﻿WEBVTT

00:03.978 --> 00:08.029
‫- اسلحه‌ی کیه؟
‫- س. آ. ز، سیمون الکساندروویچ زولتاروف.

00:08.149 --> 00:12.390
‫گوش کن، ساشا، اوضاع داره بد پیش می‌ره.
‫سه تا از دانشجوها جراحت‌های سختی برداشتن.

00:12.510 --> 00:16.345
‫- خیلی شبیه ضربه با قنداق تفنگه.
‫- این‌ها دو نفر از فرمانده‌هان گروه‌های ضربت ما هستن.

00:16.465 --> 00:20.298
‫- کاپیتان‌ها آخرومف و بولیگین.
‫- اون عاشق شکار آدم‌هاست.

00:20.418 --> 00:23.573
‫- فقط منتظره یکی فرار کنه.
‫- بهش اجازه دادی که بره؟

00:23.693 --> 00:27.403
‫- باید چیکار می‌کردم، رفیق کاپیتان؟
‫- یه گروه رو جمع کنید!

00:31.514 --> 00:36.349
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:38.997 --> 00:41.473
‫«8 می 1959، کمپ تادیبیِ اودال.»

00:41.593 --> 00:45.273
‫من سردرنمیارم، ساشا،
‫چرا جلوش رو نگرفتی.

00:45.740 --> 00:47.864
‫این دیوونگیه!

00:48.051 --> 00:51.986
‫اگه این مرد گردشگرها رو کُشته،
‫پس چیزی برای از دست دادن نداره.

00:52.718 --> 00:56.051
‫ما یکی از سربازهای گروهش رو
‫بازداشت کردیم. لوکین.

00:56.923 --> 01:00.087
‫اون قسم خورد که
‫اونا گردشگرها رو نکُشتن.

01:02.404 --> 01:05.975
‫هر چند اگه این کار رو کرده باشن،
‫بهش اعتراف نمی‌کنن.

01:06.116 --> 01:10.243
‫مثل اینه که حکم مرگ رو
‫امضاء کنن. به هر حال...

01:10.538 --> 01:14.453
‫وقتی که زمانش برسه،
‫زبون‌شون باز می‌شه.

01:16.130 --> 01:19.425
‫فکر می‌کنی طبیعت زنده‌اس؟

01:19.821 --> 01:23.311
‫- منظورت چیه زنده‌اس؟
‫- مثل من و تو.

01:25.168 --> 01:28.523
‫می‌تونه مثل یه انسان فکر کنه؟

01:29.539 --> 01:32.870
‫عشق بورزه، متنفر بشه،

01:34.744 --> 01:37.223
‫آرزوی مرگ کنه،

01:37.343 --> 01:39.515
‫بُکُشه...

01:39.850 --> 01:44.259
‫من یه زنی رو توی
‫سوردلوفسک می‌شناختم، آنوتونینا.

01:44.379 --> 01:48.163
‫با گُل‌ها حرف می‌زد.
‫اونا رو توی گلدون‌هایی روی رف پنجره نگه می‌داشت.

01:48.283 --> 01:50.738
‫به محض اینکه گُلی شروع می‌کرد
‫به زرد یا پژمرده شدن،

01:50.858 --> 01:54.474
‫کُل شب رو باهاش حرف می‌زد.
‫بهش می‌گفت چقدر دوستش داره.

01:54.897 --> 01:59.652
‫و اون به زندگی برمی‌گشت، هر چند
‫به اونم مثل بقیه آب می‌داد.

02:00.436 --> 02:03.614
‫گوش دادن به حرف‌هاش رو دوست داشتم.

02:04.702 --> 02:09.035
‫- چرا باهاش ازدواج نکردی؟
‫- خب، اون ازدواج کرده بود.

02:10.663 --> 02:13.696
‫نکته اینه که،
‫اگه گُل‌ها می‌فهمن،

02:13.816 --> 02:17.099
‫شاید در مورد باقی هم همینطور باشه.

02:18.793 --> 02:22.134
‫خب! من می‌رم کتری رو بیارم.

02:32.954 --> 02:36.233
‫نذار اتفاق بدی براش بیفته،
‫خواهش می‌کنم!

02:43.760 --> 02:46.773
‫به محض اینکه برف شروع بشه،
‫ردها پاک می‌شن.

02:48.794 --> 02:52.397
‫- اون متوجه این هست؟
‫- البته. اینجا، ببین؟

02:52.732 --> 02:56.124
‫برای همین داره از مسیری می‌ره
‫که اصلاً با عقل جور در نمیاد.

02:57.022 --> 03:00.694
‫- وقتی بارش برف زیاد بشه، برمی‌گرده.
‫- به کجا؟

03:02.258 --> 03:05.612
‫به احتمال زیاد به ویژای،
‫اونجا نزدیک‌ترین جاست.

03:06.299 --> 03:09.705
‫بدون آذوقه و چادر رفته.

03:10.326 --> 03:13.702
‫شب دما کمی پایین‌تر از صفره.
‫بولیگین می‌دونه چجوری زنده بمونه،

03:13.822 --> 03:16.435
‫- اما هر چیزی محدودیتی داره.
‫- رفیق کاپیتان!

03:16.555 --> 03:19.724
‫شاید بهتر باشه که بریم به ویژای
‫و اونجا منتظرش بمونیم؟

03:19.914 --> 03:24.178
‫- این پسر درست می‌گه؟
‫- نه، ما باید ردش رو دنبال کنیم.

03:24.958 --> 03:29.879
‫شاید یه چیزی باشه که ما ندونیم
‫یا بارش برف قطع بشه.

03:34.147 --> 03:37.165
‫بیاید عقب! همه پناه بگیرین!

03:44.691 --> 03:49.999
‫کجا می‌ری؟ برگرد!
‫اون یه ای‌کی-47 داره، مستقیم شلیک می‌کنه.

03:51.252 --> 03:53.993
‫- عوضی!
‫- چرا در مورد تله‌ها بهمون نگفتی؟

03:54.113 --> 03:58.225
‫ما تله نمی‌ذاریم، اون تصادفی با یکی از
‫تله‌های شکارچی‌ها برخورد کرده.

03:58.402 --> 04:01.386
‫تصمیم گرفته ازش استفاده کنه.
‫و برامون کمین کنه.

04:01.673 --> 04:03.705
‫بولیگین!

04:03.945 --> 04:08.367
‫بولیگین، تسلیم شو! تضمین می‌دم
‫که نمی‌ذارم با تیر بزننت.

04:09.119 --> 04:11.232
‫چطوری؟

04:12.051 --> 04:16.961
‫اگه خودم زنده بمونم، یه کاریش می‌کنم.

04:21.684 --> 04:23.722
‫منو پوشش بدین!

04:23.875 --> 04:26.619
‫صبر کن! کجا داری می‌ری؟

05:21.464 --> 05:24.351
‫توی فوریه چه اتفاقی افتاد؟

05:25.043 --> 05:27.671
‫اون زنده‌اس؟

05:27.955 --> 05:30.923
‫- زنده‌اس.
‫- دنیلکین، کارت عالی بود!

