﻿WEBVTT

00:00.000 --> 00:01.705
‫آنچه در "سلیپی هالو" گذشت...

00:01.706 --> 00:04.904
‫گفتی اگه اومد، بهت خبر بدم

00:06.473 --> 00:09.041
‫هیچ نظری نداری که چرا اومده به دی سی؟

00:09.042 --> 00:12.044
‫اگه اسب سوار، رئیس جمهور
‫آمریکا رو هدف گرفته باشه،

00:12.045 --> 00:14.380
‫هیچ چیز نمیتونه مانع از رسیدن به هدفش بشه

00:14.381 --> 00:16.349
‫کل زندگیم باور داشتم که یه چیز

00:16.350 --> 00:18.918
‫گُنده تری اون بیرون هست
‫و حالا میفهمم که حقیقت داره

00:18.919 --> 00:21.254
‫یادم بیار که محکم تر از همیشه، مُشت بهت بزنم

00:21.255 --> 00:23.356
‫تو اطلاعات مهمی رو ازم پنهون کردی

00:23.357 --> 00:24.860
‫راجب اینکه کی هستی، از کجا اومدی

00:24.861 --> 00:28.594
‫از چه زمانی هستی و راجب دخترم

00:28.595 --> 00:30.963
‫سلامتِ مالی کاملاً تضمین شده است

00:30.964 --> 00:34.033
‫که بخاطر همین هیچکدومتون
‫نزدیکش نمیشین

00:52.986 --> 00:54.220
‫سلام

00:54.221 --> 00:55.254
‫سلام

00:55.255 --> 00:57.523
‫آه، مامانت خونه است؟

00:58.492 --> 01:03.362
‫آه آره، ولی بهم گفت که نباید با
‫تو...یا دوستات حرف بزنم

01:05.499 --> 01:07.300
‫مالی، برگرد داخل، همین حالا

01:11.004 --> 01:12.338
‫اینجا چیکار میکنی؟

01:12.339 --> 01:13.806
‫اومدیم صحبت کنیم

01:15.075 --> 01:17.076
‫کرین اومده؟ گفت که قراره منو ببینه

01:17.077 --> 01:18.110
‫نه اینجا نیست

01:18.111 --> 01:19.814
‫به هردوتون گفتم که ازمون دور شین

01:19.815 --> 01:22.181
‫ببین من میدونم که برات سخته از پس این بربیای،

01:22.182 --> 01:24.016
‫اینکه بفهمی مالی، شاهد بعدیه

01:24.017 --> 01:27.086
‫من میدونم این چجوریه و باهاش زندگی کردم،

01:27.087 --> 01:28.554
‫بخاطر همین باید بهمون گوش کنی

01:28.555 --> 01:30.990
‫تنها کاری که باید بکنم، حفاظت از دخترمه

01:30.991 --> 01:32.225
‫میدونم البته،

01:32.226 --> 01:35.661
‫و من فقط سعی دارم بگم که...

01:37.364 --> 01:38.664
‫لعنتی، کرین کجاست؟

01:38.665 --> 01:40.048
‫قرار بود با هم این صحبت ها رو بکنیم

01:40.049 --> 01:41.234
‫خب وقتی پیداش کردی،

01:41.235 --> 01:43.803
‫هردوتون میتونین دیگه نیاین اینجا

01:46.707 --> 01:49.275
‫خوب پیش رفت

01:52.412 --> 01:53.913
‫آقای درایفس

01:53.914 --> 01:55.417
‫ملاقاتتون با "دکتر لانرگن" چطور بود؟

01:55.418 --> 02:00.920
‫دکتر لانرگن گفت که سطح
‫امید به زندگی فعلیم، 85 ساله

02:00.921 --> 02:02.788
‫85؟

02:02.789 --> 02:04.423
‫واسه خیلیا، کافیه

02:04.424 --> 02:08.227
‫وقتی 85 سالم بشه، تازه میخوام شروع کنم

02:08.228 --> 02:12.665
‫به دستاورد هایی که تا به الآن بهشون دست یافتم و بعد به
‫دستاورد های بیشتری که میتونم به دست بیارم، فکر کن

02:12.666 --> 02:17.069
‫اینطور نیست که من وقت بیشتری لازم دارم بلکه
‫دنیا نیاز داره که من وقت بیشتری داشته باشم

02:17.070 --> 02:18.604
‫بخاطر منفعتشه

02:18.605 --> 02:20.406
‫البته...

02:20.407 --> 02:24.176
‫و به اتفاقی که هنگام مرگ برای
‫روح ابدی تون می افته، ربط نداره

02:25.545 --> 02:26.879
‫دوستِ من...

