‫﻿۱
00:00:17,093 --> 00:01:19,158
‫mani۰۰۰۲
‫تقدیم میکند

2
00:01:20,119 --> 00:01:25,457
‫آقایون؛ ما الان برنامه های حمله
‫به فرانسه رو شروع میکنیم

3
00:01:25,592 --> 00:01:29,294
‫شروع میکنیم با تسخیر شهر
‫استراتژیک بلونی فرانسه

4
00:01:29,362 --> 00:01:32,798
‫عالیجناب؛ من تو رو...

5
00:01:32,865 --> 00:01:37,169
‫به عنوان فرمانده نیروهای ارتش مون منصوب میکنم
‫امیدوارم که اراده و اداره این جنگ رو داشته باشی

6
00:01:37,270 --> 00:01:42,374
‫اعلیحضرت؛ من از خدا تشکر میکنم که بهم
‫فرصت این رو داد تا در میدان نبرد افتخار کسب کنم

7
00:01:42,475 --> 00:01:45,978
‫کدوم مردی هست که نخواد شمشیر
‫به دست و با فریاد در گلو نمیره؟

8
00:01:46,079 --> 00:01:48,981
‫- بله
‫اونم به جای خوابیدت در انگلستان

9
00:01:49,082 --> 00:01:51,950
‫بله-!
‫بله!

10
00:01:52,018 --> 00:01:55,320
‫آقایون؛ باید بهتون بگم که...

11
00:01:55,421 --> 00:01:57,789
‫نماینده مخصوص دربار امپراطور

12
00:01:57,857 --> 00:02:01,627
‫به افتخار اتحاد ما
‫دوک ناجیرا به صورت غیررسمی

13
00:02:01,661 --> 00:02:04,963
‫از ما دیدار خواهد کرد.

14
00:02:05,031 --> 00:02:07,933
‫جناب دوک یکی از موفق ترین
‫ژنرالهای امپراطوره

15
00:02:08,001 --> 00:02:10,469
‫ایشون اول به وسیله کنت ساری
‫مورد استقبال قرار میگیره

16
00:02:10,503 --> 00:02:13,338
‫و بعدش به دربار خواهند آمد

17
00:02:13,439 --> 00:02:17,175
‫من مطمئنم شما آقابون برخورد شایسته و در خور
‫ایشون رو باهاش خواهید داشت.

18
00:02:17,276 --> 00:02:21,113
‫قسم خوردم که شاه فرانسه
‫رو به زانو در بیارم

19
00:02:21,180 --> 00:02:25,150
‫و به قولم عمل میکنم

20
00:02:25,218 --> 00:02:27,886
‫من در تمام زندگیم شاهی باشرف
‫و درستکار بودم.

21
00:02:27,987 --> 00:02:30,656
‫همینجور که خودتون هم اینو میدونید

22
00:02:30,723 --> 00:02:33,191
‫و هیچوقت زیر حرفم و قولم نزدم

23
00:02:33,292 --> 00:02:38,330
‫من دیگه الان خیلی پیرم که دوباره شروع کنم.

24
00:02:41,167 --> 00:02:43,168
‫من؛ کاترین..

25
00:02:43,236 --> 00:02:47,973
‫تو رو ؛ هنری؛ به عنوان شوهر
‫شرعی و قانونیم قبول میکنم.

26
00:02:48,041 --> 00:02:53,011
‫و از این لحظه به بعد و تا ابد...

27
00:02:53,079 --> 00:02:57,549
‫در شادی ها و غم ها...
‫در ثروتمندی و در فقیری...

28
00:02:57,650 --> 00:03:00,686
‫در بیماری و در سلامتی......

29
00:03:00,753 --> 00:03:05,924
‫که در تخت و مسائل زندگی باها شریک باشم....

30
00:03:06,025 --> 00:03:09,027
‫تا لحظه ای که مرگ ما رو از هم جدا کنه.

31
00:03:16,235 --> 00:03:19,371
‫حلقه

32
00:03:35,521 --> 00:03:38,890
‫با این حلفه تو رو به عنوان همسر
‫اختیار میکنم

33
00:03:38,991 --> 00:03:40,726
‫و با تمام جسم و روحم

34
00:03:40,827 --> 00:03:44,062
‫تو رو پرستش میکنم

35
00:03:51,204 --> 00:03:54,506
‫هم اکنون من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم.

36
00:04:33,613 --> 00:04:35,547
‫متشکرم بانو هربرت

37
00:04:35,615 --> 00:04:38,917
‫اعلیحضرت

38
00:04:41,721 --> 00:04:44,623
‫خواهر

39
00:04:44,724 --> 00:04:47,726
‫بانوی من

40
00:04:55,968 --> 00:04:58,270
‫اگه اعلیحضرت اجازه بدن؟

41
00:05:00,373 --> 00:05:06,378
‫من درصدد هستم که نامادری فرزندان
‫شما باشم

42
00:05:06,412 --> 00:05:09,214
‫البته؛ سالهاست که
‫بانو ماری رو میشناسم..

43
00:05:09,315 --> 00:05:13,084
‫ولی الان خیلی خوشحالم و
‫افتخار میکنم که...

44
00:05:13,152 --> 00:05:17,255
‫جزء وظیفه منه مه با بانو الیزابت و..
‫شاهزاده ادوارد نیز دوست باشم.

45
00:05:17,323 --> 00:05:21,092
‫پس با اجازه اعلیحضرت..

46
00:05:21,160 --> 00:05:24,095
‫دوست دارم اغلب اوقات
‫اونها رو به دربار دعوت کنم

47
00:05:24,163 --> 00:05:31,069
‫نه فقط برای من؛ همچنین برای اونها
‫که بیشتر پدرشون رو ببینند

48
00:05:31,137 --> 00:05:33,905
‫تو اجازه من رو داری

49
00:05:33,940 --> 00:05:37,542
‫متشکرم

50
00:05:40,479 --> 00:05:43,381
‫و شاید همچنین اعلیحضرت موافقت..

51
00:05:43,449 --> 00:05:48,053
‫کنند که بانو الیزابت هم مثل...
‫بانو ماری سکونت دائمی در دربار داشته باشند

52
00:05:51,924 --> 00:05:56,895
‫شاید؛ ولی دوست ندارم شاهزاده ادوارد
‫زیاد تو دربار آفتابی بشه

53
00:05:56,963 --> 00:05:59,197
‫میترسم بیماری بهش سرایت کنه

54
00:06:03,135 --> 00:06:07,072
‫ترتیب بعضی هدیه ها رو دادم
‫که به دست برسه

55
00:06:07,139 --> 00:06:10,542
‫امیدوارم خوشت بیاد

56
00:06:10,610 --> 00:06:13,712
‫متشکرم

57
00:06:15,481 --> 00:06:19,551
‫خواهش میکنم

58
00:06:26,993 --> 00:06:28,994
‫این یکیشه؛ عالیجناب

59
00:06:32,665 --> 00:06:35,567
‫- عالیجناب
‫- جناب لرد

60
00:06:35,635 --> 00:06:40,272
‫خیلی خوشحالم که فرمان های
‫اعلیحضرت رو به شما میرسونم.