05:31.043 --> 05:34.195
‫- چشم عقاب رو داری!
‫- من یه شکارچی‌ام، رفیق کاپیتان.

05:34.735 --> 05:38.387
‫آخرومف، یکم آب بهم بده!

05:38.633 --> 05:42.007
‫بهم بگو چیکار کردی.

05:42.441 --> 05:44.802
‫بهت می‌گم.

05:45.657 --> 05:48.431
‫- اما به یه شرط.
‫- تو توی شرایطی نیستی که خواسته‌ای داشته باشی!

05:48.551 --> 05:52.674
‫- ولودیا!
‫- وگرنه چیکار می‌کنی، ولودیا؟

05:53.102 --> 05:56.045
‫- منو می‌کُشی؟
‫- چی می‌خوای؟

05:56.460 --> 05:58.968
‫بهم قول بده، رئیس.

05:59.626 --> 06:03.361
‫که تقصیرات رو به پای کس دیگه‌ای می‌نویسی،
‫برام مهم نیست کی.

06:03.481 --> 06:08.109
‫و منو بدون سابقه‌ی جرمی دفن می‌کنی.

06:08.229 --> 06:14.235
‫نمی‌خوام مادرم با اون سن و سالش
‫در مورد این کثافت‌کاری‌ها چیزی بدونه.

06:14.355 --> 06:17.711
‫خب. هر کاری بتونم می‌کنم.

06:18.093 --> 06:21.184
‫بهت قول نظامی می‌دم.

06:29.078 --> 06:32.322
‫سه تا زندانی از کمپ فرار کردن.

06:34.104 --> 06:40.447
‫ما دوتاشون رو کُشتیم،
‫اما سومی تونست فرار کنه.

06:41.397 --> 06:44.413
‫اون خطرناک‌ترین‌شون بود.

06:44.600 --> 06:46.600
‫ژمیخ.

06:46.724 --> 06:51.097
‫توی دومین روز تعقیب اون،
‫با دانشجوها برخورد کردیم.

06:51.217 --> 06:55.695
‫- چه اتفاقی افتاد؟ درگیری پیش اومد؟
‫- نه.

06:56.670 --> 07:01.288
‫ما یکم ترسوندیم‌شون،
‫همش همین.

07:01.620 --> 07:05.003
‫- حتی بهشون دست هم نزدیم.
‫- به من دروغ نگو!

07:05.293 --> 07:08.968
‫من چیزی ندارم که بخوام
‫براش دروغ بگم، رئیس.

07:09.959 --> 07:13.098
‫من به اون بچه‌ها دستم نزدم.

07:13.926 --> 07:18.425
‫زولتاروف به شما شلیک کرد؟
‫اون یه اسلحه داشت.

07:19.455 --> 07:23.761
‫زولتاروف.
‫همون که از همه مُسن‌تر بود؟

07:23.881 --> 07:26.604
‫همچین اتفاقی نیفتاد.

07:27.555 --> 07:31.491
‫ژمیخ سانیا رو کُشت.

07:32.118 --> 07:36.802
‫خلاصه بگم. ما تعقیبش کردیم.

07:37.125 --> 07:42.029
‫ردش ما رو رسوند به یه خونه
‫اطراف روستا.

07:43.278 --> 07:48.747
‫کف زمین پُر از خون بود
‫جوری که پاهامون سُر می‌خورد.

07:49.098 --> 07:52.557
‫یه شوهر، زن و سه تا بچه.

07:52.827 --> 07:58.470
‫اونا رو با تبر قصابی کرده بود
‫و بعدش گرفته بود خوابیده بود.

08:04.058 --> 08:06.413
‫فرمانده، کار من نبود.

08:06.533 --> 08:10.833
‫فکر می‌کنی کار من بوده؟
‫چطور می‌تونستم؟ اون دوتای دیگه بودن،

08:10.953 --> 08:15.280
‫- گرای و ونیا.
‫- و الان کجان؟

08:15.647 --> 08:19.312
‫وقتی خواب بودم فرار کردن.
‫می‌خواستن برن به اودال.

08:19.432 --> 08:21.753
‫شما بهشون می‌رسین.
‫نمی‌تونن زیاد دور شده باشن.

08:21.873 --> 08:25.173
‫بهتون قول می‌دم،
‫من هیچ کاری باهاشون نداشتم.

08:28.098 --> 08:31.936
‫اگه من بهت بگم
‫که ما اونا رو دیروز کشتیم چی؟

08:37.938 --> 08:41.305
‫- بلند شو!
‫- چرا اونا رو کُشته بود؟

08:42.063 --> 08:46.263
‫- چیزی برداشته بود؟
‫- نه.

08:52.095 --> 08:54.263
‫سرد بود.

08:54.556 --> 08:58.148
‫اون فقط می‌خواسته یه شب رو
‫اونجا بمونه، عوضی!

08:58.298 --> 09:02.372
‫اون شب مثل امشب دیوانه‌وار بود...

09:02.967 --> 09:06.160
‫من فکر می‌کنم دانشجوهاتون...

09:07.100 --> 09:09.481
‫همون شب مردن...

09:09.601 --> 09:13.958
‫اون چهار نفر رو کُشت
‫تا گرم بمونه؟

09:15.631 --> 09:18.661
‫آره، ولودیا.

09:23.164 --> 09:26.141
‫فقط برای اینکه گرم بمونه.

09:35.428 --> 09:37.123
‫بلند شو!

09:37.243 --> 09:40.475
‫تا زمانی که به مرگ خدمت کنم،
‫ازم محافظت می‌کنه.

09:40.728 --> 09:43.410
‫کَری؟ بلند شو!

09:43.574 --> 09:46.412
‫مستی یا کله‌ات خرابه؟

09:46.565 --> 09:50.552
‫- بلند شو!
‫- فقط کارش رو بساز!

09:51.465 --> 09:57.965
‫تا زمانی که به مرگ خدمت کنم،
‫ازم محافظت می‌کنه.

09:58.268 --> 10:02.320
‫تا زمانی که به مرگ خدمت کنم،
‫ازم محافظت می‌کنه.

10:06.214 --> 10:08.573
‫چی شد؟

10:44.628 --> 10:46.956
‫حیوون عوضی!

10:48.421 --> 10:51.513
‫لوکین و من...

10:52.190 --> 10:55.196
‫ردش رو دنبال کردیم.

10:57.441 --> 11:01.406
‫حتی یه قطره خون هم پیدا نشد.

11:01.806 --> 11:06.805
‫می‌تونین تصور کنین؟
‫من کُل خشاب رو خالی کردم.

11:07.730 --> 11:12.842
‫و حتی یه قطره هم نبود!
‫هرگز همچین چیزی ندیدم.

11:14.499 --> 11:19.504
‫- دنبالش رفتین؟
‫- رسیدیم به خط‌آهن.

11:20.822 --> 11:25.151
‫انگار که پریده بود
‫روی یه قطار باری.

11:25.749 --> 11:29.150
‫عوضیِ خوش‌شانس.

11:32.014 --> 11:35.657
‫فکر می‌کنی ما حرفات رو باور می‌کنیم؟

11:36.939 --> 11:39.563
‫نمی‌دونم...