02:27.848 --> 02:30.249
‫متاسفانه فکرت خیلی محدوده

02:30.250 --> 02:31.884
‫بازم ممنون

02:31.885 --> 02:36.489
‫من تشویقت میکنم که کلی
‫فکر کنی ولی جزئی عمل کنی

02:36.490 --> 02:39.625
‫برگردیم به اصل مطلب، پیدا کردن
‫طلسم بعدی به کجا رسید؟

02:39.626 --> 02:41.560
‫هنوز دنبالشم ولی در همین حین

02:41.561 --> 02:43.104
‫من نقشه ی "خطوط لای" رو پیدا کردم
‫(خطوط فرضی روی نقشه های جغرافیایی که به نظرِ محققان، اماکن تاریخی و مهم در امتداد آن قرار دارند)

02:43.105 --> 02:45.097
‫سرچشمه هایی که نیروهاشون درش جمع میشن

02:45.098 --> 02:47.166
‫امشب قراره تو یه موزه بیاد

02:47.167 --> 02:48.301
‫فوق العاده است

02:48.302 --> 02:54.173
‫بالاخره داریم میفهمیم که کجا میتونیم این
‫تیکه های پازل دوست داشتنی رو سوار کنیم

02:56.476 --> 02:58.344
‫کرین؟

02:59.613 --> 03:00.946
‫سلام؟

03:01.915 --> 03:04.016
‫کرین؟

03:04.017 --> 03:06.619
‫منو با دیانا ول کردی

03:06.620 --> 03:09.188
‫چندبار بهت گفتم که یه قفل مثل آدم بگیر؟

03:09.189 --> 03:10.652
‫یه بچه پنج ساله هم دزدکی میتونه بیاد تو

03:10.653 --> 03:12.787
‫کرین؟

03:19.900 --> 03:21.934
‫کرین؟

03:48.662 --> 03:50.296
‫طبق چیزی که طیف سنج نشون داده،

03:50.297 --> 03:54.567
‫ده درصدش یه نوع پروتئین ناشناخته است
‫و 90 درصد بقیه، هیدروکسید آهن ــه

03:54.568 --> 03:56.068
‫تار عنکبوت ــه

03:56.069 --> 03:57.870
‫تار عنکبوت؟

03:57.871 --> 03:59.705
‫کل آپارتمان کرین رو گرفته بود

03:59.706 --> 04:01.040
‫خب پس لابد یه عنکبوت غول پیکره

04:01.041 --> 04:02.408
‫- نشونه ی خوبی نمیتونه باشه
‫- خب، باشه

04:02.409 --> 04:04.643
‫دیانا شاید بتونه ترتیبِ یه جستجوی
‫همگانی واحد های پلیس رو واسه کرین بده

04:04.644 --> 04:07.844
‫میدونی شاید هم باز رفته
‫به مرکز خرید و گُم شده

04:07.845 --> 04:10.416
‫نه اون جواب تماس و
‫پیامک هاش رو هم نمیده

04:10.417 --> 04:12.162
‫خب پس شاید بتونه یه ردی...

04:12.163 --> 04:13.386
‫نه نیازی نیست بهش زنگ بزنیم

04:13.387 --> 04:17.957
‫به علاوه، کرین هرجا که هست
‫یه پلیس نمیتونه کمکی بهش بکنه

04:17.958 --> 04:20.292
‫آخرین باری که دیدمش تو خیابان ج بود

04:20.293 --> 04:23.996
‫درایفس گفت که قبلاً
‫هیولا ها رو توش گیر مینداختن و...

04:23.997 --> 04:26.899
‫ممکنه یه چیزی رو با خودمون آورده باشیم

04:26.900 --> 04:28.167
‫یه چیزِ شرور

04:28.168 --> 04:29.702
‫- یا یه چیزی که کرین رو گرفته؟
‫- آره

04:29.703 --> 04:31.804
‫یه چیزی که از نور خوشش نمی یاد

04:31.805 --> 04:37.042
‫هر چیزی که اینو درست کرده
‫معلومه خیلی ضدآفتاب میزده!

04:37.043 --> 04:38.711
‫یه لحظه صبرکنین

04:38.712 --> 04:43.616
‫آه آره آره، یه چیزی رو تو دفتر
‫خاطرات بنجامین فرانکلین خونده بودم

04:43.617 --> 04:45.184
‫آه...اینجا

04:45.185 --> 04:46.886
‫در سال 1778

04:46.887 --> 04:50.723
‫فرانکلین راجب برخورد کردن
‫با یه ماده ی مرموز، نوشته

04:50.724 --> 04:52.792
‫یه ترشحات چسبناک

04:52.793 --> 04:56.028
‫که خواص مال اون دنیا رو نشون
‫میداده و دچار نورگریزی بوده

04:56.029 --> 04:57.572
‫فرانکلین این ماده رو کجا پیدا کرده بود؟

04:57.573 --> 04:59.665
‫از یه سری مهاجر تو ایالت مری لند

04:59.666 --> 05:02.435
‫ظاهراً یه کشاورز از شهر ویلیامز
‫تو ایالت ویرجینیا گُم شده بوده

05:02.436 --> 05:06.539
‫آه اونا جسدش رو یه هفته بعد تو
‫یه غاری در جنگل "آبردین" پیدا کردن

