﻿1
00:00:09,916 --> 00:00:13,916
‫[تابستان ۱۹۴۴]

2
00:00:38,916 --> 00:00:40,499
‫از نازی‌ها متنفر بودم...

3
00:00:40,583 --> 00:00:44,124
‫و می‌خواستم تا جایی که میشه
‫بهشون آسیب بزنم...

4
00:00:44,208 --> 00:00:46,833
‫و این یعنی باید بکشی‌شون و
‫از نظر من اشکالی نداشت.

5
00:00:53,624 --> 00:00:56,624
‫وقتی دشمن رو می‌کشی
‫حس خوبی بهت دست میده.

6
00:00:57,333 --> 00:00:58,833
‫من که همیشه حس خوبی داشتم.

7
00:01:01,999 --> 00:01:05,333
‫و شاید زیاد مسیحی‌وار به نظر نیاد...

8
00:01:05,416 --> 00:01:11,458
‫ولی فکر کنم انسان در شرایط
‫خاصی از کشتن لذت می‌بره.

9
00:01:13,874 --> 00:01:18,124
‫دوست ندارم سنگدل به نظر بیام،
‫ولی یا جای اوناست یا جای من.

10
00:01:34,166 --> 00:01:38,541
‫سال ۱۹۴۴ شده.
‫جنگهای بزرگی در پیش داریم.

11
00:01:40,916 --> 00:01:43,208
‫همینطور که جنگ به سال پنجم
‫نزدیک میشه...

12
00:01:44,499 --> 00:01:47,041
‫رهبران متفقین می‌دونن
‫برای بردن جنگ...

13
00:01:49,416 --> 00:01:52,666
‫مجبور میشن به اروپای
‫اشغال شده توسط نازی حمله کنن.

14
00:01:53,666 --> 00:01:56,666
‫متوقف نمیشیم تا به هدف نهایی‌مون برسیم...

15
00:01:56,749 --> 00:02:00,249
‫وارد خود مرزهای آلمان بشیم.

16
00:02:01,416 --> 00:02:06,583
‫ولی هیتلر خط دفاعی بسیار
‫قدرتمندی در امتداد ساحل فرانسه ساخته.

17
00:02:06,666 --> 00:02:09,416
‫بذارین جنگ تا هر وقت که می‌خوان
‫ادامه پیدا کنه.

18
00:02:09,499 --> 00:02:11,999
‫آلمان هرگز تسلیم نخواهد شد!

19
00:02:13,624 --> 00:02:18,041
‫چرچیل و رزولت می‌ترسن که یه
‫حمله منجر به تلفات بسیار فاجعه‌انگیز بشه.

20
00:02:20,333 --> 00:02:22,499
‫ولی حالا بیشتر از این نمی‌تونن صبر کنن.

21
00:02:24,916 --> 00:02:29,291
‫یک نیروی عظیم تهاجمی
‫مخفیانه در جنوب انگلستان جمع میشه.

22
00:02:30,999 --> 00:02:35,624
‫خداوند بزرگ، پسران ما...

23
00:02:35,708 --> 00:02:38,791
‫امروز برای تلاشی ارزشمند به راه می‌افتن.

24
00:02:38,874 --> 00:02:41,249
‫اونا رو به راه درست و راستین هدایت کن.

25
00:02:41,333 --> 00:02:43,499
‫به برکات تو نیاز دارن...

26
00:02:44,291 --> 00:02:46,374
‫چون دشمن قوی است.

27
00:02:49,374 --> 00:02:52,374
‫[جنگ جهانی دوم]
‫[از خطوط مقدم]

28
00:02:54,374 --> 00:02:57,374
‫[قسمت پنجم: هجوم]

29
00:02:59,374 --> 00:03:04,374
‫[روز اعزام]
‫[ژوئن ۱۹۴۴]

30
00:03:55,332 --> 00:03:57,916
‫درست روی ناوگان هجوم پرواز می‌کردیم.

31
00:04:00,624 --> 00:04:02,416
‫و دم در وایستاده بودم.

32
00:04:05,082 --> 00:04:08,416
‫و باشکوه‌ترین صحنه‌ای بود
‫که فکر کنم تا حالا دیدم.

33
00:04:13,499 --> 00:04:15,499
‫انگار که کل آبراه داشت حرکت می‌کرد.

34
00:04:15,582 --> 00:04:18,124
‫فکر نمی‌کردم این همه
‫کشتی توی دنیا داریم.

35
00:04:22,207 --> 00:04:26,041
‫یکصد هزار سرباز متفق در حال
‫عبور از آبراه انگلیسی بودن.

36
00:04:30,457 --> 00:04:34,082
‫جلوتر، فرانسه اشغال شده توسط نازی‌ها.

37
00:04:36,124 --> 00:04:39,707
‫وقتی به ساحل فرانسه نزدیک شدیم...

38
00:04:39,791 --> 00:04:43,041
‫اونوقت شروع کردیم به
‫پیاده شدن از کشتی.

39
00:04:56,374 --> 00:04:58,041
‫به محض اینکه قایق‌ها
‫به آب رسیدن...

40
00:04:58,749 --> 00:05:01,124
‫مثل چوب کبریت ریختیم پایین.

41
00:05:07,041 --> 00:05:08,666
‫و من یهودیم.

42
00:05:08,749 --> 00:05:13,166
‫یه ستاره داوود بزرگ پشت
‫کاپشنم کشیدم...

