﻿1
00:24:52,540 --> 00:24:55,540
‫TypeSet

2
00:00:38,020 --> 00:00:40,170
‫یوکیچی! یوکیچی!

3
00:01:06,060 --> 00:01:08,050
‫کـ ـ کمکم کن.

4
00:01:08,350 --> 00:01:09,840
‫لطفاً کمکم کن.

5
00:01:09,840 --> 00:01:11,260
‫برادرمو نجات بده!

6
00:01:11,550 --> 00:01:16,310
‫التماس می‌کنم! برام مهم نیست
‫ اگه خودم بمیرم! پس لطفاً!

7
00:01:33,270 --> 00:01:35,870
‫یه کلاغ طلایی؟

8
00:01:41,720 --> 00:01:45,460
‫هراس نداشته باش. 
‫هردوی شما رو به لونه‌تون برمی‌گردونم.

9
00:01:46,310 --> 00:01:49,380
‫ممکنه روز دیگری باهم ملاقات کنیم.

10
00:01:50,770 --> 00:01:53,830
‫فعلاً فراموش کن و به خواب برو.

11
00:01:57,050 --> 00:02:03,720
‫HADAD

12
00:01:57,050 --> 00:02:03,720
{\an8}‫

13
00:02:05,270 --> 00:02:08,560
‫یامائوچی

14
00:02:05,810 --> 00:02:07,170
‫یامائوچی.

15
00:02:07,730 --> 00:02:15,690
‫نژاد یاتاگاراسو مدت‌هاست که
‫ این سرزمین کوه‌های طویل را 
‫خانه نامیده‌اند.

16
00:02:07,820 --> 00:02:15,700
‫نژاد یاتاگاراسو مدت‌هاست که
‫ این سرزمین کوه‌های طویل را خانه نامیده‌اند.

17
00:02:18,980 --> 00:02:27,430
‫هنگامی که این پرندگان عجیب‌و‌غریب و سه‌پا 
‫شکل انسانی به‌خود گرفتند و پا به دنیا نهادند،

18
00:02:27,430 --> 00:02:31,190
‫مزارع را کشت کردند و شهرها را ساختند.

19
00:02:32,550 --> 00:02:36,510
‫ارباب یاتاگاراسوها، 
‫کینو؛ کلاغ طلایی نامیده می‌شود.

20
00:02:34,840 --> 00:02:38,390
‫کلاغ طلایی

21
00:02:34,840 --> 00:02:38,390
‫کینو

22
00:02:37,030 --> 00:02:41,120
‫کینو در یامائوچی دارای اختیار زیادی است.

23
00:02:41,670 --> 00:02:46,150
‫این عنوان از والدین به فرزند، 
‫نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

24
00:02:46,150 --> 00:02:53,550
‫کینو مدت‌هاست که به خوبی بر مردم حکومت می‌کند 
‫و برای یامائوچی چیزهای زیادی آورده است.

25
00:02:54,150 --> 00:03:01,520
‫با این‌حال، تاریخش نیز مملو از دسیسه‌های
‫ کسانی است که چشم به تاج‌وتخت داشتند.

26
00:03:01,520 --> 00:03:07,440
‫این دسیسه‌ها در زمان انتخاب 
‫همنشینِ ولیعهد پادشاه به اوج خود می‌رسند:

27
00:03:06,670 --> 00:03:08,950
‫مراسم معراج

28
00:03:07,440 --> 00:03:08,960
‫مراسم معراج.

29
00:03:09,460 --> 00:03:15,660
‫زنان اشراف‌زاده برای داشتن مکانی
‫ در کنار کینو رقابت می‌کنند.

30
00:03:16,370 --> 00:03:24,130
‫آن‌ها سرنوشت خانواده‌های خود را در نبرد مهیبی
‫ که در شرف وقوع است به دوش می‌کشند.

31
00:03:25,970 --> 00:03:28,350
‫تالار اقاقیا، کاخ شکوفه گیلاس

32
00:03:29,000 --> 00:03:31,710
‫نظرت درمورد «آسبی» چیه؟

33
00:03:32,770 --> 00:03:34,210
‫«آسبی»؟

34
00:03:34,660 --> 00:03:36,770
‫به‌عنوان اسم مستعارت.

35
00:03:38,890 --> 00:03:43,190
‫هر بانویی که قصد ازدواج با 
‫شاهزاده رو داره، هرچقدر هم حقیر باشه،

36
00:03:43,190 --> 00:03:46,450
‫نمی‌تونه یه دختر بی‌نام باقی بمونه.

37
00:03:46,450 --> 00:03:50,860
‫یا نکنه انتخاب من برات رضایت‌بخش نیست؟

38
00:03:51,180 --> 00:03:53,260
‫جـ ـ جسارت نمی‌کنم!

39
00:03:53,650 --> 00:03:58,540
‫اسمی که از دهان والامقام شما ادا شده،
‫ برام افتخاری بی‌حدوحصره.

40
00:03:58,540 --> 00:04:00,110
‫ای وای من.

41
00:04:00,110 --> 00:04:01,360
‫گفت «آسبی».

42
00:04:00,510 --> 00:04:03,020
‫اعلی‌حضرت دیگه دارن بیش از حد شوخی می کنن.

43
00:04:03,020 --> 00:04:04,720
‫یعنی دختره متوجه نشده؟

44
00:04:04,720 --> 00:04:08,480
‫پس اسمت همین خواهد بود، بانو آسبی.

45
00:04:08,470 --> 00:04:11,390
‫تالار بهار

46
00:04:09,120 --> 00:04:11,060
‫تالار بهار رو به تو می‌سپارم.

