﻿1
00:00:08,499 --> 00:00:13,499
‫[برلین ۱۹۴۵]

2
00:00:34,499 --> 00:00:36,124
‫کلی بمب ریخت روی سرمون.

3
00:00:39,416 --> 00:00:41,291
‫در هر لحظه انتظار داشتیم بمیریم.

4
00:00:45,416 --> 00:00:48,333
‫فکر کردیم که راه خروجی وجود نداره.

5
00:01:00,666 --> 00:01:03,958
‫هر چی که دشمنان‌مون
‫بر سر شهرهای آلمان بیارن...

6
00:01:08,124 --> 00:01:11,833
‫انتظار دارم هر آلمانی وظایفش رو...

7
00:01:13,833 --> 00:01:16,333
‫تا آخرین ذره توانش انجام بده.

8
00:01:18,708 --> 00:01:23,916
‫پیروزی رو در برابر آلمان می‌بینم!

9
00:01:50,458 --> 00:01:52,499
‫پایان جنگ جهانی دوم...

10
00:01:52,583 --> 00:01:54,083
‫بالاخره نزدیک شده بود.

11
00:01:54,166 --> 00:01:57,208
‫۱۹۴۵ رو میشه پایان...

12
00:01:57,291 --> 00:02:00,083
‫وحشت‌پراکنی نازی‌ها در اروپا دونست...

13
00:02:01,041 --> 00:02:05,291
‫و پایان کار قدرت بد ذات
‫ژاپن امپراتوری.

14
00:02:06,291 --> 00:02:10,541
‫در اقیانوس آرام، نیروهای آمریکایی
‫در حال عقب راندن ژاپنی‌ها هستن...

15
00:02:10,624 --> 00:02:12,249
‫جزیره به جزیره.

16
00:02:15,124 --> 00:02:19,416
‫گزارش پیشروی سریع
‫خبر هیجان‌آور و لذت‌بخشی است.

17
00:02:19,958 --> 00:02:21,833
‫در حالی که در اروپا، متفقین...

18
00:02:21,916 --> 00:02:23,666
‫به مرزهای آلمان رسیدن.

19
00:02:24,374 --> 00:02:27,291
‫اولین لشکرهای آمریکایی
‫امروز ۵ کیلومتر پیشروی کردن...

20
00:02:27,374 --> 00:02:29,833
‫و حالا موقعیت آلمانی‌هایی
‫رو تهدید می‌کنن...

21
00:02:29,916 --> 00:02:31,166
‫که از دشت کلون محافظت می‌کنن.

22
00:02:32,166 --> 00:02:34,958
‫ولی ژاپن و آلمان نشونه‌ای
‫از تسلیم شدن بروز نمی‌دادن.

23
00:02:37,041 --> 00:02:39,583
‫امروز می‌جنگیم...

24
00:02:39,666 --> 00:02:42,208
‫تا مردم‌مون رو از این بحران آزاد کنیم!

25
00:02:42,999 --> 00:02:46,833
‫پس متفقین به این فکر می‌کردن
‫برای پایان جنگ چه چیزی لازمه.

26
00:02:49,874 --> 00:02:55,083
‫یک بمب قدرتی بیش از ۲۰ هزار تُن
‫تی‌ان‌تی داره.

27
00:02:55,166 --> 00:02:58,999
‫مهار یک قدرت ذاتی در جهان است.

28
00:02:59,999 --> 00:03:02,999
‫[جنگ جهانی دوم]
‫[از خطوط مقدم]

29
00:03:03,999 --> 00:03:09,999
‫[قسمت ششم: آخرین ایستادگی]

30
00:03:39,416 --> 00:03:42,541
‫تقریبا بعد از شش سال درگیری جهانی...

31
00:03:42,624 --> 00:03:45,957
‫جنگ به خانه یعنی آلمان میاد.

32
00:03:51,457 --> 00:03:56,041
‫کارولا اشترن با مادرش در شهر
‫کوچیکی در شمال شرقی آلمان زندگی می‌کنه.

33
00:03:58,957 --> 00:04:02,541
‫تا حالا از بدترین جنگ فرار کردن.

34
00:04:14,582 --> 00:04:18,374
‫یادمه که گوبلز از رادیو
‫حرف زد و گفت...

35
00:04:18,457 --> 00:04:20,207
‫آلمان آلمانی خواهد موند!

36
00:04:24,416 --> 00:04:27,707
‫مادرم گفت، خدایا.
‫چه شانسی اوردیم!

37
00:04:27,791 --> 00:04:29,707
‫نجات پیدا کردیم!

38
00:04:33,582 --> 00:04:36,374
‫بعدش یکی گفت،
‫تانک‌های آلمانی دارن میان!

39
00:04:43,291 --> 00:04:45,749
‫ولی تانک‌های روسی بودن!

40
00:04:55,374 --> 00:04:57,624
‫آخرین اخبار از جنگ
‫در اروپا رو داریم.

41
00:04:58,291 --> 00:05:01,374
‫یک روز دیگه از دستاوردهای
‫تماشایی برای ارتش سرخ.

42
00:05:02,082 --> 00:05:04,624
‫ژنرال ژوکوف هزاران تانک...

43
00:05:04,707 --> 00:05:06,832
‫اسلحه و سرباز رو وارد آلمان می‌کنه.

44
00:05:15,541 --> 00:05:20,707
‫برای فرمانده جوخه شوروی لئونید روزنبرگ،
‫جنگ یه مسئله شخصی ـه.

45
00:05:23,249 --> 00:05:26,957
‫حس سوزان تنفر.

46
00:05:38,124 --> 00:05:41,916
‫مادرم، برادرم، خواهر کوچیکم...

47
00:05:43,166 --> 00:05:45,582
‫به دست آلمانی‌ها کشته شدن.

48
00:06:02,832 --> 00:06:08,832
‫مسئله اینه که همه آرزوی
‫رفتن به برلین رو داشتیم!

49
00:06:17,957 --> 00:06:19,582
‫هزاران پناهنده‌...

50
00:06:19,666 --> 00:06:21,332
‫همچنان به سمت جبهه روسی در حرکتن.

51
00:06:22,207 --> 00:06:26,999
‫تصور می‌کنیم که گله‌های وحشی
‫از شرق دارن میان...

52
00:06:27,082 --> 00:06:29,332
‫پست‌تر از انسان‌ها...

53
00:06:29,416 --> 00:06:32,374
‫و هیچکس جون سالم به در نمی‌بره.

54
00:06:42,582 --> 00:06:47,291
‫هر چیزی که به معنای انسان
‫بودنه رو از دست میدی.

