﻿WEBVTT

00:00.220 --> 00:10.815
‏.::  www.bolboljan.net ::.

04:24.220 --> 04:27.815
ناتالي , دو تا سوپ , دو تا آبجو , يه چايي لطفاً

05:34.820 --> 05:36.936
لعنت

06:05.580 --> 06:09.459
ميدونم . ببخشيد

06:09.860 --> 06:13.853
از من معذرت خواهي نکن  تو رئيس مني

06:15.260 --> 06:18.218
اون مهم بود مونيک
و من مهم نبودم

06:19.780 --> 06:24.410
نميخواي يکم شرايط منو درک کني؟
بله کاملا ميفهمم تو يه زن داري

06:25.340 --> 06:27.251
کجا داري ميري؟
ناتالي رو ببينم

06:27.500 --> 06:31.493
و خوشبختانه اون امشب توي آندرلکته
و بعد پيتر . حله؟

06:31.740 --> 06:35.096
حدس امشبت درست نبود پيش آندره نبودم

06:35.660 --> 06:38.015
کيفت رو هم جا گذاشتي

06:38.500 --> 06:41.412
منظورت چيه که ايندفعه پيش آندره نبودي؟

06:42.020 --> 06:47.413
اونارو منتظر نذار . فکر ميکنم کارت عبورت همرات نيست

06:56.260 --> 07:00.378
من يه ساعت منتظرت بودم آلبرت
من که گفتم ببخشيد

07:02.140 --> 07:05.337
اگه با آندره نبودي کجا بودي؟

07:05.580 --> 07:07.491
بيا اينجا

07:09.740 --> 07:11.776
منو ببوس

07:16.620 --> 07:18.531
... تو

07:19.100 --> 07:23.412
کتت رو دربيار
من الان خر تو هستم؟ آره

07:27.500 --> 07:33.609
به هرحال من فکر ميکنم پيتر يه پير دمدمي مزاج واقعيه
موي دماغش از سوراخ بينيش زده بيرون

07:37.180 --> 07:41.139
من واقعاً نگران بودم هيچوقت اينقدر دير نميکردي

07:41.380 --> 07:44.099
فکر کردم اتفاقي برات افتاده

07:44.460 --> 07:48.214
من فکر ميکنم يه اتفاقي افتاده . . چي!؟

07:53.420 --> 07:55.092
ماري لوييز رو هنوز ميشناسي؟

07:55.340 --> 07:57.615
...همون که با هر
آره زن هرليپ . چي شده؟

07:57.860 --> 08:00.693
امشب پيش اون بودم
فکر کردم اون طلاق گرفته

08:00.940 --> 08:06.378
من تو يه مهموني بودم . اون با يه عوضي تو کافه پيکوت ازدواج کرده

08:06.620 --> 08:09.817
چرا امشب رفتي که اونو ببيني؟

08:10.060 --> 08:15.259
امروز صبح اون مرد رو با اون عينک ته استکاني يادته؟ اون شوهرشه

08:15.780 --> 08:19.409
ميدونستم اونو قبلا يه جايي ديدم
آره ديروز هم اونو ديدي

08:19.660 --> 08:22.857
و دوشنبه . انگار هر روز هفته  تو رستوران افتاده

08:23.100 --> 08:28.299
بخاطر غذاهاي خوب
اصلا نميتونستم بفهمم از کجا اونو ميشناسم

08:28.700 --> 08:32.932
يه چيزي هست . . آره يه چيزي در مورد اون مشکوکه

08:33.380 --> 08:35.291
اون خيلي دست و دل بازه

08:37.340 --> 08:39.900
يه کادو برات خريدم

08:42.180 --> 08:45.092
امروز به خاطر آوردم

08:45.900 --> 08:48.289
اسمش دوپنته

08:48.540 --> 08:55.455
من امروز رفتم پيش لوييز تا ببينم اون چرا يهو اينقد به کانديد علاقمند شده . اون چي گفت؟

08:55.860 --> 09:01.935
تا اونجايي که ميدونه اون هنوز به عنوان يه جاکش براي بار پيکوت کار ميکنه

09:03.220 --> 09:07.611
شايد با اون پيکوته پير دعواش شده

09:09.220 --> 09:13.008
اون با مشترياي آلماني خيلي گرم ميگيره . مثل تو

09:14.500 --> 09:20.018
اون پولشو ميده آلبرت . . شايد ميخواد تنوع بشه واسش

09:20.260 --> 09:22.171
يا شايد عاشق ناتالي شده

09:22.420 --> 09:25.776
يا شايدم رستوران رو زير نظر داره

09:28.460 --> 09:31.099
تصور ميکنم بايد وتي رو در جريان بزارم

09:31.540 --> 09:35.294
فردا آلبرت . فردا بهش بگو

11:37.060 --> 11:39.415
سگ چرا پارس ميکرد؟

11:45.980 --> 11:48.653
کمکم کن

11:58.980 --> 12:02.370
رايز
نه رايس

12:07.780 --> 12:13.013
پودينک
نه پودينگ

12:23.100 --> 12:24.533
قهوه

12:27.740 --> 12:31.938
قشنگه اون کيه؟
از دوستاي مامانم از آمستردام

12:32.180 --> 12:36.696
با هم ميرفتن مدرسه
اونقدر صميمي بودن که همه فکر ميکردن خواهرن

