﻿WEBVTT

00:01.000 --> 00:10.056
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:47.400 --> 00:49.270
داري نگاه ميکني ، " چا دوهيون " ؟

00:49.270 --> 00:51.900
گوش ميدي ، " چا دوهيون " ؟

01:21.690 --> 01:25.400
. چقدر اينجا خوشگله

01:31.460 --> 01:34.690
داري چکار ميکني ، " چا دوهيون " ؟

01:35.520 --> 01:38.560
يه عالمه وقتِ اونجا داري چي مينويسي ؟

01:38.560 --> 01:39.880
. چيزي نيست

01:39.880 --> 01:42.170
. آره ، جونِ خودت ؛ هيچي نيس

01:42.170 --> 01:44.560
اون چيه ؟ آهوئه ؟

01:44.560 --> 01:46.560
کجاس ؟ کجاس ؟ -
يا نکنه گوزني چيزيه ؟ -

01:46.560 --> 01:48.020
. " او ريجين "

01:48.020 --> 01:49.690
اينا چيه ؟

01:49.690 --> 01:52.250
، گروه خوني ، برج تولد ، سرگرمي

01:52.250 --> 01:54.770
. . شعارِ زندگي ، چيزاي موردعلاقه ، رنگِ موردعلاقه

01:54.770 --> 01:56.600
ميخواي تو زندگي خصوصي کدوم
بيچاره اي سرَک بکِشي ؟

01:56.600 --> 01:59.270
، اينطور نيس ؛ خودت گفته بودي که

01:59.270 --> 02:03.520
اگه باهم بريم تعطيلات ، اونوقت چيزاي
. بيشتري درموردت ميفهمم

02:03.520 --> 02:05.915
با خودم گفتم که اگه سوالاي سَرسَري
، ازت بپرسم ؛ تو هم جواب سَرسري

02:05.941 --> 02:08.310
بهم ميدي ، براي همينم دارم
. مينويسمِشون ، چندتا سوالاي ساده ـس

02:08.310 --> 02:13.940
، اگه تو پنجاه و شش تا سوالُ ساده ميدوني
. پس ببين پيچيده ـش ديگه چيه

02:14.560 --> 02:15.980
اين چيه ؟

02:15.980 --> 02:19.540
تو اين مدتي که باهم هستيم ، خواستم
. تمام استفاده ي ممکنُ ازش ببريم

02:19.540 --> 02:21.690
. برنامه ي امروزِمونه

02:23.100 --> 02:27.730
نکنه اين اولين مسافرتيِ که ميري ، درسته ؟

02:30.440 --> 02:34.190
چطور تونستي براي هم نيم ساعت
يه برنامه بچيني ؟

02:34.190 --> 02:37.150
اين ديگه چه جور سفرِ تفريحي ـييه ؟
. اينکارا به درد بچه دبيرستانيا ميخوره که

02:37.150 --> 02:38.310
، خب بجاي اينکه اين حرفارو بهم بزني
. پسِش بده

02:38.310 --> 02:40.850
. بيخيال بابا ، من که همه ـشُ ديدم

02:40.850 --> 02:43.190
. اين يکي باحاله

02:43.190 --> 02:44.980
. صفر

02:47.020 --> 02:50.150
. اينکه براي يه مَرد چيزي نيس

02:50.150 --> 02:51.730
. . يک

02:52.440 --> 02:54.750
. صفر -
. بايد يه کم وقت فکرکردن بهم بدي -

03:00.650 --> 03:02.810
. صفر

03:02.810 --> 03:04.150
خيلي حال ميده ، نه ؟

03:04.150 --> 03:06.690
! يک . . واقعا که

03:06.690 --> 03:09.800
اولين کسي هستي که ميبينم اسمِ همچين
، بازي ـييُ تو دفترچه ـش مينويسه

03:09.800 --> 03:11.890
و همينطورم اولين باره که ميبينم
. يکي اينقدر بازيش افتضاحِ

03:11.890 --> 03:13.020
. دو

03:13.020 --> 03:15.020
. بايد يه کم وقتِ فکرکردن بهم بدي

03:15.020 --> 03:17.020
. اين که حساب نميشه ، نامَرديِ

03:17.020 --> 03:19.920
! لعنت بهت ؛ اين که نامَرديِ

03:19.920 --> 03:21.670
. اين حساب نميشه ، يه ذره ـم ارزش نداره

03:23.850 --> 03:25.440
هان ؟ چرا ميخندي ؟

03:25.440 --> 03:28.150
حال ميده بقيه رو بگيري بزني ، " او ريجين " ؟

03:28.150 --> 03:32.770
. نه ، يه چيزي يادم اومد و خنده ـم گرفت

03:32.770 --> 03:37.310
. اينقدر غُر نزن و دستِتُ بيار ببينم

03:38.600 --> 03:42.310
. . يک ، دو

03:48.100 --> 03:50.870
اينجا کجاس ؟

03:50.870 --> 03:52.670
. بايد اينجا پياده بشيم

03:52.670 --> 03:56.560
، زودباش ، بجنب ، عجله کن
. . زودباش ديگه ، کيفُ يادت نره بياري

04:00.440 --> 04:04.190
، " سفرِ " چا دوهيون " و " او ريجين

04:04.190 --> 04:07.980
. يادت نره ؛ 26 فوريه يِ 2015

04:07.980 --> 04:10.690
( چقدر خوشحالم ؛ " ريجين " حسابي ذوق کرده )
. " لحظه ي پُر از خوشحاليم با " چا دوهيون

04:10.690 --> 04:13.270
. ممنون که سرِ قولِت موندي

04:13.270 --> 04:16.700
. « بيست و ششمِ فوريه يِ 215 »

04:19.560 --> 04:21.810
. . بچه که بودم

04:22.770 --> 04:25.020
چي گفتي ؟

04:25.020 --> 04:28.250
. همين تازگي اينو يادم اومده

04:28.250 --> 04:31.630
، بچه که بودم ، با يه بچه ي ديگه اي

04:31.630 --> 04:37.650
با قطارِ اسباب بازي ، بازي ميکرديم ؛

04:38.600 --> 04:41.150
، بهش قول داده بودم که

04:41.150 --> 04:45.020
، بعدا که يه آدم بزرگِ خيلي باحال شدم

04:45.020 --> 04:48.800
باهم ديگه سوار يه قطار ميشيم و
. بعدش ميريم يه جاي خيلي خيلي دور

04:48.800 --> 04:51.190
. گفته بودم که حتما اينکارو ميکنيم

04:53.520 --> 04:58.060
اگه اينارو به " ريون " بگم ، ميگه
، اون بچه ، خودش بوده و

04:58.060 --> 05:00.020
. من که ديگه گولِ حرفاشُ نميخورم

05:00.020 --> 05:01.980
. . ميدونم که

05:01.980 --> 05:05.440
. اون بچه ، " ريون " نيست . .

05:06.770 --> 05:09.850
. . امکان داره که اون بچه

05:12.690 --> 05:14.440
. خوب گرفتمِت

05:16.560 --> 05:21.520
بدجور شوکه شدم ؛ هِي . . چرا اينطوري ميکني ؟

05:22.800 --> 05:24.060
دنبال يه بچه ميگرده ؟

05:24.060 --> 05:28.400
اطلاعاتي بدستم رسيده که افرادِ محرمانه ـشُ
. گذاشته که اون بچه رو براش پيدا کنن

05:29.350 --> 05:31.350
. فقط همين که نيست

05:31.350 --> 05:36.400
، با توجه به نزديک شدن جلسه ي ساليانه ي سهامدارن
. رفتارهاي رئيس " چا يونگپيو " و افرادِش غيرطبيعيه ؛ رئيس

05:36.400 --> 05:39.310
مگه به همين يکي دو روزِ ؟
. اينا که چيزِ جديدي نيس

05:39.310 --> 05:44.060
. فکرنکنم مشکلِ ساده اي باشه

05:44.060 --> 05:47.060
، بعضي از مديرها که مدت زيادي با شما بودن

05:47.060 --> 05:51.190
هفته ي پيش ، جلسه ي مخفيانه اي
. با رئيس " چا يونگپيو " داشتن

