1
00:00:00,000 --> 00:00:07,000
 

2
00:00:07,084 --> 00:00:14,084
 

3
00:00:17,746 --> 00:00:23,746
«سندمن - رویای هزار گربه»

4
00:00:29,110 --> 00:00:31,690
‫بدو دیگه عزیزم، بیا رو تخت.

5
00:00:32,860 --> 00:00:35,820
‫الان... الان میام عزیزم.

6
00:00:35,910 --> 00:00:37,820
‫بذار اول گربه رو بذارم تو سبد.

7
00:00:40,580 --> 00:00:43,410
در رو باز بذار تا بتونه بره دستشوییش.

8
00:00:45,170 --> 00:00:46,880
‫شب‌بخیر، پُف‌پُفی.

9
00:01:02,770 --> 00:01:04,680
‫امشبه. میای؟

10
00:01:05,480 --> 00:01:07,520
دیگه حداقلش باید سرگرم‌کننده باشه.

11
00:01:07,600 --> 00:01:11,320
نمی‌تونم بیام بیرون. همه سوراخای خونه بسته‌ن.

12
00:01:11,940 --> 00:01:13,820
‫نه، همه‌شون بسته نیستن.

13
00:01:13,900 --> 00:01:18,030
‫اون بالا یه پنجره هست که درش بازه.
‫ از اونجا می‌تونی بیای بیرون.

14
00:01:35,630 --> 00:01:38,340
‫دُم بجنبون کوچولو. این یکی رو نباید از دست بدیم.

15
00:01:57,860 --> 00:02:00,280
‫پرشت خوب بود. فقط باید رو فرودت کار کنی.

16
00:02:01,120 --> 00:02:03,240
‫بدو دیگه. صبح شد.

17
00:02:07,830 --> 00:02:09,620
یعنی چه شکلیه؟

18
00:02:09,710 --> 00:02:11,750
‫کسی چه می‌دونه؟ مخصوصاً این گربه.

19
00:02:16,590 --> 00:02:18,800
‫خوشبختم، دوستان شب‌نشین عزیزم.

20
00:02:18,880 --> 00:02:21,300
‫سلام. می‌خوایم بریم ببینیمش.

21
00:02:21,890 --> 00:02:23,050
‫منم همینطور.

22
00:02:23,140 --> 00:02:25,890
‫البته فایده‌ای تو این کار نمی‌بینم.

23
00:02:25,970 --> 00:02:27,980
‫پس چرا اومدی اینجا؟

24
00:02:28,850 --> 00:02:30,770
‫همم.

25
00:02:30,850 --> 00:02:33,000
‫احتمالاً به‌خاطر کنجکاویم.

26
00:02:34,900 --> 00:02:37,530
می‌خوام به حرفاش گوش کنم.

27
00:02:38,400 --> 00:02:41,700
‫همه‌مون می‌خوایم، بچه. همه‌مون می‌خوایم.

28
00:02:45,000 --> 00:02:52,000
‫ تـرجمه از «آیــــدا و محمدعلی sm»
‫ <font color="#ff9936">::. Ayda.NDR & mmli_sm .::</font>

29
00:03:04,220 --> 00:03:05,350
کوش پس؟

30
00:03:20,400 --> 00:03:24,070
‫خواهران و برادران، امیدوارم که شکار به کام‌تون باشه.

31
00:03:25,070 --> 00:03:28,750
‫خیلی‌هاتون از راه دور برای گوش
‫ دادن به پیغامم به اینجا اومدین

32
00:03:28,830 --> 00:03:34,040
‫و از خانه‌های گرم و راحت‌تون دل کَندین
‫ و امیدوارم که هروقت حرفم تموم شد،

33
00:03:34,670 --> 00:03:36,540
رویام رو برای همه تعریف کنین.

34
00:03:38,460 --> 00:03:41,020
من از اول اینطوری نبودم که دارین می‌بینین.

35
00:03:44,340 --> 00:03:48,260
<i>‫مثل خیلی از شماها، من هم روزی
‫ توی دنیای اونا زندگی می‌کردم.</i>

36
00:03:49,100 --> 00:03:52,940
<i>‫و مثل شما، خودم رو فریب دادم.</i>

37
00:03:54,100 --> 00:03:57,650
<i>‫بهم غذا می‌دادن، ازم نگهداری می‌کردن. بهم خدمت می‌کردن.</i>

38
00:03:58,270 --> 00:04:01,280
<i>‫در عوض فقط توجهم رو می‌خواستن.</i>

39
00:04:01,900 --> 00:04:04,030
<i>‫که واقعاً هم زحمت زیادی نداشت.</i>

40
00:04:27,680 --> 00:04:30,430
‫اون قوی و سریع بود.

41
00:04:31,140 --> 00:04:34,600
چنگال‌ها و دندون‌هاش به تیزی شمشیر بود.

42
00:04:35,980 --> 00:04:37,810
اون رو معشوق خودم انتخاب کردم.

43
00:04:38,690 --> 00:04:42,440
‫دیگه هیچوقت ندیدمش، ولی فراموشش نکردم.

44
00:04:43,820 --> 00:04:48,280
<i>‫مادر خودم رو به یاد نداشتم،
‫ولی قسم خورده بودم که مثل اون نباشم.</i>

45
00:04:48,370 --> 00:04:52,580
<i>‫بهشون حموم کردن، آروم راه
‫ رفتن و شکار کردن یاد می‌دادم </i>

46
00:04:53,450 --> 00:04:55,160
تو که می‌دونستی وقت جفت‌گیریشه.

47
00:04:56,210 --> 00:04:58,460
چرا بردیش بیرون؟

48
00:04:58,540 --> 00:05:00,340
به‌نظر من که خیلی نازن.

49
00:05:00,420 --> 00:05:03,800
‫ناز؟ گربه‌ی ما چشم آبی و چندرنگی و نژاد خالصه.

50
00:05:03,880 --> 00:05:06,720
بچه‌هاش چندنژادین. مفت نمی‌ارزن.

51
00:05:16,640 --> 00:05:19,190
‫- می‌خوای چی‌کارشون کنی؟
‫- نترس.

52
00:05:20,020 --> 00:05:21,150
یه کاری‌شون می‌کنم.

53
00:05:23,860 --> 00:05:25,280
‫پاول!

54
00:05:50,350 --> 00:05:51,760
<i>‫احساس‌شون کردم</i>

55
00:05:51,850 --> 00:05:57,310
<i>‫از دور... که آب‌های سرد تو تاریکی اونا رو بلعیده.</i>

56
00:05:57,390 --> 00:06:01,480
<i>‫بدون این که چیزی ببینم، دست
‫ و پا زدن‌شون رو احساس کردم.</i>

57
00:06:02,070 --> 00:06:04,780
‫احساس کردم که دارن از ترس صدام می‌کنن.

58
00:06:05,360 --> 00:06:07,900
<i>‫و بعدش... ناپدید شدن.</i>

59
00:06:14,160 --> 00:06:17,370
‫خدایا، آخه اون که نمی‌فهمه.

60
00:06:18,410 --> 00:06:21,670
‫نگاش کن. احتمالاً دیگه راحت شده.

61
00:06:22,790 --> 00:06:25,510
‫کی دلش می‌خواد چهارتا بچه‌ی
‫ جیغ‌جیغو دورش باشن؟

62
00:06:26,170 --> 00:06:27,760
‫شاید هم تو درست میگی.

63
00:06:28,800 --> 00:06:30,590
فقط احساس گناه می‌کنم.

64
00:06:31,390 --> 00:06:34,140
<i>‫بعدش فهمیدم که به خودم دروغ گفته بودم.</i>

65
00:06:34,220 --> 00:06:36,040
<i>‫ما تابع اونا بودیم.</i>

66
00:06:36,430 --> 00:06:39,690
<i>‫وقتی پیش آدما زندگی می‌کردیم،
‫ نمی‌تونستیم بگیم که آزادیم.</i>

67
00:06:40,850 --> 00:06:43,560
<i>‫واسه همین دعا کردم.</i>

68
00:06:43,650 --> 00:06:46,320
<i>‫به درگاه تاریکی،‌ به درگاه شب دعا کردم.</i>

69
00:06:46,400 --> 00:06:48,320
<i>‫به درگاه پادشاه گربه‌ها دعا کردم،</i>

70
00:06:48,400 --> 00:06:51,910
<i>‫کسی که بین خودمونه ولی ما نمی‌شناسیمش.</i>

71
00:06:52,870 --> 00:06:55,700
<i>‫و بعد رویا دیدم.</i>

72
00:07:13,930 --> 00:07:17,810
‫واسه چی اومدی اینجا گربه کوچولو؟
‫به دل دنیای رویاها؟

73
00:07:18,520 --> 00:07:20,890
‫اینجا هیچی واست نیست.

74
00:07:20,980 --> 00:07:22,900
‫اومدم اینجا دنبال عدالت.

75
00:07:22,980 --> 00:07:25,650
‫دنبال وحی. دنبال حکمت.

76
00:07:25,730 --> 00:07:28,110
‫عدالت که یه توهمه.

77
00:07:28,650 --> 00:07:30,740
‫حکمت هم اینجا جایگاهی نداره.

78
00:07:31,490 --> 00:07:35,910
‫ولی وحی... اقلیم دنیای رویاهاست

79
00:07:35,990 --> 00:07:39,330
‫اگه دلی قوی داشته باشی و از هیچی نترسی.

80
00:07:39,410 --> 00:07:41,290
‫من از هیچی نمی‌ترسم.

81
00:07:41,870 --> 00:07:45,540
‫توی کوه یه غاری هست. اونجا پیداش می‌کنی.

82
00:07:46,130 --> 00:07:48,420
‫ولی مسیر دشواره.

83
00:07:49,630 --> 00:07:54,890
‫اگه یه گربه کوچولو از مسیر
‫خارج شه، آسیب زیادی می‌بینه.

84
00:07:55,470 --> 00:07:57,680
‫گربه‌ها راه خودشون رو دارن.

