﻿WEBVTT

00:01.091 --> 00:02.705
<i>...آنچه در "سيلم" گذشت</i>

00:02.706 --> 00:04.814
،ما هممون به فرمانده "آلدن" خوشامد ميگيم

00:04.815 --> 00:07.709
که از خدمت طولاني مدت ـشون برگشتن به خونه

00:08.094 --> 00:11.156
تو فقط و فقط بخاطر يه چيز برگشتي

00:11.157 --> 00:13.075
اون الان "مري سيبلي" ـه

00:13.463 --> 00:15.231
من منتظرت موندم

00:15.232 --> 00:18.033
سالها و سالها، بدون اينکه يک کلمه چيزي بگم

00:18.034 --> 00:19.568
من اسير شده بودم

00:19.569 --> 00:22.005
شايد بتونيم "سيلم" و جادوگرهاش رو فراموش کنيم

00:22.006 --> 00:24.173
شايد بتونيم يه زندگي ديگه ديگه داشته باشيم

00:30.314 --> 00:31.948
!اون نميتونه نفس بکشه

00:31.949 --> 00:33.683
تمومش کن

00:33.684 --> 00:36.486
خواهش ميکنم. دخترم

00:36.487 --> 00:39.255
...ما بهش ميگيم حمله ي روحي

00:39.256 --> 00:40.389
کار جادوگراست

00:40.390 --> 00:42.892
براش دعا کنين

00:49.633 --> 00:51.033
<i>...خداوند پدر، به تو فرمان ميدهد</i>

00:51.034 --> 00:54.470
<i>...خداوند، پسر به تو فرمان ميدهد</i>

00:54.471 --> 00:58.641
<i>...خداوند، روح القدس به تو فرمان ميدهد</i>

00:58.642 --> 01:01.410
<i>...عيسي مسيح به تو فرمان ميدهد</i>

01:01.411 --> 01:03.112
!تمومش کن

01:03.113 --> 01:05.581
<i>دنياي فانيِ خداوند...
...پوست و گوشت انسان را در بر دارد</i>

01:05.582 --> 01:07.750
<i>...رازهاي فرمان هاي او</i>

01:07.751 --> 01:09.986
اگه اينو بفهمن دارِت ميزنن

01:09.987 --> 01:12.421
جادوگرها خيلي وقته زندگيت رو ازت گرفتن

01:12.422 --> 01:15.291
ديگه از اينکه پيوريتان ها بخوان جون منم بگيرن نميترسم

01:15.292 --> 01:18.427
اون روح فاسدي که درونِ تو
سکونت داره، بايد بيرون بياد

01:18.428 --> 01:19.963
وگرنه ميدوني به کجا ميرسي؟

01:19.964 --> 01:22.198
جنون؟

01:22.199 --> 01:23.299
مرگ؟

01:23.300 --> 01:25.868
به من اعتماد داري، "مرسي"؟

01:25.869 --> 01:27.236
بله، پدر

01:27.237 --> 01:29.038
به اينکه کاري نميکنم تا بهت آسيب بزنم؟

01:29.039 --> 01:30.306
خب معلومه

01:37.848 --> 01:40.916
پدر. پدر

01:40.917 --> 01:42.919
<i>،تو را بيرون ميرانم
...هر روح ناپاکي که هستي</i>

01:42.920 --> 01:44.687
<i>...هر قدت شيطاني که هستي</i>

01:44.688 --> 01:45.855
!خواهش ميکنم! التماست ميکنم

01:45.856 --> 01:46.889
<i>هر حمله اي....</i>

01:46.890 --> 01:48.658
<i>....از طرف دشمنان شيطان صفت را</i>

01:48.659 --> 01:51.327
<i>به نام و با قدرت خداوند ما، عيسي مسيح</i>

01:51.328 --> 01:53.363
!اين تويي که به جنون کشيده شدي

02:04.108 --> 02:06.141
چکّش جادوگران

03:20.156 --> 03:30.431
‏.::  www.bolboljan.net ::.

03:34.164 --> 03:35.531
صبح بخير

03:35.532 --> 03:39.034
من، آم، اومدم يه باري رو تحويل
بگيرم که با اون کشتي اومده

03:39.035 --> 03:40.769
شيوع آنفولانزا

03:40.770 --> 03:42.705
پنج نفر مُردن

03:42.706 --> 03:44.207
کشتي تحت قرنطينه ست

03:44.408 --> 03:46.809
قرنطينه؟

03:46.810 --> 03:48.010
به دستور کي؟

03:48.011 --> 03:49.212
"جورج سيبلي"

03:49.213 --> 03:51.213
"از طريق همسرشون، "مري سيبلي

03:51.214 --> 03:53.749
به نظرت يه مرد دلش ميخواد

03:53.750 --> 03:56.552
بدونه که چه زمانيِ تو سراشيبيِ مرگ خودش ميفته؟

03:58.422 --> 04:00.055
نظرت چيه، "جورج"؟

04:00.056 --> 04:02.391
،آيا دوستت، مرد آهنگر

04:02.392 --> 04:04.260
،دلش ميخواد بدونه که فقط چند ساعت ديگه

04:04.261 --> 04:07.163
مرسي لوئيز" بهش اتهام جادوگر بودن ميزنه؟"

04:07.164 --> 04:11.901
که بعد از اون محاکمه و اعدامش
به سرعت انجام ميشه؟

04:11.902 --> 04:13.402
يا اينکه ترجيح ميده

04:13.403 --> 04:16.872
آخرين لحظات عمرش تو بي خبري بگذره؟

04:18.474 --> 04:20.376
"اوه، دلت براش نسوزه، "جورج

04:20.377 --> 04:22.211
اين خونِ بيگناهاني مثل دوست توئه

04:22.212 --> 04:24.680
که باعث ميشه مراسم بزرگ ما ممکن بشه

04:24.681 --> 04:26.449
،هر اتهامي که بهشون زده شد

04:26.450 --> 04:30.719
،هر جلسه ي محاکمه اي که نه براي ما
بلکه توسط ما تشکيل داده شد

04:30.720 --> 04:32.822
هيچکس از نقشه ي ما باهوش تر

04:32.823 --> 04:36.124
و هيچکس هم به قدر کافي شجاع نيست
که بخواد سر راه ما وايسه

04:49.506 --> 04:51.406
دلتون براشون تنگ شده، نه؟

04:54.911 --> 04:57.947
،وقتي که جوون تر بودم

04:57.948 --> 05:01.284
فکر ميکردم اونا به شدت آدماي قابل پيش بيني اي هستن

05:01.285 --> 05:02.818
...ولي حالا

05:02.819 --> 05:06.355
سيلم" به آدمايي مثل اونا بيشتر نياز داره"

05:06.356 --> 05:08.557
مزاحمتون نميشم، فرمانده

05:08.558 --> 05:10.059
نه، نه

05:10.060 --> 05:12.427
...خوشحالم که تو در ميان زنده ها هستي

05:12.428 --> 05:14.630
که حرف بزني

05:14.631 --> 05:16.799
يه چيزايي شنيدم، ميگفتن مريض بودي

05:16.800 --> 05:18.667
بله

05:18.668 --> 05:22.205
يه حمله ي ناگهاني و
،بدون هيچ دليلي

05:22.206 --> 05:24.473
که بعدش يه خواب ناراحت داشتم

05:24.474 --> 05:27.876
که توي خواب، اون بيماري
حتي خواب هام رو هم آلوده کرده بود

05:27.877 --> 05:30.613
خواب هات؟

05:30.614 --> 05:35.785
خواب يه عروسک رو ديدم که
چشماش گشاد و سياه شده بود

05:35.786 --> 05:39.554
،و وقتي که نيمه هاي شب
،بي قرار از خواب پريدم

05:39.555 --> 05:43.626
حاضرم قسم بخورم همون عروسک رو
ديدم که اونجا بود و داشت بهم زُل ميزد

