﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:02.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:02.530 --> 00:04.950
دکتر چنس؟؟ من کارآگاه هاینس هستم
از پلیس "فرمانت"

00:05.150 --> 00:06.600
چطور می دونستین با کوهن دوباره صحبت کنین؟

00:06.600 --> 00:07.840
ما همکار بودیم

00:07.840 --> 00:09.720
شما باهاش خوابیدین؟
نه.

00:09.720 --> 00:11.470
تعجبم در اینه که
کسی درباره "مایرا"

00:11.500 --> 00:13.120
کنجکاوی و تحقیق کنه

00:13.140 --> 00:16.120
هیچوقت نمی دونی سرنخها از کجا
و یا کی میان

00:16.120 --> 00:17.650
سلام فرانک!

00:17.650 --> 00:19.330
دستات رو اونجا
روی سپر بذار

00:22.170 --> 00:23.570
از زن من دور باش!

00:23.570 --> 00:25.130
و این آخرین توصیه دوستانه ای
هست که میگیری

00:26.210 --> 00:27.420
فقط بهم بگو چه اتفاقی افتاد!

00:27.420 --> 00:29.020
بلکستون
یهویی جلوی در ظاهر شد

00:29.020 --> 00:30.150
درست مث همون یارو که بهش هشدار داد

00:30.150 --> 00:30.180
درست مث همون یارو که بهش هشدار داد

00:30.180 --> 00:31.820
و این موقعی بود که من
یه {خنجر} تو سینه اش گذاشتم

00:31.820 --> 00:33.020
پس، تو کشتیش؟

00:33.020 --> 00:34.660
خوب...مطمئنم که اون
یه ضربه، کاری بود

00:34.660 --> 00:36.750
واست این درایو (فلش) رو آوردم
اگه هنوز میخوایش...

00:36.750 --> 00:39.350
اینا فقط گزارشات پلیسه،
پرونده هاشه، گمونم

00:39.350 --> 00:41.670
پس یه یارو امشب مرد
که اساسا بخاطر هیچی بوده

00:41.670 --> 00:43.750
من بابام رو می کشتم
البته اگه می تونستم

00:43.750 --> 00:45.350
پوست از سر اون لعنتی می کندم

00:50.160 --> 00:51.560
هیسسس!

01:04.210 --> 01:12.210
برگردان زیرنویس: Babak
babak_m@email.com

01:30.150 --> 01:38.150
برگردان زیرنویس: Babak
babak_m@email.com
امیدوارم از دیدن این سریال زیبا لذت ببرید

01:54.620 --> 01:56.100
نفس میکشه؟؟

01:56.100 --> 01:59.310
اون عرق کرده،
ضربانش بالاست، نبضش هم ضعیفه

01:59.310 --> 02:00.150
تنفسش...
حدودا... شش بار در دقیقه

02:00.150 --> 02:00.750
تنفسش...
حدودا... شش بار در دقیقه

02:00.750 --> 02:02.270
نشونی از جراحت و شوک نیست

02:02.270 --> 02:04.950
من نمیتونم با اطمینان بگم
که حمله قلبی بوده یا ضربه

02:04.950 --> 02:09.480
آقا، لطفا یه لحظه گوشی رو داشته باشین

02:09.480 --> 02:12.080
-داریوس پرینگل
-هنوز هستین؟؟

02:12.080 --> 02:13.560
لعنتی!

02:13.560 --> 02:14.960
ببخشید

02:14.960 --> 02:17.290
بیمار داروی دیابت نوع دوم

02:17.290 --> 02:18.530
و وقفه تنفسی در خواب مصرف می کنه

02:18.530 --> 02:20.330
-شما پزشک هستین؟؟
-بله

02:20.330 --> 02:23.170
یه آمبولانس تو راه
شماره 6600 خیابون "پست" داریم

02:23.170 --> 02:25.210
- شما دکتر این بیمار هستین؟
-نه

02:25.210 --> 02:30.150
دوستشون هستم

02:30.150 --> 02:37.870
دوستشون هستم.

02:44.030 --> 02:45.510
سلام.
شما با کریستینا تماس گرفتین

02:45.510 --> 02:46.920
لطفا بعد از شنیدن بوق پیام بذارین

02:46.920 --> 02:48.040
ممنون

02:49.320 --> 02:50.960
سلام کریستینا، منم

02:50.960 --> 02:53.880
باید باهات صحبت کنم
منظورم، همین الانه

02:53.880 --> 02:55.480
مهم نیست که کجایی،
یا داری چکار می کنی.

02:55.480 --> 02:56.810
به محض اینکه این پیام رو گرفتی
باهام تماس می گیری

02:56.810 --> 03:00.150
باشه؟
تماس بگیر.

03:00.150 --> 03:02.850
باشه؟
تماس بگیر.

03:02.850 --> 03:04.330
خدای من.
این چی شده؟؟

03:04.330 --> 03:06.980
فقط همین یه بار

03:06.980 --> 03:08.820
گینلی

03:08.820 --> 03:10.060
خدای من!
تو هنوز اینجایی!

03:10.060 --> 03:11.940
کجا باید می بودم!؟

03:11.940 --> 03:13.020
داغون به نظر میای

03:13.020 --> 03:14.500
ممنون

03:14.500 --> 03:16.020
مریضت چطوره؟؟

03:16.020 --> 03:18.070
اوه نه.
اون مریض من نیست

03:18.070 --> 03:19.550
اون...
اون فقظ یه دوسته.

03:19.550 --> 03:22.150
رفتم که ببینمش
و اینجوری پیداش کردم

03:22.150 --> 03:23.710
متاسفم الدون

03:23.710 --> 03:25.550
به نظر می اومد که مریضت باشه

03:25.550 --> 03:28.160
پرونده اش اینجاست
البته اگه علاقه داری

03:28.160 --> 03:30.150
اوه، بله
البته که دارم

03:30.150 --> 03:30.760
اوه، بله
البته که دارم

03:30.760 --> 03:37.970
منظورم اینه که، اون الان بیمارم نیست
ولی میخوام که بعدا باشه

03:37.970 --> 03:39.610
دکتر اورژانس
همه چیز رو درخواست می کرد

03:39.610 --> 03:42.250
تونستیم پیدا کنیم.
آقای پپرینگل، اینجا توی بانک اطلاعات بود

03:42.250 --> 03:46.370
بر اساس رکوردها،
از "فورت مایلی"، بیمارستان دولتی "ناپا"

03:46.370 --> 03:48.380
خب، اون یه کهنه سربازه

03:48.380 --> 03:52.420
فورت مایلی رو می فهمم.
ولی "ناپا"؟؟

03:52.420 --> 03:56.830
این چیزیه که توی تاریخچه هست.
توی این یکی...

03:56.830 --> 04:00.150
می تونم، اگه ممکنه البته
یه نگاهی بندازم؟

04:00.150 --> 04:01.870
می تونم، اگه ممکنه البته
یه نگاهی بندازم؟

04:01.870 --> 04:03.270
ازش یه پرینت واست میگیرم

04:03.270 --> 04:06.840
فقط...تو از من نگرفتیش

04:06.840 --> 04:08.320
البته. حتما
اون یه مرد جوونه

04:08.320 --> 04:12.080
که می تونه یه آدم خوب طرف خودش داشته باشه

04:12.080 --> 04:20.080
ممنونم گینلی

04:25.970 --> 04:30.150
داریوس پرینگل
سی و شش ساله، سفید پوست، مذکر و  راست دست

04:30.150 --> 04:30.260
داریوس پرینگل
سی و شش ساله، سفید پوست، مذکر و  راست دست

04:30.260 --> 04:31.860
بچه کوچکتر از بین دو فرزند

04:31.860 --> 04:34.420
یه برادر سه سال بزرگتر داره

04:34.420 --> 04:37.310
پدر، دکترای فیزیک نظری داره

04:37.310 --> 04:39.430
مادر، ویولونیست کلاسیک بوده

04:39.430 --> 04:41.310
که تور موسیقی داشته و
قطعات زیادی رو توی

04:41.310 --> 04:42.790
اروپا و امریکا ضبط کرده

04:42.790 --> 04:44.830
داریوس، توی سن 9 سالگیش

04:44.830 --> 04:47.160
همراه با مادر
و برادر 12 ساله اش

04:47.160 --> 04:49.000
توسط یه راننده مست

04:49.000 --> 04:51.960
توی یه چهارراه در سانفرانسیسکو
زیر گرفته میشن

04:51.960 --> 04:56.610
-نههه!!!
مادر و برادرش درجا کشته میشن

04:56.610 --> 04:57.930
داریوس چهار هفته توی

04:57.930 --> 05:00.150
بیمارستان عمومی سانفراسیسکو بستری میشه

05:00.150 --> 05:00.730
بیمارستان عمومی سانفراسیسکو بستری میشه

05:00.730 --> 05:04.770
سی تی اسکن ها خون مردگی مغزی
در قسمت جلوی سمت راست رو نشون میدن
[right frontal subdural hematoma]