05:51.190 --> 05:56.230
کاملا مشخصه که موضوع برکناريِ نايب رئيس
. چا دوهيون " ، ضررِ بزرگي براتون بوده "

05:56.230 --> 06:00.850
، شايد گستاخانه باشه که چنين حرفيُ بهتون بزنم
. . اما ، ممکنه اگه با ايشون تماس بگيريد و

06:00.850 --> 06:02.440
واسه خودت داري به کي دستور ميدي ؟

06:02.440 --> 06:03.480
. ببخشيد

06:03.480 --> 06:05.310
، اگه دادنِ گزارشِت تموم شد
. ميتوني بري

06:05.310 --> 06:06.940
. چشم ، رئيس

06:12.690 --> 06:13.380
. . خانم

06:23.940 --> 06:26.550
. ديگه اين خونه هم به دردَم نميخوره

06:26.550 --> 06:29.600
ديگه بايد از مهمونا هم استقبال کنم ، هان ؟

06:29.600 --> 06:33.150
. حالا بگو چرا ميخواستي منو ببيني

06:33.980 --> 06:36.560
. خودت حدس بزن

06:36.560 --> 06:41.150
برادرشوهر ، براي چي بايد بخوام
تو بيايي ديدنَم !؟

06:41.150 --> 06:43.150
. نميدونم

06:43.150 --> 06:47.270
چرا يکي که باهوشِ ، خودشُ به خريَت ميزنه !؟

06:47.270 --> 06:51.600
اگه درمورد نگرانيت بابتِ آينده ي
. چا دوهيون"ـه ، نميخواد نگران باشي"

06:51.600 --> 06:57.020
حيف نيست آدمي مثل اون ، مثلِ سگِ محافظِ
يه جايگاه خالي و زيردستِ رئيس کار کنه ؟

06:57.020 --> 07:00.020
. خودم مسئوليتِشُ به عهده ميگيرم

07:01.060 --> 07:03.230
بذارم زيردست تو باشه !؟

07:03.230 --> 07:07.350
اونوقت دقيقا چطوري ميخواي
مسئوليتِشُ به عهده بگيري ؟

07:08.050 --> 07:11.520
چطوره در حدِ تواناييِ خودش بهش کار بدم ؟

07:11.520 --> 07:17.100
. اينطور که فايده اي به حالَم نداره

07:17.100 --> 07:20.230
، اول از همه ، خواهشا "دوهيون"ـو

07:20.230 --> 07:24.550
. مسئولِ مرکزخريد و شرکتِ ماشين بکن

07:28.880 --> 07:34.090
اونوقت چه سودي به حالِ خودم داره !؟

07:34.090 --> 07:40.650
. اول ميخوام جوابِتُ بشنوم

07:49.520 --> 07:53.350
. اينقدر تابلو نخند ، آدم از خجالت آب ميشه

07:53.350 --> 07:57.060
خنده کجا بود ؟
. من که نخنديدم

07:57.060 --> 07:59.640
. هِي . . گفتم نخند

08:06.250 --> 08:08.500
مزه ـش چطوره ؟

08:09.710 --> 08:13.770
. فکرنکنم صبح بشه اين غذارو خورد

08:15.060 --> 08:16.350
. يه کم " کوتونگ چيگي " بخور

08:16.350 --> 08:18.060
. باشه

08:29.000 --> 08:32.250
حالا چرا بهش ميگن " کوتونگ چيگي " ؟

08:36.270 --> 08:39.310
براي اينه که اينقدر درازِ که
به دماغِت ميخوره ؟
( کوتونگ يعني به دماغ و چيگي يعني برخورد کردن )

08:42.230 --> 08:45.600
او ريجين " ، آشپزيت خوبه ؟ "

08:46.520 --> 08:48.020
من ؟

08:49.620 --> 08:53.150
دوتا چيز هست که بعنوان يه آدمِ
، همه فن حريف ، نميتونم انجامِشون بدم

08:53.150 --> 08:54.940
. يکيشونَم آشپزيِ

08:54.940 --> 08:56.350
اون يکي چيه ؟

08:56.350 --> 08:57.520
. حساب کتاب کردن

08:57.520 --> 08:59.310
حساب کتاب کردن ؟
منظورت رياضيِ ؟

08:59.310 --> 09:02.020
. هِي ! تو رياضي که يه پا استادَم

09:02.020 --> 09:04.460
. نميتونم خوب حساب کتاب کنم

09:04.460 --> 09:07.520
براي همينم نميتونم به حساب و کتابِ
. کاراي رستورانِمون برسم

09:07.520 --> 09:09.670
، اگه يه روز مسئولِ حساب و کتاب من باشم

09:09.670 --> 09:12.940
. هميشه ي خدا يه اشتباهي ازم سر ميزنه

09:13.920 --> 09:16.650
. فکرکنم اين يه تيکه رو به بابام رفتم

09:16.650 --> 09:19.020
. اونَم نميتونه حساب کتاب کنه

09:19.020 --> 09:24.270
چون به مادرت نرفتي ، نميتوني آشپزي کني و
چون به بابات رفتي هم نميتوني حساب کتاب کني ؟

09:24.270 --> 09:27.980
. حالا فقط " ريون " مونده

09:27.980 --> 09:30.750
شماها تو چيا بهم رفتيد ؟

09:30.750 --> 09:32.770
. نميدونم

09:32.770 --> 09:35.690
اول مردمو ميزنيم و بعد حرف ميزنيم ؟

09:35.690 --> 09:40.270
. نميتونم خواهش بقيه رو رد کنيم

09:40.270 --> 09:44.480
. و از سرداب هم وحشت داريم

09:46.190 --> 09:48.650
واقعا که عجب خانواده اي دارم ، نه ؟

09:48.650 --> 09:51.730
. نه ، خوبه که آدم اينطور باشه

09:51.730 --> 09:53.770
. بدجور بهت غبطه ميخورم

10:00.230 --> 10:03.420
. کتابِ "بچه اي در سرداب"ـو خوندم

10:03.420 --> 10:06.480
ميخواي بدوني آخرِش چي ميشه ؟

10:08.100 --> 10:10.160
مگه ميدوني ؟

10:11.950 --> 10:14.120
، نکنه

10:14.120 --> 10:16.860
خاطراتِت يادت اومده !؟

10:19.310 --> 10:22.520
، يه دختر و يه پسر

10:22.520 --> 10:27.660
بهم قول ميدن که هر شب
، سرِ ساعت ده ، توي سردابِ خونه

10:27.660 --> 10:30.470
. همديگه رو ببينن

10:32.130 --> 10:36.210
توي اون سرداب اتفاقي ميفته ؟

10:36.790 --> 10:40.780
اونجايي که اون دختري که هرگز دنياي بيرون
، نبايد از وجودش باخبر ميشد و

10:40.780 --> 10:45.330
. اونو توش انداخته بودن ، همون سرداب بود

10:45.330 --> 10:49.710
چرا دنيا نبايد از وجودِش باخبر ميشد ؟

10:51.010 --> 10:53.650
. راستش خودمَم هنوز نميدونم

10:54.450 --> 10:57.710
از اين لحظه به بعد ، ميخوام بفهمم
. دليلِش چي بوده

10:57.710 --> 11:01.710
سرداب ، اونجايي بود که
، اون دوتا بچه باهم آشنا ميشن و

11:01.710 --> 11:04.520
. همينطورم اتاق بازيشونه

11:04.520 --> 11:08.910
خب ، براي چي تبديل به جايي ميشه که
حتي خاطراتِشَم براشون ترسناک و عذاب آورِه !؟

11:08.910 --> 11:13.350
. حالا ، ميخوام اون داستانُ برات بگم

11:14.390 --> 11:17.010
. . ميگم که 21 سال پيش

11:18.350 --> 11:23.240
. چه اتفاقي تو سردابِ اون خونه افتاده بوده . .