12:36.940 --> 12:40.899
شوهر داره؟
خوب ميدوني.. هيچوقت کاملاً مطمئن نبوديم

12:41.140 --> 12:44.496
چيز زياد مهمي نيست
واسه بعضيا آره

12:44.740 --> 12:47.698
اون آدم خوبيه همه دوسش داريم
کي ميخواي اونارو ببيني؟

12:48.620 --> 12:53.057
فردا صبح . آخه فردا تنها فرصتيه که واسه ديدنشون دارم

12:53.300 --> 12:58.328
چون فقط از بروکسل رد ميشن
بايد بيرون شهر اونارو ببينم

12:58.580 --> 13:01.299
تو مجبور نيستي هرروز بياي آخه پول زيادي نميگيري

13:01.540 --> 13:04.737
فردا عروسيه ملونه
اوه فراموش کرده بودم

13:04.980 --> 13:07.574
به آلبرت قول دادم بيام و کمک کنم

13:07.820 --> 13:13.213
گوش کن ديدن مادرت مهمتره
آلبرت رو بسپار به من

13:14.180 --> 13:17.058
مرسي رايس پودينگ

13:24.460 --> 13:27.020
!چرا اينقدر کتکش زدي تقريباً مرده

13:27.260 --> 13:30.616
من بهش دست نزدم
بهت ميگم اصلاً بهش دست نزدم

13:30.860 --> 13:36.173
نگاش کن فوتش کني ميميره
مثل اسکلت ميمونه

13:36.540 --> 13:38.815
کمک کن کاپشنشو در بياريم

13:40.220 --> 13:41.653
صبر کن

13:42.580 --> 13:45.936
چيکار ميکني؟ بلندش کن

13:49.420 --> 13:50.853
اوه خداي من

14:19.860 --> 14:23.648
به نظرتون چطوره؟ خوب شده نه؟

14:24.420 --> 14:28.493
من ديروزسعي کردم راه برم ميدونم گفتين راه نرو ولي کمي راه رفتم

14:28.740 --> 14:32.210
راستش هيچ مشکلي نداشت اصلاً هيچ دردي نداشت

14:32.460 --> 14:34.894
شايد درد داشت اما خيلي کم

14:36.060 --> 14:39.814
من واقعاً راست ميگم ميتونيد از اونا بپرسيد

14:40.060 --> 14:43.132
من توي اتاق بدون هيچ مشکلي راه رفتم از اونا بپرسيد

14:43.380 --> 14:46.372
متاسفم بايد سعي کني صبور باشي

14:49.420 --> 14:53.572
اگه يک هفته ديگه اينجوري ميموند پاتو از دست ميدادي خيلي خوش شانسي که الان اينجايي

14:53.820 --> 14:58.052
خوش شانسم؟ من الان 6 هفته مرتب دارم ميام اينجا. تکون نخور

15:00.220 --> 15:04.736
نگام کن چجوري رنگم پريده . اثرات حبس کشيدنه

15:04.980 --> 15:08.859
ميدونم . ما يک هفته ديگه صبر ميکنيم و تو اين مدت ميتوني تمرين کني

15:09.100 --> 15:12.058
کلاس فرانسه چجوري پيش ميره؟
خوبه خيلي خوبه شاگرد اول شدم

15:12.300 --> 15:14.416
صبح بخير دکتر ببخشيد دير کردم

15:16.860 --> 15:21.775
سلام آلن . بله . . من فکر ميکنم اون ميتونه يه کشاورز خوب فرانسوي بشه

15:22.020 --> 15:23.453
ديگه  بيشتر از اين نميتونم صبر کنم

15:23.700 --> 15:28.012
درست به موقع اومدي کم مونده بود خلبان جوان با اون چوب دستيش بيفته به جون من

15:28.260 --> 15:29.932
خيلي خوب بيا

15:30.180 --> 15:35.891
اوه چه ريش خوشگلي در آوردي شايد اين به تو قدرت تازه بده نه؟

15:38.180 --> 15:42.970
اگه روش درمان اينجوري باشه ميخوام هيچوقت تموم نشه

15:43.220 --> 15:46.132
لطفاً يادت باشه رو اون پات فشار نيار

15:46.460 --> 15:51.329
پنج شنبه بعد بيا ببينمت
پنج شنبه؟ کي ميشه؟

15:51.580 --> 15:54.572
من 6 هفته تو اتاق زير شيرووني هستم

15:54.820 --> 15:59.052
فکر کنم تا کريسمس طول بکشه
بيخيال آلن از ماساژ لذت ببر

15:59.780 --> 16:03.739
ماساژ؟ شما چيزي در مورد ماساژ به من نگفته بودين چه ماساژي؟

16:03.980 --> 16:09.179
نميخواي من پاهاتو ماساژ بدم!؟
برو بيرون . بهش اميد واهي نده ليزا . خدانگهدار

16:09.500 --> 16:11.775
من بيصبرانه منتظر اون ماساژ هستم

16:20.380 --> 16:22.735
مشکليه؟
شايد

16:23.140 --> 16:27.497
آلبرت فکر ميکنه رستوران زير نظره

16:28.780 --> 16:30.213
بگو

16:30.460 --> 16:34.612
يه مرد به اسم ميشل ايپ هفته پيش هر روز توي رستوران غذا خورده

16:34.860 --> 16:39.615
اينجور که آلبرت ميگه توجه خيلي زيادي نداره . قبلاً اتفاق افتاده که مسافراي اين حوالي

16:39.860 --> 16:42.294
براي خوردن شام به اونجا ميرفتن

16:42.540 --> 16:47.660
اما اينبار انگار اونو جايي ديده بوده
پس تصميم ميگيره در موردش تحقيق کنه

16:47.940 --> 16:51.979
اون براي رستوران پيکوت تو خيابون بارا جاکشي ميکنه

16:52.220 --> 16:55.849
و هرگز اتفاق نيفتاده اون غذاشو جاي ديگه بخوره

17:40.300 --> 17:44.054
اگه اونا با هم دعواشون شده بود آلبرت اينقدر شک نميکرد . از کجا ميدوني دعوا نکردن