05:08.820 --> 05:10.100
-بله؟
-داشتم دوش می گرفتم

05:10.100 --> 05:11.700
من...من تمام شب رو نخوابیدم

05:11.700 --> 05:13.340
اونجا دراز کشیده بودم
و به نیکی فکر می کردم

05:13.340 --> 05:15.940
-نیل اونجاست؟؟
-گفتم که، با دوچرخه رفته سفر

05:15.940 --> 05:17.670
سه شب
توی ساحل "هف مون" چادر زدن

05:17.670 --> 05:18.950
بسیار خب. درها رو قفل کنین

05:18.950 --> 05:20.470
-همین الان میام اونجا-
-چی؟؟-

05:20.470 --> 05:26.600
زدم بیرون بهت زنگ میزنم

05:26.600 --> 05:28.120
-منو می ترسونی-
-نمی دونم چجوری باید وادارت کنم-

05:28.120 --> 05:29.600
که این رو جدی بگیری

05:29.600 --> 05:30.150
اکی، پس شاید
باید برم نیکی رو بیدار کنم

05:30.150 --> 05:31.280
اکی، پس شاید
باید برم نیکی رو بیدار کنم

05:31.280 --> 05:33.360
اون رو یه دقیقه ای می تونی بیدار کنی.
فقط به من گوش بده، باشه؟

05:33.360 --> 05:35.000
باید به اندازه کافی وسایل ورداری
که برای مدتی واسه دوتاتون کافی باشه

05:35.000 --> 05:36.530
و بعد بزنی به جاده

05:36.530 --> 05:38.450
به هیچکس نگو
که کجا میرین

05:38.450 --> 05:39.930
حتی به نیل هم نگو
یه جایی برو

05:39.930 --> 05:41.570
اونجا می مونی
تا من بهت خبر بدم

05:41.570 --> 05:43.490
تو نمی تونی اینجا بیای
و فقط بهم بگی که که این کار رو بکن

05:43.490 --> 05:44.890
و نذاری هیچ سوالی بپرسم

05:44.890 --> 05:46.740
این کاریه که با یه بیمار انجام میدی؟

05:46.740 --> 05:48.780
کسیه که درمان میشه؟
کسیه که خشنه؟

05:48.780 --> 05:50.540
بله. به یه بیمار ربط داره

05:50.540 --> 05:52.100
پس بریم با پلیس صحبت کنیم

05:52.100 --> 05:53.860
نمیتونیم پیش پلیس بریم
پلیس هیچ کاری نمیکنه

05:53.860 --> 05:55.020
ما باید از خودمون محافظت کنیم

05:55.020 --> 05:56.590
باشه؟
کریستینا. لطفا.

05:56.590 --> 05:57.910
لطفا بهم اعتماد کن

05:57.910 --> 06:00.150
من...من ندارم
کجا بریم اونوقت؟

06:00.150 --> 06:00.390
من...من ندارم
کجا بریم اونوقت؟

06:00.390 --> 06:03.110
خونه مامانم؟
"لیز" رو چکار کنم؟

06:03.110 --> 06:04.710
تو همیشه درباره اینکه بری ببینیش صحبت می کردی

06:04.710 --> 06:06.030
لیز الان رفته "تاهو".

06:06.030 --> 06:07.840
چرا نمی تونم پیش مامانم برم؟

06:07.840 --> 06:09.560
باشه. باشه.

06:09.560 --> 06:12.760
تو میخوای چکار کنی؟
چه بلایی سرت میاد؟

06:12.760 --> 06:14.920
کیف وسایل من هنوز طبقه بالاست؟

06:14.920 --> 06:16.080
بله

06:16.080 --> 06:24.080
بسیار خب
میرم ورش دارم

06:30.150 --> 06:34.420
بسیار خب
میرم ورش دارم

06:35.740 --> 06:38.470
سلام هلن. دکتر چنس هستم
گوش کن

06:38.470 --> 06:40.990
یه مورد اضظراری شخصی برام به وجود اومده

06:40.990 --> 06:42.750
خانوادگیه

06:42.750 --> 06:44.350
مجبورم دفتر رو ببندم

06:44.350 --> 06:48.160
پس...آم... بابت اینکه دیر خبر میدم شرمنده ام

06:48.160 --> 06:49.480
با دفترتون میگیرم

06:49.480 --> 06:51.600
و بهشون میگم که تو کارت رو عالی انجام دادی

06:51.600 --> 06:52.720
ولی اونجا اونجوری شد

06:52.720 --> 07:00.150
بابت همه چیز ممنونم
خدانگهدار

07:00.150 --> 07:01.690
بابت همه چیز ممنونم
خدانگهدار

07:04.610 --> 07:05.650
پیام بذارین

07:06.900 --> 07:09.860
سلام جکلین
الدون هستم

07:09.860 --> 07:12.180
...گوش کن... یه چیزایی...

07:12.180 --> 07:14.980
یه چیزایی...آه... یه اتفاقات بدی افتاده

07:14.980 --> 07:18.790
یعنی، خیلی بد... لازمه که بهم زنگ بزنی. لطفا.

07:18.790 --> 07:26.790
هر وقت که تونستی

07:33.560 --> 07:35.800
داریوس یه کمای دوازده روزه رو پشت سر گذاشت

07:35.800 --> 07:42.810
با شکستگی استخوان ران راست

07:42.810 --> 07:44.130
وقتی از بیمارستان مرخص شد

07:44.130 --> 07:45.970
داریوس 9 ساله برای زندگی با

07:45.970 --> 07:48.180
مادریزرگ پدریش فرستاده شد
روث موریسون

07:48.180 --> 07:50.180
من نمیخوام نگهش دارم
...خب، کی می...

07:50.180 --> 07:51.780
دلیلی که این کار باید انجام میشد،

07:51.780 --> 07:53.940
اثر ویرانگر فوت همسر و

07:53.940 --> 07:56.300
پسر بزرگتر آقای "استفورد پرینگل"

07:56.300 --> 07:59.190
پدر داریوس بود
اون احساس می کرد

07:59.190 --> 08:00.430
یا نمی خواست...
که پسر نجات یافته اش رو ببینه

08:00.430 --> 08:04.350
یا نمی خواست...
که پسر نجات یافته اش رو ببینه

08:04.350 --> 08:05.910
توی اون موقع، روث موریسون

08:05.910 --> 08:07.720
با یه نفر ازدواج کرده بود
جیمز موریسون

08:07.720 --> 08:11.000
شوهر سومش

08:11.000 --> 08:12.480
روث اظهار کرد که از زمانیکه

08:12.480 --> 08:15.240
داریوس از بیمارستان مرخص شده

08:15.240 --> 08:21.210
این طور به نظر میرسه که
اونا مجبورن "اون رو نوزادی بزرگ کنن"