61
00:06:40,306 --> 00:06:43,275
‫سر توماس؛ تو از بروکسل
‫فراخوانده شدی..

62
00:06:43,309 --> 00:06:45,577
‫و به عنوان دریاسالار منصوب شدی.
‫*دریاسالار بالاترین درجه نیروی دریائی*

63
00:06:45,645 --> 00:06:51,449
‫جناب لرد ساری؛ اعلیحضرت میخواند
‫که شما ژنرال میدان جنگ بشی

64
00:06:51,584 --> 00:06:57,455
‫- عالیجناب؛ کی حرکت میکنیم؟
‫- به محض اینکه پادشاه دستور بدند

65
00:06:57,590 --> 00:07:00,191
‫سرتوماس..

66
00:07:02,828 --> 00:07:08,466
‫- این درسته که برادرت لرد هارتفورد مخالفه جنگه؟
‫بله عالیجناب؛ درسته

67
00:07:08,534 --> 00:07:11,136
‫ایشون نگران سلامتی پادشاه هستند..

68
00:07:11,170 --> 00:07:13,104
‫هم نگران جسمی و هم
‫نگرانی روحی و روانی ایشون.

69
00:07:13,172 --> 00:07:16,107
‫ایشون میترسند اگه اعلیحضرت
‫در فرانسه بمیرند..

70
00:07:16,175 --> 00:07:19,177
‫موجی از اغتشاش و سر درگمی
‫مملکت رو در بر خواهد گرفت.

71
00:07:19,278 --> 00:07:21,379
‫پادشاه حالش چطوره؟

72
00:07:21,480 --> 00:07:25,350
‫شایعاتی هست که حالشون
‫خوب نیست.

73
00:07:25,451 --> 00:07:28,353
‫میگند شاید ایشون نتونه
‫ارتش رو رهبری کنه.

74
00:07:28,454 --> 00:07:31,690
‫اوه نه؛ جناب لرد پادشاه سربازها
‫رو رهبری خواهند کرد؛ همچین فکری به ذهنت نیاد.

75
00:07:31,791 --> 00:07:36,695
‫:حقیقت اینه که
‫پادشاه نه فقط میخواد فرانسه برگردانده بشه...

76
00:07:36,796 --> 00:07:40,865
‫بلکه میخواد شرفش و جوونیش
‫هم برگرده.

77
00:07:44,837 --> 00:07:48,640
‫و در این صورت؛ اون هم مثل منه.

78
00:08:03,656 --> 00:08:09,828
‫اعلیحضرت؛ اجازه بدید
‫دون خوان مانریک دی لارا ؛ رو خدمتتون معرفی کنم.

79
00:08:09,862 --> 00:08:12,297
‫دوک ناجیرا.

80
00:08:14,133 --> 00:08:16,001
‫والا مقام.

81
00:08:16,135 --> 00:08:18,303
‫اعلیحضرت.

82
00:08:18,337 --> 00:08:20,305
‫من خیلی خوشحالم که
‫شما به دربار رسیدید

83
00:08:20,339 --> 00:08:24,376
‫من مطمئنم که بهتون تا
‫حالا خوش گذشته؟

84
00:08:25,377 --> 00:08:26,500
‫خوش گذشته؟ ایشون دارند
‫از دیدار ما سوال میکنند؟

85
00:08:27,378 --> 00:08:27,500
‫آره

86
00:08:27,680 --> 00:08:31,082
‫البته؛ از برج های معروف دیدار کردیم

87
00:08:31,183 --> 00:08:33,218
‫همچنین از رودخانه تیمز دیدن کردیم

88
00:08:33,252 --> 00:08:37,088
‫و به نظر من محاله رودخانه ای
‫زیباتر از رودخانه تیمز تو دنیا وجود داشته باشه

89
00:08:37,189 --> 00:08:42,193
‫- وهمچنین از..
‫- قوها؛ والاعضرت

90
00:08:42,228 --> 00:08:44,396
‫آره؛ قوها

91
00:08:44,463 --> 00:08:48,199
‫جناب لرد ساری همچنین
‫والا مقام رو

92
00:08:48,267 --> 00:08:53,038
‫به باغهای پاریس بردند
‫تا جنگ خرسها با سگها رو تماشا کنند

93
00:08:53,105 --> 00:08:55,006
‫وبعدش تو همونجا..

94
00:08:55,074 --> 00:08:57,275
‫اسب کوتوله ای رو آوردند که
‫میمونی به پشتش آویزون بود

95
00:08:57,410 --> 00:08:59,677
‫و دیدن حیوان  که داشت
‫از سگها لگد میخورد..

96
00:08:59,712 --> 00:09:04,516
‫همراه با جیغ میمون واقعا خنده دار بود

97
00:09:04,550 --> 00:09:08,720
‫خب؛ والا مقام مطمئنم بعد از ظهر
‫هم بهتون خوش خواهد گذشت

98
00:09:08,788 --> 00:09:14,025
‫که در کنار همسر زیبایم ملکه؛ و
‫اولین فرزندم بانو ماری خواهی بود

99
00:09:23,436 --> 00:09:26,404
‫والامقام تمایل دارند که
‫اعلیحضرت بهشون اطلاع بدند..

100
00:09:26,439 --> 00:09:29,074
‫که ارتش اعلیحضرت کی آماده حمله
‫به فرانسه خواهد شد؟

101
00:09:29,141 --> 00:09:31,242
‫من قبلا قولم رو داده ام

102
00:09:31,310 --> 00:09:35,380
‫دیگه والامقام چه انتظار بیشتری ازم دارند؟

103
00:09:50,963 --> 00:09:56,534
‫*والامقام؛ دوک ناجیرا*

104
00:09:56,635 --> 00:10:04,838
‫۹movie.co

105
00:10:14,920 --> 00:10:17,589
‫والامقام

106
00:10:17,656 --> 00:10:20,425
‫بانوی من

107
00:10:20,526 --> 00:10:23,795
‫بانو ماری

108
00:10:28,900 --> 00:10:30,300
‫والامقام..

109
00:10:30,500 --> 00:10:36,500
‫چه افتخار بزرگ و چه خوشحالی بی حصری
‫از اینکه به دربار پدرم تشریف آوردید

110
00:10:36,600 --> 00:10:41,400
‫همه اینجا شهرت شما رو به عنوان
‫بزرگترین ژنرال امپراطور شنیده اند

111
00:10:41,799 --> 00:10:44,600
‫اسپانیائی بلدین صحبت کیند؛ بانو ماری؟

112
00:10:45,000 --> 00:10:47,100
‫آره یه کمی

113
00:10:47,900 --> 00:10:50,500
‫مگه من دختر مادرم نیستم؟

114
00:11:08,807 --> 00:11:13,378
‫پس؛ ربطی به هم داره که
‫صحبت  از جنگ میشه..