11:40.209 --> 11:43.292
‫اون چی بود؟

11:43.767 --> 11:47.210
‫شاید دست سرنوشت بود،

11:50.943 --> 11:55.015
‫چون نمی‌تونست کار خدا بوده باشه.

11:56.790 --> 12:00.755
‫اگه اصلاً وجود داشته باشه.

12:16.945 --> 12:19.764
‫اون حقیقت رو گفت.

12:53.421 --> 12:55.692
‫- خجالت نکش، کاتیا!
‫- الکله.

12:55.812 --> 12:58.504
‫مسئولیتش با من.

12:59.908 --> 13:05.551
‫تایید شد! اون سرباز، لوکین،
‫هر چیزی که بولیگین گفت رو تایید کرد.

13:08.936 --> 13:12.294
‫پس کی دانشجوها رو کُشته؟

13:13.030 --> 13:16.033
‫ما برمی‌گردیم به اودال.

13:16.153 --> 13:19.958
‫البته، فقط اول...

13:24.077 --> 13:26.759
‫- این برای خانم!
‫- این برای چیه؟

13:27.810 --> 13:30.840
‫روز پیروزی مبارک، رفقا!
‫[منظور پایان جنگ جهانی دوم، ۸ مه ۱۹۴۵ است]

13:37.834 --> 13:41.515
‫در ارتباط با اطلاعات جدید
‫در مورد صدمات قربانی‌ها،

13:41.635 --> 13:44.743
‫و طبق اون چیزی که تو بهمون گفتی.
‫ما باید به یه احتمالِ...

13:44.863 --> 13:47.095
‫نچندان خوشایند دیگه فکر کنیم.

13:47.309 --> 13:50.108
‫اینکه دلیل اتفاقی که افتاده
‫درون خود گروه بوده.

13:50.228 --> 13:54.498
‫- منظورت چیه؟ که اونا همدیگه رو کُشتن؟
‫- چنین چیزی رده.

13:54.620 --> 13:58.372
‫من خاطرات‌شون رو خوندم،
‫هیچ نشونه‌ای از درگیری درون گروه نبوده.

13:58.572 --> 14:03.049
‫همه‌مون اونا رو خوندیم، چنین چیزی نیست،
‫حتی اگه بین‌شون درگیری وجود داشت.

14:03.402 --> 14:05.438
‫حتی اگه یه دیوونه بین‌شون بود،

14:05.558 --> 14:08.535
‫که قادر بود توی همچین شرایطی
‫دعوا راه بندازه.

14:08.655 --> 14:10.790
‫این بعضی از صدمات رو توضیح می‌ده،

14:10.910 --> 14:14.030
‫اما ترک کردن چادر
‫در نیمه‌شب رو توضیح نمی‌ده.

14:14.150 --> 14:16.515
‫اونا با هم فرار کردن، کنار هم.

14:16.635 --> 14:19.246
‫حالا روشنه که چرا
‫رد 8 نفر اونجا بود،

14:19.366 --> 14:22.566
‫اما هر نُه تا جسد
‫اون پایین بودن.

14:23.337 --> 14:25.672
‫جراحات تیبو-بریگنول
‫خیلی سخت بوده،

14:25.792 --> 14:28.937
‫طوری که حتماً بیهوش شده
‫و اونا حملش کردن.

14:29.057 --> 14:31.488
‫گروه اتحادشون رو حفظ کردن،
‫با هم دست به عمل می‌زدن.

14:31.608 --> 14:36.103
‫هر اتفاقی که افتاده،
‫اونا با هم بر علیه‌اش بودن.

14:36.710 --> 14:40.060
‫خب. پیشنهاد دیگه‌ای هم هست؟

14:40.185 --> 14:43.402
‫کی می‌تونه اینقدر از
‫مناطق مسکونی دور باشه،

14:43.522 --> 14:48.245
‫قوی باشه، مثل یه استاد ورزشی
‫و همینطور هم بی‌رحم.

14:48.365 --> 14:51.043
‫فقط مانسی‌ها جوری هستن
‫که می‌تونن اونجا زنده بمونن.

14:51.163 --> 14:54.613
‫اونا مردم بومی اونجان،
‫اما بی‌آزارن.

14:57.134 --> 15:00.381
‫جستجوگرا می‌گفتن
‫اونا به این کوهستان چی می‌گن؟

15:00.830 --> 15:03.706
‫- کوهستان مردگان.
‫- نه بابا!

15:03.826 --> 15:07.616
‫اما من فکر می‌کنم اینجوری
‫می‌گن تا با افسانه‌هاشون مطابقت داشته باشه.

15:07.736 --> 15:12.005
‫من به زبون مانسی حرف می‌زنم،
‫اونا می‌گن این کوهستان عاری از زندگیه.

15:12.437 --> 15:17.125
‫- مثل اینکه هیچ چیزی اصلاً اونجا رشد نمی‌کنه.
‫- اونا همچین چیزایی رو از خودشون در نمیارن.

15:17.793 --> 15:22.058
‫- پس باید شروع کنیم دنبال یه چیز ماوراء‌الطبیعه باشیم؟
‫- موضوع ماوراء‌الطبیعه نیست.

15:22.178 --> 15:27.007
‫بیشتر در مورد اینه که همیشه کسایی هستن
‫که به چیزی باور دارن که واقعی نیست.

15:27.127 --> 15:31.706
‫فقط این آدما هستن که
‫می‌تونن هر کاری رو با دستاشون انجام بدن.

15:34.702 --> 15:38.292
‫خیلی خب، همکارها!
‫برگردیم سرکار!

15:38.535 --> 15:41.557
‫من می‌رم به اودال.

15:58.070 --> 16:01.080
‫خونه‌ام توی اورال زیباست.

16:01.790 --> 16:04.791
‫تا حالا به اودال رفتی؟

16:04.911 --> 16:08.030
‫نه تنها اونجا بودم،
‫که اولین بار از زبون خودت در موردش شنیدم.

16:08.150 --> 16:12.666
‫اونجا زیباست، اولِگ،
‫قلبت رو به لرزه در میاره.

16:13.734 --> 16:16.674
‫فقط توی زمستون نرو اونجا.

16:17.174 --> 16:20.554
‫هرچند توی زمستون هم زیباست.

16:22.644 --> 16:24.918
‫وقتی که جنگ تموم بشه،
‫تو باید بیای پیشم.

16:25.038 --> 16:29.793
‫من تو رو به کاتیا معرفی می‌کنم، زنم.
‫می‌ریم ماهیگیری. ماهیگیری دوست داری؟

16:29.921 --> 16:33.472
‫- من شکار رو بیشتر دوست دارم.
‫- پس می‌برمت شکار.

16:33.922 --> 16:36.292
‫«30 آوریل 1945، برلین.»

16:37.964 --> 16:40.485
‫سیب‌زمینی!

16:40.605 --> 16:43.868
‫- ویتیا، از کجا پیداشون کردی؟
‫- آخری‌هاش بود.

16:43.988 --> 16:48.331
‫- چند تا سیب‌زمینی بهم بده، حریص نباش!
‫- ایگوروو، بزن به چاک!

16:51.316 --> 16:53.845
‫گروهبان! بیا بگیر!

