی به برادرم
‫درسی یاد بده اون منم

668
00:37:27,410 --> 00:37:29,100
‫اگه لازم باشه برات قلاده هم می‌گیرم

669
00:37:29,210 --> 00:37:30,950
‫این آخرین‌بار بود که تشریف بردی رودخونه

670
00:37:31,180 --> 00:37:32,940
‫راستی جریان تو و گرگینه‌ها چیه؟

671
00:37:33,860 --> 00:37:35,370
‫حس می‌کنم یه‌جورایی به‌هم ارتباط داریم

672
00:37:37,680 --> 00:37:38,540
‫نمیدونم

673
00:37:39,690 --> 00:37:42,040
‫شایدم امید واهی دارم . خیال می‌کنم

674
00:37:42,050 --> 00:37:44,455
‫می‌تونم یه خانواده‌ی واقعی برای خودم پیدا کنم

675
00:37:44,490 --> 00:37:48,380
‫ولی گاهی اوقات وقتی حس می‌کنم
‫توی این دنیا تنها هستم

676
00:37:48,950 --> 00:37:50,030
‫باعث میشه دست از تلاش برندارم

677
00:37:52,520 --> 00:37:53,580
‫راست میگی

678
00:37:56,240 --> 00:37:58,765
‫والا اگر از من بپرسی

679
00:37:58,800 --> 00:38:01,110
‫خانواده فقط مایه‌ی دردسره

680
00:38:01,145 --> 00:38:03,420
‫ولی در مورد اینکه گفتی تنهایی

681
00:38:03,470 --> 00:38:04,500
‫چطور جرأت می‌کنی؟

682
00:38:05,400 --> 00:38:07,690
‫من واسه هر کسی نمیزنم یه جفت پوتین نازنین

683
00:38:07,725 --> 00:38:09,980
‫رو اونم واسه قدم زدن اطراف یه رودخونه خراب کنم

684
00:38:16,900 --> 00:38:18,780
‫نیک ، چه عجب . چه...

685
00:38:26,510 --> 00:38:32,480
‫آلایژا...صحیح و سالمی

686
00:38:39,630 --> 00:38:40,780
‫حالا که برگشتی خونه

687
00:38:40,860 --> 00:38:42,840
‫اولین برنامه‌ت اینه که دخل نیکلاوس رو بیاری؟

688
00:38:43,190 --> 00:38:45,730
‫یه لحظه منو ببخش

689
00:38:50,940 --> 00:38:51,810
‫کجا داره میره؟

690
00:39:14,880 --> 00:39:16,030
‫پس برگشتی

691
00:39:17,300 --> 00:39:18,790
‫آره ، برگشتم

692
00:39:32,410 --> 00:39:34,400
‫وقتی نمی‌تونی سر قول‌هات بمونی
‫الکی وعده وعید بی‌خود نده

693
00:39:37,660 --> 00:39:38,530
‫به خونه خوش ‌آمدی

694
00:39:45,700 --> 00:39:48,080
‫تمام چیزایی که باعث شدند به
‫نیو اورلانز" بیایم دروغی بیش نبودند"

695
00:39:48,500 --> 00:39:50,980
‫داستانی که "سوفی دِوِرو" از خودش درآورده

696
00:39:51,030 --> 00:39:53,995
‫تلاش برای کنترل محلّه‌ی فرانسوی‌ها

697
00:39:54,030 --> 00:39:57,490
‫جنگ بین خون‌آشام‌ها و جادوگرا
‫به هیچ‌وجه بر سر قلمرو نبوده

698
00:39:57,525 --> 00:39:58,780
‫به‌خاطر "دِوینا" بوده

699
00:39:59,380 --> 00:40:03,830
‫به خدا قسم اصلاً خبر نداشتم "دِرو" واقعی بوده

700
00:40:03,940 --> 00:40:06,700
‫ولی از یه چیزی خوب مطمئن بودی
‫اینکه من اشتباه می‌کنم

