﻿WEBVTT

00:00.940 --> 01:54.840
<b>زیرنویس فارسی این انیمه ، دلتورا کوئست ، توسط تیم ترجمه مای انیمه تقدیم شما پارسی زبانان عزیز میگردد
 «www.myanimes.ir»
@myanimes
«مترجم: _SlvRMooN_»</b>

01:56.300 --> 01:57.530
<b><i>.اسم من لیف</i></b>

01:57.750 --> 02:02.810
<b><i>من با جاسمین و باردا در حال سفر هستم تا جواهراتی که از ارباب سایه دزیده شده رو برگردونم</i></b>

02:02.810 --> 02:04.750
<b><i>! و فقط دو جواهر دیگه باقی مونده</i></b>

02:04.750 --> 02:10.860
<b><i>هرچند ، ارباب سایه الان در جستجوی یک پسر ، یک مرد و یک دختر وحشی با یک پرنده ی سیاه هست</i></b>

02:10.860 --> 02:15.440
<b><i>آخه چرا من 'وحشی' ام ؟ 
راستش رو بگم ، ارباب سایه اصلا سلیقه نداره</i></b>

02:16.470 --> 02:19.340
<b><i>مطمئنا سفرمون
 ! از این به بعد خطرناک تر خواهد شد</i></b>

02:19.840 --> 02:24.740
<b><i>!همین الان ، ما داریم به سمت ماز هیولاها ها میریم ، جایی که جواهر ششم اونجا مخفی شده</i></b>

02:38.310 --> 02:43.360
<i>،  لیف و بقیه به مدت سه روز در جاییی به اسم 'اتاق آزمایش ' حبس شده بودند</i>

02:38.670 --> 02:42.680
<b>روز اول </b>

02:44.260 --> 02:48.960
<b><i>تا معلوم بشه که آیا اون ها به 'به فرم 
.اوول خودشون 'برمیگردن یا نه</i></b>

02:57.150 --> 03:01.420
<b>خسته کننده اس ! اگه میتونی به شکل اوول تبدیل بشی ، تبدیل شو دیگه ، میشه ؟</b>

03:01.420 --> 03:06.550
<b>... آره راستش رو بگم ، با اینکه منو لیف دوباره بهم رسیدیم ولی بازم فکر نمیکردم اینجوری بشه</b>

03:06.700 --> 03:10.000
<b>چی ، ینی میخوای دوباره فریبش بدی ؟</b>

03:10.910 --> 03:14.450
<b>! بدجنس نباش ! تو که میدونی من عاشق لیف ام</b>

03:14.700 --> 03:16.200
<b>. من که شک دارم</b>

03:18.240 --> 03:25.000
<b><i>غذای روز اولشون توسط آشنای باردا جنکس سرگرم کننده از  
، زمان هایی که او هنوز نگهبان قصر دل بود</i></b>

03:25.000 --> 03:26.800
<b><i>.براشون آورده شد</i></b>

03:27.150 --> 03:30.100
<b>از آخرین باری که دیدمت 
. واقعا خیلی میگذره باردا</b>

03:30.390 --> 03:34.000
<b>.من مطمئن بودم که تو خیلی وقت پیش مردی</b>

03:36.020 --> 03:42.900
<b>قبلا میشنیدم که مردم نگهبان های قصر دل رو از شجاعترین و قوی ترین جنگجو های سرزمین معرفی میکردند</b>

03:43.300 --> 03:48.900
<b>ولی تمام اون ها در طی تاخت و تاز ارباب سایه از بین رفتن ، درسته ؟</b>

03:50.060 --> 03:52.430
<b>پس تو چجوری زنده ای ؟</b>

03:52.430 --> 03:53.970
<b>منظورت از این حرفات چیه ؟</b>

03:53.970 --> 04:01.780
<b>منظور خاصی ندارم ، فقط در باره اینکه اون مرد ساکت با ارباب سایه ارتباطاتی داره یا نه</b>