115
00:11:13,479 --> 00:11:17,382
‫و بعدش ژنرال ناجیرا تو دربار
‫ظاهر میشند؟

116
00:11:17,449 --> 00:11:19,384
‫البته

117
00:11:19,418 --> 00:11:21,252
‫این یه دیدار خصوصیه

118
00:11:21,387 --> 00:11:25,256
‫والامقام اومدند به لندن
‫که برجها رو ببینند

119
00:11:25,291 --> 00:11:27,091
‫و رود تیمز رو ببینند....

120
00:11:27,126 --> 00:11:31,729
‫و همچنین قوها-...
‫- منو احمق فرض کردی؟

121
00:11:31,764 --> 00:11:33,932
‫نه؛ عالیجناب

122
00:11:33,966 --> 00:11:39,771
‫تو همونی که هستی
‫و منم همینطور

123
00:11:42,308 --> 00:11:46,311
‫کت؛ شاید نتونم برقصم؛ خواهش میکنم؟
‫-- البته میتونی برقصی

124
00:11:46,412 --> 00:11:48,446
‫البته که میتونی؛ بانوی من

125
00:12:05,631 --> 00:12:10,969
‫آقای رایسلی؛ میشه بپرسم که
‫از اعتقادات مذهبی ملکه چی شنیدی؟

126
00:12:11,036 --> 00:12:12,937
‫مطمئنا همون اعتقادات مذهبی...

127
00:12:13,005 --> 00:12:17,342
‫- اعلیحضرت رو دارا میباشند
‫- فکر نکنم؛ در واقع مشکوکم که

128
00:12:17,443 --> 00:12:21,946
‫ملکه مخفیانه پروتستانی هستند
‫که یه روزی اینو اثبات میکنم

129
00:12:21,981 --> 00:12:26,651
‫و به همین دلیل ریسک عصبانی
‫شدن پادشاه رو به جان میخری؟

130
00:12:26,685 --> 00:12:31,189
‫آقای رایسلی؛ به خاطر
‫ایمان مان

131
00:12:31,290 --> 00:12:33,191
‫و به خاطر آینده کشورمون

132
00:12:33,292 --> 00:12:37,161
‫من حاضرم هر ریسک و خطری
‫رو به جان بخرم

133
00:12:50,676 --> 00:12:54,646
‫دکتر بات!
‫چی شده؟

134
00:12:54,680 --> 00:12:58,650
‫پای اعلیحضرت؛ زخمشون باز شده
‫ایشون درد زیادی رو دارند تحمل میکنند

135
00:12:58,684 --> 00:13:00,318
‫بیا

136
00:13:03,221 --> 00:13:04,500
‫کاترین!

137
00:13:04,501 --> 00:13:07,500
‫عزیزم؛ بذار ببینمش

138
00:13:08,200 --> 00:13:10,502
‫نه؛خواهش میکنم

139
00:13:19,271 --> 00:13:24,108
‫از این بدترش رو دیدم
‫اون پماد رو بهم بده؛ زود باش

140
00:13:24,209 --> 00:13:27,278
‫اگه اعلیحضرت پاشون رو
‫بتونن تکون بدند..

141
00:13:27,379 --> 00:13:30,882
‫و بذارند روی دامنم؟

142
00:13:45,731 --> 00:13:49,701
‫تا وقتی که پادشاه مریض هستند من
‫تختم رو به خوابگاه ایشون منتقل میکنم....

143
00:13:49,768 --> 00:13:54,405
‫- که بهتر مراقبش باشم..
‫- بانو

144
00:14:05,284 --> 00:14:07,585
‫یک بار اونم خیلی وقت پیش
‫تو جنگ شرکت کردم

145
00:14:07,653 --> 00:14:09,921
‫تو جنگ با فرانسه ما سرو کارمون
‫با نیزه و شمشیر بود

146
00:14:09,988 --> 00:14:13,591
‫همون کاری که شوالیه ها قبلا میکردند

147
00:14:13,726 --> 00:14:17,962
‫این جنگ متفاوتیه؛ جنگ تفنگ هاست

148
00:14:18,063 --> 00:14:22,266
‫دوباره بزن!

149
00:14:36,949 --> 00:14:40,785
‫شلیک خوبی بود؛ آفرین

150
00:14:40,919 --> 00:14:42,954
‫- اسمت چیه؟
‫- ریچارد؛ عالیجناب

151
00:14:42,988 --> 00:14:46,624
‫- ریچارد لیلاند
‫تو پسر جنگ هستی؛ ریچارد لیلاند

152
00:14:52,030 --> 00:14:54,799
‫هی؛ کارت عالی بود؛ ریچارد

153
00:14:54,833 --> 00:14:57,335
‫هاری هستم؛ هاری هرست

154
00:14:57,436 --> 00:14:59,303
‫- تو هم به فرانسه میای؟
‫- نیمدونم

155
00:14:59,371 --> 00:15:02,807
‫- نمیتونم مثل تو شلیک کنم
‫- پس چه کاری بلدی؟

156
00:15:02,875 --> 00:15:07,311
‫من تو مزرعه کار میکنم؛ میتونم گاوها رو به گله ببرم
‫و فضولاتشون رو جمع کنم و براشون نرده و حصار درست کنم.

157
00:15:07,379 --> 00:15:11,983
‫یا مسیح؛ کاشکی نصف استعداد
‫تو رو داشتم؛ هاری

158
00:15:15,320 --> 00:15:17,822
‫بانوی من..

159
00:15:17,890 --> 00:15:20,158
‫شاهزاده ادوارد تشریف آوردند

160
00:15:29,234 --> 00:15:31,169
‫بانو

161
00:15:31,303 --> 00:15:36,007
‫عالیجناب؛ چه زیباست که شما
‫رو دارم میبینم

162
00:15:36,041 --> 00:15:40,845
‫بانو؛ اومدم که به خاطر لباس
‫مخملی قرمز و ساتین سفیدی که

163
00:15:40,879 --> 00:15:43,481
‫برام فرستادید؛ از شما تشکر کنم

164
00:15:43,515 --> 00:15:47,718
‫خب؛ من خیلی خوشحالم
‫که تو خوشت اومد

165
00:15:47,820 --> 00:15:50,721
‫همچنین میخوام از پدر شریف
‫و کریمم برای جواهراتی..

166
00:15:50,823 --> 00:15:56,661
‫که برام فرستادن؛ تشکر کنم
‫بهم گفتند که ایشون بیمار هستند

167
00:15:56,695 --> 00:16:01,866
‫خب؛ خوشبختانه باید به عالیجناب
‫بگم که ایشون خیلی بهتر شدند

168
00:16:06,538 --> 00:16:12,677
‫اون حتما دوستم داره؛ اگه دوستم نداشت
‫که همچین هدایای خوبی برام نمیفرستاد

169
00:16:12,711 --> 00:16:18,683
‫اون خیلی دوست داره.
‫تو برا اون خیلی..

170
00:16:18,750 --> 00:16:21,919
‫مهمی؛ و میدونم اگه میتونست...

171
00:16:22,054 --> 00:16:24,222
‫خیلی بیشتر تو رو ببینه....

