1
00:00:10,173 --> 00:00:11,293
‫« هی « دین » ، منم « سم

2
00:00:13,549 --> 00:00:14,730
‫چند وقته که برگشتی ؟

3
00:00:14,830 --> 00:00:15,650
‫یه یک سالی میشه

4
00:00:15,751 --> 00:00:17,468
‫یعنی تقریباً تمام این مدت رو برگشته بودی ؟

5
00:00:17,536 --> 00:00:20,171
‫خب تو بالاخره چیزیو که همیشه دوست داشتی بدست اورده بودی
‫یک خانواده

6
00:00:20,256 --> 00:00:21,589
‫ازت میخوام که بری ، تو یه شکارچی هستی

7
00:00:28,930 --> 00:00:30,797
‫درباره ی « سمه » ، اون فرق کرده

8
00:00:33,101 --> 00:00:35,302
‫روحش... ناپدید شده

9
00:00:35,353 --> 00:00:37,821
‫شما ها برام " آلفا " های زنده شکار میکنین

10
00:00:37,906 --> 00:00:39,623
‫و منم روح " سم " کوچولو رو بر میگردونم

11
00:00:41,276 --> 00:00:42,443
‫ما منتظر دستوریم

12
00:00:42,494 --> 00:00:43,694
‫آلفای رهبرشون داره یه ارتش میسازه

13
00:00:43,778 --> 00:00:44,778
‫داریم میریم به جنگ

14
00:00:44,829 --> 00:00:46,697
‫برام موجودات بیارید

15
00:00:49,701 --> 00:00:51,869
‫ولی اگه تو اولین کَس از نوع خودت هستی ، کی تو رو خلق کرد ؟

16
00:00:51,953 --> 00:00:53,587
‫ما هممون مادر های خودمون رو داریم

17
00:00:53,654 --> 00:00:55,673
‫وقتی ما هیولا ها میمیریم فکر کردی کجا میریم ؟

18
00:00:55,757 --> 00:00:57,041
‫نه بهشت نه جهنم

19
00:00:57,108 --> 00:00:58,825
‫برزخ ، و منم میخوامش

20
00:00:58,877 --> 00:01:01,762
‫- من روحمو میخوام
‫- نمیتونم بهت بدمش

21
00:01:04,466 --> 00:01:07,267
‫« روح سم در قفس به همراه « میکائیل » و « لوسیفر

22
00:01:07,335 --> 00:01:09,386
‫زندانی شده بود

23
00:01:09,471 --> 00:01:11,855
‫برگردوندن این چیز منو به هزار تا تیکه تبدیل می کنه

24
00:01:11,940 --> 00:01:13,724
‫ما هیچ چیزی از عواقب این کار نمیدونیم

25
00:01:13,808 --> 00:01:16,193
‫فلج شدن ، دیوانگی ، درد های فیزیکی وحشتناک

26
00:01:16,277 --> 00:01:19,063
‫به حدی که اون رو تا آخر عمرش در بدنش حبس می کنه

27
00:01:19,147 --> 00:01:20,847
‫مرگ " ، سوارکار آخرالزمان "

28
00:01:20,899 --> 00:01:22,182
‫« سلام « دین

29
00:01:22,233 --> 00:01:24,351
‫- مرگ " گفتش که میتونه یه دیواره دست کنه "
‫- یه دیواره ؟

30
00:01:24,402 --> 00:01:25,369
‫باعث میشه که جهنم رو به یاد نیاری

31
00:01:25,453 --> 00:01:27,154
‫در ازای چه کاری ؟

32
00:01:27,205 --> 00:01:29,039
‫ازت میخوام که برای ۱ روز به جای من باشی

33
00:01:29,124 --> 00:01:31,542
‫این زندگی منه ، روح منه و منم نمیخوامش

34
00:01:31,626 --> 00:01:33,660
‫احتیاجه که بدنت رو زخمی کنی

35
00:01:33,712 --> 00:01:34,694
‫ببخشید

36
00:01:36,531 --> 00:01:37,581
‫این کارو نکن

37
00:01:37,665 --> 00:01:39,800
‫رو دیوار خط ننداز!

38
00:02:00,388 --> 00:02:01,238
‫چطور مطوری ؟

39
00:02:02,907 --> 00:02:06,160
‫عالیم! خیلی عالیه

40
00:02:06,227 --> 00:02:07,745
‫پنی » همه چی درست میشه »

41
00:02:07,829 --> 00:02:10,998
‫میدونی خیلی از مردم حتی تو حموم میمیرن

42
00:02:11,065 --> 00:02:13,167
‫ممنون بابت خبر!

43
00:02:13,234 --> 00:02:15,569
‫من آخه نمیدونستم به یه هوای اینطوری میخوریم

44
00:02:17,422 --> 00:02:19,873
‫ببین میشه فقط فرود بیایم

45
00:02:19,924 --> 00:02:21,792
‫- لطفاً ؟
‫- یه چند دقیقه دیگه ، نزدیک داریم میشیم

46
00:02:21,876 --> 00:02:23,510
‫ببخشید

47
00:02:30,751 --> 00:02:32,586
‫- چی بود ؟!
‫- چی ، چی بود ؟!

48
00:02:32,637 --> 00:02:35,606
‫یه چیز خیلی گنده همین الان از پیش پنجره رد شد!

49
00:02:35,690 --> 00:02:37,391
‫احتمالاً فقط یه پرنده بود

50
00:02:37,442 --> 00:02:39,810
‫نه! نه « استن » پرنده نبود

51
00:02:39,894 --> 00:02:41,645
‫خب پس فکر می کنی چی بود ؟

52
00:02:41,729 --> 00:02:44,314
‫نمیدونم

53
00:02:44,399 --> 00:02:47,484
‫پنی » هیچی اون بیرون نیست »

54
00:02:47,569 --> 00:02:50,154
‫بهت قول میدم

55
00:02:50,238 --> 00:02:52,072
‫ببین فقط چشماتو ببند تا برسیم باشه ؟

56
00:02:53,575 --> 00:02:55,659
‫چیزی نیست فقط تکیه بده

57
00:02:55,743 --> 00:02:57,544
‫سعی کن آروم باشی

58
00:02:57,612 --> 00:03:00,447
‫به یه جای خوب فکر کن

59
00:03:02,050 --> 00:03:04,918
‫مثل موج های ساحل

60
00:03:09,123 --> 00:03:11,175
‫استن » ؟ »

61
00:03:11,259 --> 00:03:13,060
‫اوه خدای من!

62
00:03:13,127 --> 00:03:15,795
‫نه نه نه ن نــــه!

63
00:03:24,155 --> 00:03:27,690
‫Www. Tvseries-Shop. Com : فروش جدیدترین سریال های خارجی
‫HttpS://Www. Tvcenter. Co : کاری از

64
00:03:27,775 --> 00:03:31,209
‫مترجم : معین. ج

65
00:03:38,605 --> 00:03:40,255
‫خب ؟!

66
00:03:40,306 --> 00:03:42,257
‫روحش سر جاشه

67
00:03:44,360 --> 00:03:47,095
‫حالاً اصلاً قراره بیدار بشه ؟

68
00:03:47,146 --> 00:03:50,115
‫« من دکتر انسان ها نیستم « دین

69
00:03:50,199 --> 00:03:51,733
‫نمیشه یه حدسی بزنی ؟

70
00:03:51,784 --> 00:03:53,101
‫باشه

71
00:03:53,152 --> 00:03:55,120
‫احتمالاً بیدار نمیشه!

72
00:03:55,204 --> 00:03:56,955
‫- نمیخواد نمک بپاشی رو زخم
‫- « متأسفم « دین

73
00:03:57,023 --> 00:03:59,107
‫بهت که هشدار داده بودم روحشو برنگردونین

74
00:03:59,158 --> 00:04:01,793
‫خب من چی کار باید می کردم ؟

75
00:04:01,878 --> 00:04:04,612
‫میذاشتم تی-هزار همین طوری ول بچرخه به امید اینکه کسی رو به کشتن نده ؟|!