43
00:05:13,249 --> 00:05:15,416
‫که زیرش نوشته شده بود،
‫برانکس، نیویورک.

44
00:05:17,124 --> 00:05:20,082
‫و همین دلیری خاصی بهم می‌داد.

45
00:05:35,791 --> 00:05:38,749
‫بیشتر افراد انتظار داشتن بمیرن.

46
00:05:58,874 --> 00:06:01,166
‫با دوربین دوچشمی خودم نگاه کردم.

47
00:06:02,749 --> 00:06:05,291
‫فکر کردم دارم یه چیزهایی می‌بینم.

48
00:06:08,374 --> 00:06:15,041
‫هزاران کشتی داشتن
‫به سمت ما می‌اومدن.

49
00:06:18,749 --> 00:06:24,499
‫فکر کردم که تمام دنیا در
‫برابر ما صف‌آرایی کردن.

50
00:06:33,791 --> 00:06:37,457
‫شروع کردیم به نزدیک کردن سربازها به ساحل.

51
00:06:40,582 --> 00:06:43,999
‫بهم وظیفه پایین انداختن
‫در جلوی قایق رو دادن.

52
00:06:52,791 --> 00:06:57,249
‫وقتی به اندازه کافی به ساحل نزدیک شدیم،
‫سروانم بهم گفت، در رو بنداز.

53
00:07:02,165 --> 00:07:03,665
‫و چند ثانیه خشکم زد.

54
00:07:06,249 --> 00:07:07,665
‫نمی‌خواستم بمیرم.

55
00:07:11,582 --> 00:07:12,915
‫دستگیره رو کشیدم.

56
00:07:20,790 --> 00:07:24,040
‫این پسرهای بیچاره، شانسی نداشتن.

57
00:07:24,832 --> 00:07:26,707
‫برو، برو، برو، برو!

58
00:07:41,415 --> 00:07:43,624
‫آب پر از خون شد.

59
00:07:44,624 --> 00:07:47,207
‫برخی از سربازها داد می‌زدن،
‫کمکم کن، یا عیسی مسیح!

60
00:07:52,332 --> 00:07:54,374
‫سمت راستم رو دیدم.

61
00:07:55,624 --> 00:07:58,374
‫یکی داد می‌زد، تیر خوردم! تیر خوردم!

62
00:07:59,499 --> 00:08:02,124
‫مسلسل از وسط نصفش کرده بود.

63
00:08:16,457 --> 00:08:18,457
‫و بعد یه خمپاره خورد جلوی پای من.

64
00:08:22,124 --> 00:08:26,374
‫گونه‌مو زخمی کرد
‫و خون زیادی از دست می‌دادم.

65
00:08:44,582 --> 00:08:46,040
‫بهیار! بهیار!

66
00:08:47,457 --> 00:08:50,999
‫خب فقط دو نفر از سربازهای
‫قایق من زنده موندن.

67
00:09:09,040 --> 00:09:12,582
‫آلمانی‌ها تسلیم نمی‌شدن.
‫مرتب به ساحل حمله می‌کردن.

68
00:09:15,707 --> 00:09:22,207
‫پس چند گزینه داشتیم،
‫اونجا بمونیم و بمیریم یا در حالت زخمی بجنگیم.

69
00:09:27,249 --> 00:09:28,874
‫تصمیم گرفتیم در حالت زخمی بجنگیم.

70
00:09:32,874 --> 00:09:36,207
‫تا پایان روز اعزام، خطری که متفقین
‫به جون خریده بودن نتیجه داد.

71
00:09:39,207 --> 00:09:42,874
‫گروهان هارولد به ایمن کردن
‫پایگاه ساحلی کمک کرد...

72
00:09:42,999 --> 00:09:45,915
‫و متفقین شروع کردن به جنگیدن
‫تا راه به طرف خشکی رو باز کنن.

73
00:09:50,249 --> 00:09:51,790
‫حاضر نبودیم تسلیم بشیم.

74
00:09:56,582 --> 00:09:59,874
‫لشکرهای متفق با موفقیت به
‫شمال فرانسه وارد شدن...

75
00:09:59,957 --> 00:10:01,707
‫و بزرگترین هجوم تاریخ رو رقم زدن.

76
00:10:03,457 --> 00:10:07,540
‫نیروهای سبک هوابرد و چتربازها
‫پشت سر هم امروز صبح از آسمون فرود اومدن...

77
00:10:07,624 --> 00:10:09,707
‫در حالی که ناوگان عظیمی
‫از ۴ هزار کشتی...

78
00:10:09,790 --> 00:10:12,790
‫نیروهای زمینی رو در
‫ساحل تقویت شده هیتلر پیاده کردن.

79
00:10:18,582 --> 00:10:21,915
‫متفقین حالا جا پای محکمی
‫در اروپا اشغال شده توسط نازی‌ها داشتن.

80
00:10:23,499 --> 00:10:28,332
‫ولی می‌دونن مجبورن باید تا خود پایتخت
‫آلمان بجنگن، یعنی برلین.

81
00:10:30,332 --> 00:10:33,707
‫الان وقتی برای تنبلی نداریم...

82
00:10:33,790 --> 00:10:36,832
‫بعد از پنج سال آزگار جنگ
‫شاید سخت به نظر بیاد...

83
00:10:36,915 --> 00:10:40,248
‫که این سلاخی رو پایان بدیم.

