﻿1
00:00:21,690 --> 00:00:22,410
‫Typeset

2
00:00:04,420 --> 00:00:06,680
‫فکر کنم کومه از قبل متوجهش شده بود.

3
00:00:06,680 --> 00:00:10,880
‫ولی فکر نمی‌کرد من داستانشو جدی بگیرم، پس...

4
00:00:10,880 --> 00:00:13,240
‫رفت تا خودش موضوع رو حل کنه؟

5
00:00:13,710 --> 00:00:15,380
‫واقعاً معذرت می‌خوام.

6
00:00:17,690 --> 00:00:18,450
‫باید سریعتر...

7
00:00:20,160 --> 00:00:21,690
‫بریم جایی که کومه رفته.

8
00:00:22,410 --> 00:00:24,540
‫شیموبارا، شمال

9
00:00:29,980 --> 00:00:32,090
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

10
00:00:32,960 --> 00:00:36,540
‫بعد از تمام این مدت، این چیزیه که می‌خوای به دخترت بگی؟

11
00:00:40,110 --> 00:00:42,150
‫مهمون داری، هاتسونه-چان؟

12
00:00:42,150 --> 00:00:44,810
‫آره، یکی از بستگانمه.

13
00:00:44,810 --> 00:00:47,950
‫باید یه‌مدت بریم بیرون. به‌نظر واجب میاد.

14
00:00:47,950 --> 00:00:49,070
‫باشه.

15
00:00:59,120 --> 00:01:01,220
‫خب، ظاهراً حداقل خودت زندگی خوبی داری.

16
00:01:04,430 --> 00:01:06,090
‫این کیمونوی یه مَرده؟

17
00:01:06,480 --> 00:01:08,210
‫چه فرقی داره اگه باشه؟

18
00:01:08,900 --> 00:01:13,760
‫فقط برام سؤال بود که خبر داره که 
‫شوهر سابقت رو می‌بینی یا نه.

19
00:01:15,790 --> 00:01:18,290
‫بابا اومده بود اینجا، مگه نه؟

20
00:01:19,970 --> 00:01:21,860
‫معلوم هست چی داری می‌گی؟

21
00:01:22,640 --> 00:01:28,980
‫بابا قبل از رفتن به سوگو دم این مسافرخونه وایساد.
‫گفت یه مشتری ثابت اینجا داره.

22
00:01:28,980 --> 00:01:33,590
‫تو اون زمان، فکرشم نمی‌کردم منظورش تو باشی.

23
00:01:34,040 --> 00:01:37,380
‫تصادف محضه. من ندیدمش.

24
00:01:37,380 --> 00:01:39,400
‫قاتی چه داستانی کردیش؟

25
00:01:39,750 --> 00:01:42,030
‫هیچی. گفتم که ندیدمش.

26
00:01:42,030 --> 00:01:47,500
‫شنیدم یه زن با خال‌هایی شبیه تو، 
‫سرپوش حکیم رو به یه پزشک توی شیموبارا فروخته.

27
00:01:49,820 --> 00:01:52,020
‫که باعث شد خودم مظنون بشم.

28
00:01:52,510 --> 00:01:54,880
‫تا الان که دهنم رو بسته نگه داشتم.

29
00:01:55,670 --> 00:01:58,210
‫خودت بودی که با میمون‌ها معامله کردی، مگه نه؟

30
00:02:00,430 --> 00:02:06,640
‫به‌خاطر سرپوش حکیم پول هنگفتی به جیب زدی 
‫ولی کثیف‌کاری‌هاشو انداختی گردن بابا تا خودتو قاتی نکنی.

31
00:02:06,640 --> 00:02:08,970
‫بعد وقتی اوضاع ناجور شد دستشو تو حنا گذاشتی.

32
00:02:10,970 --> 00:02:13,390
‫خودت نمی‌فهمی داری چی می‌گی.

33
00:02:13,390 --> 00:02:14,890
‫می‌شه منو به حال خودم ول کنی؟

34
00:02:18,950 --> 00:02:23,880
‫نگران نباش. نمی‌رم تحویلت بدم.

35
00:02:25,650 --> 00:02:29,330
‫از حالا به بعد باید زندگی خودمو بسازم.