76
00:04:04,664 --> 00:04:09,468
‫بذار بهت بگم وقتی به روحش دست زدم چی احساس کردم

77
00:04:09,552 --> 00:04:12,971
‫مثل این میموند که روحشو زنده زنده پوست کنده باشن

78
00:04:13,039 --> 00:04:14,556
‫اگه میخواستی برادرت رو بکشی

79
00:04:14,623 --> 00:04:16,558
‫لااقل باید درست اینکارو می کردی

80
00:04:41,150 --> 00:04:43,702
‫همونطور که پدرم همیشه می گفت

81
00:04:43,786 --> 00:04:45,954
‫" چیزی که باعث از کار افتادن کلیه میشه دلیل نمیشه که دارو نباشه "

82
00:04:46,005 --> 00:04:48,206
‫سم » هنوز خوابه ؟ »

83
00:04:48,291 --> 00:04:50,292
‫آره

84
00:04:50,343 --> 00:04:52,027
‫بالاخره بیدار میشه

85
00:04:52,095 --> 00:04:54,096
‫آره

86
00:04:54,163 --> 00:04:56,648
‫دین » خودت میدونی که اون چه چیزایی رو پشت سر گذاشته »

87
00:04:56,716 --> 00:04:59,167
‫ولی همیشه یه جوری بر میگرده

88
00:04:59,218 --> 00:05:02,304
‫این بلا تا به حال سرش نیومده بود

89
00:05:05,608 --> 00:05:08,977
‫- یه کاره ؟
‫- امکانش هست

90
00:05:09,028 --> 00:05:11,313
‫کمکی از من بر میاد ؟

91
00:05:11,364 --> 00:05:13,999
‫برم یه کتابخونه ای چیزی

92
00:05:14,067 --> 00:05:16,268
‫یه دختر و پسری سوار هواپیمای سبک بودن

93
00:05:16,335 --> 00:05:18,620
‫لاشه هواپیما هم تو جنگل پیدا شد

94
00:05:18,687 --> 00:05:21,456
‫چند تا درخت راج به نظر خبر عجیبی نمیاد

95
00:05:21,524 --> 00:05:25,794
‫خلبان ۱۷ مایل عقب تر پیدا شد در حالی که سر تا پاش برشته شده بود

96
00:05:25,861 --> 00:05:27,028
‫دختره هم که ناپدید شده

97
00:05:27,080 --> 00:05:29,697
‫خبری از کسی یا چیزی هم نیست

98
00:05:29,749 --> 00:05:32,217
‫خب خبر جالب تر شد ، کانالو عوض نمی کنم!

99
00:05:32,301 --> 00:05:33,868
‫« دین »

100
00:05:39,258 --> 00:05:40,875
‫« سم »

101
00:05:40,927 --> 00:05:42,761
‫تو...

102
00:06:02,448 --> 00:06:04,065
‫از دیدنت خوشحالم

103
00:06:04,117 --> 00:06:05,167
‫صبر کن

104
00:06:05,234 --> 00:06:06,952
‫من یادمه که

105
00:06:07,036 --> 00:06:10,705
‫احساس کرده بودم لوسیفر گردنتو شکسته بود

106
00:06:10,773 --> 00:06:12,574
‫راستش « کَس » منو..

107
00:06:12,625 --> 00:06:14,760
‫کَس » زندست! ؟ »

108
00:06:14,844 --> 00:06:17,512
‫- آره ، « کَس »... خوبه
‫- سم تو حالت خوبه ؟

109
00:06:19,715 --> 00:06:21,583
‫راستش...

110
00:06:21,634 --> 00:06:22,934
‫خیلی گشنمه!

111
00:06:29,559 --> 00:06:30,776
‫« خب « سم...

112
00:06:30,860 --> 00:06:32,444
‫ها ؟

113
00:06:32,528 --> 00:06:34,863
‫آخرین چیزی که یادته چیه ؟

114
00:06:37,266 --> 00:06:40,735
‫محوطه ای که توش بودیم و من بعدش افتادم

115
00:06:40,787 --> 00:06:42,604
‫و بعدش ؟

116
00:06:44,940 --> 00:06:47,108
‫من تو اتاق اضطراری زیرزمین بیدار شدم

117
00:06:47,160 --> 00:06:49,044
‫همین ؟

118
00:06:49,111 --> 00:06:50,245
‫تو جداً چیزی یادت...

119
00:06:50,296 --> 00:06:51,379
‫بیا خوشحال باشیم

120
00:06:53,966 --> 00:06:56,168
‫آخه کی میخواد اون همه بدبختی رو به یاد بیاره ؟

121
00:06:56,252 --> 00:06:57,452
‫خب... من چند وقت نبودم ؟

122
00:06:57,503 --> 00:07:00,088
‫- حدود یک سال و نیم
‫- چی ؟!

123
00:07:02,458 --> 00:07:04,342
‫من زیر زمین بودم...

124
00:07:04,427 --> 00:07:06,461
‫هیچی یادم نمیاد

125
00:07:08,097 --> 00:07:09,981
‫خب چطور برگشتم ؟ « کَس » کاری کرد ؟

126
00:07:11,000 --> 00:07:12,567
‫نه دقیقاً

127
00:07:12,635 --> 00:07:16,154
‫دین » چی کار کردی ؟ »

128
00:07:16,239 --> 00:07:19,157
‫" منو " مرگ

129
00:07:19,242 --> 00:07:20,742
‫مرگ " ؟! سوارکارو میگی ؟ "

130
00:07:20,809 --> 00:07:22,594
‫من تحت کنترل داشتمش

131
00:07:22,662 --> 00:07:25,030
‫همه چی انجام شده

132
00:07:25,097 --> 00:07:27,949
‫- مطمئنی ؟
‫- آره تموم شده

133
00:07:28,000 --> 00:07:29,885
‫همه چی تموم شد

134
00:07:29,952 --> 00:07:32,587
‫خب یه خورده این قضیه بیش از حد تر تمیز و بدون اشکاله

135
00:07:32,655 --> 00:07:34,656
‫آره همینطوره ، واسه یه بار تو عمرمون!

136
00:07:39,212 --> 00:07:41,329
‫چیزه دیگه ای هست که باید بدونم

137
00:07:44,267 --> 00:07:45,800
‫نه

138
00:07:45,852 --> 00:07:47,052
‫یه آبجو دیگه میزنی ؟

139
00:07:47,136 --> 00:07:48,887
‫آره

140
00:07:52,608 --> 00:07:54,109
‫هـی

141
00:07:55,811 --> 00:07:58,363
‫حالش چطوره ؟

142
00:08:00,933 --> 00:08:03,535
‫خوبه ، بیشتر از اون چیزی که من امیدوار بودم

143
00:08:07,356 --> 00:08:09,374
‫چیه ؟ واسه چی قیافتو اون طوری می کنی ؟

144
00:08:19,585 --> 00:08:22,337
‫من خوشحالم که اون خوبه ، جدی میگم

145
00:08:22,388 --> 00:08:24,839
‫ولی...

146
00:08:24,891 --> 00:08:28,593
‫اون بچه همین ۱۰ روز پیش میخواست منو بکشه

147
00:08:28,678 --> 00:08:32,547
‫و الان... همه این خاطره ها پاک شده ؟

148
00:08:32,598 --> 00:08:35,817
‫شرمندم ولی الان من حتی سختمه که بهش نگاه کنم

149
00:08:35,884 --> 00:08:37,152
‫خود « سم » که این کارو نکرد

150
00:08:37,219 --> 00:08:38,687
‫خب شاید همش خود « سم » نبود

151
00:08:38,738 --> 00:08:40,155
‫« ولی « سم » که این کارا رو کرد « دین

152
00:08:40,222 --> 00:08:42,190
‫خب میخوای چیکار کنیم « بابی » ؟ همه چیزو بهش بگیم ؟

153
00:08:42,241 --> 00:08:44,559
‫نه ، فقط دلم میخواست که میشد بگیم ، همین

154
00:08:44,610 --> 00:08:46,561
‫آره ولی اگه همه اون چیزا رو بخوایم بهش بگیم

155
00:08:46,612 --> 00:08:48,163
‫نمیدونیم چه بلایی ممکنه سرش بیاد

156
00:08:48,230 --> 00:08:50,165
‫- ممکنه باعث شه دیواری که تو ذهنش ساخته شده شکاف بر داره
‫- میدونم میدونم

157
00:08:50,232 --> 00:08:51,399
‫پس میدونی چیه ؟

158
00:08:51,450 --> 00:08:53,919
‫تا اونجایی که من دارم میبینم یه هدیه از طرف سوارکاره

159
00:08:53,986 --> 00:08:55,787
‫و هیچ شکایتی هم ندارم

160
00:08:55,871 --> 00:08:58,089
‫میخوام واسه " مرگ " یه سبد میوه هم بفرستم!