08:21.210 --> 08:25.010
داریوس نمی تونست خودش غذا بخوره

08:25.010 --> 08:26.620
نداشتن تعادل کافی

08:26.620 --> 08:29.620
مجبورش میکرد که کلاه محافظ بپوشه

08:29.620 --> 08:30.430
بعد از چندین ماه
اون به کندی شروع به بهبود کرد

08:30.430 --> 08:32.500
بعد از چندین ماه
اون به کندی شروع به بهبود کرد

08:32.500 --> 08:35.940
حافظه اش بهتر شد
و حرف زدنش

08:35.940 --> 08:37.950
همین موقعها بود که جیمز موریسون

08:37.950 --> 08:39.990
پسرش از ازدواج قبلی رو آورد

08:39.990 --> 08:43.830
تا با خانواده توی آکلند زندگی کنه

08:43.830 --> 08:45.230
داریوس اظهار داشته که

08:45.230 --> 08:48.360
مادربزرگش از سوء استفاده جنسی اطلاع داشته

08:48.360 --> 08:50.040
ولی به اون گفته که نباید راجع بهش صحبت کنه

08:50.040 --> 08:55.600
و برای انجامش اون رو تنبیه می کرده

08:55.600 --> 08:59.050
و این شرایط
برای پنج سال خشن ادامه پیدا کرده

09:00.330 --> 09:00.430
در اینجا
استنفورد پرینگل برمیگرده

09:00.430 --> 09:02.810
در اینجا
استنفورد پرینگل برمیگرده

09:02.810 --> 09:05.330
به همراه همسر جدیدش، نورما

09:05.330 --> 09:11.380
که 20 سال از خودش جوونتره

09:11.380 --> 09:13.860
داریوس گزارش داده که
پدر باهاش مهربون بوده

09:13.860 --> 09:18.230
البته در زمانهای بسیار نادر که با هم بودن

09:18.230 --> 09:21.310
اما بسیار هم با دو چیز گرفتار بوده
طراحی یک موشک

09:21.310 --> 09:23.950
و خانواده جدیدش

09:23.950 --> 09:26.070
در یک فرصت که داریوس

09:26.070 --> 09:28.920
سعی کرد با پدرش صحبت کنه
درباره اونچه اتفاق افتاده بوده

09:28.920 --> 09:30.430
به نظر میرسیده که پدرش داره بهش نگاه می کنه

09:30.430 --> 09:32.160
به نظر میرسیده که پدرش داره بهش نگاه می کنه

09:32.160 --> 09:40.160
ولی نمیتئنسته بشنوه که اون چی داره میگه

09:40.610 --> 09:43.370
بعد از اینها
پدر دوباره شروع میکنه به گذاشتن داریوس

09:43.370 --> 09:46.740
توی خونه مادربزرگ، زمانهایی که از شهر بیرون میرفته

09:46.740 --> 09:48.060
برای اینکه همسر جدیدش بتونه

09:48.060 --> 09:56.060
روی کودک نوپای جدید تمرکز کنه

09:57.790 --> 09:59.310
در سن 15 سالگی

09:59.310 --> 10:00.430
داریوس مشغول میشه به

10:00.430 --> 10:01.030
داریوس مشغول میشه به

10:01.030 --> 10:04.070
کتابهای جنگی،

10:04.070 --> 10:06.270
مطالعه هنرهای نظامی

10:06.270 --> 10:14.270
و به صورت خاص، کتابی به نام
"آزاد کردن قدرتهای نهان"

10:15.440 --> 10:17.610
همچنین شروع می کنه به
نشون دادن عوارضی

10:17.610 --> 10:19.450
که به نظر میرسه اختلال حواس

10:19.450 --> 10:21.930
به همراه رفتارهای روانی متناوب هستن

10:21.930 --> 10:24.050
من نمی دونم داره چکار می کنه
وحشتناکه

10:24.050 --> 10:25.450
این رفتار با کتک کاریهای

10:25.450 --> 10:27.460
جیمز موریسون و پسرش پال

10:27.460 --> 10:29.300
به اوج میرسن

10:29.300 --> 10:30.430
داریوس توسط پلیس آکلند بازداشت شده

10:30.430 --> 10:32.300
داریوس توسط پلیس آکلند بازداشت شده

10:32.300 --> 10:33.860
و بعد از اون

10:33.860 --> 10:35.660
به بیمارستان روانی ایالتی در ناپا منتقل میشه

10:35.660 --> 10:38.430
جاییکه اون برای مدت سه ماه بستری میشه

10:42.830 --> 10:46.110
پس الان شما اون رو به عنوان یه بیمار می بینین؟

10:46.110 --> 10:48.080
بله. این طور خواهد بود

10:48.080 --> 10:50.280
و شما قبلا در ناپا بوده اید؟ خودتون گفتین

10:50.280 --> 10:51.520
بودم

10:51.520 --> 10:54.320
اون دو بار اینجا بستری بوده

10:54.320 --> 10:57.130
بار اول، به مدت 3 ماه، وقتی پونزده ساله بوده

10:57.130 --> 11:00.250
و دفعه دوم فقط چند روز

11:00.250 --> 11:00.430
و بار دوم

11:00.430 --> 11:01.850
و بار دوم

11:01.850 --> 11:04.250
از اینجا مستقیما منتقل شده

11:04.250 --> 11:07.020
بله. مستقیما نه. ولی بله
منظور شما چیه؟

11:07.020 --> 11:09.340
خب، ما اول ایشون رو به پلیس فرستادیم

11:09.340 --> 11:11.620
بعد از اینکه بازداشتش کردن
به خانواده اش خبر دادن

11:11.620 --> 11:14.380
پلیس؟
چی...من گیج شدم

11:14.380 --> 11:17.630
می تونم متوجه بشم.
و متاسفم که این رو میشنوم

11:17.630 --> 11:21.390
این میگه که داریوس، کمکی که لازم داشته رو نگرفته

11:21.390 --> 11:23.070
بعد از "ناپا" اون آزاد شده

11:23.070 --> 11:24.350
تحت حضانت پدرش

11:24.350 --> 11:26.520
این پیگیری شده

11:26.520 --> 11:28.840
ولی قبلش اون فرار می کنه

11:28.840 --> 11:30.430
توی خیابون زندگی می کرده،
اول توی آکلند

11:30.430 --> 11:30.640
توی خیابون زندگی می کرده،
اول توی آکلند

11:30.640 --> 11:33.520
-چند سالش بوده؟
اووم... شنوزده سال

11:33.520 --> 11:36.000
با زورش یه مقدار پول در میاورده
یه شرخر خیابونی بوده

11:36.000 --> 11:37.890
مردم همیشه یه چیزایی احتیاج دارن که تو خیابون انجام میشه

11:37.890 --> 11:41.730
قرضی که باید پس گرفته بشه
یا دشمنی که باید به حسابش رسید

11:41.730 --> 11:44.730
چند سال بعد از این، اون به "پالو آلتو" میره

11:44.730 --> 11:46.900
تعداد زیادی سربازهای از جنک برگشته اونجا بودن

11:46.900 --> 11:48.860
ائنایی که عراق و افغانستان بودن

11:48.860 --> 11:50.740
اون کلی دوست پیدا می کنه

11:50.740 --> 11:54.060
یکی از دوستان برگشت به افغانستان

11:54.060 --> 11:57.870
این چیزی بود که دوست داشت

11:57.870 --> 12:00.430
اون جاییکه که تو بودی؟

12:00.430 --> 12:01.070
اون جاییکه که تو بودی؟

12:01.070 --> 12:02.830
بعضی از اون کهنه سربازها هنوز تو دوره خدمت بودن

12:02.830 --> 12:04.390
بعضیها هم بی خانمان

12:04.390 --> 12:08.240
خیلیاشون به بیمارستان نظامی پالو آلتو مربوط بودن

12:08.240 --> 12:11.440
تعدادی از اونا به مواد مخدر معتاد شده بودن

12:11.440 --> 12:13.240
که داریوس می تونست واسشون تهیه کنه

12:13.240 --> 12:16.160
چون روابطی با مواد فروشهای آکلند داشت

12:16.160 --> 12:19.450
ولی خودش هم شروع به مصرف همون مواد کرد

12:19.450 --> 12:23.130
تا جاییکه، به قول خودش، اونا واسش مساله شد

12:23.130 --> 12:26.410
این موقعی بودکه اینجا خودش رو با کارت شناسایی
جعلی ارتش نشون داد

12:26.410 --> 12:29.060
و یه یارویی گرفتش

12:29.060 --> 12:30.430
جعلی؟

12:30.430 --> 12:30.500
جعلی؟

12:30.500 --> 12:32.420
یه اپراتور که من توی قندهار باهاش کار می کردم

12:32.420 --> 12:34.340
وقتی از آخرین سفرم برگشتم...

12:34.340 --> 12:35.860
من تو تیم بودم

12:35.860 --> 12:38.790
ما اون تمرینات رو انجام میدادیم. حرکت و نگاه دزدکی

12:38.790 --> 12:40.470
منظورت اینه که اون کارت شناسایی جعلی داشت؟

12:40.470 --> 12:42.790
بله.
و خیلی خوب هم درست شده بود

12:42.790 --> 12:44.270
کاملا درست به نظر می رسید

12:44.270 --> 12:47.520
تو نگاه اول،
و حتی تو نگاه دوم هم این طور به نظر میومد

12:47.520 --> 12:51.560
شما داری میگی که
اون هیچوقت عضو ارتش نبوده؟

12:51.560 --> 12:56.040
بله، میگم که نبوده

12:56.040 --> 12:58.050
اولین چیزی که توی مبارزه اتفاق میفته
اینه که

12:58.050 --> 13:00.410
همه چیز به گند کشیده میشه
و نقشه های تو هم نقش بر آب میشن

13:00.410 --> 13:00.430
بعد، تو دیگه فی البداهه کار می کنی

13:00.430 --> 13:01.930
بعد، تو دیگه فی البداهه کار می کنی

13:01.930 --> 13:04.290
اون از طریق اورژانس پذیرش شد

13:04.290 --> 13:07.860
به خاطر سو مصرف مواد

13:07.860 --> 13:09.820
و برای بیماری روانیش

13:09.820 --> 13:11.620
اون برای سم زدایی آماده شد

13:11.620 --> 13:13.420
و شروع به کار با من کرد
و این همون زمانی بود که

13:13.420 --> 13:15.940
کارت قلابیش کشف شد

13:18.430 --> 13:19.870
همون موقع با پلیس تماس گرفته شد؟

13:19.870 --> 13:21.470
بله

13:21.470 --> 13:23.430
اونا به "ناپا" برش گردوندن

13:23.430 --> 13:27.240
خانواده اش اونو به یه بیمارستان خصوصی
توی "مارین" منتقل کردن

13:27.240 --> 13:29.520
سعی کردم پیداش کنم
ولی اونا گفتن

13:29.520 --> 13:30.430
اون دوباره فرارکرده

13:30.430 --> 13:31.880
اون دوباره فرار کرده

13:31.880 --> 13:35.160
اون آخرین باری بود که من راجع بهش چیزی شنیدم

13:35.160 --> 13:37.650
شما گفتی، میخوای بهش کمک کنی، درسته؟

13:37.650 --> 13:40.370
من... بله

13:40.370 --> 13:42.210
خوشحالم

13:42.210 --> 13:45.890
من واقعا به خاطرش مبارزه کردم
که اینجا بمونه، ولی پذیرفته نشد.