36
00:02:29,330 --> 00:02:32,340
‫یه کمکی به دخترت نمی‌رسونی تا شروع کنه...

37
00:02:32,890 --> 00:02:34,210
‫مامان؟

38
00:02:39,180 --> 00:02:41,290
‫الحق که دختر خودمی.

39
00:02:42,010 --> 00:02:43,760
‫یه‌لحظه صبر کن.

40
00:02:45,300 --> 00:02:47,930
‫ولی بازم، تعجب کردم.

41
00:02:48,250 --> 00:02:54,370
‫چطور تونستی اون ترسو رو متقاعد کنی 
‫تا دخترها رو بدزده و خوراک میمون‌ها کنه؟

42
00:02:55,900 --> 00:02:59,280
‫اون جیهه عمراً جرئتشو پیدا می‌کرد.

43
00:03:01,180 --> 00:03:04,280
‫فقط ازش خواستم یه کار کوچولو انجام بده.

44
00:03:04,280 --> 00:03:08,580
‫اینطوری که «می‌شه یه محموله مشکوک رو
‫ برام به سازاکی ببری؟»

45
00:03:08,910 --> 00:03:10,990
‫«یه محموله مشکوک؟»

46
00:03:13,670 --> 00:03:17,370
‫منظورت اینه که بابا درمورد میمون‌ها نمی‌دونست؟

47
00:03:17,370 --> 00:03:20,100
‫فکر کردی اگه می‌دونست قبول می‌کرد؟

48
00:03:20,100 --> 00:03:23,850
‫البته خب وقتی از سازاکی برگشت، 
‫صورتش مثل گچ سفید شده بود.

49
00:03:23,850 --> 00:03:28,330
‫«این چیکار بود که مجبورم کردی انجام بدم؟»
‫و «دیگه عمراً کاری مثل این بکنم.» و این‌چیزا.

50
00:03:29,000 --> 00:03:32,780
‫و آخرسر، قبول کرد که به سوگو هم بره.

51
00:03:33,210 --> 00:03:36,980
‫چرا؟ مگه نگفت دیگه دست به این‌کارا نمی‌زنه؟

52
00:03:36,980 --> 00:03:43,340
‫خب، در واقع، سرپوش حکیم رو به یه تازه‌وارد فروخته بود
‫ و توجه دنیای زیرزمینی رو جلب کرد.

53
00:03:43,900 --> 00:03:47,200
‫اگه توی پایتخت می‌موندید، هرجفت‌تون کشته می‌شدید.

54
00:03:47,200 --> 00:03:52,250
‫تصمیم گرفت به حومه کشور بره 
‫و تظاهر کنه که میمون‌ها خوردنت.

55
00:03:52,750 --> 00:03:55,040
‫برای همین کارِ سوگو رو قبول کرد.

56
00:03:55,720 --> 00:03:57,970
‫بذار حدس بزنم. اون قسمتش هم جزو نقشه‌ت بود.

57
00:03:58,260 --> 00:04:02,060
‫بابا هیچ‌وقت اون مواد رو جابه‌جا نمی‌کرد.

58
00:04:02,060 --> 00:04:06,470
‫اینو می‌دونستی و جوری لای منگنه گذاشتیش
‫ تا مجبور شه به سوگو بره.

59
00:04:06,470 --> 00:04:08,840
‫من؟ زبونتو گاز بگیر.

60
00:04:09,210 --> 00:04:12,390
‫و علاوه بر اون، تمام تقصیرها رو انداختی گردن خودش.

61
00:04:12,910 --> 00:04:16,790
‫بهش گفتی توی نامه‌ش بنویسه که
‫ تمام کارها رو خودش کرده و-

62
00:04:16,790 --> 00:04:20,160
‫جیهه اون اعتراف رو محض خاطر تو نوشت.

63
00:04:20,160 --> 00:04:21,380
‫چی؟

64
00:04:21,380 --> 00:04:25,480
‫گفت «به کومه طفلکی فکر کن که دوتا والدین قاتل داره،»

65
00:04:25,480 --> 00:04:28,100
‫«بذار من تنها آدم‌بده باشم.»