161
00:08:59,926 --> 00:09:01,576
‫میدونی که خودش بالاخره میفهمه

162
00:09:01,627 --> 00:09:03,911
‫اینطوری یا یه جور دیگه

163
00:09:03,963 --> 00:09:06,615
‫یا یکی بهش میگه یا خودش از قضیه سر در میاره

164
00:09:06,682 --> 00:09:08,516
‫اون احمق نیست

165
00:09:08,584 --> 00:09:10,251
‫اون باید از زبون خود ما قضیه رو بشنوه

166
00:09:11,721 --> 00:09:14,306
‫میشه فقط واسه چند لحظه تنهاش بذاریم ؟

167
00:09:14,390 --> 00:09:17,425
‫باشـه

168
00:09:17,476 --> 00:09:19,945
‫ولی بهتره واسه طرف دیگه ی قضیه هم خودتو آماده کنی

169
00:09:20,012 --> 00:09:22,948
‫چون وقتی « سم » بفهمه که ما دورش زدیم

170
00:09:23,032 --> 00:09:26,117
‫وضعیت جالبی قرار نیست پیش بیاد

171
00:09:36,329 --> 00:09:38,663
‫سم » هنوز خوابه ؟ »

172
00:09:38,748 --> 00:09:40,715
‫آره بذار استراحت کنه ، بعداً صداش میزنیم

173
00:09:40,783 --> 00:09:42,467
‫منو واسه چه کاری صدا بزنین ؟

174
00:09:44,220 --> 00:09:47,055
‫یه جرایانی تو شهر " اُرگن " پیش اومده

175
00:09:47,122 --> 00:09:48,923
‫عالیه ، منم هستم!

176
00:09:48,975 --> 00:09:50,241
‫تو تازه راست و ریس شدی

177
00:09:50,309 --> 00:09:52,177
‫دقیقاً
‫من دیگه سرپام ، حالم خوبه

178
00:09:52,261 --> 00:09:55,146
‫خب چند روز دیگه استراحت کردن صدمه ای که بهت نمیزنه

179
00:09:55,231 --> 00:09:57,565
‫آره چون این کاریه که " تو " کردی وقتی از جهنم برگشتی

180
00:09:59,268 --> 00:10:00,402
‫خیلی خب

181
00:10:00,469 --> 00:10:02,187
‫« من و تو و « بابی

182
00:10:02,271 --> 00:10:04,439
‫اوه نه شما دو تا خودتون برید ، از عهدش دو نفری بر میاین

183
00:10:04,490 --> 00:10:08,276
‫تازه یادم اومد که به اون « روفسه » کودن یه قول داده بودم

184
00:10:08,327 --> 00:10:10,328
‫باس تلفن ها رو واسش ردیف کنم و این حرفا...

185
00:10:10,413 --> 00:10:11,979
‫مطمئنی ؟

186
00:10:12,031 --> 00:10:14,249
‫آره ، آره

187
00:10:14,316 --> 00:10:16,951
‫شما دو تا حسابی از هم خبر گیری کنین باشه ؟

188
00:10:20,923 --> 00:10:23,491
‫جریان چی بود ؟

189
00:10:23,542 --> 00:10:25,627
‫پیری و مشروب خوری همینه دیگه!

190
00:10:35,438 --> 00:10:37,272
‫حتماً سرکار ، ممنون

191
00:10:37,339 --> 00:10:38,723
‫تو هم همینطور

192
00:10:38,808 --> 00:10:41,142
‫خب اینو گوش کن ، تصادف به کنار...

193
00:10:41,193 --> 00:10:43,278
‫دو تا ناپدید شدن دیگه هم تو این شهر داشتیم

194
00:10:43,345 --> 00:10:44,679
‫- جدی ؟
‫- آره هفته پیش

195
00:10:44,730 --> 00:10:47,115
‫یه دختر دانشجو تو آپارتمانش غیب شد

196
00:10:47,182 --> 00:10:48,900
‫از طبقه هفدهم

197
00:10:48,984 --> 00:10:51,369
‫و سه روز پیش هم یه دختره از راه مدرسه دیگه به خونه بر نگشت

198
00:10:51,454 --> 00:10:53,488
‫- همدیگه رو میشناختن ؟
‫- نه هی رابطه ای نداشتن

199
00:10:53,539 --> 00:10:56,241
‫فقط هر دو مونث بودن و جوون درست عین دختری که تو هواپیما بود

200
00:10:56,325 --> 00:10:58,710
‫آخه چی میتونه یه دخترو وسط آسمون ناپدید کنه ؟

201
00:10:58,794 --> 00:11:00,829
‫سوأل خوبیه

202
00:11:05,418 --> 00:11:08,386
‫- خب پس تو اصلاً حتی سعی هم نکردی ؟
‫- سعی ؟

203
00:11:08,471 --> 00:11:10,422
‫که یه زندگی ای واسه خودت درست کنی بعد از...

204
00:11:10,506 --> 00:11:13,475
‫یادت که میاد بهم یه قولی داده بودی ؟

205
00:11:15,227 --> 00:11:17,479
‫آره یادمه

206
00:11:17,546 --> 00:11:19,431
‫خب پس چرا سعی نکردی ؟

207
00:11:19,515 --> 00:11:20,932
‫چی باعث شد که فکر کنی نکردم ؟

208
00:11:21,016 --> 00:11:22,851
‫چون دارم میبینمت ، وضعیتت رو

209
00:11:22,902 --> 00:11:24,152
‫درست مثل سابقی

210
00:11:26,489 --> 00:11:28,022
‫آره شاید حق با تو باشه

211
00:11:32,561 --> 00:11:36,063
‫پیش « لیسا » و « بن » واسه یک سالی بودم

212
00:11:37,283 --> 00:11:38,166
‫یک سال ؟

213
00:11:39,735 --> 00:11:43,088
‫خب بعدش چی شد ؟

214
00:11:43,172 --> 00:11:46,341
‫به جایی نرسید

215
00:11:46,408 --> 00:11:49,961
‫It was a new day yesterday؟؟

216
00:11:50,045 --> 00:11:54,215
‫but it's an old day now؟؟

217
00:11:59,889 --> 00:12:02,524
‫شما خواهر « پنی دسرتین » هستید درسته ؟

218
00:12:04,259 --> 00:12:06,361
‫ما مایلیم ازتون چندین سوأل بپرسیم

219
00:12:06,428 --> 00:12:08,763
‫ببینید پلیسا هر چی میخواستن پرسیدن ، منم خیلی خستم

220
00:12:08,814 --> 00:12:10,231
‫پس اگه مشکلی نیست...

221
00:12:10,282 --> 00:12:12,099
‫متوجهم ، جدی میگم

222
00:12:12,151 --> 00:12:14,435
‫میدونم که خیلی شرایط سختیه برای شما

223
00:12:14,487 --> 00:12:17,122
‫ما فقط می خواستیم بدونیم که چه اتفاقی رخ داد

224
00:12:17,206 --> 00:12:19,124
‫قول میدم زود کارمون تموم بشه

225
00:12:19,208 --> 00:12:21,609
‫باشه ، بفرمائید داخل

226
00:12:29,284 --> 00:12:33,087
‫پنی » خیلی خجالتی بود ، تو لاک خودش بود »

227
00:12:33,139 --> 00:12:35,423
‫اصلاً اهل هیجان و ماجراجویی نبود

228
00:12:35,474 --> 00:12:38,309
‫منظورتون پرواز کردن با یه هواپیمای سبک وزن دو نفره هست ؟

229
00:12:38,394 --> 00:12:39,928
‫اون خیلی از اون چیز وحشت داشت

230
00:12:41,463 --> 00:12:43,515
‫فقط به خاطر « استن » حاضر به انجامش شد

231
00:12:43,599 --> 00:12:46,067
‫« استن ؟ »

232
00:12:46,134 --> 00:12:49,470
‫تازه رابطشون داشت جدی میشد

233
00:12:49,522 --> 00:12:53,741
‫اون نمیخواست جلوی « استن » این طور نشون بده که از این درخواست خوشش نمیاد

234
00:12:55,644 --> 00:12:57,545
‫ای کاش بهش میگفتم که نره و خونه بمونه

235
00:12:58,480 --> 00:13:00,281
‫ما حتی جنازه ای پیدا نکردیم که دفن کنیم

236
00:13:07,673 --> 00:13:09,757
‫هـی ، چیزی دستگیرت شد ؟

237
00:13:11,177 --> 00:13:14,379
‫خب به نظر میرسه اون دو تا دختر ناپدید شده

238
00:13:14,463 --> 00:13:16,631
‫هر دوشون بیسکوئیت خیرات می کردن

239
00:13:16,682 --> 00:13:18,349
‫- یعنی چی ؟ یه جور رمزه ؟
‫- نه

240
00:13:18,434 --> 00:13:21,335
‫جزو گروه سرود کلیسا بودن ، بیسکوئیت می پختن
‫حلقه باکرگی دست میکردن و این حرفا...

241
00:13:21,387 --> 00:13:22,604
‫دخترای خیلی خوبی بودن

242
00:13:22,671 --> 00:13:24,772
‫ولی « پنی » حتی مسیحی هم نبود پس...

