﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:00.000
<b>اوه ؟</b>

00:00.000 --> 00:00.000
<b>هوم</b>

00:00.880 --> 00:02.940
<b>. خيلي ازتون ممنونم</b>

00:08.570 --> 00:10.160
<b>. خدا کنه تو عکسمون خوشگل به نظر بيام</b>

00:11.050 --> 00:12.650
<b>. نگران نباش</b>

00:12.650 --> 00:17.120
<b>. تو زن خوشگل خودمي ؛ معلومه که عالي به نظر مياي</b>

00:19.250 --> 00:20.400
<b>! خيلي خوشحال شدم ، ممنون</b>

00:23.550 --> 00:27.420
<b>. آخر روندو وقت مرگه</b>

00:33.510 --> 00:36.010
<b>. افسوس ، بوي آتيش داره</b>

00:40.390 --> 00:41.560
<b>الن ؟</b>

00:44.950 --> 00:45.480
<b>! الن</b>

00:54.250 --> 00:55.320
<b>! الن</b>

01:03.540 --> 01:04.730
<b>! الن</b>

01:09.640 --> 01:11.000
<b>! اومد ، اومد</b>

01:11.000 --> 01:11.920
<b>! اومد</b>

01:11.920 --> 01:14.880
<b>! شعله ور شو ، مرگ</b>

01:14.880 --> 02:44.960
<b>‏.::  www.bolboljan.net ::.</b>

02:44.960 --> 02:51.770
<b>. براي چاي عصرونه ، چاي سبز دره کانگارا با توت فرنگي و ژله آماده کردم</b>

02:55.400 --> 02:56.950
<b>. بدک نيست</b>

02:56.950 --> 02:58.740
<b>، اگه غذاتونو خورديد</b>

02:59.390 --> 03:01.490
<b>. براتون يه کاري دارم</b>

03:01.490 --> 03:02.370
<b>چي ؟</b>

03:06.540 --> 03:10.670
<b>پرونده آتيش گرفتن خودبخودي آدما ؟</b>

03:11.070 --> 03:14.160
<b>. اين اواخر توي لندن اين اتفاق خيلي ديده شده</b>

03:14.160 --> 03:16.380
<b>. شنيدم ديشب هم يکي ديگه کشته شده</b>

03:16.640 --> 03:17.860
<b>. آره</b>

03:17.860 --> 03:23.480
<b>. عالي جناب به خاطر اينکه مردم شبو با وحشت صبح مي کنن ، ناراحته</b>

03:25.470 --> 03:27.470
<b>مشکلي پيش اومده ؟</b>

03:29.300 --> 03:33.120
<b>. مي گن که همچين چيزي داره دوباره اتفاق ميوفته "</b>

03:33.120 --> 03:36.580
<b>" . مثل قبل دوباره اينو به بصيرت سگ و عنکبوت مي سپارم</b>

03:36.580 --> 03:37.820
<b>اين چه معني اي مي ده ؟</b>

03:39.220 --> 03:42.030
<b>. فک کنم يه اتفاقي مشابه اين قبلا اتفاق افتاده</b>

03:43.260 --> 03:46.280
<b>و اين " عنکبوت " ؟</b>

03:46.280 --> 03:52.290
<b>. نمي فهمم . يا شايد بهترِ بگم : چيزي در اينباره بهم نگفتن</b>

03:57.310 --> 03:59.220
<b>. در هر حال ، فک کردن در باره همچين چيزي فايده اي نداره</b>

03:59.220 --> 04:03.090
<b>. ما غم ملکه رو از بين مي بريم . اولويت ما اينه</b>

04:03.090 --> 04:05.050
<b>! مي ريم لندن</b>

04:05.050 --> 04:06.260
<b>. هر جور شما بگيد</b>

04:06.260 --> 04:10.760
<b>. تازه ، نذار مادام رد چيزي بفهمه</b>

04:10.760 --> 04:12.520
<b>. اون از اينجور پرونده ها خوشش مياد</b>

04:12.890 --> 04:15.020
<b>. ديگه دوس ندارم تو کارمون سرک بکشه</b>

04:16.520 --> 04:18.270
<b>. فک نکنم همچين مشکلي پيش بياد</b>

04:29.270 --> 04:33.150
<b>يه بخشي از تاريخ فانتوم هايو که من نمي دونم ؟</b>

04:33.150 --> 04:34.830
<b>. عجيب نيست</b>

04:35.540 --> 04:41.210
<b>، قبل از اينکه رئيس قبلي خونواده بتونه چيزي بهت بگه
. مجبور شدي مسئوليت رئيس خونواده شدن رو بپذيري</b>