66
00:04:28,440 --> 00:04:31,860
‫اون نامه کاری کرد تا دنیای زیرزمینی به اون بسنده کنه.

67
00:04:32,410 --> 00:04:35,820
‫تو کسی بودی که جیهه تا آخرین لحظه بهش فکر می‌کرد.

68
00:04:40,700 --> 00:04:43,970
‫این چطوره؟ به‌نظرم بهت میاد.

69
00:04:44,530 --> 00:04:49,980
‫اوه، فهمیدم. شوهرم الانه که برگرده خونه.
‫بیا سه‌تایی باهم غذا بخوریم.

70
00:04:51,280 --> 00:04:55,090
‫واقعاً شبیه خودمی. دختر به مادرش رفته.

71
00:04:56,370 --> 00:04:58,150
‫بهم دست نزن!

72
00:04:59,250 --> 00:05:00,390
‫کومه؟

73
00:05:01,030 --> 00:05:02,950
‫بابا تنها والدینیه که دارم!

74
00:05:03,490 --> 00:05:04,570
‫تو...

75
00:05:05,550 --> 00:05:08,430
‫تو مادر من نیستی! نمی‌تونی باشی!

76
00:05:18,390 --> 00:05:22,570
‫باورم نمی‌شه خوشحال و خندان تنهایی
‫ پاشدی اومدی اینجا. مگه چقدر می‌تونی احمق باشی؟

77
00:05:31,020 --> 00:05:35,820
‫حتماً فکر کردی عمراً هیچ مادری 
‫بچه خودشو بکشه. چقدر ساده‌لوح.

78
00:05:37,750 --> 00:05:43,850
‫وقتی 13 سالم بود پدرم منو فروخت تا بدهی‌هاشو بده.

79
00:05:43,850 --> 00:05:47,290
‫و فقط یه‌بار هم نبود. بارها و بارها اتفاق افتاد.

80
00:05:48,250 --> 00:05:52,120
‫یه شب زمستونی، بیرون سگ‌مست شده بود.

81
00:05:52,120 --> 00:05:54,490
‫روز بعدش قرار بود برف شدیدی بباره.

82
00:05:54,490 --> 00:05:59,830
‫پس منم درو به روش قفل کردم.
‫تا صبح روز بعدش یخ بسته بود.

83
00:06:04,220 --> 00:06:07,600
‫وقتی جیهه عاشقم شد تو پوست خودم نمی‌گنجیدم.

84
00:06:07,600 --> 00:06:13,490
‫فکر می‌کردم بالأخره یه خانواده پیدا کردم.
‫فکر می‌کردم جیهه بهم اهمیت می‌ده.

85
00:06:14,020 --> 00:06:16,130
‫ولی بعدش سروکله‌ی تو پیدا شد،

86
00:06:16,430 --> 00:06:18,820
‫و دوباره مثل قبل تنها شدم.

87
00:06:20,740 --> 00:06:22,560
‫ای قاتل.

88
00:06:22,970 --> 00:06:26,120
‫آره، من یه قاتلم.

89
00:06:29,950 --> 00:06:32,430
‫چطور عاقبتم این شد؟

90
00:06:32,850 --> 00:06:36,530
‫من صرفاً می‌خواستم خوشبخت باشم.

91
00:06:46,860 --> 00:06:49,110
‫کومه-سان! حالت خوبه؟

92
00:06:52,050 --> 00:06:53,370
‫یوکیا؟

93
00:06:55,930 --> 00:06:58,610
‫اصل مطلب رو از یوکیا شنیدم.

94
00:06:59,020 --> 00:07:01,210
‫حتماً تنهایی تحمل کردنش سخت بوده.

95
00:07:03,160 --> 00:07:06,670
‫واقعاً متأسفم. چیزای خیلی بدی بهت گفتم.

96
00:07:07,400 --> 00:07:10,060
‫فکر می‌کردم بیای، یوکیا.

97
00:07:10,700 --> 00:07:12,730
‫چون بهم شک داشتی.

98
00:07:14,480 --> 00:07:18,800
‫وقتی گفتی نمی‌تونی بهم اعتماد کنی،

99
00:07:19,530 --> 00:07:24,160
‫متوجه شدم تمام کسایی که
‫ واقعاً بهم اعتماد داشتن از پیشم رفتن.