84
00:10:43,207 --> 00:10:45,332
‫در همین حال در اقیانوس آرام...

85
00:10:45,415 --> 00:10:49,748
‫نیروی دریایی آمریکا، ژاپنی‌ها رو
‫مجبور می‌کنه به وطن خودشون برگردن...

86
00:10:49,832 --> 00:10:51,582
‫جزیره به جزیره.

87
00:10:56,790 --> 00:10:59,415
‫در سرتاسر جهان در حالت
‫تهاجمی هستیم...

88
00:10:59,498 --> 00:11:01,790
‫به دشمن‌مون حمله می‌کنیم.

89
00:11:02,415 --> 00:11:06,748
‫در مجموعه‌ای از نبردها
‫بیشتر ناوگان ژاپن نابود شد.

90
00:11:07,332 --> 00:11:09,665
‫خلبان‌هامون بزرگترین پیروزی هوایی...

91
00:11:09,748 --> 00:11:14,498
‫در تاریخ جنگ دریایی رو به دست اوردن،
‫۴۰۲ هواپیمای دشمن در برابر ۲۶ هواپیمای ما.

92
00:11:16,623 --> 00:11:22,165
‫و در اروپا، ارتش سرخ استالین حمله بسیار
‫بزرگی به نیروهای هیتلر رو شروع می‌کنه.

93
00:11:23,332 --> 00:11:27,165
‫تانک‌ها و بمب‌افکن جنگنده‌ها
‫اینقدر زیادن که تصورش هم سخته.

94
00:11:27,248 --> 00:11:29,873
‫گزارش شده نیروهای شوروی
‫در دویست کیلومتری...

95
00:11:29,998 --> 00:11:31,665
‫مرز لهستان هستن.

96
00:11:32,998 --> 00:11:35,290
‫حالا شوروی‌ها به ورشو نزدیک نیشن.

97
00:11:36,790 --> 00:11:38,832
‫که از ابتدای جنگ توسط
‫سربازان هیتلر...

98
00:11:38,915 --> 00:11:40,415
‫اشغال شده.

99
00:11:42,498 --> 00:11:44,873
‫با پیشروی ارتش سرخ...

100
00:11:44,998 --> 00:11:50,832
‫مقاومت لهستان تشویق شده و قیام می‌کنه
‫و ورشوی مرکزی رو از دست نازی‌ها آزاد می‌کنن.

101
00:11:58,415 --> 00:12:02,415
‫[قیام ورشو]
‫[آگوست ۱۹۴۴]

102
00:12:13,415 --> 00:12:17,707
‫لهستانی‌ها پشت سر هم کار می‌کنن تا موانعی
‫رو برای دور نگه داشتن آلمانی‌ها بسازن.

103
00:12:27,082 --> 00:12:30,332
‫امیدوارن دوام بیارن تا
‫وقتی ارتش سرخ برسه.

104
00:12:36,373 --> 00:12:40,332
‫همگی جوان بودیم و سلاح چندانی نداشتیم.

105
00:12:47,082 --> 00:12:49,873
‫وضعیت بسیار خطرناکی بود...

106
00:12:54,332 --> 00:12:56,082
‫ولی برای آزادی می‌جنگیدیم.

107
00:13:07,207 --> 00:13:12,665
‫با دستور برای مقاومت کردن، گروهان ویتولد یک
‫مقر فرماندهی آلمانی برای حمله رو مستقر می‌کنه.

108
00:13:17,707 --> 00:13:20,207
‫قرار بود دفتر پست رو تصرف کنیم.

109
00:13:28,873 --> 00:13:31,790
‫از پله‌ها میریم بالا.

110
00:13:40,665 --> 00:13:43,248
‫و صدای آلمانی‌ها رو می‌شنوم.

111
00:13:50,915 --> 00:13:52,707
‫یه در می‌بینم...

112
00:13:54,040 --> 00:13:55,456
‫بازش می‌کنم.

113
00:13:57,581 --> 00:14:00,831
‫دستها بالا! همگی، دستها بالا!

114
00:14:03,915 --> 00:14:06,040
‫دستهاشون رفت بالا.

115
00:14:14,206 --> 00:14:19,290
‫تمام سلاح‌هاشونو گرفتیم.

116
00:14:31,915 --> 00:14:37,540
‫واحدهای ارتش میهنی ۵۰
‫اسیر غیرنظامی رو آزاد کردن.

117
00:14:37,623 --> 00:14:40,290
‫سی سرباز آلمانی کشته شدن.

118
00:14:48,623 --> 00:14:50,456
‫کار بسیار سختی کردیم.

119
00:14:51,831 --> 00:14:54,165
‫اولین پیروزی ما بود!

120
00:15:17,873 --> 00:15:20,748
‫ولی آلمانی‌ها هنوز کنترل بیشتر
‫ورشو رو درست داشتن.

121
00:16:06,540 --> 00:16:10,915
‫مبارزمقاومت لهستان بولسلاو بیگا
‫یکی از زخمی‌هاست.

122
00:16:17,290 --> 00:16:19,706
‫به یه بیمارستان کوچیک برده شدم...

123
00:16:21,165 --> 00:16:26,540
‫و نامزدم، لیلی،
‫مدام می‌اومد بهم سر بزنه.