04:42.290 --> 04:44.680
<b>. خوب ، شانس بهتر از اين نمي شه</b>

04:45.960 --> 04:53.560
<b>اگه من ، رئيس جديد خونواده ، بتونم پرونده اي که پدرم
، روش کار مي کرد رو حل کنم ، خبرش تو کل دنيا مي پيچه</b>

04:56.020 --> 04:59.230
<b>. و بدون شک اونا يه حرکتي مي کنن</b>

05:00.530 --> 05:03.740
<b>مي خواي خودتو طعمه کني ؟</b>

05:07.580 --> 05:14.660
<b>اونايي که غرورمو لگد مال کردن و  و اسممو خراب کردن
. رو بيرون مي کشم و حقشونو مي ذارم کف دستشون</b>

05:15.480 --> 05:17.000
<b>. هر کاري لازم باشه مي کنم</b>

05:18.010 --> 05:20.800
<b>اگه بفهمي مردن چي ؟</b>

05:21.710 --> 05:26.760
<b>اگه اونجوري باشه که مي گي ، جسد پوسيدشونو 
. تيکه تيکه مي کنم و حقيقتو بيرون مي کشم</b>

05:26.760 --> 05:28.010
<b>. همين</b>

05:28.760 --> 05:31.660
<b>. حقا که ارباب خودمي</b>

05:33.530 --> 05:38.560
<b>شايد واقعا همونطوريه که مي گن : به خاطر 
. الکل زيادي که خوردن يه دفعه آتيش گرفتن</b>

05:38.560 --> 05:42.020
<b>! شايعه ها رو بذار کنار . دنبال مدرک باش</b>

05:42.020 --> 05:43.530
<b>! بله ، قربان . بسپارش به من</b>

05:43.950 --> 05:44.520
<b>! بريم</b>

05:44.520 --> 05:45.280
<b>! چشم قربان</b>

05:48.670 --> 05:51.690
<b>. انگار تو اوضاع سختي هستي ، ارباب راندال</b>

05:52.580 --> 05:54.950
<b>. سيل فانتوم هايو</b>

05:55.990 --> 05:58.290
<b>مي شه منو از آخرين خبراي تحقيقات خبر کنيد ؟</b>

06:01.490 --> 06:03.620
<b>. چيز مهمي نفهميديم</b>

06:03.620 --> 06:06.800
<b>بين اين حادثه و حادثه هاي قبل فرقي پيدا کرديد ؟</b>

06:07.090 --> 06:11.300
<b>اين قبلا هم اتفاق افتاده ، نه ؟ يه پرونده اي مثل اين هم وجود داشته ، مگه نه ؟</b>

06:11.990 --> 06:13.310
<b>. پس مي دوني</b>

06:13.840 --> 06:16.560
<b>. همين الان خودت تاييدش کردي . ممنون</b>

06:18.580 --> 06:20.600
<b>مي شه نوشته هاي اون موقع رو نشونم بدي ؟</b>

06:20.600 --> 06:22.920
<b>. چيزي نمونده</b>

06:22.920 --> 06:23.670
<b>چي ؟</b>

06:23.670 --> 06:27.360
<b>. البته اگه چيزي هم بود ، بهت نشون نمي دادم</b>

06:28.190 --> 06:31.070
<b>هيچي باقي نمونده ؟</b>

06:31.070 --> 06:37.000
<b>، اسکاتلند يارد روي اين موضوع کار مي کنه . ما دليل ، 
. مجرم و ارتباطي که با اتفاقاي قبل داره رو پيدا مي کنيم</b>