701
00:40:07,110 --> 00:40:09,750
‫و زندگی مونیک رو سر هیچ و پوچ به خطر میندازم

702
00:40:10,160 --> 00:40:12,100
‫و حالا دخترم مُرده

703
00:40:15,020 --> 00:40:16,820
‫تو رو خدا بهم بگو چطور همه چیز رو درست کنم

704
00:40:18,060 --> 00:40:19,695
‫حالا که "دِوینا" تو چنگ مارسل هستش

705
00:40:19,730 --> 00:40:21,420
‫اصلاً چطوری باید پیداش کنیم؟

706
00:40:21,990 --> 00:40:23,625
‫اگر مراسم "دِرو" رو کامل نکنیم

707
00:40:23,660 --> 00:40:26,480
‫مونیک و ۲تا دختر دیگه واقعاً‌ می‌میرن

708
00:40:29,860 --> 00:40:30,680
‫منو نگاه کن

709
00:40:33,530 --> 00:40:37,200
‫من و تو یه راهی برای برگردوندن
‫مونیک پیدا می‌کنیم

710
00:40:38,340 --> 00:40:39,620
‫این میشه راز کوچک بین خودمون

711
00:40:40,520 --> 00:40:41,720
‫باهم عملی ـش می‌کنیم

712
00:40:42,180 --> 00:40:44,430
‫جلوی ورود و خروج خون‌آشام‌ها
‫به قبرستون رو می‌گیریم

713
00:40:44,880 --> 00:40:47,520
‫دِوینا" رو گیر میاریم
‫جلوی مارسل رو می‌گیریم"

714
00:40:47,610 --> 00:40:49,390
‫و یک‌بار برای همیشه مراحل مراسم رو انجام میدیم

715
00:40:50,500 --> 00:40:52,830
‫حتی اگر لازم باشه شخصاً
‫گلوی "دِوینا" رو گوش تا گوش می‌برم

716
00:40:58,060 --> 00:41:00,545
‫"هشت ماه پیش "سوفی دِوِرو

717
00:41:00,580 --> 00:41:03,310
‫و خواهرش "جِین.ان" همه چیز خودشون رو از دست دادن

718
00:41:04,150 --> 00:41:06,790
‫ولی ۴ ماه بعد یه دختر جوان و حامله

719
00:41:06,825 --> 00:41:08,280
‫یهو وارد رستوران اونا میشه

720
00:41:08,760 --> 00:41:10,360
‫ناگهان تمام امیدهاشون دوباره زنده میشه

721
00:41:10,570 --> 00:41:12,660
‫جِین.ان" زندگی خودش رو فدا می‌کنه"

722
00:41:12,670 --> 00:41:15,470
‫تا خواهرش بتونه با استفاده از تو "دِوینا" رو پیدا کنه

723
00:41:16,250 --> 00:41:18,960
‫اگر "سوفی دِوِرو" با موفقیت "دِوینا" رو گیر بیاره

724
00:41:19,540 --> 00:41:22,000
‫می‌تونه دختر "جِین.ان" رو زنده کنه

725
00:41:22,940 --> 00:41:24,920
‫ما فکر می‌کردیم قراره بیایم اینجا و بر سر قدرت بجنگیم

726
00:41:26,350 --> 00:41:27,480
‫ولی موضوع به خانواده برمیگرده

727
00:41:30,230 --> 00:41:31,970
‫سوفی دِوِرو" حاضره برای زنده کردن خواهرزاده‌ش"

728
00:41:32,005 --> 00:41:33,710
‫تا سر حد مرگ مبارزه کنه

729
00:41:35,860 --> 00:41:37,630
‫این قضیه باعث میشه سوفی از
‫هر کس دیگه‌ای خطرناک‌تر باشه

730
00:41:46,400 --> 00:41:47,400
‫مترجمین : نوشین و سعیده

731
00:41:48,400 --> 00:41:49,400
‫: ارائه‌ای از گروه ترجمه
‫Free-Offline.org