100
00:07:28,180 --> 00:07:29,080
‫بابا...

101
00:07:47,500 --> 00:07:48,950
‫نمی‌خواد عجله کنی.

102
00:08:01,970 --> 00:08:03,370
‫عزیزم!

103
00:08:03,370 --> 00:08:05,060
‫نجاتم بده!

104
00:08:05,810 --> 00:08:07,910
‫هاتسونه.

105
00:08:09,460 --> 00:08:10,580
‫سرپوش حکیم؟

106
00:08:26,570 --> 00:08:27,320
‫برگردین داخل!

107
00:08:34,440 --> 00:08:35,650
‫یوکیا!

108
00:08:36,770 --> 00:08:38,680
‫کمکم کن! یوکیا!

109
00:08:41,080 --> 00:08:43,080
‫این منو یاد چی میندازه؟

110
00:08:47,820 --> 00:08:49,210
‫وایسا، یوکیا!

111
00:08:52,040 --> 00:08:52,970
‫اعلی‌حضرت!

112
00:09:14,050 --> 00:09:15,450
‫مُرده؟

113
00:09:15,450 --> 00:09:16,100
‫نه.

114
00:09:16,360 --> 00:09:17,800
‫فعلاً برمی‌گردیم.

115
00:09:17,800 --> 00:09:19,170
‫کومه رو برمی‌داریم و-

116
00:09:48,200 --> 00:09:49,280
‫اعلی‌حضرت!

117
00:09:54,700 --> 00:09:55,920
‫اعلی‌حضرت!

118
00:10:00,650 --> 00:10:02,740
‫اعلی‌حضرت! اعلی‌حضرت!

119
00:10:03,070 --> 00:10:04,200
‫یوکیا!

120
00:10:29,060 --> 00:10:31,110
‫اعلی‌حضرت! اعلی‌حضرت!

121
00:10:31,110 --> 00:10:31,780
‫نازوکیهیکو!

122
00:10:32,150 --> 00:10:34,560
‫صدامو می‌شنوی؟ هی، خودتو جمع کن!

123
00:10:34,560 --> 00:10:35,470
‫اعلی‌حضرت!

124
00:10:35,470 --> 00:10:37,610
‫یه‌چیزی بگو، نازوکیهیکو!

125
00:10:36,990 --> 00:10:39,110
‫اعلی‌حضرت! اعلی‌حضرت!

126
00:10:37,610 --> 00:10:40,480
‫هی! چشماتو باز کن! یالا!

127
00:10:59,300 --> 00:11:04,220
‫خاندان شمالی، خاندان اصلی

128
00:11:48,110 --> 00:11:51,540
‫همش تقصیر من بود. متأسفم.

129
00:11:55,840 --> 00:11:57,400
‫هامایو-ساما.

130
00:12:19,680 --> 00:12:21,230
‫حالا دیگه تنبیه شدی...

131
00:12:22,360 --> 00:12:24,770
‫پس فکر احمقانه‌ای به سرت نزنه.

132
00:12:25,980 --> 00:12:27,350
‫این یه دستوره.

133
00:12:38,090 --> 00:12:40,280
‫فکر کنم برای سه یا چهار سال پیش بود.

134
00:12:41,090 --> 00:12:45,640
‫آب از دامنه‌ی کوه مرکزی شروع به خشک‌شدن کرد.

135
00:12:45,640 --> 00:12:48,320
‫در نهایت، چاه ما هم بی‌آب شد.

136
00:12:49,010 --> 00:12:53,740
‫بوی خوبی از روت حس می‌کنم. یه زن جوون.

137
00:12:53,740 --> 00:12:56,640
‫دفعه بعد می‌خوام اونو بخورم.

138
00:12:56,640 --> 00:12:58,020
‫حتی حرفشم نزن.

139
00:12:58,020 --> 00:13:02,830
‫چرا که نه؟ مگه همسرته؟ یا دخترت؟

140
00:13:02,830 --> 00:13:04,670
‫گفتم نه، ختم کلام!

141
00:13:04,670 --> 00:13:06,540
‫اوه؟ و چرا که نه؟

142
00:13:07,050 --> 00:13:09,940
‫هـ ـ هاتسونه! بهت گفتم نیای اینجا.

