‫﻿۱
00:01:17,923 --> 00:01:37,923
‫مانی تقدیم میکند
‫۹movie.co

2
00:02:34,650 --> 00:02:36,484
‫هیچی برای خوردن پیدا نکردید؟

3
00:02:36,551 --> 00:02:39,286
‫هیچی برا خوردن نبود؛ جناب لرد.

4
00:02:39,321 --> 00:02:41,656
‫کل اطراف شهر؛ وجب به وجب
‫خالی شده از...

5
00:02:41,723 --> 00:02:45,159
‫هرگونه گاو ؛ گوسفند و یا خوک؛...
‫اصلا هیچی خوردنی پیدا نمیشه.

6
00:02:45,227 --> 00:02:47,561
‫به کشاورزای فرانسوی برخوردیم که...

7
00:02:47,663 --> 00:02:49,563
‫برای یه تکه نون التماس و گریه میکردند....

8
00:02:49,665 --> 00:02:51,565
‫بچه های کوچیک شون هم از گرسنگی
‫داشتند میمردند.

9
00:02:51,667 --> 00:02:53,534
‫نگران بچه های کوچیک نیستم.

10
00:02:53,635 --> 00:02:56,303
‫نگران سربازای خودم هستم.

11
00:02:56,338 --> 00:02:58,572
‫این فرانسوی های بیچاره بدبخت
‫بیرون نمیاند...

12
00:02:58,674 --> 00:03:01,008
‫که رو در رو با شمشیر با...
‫ما بجنگند.

13
00:03:03,211 --> 00:03:06,547
‫«اینجاست که واقعا میخوام« لانسولاک دی لاک باشم
‫*شوالیه افسانه ای انگلیسی*

14
00:03:06,648 --> 00:03:09,050
‫به جای اینکه تو گه خودمون بشینم...

15
00:03:09,184 --> 00:03:12,219
‫و از گرسنگی بمیرم...!

16
00:03:12,354 --> 00:03:15,923
‫به جزء این که نیمخوام جای این  پدرسوخته ها
‫که قصد فرار کردن داشتند؛ باشم.

17
00:03:32,174 --> 00:03:34,275
‫بدو! بدو!

18
00:03:36,211 --> 00:03:38,946
‫وایسا ! وایسا!

19
00:03:39,047 --> 00:03:41,782
‫حرکت نکن.

20
00:03:48,023 --> 00:03:49,890
‫دوستان؛ ما دیگه وقت ترسیدن نداریم.

21
00:03:49,958 --> 00:03:53,360
‫برگردید سر کارتون.

22
00:04:03,739 --> 00:04:06,407
‫اه؛ میدونی ما الان کجا هستیم؟

23
00:04:06,475 --> 00:04:09,577
‫هنوز ۹۰ متر مونده تا قلعه.

24
00:04:09,644 --> 00:04:12,413
‫خدای من!

25
00:04:15,250 --> 00:04:18,953
‫- چند نفر به دلیل اسهال خونی مردند؟
‫خیلی

26
00:04:19,054 --> 00:04:21,555
‫دو هزار نفر؛ و بیش از سه هزار نفر هم
‫مریض هستند و...

27
00:04:21,623 --> 00:04:24,158
‫توانائی جنگیدن رو ندارند....

28
00:04:24,259 --> 00:04:26,894
‫بیماری داره امکانات و منابع
‫محدود ما رو تمام میکنه.

29
00:04:26,928 --> 00:04:29,764
‫به نظر من؛ اعلیحضرت...

30
00:04:29,865 --> 00:04:32,867
‫اونها رو از سربازائی که حالشون خوبه
‫جدا کنیم و برگردونیمشون به انگلستان.

31
00:04:32,934 --> 00:04:36,036
‫پس این به این معنیه که من  چند از
‫کشتی هام رو از بندرگاه خارج کنم.

32
00:04:36,071 --> 00:04:39,140
‫علت این اسهال خونی چی بوده
‫که مردای ما رو به این حال و روز انداخته؟

33
00:04:39,241 --> 00:04:42,143
‫اعلیحضرت؛ علت های گوناگونی
‫براش هست.

34
00:04:42,244 --> 00:04:44,645
‫بعضیها دلیلش رو نبود امکانات میدونند.

35
00:04:44,746 --> 00:04:46,480
‫بقیه؛ این رو رد میکنند

36
00:04:46,581 --> 00:04:48,482
‫و اونو نتیجه طمع میدونند

37
00:04:48,583 --> 00:04:50,751
‫میگن وقتی سربازا به اینجا رسیدند
‫به سمت میوه های نرسیده...

38
00:04:50,886 --> 00:04:53,954
‫و صدف و حلزونها هجوم بردند.

39
00:04:54,055 --> 00:04:58,092
‫آنچه که مشخصه هنوز راهی
‫وجود نداره که جلوگیری بشه...

40
00:04:58,193 --> 00:05:00,628
‫از انتشار این بیماری....

41
00:05:02,898 --> 00:05:05,466
‫اگه محاصره بیشتر از این
‫طول بکشه...

42
00:05:05,567 --> 00:05:08,235
‫میترسم بخش اعظمی از
‫ارتش اعلیحضرت...

43
00:05:08,270 --> 00:05:10,437
‫در زمین بولونی دفن بشند....

44
00:05:10,539 --> 00:05:12,473
‫دیگه بیشتر از این نمیخوام بشنوم!

45
00:05:12,574 --> 00:05:15,276
‫بیشتر از اونکه فرانسه دشمن من باشه؛
‫تو دشمن منی.

46
00:05:15,410 --> 00:05:18,479
‫از اونجائی که تو همش به دنبال تضعیف روحیه ای
‫و درباره ضعف هامون دروغ میگی...

47
00:05:18,580 --> 00:05:20,481
‫و داری برام علت های مریضی میبافی....

48
00:05:20,582 --> 00:05:23,851
‫این سربازا از اسهال خونی مریض
‫نشدند؛ بلکه از ترسوئی و بزدلی مریض شدند.

49
00:05:23,919 --> 00:05:26,420
‫و من ترسوها رو به خونه نمیفرستم!

50
00:05:26,454 --> 00:05:29,657
‫یا اونها  میجنگند یا کنار جاده ها
‫اونها رو دار میزنم.

51
00:05:29,758 --> 00:05:33,060
‫تو اونها رو از تخت بیماری بلند میکنی...