13:45.890 --> 13:48.020
همیشه در تعجب بودم که چه اتفاقی واسش افتاده

13:48.020 --> 13:53.780
ولی الان، شما اینجا هستین

13:53.780 --> 13:56.100
دنیا پر از چیزهای جادوییه که

13:56.100 --> 13:59.870
صبورانه منتظرن تا حسهای ما قویتر بشن

13:59.870 --> 14:00.430
اون "ییتس" ه؟

14:00.430 --> 14:01.310
اون "ییتس" ه؟

14:01.310 --> 14:03.590
داریوس توجه من رو بهش جلب کرد

14:03.590 --> 14:06.960
یه آدم غیرعادیه

14:06.960 --> 14:13.360
برای من هم هست.

14:25.890 --> 14:29.420
پس، هیچکدوم از افراد خانواده پیدا نشدن؟

14:29.420 --> 14:32.620
منظورم مثل خانواده "کندی"

14:32.620 --> 14:35.340
اونا اون دختر بیچاره رو لوبوتومی کردiه بودن
{لوتومی: جراحی برش قسمتی از مغز}

14:35.340 --> 14:37.030
این اتفاق نمیفته

14:37.030 --> 14:38.950
گذروندن روزها خیلی سختتر شده

14:38.950 --> 14:40.910
تو خانواده اش رو ندیدی

14:40.910 --> 14:44.670
اونا سعی خواهند کرد یه کاری کنن

14:44.670 --> 14:44.960
اونها مجابش می کنن بیخیال شه
و ما هرگز دوباره نمی بینمش

14:44.960 --> 14:46.960
اونها مجابش می کنن بیخیال شه
و ما هرگز دوباره نمی بینمش

14:46.960 --> 14:48.680
نمی تونن
اون دیگه بزرگ شده

14:48.680 --> 14:50.440
اگه چیزخورش کنن چی؟ {بهش دارو بدن}

14:50.440 --> 14:52.760
هوم؟؟
و مجبورش کنن یه چیزایی رو امضا کنه؟؟

14:52.760 --> 14:55.240
نه. اون ادعا می کنه که تحت تاثیر دارو بوده

14:55.240 --> 14:57.250
این تقریبا غیرممکنه
این روزها و تو این سن و سال

14:57.250 --> 14:58.970
که اینجوری بتونی سرپرستی کسی رو بدست بیاری

14:58.970 --> 15:01.410
که بر خلاف اراده اش باشه.

15:01.410 --> 15:02.930
از ارث محروم کردن یه چیزه

15:02.930 --> 15:04.290
مجاب کردن کسی برای صرفنظر کردن، یه چیز دیگه اس

15:04.290 --> 15:06.170
تو پدرش رو نمیشناسی

15:06.170 --> 15:08.100
تو میشناسی؟
نیازی نیست بشناسم

15:08.100 --> 15:09.540
من دیدم که چهکارا میتونه میکنه

15:09.540 --> 15:10.780
خب، من این خانواده رد نمی شناسم

15:10.780 --> 15:13.660
ولی من سوابق پزشکی رو خوندم

15:13.660 --> 15:14.960
صادقانه بگم، به نظر میرسه پدر "دی"

15:14.960 --> 15:15.420
صادقانه بگم، به نظر میرسه پدر "دی"

15:15.420 --> 15:17.270
مشتاقه که از شرش خلاص شه

15:17.270 --> 15:18.950
پس چرا اون به بی بخیال شدنش اهمیت می داد؟

15:18.950 --> 15:20.350
نمی دونم

15:20.350 --> 15:22.590
ولی اون سالها دنبالش می گشته

15:22.590 --> 15:25.790
پس، هر دلیلی که داره، به خودش برمیگرده

15:25.790 --> 15:28.720
اون آدم پولدار و قدرتمندیه و دوستان رده بالای زیادی داره

15:28.720 --> 15:31.280
و از اون پسر بدش میاد

15:31.280 --> 15:33.280
اون به خاطر کاری که باهاش کرده ازش متنفره

15:33.280 --> 15:35.160
از از خودش نفرت داره به خاطر اینکه گذاشته باهاش همچین کاری بکنه

15:35.160 --> 15:37.970
در هر صورت، اون به خاطر عصبانیتش با "دی" بد برخورد می کنه

15:37.970 --> 15:43.410
من به "دی" گفتم که تو یه سوپرمن نیستی

15:43.410 --> 15:44.960
اون فکر میکنه که هست، میدونستی؟

15:44.960 --> 15:47.940
اون فکر میکنه که هست، میدونستی؟

15:47.940 --> 15:51.740
به نظرم باید هم فکر کنه

15:51.740 --> 15:52.980
همه چیز بهش داده شده

15:52.980 --> 15:54.780
تو چی میدونستی

15:54.780 --> 15:56.470
همه اش رو

15:56.470 --> 15:57.790
تو نمیتونی من رو کناری بکشونی

15:57.790 --> 15:59.630
و بهم هشداری بدی؟

15:59.630 --> 16:01.150
وای خدا! من اون رو استخدام کردم

16:01.150 --> 16:03.230
و نه فقط برای تعمیرات مبلمانم

16:03.230 --> 16:04.310
توی می دونی واسه چی.

16:04.310 --> 16:05.750
اون دونات زیاد میخوره

16:05.750 --> 16:07.560
اون یه مجرم روانی نیست

16:07.560 --> 16:09.000
و همین طور یه کهنه سرباز هم نیست

16:09.000 --> 16:13.320
خب، نه توی هیچ جنگی بوده و نه هیج کشور خارجی

16:13.320 --> 16:14.960
بازم میتونستی یه چیزی بگی

16:14.960 --> 16:15.080
بازم میتونستی یه چیزی بگی

16:15.080 --> 16:17.490
چیزی برای گفتن نداشتم

16:17.490 --> 16:20.170
این... مال...

16:20.170 --> 16:25.450
می دونی کارل، من...
به من یه لطفی بکن

16:25.450 --> 16:27.500
چی میخوای؟

16:27.500 --> 16:28.820
می نمی دونم چقدر برای تو از

16:28.820 --> 16:30.260
در مورد ماجرایی که شب دیگه اتفاق افتاد گفته

16:30.260 --> 16:32.260
به اندازه کافی

16:32.260 --> 16:34.860
بسیار خب. پس، در مورد آپارتمانم...

16:34.860 --> 16:37.430
نمی تونم برم اونجا.
به خاطر خانواده ام میترسم

16:37.430 --> 16:39.470
باید میفرستادمشون یه جای دیگه
پول نقد ندارم

16:39.470 --> 16:41.630
میترسم از کارت بانکهام استفاده کنم

16:41.630 --> 16:44.230
میتونستم از "دی" بپرسم که چکار کنم،
ولی نمی تونم

16:44.230 --> 16:44.960
پس این تنها جاییکه واسم مونده

16:44.960 --> 16:49.840
پس این تنها جاییکه واسم مونده

16:49.840 --> 16:57.840
تا هر وقت دوست داری بمون

17:20.030 --> 17:21.790
اوه. لعنت...