55
00:07:01,165 --> 00:07:04,415
‫اونوقت فقط یه چیز باقی می‌مونه...

56
00:07:06,332 --> 00:07:08,040
‫اراده زنده موندن.

57
00:07:13,874 --> 00:07:17,124
‫لشکرهای روس تنها ۴۰ کیلومتر با
‫پایتخت آلمان فاصله دارن...

58
00:07:17,207 --> 00:07:19,499
‫اینطور که خود دشمن میگه.

59
00:07:19,582 --> 00:07:21,165
‫آدولف هیتلر یه دستور
‫ویژه صادر کرده...

60
00:07:21,249 --> 00:07:24,915
‫و خواستار ایستادگی تا حد مرگ
‫در برابر نیروهای شوروی شده.

61
00:07:36,749 --> 00:07:39,374
‫با به زانو دراومدن ارتش آلمان...

62
00:07:39,457 --> 00:07:42,540
‫آخرین خط دفاعی برلین ولکس‌اشتورم ـه...

63
00:07:43,665 --> 00:07:46,915
‫ارتش آدم‌های شلخته که از
‫پیرمردها...

64
00:07:46,999 --> 00:07:49,040
‫زنها و بچه مدرسه‌ای تشکیل شده.

65
00:07:51,457 --> 00:07:58,374
‫سربازان ولکس‌اشتورم برلین،
‫دست راست خودتونو ببرین بالا...

66
00:07:58,457 --> 00:08:00,499
‫و بعد از من تکرار کنین.

67
00:08:00,582 --> 00:08:02,374
‫سوگند می‌خورم...

68
00:08:02,457 --> 00:08:04,040
‫سوگند می‌خورم...

69
00:08:04,124 --> 00:08:05,915
‫که برای سرزمین پدریم...

70
00:08:05,999 --> 00:08:07,832
‫که برای سرزمین پدریم...

71
00:08:07,915 --> 00:08:09,624
‫شجاعانه بجنگم...

72
00:08:09,707 --> 00:08:11,207
‫شجاعانه بجنگم...

73
00:08:11,290 --> 00:08:13,707
‫و ترجیح میدم بمیرم...

74
00:08:13,790 --> 00:08:15,790
‫و ترجیح میدم بمیرم...

75
00:08:15,874 --> 00:08:19,915
‫تا آزادی مردمم رو قربانی کنم.

76
00:08:19,999 --> 00:08:24,165
‫تا آزادی مردمم رو قربانی کنم.

77
00:08:26,124 --> 00:08:28,374
‫هانس مونشنبرگ ۱۵ ساله...

78
00:08:28,457 --> 00:08:30,165
‫در بین داوطلبان ـه.

79
00:08:30,957 --> 00:08:37,874
‫وزنم ۴۶ کیلوگرم و قدم ۱۵۳ سانتیمتر بود.

80
00:08:40,249 --> 00:08:44,957
‫پس مجبور بودم که پاچه‌های
‫شلوار یونیفورمم رو بالا بزنم.

81
00:08:49,665 --> 00:08:51,665
‫مردان برلین ولکس‌اشتورم...

82
00:08:53,582 --> 00:08:59,915
‫هرگز پرچم رو مقابل
‫دشمنان رایش نیاندازین...

83
00:08:59,999 --> 00:09:02,457
‫و مثل بزدلان تسلیم نشوید.

84
00:09:04,499 --> 00:09:07,582
‫پدر هانس یه نازی وفاداره.

85
00:09:08,249 --> 00:09:11,582
‫حالا وقتشه هانس کوچولو خودشو ثابت کنه.

86
00:09:16,665 --> 00:09:19,749
‫همسن‌های من، کسانی که در ۱۹۲۹
‫به دنیا اومده بودن...

87
00:09:19,832 --> 00:09:24,332
‫در زادروز پیشوا بهش معرفی شدن.

88
00:09:42,415 --> 00:09:46,374
‫پیشوا قرار بود ما رو به پیروزی برسونه.

89
00:09:59,665 --> 00:10:04,040
‫اول، در برابر ارتش سرخ
‫جاده‌ها رو بستیم.

90
00:10:09,999 --> 00:10:12,290
‫باید از برلین دفاع می‌شد.

91
00:10:14,540 --> 00:10:16,624
‫باید یه جوری دوام می‌اوردیم!

92
00:10:33,665 --> 00:10:35,832
‫مارس ۱۹۴۵.

93
00:10:36,832 --> 00:10:39,665
‫متفقین به سمت
‫مرز آلمان سرازیر میشن.

94
00:10:40,040 --> 00:10:42,915
‫لشکرهای متفقین همچنان به
‫پیشرفت‌شون به سمت رود راین ادامه میدن...

95
00:10:42,957 --> 00:10:45,415
‫و گزارش‌های خوبی از
‫تمام بخش‌ها به گوش می‌رسه.

96
00:10:46,457 --> 00:10:48,915
‫وقتی که از رود راین رد بشیم...

97
00:10:48,998 --> 00:10:51,665
‫به پیروزی قاطع در اروپا نزدیکتر خواهیم شد.

98
00:10:52,915 --> 00:10:55,207
‫برای حفظ جان آمریکایی‌ها...

99
00:10:55,290 --> 00:11:00,790
‫رزولت موافقت می‌کنه که ماموریت
‫نهایی گرفتن برلین به عهده شوروی باشه.

100
00:11:00,873 --> 00:11:03,082
‫شروع خوبی داشتیم...

101
00:11:03,165 --> 00:11:05,082
‫و به سمت صلح جهانی پیش می‌رویم.

102
00:11:06,207 --> 00:11:11,123
‫در نیومکزیکو، دانشمندان دارن
‫یه سلاح مخفی و ویرانگر رو می‌سازن...

103
00:11:12,373 --> 00:11:13,873
‫بمب اتم.

104
00:11:16,623 --> 00:11:20,332
‫در حالی که در اقیانوس آرام،
‫آمریکایی‌ها فیلیپین رو پس می‌گیرن...

105
00:11:20,415 --> 00:11:22,998
‫و جزیره ایو جیما رو آزاد می‌کنن.

106
00:11:23,082 --> 00:11:24,998
‫آرام نخواهیم گرفت...

107
00:11:25,082 --> 00:11:28,748
‫تا وقتی که دشمن ما
‫به کلی از بین بره.

108
00:11:30,957 --> 00:11:34,248
‫خود ژاپن هدف نهایی ماست.

109
00:11:35,582 --> 00:11:40,540
‫حالا آخرین مانع بین نیروهای آمریکایی
‫و خود ژاپن وجود داره.