04:02.500 --> 04:03.900
<b>چه مزخرفی داری میگی ؟</b>

04:04.270 --> 04:09.940
<b>در غیر اینصورت چرا دووم باید به شما برای اوول بودن مشکوک باشه و برای تاییدش بیاردتونن اینجا؟</b>

04:09.940 --> 04:11.960
<b>! ما بهت گفتیم که اوول نیستیم</b>

04:12.330 --> 04:15.300
<b>. عه واقعا ؟ من که ازش مطمئن نیستم</b>

04:15.630 --> 04:17.830
<b>جاسمین ، ولش کن</b>

04:17.830 --> 04:21.200
<b>همینکه حقیقت رو ببینن ، سه روز دیگه آزادمون میکنن</b>

04:25.550 --> 04:31.600
<b><i>اوول هیولایی که میتونه به  
. شکل هر موجود زنده ای دربیاد</i></b>

04:32.250 --> 04:37.310
<b><i>.هرچند ، نطقه ضعفشون به رعشه افتادنشون بعد از سه روز</i></b>

04:37.310 --> 04:40.080
<b><i>و باقی نموندنشون به شکل مبدلشون</i></b>

04:42.650 --> 04:44.800
<b>درست ، تا سه روز دیگه میبنی</b>

04:55.440 --> 04:58.900
<b>روز دوم</b>

05:09.410 --> 05:11.860
<b>روز سوم</b>

05:17.070 --> 05:18.910
<b>بچه ها ، اینم غذاتون</b>

05:19.960 --> 05:21.670
<b>داین ؟ تویی؟</b>

05:22.470 --> 05:24.130
<b>بازوت بهتره ؟</b>

05:24.600 --> 05:27.600
<b>اره ، به لطف شما ها تونستم به خوبی استراحت کنم</b>

05:28.160 --> 05:30.290
<b>. با اینحال ، این خیلی عجیبه</b>

05:30.290 --> 05:31.250
<b>منظورت چیه ؟</b>

05:31.730 --> 05:35.700
<b>اینکه دووم باید سه روز همه تون رو اینجا زندانی میکرد</b>

05:37.650 --> 05:41.580
<b><i>.به واسطه ی حرف های داین ، لیف و بقیه درگیر یک حقیقت تکان دهنده شدند</i></b>

05:41.580 --> 05:46.820
<b><i>.به نظر میرسید که دووم قادر به تشخیص شکل حقیقی اوول ها ست</i></b>

05:47.710 --> 05:52.100
<b><i>.و به همین دلیل ، واقعا نیازی به صرف این همه وقت برای زندانی کردن آنها در اینجا نبود</i></b>

05:52.660 --> 05:55.530
<b><i>. ولی لیف متوجه چیزی شد</i></b>

06:00.450 --> 06:06.300
<b><i>او پیام با خون نوشته شده بر روی دیوار غار در طی سفرشون به کوهستان ترس را به یاد آورد</i></b>

06:07.100 --> 06:13.000
<b>داین ، فکر میکنی امکانش هست که دووم قبلا به سرزمین سایه ها رفته باشه ؟</b>

06:13.000 --> 06:18.900
<b>اره ، همونجا بود که یاد گرفت چجوری با یه نگاه اوول ها رو تشخیص بده ، یا خب من از جایی شنیدم</b>

06:19.730 --> 06:22.600
<b>شرط میبندم که اون واسه این ما رو اینجا زندانی کرده</b>

06:22.600 --> 06:27.300
<b>! چون دلش نمیخواسته کسی بفهمه که اون کسیه که با ارباب سایه ارتباط داره</b>

06:27.300 --> 06:31.270
<b>اگه اون واقعا میتونه با یه نگاه اوول ها رو تشخیص بده 
پس قطعا حرفات درسته</b>