243
00:13:24,840 --> 00:13:27,025
‫من یه نظریه دیگه دارم

244
00:13:27,092 --> 00:13:28,693
‫« دفترچه خاطرات « پنی

245
00:13:28,777 --> 00:13:30,311
‫اونو از اتاقش دزدیدی ؟

246
00:13:30,362 --> 00:13:32,730
‫خیلی خوشم میاد که دیگه این سوأل رو میکنی!

247
00:13:32,815 --> 00:13:35,934
‫- و چرا نباید بکنم ؟!
‫- همینطوری! ، خب اگه ربط به دین نداشته باشه چی ؟

248
00:13:38,320 --> 00:13:39,888
‫اگه ربط به خالص بودن داشته باشه چی ؟

249
00:13:39,955 --> 00:13:42,457
‫یعنی میگی که همه اونا...

250
00:13:42,524 --> 00:13:44,358
‫باکره هستن « سم » ، باکره

251
00:13:44,410 --> 00:13:47,462
‫ولی « پنی » ۲۲ سالش بود

252
00:13:47,529 --> 00:13:49,130
‫- آره ولی تمام اتاقش صورتی رنگ بود
‫- خب که چی ؟

253
00:13:49,197 --> 00:13:50,848
‫و کلی تدی خرس های چپونده شده!

254
00:13:50,916 --> 00:13:54,085
‫باشه ، ولی تو جدی فکر میکنی...

255
00:13:55,337 --> 00:14:00,391
‫" من تصمیم گرفتم که به « استن » ارزشمند ترین هدیه ام رو تقدیم کنم "

256
00:14:03,378 --> 00:14:05,880
‫پسر واقعاً جمله چندش آوری به نظر میاد وقتی آدم از دهن تو این طوری میشنوه!

257
00:14:05,931 --> 00:14:08,266
‫فکر کنم دیگه منظورمو رسوندم!

258
00:14:08,350 --> 00:14:11,069
‫میدونی میتونستی هم به حالتی که تو دفتر نوشته شد بخونی!

259
00:14:11,153 --> 00:14:12,987
‫بگذریم ، خب فرض کنیم که حق با تو باشه

260
00:14:13,055 --> 00:14:14,489
‫آخه کی باکره ها رو میخواد ؟

261
00:14:14,556 --> 00:14:15,773
‫منم همینو میگم

262
00:14:17,600 --> 00:14:20,402
‫ولی خودم خانم هایی رو ترجیح میدم که در این زمینه با تجربه تر هستن!

263
00:15:20,392 --> 00:15:22,643
‫خیلی سریع اتفاق افتاد

264
00:15:22,711 --> 00:15:24,011
‫« چیزی نیست « ملیسا

265
00:15:24,079 --> 00:15:25,763
‫چی به سمتت اومد ؟

266
00:15:25,847 --> 00:15:27,164
‫میتونی بهمون بگی

267
00:15:28,933 --> 00:15:31,185
‫مثل... مثل یک...

268
00:15:33,221 --> 00:15:34,705
‫خفاش خیلی بزرگ بود...

269
00:15:38,076 --> 00:15:40,693
‫حتماً الان با خودتون فکر میکنید دارم این حرفارو از خودم درمیارم ؟

270
00:15:41,229 --> 00:15:43,831
‫بقیه هم اینطوری فکر کردن

271
00:15:43,898 --> 00:15:45,682
‫خب من مثل بقیه نیستم

272
00:15:49,421 --> 00:15:52,239
‫درست به سمت من اومد

273
00:15:52,307 --> 00:15:55,793
‫خیلی برزگ بود ، قسم میخورم

274
00:15:55,877 --> 00:15:57,711
‫واسه همین پشتم اینطوری شد

275
00:16:05,603 --> 00:16:07,254
‫خب ، اون حمله کرد

276
00:16:07,322 --> 00:16:09,490
‫و بعدش چی شد ؟

277
00:16:09,557 --> 00:16:11,125
‫نمیدونم

278
00:16:11,192 --> 00:16:14,528
‫من از هوش رفتم و وقتی به هوش اومدم اون دیگه رفته بود

279
00:16:14,595 --> 00:16:17,698
‫چیز دیگه ای هست که به خاطرت بیاد ؟

280
00:16:17,765 --> 00:16:19,149
‫هر چیزی که بتونی بهمون بگی ؟

281
00:16:19,217 --> 00:16:21,785
‫حتی اگه مهم هم به نظر نیاد

282
00:16:21,870 --> 00:16:24,955
‫خب... انگشترم گم شد

283
00:16:25,039 --> 00:16:28,792
‫یا اینکه اون موجود دزدیش که اگه این فرض با عقل جور در بیاد

284
00:16:28,877 --> 00:16:30,828
‫- چه جور انگشتری بود ؟
‫- طلا

285
00:16:30,912 --> 00:16:31,829
‫انگشتر سوگند

286
00:16:33,614 --> 00:16:35,332
‫انگشتر سوگند؟

287
00:16:35,416 --> 00:16:38,502
‫از... جایی مثل کلیسا ؟

288
00:16:38,586 --> 00:16:39,953
‫مثل... انگشتر خالص بودن ؟

289
00:16:40,004 --> 00:16:42,306
‫آره ، چطور ؟

290
00:16:42,390 --> 00:16:45,058
‫خب باید اینو بپرسم

291
00:16:45,126 --> 00:16:46,977
‫« ملیسا »...

292
00:16:47,061 --> 00:16:50,130
‫ببین ، کسی اینجا درباره کسی قضاوتی نمی کنه باشه ؟

293
00:16:50,181 --> 00:16:52,099
‫مطمئن باش ، ولی...

294
00:16:52,150 --> 00:16:54,434
‫فکر میکنی واقعاً لیاقت دست کردن اون انگشترو داری ؟

295
00:16:57,021 --> 00:16:59,439
‫- خب... من واقعاً یه باکره هستم...
‫- واقعاً ؟

296
00:17:06,814 --> 00:17:09,032
‫اون کارم با « مت بارن » حساب نمیشد!

297
00:17:12,153 --> 00:17:15,205
‫خب ، تو یعنی فکر میکنی جناب " بتمن " میخواست بهش تجاوز کنه ؟!

298
00:17:15,290 --> 00:17:17,457
‫خب اون آدم خیلی خشمگینی که هست

299
00:17:17,509 --> 00:17:20,344
‫ولی چون که دختره یه باکره واقعی نبود ولش کرد

300
00:17:20,428 --> 00:17:21,545
‫اینطوری فکر میکنی ؟

301
00:17:21,629 --> 00:17:23,380
‫فکر کنم میخواد نشون بده که

302
00:17:23,464 --> 00:17:25,933
‫ساده بودن کاملاً بر عکسه چیزیه که فکر میکنیم

303
00:17:27,352 --> 00:17:29,520
‫خب حالا چه چیزی از باکره ها و طلا خوشش میاد ؟

304
00:17:29,604 --> 00:17:31,104
‫P. Diddy؟|

305
00:17:31,172 --> 00:17:33,690
‫- میدونی باعث دلگرمیه
‫- چی ؟

306
00:17:33,691 --> 00:17:34,971
‫من واسه یک سالی مرده بودم و برگشتم

307
00:17:34,976 --> 00:17:36,643
‫و هنوز هم که هنوزه تو بی مزه ای!

308
00:17:36,694 --> 00:17:39,229
‫خفه شو! من ته خندم!

309
00:17:45,069 --> 00:17:46,570
‫امکان نداره!

310
00:17:46,654 --> 00:17:48,071
‫سعیت رو بکن

311
00:17:48,139 --> 00:17:50,257
‫" من تو گوگل کلمه های " آتیش " ، " پرواز " ، " پنجه

312
00:17:50,325 --> 00:17:51,992
‫دزدی باکره ها " ، " طلا " رو سرچ کردم "

313
00:17:52,043 --> 00:17:53,911
‫و همه اینا یه نتیجه داشتن

314
00:17:53,995 --> 00:17:55,312
‫کجا ؟

315
00:17:55,380 --> 00:17:58,048
‫سایت هوادار های World of Warcraft!

316
00:17:59,551 --> 00:18:01,034
‫نمیدونم یعنی چی!