47
00:04:12,650 --> 00:04:14,370
‫چـ ـ چشم!

48
00:04:14,810 --> 00:04:17,090
‫تبریک عرض می‌کنم.

49
00:04:17,090 --> 00:04:19,520
‫امروز از طریق مراسم معراج،

50
00:04:19,520 --> 00:04:23,980
‫شما به‌صورت رسمی برای به‌دست آوردن
‫ محبت اولیاحضرت باهم رقابت می‌کنید.

51
00:04:23,990 --> 00:04:27,200
‫اولین دختر
‫خاندان شمالی
‫هامایو

52
00:04:24,280 --> 00:04:27,190
‫اولین دختر خاندان جنوبی، هامایو-ساما.

53
00:04:27,200 --> 00:04:30,740
‫اولین دختر خاندان غربی
‫ماسوهو-نو-سوسوکی

54
00:04:27,420 --> 00:04:30,740
‫اولین دختر خاندان غربی، ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما.

55
00:04:30,740 --> 00:04:33,910
‫سومین دختر
‫خاندان شمالی
‫شیراتاما

56
00:04:31,050 --> 00:04:33,920
‫سومین دختر خاندان شمالی، شیراتاما-ساما.

57
00:04:33,910 --> 00:04:37,710
‫دومین دختر
‫خاندان شرقی
‫آسبی

58
00:04:34,170 --> 00:04:37,720
‫و همچنین، دومین دختر خاندان شرقی، آسبی-ساما.

59
00:04:38,270 --> 00:04:42,380
‫گرچه تنها یک نفر از میان شما برگزیده خواهد شد.

60
00:04:42,730 --> 00:04:46,770
‫اینجا در کاخ شکوفه گیلاس،
‫ یکدیگر را به قله‌های جدیدی سوق خواهید داد،

61
00:04:46,770 --> 00:04:50,200
‫تا در یک سال آینده، روز شادی را تجربه کنید.

62
00:04:48,930 --> 00:04:52,060
‫ملکه
‫اعلی‌حضرت
‫اوموراساکی

63
00:05:04,670 --> 00:05:10,120
‫ولی خب، اینکه مهمون افتخاری‌مون نیست
‫ باعث می‌شه حس تنهایی کنم.

64
00:05:10,120 --> 00:05:14,030
‫امیدوارم یکبار هم شده دعوت‌نامه‌مون رو بپذیرن.

65
00:05:14,890 --> 00:05:18,470
‫واقعاً که، اعلی‌حضرت چه فکری با خودشون کردن؟

66
00:05:18,460 --> 00:05:21,800
‫ارباب شمال
‫گنیا

67
00:05:18,470 --> 00:05:23,290
‫ای کاش به مردمی که دخترهای عزیزشونو
‫ براش صف کردن، یه‌کم احترام می‌ذاشت.

68
00:05:21,800 --> 00:05:26,300
‫ارباب شرق
‫هاروهیتو

69
00:05:23,290 --> 00:05:26,540
‫و اگه اشتباه نکنم، دختر شما فقط 14 سالشه، درسته؟

70
00:05:26,540 --> 00:05:28,630
‫حتماً خیلی نگرانش هستید.

71
00:05:28,640 --> 00:05:33,020
‫ارباب جنوب
‫تورو

72
00:05:28,940 --> 00:05:33,020
‫نمی‌تونه چهار خاندان رو نادیده بگیره 
‫و هنوز بخواد حکومت کنه.

73
00:05:33,020 --> 00:05:35,430
‫بدون شک به‌زودی متوجهش می‌شه.

74
00:05:35,430 --> 00:05:37,740
‫اوه، دارم از ترس به خودم می‌لرزم!

75
00:05:35,430 --> 00:05:37,820
‫ارباب غرب
‫آکیرا

76
00:05:37,740 --> 00:05:40,350
‫یعنی چه نقشه‌ای تو سرت داری؟

77
00:05:40,730 --> 00:05:45,640
‫به هر صورت، دختر هر کسی هم انتخاب کنه،
‫ کدورتی بین‌مون نخواهد بود.

78
00:05:48,380 --> 00:05:49,660
‫خواهر!

79
00:05:52,870 --> 00:05:55,790
‫پرنسس
‫فوجینامی

80
00:05:53,140 --> 00:05:55,050
‫اعلی‌حضرت!

81
00:05:56,140 --> 00:06:00,040
‫الان چند سال می‌گذره؟
‫هیچ‌وقت انتظار نداشتم اینجا ببینمت.

82
00:06:00,040 --> 00:06:02,410
‫متأسفم. حتی نامه هم نمی‌نوشتم.

83
00:06:02,410 --> 00:06:04,710
‫دیدن‌تون واقعاً باعث خوشنودیمه.

84
00:06:05,070 --> 00:06:09,890
‫انقدر رسمی حرف نزن.
‫بین من و تو نیازی به این تشریفات نیست.

85
00:06:10,780 --> 00:06:13,490
‫چشم. پس فوجینامی-ساما.

86
00:06:14,950 --> 00:06:19,090
‫ولی باید بگم، واقعاً خیلی زیبا شدی ها.

87
00:06:19,370 --> 00:06:24,580
‫هیچ شکی نیست که چشم برادرم...
‫یعنی، اعلی‌حضرت رو می‌گیری.

88
00:06:24,580 --> 00:06:27,310
‫واقعاً؟ خیلی ممنونم.

89
00:06:27,310 --> 00:06:29,530
‫ولی دیگه تا این حد پیش نمی‌رم.