05:43.627 --> 05:46.295
خواب هاي تب دار و هيجاني
ميتونن خيلي واسه آدم واضح باشن

05:46.296 --> 05:48.130
غير از اينکه من حاضرم قسم بخورم

05:48.131 --> 05:51.600
که ديدم پدرم وارد تاريکي شد

05:51.601 --> 05:53.202
و اون عروسک رو برداشت

05:53.203 --> 05:56.338
ولي وقتي که ازش پرسيدم اون چيه، خنديد
...و بهم اطمينان داد که

05:56.339 --> 05:57.973
داشتي خواب ميديدي

05:59.375 --> 06:02.377
شما به صداقت پدر من شک دارين، فرمانده "آلدن"؟

06:02.378 --> 06:03.578
نه

06:03.579 --> 06:05.247
ولي بنظر مياد خودت داشته باشي

06:07.951 --> 06:09.251
...من

06:09.252 --> 06:12.487
شک ندارم که اون مرد خوبيه

06:12.488 --> 06:14.790
...ولي اين اواخر

06:14.791 --> 06:16.191
چي؟

06:16.192 --> 06:18.460
،اگه ميدونستم پيش همچين آدم قابل اعتمادي هستي

06:18.461 --> 06:21.163
مادرت رو از نگراني در مياوردم

06:21.164 --> 06:22.832
جناب دادرس

06:22.833 --> 06:24.733
"بيا بريم، "اَن

06:24.734 --> 06:27.670
بذاريم فرمانده "آلدن" تنها باشه

06:40.484 --> 06:42.117
حرفت رو درست شنيدم؟

06:42.118 --> 06:44.820
يعني ميخواي بگي که
...اَن هيل" قربانيِ"

06:44.821 --> 06:46.322
يه طلسم شده

06:46.323 --> 06:49.392
منم قربانيِ يه طلسم هستم؟

06:49.393 --> 06:52.928
يا اينکه "جان آلدن" بالاخره
به وجود جادوگرها ايمان آورده؟

06:52.929 --> 06:55.364
من انقدري ديدم که ديگه
،نخوام انکارش کنم

06:55.365 --> 06:58.233
...و ميخوام قدم بعديم رو آشکار بردارم
ميخوام يکيشون رو بگيرم

07:00.169 --> 07:01.637
،همونطور که ميدوني

07:01.638 --> 07:03.505
گرفتن يه جادوگر آسون نيست

07:03.506 --> 07:05.541
مگه اينکه بدوني کيه

07:09.012 --> 07:12.081
تو فهميدي جادوگري که "اَن" رو
طلسم کرده کيه؟

07:12.082 --> 07:13.949
کيه؟

07:13.950 --> 07:15.684
بهم بگو

07:15.685 --> 07:17.853
کسي که در نزديکي قربانيش هست

07:17.854 --> 07:19.154
خب

07:19.155 --> 07:23.392
کسي که دختر خودش هم بهش مشکوکه

07:23.393 --> 07:24.559
دادرس "هيل"؟

07:24.560 --> 07:25.861
اون آدم، کسي نيست که بنظر مياد

07:25.862 --> 07:27.229
ميشه بگي کي بينمون هست
که هموني باشه که بنظر مياد؟

07:27.230 --> 07:28.931
تو؟

07:28.932 --> 07:30.065
يا من؟

07:30.066 --> 07:32.868
کي بينمون هست که بار شرم و گناه

07:32.869 --> 07:35.671
يا رازهايي که از اين دنيا مخفي کرديم رو به دوش نکشه؟

07:40.811 --> 07:42.745
من کشيش "متر" هستم

07:42.746 --> 07:43.946
مشکلي هست؟

07:43.947 --> 07:45.180
خب، نه

07:45.181 --> 07:48.316
من و اين بانو داشتيم درباره ي
يه کاري با همديگه حرف ميزديم

07:48.317 --> 07:49.852
يه کار؟ -
بله -

07:49.853 --> 07:51.987
و اينکه اون کار چقدر برام آب ميخوره

07:51.988 --> 07:53.756
!اينجا محل مشهور و خوشنامي ـه

07:53.757 --> 07:56.091
جاي شهوتراني و هرزگي تو نيست

07:56.092 --> 07:58.127
کشيش -
کشيش -

07:58.128 --> 07:59.795
!"کاتن"

08:02.666 --> 08:04.400
منو ببخشيد

08:04.401 --> 08:09.538
عذر ميخوام اگه توهيني کردم

08:11.274 --> 08:13.609
روز خوبي داشته باشيد

08:16.212 --> 08:18.080
اون مرد رو ميشناختي؟

08:19.349 --> 08:22.217
قبلاً نديده بودمش

08:35.599 --> 08:38.934
<i>اوه، آره</i>

08:40.904 --> 08:42.838
اومد

08:44.340 --> 08:46.041
"مرسي"

08:46.042 --> 08:47.910
عزيز دلم، خدا رو شکر

08:47.911 --> 08:49.178
واقعاً

08:49.179 --> 08:51.446
بالاخره اونقدري حالش بهتر شد
که بتونه هواي پائيزي رو نفس بکشه

08:52.983 --> 08:55.584
شکر و سپاس قلبيِ ما بيشتر اوقات ميمونه

08:55.585 --> 08:57.319
براي زماني که واقعاً بهشون نياز ميشيم

09:02.258 --> 09:04.159
مرسي"؟"

09:04.160 --> 09:05.227
چي شده؟ -
نه -

09:05.228 --> 09:07.563
نه، دخترم. نه، نه

09:14.203 --> 09:16.605
!!جادوگر

09:24.014 --> 09:26.048
!جادوگر کيه، "مرسي"؟

09:26.049 --> 09:28.016
!بهمون بگو! جادوگر کيه؟

09:29.052 --> 09:31.053
جادوگر اونه، "مرسي"؟

09:31.054 --> 09:33.355
!اونه؟

09:45.434 --> 09:46.869
!"مرسي"

09:46.870 --> 09:48.270
!"مرسي"

09:49.138 --> 09:50.305
!کمک

09:51.141 --> 09:52.207
!ميشه يکي کمکمون کنه؟

09:52.208 --> 09:53.909
چي شد؟

09:53.910 --> 09:55.811
کنترلمون رو از دست داديم

09:56.812 --> 09:58.812
اون ديگه مال ما نيست

10:07.005 --> 10:08.939
انجمن بي قرار شده

10:08.940 --> 10:12.309
بعضي ها دارن، بخاطر امثال ماها
به بصيرت بزرگِ شما شک ميکنن

10:12.310 --> 10:14.211
کيا؟ اسماشون رو بهم بده

10:14.212 --> 10:15.946
منظورش رو متوجه نيستي، دختر

10:15.947 --> 10:17.782
پس شايد بايد منظورشو دقيق بگه

10:17.783 --> 10:21.485
محاکمه ها با اتهام زدن انجام شدن

10:21.486 --> 10:25.055
و اون اتهامات مبتني بر
کنترل تو روي اون دختر بوده

10:25.056 --> 10:28.225
ماه شکارچي بزودي نزديک ميشه

10:28.226 --> 10:30.061
ولي هنوز اون آهنگر

10:30.062 --> 10:32.362
داره با خوشحالي محصولاتش رو ميفروشه

10:32.363 --> 10:34.164
و خونش براي هدف ما ريخته نشده

10:34.165 --> 10:35.599
چطور جرأت ميکني؟

10:35.600 --> 10:37.668
،قبل از اومدن "مري" وحشت زده نبوديم
،بلکه وحشتناک بوديم

10:37.669 --> 10:39.970
شکارچي نبوديم، بلکه طعمه بوديم

10:39.971 --> 10:42.506
و با همه ي اينها قدرت و بصيرت اون
باعث شده شما تحسين اش کنين؟