110
00:11:44,373 --> 00:11:46,540
‫بزرگترین ناوگان تهاجمی
‫جنگ اقیانوس آرام...

111
00:11:46,623 --> 00:11:51,332
‫سربازان ارتش و نیروی دریایی
‫آمریکا رو به جزیره اوکیناوا رسونده.

112
00:12:06,040 --> 00:12:11,165
‫اگه آمریکایی‌ها بتونن اوکیناوا رو بگیرن،
‫حمله به ژاپن در دسترس خواهد بود.

113
00:12:18,623 --> 00:12:22,373
‫برای ژاپنی‌ها تصور
‫این مسئله غیرقابل تحمله.

114
00:12:31,082 --> 00:12:36,832
‫کشورمون خاندان امپراتوری ۲۶۰۰ ساله داشت.

115
00:12:38,915 --> 00:12:41,915
‫هرگز کشور دیگه‌ای بهمون حمله نکرده بود.

116
00:12:49,373 --> 00:12:52,165
‫و اصول شرافت سامورایی رو داریم.

117
00:12:59,123 --> 00:13:02,165
‫فرماندهان ژاپن روی به یک
‫تاکتیک از روی درماندگی اوردن...

118
00:13:02,248 --> 00:13:03,998
‫تا جلوی ناوگان آمریکا رو بگیرن.

119
00:13:07,123 --> 00:13:09,623
‫نیروی هوایی درخواست داوطلب داره.

120
00:13:15,373 --> 00:13:18,165
‫در گروهان هشتم ویژه تهاجمی بودم.

121
00:13:20,873 --> 00:13:26,040
‫صدها نفر پا پیش گذاشتن.

122
00:13:34,540 --> 00:13:38,957
‫باور داشتیم که داریم
‫کار درستی انجام میدیم...

123
00:13:39,040 --> 00:13:40,623
‫که یه جنگ مقدس بوده.

124
00:13:44,832 --> 00:13:47,915
‫احساس شجاعت می‌کردم...

125
00:13:49,248 --> 00:13:53,207
‫و فکر می‌کردم قهرمانیم.

126
00:13:56,581 --> 00:14:01,748
‫روز بعد، مضطرب و وحشت‌زده بودم.

127
00:14:02,998 --> 00:14:07,915
‫واقعا اون همه شعارهای
‫زنده باد امپراتور رو باور نداشتیم...

128
00:14:07,998 --> 00:14:10,998
‫ولی وقتی جوونی
‫درگیر این چیزها میشی...

129
00:14:11,081 --> 00:14:15,081
‫و حس می‌کنی مجبوری
‫از بقیه پیروی کنی.

130
00:14:27,081 --> 00:14:30,081
‫[نبرد اوکیناوا]
‫[آوریل ۱۹۴۵]

131
00:14:33,831 --> 00:14:35,790
‫یه شب در ساعات اولیه...

132
00:14:35,873 --> 00:14:39,540
‫یکی از بچه‌ها گفت، جمعه سیزدهمه.

133
00:14:40,956 --> 00:14:44,540
‫پس حس کردیم که
‫یه اتفاقی ممکنه بیوفته.

134
00:14:47,790 --> 00:14:48,873
‫و افتاد.

135
00:15:01,165 --> 00:15:03,248
‫داشتم صبحونه می‌خوردم.

136
00:15:04,998 --> 00:15:07,415
‫یکی از دیده‌بان‌ها فریاد زد،
‫هواپیماها بالای سرمونن!

137
00:15:37,206 --> 00:15:42,581
‫وقتی دیدم یه کامیکازه خودشو به یه
‫کشتی دیگه زد، با خودم گفتم دیوونه‌ن.

138
00:15:58,915 --> 00:15:59,956
‫کشت و کشتار شد.

139
00:16:20,665 --> 00:16:24,498
‫دیدم یه هواپیما داره میاد
‫و یادمه گفتم...

140
00:16:24,581 --> 00:16:27,331
‫خودشه، الانه که بمیرم.

141
00:16:58,581 --> 00:17:03,081
‫تا دو روز پشت سر هم
‫بمب‌افکن‌های انتحاری کامیکازه...

142
00:17:03,165 --> 00:17:05,206
‫به کشتی‌های آمریکایی حمله کردن.

143
00:17:20,831 --> 00:17:23,081
‫وقتی نوبت من شد...

144
00:17:26,289 --> 00:17:28,623
‫از مردن خیلی ترسیده بودم.

145
00:17:40,039 --> 00:17:43,914
‫ولی باید از دستورات اطاعت می‌کردی.

146
00:18:35,539 --> 00:18:40,414
‫با وجود ناوگان دشمن در پیش‌روی ما،
‫راه برگشتی وجود نداشت.

147
00:18:52,164 --> 00:18:55,789
‫جالبه که وقتی فهمیدم
‫قراره بمیرم...

148
00:18:55,873 --> 00:19:02,248
‫خاطراتی از بچگی یادم اومد.

149
00:19:05,664 --> 00:19:08,331
‫برای مثال، صورت مادرم.

150
00:19:37,039 --> 00:19:40,623
‫بعدش تیر خوردم و بیهوش شدم.

151
00:19:50,623 --> 00:19:53,956
‫به طرز معجزه‌آسایی،
‫بعد از سقوط در اقیانوس...

152
00:19:54,039 --> 00:19:58,748
‫کانجی از لاشه بیرون کشیده شد
‫و توسط یه قایق نجات آمریکایی از آب گرفته شد.

153
00:20:03,164 --> 00:20:06,539
‫ولی نبرد برای اوکیناوا تازه شروع شده بود.

154
00:20:15,248 --> 00:20:20,789
‫آوریل شده و در اروپا، هر روز
‫یه خبر دیگه از شکست آلمان به گوش می‌رسه.

155
00:20:26,248 --> 00:20:28,706
‫آمریکایی‌ها امروز کلون رو تصرف کردن.

156
00:20:28,789 --> 00:20:31,331
‫شهری ویران و مخروبه شده.

157
00:20:31,414 --> 00:20:33,581
‫و الان، در پادگان آلمانی
‫همه پا به فرار گذاشتن...

158
00:20:33,664 --> 00:20:35,373
‫و در کرانه غربی رود راین پیش میرن.

159
00:20:36,998 --> 00:20:39,998
‫نیروهای آمریکایی وارد
‫شهر نازی نورمبرگ شدن...

160
00:20:40,081 --> 00:20:44,623
‫در حالی که نیروهای هوابرد روسی
‫در ۴۰ کیلومتری شرق برلین فرود اومدن.