52
00:05:33,094 --> 00:05:36,130
‫و برشون میگردونی تو خندق؛
‫یا من سرت رو میبرم.

53
00:05:36,231 --> 00:05:39,934
‫بله؛ اعلیحضرت.

54
00:05:40,068 --> 00:05:42,837
‫و از این بعد؛ بهم حقیقت رو میگی!

55
00:05:58,587 --> 00:06:01,388
‫بانو؛ اسقف گاردینر تقاضای
‫ملاقات رو دارند.

56
00:06:03,625 --> 00:06:06,293
‫بفرستشون داخل.

57
00:06:13,134 --> 00:06:15,035
‫عالیجناب.

58
00:06:15,136 --> 00:06:17,972
‫بانوی من.

59
00:06:18,006 --> 00:06:24,000
‫اومدم اینجا که ببینم خبر تازه ای
‫از پادشاه و احوال و اوضاعشون هست؟

60
00:06:24,212 --> 00:06:27,815
‫پادشاه حالشون خوبه و
‫روحیه شون هم عالیه.

61
00:06:27,916 --> 00:06:29,984
‫بهم گفته شده که ایشون
‫هیچوقت اینقدر خوشحال نبودند.

62
00:06:30,051 --> 00:06:32,152
‫همه ما دعا میکنیم...

63
00:06:32,287 --> 00:06:35,389
‫برای سلامتی و طول عمر پادشاه
‫و موفقیتش.

64
00:06:35,457 --> 00:06:41,462
‫یه مسئله ای وجود داره که باید
‫دربارش با شما صحبت کنم.

65
00:06:41,529 --> 00:06:44,732
‫چون الان شما در غیاب
‫اعلیحضرت نائب السلطنه هستید.

66
00:06:44,833 --> 00:06:46,834
‫بفرمائید.

67
00:06:46,902 --> 00:06:49,670
‫یه مدت قبل لانه کافران و مرتدان
‫رو در میان...

68
00:06:49,738 --> 00:06:52,640
‫موسیقی یان های پادشاه پیدا
‫کردیم و اون رو نابود کردیم...

69
00:06:52,674 --> 00:06:54,642
‫الان ما باز هم تعدادی از اونها رو

70
00:06:54,709 --> 00:06:56,510
‫در میان خوابگاه خصوصی
‫پادشاه شناسائی کردیم.

71
00:06:56,611 --> 00:06:59,914
‫از کی داری صحبت میکنی؛ عالیجناب؟

72
00:07:00,015 --> 00:07:03,050
‫از آرایشگر پادشاه؛ و آشپز ایشون.

73
00:07:03,151 --> 00:07:05,052
‫ما مدارک کافی داریم...

74
00:07:05,153 --> 00:07:08,756
‫که اونها رو متهم کنیم....

75
00:07:08,857 --> 00:07:12,059
‫فقط نیاز به امضای شما داریم.

76
00:07:14,529 --> 00:07:18,432
‫عالیجناب؛ من سعی و تلاش شما رو
‫تو این قضیه تمجید و ستایش میکنم.

77
00:07:18,533 --> 00:07:21,201
‫ولی فکر نمیکنم بجا باشه
‫که بدون اجازه پادشاه

78
00:07:21,236 --> 00:07:25,039
‫افرادی که به ایشون نزدیک
‫هستند رو دستگیر کنیم.

79
00:07:32,580 --> 00:07:35,082
‫اوه؛ راستی یه مسئله دیگه
‫هم هست.

80
00:07:35,216 --> 00:07:39,253
‫ما شنیدیم که طاعون در نزدیکی های ویندسور
‫محل زندگی شاهزاده ادوارد شیوع شده.

81
00:07:39,387 --> 00:07:42,022
‫بنابراین؛ من تصمیم گرفتم که
‫شاهزاده ادوارد رو به...

82
00:07:42,057 --> 00:07:43,891
‫دربار دعوت کنم که پیش من باشه....

83
00:07:43,959 --> 00:07:47,895
‫هر جور میل شماست؛ خانم.

84
00:08:25,066 --> 00:08:29,236
‫{بابا}

85
00:08:29,304 --> 00:08:32,072
‫{حالت خوبه؟}

86
00:08:35,210 --> 00:08:37,778
‫در عوض همکاریت...

87
00:08:37,879 --> 00:08:40,614
‫من تصمیم گرفتم که اجازه بدم...
‫که پدرت فرار کنه.

88
00:08:40,715 --> 00:08:43,417
‫همکاری من؟

89
00:08:43,551 --> 00:08:45,619
‫تو باید قول بدی که سعی
‫نکنی فرار کنی.

90
00:08:48,757 --> 00:08:50,791
‫{اون میخواد من به جات بمونم}

91
00:08:52,100 --> 00:08:56,000
‫من این پیشنهاد رو رد میکنم
‫من بدون دخترم از اینجا نمیرم

92
00:08:56,001 --> 00:08:59,600
‫یا اونو هم آزاد کنید یا من میمونم
‫بازم میگم آقا؛ این ممکن نیست

93
00:08:59,800 --> 00:09:02,770
‫بابا؛ خواهش میکنم؛ این تنها
‫راهه؛ هر کاری میگه بکن.

94
00:09:10,278 --> 00:09:12,112
‫پدرم موافقه.

95
00:09:12,180 --> 00:09:14,815
‫متشکرم.

96
00:09:14,949 --> 00:09:18,285
‫اون باید الان بره.

97
00:09:24,426 --> 00:09:28,328
‫دلم برات تنگ میشه.

98
00:09:41,700 --> 00:09:44,200
‫اعتقاد دارم تو دشمن شرافتمندی هستی...

99
00:09:44,600 --> 00:09:49,500
‫انتظار دارم که با دختر ارزشمند و عزیز من
‫با شرف و احترام رفتار کنی.

100
00:09:50,400 --> 00:09:52,000
‫قول میدم.

101
00:09:59,360 --> 00:10:03,330
‫تا بیرون از اردوگاه اون رو همراهی کن.

102
00:10:28,923 --> 00:10:31,358
‫اوضاع چطور پیش میره؛ هری؟

103
00:10:31,493 --> 00:10:34,328
‫خوبه.

104
00:10:36,397 --> 00:10:39,466
‫بیا؛ بیا یه کم غذا بخور

105
00:10:39,501 --> 00:10:43,904
‫- این غذای توئه
‫- تو بیشتر از من نیاز داری

106
00:10:44,005 --> 00:10:46,373
‫من فقط کارم اینه که این بیرون
‫مرغهای دریائی رو تماشا کنم.