172
00:16:24,289 --> 00:16:27,058
‫متشکرم

173
00:16:27,092 --> 00:16:31,863
‫براتون روز خوبی رو آرزو میکنم؛ خانم

174
00:16:40,305 --> 00:16:43,407
‫بچه بیچاره

175
00:16:45,944 --> 00:16:47,879
‫آقایون

176
00:16:47,946 --> 00:16:51,649
‫مقدمات جنگ چه طور پیش میره؟
‫به گمونم داره کند پیش میره!

177
00:16:51,783 --> 00:16:54,285
‫دارم به این نتیجه میرسم..

178
00:16:54,353 --> 00:16:58,756
‫که شماها (لردها) خیلی مشتاق
‫و حریص برای رفتن و جنگیدن نیستید؛ بشینید

179
00:17:00,759 --> 00:17:04,262
‫اعلیحضرات؛ کالسکه های حمل کننده
‫اسلحه؛ واگن ها؛ چرخها....

180
00:17:04,296 --> 00:17:08,266
‫کوره ها؛ اسب ها؛ توپخانه ها و مهمات ...
‫همه آماده و تدارک دیده شدند؛ و آماده انتقال هستند.

181
00:17:08,300 --> 00:17:11,235
‫و ۳۰۰ کشتی که اعلیحضرت
‫درخواست کرده بودند..

182
00:17:11,303 --> 00:17:14,906
‫- ظرف مدت یک ماه به بندرگاه میرسند...
‫- ظرف یک ماه؟

183
00:17:14,973 --> 00:17:18,509
‫اگه تو سست نبودی و از
‫وظیفت غافل نبودی..

184
00:17:18,610 --> 00:17:22,113
‫- خیلی وقت پیش تو بندرگاه بود!.
‫- عالیجناب؛ نقشه شهر (بولونی) به کجا پیش رفت؟

185
00:17:22,114 --> 00:17:23,900
‫شهری نزدیک مرز در فرانسه*

186
00:17:24,180 --> 00:17:26,484
‫اعلیحضرت؛ ما هیچ نقشه ای نداریم

187
00:17:26,585 --> 00:17:28,452
‫پس ما مجبوریم اتکا بکنیم
‫به راهنمائی و مشورت...

188
00:17:28,520 --> 00:17:31,455
‫جاسوس فرانسوی؛ دی بارون

189
00:17:31,523 --> 00:17:35,960
‫پس ما تو تاریکی داریم قدم بر میداریم
‫و میخوایم به صداقت جاسوس فرانسوی اعتماد کنیم!

190
00:17:35,994 --> 00:17:38,329
‫خدا به دادمون برسه؛ عالیجناب

191
00:17:38,430 --> 00:17:40,298
‫به نظر میرسه تو از پس کارات بر نمیای!

192
00:17:42,334 --> 00:17:45,603
‫دیگه منتظر کشتی های دیگه نمیونیم!

193
00:17:45,637 --> 00:17:50,641
‫این لشکر باید تو مدت ۱۰ روز سوار
‫کشتی بشند و در کالیاس پیاده بشند

194
00:17:50,709 --> 00:17:52,643
‫از اونجا هم مستقیم پیاده روی
‫کنند تا به بولونی برسند

195
00:17:52,678 --> 00:17:57,515
‫قبل از اینکه به پاریس برسیم؛ باید تو
‫مدت ۳ هفته این شهر رو تصرف کنیم

196
00:17:57,616 --> 00:18:03,487
‫و تو این مدتی که من در فرانسه هستم

197
00:18:03,555 --> 00:18:05,523
‫بانو کاترین؛ نائب السلطنه من
‫خواهد بود

198
00:18:05,624 --> 00:18:08,526
‫و جای خالی من رو پر خواهد کرد

199
00:18:08,627 --> 00:18:11,329
‫لرد هارتفورد که مخالف جنگه

200
00:18:11,396 --> 00:18:13,965
‫به عنوان ستوان منطقه همینجا خواهد موند.

201
00:18:13,999 --> 00:18:19,036
‫باید به شما آقایون یادآوری کنم که ما
‫نه فقط برای افتخار و شرف به فرانسه میریم

202
00:18:19,137 --> 00:18:22,440
‫بلکه برای پس گیری حق مون
‫و میراثمون..

203
00:18:22,507 --> 00:18:27,478
‫که خیلی وقته با زور و ستم از ما گرفته شده

204
00:18:27,512 --> 00:18:29,847
‫- بله؛ اعلیحضرت
‫- بله اعلیحضرت

205
00:18:35,220 --> 00:18:38,189
‫اعلیحضرت

206
00:18:48,367 --> 00:18:52,703
‫اون ملکه رو نائب السلطنه قرار داده!

207
00:18:52,838 --> 00:18:58,409
‫- چرا؟ ملکه که شناخت و آگاهی از مسائل مملکتی نداره
‫- نمیدونم

208
00:18:58,510 --> 00:19:00,378
‫ولی تا جائی که من ملکهشناخت
‫دارم فکر نکنم تصمیم درستی باشه

209
00:19:00,445 --> 00:19:03,714
‫به نظرم پادشاه باید اطلاع پیدا کنه..

210
00:19:03,782 --> 00:19:05,716
‫که چقدر خطرناکه که.....

211
00:19:05,851 --> 00:19:08,853
‫مار تو آستینش پرورش بده....

212
00:19:16,728 --> 00:19:20,931
‫کاترین؛ باید سفارشات رو بهت بکنم

213
00:19:21,033 --> 00:19:23,701
‫چون احتمال داره از فرانسه بر نگردم.

214
00:19:25,370 --> 00:19:30,007
‫به زودی مجلس قانون جانشینی
‫رو تصویب خواهد کرد که طی اون

215
00:19:30,042 --> 00:19:33,010
‫شاهزاده ادوارد جانشین من معرفی خواهد شد.

216
00:19:33,045 --> 00:19:36,047
‫ودر صورت اتفاق براش..

217
00:19:36,114 --> 00:19:41,519
‫بعدش بانو ماری جانشین من خواهد بود
‫و بعد اون هم بانو الیزابت

218
00:19:41,553 --> 00:19:43,521
‫اونها آرزوهای من هستند.

219
00:19:43,555 --> 00:19:47,358
‫فهمیدم.

220
00:19:54,099 --> 00:19:56,033
‫گریه نکن؛ ماری

221
00:19:56,168 --> 00:19:59,203
‫چون من قصد مردن ندارم.

222
00:20:10,282 --> 00:20:13,217
‫بهم قول بده که زیاد
‫نامه بهم بنویسی

223
00:20:13,285 --> 00:20:20,191
‫هرچی تو مملکت میگذره و هرچی میبینی
‫رو برام بنویسی

224
00:20:34,072 --> 00:20:37,575
‫بچه هام رو به دست تو میسپارم

225
00:20:37,642 --> 00:20:41,912
‫میدونم که دست محبت آمیزتری از
‫دست تو توی دنیا وجود نداره

226
00:20:45,884 --> 00:20:47,952
‫خدانگهدار.

227
00:21:31,000 --> 00:21:34,800
‫بولونی؛ فرانسه

228
00:21:36,700 --> 00:21:40,800
‫این امید به زندگی بهت میده؟
‫مگه نه اعلیخضرت

229
00:21:48,847 --> 00:21:52,516
‫- عالیجناب
‫- اعلیحضرت

230
00:21:52,584 --> 00:21:54,518
‫خوب موقعه ای به هم رسیدیم!