161
00:20:46,123 --> 00:20:50,164
‫شرق و غرب در
‫نزدیکی شهر آلمانی توراگو جمع شدن.

162
00:20:50,247 --> 00:20:54,039
‫آلمان نازی کاملا از
‫وسط دو نیمه شده.

163
00:20:58,289 --> 00:21:01,039
‫برای هزاران زندانی رژیم نازی...

164
00:21:01,122 --> 00:21:04,164
‫لحظه حقیقت داشت نزدیک می‌شد.

165
00:21:06,289 --> 00:21:09,997
‫وقتی جنگ شروع شد ۱۵ سالم بود.
‫دوستانم همسن من بودن.

166
00:21:11,206 --> 00:21:14,206
‫همه دختران جوان بودیم.
‫در اصل هنوز بچه بودیم.

167
00:21:17,997 --> 00:21:21,039
‫نوجوان یهودی گردا وایسمن...

168
00:21:21,122 --> 00:21:24,914
‫تقریبا سه سال در
‫اردوگاه کار نازی‌ها اسیر شده بود.

169
00:21:27,081 --> 00:21:28,997
‫صدای هواپیماها رو از بالای سرم شنیدم.

170
00:21:30,039 --> 00:21:34,122
‫یادمه بهمون گفتن که
‫جبهه روسی نزدیکتر شده...

171
00:21:35,706 --> 00:21:40,456
‫و آلمان‌ها دارن از ارتش
‫روسی فرار می‎‌کنن.

172
00:21:46,664 --> 00:21:51,372
‫بهمون گفتن که صبح روز
‫بعد برای پیاده‌روی میریم.

173
00:22:01,997 --> 00:22:06,581
‫افراد اس‌اس شلاق‌هاشونو
‫برداشتن و گفتن، به پیش.

174
00:22:12,622 --> 00:22:16,247
‫همه می‌دونستیم که این قراره
‫آخر راه باشه.

175
00:22:20,664 --> 00:22:22,164
‫هوا بدجور سرد بود.

176
00:22:26,039 --> 00:22:27,789
‫بیرون خوابیدیم.

177
00:22:33,331 --> 00:22:36,456
‫روی برف ردی از خون به جا گذاشتیم.

178
00:22:37,831 --> 00:22:39,247
‫خیلی وحشیانه بود.

179
00:22:44,331 --> 00:22:46,956
‫دوستم گفت یه کم آب می‌خواد.

180
00:22:48,831 --> 00:22:51,622
‫و بغلش کردم و هر دو خوابمون برد.

181
00:22:58,706 --> 00:23:00,872
‫من بیدار شدم، ولی اون نه.

182
00:23:15,164 --> 00:23:18,372
‫بعد از ۵۶۰ کیلومتر پیاده‌روی اجباری...

183
00:23:18,456 --> 00:23:23,664
اسرای همراهش توسط نگهبانان
در یک کارخونه متروکه زندانی شدن.

184
00:23:26,622 --> 00:23:30,497
‫آلمانی‌ها یه بمب ساعتی کار
‫گذاشتن تا ما رو منفجر کنن.

185
00:23:34,497 --> 00:23:38,081
‫سعی کردیم از اونجا بیایم بیرون
‫و نتونستیم.

186
00:23:38,164 --> 00:23:41,831
‫[ارتفاع ایمن، ۳.۹]

187
00:23:43,081 --> 00:23:48,039
‫یادمه اونجا نشسته بودم و می‌دونستم
‫این دیگه واقعا آخرشه.

188
00:24:14,872 --> 00:24:16,831
‫این دنیای امروز ـه.

189
00:24:17,914 --> 00:24:20,872
‫مقاومت آلمان در غرب راین
‫هنوز در حال درهم شکستن ـه...

190
00:24:20,955 --> 00:24:23,830
‫و سربازان آمریکایی به سرعت
‫در آلمان به پیش میرن.

191
00:24:26,622 --> 00:24:28,872
‫آوریل ۱۹۴۵.

192
00:24:28,955 --> 00:24:31,414
‫آمریکایی‌ها دارن مقاومت آلمان رو...

193
00:24:31,497 --> 00:24:33,122
‫با سرعت در غرب کشور از بین می‌برن.

194
00:24:41,664 --> 00:24:44,622
‫ارتش آلمان واقعا تیکه پاره شده...

195
00:24:44,705 --> 00:24:47,164
‫و خودشونو حالا در وضعیت بسیار
‫خطرناکی می‌بینن.

196
00:24:50,997 --> 00:24:55,205
‫و ارتش سرخ شوروی به
‫دروازه‌های پایتخت رسیده.

197
00:24:55,914 --> 00:24:59,789
‫برلین امشب به طور کامل
‫توسط لشکرهای روس محاصره شده.

198
00:25:02,247 --> 00:25:06,247
‫[نبرد برلین]
‫[آوریل ۱۹۴۵]

199
00:25:16,247 --> 00:25:18,539
‫به نقشه نگاه کردم.

200
00:25:19,705 --> 00:25:21,872
‫برلین ۱۲ کیلومتر دورتر بود.

201
00:25:24,622 --> 00:25:28,914
‫گفتم، بچه‌ها، برای تمام رنج‌هاتون...

202
00:25:31,747 --> 00:25:33,747
‫برای تمام غم‌هاتون...

203
00:25:36,622 --> 00:25:37,955
‫آتش!

204
00:25:50,830 --> 00:25:51,914
‫آتش!

205
00:25:55,539 --> 00:25:56,539
‫آتش!

206
00:25:58,955 --> 00:26:01,539
‫جهنم رو روی سرشون می‌ریزیم!

207
00:26:12,747 --> 00:26:16,372
‫پیاده‌نظام سوار تانک‌ها شدن.

208
00:26:17,039 --> 00:26:19,039
‫به سمت برلین!

209
00:26:32,539 --> 00:26:36,372
‫هانس مونشبرگ ۱۵ ساله
‫پشت موانع ایستاده

210
00:26:38,497 --> 00:26:42,080
‫خودمو جلوی روس‌ها دیدم.

211
00:26:50,497 --> 00:26:55,664
‫به سمت دشمن شلیک کردم.

212
00:26:57,372 --> 00:26:59,789
‫مسئله‌ی بقا بود.

213
00:27:10,414 --> 00:27:12,414
‫خیلی عصبانی بودیم.

214
00:27:18,705 --> 00:27:24,164
‫تانک‌هامون آلمانی‌های
‫مرده رو له کردن.

215
00:27:24,830 --> 00:27:26,330
‫و زخمی‌ها رو.

216
00:27:32,830 --> 00:27:34,414
‫انتقام!