10:42.507 --> 10:43.808
نه

10:43.809 --> 10:45.742
فقط بهش شک کردين

10:46.778 --> 10:49.614
اون دختر فقط بخاطر شرايط جسميش ضعيف شده

10:49.615 --> 10:50.981
هيچ چيز بيشتري نيست

10:50.982 --> 10:52.583
سلطه ي من روي اون هنوز پابرجاست

10:52.584 --> 10:54.085
اطمينان ميدي؟

10:54.086 --> 10:55.887
اون فقط يه ذره بايد استراحت کنه

10:55.888 --> 10:57.955
بعدش، دوباره اونقدر قوي ميشه

10:57.956 --> 10:59.423
که بتونه به بقيه جادوگرها رو نشون بده

10:59.424 --> 11:02.126
...يه مسأله ي ديگه ميمونه

11:02.127 --> 11:03.560
"جان آلدن"

11:05.964 --> 11:07.632
خب؟

11:07.633 --> 11:09.967
اون به من مشکوک شده

11:09.968 --> 11:11.869
،اگه اون نميتونه تهديد از طرف اون رو کم کنه

11:11.870 --> 11:16.240
...اونوقت مجبورم خودم دست به کار بشم
که فکر ميکنم بهتره

11:16.241 --> 11:18.575
،اگه اعتماد "جان آلدن" رو ميخواي

11:18.576 --> 11:21.445
توصيه ميکنم اعتمادش رو جلب کني

11:22.714 --> 11:24.148
..."و، "مري

11:24.149 --> 11:26.683
بصيرت تو ما رو راهنمايي ميکنه

11:26.684 --> 11:31.722
من به بقيه گزارش ميدم که
نقشه ي تو بزودي دوباره ادامه پيدا ميکنه

11:34.359 --> 11:37.361
ما خيلي سريع جواب لازم داريم

11:37.362 --> 11:38.662
ميگيريمشون

11:38.663 --> 11:39.863
چطوري؟

11:39.864 --> 11:42.399
...از طريق سريعترين راه واسه پيدا کردن جواب

11:42.400 --> 11:44.635
سرزنش کردن

11:56.081 --> 11:57.881
<i>دارين سعي ميکنين همون يه ذره</i>

11:57.882 --> 12:00.184
<i>ايماني هم که بهتون دارم رو بگيرين، کشيش؟</i>

12:00.185 --> 12:02.953
خانم "سيبلي". نشنيدم اومدين داخل

12:02.954 --> 12:05.389
،مسئوليت شما، خيلي ساده و واضح

12:05.390 --> 12:08.292
اينه که از اون دختره "لوئيز" در
،مقابل تسخير شدن روحش محافظت کنين

12:08.293 --> 12:11.128
ولي با اينحال... آيا
اتفاقي که توي بازار افتاد

12:11.129 --> 12:12.729
دقيقاً نشون اين نبود که دوباره تسخير شده؟

12:12.730 --> 12:15.632
ما هيچ مدرکي نداريم که ثابت کنه
اون کار جادوگرها بوده

12:15.633 --> 12:17.668
پس شما رفتين ديدنش؟

12:17.669 --> 12:19.637
تشخيص دادين چي باعث جنونش شده؟

12:19.638 --> 12:21.272
پدر کشيش اش گفت که داره استراحت ميکنه

12:21.273 --> 12:23.373
و بهتره که اذيتش نکنيم

12:25.377 --> 12:29.413
ميتونم يه سؤال ازتون بپرسم، کشيش؟

12:29.414 --> 12:33.917
وقتي پدر شما ميخواد شيطان رو
از بدن تسخير شده بيرون بکشه، اجازه ميگيره؟

12:33.918 --> 12:35.619
ميره جلو، تق تق در ميزنه

12:35.620 --> 12:39.523
و ازشون ميپرسه الان خوبه
يا بهتره بره يه زمان مناسب تر بياد؟

12:39.524 --> 12:43.260
يا اينکه، با عدالت خداوندي مسلّح شده

12:43.261 --> 12:45.796
و از شيطان ميخواد که بهش جواب بده؟

12:47.032 --> 12:49.400
من و پدرم با همديگه فرق ميکنيم

12:50.668 --> 12:52.870
راه هامون متفاوته

12:52.871 --> 12:54.905
وقتي من يه شکارچي جادوگران رو به اينجا احظار کردم

12:54.906 --> 12:58.843
،که از مردم "سيلم" محافظت کنه
نخواسته بودم شما بياين

12:58.844 --> 13:02.579
ولي نميدونم چي شد، شما اومدين

13:02.580 --> 13:05.983
کاري نکنين از اينکه روي
انتخاب دومم حساب کردم، پشيمون بشم

13:16.294 --> 13:17.661
"فرمانده "آلدن

13:17.662 --> 13:20.197
چه تصادفي

13:20.198 --> 13:22.767
ميخواستم همين الان
اينو بيارم دم خونه تون

13:22.768 --> 13:24.768
نميخواد فکر کنين چي ميتونه باشه

13:24.769 --> 13:28.639
يه مهموني، فردا عصر به افتخار شماست

13:28.640 --> 13:29.940
مهموني؟

13:29.941 --> 13:31.208
نه، لازم نيست

13:31.209 --> 13:33.577
چرا هست، شما الان از هيئت منتخبين هستين

13:33.578 --> 13:36.513
و يه فرصت شخصي هم براي خودم هست
که ميتونم ازش استفاده کنم

13:36.514 --> 13:40.117
و رفتارم که مقداري مهمان نوازانه نبوده
رو جبران کنم

13:40.118 --> 13:42.853
پس روي اومدنتون حساب کنيم ديگه؟

13:42.854 --> 13:46.123
عذر ميخوام، دادرس

13:52.363 --> 13:53.664
"ستوان "هوک

13:53.665 --> 13:55.365
"جان آلدن"

13:55.366 --> 13:57.134
واقعاً بنظرت راه درستي واسه خوشامدگويي

13:57.135 --> 13:58.368
به کسيه که تو رو از دست اون وحشي ها نجات داد؟

13:58.369 --> 13:59.904
اينجا چه غلطي ميکني؟

13:59.905 --> 14:01.105
کار، فرمانده

14:01.106 --> 14:03.507
يه کشتي توي بندرگاه هست
که يکي از بارهاي توش مال منه

14:03.508 --> 14:05.409
،و تا وقتي که قرنطينه برداشته نشه

14:05.410 --> 14:08.412
تو اين شهر جادوگر زده ي شماها گير افتاده م

14:08.413 --> 14:10.681
ما با هم يه قراري داشتيم
....و خيلي هم قرار ساده اي بود

14:10.682 --> 14:12.616
اينکه من ديگه هيچوقت چشمام به تو نيفته

14:12.617 --> 14:14.218
آره. خب، نيازي نيست نگران باشي

14:14.219 --> 14:16.821
ما همون آدماي توي جنگ نيستيم

14:16.822 --> 14:18.588
...ولي

14:18.589 --> 14:21.392
يه کاري هست که ميتوني بکني
تا من زودتر از اينجا برم

14:21.393 --> 14:22.760
چيکار؟

14:22.761 --> 14:26.396
...اون دختري که توي جنگ ازش گفتي
"مري وورند"