143
00:13:12,850 --> 00:13:13,530
‫می‌گم...

144
00:13:13,930 --> 00:13:17,930
‫تو می‌گی گوشت یه زن رو می‌خوای،
‫ولی برات مهمه که گوشت من باشه؟

145
00:13:17,930 --> 00:13:19,930
‫نه، نه واقعاً.

146
00:13:20,580 --> 00:13:24,330
‫درعوض کلی بهت سرپوش حکیم می‌دم.

147
00:13:25,200 --> 00:13:28,540
‫خب؟ مطمئنم می‌تونیم یه‌جوری باهم کنار بیایم.

148
00:13:38,580 --> 00:13:40,160
‫تا همین‌جا گفتم بس نبود؟

149
00:13:40,540 --> 00:13:44,100
‫حالا می‌شه منو باز کنید؟ این طناب‌ها خیلی درد دارن.

150
00:13:44,340 --> 00:13:46,390
‫این درد که چیزی نیست...

151
00:13:47,810 --> 00:13:52,790
‫در مقابل دردی که پیشکشِ تو
‫ به سر یاتاگاراسوهای هموطن‌مون آورده.

152
00:13:52,790 --> 00:13:54,900
‫«یاتاگاراسوهای هموطن‌مون»؟

153
00:13:55,590 --> 00:13:58,830
‫من که یادم نمیاد هیچ‌کدوم از شماها
‫ برای کمک به من دستی دراز کرده باشین،

154
00:13:59,650 --> 00:14:03,910
‫ولی اگه «هموطن» هستیم،
‫می‌شه منو آزاد کنین برم؟

155
00:14:08,670 --> 00:14:10,170
‫چطور جرئت می‌کنی...

156
00:14:10,990 --> 00:14:13,730
‫هیچ‌کس برای نجاتم نیومد.

157
00:14:14,670 --> 00:14:20,410
‫مخصوصاً لاف‌زن‌هایی که دَم از
‫ «یاتاگاراسوهای هموطن» می‌زنن.

158
00:14:21,850 --> 00:14:25,710
‫ولی میمون‌ها دروغ تو حرفشون نبود 
‫و پولی که گفتن رو دادن.

159
00:14:26,180 --> 00:14:29,260
‫کمکم کردن تا یه زندگی تجملی داشته باشم.

160
00:14:31,650 --> 00:14:34,820
‫هنوزم که هنوزه ازشون ممنونم.

161
00:14:36,560 --> 00:14:39,770
‫حالا فکر کنم قرار بود منو بکشین.

162
00:14:41,400 --> 00:14:42,550
‫عیبی نداره.

163
00:14:43,370 --> 00:14:44,630
‫می‌بخشمتون.

164
00:14:49,330 --> 00:14:50,650
‫ببریدش!

165
00:14:52,950 --> 00:14:54,160
‫بلند شو!

166
00:14:54,990 --> 00:14:58,050
‫به هرحال جامعه قرار نیست با این وضع زیاد دووم بیاره.

167
00:14:58,050 --> 00:14:59,180
‫تکون بخور!

168
00:15:09,360 --> 00:15:10,420
‫اصلاً نمی‌فهمم.

169
00:15:11,320 --> 00:15:13,850
‫هیچ‌جوره نمی‌تونم اون زنو درک کنم.

170
00:15:14,590 --> 00:15:17,880
‫نه. از دلسوزی هم گذشته.

171
00:15:18,570 --> 00:15:20,480
‫لازم نیست درکش کنم.

172
00:15:21,580 --> 00:15:26,020
‫شرط می‌بندم اعدامش قرار نیست چشم‌نواز باشه.

173
00:15:29,320 --> 00:15:30,990
‫اینو خودش سر خودش آورد.

174
00:15:31,310 --> 00:15:34,210
‫بله. ناتسوکا-ساما. درست می‌گید.

175
00:15:34,700 --> 00:15:37,400
‫پس اون نیشخند رو زود از صورتت پاک کن!

176
00:15:50,560 --> 00:15:53,260
‫تقصیر منه که اعلی‌حضرت چاقو خورد.