90
00:06:29,530 --> 00:06:31,660
‫نه، جدی گفتم!

91
00:06:31,660 --> 00:06:35,510
‫خودمم امیدوارم تو رو انتخاب کنه.

92
00:06:35,510 --> 00:06:39,320
‫آخه بعدش جدی‌جدی خواهر می‌شیم، نه؟

93
00:06:40,840 --> 00:06:45,180
‫می‌بینم اول کاری داری دل خواهر کوچیکه‌ی
‫ اعلی‌حضرتو به‌دست میاری، ها؟

94
00:06:45,490 --> 00:06:47,600
‫همچین کارت بد نیست.

95
00:06:47,600 --> 00:06:50,330
‫آمم، فکر کنم شما دختر خاندان جنوبی-

96
00:06:50,330 --> 00:06:52,550
‫هامایو-دونو، جایگاه‌تونو بدونید.

97
00:06:52,940 --> 00:06:55,890
‫واقعاً؟ ازتون پوزش می‌خوام.

98
00:06:59,910 --> 00:07:03,620
‫تو... آه، دختر دوم خاندان شرقی.

99
00:07:03,620 --> 00:07:05,180
‫بـ ـ بله؟

100
00:07:05,510 --> 00:07:10,000
‫واقعاً از دریافت اسمی مثل آسبی خوشحالی؟

101
00:07:11,300 --> 00:07:14,110
‫بله. اسم دوست‌داشتنی‌ایه.

102
00:07:15,770 --> 00:07:17,420
‫پس دیگه چه بهتر!

103
00:07:17,420 --> 00:07:18,530
‫هامایو!

104
00:07:18,530 --> 00:07:21,080
‫ببخشید، چیز عجیبی گفتم؟

105
00:07:21,080 --> 00:07:23,960
‫بانوی من، اجازه بدید توضیح بدم...

106
00:07:24,310 --> 00:07:28,800
‫«آسبی» رو به‌صورت 
‫«درخت مست‌کننده‌ی اسب‌ها» می‌نویسن.

107
00:07:32,650 --> 00:07:35,520
‫گل‌های آسبی دارای سمّ هستن.

108
00:07:37,280 --> 00:07:42,220
‫جوییدن‌شون باعث می‌شه
‫ اسب‌ها به‌طرز شرم‌آوری مست بشن.

109
00:07:42,940 --> 00:07:46,700
‫اون گل‌ها به تو اشاره دارن.
‫و اسب‌ها...

110
00:07:48,020 --> 00:07:50,730
‫رک بهش بگو. انقدر مهربون نباش.

111
00:07:50,730 --> 00:07:53,200
‫«اسب» یعنی شاهزاده.

112
00:07:53,490 --> 00:07:54,200
‫چی؟

113
00:07:54,750 --> 00:07:58,070
‫«درست همونطور که اسب‌های بی‌مغز
‫ با خوردن آسبی مست می‌شن،

114
00:07:58,500 --> 00:08:03,050
‫ مردی که در مقام شاهزاده‌ست، برات عقلشو از دست می‌ده.»

115
00:08:03,050 --> 00:08:05,880
‫رک و پوست‌کنده‌ش این می‌شه.

116
00:08:05,880 --> 00:08:11,800
‫به عبارت دیگه، ملکه از اسم مستعارت استفاده کرد
‫تا به شاهزاده توهین کنه.

117
00:08:12,320 --> 00:08:15,210
‫درست شبیه کارهاییه که ممکنه انجام بده.

118
00:08:15,210 --> 00:08:18,530
‫چطور ممکنه؟ شاهزاده اسب باشه؟ من هیچ‌وقت-

119
00:08:18,530 --> 00:08:20,720
‫بانوی من! نباید حرف دیگه‌ای بزنید!

120
00:08:23,880 --> 00:08:25,300
‫فوجینامی-ساما...

121
00:08:26,050 --> 00:08:30,710
‫مایه تأسفه. بعد از اینکه جلوی چشماش
‫ به برادرش توهین کردن، مشخصه...

122
00:08:32,630 --> 00:08:36,240
‫ولی تو هیچ تقصیری نداری.
‫بذار خودمو معرفی کنم.

123
00:08:36,240 --> 00:08:39,650
‫من اولین دختر خاندان غربی،
‫ماسوهو-نو-سوسوکی هستم.

124
00:08:39,650 --> 00:08:41,240
‫اوه، منم-

125
00:08:41,240 --> 00:08:45,640
‫من چیزای زیبا و جذاب رو دوست دارم.

126
00:08:45,640 --> 00:08:48,430
‫فکر می‌کنم بتونیم دوستای خوبی بشیم.

127
00:08:48,430 --> 00:08:50,270
‫بـ ـ بله.

128
00:08:50,980 --> 00:08:55,680
‫با این‌حال، متأسفم که چنین 
‫توجه ناخوشایندی رو جلب کردم.

129
00:08:55,680 --> 00:08:58,940
‫هاه. اینم از «رفاقت» غربی معروف!

130
00:08:58,940 --> 00:09:02,230
‫خودشیرین بودن
‫ بهتر از یه دهاتی حریص جنوبی بودنه.

131
00:09:02,550 --> 00:09:04,480
‫حداقل خاندان جنوبی صادقه.

132
00:09:04,480 --> 00:09:07,270
‫نمی‌تونیم با بی‌حیایی لبخند الکی بزنیم.

133
00:09:07,270 --> 00:09:08,860
‫چقدر باملاحظه.

134
00:09:08,860 --> 00:09:12,940
‫پس پیشنهاد می‌دم با اخم از اعلی‌حضرت استقبال کنی.