06:33.040 --> 06:36.300
<b>. اجازه بدید تا شما احمق ها رو روشن کنم</b>

06:37.260 --> 06:40.740
<b>. اوول هایی وجود دارن که حتی من هم قادر به تشخیصشون نیستم</b>

06:41.360 --> 06:43.100
<b>، از این فراتر</b>

06:43.100 --> 06:48.000
<b>. این اوول ها تنها به موجودات زنده محدود نیستن ؛ اون ها حتی میتونن به شکل اجسام غیر زنده ای مثل کتاب یا صندلی دربیان</b>

06:48.000 --> 06:48.900
<b>! دروغ میگی</b>

06:50.650 --> 06:54.300
<b>به علاوه ، شما خیلی 
. درباره ی یکی از راز های پایگاه اطلاعات دستتون اومده</b>

06:54.300 --> 06:56.880
<b>در نتیجه وقتی که داریم با شماها
سروکله میزنیم باید حواسمون خیلی بیشتر جمع باشه</b>

06:56.880 --> 06:59.600
<b>ولی مطمئنم راه های انسانی بیشتری 
! برای انجام اینکار ها وجود داره</b>

06:59.600 --> 07:04.100
<b>لباساتون رو دربیارید ! خودم باید چک کنم ببینم که نشان اوول دارید یا نه</b>

07:04.640 --> 07:05.500
<b>. حرفشم نزن</b>

07:05.800 --> 07:09.600
<b>دووم ، تو ممکنه رئیس این 
پایگاه باشی ، ولی</b>

07:10.190 --> 07:13.410
<b>ما فقط درک نمکنیم که تو میخوای  
! این جا به چی برسی</b>

07:13.410 --> 07:16.100
<b>به علاوه ، ما از اعضای این پایگاه هم نیستیم</b>

07:16.610 --> 07:19.300
<b>ما مجبور نیستیم که از دستوراتت اطاعت کنیم</b>

07:20.010 --> 07:22.000
<b>اینجا من خود قانونم</b>

07:26.770 --> 07:28.220
<b>همه ی این کار ها برای چیه ؟</b>

07:28.220 --> 07:30.750
<b>فقط حواستون به رفتارتون باشه  
. و هیچ مشکلی به وجود نخواهد آمد</b>

07:40.210 --> 07:42.090
<b>چب ، میخوای بری ؟</b>

07:42.470 --> 07:45.920
<b>میدونی که اگه گولاک بزرگ رو عصبانی کنی  
صدمه میبینی ، مگه نه ؟</b>

07:45.920 --> 07:48.800
<b>خواهش میکنم تمومش کن لیف .  
نمیخوام صدمه دیدنت رو ببینم</b>

07:49.140 --> 07:53.150
<b>بیا به عنوان بخشی از مقاومت در کنار هم با ارباب سایه بجنگیم ؟</b>

07:53.150 --> 07:56.100
<b>! ولی اینجوری انجام دادن کار ها درست نیست</b>

07:56.100 --> 07:57.810
<b>! اینقدر بهانه نیار</b>

07:58.210 --> 08:01.120
<b>! به هر حال بعد از جنگ متوجه میشیم که کی درست میگه کی غلط</b>

08:01.120 --> 08:03.810
<b>! گولاک ، دست نگه دار ! بهشون صدمه نزن</b>

08:03.810 --> 08:06.330
<b>! من دیگه بسمه</b>

08:06.330 --> 08:08.530
<b>! همه لطفا آرام باشید</b>

08:16.980 --> 08:18.770
<b>. فردا میفهمیم چی به چیه</b>

08:19.410 --> 08:20.120
<b>بریم</b>

08:25.770 --> 08:29.520
<b>!به جای سه روز باید اون ها رو یه سال نگه داریم</b>

08:56.190 --> 08:58.000
<b>لیف . بیداری؟</b>

08:58.760 --> 09:00.000
<b>داین تویی؟</b>

09:01.750 --> 09:03.400
<b>. لطفا دووم رو صدا بزن</b>

09:03.800 --> 09:05.800
<b>! سه روز از اونموقع گذشته</b>

09:06.100 --> 09:08.550
<b>... اره ، همونجوری که فکر میکردم ، دووم هنوز</b>

09:09.590 --> 09:13.460
<b>! داین ، دووم از اون اول هم قصد نداشت ما رو آزاد کنه</b>