85
00:08:08,360 --> 00:08:13,980
<i>‫ از «جنگل ارواح» عبور کردم، جایی که مرده‌ها
‫ و گمشده‌ها در گوشم زمزمه کردن. </i>

86
00:08:16,160 --> 00:08:17,740
<i>‫صدای بچه‌هام رو شنیدم.</i>

87
00:08:19,870 --> 00:08:22,330
<i>‫ولی به راهم ادامه دادم.</i>

88
00:08:28,920 --> 00:08:30,590
<i>‫از «مکان‌های سرد» عبور کردم.</i>

89
00:08:30,670 --> 00:08:33,720
<i>‫جایی که با هر قدم درد
‫می‌کشیدم و با هر حرکت عذاب.</i>

90
00:08:35,930 --> 00:08:40,980
<i>‫از خیسی عبور کردم، که پنجه‌هام رو
‫ بی‌حس و موهام رو خیس کرد. </i>

91
00:08:42,310 --> 00:08:45,230
<i>‫ولی با این‌حال، به راهم ادامه دادم.</i>

92
00:08:47,690 --> 00:08:50,320
<i>‫از «تاریکی» و خلاء عبور کردم</i>

93
00:08:50,900 --> 00:08:52,740
<i>‫جایی که همه‌چیز داشت ازم مکیده می‌شد.</i>

94
00:08:52,820 --> 00:08:56,030
<i>‫هرچیزی که من رو به این چیزی
‫ که هستم تبدیل کرده بود.</i>

95
00:08:56,030 --> 00:09:01,350
<i>‫و حتی وقتی دیگه خودم هم دلیلش
‫ رو نمی‌دونستم، به راهم ادامه دادم.</i>

96
00:09:02,040 --> 00:09:07,330
<i>‫بعد از مدتی، به خودم برگشتم
‫ و دیدم که رسیدم به کوه.</i>

97
00:09:08,880 --> 00:09:11,590
‫اومدم گربه‌ی رویاها رو ببینم.

98
00:09:11,670 --> 00:09:13,170
‫همم.

99
00:09:13,260 --> 00:09:15,630
‫چرا باید اجازه بدیم که وارد شی؟

100
00:09:15,720 --> 00:09:20,140
‫چرا باید یکی مثل تو مزاحمش بشه؟

101
00:09:20,890 --> 00:09:24,350
‫اون هم یه مشت مو و استخون که
‫ به زور میشه گربه صداش کرد.

102
00:09:29,230 --> 00:09:31,690
‫از راه دوری اومدم و نمی‌ذارم کسی جلوم رو بگیره.

103
00:09:31,770 --> 00:09:35,530
‫کارم رو فقط به کسی که اومدم
‫ ببینمش میگم، فقط به همون.

104
00:09:35,610 --> 00:09:38,450
‫من گُربم. دستم رو واسه کسی رو نمی‌کنم.

105
00:09:42,120 --> 00:09:45,120
‫پس وارد شو، گربه‌ی مغرور.

106
00:09:45,200 --> 00:09:46,200
‫ولی مراقب باش.

107
00:09:47,000 --> 00:09:49,290
‫هر رویا یه بهایی داره.

108
00:09:55,130 --> 00:09:56,800
<i>‫و وارد شدم.</i>

109
00:10:16,110 --> 00:10:17,280
‫من اینجام.

110
00:10:17,950 --> 00:10:20,450
‫و تو کی هستی؟

111
00:10:21,450 --> 00:10:24,620
‫یه گربه. قدم‌روی جاهای شبانه.

112
00:10:25,200 --> 00:10:28,080
‫یه کلاغ مُرده برای وحی من رو فرستاد اینجا.

113
00:10:29,000 --> 00:10:33,170
‫می‌خوام بدونم که چرا می‌تونن
 بچه‌هام رو ازم بگیرن؟

114
00:10:33,880 --> 00:10:35,420
‫چرا زندگی‌مون اینطوریه؟

115
00:10:36,460 --> 00:10:37,840
‫نمی‌فهمم.

116
00:10:45,770 --> 00:10:48,480
‫گربه می‌تونه به پادشاه نگاه کنه. مردم اینطور میگن.

117
00:10:48,560 --> 00:10:52,230
‫پس تو چشمام نگاه کن خواهر
‫ کوچولو. تو چشمام نگاه کن.

118
00:11:02,780 --> 00:11:05,700
‫و تو چشماش همه‌چیز رو دیدم.

119
00:11:06,410 --> 00:11:08,620
‫حقیقت رو دیدم. حقیقت‌مون.

120
00:11:09,790 --> 00:11:11,920
‫و از تصوراتم فراتر رفت.

121
00:11:13,420 --> 00:11:18,840
<i>‫چندین و چندسال پیش، گربه‌ها
‫حاکم حقیقی این دنیا بودن.</i>

122
00:11:19,590 --> 00:11:22,840
<i>‫اون زمان بزرگ‌تر بودیم.
‫همه‌چیز برای ما درست شده بود.</i>

123
00:11:23,890 --> 00:11:28,270
<i>‫انسان‌ها موجودات کوچیکی بودن.
‫از اندازه الان‌مون بزرگ‌تر نبودن.</i>

124
00:11:28,970 --> 00:11:31,060
<i>‫بهمون می‌رسیدن و غذامون می‌دادن.</i>

125
00:11:32,730 --> 00:11:35,560
<i>‫وقتی ماه کامل میشد، شکارشون می‌کردیم.</i>

126
00:11:37,610 --> 00:11:41,150
<i>‫چون گرفتن اونا از پرنده‌ها لذت‌بخش‌تر بود.</i>

127
00:11:42,950 --> 00:11:46,280
<i>‫توی چشماش، لذت اون روزها رو دیدم.</i>

128
00:11:46,370 --> 00:11:49,120
<i>‫بازی گربه و انسان.</i>

129
00:11:52,460 --> 00:11:54,060
<i>‫و بعد...</i>

130
00:11:54,080 --> 00:11:56,250
<i>‫...یکی از آدم‌ها از بین‌شون بلند شد،</i>

131
00:11:57,000 --> 00:11:59,880
<i>‫و بهشون گفت که یه رویا دیده.</i>

132
00:11:59,960 --> 00:12:02,510
‫رویاها هستن که به دنیا شکل میدن.

133
00:12:02,590 --> 00:12:05,640
‫رویاها هستن که هرشب از نو دنیا رو می‌سازن.

134
00:12:06,390 --> 00:12:08,470
‫تو رویاهاتون دنیا رو جوری
 .که الان هست نبینین

135
00:12:09,310 --> 00:12:11,060
‫رویای یه دنیای جدید رو ببینین.

136
00:12:11,140 --> 00:12:15,270
‫دنیایی که دیگه توش شکار نمیشیم
‫ و شکارچی‌ای وجود نداره.

137
00:12:15,350 --> 00:12:17,060
‫دنیایی که ما بهش حکمفرمایی می‌کنیم.

138
00:12:17,690 --> 00:12:23,450
‫اگه به تعداد کافی این رویا رو ببینیم،
‫ اتفاق میفته. رویاها به دنیا شکل میدن.

139
00:12:27,030 --> 00:12:31,500
‫اون حرف بین انسان‌ها پخش شد،
‫ولی واسه یه مدتی هیچ اتفاقی نیفتاد

140
00:12:34,250 --> 00:12:38,250
‫ولی یک شب، به تعداد کافی اون رویا دیدن.

141
00:12:38,340 --> 00:12:41,130
‫خیلی نبودن، شاید حدود هزارتا، نه بیشتر.

142
00:12:41,210 --> 00:12:42,920
<i>‫رویا دیدن.</i>

143
00:12:43,010 --> 00:12:46,140
<i>‫و فردای اون روز، اوضاع عوض شد.</i>

144
00:12:47,930 --> 00:12:51,770
<i>‫ما شکار اون‌ها بودیم، شکار سگ‌ها،
‫ شکار ماشین‌های فولادی‌شون.</i>

145
00:12:51,850 --> 00:12:54,640
<i>‫اونی که کوچیک بود ما بودیم و اونا بزرگ بودن.</i>

146
00:12:55,350 --> 00:12:59,110
‫پس اونا دنیا رو عوض کردن؟
 جوری که الان هست؟

147
00:12:59,190 --> 00:13:00,190
‫دقیقاً نه.

148
00:13:00,940 --> 00:13:04,450
‫اون‌ها رویای این دنیا رو دیدن،‌
‫برای همین همیشه همینطوری بوده.

149
00:13:04,530 --> 00:13:06,740
‫هیچوقت دنیایی درکار نبوده که
‫ گربه‌ها بهش حکومت می‌کردن.

150
00:13:06,820 --> 00:13:10,370
‫از اول تا آخر همه‌چیزها رو تغییر دادن.

151
00:13:10,990 --> 00:13:12,700
.از اول اینطوری بوده

152
00:13:13,790 --> 00:13:15,040
‫الان فهمیدی؟

153
00:13:15,120 --> 00:13:17,330
‫بله، بله فهمیدم.

154
00:13:17,420 --> 00:13:19,750
‫پس می‌دونی چه وظیفه‌ای داری.

155
00:13:19,840 --> 00:13:21,500
‫و چه باری به دوشته.

156
00:13:22,510 --> 00:13:23,760
‫به اندازه کافی قدرتمند هستی؟

157
00:13:23,840 --> 00:13:25,550
‫بله، من...

158
00:13:26,630 --> 00:13:27,630
‫امیدوارم.

159
00:13:28,550 --> 00:13:32,260
‫پس بیدار شو فرزندم. با موهبت من.

160
00:13:41,270 --> 00:13:42,690
<i>‫من...</i>

161
00:13:42,780 --> 00:13:46,030
<i>‫نقاط ضعف چیزایی که بهم نشون داده بود رو دیده بودم.</i>

162
00:13:47,490 --> 00:13:50,070
<i>‫اون شب رفتم بیرون تا این خبر خوب رو به همه بگم.</i>

163
00:13:50,660 --> 00:13:53,290
‫و حالا از اینجا به اونجا سفر می‌کنم.

164
00:13:54,250 --> 00:13:57,410
‫تو جاهای خالی، گربه‌های ولگرد رو موعظه کردم،

165
00:13:57,500 --> 00:14:00,170
<i>‫پیغامم رو برای ستاره‌ها فریاد زدم.</i>

166
00:14:01,000 --> 00:14:03,340
<i>‫در گوش گربه‌های کوچه پس کوچه‌ها زمزمه کردم.</i>

167
00:14:04,000 --> 00:14:07,840
‫و هرجایی که میرم، پیغامم یکسانه.

168
00:14:08,680 --> 00:14:10,090
‫رویا ببنید.

169
00:14:10,180 --> 00:14:16,100
‫اگه تعداد کافی‌مون رویاش رو ببینه، حتی هزارتامون، می‌تونیم
‫ رویای دنیایی رو داشته باشیم که هیچ گربه‌ای توش زجر نکشه،

170
00:14:16,180 --> 00:14:18,980
‫جایی که هیچ بچه‌گربه‌ای تو تنهایی و سرما نمیره.

171
00:14:19,060 --> 00:14:22,190
‫جایی که همه‌ی گربه‌ها، ملکه و
 .پادشاهِ موجودات هستن

172
00:14:22,770 --> 00:14:24,150
‫پیغام من اینه.

173
00:14:28,280 --> 00:14:32,490
‫و به راهم ادامه میدم و تا لحظه‌ی مرگم تکرارش می‌کنم

174
00:14:33,370 --> 00:14:37,830
‫یا تا این که هزارتا گربه حرفم رو
‫گوش کنن، باورش کنن و رویا ببینن.

175
00:14:41,420 --> 00:14:44,710
‫و دوباره... به بهشت میریم.