135
00:09:11,030 --> 00:09:12,940
‫مـ ـ می‌گم...

136
00:09:12,940 --> 00:09:15,100
‫بله، شاید همین‌کارو کردم.

137
00:09:13,250 --> 00:09:15,460
‫تو رو تهدید به‌حساب نمیارن.

138
00:09:16,070 --> 00:09:18,160
‫شیراتاما-ساما؟

139
00:09:18,160 --> 00:09:23,200
‫حتی به ذهنشونم خطور نمی‌کنه که 
‫هیچ‌کدوم از ما بتونن انتخاب بشن.

140
00:09:26,550 --> 00:09:30,150
‫بسه دیگه. این فقط مزه مشروبم رو خراب می‌کنه.

141
00:09:31,930 --> 00:09:34,850
‫بسیار خب، دوستان، لطفاً منو ببخشید.

142
00:09:47,810 --> 00:09:50,690
‫تالار بهار، کاخ شکوفه گیلاس

143
00:09:48,100 --> 00:09:52,260
‫باید واضح‌تر شرایط رو توضیح می‌دادم.

144
00:09:50,690 --> 00:09:52,270
‫ندیمه خاندان غربی
‫اوکوگی

145
00:09:52,260 --> 00:09:55,920
‫همه مصمم به انتخاب‌شدن، وارد قصر میان.

146
00:09:55,920 --> 00:10:00,740
‫هر خاندان فرصت اینو داره تا 
‫یکی از دخترهاش رو عروس کینو کنه.

147
00:10:01,950 --> 00:10:05,260
‫خسته شدم. حتی نمی‌فهمم چی به چیه...

148
00:10:06,910 --> 00:10:11,340


149
00:10:06,910 --> 00:10:11,340
‫منقار آوازخوان یامائوچی

150
00:10:07,250 --> 00:10:11,330
‫منقار آوازخوان یامائوچی.
‫درس‌هاتونو از اینجا شروع می‌کنیم.

151
00:10:11,630 --> 00:10:15,790
‫بانوی من، وقتی بچه بودید
‫ اینو براتون می‌خوندم. یادتون میاد؟

152
00:10:15,790 --> 00:10:18,090
‫اوه، همون کتابی که قبل خواب می‌خو-

153
00:10:18,090 --> 00:10:19,130
‫بانوی من!

154
00:10:19,520 --> 00:10:24,290
‫با پایه و اصول اولیه شروع می‌کنیم
‫و به بررسی ریشه‌های یامائوچی می‌پردازیم.

155
00:10:24,290 --> 00:10:26,520
‫خیلی خوب توجه کنید.

156
00:10:27,580 --> 00:10:33,400
‫هنگامی که خداوند به دیدن این سرزمین اومدن،
‫آب از قله‌های آن فوران کرد.

157
00:10:33,400 --> 00:10:37,950
‫در چشمی به‌هم‌زدن، درختان، گل‌ها، 
‫و خوشه‌های برنج حاصل شدن.

158
00:10:38,320 --> 00:10:42,290
‫خدای کوهستان اسمش رو
‫ سرزمین پربرکت یامائوچی نامید،

159
00:10:42,290 --> 00:10:46,420
‫و یک کلاغ طلایی رو منصوب کرد
‫ تا به‌جای او حکومت کند.

160
00:10:46,420 --> 00:10:50,610
‫کلاغ طلایی سرزمین رو 
‫بین چهار فرزندش تقسیم کرد.

161
00:10:50,610 --> 00:10:53,920
‫برای اولی، منطقه شرقی مملو از گل.

162
00:10:53,920 --> 00:10:57,200
‫برای دومی، منطقه جنوبی پر از میوه.

163
00:10:57,200 --> 00:11:00,630
‫برای سومی، منطقه غربی انبوه از برنج.

164
00:11:00,630 --> 00:11:04,180
‫برای چهارمی، منطقه شمالی سرشار از چشمه.

165
00:11:04,180 --> 00:11:07,290
‫بدین ترتیب، قلمروهای چهار خاندان تشکیل شدند.

166
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان سلطنتی

167
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان سلطنتی

168
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان شمالی

169
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان شمالی

170
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان شرقی

171
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان شرقی

172
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان جنوبی

173
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان جنوبی

174
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان غربی

175
00:11:04,180 --> 00:11:16,230
‫خاندان غربی

176
00:11:07,290 --> 00:11:10,490
‫در همین حال، کلاغ طلایی نام «کینو» رو کسب نمود،

177
00:11:10,490 --> 00:11:15,940
‫و خاندان او در قله‌ی مرکزی، 
‫نزدیکترین نقطه به خدای کوهستان اقامت کردند.

178
00:11:16,230 --> 00:11:19,610
‫برخلاف چهار خاندان، این کاخ سلطنتی...

179
00:11:19,610 --> 00:11:22,210
‫بانوی من! بیدارید؟

180
00:11:22,900 --> 00:11:24,680
‫مـ ـ معلومه که بیدارم!

181
00:11:24,680 --> 00:11:29,660
‫کینو به خدای کوهستان خدمت کرد،
‫و صلح رو به یامائوچی آورد، درسته؟

182
00:11:29,660 --> 00:11:30,950
‫دقیقاً.

183
00:11:31,360 --> 00:11:34,370
‫اعلی‌حضرت شاید الان ولیعهد باشن،

184
00:11:34,370 --> 00:11:37,390
‫ولی به‌زودی مقام کینو رو به‌دست میارن.

185
00:11:37,650 --> 00:11:42,170
‫تبدیل‌شدن به همنشین‌شون،
‫به‌معنی حفظ صلح در یامائوچی‌ـه.