107
00:10:46,474 --> 00:10:48,509
‫بیا؛ برش دار!

108
00:10:51,679 --> 00:10:53,847
‫بخورش؛ هنری.

109
00:11:16,037 --> 00:11:17,504
‫خیلی بهتون خوش آمد میگم
‫جناب لرد هارتفورد.

110
00:11:17,539 --> 00:11:19,540
‫اومدنت به اینجا این معنی رو میرسونه
‫که به ملکه اطمینان داری...

111
00:11:19,674 --> 00:11:21,542
‫و خیالت از اداره مملکت راحته!

112
00:11:21,609 --> 00:11:24,511
‫اعلیحضرت؛ من هیچی ازشون جزء
‫ستایش و تمجید نشنیدم...

113
00:11:24,579 --> 00:11:28,215
‫همه از مهارت و آگاهی و ایشون
‫در مسایل مملکتی صحبت میکنند.

114
00:11:28,349 --> 00:11:31,919
‫ایشون درایت و تدبیر خیلی خوبی دارند...

115
00:11:32,053 --> 00:11:35,389
‫جاهائی که زنان به دنبال حل مسایل
‫هستند و با ملایمت رفتار میکنند...

116
00:11:35,456 --> 00:11:38,592
‫مردان به عصبانیت متوسل میشند...
‫و شکایت میکنند.

117
00:11:38,693 --> 00:11:41,895
‫و پسرم؟

118
00:11:41,963 --> 00:11:44,698
‫شاهزاده ادوارد حالشون خوبه
‫و سلامت هستند.

119
00:11:44,732 --> 00:11:47,401
‫- به سلامتیش مینوشیم!
‫- به سلامتی شاهزاده

120
00:11:47,535 --> 00:11:49,469
‫- به سلامتی شاهراده ادوارد
‫- یه سلامتی شاهزاده

121
00:11:51,606 --> 00:11:55,242
‫چی شده؟

122
00:11:57,946 --> 00:12:02,249
‫باید به اعلیحضرت بگم که طبق خبرهائی
‫که رسیده؛ امپراطور دو شهری...

123
00:12:02,317 --> 00:12:04,218
‫که محاصره کرده بود رو...
‫تصرف کرده...

124
00:12:04,252 --> 00:12:06,253
‫و هزار و پانصد نفر از دشمن
‫رو اسیر کرده.

125
00:12:06,321 --> 00:12:09,489
‫چی بهت گفتم آقای تریویسو؟

126
00:12:09,591 --> 00:12:13,126
‫- هیچوقت به روشهات اعتماد نداشتم؛
‫همه چی زمان زیادی میبره
‫- اعلیحضرت...

127
00:12:13,261 --> 00:12:16,463
‫و تو نمیتونی از پس سربازها بربیای!

128
00:12:16,564 --> 00:12:18,599
‫بخدا قسم میتونسم بهت بگم.

129
00:12:18,666 --> 00:12:21,902
‫محاصره مردای من رو تنبل
‫و بی حوصله کرده.

130
00:12:21,970 --> 00:12:24,304
‫اونها سست شدند؛
‫درسته عالیجناب؟

131
00:12:24,439 --> 00:12:26,974
‫- سرباز سست شدند؟
‫- درسته

132
00:12:27,075 --> 00:12:30,611
‫اردوگاه پر از روسپی ها شده؛ و لی
‫با توجه به این شرایط...

133
00:12:30,678 --> 00:12:32,512
‫میخوام مطمئن باشم که رفتار سربازها...

134
00:12:32,614 --> 00:12:34,681
‫در حالت حمله خوب باشه....

135
00:12:34,816 --> 00:12:36,883
‫ما باید تو حمله زودرس مون یکی
‫یه انفجار رو کنار دیوار قلعه ترتیب بدیم...

136
00:12:36,985 --> 00:12:40,487
‫ناگهانی و بدون اخطار قبلی....

137
00:12:40,622 --> 00:12:44,358
‫اینجوری میتونیم عکس العمل و رفتار
‫سربازامون رو تو مواقع بحرانی و ناگهانی متوجه بشیم.

138
00:12:44,425 --> 00:12:46,960
‫اعلیحضرت؛ خواهش میکنم
‫بهم گوش کنید؛ التماس تون میکنم

139
00:12:47,095 --> 00:12:49,830
‫ما فقط یه روز مونده که به
‫زیر قلعه برسیم...

140
00:12:49,931 --> 00:12:52,432
‫به خاطر خدا؛ خواهش میکنم.

141
00:12:52,500 --> 00:12:56,436
‫این همه افراد از دست
‫دادیم برای هیچی؟

142
00:12:56,471 --> 00:12:59,840
‫اعلیحضرت؛ دو روز بهم فرصت بدید.

143
00:13:19,294 --> 00:13:21,228
‫این غذای تو بود؛ مگه نه؟

144
00:13:24,532 --> 00:13:27,167
‫مردم توی شهر چی؛ اونها چی میخورن؟

145
00:13:27,268 --> 00:13:29,803
‫گربه هاشون رو؛ البته اگه
‫گربه ای باقی مونده باشه.

146
00:13:40,081 --> 00:13:42,482
‫چرا گذاشتی پدرم بره؟

147
00:13:42,550 --> 00:13:45,085
‫ازش بازجوئی کردم.

148
00:13:45,186 --> 00:13:47,087
‫اون هیچ چیز به درد بخوری درباره
‫شهر و جزئیات دفاع کردنش به ما نگفت.

149
00:13:47,188 --> 00:13:49,089
‫و من میتونم بگم؟

150
00:13:49,190 --> 00:13:51,358
‫چرا منو اینجا نگه داشتی؟

151
00:14:16,284 --> 00:14:18,185
‫بانو ماری.

152
00:14:18,219 --> 00:14:21,355
‫بانوی من؛ میخواستم بهتون
‫کتابی  رو نشون بدم که دارم از آثار...

153
00:14:21,422 --> 00:14:24,057
‫اراسموس» ترجمه میکنم؛ به اسم»
‫انجیل ست جان».

154
00:14:24,192 --> 00:14:26,426
‫تازه شروع کردم.

155
00:14:26,527 --> 00:14:28,695
‫ولی تقدیمش میکنم به شما...

156
00:14:28,830 --> 00:14:32,332
‫چون میدونم چقدر ایمان و اعتقاد
‫برای شما مهمه.