14:26.397 --> 14:30.267
فکر کنم الان شده "مري سيبلي"، نه؟

14:30.268 --> 14:31.736
...يه معارفه ي کوچيک قطعاً ميتونه

14:31.737 --> 14:33.370
نزديک "مري" نميشي

14:33.371 --> 14:35.206
وگرنه چي، "جان"؟

14:35.207 --> 14:36.240
چيکار ميکني؟

14:36.241 --> 14:38.575
کاري بايد آخرين بار باهات ميکردم

14:40.044 --> 14:41.745
مراقب باش، فرمانده

14:41.746 --> 14:42.979
،قبل از اينکه يه مرد کسي رو تهديد کنه

14:42.980 --> 14:45.049
....بايد ببينه چيا رو ميخواد به خطر بندازه

14:45.050 --> 14:48.352
مگه اينکه واست مشکلي نباشه
که من بخوام به مردم خوب "سيلم" بگم

14:48.353 --> 14:50.687
...که "جان آلدن" واقعاً کيه

14:50.688 --> 14:55.025
نه اون مَرديه که همه ميشناسن
و نه اون قهرمان جنگي که نشون ميده

14:58.163 --> 15:01.365
ازت ميخوام با نهايت سرعت
،کارت رو اينجا تموم کني

15:01.366 --> 15:06.636
و بعدش با کالسکه، با اسب، با کشتي
يا هرچي ديگه، ميخوام از اينجا رفته باشي

15:08.364 --> 15:09.913
قول ميدم

15:24.917 --> 15:27.406
..."غذا دادن به آقاي "سيبلي

15:27.407 --> 15:29.291
باشه براي بعد از برگشتن من از مهموني

16:08.795 --> 16:10.596
ببخشيد

16:10.597 --> 16:11.696
"خانم "سيبلي

16:11.697 --> 16:13.398
شما؟

16:13.399 --> 16:15.934
"من "هوک" هستم... "ويليام هوک

16:15.935 --> 16:17.903
گستاخيِ من رو ببخشيد، ولي ميخواستم

16:17.904 --> 16:20.772
اگه امکانش هست درباره ي کشتيِ
شما که توي اسکله توقف کرده صحبت کنم

16:20.773 --> 16:23.409
،همونطور که بدون شک خبر دارين
اون تحت قرنطينه ست

16:23.410 --> 16:24.809
خب، اصلاً مشکلي نيست

16:24.810 --> 16:27.679
من فقط ميخوام وارد اون کشتي
بشم و بارم رو تحويل بگيرم

16:27.680 --> 16:29.748
و خطر آلوده شدن رو به جون بخرين؟
يا بدتر از اون؟

16:31.117 --> 16:33.785
خب، پس اين بايد بارِ شما
"خيلي باارزش باشه، آقاي "هوک

16:33.786 --> 16:35.520
متأسفم

16:35.521 --> 16:37.522
هيچکس اجازه نداره وارد اون بشه

16:37.523 --> 16:39.491
،"خب، شايد آقاي "سيبلي

16:39.492 --> 16:41.093
دليل من رو بپذريرن

16:42.762 --> 16:44.930
،"بهتون اطمينان ميدم، آقاي "هوک

16:44.931 --> 16:48.534
نظر من و شوهرم، درباره ي همه چي، يکيه

16:48.535 --> 16:49.935
عصر بخير

16:54.840 --> 16:57.409
مرسي"، اگه صدامو ميشنوي"
،التماست ميکنم

16:57.410 --> 16:59.144
اسم اون ارواحِ انتقام جويي

16:59.145 --> 17:00.612
که کالبد تو رو تسخير کردن بهم بگو

17:00.613 --> 17:02.747
اون به اندازه کافي زجر نکشيده؟

17:02.748 --> 17:04.616
بخاطر همينم ميخوام
...زجر کشيدنش رو تموم کنم

17:04.617 --> 17:07.319
ميخوام از شيطان درونش آزادش کنم

17:12.758 --> 17:14.993
کشيش "متر"؟

17:21.434 --> 17:22.701
گياه "غافث"؟

17:22.702 --> 17:28.139
اون... آم، پيشنهاد داروساز بود

17:28.140 --> 17:30.642
گياهي بدون ارزش دارويي

17:31.711 --> 17:33.612
از اين در جن گيري استفاده ميشده

17:36.916 --> 17:38.117
بيدار شده

17:42.155 --> 17:43.622
مرسي"؟"

17:43.623 --> 17:45.557
صداي منو ميشنوي؟

17:45.558 --> 17:46.992
بله، کشيش

17:46.993 --> 17:50.029
بنظر حالش خوبه

17:51.297 --> 17:53.598
چشماش شفاف هستن

17:53.599 --> 17:55.767
پيشونيش هم داغ نيست

17:55.768 --> 17:57.402
خدا رو شکر

18:01.942 --> 18:03.408
خداي من

18:07.113 --> 18:08.380
اين چيه ديگه؟

18:09.649 --> 18:11.417
آرايشگر خون کثيف اون رو خارج کرده

18:11.418 --> 18:13.752
وقت کافي نداشته جاش خوب بشه

18:24.597 --> 18:25.831
"اَن"

18:25.832 --> 18:27.832
چه غافلگيريِ دوست داشتني اي

18:27.833 --> 18:29.801
انتظار داشتم فقط اعضاي هيئت رو ببينم

18:29.802 --> 18:32.471
اوه، پدرم رو متقاعد کردم که بذاره بيام

18:32.472 --> 18:34.906
نتونست رد کنه، اونم يه
"دور همي به اين کميابي توي "سيلم

18:34.907 --> 18:38.344
که نه تله اي توش در کاره
و نه آدماي عصباني توشن

18:40.112 --> 18:42.181
قشنگه، نه؟

18:43.149 --> 18:44.483
يه هديه از طرف پدرمه

18:44.484 --> 18:45.850
اجازه هست ببينمش؟

18:51.357 --> 18:52.992
خيلي عاليه

18:54.694 --> 18:56.295
...منو ببخش عزيزم

19:03.403 --> 19:04.770
کم کم داشتم ميترسيدم که صاحب مجلس

19:04.771 --> 19:07.305
قرار نيست تو جشن خودش بياد

19:07.306 --> 19:09.808
خب، شير يا خط انداختم

19:09.809 --> 19:11.810
گفتم اگه شير اومد... خونه ميمونم -
و اگه خط اومد؟ -

19:11.811 --> 19:13.445
دوباره ميندازم و دعا ميکنم تا شير بياد

19:13.446 --> 19:15.647
شانس نداشتم

19:15.648 --> 19:18.650
خب، فکر ميکنم بيشتر از اون چيزي
که انتظار داشتي وجوه مشترک

19:18.651 --> 19:20.852
بين خودت و اعضاي ديگه ي هيئت پيدا ميکني

19:20.853 --> 19:23.188
اوه. اونام فکر ميکنن "سيلم" مجنون شده؟

19:25.090 --> 19:27.926
از خودت پذيرايي کن

19:29.229 --> 19:31.129
"فرمانده "آلدن

19:31.130 --> 19:33.898
چقدر خوبه که شما رو بين زنده ها ميبينم

19:33.899 --> 19:35.501
و ميتونين حرف بزنين

19:35.502 --> 19:37.368
ريشه ي سنبل الطيب؟

19:37.369 --> 19:39.871
تونستي وسايل لازم براي
شکارچي رو يه جا جمع کني

19:39.872 --> 19:41.540
،آره، خب، متأسفانه

19:41.541 --> 19:45.010
ديگه نميتونم از امنيت کسايي که
دوسشون دارم مطمئن باشم

19:45.011 --> 19:46.878
ظاهراً، اونهايي توي "سيلم" هستن

19:46.879 --> 19:49.280
که بالاتر از تهديد کردن
بچه ها کاري نميکنن

19:50.250 --> 19:51.783
اون بچه نيست، دادرس

19:51.784 --> 19:52.884
،قطعاً نيست

19:52.885 --> 19:55.921
با توجه به اينکه اينطوري
داره واسه "جان آلدن" حرص ميزنه

19:58.958 --> 20:00.826
"خانم "سيبلي

20:00.827 --> 20:03.928
با خبراي جديد مستقيم اومدم پيش شما

20:07.633 --> 20:10.535
بدن "مرسي لوئيز" ديگه تسخير شده نيست

20:10.536 --> 20:12.037
شما مطمئنيد؟

20:12.038 --> 20:13.839
کامل آزمايشش کردم

20:13.840 --> 20:16.475
نتونستم هيچ نشانه اي از باقي مونده ي
شيطان درونش پيدا کنم