17:39.730 --> 17:41.050
سلام؟

17:41.050 --> 17:43.610
سلام دکی
کاراگاه هاینز هستم

17:43.610 --> 17:44.960
بیدارت کردم؟

17:44.960 --> 17:45.530
بیدارت کردم؟

17:45.530 --> 17:48.540
اوه. نه
اوه. بله

17:48.540 --> 17:50.420
دیروز رفتم دفترت

17:50.420 --> 17:52.300
به خاطر کار
اول وقت بهتر بود

17:52.300 --> 17:54.100
ولی اونجا بسته بود

17:54.100 --> 17:55.740
پزشک قلب طبقه پایین گفت

17:55.740 --> 17:59.030
شنیده که شما یه مشکل خانوادگی دارین

17:59.030 --> 18:00.550
بله. دارم

18:00.550 --> 18:02.910
خب. من نمیخوام به اون گیر بدم

18:02.910 --> 18:04.510
ولی من دو تا سوال دیگه دارم

18:04.510 --> 18:07.120
در مورد دکتر کوهن

18:07.120 --> 18:09.680
در ادامه بعضی از چیزهایی که شما گفتین

18:09.680 --> 18:14.200
شاید، خیلی حساس نباشه

18:14.200 --> 18:14.960
الو؟؟

18:14.960 --> 18:15.200
الو؟؟؟

18:15.200 --> 18:16.770
بله. صداتون رو دارم

18:16.770 --> 18:18.970
ببین دکی، نمیخوام ابهام آمیز باشم

18:18.970 --> 18:21.130
و شاید لازم نباشه بهتون یادآوری کنم

18:21.130 --> 18:24.410
من دارم تلاش می کنم یه مورد جنایی رو حل کنم

18:24.410 --> 18:30.780
یه جنایت وحشتناک
که در مورد یه آدم بی گناه بوده

18:30.780 --> 18:33.420
اون باهوشه، پس

18:33.420 --> 18:35.060
یه یارویی مث اون میتونه یه مساله باشه

18:35.060 --> 18:36.790
یه کاراگاه،
کاراگاه جنایی؟

18:36.790 --> 18:38.230
بله. همین رو گفتم

18:38.230 --> 18:40.150
اون میدونه چجوری سیستم رو بازی بده

18:40.150 --> 18:44.960
اون خود سیستمه

18:44.960 --> 18:47.240
اون خود سیستمه

18:47.240 --> 18:49.840
سوالاتتون رو جواب خواهم داد

18:49.840 --> 18:57.840
همشونو

18:58.930 --> 19:01.370
پس، شما نمی دونستین این یاروها کی بودن، که احتمالا

19:01.370 --> 19:02.810
رومانیایی صحبت میکردن؟

19:02.810 --> 19:04.210
نه.

19:04.210 --> 19:05.810
ولی قطعا توی آپارتمان شما بودن؟

19:05.810 --> 19:07.580
بله

19:07.580 --> 19:09.540
فقط بذارین... من فقط میخوام مطمئن بشم که

19:09.540 --> 19:11.860
همه چیز رو درست متوجه میشم

19:11.860 --> 19:14.960
پس، استنفورد، جکلین بلکستون رو به شما ارجاع داد

19:14.960 --> 19:15.540
پس، استنفورد، جکلین بلکستون رو به شما ارجاع داد

19:15.540 --> 19:17.910
و به شما گفت که اون یه درمانگری رو می دیده که کشته شده

19:17.910 --> 19:20.830
دکتر کوهن بوده،
بله.

19:20.830 --> 19:24.470
و بعد شما خانم بلکستون رو به دوستتون ارجاع دادین

19:24.470 --> 19:26.680
که شاید شش بار دیده تش

19:26.680 --> 19:29.760
و بعد از اون، کاراگاه بلکستون کتکش زد که این رو متوقف کنه

19:29.760 --> 19:32.000
این همون چیزیه که زمان خوندن سوابق دکتر کوهن می خواستین؟

19:32.000 --> 19:35.720
و این چیزیه که چطور متوجه شدین چه اتفاقی واسش افتاده؟

19:35.720 --> 19:38.850
اوه. بله. همش این نیست

19:38.850 --> 19:40.690
صحیح. شما بقیه اش رو از روی فایل

19:40.690 --> 19:42.490
قضایی فهمیدین، چون اونجا بودین

19:42.490 --> 19:44.690
در مورد خانم بلکستون از کانال قانونی و درست وارد شدین

19:44.690 --> 19:44.960
که شما به درمان با دوستتون برش گردوندین

19:44.960 --> 19:47.860
که شما به درمان با دوستتون برش گردوندین

19:47.860 --> 19:50.780
و بعد، وقتی کاراگاه بلکستون متوجه این موضوع شد،

19:50.780 --> 19:52.620
رفت و تایرهای ماشین دوستتون رو پاره کرد

19:52.620 --> 19:54.540
تقریبا همون زمان که متوقف شده و

19:54.540 --> 19:56.180
شما رو کتک زد

19:56.180 --> 19:58.510
من تا حالاچه کار کردم؟

19:58.510 --> 20:00.630
بله... همینه
تقریبا همینه

20:00.630 --> 20:02.710
شما با این خانم بلکستون بودین؟

20:02.710 --> 20:05.990
منظورم اینه که... باهاش بودین؟

20:05.990 --> 20:08.280
نه.

20:08.280 --> 20:10.440
خب. چی میشد اگه بهتون میگفتم که اهمیتی نمیدم اگر هم بودین

20:10.440 --> 20:13.040
چون من پلیس مسئول روابط دکتر-بیمار نیستم

20:13.040 --> 20:14.960
یا پلیس مربوط به خیانتهای زناشویی؟

20:14.960 --> 20:18.410
یا پلیس مربوط به خیانتهای زناشویی؟

20:18.410 --> 20:19.570
ما فقط...

20:19.570 --> 20:22.170
صحیح. گرفتم

20:22.170 --> 20:24.090
بفرمایین

20:24.090 --> 20:28.620
ممنون

20:28.620 --> 20:31.060
پس، کاراگاه بلکستون

20:31.060 --> 20:33.180
زنش رو کتک میزنه چون رفته پیش روانشناس

20:33.180 --> 20:34.980
اون دختر شما رو زده

20:34.980 --> 20:37.190
اون کمین و شما و دوستتون رو گرفته و ادیتتون کرده

20:37.190 --> 20:38.270
و شما رو هم زده

20:38.270 --> 20:39.910
اوه، و اون ممکنه که صاحب یه

20:39.910 --> 20:43.430
شهرنو باشه، بر اساس چیزایی که همسرش میگه

20:43.430 --> 20:44.960
و، ممکنه، که همه اینها ربط داشته باشه با اینکه

20:44.960 --> 20:45.910
و، ممکنه، که همه اینها ربط داشته باشه با اینکه

20:45.910 --> 20:47.640
اون توی یه شب دیگه چاقو میخوره

20:47.640 --> 20:50.720
نمیخوام این رو فراموش کنم.
چیزی رو از قلم ننداختم؟

20:50.720 --> 20:52.000
نه.

20:52.000 --> 20:54.880
چیزی از قلم نیفتاده؟

20:54.880 --> 20:57.530
نه

20:57.530 --> 21:05.210
در باره این به کس دیگه ای چیزی گفتین؟

21:05.210 --> 21:09.780
نه

21:09.780 --> 21:13.660
می دونین، قبلا با یکی همکار بودم، "آگی فرک"

21:13.660 --> 21:14.960
نه یا ده سال قبل، وقتی آگی هنوز پلیس بود

21:14.960 --> 21:16.590
نه یا ده سال قبل، وقتی آگی هنوز پلیس بود

21:16.590 --> 21:17.950
یه تماس از "فرمانت" داشت

21:17.950 --> 21:20.110
درباره یه مورد مسلح توی آکلند

21:20.110 --> 21:22.150
مظنون بهش شلیک کرد

21:22.150 --> 21:26.070
پلیس آکلند کمکهای اولیه بهش داد تا اورژانس رسید

21:26.070 --> 21:29.640
و اون پلیسه مدال "مریت" رو به خاظر نجات جون "آگی" گرفت

21:29.640 --> 21:33.960
حالا، حدس بزن اون پلیسه کی بود؟

21:33.960 --> 21:35.800
میدونستم که اون پلیس رو میشناسی

21:35.800 --> 21:37.290
دوست ندارن دنبال یه پلیس برن

21:37.290 --> 21:38.810
به همین خاطره که اونا به امور داخلی زنگ زدن

21:38.810 --> 21:44.960
جوخه "رت"

21:44.960 --> 21:48.940
جوخه "رت"

21:48.940 --> 21:51.540
خوبیش اینه که، چیزی که بیشتر از

21:51.540 --> 21:54.660
رفتن یه پلیس پشت سر یه پلیس دیگه بدم میاد

21:54.660 --> 22:00.470
یه پلیس فاسده

22:00.470 --> 22:04.150
پس، یعنی... منظور شما اینه که میخوای بهم کمک کنی؟

22:04.150 --> 22:06.800
خب، بله، منظورم این بود که احتمالا میخوام انجامش بدم

22:06.800 --> 22:08.320
به این نگاه کن،
و ببین من چی پیدا کردم

22:08.320 --> 22:10.320
ولی بذار بهت بگم
این اصلا آسون ننیست

22:10.320 --> 22:13.120
منظورم  اینه، که این یارو خیلی خوشنامه

22:13.120 --> 22:14.960
یعنی، لعنت بهش!

22:14.960 --> 22:16.280
یعنی، لعنت بهش!

22:16.280 --> 22:18.490
بله.

22:18.490 --> 22:23.930
می دونم، که شما می دونی....
که کارهایی که من کردم...