157
00:14:38,039 --> 00:14:40,874
‫متشکرم؛ بانو ماری.

158
00:14:43,511 --> 00:14:45,879
‫خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.

159
00:14:45,913 --> 00:14:49,015
‫بیا!

160
00:14:55,056 --> 00:14:59,192
‫این خیلی برام ارشمنده که هر سه
‫شما رو در کنارم میبینم...

161
00:15:02,397 --> 00:15:06,566
‫ادوارد‌؛ گرفتمت!

162
00:15:09,404 --> 00:15:11,405
‫شاهزاده ادوارد؛ شاهزاده ادوارد
‫یه کم مودب باش!

163
00:15:11,472 --> 00:15:14,141
‫ادوارد!
‫بیا اینجا عالیجناب.

164
00:15:14,242 --> 00:15:17,611
‫خب ؛ حالا بهم بگو...

165
00:15:17,745 --> 00:15:20,080
‫که تو بانو براین رو دوست داری ؟ داری؟

166
00:15:20,148 --> 00:15:22,249
‫آره.

167
00:15:22,316 --> 00:15:24,251
‫منم فکر میکنم اون هم دوست داره...

168
00:15:24,318 --> 00:15:27,387
‫ولی به نظرم وقتشه......

169
00:15:27,422 --> 00:15:29,723
‫که تو از بانو براین و پرستارت جدا بشی....

170
00:15:29,757 --> 00:15:33,560
‫و فکر میکنم به اندازه کافی بزرگ شدی
‫که دیگه درس بخونی؛ چه فکر میکنی؟

171
00:15:33,594 --> 00:15:36,963
‫معتقدم همینجوره.

172
00:15:37,064 --> 00:15:40,634
‫خب؛ نگران نباش؛ بچه های دیگه هم هستند.

173
00:15:40,768 --> 00:15:43,770
‫پسر «دوک سافلک» ؛ «هنری» هم هست.

174
00:15:43,805 --> 00:15:45,639
‫و همه زبان و لغات یاد میگیری...

175
00:15:45,740 --> 00:15:49,643
‫و متون مقدس میخونی؛ همچنین میتونی
‫تنیس و شمشیر بازی...

176
00:15:49,744 --> 00:15:53,447
‫موزیک و رقص یاد بگیری...
‫که خیلی لذت بخش خواهد بود؛ نظرت چیه؟

177
00:15:56,284 --> 00:15:59,953
‫شب به خیر شاهزاده؛
‫متشکرم بانو براین.

178
00:16:00,021 --> 00:16:02,589
‫- شب به خیر بانوی من
‫شب به خیر

179
00:16:07,862 --> 00:16:10,464
‫- شب به خیر بانوی من
‫شب به خیر بانو ماری

180
00:16:13,768 --> 00:16:16,636
‫بیا اینجا خانم جوان؛ بذا بغلت کنم.

181
00:16:23,144 --> 00:16:26,346
‫ازت انتظار چیزهای عالی رو دارم
‫امیدوارم ناامیدم نکنی.

182
00:16:26,447 --> 00:16:29,015
‫امیدوارم نکنم.

183
00:16:29,116 --> 00:16:31,151
‫حالا برو بخواب؛ دختر خوشگل.

184
00:16:37,959 --> 00:16:41,728
‫خانم اسلی؛ یه لحظه لطفا.

185
00:16:41,829 --> 00:16:44,197
‫آن.

186
00:16:53,508 --> 00:16:55,542
‫مطمئنم که میتونم بهت اعتماد کنم.

187
00:16:55,643 --> 00:16:59,846
‫فکر میکنم خانوادت جزء اصطلاح طلبان باشند.

188
00:16:59,981 --> 00:17:02,849
‫بله؛ خانم.

189
00:17:05,353 --> 00:17:07,988
‫مادر بانو الیزابت؛ آنا بولین هم...

190
00:17:08,055 --> 00:17:10,390
‫لوتری و جزء اصطلاح طلبان بود.

191
00:17:10,525 --> 00:17:12,359
‫فکر میکنم جزء وظیفم باشه که...

192
00:17:12,426 --> 00:17:15,028
‫دختر رو به سمت ایمان و اعتقاد
‫مادرش بکشونم.

193
00:17:15,096 --> 00:17:17,364
‫تو که هیچ مخالفتی با این قضیه
‫نداری؛ بانو اشلی؟

194
00:17:17,431 --> 00:17:19,933
‫اصلا؛ بانوی من.

195
00:17:20,034 --> 00:17:21,868
‫باید افتخار بکنم که کمک کنم شاهدخت...

196
00:17:21,936 --> 00:17:23,870
‫یاد مادرش رو زنده کنه...
‫زندگی مادرش؛ ایمان مادرش...

197
00:17:23,938 --> 00:17:26,039
‫باید در اون پدیدار بشه.

198
00:17:26,173 --> 00:17:28,408
‫خوبه؛ پس منم آقای روجر آشهام رو...

199
00:17:28,509 --> 00:17:31,878
‫به عنوان آموزگارش منصوب میکنم....
‫اون یکی از ماست.

200
00:17:34,549 --> 00:17:37,784
‫بانو اشلی؛ این صحب هیچوقت
‫اتفاق نیوفتاده.

201
00:17:37,885 --> 00:17:41,888
‫- شب به خیر
‫شب به خیر؛ بانوی من

202
00:17:41,923 --> 00:17:44,057
‫شب به خیر.

203
00:18:41,649 --> 00:18:43,516
‫چیه؟

204
00:18:43,618 --> 00:18:45,719
‫من زیر قولم زدم.

205
00:18:45,786 --> 00:18:49,022
‫من فرار کردم.

206
00:18:49,090 --> 00:18:51,324
‫ولی برگشتم.

207
00:18:51,392 --> 00:18:54,995
‫پیشونیت خونیه.

208
00:20:50,177 --> 00:20:52,112
‫متشکرم.

209
00:20:52,213 --> 00:20:54,748
‫از همه تون.

210
00:20:54,882 --> 00:20:56,683
‫برام افتخار و امتیازی بود...

211
00:20:56,751 --> 00:20:59,552
‫که تونستم در کنار مردائی مثل
‫شما کار کنم.

212
00:21:14,602 --> 00:21:17,203
‫خدا به همراه تون.

213
00:21:28,549 --> 00:21:30,717
‫برید.