231
00:21:54,586 --> 00:21:56,921
‫پیشرفت کار چطوره؟

232
00:21:56,988 --> 00:22:01,192
‫اعلیحضرت؛ بندرگاه کاملا محاصره شده و
‫بخشی از شهر نیز به تصرف ما در اومده

233
00:22:01,259 --> 00:22:04,195
‫دروازه ها بسته شدند و  مدافعین
‫از داخلش دارند دفاع میکنند

234
00:22:04,296 --> 00:22:07,464
‫گفتم که فرانسوی ها فکر میکنند
‫این برجها و قلعه ها

235
00:22:07,499 --> 00:22:11,302
‫اونها رو در مقابل آتش توپخانه ما
‫محفوظ و شکست ناپذیر میکنه

236
00:22:11,336 --> 00:22:13,270
‫خب؛ حالا میبینیم!

237
00:22:13,338 --> 00:22:16,373
‫به اندازه کافی توپ و آتش داریم
‫که جهنمی براشون درست کنیم!

238
00:22:51,576 --> 00:22:57,748
‫باورم نمیشه؛ ببین ریچارد
‫پادشاه انگلستان شخصا اومده!

239
00:22:57,883 --> 00:23:02,887
‫- تو چی فکر میکنی؟
‫- من خیال میکنم که دیگه الان فرانسوی ها تا حد مرگ ترسیده اند

240
00:23:02,921 --> 00:23:07,892
‫مردای انگلیس؛ امروز همه چی برای
‫افنخار کسب کردن شما آماده است

241
00:23:07,959 --> 00:23:11,896
‫امروز؛ حمله به بولونی آغاز میکنیم.

242
00:23:11,963 --> 00:23:15,499
‫ما در کمال صلح و دوستانه پیشنهاد دادیم

243
00:23:15,567 --> 00:23:19,069
‫که حق حق و میراثمون به ما
‫بازگردانده بشه

244
00:23:19,137 --> 00:23:24,708
‫ولی دشمن ما نمیخواد اونچه به ما
‫بدهکاره رو به ما برگردونه.

245
00:23:24,809 --> 00:23:28,412
‫انها باید بدونند که ما..

246
00:23:28,480 --> 00:23:31,415
‫برای عدالت تا لحظه مرگ با
‫شجاعت تمام خواهیم جنگید.

247
00:23:31,483 --> 00:23:36,053
‫این سرزمینها با زور و به ناحق...

248
00:23:36,121 --> 00:23:40,057
‫از ما گرفته شده اند؛ و من میخوام اونها
‫رو پس بگیرم.

249
00:23:40,091 --> 00:23:48,797
‫برای پادشاه هنری؛ برای انگلستات‌ و برای ست جورج.

250
00:23:48,798 --> 00:23:52,798
‫ست جورج سرباز افسانه ای و مذهبی در انگلستان*

251
00:23:52,971 --> 00:23:54,872
‫برای انگلستان!

252
00:24:00,045 --> 00:24:01,979
‫{شلیک نکنید}

253
00:24:02,080 --> 00:24:05,349
‫{پشت دیوارها پناه بگیرید}

254
00:24:05,450 --> 00:24:08,085
‫توپ ها رو آماده کنید!

255
00:24:10,255 --> 00:24:12,623
‫سربازها؛ سر موقعیت هاتون!

256
00:24:12,757 --> 00:24:17,161
‫دسته یک آماده شلیک!

257
00:24:17,228 --> 00:24:21,432
‫دسته یک آماده شلیک!

258
00:24:25,103 --> 00:24:28,205
‫دسته دو آماه شلیک!

259
00:24:37,382 --> 00:24:40,818
‫دسته سه آماده شلیک!

260
00:24:42,787 --> 00:24:49,293
‫سربازها؛ برید داخل خندق ها!

261
00:24:49,361 --> 00:24:52,363
‫فرمانده دسته دو؛ افرادت رو همرات ببر!

262
00:25:08,279 --> 00:25:11,015
‫- دسته سوم هر وقت آمادهش شدید اطلاع بدبد
‫- بله ؛ قربان

263
00:25:11,116 --> 00:25:13,517
‫دسته سوم آماده است؛ قربان

264
00:25:13,585 --> 00:25:19,490
‫همه تفنگ ها به سمت دروازه ها
‫و قلعه هدف گیری بشند

265
00:25:41,446 --> 00:25:47,317
‫همه دسته ها ؛ تا بهتون دستور
‫داده نشده شلیک نکنید

266
00:26:00,632 --> 00:26:06,703
‫حالا خواهیم دید که واقعا چقدر
‫شکست ناپذیر هستند

267
00:26:35,934 --> 00:26:38,368
‫دسته یک ؛ آتش!

268
00:26:41,940 --> 00:26:46,210
‫برای پادشاه!

269
00:26:55,120 --> 00:26:59,056
‫همه دسته ها ؛ آتش!

270
00:27:50,375 --> 00:27:55,445
‫انگلستان!
‫انگلستان!انگلستان!

271
00:27:55,547 --> 00:27:59,449
‫برای انگلستان!

272
00:28:09,761 --> 00:28:15,699
‫اگه ممکنه مطمئن شو که به
‫دست لرد هارتفورد برسه.

273
00:28:15,833 --> 00:28:18,835
‫- متشکرم
‫- بانوی من

274
00:28:24,042 --> 00:28:28,812
‫خانم؛ آقای لاتیمار اینجا هستند

275
00:28:28,880 --> 00:28:30,581
‫عالیجناب

276
00:28:30,648 --> 00:28:35,352
‫متاسفانه خانم؛ خیلی وقته که دیگه
‫کسی منو به این لقب صدا نزده

277
00:28:35,420 --> 00:28:38,889
‫اسقف گاردینر منو از اسقفی عزل کرد

278
00:28:39,023 --> 00:28:42,859
‫میدونم؛ میدونم جریان چی بوده

279
00:28:42,994 --> 00:28:48,765
‫با این وجود من قصد دارم که تو رو
‫به عنوان کشیش خانوادگی منصوب کنم.

280
00:28:48,866 --> 00:28:54,705
‫شما کاملا مطمئن هستید؛ بانوی من
‫شما باید سابقه من رو بدونید

281
00:28:54,839 --> 00:28:59,009
‫سابقه شما اینه آقای لاتیمار
‫که یکی از انجیلی ها..

282
00:28:59,077 --> 00:29:02,779
‫و از مسیحیان واقعی هستید.

283
00:29:02,880 --> 00:29:06,416
‫برای مثال؛ به نظر تو این بده

284
00:29:06,517 --> 00:29:10,187
‫که همه تو انگلستان باید توانائی خوندن
‫کتاب مقدس رو داشته باشند؟

285
00:29:10,255 --> 00:29:13,724
‫نه؛ برعکس من معتقدم...