317
00:18:01,085 --> 00:18:02,886
‫اژدها ها رفیق

318
00:18:02,954 --> 00:18:05,756
‫دیدی ؟ بهت که گفتم غیر ممکنه

319
00:18:05,823 --> 00:18:07,474
‫راستش امکانش هم هست

320
00:18:07,541 --> 00:18:09,092
‫چطوری ؟ تو چه دنیای واقعای ای ممکنه ؟

321
00:18:09,177 --> 00:18:10,710
‫خب امسال ، سال عجیبی بوده

322
00:18:10,762 --> 00:18:12,712
‫باید نظر یکی دیگه رو هم بپرسیم

323
00:18:19,187 --> 00:18:20,504
‫بله ؟

324
00:18:20,572 --> 00:18:22,406
‫از اژدها ها چی میدونی

325
00:18:22,490 --> 00:18:24,191
‫چی ؟! هیچی

326
00:18:24,259 --> 00:18:25,609
‫جدی

327
00:18:25,693 --> 00:18:28,362
‫خب اونا که مثه هیولا های پیش دریاچه نیستن

328
00:18:28,413 --> 00:18:30,397
‫اژدها ها وجود ندارن

329
00:18:30,448 --> 00:18:31,683
‫میشه حالا یه چند تا زنگ بزنی ؟

330
00:18:31,684 --> 00:18:33,233
‫به کجا ؟ هاگوارتز! ؟|

331
00:18:33,284 --> 00:18:34,668
‫حالا سعیت رو بکن

332
00:18:34,735 --> 00:18:36,320
‫باشه

333
00:18:36,387 --> 00:18:37,621
‫بسیار مرد عالمی هستی جناب!

334
00:18:37,705 --> 00:18:39,256
‫آره آره

335
00:18:39,340 --> 00:18:41,241
‫هـی از آقای حافظه چه خبر ؟|

336
00:18:41,292 --> 00:18:43,877
‫هنوز از دروغ هات مچتو نگرفت ؟

337
00:18:43,928 --> 00:18:47,464
‫همه چی مرتبه ، « سم » سلام میرسونه

338
00:18:54,155 --> 00:18:55,856
‫حالت خوبه ؟

339
00:18:55,923 --> 00:18:58,058
‫آره

340
00:18:58,109 --> 00:19:00,811
‫بابی » چیزی نگفت ؟ »

341
00:19:00,895 --> 00:19:01,979
‫نه

342
00:19:16,494 --> 00:19:19,413
‫بابا از اژدها چیزی اون تو ننوشته

343
00:19:19,464 --> 00:19:20,881
‫مطمئن باش

344
00:19:20,948 --> 00:19:23,516
‫اگه چیزی از داستان بدون پایان اون تو میخوندم حتماً یادم میموند

345
00:19:25,236 --> 00:19:27,721
‫هـی ما این تازگیا موجودی مثل " اسکین واکر " شکار کردیم ؟

346
00:19:31,259 --> 00:19:33,927
‫چیزی یادم نمیاد ، چرا ؟

347
00:19:33,978 --> 00:19:37,164
‫نمیدونم... انگار این تصویر قبلاً جایی دیده بودم

348
00:19:38,466 --> 00:19:40,484
‫- مطمئنی ؟ حاضر قسم بخورم...

349
00:19:40,568 --> 00:19:42,469
‫باید یادت باشه که هنوز حافظه ی تو حسابی سر جاش نیومده

350
00:19:42,520 --> 00:19:43,754
‫ولی آره مطمئنم

351
00:19:46,691 --> 00:19:47,858
‫خیلی خب

352
00:19:47,942 --> 00:19:49,476
‫آره ، بیخیال

353
00:19:54,282 --> 00:19:55,982
‫هـی « بابی » چی شد ؟

354
00:19:56,034 --> 00:19:58,151
‫باورم نمیشه که اینو یادم رفته بود

355
00:19:58,202 --> 00:20:00,820
‫« دکتر « ویزیَک

356
00:20:00,872 --> 00:20:02,539
‫محقق قرون وسطایی هستش

357
00:20:02,623 --> 00:20:04,791
‫« محقق قرون وسطایی ، دکتر « ویزیَک

358
00:20:04,842 --> 00:20:05,959
‫گرفتم ، ممنون

359
00:20:10,831 --> 00:20:13,517
‫" خیلی خب ، من میرم " سن فرنسیسکو

360
00:20:13,601 --> 00:20:15,719
‫ببینم چطوری میشه اینا رو کُشت

361
00:20:15,803 --> 00:20:17,537
‫تو هم بگرد ببین اصلاً کجا هستن

362
00:20:17,605 --> 00:20:20,857
‫- صـ... صبر کن ، « بابی » نگفت که این چیزا کجا استراحت می کنن ؟
‫- نه

363
00:20:20,942 --> 00:20:22,726
‫عالی شد ، پس باید به چیزی که تو افسانه ها اومده اکتفا کنیم

364
00:20:22,810 --> 00:20:25,178
‫که چی میگه ؟ در مرکز زمین زندگی می کنن ؟!

365
00:20:25,229 --> 00:20:27,280
‫نـه ، غار ها

366
00:20:29,367 --> 00:20:31,118
‫تو واقعاً یه گاگولی!

367
00:21:03,267 --> 00:21:05,885
‫خواهش میکنم بذار برم

368
00:21:09,574 --> 00:21:10,657
‫خواهش می کنم!

369
00:21:14,412 --> 00:21:16,530
‫نه

370
00:21:16,581 --> 00:21:18,115
‫نــه!

371
00:21:19,751 --> 00:21:21,201
‫خفه شو!

372
00:21:21,252 --> 00:21:22,953
‫یا خفه میشی یا اون یکی استخونت هم میشکنم

373
00:21:23,037 --> 00:21:26,039
‫حالا زودباش برو تو یالا!

374
00:21:42,423 --> 00:21:45,859
‫چیزی نیست ، همه چی درست میشه

375
00:22:06,735 --> 00:22:08,119
‫بله ؟

376
00:22:08,204 --> 00:22:11,706
‫دکتر « ویزیک » ، من « دین وینچستر » هستم

377
00:22:11,757 --> 00:22:13,925
‫روز های اداری ، دوشنبه ها و جمعه هاست

378
00:22:14,010 --> 00:22:15,677
‫بابی سنگر » منو فرستاده »

379
00:22:18,464 --> 00:22:19,898
‫سلام ؟!

380
00:22:29,525 --> 00:22:31,710
‫سلام

381
00:22:34,480 --> 00:22:36,781
‫از طرف من دفعه بعدی که دیدیش یه چیزی بهش بگو

382
00:22:38,100 --> 00:22:41,269
‫نه ، با لگد بزن تو تخماش!

383
00:22:41,320 --> 00:22:43,571
‫اینطوری شاعرانه تره!

384
00:22:43,622 --> 00:22:45,590
‫پس هیچ عشق دور از دیداری بینتون نیست ها ؟!

385
00:22:47,159 --> 00:22:49,511
‫نه کاملاً بر عکسش

386
00:22:50,746 --> 00:22:53,431
‫داستانیه که از اون میشه گفت

387
00:22:53,499 --> 00:22:55,367
‫اون کسیه که احمقه

388
00:22:57,420 --> 00:22:59,971
‫خب ، موضوع چیه ؟

389
00:23:01,991 --> 00:23:03,341
‫خب

390
00:23:03,409 --> 00:23:05,810
‫اژدها ها

391
00:23:05,895 --> 00:23:07,545
‫جداً ؟

392
00:23:10,483 --> 00:23:12,400
‫هیچ تنه و کنایی بهم نمیندازی ؟

393
00:23:12,468 --> 00:23:15,019
‫میتونیم درباره منقرض شدنشون شوخی کنیم

394
00:23:15,104 --> 00:23:17,572
‫ولی اونها موجودات خنده داری نیستن

395
00:23:17,639 --> 00:23:18,690
‫اصلاً

396
00:23:18,774 --> 00:23:21,326
‫خب ، یکیشون داخل ایالت اومده

397
00:23:21,410 --> 00:23:22,477
‫مطمئنی ؟

398
00:23:22,528 --> 00:23:24,328
‫طبق افسانه که بخوایم بگیم حقیقت داره

399
00:23:27,133 --> 00:23:28,867
‫ولی چطوری ؟ منظورم اینه که چرا ؟

400
00:23:28,934 --> 00:23:30,502
‫حدود ۷۰۰ سالی میشه

401
00:23:30,586 --> 00:23:34,289
‫این روز ها دیگه هر چیز دیوونه واری امکان رخ دادنش هست

402
00:23:34,340 --> 00:23:37,391
‫- پس میخوای بدونی که چطور میشه یه اژدها رو کشت ؟
‫- درسته

403
00:23:38,344 --> 00:23:41,112
‫به یک شمشیر احتیاج داری

404
00:23:44,500 --> 00:23:46,167
‫باشه ، چجور شمشیری ؟

405
00:23:46,218 --> 00:23:48,570
‫شمشیری که از خون اژدها ساخته شده باشه

406
00:23:51,774 --> 00:23:53,141
‫پس واسه کشتن یه اژدها به خون یه اژدهای دیگه احتیاجه

407
00:23:53,192 --> 00:23:54,676
‫و برای درست کردن یه شمشیر باید یه اژدها رو بکشی

408
00:23:54,743 --> 00:23:56,111
‫خب چطوری این جور در میاد ؟

409
00:23:56,178 --> 00:23:58,730
‫خب دیگه این روز ها هیچ شمشیر اژدهایی وجود نداره

410
00:23:58,814 --> 00:24:00,348
‫پنج تا یا دیگه نهایتش شیش تا تو کل جهان وجود داشته باشه

411
00:24:00,399 --> 00:24:01,849
‫یکیش شمشیر جرج مقدسه

412
00:24:01,901 --> 00:24:03,518
‫یکی دیگه شمشیر افسانه ایه انگلیس...