214
00:22:28,475 --> 00:22:32,278
‫یالا  گیرولامو ؛ یالا.

215
00:22:36,016 --> 00:22:38,651
‫برو ! فرار کن!

216
00:22:38,786 --> 00:22:40,920
‫بدو!

217
00:22:45,926 --> 00:22:48,461
‫اون بهم دروغ گفت!
‫اون شارلاتانه.

218
00:22:51,265 --> 00:22:54,934
‫گیرولامو باز دیوونه شده!

219
00:23:06,814 --> 00:23:11,985
‫برو؛ برو!

220
00:23:17,358 --> 00:23:19,225
‫نه!

221
00:23:19,326 --> 00:23:21,794
‫گیرولامو!
‫- جونت رو نجات بده!

222
00:23:33,507 --> 00:23:37,510
‫یه نفری رو پیدا کردیم؛
‫زود باشین؛ بیارینش بیرون

223
00:24:02,002 --> 00:24:05,071
‫انگلستان!

224
00:24:28,562 --> 00:24:31,798
‫پیروزی!

225
00:24:31,899 --> 00:24:33,900
‫کسه دیگه ای هست؟

226
00:24:35,803 --> 00:24:37,270
‫کسای دیگه ای هستند؟

227
00:24:37,304 --> 00:24:40,573
‫- کسی هست که زنده باشه؟
‫- نه

228
00:24:48,749 --> 00:24:51,751
‫برای پادشاه!

229
00:25:03,564 --> 00:25:05,932
‫انگلستان!

230
00:25:09,937 --> 00:25:12,939
‫آماده بشید ؛ برای گرفتن شهر!

231
00:25:15,909 --> 00:25:18,077
‫آماده برای گرفتن شهر!

232
00:25:18,112 --> 00:25:21,981
‫بله

233
00:25:29,623 --> 00:25:35,028
‫بچه ها؟ بانو ماری؟ خبرهای
‫بسیار خوبی از فرانسه رسیده.

234
00:25:38,966 --> 00:25:41,501
‫پادشاه بولونی رو گرفته.

235
00:25:41,602 --> 00:25:45,605
‫اون سالم و پیروزه.

236
00:25:45,639 --> 00:25:48,074
‫پدرت قهرمانه!

237
00:25:48,108 --> 00:25:50,843
‫اون بولونی رو تصرف کرده!

238
00:25:50,944 --> 00:25:53,146
‫من مطمئنم که به زودی...

239
00:25:53,280 --> 00:25:57,150
‫به خونه میاند....

240
00:26:30,484 --> 00:26:33,519
‫پیروزی بزرگیه شاهدخت.

241
00:26:33,620 --> 00:26:37,457
‫به عنوان فرماندار بولونی...

242
00:26:37,491 --> 00:26:41,260
‫هیچ راهی ندارم جزء اینکه...
‫کلیدهای شر رو تسلیم کنم.

243
00:26:45,666 --> 00:26:47,633
‫آقا.

244
00:26:51,171 --> 00:26:53,439
‫من مطمئنم اعلیحضرت اجاره میدند که...

245
00:26:53,474 --> 00:26:56,642
‫ساکنان شهر و سربازای غیر مسلح......

246
00:26:56,677 --> 00:26:59,512
‫بدون تعرض و در کمال
‫امنیت باشند.

247
00:26:59,580 --> 00:27:02,482
‫قسم میخورم؛ به شرفم.

248
00:27:02,549 --> 00:27:06,886
‫اگرچه ؛ تو و افرادت علیه اراده خدا

249
00:27:06,987 --> 00:27:09,522
‫و برخلاف عدل و عدالت جنگیدید.......

250
00:27:09,623 --> 00:27:12,158
‫اونهم دفاع از شهری که......

251
00:27:12,192 --> 00:27:15,728
‫که جزء میراثمه و به من تعلق داره.

252
00:27:15,829 --> 00:27:20,700
‫خب؛ من بهتون تبریک میگم؛ اعلیحضرت.

253
00:27:20,767 --> 00:27:24,337
‫شما یکی از زیباترین شهرهای
‫فرانسه رو تصرف کردید.

254
00:27:46,527 --> 00:27:48,361
‫خب؛ جناب لرد هارتفورد...

255
00:27:48,428 --> 00:27:51,697
‫کار بزرگی انجام دادیم نه؟

256
00:27:51,732 --> 00:27:53,533
‫اگه مشیت خدا نبود ما
‫نمیتونستیم جزیی...

257
00:27:53,567 --> 00:27:56,602
‫از حق مون و میراثمون رو پس بگیریم؟

258
00:27:56,703 --> 00:28:01,073
‫اعلیحضرت؛ تصرف بولونی برای همیشه
‫تو قلب همه انگلیسی ها حک خواهد شد.

259
00:28:01,175 --> 00:28:03,442
‫و در تاریخ پر افتخار کشورمان...

260
00:28:03,544 --> 00:28:06,212
‫هنری هستم از هنری پنجم...
‫بالاتر و پر افتخارتر خواهد بود.

261
00:28:09,950 --> 00:28:14,287
‫: من به بولونی میگم
‫«دختر ما«

262
00:28:14,388 --> 00:28:17,924
‫و من «پادشاه والامقام» بولونی هستم

263
00:28:20,727 --> 00:28:22,562
‫هارتفورد

264
00:28:22,629 --> 00:28:25,865
‫اعلیحضرت

265
00:28:28,302 --> 00:28:32,104
‫- به سلامتی همه
‫- به سلامتی همه

266
00:28:32,206 --> 00:28:35,074
‫- و برای پیروزی
‫- برای پیروزی!

267
00:28:38,979 --> 00:28:41,581
‫اعلیحضرت.

268
00:28:43,450 --> 00:28:45,418
‫عالیجناب...

269
00:28:45,452 --> 00:28:51,924
‫عالیجناب؛ خیلی ازت متشکرم.

270
00:28:51,959 --> 00:28:55,228
‫تو این لشکرکشی و این پیروزی سهم
‫شما از همه بیشتر بود.

271
00:28:55,295 --> 00:28:57,230
‫من سپاسگذارن ؛ اعلیحضرت.

272
00:28:57,264 --> 00:29:00,600
‫و الان فکر کنم به سمت
‫پاریس پیشروی میکنیم؟

273
00:29:00,701 --> 00:29:05,238
‫چی شد که همچین فکری کردی؟

274
00:29:07,774 --> 00:29:09,609
‫منو ببخشید اعلیحضرت؛ متوجه نیشم.