22:23.930 --> 22:28.380
...قابل سرزنش هستن و... بابتشون متاسفم

22:28.380 --> 22:29.860
متاسف نباش... اکی؟

22:29.860 --> 22:32.340
تو آدم بده ماجرا نیستی

22:32.340 --> 22:34.300
اونه

22:34.300 --> 22:36.630
ولی، این...
خیلی خشن خواهد شد

22:36.630 --> 22:38.110
جدی میگم، به اندازه کافی میشه

22:38.110 --> 22:41.590
ممکنه فکر کنین که من دیوونه ام اگه بگم
به این ماجرا علاقه دارم

22:41.590 --> 22:44.670
منظورم اینه، شما پزشک اعصاب و روان هستین

22:44.670 --> 22:44.960
من دیوونه ام؟؟

22:44.960 --> 22:46.230
من دیوونه ام؟؟

22:46.230 --> 22:49.240
نه.

22:49.240 --> 22:50.800
اکی

22:50.800 --> 22:52.880
شما هستین؟

23:01.890 --> 23:03.490
آقا، الان هیچ ملاقاتی وجود نداره

23:03.490 --> 23:05.770
می دونم، انتهای راهرو، درسته؟

23:05.770 --> 23:07.180
-آقا
-ممونم، بابتش ممنونم

23:07.180 --> 23:15.180
متشکرم

23:28.270 --> 23:36.270
متشکرم

23:38.890 --> 23:44.170
خدای من
اون واقعا خودشه

23:44.170 --> 23:47.700
فکر نکنم هنوز شناخته باشمش

23:47.700 --> 23:50.060
چی میتونین به ما بگید؟

23:50.060 --> 23:52.620
تغییری اتفاق افتاده؟

23:52.620 --> 23:54.620
شما...

23:54.620 --> 23:57.710
الدون چنس هستم. متخصص اعصاب و روان

23:57.710 --> 23:58.270
اوه، بله

23:58.270 --> 23:59.470
اوه، بله

23:59.470 --> 24:04.830
پس، داریم یه ضربه به مغز رو می بینیم که باعث آسیبهای ساختاری شده

24:04.830 --> 24:08.120
بر اساس ام آر آی شواهدی از اون نیست

24:08.120 --> 24:11.760
هنوز روی یه نوار مغز منتظریم که نشانه های تورم مغزی ببینیم

24:11.760 --> 24:14.080
ولی خبر خوب اینه که
حمله و تشنج نداشته

24:14.080 --> 24:16.970
حمله قلبی نداشته
و همین طور کمبود اکسیژن مغز

24:16.970 --> 24:20.610
مغزش بدون اکسیژن نمونده؟

24:20.610 --> 24:22.130
نه

24:22.130 --> 24:25.650
انتظار داریم که کاملا برگرده

24:25.650 --> 24:28.270
می دونستم که پسرتون قوی و استواره

24:28.270 --> 24:28.980
می دونستم که پسرتون قوی و استواره

24:28.980 --> 24:31.140
پایش قند خونش

24:31.140 --> 24:37.750
نشون میده که خیلی کم و قابل اغماضه

24:37.750 --> 24:43.670
چیزایی که گفتین رو مجددا
میتونین واسشون سوگند بخورین؟

24:43.670 --> 24:45.230
ببخشید؟
شما چی گفتین

24:45.230 --> 24:49.640
چیزایی رو که گفتین رو مجددا
میتونین توی جایگاه {شهود} بگین؟

24:49.640 --> 24:51.120
من... من کاملا باهاتون موافق نیستم

24:51.120 --> 24:53.000
این همون چیزیه که من سالها گفتم

24:53.000 --> 24:55.160
دقیقا همون چیزایی که شما گفتین

24:55.160 --> 24:58.270
پسر من نمیتونه از خودش مراقبت کنه

24:58.270 --> 25:00.010
پسر من نمیتونه از خودش مراقبت کنه

25:00.010 --> 25:03.050
توی وضعیت حاضرش، میتونیم جابجاش کنیم؟

25:03.050 --> 25:06.820
بهتون میگم
این توصیه نمیشه

25:06.820 --> 25:08.180
خوبه

25:08.180 --> 25:10.300
پس، بدارین بگیم
ما بودیم تا چیزا رو راست و ریس کنیم

25:10.300 --> 25:12.540
جاییکه ازش توی خونه مراقبت کنیم

25:12.540 --> 25:15.980
شما امکان این تماس رو دارین، دکتر؟

25:15.980 --> 25:19.110
متاسفم.
چنس هستم.

25:19.110 --> 25:20.630
نه نمی تونم

25:20.630 --> 25:22.790
چیزیه که تیمش {پزشکی} باید راجع بهش نظر بدن

25:22.790 --> 25:24.870
کی این اتفاق میفته؟

25:24.870 --> 25:28.240
نمی تونم نظری بدم
متاسفم. به زودی

25:28.240 --> 25:28.270
ببین دکتر، من نمیخوام سخت بگیرم

25:28.270 --> 25:31.120
ببین دکتر، من نمیخوام سخت بگیرم

25:31.120 --> 25:33.400
یا زیادی احساسی باشم
و شما نمی دونین

25:33.400 --> 25:35.200
اگر شما از سوابق پزشکی پسر من اطلاع دارین

25:35.200 --> 25:38.370
ولی من میخوام کاملا واضح بگم
پسر من خطرناکه

25:38.370 --> 25:41.690
بله، برای خودش
همونطور که شما گفتین. اما ضمنا

25:41.690 --> 25:44.330
حتی بیشتر، توی زمان حاضر، برای دیگران هم هست

25:44.330 --> 25:47.380
پس ممکنه اونو بدونین
شما دلیل فوریت من برای

25:47.380 --> 25:48.740
اینکه میخوام مراقبت و درمان مناسب

25:48.740 --> 25:51.900
روش انجام بشه، رو درک می کنین

25:51.900 --> 25:54.340
درک می کنم
ولی نمی تونم با تیمش صحبت کنم

25:54.340 --> 25:58.270
حالا اگه به من اجازه بدین
بیماران دیگه ای هم برای رسیدگی دارم

25:58.270 --> 26:03.070
حالا اگه به من اجازه بدین
بیماران دیگه ای هم برای رسیدگی دارم

26:03.070 --> 26:05.430
متخصص ارتوپدی...، به اتاق بیهوشی

26:05.430 --> 26:13.430
متخصص ارتوپدی...، به اتاق بیهوشی

26:28.270 --> 26:30.660
متخصص ارتوپدی...، به اتاق بیهوشی

26:30.660 --> 26:38.730
باهات حرف دارم، مادر بخطا!

26:38.750 --> 26:46.750
منو مجبور میکنی تعقیبت کنم
تو فقط کار رو بدتر میکنی!

26:55.840 --> 26:58.270
آآآه

26:58.270 --> 27:00.890
آآآه !

27:00.890 --> 27:02.610
کریست!

27:02.610 --> 27:04.130
خدا لعنتت کنه !

27:04.130 --> 27:08.180
خواهرتو... !

27:14.100 --> 27:15.940
آقا. تلفن همراه ممنوعه

27:15.940 --> 27:19.470
باید اینو جواب بدم

27:24.990 --> 27:28.270
جکلین؟

27:28.270 --> 27:36.270
جکلین؟

27:40.370 --> 27:42.610
بخاطر اینجا بودن عذر میخوام

27:42.610 --> 27:45.050
باید جایی پیدا می کردم که کسی نتونه ما رو ببینه

27:45.050 --> 27:46.700
خوبه

27:48.100 --> 27:52.900
حتی نمی دونم از کجا باید شروع کنم

27:52.900 --> 27:55.020
اون به آپارتمانم آدم فرستاد

27:55.020 --> 27:58.150
اونا منتظرم بودن وقتی من رسیدم خونه

27:58.150 --> 27:58.270
تو چی...؟
معلومه دیگه، من تو نرفتم

27:58.270 --> 28:00.190
تو چی...؟
معلومه دیگه، من تو نرفتم

28:00.190 --> 28:02.190
وگرنه الان اینجا نبودم

28:02.190 --> 28:04.470
اون احتمالا کسی رو گذاشته بوده که ما رو بپاد...

28:04.470 --> 28:07.560
نه... اون چیزی نگفته

28:07.560 --> 28:10.520
تئ گفتی اون دوست داره آدمها رو معلق نگه داره

28:10.520 --> 28:12.160
یا اینکه شاید راجع بهش فکر کرده و تصمیم گرفته

28:12.160 --> 28:14.280
اون همین بار اول خیلی راحت بهت غلبه کرد

28:14.280 --> 28:15.560
اوم. بله

28:15.560 --> 28:16.810
یا شاید میخواسته مطمئن بشه که من

28:16.810 --> 28:19.370
چیزی واسه برگشتن ندارم

28:19.370 --> 28:22.210
منظورت از برگشتن چیه؟

28:22.210 --> 28:24.530
ما داریم همدیگه رو ترک می کنیم

28:24.530 --> 28:28.270
فردا، روز بعدش، به زودی...

28:28.270 --> 28:29.500
فردا، روز بعدش، به زودی...