05:06.540 --> 05:08.320
‫جسدش با این ماده، پیله شده بوده

05:10.911 --> 05:12.178
‫"غارِ نومیدی"
‫(به زبان لاتین)

05:12.179 --> 05:15.114
‫غار نومیدی

05:15.115 --> 05:18.250
‫اوه آره اصلاً به نظر شوم نمی یاد

05:18.251 --> 05:22.354
‫عرض جغرافیایی 39 درجه و طول 76 درجه

05:22.355 --> 05:24.390
‫"آبردین پروو گراوند" ــه

05:24.391 --> 05:26.492
‫صبرکن، فکر میکنی غار هنوز اونجاست؟

05:26.493 --> 05:28.160
‫فقط یه راه واسه فهمیدنش هست

05:28.161 --> 05:31.564
‫آبردین یه منطقه ی نظامی با نیرو های
‫ارتش ــه که سلاح های ارتشی دارن

05:31.565 --> 05:33.532
‫و بین من و اون غار قرار گرفته

05:33.533 --> 05:34.934
‫به خاطر سپرده شد

05:34.935 --> 05:36.769
‫- خب پس ماهم باهات می یایم
‫- ما؟

05:36.770 --> 05:38.953
‫آره اگه تو قراره بری اونجا
‫ما هم هواتو داریم

05:38.954 --> 05:40.439
‫ممنون

05:40.440 --> 05:42.208
‫ولی این یکم خارج از حیطه ی شماست

05:42.209 --> 05:44.476
‫اگه تنهایی برم، راحت تره

05:45.912 --> 05:47.615
‫فکر میکنه ما از پسش برنمی یایم

05:47.616 --> 05:52.585
‫فکرمیکنی ما از پس 5 تا 10 سال حبس
‫بخاطر تجاوز به یه پایگاه نظامی برمی یایم؟

05:52.586 --> 05:55.154
‫الکس، ما تو گرفتنِ یه اسب سوار
‫آخرالزمان، کمک کردیم

05:55.155 --> 05:59.592
‫باشه، روزایی که اینجا مینشستیم و فقط
‫سپری شدن روز ها رو تماشا میکردیم، تموم شدن

05:59.593 --> 06:01.126
‫جنی بهمون نیاز نداره

06:01.127 --> 06:03.095
‫واقعاً؟ الکس،

06:03.096 --> 06:09.502
‫کاتولیک هایی که بنیانگذار مری لند بودن، اعتقاد داشتن که
‫این غار، خونه ی "سیکاریوس سپی" بوده یعنی قاتلِ امید

06:09.503 --> 06:15.341
‫خب، این موجود، شکل زنده ی نومیدی ــه
‫و کارش فقط کشتن قربانی هاش نیست

06:15.342 --> 06:16.609
‫نه...

06:16.610 --> 06:21.080
‫از بدبختی و بیچارگی شون تغذیه میکنه
‫تا وقتی که به خودکشی سوق شون بده

06:21.081 --> 06:22.848
‫فکرمیکنی اون واسه این آماده است؟

06:43.336 --> 06:47.006
‫حرومزاده رو دار بزنید، دار

06:48.441 --> 06:51.343
‫- قاتل!
‫- غل و زنجیرش کنین!

06:51.344 --> 06:53.545
‫من کجام؟

07:00.387 --> 07:02.888
‫به حق خدا، این دیگه چیه؟

07:02.889 --> 07:04.290
‫نظم!

07:04.291 --> 07:07.493
‫کاپیتان ایکابد کرین

07:07.494 --> 07:12.998
‫هیئت منصفه ی پروردگار قادرمون اظهار میکنن
‫که شما چندین جنایت ناشی از بزدلی

07:12.999 --> 07:18.037
‫بی فکری و فاصله گرفتن از وظایف مقدس تان
‫به عنوان شاهد، مرتکب شدید

07:18.038 --> 07:21.807
‫شما متهم به چندین فقره ی قتل هستید

07:23.843 --> 07:25.678
‫قتل؟

07:25.679 --> 07:27.112
‫قتلِ کی؟

07:27.113 --> 07:29.214
‫کی این اتهام رو به من زده؟

07:39.359 --> 07:41.860
‫نه

07:42.395 --> 07:43.929
‫امکان نداره

07:43.930 --> 07:46.799
‫سلام پدر

07:50.000 --> 08:00.000
‏.::  www.bolboljan.net ::.

08:26.406 --> 08:29.207
‫این واقعی نیست

08:29.208 --> 08:31.402
‫این یه جور کابوس یا...

08:31.403 --> 08:33.128
‫یه رویا یا...

08:33.129 --> 08:35.588
‫من جلوم دارم یه دختر مُرده میبینم؟

08:35.589 --> 08:38.858
‫ولی من تو خونه ام بودم و بعد...