286
00:29:13,791 --> 00:29:18,729
‫یه چیز ضروری و حیایته؛ بدون دستور مستقیم
‫خداوند همه ما بیسواد..

287
00:29:18,796 --> 00:29:21,365
‫و گیج هستیم؛ و از رحمت او
‫بی نصیب هستیم.

288
00:29:21,432 --> 00:29:27,070
‫حتی با وجود اینکه بعضیا میگن
‫خوندن کتاب مقدس منجر به کفر و ارتداد میشه؟

289
00:29:27,138 --> 00:29:32,643
‫اگه اینجوری میگند؛ پس گناهار هستند
‫و با اهانت به بشریت دارند

290
00:29:32,744 --> 00:29:34,711
‫کلام خدا رو زیر سوال میبرند.

291
00:29:34,746 --> 00:29:40,751
‫تو راست میگی؛ باید مردم غذا نخورند
‫چون کسای دیگه دارند میخورند و نیاز نیست اونا بخورند؟

292
00:29:40,785 --> 00:29:44,921
‫و از آتش استفاده نکنند چون خانه
‫همسایه شون در آتش سوخته؟

293
00:29:44,956 --> 00:29:50,093
‫همه اینها یه جهل کور
‫و احمقانه است؛ آقای لاتیمار

294
00:29:50,161 --> 00:29:55,732
‫خانم؛ اگه هنوز میخواین من رو
‫منصوب کنید..

295
00:29:55,800 --> 00:29:59,436
‫پس من خیلی خوشحال میشم..
‫که کشیش شما بشم.

296
00:29:59,537 --> 00:30:03,407
‫من متشکرم

297
00:30:03,474 --> 00:30:06,777
‫یه لطفی بکن..

298
00:30:06,878 --> 00:30:11,748
‫و اتقاد قلبی تو از بانو ماری مخفی کن

299
00:30:11,816 --> 00:30:16,553
‫چون هیچی تو دنیا نمیتونه وفاداریش
‫رو به اعتقاد و ایمان مادرش  از بین ببره

300
00:30:16,621 --> 00:30:18,922
‫و من به اون طرز فکرش احترام میذارم

301
00:30:18,956 --> 00:30:24,161
‫خانم؛ بهم اعتماد کنید؛ با تمام
‫احتیاط و مصلحت با فرزندان..

302
00:30:24,262 --> 00:30:26,263
‫اعلیحضرت رفتار خواهم کرد...

303
00:30:26,397 --> 00:30:29,566
‫متشکرم

304
00:30:33,504 --> 00:30:36,139
‫بانوی من

305
00:30:41,446 --> 00:30:43,580
‫خواهر..

306
00:30:43,614 --> 00:30:48,518
‫شما مطمئنید که انتصاب آقای
‫لاتیمار کار درستی بود؟

307
00:30:48,619 --> 00:30:55,292
‫میدونم که نباید چیزی به بانو بگم

308
00:30:55,326 --> 00:30:57,160
‫ولی از انتصابشون میترسم

309
00:30:57,261 --> 00:30:59,129
‫آیا باید ترسو باشم؟

310
00:30:59,197 --> 00:31:05,702
‫آن؛ میدونی که من هیچوقت نخواستم
‫که زن پادشاه بشم

311
00:31:05,803 --> 00:31:11,375
‫ولی از وقتی مجبور به این کار شدم

312
00:31:11,476 --> 00:31:14,811
‫باید ازش برای اون چیزی که
‫قلبم اعتقاد داره استفاده کنم.

313
00:31:14,879 --> 00:31:22,119
‫تو قضیه اصلاحات!
‫حداقل میتونم با وجدانی آسوده و روحی درستکار..

314
00:31:22,153 --> 00:31:27,357
‫به پیش پروردگارم برم....
‫خواهش میکنم بگو که اینو درک میکنی؛ آن؟

315
00:31:27,458 --> 00:31:30,494
‫خواهش میکنم.

316
00:31:48,913 --> 00:31:52,349
‫- لعنتی
‫- تا ابد که نمیشه بارون بباره

317
00:32:09,400 --> 00:32:12,502
‫از این طرف؛ جناب لرد

318
00:32:16,007 --> 00:32:21,344
‫- اعلیحضرت؛ آقای تریویسو
‫- اعلیحضرت

319
00:32:21,379 --> 00:32:25,348
‫بیا آقای تریویسو؛ بهم نشون بده
‫که کجاها میخوای تونل حفر کنی.

320
00:32:25,383 --> 00:32:28,351
‫من قصد حفر سه تونل رو  دارم

321
00:32:28,419 --> 00:32:30,687
‫این دو تا تونل که دشمن
‫رو گمراه کنه

322
00:32:30,755 --> 00:32:34,925
‫و این اصلیه هست؛ که ما رو مستقیم
‫میبره به پائین قلعه.

323
00:32:35,026 --> 00:32:37,227
‫- حفر شون چه مدت طول میکشه؟
‫- به خیلی چیزا بستگی داره

324
00:32:37,261 --> 00:32:39,229
‫بستگی به خاک و نوع زمین
‫خطر جاری شدن سیل و بقیه

325
00:32:39,263 --> 00:32:42,532
‫همچنین بستگی به این داره که دیوارهای
‫انها در چه عمقی از زمین ساخته شده باشه

326
00:32:42,567 --> 00:32:44,468
‫ولی من میگم ما میتونیم ظرف سه هفته

327
00:32:44,569 --> 00:32:47,237
‫به زیر قلعه برسیم و انفجار بزرگی
‫رو ترتیب بدیم

328
00:32:47,271 --> 00:32:52,409
‫دو هفته؛
‫آقای تریویسو؛ دو هفته

329
00:32:52,477 --> 00:32:54,578
‫هر چی سرباز نیاز داری بردار.

330
00:33:48,399 --> 00:33:50,467
‫ما داریم پیشرفت قابل ملاحظه ای میکنیم

331
00:33:50,501 --> 00:33:54,137
‫ولی میخوام بدونم که از وقتی ما با امپراطور
‫اتحاد بستیم چه کار کرده تو جنگ؟

332
00:33:54,205 --> 00:33:56,139
‫اعلیحضرت؛ نیروهای امپراطور در حال حاضر

333
00:33:56,240 --> 00:33:59,442
‫قلعه های شهرهای  لوکسامبورگ و
‫سان دیدیه رو محاصره کرده اند.

334
00:33:59,477 --> 00:34:02,445
‫به کمک خدا ما اول محاصره رو
‫میشکنیم و بعد به سمت پاریس پیشروی میکنیم

335
00:34:02,480 --> 00:34:03,780
‫با خسارتی که توپ و تفنگ های
‫ما بهشون وارد کردند

336
00:34:03,915 --> 00:34:06,783
‫قسم میخورم بولونی زیاد نمیتونه طاقت بیاره

337
00:34:06,817 --> 00:34:10,587
‫به نظرم فرانسوی ها باید خیلی احمق باشند
‫که فکر کنند دیوارهاشون رسوخ ناپذیره

338
00:34:10,621 --> 00:34:12,689
‫هنوز قدرت واقعی تفنگ های ما رو ندیدند.