11:53.800 --> 11:59.650
قولي که اون دوتا بچه بهم داده بودن تا
، هرشب ساعت ده همديگه رو ببينن ، اصلا آسون نبود

11:59.650 --> 12:02.170
، دليلِشَم اين بود که

12:02.170 --> 12:05.730
، اگه اون پسر کارِ اشتباهي ميکرد يا

12:05.730 --> 12:09.810
پدرش ميفهميد که اون يواشکي
، تو سرداب رفته بوده

12:10.500 --> 12:13.380
. بجاش ، اون دختربچه کُتک ميخورد

12:21.760 --> 12:24.120
. برو ، برو ، برو -
. برو ، برو ، برو -

12:24.120 --> 12:26.800
! سريع تر ! سريع تر

12:26.800 --> 12:29.820
پسربچه هم که نميتونست
، از اون دختر محافظت کنه

12:29.820 --> 12:32.910
، تمامِ نا اميدي و دردِشُ با درموندگيِ تمام

12:32.910 --> 12:36.970
. تو خاطراتِش مُهر و موم کرده بود

12:36.970 --> 12:41.660
آخرسرَم ، از هم فروپاشيد و
. وجودِش تيکه تيکه شد

12:41.660 --> 12:44.740
، اما ، تو اون خاطراتِ مُهر و موم شده

12:44.740 --> 12:47.300
. يه اشتباهي شده بود

12:47.300 --> 12:50.160
خاطراتِش از مورد آزار و اذيت قرار گرفتنِ
، اون دختربچه رو

12:50.160 --> 12:53.800
. با مالِ خودش اشتباه گرفته بود

12:53.800 --> 12:56.000
. چه هواي خوبيه

12:56.000 --> 12:59.380
. بايد هرچقدر که ميتونم هوا بخورم ، بخور ، بخور -
. . آخه -

13:00.280 --> 13:02.400
، آرزو ميکرد که اِيکاش اون بجاي اون دختر

13:02.400 --> 13:05.530
. اونطوري مورد آزار و اذيت قرار ميگرفت

13:07.850 --> 13:11.170
با تمام وجود ميخواست
، تمام درد و عذابِ اون دختر

13:11.170 --> 13:14.490
. درد و عذابِ خودش باشه

13:14.490 --> 13:16.460
. چه خوبه

13:17.190 --> 13:19.680
، خنده دار نيست که

13:19.680 --> 13:22.700
آرزو ميکرد که اِيکاش
اون بجاي اون دختربچه قرباني ميشد ؟

13:22.700 --> 13:25.240
، هيچکس تو دنيا نيست که

13:25.240 --> 13:29.720
. بخواد حمله کننده يا قرباني باشه

13:30.400 --> 13:34.230
بيشتر همه خودشونو راحت ميکنن و
. ترجيح ميدن که فقط تماشاگر باشن

13:34.710 --> 13:40.500
، آخه اگه فقط چشماشونو محکم ببندَن
. انگار که اصلا هيچ اتفاقي نيفتاده بوده

13:41.490 --> 13:45.970
اگه فقط يه دونه از اين بيشمار آدمايي که
، چشماشونو ميبندن ، يه لحظه چشمِشُ باز ميکرد

13:45.970 --> 13:49.750
اونوقت ديگه روح هيچ آدمي اينطوري
. از هم فرونمي پاشيد و تيکه تيکه نميشد

13:51.570 --> 13:56.050
تو هم قبول نکردي خودتُ بکِشي کنار و
، ديدي چه بلاهايي سرِ " ريجين " اومده

13:56.050 --> 13:57.800
. . و

13:59.400 --> 14:02.320
. تو هم خودت يه قرباني هستي . .

14:02.320 --> 14:04.520
، " او ريون "

14:06.111 --> 14:11.570
دوباره به فکرِ نوشتنِ کتاب براساسِ
گروه " سونگجين " افتادي ؟

14:13.270 --> 14:15.170
. لطفا يه کتاب ازش بنويس

14:16.090 --> 14:18.060
. خودم درموردش بهت اطلاعات ميدم

14:18.060 --> 14:20.760
. . " چا دوهيون "
، درعوض -

14:21.370 --> 14:22.990
. . خواهشا

14:24.340 --> 14:27.580
. حسابي پُرفروشِش کن . .

14:48.780 --> 14:53.930
، بعد از اين همه وقت اومدن به همچين جايي
. منو يادِ قديما ميندازه

14:53.930 --> 14:55.780
، خانوادگي رفته بوديم مسافرت و

14:55.780 --> 15:00.610
من و " اوريون " سرِ يه فنِ کُشتي باهم درگير شديم و
. بعدشَم مامان و بابامون حسابي دعوامون کردن

15:00.610 --> 15:04.870
الانَم فکرکنم به اندازه ي همون
. بچگي هات حسابي قوي هستي

15:04.870 --> 15:08.910
، داداشَم باعث شد که از بچگي

15:08.910 --> 15:12.720
تو همه جور فن و هنرهاي رزمي و
. اينجور چيزا ، وارد بشم

15:12.720 --> 15:16.950
بعدا فهميدم که تو زندگي اين چيزا
. خوب به کارِ آدم مياد

15:16.950 --> 15:20.980
بعضي وقتا که يه مريضي
، قاطي ميکرد ، به کارَم ميومدن

15:21.780 --> 15:24.830
با کمکِ همينا بود که تونستم
. يونا"ـرو کنترل کنم"

15:24.830 --> 15:26.630
. نميخوام درمورد " يونا " حرف بزنم

15:26.630 --> 15:30.570
چه باحال ؛ کي فکرشُ ميکرد که يه زماني
رقيبِ عشقيِ برادرِ خودم بشم !؟

15:30.570 --> 15:31.920
. تمومِش کن ديگه

15:31.920 --> 15:35.210
! اوپا ! بيا منو بگير

15:35.910 --> 15:39.120
. گفتم نگو ديگه

15:44.890 --> 15:48.600
معنيِ " او ريجين " چيه ؟

15:49.850 --> 15:54.490
ري " يعني باهوش و " جين " يعني گنج ؛ "
. " کلا ميشه " گنجينه يِ باهوش

15:54.490 --> 15:59.960
اسمِ "ريون"ـو هم بخاطر اينکه آدمِ باهوش و
. مهربوني و دلگرمي بشه ، براش انتخاب کردن

16:00.560 --> 16:03.080
. " گنجينه ي باهوش "

16:04.760 --> 16:07.980
. اسمِ خيلي قشنگي برات گذاشتن

16:10.670 --> 16:13.720
. کاملا مناسبِ خودته

16:13.720 --> 16:16.800
. تا مدت هاي زيادي معنيِ اسمِتُ يادم ميمونه

16:55.140 --> 16:59.060
! رسيديم به دريا

17:29.370 --> 17:33.030
. چه باحاله

17:43.111 --> 17:48.070
، چرا همونجا وايسادي ؟ حالا که تا اينجا اومدي
. حداقل بايد يه کوچولو پاتُ تو آب بزني

17:57.570 --> 18:00.750
. . " او ريجين " -
. ميدونم -

18:03.120 --> 18:05.720
. ميدونم ميخواي چي بگي

18:05.720 --> 18:08.430
خاطراتِ " شين " خان که
، قبلا تو نداشتي و

18:09.320 --> 18:12.700
، فقط اون داشته رو

18:12.700 --> 18:15.090
حالا يادت اومده ، درسته ؟

18:17.150 --> 18:20.090
. . احتمالا

18:21.880 --> 18:24.890
منم تو اون خاطرات هستم ؟ . .

18:28.390 --> 18:31.290
، خاطراتيَن که اگه منم اونارو

18:31.290 --> 18:35.070
به ياد بيارم ، بعدش خيلي غصه ميخورم ؟

18:36.460 --> 18:41.010
براي همينه که بودنِ من کنارِت ، برات
خيلي سخته ؟

18:42.070 --> 18:44.480
. . براي همينم

18:46.070 --> 18:49.450
الان ميخواي ازم خداحافظي کني ؟

18:59.630 --> 19:01.580
. . " او ريجين "

19:06.950 --> 19:10.690
. بابتِ تمام اين مدت ازت متشکرم

19:12.670 --> 19:17.010
خانم رئيس و مادرم ، از بيماريم باخبر شدن ؛

19:17.010 --> 19:19.530
. . درنتيجه ، منم

19:19.530 --> 19:23.940
ديگه نيازي نيست بيماريمو . .
. از خانوادَم مخفي نگه دارم

19:23.940 --> 19:28.160
درآينده بايد به يه سِري کارايي برسم و
. . " براي همينم ، " او ريجين

19:29.360 --> 19:32.440
. نيازي به تو ندارم . .