09:13.460 --> 09:17.950
<b>! شاید تو درست میگی ... اون هیچ دلیلی برای بیشتر از سه روز نگه داشتن شماها اینجا نداره</b>

09:18.280 --> 09:19.810
<b>! دووم داره اشتباه میکنه</b>

09:23.360 --> 09:25.530
<b>. دستم رو بگیر . از اینجا میارمتون بیرون</b>

09:25.860 --> 09:26.530
<b>... داین</b>

09:27.040 --> 09:29.900
<b>وقت نداریم  
! نگهبان ها به زودی برمیگردند</b>

09:29.900 --> 09:31.200
<b>! بیاید ، زود باشید</b>

09:47.860 --> 09:49.380
<b>... به اندازه کافی دور شدیم</b>

09:49.380 --> 09:52.200
<b>... اره .... زیر این درخت احتمالا جامون امنه</b>

09:52.200 --> 09:54.400
<b>. ممنونم داین . تو دوباره نجاتمون دادی</b>

09:55.520 --> 09:59.400
<b>خب ، من شرایطم برای نجات دادنتون را یادم رفت بگم</b>

10:00.720 --> 10:03.300
<b>. یه حسی بهم میگه چندان راحت نیست</b>

10:05.830 --> 10:06.700
<b>... من</b>

10:07.300 --> 10:09.300
<b>! ازتون میخوام که من و به تورا ببرید</b>

10:09.300 --> 10:10.070
<b>تورا!؟</b>

10:10.620 --> 10:13.180
<b>تو شهر تورا رو میشناسی ، اره ؟</b>

10:13.180 --> 10:17.820
<b>تا جایی که میدونم ، یه شهره که یکی دو روز تا رودخونه تور فاصله داره</b>

10:17.820 --> 10:21.400
<b>اره ، ولی در طول رودخونه راهزن ها هستن</b>

10:21.400 --> 10:23.900
<b>.تازه شنیدم که پر از اوول هم هست</b>

10:24.350 --> 10:27.840
<b>... به همین دلیل که به محافظت احتیاج دارم
! برای رد شدن از اونجا به کمکتون احتیاج دارم</b>

10:31.020 --> 10:34.500
<b>دووم واسه همین سرزنشت کرد ، اره ؟</b>

10:34.500 --> 10:38.610
<b>با اینکه میدونی این همه خطرناک 
واسه چی میخوای بری اونجا ؟</b>

10:38.610 --> 10:40.450
<b>تو تورا دنبال چی میگردی؟</b>

10:40.450 --> 10:43.800
<b>... خب ، متاسفم هنوز نمیتونم بهتون بگم</b>

10:43.800 --> 10:46.400
<b>ولی من نجاتتون دادم ، مگه نه ؟</b>

10:46.400 --> 10:48.900
<b>پس من رو به تورا میبری ، مگه نه ؟</b>

10:51.490 --> 10:52.300
<b>... داین</b>

10:53.950 --> 10:57.000
<b>پس دقیقا برای چی شما رو از اونجا نجات دادم ؟</b>

10:57.000 --> 10:59.500
<b>! من به دووم و مقاومت خیانت کردم</b>

10:59.500 --> 11:01.920
<b>... من واقعا میخوام که لطفت رو جبران کنم ، ولی</b>

11:03.250 --> 11:05.660
<b>از  همون موقعی که شایعات در مورد  
... شما ها رو شنیدم</b>

11:05.660 --> 11:10.200
<b>که در باره ی یک مرد ، یک پسر و ...
.و یک دختر وحشی با یک پرنده سیاه بود</b>