08:38.859 --> 08:40.159
‫بهت اطمینان میدم،

08:40.160 --> 08:45.164
‫من مثل گناهِ در قلبِ پر جنب و جوش ات، واقعی ام

08:45.165 --> 08:47.066
‫نه، تو پسر من نیستی

08:47.067 --> 08:48.434
‫هنری مُرد

08:48.435 --> 08:53.606
‫تو ارواح زیادی رو دیدی
‫که از مرگ برگشتن، پدر

08:53.607 --> 08:56.342
‫منو نگاه کن

08:56.343 --> 08:59.679
‫من همون بچه ایی نیستم که ولش کردی؟

09:01.849 --> 09:04.951
‫همون بچه ایی که ولش کردی تا آزار و اذیت داده بشه؟

09:10.324 --> 09:15.027
‫همون مردی نیستم که مثل یه سگِ خندون، کُشتیش؟

09:19.433 --> 09:22.435
‫اگه واقعاً خودت هستی،

09:22.436 --> 09:25.071
‫هنری،

09:25.072 --> 09:26.706
‫پس منم مُرده ام،

09:26.707 --> 09:33.045
‫و اینجا هم یه جور برزخ ــه
‫که منتظر جزای ابدی ام هستم

09:34.181 --> 09:36.549
‫اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی، بله

09:38.018 --> 09:40.286
‫حالا اگه اجازه بدین،

09:40.287 --> 09:43.423
‫من میخوام شروع به گفتن اظهاریه ایی کنم...

09:43.424 --> 09:50.263
‫که ثابت میکنه ایکابد کرین
‫بخاطر قتلِ ابیگیل میلز گناهکاره

10:17.791 --> 10:19.014
‫سرجات وایسا!

10:21.161 --> 10:22.995
‫"پیت" خودتی؟ مسخره بازی درنیار

10:22.996 --> 10:25.019
‫اینجا یه منطقه ی محدود ــه
‫اینجا چیکار میکنی؟

10:25.020 --> 10:27.233
‫آه صبرکن تو که پیت نیستی

10:27.234 --> 10:28.134
‫کیف رو بذار زمین

10:28.135 --> 10:29.402
‫- چی؟
‫- کیف رو بذار زمین

10:29.403 --> 10:30.636
‫آه باشه آه...

10:30.637 --> 10:32.004
‫- دستا بالا
‫- باشه

10:32.005 --> 10:33.673
‫آه فکر کردم تو دوست پسرمی

10:33.674 --> 10:38.010
‫ببخشید، داشتیم سعی میکردیم
‫راه رو پیدا کنیم و اون رفت جلوتر

10:38.011 --> 10:40.112
‫اون حالش خوبه؟ کجاست؟

10:41.448 --> 10:43.182
‫اینجا یه منطقه ی نظامیه

10:43.183 --> 10:45.006
‫- چی؟
‫- وقتی اومدین تو، تابلو ها رو ندیدین؟

10:45.007 --> 10:47.854
‫نه نه من چیزی رو
‫ندیدم. خیلی متاسفم

10:47.855 --> 10:49.255
‫من تو دردسر افتادم؟

10:52.126 --> 10:54.327
‫بیا، از اینجا میبریمت بیرون

10:54.328 --> 10:55.862
‫- خودم میگیرمش
‫- دارمش

10:57.164 --> 10:59.165
‫هی این چیه؟

10:59.166 --> 11:01.134
‫دستتات رو ببر بالا! دستا بالا!

11:01.135 --> 11:02.869
‫بهش دستبند بزن

11:02.870 --> 11:04.570
‫دستات رو بذار پُشت

11:07.074 --> 11:09.842
‫اصلاً خوب نیست

11:09.843 --> 11:11.310
‫باید کمکش کنیم

11:11.311 --> 11:13.079
‫چجوری؟

11:13.080 --> 11:16.015
‫بریم بپرسیم با آرشیو کردن مجانی
‫مبادله اش میکنن؟

11:16.016 --> 11:18.651
‫من یه فکری دارم

11:18.652 --> 11:19.752
‫خانوما...

11:21.221 --> 11:22.989
‫آقایون،

11:22.990 --> 11:24.857
‫دوستان،

11:24.858 --> 11:29.328
‫ما صرفاً بخاطر انتقام،

11:29.329 --> 11:31.864
‫یا یه پیروزی جزئی، اینجا نیستیم

11:31.865 --> 11:37.136
‫ما بخاطر عدالت برای کسی
‫که واقعاً شایستشه هستیم:

11:39.139 --> 11:41.807
‫گریس ابیگیل میلز

11:41.808 --> 11:43.643
‫اون یه جنگجو بود،

11:43.644 --> 11:44.810
‫یه قهرمان،

11:44.811 --> 11:50.249
‫و زندگیش بخاطر اعمال احمقانه ی
‫مرد مقابل تون، کوتاه شد

11:50.250 --> 11:52.852
‫قاتل!