16:54.504 --> 16:57.921
‫ممنونم، رفیق کاپیتان.
‫خیلی ازتون ممنونم.

17:01.453 --> 17:05.138
‫اولِگ، چرا این کار رو کردی؟
‫حالا دیگه سوپ‌مون آب خالیه.

17:05.744 --> 17:10.286
‫تمام چیزی که داریم یه پیاز کوچولو‍ه
‫و یکی و نصفی سیب‌زمینی برای هر نفر.

17:10.412 --> 17:16.631
‫ویتیا، ما داریم توی برلین پیشروی می‌کنیم،
‫این ممکنه آخرین سیب‌زمینیِ عمرش باشه.

17:18.038 --> 17:21.394
‫- هیچکسی نمی‌دونه کی زنده می‌مونه.
‫- درسته.

17:22.370 --> 17:29.036
‫و کاتیا، زنم، همیشه می‌گه مردم
‫باید کارهای خوب بیشتری بکنن.

17:29.626 --> 17:33.739
‫حتی می‌گه همه‌ی کارهایی که می‌کنی
‫دوباره بهت برمی‌گرده، خوب یا بد.

17:33.859 --> 17:36.782
‫- آفرین، زن خوبیه.
‫- آره، اون باهوشه.

17:36.902 --> 17:39.098
‫می‌دونی می‌خواد کجا درس بخونه؟

17:39.223 --> 17:43.173
‫دانشگاه پزشکی، کالبدشکافیِ اجساد.
‫من به سختی باهاش در موردش حرف می‌زنم.

17:43.293 --> 17:46.338
‫اگه به حرف این زن گوش کنی...
‫همه چیز به آدم برمی‌گرده.

17:46.458 --> 17:49.226
‫چطور می‌شه هیچی چیزی به من برنگرده؟

17:51.153 --> 17:54.486
‫از میز ما برای شما، رفیق کاپیتان.
‫ممنون بابت سیب‌زمینی‌ها.

17:54.606 --> 17:57.752
‫- اونا رو از کجا پیدا کردی؟
‫- همینجا توی رودخونه. باورتون می‌شه؟

17:57.872 --> 18:00.210
‫ما فکر می‌کردیم فقط
‫پُر از پوکه‌ی فشنگ باشه.

18:00.330 --> 18:03.881
‫معلوم شد که زنت حق داشته.
‫ممنون، برادر.

18:04.001 --> 18:06.551
‫- تمیزش کن! سوپ ماهی می‌خوریم.
‫- ویتیا!

18:06.671 --> 18:11.017
‫- می‌خوای اون والتر رو با یه چیزی عوض کنی؟
‫- دستت رو از والتر من بکش!

18:11.495 --> 18:15.160
‫من با این والتر هیتلر رو می‌زنم.
‫زمان زیادی تا انجام این کار باقی نمونده.

18:15.280 --> 18:19.590
‫بیا مسابقه بدیم. تو هیتلر رو بُکُش
‫منم پرچم‌مون رو می‌زنم بالای ساختمون رایشتاگ.

18:19.710 --> 18:22.428
‫ایگوروو، اگه تو پرچم‌مون رو
‫بزنی بالای رایشتاگ،

18:22.548 --> 18:26.848
‫من این ماهی رو خام می‌خورم.
‫با سر و دُم و پولک و همه چی.

18:26.968 --> 18:29.395
‫قبوله.

18:56.452 --> 18:58.501
‫- سرگُرد کوستین؟
‫- خودمم.

18:58.652 --> 19:03.322
‫سلامت باشید. من افسر ارشد
‫پلیس اودال هستم، گاربوشکین.

19:03.444 --> 19:06.526
‫- چیکار می‌تونم برات بکنم؟
‫- شما یکی از افرادتون رو فرستادین.

19:08.090 --> 19:11.685
‫یه مرد چاق. اون در مورد
‫مانسی‌ها پُرسید، در مورد جرایم‌شون.

19:12.147 --> 19:15.387
‫که ما کسی از اونا رو گرفتیم؟
‫کسی ازشون محاکمه شده؟ قتلی انجام دادن؟

19:15.507 --> 19:17.197
‫بله، من دستورش رو دادم.

19:17.317 --> 19:22.872
‫اون گفت که اگه اطلاعات جدیدی باشه،
‫می‌تونیم مستقیماً بیایم پیش شما.

19:27.905 --> 19:31.107
‫این اتفاق توی مارس افتاد،
‫وقتی که اونا دانشجوها رو دفن می‌کردن.

19:31.282 --> 19:34.161
‫- آدمای زیادی اومدن.
‫- 9ام بود.

19:34.292 --> 19:37.402
‫دقیقاً یادم نمیاد.
‫من اون موقع در حین انجام وظیفه بودم.

19:37.522 --> 19:42.128
‫و من و بچه‌ها بحث می‌کردیم چه اتفاقی
‫ممکنه برای اون دانشجوها افتاده باشه.

19:42.382 --> 19:44.830
‫و بعدش این مانسی اومد پیش من.

19:45.555 --> 19:49.039
‫من قبلاً ندیده بودمش.
‫برای یه سری مدارک اومده بود.

19:52.373 --> 19:54.758
‫اسم فامیلش کوریکوو‍ه.

19:56.455 --> 20:01.278
‫اون گفت که یه خانواده‌ی آستیک
‫نزدیک اون کوهستان ترسناک زندگی می‌کنن.

20:01.398 --> 20:03.877
‫اما منزوی هستن...

20:04.317 --> 20:08.518
‫- با روس‌ها یا مانسی‌ها حشر و نشری ندارن.
‫- آستیک‌ها؟

20:08.638 --> 20:13.290
‫مثل وحشی‌ها هستن.
‫حتی هرگز به شهر نیومدن.

20:13.967 --> 20:18.489
‫اون گفت اونا می‌تونن
‫گردشگرها رو کُشته باشن،

20:18.609 --> 20:21.421
‫چون داشتن از اون
‫کوهستان ترسناک بالا می‌رفتن.

20:21.541 --> 20:23.120
‫- خولات شاخیل؟
‫- چی؟

20:23.240 --> 20:27.357
‫- این اسم اون کوهستانه؟
‫- اون اسمی نگفت، نمی‌دونم.

20:28.995 --> 20:32.961
‫چی اونا رو اینقدر عصبانی کرده؟

20:33.865 --> 20:36.683
‫چرا این کوهستان ترسناکه؟

20:36.849 --> 20:40.133
‫اونا اونجا عبادت می‌کنن،
‫تا اونجایی که من فهمیدم.

20:51.988 --> 20:55.468
‫اومدیم.
‫مردی مسکویی برگشت.

20:55.767 --> 20:58.898
‫- ممنون که رفتی دنبالش.
‫- سلام، مامان.

21:00.510 --> 21:02.944
‫کولیا، چی شده؟

21:04.179 --> 21:06.186
‫کولیا!

21:07.942 --> 21:10.430
‫اتفاقی افتاده؟

21:10.864 --> 21:13.944
‫نمی‌دونم، کاتیوشا،
‫از وقتی از قطار پیاده شد همینجوریه.

21:14.064 --> 21:17.715
‫شاید از یه چیزی خوشش نیومده،
‫یا از اینکه تنها بوده ناراحت شده.