19:36.850 --> 19:40.520
. قراردادِمون از امروز ، به پايان ميرسه

19:44.420 --> 19:48.880
. برام خيلي زحمت کِشيدي -
. گرفتم چي شد -

19:48.880 --> 19:51.930
، طرفِ " آ " ، قراردادُ فسخ ميکنه

19:53.340 --> 19:56.610
حالا طرفِ " ب " ديگه چيزيَم
براي گفتن ميتونه داشته باشه ؟

20:01.920 --> 20:04.760
بجاي اينکار ؛

20:07.111 --> 20:08.800
. بهتره تو اول از اينجا بري

20:13.750 --> 20:16.700
اگه توانِشُ داري که
، تو اول بهم پشت کني و بري

20:19.630 --> 20:21.360
. پس ، خودت اول برو

22:33.250 --> 22:35.610
. چه سردِ

22:35.610 --> 22:40.340
هِي ، زودباش پاشو ؛ بيا بريم يه جايي و
. يه غذاي گرمي ، نوشيدني ـيي چيزي بخوريم

22:49.820 --> 22:52.240
. دِ زودباش پاشو ديگه

22:52.240 --> 22:59.440
. حتي من يکي دارم از سرما يخ ميزنم

23:14.960 --> 23:16.590
. بخور

23:16.590 --> 23:20.400
حالا بايد بابت اين وضعيت ، متشکري چيزي باشم ؟

23:21.610 --> 23:23.820
. خودت بايد درموردش نظر بدي

23:23.820 --> 23:26.600
دوس داشتي بگير بزنَم و اگرَم خواستي
. فُحش کِشَم کن

23:29.210 --> 23:32.111
از کجا ميدونستي اينجام ؟

23:32.111 --> 23:36.020
باهمديگه نقشه ي اينکارو کِشيده بوديد ؟
کِي ؟

23:39.650 --> 23:43.190
. ديروز تو بيمارستان

23:43.910 --> 23:47.520
، خودش ميخواست همه چيُ باهات تموم کنه
. اما ، دلِشُ نداشت که اينجا تنهات بذاره و بره

23:49.610 --> 23:51.240
اينطورياس ؟

23:51.240 --> 23:55.150
داري ميخندي ؟
واقعا داري ميخندي ؟

24:14.900 --> 24:16.800
. بجاش فُحش بده

24:16.800 --> 24:19.810
ميخواي به من فحش بده يا به اون يارو ؛
. بايد اين بارُ از رو سينه ـت برداري

24:24.670 --> 24:26.600
، " چا "

24:27.780 --> 24:29.690
، ميخواد هرطور شده مطمئن بشه که

24:32.130 --> 24:36.300
، من نتونم گذشته ـمو به ياد بيارم

24:36.300 --> 24:38.320
آخه پيش خودش فکرکرده که
، اگه گذشته ـمو به ياد بيارم

24:38.320 --> 24:41.150
. اونوقت غصه ميخورم

24:41.840 --> 24:45.960
، حالا که خودتَم اينو فهميدي ، خيلي خوبه
. ديگه فقط کافيه مثل قبل زندگيتُ بکني

24:45.960 --> 24:49.440
با اون خاطراتِ آشغال که
. به اين راحتي داشتي زندگيتُ ميکردي

24:53.050 --> 24:57.280
، تو و من و خانوادَمون باهم

24:57.280 --> 24:59.690
. هيچ مشکليَم باهم نداشتيم

25:02.030 --> 25:06.480
خب گريه کن ؛ چرا گريه نميکني ، هان ؟

26:01.420 --> 26:04.650
به سلامت فرستادينِشون ؟

26:04.650 --> 26:09.440
، بهم گفت اگه توانِشُ دارم که بهش پشت کنم
رومو برگردونم و اول برم ؛

26:10.590 --> 26:14.030
. منم پشتَمو کردم و برگشتم

26:14.030 --> 26:15.400
مشروب خورديد ؟

26:15.400 --> 26:16.880
. آره

26:16.880 --> 26:19.150
مَست کرديد ؟

26:19.150 --> 26:21.500
. نه

26:21.500 --> 26:24.380
، ميخوام مَست بشم

26:24.380 --> 26:27.280
. ميخوام حسابي خفن مَست بشم

26:27.280 --> 26:29.450
ميخوام تا آخرين قطره ي مشروبُ
، کوفت کنم و مَست بشم و اونوقت

26:29.450 --> 26:33.400
، سِگي " يا " فري پارک " بزنن بيرون و

26:34.920 --> 26:39.650
يه يه سالي از زندگيمو
. براي خودشون بگيرن

26:41.460 --> 26:44.310
، اِي عوضياي نامَرد

26:45.050 --> 26:47.600
. تو اينجور وقتا که به دادِ آدم نميرسن

26:49.300 --> 26:51.690
، نميخوام تو اين حال و روز ببينمِتون
. لطفا بلند بشيد

26:57.460 --> 27:01.610
با اين حال و روزَم حال نميکني ؟

27:01.610 --> 27:05.810
بله ؛ اگه ميخوايد بخوابيد ، خواهشا
. بريد تو تختخوابِتون بخوابيد

27:06.650 --> 27:09.270
تو همچين مواقعي ، خواب ، کمکِ زيادي
. به آدم ميکنه

27:36.360 --> 27:38.390
داري چکار ميکني ؟

27:38.390 --> 27:43.440
آدمايِ زياديُ ديدم که تو دردِ جدايي
، حسابي غرق شدن و زندگي هاشون نابود شده

27:44.250 --> 27:47.400
تمامِشونَم اول با دردِ بدن شروع ميشن ؛
. خواهشا مراقبِ خودتون باشيد

27:47.400 --> 27:51.730
. الان ، دمايِ بدنِتون به 38 رسيده

27:52.280 --> 27:54.940
. انگار استادِ همچين چيزايي هستي

27:54.940 --> 27:59.690
. بعضي وقتا ، گريه هم خيلي کمک ميکنه

28:07.250 --> 28:09.060
، براي يه مَرد

28:10.750 --> 28:13.430
شايد همچين چيزي به پايِ غم و غصه ي
. . از دست دادنِ کشورِش نرسه

28:13.430 --> 28:16.190
. فکرميکنم کشورَمو از دست دادم

28:18.460 --> 28:22.480
، کشوري که با اينکه خودش بيخيالِش شدم
. اما ، هميشه دلتنگشَم

28:24.670 --> 28:27.340
. . حس ميکنم که

28:27.340 --> 28:29.900
. با نامَرديِ تمام از دست دادمِش . .

28:51.111 --> 28:53.400
. حرف نداره

28:55.170 --> 28:58.880
عجب چيزي شده ؛ مامان . . اسمِ اين غذا چيه ؟

28:58.880 --> 29:03.450
يعني چي که چيه ؟ پنکيک و غذاهاي مونده ي
. سال نو رو که داشتيمُ برداشتم و باهاشون غذا درُس کردم

29:03.450 --> 29:08.440
اين غذارو يادت نره ، به مِنوي غذاهاي
. رستوران اضافه ـش کن ، همچين ميترکونه که نگو

29:08.440 --> 29:12.670
خودتُ کنترل کن ، ديگه حسابي داري تابلو
. ميکني که يکي زده قلبِتُ شکونده

29:12.670 --> 29:15.860
اين روانپزشکِ آدم پولدارا ، يه نمِه
رفتارِش مشکوک نميزنه !؟

29:15.860 --> 29:18.590
. انگار خيلي وقته که غذاي درست و حسابي نخورده

29:18.590 --> 29:21.710
شايد نتونسته خودشُ با غذاهاي
. خانواده هاي ديگه وِفق بده

29:21.710 --> 29:23.400
مگه اون همچين آدميه !؟

29:23.400 --> 29:25.831
، حتي اگرَم تو رودخونه ي آمازون بندازيش
. . از اون آدماس که