17:44.300 --> 17:46.860
اونا شب پيش با هم نوشيدني خوردن پس هنوز با هم صميمي هستن

17:47.100 --> 17:51.332
پس اون هنوز با پيکوت کار ميکنه؟
اين چيزيه که آلبرت سعي ميکنه بفهمه

17:51.580 --> 17:58.418
به نظر من اگه اونجا رو تحت نظر دارن امکانش هست اينجارو هم تحت نظر داشته باشن

17:58.660 --> 18:03.495
ولي اين دليل نميشه که کافه کانديد رو با مطب دکتري که براش احترام قائل هستن ربط بدن . اميدوارم

18:03.740 --> 18:07.494
اما اگه کسي در مورد کانديد به اونا خبر داده باشه ممکنه در مورد شما هم بدونه

18:07.740 --> 18:12.256
ببينم اگه اين مرد واقعاً براي پيکوت کار نکنه چي
امشب ميفهميم

18:54.740 --> 18:58.415
بله ژنرال
يک دقيقه درو ببند رنِرت

19:04.020 --> 19:05.453
بيا اينجا

19:10.180 --> 19:15.095
شب سه شنبه به يک لباس فروشي تو خيابون گرند سابلن دستبرد زدن

19:15.340 --> 19:18.412
ميدونستي؟ بله . البته که ميدونستي

19:18.660 --> 19:24.132
و چون فکر کردي مهمه يک گزارش کتبي کامل براي من نوشتي

19:24.380 --> 19:27.213
اون گزارش اينجاست . بله قربان

19:27.460 --> 19:34.252
از اونجايي که تو به اين مورد اشاره کردي که فقط لباس هاي مردانه دزديده شدن

19:34.500 --> 19:40.655
چرا مشخصات لباس هايي که دزديده شده رو ذکر نکردي؟ فکر نکردي برامون مهم باشه؟

19:40.900 --> 19:42.458
ميتونم توضيح بدم قربان . اميدوارم همينطور باشه

19:42.700 --> 19:44.656
از اونا يه ليست تهيه شده قربان

19:44.900 --> 19:49.371
ولي منشي سرگرد برانت روي اون جوهر ريخته قربان

19:49.620 --> 19:54.410
من به ماشين نويس گفتم قبل از اين که شما گزارش رو ببينيد ليست جديد رو بهش ضميمه کنه

19:54.660 --> 19:59.609
اگه اجازه بدين الان ميرم براتون ميارم خيلي معذرت ميخوام ژنرال

20:02.100 --> 20:09.571
درست شنيدم که سرگرد برانت اين گزارش رو ديده؟ بله قربان

20:11.580 --> 20:16.290
پرونده گِشتاپو رو اول يک افسر نيروي هوايي مطالعه کرده؟

20:17.900 --> 20:19.777
چطور اين اتفاق افتاد؟

20:20.020 --> 20:24.696
شما تمام صبح بيرون بودين قربان و سرگرد برانت هم پرونده رو سريعاً خواستن

20:26.060 --> 20:31.293
از اين ثانيه به بعد تحت هيچ شرايطي دوباره نبايد اين اتفاق بيفته روشنه؟

20:31.540 --> 20:33.815
خيلي متاسفم ژنرال
برو بيرون

20:34.060 --> 20:36.779
و اون ليست رو همراه اون ماشين نويس بفرست بيان

20:43.180 --> 20:44.613
برانت

20:53.060 --> 20:55.335
ليست لباسا قربان

20:57.700 --> 21:00.692
مثل احمقا اونجا وانستا
بيارش بده به من

22:07.300 --> 22:09.860
تو بايد استراحت کني دوست من

22:11.020 --> 22:13.853
حالت چطوره؟
لباساي من کجاست؟

22:14.100 --> 22:17.012
تو نبايد نگران لباسهات باشي بايد فکر سلامتيت باشي

22:17.260 --> 22:21.048
انگار از اون سگ شکاري بيشترگرسنه بود
از آخرين باري که غذا خوردي چقدر ميگذره؟

22:21.300 --> 22:24.178
ما ميتونيم لباساي بهتري از اون لباسهاي داغونت بهت بديم

22:24.420 --> 22:29.096
من خيلي سردمه لباسامو ميخوام
سردته چون عصباني هستي

22:29.340 --> 22:32.457
به هر حال لباسات سوزونده شدن

22:32.700 --> 22:36.136
نگه داشتن اون لباسا تو قايق کار خطرناکيه ما همه چيزو نابود کرديم

22:36.380 --> 22:40.339
نابود کردين؟ مدارکم کجاست؟

22:41.100 --> 22:46.254
اول بايد بدوني ما دوستاي تو هستيم احتياجي نيست بترسي

22:46.500 --> 22:51.130
بايد به ما اعتماد کني . چون شانس ديگه اي نداري

22:51.580 --> 22:58.258
ببين .. ما ميدونيم کي هستيو اهل کجايي پس بايد به ما اعتماد کني

22:58.740 --> 23:04.053
ما به تو غذا و لباس و جاي امن ميديم , ما بهت کمک ميکنيم

23:04.380 --> 23:05.893
شما کي هستين؟

23:06.140 --> 23:10.691
همسرم بلژيکيه خودم هلنديم . يک هلندي باوفا

23:10.940 --> 23:16.139
ولي اينجا خيليا مثل من نيستن امکان داشت تورو تحويل آلمان ها بدن شانس آوردي