176
00:14:54,760 --> 00:14:55,850
‫خانم؟

177
00:14:58,730 --> 00:14:59,850
‫من باور می‌کنم.

178
00:15:00,640 --> 00:15:02,980
‫پس جای امیداوری هست فرزندم.

179
00:15:15,910 --> 00:15:19,830
‫میشه گفت حداقلش سرگرم‌کننده بود.

180
00:15:20,410 --> 00:15:23,420
‫بنظرت اونطوری که گفت این اتفاق میفته؟

181
00:15:23,500 --> 00:15:27,130
‫بدم نمیاد که ببینم پیامبر، خدا،
‫ پادشاه و یا هرکس دیگه‌ای

182
00:15:27,210 --> 00:15:30,130
‫هزارتا گربه رو ترغیب کنه
‫که همزمان یه کاری رو بکنن.

183
00:15:32,680 --> 00:15:34,300
‫خورشید دیگه داره طلوع می‌کنه.

184
00:15:35,470 --> 00:15:37,260
‫بریم خونه کوچولو.

185
00:15:40,730 --> 00:15:42,810
‫وای نگاش کن، هنوز خوابه.

186
00:15:46,360 --> 00:15:47,980
‫فکر کنم داره رویا می‌بینه.

187
00:15:48,610 --> 00:15:50,570
‫یعنی گربه‌ها چه رویایی می‌بینن؟

188
00:15:51,200 --> 00:15:54,200
‫با این حرکتاش احتمالاً داره شکاری چیزی می‌کنه.

189
00:15:54,280 --> 00:15:57,330
‫وای نگاش کن. چه نازه.

190
00:15:57,410 --> 00:16:00,620
‫چرا. خیلی بامزس.

191
00:16:05,553 --> 00:16:07,553
«سندمن - کلایپی»

192
00:16:06,020 --> 00:16:11,980
‫[سندمن - کلایپی]

193
00:16:12,170 --> 00:16:14,300
‫نمیشه یه شخصیت رو فقط به‌خاطر این که

194
00:16:14,220 --> 00:16:18,000
[اوت ۲۰۱۸]

195
00:16:14,390 --> 00:16:18,100
‫برای نویسنده راحت‌تره، مجبور به انجام کاری بکنین.

196
00:16:18,180 --> 00:16:21,100
‫شخصیت باید تو اولویت قرار بگیره.

197
00:16:22,730 --> 00:16:24,140
‫و بقیه به دنبالش.

198
00:16:24,230 --> 00:16:25,680
{\an8}[کنترل قصه‌گویی]

199
00:16:24,940 --> 00:16:29,110
‫هر پیچش داستانی، هر دیالوگ.

200
00:16:31,320 --> 00:16:35,160
‫هر... سکوت ظالمانه و پر معنایی.

201
00:16:37,910 --> 00:16:38,910
‫سوالی هست؟

202
00:16:40,040 --> 00:16:41,040
‫بله

203
00:16:41,120 --> 00:16:43,620
‫میشه یکم درمورد رویه‌ی خودتون بگین؟

204
00:16:44,160 --> 00:16:47,330
‫نصیحتی ندارین برای ماهایی که تازه
‫شروع کردیم و سخته برامون

205
00:16:47,420 --> 00:16:52,420
‫که حال‌مون از تک تک چیزایی
 که نوشتیم بهم نخوره؟

206
00:16:54,880 --> 00:17:00,390
‫متاسفانه باید بگم خیلی وقته
 ...دارم این کار رو می‌کنم و

207
00:17:02,850 --> 00:17:04,660
‫به مرور زمان راحت‌تر هم نمیشه.

208
00:17:05,310 --> 00:17:08,690
‫ولی سعی کنین وقتی به سختی
‫ می‌خورین، دلسرد نشین.

209
00:17:09,360 --> 00:17:11,980
‫رمان اولم رو هفت‌تا ناشر رد کردن

210
00:17:12,070 --> 00:17:14,510
‫و بعدش تبدیل به پرفروش‌ترین کتاب شد، پس...

211
00:17:18,320 --> 00:17:20,200
‫خب دیگه. برای امروز کافیه.

212
00:17:21,040 --> 00:17:23,500
‫راستی اون تکلیفی که گفتم رو یادتون نره

213
00:17:23,500 --> 00:17:27,500
‫واقعه‌ای که از دو دید متفاوت
‫دو شخصیت بیان میشه.

214
00:17:35,420 --> 00:17:36,420
‫گرفتیش؟

215
00:17:36,930 --> 00:17:38,680
‫یکم سخت بود ولی...

216
00:17:40,850 --> 00:17:41,850
‫آره

217
00:17:44,930 --> 00:17:46,060
‫ام...

218
00:17:48,440 --> 00:17:50,150
‫عالیه. ممنون

219
00:17:51,230 --> 00:17:52,570
‫خواهش می‌کنم.

220
00:17:52,650 --> 00:17:53,780
‫کارتون قابل ستایشه

221
00:17:54,490 --> 00:17:57,280
‫که نویسنده‌ای مثل شما، برای
‫ یه تحقیق همه‌کاری می‌کنه.

222
00:17:57,360 --> 00:18:01,030
‫خب، آشنا بودن با یه خانم
 .دکتر آینده خیلی به درد بخوره

223
00:18:02,660 --> 00:18:04,330
‫راستش می‌خواستم نویسنده شم،

224
00:18:04,410 --> 00:18:08,020
‫ولی پدرمادرم اصرار داشتن که باید
‫دنبال کاری برم که پشتوانه داشته باشه.

225
00:18:08,250 --> 00:18:10,710
‫البته هنوز هم اگه وقت کنم
 ...یه چیزایی می‌نویسم ولی

226
00:18:10,790 --> 00:18:12,210
‫پدرمادرت خیرت رو می‌خوان.

227
00:18:15,590 --> 00:18:18,130
‫اینطوری بهتره. راست میگم.

228
00:18:21,600 --> 00:18:23,600
‫خب، چقدر بهت بدهکارم؟

229
00:18:24,310 --> 00:18:26,270
‫- هیچی.
‫- بس کن نورا...

230
00:18:26,350 --> 00:18:27,230
‫راست میگم.

231
00:18:27,310 --> 00:18:29,810
‫احتمالاً آخرش می‌سوزوندنش.

232
00:18:30,540 --> 00:18:33,000
‫فقط به کسی نگو از کجا گرفتیش.

233
00:18:33,520 --> 00:18:35,480
‫حتماً. مطمئن باش.

234
00:18:36,150 --> 00:18:38,450
‫و... اگه اشکالی نداره

235
00:18:40,110 --> 00:18:41,280
‫میشه این رو برام امضا کنین؟

236
00:18:41,370 --> 00:18:42,990
‫[کاباره‌ی دکتر کالیگاری - ریچارد مدوک]

237
00:18:45,120 --> 00:18:46,330
‫حتماً

238
00:18:49,830 --> 00:18:52,000
‫خبری از این که کی کتاب
‫ جدید منتشر میشه ندارین؟

239
00:18:54,800 --> 00:18:58,800
‫نه، ولی اسمت حتماً‌ تو لیست
‫کسایی که ازشون تقدیر شده هست.

240
00:18:59,510 --> 00:19:00,760
‫ادامه‌ی سری قبله؟

241
00:19:02,090 --> 00:19:03,220
‫یا یه داستان جدیده؟

242
00:19:04,640 --> 00:19:05,890
‫حالا باشه واسه بعد.

243
00:19:36,130 --> 00:19:37,420
<i>‫کیه؟</i>

244
00:19:37,500 --> 00:19:39,840
‫ریچارد مدوکم، برای دیدن
‫ اراسموس فرای اومدم.

245
00:19:41,010 --> 00:19:42,470
<i>‫الان میام پایین.</i>

246
00:19:51,440 --> 00:19:52,520
‫تنهایی؟

247
00:19:54,100 --> 00:19:56,060
‫فقط منم. گیرش آوردم.

248
00:19:56,730 --> 00:19:59,940
‫خب پس بیا تو پسر عزیزم. بیا تو.

249
00:20:16,130 --> 00:20:17,340
‫حالت چطوره ریچارد؟

250
00:20:18,630 --> 00:20:23,180
‫تازگیا چیز عمیق و مهیجی ننوشتی؟

251
00:20:24,760 --> 00:20:26,220
‫خودت که می‌دونی ننوشتم آقای فرای.

252
00:20:27,510 --> 00:20:28,510
‫نه

253
00:20:30,220 --> 00:20:33,770
‫یه ساله یه کلمه هم ننوشتم.
‫ البته به جز اونی که گذاشتمش کنار.

254
00:20:33,850 --> 00:20:36,980
‫پس پیشنهاد می‌کنم که بشینی و یه گلویی تازه کنی،

255
00:20:37,060 --> 00:20:40,900
‫و کادوم رو نشونم بدی، البته
.هرکدوم رو که زودتر خواستی بکن

256
00:20:42,030 --> 00:20:43,150
‫بله

257
00:20:57,330 --> 00:21:00,090
‫اوه، احسنت پسرم.

258
00:21:00,670 --> 00:21:01,800
‫اوه!

259
00:21:01,880 --> 00:21:06,550
‫سگ پادزهر موی اصل.

260
00:21:07,550 --> 00:21:08,760
‫اینا رو می‌شناسی؟

261
00:21:09,600 --> 00:21:12,720
‫معمولاً از معده‌ی زنای جوانی درش میارن

262
00:21:13,600 --> 00:21:16,900
‫که عادت دارن موهاشون رو بخورن.

263
00:21:17,560 --> 00:21:20,270
‫بهش میگن سندروم راپونزل.

264
00:21:21,320 --> 00:21:25,070
‫یه زمانی می‌گفتن سنگ پادزهرها
‫ قدرت‌های جادویی دارن.

265
00:21:25,150 --> 00:21:28,070
‫می‌تونن زهر رو درمان کنن،
 .مریضی رو خوب کنن

266
00:21:29,160 --> 00:21:32,330
‫ادوارد چهارم به‌خاطر داشتن یه سنگ پادزهر

267
00:21:32,410 --> 00:21:36,160
‫از یه زخم سمی جون سالم به در برد.

268
00:21:38,130 --> 00:21:40,840
‫بله، انگار دوباره رفتم بالا منبر.

269
00:21:42,130 --> 00:21:47,300
‫یه نویسنده‌ی پیر که هیشکی رو نداره باهاش
‫حرف بزنه، با صدای خودش حال می‌کنه.

270
00:21:48,930 --> 00:21:52,600
‫ولی به‌گمونم دوست داری کادوت رو ببینی.

271
00:21:56,640 --> 00:21:59,900
‫۲۷ سالم بود و رفته بودم کوه هلیکون.