275
00:29:09,676 --> 00:29:12,245
‫فکر میکردم قرار بود هم پیمان
‫امپراطور باشیم.

276
00:29:12,312 --> 00:29:15,748
‫تو فکر میکنی...

277
00:29:15,782 --> 00:29:18,351
‫ما باید با نصف لشکر
‫به سمت پاریس پیشروی کنیم؟

278
00:29:18,452 --> 00:29:22,021
‫و با هزاران سرباز مریض؛ اونهم تو زمستون؟

279
00:29:22,122 --> 00:29:24,490
‫نه ؛ عالیجناب...

280
00:29:24,591 --> 00:29:28,194
‫در حال حاضر؛  بولونی برام
‫از پاریس مهم تره.

281
00:29:28,295 --> 00:29:31,764
‫از ده تا پاریس هم مهم تره!
‫باید به انگلستان برگردیم.

282
00:29:34,167 --> 00:29:36,135
‫ما به تنهائی این پیروزی
‫رو به دست آوردیم...

283
00:29:36,169 --> 00:29:40,306
‫و میخوام همینجوری بمونه.

284
00:29:40,440 --> 00:29:42,341
‫باید کنت ساری رو به عنوان
‫فرمانده شهر بذارم.

285
00:29:42,409 --> 00:29:45,378
‫- ساری؟
‫- آره

286
00:29:45,445 --> 00:29:48,014
‫مشکلیه ؟ عالیجناب؟

287
00:29:50,484 --> 00:29:52,685
‫نه؛ اعلیحضرت.

288
00:29:52,786 --> 00:29:55,187
‫عالیجناب.

289
00:31:06,093 --> 00:31:08,994
‫متاسفم.

290
00:31:19,906 --> 00:31:22,942
‫من آزادم که برم؟

291
00:31:23,043 --> 00:31:25,711
‫آره.

292
00:31:25,779 --> 00:31:27,713
‫تو آزادی که بری.

293
00:31:27,781 --> 00:31:29,749
‫تو ازم...

294
00:31:29,850 --> 00:31:31,884
‫جزیه نمیخوای؟
‫*چیزی که در قبال آزادی میدهند*

295
00:31:32,018 --> 00:31:34,220
‫نه.

296
00:31:34,287 --> 00:31:38,491
‫پس فکر میکنی من هیچی
‫ارزش ندارم؟

297
00:31:40,761 --> 00:31:43,496
‫تو از همه چیز ارزشمندتری.

298
00:31:50,570 --> 00:31:53,706
‫- با من بیا
‫- کجا؟

299
00:31:53,774 --> 00:31:55,875
‫به انگلستان.

300
00:31:55,942 --> 00:31:58,544
‫به عنوان...

301
00:31:58,612 --> 00:32:00,446
‫معشوقه ات؟
‫یا به عنوان جنده فرانسویت؟

302
00:32:00,547 --> 00:32:05,217
‫- نه
‫- پس چی؟

303
00:32:11,258 --> 00:32:14,693
‫{دوست دارم}

304
00:32:14,761 --> 00:32:18,130
‫{دوست دارم؛ همین}

305
00:33:10,183 --> 00:33:12,418
‫بانوی من.

306
00:33:27,667 --> 00:33:30,503
‫اعلیحضرت...

307
00:33:30,637 --> 00:33:32,805
‫خیلی خوشحالم......

308
00:33:32,873 --> 00:33:36,809
‫که شما رو سالم و خوشحال میبینم....

309
00:33:36,877 --> 00:33:39,044
‫و سلامت برگشتید؛ خدا رو شکر.

310
00:33:39,112 --> 00:33:42,147
‫و همراه با پیروزی؛ شکر خدا.

311
00:33:42,282 --> 00:33:45,651
‫وپیروزی.

312
00:33:54,227 --> 00:33:56,495
‫کیت.

313
00:34:16,316 --> 00:34:19,318
‫اسقف.

314
00:35:11,605 --> 00:35:13,906
‫آقایون؛ با وجود  همه این جشنها...

315
00:35:13,974 --> 00:35:17,209
‫من نگران مصالح کشور هستم....
‫دلیلش هم پادشاهه که...

316
00:35:17,277 --> 00:35:20,245
‫خزانه ما رو خالی کرده و باعث
‫ورشکستگی اقتصاد ما شده.

317
00:35:20,380 --> 00:35:22,081
‫درسته سر ریچارد؟

318
00:35:22,182 --> 00:35:24,416
‫ما موندیم که چه جوری هزینه های...

319
00:35:24,517 --> 00:35:26,452
‫لشکر بولونی رو تامین کنیم......

320
00:35:26,553 --> 00:35:28,454
‫حتی برای دو یا سه ماه آینده...
‫هم نمیدونیم از کجا بیاریم.

321
00:35:28,555 --> 00:35:33,592
‫ما در جنگ با فرانسه و اسکاتلند هستیم
‫وبا اسقف رم...

322
00:35:33,693 --> 00:35:36,028
‫هم دشمنی و خصومت داریم....
‫و زیاد طول نمیکشه که...

323
00:35:36,096 --> 00:35:38,030
‫دوستی مون با امپراطور هم
‫به پایان برسه.

324
00:35:38,098 --> 00:35:41,166
‫این جنگ برای مملکت ما
‫زیان بخش بود...

325
00:35:41,201 --> 00:35:43,235
‫و یه فاجعه برای بازرگانان ما.

326
00:35:43,370 --> 00:35:46,205
‫اوه آقایون؛ خدا به داد ما برسه...

327
00:35:46,272 --> 00:35:50,876
‫ما داریم در دنیائی ززندگی میکنیم که
‫دیگه منطق و تعلیم سودی نداره

328
00:35:51,011 --> 00:35:54,780
‫و پیمان و عهدها به سختی اعتبار داره.

329
00:35:54,881 --> 00:35:58,617
‫و جائی زندگی میکنیم که به
‫نظر ملکه هم مرتد و کافر میرسه.

330
00:35:58,718 --> 00:36:01,220
‫درسته.

331
00:36:01,287 --> 00:36:05,190
‫و به خواست خدا نابود خواهد شد.

332
00:36:16,136 --> 00:36:18,404
‫- عالیجناب.
‫- عالیجناب

333
00:36:18,471 --> 00:36:21,940
‫- - . عالیجناب
‫- عالیجناب

334
00:36:43,063 --> 00:36:45,164
‫اعلیحضرت...