11:10.200 --> 11:14.000
<b>که در سرتاسر پادشاهی  
، تمام نقشه های شیطانی ارباب سایه رو بهم ریختن</b>

11:14.000 --> 11:16.900
<b>!... فکر میکردم که شما سه نفر کسایی هستید که به من معرفی میکنه</b>

11:18.160 --> 11:20.500
<b>ینی همش یه اشتباه احمقانه بود...!؟</b>

11:21.200 --> 11:23.540
<b>ینی اینم یکی از هزاران اشتباهات منه ؟</b>

11:23.540 --> 11:26.300
<b>با این حرفت به کجا میخوای برسی...؟</b>

11:27.720 --> 11:29.700
<b>... وقتی که هنوز بچه بودم</b>

11:30.110 --> 11:32.900
<b>! نگهبانان خاکستری خانواده ام رو ازم گرفتن ...</b>

11:37.100 --> 11:40.500
<b>اون موقع مادرم من رو برای اینکه 
... امن بمونم توی کمد قایم کرد</b>

12:10.220 --> 12:13.040
<b>! پدر !مادر</b>

12:17.070 --> 12:23.000
<b>زمانی که از کمد بیرون اومدم خانواده ام نبودن ؛ نگهبانان خاکستری برده بودنشون</b>

12:27.100 --> 12:28.660
<b>... مثل من</b>

12:29.550 --> 12:32.400
<b>... همه جا رو دنبال خانواده ام گشتم</b>

12:32.400 --> 12:34.640
<b>.ولی هیچ جا نبودن</b>

12:34.640 --> 12:35.500
<b>... داین</b>

12:35.950 --> 12:40.550
<b>... بعد از اون دووم من رو نجات داد و من رو عضوی از مقاومت کرد</b>

12:40.550 --> 12:42.270
<b>... پس اینجوری شده</b>

12:42.270 --> 12:44.880
<b>.مادرم از قبیله ی تورا بود</b>

12:44.880 --> 12:49.300
<b>.واسه همین فکر میکنم اگه به تورا برم شاید بتونم یه سرنخی از والدینم پیدا کنم</b>

12:50.800 --> 12:55.300
<b>قبلا از ته دل دلم میخواست که به محل تولدم در تورا برگردم</b>

12:55.300 --> 12:57.410
<b>.و این حس فقط داره قوی تر میشه</b>

12:58.160 --> 13:01.890
<b>، چندین بار از دووم برای رفتن به تورا درخواست کردم</b>

13:01.890 --> 13:05.640
<b>.ولی همیشه رد میکرد و میگفت رفتن به تورا فقط مقاومت رو به خطر میندازه</b>

13:05.640 --> 13:10.380
<b>.کاملا درسته و اون نمیتونسته تمام مقاومت رو در معرض یه خطر احتمالی قرار بده</b>

13:10.380 --> 13:16.100
<b>اره . به نظر میرسه که تورا اخیرا پر از  
.نگهبانان خاکستری و جاسوس های ارباب سایه شده</b>

13:17.600 --> 13:22.600
<b>.از اینا گذشته ، تورا سرزمینی که با امپراطوری دلتورا روابط محکمی داره</b>

13:25.320 --> 13:27.470
<b>.من یه فکری دارم</b>

13:27.470 --> 13:31.800
<b>. علی رغم هر نظری که اونا میخوان داشته باشن ، من قطعا تو رو با خودم میبرم</b>

13:32.160 --> 13:32.940
<b>راست میگی!؟</b>

13:49.040 --> 13:52.920
<b>.فکر کنم من از این به بعد راهم از شما جدا میشه</b>

13:53.300 --> 13:54.700
<b>منظورت چیه ؟</b>

13:54.700 --> 13:56.320
<b>چی داری میگی؟</b>

13:56.320 --> 14:00.090
<b>خدمتکاران ارباب سایه در این  
منطقه به دنبال</b>

14:00.090 --> 14:05.360
<b>یک گروه سه نفری از یک مرد ، پسر و یک دختر با پرنده ی سیاهشن ، درسته؟</b>