11:52.853 --> 11:54.220
‫این دیوانگیه

11:54.221 --> 11:57.223
‫ستوان مُرد تا همگی بتونیم زنده بمونیم

11:57.224 --> 11:59.025
‫اون خودش رو بخاطر شماها فدا کرد

11:59.026 --> 12:02.128
‫چون راه دیگه ایی برای متوقف
‫کردن آخرالزمان نبود

12:02.129 --> 12:04.363
‫راه دیگه ایی نبود؟ هه!

12:04.364 --> 12:07.433
‫این بهونه ات واسه همه چیزه، نه؟

12:07.434 --> 12:13.206
‫راه دیگه ایی هم برای نجات جونِ
‫"جو کوربین" نبود

12:13.207 --> 12:15.474
‫یا آبراهام ون برانت

12:15.475 --> 12:17.810
‫یا مادرم

12:17.811 --> 12:19.045
‫قاتل!

12:19.046 --> 12:20.646
‫قاتل!

12:20.647 --> 12:25.184
‫خانوما و آقایون ما نمیتونیم به این مرد اجازه بدیم که...

12:25.185 --> 12:27.553
‫بچه ی دیگه ایی رو صاحب شه،

12:27.554 --> 12:29.255
‫زن دیگه ایی رو دوست بداره،

12:29.256 --> 12:31.057
‫دوست دیگه ایی پیدا کنه

12:31.058 --> 12:36.095
‫نمیتونیم به ایکابد کرین اجازه
‫بدیم که یه روز دیگه هم زنده بمونه

12:38.131 --> 12:42.535
‫چون دستش به هرکی که بخوره
‫دیر یا زود، میمیره

13:01.088 --> 13:02.788
‫هنوز وقت شام نشده؟

13:02.789 --> 13:04.357
‫گشنمه

13:04.358 --> 13:07.260
‫- فقط آدامس تیک تاک دارم
‫- تو اینجا چیکار میکنی؟

13:07.261 --> 13:08.694
‫نجاتت میدم

13:08.695 --> 13:09.996
‫خواهش میکنم درضمن

13:09.997 --> 13:13.332
‫تو با تعهد سازمان امنیت داخلی آزاد شدی

13:13.333 --> 13:16.769
‫از این به بعد هرکاری بکنی، پای منم توش گیره

13:16.770 --> 13:18.193
‫اینجا رو باید امضا کنین خانم

13:18.194 --> 13:19.862
‫ممنون

13:21.505 --> 13:22.808
‫و از کجا فهمیدی که من اینجام؟

13:22.809 --> 13:24.277
‫جیک و الکس زنگ زدن

13:24.278 --> 13:25.711
‫گفتن تو دردسر افتادی

13:27.314 --> 13:29.177
‫میدونی چیزی نبود
‫که نتونم از پسش بربیام

13:29.178 --> 13:31.445
‫زنگ تفریح بعدی، فلنگ رو میبستم!

13:32.919 --> 13:36.355
‫برای همین، چرا "خواهش میکنم" ات
‫رو به کسی که لازمش داره، نمیگی؟

13:40.087 --> 13:43.696
‫من مختصات این غارِتون رو تو GPS ام وارد کردم

13:43.697 --> 13:46.632
‫فکر میکردم تو دیگه کاری با ما نداری

13:46.633 --> 13:48.534
‫خب من فقط نمیخوام
‫اطراف مالی بِپِلکین

13:48.535 --> 13:52.004
‫من بهتون اعتماد ندارم
‫نه بعد از اون دروغا

13:52.005 --> 13:54.006
‫ولی جیک زنگ زد و گفت یه
‫موقعیت اضطراری پیش اومده

13:54.007 --> 13:56.008
‫و کرین ممکنه صدمه دیده باشه یا بدتر

13:56.009 --> 13:58.144
‫و باید میومدی کمک؟

13:58.145 --> 13:59.608
‫میدونی شاید برات غافلگیرکننده به نظربیاد

13:59.609 --> 14:02.448
‫ولی کرین و من خیلی وقت بود که
‫بدون تو میگذروندیم و مشکلی نداشتیم

14:02.449 --> 14:04.850
‫من خوب میدونم چجوری میگذروندی

14:04.851 --> 14:07.687
‫مادرِ بیوه، پدرِ بدهکارِ مُرده

14:07.688 --> 14:12.625
‫قبل از اینکه تو کانون اصلاح و تربیت و تیمارستان ها
‫بالا و پایین بپری، به این پرورشگاه و اون پرورشگاه میرفتی

14:14.328 --> 14:16.595
‫واقعاً خوندنِ پرونده ات، جالب بود

14:20.667 --> 14:22.468
‫خب راجب پرونده ام،

14:22.469 --> 14:25.304
‫توش ننوشته بود که چرا تو تیمارستان بودم؟

14:26.873 --> 14:30.443
‫وقتی ابی و من همسنِ مالی بودیم
‫به یه چیزی برخوردیم

14:30.444 --> 14:33.779
‫یه چیزِ فراطبیعی که به مدت
‫خیلی زیادی، به هممون ریخت

14:33.780 --> 14:38.050
‫بعدش بود که فهمیدیم که اون اتفاق
‫بخاطر اینکه ابی شاهد بوده، رخ داده