21:17.835 --> 21:20.408
‫نه، من مطمئنم که
‫همه چیز خوب بود.

21:20.528 --> 21:22.913
‫باهاش حرف می‌زنم.
‫ممنونم.

21:23.215 --> 21:25.649
‫کاتیوشا...

21:26.490 --> 21:29.664
‫من سر قبر ویتیا بودم.

21:31.445 --> 21:35.487
‫نگهبان اونجا بهم گفت که تو
‫بازم یه نصفه روز کنار قبرش وایسادی.

21:37.143 --> 21:39.538
‫دختر عزیزم...

21:39.966 --> 21:44.226
‫من بیشتر از هر کسی
‫پسرم رو دوست دارم و بیادش هستم.

21:45.510 --> 21:48.352
‫تو هم همینطوری، مطمئنم.

21:48.921 --> 21:51.920
‫اما سال‌های زیادی گذشته.

21:53.335 --> 21:55.997
‫بذار بره!

21:56.961 --> 21:59.164
‫رهاش کن!

22:00.263 --> 22:04.862
‫اون 15 سال پیش
‫زندگیش رو از دست نداد،

22:06.286 --> 22:09.307
‫که ما امروز
‫زندگی کردن رو متوقف کنیم.

22:10.162 --> 22:13.322
‫اون دوست داره ما زندگی کنیم.

22:18.756 --> 22:21.129
‫رهاش کن!

22:21.908 --> 22:24.642
‫رهاش کن...

22:25.035 --> 22:28.415
‫برات یه چیز شیرین آوردم.

22:43.993 --> 22:46.951
‫نمایش هوایی چطور بود، کولیا؟

22:48.151 --> 22:51.008
‫خیلی شگفت انگیز بود، مامان.

22:52.169 --> 22:55.098
‫بعدش اتفاقی افتاد؟

23:03.526 --> 23:06.349
‫پس چت شده؟

23:14.757 --> 23:18.749
‫بعد از نمایش، من بعد از ظهر رو
‫با مادر اولِگ دیمیتروویچ گذروندم،

23:18.869 --> 23:23.245
‫چای خوردیم و اون بهم گفت
‫پسرش توی جنگ کجاها بوده،

23:23.965 --> 23:26.935
‫مدال‌هاش رو نشونم داد،

23:27.647 --> 23:32.562
‫و چیزای دیگه که توی آلبوم بود.
‫عکس‌ها، مقالات نظامی...

23:32.930 --> 23:35.044
‫خب؟

23:42.898 --> 23:47.802
‫اونجا یه مقاله توی روزنامه بود...
‫وقتی حواسش نبود برش‌داشتم.

23:48.014 --> 23:50.729
‫- چیکار کردی؟ دزدیدیش؟
‫- مامان!

23:50.856 --> 23:53.944
‫صبر کن! فقط نگاش کن.

24:07.946 --> 24:10.894
‫این باباست، درسته؟

24:11.681 --> 24:13.961
‫مامان!

24:15.681 --> 24:19.899
‫چرا اولِگ دیمیتروویچ بهمون نگفت؟

24:21.448 --> 24:23.893
‫من مطمئنم...

24:24.475 --> 24:27.493
‫که دلیلی داشته.

24:57.699 --> 24:59.937
‫اولِگ!

25:02.766 --> 25:06.142
‫اولِگ، منم.
‫ما باید حرف بزنیم.

25:07.155 --> 25:10.311
‫خانم، چرا سر و صدا راه انداختین؟

25:11.924 --> 25:15.097
‫ببخشید، نشناختم‌تون.
‫شما کارشناس هستین، درسته؟

25:15.217 --> 25:18.303
‫من؟ بله.

25:18.609 --> 25:22.589
‫- من باید با سرگُرد کوستین حرف بزنم.
‫- اون نگفت که شما دارین میاین.

25:22.709 --> 25:27.965
‫هیچکس اینجا نیست. اونا با هلیکوپتر
‫اومدن دنبالش و رفتن به گذرگاه دیاتلوف.

25:28.429 --> 25:31.444
‫- دیاتلوف؟
‫- بله، گذرگاه دیاتلوف،

25:31.564 --> 25:35.226
‫جایی که گردشگرها مُردن.
‫الان دیگه اسمش رو این گذاشتن.

25:46.009 --> 25:50.121
‫- اونا اصلاً روسی بلدن؟
‫- حتی بهتر از تو.

26:05.164 --> 26:07.322
‫سلام.

26:08.375 --> 26:11.681
‫شما خانواده‌ی راتیمُف هستین؟

26:12.051 --> 26:14.576
‫اسم من کوستینه
‫و من یه افسر پلیسم.

26:14.696 --> 26:17.979
‫همونطوری که قبلاً بهتون هشدار داده شده،
‫ما اومدیم ازتون بپرسیم...

26:18.126 --> 26:22.467
‫که تو فوریه‌ی امسال این نزدیکیا با
‫یه گروه از گردشگرها برخورد نکردین؟

26:22.587 --> 26:25.816
‫جوان‌سال، هنوز بچه.
‫یه فرد میان‌سال هم باهاشون بود.

26:25.936 --> 26:30.279
‫نه، ما ندیدم‌شون.
‫مردم به ندرت میان این طرفا.

26:31.094 --> 26:33.427
‫بله، البته.

26:34.156 --> 26:38.718
‫اگه کسی رو هم ببینین،
‫یادتون نمیاد، درسته؟

26:39.757 --> 26:44.049
‫کل زمستون رو همینجا می‌شینین؟
‫یا ماهیگیری و شکار هم می‌رین؟

26:45.020 --> 26:47.665
‫زمستون سخته.

26:47.999 --> 26:51.066
‫توی پاییز آذوقه جمع می‌کنیم.

26:51.327 --> 26:55.112
‫گردشگرهایی که ما
‫در موردشون می‌پرسیم مُردن.

26:56.819 --> 27:00.061
‫بله، می‌دونیم،
‫جنگل‌بان بهمون گفت.

27:00.181 --> 27:06.216
‫- برای عبادت به کوهستان می‌رین؟
‫- عبادت؟ به کدوم کوهستان؟

27:06.336 --> 27:09.723
‫یا هر چیزی که بهش می‌گید،
‫"پرستش ارواح"؟

27:09.843 --> 27:13.116
‫و این کوهستان...

27:13.281 --> 27:16.688
‫- اولِگ دیمیتروویچ، تلفظش رو بلد نیستم.
‫- خولات شاخیل.

27:17.372 --> 27:21.811
‫اونا اونجا مُردن؟

27:22.130 --> 27:25.484
‫اونا اونجا نمُردن،
‫اونجا کُشته شدن.

27:28.098 --> 27:32.368
‫مانسی‌ها خیلی وقته که
‫در خولات شاخیل عبادت نمی‌کنن.

27:33.979 --> 27:39.359
‫ارواح همه جا هستن،
‫اگه باهاشون حرف بزنی صدات رو می‌شنون.

27:45.288 --> 27:47.659
‫متوجه شدم.

27:49.988 --> 27:54.611
‫پس هیچکدوم از شما،
‫هیچ گردشگری ندیدین.