06:37.000 --> 06:38.950
<b>. تو ديگه اينجا کاري نداري</b>

06:39.970 --> 06:41.360
<b>. دوس داشتم اينجوري باشه</b>

06:41.360 --> 06:42.720
<b>... بريم ، سباستـ</b>

06:49.310 --> 06:52.670
<b>. چشماي گرد و بي گناهي که از زشتياي اين دنيا بي خبرن</b>

06:52.670 --> 06:55.310
<b>. دم ظريفي که زيباييش رو به هوا مي ده</b>

06:55.310 --> 06:58.270
<b>! پنجولاي نرم و قرمز</b>

07:03.360 --> 07:06.480
<b>. کارآگاه ! مدرک به درد بخوري پيدا نکردم</b>

07:08.860 --> 07:10.930
<b>. منو ببخشيد ، ارباب جوان</b>

07:10.930 --> 07:13.660
<b>... گربه خيلي دوست داشتني اي بود ، من فقط</b>

07:13.660 --> 07:15.990
<b>! زود باش بريم ، اسگلِ گربه ها</b>

07:19.220 --> 07:20.270
<b>اون کي بود ؟</b>

07:21.080 --> 07:25.040
<b>. سگ پاسبون ملکه به لندن برگشته</b>

07:26.300 --> 07:27.750
<b>سگ پاسبون ملکه ؟</b>

07:28.720 --> 07:30.470
<b>... پس ، اون</b>

07:30.470 --> 07:33.260
<b>حالا مي خوايد چيکار کنيد ؟</b>

07:34.190 --> 07:38.350
<b>. حالا که اسکاتلند يارد به دردمون نخورد ، فقط يه جاي ديگه مي تونيم بريم</b>

07:42.270 --> 07:45.440
<b>. آه ، واقعا که بريتانياي کبيره</b>

07:45.440 --> 07:46.400
<b>وايسا . اين ديگه چه کوفتيه ؟</b>

07:49.660 --> 07:51.850
<b>! ديگه نمي تونم تحملت کنم</b>

07:51.850 --> 07:53.800
<b>. ممنون که تماشا کرديد</b>

07:54.240 --> 07:59.920
<b>. ايول . هيچ وقت فک نمي کردم کسي بتونه به اين خوبي تئاتر اجرا کنه</b>

07:59.920 --> 08:02.610
<b>. يه دقيقه هم همچين فکري نمي کردم</b>

08:04.360 --> 08:06.920
<b>. فقط داشت با خودش حرف مي زد</b>

08:06.920 --> 08:12.380
<b>. نمايش خيلي خوبي بود . منم به قولم عمل مي کنم</b>

08:15.100 --> 08:17.730
<b>! مي خوام جسد آدمايي که توي اين پرونده بودن رو ببينم</b>

08:17.730 --> 08:19.470
<b>. واقعا</b>

08:19.470 --> 08:22.730
<b>. ايناهاش ، کنت</b>

08:23.730 --> 08:27.560
<b>. اينو از روي صحنه جرم بر داشتم</b>

08:27.560 --> 08:31.860
<b>. اونقدر دماي سوختنشون بالا بوده که فقط خاکسترشون مونده</b>

08:44.950 --> 08:45.750
<b>. ارباب جوان</b>

08:49.710 --> 08:52.280
<b>. من تورنرم ، عکاس</b>

08:54.410 --> 08:57.110
<b>. واقعا متاسفم</b>

08:59.560 --> 09:03.560
<b>. آخرين عکسي که از زنتون گرفتم رو براتون آوردم</b>

09:03.560 --> 09:05.980
<b>... زني به اين خوشگلي</b>

09:08.020 --> 09:09.230
<b>. تسليت مي گم</b>

09:13.650 --> 09:16.860
<b>. خيلي زن قشنگي بوده</b>

09:32.600 --> 09:34.090
<b>. وارد مي شم</b>

09:35.980 --> 09:42.100
<b>ماده اي که توي خاکستر پيدا کرديم ، همونيه 
: که از عکاس و زنش نمونه برداري کردم</b>