14:40.220 --> 14:43.322
‫هی میتونی سعی کنی همشو نادیده بگیری

14:43.323 --> 14:45.524
‫خواهرم که همینکارو کرد

14:45.525 --> 14:47.660
‫ولی درآخر همش برگشت بهش
‫و دیر یا زود هم

14:47.661 --> 14:48.994
‫به خودت برمیگرده

14:48.995 --> 14:50.296
‫و به مالی هم همینطور

14:53.667 --> 14:55.367
‫یه چیزی اینجا کشیده شده

15:31.438 --> 15:32.972
‫تار عنکبوت

15:35.108 --> 15:37.042
‫از عنکبوت بدم می یاد

15:44.418 --> 15:45.518
‫کرین!

15:46.586 --> 15:49.555
‫آه خدا، این دیگه چیه؟

15:49.556 --> 15:50.723
‫یه پیله است

15:50.724 --> 15:53.225
‫- پیله؟
‫- آره

15:54.161 --> 15:56.195
‫آه گیر کرده

15:57.130 --> 15:58.531
‫لعنتی

16:12.412 --> 16:13.412
‫دیانا، صبرکن

16:14.181 --> 16:16.248
‫داری به کرین صدمه میزنی

16:21.480 --> 16:23.214
‫من چِم شده؟

16:25.441 --> 16:29.604
‫- چی؟
‫- کرین از همونجایی که به اون موجود شلیک کردی داره خونریزی میکنه

16:29.605 --> 16:31.706
‫حتماً از لحاظ روحی به هم متصل شدن

16:31.707 --> 16:33.875
‫فکر نکنم بتونیم بُکُشیمش
‫وگرنه او رو هم میکُشیم

16:33.876 --> 16:35.911
‫بازش کن و بذار از اینجا بریم

16:35.912 --> 16:37.055
‫دارم سعی میکنم! خیلی محکمه

16:37.056 --> 16:39.614
‫به علاوه فکر نمیکنم اینا تارِ عادی باشن

16:39.615 --> 16:41.449
‫فکر کنم یه جور رشته ی عصبی ان

16:43.886 --> 16:46.888
‫اون موجود هرچی که باشه
‫بزودی برمیگرده

16:46.889 --> 16:48.623
‫- نمیتونیم اینجا بمونیم
‫- صبرکن،

16:48.624 --> 16:49.491
‫باید...

16:49.492 --> 16:50.926
‫یالا

16:50.927 --> 16:53.395
‫برمیگردیم، قول میدم

17:04.507 --> 17:06.908
‫من چهره ی واقعیت رو دیدم شیطان

17:08.644 --> 17:10.178
‫این یه توهم ــه

17:14.050 --> 17:16.384
‫تو منو زنده لازم داری

17:18.721 --> 17:20.755
‫میخوای با خواست خودم، تسلیم شم

17:22.625 --> 17:24.960
‫خیلخب

17:24.961 --> 17:27.495
‫پس این بازی رو بکنیم؟

17:28.998 --> 17:31.132
‫شما مردم خوب، دانا

17:31.133 --> 17:33.034
‫و خداترسی هستین

17:33.035 --> 17:36.546
‫به حرفای من گوش میدین یا
‫اینکه فقط حرفای این مرد

17:36.547 --> 17:40.208
‫که صادقانه بگم، لفاظیش بی ارزش
‫و خودنماست رو قبول میکنین؟

17:40.209 --> 17:45.146
‫من دربرابر خداوند ازتون میخوام
‫که بهم اجازه بدین از خودم دفاع کنم

17:49.618 --> 17:51.052
‫بیاین به حرفاش گوش بدیم!

17:51.053 --> 17:52.520
‫بیاین گوش بدیم!

17:53.865 --> 17:54.556
‫نظم

17:54.557 --> 17:55.657
‫نظم

17:55.658 --> 17:56.891
‫نظم

17:56.892 --> 17:58.493
‫نظمِ دادگاه!

17:58.494 --> 17:59.285
‫عالیجناب قاضی

17:59.286 --> 18:01.320
‫به متهم اجازه ی صحبت بدیم؟

18:03.957 --> 18:06.058
‫فقط اوضاع خودشو بدتر میکنه

18:08.695 --> 18:13.666
‫هی بچه ها فکر کنم یه چیزی پیدا کردم

18:13.667 --> 18:17.870
‫دفتر خاطرات فرانکلین اشاره ی دیگه ایی
‫به موجود نومیدی نکرده بود ولی،

18:17.871 --> 18:22.575
‫به گزارش یه برده ی آزاد شده که تو "دره فورج"
‫باهاش برخورد داشته، اشاره کرده
‫(اردوگاه نظامی فورج در جنوب شرقی ایالت پنسیلوانیا)