177
00:15:53,910 --> 00:15:58,800
‫بر این فرض گرفتم که کلاغ گنده رو
‫ مثل اون میمون با یه‌ضربه از پا درمیاره.

178
00:15:59,300 --> 00:16:01,970
‫نه، تقصیر تو نیست.

179
00:16:05,220 --> 00:16:07,860
‫فکر می‌کنی چی یه کینوی حقیقی رو می‌سازه؟

180
00:16:08,170 --> 00:16:08,910
‫ها؟

181
00:16:11,710 --> 00:16:14,910
‫می‌دونی، یوکیا. نازوکیهیکو...

182
00:16:14,910 --> 00:16:17,540
‫نمی‌تونه یاتاگاراسوها رو بکشه.

183
00:16:17,770 --> 00:16:18,980
‫چی؟

184
00:16:18,980 --> 00:16:23,600
‫کلاغ طلایی تمام یاتاگاراسوها رو
‫ به‌چشم دوست می‌بینه.

185
00:16:23,950 --> 00:16:29,950
‫هیچ‌وقت نمی‌تونه کسی از ما رو بکشه.
‫نه حتی کسی که قصد داشت جونشو بگیره.

186
00:16:35,500 --> 00:16:38,710
‫کینوها همچین افرادی هستن.

187
00:16:39,520 --> 00:16:43,170
‫یه‌سریا می‌گن کینوی حقیقی هیچ قلبی نداره.

188
00:16:43,170 --> 00:16:44,510
‫منظورتون چیه؟

189
00:16:45,870 --> 00:16:48,430
‫«بی‌احساس» شاید نزدیک‌ترین تشبیهش باشه.

190
00:16:48,430 --> 00:16:50,980
‫درواقع نازوکیهیکو اینو خودش می‌گه.

191
00:16:50,980 --> 00:16:56,300
‫«یادم نمیاد حس شادی، غم، 
‫یا هیچ احساس دیگه‌ای داشته باشم.»

192
00:16:56,700 --> 00:17:03,870
‫«برای اربابی که عادلانه حکومت می‌کنه،
‫احساسات شخصی چیزی جز بار اضافی نیستن.»

193
00:17:04,210 --> 00:17:06,750
‫می‌تونم تصور کنم همچین چیزی بگه.

194
00:17:07,460 --> 00:17:10,530
‫تو هم مخصوصاً خیلی ازش زخم خوردی.

195
00:17:11,840 --> 00:17:18,250
‫ولی می‌دونی، فکر می‌کنم
‫ نازوکیهیکو داره درباره بی‌احساسی‌ش دروغ می‌گه.

196
00:17:20,420 --> 00:17:25,280
‫فقط در مقابل وظیفه‌ای به عظمت کینو،

197
00:17:25,720 --> 00:17:29,590
‫احساسات خودش به نازکی کاغذ شدن.

198
00:17:29,940 --> 00:17:34,330
‫احتمالاً قبل اینکه متوجهشون بشه، بی‌نتیجه محو می‌شن.

199
00:17:41,450 --> 00:17:43,840
‫اعلی‌حضرت بیدار شدن!

200
00:17:56,220 --> 00:17:58,680
‫خداروشکر. واقعاً خداروشکر.

201
00:17:59,110 --> 00:18:01,970
‫نازوکیهیکو! منو یادت میاد؟

202
00:18:04,750 --> 00:18:05,950
‫نازوکیهیکو.

203
00:18:12,580 --> 00:18:13,930
‫خدایا...

204
00:18:37,800 --> 00:18:40,560
‫زخم‌تون چطوره، اعلی‌حضرت؟

205
00:18:40,810 --> 00:18:42,930
‫دیگه درد خیلی کمی حس می‌کنم.

206
00:18:42,930 --> 00:18:46,360
‫خودت بیشتر مریض میای.
‫می‌خوای اینجا منتظر بمونی؟

207
00:18:46,360 --> 00:18:50,140
‫حتماً شوخی می‌کنید.
‫اگه اتفاقی براتون بیفته چی؟

208
00:18:53,910 --> 00:18:55,000
‫اونجاست.