27:54.746 --> 27:56.832
‫نه.

27:58.327 --> 28:01.619
‫و تو چی؟

28:02.645 --> 28:05.738
‫- اون خیلی خوب روسی رو متوجه نمی‌شه.
‫- من که باور نمی‌کنم.

28:06.082 --> 28:08.926
‫گردشگرها رو دیدی؟

28:17.257 --> 28:19.003
‫هی...

28:19.201 --> 28:22.223
‫پسر، تو چی می‌گی؟

28:22.343 --> 28:25.790
‫اونو نگاه نکن، منو نگاه کن!
‫بیا اینجا!

28:30.325 --> 28:34.208
‫- تو چی فکر می‌کنی؟
‫- ما هیچکسی رو ندیدیم.

28:36.147 --> 28:38.769
‫پسر خوب!

28:39.238 --> 28:42.507
‫اما تو هنوز دروغ گفتن رو یاد نگرفتی.

28:42.627 --> 28:46.432
‫این چیه؟

28:48.980 --> 28:53.204
‫- یه قطب‌نماست.
‫- یه قطب‌نما.

28:54.656 --> 28:58.516
‫یه قطب‌نماست. نگاه کن!

28:59.380 --> 29:02.955
‫اون اعداد رو می‌بینی؟
‫اونا اعدادِ فهرست هستن.

29:03.951 --> 29:07.472
‫ما فهرست چیزایی که گروه
‫از کمپ برداشته رو داریم.

29:07.592 --> 29:09.781
‫تکون نخور!

29:10.409 --> 29:14.376
‫هیچکس تکون نخوره!

29:14.710 --> 29:17.232
‫این قطب‌نمای کیه؟

29:17.352 --> 29:20.372
‫قطب‌نمای کیه؟!

29:20.546 --> 29:24.053
‫اونا باید انداخته باشنش.

29:24.585 --> 29:27.763
‫پس اونا اینجا بودن.

29:28.692 --> 29:31.787
‫پس چرا بهمون دروغ گفتی؟

29:32.475 --> 29:36.002
‫اولِگ، محض رضای خدا...

29:39.223 --> 29:44.255
‫برو بیرون، تو متعلق به اینجا نیستی!

29:44.375 --> 29:47.055
‫اون چی گفت؟

29:47.175 --> 29:50.158
‫اون چی گفت؟

29:50.657 --> 29:55.105
‫قول می‌دی اگه حقیقت رو بگیم
‫کاری باهامون نداشته باشی؟

29:55.225 --> 29:59.246
‫من فقط می‌تونم قول اینو بدم که
‫باهاتون مطابق قانون رفتار می‌شه. گرفتی؟

29:59.812 --> 30:04.210
‫من بهت می‌گم
‫چه اتفاقی برای اونا افتاد،

30:04.889 --> 30:07.014
‫اما...

30:07.189 --> 30:11.620
‫- ...فقط تو.
‫- چرا فقط من؟

30:12.231 --> 30:15.948
‫بقیه درک نمی‌کنن.

30:16.129 --> 30:20.729
‫و همه چیز رو اونجا بهت می‌گم،
‫در خولات شاخیل.

30:26.206 --> 30:29.115
‫اولِگ دیمیتروویچ،
‫بیا ببریمش و ازش بازجویی کنیم.

30:29.235 --> 30:32.848
‫تو که نمی‌خوای
‫باهاش به گذرگاه بری؟

30:34.689 --> 30:39.031
‫چرا که نه؟
‫بالاخره اون حقیقت رو می‌دونه.

30:56.009 --> 30:58.465
‫تقریباً رسیدیم.

30:58.755 --> 31:02.141
‫می‌تونی حرف بزنی، شروع کن!

31:03.986 --> 31:06.033
‫هی!

31:07.315 --> 31:10.056
‫می‌خوای چیکار کنی؟

31:10.176 --> 31:15.560
‫این صدای اونه،
‫پس اونه که می‌گه. هونتروم.

31:15.680 --> 31:18.316
‫هونتروم؟ اون کیه؟

31:20.979 --> 31:24.000
‫اونی که با تو‍ه.

31:25.619 --> 31:29.578
‫کی با منه؟ اوکنوف؟

31:30.083 --> 31:34.999
‫اون بیست ساله که باهاته.

31:35.186 --> 31:39.373
‫بعد از اینکه اولین خون رو ریختی.

31:40.043 --> 31:43.061
‫اولین خون... توی جنگ؟
‫چه ربطی به این پرونده داره؟

31:43.441 --> 31:48.475
‫هونتروم. الهه‌ی جنگ
‫توی حرف زدنات هست.

31:48.916 --> 31:53.980
‫اون می‌خواد از بین ببرد‌شون،
‫اونایی رو که خوب بهش خدمت کردن.

31:55.088 --> 31:58.902
‫تو گفتی می‌دونی چه اتفاقی
‫برای اون گردشگرها افتاده.

31:59.183 --> 32:02.903
‫- من منتظرم.
‫- ببین اونجا چیه.

32:17.980 --> 32:20.414
‫خیلی خب، تکون نخورید.

32:22.616 --> 32:26.505
‫عالیه! تمومه، رفقا!
‫فردا توی روزنامه‌اس.

32:27.006 --> 32:29.389
‫- موفق باشید!
‫- سلامت باشی.

32:31.694 --> 32:34.562
‫«2ام می 1945، برلین.»

32:38.852 --> 32:42.559
‫باورم نمی‌شه ایگوروو پرچم رو
‫زد اون بالا! واقعاً باورم نمی‌شه!

32:42.702 --> 32:46.648
‫یکی دیگه هم باهاش بود.
‫کانتاریف، فکر کنم.

32:46.768 --> 32:49.227
‫یه گرجیِ بی‌نظیر!

32:49.492 --> 32:52.918
‫اما این باعث نمی‌شه
‫اون ماهیِ خام رو نخوری!

32:57.914 --> 33:00.907
‫من یه گروه پرتاب نارنجک می‌بینم.

33:01.453 --> 33:05.917
‫- و یه آشیونه‌ی مسلسل توی اون پنجره.
‫- بیا مختصات‌شون رو بدیم.

33:06.322 --> 33:09.628
‫بدیم به رگبار ببندشون،
‫تا رفقای ما رو نزنن.

33:59.715 --> 34:02.034
‫تحمل کُن! تحمل کُن، اولِگ!

34:02.154 --> 34:05.787
‫تسلیم شید! رایشتاگ سقوط کرده!

34:08.444 --> 34:13.168
‫ویتیا! بدو! فرار کن!

34:14.763 --> 34:17.655
‫ویتیا! فرار کن!

34:17.775 --> 34:20.581
‫نه! احمق!

34:29.421 --> 34:32.615
‫اولِگ... کاتیا...

34:32.918 --> 34:35.292
‫ویتیا! ویتکا!

34:38.550 --> 34:40.635
‫چی؟...

34:41.578 --> 34:44.355
‫چیکار کردی!؟

34:45.473 --> 34:47.998
‫ویتکا!

36:08.783 --> 36:13.555
‫همه می‌دونن من با تو اومدم اینجا.
‫به خانواده‌ات فکر کن.