413
00:24:03,586 --> 00:24:04,903
‫- و یکی دیگه...
‫- به نظر میاد تو خیلی چیزا میدونی درباره این قضیه

414
00:24:04,954 --> 00:24:06,955
‫معلومه که خوب میدونم

415
00:24:07,022 --> 00:24:08,873
‫چون خودم یکی از این شمشیر ها رو تو زیرزمینم دارم

416
00:24:08,958 --> 00:24:10,992
‫تو یکیش رو داری ؟

417
00:24:11,060 --> 00:24:14,162
‫پیدا کردنش بیست سال طول کشید ساعت های بیشماری صرفش شد

418
00:24:14,213 --> 00:24:17,415
‫و یه چند تا سکس وحشتناک با سفیر اروپای شرقی!

419
00:24:17,500 --> 00:24:18,867
‫ولی ، آره!

420
00:24:25,207 --> 00:24:27,375
‫اون واقعی نیست

421
00:24:27,426 --> 00:24:29,394
‫واقعیه ؟!

422
00:24:29,478 --> 00:24:30,545
‫این همون شمشیر انگلیسیه ؟

423
00:24:30,596 --> 00:24:33,148
‫نه

424
00:24:33,215 --> 00:24:36,884
‫" این شمشیر " برونزویکه

425
00:24:36,936 --> 00:24:38,886
‫عشق زندگی من

426
00:24:41,240 --> 00:24:44,826
‫خب جریان این تخته سنگ چیه ؟

427
00:24:44,893 --> 00:24:47,779
‫میدونی که قرار دادن شمشیر در یک تخته سنگ تمام قدرتش رو محفوظ نگه میداره

428
00:24:47,863 --> 00:24:50,865
‫تا ازشون محافظت کنه

429
00:24:50,916 --> 00:24:53,201
‫خیلی خب ، حالا اینو چطوری میشه در اُورد ؟

430
00:24:55,070 --> 00:24:57,088
‫خودتم دیگه باید اینو بدونی

431
00:24:57,173 --> 00:24:58,623
‫ما به یک شوالیه ی شجاع احتیاج داریم

432
00:24:58,707 --> 00:25:01,409
‫که داوطلبانه خواستار کشتن اژدها باشه

433
00:25:01,460 --> 00:25:02,910
‫درسته

434
00:25:04,680 --> 00:25:06,214
‫خیلی خب ، پس من...

435
00:25:06,265 --> 00:25:07,715
‫یه امتحانیش می کنم

436
00:25:07,766 --> 00:25:09,100
‫اشکالی که نداره ؟

437
00:25:31,457 --> 00:25:32,574
‫حالت خوبه ؟!

438
00:25:32,625 --> 00:25:35,276
‫بهتر از این نمیشه

439
00:25:53,846 --> 00:25:55,680
‫ای حروم زاده! جدی جدی چسبیده تو!

440
00:25:57,316 --> 00:25:59,967
‫آره به گمونم همین طوره

441
00:26:00,019 --> 00:26:02,770
‫- خب من یه فکر دیگه دارم
‫- چی ؟

442
00:26:02,821 --> 00:26:06,190
‫فکر نکنم خوشت بیاد

443
00:26:29,798 --> 00:26:31,799
‫سم » ، « دین » کجاست ؟ »

444
00:26:33,636 --> 00:26:35,436
‫رفتش دوستت رو ببینه

445
00:26:35,504 --> 00:26:38,806
‫ببین من دارم سعی میکنم بفهمم این چیزا پناهگاهشون کجاست

446
00:26:38,857 --> 00:26:40,158
‫میشه یه کمک کوچولو کنی ؟

447
00:26:40,225 --> 00:26:42,176
‫چه چیز هایی تا به حال دستگیرت شده ؟

448
00:26:42,227 --> 00:26:43,294
‫غار ها اصلی ترین چیزن

449
00:26:43,362 --> 00:26:45,280
‫ولی این دور و اطراف تا مایل ها هیچ غاری وجود نداره

450
00:26:45,347 --> 00:26:48,032
‫خب پس میشه کمتر از اصلی ترین چیز

451
00:26:48,117 --> 00:26:50,518
‫دیگه چه جایی مد نظرت هست که نمناک و تاریک و سرد باشه ؟

452
00:26:51,620 --> 00:26:54,072
‫خب...

453
00:26:54,156 --> 00:26:56,124
‫هیچ خطوط زیر زمینی ای که وجود نداره

454
00:26:56,191 --> 00:26:58,626
‫فاضلاب ها

455
00:26:58,694 --> 00:27:01,529
‫همینه ، ممنون

456
00:27:01,580 --> 00:27:02,830
‫- خیلی خب
‫- « صبر کن « بابی

457
00:27:02,881 --> 00:27:06,501
‫صبر کن ، تو حالت خوبه ؟

458
00:27:06,552 --> 00:27:09,053
‫آره ، البته ، چرا چطور مگه ؟

459
00:27:09,138 --> 00:27:13,374
‫به غیر از طرز رفتار و حرف زدنت... نه چیزی نیست

460
00:27:13,425 --> 00:27:15,727
‫- چیزی هست که من ازش خبر ندارم ؟
‫- نه

461
00:27:15,811 --> 00:27:18,346
‫تنها چیزی که تو باید بدونی اینه که اون گودزیلا گجا مخفی شده

462
00:27:18,397 --> 00:27:20,765
‫خب بابی ، این یک سالی که نبودم چی اتفاق هایی افتاد ؟

463
00:27:24,386 --> 00:27:25,987
‫گهگداری فراز و نشیب هایی رو داشتیم

464
00:27:26,055 --> 00:27:28,606
‫ولی نه بیش از حد معمول

465
00:27:28,674 --> 00:27:31,125
‫ولی هیچ کدومش ارتباطی به تو نداشت
‫چطور میتونست داشته باشه تو که مُرده بودی

466
00:27:31,193 --> 00:27:32,660
‫درسته ، البته

467
00:27:32,728 --> 00:27:34,329
‫اگه کاری پیش اومد بهم زنگ بزن

468
00:27:57,019 --> 00:27:59,604
‫کستیل...

469
00:28:01,724 --> 00:28:03,141
‫من برگشتم...

470
00:28:03,225 --> 00:28:05,143
‫پس اگه یه دقیقه وقت داری...

471
00:28:13,786 --> 00:28:16,704
‫« سم »

472
00:28:16,772 --> 00:28:18,489
‫باعث خوشحالیه که زنده می بینمت

473
00:28:18,574 --> 00:28:20,491
‫آره

474
00:28:20,576 --> 00:28:22,443
‫و همچنین

475
00:28:27,750 --> 00:28:29,617
‫ببین من مشکلی با بغل کردنت ندارم ولی!...

476
00:28:29,668 --> 00:28:31,719
‫حرکت نا بجا ایه!

477
00:28:31,787 --> 00:28:36,140
‫خب... سال خیلی دیوونه کننده ای بود ها ؟

478
00:28:36,225 --> 00:28:37,675
‫من همین الان داشتم با « بابی » حرف میزدم

479
00:28:37,760 --> 00:28:40,027
‫اون همه اتفاق هایی که افتاد رو برام تعریف کرد

480
00:28:40,095 --> 00:28:42,346
‫صادقانه بگم ، من شگفت زده هستم که تو زنده موندی

481
00:28:43,816 --> 00:28:45,633
‫من به « دین » اتماس کردم که این کارو نکنه

482
00:28:45,684 --> 00:28:49,153
‫آره ، نه متوجهم

483
00:28:49,238 --> 00:28:51,489
‫میدونی ، معجزه هست که باعث مرگت نشد

484
00:28:51,573 --> 00:28:53,024
‫آره

485
00:28:53,108 --> 00:28:54,959
‫آره یه معجزه هست

486
00:28:55,027 --> 00:28:57,662
‫خب چه حسی داره ؟

487
00:28:57,696 --> 00:28:59,113
‫چی ؟

488
00:28:59,164 --> 00:29:01,032
‫معلومه ، اینکه روحت رو پس گرفتی ؟

489
00:29:04,152 --> 00:29:08,256
‫آها ، آره منظورت اینه چون قبلاً ها بدون روحم پرسه میزدم