209
00:19:08,370 --> 00:19:09,980
‫آتش اشباح؟

210
00:19:13,230 --> 00:19:14,770
‫چرا انقدر زیادن؟

211
00:19:14,770 --> 00:19:19,020
‫به‌نظر میاد در زمان بیماریم شکاف‌ها گشادتر شدن.

212
00:19:33,570 --> 00:19:36,780
‫آتش اشباح نوریه که انسان‌ها به‌وجود میارن.

213
00:19:36,780 --> 00:19:38,320
‫جدی؟

214
00:19:39,300 --> 00:19:43,560
‫انسان‌ها نمی‌تونن سیاهی تاریکی رو تحمل کنن.

215
00:19:47,150 --> 00:19:49,510
‫با سرعت خیلی سریعی حرکت می‌کنن.

216
00:19:49,510 --> 00:19:52,540
‫نورشون دیگه تقریباً به کوهِ ما رسیده.

217
00:19:52,790 --> 00:19:53,750
‫نه...

218
00:19:55,070 --> 00:19:59,290
‫همین الانشم بهمون نفوذ، 
‫و چندین دهکده‌ی خارجی رو نابود کرده.

219
00:20:00,430 --> 00:20:03,470
‫میمون‌ها زود دوباره پیداشون می‌شه.

220
00:20:05,140 --> 00:20:08,810
‫آب‌های یامائوچی خشک،
‫و قلب‌های مردمش تهی می‌شه.

221
00:20:11,340 --> 00:20:15,630
‫شکاف‌ها به قدری باز می‌شه که درنهایت انسان‌ها پیدامون کنن.

222
00:20:16,140 --> 00:20:21,770
‫این قراره پایان یامائوچی باشه؟
‫همه‌چیز قراره از بین بره؟

223
00:20:21,770 --> 00:20:24,830
‫حتی منم نمی‌دونم نابودی‌مون به چه شکل خواهد بود.

224
00:20:25,510 --> 00:20:27,200
‫ولی می‌دونم نزدیکه.

225
00:20:27,640 --> 00:20:30,120
‫چطور می‌تونین انقدر مطمئن باشین؟

226
00:20:30,120 --> 00:20:32,290
‫چون متولد شدم.

227
00:20:32,870 --> 00:20:38,670
‫یه کینوی حقیقی همیشه
‫ با قدرتی که زمانش احتیاج داره زاده می‌شه.

228
00:20:39,260 --> 00:20:44,350
‫درمان در زمان‌های وخیم.
‫دانش برای بقا در زمان‌های فاجعه.

229
00:20:44,350 --> 00:20:45,970
‫و من هم...

230
00:20:47,080 --> 00:20:50,130
‫قدرتی برای جلوگیری از سقوط یامائوچی دارم.

231
00:21:01,740 --> 00:21:04,360
‫من باید چیکار کنم؟

232
00:21:04,360 --> 00:21:07,570
‫غیر از رفتن به خونه‌ت توی تاروهی
‫ و محافظت از خانواده‌ت؟

233
00:21:10,440 --> 00:21:14,500
‫پس می‌خواین تنهایی از یامائوچی محافظت کنین؟

234
00:21:14,930 --> 00:21:21,750
‫سرکوب کردن احساساتتون و
‫ مرمت شکاف‌ها، بدون داشتن کسی در کنارتون؟

235
00:21:22,750 --> 00:21:25,500
‫من رهبر یاتاگاراسوها هستم.

236
00:21:25,820 --> 00:21:28,750
‫حتی برای نجات یکی هم شده تمام تلاشمو می‌کنم.

237
00:21:29,930 --> 00:21:32,150
‫این شادی منه.

238
00:21:45,880 --> 00:21:46,910
‫دیگه برمی‌گردیم.

239
00:21:47,760 --> 00:21:48,780
‫اعلی‌حضرت.

240
00:21:50,580 --> 00:21:58,710
‫محافظت از شما یعنی محافظت از تمام یامائوچی، 
‫خونه‌ام هم جزوشه.

241
00:22:00,880 --> 00:22:06,300
‫به عبارتی موندن برای حمایت از شما
‫بهترین تصمیمیه که می‌تونم بگیرم.

242
00:22:06,850 --> 00:22:08,010
‫یوکیا.