339
00:34:24,035 --> 00:34:27,704
‫{آروم بیائید بیرون}

340
00:34:37,715 --> 00:34:40,817
‫پاریس تو ماه سپتامبر خیلی خوبه؛

341
00:34:40,885 --> 00:34:43,787
‫مردای فرانسوی زیادی هستند
‫که میخوام بکشمشون..

342
00:34:43,821 --> 00:34:46,323
‫بعدش با خیال راحت میتونم
‫با زنهاشون بخوابم.

343
00:34:46,457 --> 00:34:49,326
‫آقایون..

344
00:34:49,427 --> 00:34:52,963
‫- {به سلامتی}
‫- {به سلامتی}

345
00:34:53,064 --> 00:34:56,232
‫- اعلیحضرت
‫- چی شده؟

346
00:34:56,334 --> 00:35:00,036
‫- فرانسوی ها خودشون رو رسوندن به نزدیک در جنوبی
‫- من میرم

347
00:35:00,137 --> 00:35:03,173
‫عالیجناب؛ ازت میخوام کل دروازه رو...

348
00:35:03,307 --> 00:35:07,077
‫- با نیروهای زیاد پوشش بدی؛ برو...
‫- بله اعلیحضرت

349
00:35:17,388 --> 00:35:19,889
‫پس اونها کجان؟

350
00:35:48,753 --> 00:35:55,191
‫به نام پادشاه؛ بگیریدشون

351
00:36:27,591 --> 00:36:30,427
‫حواستون رو جمع کنید.

352
00:37:06,697 --> 00:37:10,500
‫حاضرین!
‫بریم

353
00:37:19,410 --> 00:37:23,046
‫عالیجناب..

354
00:37:23,147 --> 00:37:25,949
‫به کمکت نیازی نداشتم ولی
‫در هر صورت ؛ ممنون

355
00:37:31,355 --> 00:37:34,390
‫- پس همه شون رو واگذاریم کنیم به تو؟

356
00:37:38,162 --> 00:37:40,530
‫برای انگلستان!

357
00:38:38,856 --> 00:38:42,692
‫{بابا؛ بابا؛ بابا}

358
00:38:42,827 --> 00:38:49,766
‫{بابا؛ بابا؛ بابا؛ چشماتو باز کن}

359
00:39:03,581 --> 00:39:06,349
‫خانم؟

360
00:39:25,870 --> 00:39:30,240
‫فرمانده

361
00:39:37,214 --> 00:39:39,549
‫یه کم برات غذا آوردم

362
00:39:40,700 --> 00:39:42,100
‫{من گرسنه نیستم}

363
00:39:46,323 --> 00:39:48,358
‫پرت هنوز زنده است.

364
00:39:53,364 --> 00:39:56,232
‫- حالش خوبه؟
‫- خوبه؛ داریم ازش مراقبت میکنیم

365
00:40:05,609 --> 00:40:08,544
‫اسمت چیه؟

366
00:40:08,579 --> 00:40:12,415
‫بریجت؛ بریجت روسیلوت

367
00:40:12,549 --> 00:40:14,150
‫باید بخوری

368
00:40:14,251 --> 00:40:19,155
‫چرا شماها اینجا هستین؟ تو فرانسه؟

369
00:40:19,256 --> 00:40:24,727
‫- اینجا کشور شماست؟
‫- بوده

370
00:40:24,762 --> 00:40:27,964
‫پس ما هم قبلا تو ایدن زندگی میکردیم؛
‫معنی نمیده که بخوایم به اونجا حمله کنیم و برگردیم!

371
00:40:28,098 --> 00:40:32,268
‫چرا منو آزاد نمیکیند؟

372
00:40:32,303 --> 00:40:34,270
‫بعدش میری و دوباره علیه ما میجنگی؟

373
00:40:34,338 --> 00:40:37,774
‫- آره؛ میتونم برم و شما رو بکشم
‫- نه ؛ دوشیزه

374
00:40:37,908 --> 00:40:42,278
‫تو الان زندونی من هستی؛ امکان
‫داره ازت جزیه بگیرم

375
00:40:46,317 --> 00:40:48,451
‫میتونم ازت بپرسم اوضاع توی شهر چه جوریه؟

376
00:40:48,519 --> 00:40:51,120
‫مردم غذای کافی دارند؟

377
00:40:51,188 --> 00:40:55,458
‫غذای زیاد دارند؛ تو نمیخواد نگران اونها
‫باشی؛ اونها هیچوقت تسلیم نمیشند

378
00:40:55,492 --> 00:40:59,796
‫- نه باون پادشاه هیولا صفت  شما
‫- هیولا؟

379
00:40:59,830 --> 00:41:02,265
‫{آره؛ هیولا}

380
00:41:04,501 --> 00:41:10,500
‫میدونستی ما بهش (نرون) انگلیسی میگیم؟ میدونستی؟
‫نرون امپراطور خونخوار دیوانه و قاتل روم که*
‫*در سال ۵۴ میلادی به حکومت رسید و در سال ۶۸ خودکشی کرد

381
00:41:10,700 --> 00:41:15,500
‫نرون امپراطور خونخوار دیوانه و قاتل روم که
‫در سال ۵۴ میلادی به حکومت رسید و در سال ۶۸ خودکشی کرد

382
00:41:36,834 --> 00:41:42,739
‫- آقای رایسلی
‫- عالیجناب

383
00:41:42,840 --> 00:41:49,545
‫چند خبر دارم که ممکنه جالب باشه

384
00:41:49,646 --> 00:41:53,816
‫به نظر میرسه که ملکه کاترین هیو لاتیمار
‫رو به عنوان کشیش خصوصیش منصوب کرده

385
00:41:53,884 --> 00:41:56,285
‫مطمئنی؟

386
00:41:56,353 --> 00:42:03,459
‫- آره
‫- گفتم یکی بهم گفته که اون زنه باهوشیه

387
00:42:10,734 --> 00:42:13,636
‫تونل کنده به کجا رسیده؟

388
00:42:13,704 --> 00:42:17,006
‫حدود ۵۰ قدم کندیم

389
00:42:17,041 --> 00:42:20,510
‫کار طاقت فرسائیه؛ و خیلی هم
‫خاک رس وجود داره

390
00:42:20,577 --> 00:42:23,246
‫من خاک رس رو ترجیح میدم
‫از شن بهتره

391
00:42:23,347 --> 00:42:26,349
‫همیشه ترس از شن داری که
‫سقوط کنی و دفن بشی

392
00:42:26,417 --> 00:42:29,886
‫تو کجا بودی؟

393
00:42:29,987 --> 00:42:32,855
‫یه افسر فرانسوی هست که بعضی وقتها
‫بیرون میاد

394
00:42:32,923 --> 00:42:35,858
‫اون برای چند لحظه روی
‫لبه قلعه میاد

395
00:42:35,926 --> 00:42:39,862
‫به ما نگاه میندازه
‫و بعد برمیگرده داخل

396
00:42:39,930 --> 00:42:47,036
‫- فقط یه فرصت میخوام که بزنمش
‫- آره

397
00:42:50,007 --> 00:42:52,208
‫هی؛ تو هم شنیدی؟

398
00:42:52,276 --> 00:42:55,244
‫چند تا زن دور و بر اردوگاه ستند.