272
00:22:00,560 --> 00:22:04,230
‫داشتم درمورد یه رمان دیگه‌ای که مطمئن
‫ بودم ولش می‌کنم، تحقیق می‌کردم.

273
00:22:04,320 --> 00:22:06,490
‫کتابم توی اساطیر یونان غوطه‌ور شده بود.

274
00:22:06,570 --> 00:22:09,990
‫و وقتی که اونجا بودم، یه سری
‫ متون باستانی پیدا کردم

275
00:22:10,990 --> 00:22:14,950
‫که درمورد «منابع الهام» بود
 و این که چطوری میشه

276
00:22:15,040 --> 00:22:21,540
‫با مولی، سیر جادو و یه چندتا
‫آیین گمشده، کنترل‌شون کرد.

277
00:22:22,250 --> 00:22:26,340
‫سخت‌ترین جاش اونجا بود که
‫ باید برش می‌گردوندی انگلیس.

278
00:22:51,950 --> 00:22:52,950
.الان هم اینجاس

279
00:22:55,540 --> 00:22:57,450
‫دیگه می‌خوای چی‌کارم کنی، اراسموس؟

280
00:22:59,080 --> 00:23:01,120
‫قراره واسه سرگرمیت اجرا کنم؟

281
00:23:02,630 --> 00:23:05,210
‫این آقا هم تماشاچی‌مونن؟

282
00:23:06,760 --> 00:23:09,630
‫ایشون ریچارد مدوک هستن. رمان نویسن.

283
00:23:09,720 --> 00:23:13,510
‫یا میشه گفت که رمان اولی
‫که نوشته، شدیداً موفق بوده.

284
00:23:13,600 --> 00:23:18,180
‫و حالا متوجه شده که
.دیگه نمی‌تونه چیزی بنویسه

285
00:23:18,270 --> 00:23:22,350
‫ریچارد، ایشون کلایپی هستن،
‫جوان‌ترین دختر بین نُه خواهر.

286
00:23:22,440 --> 00:23:26,530
‫منبع الهام هومر بود. پس
 .باید واسه تو کافی باشه

287
00:23:27,360 --> 00:23:30,320
‫کلایپی، می‌خوام تو رو بدم به ریچارد.

288
00:23:31,240 --> 00:23:32,280
‫الان دیگه مال اونی.

289
00:23:34,240 --> 00:23:36,950
‫ولی تو که گفته بودی
.قبل مرگت آزادم می‌کنی

290
00:23:37,040 --> 00:23:39,660
‫«به شاهزاده‌ها اعتماد نکن» عزیزم.

291
00:23:40,660 --> 00:23:46,040
‫به نویسنده‌ای‌ که هروقت
‫ بحث وعده به عمل شده

292
00:23:46,130 --> 00:23:48,460
‫نمونه‌ی خیلی بارزی نبوده هم همینطور.

293
00:23:50,720 --> 00:23:51,970
‫ولی تو قول دادی.

294
00:23:52,050 --> 00:23:54,550
‫نویسنده‌ها دروغگوئن، عزیزم.

295
00:23:55,390 --> 00:23:58,930
‫حتماً تا الان باید فهمیده باشی.

296
00:24:02,810 --> 00:24:05,730
‫نترس بابا. نمی‌تونه فرار کنه.

297
00:24:06,400 --> 00:24:10,030
‫دیگه به تو وابسته شده، مثل
‫ قبلاً که به من وابسته بود.

298
00:24:11,030 --> 00:24:12,530
‫پس چرا زندانیش کرده بودی؟

299
00:24:12,610 --> 00:24:14,870
‫چون تحمل نداشتم که هرروز

300
00:24:14,950 --> 00:24:18,450
‫به اون صورت کوچیک اخمو و آزرده‌ش نگاه کنم.

301
00:24:18,540 --> 00:24:21,120
‫تو هم نمی‌تونی. مطمئن باش.

302
00:24:22,540 --> 00:24:24,170
‫مطمئن نیستم بتونم این کار رو بکنم.

303
00:24:25,580 --> 00:24:27,840
‫معلومه که می‌تونی پسرم.

304
00:24:38,930 --> 00:24:42,350
‫میگن که باید یکی از جنس ‫خودش
 .ازش عشقش رو بهش نشون بده

305
00:24:43,190 --> 00:24:47,110
‫ولی باید بگم که زور موثرتر بود.

306
00:24:52,740 --> 00:24:55,490
‫راستی مواظب باش گولت
 .نزنه. اون آدم نیست

307
00:24:56,200 --> 00:24:59,580
‫چند هزارسال سن داره.
 .واسه همین کار آفریده شده

308
00:24:59,660 --> 00:25:03,540
‫هدفش همینه، که منبع
.الهام آدمایی مثل ما باشه

309
00:25:03,620 --> 00:25:07,790
‫بالاخره به من شهرت و

310
00:25:07,880 --> 00:25:11,300
‫افتخار و رمان و شعر و نمایش‌نامه داده.

311
00:25:12,760 --> 00:25:14,010
‫خودت می‌فهمی.

312
00:25:15,180 --> 00:25:16,760
‫اگه راست میگی پس چرا خودت...

313
00:25:16,840 --> 00:25:21,430
‫زمان من دیگه سررسیده. هیچ‌کدوم از
‫ کارهای درجه یکم دیگه چاپ نمیشن.

314
00:25:21,520 --> 00:25:24,350
‫حتی با این که از این الهام گرفته شده.

315
00:25:24,890 --> 00:25:28,310
‫هیشکی دیگه کتابای اراسموس فرای رو نمی‌خونه.

316
00:25:29,610 --> 00:25:33,940
‫حالا هم این بچه گاو رو ببر ریچارد.
‫دیگه نمی‌خوام قیافه جفت‌تون رو ببینم.

317
00:25:37,360 --> 00:25:41,660
‫البته اگه هوس کردی که
 بیای و یه تشکری بکنی

318
00:25:41,740 --> 00:25:47,620
‫می‌تونی ناشرت رو متقاعد کنی که کتاب
‫«﻿شمع امشب» رو تجدید چاپ کنه.

319
00:25:48,830 --> 00:25:51,750
‫خیلی به اون یکی افتخار می‌کردم.

320
00:26:33,300 --> 00:26:34,300
‫من...

321
00:26:36,800 --> 00:26:41,180
‫فقط یکم وقت واسه فکر کردن
‫به کاری که می‌خوام بکنم می‌خوام.

322
00:26:41,260 --> 00:26:42,850
‫به چی فکر کنی؟

323
00:26:45,350 --> 00:26:46,470
‫من یه الهه‌م.

324
00:26:47,810 --> 00:26:49,140
‫دختر زئوس.

325
00:26:50,520 --> 00:26:52,610
‫من دارایی نیستم

326
00:26:53,360 --> 00:26:56,230
‫که بشه نگهش داشت و باهاش معامله کرد.

327
00:26:58,530 --> 00:26:59,820
‫باید آزادم کنی.

328
00:27:01,070 --> 00:27:04,160
‫- فقط باید اون کلمه‌ها رو بگی.
‫- میگم. قول میدم.

329
00:27:04,870 --> 00:27:05,870
‫ولی...

330
00:27:09,910 --> 00:27:14,210
‫به‌نظرت میشه اول کمکم کنی؟

331
00:27:15,710 --> 00:27:17,050
‫بهم الهام بدی؟

332
00:27:18,340 --> 00:27:21,300
‫فقط یه کتاب، بعدش می‌ذارم بری.

333
00:27:21,380 --> 00:27:22,720
‫قسم می‌خورم.

334
00:27:24,930 --> 00:27:26,140
‫«نویسنده‌ها دروغگوئن.»

335
00:27:29,020 --> 00:27:30,100
‫همه‌مون نه.

336
00:27:31,940 --> 00:27:32,940
‫فقط یه کتاب.

337
00:27:37,610 --> 00:27:38,610
‫خواهش می‌کنم.

338
00:27:45,160 --> 00:27:49,040
‫انتخاب این که با چه‌کسایی
‫موهبتم رو تقسیم کنم با خودمه.

339
00:27:50,910 --> 00:27:53,500
‫احتمالاً جفت‌مون واسه
‫فکر کردن وقت می‌خوایم.

340
00:28:34,710 --> 00:28:39,200
‫[عنوان نامشخص - رمانی از ریچارد مدوک]

341
00:29:33,100 --> 00:29:35,350
‫[پس رمان دوم چیشد؟]

342
00:29:36,940 --> 00:29:40,820
<i>‫روی مرز، درست روی خطِ</i>

343
00:29:40,900 --> 00:29:43,780
<i>‫بودن تو یه مکان یا یه مکان دیگه</i>

344
00:29:43,860 --> 00:29:47,820
<i>‫و من هم تو این وضعیت نامعلومم،
‫ وضعیتی که هیچ‌چیزی واضح نیست</i>

345
00:29:48,660 --> 00:29:51,530
<i>‫هیشکی نمی‌تونه واضح باشه.</i>

346
00:29:53,200 --> 00:29:56,290
<i>‫هیشکی نمی‌تونه حرف بزنه، موقع حرف
‫ زدن دست و پامون رو گم می‌کنیم.</i>

347
00:29:57,250 --> 00:30:01,000
<i>‫نمی‌تونستیم دقیقاً بگیم که چی‌کار کرده
‫ که ما اینقدر حس می‌کنیم اشتباه بوده.</i>

348
00:30:01,090 --> 00:30:03,300
<i>‫خب آره، باب میگه تو زده به سرت.</i>

349
00:30:17,020 --> 00:30:18,730
‫می‌خوای با هدیه عشقت رو بهم نشون کنی؟

350
00:30:22,230 --> 00:30:23,860
‫مگه اینطوری انجام نمیدن؟

351
00:30:25,280 --> 00:30:26,900
‫فکر کنم خودت بلد باشی چطوریه.

352
00:30:29,910 --> 00:30:33,030
‫هنرمند به درگاه منبع الهام دعا می‌کنه.

353
00:30:34,490 --> 00:30:38,250
‫در ازای وحی الهی، قول خدمت

354
00:30:38,330 --> 00:30:40,420
‫و فداکاری برای الهه میده.

355
00:30:40,500 --> 00:30:44,380
‫هنرمند، منبع الهام رو برخلاف
 .خواسته‌ش نگه نمی‌داره

356
00:30:45,130 --> 00:30:46,970
‫چیزی که اراسموس فرای
.می‌خواست رو بهش دادی

357
00:30:47,050 --> 00:30:48,340
‫ندادم.

358
00:30:49,590 --> 00:30:51,140
‫ازم گرفتش.

359
00:30:57,770 --> 00:30:59,520
‫برگشته بودم به کوه هلیکون.

360
00:31:00,770 --> 00:31:01,980
‫به چشمه‌های مقدس.

361
00:31:03,862 --> 00:31:09,576
‫مثل همیشه برای حـمام به کنار چشمه رفتم و
‫طومارم رو، روزی زمین رها کردم

362
00:31:11,494 --> 00:31:12,996
‫اونجا پیداش کرد.