09:42.620 --> 09:44.450
<b>. منيزيم اکسيد</b>

09:44.450 --> 09:49.270
<b>. اين چيزيه که وقتي با فلاش عکس مي گيري باقي مي مونه</b>

09:49.770 --> 09:51.940
<b>عکاسي ، هان ؟</b>

09:51.940 --> 09:56.650
<b>. منم تونستم اطلاعاتي درباره واردات اون بدست بيارم</b>

09:56.650 --> 09:59.290
<b>. خيلي تيزي ، آقاي خدمتکار</b>

09:59.290 --> 10:03.820
<b>. همين چند روز پيش ، منيزيم از بندر وارد شد</b>

10:03.820 --> 10:07.430
<b>. قراره به يه استوديو عکاسي بره</b>

10:08.510 --> 10:13.590
<b>. کل کشتي منيزيم رو خريدن . من که مي گم خيليه</b>

10:15.040 --> 10:17.880
<b>خوب ، داريد درباره چي تحقيق مي کنيد ؟</b>

10:17.880 --> 10:18.800
<b>خوب ، داريد درباره چي تحقيق مي کنيد ؟</b>

10:18.800 --> 10:22.100
<b>. فک کنم يه ذره برا استفاده توي عکاسي زياديه</b>

10:22.100 --> 10:25.910
<b>: درسته . علاوه بر اون ، همه قرباني ها تو يه چيز مشترک بودن</b>

10:27.580 --> 10:34.470
<b>، همشون عکس عروسيشون رو چند روز قبل از حادثه</b>

10:34.470 --> 10:35.190
<b>... توي</b>

10:35.190 --> 10:37.600
<b>. عکاسي تورنر</b>

10:42.390 --> 10:43.160
<b>! بزن بريم</b>

10:43.670 --> 10:46.830
<b>. اون زن و شوهر حقيقتو مي دونن</b>

10:47.940 --> 10:48.910
<b>. باشه</b>

10:53.840 --> 10:55.090
<b>... چـ - چـي شده</b>

10:55.090 --> 10:58.050
<b>. به قيافه زشتت نگا کن</b>

11:00.600 --> 11:08.930
<b>. ازدواج با تو عشق رو ازم گرفت و ديگه نذاشت برم دنبال خوشحالي</b>

11:09.430 --> 11:12.770
<b>! ديگه نمي ذارم از زن هاي خوشحال عکس بگيري</b>

11:17.300 --> 11:20.280
<b>! اي دفعه ، منم خوشحال مي شم</b>

11:31.540 --> 11:33.180
<b>! اون زن</b>

11:33.180 --> 11:35.130
<b>. اون زن عکاسه</b>

11:35.130 --> 11:38.670
<b>شادي ! شادي کجاس ؟</b>

11:40.550 --> 11:41.470
<b>! ارباب جوان</b>

11:44.000 --> 11:47.600
<b>از اون دوربين براي شروع آتيش سوزي
! استفاده مي کنه . دستگيرش کن ، سباستين</b>

11:48.580 --> 11:50.560
<b>. بله ، سرورم</b>

12:09.000 --> 12:13.210
<b>. قرمز . من اون قرمزو قبلا يه جايي ديدم</b>

12:16.710 --> 12:17.630
<b>... تو</b>

12:18.150 --> 12:22.330
<b>! خيلي وقت بود نديده بودمت ، مرگ</b>

12:33.520 --> 12:37.020
<b>پس همه نخ ها رو تو مي کشي ( همه
. چي زير سر توئه ) ، گرل - سان</b>

12:38.020 --> 12:43.110
<b>تنها نخي که من مي کشم نخ سرنوشتيه
- که منو به تو وصل کرده ، سبـ</b>

12:46.070 --> 12:48.530
<b>! الاغ ! اينقدر با من خشن نباش</b>

12:49.080 --> 12:51.660
<b>. تو اول منو به مبارزه دعوت کردي</b>

12:51.660 --> 12:55.300
<b>من فقط هیجان زده شدم و احساس کردم دلم می خوام 
نصفت کنم ... نمی خواد خیلی جدی بشی حالا</b>