29:25.857 --> 29:28.111
با مارِ آناکوندا هم شاخ به شاخ ميشه
. و ازش کباب درُس ميکنه ميخوره

29:28.111 --> 29:31.600
شايد مشکلِ زياد خوردن داره ؛
نکنه براي اينه که باهاش بدرفتاري ميشه !؟

29:32.610 --> 29:36.210
چي ؟ آخه چطور ميشه يکي سرِ غذا خوردن
اينقدر قاطي پاتي بازي دربياره !؟

29:36.210 --> 29:40.000
بدترين چيز دنيا اينه که آدمو بخاطرِ
. سبکِ غذا خوردنِش ، سرزنش کنن

29:40.000 --> 29:44.350
، ديگه نميخواد روانپزشکِ اون يارو باشي
. ديگه لازم نيست

29:45.550 --> 29:47.990
. نونا " ريجين " ، يه چيزي دمِ در گذاشته بودن

29:47.990 --> 29:49.360
کيم " ، اون چيه ؟ "

29:49.360 --> 29:50.920
. نميدونم

29:50.920 --> 29:52.730
اونا چيه ؟

29:53.770 --> 29:57.920
ميبينيد که ؛ وسايلمِ که تو خونه ي
. اون يارو پولدارِ با خودم بُرده بودم

29:57.920 --> 30:00.190
اخراج شدي ؟ -
اخراج شدي ؟ -

30:01.000 --> 30:03.880
. بابا ، خودت الان گفتي بايد استعفا بدم

30:03.880 --> 30:07.300
تاحالا دختريُ ديدي که اينقدر سريع
حرفِ باباشُ گوش بده ؟

30:07.300 --> 30:09.300
واقعا که چه دخترِ خوبيَم ، نه ؟

30:10.650 --> 30:12.780
. بايد برم وسايلَمو باز کنم -
. من ميرم -

30:12.780 --> 30:15.490
. تو غذاتُ بخور

30:17.560 --> 30:20.820
، از دستِ اين دختر ؛ اخراج شده بوده
. اخراج شده

30:20.820 --> 30:24.130
بايد يه کم تو خوردن خودشُ کنترل کنه ؛
. . از دستِ اين دختر

30:40.350 --> 30:42.380
. " بايد ميدادمِش به " يونا

30:43.160 --> 30:45.830
به من بيشتر مياد ، نه ؟

30:46.470 --> 30:50.320
چطوره ؟
! باهم شريکي ميپوشيمِش ؛ صلح

30:50.320 --> 30:54.180
اون دختره ي سليطه واقعا
. از اين خوشِش ميومد

31:13.410 --> 31:17.010
الو ؟ -
گوشيِ خانمِ "او ريجين"ـه ؟ -

31:17.640 --> 31:20.920
بله ، خودمَم . . شما ؟

31:20.920 --> 31:24.880
رئيس " سو تِئيم " ، از گروهِ
. سونگجين " هستم "

31:30.550 --> 31:33.970
آخرسر " سگي " خاطراتِشُ
. باهات شريک شد

31:35.030 --> 31:38.840
پس يعني تمام خاطراتِ اون سال هايي که
، از دست داده بوديُ

31:38.840 --> 31:40.630
. حالا به ياد آوردي

31:40.630 --> 31:44.480
. هنوز کاملا يادم نيومده ؛ کم کم داره يادم مياد

31:44.480 --> 31:49.840
پس ، حالا فقط مونده که تمام شخصيت ها
يکي بشن ؟

31:51.040 --> 31:53.530
کِي برميگردي آمريکا ؟

31:53.530 --> 31:57.830
هنوز تصميم نگرفتم ؛
. يه کارايي مونده که بايد بهشون برسم

31:57.830 --> 31:59.660
يه کارايي مونده ؟

32:01.120 --> 32:06.210
قبلا که گفته بودي بايد به کاراي شرکت برسي ؛
مگه بجز ادامه ي درمانِت ، چيز ديگه ايَم مونده !؟

32:06.210 --> 32:11.810
چرا نميخواستن بذارن که دنيا
چيزي درمورد اون بچه بفهمه ؟

32:13.060 --> 32:16.090
براي چي بايد مورد آزار و اذيت قرار ميگرفت ؟

32:16.090 --> 32:19.940
، ميخوام به جوابِ اين سوالا برسم
. . چون فقط اينطوريه که ميتونم

32:21.050 --> 32:26.870
. از صميمِ قلبم ازش معذرت خواهي کنم . .

32:27.780 --> 32:33.280
پس فعلا به کمکِ دکتر " او " که روانپزشکِ
. مخفيت هست ، براي ادامه ي درمان ، نياز داري

32:36.230 --> 32:40.030
اينو به دکتر " او " بده ؛
. بدجور عاشقِ اينجور چيزاس

32:42.570 --> 32:47.111
، و بهش بگو اگه ديد داره بخش سخت ميگذره
. فورا بهم زنگ ميزنه

32:56.450 --> 32:58.200
. " خوش اومدي ، منشي " او

32:58.200 --> 32:59.780
. سلام

32:59.780 --> 33:03.590
، خانم رئيس تو دفترِشون منتظرِتون هستن
. زودباشيد بريد تو

33:03.590 --> 33:05.320
. باشه

33:22.720 --> 33:24.310
. بيا تو

33:36.940 --> 33:38.590
. بله ، منم

33:38.590 --> 33:42.540
. الان ، منشي " او " واردِ دفترِ خانم رئيس شد

33:42.540 --> 33:45.640
. بله ، فکرميکنم خانم رئيس بهشون زنگ زده بوده

33:45.640 --> 33:48.000
. باشه ، فهميدم

33:48.000 --> 33:50.040
. ممنونم که خبرَم کرديد

33:50.040 --> 33:51.590
. باشه

33:53.510 --> 33:55.690
. ببخشيد

33:56.400 --> 33:58.410
، پس تاحالا عرض کرديد که

33:58.410 --> 34:02.100
از بيست و يک سال پيش که
، مربوط به روز آتش سوزي و مهموني توي باغ ميشه

34:02.100 --> 34:04.880
يه عکس دسته جمعي از تمام کارمنداي
، سرويس کِيترينگ داريد که

34:04.880 --> 34:08.250
باهم به يه مسافرت کاري رفته بودن ؟

34:08.250 --> 34:12.890
، اگه اون راننده ي " مين سويون " بوده باشه
. پس به احتمال زياد به اطلاعات جديدي ميتونيم برسيم

34:12.890 --> 34:16.030
خسته نباشي ؛
. امشب ميبينمت

34:16.030 --> 34:17.770
، و همينطورم

34:17.770 --> 34:22.850
خانم رئيس از " او ريجين " خواسته بوده که
. امروز براي ديدنِش به دفترِش بره

34:42.560 --> 34:44.360
منظورت چيه که قراردادُ پايان داده ؟

34:44.360 --> 34:48.910
بهتون که گفتم ، از همين ديروز
. اون قرارداد ديگه برقرار نيست

34:48.910 --> 34:54.190
منم ديگه روانپزشکِ مخفيِ
. آقاي " چا دوهيون " نيستم

34:57.050 --> 35:00.210
. پس ديگه حرفي براي گفتن نمونده

35:01.970 --> 35:06.010
حرفي که ميخواستيد بزنيد . . ربطي به
شغلِ من داشت !؟

35:06.010 --> 35:10.440
، ممنون که تا اينجا اومدي
. متشکر ميشم که ديگه رفع زحمت کني

35:13.040 --> 35:14.800
. باشه

35:24.560 --> 35:28.300
، اگه به نظرِتون گُستاخي نباشه

35:28.300 --> 35:33.130
ميشه بعنوانِ روانپزشکِ سابقِ
آقاي " چا دوهيون " ، يه چيزي بهتون بگم !؟

35:34.450 --> 35:39.500
آقاي " چا دوهيون " ، درحال حاضر
. بدجور به کمکِ خانوادَشون نياز دارن

35:39.500 --> 35:45.120
بيماري چندشخصيتي ، زخميِ که
. هرگز نميشه به تنهايي درمانِش کرد