23:16.380 --> 23:18.974
ما کمکت ميکنيم بري به کشورت

23:20.180 --> 23:23.775
من ميخوام برم سوييس
سوييس؟

23:24.860 --> 23:29.092
نميخواي برگردي خونت به انگلستان؟
نه من ميخوام برم سوييس

23:29.340 --> 23:33.333
ميتوني کمکم کني؟ الان کجا داريم ميريم؟

23:33.820 --> 23:37.608
فردا از بروکسل خارج ميشيم
بروکسل؟

23:37.860 --> 23:44.049
ما طوري قايمت ميکنيم کسي نتونه پيدات کنه بعد هم سعي ميکنيم بفرستيمت سوييس

23:44.300 --> 23:46.814
ولي اول بايد غذا بخوري

23:47.060 --> 23:51.929
چون جايي که فردا قايمت ميکنيم جاي خوشايندي نيست براي همين بايد بدنتو قوي کني

23:52.180 --> 23:55.695
آبگوشت ميخوري؟
بله لطفاً

23:55.940 --> 23:59.694
خوبه . به همسرم ميگم بياره
مرسي

24:02.020 --> 24:06.730
ولي فکر ميکنم تو هنوز به من اعتماد نداري آقاي فيش

24:08.300 --> 24:11.258
فينچ

24:11.860 --> 24:15.296
فينچ . اسم يه پرنده انگليسيه

24:15.540 --> 24:20.091
مثل گنجشک؟
نه يه پرنده ديگه . فينچ

24:20.340 --> 24:23.537
منو هانس صدا کن

24:23.900 --> 24:29.975
ولي تو به من اعتماد نداري آقاي فينچ
نه .. متاسفم

24:31.780 --> 24:37.059
مشکوک بودنت زيادم بد نيست چون ممکنه من يه هلندي بدجنس باشم که دارم نقش يه آدم خوبو بازي ميکنم

24:39.660 --> 24:41.093
هستي؟

24:42.660 --> 24:47.290
از آبگوشت همسرم خوشت مياد . اسمش هست لينا

25:17.500 --> 25:18.933
خب؟

25:19.300 --> 25:21.939
چي فکر ميکني آلبرت؟
اون دوچرخه فروشي؟

25:23.460 --> 25:26.099
اون مشخصه نيست؟
آره؟

25:28.700 --> 25:32.295
وتي اون براي گِشتاپو کار ميکنه ديگه چه دليلي بهتر از اين

25:32.540 --> 25:34.690
کاملا واضحه که اون رستوران و آلبرت رو تحت نظر داره

25:34.940 --> 25:39.411
لطفاً صداتونو بيارين پايين نميخوام آندره دوباره بيدار شه

25:40.660 --> 25:45.097
برادر دکتر کلدرمن به عنوان يک مترجم تو دفتر فرماندهي کار ميکنه

25:45.340 --> 25:47.649
تصور ميکني اون هم به همين دليل اونجا کار ميکنه؟

25:47.900 --> 25:53.691
گوش کن منم با وتي موافقم فکر نميکنم آلمان ها از يه آدم احمقي مثل دوپونت بخوان جاسوسي کنه

25:53.940 --> 25:56.534
حتي شبيه جاسوسا نيست

25:56.900 --> 26:01.849
اما چون اون يه بلژيکيه که براي گِشتاپو کار ميکنه بايد بهش مشکوک باشيم

26:02.860 --> 26:07.411
از طرف ديگه اگه ما مراقب نباشيم خيلي احمقيم

26:07.660 --> 26:12.450
خب پس ما تمام فعاليت هاي خودمونو ازاينجا به تعميرگاه جک منتقل ميکنيم خب؟

26:26.660 --> 26:28.093
مرسي

26:28.340 --> 26:32.015
مشکل چيه؟
تو.. طرز برخوردت . با چي؟ با همه چي

26:32.460 --> 26:35.532
کارايي که ميکني .. با من , با جنگ

26:35.780 --> 26:39.136
گروه نجات رو تو اداره نميکني لندن هم اداره نميکنه
ما اداره ميکنيم

26:39.380 --> 26:41.735
پس اگه قرار باشه تصميمي گرفته بشه من دستور ميدم نه تو

26:41.980 --> 26:46.132
من کي به تو دستور دادم
تازگيا هر چيزي که ميگي شبيه دستور شده

26:47.620 --> 26:50.134
معذرت ميخوام آلبرت اونو بيدار کرديم

26:54.100 --> 26:57.058
ميرم دوباره آرومش کنم

27:06.980 --> 27:12.498
به نظر مياد تو فکر ميکني حق داري همرو کنترل کني

27:13.420 --> 27:16.617
اينجا براي کسي که  توهم  قدرت يا انتقام جويي داره جايي نيست

27:16.860 --> 27:22.457
يعني منظورت اينه روش من تورو عصباني ميکنه و فکر ميکني ناشي از تنفر منه؟

27:22.700 --> 27:26.249
بله دقيقاً همون چيزيه که من فکر ميکنم

27:26.540 --> 27:32.058
من امشب با تغيير دادن محل مرکز فعاليتمون به عنوان يک راه حل موافق بودم

27:32.300 --> 27:37.055
اما بحث من فقط به خاطر مقابله با رفتار خودخواهانه تو بود

27:37.380 --> 27:43.012
من با تصميمي مخالفت کردم که ميدونستم منطقيه
نميتوني ببيني رفتار خطرناکيه؟

27:43.940 --> 27:48.650
چيزي که من ميبينم يه دختره که زياد کار کرده و احتياج به  يک خواب راحت داره

27:51.620 --> 27:55.499
چيزي که منو راحت ميکنه اينه که رئيس بازيتو تموم کني

28:44.900 --> 28:48.893
هانس نميخوام دعوا راه بندازم ولي تو بايد در اين مورد حرف بزني