124
00:16:34,040 --> 00:16:38,248
‫بعدش فرمانده‌م گفت،
‫چرا ازدواج نمی‌کنین؟

125
00:16:41,915 --> 00:16:44,873
‫گفتم، در این شرایط؟

126
00:16:54,998 --> 00:16:57,706
‫گفتم، ممکنه فردا کشته بشیم، چرا که نه؟

127
00:17:04,998 --> 00:17:07,540
‫یه پیامرسون فرستاده شد
‫تا به لیلی بگه...

128
00:17:07,623 --> 00:17:10,623
‫فردا ساعت یازده عروسی می‌کنی.

129
00:17:12,331 --> 00:17:13,790
‫لطفا سر ساعت حاضر شو!

130
00:17:30,373 --> 00:17:32,539
‫اتفاقی، یه گروه
‫فیلمبرداری که رد می‌شد...

131
00:17:32,623 --> 00:17:35,831
‫از مراسم ازدواج بولسلاو و لیلی فیلم گرفت.

132
00:17:47,956 --> 00:17:51,998
‫از حلقه‌های پرده به عنوان
‫حلقه ازدواج استفاده کردیم.

133
00:18:02,956 --> 00:18:07,664
‫در دفتر پست مهمونی گرفتیم.

134
00:18:09,206 --> 00:18:12,873
‫ساردین فرانسوی خوردیم...

135
00:18:12,956 --> 00:18:16,206
‫سیگار کشیدیم و نوشیدنی فرانسوی خوردیم...

136
00:18:16,289 --> 00:18:17,789
‫همه رو از آلمانی‌ها گرفته بودیم.

137
00:18:21,373 --> 00:18:25,539
‫چون باور داشتن کمک شوروی در راه ـه،
‫زوج تازه عروس جشن گرفتن.

138
00:18:30,873 --> 00:18:32,998
‫ولی ارتش سرخ در راه نبود.

139
00:18:33,789 --> 00:18:34,831
‫آتش!

140
00:18:37,331 --> 00:18:41,039
‫استالین تصمیم گرفته
‫ترجیح میده نازی‌ها و لهستانی‌ها...

141
00:18:41,123 --> 00:18:43,206
‫جنگ رو بین خودشون ادامه بدن.

142
00:19:01,373 --> 00:19:03,581
‫برای پیشرفت در جبهه غربی...

143
00:19:03,664 --> 00:19:05,581
‫دریاسالار شما رو به پاریس می‌بره.

144
00:19:18,123 --> 00:19:22,331
‫فراخوان اینه، همه به سمت سنگرها،
‫همه برای مبارزه!

145
00:19:22,414 --> 00:19:24,164
‫پاریسی‌ها، به پیش.

146
00:19:25,706 --> 00:19:27,956
‫مقاومت فرانسه که سالها...

147
00:19:28,039 --> 00:19:31,748
‫زیرزمینی بوده، به سطح میاد
‫تا خیابون‌های فرانسه رو پس بگیره.

148
00:19:39,248 --> 00:19:41,748
‫مقاومت فرانسه دست به اسلحه...

149
00:19:41,831 --> 00:19:44,873
‫با آلمانی‌ها برده،
‫جون‌شون رو برای یک هدف عالی به خطر میندازن.

150
00:19:56,873 --> 00:19:59,873
‫[آزادسازی پاریس]
‫[آگوست ۱۹۴۴]

151
00:20:10,956 --> 00:20:14,706
‫وقتی فرود اومدیم،
‫هنگم به سمت راست رفت...

152
00:20:14,789 --> 00:20:16,956
‫و وارد شمال فرانسه شدیم.

153
00:20:22,289 --> 00:20:28,081
‫آلمانی‌ها عقب‌نشینی کردن
‫و مستقیم به سمت فرانسه رفتیم.

154
00:20:39,498 --> 00:20:43,748
‫ناگهان تمام زنگهای شهر
‫رو به صدا دراوردن.

155
00:20:55,872 --> 00:20:58,831
‫گفتم، اون تانک‌ها چی هستن؟

156
00:21:02,706 --> 00:21:04,664
‫فکر کنم متفقین هستن.

157
00:21:05,956 --> 00:21:07,331
‫یوهو!

158
00:21:13,622 --> 00:21:15,497
‫یازده هفته بعد از روز اعزام...

159
00:21:15,581 --> 00:21:19,247
‫نیروهای متفق وارد پایتخت
‫فرانسه شدن تا به مقاومت کمک کنن.

160
00:21:26,789 --> 00:21:29,872
‫همه بیرون اومدن و دست تکون می‌دادیم.

161
00:21:33,456 --> 00:21:36,081
‫چهار سال منتظر بودیم.
‫خیلی طولانی بود.

162
00:21:39,956 --> 00:21:42,956
‫و روزمون رو با سربازها گذروندیم.

163
00:21:56,706 --> 00:21:59,331
‫چند روز بعد از روز
‫اعزام فرود اومدم...

164
00:21:59,414 --> 00:22:01,081
‫و سر از پاریس دراوردم.

165
00:22:02,039 --> 00:22:03,664
‫خیلی عالی بود.

166
00:22:07,372 --> 00:22:10,456
‫می‌دونی، یه جورایی حس کردم
‫ملکه الیزابت شدم.

167
00:22:10,539 --> 00:22:14,039
‫می‌دونی، با ماشین می‌رفتیم و
‫برای جمعیت دست تکون می‌دادیم.