186
00:11:42,170 --> 00:11:46,690
‫هر خاندانی که دختری می‌فرسته
‫بهش خیلی افتخار می‌کنه.

187
00:11:47,440 --> 00:11:49,680
‫یا حداقل در ملأعام اینطوری می‌گن.

188
00:11:49,680 --> 00:11:50,780
‫ها؟

189
00:11:50,780 --> 00:11:52,710
‫این جنگه!

190
00:11:52,710 --> 00:11:54,380
‫جـ ـ جنگ؟

191
00:11:54,400 --> 00:11:58,580
‫قدرت خانواده سلطنتی تأثیر مستقیمی روی
‫ اقتصاد و سیاست توی یامائوچی دارن.

192
00:11:58,580 --> 00:12:02,480
‫طبیعتاً همنشینِ کینو هم
‫ به چنین قدرتی دست پیدا می‌کنه.

193
00:12:02,830 --> 00:12:04,660
‫منظورت ملکه‌ست؟

194
00:12:06,620 --> 00:12:13,210
‫هر همنشین، ثروت و قدرت عظیمی رو 
‫برای خاندانی که ازش فرستاده‌شده میاره.

195
00:12:13,210 --> 00:12:19,190
‫هر بچه‌ای، می‌تونه اونا رو به‌عنوان قیم یا سرپرست
‫ به خانواده سلطنتی نزدیکتر کنه،

196
00:12:19,190 --> 00:12:23,080
‫و یه بچه مذکر خودش می‌تونه
‫ روزی تبدیل به یه کینو بشه.

197
00:12:23,460 --> 00:12:25,990
‫و اینطوری آینده‌ی اون خاندان تضمین می‌شه.

198
00:12:25,990 --> 00:12:27,050
‫همینطوره.

199
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان سلطنتی

200
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان سلطنتی

201
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان شمالی

202
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان شمالی

203
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان شرقی

204
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان شرقی

205
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان جنوبی

206
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان جنوبی

207
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان غربی

208
00:12:27,050 --> 00:12:30,310
‫خاندان غربی

209
00:12:27,530 --> 00:12:32,810
‫به عبارتی، این مراسم یه جنگ نیابتی
‫ بین بانوها از جانب چهار خاندانه!

210
00:12:35,390 --> 00:12:39,950
‫پس قضیه اینه. تعجبی نداره 
‫نادونِ از همه‌جا بی‌خبری مثل منو جدی نمی‌گیرن.

211
00:12:39,950 --> 00:12:41,960
‫نباید امیدتونو از دست بدید!

212
00:12:41,960 --> 00:12:43,200
‫بانوی من.

213
00:12:43,560 --> 00:12:48,150
‫ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما از تالار پاییز
‫برای عرض خوش‌آمدگویی براتون هدیه‌ای فرستادن.

214
00:12:51,570 --> 00:12:53,740
‫یه لباس مجلسی قرمز!

215
00:12:53,740 --> 00:12:56,140
‫و این گل‌دوزی قشنگشو ببین!

216
00:12:56,140 --> 00:12:58,270
‫عـ ـ عـ ـ عجب هدیه‌ای!

217
00:12:58,270 --> 00:13:00,490
‫اوه، حالا چطوری براش جبران کنیم؟

218
00:13:00,780 --> 00:13:03,430
‫فردا یه مهمونی چای برگزار می‌کنم.

219
00:13:03,430 --> 00:13:05,630
‫لطفاً در صورت تمایل تشریف بیارید.

220
00:13:07,440 --> 00:13:10,110
‫تا حالا به مهمونی چایِ یکی از دوستام نرفتم!

221
00:13:10,110 --> 00:13:13,410
‫ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما چه بانوی شگفت‌انگیزیه.

222
00:13:30,690 --> 00:13:35,830
‫می‌بینم که این‌بار یه «بانوی کلاغ» به قصر نفوذ کرده.

223
00:13:36,340 --> 00:13:40,080
‫البته برای حذف‌کردنش نیازی به وحشت نیست.

224
00:13:40,080 --> 00:13:45,090
‫حضورش ممکنه همه‌چیز رو 
‫به جهت درست سوق بده.

225
00:13:48,260 --> 00:13:50,430
‫حاکم فعلی

226
00:13:54,880 --> 00:13:58,220
‫بیاید نهایت لذت رو از شیطنت‌هاش ببریم،

227
00:13:58,220 --> 00:14:01,190
‫همراه با ایفای نقش شخص اعلی حضرت.

228
00:14:20,820 --> 00:14:25,090
‫این عود رو شیراتاما-ساما تقدیم شما می‌کنن.

229
00:14:21,290 --> 00:14:25,090
‫تالار پاییز، کاخ شکوفه گیلاس

230
00:14:25,090 --> 00:14:28,510
‫خاندان شمالی برای نسل‌ها ارزشمند دونستنش.

231
00:14:28,510 --> 00:14:31,930
‫تولید و ساختارش همچنان جزئی از محفوظ‌ترین اسراره.

232
00:14:28,510 --> 00:14:31,930
‫ندیمه خاندان شمالی
‫چا-نو-هانا

233
00:14:32,410 --> 00:14:35,500
‫مخصوصاً امروز برای شخص شخیص شما-

234
00:14:35,500 --> 00:14:38,100
‫درسته، واقعاً عطر معمولی نیست.

235
00:14:38,100 --> 00:14:40,020
‫شاید یه‌مقدار میخک توش زیاد باشه.