28:49.140 --> 28:52.576
چيز بيشتري ندارم بگم
ما بايد شرشو کم کنيم

28:54.220 --> 28:58.896
نگفتم که اونو بکش احمق فقط امشب اونو از قايق پياده کن

28:59.140 --> 29:00.573
اون مريضه زن

29:00.820 --> 29:05.769
بهش غذا و آب و لباس و هرچي دوس داري بده فقط ولش کن بره

29:06.020 --> 29:08.170
اونم  توي همچين شبي؟

29:08.420 --> 29:11.969
ميدوني اگه اونو تو قايق ما پيدا کنن چه بلاهايي سرمون ميارن؟

29:12.220 --> 29:17.010
آره اونا من و اونو تيرباران ميکنن شايدم تورو

29:17.260 --> 29:21.538
اون خيلي ضعيفه نميتونه خودشو نجات بده
اون به کمک ما احتياج دره

29:22.140 --> 29:26.691
من ميترسم نميتوني ببيني اينکار چقدر خطرناکه؟

29:26.940 --> 29:30.774
اصلا چرا بايد کمکش کني؟ مگه انگليسي ها چيکار براي تو کردن؟

29:31.020 --> 29:34.729
چرا؟ فراموش کردي من کي هستم؟

29:34.980 --> 29:37.414
دقيقاً بخاطر همينه که نميخوام تو دردسر بيفتي

29:37.660 --> 29:41.289
هرزه لعنتي ميگي يه آدم زخمي رو از اينجا بندازم بيرون؟

29:44.420 --> 29:47.457
برو رو تخت تا حالت بد نشده

29:48.060 --> 29:50.369
تو آلماني صحبت کردي

29:52.060 --> 29:54.176
اين جرمه؟

29:55.940 --> 29:58.773
لينا چراغ رو بيار

29:59.940 --> 30:04.570
لعنت به تو . . تو هلندي هستي؟ يا آلماني؟

30:12.700 --> 30:17.854
ببين دوست جوون تو بايد يه مقدار اطلاعات به من بدي خب؟

30:19.260 --> 30:25.210
تو ميخواي بري به کشور سوييس چون ديگه نميخواي تو اين جنگ شرکت کني درست ميگم؟

30:26.900 --> 30:28.731
خيلي خوب

30:28.980 --> 30:33.610
پس من يک سري اطلاعات بهت ميدم تا بفهمي قصدمون اين نيست بهت صدمه بزنيم

30:33.860 --> 30:35.930
هانس نه . . خفه شو زن

30:37.900 --> 30:42.291
اسم واقعي من هانس جوزف هانسلره

30:44.100 --> 30:47.809
هنس وان بروکن اسميه که من از يک سنگ قبر برداشتم

30:48.060 --> 30:53.771
و موقعي که سال 1916 از ارتش آلمان فرار کردم روي خودم گذاشتم

30:56.100 --> 31:02.335
فينچ در اين جنگ هانس در جنگ گذشته . جالبه که ما اينطوري با هم آشنا شديم

31:02.580 --> 31:08.291
حالا همونقدر که من از تو ميدونم تو هم از من ميدوني

31:08.540 --> 31:12.010
و يک کلمه از جانب تو ميتونه به آزادي من پايان بده

31:13.100 --> 31:19.414
فينچ من با اطمينان زندگيمو کف دستم گذاشتمو بهت تقديم کردم

31:19.940 --> 31:24.411
من بهت اعتماد دارم فينچ . . نه به اين دليل که انگليسي هستي

31:24.660 --> 31:29.415
به اين دليل که با هم دوست هستيم

31:32.060 --> 31:36.178
سال 1916 من لينا رو براي کمک پيدا کردم

31:37.140 --> 31:42.692
و تو هم امروز هانس جوزف فاسلرو

32:36.060 --> 32:37.618
موهاتون خيلي قشنگه

32:48.140 --> 32:53.134
ببخشيد شمارو تو دردسر انداختم ميدونيد نميخواستم مزاحم کسي بشم

32:53.380 --> 32:56.816
ميخواستم خودم راهمو پيدا کنم

33:00.460 --> 33:05.250
تو خيلي جووني . . اونم زماني که اولين بار منو ديد خيلي جوون بود

33:05.940 --> 33:10.536
ترسو , جوون , خسته از جنگ

33:11.140 --> 33:15.019
اون تصميم گرفت فرار کنه
درست مثل تو

33:15.860 --> 33:17.816
حالا وسط يه جنگ ديگه هستيم

33:18.060 --> 33:22.099
بيست ودو سال گذشته و هنوز هم در حال فراريم

33:22.700 --> 33:27.330
از وقتي باهاش آشنا شدم توي ترس زندگي کردم اون هم همينطور

33:27.580 --> 33:32.529
اون ميخواد با کمک کردن به تو خودشو تبرئه کنه تو هم همينو ميخواي؟

33:36.100 --> 33:38.455
نگام کن

33:40.700 --> 33:45.649
اين چهره زنيه که به طور طبيعي به اين روز افتاده؟

33:45.940 --> 33:50.218
نه .. من به خاطر سالها فرار به اين روز افتادم

33:52.020 --> 33:54.932
من ديگه بر نميگردم

33:56.420 --> 34:01.540
من ميترسم خودم اقرار ميکنم درست مثل بقيه نه بيشتر

34:03.180 --> 34:06.138
ولي همونطور که گفتم دليل فرار من اين نيست

34:07.700 --> 34:14.014
هر مردي که از جنگ فاصله نميگيره از اون لذت ميبره من خودم ديدم