490
00:29:10,459 --> 00:29:12,677
‫خیلی خوبه... « کَس » حالم خیلی خوبه

491
00:29:12,761 --> 00:29:14,011
‫میدونی چیه ؟

492
00:29:14,046 --> 00:29:16,981
‫راستش من یه مقداری از جزئیات رو خوب یادم نمیاد

493
00:29:18,467 --> 00:29:21,719
‫فکر میکنی بشه کمکم کنی که یادم بیاد ؟

494
00:29:26,024 --> 00:29:29,777
‫میدونی چیه ؟ من اصلاً از این وضعیت خوشم نمیاد

495
00:29:29,845 --> 00:29:31,946
‫میدونی که این

496
00:29:32,013 --> 00:29:35,450
‫چیز ارزشمند ترین اثری هست که به عمرت لمسش کردی ؟

497
00:29:35,517 --> 00:29:37,201
‫و تنها اسلحه ای هست که داریم

498
00:29:38,871 --> 00:29:40,521
‫ببین من به کارم واردم باشه ؟

499
00:29:40,572 --> 00:29:42,740
‫راستیتش من همه ی اینا رو از « بابی » یاد گرفتم

500
00:29:42,825 --> 00:29:44,024
‫هر چیزی که بینتون اتفاق افتاد

501
00:29:44,076 --> 00:29:46,527
‫اینو که دیگه خودتم میدونی تو این چیزا اون یه نابغه هست

502
00:29:46,578 --> 00:29:48,946
‫میخوای که اون اژدها رو بکشم یا نه ؟

503
00:29:52,367 --> 00:29:54,969
‫باشه

504
00:29:55,036 --> 00:29:56,921
‫بهم اعتماد کن

505
00:30:03,762 --> 00:30:06,213
‫شما تخته سنگا فکر میکنین که خیلی زرنگین ها ؟!

506
00:30:19,394 --> 00:30:20,828
‫خیلی خب

507
00:30:20,896 --> 00:30:23,397
‫به قرن بیست و یکم خوش اومدین!

508
00:30:31,957 --> 00:30:34,675
‫خیلی خب ، عقب وایستا

509
00:30:55,063 --> 00:30:57,565
‫خیلی خب ، حالا...

510
00:31:13,799 --> 00:31:15,616
‫اینو بیمه که کردی ؟ ها ؟!!

511
00:31:26,851 --> 00:31:28,371
‫و ما قراره با این چی کار کنیم ؟

512
00:31:28,497 --> 00:31:29,681
‫بهش واکسن تقویت کننده بزنیم ؟!

513
00:31:29,765 --> 00:31:31,099
‫ببین این تمام چیزیه که گیرمون اومده باشه ؟

514
00:31:31,166 --> 00:31:32,667
‫فقط باید یه ذره بیشتر شمشیره ببریم جلو!

515
00:31:32,718 --> 00:31:34,019
‫تحقیقت رو غار ها به کجا کشید ؟

516
00:31:34,103 --> 00:31:36,438
‫هیچ جا ، ولی از طرف دیگه فاضلاب ها...

517
00:31:36,505 --> 00:31:38,390
‫اینا هاش اینو ببین

518
00:31:38,474 --> 00:31:41,860
‫دو مورد از ناپدید شدن ها بین مایل های اینجا بود

519
00:31:41,944 --> 00:31:44,612
‫منم فکر کردم که اول از اینجا شورع کنیم و به اطراف برسیم

520
00:31:44,680 --> 00:31:46,398
‫معرکه شد! ، کی از فاضلاب بدش میاد ؟!

521
00:31:46,482 --> 00:31:48,033
‫بریم

522
00:31:51,737 --> 00:31:52,904
‫چیه ؟

523
00:31:56,208 --> 00:31:57,625
‫هیچی ، بریم

524
00:32:04,300 --> 00:32:06,200
‫ای خدا

525
00:32:06,252 --> 00:32:08,970
‫همیشه وقتی به یه بود عادت کردم یه رایحه جدید تر جاشو پُر میکنه!

526
00:32:09,038 --> 00:32:10,889
‫رفیق ما الان چند ساعته که اینجاییم

527
00:32:10,973 --> 00:32:13,141
‫هیچی پیدا نشده ، افسانه هم دیگه قاط زده!

528
00:32:13,208 --> 00:32:14,843
‫هــی اگه...

529
00:32:14,894 --> 00:32:16,878
‫اگه اژدها ها از هتل های با کلاس خوششون بیاد چی ؟

530
00:32:16,929 --> 00:32:18,813
‫- اون چیه ؟
‫- چی ؟

531
00:32:18,881 --> 00:32:20,732
‫یا خدا

532
00:32:24,904 --> 00:32:28,440
‫باشه شاید هم اژدها ها اینجا باشن

533
00:32:28,524 --> 00:32:30,108
‫« صبر کن « دین...

534
00:32:30,192 --> 00:32:32,744
‫اونا رو بی خیال شو ، اینو ببین

535
00:32:47,376 --> 00:32:51,346
‫به نظرت واسه یه خفاش گنده این کتاب ها و تجهیزات زیادی نیست ؟

536
00:32:54,750 --> 00:32:57,852
‫سلام؟! کسی اونجاست ؟

537
00:33:16,271 --> 00:33:17,539
‫سلام ؟

538
00:33:22,161 --> 00:33:23,945
‫هی ، ما میخوایم بیرونتون بیاریم

539
00:33:23,996 --> 00:33:25,547
‫زودباشین ، اون بر میگرده

540
00:33:34,673 --> 00:33:37,008
‫فکر میکنی میخوای اونو به کجام بزنی ؟

541
00:33:37,093 --> 00:33:38,226
‫Aah!

542
00:33:41,347 --> 00:33:43,814
‫- از کجا اون شمشیرو گیر اُوردی ؟
‫- مغازه کامیک فروشی!

543
00:34:03,619 --> 00:34:05,120
‫زود باش زود باش

544
00:35:04,009 --> 00:35:06,778
‫هـی « سم » ، ازم بپرس ساعت چنده!

545
00:35:08,364 --> 00:35:11,900
‫چرا نمیری سر اصل مطلب و توش شنا کنی ؟!

546
00:35:11,984 --> 00:35:15,353
‫من خیلی علاقه کمی به مال و ثروت دارم!

547
00:35:21,327 --> 00:35:22,494
‫« دین »...

548
00:35:22,545 --> 00:35:23,962
‫بله ؟

549
00:35:26,616 --> 00:35:29,417
‫من خیلی خیلی...

550
00:35:29,502 --> 00:35:30,702
‫متأسفم

551
00:35:30,770 --> 00:35:34,356
‫حتی نمیتونم از جایی شروع کنم که بگم

552
00:35:34,423 --> 00:35:35,924
‫واسه چی ؟

553
00:35:37,960 --> 00:35:39,127
‫خودت میدونی واسه چی

554
00:35:45,685 --> 00:35:48,052
‫- بابی » بهت؟ »...
‫- کَس » گفت »

555
00:35:48,104 --> 00:35:50,822
‫ای « کَس » بچه لعنتی!

556
00:35:50,890 --> 00:35:53,008
‫« باید خودت بهم می گفتی « دین

557
00:35:53,075 --> 00:35:55,277
‫- تو قرار نبود بدونی
‫- که چی کار ها کردم ؟

558
00:35:55,361 --> 00:35:57,662
‫در حق تو ، در حق « بابی » ؟

559
00:35:57,730 --> 00:35:59,281
‫البته که باید بدونم

560
00:35:59,365 --> 00:36:01,750
‫سم » ، " مرگ " به همین راحتی روحت رو نکرد تو تنت »

561
00:36:01,834 --> 00:36:03,335
‫اون یه دیواره ی عظیم تو ذهنت قرار داد

562
00:36:03,402 --> 00:36:05,620
‫بین تو و چیز هایی که به یادشون نمیاری

563
00:36:05,705 --> 00:36:06,922
‫و بهم اعتماد کن وقتی میگم

564
00:36:07,006 --> 00:36:08,924
‫چیز هایی که نمیدونی ، اون چیزا ممکنه به کشتنت بدن

565
00:36:09,008 --> 00:36:10,208
‫شوخی بردار نیست

566
00:36:10,259 --> 00:36:12,127
‫خیلی خب

567
00:36:12,211 --> 00:36:14,596
‫ولی من باید کار هامو جبران کنم وگرنه چی کار میتونم کنم ؟

568
00:36:14,680 --> 00:36:17,198
‫تقصیر خودت نبود

569
00:36:17,266 --> 00:36:18,633
‫میدونی ، من یه جوری حس میکنم

570
00:36:18,701 --> 00:36:20,585
‫واسه مدتی طولانی از راه راستم منحرف شدم

571
00:36:20,636 --> 00:36:22,020
‫و بعد از این خواب بیدار شدم

572
00:36:22,087 --> 00:36:24,072
‫و دیدم که تو گذشتم کل شهر رو با کار هایی که کردم سوزوندم