162
00:22:25,625 --> 00:22:27,291
<i>.زنان میبوسیدنمون و بقلمون میکردن</i>

163
00:22:27,375 --> 00:22:30,500
<i>.و بهمون شراب و ازینجور چیزا میدادن</i>

164
00:22:32,875 --> 00:22:34,791
<i>.و من خیلی کم سن و سال بودم</i>

168
00:22:38,831 --> 00:22:42,997
‫اینجا در پاریس هستیم
که ‫قدرتمند ایستاد...

169
00:22:43,081 --> 00:22:47,539
‫و با عزم خودش خودشو آزاد کرد.

170
00:22:54,622 --> 00:22:56,997
‫فرانسه، تا ابد پا برجا!

171
00:23:05,331 --> 00:23:08,997
‫برای فرانسه و متفقین، روز خوشی ـه...

172
00:23:09,081 --> 00:23:12,164
‫ولی برای برخی روز حسابرسی ـه.

173
00:23:18,789 --> 00:23:21,372
‫بعد از ظهر روز آزادسازی...

174
00:23:22,081 --> 00:23:26,414
‫فهرستی از تمام همدستانی
‫که می‌شناختیم آماده کردیم...

175
00:23:28,831 --> 00:23:32,956
‫تمام دخترانی که با آلمان‌ها بیرون
‫رفته بودن، تمام اسامی رو داشتیم.

176
00:23:33,664 --> 00:23:37,122
‫و اونا رو بلافاصله تحویل مقاومت دادیم.

177
00:23:55,539 --> 00:23:57,622
‫دوستی داشتم که صاحب یه کافه بود.

178
00:23:57,706 --> 00:24:00,081
‫گفتش، تو رو به یکی معرفی می‌کنم.

179
00:24:04,706 --> 00:24:07,039
‫خوش‌تیپ و مجرد بود.

180
00:24:12,750 --> 00:24:18,625
<i>خیلی خوش اخلاق بود و بهم کمک کرد
.تا از تنهایی، نجات پیدا کنم</i>

181
00:24:28,580 --> 00:24:30,164
‫بازداشت شد.

182
00:24:38,414 --> 00:24:40,789
‫روز بعدش اومدن تا پیدام کنن.

183
00:24:49,205 --> 00:24:50,914
‫جمعیت سرمون فریاد می‌زد.

184
00:24:57,330 --> 00:24:59,414
‫ازم پرسیدن، چند تا آلمانی؟

185
00:25:03,330 --> 00:25:05,914
‫گفتش، بلند شو وگرنه بهت شلیک می‌کنم.

186
00:25:10,205 --> 00:25:12,789
‫موهاتو کوتاه می‌کنیم.
‫سرتو می‌تراشیم.

187
00:25:41,039 --> 00:25:43,289
‫خم به ابرو نیاوردم. گذاشتم این اتفاق بیافته.

188
00:25:46,664 --> 00:25:50,122
‫فقط به بعضی‌هاشون زل زدم.

189
00:26:22,497 --> 00:26:25,164
‫بعد از پاریس، متفقین به راحتی
‫وارد بلژیک شدن...

190
00:26:27,039 --> 00:26:29,830
‫هر روز به آلمان نزدیکتر می‌شدن.

191
00:26:31,997 --> 00:26:35,580
‫مجبوریم بجنگیم تا
‫به اونطرف راین بریم.

192
00:26:35,664 --> 00:26:40,372
‫شاید مجبور باشیم در هر سانت
‫راه برای رسیدن به برلین بجنگیم.

193
00:26:40,455 --> 00:26:44,372
‫ولی تا به هدف نهایی‌مون نرسیم
‫دست‌ برنمی‌داریم.

194
00:26:46,830 --> 00:26:51,289
‫ولی در پایتخت لهستان، ورشو،
‫نیروهای مقاومت زیر فشار هستن.

195
00:26:53,872 --> 00:26:57,372
‫ارتش سرخ در حومه شهر متوقف شده.

196
00:26:58,955 --> 00:27:02,289
‫و نازی‌ها قسم خوردن
‫ورشو رو از روی نقشه محو کنن.

197
00:27:02,372 --> 00:27:04,539
‫این فراخوان ورشو است.

198
00:27:04,622 --> 00:27:06,122
‫این فراخوان ورشو است.

199
00:27:06,205 --> 00:27:07,872
‫فراخوان ورشو.

200
00:27:07,955 --> 00:27:10,747
‫ورشو از تمام کشورهای آزاد
‫درخواست کمک داره.

201
00:27:16,247 --> 00:27:20,164
‫زوج تازه عروس و داماد، بولسلاو
‫و لیلی در خط آتش هستن.

202
00:27:23,039 --> 00:27:29,414
‫من و همسرم، لیلی،
‫خسته و گرسنه بودیم.

203
00:27:34,914 --> 00:27:37,914
‫خیابون‌‌مون محاصره شده بود.

204
00:27:37,997 --> 00:27:39,580
‫راه فراری وجود نداشت.

205
00:27:50,747 --> 00:27:53,122
‫روس‌ها اونطرف رودخونه بودن...

206
00:27:55,747 --> 00:27:56,955
‫ولی برای کمک نمی‌اومدن.

207
00:28:00,622 --> 00:28:04,830
‫جنگ ما با راهزن‌هاییست
‫که هنوز متوجه نشدن...

208
00:28:04,913 --> 00:28:07,872
‫از همه طرف رهاشون کردن.

209
00:28:09,872 --> 00:28:12,205
‫بعد از دو ماه مقاومت...