12:55.300 --> 12:57.540
<b>! منهم داشتم اون خوک کثیفو دنبال می کردم</b>

12:59.180 --> 13:00.590
<b>تو هم دنبال اون بودی ؟</b>

13:00.590 --> 13:02.930
<b>این آدم عجیب و غریب ، آشناته ؟</b>

13:04.260 --> 13:07.220
<b>ایشون مسئول جمع کردن روح مرده هاست</b>

13:07.220 --> 13:08.810
<b>یک ( شینیگامی ) خدای مرگه</b>

13:08.810 --> 13:13.060
<b>شینیگامی ؟ نمی دونستم مثل تو بازهم این دور و ور هست</b>

13:15.670 --> 13:20.820
<b>فکر کنم اومدی روح قربانی های این حادثه رو با خودت ببری ؟</b>

13:20.820 --> 13:26.610
<b>ولی الان که تو رو دیدم ، کارم دیگه تموم شده</b>

13:26.610 --> 13:30.220
<b><i>... حالا وقت ماجراجویی ما دو تاست</i></b>

13:31.740 --> 13:36.580
<b>آهای ... آهای ... صبر کن ... به من نگاه کن</b>

13:32.320 --> 13:35.220
<b>ما وقت نگران شدن واسه این یارو رو نداریم ... بهتره بریم</b>

13:35.220 --> 13:35.990
<b>باشه</b>

13:37.910 --> 13:39.170
<b>من اینجام</b>

13:39.170 --> 13:43.800
<b>! سباس چان ! اگر می خوای منو در آغوش بگیری ، از این شعله ها عبور کن</b>

13:43.920 --> 13:44.970
<b>ببخشید</b>

13:46.340 --> 13:49.590
<b>اوه ... صبر کن منم بیام ... سباس-چان</b>

13:50.760 --> 13:52.930
<b>شهروندا رو بر خلاف مسیر باد خارجشون کنید</b>

13:53.570 --> 13:54.350
<b>چشم قربان</b>

13:54.910 --> 13:58.310
<b>این شهرم که همه اش آتیش می گیره</b>

13:59.350 --> 14:01.230
<b>! ســــوخـــتــم</b>

14:04.360 --> 14:05.840
<b>پیدات کردم</b>

14:11.030 --> 14:13.620
<b>اوه ... قالت گذاشت ؟</b>

14:14.610 --> 14:17.540
<b>آقای " گرل " ، شما نباید حواستون به کار خودتون باشه ؟</b>

14:18.550 --> 14:24.300
<b>! من شکارچی عشقم ! کار من ، جلب کردن توجه شماست</b>

14:24.300 --> 14:28.050
<b>بعلاوه ، من فقط باید روح یکنفرو بگیرم</b>

14:28.050 --> 14:29.470
<b>فقط یکی ؟</b>

14:30.470 --> 14:38.650
<b>ماگارت ترنر ! بعد از ارتکاب قتلهای بی دلیل فراوان
در ساعت 12 و 5 دقیقه ، خودسوزی کرده و خواهد مرد</b>

14:38.650 --> 14:45.610
<b>بر طبق این دفترچه یادداشت ، اون تنها روحیه که من باید ببرمش</b>

14:45.610 --> 14:47.780
<b>پس اونهایی که توسط شعله های آتیش کشته شدند چی ؟</b>

14:47.780 --> 14:53.030
<b>! مگه ندیدی ؟ قربانی های اون زن کاملا نابود شدند ... به همراه روحشون</b>

15:02.500 --> 15:04.320
<b>پس کجا رفته ؟</b>

15:09.090 --> 15:11.180
<b>یعنی می خواد همه چیو بسوزونه ؟</b>

15:21.020 --> 15:25.770
<b>شادی ! خوشحالی</b>

15:27.940 --> 15:29.150
<b>بسه دیگه تمومش کن</b>

15:30.040 --> 15:33.120
<b>اومدی اینجا که جلوی شادی منو بگیری ؟</b>

15:33.980 --> 15:37.740
<b>فکر می کنی انجام دادن همه این کارها کمکی برای پیدا کردن شادمانی بهت می کنه ؟</b>