335
00:36:45,265 --> 00:36:48,100
‫شما باید بدونید که من
‫به سبب ناتوانیم...

336
00:36:48,134 --> 00:36:50,436
‫درخواست دادم که به اسپانیا بازگردانده بشم...

337
00:36:50,570 --> 00:36:54,673
‫و الان هم منتظر خبر و اجازه
‫امپراطور هستم.

338
00:36:54,774 --> 00:36:56,975
‫خانم...

339
00:36:57,077 --> 00:37:00,646
‫میخوام که از این فرصت استفاده کنم
‫و به نیابت از امپراطور...

340
00:37:00,714 --> 00:37:03,449
‫از شما تشکر کنم......

341
00:37:03,516 --> 00:37:06,318
‫برای تمام کارهائی که برای...
‫بانو ماری انجام دادید...

342
00:37:06,386 --> 00:37:11,123
‫و به دوستی بین انگلستان و
‫اسپانیا کمک کردید.

343
00:37:11,157 --> 00:37:15,160
‫عالیجناب؛ هر کاری که برای
‫بانو ماری انجام دادم...

344
00:37:15,261 --> 00:37:17,496
‫کمترین کاری بود که...
‫میخواستم انجام بدم.

345
00:37:17,564 --> 00:37:20,799
‫جزء وظیفم بوده و افتخار میکنم.

346
00:37:20,867 --> 00:37:24,770
‫و اما به نسبت دوستی بین
‫کشورهای ما...

347
00:37:24,804 --> 00:37:27,005
‫تنها کاری که کردم این بوده...
‫که نذاشتم چیزی...

348
00:37:27,140 --> 00:37:29,675
‫مانع بهتر شدن روابط بین...
‫دو کشور بشه.

349
00:37:29,776 --> 00:37:32,845
‫دوستی بین دو کشور واقعا
‫برای هر یک از پادشاهای خوب ما...

350
00:37:32,979 --> 00:37:35,080
‫ضروریه....

351
00:37:35,148 --> 00:37:38,183
‫همینجور که شما هم خوب هستید؛ بانوی من.

352
00:37:41,321 --> 00:37:43,655
‫عالیجناب!

353
00:37:43,690 --> 00:37:45,724
‫اعلیحضرت.

354
00:37:45,825 --> 00:37:47,726
‫شنیدم که اربابت امپراطور معاهده...

355
00:37:47,827 --> 00:37:50,129
‫جداگانه ای با شاه فرانسه امضا کرده....

356
00:37:50,196 --> 00:37:52,831
‫درسته ؟

357
00:37:52,899 --> 00:37:54,900
‫پرسیدم که درسته؟!

358
00:37:55,001 --> 00:37:57,136
‫سوال سختی بود؛ عالیجناب؟

359
00:38:00,640 --> 00:38:02,674
‫بله؛ درسته ؛ اعلیحضرت.

360
00:38:02,742 --> 00:38:04,843
‫و چرا باید همچین کاری رو بکنه؟

361
00:38:04,878 --> 00:38:07,479
‫ما قرار بود با هم متحد باشیم.

362
00:38:07,514 --> 00:38:11,150
‫معتقدم که امپراطور چاره دیگه ای نداشت.

363
00:38:11,217 --> 00:38:13,318
‫مدت زیادی
‫شهر لوکسامبورگ رو محاصره کرده بودند...

364
00:38:13,353 --> 00:38:16,600
‫ارتشش گرفتار بیماری شدند.

365
00:38:15,588 --> 00:38:17,689
‫بازم نباید این کار رو میکرد.

366
00:38:17,757 --> 00:38:21,393
‫اونم دور از چشم من!

367
00:38:21,494 --> 00:38:24,129
‫من بهش اعتماد کردم...

368
00:38:24,164 --> 00:38:26,298
‫و اون بهم خیانت کرد-....
‫- اعلیحضرت؛ من مطمئنم...

369
00:38:26,366 --> 00:38:28,300
‫نه؛ تو تمام زندگیت دنبال
‫بهونه بودی.

370
00:38:28,368 --> 00:38:31,870
‫اون قابل اعتماد نیست...

371
00:38:31,971 --> 00:38:35,674
‫و توباید برکنار بشی که دیگه بیشتر
‫از این به نیابت از اون دروغ نگی.

372
00:38:35,742 --> 00:38:39,678
‫تو اجازه  داری که
‫دربار من  رو ترک کنی.

373
00:38:39,746 --> 00:38:44,082
‫بازنشستگی طولانی و همراه با خوشبختی
‫برات آرزو میکنم؛ عالیجناب.

374
00:38:45,885 --> 00:38:48,020
‫اعلیحضرت.

375
00:39:06,105 --> 00:39:09,508
‫- عالیجناب
‫- خدا نگه دار؛ عالیجناب

376
00:39:09,576 --> 00:39:12,544
‫خدا به همراه؛ عالیجناب.

377
00:39:23,556 --> 00:39:26,692
‫اون(همسرت) یه کم از من قد بلندتر نیست؟ آره

378
00:39:26,759 --> 00:39:28,894
‫یه کمی.

379
00:39:28,962 --> 00:39:31,930
‫چه جوری میخوای بهش توضیح بدی؟

380
00:39:32,065 --> 00:39:36,768
‫تو رو به عنوان همسرم بهش توضیح میدم.

381
00:39:36,903 --> 00:39:41,273
‫کی باید ببینمش؟

382
00:39:41,374 --> 00:39:42,908
‫تو میخوای ببینیش؟

383
00:39:42,976 --> 00:39:44,743
‫نه؛ ولی پسرت...

384
00:39:44,878 --> 00:39:48,947
‫هنری؟...
‫گاهی وقتی.

385
00:39:54,287 --> 00:39:56,088
‫به چی داری فکر میکنی؟

386
00:39:56,155 --> 00:39:59,291
‫به این که من مرده بودم...

387
00:39:59,425 --> 00:40:03,395
‫و دوباره زنده شدم....

388
00:40:09,168 --> 00:40:11,536
‫بذار نگاهت کنم.

389
00:40:35,595 --> 00:40:38,797
‫یه چیزی بگو.

390
00:40:42,168 --> 00:40:44,269
‫کلمات مهم نیستند.

391
00:41:10,196 --> 00:41:13,899
‫تو نباید بری؛ من نمیذارم.

392
00:41:14,000 --> 00:41:18,337
‫بانوی من؛ مجبورم برم.