35:45.120 --> 35:47.100
مگه نگفتي فقط ميخواي يه کلمه يه چيزي بگي ؟

35:47.100 --> 35:51.490
. شما مادربزرگش هستيد ، شما خانوادَش هستيد

35:51.490 --> 35:53.920
نميتونيد بهش کمک کنيد ؟

35:54.570 --> 36:00.030
اگه از اتفاقاتِ گذشته باخبر بشه ، اونوقت
. خيلي راحت تر ميتونه درمان بشه

36:00.030 --> 36:02.890
. ديگه داري پاتُ از حدِت فراتر ميذاري

36:03.940 --> 36:08.090
آدماي که تو گذشته گير کردن ، نميتونن
. هيچ پيشرفتي کنن

36:08.890 --> 36:13.890
گذشته ها ديگه گذشته ؛ حالا تو زمانِ حال
ميخوايم درموردش چکار کنيم ؟

36:13.890 --> 36:17.990
يا ميخواي که بابتِ گذشته ازش
معذرت خواهي کنم ؟

36:19.090 --> 36:23.930
هيچکس نميتونه با برگشتن به گذشته
، شروعِ تازه اي داشته باشه

36:23.930 --> 36:27.840
، اما ، اگه از همين الان شروع کنيد
. ميتونه نتيجه ي تازه ايُ براتون به بار داشته باشه

36:27.840 --> 36:30.930
. عجب گفته ي خوبي بود -
، از خودم نگفتم -

36:30.930 --> 36:32.260
. گفته ي " کارل بارث " هست

36:32.260 --> 36:36.750
ممنون از درسي که بهم دادي ؛ حالا اگه
. حرفات تموم شده ، ميتوني بري

36:48.970 --> 36:51.610
. چه دخترِ جوونِ بامزه اي هستي

36:51.610 --> 36:54.300
. چه بچه کوچولوي بامزه اي هستي

37:02.210 --> 37:04.690
هنوز حرفي براي گفتن مونده ؟

37:09.830 --> 37:13.610
ببخشيد ، خانم رئيس . . اون قاب عکسي که
، اونروز شکسته بود

37:13.610 --> 37:17.100
الان آوردنِش ، ببرمِش تو اتاق خواب يا . . ؟

37:17.100 --> 37:20.040
. بيارِش اينجا -
. چشم -

37:40.380 --> 37:43.980
خوبي ؟

37:43.980 --> 37:46.160
. خوبم

37:46.160 --> 37:50.270
به اين ميگي خوب ؟
چرا رنگِ صورتِت اينقدر پَريده ؟

38:11.770 --> 38:13.770
. الان بهتر شدم

38:13.770 --> 38:15.040
. ممنون -
. . واقعا -

38:15.040 --> 38:17.840
حالِتون خوبه ؟ . . -
. آره ، خوبم -

38:17.840 --> 38:20.970
. پس مراقبِ خودتون باشيد

39:36.550 --> 39:37.740
. باز اشتباه کردي که

39:37.740 --> 39:40.920
. غلط کردم

39:40.920 --> 39:44.280
مگه نگفته بودم که اگه دوباره اشتباهي
ازت سر بزنه ، بعدش چي ميشه ؟

39:48.420 --> 39:52.500
، مگه نگفته بودم که اگه کارِ درستُ نکني
بعدش کي تو دردسر ميفته ؟

39:55.230 --> 40:00.300
بابا ، غلط کردم . . منو بزن ، باشه ؟

40:04.800 --> 40:05.730
. دستِتُ بيار جلو

40:07.010 --> 40:08.500
. زودباش

40:09.710 --> 40:15.410
. شنيدم کارِ بديِ که آدم بزرگا ، بچه هارو بزنن

40:24.170 --> 40:27.380
. واقعا که با اون مادرت تا نميزني

40:33.170 --> 40:37.800
منو بزن ، من کارِ اشتباهي کردم ؛
. منو بزن

40:37.800 --> 40:42.010
. بابا . . منو بزن

40:43.130 --> 40:47.170
. من اشتباه کردم ، منو بزن

40:59.380 --> 41:01.820
. تورو خدا درُ باز کنيد

41:04.330 --> 41:09.000
. غلط کردم ، نجاتَم بده . . غلط کردم -
. تورو خدا تمومِش کن -

41:09.000 --> 41:13.970
. خواهش ميکنم نزنِش ، منو بجاش بزن

41:13.970 --> 41:17.400
. تورو خدا نجاتَم بده . . غلط کردم

41:30.990 --> 41:34.000
اول ميخواي درمورد چيا بفهمي ؟

41:34.000 --> 41:36.340
. درمورد اون بچه

41:36.340 --> 41:40.390
، اگه واقعا بچه اي تو سرداب وجود داشته
. . حالا چه دختر و چه پسر

41:40.390 --> 41:44.850
ميخوام بفهمم که از کجا اومده بوده و . .
. کجاها غيبِش زده

41:44.850 --> 41:50.880
نکنه . . اون بچه ي تو سرداب ، منم ؟

41:50.880 --> 41:53.580
من بودم ؟

42:01.240 --> 42:06.710
. زودباش بيا . . خيلي ميترسم

42:07.630 --> 42:10.400
. زودي بيا ديگه

42:11.670 --> 42:14.340
. ببخشيد که دير کردم

42:22.810 --> 42:27.200
. ببخشيد که دير کردم

42:31.770 --> 42:36.200
پس اون بچه ي توي سرداب ، " چا دوهيون " بوده ؟

42:36.200 --> 42:39.440
ميشه اونکارو نکني ؟

42:39.440 --> 42:46.760
او ريجين " ، تو الانِشَم بدون اينکه از اتفاقاتِ "
. گذشته چيزي بدوني ، زندگيِ خيلي خوبي داري

42:46.760 --> 42:51.180
آدماي زيادي دور و برِتَن که
با تمام وجود دوسِت دارن ؛

42:51.180 --> 42:53.980
حالا واقعا لازمه که بفهمي
تو گذشته چه اتفاقايي افتاده بوده ؟

42:55.550 --> 43:00.560
اگه اينکارو بخاطر من ميکني ، پس خواهشا
. بيخيالِش بشو

43:00.560 --> 43:03.150
. فقط مثل گذشته ، زندگيتُ بکن

43:08.630 --> 43:10.390
او ريجين " ؟ "

43:12.120 --> 43:14.260
او ريجين " ؟ "

43:16.560 --> 43:21.160
او ريجين " ، " او ريجين " ، خوبي ؟ "

43:21.160 --> 43:23.150
او ريجين " ؟ "

43:24.620 --> 43:26.850
. نجاتَم بده

43:28.440 --> 43:32.530
تورو خدا نجاتَم بده ، غلط کردم ؛
. تورو خدا نجاتَم بده

43:32.530 --> 43:37.350
. نجاتَم بده . . غلط کردم

43:38.760 --> 43:43.880
. نجاتَم بده ، غلط کردم . . نجاتَم بده

43:43.880 --> 43:46.540
. نجاتَم بده . . غلط کردم

43:46.540 --> 43:50.510
منشي " او " ، حالِتون خوبه ؟
منشي " او " ؟

43:50.510 --> 43:54.770
. پاشو . . به خودت بيا

43:54.770 --> 43:59.880
اينطور فايده نداره ؛ منشي " جانگ " ؟
منشي " جانگ " ؟

44:34.590 --> 44:37.660
براي چي ميخواستيد "او ريجين"ـو ببينيد ؟

44:37.660 --> 44:40.480
ميخواستيد بهش چي بگيد ؟

44:40.480 --> 44:42.860
فکرکردي کي هستي که
داري سرَم فرياد ميکِشي ؟

44:43.690 --> 44:45.790
. ميخواستم بعنوانِ روانپزشکِ مخفيت ، ببينمِش

44:45.790 --> 44:49.590
خانم رئيس ، براي چي ميخواستي
روانپزشکِ مخفيِ منو ببيني ؟

44:49.590 --> 44:52.160
ميخواستيد با ديدنِش ديگه چه چيزاي
بيشتريُ بفهميد ؟

44:52.160 --> 44:54.000
. برگرد به شرکت

44:54.000 --> 44:58.440
بجاي شرکت " آي دي " ، خودتُ آماده کن که
. توي جلسه ي ويژه ي سهامدارا شرکت کني