15:37.740 --> 15:41.370
<b>بله ... می کنه ... گفتم که کمک می کنه</b>

15:48.310 --> 15:49.340
<b>ارباب جوان</b>

15:49.340 --> 15:52.590
<b>خوک کثیف کی رفت اون بالا ؟</b>

15:56.640 --> 15:58.620
<b>! یک بچه هیچ وقت نمی تونه بیچارگی منو درک کنه</b>

15:58.620 --> 16:02.230
<b>من مجبور شدم با مردی ازدواج کنم که حتی دوستشم نداشتم</b>

16:05.400 --> 16:10.020
<b>و حالا می خوام عشقی سوزان رو با مردی زیبا و برازنده تجربه کنم</b>

16:10.020 --> 16:13.540
<b>! و هر کسی هم که جلومو بگیره ، خاکسترش می کنم</b>

16:18.370 --> 16:19.580
<b>چقدر ابلهانه</b>

16:20.540 --> 16:24.330
<b>بجای گریه و زاری کردن ، مبارزه کن ... بجای موندن و حسرت خوردن ، به جلو حرکت کن</b>

16:24.800 --> 16:28.460
<b>اینطور ناله و زاری کردن از بخت بدته که تو رو از یک خوکم پست تر می کنه</b>

16:28.460 --> 16:34.090
<b>تو امیدت به آینده رو از دست دادی ... رویاهات رو فراموش کردی و به دام نا امیدی افتادی</b>

16:34.090 --> 16:38.810
<b>هنوزم می تونی از بند گذشته ات رها بشی و 
با شرایط فعلیت مبارزه کنی ، بدون اینکه نجابتت رو از دست بدی</b>

16:38.810 --> 16:43.480
<b>! این ، همون روحیه که من می خوام یک لقمه اش کنم ! ارباب جوان</b>

16:43.480 --> 16:46.100
<b>خوک ... خوک ... خوک کثیف</b>

16:46.100 --> 16:48.520
<b>به من گفتی خوک کثیف ؟</b>

16:51.440 --> 16:54.530
<b>خب دیگه ... من باید عجله کنم</b>

16:54.530 --> 16:58.700
<b>گمونم گفتی ، اون خانم ساعت دوازده و پنج دقیقه می میره</b>

16:58.700 --> 17:00.720
<b>صبر کن ببینم ... چیکار می خوای بکنی ؟</b>

17:00.720 --> 17:02.740
<b>می خوام همونطور که اربابم دستور داده</b>

17:02.740 --> 17:05.140
<b>! اون زنه رو دستگیرش کنم</b>

17:05.140 --> 17:07.460
<b>ولی دیگه وقتی نمونده</b>

17:07.460 --> 17:12.460
<b>آقا من چجور پیشخدمت فانتوم هایوی هستم اگر نتونم از پس یه همچین کاری بر بیام ؟</b>

17:13.630 --> 17:15.940
<b>پس می تونیم بریم ، آقای گرل ؟</b>

17:15.940 --> 17:17.760
<b>ها ؟ من دیگه چرا ؟</b>

17:18.820 --> 17:23.520
<b>ارباب جوان خیلی گوشه گیره ... فکر نکنم بتونه مدل خوبی برای عکاسی باشه</b>

17:24.010 --> 17:28.190
<b>ولی مطمئنم که تو می تونی سوژه خیلی توپی برای عکسها باشی</b>

17:29.150 --> 17:33.780
<b>! حالا که اینجوری شد ، من چندتا از ژستهای جیگرم رو بهتون نشون میدم</b>

17:37.320 --> 17:42.660
<b>هر کی رو که بهم بگه خوک جزغاله می کنم ... چه شوهرم باشه ، چه یک بچه</b>