217
00:28:07,122 --> 00:28:12,538
‫نُه نفر از همکلاسی‌هام کشته شدن.

218
00:28:12,622 --> 00:28:16,455
‫تصمیم گرفتیم که قرار نیست تسلیم بشیم.

219
00:28:18,497 --> 00:28:21,663
‫باید سعی کنیم یه جوری فرار کنیم.

220
00:28:28,747 --> 00:28:31,622
‫بعد از دو هفته جنگ وحشیانه خیابونی...

221
00:28:31,705 --> 00:28:34,872
‫لئونید رزنبرگ در میان اولین
‫سربازان ارتش سرخ بود...

222
00:28:34,955 --> 00:28:36,663
‫که به مقر رایش رسید...

223
00:28:36,747 --> 00:28:39,705
‫که قلب نمادین دولت آلمان بود...

224
00:28:39,788 --> 00:28:42,663
‫تا بالاخره انتقام
‫خونواده کشته شده‌شو بگیره.

225
00:28:47,955 --> 00:28:50,622
‫آماده رفتن به مقر رایش بودم...

226
00:28:54,455 --> 00:28:58,163
‫تا اینکه همه‌شو تموم کنم.

227
00:29:11,913 --> 00:29:15,580
‫از گنبد مقر رایش بالا رفتم...

228
00:29:30,038 --> 00:29:32,872
‫و به پرچم پیروزی رسیدم.

229
00:29:42,080 --> 00:29:46,955
‫در تمام جنگ، رویای رسیدن
‫به لانه دشمن رو داشتم.

230
00:29:49,455 --> 00:29:54,247
‫به اون لونه رسیدم!

231
00:30:04,080 --> 00:30:07,497
‫ارتش آلمان شکست خورده.

232
00:30:08,122 --> 00:30:10,205
‫آلمان شکست خورده!

233
00:30:13,872 --> 00:30:16,663
‫به یه روستا اومدیم.

234
00:30:18,163 --> 00:30:22,955
‫یه خانم بهمون گفت که
‫آلمان تسلیم شده.

235
00:30:26,372 --> 00:30:30,288
‫گفتم، غیرممکنه.
‫آلمان نباید تسلیم بشه.

236
00:30:36,705 --> 00:30:41,663
‫سروانم دستشو گذاشت روی شونه‌م.

237
00:30:41,747 --> 00:30:45,663
‫می‌دونی، پسر، گاهی شنیدن
‫حقیقت سخت‌تر از یه دروغه.

238
00:30:50,622 --> 00:30:52,913
‫می‌دونستم تموم شده.

239
00:30:59,163 --> 00:31:01,747
‫آلمان در تمام جبهه‌ها
‫بی‌قید و شرط در برابر...

240
00:31:01,788 --> 00:31:06,455
‫تمام متفقین تسلیم شده، برای ایالات متحده،
‫بریتانیای کبیر، شوروی و فرانسه.

241
00:31:13,247 --> 00:31:14,622
‫آلمانی‌ها مدارک رو...

242
00:31:14,705 --> 00:31:18,038
‫۱۹ دقیقه قبل از سه امروز صبح
‫به وقت فرانسه امضا کردن...

243
00:31:18,121 --> 00:31:20,955
‫در یه مدرسه قرمز کوچیک
‫در ریم، فرانسه حضور داشتن

244
00:31:47,663 --> 00:31:50,496
‫مردان و زنان آلمان...

245
00:31:51,455 --> 00:31:55,538
‫پیشوای ما، آدولف هیتلر سقوط کرده.

246
00:31:59,455 --> 00:32:01,371
‫خبری بسیار مهم داریم.

247
00:32:02,121 --> 00:32:07,163
‫رادیو آلمان همین الان
‫اعلام کرد که هیتلر مرده.

248
00:32:07,746 --> 00:32:08,746
‫تکرار می‌کنم.

249
00:32:08,830 --> 00:32:11,205
‫هیتلر مرده.

250
00:32:51,705 --> 00:32:55,205
‫هیتلر با زدن یک گلوله
‫توی سرش به زندگی خودش خاتمه داد.

251
00:32:55,955 --> 00:33:01,246
‫کشوری رو مخروبه و مردمی
‫رو در هم شکسته باقی گذاشت.

252
00:33:04,330 --> 00:33:06,121
‫بعد از فرار کردن از شهرشون...

253
00:33:06,205 --> 00:33:09,746
‫کارولا اشترن و مادرش
‫از دست روس‌ها قایم شده بودن.

254
00:33:11,996 --> 00:33:16,080
‫پیاده رفتیم تا به یه مزرعه رسیدیم.

255
00:33:20,663 --> 00:33:27,371
‫سربازها رد شدن و به ما گفتن...

256
00:33:27,455 --> 00:33:31,496
‫پیشوا در نبرد برلین از پا دراومده.

257
00:33:32,288 --> 00:33:36,996
‫و مادرم گفت، پیشوا
‫اصلا خبر نداشته.

258
00:33:38,205 --> 00:33:42,288
‫جواب دادم، پیشوا رو فراموش کن.

259
00:33:43,288 --> 00:33:49,288
‫بهمون قول دنیا رو داد
‫و حالا اینجا توی کثافتیم.

260
00:34:01,288 --> 00:34:05,288
‫[لندن]

261
00:34:10,830 --> 00:34:15,871
‫شاید به خودمون اجازه بدیم
‫مدت کوتاهی شاد و خوشحال باشیم.

262
00:34:43,038 --> 00:34:46,038
‫[پاریس]

263
00:35:04,538 --> 00:35:08,246
‫[مسکو]

264
00:35:20,246 --> 00:35:22,163
‫با شروع شدن جشن و پایکوبی...

265
00:35:22,954 --> 00:35:24,204
‫در آلمان...

266
00:35:24,288 --> 00:35:28,496
‫افسر اطلاعاتی آمریکا کرت کلاین
‫گزارش نگران‌کننده‌ای دریافت کرد.

267
00:35:30,163 --> 00:35:34,121
‫از گروهی از زنان یهودی شنیدیم...

268
00:35:34,204 --> 00:35:39,538
‫که در یک کارخونه متروکه توسط
‫افراد اس‌اس زندانی شدن.

269
00:35:42,204 --> 00:35:44,079
‫و چون آلمانی بلد بودم...

270
00:35:44,163 --> 00:35:48,454
‫با یه جیپ از بهیارها فرستاده شدم.

271
00:35:53,329 --> 00:35:57,079
‫چند روز قبل، آلمانی‌ها
‫ما رو در کارخونه زندانی کرده بودن...