363
00:31:13,079 --> 00:31:14,330
‫خواندش...

364
00:31:16,040 --> 00:31:17,040
‫و گفت...

365
00:31:19,168 --> 00:31:21,588
‫" کلایپی؛ باید من را ارباب خودت خطاب کنی "

366
00:31:22,922 --> 00:31:27,760
‫و بعد، طومارم رو آتش زد. این کار من رو به خودش
‫و حالا به تو پیوند زده.

367
00:31:27,844 --> 00:31:32,932
‫مگه اینکه وِردها رو بخونی و من رو
‫آزاد کنی.

368
00:31:33,016 --> 00:31:34,058
‫فکرکردی من آزادم؟

369
00:31:38,313 --> 00:31:40,815
‫دوسال پیش، پیش‌پرداخت این کتاب رو دریافت کردم.

370
00:31:40,899 --> 00:31:42,650
‫تا الان حتی نوشتنش رو هم شروع نکردم.

371
00:31:42,734 --> 00:31:45,528
‫حتی نمی‌دونم راجع به چی قراره باشه.

372
00:31:48,615 --> 00:31:50,950
‫دارم بدبخت می‌شم، کلایپی.

373
00:31:56,205 --> 00:31:57,415
‫لطفاً.

374
00:31:59,125 --> 00:32:00,585
‫التماست می‌کنم.

375
00:32:03,421 --> 00:32:07,091
‫وقتی آزاد شدم...دوباره ازم درخواست کن.

376
00:32:43,044 --> 00:32:45,171
‫به نفعته درحال نوشتن کتاب باشی.

377
00:32:45,254 --> 00:32:48,132
‫اگه بقیه رو به جونم نمی‌انداختی
‫تا الان تمومش کرده بودم.

378
00:32:48,216 --> 00:32:50,927
‫اتفاقاً ناشران تو هم افتادن به جون من.

379
00:32:51,010 --> 00:32:52,720
‫اونا کتاب رو می‌خوان.

380
00:32:54,514 --> 00:32:56,015
‫فقط چند هفته دیگه زمان می‌خوام.

381
00:32:56,099 --> 00:32:59,811
‫ریکی، نه مـاه شد.

382
00:32:59,894 --> 00:33:01,521
‫داری می‌زنی زیر قول و قرارهات.

383
00:33:01,604 --> 00:33:04,649
‫لری واقعاً نمی‌دونم ازم می‌خوای چه غلطی کنم
‫طول می‌کشه خب.

384
00:33:04,732 --> 00:33:06,150
‫ریکی، این همه زمان در اختیار داشتی.

385
00:33:06,234 --> 00:33:09,404
‫مدت زمانی کافی رو در اختیارت گذاشتن؛
‫پول‌شونم دودستی تقدیمت کردن.

386
00:33:11,197 --> 00:33:12,490
‫می‌دونم.

387
00:33:12,573 --> 00:33:15,493
‫الان باید حداقل یه‌چیزی بهشون بدی
‫که آروم بشن.

388
00:33:15,576 --> 00:33:18,830
‫نمی‌دونم، حداقل یه بخش از کتاب
‫وگرنه قرارداد رو باطل می‌کنن.

389
00:33:18,913 --> 00:33:20,873
‫- پیش‌پرداخت رو حلقومت می‌کشن بیرون.
‫- اما...

390
00:33:20,957 --> 00:33:22,917
‫اون موقع دیگه هیچ‌کاری از دستم برنمیاد،

391
00:33:23,751 --> 00:33:25,503
‫چون دیگه مشتری ام نیستی.

392
00:33:27,797 --> 00:33:28,923
‫فهمیدی؟

393
00:33:32,010 --> 00:33:34,804
‫<i>گولش رو نخور! اون آدمی‌زاد نیست.</i>

394
00:33:34,887 --> 00:33:38,433
‫هزاران هزار سالشه و دقیقاً برای همین کار
‫ساخته شده.

395
00:33:39,225 --> 00:33:42,395
‫هدفش اینه، برای الهام بخشیدن
‫به مردانی مثل ما.

396
00:33:47,608 --> 00:33:51,654
‫ریک؟ یه‌چیزی بگو تا بدونم فهمیدی چی گفتم.

397
00:33:51,738 --> 00:33:52,739
‫فهمیدم.

398
00:33:55,867 --> 00:33:57,076
‫یه‌چیزی می‌فرستم برات.

399
00:34:04,626 --> 00:34:06,306
‫[رمانی از ریچارد مدوک]

400
00:34:17,847 --> 00:34:18,847
‫کلایپی...

401
00:34:57,637 --> 00:34:58,888
‫بانوان پاک و بخشنده؛

402
00:34:59,972 --> 00:35:02,975
‫ای مادر کامنه، صدای من رو بشنو.

403
00:35:03,059 --> 00:35:06,729
‫منم، دُخترت...

404
00:35:07,939 --> 00:35:11,651
‫کلایپی، ازتون خواهش می‌کنم من
‫رو از اینجا نجات بدید.

405
00:35:12,443 --> 00:35:17,865
‫دوای تمام دردها، بانوان یادگاری‌ها و آواز.

406
00:35:19,242 --> 00:35:20,493
‫صدای من را بشنوید.

407
00:35:20,576 --> 00:35:25,123
‫خیلی‌خب، کافیه دیگه، خوش‌آوا.

408
00:35:31,629 --> 00:35:33,756
‫ما باهات هم‌دردی می‌کنیم دخترم اما
‫کمکی از دست‌مون برنمیاد.

409
00:35:33,840 --> 00:35:36,926
‫طبق افسانه‌ها، تو در هلیکون گرفتار شدی.

410
00:35:37,009 --> 00:35:38,886
‫مشروعانه تا ابد پیوند خوردی.

411
00:35:39,554 --> 00:35:42,014
‫اما این عادلانه نیست، مادرانم.

412
00:35:42,098 --> 00:35:44,142
‫یعنی هیچ‌کاری از دست‌تون برنمیاد؟

413
00:35:45,059 --> 00:35:47,019
‫هیچکس نمی‌تونه برای من کاری کنه؟

414
00:35:47,645 --> 00:35:49,856
‫این روزها فقط تعداد کمی از قدرت‌های کهن مایل...

415
00:35:49,939 --> 00:35:53,192
‫یا قـادر به مـداخله در امـور انسان‌ها هستند، کلایپی.

416
00:35:53,276 --> 00:35:56,445
‫هزاران خدا جون خودشون رو از دست دادند،
‫فقط خاندان جاودان هرگز شکست نخوردند.

417
00:35:57,446 --> 00:36:00,324
‫البته اونا هم اخیراً زندگی آسوده و راحتی ندارن.

418
00:36:01,784 --> 00:36:06,414
‫اما حتی کوچک‌ترین چیزها 
‫هم به یه دردی می‌خورن.

419
00:36:06,497 --> 00:36:09,083
‫این رو پیرزنی رو به مـوت در دریای بی‌پایان گفته.

420
00:36:10,209 --> 00:36:12,879
‫خاندان جاودان، شاید اونا
‫بتونن کمکت کنن.

421
00:36:13,504 --> 00:36:17,300
‫هرچی نباشه پادشاه رویاها و کلایپی مدتی با هم بودند.

422
00:36:17,383 --> 00:36:18,676
‫اما نه مدت زیادی.

423
00:36:18,759 --> 00:36:23,055
‫این رو هم بگو خواهر، اونا گذشته چندان
‫خوشایندی با هم نداشتند.

424
00:36:23,139 --> 00:36:24,307
‫با این حال،

425
00:36:25,141 --> 00:36:27,059
‫کلایپی فرزند رویا رو به دنیا آورد.

426
00:36:27,143 --> 00:36:32,732
‫همون پسربچه‌ای که به دنبال معشوق 
به پیش هـادیس رفت و در تریس مُرد.

427
00:36:32,815 --> 00:36:35,443
‫به خاطر بی‌احترامی‌ به مقدسات، تکه تکه شد.

428
00:36:36,319 --> 00:36:38,446
‫اون هم صدای زیبایی داشت.

429
00:36:39,739 --> 00:36:40,865
‫به گفته اورفیوس.
‫[شاعری بلندآوازه]

430
00:36:40,948 --> 00:36:42,783
‫پادشاه رویاها عمراً به من کمک کنه.

431
00:36:44,744 --> 00:36:46,078
اونم بعد از کاری که باهاش کردم.

432
00:36:46,746 --> 00:36:50,041
‫اون از من متنفره و منم دل خوشی ازش ندارم.

433
00:36:51,334 --> 00:36:52,752
‫دست رد به کمک‌ش می‌زنم.

434
00:36:52,835 --> 00:36:53,836
‫ای احمق.

435
00:36:54,712 --> 00:36:58,633
‫اونیروس در شرایطی نیست که بتونه کمکت کنه،
‫حتی اگه خودش بخواد.

436
00:36:59,217 --> 00:37:00,218
‫بعیده بتونه.

437
00:37:00,301 --> 00:37:03,387
‫همسر سابقت هم مثل خودت توسط
‫انسان‌ها گرفتار شده.

438
00:37:04,347 --> 00:37:06,140
‫<i>توی زیرزمینی عمیق حبس شده</i>

439
00:37:06,224 --> 00:37:09,185
‫اون این قلمرو رو به‌خاطر بدخوابی ترک کرد،

440
00:37:09,268 --> 00:37:12,647
‫و همینطور آفت‌های مُخرب رویاها و کابوس‌ها.

441
00:37:13,231 --> 00:37:14,941
‫متاسفم، دخترم.

442
00:37:16,943 --> 00:37:18,069
‫نـه.

443
00:37:18,152 --> 00:37:20,238
‫دعاهات بیهوده‌ بودن.

444
00:37:21,030 --> 00:37:22,865
‫هیچ‌کاری از دست ما برنمیاد.

445
00:37:22,949 --> 00:37:24,116
‫لطفاً.

446
00:37:24,200 --> 00:37:26,285
‫از دست خودت هم هیچ‌کاری
‫جز امیدواری برمیاد.

447
00:37:28,746 --> 00:37:30,331
‫لطفاً من رو اینجا رها نکنید!

448
00:37:33,209 --> 00:37:34,210
‫التماستون می‌کنم.

449
00:37:37,964 --> 00:37:39,944
‫{\an8}[آگوست سال 2020]

450
00:37:40,007 --> 00:37:42,510
‫این وسط جنگی شده سر کتاب و نویسنده.

451
00:37:43,261 --> 00:37:45,263
‫استودیوهای بزرگ همه افتادن دنبالش.

452
00:37:45,846 --> 00:37:48,766
‫برای فیلم، سریال، پخش آنلاین.