399
00:42:55,345 --> 00:43:00,016
‫زیاد نیستن؛ ولی چند تائی هستند
‫اینجوری شنیدم

400
00:43:00,050 --> 00:43:02,018
‫نکنه هوس مریض شدن کردی!

401
00:43:02,052 --> 00:43:07,023
‫آره؛ شاید تو راست میگی

402
00:43:07,057 --> 00:43:14,063
‫در هر صورت؛ من یه زن باردار
‫تو خونه متظرمه

403
00:43:14,131 --> 00:43:18,234
‫اوه؛ میخوای بچه ات پسر
‫باشه یا دختر؟

404
00:43:18,302 --> 00:43:20,636
‫پسر.

405
00:43:23,073 --> 00:43:27,110
‫خدا کنه زیاد اینجا گیر نیوفتیم

406
00:43:33,750 --> 00:43:37,220
‫از مدتی که اعلیحضرت اینجا
‫حضور ندارند خیلی نمیگذره..

407
00:43:37,254 --> 00:43:41,591
‫ولی نبود شما واقعا احساس میشه
‫و هیچی نمیتونه منو خوشحال کنه...

408
00:43:41,625 --> 00:43:45,228
‫جزء شنیدن صدا و دیدن اعلیحضرت.

409
00:43:45,295 --> 00:43:51,934
‫وقت به کندی میگذره؛ و من واقعا میخوام بدونم که
‫از وقتی اعلیحضرت رفتن چی بر ایشون گذشته.

410
00:43:52,002 --> 00:43:59,909
‫از صمیم قلب پیروزی و کامیابی
‫و سلامتی شما رو خواستار هستم.

411
00:43:59,977 --> 00:44:03,746
‫و اگر چه میدونم اعلیحضرت در غیابشون
‫همه چی رو برای راحتی ما مهیا کردند...

412
00:44:03,780 --> 00:44:09,752
‫ولی عشق و محبت منو وادار میکنه
‫که حضور شما رو اینجا خواستار باشم.

413
00:44:31,074 --> 00:44:36,078
‫ما شنیدیم که آب و هوای بد
‫حمله شما رو با تاخیر مواجه کرده.

414
00:44:36,146 --> 00:44:41,083
‫و به رغم اینکه ما از پروردگار
‫به خاطر سلامتی شما سپاسگذاریم..

415
00:44:41,218 --> 00:44:47,089
‫ولی ما مشتاقانه منتظر پیروزی
‫بزرگ شما...

416
00:44:47,157 --> 00:44:52,094
‫وبازگشت با سلامت و غرور آمیزتون هستیم....

417
00:44:52,162 --> 00:44:58,434
‫هر انگلیسی روزانه همین دعا رو میکنه.

418
00:45:02,569 --> 00:45:06,075
‫میترسم جانشین مناسبی....

419
00:45:06,143 --> 00:45:09,745
‫برای مملکت اعلیحضرت نباشم.

420
00:45:09,813 --> 00:45:15,184
‫منتظر بازگشت شما میمونم.

421
00:45:20,691 --> 00:45:24,126
‫از خداوند میخواهم که شما رو
‫سلامت وموفق گرداند.

422
00:45:24,194 --> 00:45:35,137
‫خادم و خدمتگذار مطیع شما؛ ملکه کاترین

423
00:47:10,233 --> 00:47:13,469
‫ولی اعلیحضرت؛ ازتون التماس میکنم
‫که یه کم وقت بیشتری به ما بدید

424
00:47:13,570 --> 00:47:16,472
‫سربازا دارند شب و روز کار میکنند

425
00:47:16,573 --> 00:47:20,142
‫بعضی وقتها ما باید دست از
‫حفاری برداریم و سقف رو تقویت کنیم

426
00:47:20,243 --> 00:47:22,545
‫که فرو نریزه....

427
00:47:22,612 --> 00:47:26,282
‫آقای جراح!

428
00:47:30,620 --> 00:47:36,459
‫- چی شده؟
‫- اعلیحضرت

429
00:47:36,560 --> 00:47:41,497
‫متاسفانه باید به شما اطلاع بدم که
‫ده تن از سربازان شما فوت کرده اند

430
00:47:41,565 --> 00:47:48,404
‫- خب؛ سرباز به خاطر زخماشون میمیرند
‫- نه اعلیحضرت؛ اونها به دلیل اسهال خونی مردند

431
00:47:48,438 --> 00:47:51,407
‫اسهال خونی؟

432
00:47:51,441 --> 00:47:57,079
‫بله اعلیحضرت؛ و میترسم به تمام
‫ارتش اعلیحضرت گسترش پیدا کنه

433
00:47:57,147 --> 00:47:59,482
‫فقط خدا میدونه که ممکنه
‫چقدر تلفات بدیم.

434
00:48:06,757 --> 00:48:09,091
‫آقای پزشک.

435
00:48:18,668 --> 00:48:20,770
‫اعلیحضرت

436
00:48:28,078 --> 00:48:30,446
‫بذا یه چیزی ازت بپرسم..

437
00:48:30,480 --> 00:48:35,785
‫نطرت درباره آقای ایتالیائی ما
‫جیلیرامو تریویسو چیه؟

438
00:48:35,819 --> 00:48:38,788
‫مسول کندن تونل

439
00:48:38,855 --> 00:48:42,792
‫- منظورت چیه؟
‫- منظورم اینه که بهش اعتماد داری؟

440
00:48:42,859 --> 00:48:45,694
‫چرا بهش اعتماد نداشته باشم؟

441
00:48:45,796 --> 00:48:49,131
‫به این دلیل که میدونم یه مدت قبل...

442
00:48:49,199 --> 00:48:52,268
‫گفته میتونم آینه بزرگی درست کنم که...

443
00:48:52,302 --> 00:48:56,872
‫اگر بر صخره های دوور بذارند ؛ اعلیحضرت میتونه...
‫*دوور شهری مرزی انگلستان*

444
00:48:56,973 --> 00:49:01,143
‫رفت و آمد و حرکت کشتی ها رو..

445
00:49:01,278 --> 00:49:04,447
‫در بندر بولونی ببینه

446
00:49:06,716 --> 00:49:08,684
‫حالا فهمیدی منظورم چیه؟ عالیجناب؟

447
00:49:08,785 --> 00:49:11,520
‫فکر میکنی اون دیوانه است؟

448
00:49:11,655 --> 00:49:15,524
‫فقط یه بحث بود.

449
00:49:15,625 --> 00:49:19,695
‫ولی تنها اون دیوانه نیست!

450
00:49:30,173 --> 00:49:32,508
‫دیده بان رو عوض کنید!

451
00:49:32,576 --> 00:49:36,679
‫دیده بان شب رو عوض کنید!

452
00:49:36,680 --> 00:50:08,680
‫mani۰۰۰۲
‫Yahoo Id: Hell_Boy۰۰۰۲

453
00:50:09,079 --> 00:50:24,181
‫۹movie.co