236
00:14:40,020 --> 00:14:45,230
‫به‌هرصورت، خیلی منو یاد کوروبو میندازه،
‫پس حدس‌زدن ترکیبش سخت نیست.

237
00:14:46,780 --> 00:14:49,610
‫ندیمه خاندان غربی
‫کیکونو

238
00:14:48,450 --> 00:14:51,350
‫شیراتاما، نظرت درباره عودم چیه؟

239
00:14:51,680 --> 00:14:54,790
‫ممکنه عطر مشک زیادی باشه.

240
00:14:54,790 --> 00:14:56,980
‫برای بنده یادآور بوی یاسمین‌ـه.

241
00:14:57,620 --> 00:14:59,640
‫خوب تونستی تشخیص بدی.

242
00:14:59,640 --> 00:15:04,210
‫خود ماسوهو-نو-سوسوکی-ساما ترکیبشون کردن.

243
00:15:03,350 --> 00:15:05,060
‫دارن چیکار می‌کنن، اوکوگی؟

244
00:15:05,060 --> 00:15:07,700
‫عناصر توی عود رو به‌عنوان بازی، تشخیص می‌دن.

245
00:15:07,700 --> 00:15:10,540
‫اوه، می‌دونستم حس بدی که داشتم درست بود.

246
00:15:10,540 --> 00:15:14,720
‫بانو آسبی، امکانش هست درمورد عطرتون بگید؟

247
00:15:14,720 --> 00:15:15,870
‫بله!

248
00:15:16,420 --> 00:15:20,900
‫اوه، متأسفم. من خیلی نمی‌دونم.

249
00:15:22,130 --> 00:15:24,130
‫از عطر استفاده می‌کنم، ولی...

250
00:15:24,130 --> 00:15:25,450
‫یعنی چیه؟

251
00:15:25,450 --> 00:15:29,070
‫مشک یا چیز خیلی هزینه‌بری نیست.
‫حداقل فکر نمی‌کنم.

252
00:15:29,990 --> 00:15:33,990
‫حتماً مزاح می‌کنید.
‫چه اشرافی از عطرش خبر نداره؟

253
00:15:33,990 --> 00:15:37,790
‫باورم نمی‌شه. یعنی خاندان شرقی انقدر اوضاعش بده؟

254
00:15:37,290 --> 00:15:38,570
‫خیلی پوزش می‌خوام...

255
00:15:38,570 --> 00:15:43,630
‫خاندان شرقی رسوم باستانی و اشرافی مختص به خودش رو داره،

256
00:15:43,630 --> 00:15:50,000
‫هرچند بانوی من کودک حساسی بودن
‫ و از این رو، تجربه کمی باهاشون داشتن.

257
00:15:50,000 --> 00:15:52,640
‫اوه، چقدر حیف شد.

258
00:15:53,070 --> 00:15:57,180
‫چیزی تا جشنواده عروسک نمونده،
‫می‌تونید ازش برای دوری اثرات شیطانی استفاده کنید.

259
00:15:58,960 --> 00:16:01,280
‫اتفاقاً همراهم دارمشون.

260
00:16:01,780 --> 00:16:03,690
‫عروسک‌هام برای جشنواره.

261
00:16:09,530 --> 00:16:13,160
‫چقدر کهنه. عملاً عروسک‌های داهاتیه.

262
00:16:13,160 --> 00:16:17,410
‫اینطوری هم نگو. از رعیت جماعت
‫ چیز بیشتری انتظار نمی‌ره.

263
00:16:20,310 --> 00:16:23,120
‫بانو آسبی، شما...

264
00:16:23,120 --> 00:16:26,460
‫مطمئن هستید به اینجا تعلق دارید؟

265
00:16:28,570 --> 00:16:31,750
‫عه‌وا. خیلی ازتون عذر می‌خوام.

266
00:16:31,750 --> 00:16:34,870
‫اون فنجون چای ماهی‌خوار خاکستری 
‫موردعلاقه بانوی من بود.

267
00:16:34,870 --> 00:16:36,770
‫کافیه، کیکونو. داری شلوغش می‌کنی.

268
00:16:38,150 --> 00:16:39,210
‫بانوی من!

269
00:16:39,210 --> 00:16:39,970
‫آه.

270
00:16:39,970 --> 00:16:41,390
‫بانوی من!

271
00:16:53,880 --> 00:16:56,090
‫بذار حدس بزنم. یکی داشته بهت زور می‌گفته؟

272
00:16:58,460 --> 00:17:01,430
‫ماسوهو-نو-سوسوکی یا شیراتاما؟

273
00:17:07,810 --> 00:17:11,420
‫من هیچ حقی برای اینجا بودن ندارم.

274
00:17:12,350 --> 00:17:14,980
‫بنا بود خواهر بزرگترم اینجا بیاد.

275
00:17:14,980 --> 00:17:16,580
‫اما به بستر بیماری افتاد.

276
00:17:16,580 --> 00:17:19,080
‫من لحظه‌آخری جاش رو پر کردم.

277
00:17:19,590 --> 00:17:21,040
‫خیلی خوشحال شدم.

278
00:17:21,450 --> 00:17:25,820
‫تا جایی که یادمه همیشه
‫ توی یه خونه ویلایی زندگی می‌کردم.

279
00:17:26,410 --> 00:17:29,200
‫فقط یه‌سری ندیمه‌های نگران دور و اطرافم داشتم.

280
00:17:29,200 --> 00:17:34,490
‫هیچ‌وقت نشد درست و حسابی بیرون برم 
‫و با بچه‌های همسن‌وسالم بازی کنم.