18:22.576 --> 18:26.412
‫حالا گزارش رو گیر آوردم ولی
‫یه جور رمزِ دست نویس داره

18:26.413 --> 18:27.913
‫این مالِ "گریس دیکسون" ــه

18:27.914 --> 18:30.282
‫آره درسته. از کجا فهمیدی؟

18:30.283 --> 18:34.220
‫اون تو جنگِ علیه شر یه مهره ی کلیدی
‫و همینطور، دوستِ کرین بوده

18:34.221 --> 18:36.522
‫ابی و من از نوادگانِ نزدیکش هستیم

18:36.523 --> 18:39.124
‫رمزنگاری جابه‌جاییِ "قلقشندی" رو امتحان کن
‫(روشی که با جابجا کردن حروف، رمز کردن انجام میشود و با اجرای برعکس آن
‫رمزگشایی صورت می‌گیرد - اشاره به ابوالعباس قلقشندی، شاعر و ادیب مصری)

18:39.125 --> 18:40.392
‫با کلیدواژه ی: فردریکس

18:40.393 --> 18:41.560
‫چه سرسختی بوده

18:41.561 --> 18:43.596
‫میتونم اسکنش کنم و یه کپی
‫دیجیتالیش رو درست کنم

18:43.597 --> 18:44.597
‫آه عالی، حتماً

18:44.598 --> 18:46.031
‫- بیا
‫- باشه

18:46.032 --> 18:49.602
‫خب بذار اینو درست متوجه بشم...پس،

18:49.603 --> 18:52.771
‫کرین 250 سال پیش با گریس دیکسون کار میکرد

18:52.772 --> 18:56.108
‫بعد تو دوره زمونه ی ما بیدار میشه
‫و اولین کسی که میبینه، خواهرته

18:56.109 --> 18:59.211
‫نوه ی نوه ی نوه ی بزرگش؟

19:01.314 --> 19:02.448
‫عجب تصادفی

19:02.449 --> 19:05.184
‫نه تصادفی وجود نداره، این...

19:05.185 --> 19:07.253
‫این چیزی بود که سعی میکردیم بهت بگیم

19:07.254 --> 19:09.688
‫همه مون، همه تو این جنگ،

19:09.689 --> 19:10.956
‫زندگی هامون به هم گره خوردن

19:10.957 --> 19:13.158
‫از گریس تا من و ابی،

19:13.159 --> 19:15.861
‫تا ابی و کرین، یه تارِ شبکه ایی بزرگ

19:15.862 --> 19:19.231
‫و حالا داری میگی که مالی هم تو این تار، درگیره؟

19:20.267 --> 19:23.202
‫اگه اینجوری میخوای بهش
‫نگاه کنی، آره

19:23.203 --> 19:26.772
‫ولی طوری که من نگاه میکنم
‫ما بخشی از زندگی همدیگه هستیم

19:26.773 --> 19:30.776
‫این یعنی میتونیم به همدیگه مون کمک کنیم

19:30.777 --> 19:33.078
‫و راستشو بگم، این ارتباطات رو،

19:33.079 --> 19:34.613
‫ما هم اونقدرا درکشون نمیکنیم

19:34.614 --> 19:36.715
‫ولی اینو میدونم،

19:37.951 --> 19:42.288
‫ابی و کرین اونقدر رابطه ی قوی ایی داشتن که عیناً

19:42.289 --> 19:45.024
‫میتونستن همدیگه رو از
‫دنیا های مختلف، بِکِشن

19:45.025 --> 19:48.794
‫همیشه میدونستن چجوری
‫به هم برسن و چجوری...

19:48.795 --> 19:51.196
‫از پسِ سختی های همدیگه بربیان

19:51.197 --> 19:53.933
‫این چیزی نیست که بخوای ازش بترسی

19:53.934 --> 19:55.734
‫این یه موهبت ــه

19:57.337 --> 19:58.370
‫بچه ها

19:58.371 --> 19:59.571
‫فکر کنم داریمش

20:03.610 --> 20:06.512
‫دوازدهم فوریه سال 1778

20:06.513 --> 20:09.315
‫"اکنون زمستانِ نارضایتی ماست."

20:09.316 --> 20:12.651
<i>‫ افراد واشنگتن در دره فورج اردو زده اند </i>

20:12.652 --> 20:16.322
<i>‫  جایی که احساسِ ترس از یک اتفاق شوم </i>
<i>‫  قریب الوقوع، بر آن ها چیره شده بود </i>

20:16.323 --> 20:19.718
<i>‫ من به اردوگاه فراخوانده شدم </i>
<i>‫ چون ژنرال باور داشت </i>

20:19.719 --> 20:22.954
<i>‫  که یک نیروی نحس پُشت این ناآرامی بود </i>

20:22.955 --> 20:28.160
<i>‫ انگلیسی ها یک هیولا را که از نومیدی </i>
<i>‫ انسان تغذیه میکرد، به سویمان فرستاده بودند </i>

20:29.595 --> 20:34.733
<i>‫ روش کارش اینطور بود که یک سرباز را </i>
<i>‫ میگرفت و سپس روحش را حبس میکرد </i>