20:16.476 --> 20:19.210
چه نعمت بزرگي

20:19.211 --> 20:20.612
شانس و اقبال خيلي خوبي داشته

20:20.613 --> 20:23.082
اين نشونه اي از کم شدن قدرت جادوگران

20:23.083 --> 20:24.949
...يا بيشتر شدن وحشت اونهاست

20:24.950 --> 20:27.919
اين جواب بردباري و مقاومت ماست

20:27.920 --> 20:30.355
،منو ببخشيد، آم، جناب کشيش

20:30.356 --> 20:32.691
،از اونجايي که من تو اين چيزا خيلي وارد نيستم

20:32.692 --> 20:36.561
ولي ميشه بگيد اون چطوري
خودش رو از چنگال شيطان رها کرده؟

20:36.562 --> 20:39.364
،من آثاري از گياه غافث رو پيدا کردم

20:39.365 --> 20:41.933
،و همينطور يه بريدگي روي شکم اون دختر

20:41.934 --> 20:45.737
و فکر من رو به اين سمت برد که
يه جن گيري انجام شده

20:47.407 --> 20:48.607
جن گيري؟

20:48.608 --> 20:51.677
يه آئين مذهبي کاتوليک اينجا
،توي "سيلم" انجام شده

20:51.678 --> 20:55.113
و اونوقت شما با گستاخي
اين رو خبر خوب قلمداد ميکنين؟

20:55.114 --> 20:57.616
ميدونين "سيلم" از چي بيشتر از

20:57.617 --> 20:59.585
جادوگرها تنفر داره، کشيش؟

21:00.687 --> 21:02.321
يه کاتوليک

21:02.322 --> 21:04.122
،ولي با اين وجود جلوي چشمان هوشيار شما

21:04.123 --> 21:05.890
،شما به هر دوي اينها اجازه ي رشد دادين

21:05.891 --> 21:08.127
...اين اتفاق کي ممکنه افتاده باشه، کشيش

21:08.128 --> 21:10.929
وقتي که شراب خواري يا
همخوابي با فاحشه ها حواستون رو پرت کرده بود؟

21:12.965 --> 21:14.299
..."خانم "سيبلي

21:14.300 --> 21:18.370
برداشتن شيطان و گذاشتن
...يه کافر بجاي اون پيروزي نيست

21:18.371 --> 21:20.272
،بنظر مياد حتي وقتي که موفق ميشيد، کشيش

21:20.273 --> 21:21.573
بالاخره يه جوري بايد نااميدمون کنين

21:26.179 --> 21:28.246
،ما در زمان جنگ داريم زندگي ميکنيم

21:28.247 --> 21:30.515
دشمنان ما در ميان ما هستن

21:30.516 --> 21:33.719
بنابراين، زماني بهتر از
اين زمان نيست

21:33.720 --> 21:36.488
که به ورود يک دوستِ جديد به جنگمون خوشامد بگيم

21:36.489 --> 21:40.625
جنگي که عليه نيروهاي تاريکي که
شهرمون رو تهديد ميکنن، شروع شده

21:40.626 --> 21:44.530
جادوگرها در مقابل يه قهرمان جنگ
قطعاً هيچ شانسي ندارن

21:44.531 --> 21:47.232
...جديدترين عضو هيئت منتخبين ما

21:47.233 --> 21:49.568
"فرمانده "جان آلدن

21:55.841 --> 22:00.311
اگه جادوگرها مردم عادي نبوده باشن چي؟

22:00.312 --> 22:04.849
اونهايي نبوده باشن که غذاهاي ما رو
نگه ميداشتن و يا بچه هاي ما رو بدنيا مياوردن؟

22:04.850 --> 22:09.020
اگه جادوگرها کسايي بوده باشن که ما
بهشون اطمينان کرديم که ما رو هدايت کنن چي؟

22:13.693 --> 22:17.496
شايد يکي از اعضاي
هيئت ارزشمند ما باشن؟

22:21.968 --> 22:25.436
،خب، اميدوارم اينطور نباشه
چونکه الان من يکي از شمام

22:26.439 --> 22:27.606
و با همديگه، مطمئنم

22:27.607 --> 22:31.710
اين بلايي که داره اين شهر رو
پژمرده ميکنه رو از بين ميبريم

22:39.452 --> 22:41.587
"کشيش "متر

22:43.288 --> 22:44.690
..."ببخشيد، "گلوريانا

22:44.691 --> 22:47.158
..."خانم "امبري

22:47.159 --> 22:49.460
،ولي من امروز روز سختي داشتم

22:49.461 --> 22:51.229
و بخاطر همين هنوز شروع نکردم
که براي خطبه ها و موعضه هاي فردا آماده بشم

22:51.230 --> 22:52.764
...ميخواستم فقط ازت تشکر کنم

22:52.765 --> 22:55.500
بخاطر اينکه ديروز توي ميخانه نشون دادي

22:55.501 --> 22:57.202
چقدر عميقاً بهم اهميت ميدي

22:57.203 --> 22:58.803
"و شمام همينطور، خانم "امبري

22:58.804 --> 23:00.605
ولي بايد بهتون اطمينان بدم که جدا کردن شما

23:00.606 --> 23:03.875
از اون شخصيت ناخوشايند، فقط به قصد خيرخواهي بود

23:03.876 --> 23:05.777
خيرخواهي؟

23:05.778 --> 23:08.213
هم اون هم دلسوزي

23:08.214 --> 23:09.681
دلسوزي و خيرخواهي؟

23:09.682 --> 23:10.882
متأسفانه

23:10.883 --> 23:14.553
و هيچ ربطي به احساسات نداشت؟

23:14.554 --> 23:16.587
نه بيشتر از احساساتي که براي

23:16.588 --> 23:18.223
...هرکدوم از موجودات نيازمند خدا دارم

23:18.224 --> 23:20.959
...يه بچه ي گرسنه

23:20.960 --> 23:22.427
و يا يک حيوان زخمي

23:22.428 --> 23:23.595
يه فاحشه چي؟

23:23.596 --> 23:25.897
..."گلوري"

23:25.898 --> 23:28.232
خانم "امبري"، ميدوني من از
اينجور کلمات تنفر دارم

23:28.233 --> 23:29.835
،ولي تو خونه ي خدا

23:29.836 --> 23:31.302
هيچ فريبي در کار نيست

23:31.303 --> 23:34.138
اين چيزي نيست که ميخواي
درباره ش موعظه کني؟

23:34.139 --> 23:36.675
اينکه يه فاحشه، يه فاحشه ست؟

23:36.676 --> 23:39.077
..."درست مثل کسي که ميگه "دلسوزي

23:39.078 --> 23:40.712
...در حالي که منظورش "شهوت" ـه

23:40.713 --> 23:43.314
ميگه "خيرخواهي" در حالي که
منظورش "حسادت" ـه

23:43.315 --> 23:44.883
حسادت؟

23:44.884 --> 23:49.120
فکر کن به زماني که
،دهان يه مرد ديگه روي دهان منه

23:49.121 --> 23:53.058
...بدنش رو به بدن من فشار ميده

23:53.059 --> 23:55.526
با کمر و بدنش من رو پوشونده

23:55.527 --> 23:58.162
خدايا، بي تقوايي اون رو ببخش

23:58.163 --> 24:03.635
اين همون خداييه که وقتي تو تخت با من بودي
و کيرت رو فرو ميکردي تو من و در مياوري، صداش ميزدي؟