573
00:36:26,108 --> 00:36:28,760
‫و تو هم میتونی بگی که کار من نبود

574
00:36:28,811 --> 00:36:31,446
‫ولی باین من بودم که فندک رو واسه سوزوندن تو جیبش داشته

575
00:36:31,530 --> 00:36:33,598
‫پس واسه همین من مطمئن نیستم که به اون حد بی گناه باشم

576
00:36:33,666 --> 00:36:37,035
‫ببین من میدونم که سعی داری ازم محافظت کنی

577
00:36:37,102 --> 00:36:38,269
‫جدی میگم

578
00:36:38,321 --> 00:36:41,790
‫ولی من باید چیز هایی رو که باید جبران کنم رو

579
00:36:41,874 --> 00:36:43,608
‫جبران کنم

580
00:36:43,659 --> 00:36:46,578
‫پس واسه همین باید بدونم چه کار هایی کردم

581
00:36:46,629 --> 00:36:48,463
‫ولی نمیدونی که چقدر ممکنه واست خطرناک باشن

582
00:36:48,547 --> 00:36:50,031
‫اگه خودت جای من بودی چی کار می کردی ؟

583
00:36:52,418 --> 00:36:54,052
‫درسته ، عین همین کارو میکردی

584
00:36:54,119 --> 00:36:56,287
‫« سم »...

585
00:36:58,474 --> 00:37:00,892
‫پسرا ، فکر کنم یه چی هست که باید ببینید

586
00:37:03,980 --> 00:37:06,464
‫حالا ، تا اونجایی که من دستگیرم شده

587
00:37:06,515 --> 00:37:09,034
‫این تاریخ مربوط میشه به قرن چهاردهم

588
00:37:09,101 --> 00:37:11,069
‫این به چه زبونیه ؟

589
00:37:11,136 --> 00:37:12,404
‫" رمز " داوینچی!

590
00:37:12,471 --> 00:37:14,589
‫زبان واقعی لاتین قدیم

591
00:37:14,657 --> 00:37:18,026
‫سال های ارزشمند زندگیم رو باس حروم این کنم تا ترجمه بشه!

592
00:37:18,110 --> 00:37:22,380
‫آها در ضمن جهت اطلاعاتون ، اون کاغذ نیست

593
00:37:22,448 --> 00:37:23,448
‫پس چیه ؟

594
00:37:23,499 --> 00:37:24,699
‫پوست انسان

595
00:37:29,372 --> 00:37:32,957
‫خیلی خب ، من کاملاً مطمئنم که قسمت اول این نوشته ها

596
00:37:33,009 --> 00:37:35,210
‫اساساً داره یه جایی رو توصیف می کنه

597
00:37:35,294 --> 00:37:38,296
‫مثل قسمت تاریک بدترین کابوس هاتون میمونه

598
00:37:38,347 --> 00:37:41,049
‫همش درباره استخون و خون و تاریکیه

599
00:37:41,133 --> 00:37:44,436
‫که پر شده از جسد ها و روح های سرگردونه

600
00:37:44,503 --> 00:37:47,188
‫چیز های خطرناک و گشنه و وحشتناک

601
00:37:52,344 --> 00:37:54,195
‫خب اونا کجان ؟

602
00:37:54,280 --> 00:37:56,848
‫به یه مشکل برخوردم

603
00:37:56,899 --> 00:37:58,867
‫خوش شانسی که به اندازه کافی داشتم!

604
00:38:09,161 --> 00:38:11,629
‫امروز ، روز خوش شانسیته خانم کوچولو!

605
00:38:14,199 --> 00:38:16,251
‫یالا یالا یالا

606
00:38:16,335 --> 00:38:17,886
‫زودباش

607
00:38:19,538 --> 00:38:20,588
‫هیولا ها ؟

608
00:38:20,673 --> 00:38:22,006
‫سرزمین هیولا ها

609
00:38:22,058 --> 00:38:24,225
‫طبق این نوشته ها چندین و چند اسم داره

610
00:38:24,310 --> 00:38:26,010
‫که بیشتراشون رو نمیتونم تلفظ کنم

611
00:38:26,062 --> 00:38:28,245
‫ولی به گمونم شما از " برزخ " اسمی شنیده باشید ؟!

612
00:38:29,432 --> 00:38:31,566
‫برزخ ؟

613
00:38:31,650 --> 00:38:33,318
‫عالیه

614
00:38:33,385 --> 00:38:35,270
‫خب... این

615
00:38:35,354 --> 00:38:36,821
‫خبر خوبیه که میدونیم

616
00:38:36,889 --> 00:38:40,909
‫پس داری میگی که این اژدها های لعنتی

617
00:38:40,993 --> 00:38:43,027
‫توی فاضلاب ها پرسه میزدن و

618
00:38:43,079 --> 00:38:45,764
‫و درباره برزخ شعر و شاعری می کردن ؟

619
00:38:45,831 --> 00:38:47,866
‫اوه نــه نـه

620
00:38:47,933 --> 00:38:49,384
‫اونا داشتن دفترچه راهنما رو میخوندن

621
00:38:49,452 --> 00:38:50,985
‫چی رو ؟!

622
00:38:51,053 --> 00:38:52,587
‫آره

623
00:38:52,671 --> 00:38:56,424
‫اگه اونقدر کله خراب هستین که بخواین بدونین
‫چطوری میشه به چینین جایی دسترسی پیدا کرد

624
00:38:56,509 --> 00:38:59,410
‫این کتاب چیزی هست که بهتون نشون میده چطور میشه در اونجا رو باز کرد

625
00:39:01,547 --> 00:39:02,580
‫دروازه ای به برزخ

626
00:39:02,631 --> 00:39:03,932
‫خب ، من شیطانی رو میشناختم که خیلی

627
00:39:04,016 --> 00:39:06,434
‫دلش میخواست درباره این بدونه|

628
00:39:09,472 --> 00:39:12,474
‫خب ، چطوری میشه در رو باز کرد ؟

629
00:39:14,276 --> 00:39:16,111
‫از آقا اژدهائه باید بپرسین

630
00:39:16,195 --> 00:39:18,696
‫کاملاً مطمئنم که این صفحه رو کنده و همراه خودش داره

631
00:39:49,845 --> 00:39:52,931
‫بذارین برم ، خواهش می کنم!

632
00:39:52,982 --> 00:39:55,316
‫نــــــه

633
00:39:55,401 --> 00:39:58,469
‫اگه آروم باشی همه چی زودتر تموم میشه

634
00:40:13,335 --> 00:40:15,253
‫- تازه بدتر هم میشه
‫- بدتر ؟

635
00:40:15,320 --> 00:40:18,790
‫این کتابه درباره اینکه یه دور تو برزخ بزنی حرف نمیزنه

636
00:40:18,858 --> 00:40:23,178
‫اینجا تمام منظورش اینه که دروازه باز بشه تا یه چیزی از اونجا به داخل بیاد

637
00:40:23,262 --> 00:40:25,630
‫یه چیزی به جهان ما بیاد

638
00:40:25,681 --> 00:40:26,714
‫چه چیزی ؟

639
00:40:26,799 --> 00:40:27,849
‫دارم روش کار می کنم

640
00:40:29,768 --> 00:40:31,836
‫میشی یه راهنمایی حالا بکنی ؟

641
00:40:31,887 --> 00:40:34,189
‫یه اسمی دستگیرم شده

642
00:40:34,273 --> 00:40:36,841
‫" مادر "

643
00:40:36,892 --> 00:40:39,561
‫مادر ؟ مادره چی ؟ مادر اژدها ها ؟

644
00:40:39,645 --> 00:40:41,362
‫ای کاش این طور بود

645
00:40:41,447 --> 00:40:43,731
‫چندین بار بهش اشاره شده

646
00:40:43,816 --> 00:40:45,400
‫" مادر همه ی هیولا ها "

647
00:41:01,300 --> 00:41:03,134
‫خوش آمدی

648
00:41:06,371 --> 00:41:08,673
‫خیلی منو منتظر گذاشتی

649
00:41:08,724 --> 00:41:10,642
‫معنی مادر همه هیولا ها چیه ؟

650
00:41:10,709 --> 00:41:12,877
‫نمیدونم

651
00:41:18,601 --> 00:41:20,768
‫خیلی کار داریم که باید بکنیم

652
00:41:22,021 --> 00:41:24,022
‫بیاین شروع کنیم

653
00:41:24,222 --> 00:41:26,522
‫Www. Tvseries. Shop. Com : فروش جدیدترین سریال های خارجی
‫HttpS://Www. Tvcenter. Co : کاری از

654
00:41:27,222 --> 00:41:29,842
‫مترجم : معین. ج