281
00:17:35,300 --> 00:17:37,040
‫ولی فایده نداره.

282
00:17:37,040 --> 00:17:38,870
‫اینجا مثل گاو پیشونی‌سفیدم.

283
00:17:39,460 --> 00:17:41,390
‫پس می‌خوای رفع زحمت کنی؟

284
00:17:45,430 --> 00:17:50,000
‫حالا که فکرشو می‌کنم، 
‫این‌بار یه آدم نابه‌جای دیگه داریم.

285
00:17:51,900 --> 00:17:55,690
‫کسی که می‌گن بعد 
‫یه‌سفر طولانی خارجی هوش از سرش پریده.

286
00:17:56,210 --> 00:17:59,580
‫کسی که همه به‌چشم یه کودن بی‌عقل می‌بیننش.

287
00:18:02,260 --> 00:18:03,690
‫شاهزاده.

288
00:18:04,020 --> 00:18:05,510
‫اعلی‌حضرت؟

289
00:18:05,510 --> 00:18:08,150
‫حالا نه که راز باشه.

290
00:18:08,150 --> 00:18:11,310
‫تو انگار از هیچی خبر نداری، ها؟

291
00:18:12,710 --> 00:18:15,100
‫پس گمونم شنیدنش برات جدید باشه.

292
00:18:15,730 --> 00:18:20,500
‫هیچ‌کس مایل نبود شاهزاده رو
‫ برای جانشینی کینوی انتخاب کنه.

293
00:18:21,730 --> 00:18:24,090
‫اون پسر دومه.

294
00:18:24,880 --> 00:18:28,910
‫برادرش، کسی که پنج‌سال ازش بزرگتره باید وارث می‌شد.

295
00:18:29,310 --> 00:18:35,440
‫اون برادر، بچه‌ی زیرکی بود.
‫می‌گفتن روزی قراره حاکم خوبی بشه.

296
00:18:36,190 --> 00:18:42,590
‫اما بنا به دلایل نامشخصی، 
‫کشیش‌های سلطنتی شاهزاده جوان رو بیشتر از برادرش

297
00:18:42,590 --> 00:18:45,720
‫لایق ارث‌بری تاج‌وتخت به‌شمار آوردن.

298
00:18:46,410 --> 00:18:50,570
‫حتی با این وجود که
‫ مادر پسرِ بزرگتر، ملکه و همسر کینوـه،

299
00:18:50,570 --> 00:18:54,620
‫درحالی که برادر کوچیکترش 
‫از طریق یک صیقه به‌دنیا اومده.

300
00:18:55,060 --> 00:18:57,840
‫شنیدم توی کل پایتخت آشوب به‌پا کرد.

301
00:18:57,840 --> 00:19:00,350
‫جناح‌هایی تشکیل شد که دربار رو به دو نیم تقسیم کرد.

302
00:19:03,310 --> 00:19:09,260
‫در آخرم برادر بزرگتر نبرد برسر قدرت رو از دست داد
‫ و ناچار شد تبدیل به یه کشیش بشه.

303
00:19:11,780 --> 00:19:15,670
‫پس برای همین ملکه از اسمم 
‫برای تحقیر اعلی‌حضرت استفاده کرد.

304
00:19:16,140 --> 00:19:18,850
‫برای شاهزاده بزرگ هم خیلی دلم سوخت.

305
00:19:18,850 --> 00:19:22,910
‫خب، به‌صورت رسمی که همه‌چی ختم به‌خیر شده.

306
00:19:22,910 --> 00:19:25,560
‫ولی خدا می‌دونه چی تو دلش می‌گذره.

307
00:19:26,320 --> 00:19:29,620
‫هیچ معلوم نیست حین این مراسم چی بالاپایین بشه.

308
00:19:31,110 --> 00:19:32,820
‫و شما چی، هامایو-ساما؟

309
00:19:32,820 --> 00:19:35,280
‫منو به‌چشم تماشاچی ببین.

310
00:19:40,620 --> 00:19:43,210
‫درسته، یه شایعه دیگه هم هست.

311
00:19:43,560 --> 00:19:48,620
‫شنیدم اون شاهزاده کودن یه کینوی واقعی‌ـه.

312
00:19:51,430 --> 00:19:52,690
‫«واقعی»؟

313
00:20:19,990 --> 00:20:22,660
‫شمال

314
00:20:24,630 --> 00:20:25,940
‫ارباب.

315
00:20:26,910 --> 00:20:29,830
‫اوه، یوکیماسا. اوضاع و احوالت خوبه؟

316
00:20:29,830 --> 00:20:30,870
‫بله، قربان.

317
00:20:30,870 --> 00:20:34,320
‫نمی‌تونم به‌قدر کافی به‌خاطر دعوتم به اینجا ازتون  تشکر کنم.

318
00:20:30,870 --> 00:20:36,670
‫ارباب روستای تاروهی
‫در شمال
‫یوکیماسا

319
00:20:34,320 --> 00:20:36,670
‫تازه از پایتخت تشریفتونو آوردید؟

320
00:20:36,670 --> 00:20:41,380
‫آره. مراسم معراج زندگی رو پرجنب‌وجوش می‌کنه.

321
00:20:36,670 --> 00:20:41,380
‫عمارت خاندان شمالی

322
00:20:41,630 --> 00:20:43,040
‫راستی، یوکیماسا...

323
00:20:43,040 --> 00:20:43,520
‫بله؟

324
00:20:43,520 --> 00:20:45,430
‫پسرات باهات اومدن؟

325
00:20:46,750 --> 00:20:48,100
‫ا ـ البته.