453
00:37:48,849 --> 00:37:50,935
‫حالا بلاخره کدوم استودیو برنده میدانه؟

454
00:37:51,018 --> 00:37:53,062
‫هر استودیویی که بهش اجازه
‫کارگردانی و نویسندگی بده.

455
00:37:53,145 --> 00:37:55,898
‫استودیوها حتی به جو رولینگ هم اجازه 
‫کارگردانی و نویسندگی همزمان نمی‌دن.

456
00:37:55,982 --> 00:37:58,693
‫جو رولینگ به یه مدیربرنامه‌ جدید نیاز داره،
‫بگو یه زنگ بهم بزنه!

457
00:38:00,111 --> 00:38:02,822
‫هیچوقت تو مغزم نمی‌گنجید یه کتاب ادبی تخیلی چطور می‌تونه

458
00:38:02,905 --> 00:38:05,199
‫نامزد دریافت جایزه بشه، چه برسه به
‫لیست بهترین کتاب‌ها.

459
00:38:05,283 --> 00:38:08,661
‫خب کمسیون تشخیص داده که کـتاب مدوک
‫از ژانر خودش فرارتر رفته.

460
00:38:09,245 --> 00:38:10,162
‫تو خواندیش؟

461
00:38:10,246 --> 00:38:12,248
‫نه، معلومه که نه.

462
00:38:12,331 --> 00:38:16,419
‫خب من خوندمش و انگار یه آدم کاملاً متفاوت 
‫ کتاب رو نوشته.

463
00:38:17,503 --> 00:38:18,796
‫عجب کتابی!

464
00:38:20,548 --> 00:38:21,632
‫واقعاً توجه‌برانگیزه.

465
00:38:22,300 --> 00:38:24,635
‫یعنی...یه اثر شاهکار و باارزش
‫بین کتاب‌های ادبی.

466
00:38:24,719 --> 00:38:27,346
‫دقیقاً، اما چرا اسمش رو عوض کرده؟

467
00:38:28,306 --> 00:38:31,309
‫- منظورت چیه؟
‫- اسمش رو از ریچارد به ریک تغییر داده.

468
00:38:32,518 --> 00:38:35,896
‫فکرکنم نشون‌دهنده موضوع جدید کتاب و سبکش متفاوتش
‫نسبت به بقیه‌ست.

469
00:38:36,731 --> 00:38:39,400
‫از نظرمن نشون‌دهنده قصد و ادعا نویسنده از کتاب بوده.

470
00:38:40,026 --> 00:38:41,026
‫خب کجا بودیم؟

471
00:38:41,569 --> 00:38:44,822
‫داشتم درمورد این می‌گفتم که چـقدر 
‫شخصیت‌پردازی آیلین رو دوست داشتم.

472
00:38:44,905 --> 00:38:45,740
‫اوه.

473
00:38:45,823 --> 00:38:48,909
‫توی ژانر ادبیات خیالی، اونقدر که باید
‫شخصیت نمادین زن نداریم.

474
00:38:48,993 --> 00:38:50,494
‫حتی کتاب‌های ادبی تخیلی‌ای که
‫توسط خود زن‌ها نوشته شده.

475
00:38:50,578 --> 00:38:51,787
‫موافقم.

476
00:38:52,580 --> 00:38:54,290
‫می‌دونم این حتماً خیلی تاثیرگذاره که بگم...

477
00:38:54,373 --> 00:38:57,752
‫فقط زن‌ها می‌تونن درمورد زن‌ها و تجربیات‌شون
‫به درستی بنویسن،

478
00:38:57,835 --> 00:39:00,087
‫اما خب...

479
00:39:01,380 --> 00:39:04,550
‫من دوست دارم خودم رو یه نویسنده فمنیست معرفی کنم.

480
00:39:05,926 --> 00:39:07,053
‫هـوم.

481
00:39:07,136 --> 00:39:10,348
‫و دقیقاً چطوری از دیدگاه
‫زن‌ها می‌نویسی؟

482
00:39:10,431 --> 00:39:11,682
‫ دیدگاه زن‌ها؟

483
00:39:15,853 --> 00:39:17,229
‫با توجه به زن‌هایی که
‫توی زندگی‌ام هستن.

484
00:39:44,591 --> 00:39:45,591
‫[آگوست 2022]

485
00:39:46,926 --> 00:39:49,387
‫فیلم‌برداری فیلم توی لس‌آنجلس انجام می‌شه.

486
00:39:49,470 --> 00:39:51,263
‫استودیو ترتیب داده با یه جت شخصی برم اونجا.

487
00:39:51,347 --> 00:39:54,266
‫برای همین به مشکلی در رابطه با
‫رفتن به آمریکا برنمی‌خوریم.

488
00:39:54,350 --> 00:39:55,684
‫و خب، کی می‌دونه؟

489
00:39:56,519 --> 00:39:59,730
‫شاید ما از اونجا خوش‌مون اومد
‫و خواستیم همونجا بمونیم.

490
00:40:02,566 --> 00:40:04,026
‫شاید " مـا " خواستیم؟

491
00:40:06,862 --> 00:40:10,741
‫نمی‌خوای چند لحظه بابت موفقیت‌مون
‫خوشحال باشی؟

492
00:40:11,617 --> 00:40:12,952
‫حـتی چند ثانیه؟

493
00:40:13,911 --> 00:40:20,835
‫ما با داستان‌هامون به مردم الهام می‌بخشیم
‫و اونا رو تحت تاثیر قرار می‌دیم.

494
00:40:21,585 --> 00:40:23,546
‫مگه اصلاً الهه‌ها برای همین خلق نشدن؟

495
00:40:24,713 --> 00:40:26,173
‫من و خواهرم الهه به دنیا اومدیم.

496
00:40:26,257 --> 00:40:27,817
‫ما خلق نشدیم.

497
00:40:27,842 --> 00:40:29,218
‫ببخشید، لری زنگ می‌زنه.

498
00:40:30,177 --> 00:40:31,470
‫با استودیو حرف زدی؟

499
00:40:34,766 --> 00:40:35,766
‫«زیــبای خُفته بیــدار می‌شـود»

500
00:40:37,935 --> 00:40:40,771
‫نه، باید از همین الان تضمین کنن که...

501
00:40:40,855 --> 00:40:44,775
‫حداقل 50 درصد کست و عوامل سریال باید خانم،

502
00:40:44,859 --> 00:40:46,610
‫و مردم رنگین‌پوست باشن.

503
00:40:46,694 --> 00:40:48,237
‫بعد هم باید این رو همه‌جا جـار بزنیم،

504
00:40:48,320 --> 00:40:51,365
‫تا دیگه نتونن وقتی استخدام‌شون کردن،
‫بعداً اخراج‌شون کنن.

505
00:41:02,626 --> 00:41:04,378
‫بحث پول چی شد؟

506
00:41:12,428 --> 00:41:14,805
‫شوخیت گرفته؟

507
00:41:15,389 --> 00:41:17,558
‫نه، نه.

508
00:42:05,314 --> 00:42:08,442
‫تو رو صدا می‌زنم؛ اورینوس...
‫باشد که به داد من برسی.

509
00:42:09,985 --> 00:42:13,239
‫و وقتی که نـامت را بـلند قرائت می‌کنم
‫به کمک بیایی.

510
00:42:18,953 --> 00:42:19,953
‫مورفیوس؟

511
00:42:21,539 --> 00:42:22,581
‫این یعنی چی؟

512
00:42:24,875 --> 00:42:26,710
‫اسم خدای رویاهاست.

513
00:42:32,466 --> 00:42:33,884
‫داری براش نامه می‌نویسی؟

514
00:42:35,511 --> 00:42:36,637
‫یه چیزی تو همین مایه ها.

515
00:42:56,365 --> 00:42:57,365
‫تو برای منی...

516
00:43:00,202 --> 00:43:01,495
‫قانوناً.

517
00:43:02,329 --> 00:43:04,081
‫حتی خدای رویاها هم نمی‌تونه نجاتت بده.

518
00:43:22,808 --> 00:43:25,477
‫ممنون که قبول کردید تا این مصاحبه رو
‫توی خونه‌تون انجام بدیم.

519
00:43:25,561 --> 00:43:28,022
‫منم از شما ممنونم که می‌خواید کتاب جدیدم
‫رو به مردم معرفی کنید.

520
00:43:28,105 --> 00:43:32,776
‫با این سوال شروع می‌کنیم که بیشتر از چه اشخاصی
‫برای سبک و نوشته‌هاتون الهام گرفتید؟

521
00:43:33,944 --> 00:43:36,947
‫خب، اگه اثار افراد معروفی مثل شرلی جکسون...

522
00:43:37,031 --> 00:43:39,700
‫مارگارت آت‌‌وود و اوکتیویا باتلر رو...

523
00:43:39,783 --> 00:43:42,745
‫نمی‌خواندم، الان قطعاً نویسنده نبودم.

524
00:43:42,828 --> 00:43:45,706
‫داشتم کتاب " ایگل استونز "ــتون رو می‌خوندم
‫و با این سبک، نویسنده‌ای که...

525
00:43:45,789 --> 00:43:47,499
‫- توی ذهنم اومد مرحوم ارسموس فرای بود
‫- اوه!

526
00:43:48,459 --> 00:43:51,879
‫ببخشید گفتید ارسموس فرای مرحوم؟

527
00:43:51,962 --> 00:43:52,962
‫اون...

528
00:43:55,174 --> 00:43:56,091
‫فوت شده؟

529
00:43:56,175 --> 00:43:58,427
‫تابستون پارسال، می‌شناختینش؟

530
00:43:59,011 --> 00:44:01,513
‫راستش خیلی نمی‌شناختم اما...

531
00:44:02,097 --> 00:44:04,141
‫چندباری هم رو دیده بودیم.

532
00:44:04,224 --> 00:44:07,811
‫اون...خیلی به کارهای من لطف داشتن.

533
00:44:07,895 --> 00:44:10,689
‫فکرکنم نزدیک 90 سالشون بود، نه؟

534
00:44:11,649 --> 00:44:12,983
‫به دلیل کهنسالی فوت شدن؟

535
00:44:13,901 --> 00:44:14,901
‫نه.

536
00:44:15,778 --> 00:44:17,571
‫خودکشی کردن.

537
00:44:18,781 --> 00:44:22,201
‫ظاهراً آخرین کاری که قبل مرگ انجام دادن،
‫نامه نوشتن برای ناشر قدیمی‌شون بوده.

538
00:44:22,284 --> 00:44:25,245
‫خواهش کرده بودن که یکی از کتاب‌های قدیمی‌شون
‫رو دوباره چـاپ کنن.

539
00:44:25,329 --> 00:44:27,456
‫فکرکنم کتابِ " شـمع امشب " منظورشون بوده.

540
00:44:27,539 --> 00:44:29,958
‫فکرکنم همین بوده،
‫شما از کجا می‌دونید؟

541
00:44:32,169 --> 00:44:35,547
‫وقتی جوان‌تر بودم این کتابِ مورد علاقه‌ام بود.