393
00:41:18,404 --> 00:41:21,340
‫میتونی حال و روز منو ببینی.

394
00:41:21,407 --> 00:41:24,710
‫و من چی؟

395
00:41:24,844 --> 00:41:26,878
‫بانو؛ من خیالم راحته که تو رو...

396
00:41:26,980 --> 00:41:28,880
‫ملکه کاترین میسپارم....

397
00:41:28,982 --> 00:41:31,350
‫من مطمئنم که اون دوست داره.

398
00:41:35,822 --> 00:41:38,023
‫شاید دوستم داشته باشه.

399
00:41:38,124 --> 00:41:40,492
‫نمیدونم.

400
00:41:40,560 --> 00:41:44,629
‫تنها چیزی که میدونم این که
‫اون از مذهب و ایمان ما نیست.

401
00:41:44,697 --> 00:41:48,633
‫اون وانمود میکنه؛
‫ولی کاتولیکی نیست.

402
00:41:48,668 --> 00:41:52,204
‫- اون کافره؛ و بازم میخوای منوبه دست اون بسپاری؟
‫- بانو...

403
00:41:52,305 --> 00:41:54,206
‫نه...

404
00:41:54,307 --> 00:41:57,509
‫نه؛ تقصیر تو نیست.

405
00:41:57,543 --> 00:42:01,413
‫تقصر منه؛ اگه پسر بودم...

406
00:42:01,514 --> 00:42:03,415
‫و دختر نبودم؛ هیچیک از این...
‫اینها اتفاق نمی افتاد.

407
00:42:03,516 --> 00:42:05,684
‫و انگلستان هنوز با ایمان بود.

408
00:42:05,818 --> 00:42:08,854
‫شاهدخت؛ بهت التماس میکنم.

409
00:42:08,921 --> 00:42:12,591
‫من از اولین باری که دیدیمت
‫بزرگتر شدم.

410
00:42:14,994 --> 00:42:17,596
‫و باهوشتر.

411
00:42:17,697 --> 00:42:20,699
‫نمیدونم؛ که آیا ازدواج میکنم

412
00:42:20,733 --> 00:42:23,602
‫یا میتونم ملکه بشم....

413
00:42:23,703 --> 00:42:27,372
‫شاید هیچکدوم.
‫ولی اگه ملکه شدم...

414
00:42:27,407 --> 00:42:30,542
‫قسم میخورم به مسیح مقدس....

415
00:42:30,576 --> 00:42:33,378
‫و روح مامانم.......

416
00:42:33,413 --> 00:42:36,415
‫که دوباره انگلستان رو تبدیل به کشوری
‫با ایمان و مومن میکنم.

417
00:42:36,549 --> 00:42:39,251
‫این کار رو میکنم اگه هر چقدر طول بکشه...

418
00:42:39,352 --> 00:42:41,953
‫و اگه هرچه لازم باشه
‫کافرها رو میسوزانم...

419
00:42:42,055 --> 00:42:44,790
‫و هرچقدر لازم باشه خون میریزم...

420
00:42:44,891 --> 00:42:47,426
‫تا این کشور بدبخت رو
‫دوباره به دین کاتولیک در بیارم.

421
00:42:47,560 --> 00:42:51,029
‫و کشور رو درست کنم؛
‫خدا بهم کمک کنه.

422
00:43:10,416 --> 00:43:12,551
‫میتونم؟

423
00:43:28,901 --> 00:43:31,169
‫این انگشتر رو بگیر

424
00:43:31,270 --> 00:43:35,273
‫یه یادگاری از طرف من.

425
00:43:38,744 --> 00:43:41,580
‫این یه هدیه از طرف امپراطوره...

426
00:43:41,614 --> 00:43:44,583
‫که از مادرت بهش رسیده....

427
00:44:22,321 --> 00:44:24,322
‫اعلیحضرت...

428
00:44:24,390 --> 00:44:26,825
‫خبرهائی به دست مون رسیده که......

429
00:44:26,893 --> 00:44:29,161
‫از نتایج معاعده صلح جداگانه امپراطور...

430
00:44:29,195 --> 00:44:32,030
‫با شاه فرانسه این بوده  که......

431
00:44:32,165 --> 00:44:34,399
‫امپراطور قول ازدواج بین دخترش و......

432
00:44:34,500 --> 00:44:37,536
‫سومین پسر شاه فرانسه رو داده....

433
00:44:37,603 --> 00:44:40,805
‫خیلی خب.

434
00:44:43,009 --> 00:44:45,143
‫خبر دیگه ای هم هست.

435
00:44:48,514 --> 00:44:51,416
‫ما متوجه شدیم که ولیعهد  فرانسه...

436
00:44:51,517 --> 00:44:54,019
‫به هماره ۳۶ هزار سرباز......

437
00:44:54,153 --> 00:44:56,521
‫آماده میشند که به طرف...
‫بولونی پیشروی کنند.

438
00:45:06,199 --> 00:45:09,100
‫میخوام که پیروزیم در
‫همه خانه های انگلستان جشن گرفته بشه.

439
00:45:09,202 --> 00:45:11,770
‫هرچی باشه بعد از همه اینها...

440
00:45:11,871 --> 00:45:14,739
‫افتخار بزرگی به دست اومده....

441
00:45:14,840 --> 00:45:16,708
‫ازت میخوام ترتیبی بدی...

442
00:45:16,742 --> 00:45:20,045
‫که تو مراسم عشاء ربانی در
‫همه کلیساها مراسم...

443
00:45:20,179 --> 00:45:22,581
‫شکرگزاری برگزار بشه....

444
00:45:22,648 --> 00:45:26,218
‫میخوام که اسم بولونی بر...

445
00:45:26,319 --> 00:45:28,787
‫قلب هر انگلیسی حک بشه......

446
00:45:28,888 --> 00:45:32,190
‫درست مثل آگنیکورت!

447
00:45:32,400 --> 00:45:35,300
‫نبرد و پیروزی بزرگ بر فرانسه  در شهر آگنیکورت*
‫*فرانسه ؛  در زمان هنری پنجم

448
00:45:35,561 --> 00:45:39,164
‫بله؛ اعلیحضرت.

449
00:45:48,165 --> 00:46:03,165
‫: کاری از
‫**۹movie.co**

450
00:46:03,864 --> 00:46:42,080
‫mani۰۰۰۲
‫Yahoo Id: hell_boy۰۰۰۲