28:29.500 --> 28:32.900
خب، در مورد واگذاری حقوق بازنشستگی چی؟

28:32.900 --> 28:35.060
هشت ماهه.
این قبلش بوده

28:35.060 --> 28:37.870
الان اون فکر میکنه دنبالشن

28:37.870 --> 28:39.870
"اونا" کی هستن؟

28:39.870 --> 28:41.510
اوه، شریکهاش

28:41.510 --> 28:44.070
هر کسی که رقیبشه
توی تجارت جنسی که راه انداخته

28:44.070 --> 28:46.150
و کسانی که فکر نکنم من درباره شون بدونم

28:46.150 --> 28:49.120
خلاصه هر کسی که بخواد بکشدش

28:49.120 --> 28:51.520
اون فراموش میکنه بعضی اوقات کسی دور و برش هست،

28:51.520 --> 28:55.840
موقعی که داره تلفنی صحبت می کنه

28:55.840 --> 28:57.490
می دونی کجا داری میری؟

28:57.490 --> 28:58.270
اون هیچوقت بهم نگفته

28:58.270 --> 28:58.890
اون هیچوقت بهم نگفته

28:58.890 --> 29:00.810
تو باید متوقفش کنی
مجبوری این کار رو بکنی

29:00.810 --> 29:02.490
نمی تونم
چطور می تونستم؟

29:02.490 --> 29:04.690
تو باید عقب نشینی کنی
باید یه کم زمان بخری

29:04.690 --> 29:07.100
می تونیم این کار رو بکنیم

29:07.100 --> 29:09.580
من... من فقط زمان لازم دارم که فکر کنم

29:09.580 --> 29:11.060
زمانی باقی نمونده

29:11.060 --> 29:12.580
در مورد دخترت چی؟
تو نمی تونی ترکش کنی

29:12.580 --> 29:14.220
اون می دونه
اینجوری بهتره

29:14.220 --> 29:16.420
واسه دخترت

29:16.420 --> 29:19.510
اگه اون بره و من هم همراش برم،
دیگه اون...

29:19.510 --> 29:22.790
از زندگی دخترت میره
و همین طور زندگی تو

29:22.790 --> 29:24.950
چه دو روز قشنگی بود.

29:24.950 --> 29:28.040
تصور کن چی میتونست باشه

29:28.040 --> 29:28.270
تو مرد خوبی هستی

29:28.270 --> 29:29.440
تو مرد خوبی هستی

29:29.440 --> 29:31.080
نه. نه من...
نه. همینطوره

29:31.080 --> 29:34.960
این رو از کسی بگیر که تفاوت رو بشناسه

29:34.960 --> 29:38.570
تو باید چیزایی بخوای، ولی فقط میخوای،

29:38.570 --> 29:40.810
تو نمی گیریشون

29:40.810 --> 29:42.050
تو گذاشتی من نفس بکشم

29:42.050 --> 29:43.290
جکلین. خواهش می کنم

29:43.290 --> 29:45.250
نه. من مجبورم برم

29:45.250 --> 29:47.180
اون امروز از بیمارستان میاد بیرون

29:47.180 --> 29:49.300
باید برم ورش دارم

30:57.130 --> 30:58.930
من نمیدونم، داداش

30:58.930 --> 31:06.930
اینا همشون فقط گزارشات پلیسن

31:38.850 --> 31:40.570
افسری که اول به صحنه جرم رسیده

31:40.570 --> 31:43.130
گزارش داده که
حدود 11:30 شب

31:43.130 --> 31:46.130
مایکل دی اشویل و برتدرش، دواین دویل

31:46.130 --> 31:48.300
جلوی مجتمع آپارتمانیشون ایستاده بودن

31:48.300 --> 31:50.220
توی خیابون بنکرافت، آکلند شرقی

31:50.220 --> 31:54.420
همون زمان گلوله خوردن

31:54.420 --> 31:56.650
زمانیکه که من و کارآگاه"لایم" با خانم "اوبری" صحبت کردیم

31:57.590 --> 32:00.950
اون به ما گفتتت که روزانه توی شکارگاه منظقه ای "هاکلبری" پیاده روی می کنه

32:00.950 --> 32:03.070
و حدود 2 بعدازظهر میرسه

32:03.070 --> 32:04.670
اون توی مسیر معمولش بوده

32:04.670 --> 32:06.110
حدود یه مایل دورتر از محل پارکینگ

32:06.110 --> 32:08.280
همون زمان آقای "شور" رو پیدا می کنه

32:08.280 --> 32:12.080
به نظر میرسیده که چاقو خورده و نفس نمی کشیده

32:12.080 --> 32:14.240
فرضیه اول...
قاتلین رفتن به خونه اش

32:14.240 --> 32:15.520
کمی بعد از نیمه شب

32:15.520 --> 32:18.010
برای تحویل یا
جمع کردن انواع و

32:18.010 --> 32:20.290
مقادیری مواد مخدر

32:20.290 --> 32:22.970
اون درگیری شروع شده
یا به خاطر پول

32:22.970 --> 32:25.970
یا مواد نامرغوب
و مظنون یا مظنونین

32:25.970 --> 32:26.650
که مسلح به چاقو و تفنگ بودن، اقدام کردن...

32:26.650 --> 32:30.620
که مسلح به چاقو و تفنگ بودن، اقدام کردن...

32:30.620 --> 32:35.620
کورتنی، گلیزر و جونز

32:35.620 --> 32:38.310
مکزیک.

32:38.310 --> 32:41.110
این یه متن قدیمیه
که داری می یبنیش

32:41.110 --> 32:43.470
یه چیز سیاه مث این عقیقه

32:43.470 --> 32:45.790
نوع خوبشه که توی مکزیک با دست تراش خورده

32:45.790 --> 32:51.160
اون نوع مرغوبش بود

32:51.160 --> 32:54.360
دهم نوامبر 2012

32:54.360 --> 32:56.040
اون قربانی، توی "گی لند پارک"

32:56.040 --> 32:56.650
تا سرحد مرگ توی خونه اش کتک خورده بود

32:56.650 --> 32:58.970
تا سرحد مرگ توی خونه اش کتک خورده بود

32:58.970 --> 33:06.970
خونه اش توی آسمانخراشهای آکلند بالای بندرگاه هست

33:07.500 --> 33:11.220
پارکس لخت بوده، و دستاش به تخت بسته بوده

33:11.220 --> 33:14.820
و سوراخی روی بازوش

33:14.820 --> 33:20.510
من، به همراه تیم شماره دو جنایی، مسئول بررسی و تحقیق هستیم

33:20.510 --> 33:24.270
هیچ نشانه ای از درگیری و ورود به عنف وجود نداره

33:24.270 --> 33:26.560
سرنگهایی روی میز کنار تخت

33:26.560 --> 33:26.650
بعدا پیدا شدن و حاوی هرویین بودن

33:26.650 --> 33:28.840
بعدا پیدا شدن و حاوی هرویین بودن

33:28.840 --> 33:33.800
"پارکس" ضربه خیلی محکم و بزرگی به سرش خورده بود

33:33.800 --> 33:41.800
آلت جرم یه دیلدو {آلت مصنوعی} شیشه ای بود که همون نزدیک افتاده بود

33:43.890 --> 33:46.860
کشف شد که مقتول یه تلفن همراه داشته

33:46.860 --> 33:50.740
که اعتقاد بر اینه که گم شده
یا در حین قتل گرفته شده

33:50.740 --> 33:53.060
من یه حکم برای بررسی سوابق موبایل "پارکس" گرفتم

33:53.060 --> 33:55.860
و کشف شد که موبایل هنوز در حال استفاده اس

33:55.860 --> 33:56.650
دقیقا همین جا گرفته شد

33:56.650 --> 33:57.830
دقیقا همین جا گرفته شد

33:57.830 --> 33:59.510
روز بعد از قتل

33:59.510 --> 34:02.070
تعدادی تماس روی موبایل پارکس بود

34:02.070 --> 34:03.990
که با شماره ای در "مانت کلیر" گرفته شده بود

34:03.990 --> 34:07.120
شماره به نام زنی به اسم "لوری هموند" ثبت شده

34:07.120 --> 34:09.240
یه مادر مجرد 35 ساله

34:09.240 --> 34:13.000
و در حال حاضر به عنوان کارمند آژانس مسافرتی کار می کنه

34:13.000 --> 34:14.600
وقتی از "لوری هموند" بازجویی کردم

34:14.600 --> 34:16.240
بهم گفت که شماره "مانت کلیر"

34:16.240 --> 34:19.610
بخشی از طرح دوستان و خانواده شه

34:19.610 --> 34:22.170
اون شماره رو برای برادرش، "وودی"،
که یه کهنه سرباز جنگ خلیج هست، گرفته

34:22.170 --> 34:26.650
برادرش با اون و پسرش زندگی می کرده

34:28.500 --> 34:31.180
اون اظها کرد که برادرش دچار سوختگی شدید بدن

34:31.180 --> 34:34.340
حین خدمتش شده
و اون دچار PTSD شده. {اختلال استرس بعد از حادثه}