44:58.440 --> 45:02.190
بعد از جلسه ، يه جاي مهمُ برات درنظر ميگيرم ؛

45:02.190 --> 45:05.020
ممکنه بذارمِت توي بخش ساخت و سازِ
. " گروهِ " سونگجين

45:05.840 --> 45:07.990
. پيشنهادِتونو رد ميکنم

45:08.560 --> 45:13.540
چکار ميکني ؟ -
بهتون که گفتم ، بايد به کاراي ديگه اي برسم ؛ -

45:14.470 --> 45:17.380
. به شرکت برنميگردم

45:46.790 --> 45:49.550
. يه کابوس ديدم ، برام تعبيرِش کن

45:49.550 --> 45:52.830
، تو خوابَم ، انگار هفت سالَم بود و

45:52.830 --> 45:57.140
، داشتم همراهِ يه پسربچه اي که پيانو ميزد

45:57.140 --> 46:00.650
. منم ويولن ميزدم

46:00.650 --> 46:05.480
ممکنه پسري که پيانو ميزده ، تو باشي ؟

46:08.310 --> 46:11.700
نمـ . . نميدونم ؛ من بودم ؟

46:11.700 --> 46:15.160
پسربچه توي اجراي پيانوش يه اشتباهي
، ازش سر ميزنه و

46:15.870 --> 46:18.370
. بجاش منو سرزنش ميکنن

46:19.150 --> 46:23.290
يه مردِ خيلي ترسناکَم منو به زور
، با خودش به سرداب ميبره

46:24.220 --> 46:27.310
يعني اون مَردي که
منو به زور ميبره ، کي ميتونه باشه ؟

46:27.310 --> 46:30.300
نکنه اون بالونِ تبليغاتيِ رقصنده ـس ؟

46:32.540 --> 46:36.580
. " ريجين " -
. تمام روزُ توي سرداب افتاده بودم -

46:37.950 --> 46:42.300
اما ، هرشب ، ساعتِ ده ، اون پسربچه
. ميومد پيشَم

46:43.770 --> 46:47.070
، منم هرشب ساعت ده ، چشم انتظار مينشستم که

46:48.050 --> 46:50.830
. بتونم با اون پسربچه بازي کنم

46:53.300 --> 46:56.520
، يعني اون پسري که منتظرش بودم

47:00.670 --> 47:02.450
تو بودي ؟

47:04.190 --> 47:06.190
، اگه تو نيستي

47:08.380 --> 47:11.060
پس ، " چا دوهيون " بوده ؟

47:11.060 --> 47:12.640
. . تو

47:14.050 --> 47:15.520
ميتوني خاطراتِتُ به ياد بياري ؟ . .

47:15.520 --> 47:18.980
دقيقا تا کجاهاشُ ميدوني ؟

47:18.980 --> 47:24.460
تو و " چا دوهيون " ، کجا و چطوري باهم
نقشه کِشيديد و پيش خودتون چه فکري ميکرديد !؟

47:27.130 --> 47:31.070
بيخيال ؛ نميخواي بهم بگي . . آره ؟

47:31.070 --> 47:36.090
، پس فراموشِش کن
. خودم ازش سردرميارم

47:38.240 --> 47:40.760
. . " ريجين " ، " ريجين "

47:40.760 --> 47:42.830
. دنبالم نيا

47:58.400 --> 48:00.580
. . مامان

48:00.580 --> 48:02.410
. " ريجين "

48:10.420 --> 48:12.920
چي شده ؟ چرا گريه ميکني ؟

48:12.920 --> 48:15.350
اتفاقي افتاده ؟

48:15.350 --> 48:21.970
يادته گفته بودم هروقت که درموردش
کنجکاو شدم ، ازت ميپرسم ؟

48:24.620 --> 48:30.450
، حالا کنجکاو شدم
. ميخوام درمورد پدر و مادرِ واقعيم بدونم

48:30.450 --> 48:32.440
. . پس

48:34.280 --> 48:36.520
. خواهشا بهم بگو

48:50.040 --> 48:53.820
اوضاع با راننده ي " مين سويون " چطور پيش رفت ؟
قبول کرد ببينتِت يا نه ؟

48:53.820 --> 48:56.770
ميخواستم هرچه زودتر باهاش تماس بگيرم ؛

48:57.400 --> 48:59.530
. . و اين هم

49:01.260 --> 49:02.980
اين چيه ؟

49:03.650 --> 49:06.910
همون شجره نامه ي خانوادگي ـيي هست که
، دفعه ي پيش ازم خواسته بوديد

49:06.910 --> 49:10.100
. سوابقِ مهاجرتِ " مين سويون " هم توشون هست

49:11.810 --> 49:16.700
، با توجه به اين مدارک ، ژوئنِ 1993
. مين سويون " و خانم رئيس ، به کُره برميگردن "

49:16.700 --> 49:21.710
و کاملا مشخصه که همراهِش
. يه دختربچه ي شش ساله بوده

49:21.710 --> 49:28.020
بعد از ورود به کُره ، ديگه هيچ سابقه اي
. از اون بچه تو جايي ديده نميشه

49:33.790 --> 49:36.780
مشکل چيه ؟
چيزي ناراحتِتون کرده . . ؟

49:36.780 --> 49:40.381
هنوز تو فکرِ اينَم که دليلِ ورودَم به
، گروه " سونگجين " اين بوده که براي

49:40.407 --> 49:42.620
مدرسه رفتن ، شجره نامه ي
. خانوادگي لازم داشتم

49:42.620 --> 49:45.750
تا قبل از اون زمان ، عضوي از اون
. خانواده به حساب نميومدم

49:45.750 --> 49:49.639
اما ؟ -
، مطمئنم موقع زمستون بود که پدر منو به -

49:49.665 --> 49:51.540
. عمارتِ اصلي بُرد

49:51.540 --> 49:56.470
، اما ، با توجه به اين مدارک ، من از تابستونِ اونسال
. اسمَم توي شجره نامه ي خانوادگي رفته بوده

49:59.380 --> 50:02.354
ممکنه اينطور باشه که با اينکه خانم رئيس
، بهتون اينطور گفته بوده

50:02.380 --> 50:05.420
اما ، درواقع اسمِتون از خيلي وقت
پيش توي شجره نامه ثبت شده بوده ؟

50:05.420 --> 50:09.304
نه ، تا وقتي که پامو
. تو اون عمارت نذاشته بودم

50:09.330 --> 50:13.375
هيچکس توي " سونگجين " ، از وجودِ من .
باخبر نبود

50:14.090 --> 50:17.370
نه ، خب . . پس چطور ميشه که ؟

50:21.980 --> 50:26.900
محض اينکه يه زماني اين سوالُ
. ازم بپرسي ، اينو برات آماده کرده بودم

50:28.420 --> 50:34.080
راستش ، اميدوار بودم که هرگز
. چنين چيزيُ ازم نپرسي

50:38.790 --> 50:43.560
عکسِ مادرت و چندتا از چيزايي که
. برات گذاشته بوده ، اين تو هستن

50:48.290 --> 50:50.430
نميخواي بازِش کني ؟

50:50.430 --> 50:52.460
، باشه بعدا

50:53.660 --> 50:55.910
. هروقت که تنها بودم

50:59.000 --> 51:01.520
. جرئتِ ديدنِشُ ندارم

51:05.910 --> 51:10.060
مادرِ واقعيم ، چطور آدمي بود ؟

51:10.060 --> 51:12.880
. گفته بودي که دوستِت بوده

51:15.900 --> 51:20.340
. . باهوش و مهربون و

51:20.340 --> 51:23.000
. خوشگل بود ، درُس مثلِ خودت . .