34:14.260 --> 34:19.573
اما بيشتر اونا خسته و ترسو هستن درست مثل تو

34:20.620 --> 34:25.330
هانس از جنگ فرار کرد ولي تو سعي ميکني بري سوييس

34:25.580 --> 34:27.810
اين دو با هم فرق ميکنه من ميدونم .. به هر حال

34:28.060 --> 34:32.212
بايد بدوني که تموم عمرت آواره ميشي

34:32.460 --> 34:38.569
تمام عمرت رو تلف نکن با فرار کردن از مردم
تو با اين کار داري از خودتم فرار ميکني

34:39.020 --> 34:44.492
گوش کن به من . من هيچ وقت يه پسر نداشتم  يعني نتونستم داشته باشم

34:44.740 --> 34:46.617
اما اونقدر پير هستم که بتونم مادرت باشم

34:46.860 --> 34:52.492
بله بله شما خيلي شبيه مادر من هستيد ولي اونم دلش نميخواست که من اينکارو بکنم . من فقط

34:53.980 --> 34:57.450
من در مورد جنگ و حوادث اون بي تفاوت نيستم

34:57.700 --> 35:02.057
من فقط به مشکلات خودم بيشتر اهميت ميدم اونا ميتونن مهمتر باشن

35:02.300 --> 35:04.370
... شما بايد درک کنيد که من

35:04.620 --> 35:10.138
هانس , ناتالي ... نه اون خواهرزادمه به کسي چيزي نميگه

35:10.380 --> 35:14.976
ناتالي اون انگليسيه ما پيداش کرديم و بهش پناه داديم تو که به کسي چيزي نميگي؟

35:16.900 --> 35:18.333
البته که نميگم

35:30.300 --> 35:34.009
عمه لينا شما کابين رو رنگ کردين؟

35:34.260 --> 35:37.889
رنگش آبي بود
هانس رنگ آبي رو دوس نداره

35:38.540 --> 35:43.773
کجا رفته؟
زود مياد رفته براي چراغا نفت بياره

35:46.260 --> 35:50.299
شما تصميم دارين چيکار کنيد
تلاش ميکنيم بفرستيمش به سوييس . چرا سوييس؟

35:50.620 --> 35:54.852
خودش ميخواد فکر ميکنه اونجا اسير نميشه

35:55.100 --> 35:59.935
عمه لينا مادرم رو ديدي؟
بله البته که ديدم

36:00.180 --> 36:05.698
اون خيلي خوب بود 10 سال جوون تر شده به طوري که هانس کلي باهاش لاس زد

36:07.260 --> 36:11.890
ناتالي ببخشيد ناتالي نميخواستم تورو قاطي اين ماجرا کنم

36:12.820 --> 36:16.495
ما همه درگير اين جنگ شديم

36:17.940 --> 36:21.694
شايد بتونم کمکتون کنم
چجوري ميخواي کمک کني؟

36:21.940 --> 36:27.333
هانس فکر ميکنه اين يه بازيه ولي من نگرانم من ميترسم

36:27.580 --> 36:34.179
نگران نباش عمه لينا من چند تا آدم ميشناسم اونا ميتونن کمکتون کنن

36:41.500 --> 36:44.333
آلبرت
ببخشيد

36:48.540 --> 36:52.419
کافه کانديد . کي؟
بلندتر لطفاٌ

36:52.900 --> 36:58.372
ناتالي؟ خدارو شکر کجايي؟ من اينجا بهت احتياج دارم

37:02.820 --> 37:05.857
اوه خداي من ايوان تو نميدوني ليوان بايد سمت راست باشه

37:06.100 --> 37:07.692
ميز چيدن شغل من نيست

37:07.940 --> 37:11.694
ولي اينکار از آب خوردن آسونتره حتي از عهده کار به اين آسوني هم بر نمياي

37:12.780 --> 37:16.534
نه اين جشن عروسي مخصوص مهموناي چپ دست نيست

37:16.780 --> 37:19.738
آرزو ميکردي عروسي خودت بود نه؟

37:20.020 --> 37:23.057
نمکدون اگه من عروسي کنم اينجا عروسي نميکنم

37:23.300 --> 37:25.689
اگه . . . عروسي کني

37:27.860 --> 37:31.136
فهميدم . . همونجا که هستي بمون

37:31.380 --> 37:35.009
الان يکي رو ميفرستم . خوبه . ميبينمت

37:35.540 --> 37:37.053
مونيک

37:41.500 --> 37:43.650
فقط يک مريض ديگه
کي؟

37:43.900 --> 37:48.928
خانم دودت با پسرش
اون عجوزه بيرون بمونه تا ما قهوه بخوريم

37:50.540 --> 37:52.337
خسته به نظر ميرسي ليزا

37:52.580 --> 37:55.572
به خاطر تحت نظر بودن رستوران فکرم مشغوله. درست ميشه

37:55.820 --> 37:59.859
لازم نيست هر روز بياي سر کار هر چند وقت يک بار بيا

38:00.100 --> 38:04.332
هدف از استخدام تو اينجا اينه که از کار اجباري راحت باشي

38:04.580 --> 38:06.696
نه اينکه کار تو مطب اذيتت کنه

38:06.940 --> 38:11.331
آلمانيها ميدونن من يه پرستار هستم پس بايد نقش يک پرستارو بازي کنم

38:11.580 --> 38:16.734
شايد تو راست ميگي . راستي آلبرت با اون مشتريه عينکي چيکار ميکنه؟

38:16.980 --> 38:21.849
امروز بعد از ظهر ميفهمم
آخه منم به عروسي مالون تو کافه کانديد دعوت شدم