36:16.589 --> 36:20.124
‫داری خانواده‌ی منو تهدید می‌کنی؟

36:21.355 --> 36:25.919
‫تو همچین آدمی نیستی.
‫این هونترومه.

36:26.147 --> 36:31.157
‫اون وادارت می‌کنه همچین حرف‌هایی بزنی
‫و این کارها رو بکنی.

36:31.277 --> 36:36.526
‫بعضی وقتا می‌تونی جلوش وایسی.
‫مثل اون بچه‌ها.

36:47.480 --> 36:52.949
‫گاهی وقتام نمی‌تونی.
‫مثل اون آلمانیِ عینکی.

37:04.314 --> 37:07.048
‫من تو رو می‌شناسم؟

37:07.222 --> 37:11.310
‫- کی این رو بهت گفته؟
‫- خب تو به کی گفتی؟

37:12.409 --> 37:14.479
‫به هیچکس.

37:14.758 --> 37:19.258
‫نومتروم می‌تونه درون روح شما رو ببینه...

37:19.792 --> 37:23.068
‫و اون بهم می‌گه.

37:25.318 --> 37:28.715
‫یه آدم معمولی،
‫که توی جنگل قدم می‌زنه.

37:29.582 --> 37:33.744
‫یه درخت می‌افته روش
‫و اون می‌میره.

37:33.864 --> 37:38.792
‫- این چیه؟
‫- یه تصادف. این یه تصادفه.

37:38.912 --> 37:44.978
‫هیچ تصادفی وجود نداره.
‫ارواح اراده می‌کنن و اون رو می‌برن.

37:45.098 --> 37:49.776
‫اگه از اون درخت قسر در می‌رفت،
‫سقوط می‌کرد توی یه چاله‌ی پُر از یخ.

37:49.896 --> 37:52.861
‫اگه از اون چاله شنا می‌کرد
‫و در می‌اومد،

37:52.981 --> 37:56.623
‫- یه وَشَق تیکه پاره‌اش می‌کرد.
‫- تو داری در مورد سرنوشت حرف می‌زنی، پیرمرد.

37:57.794 --> 38:02.232
‫- که نمی‌شه ازش فرار کرد.
‫- می‌تونی اسمش رو این بذاری.

38:04.338 --> 38:08.692
‫خب که چی؟
‫هیچ راه نجاتی نیست؟

38:08.812 --> 38:11.049
‫هست.

38:11.448 --> 38:18.122
‫اگه اون چیزی که ارواح می‌خوان،
‫توسط یه نفر دیگه پرداخت بشه.

38:18.388 --> 38:21.617
‫همونطوری که خودت می‌دونی!

38:21.737 --> 38:27.482
‫- این چه معنی‌ای می‌ده.
‫- هونتروم می‌خواست تو رو ببره.

38:27.619 --> 38:30.996
‫اما یه نفر دیگه بجای تو
‫بهاش رو پرداخت کرد.

38:31.809 --> 38:37.404
‫و حالا اون پابه‌پای تو میاد و منتظره.

38:40.720 --> 38:44.026
‫کی! کی پرداخت کرد؟

38:44.146 --> 38:47.416
‫خودت می‌دونی کی.

39:04.529 --> 39:09.238
‫- چه اتفاقی برای گردشگرها افتاد؟
‫- همون اتفاقی که برای تو افتاد.

39:09.358 --> 39:14.370
‫بعضی وقتا ارواح اونقدر قوی هستن،
‫که با بهایی که می‌خوان راضی نمی‌شن،

39:14.490 --> 39:20.315
‫حتی هشت برابر بهایی
‫که برای تو پرداخت شد.

39:20.937 --> 39:26.716
‫چرا آدما زندگی‌شون رو
‫برای آدمای دیگه‌ای فدا می‌کنن،

39:27.883 --> 39:30.495
‫که حتی نزدیک‌شون هم نبودن؟

39:32.431 --> 39:36.881
‫- بهم بگو اگه می‌دونی، پیرمرد.
‫- من هیچی نمی‌دونم.

39:37.148 --> 39:41.663
‫بعضی وقتا اونا یه چیزایی بهم می‌گن.

39:46.367 --> 39:49.932
‫ویتیا می‌تونست زنده بمونه.

39:50.179 --> 39:53.981
‫اون بچه‌ها می‌تونستن زنده بمونن.

39:54.260 --> 39:56.955
‫چرا؟

40:01.050 --> 40:06.917
‫می‌تونست اینطوری زندگی کنه؟

40:09.631 --> 40:14.668
‫اونا می‌تونستن اینطوری زندگی کنن؟

40:16.077 --> 40:20.765
‫اما تو اینطوری زندگی کردی.

40:21.279 --> 40:23.955
‫بیا.

40:28.443 --> 40:30.999
‫بریم!

41:43.088 --> 41:46.482
‫- ما می‌ریم.
‫- چی؟ چه اتفاقی افتاد؟

41:46.997 --> 41:49.628
‫ما می‌ریم.

42:02.223 --> 42:06.146
‫اون همونجا موند.
‫دیگه با من نیست.

42:06.266 --> 42:08.506
‫چی؟

42:10.252 --> 42:12.867
‫هونتروم.

42:21.976 --> 42:25.031
‫پس ما مرگ
‫بر اثر خشونت رو رد می‌کنیم؟

42:25.151 --> 42:28.193
‫هیچکدوم‌شون ثابت نمی‌کنن
‫این یه تسویه ‌حساب بوده.

42:28.313 --> 42:31.898
‫هیچکس نمی‌تونسته اون موقع شب
‫و توی اون سرما اونجا باشه.

42:32.018 --> 42:35.079
‫با کمال احترام،
‫باید بگم شما دارین حقایق رو دست‌کاری می‌کنین.

42:35.199 --> 42:39.060
‫من اطلاعات رو دیدم، و پروتکل‌های
‫بازجویی از شاهدین،

42:39.180 --> 42:42.484
‫- با اشاره به گوی‌های آتشین توی آسمون.
‫- اونا هیچ ربطی به این ماجرا ندارن.

42:42.604 --> 42:47.943
‫- هیچی؟ پس داشتن از چی فرار می‌کردن؟
‫- نه از چی، برای چی.

42:48.063 --> 42:51.244
‫اونا فقط می‌خواستن از رفیق‌شون
‫که آسیب دیده بود محافظت کنن،

42:51.364 --> 42:54.993
‫تیبو-بریگنول، کسی که روی دست
‫حملش می‌کردن، دوبینینا و زولتاروف.

42:55.113 --> 42:59.354
‫اونا عجله داشتن که به اون اسطبل برسن،
‫جایی که بتونن آتیش روشن کنن.

42:59.474 --> 43:03.079
‫- دوستاشون رو گرم کنن.
‫- چرا این کار رو نکردن؟

43:06.135 --> 43:10.677
‫خودت دیدی عاقبت‌شون چی شد.
‫اونا گُم شدن.

43:11.346 --> 43:14.979
‫اونا گیج شده بودن.
‫و بعدش باید کولاک شروع شده باشه.

43:15.099 --> 43:17.457
‫برف، بارون، هر چیزی که بوده.