272
00:35:57,163 --> 00:35:59,663
‫و یه بمب ساعتی رو وصل کرده بودن.

273
00:36:07,079 --> 00:36:09,579
‫ولی بعدش بارون گرفت.

274
00:36:09,663 --> 00:36:12,371
‫برای همین زمان‌سنج بمب وصل نشده بود.

275
00:36:15,621 --> 00:36:18,829
‫و صبح روز بعدش، درها باز شدن...

276
00:36:18,913 --> 00:36:21,246
‫و مردم رو صدا زدن و
‫گفتن جنگ تموم شده.

277
00:36:24,954 --> 00:36:29,413
‫منظره کاملا روشنی از
‫آزادی اون روز صبح دیده شد...

278
00:36:29,496 --> 00:36:31,996
‫وقتی دیدم یه ماشین داره
‫به سمت تپه میاد...

279
00:36:33,288 --> 00:36:36,579
‫ستاره سفید روی کاپوتش بود
‫و نه صلیب شکسته.

280
00:36:45,704 --> 00:36:48,579
‫و یادمه که کنار ورودی ساختمون...

281
00:36:48,663 --> 00:36:50,413
‫یه دختر رو در حالت ایستاده دیدم.

282
00:36:56,288 --> 00:36:58,954
‫و تصمیم گرفتم به سمتش برم.

283
00:37:02,704 --> 00:37:05,038
‫و با آلمانی و انگلیسی ازش پرسیدم...

284
00:37:05,121 --> 00:37:07,204
‫این دو زبان رو بلده یا نه...

285
00:37:07,288 --> 00:37:09,413
‫و به آلمانی جوابم رو داد.

286
00:37:12,246 --> 00:37:15,371
‫و بهش گفتم، می‌دونی، ما یهودی هستیم؟

287
00:37:18,579 --> 00:37:20,954
‫تا مدت بسیار زیادی جوابمو نداد.

288
00:37:24,538 --> 00:37:28,496
‫و بعدش صداش حسش رو لو داد.

289
00:37:32,121 --> 00:37:34,288
‫گفتش، منم یهودیم

290
00:37:44,788 --> 00:37:46,246
‫یادمه گفتم، اوه!

291
00:37:46,329 --> 00:37:48,038
‫باورم نمی‌شد.

292
00:37:48,121 --> 00:37:50,163
‫برام شبیه خدا بود.

293
00:37:53,121 --> 00:37:57,079
‫حس بسیار عجیبی داشت
‫که نه تنها یه آمریکایی آزادمون کرده...

294
00:37:57,163 --> 00:37:59,038
‫بلکه یه یهودی این کار رو کرده...

295
00:38:01,746 --> 00:38:04,538
‫واقعا خیلی...

296
00:38:04,621 --> 00:38:08,413
‫یعنی، فکر کنم اون موقع...

297
00:38:08,496 --> 00:38:14,162
‫چنان احساس شادی کردم که
‫تمام وجودم رو گرفت...

298
00:38:14,246 --> 00:38:15,954
‫اینقدر که حتما نتونستم جلوشو بگیرم.

299
00:38:16,037 --> 00:38:19,121
‫یادمه که نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم.

300
00:38:20,037 --> 00:38:22,579
‫و بعدش یه سوال عجیب پرسید.

301
00:38:23,579 --> 00:38:26,579
‫گفتش، میشه بقیه خانم‌ها رو ببینم؟

302
00:38:27,912 --> 00:38:31,079
‫شش سال بود که اینطوری
‫خطاب نشده بودیم

303
00:38:32,496 --> 00:38:37,162
‫بهش گفتم بیشتر دخترهایی که
‫داخل هستن اینقدر بیمارن که نمی‌تون راه برن

304
00:38:37,246 --> 00:38:39,454
‫و بهم گفت، نمیای با من بریم؟

305
00:38:45,121 --> 00:38:48,579
‫در رو برام باز نگه داشت
‫و گذاشت دنبالش برم

306
00:38:53,996 --> 00:38:59,037
‫تقریبا غیرممکنه صحنه‌ای که
‫داخل دیدم رو توصیف کنم...

307
00:38:59,121 --> 00:39:02,996
‫با اون همه زنی که روی زمین
‫افتاده بودن.

308
00:39:03,079 --> 00:39:06,246
‫برای من یه تجربه درهم شکننده بود.

309
00:39:08,458 --> 00:39:12,333
<i>... به سمتشون اشاره کرد و یه جور حالتِ دستِ خاصی</i>

310
00:39:12,416 --> 00:39:15,416
<i>.رو به این صحنه ی ویرانی انجام داد ...</i>

311
00:39:16,875 --> 00:39:19,958
<i>:و این کلمات رو به زبان آورد</i>

312
00:39:22,375 --> 00:39:23,833
<i>"نجیب باشد انسان"</i>

313
00:39:24,500 --> 00:39:26,583
<i>"مهربان و نیکوکار"</i>

314
00:39:36,250 --> 00:39:40,916
<i>و من به سختی باورم میشد که او
...در چنین لحظه‌ای قادر به</i>

315
00:39:41,000 --> 00:39:47,250
<i>،خوندن شعری از شاعر آلمانی؛ گوته
.به اسم "الهی" بود</i>

316
00:39:52,083 --> 00:39:55,250
.یه تجربه‌ کاملاً شوکه‌کننده بود برام

317
00:40:02,787 --> 00:40:06,204
‫خب، خیلی زود کامیون‌ها اومدن،
‫کامیون‌های صلیب سرخ.

318
00:40:06,287 --> 00:40:08,329
‫ما رو به بیمارستان بردن.

319
00:40:12,412 --> 00:40:16,454
‫تنها کسی از خونواده‌م بودم
‫که زنده مونده بود.

320
00:40:21,704 --> 00:40:26,787
‫هرگز تاثیری که این دختر
‫روم گذاشته بود رو فراموش نکردم...

321
00:40:26,871 --> 00:40:31,787
‫و تلاش کردم تا جایی که میشه
‫به بیمارستان زیاد برگردم.

322
00:40:34,454 --> 00:40:36,079
‫هر چی بیشتر باهاش حرف زدم...

323
00:40:36,162 --> 00:40:41,496
‫بیشتر فهمیدم که یه چیز
‫خاص درونش وجود داره.

324
00:40:41,579 --> 00:40:45,954
‫پس از اون موقع به بعد
‫رابطه‌ای شکل گرفت.

325
00:40:52,829 --> 00:40:54,871
‫کرت هر وقت که می‌تونست می‌اومد...