24:03.636 --> 24:06.437
،همون خدايي که ازش تشکر ميکردي

24:06.438 --> 24:09.875
وقتي زبون من روي سينه ت
و بالاي رون پات حرکت ميکرد؟

24:09.876 --> 24:12.911
همون خدايي که بهش دعا ميکنم

24:12.912 --> 24:15.446
که وعده ي تو براي برگشتن
پوچ نباشه؟

24:15.447 --> 24:17.082
گلوريانا"، تو نبايد اينجا باشي"

24:17.083 --> 24:18.283
وگرنه چي؟

24:18.284 --> 24:23.455
...اينجا چيکار ميکني
تو خونه ي خدا؟

24:28.660 --> 24:30.061
...کات".... "کاتـ"

24:30.062 --> 24:31.295
...کاتن". "کاتن". "کاتـ"

24:31.296 --> 24:32.831
کاتـ... آخ"

24:32.832 --> 24:35.100
نه، خواهش ميکنم

25:51.043 --> 25:52.844
"آقاي "سيبلي

25:52.845 --> 25:55.080
"اسم من "هوک" ـه... "ويليام هوک

25:55.081 --> 25:58.649
و من يه بار توي کشتيِ شما دارم
که توي بندرگاه توقف کرده

25:58.650 --> 26:01.552
ولي همسر شما با برداشتن
قرنطينه مخالفت ميکنه

26:01.553 --> 26:05.190
"با اينکه زيباييِ خانم "سيبلي
،فراتر از اينه که بخوام درباره ش حرف بزنم

26:05.191 --> 26:08.427
اما ميخوام بدونم کدوم زني واقعاً
ميتونه ضرورت هاي حرفه ي يه مرد رو درک کنه؟

26:08.428 --> 26:10.128
...اونها هميشه

26:11.697 --> 26:14.499
...آ... آقا

26:14.500 --> 26:17.135
بيماريتون باعث شده
شما کر و لال بشيد؟

26:17.136 --> 26:18.837
...من

26:51.297 --> 26:54.733
من يه مقدار از خودم ناراحتم، فرمانده

26:54.734 --> 26:55.472
چرا؟

26:55.473 --> 26:58.308
من شما رو به بهانه ي الکي به خونه م دعوت کردم

26:59.710 --> 27:02.145
،به اميد اينکه بتونم اعتمادتون رو جلب کنم

27:02.146 --> 27:04.981
ولي بطور واضح دقيقاً خلافش رو انجام دادم

27:04.982 --> 27:07.150
منظورتون چيه، دادرس؟

27:07.151 --> 27:08.818
شايد اينطوري عاقلانه تر بود

27:08.819 --> 27:12.822
که ميومدم حقيقت رو درباره اي اينکه
من کي ام و چي ام بهتون ميگفتم

27:12.823 --> 27:14.624
و اين حقيقت چيه؟

27:14.625 --> 27:16.859
يه پدر نگران

27:19.230 --> 27:22.932
...سه روز پيش، دختر من طلسم شد

27:22.933 --> 27:24.568
يا اينطور فکر ميکنم

27:24.569 --> 27:26.135
....و با اينحال وقتي ازتون پرسيد، شما

27:26.136 --> 27:27.804
دروغ گفتم... آره

27:27.805 --> 27:29.706
چطور ميتونستم اجازه بدم
که فکر کنه کسايي اون بيرون هستن

27:29.707 --> 27:31.208
که ميخوان بهش آسيب برسونن؟

27:31.209 --> 27:33.043
تو خودت ديدي با اون دختره
لوئيز" چيکار کردن"

27:33.044 --> 27:35.545
ذهنش ديگه مال خودش نيست

27:35.546 --> 27:38.882
اگه "اَنِ" من هدف بعديشون باشه چي؟

27:40.251 --> 27:42.652
...من و تو يه دشمن مشترک داريم

27:42.653 --> 27:47.323
جادوگرهايي که به "اَن" من
و هممون آسيب ميرسونن

27:47.324 --> 27:48.858
و اون جادوگرها کيان؟

27:48.859 --> 27:51.694
اين هنوز يه معماست

27:53.130 --> 27:55.865
...بايد اعتراف کنم که، آم

27:55.866 --> 27:57.567
شما رو دست کم گرفته بودم

27:57.568 --> 27:58.935
ممنونم

27:58.936 --> 28:01.070
تو خيلي عوضي تر از اوني هستي

28:01.071 --> 28:02.472
که فکر ميکردم

28:02.473 --> 28:04.241
شايد تو "اَن" رو طلسم نکرده باشي

28:04.242 --> 28:05.909
شايد توضيحاتي که دادي درست بوده باشه

28:05.910 --> 28:07.777
ولي من اينطور فکر نميکنم

28:07.778 --> 28:09.379
فکر ميکنم تو آدم کثيفي هستي

28:09.380 --> 28:13.583
،و به محض اينکه يه مدرک پيدا کنم
تمام "سيلم" هم اينو ميفهمن

28:17.888 --> 28:20.790
،اون خواسته شما رو ببينه
ولي هيچ نشونه اي از ترس و اضطراب نداره

28:20.791 --> 28:22.792
نگران نباش، تغيير ميکنه

28:24.462 --> 28:26.663
دزدکي وارد خونه ي من شدي؟

28:26.664 --> 28:29.265
ميدوني چه بلايي سر دزدها
توي "سيلم" مياد؟

28:29.266 --> 28:31.468
نه

28:31.469 --> 28:34.771
ولي ميدونم چه بلايي سر جادوگرها مياد

28:46.183 --> 28:48.051
اين چيه؟

28:48.052 --> 28:51.088
شايد سؤاليه که بهتر باشه
از آقاي "سيبلي" بپرسيد

28:52.423 --> 28:53.923
،رنج و درد شوهر من

28:53.924 --> 28:56.092
باعث شده عقل و فهم اش رو از دست بده

28:57.228 --> 28:59.596
و با اين حال هردوي اينها در واقع لازمه

28:59.597 --> 29:01.698
که آدم توي "سيلم" انگشت نما نشه؟

29:02.900 --> 29:04.601
"من تهديد واسم اهميتي نداره، آقاي "هوک

29:04.602 --> 29:07.136
من هم نيازي به تهديد کردن ندارم

29:07.137 --> 29:10.840
بنابراين، شايد بتونيم جلوي
مطرح شدن اين يادداشت رو

29:10.841 --> 29:14.277
توي هيئت منتخبين بگيريم

29:14.278 --> 29:17.580
يا بهت اجازه ميدم وارد کشتيِ من بشي

29:17.581 --> 29:21.318
وگرنه با اتهامات خيلي خطرناکي روبرو ميشم، نه؟

29:22.286 --> 29:23.452
خيلي خب

29:23.453 --> 29:27.056
نيمه شب، نگهبان هاي کشتي
،رو ميفرستم برن خونه

29:27.057 --> 29:29.058
و تو ميتوني بري و بارِت رو از تو کشتي برداري

29:29.059 --> 29:30.993
حالا برو بيرون

29:40.671 --> 29:43.172
احساسم بهم خيانت ميکنه؟

29:43.173 --> 29:45.509
!اون ميتونست تو رو رسوا کنه! هممونو

29:45.510 --> 29:47.009
مرسي" هم ميتونست"