43:24.943 --> 43:28.561
‫مجموعه‌ای از اشتباهات
‫که به قیمت جون‌شون تموم شده.

43:29.541 --> 43:32.640
‫اما اونا مثل قهرمان‌ها عمل کردن.

43:32.760 --> 43:36.072
‫پس این آسیب‌دیدگی‌ها از کجا میاد؟

43:36.551 --> 43:40.949
‫یکی از جستجوگرها چی گفت،
‫فکر کنم اسمش سلابتسوف بود.

43:42.657 --> 43:45.987
‫یه تیکه‌ی بزرگ برف جدا شده،
‫و به چادر برخورد کرده.

43:47.832 --> 43:51.505
‫یه تیکه‌ی بزرگ برف رو تصور کن،
‫که از یک متر و نیم سقوط می‌کنه،

43:51.625 --> 43:54.657
‫فکر می‌کنی جمجمه‌ات رو بشکونه؟
‫من که فکر می‌کنم می‌شکونه.

43:55.035 --> 43:58.472
‫توی عکس‌ها دیدی
‫که چه دیوار برفی‌ای اونجا بود.

44:11.501 --> 44:14.792
‫هیچکس از من نپرسید،
‫اما بهتون می‌گم، به هر حال.

44:14.912 --> 44:19.290
‫در نظر من، برای آدم‌هایی
‫که به کوهپیمایی‌های خیلی سخت می‌رن،

44:19.410 --> 44:23.242
‫اونا بی‌فکر و احمقانه عمل کردن.

44:23.886 --> 44:27.536
‫درک می‌کنم، اونا زمان
‫برای فکر کردن نداشتن.

44:28.029 --> 44:30.815
‫رفیق‌شون داشته روی
‫دست‌هاشون می‌مُرده.

44:30.999 --> 44:33.205
‫احمقانه‌اس، البته.

44:33.442 --> 44:37.648
‫تو می‌تونی بگی که احمقانه‌اس
‫زندگیت رو برای یه آدم دیگه فدا کنی.

44:37.937 --> 44:41.003
‫اما آدمایی هستن که اینطورن.

44:41.156 --> 44:43.052
‫و این گردشگرها از اینجور آدما بودن.

44:43.172 --> 44:46.898
‫آره، اونا می‌تونستن بمونن
‫و چادر رو بکنن،

44:47.018 --> 44:50.036
‫اما اینکه بِدوَن
‫سمت اون اسطبل سریع‌تر بوده.

44:50.732 --> 44:55.921
‫اونا اشتباه کردن، اما فقط بخاطر اینکه
‫عجله داشتن تا جون رفیق‌شون رو نجات بدن.

45:01.956 --> 45:07.033
‫باشه، بذار بگیم این اتفاق افتاده،
‫من که واقعاً باور نمی‌کنم، اما بیاین اینطور در نظر بگیریم.

45:11.484 --> 45:14.509
‫اما چجوری باید ثابتش کنیم؟

45:14.665 --> 45:17.016
‫ممکن نیست.

45:17.816 --> 45:21.903
‫هیچکس هرگز نمی‌فهمه دقیقاً چه اتفاقی افتاده،
‫بجز آدمایی که اونجا بودن.

45:22.023 --> 45:24.138
‫هیچ اثبات قطعی‌ای وجود نداره.

45:24.258 --> 45:28.412
‫کار من این بود که مطمئن بشم قتل نبوده،
‫و این یه قتل نبوده.

45:28.684 --> 45:32.985
‫از اینجا به بعدش با خودتونه.
‫نمی‌دونم.

45:33.460 --> 45:37.545
‫به تلاش کردن ادامه بدین.
‫من از نتیجه‌گیریم مطمئنم.

45:38.641 --> 45:41.920
‫و همین برای گزارشم کافیه.

45:42.702 --> 45:45.217
‫ممنون.

45:47.580 --> 45:50.582
‫رفقای همکار!

46:22.585 --> 46:25.241
‫اومدم دنبالت،
‫اما تو اونجا نبودی.

46:26.689 --> 46:29.828
‫بهم گفتن که تو پیش ایوانفی.

46:46.871 --> 46:49.422
‫می‌خواستم بهت بگم.

46:50.787 --> 46:55.649
‫- تمام این مدت قصد داشتم بهت بگم.
‫- سردرنمیارم.

46:57.151 --> 47:00.823
‫این یه تصادفه؟

47:04.683 --> 47:07.915
‫تمام این سال‌ها
‫می‌خواستم بیام.

47:08.182 --> 47:10.199
‫تمام این سال‌ها.

47:10.450 --> 47:15.810
‫پس تو کاپیتانی هستی
‫که مدام در موردش برام می‌نوشت.

47:20.119 --> 47:22.508
‫متاسفم، کاتیا.

47:29.674 --> 47:32.740
‫بیا قدم بزنیم.

47:36.568 --> 47:38.937
‫ماموریت توی سازمان تعیین می‌شه.

47:39.057 --> 47:42.567
‫یکی از پرونده‌ها
‫توی منطقه‌ی سوردلوفسک بود.

47:42.687 --> 47:47.158
‫من به عهده‌اش گرفتم.
‫می‌دونستم تو یه کارشناس کالبدشکافی هستی.

47:48.700 --> 47:54.692
‫می‌دونستم. و من بودم که خواستم
‫تو روی این پرونده کار کنی.

48:00.018 --> 48:03.072
‫نمی‌دونستم باید چیکار کنم، کاتیا.

48:04.019 --> 48:07.646
‫تمام این مدت که حرف می‌زدیم.

48:09.082 --> 48:12.797
‫اما من خیلی بهت فکر می‌کردم.

48:14.969 --> 48:17.595
‫متوجه نمی‌شم چه اتفاقی داره می‌افته.

48:20.782 --> 48:23.857
‫چی رو متوجه نمی‌شی؟

48:24.466 --> 48:29.099
‫اینکه حس‌هایی که دارم...
‫مال خودم هستن...

48:31.606 --> 48:34.234
‫یا اون؟

48:37.244 --> 48:41.648
‫- مال ویتیا.
‫- خوبیش اینه که من مطمئنم.

48:41.936 --> 48:45.693
‫- حسی که دارم مال خودمه.
‫- می‌خواستم بهت بگم...

48:45.877 --> 48:48.653
‫نمی‌خوام چیزی بدونم.

48:51.709 --> 48:54.746
‫باید بهت بگم.

48:56.084 --> 49:00.475
‫کاتیا، اون مُرد تا منو نجات بده.

49:01.220 --> 49:04.404
‫من باید می‌مُردم
‫و اون باید زنده می‌موند.

49:04.524 --> 49:06.611
‫من زخمی شدم.

49:06.731 --> 49:10.742
‫اون دوید سمت منو
‫با بدنش منو پوشوند. کاتنکا.

49:15.338 --> 49:18.251
‫اون می‌تونست زنده بمونه.

49:19.216 --> 49:22.487
‫می‌تونست فرار کنه، می‌دونی؟

49:23.037 --> 49:25.765
‫نمی‌تونست.

49:25.927 --> 49:28.972
‫وگرنه، خودش نبود.

49:44.133 --> 49:49.133
.:: @bollbolljan_com ::.