243
00:22:08,420 --> 00:22:12,710
‫کینوی حقیقیِ ما می‌تونه وظیفه‌شو به ثمر برسونه،
‫ولی هیچ نمی‌دونه چطور مراقب خودش باشه.

244
00:22:12,710 --> 00:22:14,720
‫نمی‌تونم خطر ترک کردنشو به جون بخرم.

245
00:22:19,620 --> 00:22:22,620
‫از اعلی‌حضرت‌، کینو، استدعا می‌کنم.

246
00:22:22,940 --> 00:22:28,950
‫اینجانب، یوکیا از تاروهی، 
‫بدین‌وسیله وفاداری خود را تا آخر عمر به شما پیشکش می‌کنم،

247
00:22:28,950 --> 00:22:35,200
‫تا زمانی که بدنم به پوچی رسد و روحم به آسمان‌ها رود.

248
00:22:45,650 --> 00:22:49,640
‫تو روزی شخص دست راست من خواهی شد،

249
00:22:49,640 --> 00:22:54,230
‫ولی حدس می‌زنم به‌خاطرش
‫ رنج و سختی‌های زیادی رو تحمل می‌کنی.

250
00:22:55,000 --> 00:22:58,170
‫اگه نیاز باشه ممکنه رهات کنم،

251
00:22:58,170 --> 00:23:02,270
‫و شاید همیشه بهترین ارباب ممکن نباشم.

252
00:23:02,730 --> 00:23:04,520
‫با این‌حال بهم خدمت می‌کنی؟

253
00:23:05,820 --> 00:23:08,770
‫لطفاً منو به‌عنوان حقیرترین خدمتگزارتون قبول کنید.

254
00:23:52,990 --> 00:23:56,160
‫صومعه ساقه استوار

255
00:23:56,400 --> 00:23:58,830
‫شنیدم امسال رقابت جدی‌ای داریم.

256
00:23:58,830 --> 00:24:01,190
‫اوه، منظورت بچه‌ی اون اشراف‌زاده کله‌گنده‌ست؟

257
00:24:01,190 --> 00:24:03,820
‫ولی من شنیدم دستیارِ شاهزاده‌ست.

258
00:24:03,820 --> 00:24:06,440
‫این همون کسیه که توی آزمون امتیاز کامل آورد؟

259
00:24:06,870 --> 00:24:08,500
‫اینجا صومعه ساقه استوار‌ـه،

260
00:24:08,500 --> 00:24:12,650
‫جایی ساخته شده برای آموزش نگهبانان یامائوچی
‫ برای دفاع کینو، چه بی‌اصل و نسب باشن چه نه.

261
00:24:08,510 --> 00:24:12,260
‫اهل روستای شیماکی در شمال
‫ایچیریو

262
00:24:12,650 --> 00:24:14,800
‫اینجا تنها قدرته که اهمیت داره.

263
00:24:14,800 --> 00:24:17,060
‫واسه کی مهمه که یه اشراف‌زاده‌ست یا دستیار؟

264
00:24:17,060 --> 00:24:20,230
‫خودم ازش یه مَرد درست‌حسابی می‌سازم، 
‫وگرنه اسمم ایچیریو نیست.

265
00:24:24,200 --> 00:24:26,120
‫یـ ـ یوکیا؟

266
00:24:26,120 --> 00:24:28,780
‫خوشحالم دوباره می‌بینمتون، ایچیریو-سنپای.

267
00:24:28,780 --> 00:24:31,810
‫اینجا چیکار می‌کنی؟
‫ مگه نگفتی هیچ‌وقت پاتو اینجا نمی‌ذاری؟

268
00:24:31,810 --> 00:24:34,440
‫اوه، راستش، نظرم عوض شد.

269
00:24:34,440 --> 00:24:37,230
‫عضو نگهبان‌های یامائوچی شدن
‫ همچین به‌نظر چیز بدی نمیاد.

270
00:24:38,680 --> 00:24:41,100
‫امیدوارم خیلی بهم سخت نگیرید.

271
00:24:55,010 --> 00:25:00,020
‫HADAD

272
00:24:55,010 --> 00:25:00,020
{\an8}‫

273
00:24:55,010 --> 00:25:00,020
‫نقاشی از ناتسوکی