29:47.010 --> 29:50.012
ارتباط ما باهاش قطع شده بود

29:50.013 --> 29:51.515
چطوري؟

29:51.516 --> 29:53.182
...يه جن گيري

29:53.183 --> 29:55.719
که بدون شک توسط پدر احمقش انجام شده

29:55.720 --> 29:57.754
پس بايد جايگزينش کنيم

29:57.755 --> 30:00.123
و ميشه بگي چرا بايد
براي بار دوم اين رو قبول کنه؟

30:00.124 --> 30:01.458
قبول نميکنه

30:01.459 --> 30:04.394
،مگه اينکه يه بخشي هنوز درون اون دختر باشه

30:04.395 --> 30:05.695
که بتونيم جذبش کنيم

30:05.696 --> 30:07.831
و اون کدوم بخشه؟

30:07.832 --> 30:09.866
همون بخشي که تو يه زماني
...درون من بهش رسيدي

30:09.867 --> 30:14.837
همون تيکه ي کوچيکي که درونش هست
و دلش يه زندگي خوب طولاني ميخواد

30:14.838 --> 30:16.806
پس بايد سريع عمل کني

30:16.807 --> 30:18.841
من، خودم حواسم به آقاي "هوک" هست

30:18.842 --> 30:22.512
..."ولي، "تيتوبا

30:22.513 --> 30:24.181
الان زمان خيلي خطرناکيه

30:24.182 --> 30:26.382
خوني که ريخته ميشه، نبايد
ردّش به ماها برسه

30:26.383 --> 30:27.551
ميفهمي که؟

30:27.552 --> 30:29.886
کاملاً

30:38.929 --> 30:43.032
اگه ميدونستم از دوستاي
،جان آلدن" هستي"

30:43.033 --> 30:45.968
يه قاصد ديگه پيدا ميکردم

30:45.969 --> 30:49.071
بهت اطمينان ميدم، ما دوست نيستيم

30:49.072 --> 30:51.074
،اگه حقيقت رو درباره اون مرد ميدونستي

30:51.075 --> 30:53.710
درباره ي همچين اتهامي به من تجديدنظر ميکردي

30:55.345 --> 30:57.247
و اون حقيقت چيه؟

31:01.452 --> 31:06.022
،در هر صورت
مانع از سر راه برداشته شد

31:06.023 --> 31:09.992
تا نيمه شب بسته به دستت ميرسه

31:09.993 --> 31:14.430
اسم من رو پيش اون نياوردي که؟

31:14.431 --> 31:16.332
من به هموني که بهم دستور دادي عمل کردم

31:18.302 --> 31:21.538
ولي هنوز، نميتونم جلو خودمو بگيرم
...که برام سؤال نشه... اين بسته

31:21.539 --> 31:27.910
بهت انقدر پول دادم که
"هيچ چيزي برات سؤال نشه، آقاي "هوک

31:40.324 --> 31:43.192
<i>"مرسي"</i>

31:47.197 --> 31:48.331
تنهام بذار

31:48.332 --> 31:49.933
<i>من تنهات نميذارم</i>

31:49.934 --> 31:51.501
<i>نميتونم</i>

31:51.502 --> 31:53.602
<i>تو بهم نياز داري</i>

31:54.772 --> 31:56.205
تو يه دروغگويي

31:56.206 --> 31:57.874
من بهت نياز ندارم

31:57.875 --> 31:59.575
<i>،وقتي در مقابل من مقاومت ميکني</i>

31:59.576 --> 32:02.879
<i>وقتي شيطاني رو نشون ميدي
،که فقط تو ميتوني ببينيش</i>

32:02.880 --> 32:04.313
<i>اونا چيکار ميکنن؟</i>

32:04.314 --> 32:06.949
<i>بهت زنجير ميزنن</i>

32:06.950 --> 32:09.786
<i>براي روح بيچاره ي تو گريه ميکنن</i>

32:09.787 --> 32:11.688
!از اينجا برو! برو

32:11.689 --> 32:13.723
<i>،بدون من، تو فقط يه دختري</i>

32:13.724 --> 32:16.192
<i>،ضعيف و معمولي</i>

32:16.193 --> 32:20.663
<i>...ولي وقتي من درونت باشم، تو</i>

32:20.664 --> 32:22.799
<i>قادر مطلق هستي</i>

32:22.800 --> 32:24.734
<i>حالا ساکت باش</i>

32:24.735 --> 32:27.170
<i>بهشون اجازه نده بهت ترحّم کنن</i>

32:27.171 --> 32:31.407
<i>بهشون يه دليلي بده که ازت بترسن</i>

32:34.812 --> 32:36.446
!نه! نه

32:51.829 --> 32:53.096
<i>باز کن، دختر</i>

32:53.097 --> 32:55.164
<i>دهانت رو باز کن</i>

32:57.902 --> 32:59.568
<i>آره</i>

32:59.569 --> 33:02.105
<i>همينطوري خوبه</i>

33:02.106 --> 33:06.476
<i>اون تو رو انتخاب کرده
که جانشين اون روي زمين باشي</i>

33:06.477 --> 33:11.881
<i>هيچ افتخاري بالاتر از اين نيست
که در خدمت اون باشي</i>

33:21.759 --> 33:24.761
چي؟ چي؟

33:24.762 --> 33:26.362
چي؟ چي؟ چي؟

33:26.363 --> 33:28.397
<i>اون مال منه</i>

33:37.988 --> 33:39.182
تيتوبا"؟"

33:39.183 --> 33:42.426
مري" تو دردسر افتاده"

33:42.427 --> 33:45.629
،من فقط يه پيشخدمت ام، فرمانده

33:45.630 --> 33:47.431
حق ندارم اينطوري سرزده بيام اينجا

33:47.432 --> 33:49.133
چي شده؟

33:49.134 --> 33:50.968
متأسفانه شما و بانوي من

33:50.969 --> 33:53.403
...يه دشمن مشترک دارين

33:53.404 --> 33:54.805
"آقاي "هوک

33:54.806 --> 33:56.240
...از کجا ميدونستي که اون

33:56.241 --> 33:59.076
من ديدم که شما تو خيابون
وارن" توي ميدون باهم دعوا ميکردين"

33:59.077 --> 34:01.746
اون ميخواد وارد کشتيِ بانوي من بشه

34:01.747 --> 34:03.380
چرا؟

34:03.381 --> 34:06.349
اونطوري که ادعا ميکنه، واسه اينکه
بتونه به يه بسته ي بي ارزش دسترسي داشته باشه؟

34:06.350 --> 34:09.486
يا اينکه مقاصد شوم ديگه اي داره؟

34:10.522 --> 34:11.922
ميخواد ازش دزدي کنه؟

34:11.923 --> 34:14.024
بانوي من هم از همين ميترسه

34:14.025 --> 34:16.126
چرا خانم "سيبلي" بهش اجازه داد
سوار اون کشتي بشه؟

34:16.127 --> 34:17.728
چاره اي نداشت

34:17.729 --> 34:20.464
اون تهديد کرده بود که شايعه اي
...رو از يه رابطه پخش ميکنه

34:20.465 --> 34:22.533
رابطه با شما، فرمانده

34:22.534 --> 34:24.534
...اون سعي کرد منطقي باهاش حرف بزنه، ولي

34:24.535 --> 34:26.570
اون آدمي نيست که با منطق
بشه باهاش حرف زد

34:26.571 --> 34:29.540
خانم "سيبلي" اگه بفهمه
،من اومدم اينجا تنبه ام ميکنه

34:29.541 --> 34:32.242
ولي من ميترسم آقاي "هوک" بهش آسيبي بزنه

34:32.243 --> 34:33.811
...مگه اينکه

34:35.747 --> 34:37.448
حرف بزن دختر

34:38.950 --> 34:42.786
مگه اينکه يه مردي باشه که
بخواد جلوي اونو بگيره

35:52.858 --> 35:55.292
تو به اون حس داري، مگه نه؟

35:55.293 --> 35:57.795
اون"؟"