542
00:44:36,382 --> 00:44:38,592
‫کتاب سـاده، تاثیربرانگیز...

543
00:44:41,220 --> 00:44:42,262
و عجیبی بود.

544
00:44:46,016 --> 00:44:47,059
‫پیرمرد بیچاره...

545
00:44:48,060 --> 00:44:51,355
باعث تاسف‌ـه که مردم دیگه کتاب‌هاشون رو نخوندن
‫گفتن از مُد افتاده.

546
00:44:52,856 --> 00:44:55,859
‫البته شما نیازی نیست نگران این موضوع باشید،
‫شما ریچارد مدوک هستید.

547
00:44:55,943 --> 00:44:57,986
‫ببخشید، ریک مدوک.

548
00:44:59,571 --> 00:45:01,490
‫درسته، بریم سوال بعد.

549
00:45:10,499 --> 00:45:11,667
‫اومدی...

550
00:45:15,671 --> 00:45:16,672
‫خودت صـدام زدی.

551
00:45:19,258 --> 00:45:23,011
‫بهم گفتن آدم‌ها زندانی‌ات کردن. مثل من.

552
00:45:23,762 --> 00:45:24,888
‫نه مثل تو...

553
00:45:26,348 --> 00:45:28,726
‫زجرهایی که من کشیدم 
‫در برابر زجرهای تو؛ هیچی نیستن

554
00:45:28,809 --> 00:45:29,809
‫اینطور نگو.

555
00:45:31,353 --> 00:45:33,522
‫مقایسه کردن زجرهامون دردی رو دوا نمی‌کنه.

556
00:45:33,605 --> 00:45:35,899
‫شنیدن بیچارگی‌هات
‫من رو آزار می‌ده.

557
00:45:37,276 --> 00:45:38,944
‫خوشحالم که الان آزادی.

558
00:45:39,653 --> 00:45:41,363
‫مشروعانه به این دنیا پیوند خوردی.

559
00:45:44,283 --> 00:45:46,243
‫می‌دونم که نمی‌تونی آزادم کنی.

560
00:45:47,661 --> 00:45:49,163
‫فقط اون عوضی می‌تونه،

561
00:45:50,748 --> 00:45:54,084
‫اما شاید بتونی...تحریکش کنی!

562
00:45:55,210 --> 00:45:56,295
‫تا من رو آزاد کنه.

563
00:45:57,045 --> 00:46:00,632
‫این کارو انجام می‌دم،
‫و حتی بیشتر.

564
00:46:01,341 --> 00:46:02,176
‫رویا...

565
00:46:02,259 --> 00:46:05,053
‫اون باید مجازات بشه.

566
00:46:05,137 --> 00:46:09,266
‫چطور؟ کدام مجازات برای اون کافیه؟

567
00:46:10,100 --> 00:46:13,353
‫حتی مرگ‌ش هم نمی‌تونه چیزهایی که
‫ازم گرفت رو برگردونه.

568
00:46:13,437 --> 00:46:14,688
‫اون هیچی نیست.

569
00:46:16,106 --> 00:46:17,106
‫یه آدم عادیه.

570
00:46:17,149 --> 00:46:18,984
‫نمی‌تونم اجازه بدم راحت و آزاد
‫برای خودش بگرده.

571
00:46:19,067 --> 00:46:21,945
‫چـرا؟ چون زمانی با تو بودم؟

572
00:46:23,572 --> 00:46:24,698
‫چون تو رو اذیت کرده.

573
00:46:28,118 --> 00:46:31,872
‫آخرین باری که هم رو دیدیم گفتی دیگه
‫هیچوقت نمی‌خوای من رو ببینی.

574
00:46:32,706 --> 00:46:33,916
‫ببخشید، من...

575
00:46:36,251 --> 00:46:38,086
‫دیگه نمی‌دونستم از کی باید کمک بخوام...

576
00:46:39,421 --> 00:46:40,672
‫من آدمی نیستم
‫که فکر می‌کنی.

577
00:46:43,008 --> 00:46:46,720
‫وقتی شنیدم داری من رو صدا می‌زنی،
‫بعد از این همه مدت...

578
00:46:54,478 --> 00:46:55,729
‫بذار کمکت کنم.

579
00:46:58,065 --> 00:46:59,066
‫لطفاً.

580
00:47:00,859 --> 00:47:02,110
‫بهت بدهکارم.

581
00:47:09,785 --> 00:47:11,245
‫باهاش چیکار می‌کنی؟

582
00:47:27,803 --> 00:47:29,680
‫تو...تو دیگه کدوم خری هستی؟

583
00:47:30,973 --> 00:47:33,058
‫- گورتُ از خونه‌ام گم کن
‫- ساکت!

584
00:47:34,518 --> 00:47:37,104
‫شنیدم زنی رو برخلاف میل خودش اینجا نگه می‌داری.

585
00:47:38,772 --> 00:47:41,275
‫اومدم ازت درخواست کنم که آزادش کنی.

586
00:47:42,818 --> 00:47:44,069
‫زده به سرت داداش؟

587
00:47:44,945 --> 00:47:47,114
‫اینجا زنَ‌ مَن نداریم، الان زنگ می‌زنم پلیس
‫می‌دونی من کی‌ام؟

588
00:47:47,197 --> 00:47:50,742
‫خوب می‌دونم کی و چی هستی، ریچارد مدوک.

589
00:47:55,539 --> 00:47:57,082
‫الان می‌خوای پلیس خبر کنی؟

590
00:47:57,749 --> 00:48:01,295
‫نه، من هیچ نهاد انسانی‌ای رو خبر نمی‌کنم.

591
00:48:01,879 --> 00:48:03,088
‫فقط باید اون رو آزاد کنی.

592
00:48:04,047 --> 00:48:05,716
‫تو متوجه نیستی، من بهش نیاز دارم.

593
00:48:05,799 --> 00:48:08,886
‫اگه اون نبود من نمی‌تونستم چیزی بنویسم
‫هیچ ایده‌ای به سرم نمی‌زد.

594
00:48:09,678 --> 00:48:12,639
‫- ببین، پول می‌خوای؟
‫- زبونت رو ببر.

595
00:48:18,395 --> 00:48:24,067
‫اون بیشتر از 60 ساله که در اسارته.

596
00:48:24,151 --> 00:48:28,614
‫60 ساله که مورد سوءاستفاده، آزار و اذیت
‫و تعرض قرار گرفته.

597
00:48:28,697 --> 00:48:32,200
‫و به‌خاطر اینکه ایده‌هات از سرت نپره نمی‌خوای آزادش کنی؟

598
00:48:32,284 --> 00:48:37,289
‫خــب، اگه بحث، بحث ایده‌هاته...

599
00:48:38,874 --> 00:48:40,542
‫اینم هزاران هزار ایده.

600
00:49:09,363 --> 00:49:11,156
‫چه بلایی سرم آوردی؟

601
00:49:13,283 --> 00:49:15,535
‫داری من رو دچـار کابوس می‌کنی؟

602
00:49:18,246 --> 00:49:19,081
‫حرف بزن!

603
00:49:19,164 --> 00:49:21,667
‫من هیچ‌کاری باهات نکردم، ریچارد مدوک.

604
00:49:24,252 --> 00:49:26,463
‫یکم پیش مورفیوس رو ملاقات کردی،

605
00:49:27,589 --> 00:49:30,092
‫رومی‌ها بهش لقب " شکل‌دهنده اشکال " رو دادن

606
00:49:30,175 --> 00:49:32,010
‫زمانی همسرم بود.

607
00:49:33,428 --> 00:49:35,347
‫پـدر فرزندم.

608
00:49:36,515 --> 00:49:38,016
‫نمی‌دونستم بچه داری!

609
00:49:38,600 --> 00:49:40,477
‫تو هیچی از من نمی‌دونی.

610
00:49:41,937 --> 00:49:45,273
‫اما الان دیگه برای رسیدگی به این مسائل خیلی دیره

611
00:49:53,198 --> 00:49:54,783
‫" و در تاریکی مطلق...

612
00:49:55,784 --> 00:49:59,663
‫در فـکر داستان‌های سرشت‌نشان هر ستاره بود،

613
00:50:02,541 --> 00:50:04,042
‫مانند یک کرم شب‌تاب "

614
00:50:05,377 --> 00:50:11,508
‫" در شب...می‌گشت و سـوسـوزنان نهان می‌گشت "

615
00:50:26,481 --> 00:50:27,691
‫سوالی ندارید؟

616
00:50:32,070 --> 00:50:34,281
‫خانم جوانی که توی ردیف سوم هستن.

617
00:50:38,118 --> 00:50:41,121
‫شما در ژانرهای بسیار مختلفی کتاب دارید،

618
00:50:41,204 --> 00:50:44,833
‫کُلی جهان‌ها و شخصیت‌های متفاوت.

619
00:50:44,916 --> 00:50:49,296
‫می‌شه بپرسم همه‌ی این‌ها از کجا سرچشمه می‌‌گیره؟

620
00:50:50,464 --> 00:50:57,179
‫برای من از جای خاصی سرچشمه نمی‌گیرن.

621
00:50:57,262 --> 00:51:00,557
‫اون‌ها درست همینجان، همیشه.

622
00:51:01,141 --> 00:51:07,689
‫من می‌تونم کتابی بنویسم که حول محور
‫خوندن کتاب دیگه‌ای باشه.

623
00:51:09,191 --> 00:51:13,987
‫کتابی که توش اتفاقاتی که هرروزه توی جهان می‌افته
‫رو روایت می‌کنه.

624
00:51:14,696 --> 00:51:19,785
‫مثل یه کشتاردسته‌جمعی...
‫ همه مردم سالن حال‌شون خوب بود...

625
00:51:22,037 --> 00:51:23,830
‫البته تا وقتی که نویسنده دست
‫از خواندن کتاب برداشت.

626
00:51:25,123 --> 00:51:26,374
‫ممنون.

627
00:51:26,458 --> 00:51:30,504
‫یا...داستانی درمورد انجمن متنقدان.

628
00:51:30,587 --> 00:51:37,135
‫کسایی که با آیین‌های ضد دینی و پیوند خونی با هم عهد برادری بستند.

629
00:51:37,219 --> 00:51:38,637
‫واسه خَراب کردن یه نویسنده...

630
00:51:38,720 --> 00:51:43,308
‫آدم قربانی می‌کنن و دست به چه
‫کارهایی که نمی‌زنن.

631
00:51:48,230 --> 00:51:51,650
‫یا یه داستان درمورد شهری که خیابان‌هاش
‫با تکه‌‌های زمان آسفالت شده.

632
00:51:51,733 --> 00:51:56,571
‫قطاری، پُر از زنان ساکت و
‫راننده‌ای که نابیناست.