210
00:28:14,913 --> 00:28:17,038
‫لهستانی‌ها مجبور
‫به تسلیم شدن.

211
00:28:31,038 --> 00:28:34,288
‫تعداد زیادی از زندانی‌ها رد شدن.

212
00:28:34,372 --> 00:28:36,788
‫پرسیدن، چی سر ما میاد؟

213
00:28:40,580 --> 00:28:43,080
‫نمی‌تونستیم بهشون جواب بدیم.

214
00:29:01,413 --> 00:29:02,622
‫اس‌اس اومد.

215
00:29:03,538 --> 00:29:07,913
‫دار و دسته بی‌رحم وصف‌ناپذیر.

216
00:29:16,663 --> 00:29:18,872
‫و صدای شلیک شنیدیم.

217
00:29:43,622 --> 00:29:47,330
‫۱۸۰ هزار مرد، زن و بچه...

218
00:29:47,413 --> 00:29:49,330
‫در قیام قتل عام شدن.

219
00:29:51,872 --> 00:29:54,788
‫بولسلاو و لیلی در میون
‫بازمانده‌ها هستن.

220
00:29:59,788 --> 00:30:02,288
‫همگی سوار قطاری به سمت آلمان شدن.

221
00:30:03,788 --> 00:30:06,413
‫بقیه جنگ رو در
‫یک اردوگاه اسرا می‌گذرونن.

222
00:30:20,788 --> 00:30:25,705
‫در اقیانوس آرام، آمریکایی‌ها
‫به فتح جزایرشون ادامه میدن...

223
00:30:25,788 --> 00:30:29,080
‫به سایپن و پلیلو حمله می‌کنن.

224
00:30:30,330 --> 00:30:32,372
‫اگه بتونن این جزایر رو بگیرن...

225
00:30:32,455 --> 00:30:37,413
‫به برد بمباران هدف نهایی می‌رسن،
‫یعنی خود ژاپن.

226
00:30:40,413 --> 00:30:44,413
‫[نبرد سایپن]
‫[ژوئن ۱۹۴۴]

227
00:31:19,663 --> 00:31:21,163
‫آتش!

228
00:31:22,955 --> 00:31:24,121
‫آتش!

229
00:31:25,871 --> 00:31:29,163
‫نبرد با بمباران سنگین از
‫طرف کشتی‌های آمریکایی شروع میشه.

230
00:32:18,955 --> 00:32:25,538
‫همیشه می‌دونستم که
‫جنگ به سایپن می‌رسه.

231
00:32:32,371 --> 00:32:36,580
‫می‌تونستی صدای گلوله‌ها
‫که با سرعت رد میشن رو بشنوی.

232
00:32:38,205 --> 00:32:43,038
‫وحشتناک بود، همه سعی داشتن پناه بگیرن.

233
00:33:05,996 --> 00:33:09,580
‫برادر بزرگترم بلافاصله کشته شد.

234
00:33:09,663 --> 00:33:14,746
‫برادر کوچکترم از ناحیه
‫سر آسیب دید.

235
00:33:27,538 --> 00:33:30,830
‫الان ساعت ۱۰:۲۳ شده، صبح یکشنبه‌س.

236
00:33:33,080 --> 00:33:36,121
‫تکاوران نیروی دریایی پیشروی کردن.

237
00:33:39,163 --> 00:33:45,455
‫بهمون گفتن که آمریکایی‌ها
‫زنها رو اسیر می‌کنن...

238
00:33:45,538 --> 00:33:48,538
‫و ازمون برای لذت خودشون استفاده می‌کنن.

239
00:33:54,455 --> 00:33:58,038
‫مجبور بودیم از اسیر شدن
‫به هر قیمتی جلوگیری کنیم.

240
00:34:03,496 --> 00:34:05,996
‫آمریکایی‌ها سرتاسر جزیره رو گشتن...

241
00:34:06,080 --> 00:34:07,830
‫و مقاومت رو بیرون کشیدن.

242
00:34:16,746 --> 00:34:20,746
‫یه راست به سایپن رفتیم،
‫وقتی برای تلف کردن نداشتیم.

243
00:34:23,205 --> 00:34:24,830
‫باید بلند می‌شدیم و می‌رفتیم.

244
00:34:52,079 --> 00:34:54,038
‫به بالای جزیره رفتیم...

245
00:34:54,704 --> 00:34:56,454
‫به سمت صخره‌ها.

246
00:35:00,163 --> 00:35:03,871
‫بهمون گفته شد اون بالا
‫زنها و بچه‌ها رو نگه داشتن.

247
00:35:16,413 --> 00:35:18,996
‫مترجم‌ها از بلندگوها حرف زدن...

248
00:35:19,079 --> 00:35:20,996
‫و سعی کردن اونا رو
‫به تسلیم شدن راضی کنن...

249
00:35:21,079 --> 00:35:23,121
‫و می‌گفتن، بهتون آب و غذا میدیم...

250
00:35:23,204 --> 00:35:25,538
‫و از بیماران و بقیه مراقبت می‌کنیم.

251
00:35:45,746 --> 00:35:49,329
‫بعدش یهو اون بالا رو نگاه کردیم
‫و دیدیم دارن می‌پرن.

252
00:36:09,621 --> 00:36:10,996
‫واقعا عجیب بود.

253
00:36:13,371 --> 00:36:14,871
‫کاری از دستمون برنمی‌اومد.