38:23.300 --> 38:26.929
اونا اسنولت رو دستگير کردن . همسايه من

38:27.180 --> 38:31.935
صاحب خونش اوايل هفته بهش گفته بود مردي با يه دوربين خونش رو کنترل ميکنه

38:32.180 --> 38:34.535
هميشه تو يه ماشين داخل خيابون بود

38:34.780 --> 38:40.218
ديشب اون اومد به من هشدار بده
فکر ميکرد خونه من تحت نظره

38:40.460 --> 38:44.658
امروز صبح اون دستگير شد
چرا . . براي چي؟

38:44.900 --> 38:49.416
اونا کي براي دستگيري دليل دارن؟
بله ولي اون مرد بي آزاري بود

38:49.660 --> 38:52.618
اون يهودي بود
مرد داخل ماشين چي شد؟

38:52.860 --> 38:56.216
رفته
خدارو شکر

38:58.180 --> 39:02.059
دوستت ويتلي در فاصله 65 کيلومتري از جايي که تو سقوط کردي در يک مرداب سقوط کرده

39:02.300 --> 39:06.213
سايرين هم سريعاً توسط پليس مخفي دستگير شدن

39:06.460 --> 39:10.055
تو شانس آوردي که با فاصله زياد از اونا فرود اومدي

39:12.420 --> 39:13.853
چقدر پياده روي کردم

39:14.100 --> 39:19.333
طبق گزارشاتي که دادي از بيرنن تا کانال 112 کيلومتر رو در 6 روز طي کردي

39:20.300 --> 39:23.337
فقط همين؟
نقشه و قطب نما رو چيکار کردي؟

39:23.580 --> 39:27.892
شب دوم اونارو جا گذاشتم فکر کردم کار خطرناکيه برگردم

39:28.340 --> 39:32.413
با کسي تماس نگرفتي؟
کسي بهت شک نکرد؟

39:32.700 --> 39:36.978
نه فکر نميکنم . چند روز اول قرص هاي آرامبخش ميخوردم

39:37.220 --> 39:41.532
وقتي تموم شد توت و گياهاي صحرايي خوردم

39:41.780 --> 39:44.977
بدنم شروع کرد به جوش زدن و حالت تهوع گرفتم

39:46.060 --> 39:48.733
بعد مقداري هويج پيدا کردم

39:48.980 --> 39:55.294
در دو روز گذشته هيچي نخوردم
فقط يک مقدار شير گيرم اومد

39:55.540 --> 39:57.292
چه بلايي سر بازوت اومده؟

39:57.540 --> 40:03.376
يک سگ شکاري بزرگ  گازم گرفت با آجر زدم تو سرش

40:04.140 --> 40:08.099
من نميخواستم اونو بکشم . من دوست ندارم کسي رو بکشم

40:09.580 --> 40:12.253
براي همين ميخواي بري سوييس؟

40:13.860 --> 40:18.729
يه جورايي آره .. ديگه بسه از کشتن آدمها حالم به هم ميخوره

40:19.620 --> 40:23.499
ميفهمم
ما همه ميفهميم فينچ

40:25.180 --> 40:29.458
من ميدونم شما چي فکر ميکنيد
اينکه برگردم و احساساتم رو زير پا بزارم

40:29.700 --> 40:33.409
اگه نميخواي برگردي ما مجبورت نميکنيم
بله کاملاً درسته

40:35.460 --> 40:39.214
کي به اين نتيجه رسيدي که ديگه نبايد برگردي؟

40:39.860 --> 40:43.011
ديروز؟ هفته پيش؟

40:45.620 --> 40:47.690
از حدود 2 ماه پيش

40:48.580 --> 40:56.294
تصميم گرفتم که اگه سقوط کردم و زنده موندم ديگه برنگردم

41:05.500 --> 41:08.537
قبلاً اين تصميم رو داشتم اتفاقي نيست

41:08.900 --> 41:13.132
من با بشکن زدن به اين نتيجه نرسيدم

41:13.380 --> 41:17.134
من با دقت در موردش فکر کردم و از قبل کارايي کردم

41:18.540 --> 41:25.059
همسرم نانسي رو فرستادم اسکاتلند تا با دوستاش زندگي کنه

41:25.540 --> 41:28.816
پول هم بهش دادم که اگه اتفاقي برام افتاد نيازمند نشه

41:29.060 --> 41:32.609
تصور ميکنيم تو در اينجا سقوط نميکردي اونوقت چي؟

41:33.060 --> 41:35.699
يک شب ديگه جاي ديگه سقوط ميکردم

41:35.940 --> 41:40.536
زنت هم از تصميمت باخبر بود؟
ما با هم به توافق رسيديم

41:43.060 --> 41:46.735
برادرش توي سواحل دانکيرک غرق شد .. برادر همسرم

41:46.980 --> 41:52.100
همسر برادرش هم شب عيد کريسمس گذشته در لندن کشته شد . يک بمب فرود اومد رو خونش

41:52.340 --> 41:58.734
جالبه نه تو يک لحظه ميبيني که اون لعنتي سرازير ميشه و هرگز به اين فکر نميکني کي اونو پرتاب ميکنه

41:58.980 --> 42:04.452
روي مردم و افراد . شما فکر ميکنيد اونو رو سر دشمن خالي ميکنيد و بعد فرياد خوشحالي سر ميدين

42:05.580 --> 42:08.219
اونا 3 تا بچه کوچيک داشتن

42:08.460 --> 42:13.215
و حالا سه تا بچه يتيم هرسه توي يتيم خونه هستن

42:18.260 --> 42:23.334
ماه مارس نانسي به من گفت قراره بچه دار شيم

42:24.620 --> 42:28.374
و من تصميم گرفتم اجازه ندم اين اتفاق براي ما هم بيفته

42:29.500 --> 42:32.014
بچه من بايد يک پدر داشته باشه

42:32.260 --> 42:37.414
ولي به نظر ميرسه من بايد سالها در سوييس بمونم و نانسي توي اسکاتلند