633
00:52:07,749 --> 00:52:09,501
‫با سرهایی نورانی و چراغونی شده، ببخشید...

634
00:52:12,170 --> 00:52:13,421
‫ببخشید، یه‌لحظه...

635
00:52:13,505 --> 00:52:18,844
‫یا داستان یک ماهی دریایی که موقع ماه کامل
‫به گرگ تبدیل می‌شه.

636
00:52:19,427 --> 00:52:24,224
‫مردی که کارت عضویت کتابخانه‌ای به نام الکساندریا رو
‫به ارث برده.

637
00:52:26,268 --> 00:52:28,478
‫دو پیرزن که توی تعطیلات‌شون با یه راسـو آشنا می‌شن.

638
00:52:36,486 --> 00:52:38,488
‫شعری غَنی درمورد سـکوت،

639
00:52:38,572 --> 00:52:42,367
‫با استفاده از کلـمات " تـاریک "، "پاره‌پوره "

640
00:52:43,118 --> 00:52:47,330
‫" هرگز "، " داد و فریاد "، " آتش" ، " و " بوسه "

641
00:52:48,874 --> 00:52:51,543
‫مـردی که مـالک هستی بود و
‫اون رو توی یه شیشه مُربا نگه می‌داشت.

642
00:52:52,669 --> 00:52:54,588
‫مردی که عاشقِ یه عروسک کاغذی می‌شه.

643
00:52:54,671 --> 00:52:57,507
‫آقای مدوک، منم نورا
‫دست‌تون چی شده؟

644
00:52:57,591 --> 00:52:59,634
‫خدای من، 
‫فقط کُلی ایده داره می‌زنه به سرم.

645
00:52:59,718 --> 00:53:04,139
‫قلم و کاغذ نداشتم برای همین از دستم استفاده کردم.

646
00:53:08,393 --> 00:53:12,355
‫به ایده‌های جدید نیاز داشتم اما خیلی
‫دیگه سریع دارن میان.

647
00:53:12,439 --> 00:53:13,773
‫باید ببریمش بیمارستان.

648
00:53:13,857 --> 00:53:16,067
‫نه لطفاً، برین خونه‌ام.

649
00:53:17,360 --> 00:53:20,280
‫طبقه ای بالا توی اتاق یه زن هست.

650
00:53:21,615 --> 00:53:23,283
‫اونجا زندانی شده.

651
00:53:24,326 --> 00:53:27,704
‫بهش بگید می‌تونه بره،
‫آزادش می‌کنم.

652
00:53:27,787 --> 00:53:29,122
‫نمی‌فهمم چی می‌گین.

653
00:53:29,206 --> 00:53:34,127
‫کلیدهام رو بگیرید، آزادش کنید
‫کاری کنید بره، گم و گور شه.

654
00:53:36,922 --> 00:53:39,591
‫یه‌بار کتاب برات امضا کرده بودم، نه؟

655
00:53:41,009 --> 00:53:42,552
‫لطفاً.

656
00:53:44,804 --> 00:53:47,015
‫باشه، باشه
‫میرم.

657
00:53:47,098 --> 00:53:48,725
‫این کابوس رو تموم کنید.

658
00:53:49,726 --> 00:53:52,437
‫بهش بگید که متاسفم.

659
00:53:52,520 --> 00:53:56,316
‫داستان دنیایی که درش جادوگری و کیمیاگری بار پرستی محسوب می‌شن.

660
00:53:52,604 --> 00:53:56,104
‫{\an8}[برای کسب اطلاعات بیشتر درمورد بارپرستی، این عبارت را
‫در گوگل سرچ کنید]

661
00:53:56,399 --> 00:53:57,859
‫توی بیمارستان می‌بینمت.

662
00:53:57,943 --> 00:54:00,362
‫خورشیدی که از پارتنون* طلوع می‌کنه،
‫سوپ دندان کوسه.

663
00:53:57,943 --> 00:54:00,410
‫{\an8}[پارتنون: بنایی تاریخی در کشور یونان]

664
00:54:00,445 --> 00:54:05,825
‫یک بلبل، یک بوته گل رُز
‫و قلاده سگ پلاستیکیِ سیاه

665
00:54:22,884 --> 00:54:23,884
‫آهای؟

666
00:54:41,737 --> 00:54:43,803
‫[شـمع ‌امشــب از ارزموز فرای]

667
00:54:59,504 --> 00:55:00,922
‫تموم شد.

668
00:55:09,556 --> 00:55:10,556
‫ممنون.

669
00:55:10,932 --> 00:55:12,851
‫فقط به درخواست تو جـواب دادم.

670
00:55:16,229 --> 00:55:17,439
‫الان می‌خوای چیکار کنی؟

671
00:55:20,942 --> 00:55:23,069
‫فکرکنم کاری که باید بکنم
‫اینه که...

672
00:55:24,863 --> 00:55:29,743
‫اطمینان حاصل کنم که این اتفاق برای هیچ‌کس
‫دیگه‌ای نمی‌یوفته.

673
00:55:30,994 --> 00:55:31,994
‫چطوری؟

674
00:55:32,037 --> 00:55:33,788
‫نمی‌دونم.

675
00:55:36,124 --> 00:55:40,128
‫با الهام بخشیدن به بشریت که بهترین‌ها
‫رو برای خودشون و بقیه بخوان.

676
00:55:41,504 --> 00:55:43,631
‫با بازنویسی قوانینی که با استفاده ازشون
‫من رو زندانی کردن.

677
00:55:45,133 --> 00:55:48,470
‫قوانینی که مدت‌ها قبل نوشته شدن و
‫من خواهرم هیچ اقدامی در برابرشون نکردیم.

678
00:55:49,721 --> 00:55:51,598
‫منم باید همین‌کارو تو دنیای خودم بکنم.

679
00:55:53,725 --> 00:55:55,393
‫عوض شدی، اونیروس.

680
00:55:56,478 --> 00:55:59,606
‫اگه اون آدم قبلی بودی، من رو اینجا ول می‌کردی تا
‫موهام مثل دوندون‌هام سفید شه.

681
00:56:05,070 --> 00:56:09,032
‫هنوزم به خاطر اینه...ترکت کردم ازم متنفری؟

682
00:56:10,367 --> 00:56:12,786
‫- به‌خاطر سرزنش کردن تو بابت اتفاقی که افتاد...
‫- نه.

683
00:56:16,915 --> 00:56:21,211
‫اخیراً چیزهای زیادی یاد گرفتم و...

684
00:56:23,922 --> 00:56:25,006
‫بیخیالش.

685
00:56:27,133 --> 00:56:28,593
‫ازت متنفر نیستم.

686
00:56:35,016 --> 00:56:37,143
‫فکرکنم بهتره دیگه اون آدمی‌زاد رو رها کنی،

687
00:56:39,104 --> 00:56:40,313
‫من رو آزاد کرد.

688
00:56:40,397 --> 00:56:42,899
‫بدون بخشش، زخم‌ها هیچوقت درمان نمی‌شن.

689
00:56:42,982 --> 00:56:46,194
‫تمام کارهایی که کرده رو می‌بخشی؟

690
00:56:46,277 --> 00:56:48,113
‫کارهایی که کرده رو نمی‌بخشم،

691
00:56:49,322 --> 00:56:51,074
‫اما باید خودش رو ببخشم.

692
00:56:51,783 --> 00:56:52,783
‫نه به‌خاطر خودش.

693
00:56:53,952 --> 00:56:54,952
‫به‌خاطر خودم.

694
00:56:56,996 --> 00:56:58,123
‫آزادش می‌کنی؟

695
00:56:59,791 --> 00:57:01,251
‫اگه خواسته‌ات اینه...

696
00:57:03,461 --> 00:57:04,461
‫پس همینکارو می‌کنم.

697
00:57:14,347 --> 00:57:17,517
‫من برگشتم آقای مدوک، حالتون چطوره؟

698
00:57:17,600 --> 00:57:18,600
‫من..

699
00:57:20,353 --> 00:57:25,525
‫ذهنم خالی شده، هی تلاش
‫می‌کنم فکرکنم...

700
00:57:26,609 --> 00:57:29,195
‫کاری که خواستید رو انجام دادم،
‫رفتم خونه‌تون.

701
00:57:30,405 --> 00:57:32,824
‫فقط این کتاب اونجا بود.

702
00:57:32,907 --> 00:57:34,868
‫یه‌چیزایی گفته بود بهم...

703
00:57:34,951 --> 00:57:38,079
‫شکل‌دهنده اشکال...

704
00:57:40,039 --> 00:57:42,208
‫یه همچین اسمی بود که نوشته بودش، اون...

705
00:57:45,545 --> 00:57:47,172
‫ای کاش یادم می‌اومد...

706
00:57:47,797 --> 00:57:52,427
‫یهو فکرکردن...خیلی برام دشوار شده.

707
00:57:53,887 --> 00:57:55,388
‫می‌خواید به کسی زنگ بزنم؟

708
00:57:55,472 --> 00:57:56,598
‫اون رفته.

709
00:58:02,520 --> 00:58:04,022
‫هرچی که بود و نبودم با خودش برد.

710
00:58:05,315 --> 00:58:07,859
‫ایده‌ها، داستان‌ها.

711
00:58:12,030 --> 00:58:13,990
‫همه‌ش متعلق به اون بودن.

712
00:58:14,073 --> 00:58:17,118
‫کی؟ درمورد کی حرف می‌زنید؟

713
00:58:24,125 --> 00:58:27,086
‫نمی‌دونم.

714
00:58:33,134 --> 00:58:34,135
‫نمی‌دونم.

715
00:58:39,682 --> 00:58:43,353
‫شاید بزودی توی دنیای رویاها هم رو دیدیم...

716
00:58:44,812 --> 00:58:47,857
‫تا بلاخره بشینیم و درمورد پسرمون صحبت کنیم.

717
00:58:50,193 --> 00:58:54,489
‫و...درست و حسابی براش
‫عزاداری کنیم.

718
00:58:56,533 --> 00:58:59,369
‫یه روزی شاید اما...

719
00:59:02,497 --> 00:59:03,665
‫متوجه ام.

720
00:59:19,055 --> 00:59:20,515
‫ممنون، اونیروس.

721
00:59:22,392 --> 00:59:23,726
‫این کارت رو فراموش نمی‌کنم.

722
00:59:26,354 --> 00:59:27,564
‫به امید دیدار.

723
00:59:32,610 --> 00:59:33,695
‫هرجا هستی موفق باشی.

724
00:59:37,740 --> 00:59:38,992
‫خدانگهدار، کلایپی.

725
00:59:47,626 --> 00:59:56,338
‫تـرجمه از «آیــــدا و محمدعلیsm»
‫<font color="#ff9936">::. Ayda.NDR & mmli.sm .::</font>

726
00:59:59,679 --> 01:00:02,943
 