14:08.210 --> 14:14.120
<b>در نتیجه بهتره که همینجا  
از هم جدابشیم ، نظرتون چیه ؟</b>

14:14.670 --> 14:18.500
<b>.از سه تای ما ، کسایی که بیشتر تابلو هستن ، من و کری هستیم</b>

14:20.970 --> 14:24.400
<b>. پس بهتره از هم جدا بشیم</b>

14:28.070 --> 14:29.410
<b>!جاسمین</b>

14:29.410 --> 14:31.570
<b>! تنهایی رفتن خیلی خطرناک</b>

14:31.570 --> 14:32.960
<b>! جاسمین صبر کن</b>

14:37.500 --> 14:40.260
<b>... چه دختر کله شقی</b>

14:40.670 --> 14:41.880
<b>... جاسمین</b>

14:41.880 --> 14:44.680
<b>خب ، فکر کنم راهی جز 
...ادامه دادن به راهمون نداریم، پس</b>

14:45.650 --> 14:49.500
<b><i>'منظورش از 'فکر خوبش برای بردن من به تورا  
این بود ...؟</i></b>

14:51.710 --> 14:54.020
<b>جاسمین دختر مهربونی ، نه ؟</b>

15:09.940 --> 15:12.500
<b>! بچه ها زیر این درخت جامون امنه</b>

15:15.810 --> 15:17.000
<b>... چقدر خنگم</b>

15:17.700 --> 15:19.200
<b>. من الان تنهام</b>

15:22.110 --> 15:24.800
<b>.نه ، تنها نیستم . کری هم با هامه</b>

15:27.040 --> 15:28.100
<b>و همچنین تو فیلی</b>

15:28.540 --> 15:31.180
<b>.حدس میزنم برگشتیم به همون مدلی که اون اول ها بودیم</b>

15:43.410 --> 15:45.000
<b>.بیاید حرکت کنیم</b>

15:49.900 --> 15:51.040
<b>! راهزنا دارن میان</b>

15:54.350 --> 15:55.400
<b>دوباره !؟</b>

15:56.000 --> 15:57.600
<b>تا حالا چندتا شده ؟</b>

16:06.200 --> 16:08.200
<b>... و با اینحال ما بازم مراقبیم</b>

16:08.620 --> 16:10.180
<b>. به نظر میاد ارتباطمون رو گم کردیم</b>

16:10.780 --> 16:14.350
<b>تا حالا ، جاسمین همیشه 
، جلو تر از درخت ها اطلاعات میگرفت</b>

16:14.350 --> 16:16.900
<b>. در همون حال کری هم از آسمون هوامون رو داشت</b>

16:17.680 --> 16:20.700
<b>. خیلی به جاسمین متکی شدیم</b>

16:48.500 --> 16:50.930
<b>ولی ، جاسمین چرا باید همچین کاری کنه ...؟</b>

16:51.640 --> 16:53.100
<b>اون فقط اینجوریه</b>

16:53.900 --> 16:54.600
<b>فکر کنم</b>

17:02.860 --> 17:04.950
<b>... اوه اینا فقط یه چندتایی غاز هستن</b>

17:08.710 --> 17:09.580
<b>! اونا اوولن</b>

17:09.580 --> 17:10.590
<b>! پیدامون کردن</b>

17:14.820 --> 17:16.710
<b>چرا بهمون حمله نکردن...؟</b>

17:17.180 --> 17:24.510
<b>.احتمالا واسه اینه که اونا دنبال یه مرد، پسر و یک دختر با یک پرنده ی سیاهن</b>