34:34.340 --> 34:36.100
و همین طور سوء مصرف مواد

34:36.100 --> 34:37.830
ولی الان پاک و هشیاره

34:37.830 --> 34:40.110
و برای درس به سن دیگو رفته

34:40.110 --> 34:42.150
تا مشاور دارویی بشه

34:42.150 --> 34:43.750
من با آقای همون تماس گرفتم

34:43.750 --> 34:46.480
اون به صورت داوطلبانه به دفتر مرکزی پلیس آکلند اومد

34:46.480 --> 34:49.440
تا شخصا با من صحبت کنه

34:49.440 --> 34:52.280
اون گفت مساله ای با انجام آزمایش
دروغ سنجی نداره

34:52.280 --> 34:54.720
و اینکه اگه بخوام میتونم ماشینش رو بگردم

34:54.720 --> 34:56.650
- تو مکزیک و "تیهوانا"
- که چی، پسر؟

34:56.650 --> 34:57.810
- تو مکزیک و "تیهوانا"
- که چی، پسر؟

34:57.810 --> 35:00.250
روسپی گری اونجا قانونیه، درسته؟

35:00.250 --> 35:03.450
بله بله
معمولا کی ها میری؟

35:03.450 --> 35:06.660
اوم... هفته ای یه بار
بعضی وقتا هم بیشتر

35:06.660 --> 35:08.140
آره. من هم اونجا بودم
دو دفعه

35:08.140 --> 35:09.820
من اون پیست مسابقه رو دوس دارم
اونیکه تو "آگوا کالینته" هست

35:09.820 --> 35:10.900
اونجا رو میشناسی؟

35:10.900 --> 35:12.580
آره.
با شرطبندیهای خارج از پیست...

35:12.580 --> 35:13.900
آره.

35:13.900 --> 35:15.820
من معمولا فقط به "زونا کورته" میرم

35:15.820 --> 35:17.990
اونجا شهر نو هست
بله. البته

35:17.990 --> 35:19.670
اونجا یه کلاب هست
که اونجا بهش میگن "کوچه"

35:19.670 --> 35:21.470
اومممم
خیلی تمیزه

35:21.470 --> 35:24.350
و خیلی هم گرون نیست

35:24.350 --> 35:26.310
اونا از تمام مکزیک دخترا رو اونجا جمع می کنن

35:26.310 --> 35:26.650
و از امریکا و اوکراین

35:26.650 --> 35:28.080
و از امریکا و اوکراین

35:28.080 --> 35:31.360
اوممم... اونجا مال توئه؟ "کوچه" منظورمه...

35:31.360 --> 35:32.720
بله

35:32.720 --> 35:35.320
اونجا فقط همین یه دونه هست

35:35.320 --> 35:38.170
- من اون رو شیش ماه پیش دیدم
-اوممم

35:38.170 --> 35:39.970
اون رو قبلا اونجا ندیده بودم

35:39.970 --> 35:41.130
اون دختر خوشگلیه

35:41.130 --> 35:42.770
بهترین نوعش

35:42.770 --> 35:47.220
اون به شدت اعتیاد داشت
ولی داشت سعی میکرد ترک کنه

35:47.220 --> 35:48.820
و پول پس انداز کنه

35:48.820 --> 35:52.820
اون یه دختر داشت که با مادرش توی "انسنادا" زندگی میکرد

35:52.820 --> 35:56.650
این دختره خوشگله؟
منظورم اینه شبیه کیه؟

35:57.510 --> 36:00.430
موهای قشنگ، چشمای روشن

36:00.430 --> 36:04.950
کوتاه قد نیست ولی خیلی هم بلند نیست
بدن خوبی داره

36:04.950 --> 36:06.560
خب، شبیه یه خدمتکاره

36:06.560 --> 36:11.520
بله... نه، اون خوشگله
ولی در ضمن اون فقط...

36:11.520 --> 36:13.600
بعضی از اونا، دوست ندارن که

36:13.600 --> 36:15.320
که با من باشن، به خاطر جای زخمهام

36:15.320 --> 36:17.490
ولی اون واسش مهم نیست، کلا به اینا اهمیتی نمیده

36:17.490 --> 36:18.850
اوووممم
دفعه آخری که دیدمش

36:18.850 --> 36:21.650
بهم زنگ زد، که اگه امکانش هست، همدیگه رو ببینیم

36:21.650 --> 36:23.330
و تو رفتی؟

36:23.330 --> 36:26.210
توی یه بار ورزشی
که توی بلوار بود

36:26.210 --> 36:26.650
خیلی عجیب رفتار می کرد
کاملا روانپریشانه

36:26.650 --> 36:29.180
خیلی عجیب رفتار می کرد
کاملا روانپریشانه

36:29.180 --> 36:32.340
شروع کرد به تعریف کردن از یه جور قصه وحشی گری

36:32.340 --> 36:34.260
نمی دونستم چقدرش رو باور کنم

36:34.260 --> 36:36.750
خب، داستان چی بود؟

36:36.750 --> 36:41.310
درباره این یارو، دکتره
اون از آکلند میشناختش

36:41.310 --> 36:44.430
اون بهش گفته بود که میخواد کمک کنه که ترک کنه

36:44.430 --> 36:47.560
ولی اون رو به منطقه ساحلی برگردونده بود

36:47.560 --> 36:49.240
و بعدش، وقتی به اونجا رسیده بودن

36:49.240 --> 36:52.040
ازش یه جور سکسهای خشن خواسته بود

36:52.040 --> 36:53.760
پس، چه اتفاقی افتاد؟
اون چکار کرد؟

36:53.760 --> 36:55.520
خواسته بود که ببندتش

36:55.520 --> 36:56.650
ولی اون ازش خواسته بود که به جاش اون {دکتر} بسته بشه

36:56.650 --> 36:59.650
ولی اون ازش خواسته بود که به جاش اون {دکتر} بسته بشه

36:59.650 --> 37:03.250
و بعد اون زده بود تو سرش و فرار کرده بود

37:03.250 --> 37:05.250
این همه چیزی بود که اون گفت

37:05.250 --> 37:08.420
فکر کنم از تلفن اون به من زنگ زد

37:08.420 --> 37:10.060
فکر کرده بود من میتونم کمکش کنم فرار کنه

37:10.060 --> 37:12.900
چون خواهر من توی آژانس مسافرتی کار می کنه

37:12.900 --> 37:15.540
اما من بهش گفتم من نمی تونم لوری رو توی

37:15.540 --> 37:16.910
همچین کاری درگیر کنم

37:16.910 --> 37:18.950
بهش گفتم باید خودش رو تسلیم کنه

37:18.950 --> 37:20.430
اونا درکش می کنن

37:20.430 --> 37:23.070
می دونی... اگه همه اتفاقات رو توضیح می داد.

37:23.070 --> 37:24.910
و اون چی گفت؟

37:24.910 --> 37:26.650
هیچی. فقط رفت

38:02.430 --> 38:05.710
شما درست گفتی، وودی.
کار درست همین بود

38:05.710 --> 38:13.240
من این طور حس نمی کنم

38:55.360 --> 38:56.650
اون زنه، بلونده که اومد تو

38:56.650 --> 39:04.490
اون زنه، بلونده که اومد تو

39:04.490 --> 39:12.490
در اول سمت چپ

39:12.860 --> 39:18.190
خب... می دونی، مهربون بود

39:18.190 --> 39:20.110
خیلی صبور بود

39:20.110 --> 39:22.190
اون قبلا معلم بوده

39:22.190 --> 39:24.950
بعضی وقتا... من کمی بیشتر بهش پول می دادم

39:24.950 --> 39:26.650
که بهم کمک کنه تکالیفم رو بعد از کار انجام بدم

39:26.650 --> 39:26.880
که بهم کمک کنه تکالیفم رو بعد از کار انجام بدم

39:28.000 --> 39:29.040
من این مشکل رو دارم

39:29.040 --> 39:31.360
و نیاز دارم که

39:31.360 --> 39:34.000
این کلاس رو پاس کنم

39:34.000 --> 39:37.890
و در آخر من بیست گرفتم، به خاطر کمکهای اون

39:37.890 --> 39:39.690
من بدون اون... بدون اون...مردود میشدم

39:39.690 --> 39:42.130
اون توی ریاضیات کمکم کرد

39:49.180 --> 39:51.140
می دونی، هر کاری ازم بخواین انجام میدم

39:51.140 --> 39:53.540
هر چیزی که بدونم بهتون میگم
من فقط...

39:53.540 --> 39:56.650
من فقط میخوام کمک کنم شما "جکی" رو پیدا کنین

39:56.650 --> 40:04.650
من فقط میخوام کمک کنم شما "جکی" رو پیدا کنین

40:15.080 --> 40:22.850
ترانه: Be For Real
کاری از هنرمند فقید: Leonard Cohen (1934-2016)

40:22.850 --> 41:12.850
.:: @bollbolljan_com ::.