254
00:36:15,663 --> 00:36:16,788
‫تماشا کردیم.

255
00:36:30,788 --> 00:36:36,413
‫اونایی که به کشور...

256
00:36:36,496 --> 00:36:39,621
‫وفادار موندن...

257
00:36:39,704 --> 00:36:43,079
‫اگه پیدا می‌شدن خودشونو می‌کشتنو

258
00:36:43,163 --> 00:36:44,913
‫ذهنیت‌شون همین بود.

259
00:36:59,079 --> 00:37:02,079
‫فکر کنم بیشترمون حس کردیم که، خب...

260
00:37:02,663 --> 00:37:05,954
‫نمی‌تونیم به تسلیم شدن
‫راضی‌شون کنیم، بذار بپرن.

261
00:37:08,038 --> 00:37:11,079
‫بیا زودتر تمومش کنیم.
‫دیگه بسه.

262
00:37:21,621 --> 00:37:24,329
‫دسامبر ۱۹۴۴.

263
00:37:24,413 --> 00:37:28,621
‫در اروپا، آلمان با احتمال
‫شکست روبه‌رو شده.

264
00:37:29,371 --> 00:37:32,788
‫ولی هیتلر قصد داره
‫برای آخرین بار شانسش رو امتحان کنه.

265
00:37:33,538 --> 00:37:38,246
‫دنیا باید بدونه که آلمان
‫هرگز تسلیم نخواهد شد.

266
00:37:42,663 --> 00:37:45,788
‫از شما می‌خوام به
‫رهبری من اعتماد کنین...

267
00:37:48,038 --> 00:37:50,496
‫تا در این نبرد دشوار
‫با اشتیاق بجنگین...

268
00:37:50,579 --> 00:37:54,496
‫برای آینده مردم‌مون بجنگید.

269
00:37:56,746 --> 00:37:59,496
‫همه چیزو سر آخرین
‫اقدام به خطر میندازه...

270
00:37:59,579 --> 00:38:04,163
‫پیشروی متفقین رو پخش کنه
‫و اونا رو به سمت ساحل بکشونه.

271
00:38:16,996 --> 00:38:19,996
‫[نبرد بالج]
‫[دسامبر ۱۹۴۴]

272
00:38:42,996 --> 00:38:45,829
‫آمریکایی‌ها درب و داغون شدن.

273
00:38:49,079 --> 00:38:52,204
‫اصلا انتظار ما رو نداشتن.

274
00:38:54,662 --> 00:38:57,079
‫فرار کردن به بلژیک برگشتن.

275
00:39:05,412 --> 00:39:07,746
‫آمریکایی‌ها همه چیزو جا گذاشتن.

276
00:39:09,621 --> 00:39:12,371
‫حتی صبحونه‌شونو برای ما گذاشتن.

277
00:39:26,954 --> 00:39:29,246
‫تانک‌های آلمانی،
‫برخی‌شون با پشتیبانی پیاده‌نظام...

278
00:39:29,287 --> 00:39:31,704
‫امروز به اعماق بلژیک حمله کردن.

279
00:39:34,121 --> 00:39:38,621
‫یورش آلمان هنوز در حال شکل‌گیریه
‫و هنوز به اوج خودش نرسیده.

280
00:39:41,454 --> 00:39:44,287
‫آلمانی‌ها تا ۸۰ کیلومتر
‫در بلژیک پیشروی می‌کنن.

281
00:39:47,996 --> 00:39:50,621
‫امروز صبح، حمله آلمان...

282
00:39:50,704 --> 00:39:52,121
‫با قدرت بیشتر ادامه پیدا می‌کنه.

283
00:39:52,204 --> 00:39:55,121
‫وضعیت هنوز خطرناکه.

284
00:39:56,496 --> 00:39:58,829
‫آمریکایی‌ها با عجله نیرو وارد کرده
‫تا جلوی اونا رو بگیرن.

285
00:40:04,829 --> 00:40:08,871
‫یکی از اونا ویلیام مک‌برنی
‫۲۰ ساله از نیویورکه.

286
00:40:12,787 --> 00:40:16,662
‫اون موقعُ می‌دونستم که
‫می‌خوام عضو نیروی هوایی بشم...

287
00:40:16,746 --> 00:40:19,829
‫و بهم گفتن توی نیروی هوایی
‫سیاهپوست قبول نمی‌کنن...

288
00:40:19,912 --> 00:40:22,371
‫ولی برای گروهان تانک جا داشتن.

289
00:40:23,996 --> 00:40:27,496
‫گفتم، باشه، از نظرم همونم خوبه.
‫پس همینطور شد.

290
00:40:30,871 --> 00:40:33,579
‫بعدش سربازهای سفید
‫بهمون فحش می‌دادن...

291
00:40:33,662 --> 00:40:36,954
‫و روی ما همه جور اسمی میذاشتن،
‫می‌گفتن شما مال اینجا نیستین.

292
00:40:39,996 --> 00:40:42,329
‫سعی کردم از ذهنم دورش کنم.

293
00:40:43,787 --> 00:40:49,121
‫فقط افتخار می‌کردم که عضو
‫اولین پیاده‌نظام سیاهپوست تانکم.

294
00:40:52,746 --> 00:40:56,079
‫پیوند نزدیکی برقرار کردیم.
‫خیلی صمیمی شدیم.