51:23.670 --> 51:29.590
، بعد از اينکه زندگيش درهم پيچيده شد
. آدمِ خيلي سردي شد

51:30.530 --> 51:35.690
اما ، بنظرم درواقع يه جور سپرِ محافظ
. براي نجات و بقاي خودش بود

51:36.550 --> 51:39.710
چطور شد که زندگيش به همچين وضعي افتاد ؟

51:42.590 --> 51:47.650
اون خانواده ي نکبت بود که
به يه لحظه ، زندگيشُ به نابودي کِشوند ؛

51:48.640 --> 51:52.280
انگار که فروخته شده باشه ، با اون خانواده ي
ثروتمند ازدواج کرد ؛

51:52.280 --> 51:55.320
. رابطه ي خوبي با شوهرِش نداشت

51:56.820 --> 52:05.670
پدرشوهرِش که يه تاجر بود ، بخاطرِ تواناييِ
، بي اندازه ي مادرت ، حتي بيشتر از پسرِش

52:08.030 --> 52:11.440
. اونو دوس داشت

52:13.160 --> 52:18.130
چه اتفاقي براش افتاد ؟

52:21.670 --> 52:23.760
. تصميم گرفت طلاق بگيرم

52:23.760 --> 52:25.830
« سال 1987 »

52:27.160 --> 52:29.750
حالا شوهرت چي گفت ؟
گفته قبول ميکنه ؟

52:29.750 --> 52:34.700
با پدرشوهر دعواش شد و ورقه هاي طلاقُ
. بهم پرت کرد و بعدشَم از خونه گذاشت و رفت

52:34.700 --> 52:36.750
. بهشون مُهرِشُ زده بود

52:36.750 --> 52:39.097
منم مُهرَمو روي ورقه هاي طلاق زدم و
، اونارو به پدرشوهر دادم و الانَم

52:39.123 --> 52:41.410
دارم از اونجا برميگردم و  از
. جايگاهَم بعنوان رئيس هم کنار کِشيدم

52:41.410 --> 52:44.570
حالا چرا شوهرت خونه رو ترک کرد ؟

52:53.260 --> 52:57.700
. ازش خواهش کردم که از هم جدا بشيم

52:58.430 --> 53:02.350
گفتم که قبل از ازدواجمون ، يکيُ داشتم که
، عاشقِش بودم و

53:02.350 --> 53:04.500
. حتي هنوز تا الانَم عاشقشَم

53:04.500 --> 53:06.500
زده به مُخت ؟

53:06.500 --> 53:10.010
. درهرحال اين ازدواج به اجبارِ پدر بود

53:10.010 --> 53:13.020
. يه رابطه يِ بي عشق

53:13.020 --> 53:16.570
ديگه از دست شوهري که هروقت به من ميرسه
، مشکل خودکم بيني بهم ميزنه ، خسته شدم و

53:16.570 --> 53:19.980
هرکاري که تو اون خونه
. از دستم برميومده رو کردم

53:21.090 --> 53:24.970
خب ، حالا ميخواي چکار کني ؟

53:27.090 --> 53:28.800
. بايد اون آدمو ببينم

53:28.800 --> 53:35.030
اون آدمو ؟ مگه نگفته بودي که پدرت بعد از اينکه
شماهارو از هم جدا کرده بوده ، اونو هم مخفي کرده ؟

53:35.030 --> 53:37.310
. پيداش کردم

53:37.310 --> 53:41.440
. ميخوام برم آمريکا ديدنِش

53:42.400 --> 53:46.750
. احتمالا اون آدم پدرت بوده

53:46.750 --> 53:49.130
. گرچه ، خودمَم هرگز اونو نديدم

53:50.890 --> 53:57.750
، متاسفانه ، وقتي که دوباره بهم ميرسن
. اون وقتِ زيادي براي زنده موندن نداشته

54:02.250 --> 54:04.730
اما ، اون هنوزم خيلي دوسِت داشت ؛

54:05.830 --> 54:11.170
آخه شوهرِشُ ترک کرده بود و
. بازم پيشِ تو موند

54:16.130 --> 54:18.920
. از اينجا به بعدُ ديگه آروم آروم برات ميگم

54:19.780 --> 54:22.080
. يواش يواش برات ميگم

54:24.860 --> 54:26.420
مامان ؟

54:27.090 --> 54:28.760
جونِ مامان ؟

54:30.570 --> 54:32.530
. ببخشيد

54:34.200 --> 54:36.150
براي چي ؟

54:37.050 --> 54:42.140
بخاطر اينکه دوسِت نداشته باشم نيس که
اينکارو ميکنم ، مامان . . خودت که اينو ميدوني ؟

54:43.180 --> 54:45.160
. معلومه که ميدونم

54:45.880 --> 54:48.570
، خودم که نميخوام اينا يادم بياد

54:49.840 --> 54:53.010
، خودشون هِي ميان به ذهنَم و

54:56.200 --> 54:58.510
عذابَم ميدن ؛
. واسه همينه که اينطوريَم

54:59.420 --> 55:02.280
. پس خواهشا درکَم کن

55:03.170 --> 55:06.070
. ميدونم ، درکِت ميکنم

55:06.070 --> 55:09.410
اگه تا اينجاهارو ندونم که
ديگه مادر نيستم . . نه ؟

55:29.390 --> 55:34.020
« " شجره نامه ي خانوادگيِ " چا جونپيو »

55:34.020 --> 55:37.080
« چا دوهيون »

55:38.850 --> 55:42.240
. نجاتَم بده . . غلط کردم -
! نجاتَم بده -

55:42.240 --> 55:44.750
. غلط کردم

55:44.750 --> 55:49.080
! تورو خدا نجاتَم بده ؛ غلط کردم
. . تورو خدا نجاتَم بده

55:49.920 --> 55:52.680
. تورو خدا نجاتَم بده . . غلط کردم

56:16.840 --> 56:19.230
اين عکس اينجا چکار ميکنه ؟

56:21.100 --> 56:22.900
چيه ؟

56:24.720 --> 56:29.080
اين عکسِ مادرمه ، اون مادرم که اسمِش
. تو شجره نامه ي خانوادگيمونه

58:20.210 --> 58:25.330
، چون دفعه پيش اسمَمو بهت نگفته بودم
. حالا ميخوام بهت بگم

58:28.140 --> 58:32.240
. ميدونم اسمِت چيه

58:36.830 --> 58:41.620
ريجين " ، "او ريجين"ـه . . آره ؟ "

58:46.550 --> 58:51.820
. نه ، اسمَم اين نيس که

58:54.190 --> 58:55.960
نيست ؟

59:01.130 --> 59:02.820
. . پس

59:04.810 --> 59:09.060
اسمِت چيه ؟

59:11.111 --> 59:13.650
. . اسمَم

59:15.740 --> 59:19.620
دوهيون " ؟ "
دوهيون " ؟ "

59:22.320 --> 59:24.000
يعني چي !؟

59:24.890 --> 59:27.490
چرا اسمِ "چا دوهيون"ـو داره ميگه ؟

59:31.480 --> 59:34.970
دوهيون " ؟ "
دوهيون " ؟ "

59:34.970 --> 59:36.510
! ماماني

59:36.510 --> 59:40.180
. دوهيون " ، خطرناکِه . . زودباش بيا پايين "

59:40.180 --> 59:42.270
مامان ؟

59:43.280 --> 59:47.510
دوهيون " ، مامان که گفته بود "
. اون تاب خطرناکِه

59:47.510 --> 59:51.340
اگه " دوهيون " چيزيش بشه ، ميدوني که
ماماني هم غصه ميخوره !؟

59:51.340 --> 59:54.710
ميدونم ، مامان . . دفعه ي بعد
. حواسَمو جمع ميکنم

59:54.710 --> 59:57.340
. چقدر تو باهوشي

59:57.340 --> 01:00:01.380
. دخترم " دوهيون " چقدر باهوشِه

01:00:11.340 --> 01:00:13.250
اين . . چي بود ديگه ؟

01:00:14.700 --> 01:00:16.650
. . اسمَم

01:00:17.560 --> 01:00:19.840
. . اسمَم

01:00:20.850 --> 01:00:22.660
اسمِت چيه ؟

01:00:22.660 --> 01:00:25.330
. . اسمَم

01:00:28.560 --> 01:00:31.860
. چا دوهيون"ـه"

01:00:33.428 --> 01:00:40.028
.:: @bollbolljan_com ::.