326
00:20:49,250 --> 00:20:51,250
‫چشم‌انتظار دیدنشونم.

327
00:20:51,250 --> 00:20:56,020
‫یوکیا از درد معده خیلی گریه و زاری می‌کرد
‫و پارسال بهونه آورد.

328
00:20:56,020 --> 00:20:58,760
‫حتماً تا الان خیلی بزرگ شده.

329
00:21:00,310 --> 00:21:03,730
‫اون کله‌پوک کجا غیبش زده؟

330
00:21:03,740 --> 00:21:10,830
‫پسر دوم
‫ارباب روستای تاروهی
‫یوکیا

331
00:21:04,900 --> 00:21:10,830
‫خب، امم، دارین می‌گین هرچی هم بشه پول نمی‌دین؟

332
00:21:10,830 --> 00:21:13,280
‫گفتیم که، عوضی گرفتی.

333
00:21:13,280 --> 00:21:17,250
‫فکر کردی توی همچین مغازه رعیتی
‫ بخور دررو راه میندازیم؟

334
00:21:17,250 --> 00:21:20,260
‫دروغگوها! می‌دونم شما موچی‌مونو برداشتین!

335
00:21:20,260 --> 00:21:21,240
‫بسه دیگه!

336
00:21:21,680 --> 00:21:27,370
‫به‌هرحال شما کلاغ‌های تپه‌ای 
‫همین حضور ما کلاغ‌های درباری هم از سرتون زیادیه.

337
00:21:27,370 --> 00:21:30,950
‫حتی اگه موچی‌تونو خورده باشیم، اشکالش چیه؟

338
00:21:30,950 --> 00:21:32,250
‫می‌بخشید.

339
00:21:33,230 --> 00:21:38,200
‫خیلیا شما رو دیدن، پس قضیه واضح و مبرهن‌ـه.

340
00:21:38,200 --> 00:21:41,500
‫می‌شه لطفاً پول موچی‌ها رو تقدیم کنید؟

341
00:21:43,960 --> 00:21:46,000
‫شما کلاغ‌های تپه‌ای جایگاه‌تونو نمی‌شناسید.

342
00:21:46,360 --> 00:21:47,070
‫باهامون بیا.

343
00:21:47,070 --> 00:21:48,530
‫یـ ـ یوکیا!

344
00:21:48,910 --> 00:21:52,630
‫نگران نباش. با صحبت حلش می‌کنیم.

345
00:22:01,710 --> 00:22:03,110
‫یوکیا، حالت خوبه؟

346
00:22:03,110 --> 00:22:04,000
‫یوکیا!

347
00:22:05,300 --> 00:22:06,260
‫ها؟

348
00:22:06,260 --> 00:22:09,640
‫داداش؟ یوکیچی؟ قضیه چیه؟

349
00:22:09,930 --> 00:22:13,310
‫پسر ارشد
‫ارباب روستای تاروهی
‫یوکیما

350
00:22:10,220 --> 00:22:13,300
‫احمق! چرا همش خودتو توی خطر میندازی؟

351
00:22:13,300 --> 00:22:15,450
‫تقصیر یوکیا نیست!

352
00:22:13,310 --> 00:22:19,060
‫پسر سوم
‫ارباب روستای تاروهی
‫یوکیچی

353
00:22:15,450 --> 00:22:18,030
‫چون فقط کلاغ‌های درباری از پایتختن

354
00:22:18,030 --> 00:22:20,860
‫مارو به مضحکه گرفتن و قلدربازی درآوردن.

355
00:22:20,860 --> 00:22:22,810
‫راستی، مگه امروز...

356
00:22:23,210 --> 00:22:25,410
‫ضیافت خاندان شمالی نیست؟

357
00:22:25,730 --> 00:22:28,290
‫آره. ولی با این صورتت...

358
00:22:30,390 --> 00:22:33,920
‫و اون کلاغ‌های درباری قراره اونجا پیداشون شه، نه؟

359
00:22:35,830 --> 00:22:37,870
‫اوی، نگو دوباره از اون فکرای ناجور تو سرته.

360
00:22:38,140 --> 00:22:42,810
‫این حرفا چیه، داداش. کاری نمی‌خوام بکنم.

361
00:22:42,810 --> 00:22:45,230
‫خب دیگه، اونجا می‌بینمتون.

362
00:22:49,280 --> 00:22:50,360
‫یوکیا!

363
00:22:54,780 --> 00:22:58,220
‫آه. جدی درد می‌کنه ها.

364
00:24:30,720 --> 00:24:34,690
‫خاندان شمالی بانو شیراتاما رو به‌عنوان همنشین مطرح می‌کنه.

365
00:24:34,690 --> 00:24:37,690
‫بعد از معرکه راه‌انداختن در ضیافت،

366
00:24:37,690 --> 00:24:42,710
‫یوکیا دستور گرفت منتظر شاهزاده‌ی نادان بنشینه.

367
00:24:43,280 --> 00:24:44,950
‫یوکیا و شاهزاده.

368
00:24:45,310 --> 00:24:48,830
‫سرنوشت عجیبشان به حرکت درآمده.

369
00:24:50,010 --> 00:24:55,010
‫پسر دوم

370
00:24:50,010 --> 00:24:55,010
‫کله‌خراب

371
00:24:50,240 --> 00:24:52,540
‫دفعه بعد: «دومین پسر کله‌خراب.»

372
00:24:55,010 --> 00:24:59,980
‫HADAD

373
00:24:55,010 --> 00:24:59,980
{\an8}‫

374
00:24:55,010 --> 00:24:59,970
‫نقاشی از ناتسوکی