326
00:40:54,954 --> 00:40:57,787
‫و گفتش، دوست دارم
‫به آمریکا بیای.

327
00:40:58,787 --> 00:41:01,246
‫و گفتم، خب اونجا چی کار کنم؟

328
00:41:01,329 --> 00:41:03,787
‫و گفتش، برای شروع می‌تونی
‫باهام ازدواج کنی.

329
00:41:12,121 --> 00:41:14,996
‫و اون شادترین لحظه زندگیم بود.

330
00:41:22,579 --> 00:41:25,704
‫برای گردا وایسمن، رستگاری وجود داره.

331
00:41:30,787 --> 00:41:33,996
‫برای میلیون‌ها نفر دیگه
‫راه خروجی وجود نداره.

332
00:41:40,495 --> 00:41:43,620
‫آمریکایی‌ها به شهر
‫آلمانی داخوا رسیدن.

333
00:41:50,537 --> 00:41:53,454
‫از جاده‌ای به سمت شهر داخوا رفتیم.

334
00:41:53,537 --> 00:41:55,537
‫ولی داخوا برای من معنایی نداشت.

335
00:41:56,287 --> 00:41:58,537
‫ریل‌های قطار جانبی وجود داشت.

336
00:42:02,287 --> 00:42:06,704
‫و به یه فضای بسته رسیدیم
‫که دروازه و بقیه چیزها رو داشت.

337
00:42:13,245 --> 00:42:15,287
‫و آدم‌های بسیار زیادی اونجا بودن.

338
00:42:31,204 --> 00:42:35,412
‫حدود ۳۰ واگن روی ریل قطار بود...

339
00:42:35,495 --> 00:42:39,704
‫و وقتی داخل واگن‌ها رو نگاه کردم
‫پر از اجساد بود.

340
00:42:43,954 --> 00:42:47,120
‫از چیزی که دیده بودم اینقدر
‫شوکه شدم که حالم بهم خورد.

341
00:42:54,537 --> 00:42:57,787
‫وقتی وسط چنین تجربه‌ای هستی...

342
00:42:58,495 --> 00:43:00,495
‫یه جورایی شبیه یه کابوسه.

343
00:43:02,329 --> 00:43:07,329
‫فراتر از حیطه تصور آدم بود.

344
00:44:03,579 --> 00:44:05,537
‫سالها طول خواهد کشید تا...

345
00:44:05,620 --> 00:44:08,037
‫جنایاتی که اینجا مرتکب شدن رو
‫بتوان درک کرد...

346
00:44:10,870 --> 00:44:13,870
‫و در اردوگاه‌های سرتاسر
‫اروپای اشغال شده...

347
00:44:13,954 --> 00:44:17,079
‫جایی که میلیون‌ها نفر در
‫نسل‌کشی نازی‌ها کشته شدن.

348
00:44:39,745 --> 00:44:42,995
‫در خاور دور، سلاخی ادامه داره.

349
00:44:48,245 --> 00:44:53,870
‫در اوکیناوا، خلبان‌های کامیکازه ژاپن نتونستن
‫جلوی پیشروی آمریکا رو بگیرن.

350
00:45:06,995 --> 00:45:10,412
‫تا اواخر ژوئن، بعد از
‫یک نبرد نهایی و سخت...

351
00:45:10,495 --> 00:45:12,370
‫اوکیناوا سقوط می‌کنه.

352
00:45:26,245 --> 00:45:30,162
‫هدف نهایی در دسترس ـه، توکیو.

353
00:45:32,120 --> 00:45:33,995
‫در اقیانوس آرام، بی۲۹ های آمریکایی...

354
00:45:34,078 --> 00:45:38,620
‫به پایگاه‌های ژاپن در هونشو
‫و کیوشو حمله کردن.

355
00:45:39,703 --> 00:45:42,828
‫منطقه توکیو یه بار دیگه
‫از هوا بمباران میشه.

356
00:45:42,912 --> 00:45:46,870
‫نیروی ویژه بزرگ ما حملاتش
‫به پایتخت دشمن رو از سر گرفته.

357
00:45:48,578 --> 00:45:50,287
‫خیلی خوب فهمیدن...

358
00:45:50,370 --> 00:45:52,828
‫که شاید سخت‌ترین بخش
‫جنگ در راه باشه.

359
00:45:54,162 --> 00:45:56,828
‫حالا باید ژاپن رو له کنیم.

360
00:46:17,328 --> 00:46:19,162
‫برای پایان دادن به جنگ...

361
00:46:19,245 --> 00:46:23,412
‫متفقین حالا با
‫یک حمله خونین ژاپن روبه‌‌رو هستن...

362
00:46:23,495 --> 00:46:26,203
‫و ده‌ها هزار تلفات بیشتر در راه خواهد بود.

363
00:46:30,828 --> 00:46:34,162
‫ولی در حال ساخت یک
‫اسلحه مخفی ویرانگر بودن...

364
00:46:34,245 --> 00:46:35,578
‫بمب اتم.

365
00:46:38,620 --> 00:46:41,453
‫صلحی در جهان وجود نخواهد داشت...

366
00:46:41,537 --> 00:46:45,162
‫تا وقتی که قدرت نظامی
‫ژاپن به کلی نابود بشه.

367
00:46:47,078 --> 00:46:50,412
‫تنها تسلیم شدن می‌تونه از...

368
00:46:50,495 --> 00:46:52,787
‫خرابی که سر آلمان در نتیجه
‫مقاومت بی‌فایده و ادامه‌دار اومده...

369
00:46:52,870 --> 00:46:56,828
‫جلوگیری کنه.

370
00:47:00,662 --> 00:47:04,828
‫در حالی که فرماندهان آمریکایی در مورد
‫جنبه اخلاقی این اقدام جدی بحث می‌کردن...

371
00:47:05,453 --> 00:47:09,203
‫برخی از رهبران ژاپن در خفا
‫به فکر تسلیم شدن بودن.

372
00:47:15,245 --> 00:47:18,578
‫ولی به ژاپن هرگز فرصت
‫صلح کردن داده نمیشه.

373
00:47:49,078 --> 00:47:52,620
‫خلبان به مسلسل‌چی سمت چپ.

374
00:47:54,662 --> 00:47:57,120
‫خلبان به بمب‌انداز، کشتی تو.

375
00:48:01,995 --> 00:48:03,578
‫دریچه‌های بمب باز میشه.

376
00:48:31,203 --> 00:48:33,078
‫یک بمب اتم است.

377
00:48:34,037 --> 00:48:36,245
‫نیرویی که خورشید ازش
‫قدرت می‌گیره...