17:47.350 --> 17:49.460
<b>هنوز داری واسه خودت ول می چرخی ؟</b>

17:49.460 --> 17:51.550
<b>بیا ... سباستین</b>

17:51.550 --> 17:53.510
<b>چشم ... ارباب</b>

17:53.510 --> 17:56.590
<b>زیر لبی چی به خودت میگی ؟</b>

18:04.180 --> 18:05.790
<b>اون دیگه چیه ؟</b>

18:05.790 --> 18:08.600
<b>پیشخدمت من و یک خل و چل</b>

18:08.600 --> 18:09.280
<b>هان ؟</b>

18:09.280 --> 18:12.400
<b>! در حقیقت ، من یک خدای مرگم ... مرگ</b>

18:15.030 --> 18:17.200
<b>! نمی تونید جلومو بگیرین</b>

18:21.450 --> 18:24.740
<b>چرا  ؟ پس چرا نمی سوزی ؟</b>

18:31.810 --> 18:35.800
<b>! از یک شینیگامی بعنوان سپر بلات استفاده می کنی ؟ تو دیگه کسی هستی</b>

18:42.800 --> 18:49.170
<b>! هر چقددر که یک زن بیشتر عکس بگیره ، رسیده تر و سرختر و شیرینتر میشه</b>

18:49.170 --> 18:52.730
<b>! بعبارت دیگه تبدیل میشه به یک میوه سرخ و تر و تازه</b>

18:52.730 --> 18:56.410
<b>!! بگیر ... عکس بــگیــر ازم</b>

18:56.410 --> 19:00.240
<b>!! طراوته که داره ازم می ریزه ! نه ... داره ازم می باره</b>

19:00.240 --> 19:03.490
<b>! آره ... من ملکه میوه هام</b>

19:03.490 --> 19:06.660
<b>! هلوی رسیده دنیای شینیگامی ها</b>

19:06.660 --> 19:08.880
<b>! دقیقا ! خیلی سخته جلوی خودمو بگیرم و یک گاز بهش نزنم</b>

19:11.790 --> 19:13.420
<b>لطفا ! لطفا</b>

19:14.200 --> 19:15.330
<b>دیر کردی</b>

19:15.330 --> 19:16.800
<b>خیلی متاسفم</b>

19:16.800 --> 19:18.590
<b>! بهت گفتم بسوز</b>

19:21.780 --> 19:22.510
<b>چرا ؟</b>

19:23.390 --> 19:28.020
<b>این کمترین کاریه که من  برای انجام دستورات ارباب از دستم بر میومد</b>

19:28.020 --> 19:31.480
<b>شماها دیگه چجور آدمهایی هستین ؟</b>

19:32.700 --> 19:35.690
<b>! من که آخرت هر چی پیشخدمتم</b>

19:36.110 --> 19:38.650
<b>منهم که هلوی آبدار خدایان مرگم ... مرگــــــــ</b>

19:39.120 --> 19:41.280
<b>تو به ما همه حقایق رو میگی</b>

19:43.530 --> 19:47.500
<b>اون بهم گفت که اگر اینکارو بکنم</b>

19:47.500 --> 19:54.000
<b>مردهای خوش تیپ زیادی عاشقم میشند</b>

19:54.000 --> 19:55.700
<b>کی اینو بهت گفته ؟</b>

19:57.300 --> 19:59.460
<b>! یکنفر که چشمهای طلایی داشت</b>

20:00.380 --> 20:01.960
<b>! امکان نداره</b>

20:01.960 --> 20:04.630
<b>! روحشم سوخت</b>

20:05.850 --> 20:10.430
<b>! یک عشق آتشین ... شادی و خوشحالی</b>

20:10.430 --> 20:11.720
<b>... صبر کن ... من می خوام ازت بپرسم که</b>

20:11.720 --> 20:12.640
<b>! ارباب جوان</b>

20:15.560 --> 20:17.640
<b>ارباب جوان ، صدمه که ندیدین ؟</b>

20:17.640 --> 20:19.110
<b>حالم خوبه</b>

20:20.940 --> 20:22.720
<b>! امکان نداره</b>

20:22.720 --> 20:26.410
<b>! روحی که قرار بود من ببرمش ، دود شد و رفت هوا</b>

20:26.410 --> 20:29.450
<b>باورم نمیشه ... این بی معنیه</b>

20:31.520 --> 20:35.330
<b>! من باید به ویل گزارش بدم ... پس آخرین عکسو هم بگیرم</b>