35:57.796 --> 36:01.064
بايد اسمش رو بگم؟

36:01.065 --> 36:03.700
بنظرت واسه تمام کسايي که امروز
عصر تو مهموني بودن، واضح نبود؟

36:03.701 --> 36:07.237
اين امتياز ويژه ي يه زن نيست

36:07.238 --> 36:09.272
که کسي که دلش ميخواد رو انتخاب کنه؟

36:09.273 --> 36:10.608
چرا هست

36:10.609 --> 36:12.810
همونطور که امتياز ويژه ي يه پدر

36:12.811 --> 36:14.478
اينه که قلب دخترش رو در مقابل

36:14.479 --> 36:16.814
کسايي که حس ميکنه ميخوان بهش آسيب بزنن، محافظت کنه

36:19.184 --> 36:21.985
"مثلاً، "جان آلدن

36:21.986 --> 36:23.854
چرا اينو ميگي؟

36:23.855 --> 36:25.956
،واسه اينکه کاري که ميخواي رو نميکنه

36:25.957 --> 36:28.058
مثل بقيه ي مردهاي جوون
ديگه که توي "سيلم" هستن؟

36:28.059 --> 36:29.860
نه، مسأله اين نيست

36:29.861 --> 36:32.295
اون چطور ميتونه واقعاً مال تو باشه

36:32.296 --> 36:35.866
وقتي که هميشه و هميشه
مال "مري سيبلي" بوده و هست؟

36:38.369 --> 36:40.905
گذشته ي اونا واسه هيچکس پوشيده نيست

36:40.906 --> 36:43.674
ولي فقط در همين حده... گذشته

36:43.675 --> 36:46.410
اون الان يه زن متأهل ـه

36:46.411 --> 36:48.946
"و تو فکر ميکني "مري سيبلي
هم همينطوري وايميسه دست رو دست ميذاره

36:48.947 --> 36:52.783
که تو چيزي که مال اون بوده رو مال خودت کني؟

36:53.952 --> 36:56.887
تو از اون ميترسي، پدر. من نميترسم

36:56.888 --> 36:58.989
تو هنوز بچه اي، نميفهمي

36:58.990 --> 37:00.257
بچه؟

37:00.258 --> 37:02.092
يه دقيقه پيش موافق بودي که من يه زنم

37:02.093 --> 37:03.293
ديگه درباره ش بحث نميکنيم

37:03.294 --> 37:04.628
کي اين دستور رو ميده؟ -
!من -

37:04.629 --> 37:05.729
!پدرت

37:05.730 --> 37:07.064
!صاحب و ارباب تو

37:07.065 --> 37:09.766
هرگونه ارتباط بيشتر تو با
!فرمانده "آلدن" رو ممنوع ميکنم

37:09.767 --> 37:10.835
وگرنه چي ميشه؟

37:10.836 --> 37:13.170
چه مجازاتي در انتظارمه؟

37:13.171 --> 37:16.574
،زندگي منو هم ازم ميگيري
مثل کاري که با دشمنات ميکني؟

37:16.575 --> 37:18.942
،يا اينکه روحم رو ميکشي
مثل کاري که با اونايي که دوسشون داري ميکني؟

37:18.943 --> 37:21.544
!ساکت! يک کلمه ديگه حرف نميزني

37:46.505 --> 37:48.906
بذارش زمين

37:48.907 --> 37:50.607
نه

37:50.608 --> 37:52.977
اين بسته متعلق به منه

37:52.978 --> 37:54.978
يه چيزي که حتي
مري سيبلي" هم نميتونه انکارش کنه"

37:54.979 --> 37:56.513
من از طرف اون نيومدم اينجا

37:56.514 --> 37:58.983
حالا بذارش زمين

38:00.851 --> 38:04.154
...از خودت بپرس، فرمانده

38:04.155 --> 38:05.455
واقعاً ارزشش رو داره؟

38:05.456 --> 38:06.489
چي؟

38:06.490 --> 38:08.592
بهاي پيش کشيدن حساب هاي قديمي

38:08.593 --> 38:10.761
اگه دادرس بفهمه چيکار کردي

38:10.762 --> 38:13.363
اونوقت مجازاتت چيه؟

38:13.364 --> 38:14.932
قتل؟

38:14.933 --> 38:16.433
خيانت؟

38:16.434 --> 38:17.968
هر دوش؟

38:17.969 --> 38:21.939
تو خودت ميدوني اون روز چي شد

38:21.940 --> 38:23.473
آره

38:25.343 --> 38:28.512
ديدم که خون بيگناه رو ريختي

38:28.513 --> 38:31.582
بدون حس پشيموني يا ندامت

38:31.583 --> 38:34.952
آدما رو عين حيوون سلاخي کردي

38:34.953 --> 38:37.020
همشون... مُرده بودن

38:38.890 --> 38:40.691
همشون نه

38:40.692 --> 38:43.360
..."ما يه قراري داشتيم، آقاي "هوک

38:43.361 --> 38:47.364
اون روزي که جلوم زانوي زدي
،و التماسم کردي جونت رو نگيرم

38:47.365 --> 38:48.865
اينکه بذارم زنده بموني

38:48.866 --> 38:51.034
و ديگه هيچوقت همديگه رو نبينيم

38:51.035 --> 38:53.137
تو به قولت وفا نکردي

38:53.138 --> 38:55.573
خوب بهش فکر کن، فرمانده

38:55.574 --> 38:57.141
...اوه، فکر کردم

38:57.142 --> 38:59.242
کاملاً فکر کردم

38:59.243 --> 39:03.813
،و تنها کسي که تأسف خوردم براش
همون کسي بود که نجاتش دادم

39:03.814 --> 39:07.217
"يه مرد بايد سر قولش بمونه، آقاي "هوک

39:07.218 --> 39:11.822
...خب حالا ميخواي
،گلوي منو ببُري

39:11.823 --> 39:13.958
مثل يکي از همون سرخپوست ها؟

39:17.728 --> 39:18.962
نه

39:20.565 --> 39:22.099
نه

41:23.354 --> 41:24.854
"خانم "سيبلي

41:28.126 --> 41:31.361
بنظر مياد بيخوابي، امروز عصر همه گير شده

41:35.433 --> 41:39.569
آخرين باري که با هم حرف زديم رو يادته

41:39.570 --> 41:41.571
تو تاريکيِ قبرستون؟

41:41.572 --> 41:44.308
البته

41:44.309 --> 41:46.543
قول هايي که بهم داديم؟

41:46.544 --> 41:48.745
که تو يه سال ديگه ش برگردي

41:48.746 --> 41:52.015
و تو هم يک نفس منتظرم موندي

41:54.018 --> 41:55.519
اون قول ها دروغ بودن؟

41:57.655 --> 41:59.189
نه

42:00.691 --> 42:02.326
اونا آرزو بودن

42:02.327 --> 42:06.396
که توسط کسايي به هم داده شدن
که هيچي از دنيا نميدونستن

42:07.632 --> 42:09.533
و حالا چي؟

42:11.402 --> 42:13.336
ميدونيم

42:13.337 --> 42:18.975
چيزي که ميخوايم و
کاري که ميکنيم تا زنده بمونيم

42:18.976 --> 42:21.044
هميشه با هم در تناقض هستن

42:32.157 --> 42:34.224
ديروقته، فرمانده

42:34.225 --> 42:35.925
آره

42:35.926 --> 42:37.961
خيلي وقته از زمان خوابم گذشته

42:40.198 --> 42:42.799
"خواب هاي خوب ببيني، "مري

42:47.338 --> 42:49.840
شايد اون خواب ها خيلي وقته شروع شدن

43:12.730 --> 43:15.465
من ميدونم تو چي هستي

43:17.459 --> 43:25.273
.:: @bollbolljan_com ::.