42:39.580 --> 42:41.969
جنگ هيچوقت تموم نميشه

42:42.220 --> 42:45.929
ققنوس بعد از خاکستر شدن زنده نميشه(اشاره به داستان ققنوس)1

42:46.180 --> 42:52.016
اين منم اريک فينچ يک پدر نه يک توپچي

42:55.220 --> 42:57.609
چرا من يه ترسو هستم؟

42:59.620 --> 43:03.533
اگه واقعاً مصممي که به سوييس بري ما بهت کمک ميکنيم

43:03.780 --> 43:08.615
من اينکارو ميکنم ما توي سوييس و فرانسه دوستان زيادي داريم

43:08.860 --> 43:12.569
احتياجي نيست تو و ناتالي خودتونو درگير کنيد

43:12.820 --> 43:16.290
وقتي به مرز فرانسه برسي چي ميشه؟
اونا همه قايق رو ميگردن اون خودش ميدونه

43:16.540 --> 43:20.010
ميتونيم قايمش کنيم
اينقدر کله شق نباش بزار اين مرد کمکت کنه

43:20.260 --> 43:22.899
خيلي خطرناکه اگه اون اينجا باشه

43:24.380 --> 43:28.293
من ميتونم همين الان تورو به يک جاي امن ببرم

43:29.140 --> 43:34.055
توي بروکسل؟
بله حالا اون لباسهارو تنت کن يه دستي هم به سرو صورتت بکش

43:37.980 --> 43:41.689
قراره کجا بريم؟
نگران نباش يه جاي کاملاً امن

43:44.980 --> 43:49.895
تصميم با خودته فرينچ . هر لحظه که بيشتر اينجا باشي اين خانواده بيشتر در خطرن

43:51.180 --> 43:57.210
به  نظر من هيچ اهميتي نداره فينچ
ما از خطر هراسي نداريم

44:05.620 --> 44:07.736
ميشه ريش تراشتو بهم قرض بدي؟

44:12.380 --> 44:14.689
لازم نيست ريشتو بزني

46:20.780 --> 46:22.452
ايست

46:23.620 --> 46:26.339
ايست وگرنه شليک ميکنم

47:03.220 --> 47:07.577
اون در مورد ما به گشتاپو  ميگه

47:08.660 --> 47:11.891
اگه اون دستگير بشه کار ما تمومه

47:16.100 --> 47:20.537
اگه اون دستگير بشه تقصير توئه

47:21.700 --> 47:26.728
اون با کسي مثل خودش نتيجه بهتري ميگرفت
تجربه اينو ثابت کرده

47:43.340 --> 47:45.217
چرا؟

47:45.460 --> 47:49.738
اون ميخواست از جنگ دور باشه
به اون چيزي که ميخواست رسيد

47:51.780 --> 47:56.251
چرا نقش يه آدم فروشو بازي کردي؟

47:57.260 --> 48:01.219
اون سربازاي آلماني دعوت نبودن تو دعوتشون کردي

48:02.340 --> 48:06.413
ديدي اون مردم چجوري داشتن بهت نگاه ميکردن؟

48:06.660 --> 48:11.734
ما چند تا مشتريمونو از دست داديم عوضش جاسوس عينکي شرشو کم کرد

48:13.460 --> 48:16.896
ما در مورد يک خلبان دشمن داخل کافه به اونا اطلاعات داديم

48:17.140 --> 48:19.973
اين يعني وفاداري
آدم فروشي

48:20.220 --> 48:24.850
اسمش رو هرچي دوس داري بزار من ميفهمم چيکار ميکنم اميدوار بودم  تو هم درک کني

48:25.180 --> 48:27.375
همسايه هامون چي؟

48:27.620 --> 48:31.169
چي ميخواي؟ يک کمک واقعي که از دستمون بر مياد

48:31.420 --> 48:35.777
يا يک حرکت بي معني که جز بد نامي و دردسر چيزي نداره

48:36.020 --> 48:38.932
تعطيله . .  نميتوني بخوني؟

48:57.860 --> 49:00.932
ببخشيد که اينطوري تموم شد نميخواستم خودسرانه عمل کنم

49:01.180 --> 49:05.856
فقط زماني نداشتيم که تورو باخبر کنيم
تو کار درستي کردي

49:07.180 --> 49:12.652
من نميفهمم چرا ما بايد براي اون متاسف باشيم؟

49:15.460 --> 49:21.490
ما هرروز جونمون رو به خطر ميندازيم تا خلبانها رو برگردونيم انگليس که دوباره بجنگن

49:21.740 --> 49:26.211
اما اين يکي ماجراش فرق ميکرد . ميخواست فرار کنه

49:27.140 --> 49:30.291
نميدونم به چه دليل بايد ناراحت باشيم

49:31.060 --> 49:35.451
به هرحال اون در مورد ما ميدونست
چاره ديگه اي نبود

49:36.460 --> 49:38.451
من هيچ اهميتي نميدم

49:42.460 --> 49:46.373
من اينطور فکر نميکنم
احساس ننگ ميکنم

49:47.140 --> 49:49.700
من هم همينطور

49:51.780 --> 49:56.615
دوپونت دوباره برميگرده درسته؟
من شک دارم

50:18.700 --> 50:21.851
شانس دوم

50:25.000 --> 50:55.000
.:: @bollbolljan_com ::.