20:37.250 --> 20:42.230
<b>دفعه دیگه اجازه بده چند تا عکس دو نفره شبونه هم بگیریم سابا چان ! بای بای</b>

20:43.860 --> 20:47.350
<b>... ارباب جوان ، شما به من دستور دادین که اون زن رو دستگیرش کنم ولی</b>

20:50.670 --> 20:54.600
<b>اون زن خاکستر شد</b>

20:55.460 --> 20:58.160
<b>زنی که از فرط حرص دیوانه شده بود ، مرتکب چنین اعمال وحشتناکی شد</b>

20:58.160 --> 21:01.320
<b>این چیزیه که باید به ملکه گزارش کنم</b>

21:02.360 --> 21:03.770
<b>اون زن عشق می خواست</b>

21:03.770 --> 21:08.360
<b>بنظر می رسه که خواسته های افراطی مثل عشق می تونه مردم رو به همچین عاقبتی دچار کنه</b>

21:08.360 --> 21:10.330
<b>همینطوره ... چقدر بیهوده</b>

21:10.330 --> 21:14.330
<b>... انجام همه این کارها برای مفهومی چنین بی قواره و بیمعنی  مثل عشق</b>

21:14.790 --> 21:16.380
<b>مسخره است ... مگه نه ؟</b>

21:16.380 --> 21:18.500
<b>خیلی مسخره</b>

21:19.480 --> 21:20.170
<b>با اینحال</b>

21:20.760 --> 21:22.880
<b>همه چیز نسوخته</b>

21:23.300 --> 21:25.090
<b>درباره عنکبوت تحقیق کن</b>

21:25.090 --> 21:29.060
<b>اونها هم ممکنه دستی تو این موضوع داشته باشند</b>

21:30.810 --> 21:32.100
<b>چشم</b>

21:32.100 --> 23:04.650
<b>Ghoghnuse و SFMKING ترجمه ای از 
Forums.ANIMWORLD.Net</b>

23:04.650 --> 23:05.590
<b>ارباب جوان</b>

23:07.020 --> 23:07.920
<b>ارباب جوان</b>

23:12.320 --> 23:14.700
<b>ببخشید که مزاحم خوابتون میشم</b>

23:15.600 --> 23:17.410
<b>چیزی پیدا کردی ؟</b>

23:17.410 --> 23:21.920
<b>من در اسناد بایگانی شده موزه بریتانیا ، چیز جالبی پیدا کردم</b>

23:21.920 --> 23:25.710
<b>بنظر می رسه در جریان موارد قبلی سوختن خودبخود انسانها</b>

23:25.710 --> 23:30.100
<b>علاوه بر فانتوم هایو که بعنوان مسئول اجرایی ملکه عمل می کنه</b>

23:30.100 --> 23:33.340
<b>خانواده دیگه ای که در امر پاکسازی تخصص دارند ، روی پرونده کار می کرده</b>

23:34.010 --> 23:36.160
<b>پاکسازی ؟</b>

23:36.160 --> 23:39.310
<b>به همین دلیل بود که هیچ ردی از سوختن تو خیابون نمونده بود ؟</b>

23:39.900 --> 23:45.190
<b>رییس قبلی خانواده سه سال پیش فوت کرده اما ظاهرا پسرش ، جانشینش شده</b>

23:45.820 --> 23:48.650
<b>اسمش ارل تریسیه</b>

23:49.180 --> 23:51.110
<b>ارل تریسی ؟</b>

23:57.840 --> 24:03.080
<b>بدستور علیا حضرت ما باید راهی یک مسافرت خطرناک با قطار بشیم</b>

24:03.530 --> 24:11.880
<b>بنظر می رسه زمان اون رسیده که من صلابت باورنکردنیم رو به نمایش بگذارم</b>

24:16.130 --> 24:17.850
<b>قسمت بعدی : پیشخدمت تروریست</b>

24:19.220 --> 24:24.320
<b>! آخه من چجور پیشخدمت فانتومهایوی هستم اگر نتونم کیسه دست دوز واسه بالا آوردن تو قطار فراهم کنم</b>

24:24.320 --> 24:26.320
<b></b>