17:25.360 --> 17:28.800
<b>در نتیجه کاری به یک مرد  
...و دوتا پسر ندارن</b>

17:29.360 --> 17:32.010
<b>.به نظر میاد نقشه ی جاسمین جواب داده</b>

17:32.210 --> 17:32.860
<b>!...داین</b>

17:34.110 --> 17:36.000
<b>! من هیچ اهمیت فاکی به اون نقشه نمیدم</b>

17:36.000 --> 17:40.240
<b>میدونی جاسمین ...جاسمین مثل 
!خانواده امون میمونه</b>

17:40.240 --> 17:43.860
<b>مگه یکی مثل تو که دنبال خانواده اش میگرده نباید بیشتر درک کنه ؟</b>

17:47.550 --> 17:49.300
<b>... من متاسفم لیف</b>

17:49.700 --> 17:54.400
<b>... من فقط به خودم فکر میکردم و از مهربونی جاسمین استفاده کردم</b>

17:55.200 --> 17:58.920
<b>....من ... من باید احساسات شما رو هم در نظر میگرفتم</b>

17:59.700 --> 18:00.600
<b>... معذرت میخوام</b>

18:01.150 --> 18:03.300
<b>. من هم خیلی شلوغش کردم</b>

18:03.590 --> 18:08.840
<b>میدونم جاسمین خودش تصمیم گرفته ، ولی  
... ولی انتظار نداشتم وقتی که دوروبر نباشه اینقدر اذیت بشم</b>

18:11.020 --> 18:12.100
<b>نگرانشی!؟</b>

18:12.430 --> 18:15.100
<b>... نه واقعا ، هرچی نباشه جاسمین</b>

18:15.630 --> 18:17.900
<b>خیلی بهش فکر نکن؛ منم همین حس رو دارم</b>

18:18.480 --> 18:20.600
<b>... این اولین بار که این احساس رو دارم</b>

18:21.080 --> 18:23.900
<b>!یه احساس خارشی اینجا ها دارم</b>

18:24.180 --> 18:25.520
<b>... دفعه دیگه هم دیگه رو دیدیم</b>

18:25.940 --> 18:29.100
<b>اره ، نمیزاریم دیگه از جلوی 
.چشممون دور بشه</b>

18:29.100 --> 18:31.660
<b>این حس عجیب غریب رو 
! بیشتر از اونی که تو ذهنم داشتم احساس کردم</b>

18:33.330 --> 18:34.100
<b>... اره</b>

18:35.040 --> 18:38.320
<b>... به رابطه ی بین شما سه تا حسودیم میشه</b>

18:38.320 --> 18:41.500
<b>تمام تلاشم رو به کار میبرم که  
! شاید شما یه روزی من رو هم به عنوان دوستتون قبول کنید</b>

18:41.840 --> 18:43.480
<b>! خیلی خب  ، راه بیوفتیم</b>

18:43.480 --> 18:46.500
<b>. باید همه جا مراقب اوول ها باشیم</b>

18:57.420 --> 19:00.440
<b>کنجکاوم بدونم جاسمین داره چیکار میکنه ..؟</b>

20:00.580 --> 20:01.600
<b>دود ...؟</b>

20:01.900 --> 20:03.200
<b>! یکی اینجاس</b>

20:03.200 --> 20:04.940
<b>! صبر من ، ممکن اوول باشه</b>

20:04.940 --> 20:06.390
<b>! یا شاید جاسمین</b>

20:07.510 --> 20:09.500
<b>. در هر دو صورت گوش به زنگ باشی</b>

20:16.780 --> 20:20.200
<b>فقط باید اسم رئیس رو اینجا حک کنم ، اره ؟</b>

20:22.000 --> 20:22.800
<b>درسته</b>

20:33.600 --> 20:37.730
<b>اونا ...! اونا میخوان با این کاراشون از ارباب سایه تقلید کنن؟</b>

20:37.730 --> 20:42.600
<b>با این کارشون میخوان مشخص کنن که اینجا  
. زمین گروه راهزنی شون</b>

20:43.030 --> 20:46.620
<b>همچنین میخوان بگن که اونا زیر سلطه ی ارباب سایه نیستن</b>