378
00:48:36,328 --> 00:48:41,453
‫برای کسانی که جنگ رو
‫به خاور دور اوردن آزاد میشه.

379
00:48:56,578 --> 00:48:58,245
‫یه نور خیره‌کننده دیده شد.

380
00:49:02,828 --> 00:49:05,870
‫انفجار با سرعت به طرف ما اومد.

381
00:49:07,870 --> 00:49:10,661
‫پیش مادرمون گریه می‌کردیم.

382
00:49:10,745 --> 00:49:13,745
‫مامان، کمک‌مون کن، لطفا به دادمون برس!

383
00:49:16,203 --> 00:49:19,453
‫با دستهام لمسش کردم.

384
00:49:23,203 --> 00:49:25,453
‫پودر شده بود...

385
00:49:28,578 --> 00:49:30,953
‫و خاکسترش به هوا رفت.

386
00:49:44,870 --> 00:49:46,953
‫شهر هیروشیما نابود شده...

387
00:49:46,995 --> 00:49:51,495
‫و تقریبا تمام موجودات زنده
‫به خاطر انفجار تا حد مرگ سوختن.

388
00:49:53,953 --> 00:49:56,703
‫شصت درصد منطقه ساخته شده
‫شهر ناپدید شده...

389
00:49:56,786 --> 00:49:58,620
‫تقریبا هیچ ردی ازش نمونده.

390
00:50:04,078 --> 00:50:07,328
‫صد هزار ژاپنی بلافاصله کشته شدن...

391
00:50:07,411 --> 00:50:12,036
‫در دو انفجار اتمی در هیروشیما و ناگازاکی.

392
00:50:18,120 --> 00:50:22,203
‫صد و پنجاه هزار تای دیگه
‫به خاطر تشعشع‌زدگی در طول سالهای بعد...

393
00:50:22,286 --> 00:50:23,536
‫مرُدن.

394
00:51:01,161 --> 00:51:04,370
‫ژاپن تسلیم شده.

395
00:51:08,161 --> 00:51:12,078
‫جنگ در سرتاسر دنیا به پایان رسیده.

396
00:51:14,620 --> 00:51:17,411
‫در این ساعت خوش
‫از شما می‌خوام...

397
00:51:18,036 --> 00:51:22,411
‫به یاد تمام کسانی باشید
‫که زندگی‌شونو کف دست گذاشتن...

398
00:51:23,286 --> 00:51:29,036
‫و تمام کسانی که از دست دادن
‫عزیزان‌شونو تجربه کردن.

399
00:51:32,745 --> 00:51:37,370
‫تبریک میگم که زنده هستین
‫و به اخبار امشب گوش میدین.

400
00:51:38,286 --> 00:51:40,620
‫میلیون‌‌ها نفر زنده نموندن.

401
00:51:44,995 --> 00:51:47,078
‫بازگشت جدید به خانه.

402
00:51:49,953 --> 00:51:52,703
‫مردانی که سلاح‌های رزم‌ناوها
‫رو کج کرده بودن...

403
00:51:52,786 --> 00:51:55,078
‫و اونا رو در نبرد حماسی
‫تابیده بودن...

404
00:51:55,161 --> 00:51:58,120
‫سوار بر قایق‌ها و کرجی‌ها
‫در رودخانه و خلیج خواهند بود.

405
00:52:05,244 --> 00:52:07,619
‫خلبانی با ماموریتهای بسیار...

406
00:52:07,703 --> 00:52:10,744
‫برای چند شرکت نظامی
‫کارهای پیش پا افتاده خواهند کرد.

407
00:52:18,203 --> 00:52:21,328
‫و راننده‌های تانک
‫پشت ماشین چمن‌زن تقویت شده می‌شینن...

408
00:52:21,911 --> 00:52:23,744
‫در حالی که پدران‌شان در
‫تماشا هستن.

409
00:52:46,036 --> 00:52:50,536
‫بعد از شش سال تمام عیار جنگ،
‫جهان هزینه را تخمین می‌زند.

410
00:52:52,911 --> 00:52:54,953
‫بیش از ۶۰ میلیون نفر مردن.

411
00:52:58,411 --> 00:53:02,661
‫اونایی که در این نبرد زنده موندن تا
‫ابد زخم‌هایی رو به همراه خواهند داشت.

412
00:53:05,578 --> 00:53:09,536
‫همچنان کسانی که بعدش به دنیا اومدن
‫باید درس‌هاشو یاد بگیرن.

413
00:53:20,578 --> 00:53:23,536
‫چندین جنایتکار جنگی نازی‌ها،
‫گورینگ و فون رونشتت...

414
00:53:23,619 --> 00:53:27,828
‫هر دوشون اهداف بزرگی هستن، دستگیر شدن
‫و حالا به بریتانیا اورده شدن.

415
00:53:27,911 --> 00:53:30,578
‫در لندن به خاطر جنایت‌های
‫جنگی‌شون محاکمه میشن.

416
00:53:32,119 --> 00:53:36,578
‫درخواست آمریکا برای باز کردن
‫فلسطین برای پناهنده‌های یهودی...

417
00:53:36,661 --> 00:53:40,369
‫با توافقی با دولت بریتانیا میسر خواهد شد.

418
00:53:40,453 --> 00:53:43,828
‫ولی برداشت‌های اولیه
‫اینطور بود که نه اعراب و نه یهودی‌ها...

419
00:53:43,911 --> 00:53:45,994
‫از این توافق راضی نیستن.

420
00:53:47,828 --> 00:53:50,578
‫باید آماده جو صلح بشیم...

421
00:53:50,661 --> 00:53:52,619
‫جوی که ناشی از درک متقابل
‫و حسن نیت باشه.

422
00:53:54,619 --> 00:53:58,411
‫کمیته حقوق بشر انتظار میره
‫لایحه حقوق رو برای تمام انسانها...

423
00:53:58,494 --> 00:53:59,786
‫تنظیم کنه...

424
00:53:59,869 --> 00:54:03,119
‫که وظیفه اصلی سازمان ملل
‫رو تحقق می‌بخشه

425
00:54:06,411 --> 00:54:08,744
‫به پیش برو، ای کشتی کشور.

426
00:54:10,078 --> 00:54:13,036
‫به پیش برو، ای اتحاد، قوی و باشکوه!

427
00:54:14,828 --> 00:54:17,328
‫انسانیت با تمام ترس‌هایش...

428
00:54:18,119 --> 00:54:20,828
‫با تمام امیدهایش برای سالهای آینده...

429
00:54:21,869 --> 00:54:25,411
‫به سرنوشت تو چشم دوخته
‫و منتظر است!