295
00:40:57,787 --> 00:40:59,371
‫مثل خونواده بود.

296
00:41:00,579 --> 00:41:04,121
‫می‌خواستیم ثابت کنیم بهترین
‫گروهان پیاده‌نظام تانک هستیم.

297
00:41:04,954 --> 00:41:07,746
‫می‌خواستیم بهشون نشون بدیم
‫چقدر خوبیم.

298
00:41:09,996 --> 00:41:11,871
‫امروز هوا خیلی بد بود.

299
00:41:12,787 --> 00:41:16,329
‫نیروهای زمینی الان
‫به هر کمکی نیاز دارن...

300
00:41:16,412 --> 00:41:19,621
‫چون در جنگ بسیار
‫سختی گرفتار شدن.

301
00:41:31,787 --> 00:41:33,162
‫برف می‌اومد.

302
00:41:33,871 --> 00:41:35,579
‫تانک‌ها در سرتاسر جاده لیز می‌خوردن.

303
00:41:48,120 --> 00:41:51,329
‫ولی حاضر نبودیم جا بزنیم و فرار کنیم.

304
00:42:14,870 --> 00:42:18,370
‫از وسط این دشت باز حرکت می‌کردیم.

305
00:42:35,870 --> 00:42:38,162
‫و یه تانک آلمانی یهو پیداش شد.

306
00:42:43,912 --> 00:42:45,204
‫آسیب دیدیم.

307
00:42:49,120 --> 00:42:51,579
‫و باید از تانک بیرون
‫می‌اومدیم و فرار می‌کردیم.

308
00:42:57,245 --> 00:42:59,204
‫یه جور خودکشی بود.

309
00:43:06,162 --> 00:43:07,537
‫آتش!

310
00:43:08,454 --> 00:43:12,120
‫و آلمانی‌ها با هر چی داشتن بهمون
‫شلیک می‌‌کردن و سعی داشتن ما رو بکشن.

311
00:43:21,620 --> 00:43:24,829
‫۵ هزار متر در برف خزیدیم.

312
00:43:30,287 --> 00:43:32,454
‫همه جا پر از آلمانی بود.

313
00:43:35,287 --> 00:43:37,787
‫و گفتم، خب، همینه. بهش رسیدم.

314
00:43:38,954 --> 00:43:42,454
‫و اسمیتی گفت، پسر، نباید الان وایستی.
‫باید همینطوری پیش بری.

315
00:43:42,537 --> 00:43:43,995
‫باید برگردی خونه.

316
00:43:52,204 --> 00:43:54,787
‫و به خاطر اون، ادامه دادم.

317
00:43:54,870 --> 00:43:56,495
‫بدو! بدو! بدو!

318
00:44:07,829 --> 00:44:09,829
‫ناگهان هوا صاف میشه.

319
00:44:13,329 --> 00:44:16,995
‫و بمب‌افکن‌های متفقین
‫به راحتی به موقعیت دشمن حمله می‌کنن.

320
00:44:25,120 --> 00:44:27,704
‫آلمانی‌ها مجبور به عقب‌نشینی میشن.

321
00:44:42,787 --> 00:44:47,454
‫یه سرباز اس‌اس رو دیدم.
‫تفنگم رو گذاشتم زیر چونه‌ش.

322
00:44:47,537 --> 00:44:48,870
‫و گفتم تسلیم شو.

323
00:44:48,954 --> 00:44:51,204
‫خب، گفت، تسلیم
‫شما کاکاسیاه‌ها نمیشم.

324
00:44:54,204 --> 00:44:58,704
‫آره، خب اگه گفته بود، تسلیم
‫شما سربازان آمریکایی نمیشم...

325
00:44:58,787 --> 00:45:00,912
‫از نظر من مشکلی نداشت،
‫تفنگش رو می‌گرفتم.

326
00:45:00,995 --> 00:45:03,037
‫ولی گفت تسلیم شما
‫کاکاسیاه‌ها نمیشم...

327
00:45:03,120 --> 00:45:06,829
‫و خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زد،
‫همون موقع زدم توی دهنش.

328
00:45:09,537 --> 00:45:12,953
‫و همچنان نازی‌های شکست‌خورده
‫و سرگردون زیادی دارن جمع میشن.

329
00:45:13,620 --> 00:45:16,662
‫تنها آمار اسرا
‫برای جمعه به تقریبا ۲۰ هزار نفر رسیده.

330
00:45:18,745 --> 00:45:21,245
‫با نزدیک شدن به پایان ۱۹۴۴...

331
00:45:21,328 --> 00:45:23,787
‫لشکرهای هیتلر در حال
‫عقب‌نشینی و فروپاشی هستن.

332
00:45:25,787 --> 00:45:29,287
‫دشمنان‌مون هنوز با اشتیاق می‌جنگن...

333
00:45:29,370 --> 00:45:35,162
‫ولی خودشون می‌دونن که
‫اونا و کارهای شرورانه‌شون رو به فنا هستن.

334
00:45:35,287 --> 00:45:38,328
‫نیروهای آمریکایی از شمال،
‫غرب و جنوب در حال وارد شدن هستن.

335
00:45:50,662 --> 00:45:53,078
‫حالا راه برلین باز شده.

336
00:45:56,787 --> 00:45:59,120
‫همه یه ذره از برلین می‌ترسن...

337
00:45:59,203 --> 00:46:00,662
‫ولی همه می‌خوان برن اونجا.