20:46.620 --> 20:51.100
<b>خب منطقیه ، اوناهم افرادی هستن که با ارباب سایه میجنگن</b>

20:51.100 --> 20:51.870
<b>! داری اشتباه میکنی</b>

20:53.020 --> 20:55.100
<b>اینا مگه آدم نیستن!؟</b>

20:55.100 --> 20:59.390
<b>با اینحال بازم توی زمان های اینچنینی
از مردم دزدی میکنن یا می کشنشون!؟</b>

20:59.440 --> 21:01.200
<b>!چطوری میتونن اینقدر ظالم باشن</b>

21:03.610 --> 21:04.560
<b>!! لیف</b>

21:05.900 --> 21:06.900
<b>ها ؟</b>

21:06.900 --> 21:07.570
<b>اون چی بود ؟</b>

21:08.160 --> 21:10.350
<b>پس هنوز بازمانده ای وجود داره !؟</b>

21:14.300 --> 21:15.680
<b>!! آخ</b>

21:15.680 --> 21:16.610
<b>!! حرومزاده</b>

21:21.500 --> 21:22.800
<b>!... توی</b>

21:30.200 --> 21:31.400
<b>!آخ ،آخ</b>

21:33.100 --> 21:34.200
<b>!! هی ، شماها</b>

21:35.590 --> 21:37.100
<b>! فکر نمیکنی که دیگه به آخر خط رسیدی</b>

21:39.080 --> 21:41.010
<b>! و همچنین تو</b>

21:41.340 --> 21:44.900
<b>اون راهزن های کثیف ! ینی متوجه
نشدن که ما هممون آدم هستیم !؟</b>

21:45.340 --> 21:47.500
<b>!! ما انسانیم</b>

21:49.150 --> 21:50.100
<b>... لیف</b>

21:53.810 --> 21:55.230
<b>آروم شدی؟</b>

21:55.900 --> 21:57.800
<b>...آ..آره</b>

21:59.820 --> 22:06.550
<b>روزی روزگاری اوول وجود داشت</b>

22:06.550 --> 22:13.820
<b>! هی ، روزی روزگاری اوول وجود داشت ! ترسناکترین روزگار</b>

22:14.100 --> 22:20.350
<b>، من به او اوول گفتم</b>

22:20.350 --> 22:24.390
<b>! هی ، به اون اوول گفتم</b>

22:24.390 --> 22:27.710
<b>! مزاحم من نشو</b>

24:07.300 --> 24:08.100
<b><i>.اوول</i></b>

24:08.990 --> 24:11.220
<b><i>.یک هیولا از سرزمین سایه ها</i></b>

24:09.420 --> 24:19.880
اوول

24:11.220 --> 24:14.600
<b><i>اوول های درجه سه 
، موجوداتی ساخته شده از جادوی ارباب سایه</i></b>

24:14.600 --> 24:19.880
<b><i>به تنهایی قادر به سفر هستند و تغییر شکلشون
. از موجود واقعی کاملا غیر قابل تشخیص</i></b>

24:19.880 --> 24:34.810
<b>پیش نمایش قسمت بعد</b>

24:20.580 --> 24:26.600
<b>. ما سوار یه قایق بخار شدیم ، چون میگن این راحت ترین راه برای رسیدن به تورا ، مقصد داین</b>

24:26.900 --> 24:29.900
<b>... مطمئنا افراد خیلی متفاوتی در قایق وجود دارند</b>

24:29.900 --> 24:31.500
<b>وایسا ببینم ، اون ...؟</b>

24:30.900 --> 24:34.820
رودخانه ی ملکه

24:32.250 --> 24:34.420
<b>. 'قسمت بعد 'رودخانه ی ملکه</b>

24:49.840 --> 24:54.970
<b>دفعه بعد میبینیمتون</b>

24:54.970 --> 24:56.970
<b></b>