20:34.734 --> 20:41.406
<i>‫  این موجود در ذهنِ سرباز، یک توهمی </i>
<i>‫  از یک دادگاهِ روحی ایجاد میکرد، </i>

20:41.407 --> 20:46.778
<i>‫  که همه ی گناه ها و پشیمانی های فرد </i>
<i>‫  را به رخ اش میکشید و از آن تغذیه میکرد </i>

20:46.779 --> 20:51.683
<i>‫  به محض سیر شدن، موجود میتوانست </i>
<i>‫  نیرو های تاریکش را گسترش و </i>

20:51.684 --> 20:55.654
<i>‫  احساس نومیدی را به اطرافش منتقل کند </i>

20:55.655 --> 21:04.763
<i>‫  احساساتی آنقدر قوی که خیلی از آن هایی که در معرضش </i>
<i>‫  قرار میگرفتند، به غمگین ترین شکل زندگی شان را پایان میدادند </i>

21:07.300 --> 21:11.503
‫دره فورج، یکی از تاریک ترین فصل های انقلاب آمریکا
‫(ارتش آمریکا زمستان سال ۱۷۷۷ تا ۱۷۷۸ در زمان انقلاب را در آنجا به سر برد، گرسنگی
‫بیماری، سوءتغذیه و حدود ۲۵۰۰ سرباز کشته شده تا پایان ماه فوریه گریبانگیر ارتش بود.)

21:11.504 --> 21:14.206
‫اون موجودی که کرین رو گرفته، باعثش بوده؟

21:14.207 --> 21:16.942
‫پس یعنی وقتی واشنگتن گفت،

21:16.943 --> 21:18.944
‫"اکنون دوره ایی است که روح انسان ها
‫مورد آزمایش قرار میگیرند"

21:18.945 --> 21:20.278
‫واقعاً اینو گفته

21:20.279 --> 21:24.441
‫منظورم اینه که، موجودِ نومیدی
‫روح آدم رو تو توهم دادگاه میبرد

21:24.442 --> 21:26.426
‫و کرین هم الآن تو همین وضعه؟

21:26.427 --> 21:27.552
‫بله

21:27.553 --> 21:31.156
‫اگه زود آزادش نکنیم، نه تنها کرین میمیره

21:31.157 --> 21:33.291
‫بلکه همه ی کسایی که تو نزدیکی غار هستن...

21:33.292 --> 21:37.329
‫- یعنی یه پایگاه نظامی پر از آدم
‫- کارشون به خودکشی میکشه

21:38.107 --> 21:40.683
‫گفتی هرکی که اطراف منه، میمیره

21:42.410 --> 21:44.745
‫درسته

21:44.746 --> 21:49.683
‫من متحمل زیان بزرگی تو زندگیم شدم

21:49.684 --> 21:52.352
‫ولی مگه این برای یه سرباز، عادی نیست؟

21:52.353 --> 21:54.621
‫چون این چیزیه که من هستم

21:54.622 --> 21:56.023
‫یه سرباز،

21:56.024 --> 21:58.392
‫که تو جنگ های حیاتی زیادی شرکت داشته

21:58.393 --> 22:02.996
‫ستوان هم همینطور

22:02.997 --> 22:05.866
‫اون همکار من بود

22:05.867 --> 22:07.701
‫اون...

22:07.702 --> 22:11.538
‫اون دوستِ من بود

22:11.539 --> 22:17.744
‫اون به خوبی از خطراتِ شرکت
‫در نبرد، با خبر بود

22:17.745 --> 22:23.116
‫و اگه فقط یک ساعت دیگه هم میشد زنده بمونه
‫حاضر بودم هزاران بار بمیرم

22:26.354 --> 22:29.422
‫ولی در نهایت...

22:31.492 --> 22:33.894
‫اون یه تصمیمی گرفت

22:33.895 --> 22:36.830
‫و من چی، پدر؟

22:38.966 --> 22:41.635
‫منم یه سرباز بودم؟

22:46.207 --> 22:49.209
‫این صندوق رو میشناسی؟

22:49.210 --> 22:53.380
‫من 200 سال رو درش صرف کردم

22:53.381 --> 22:56.049
‫خاک میخوردم

22:56.050 --> 22:58.852
‫تو کثیفی های خودم نفس میکشیدم

22:58.853 --> 23:00.754
‫بخاطر تو

23:00.755 --> 23:04.791
‫چون تو نتونستی از پسرت محافظت کنی

23:04.792 --> 23:07.294
‫هنری...

23:07.295 --> 23:08.929
‫من از وجودت خبر نداشتم

23:08.930 --> 23:10.197
‫نه

23:10.198 --> 23:14.668
‫چون خیلی مشغولِ وظیفه ی سرباز بودنت، بودی

23:14.669 --> 23:17.571
‫با خودت روراست باش...

23:17.572 --> 23:20.807
‫اگه میدونستی مادر حامله است...

23:20.808 --> 23:22.242
‫چیزی هم عوض میشد؟

23:22.243 --> 23:24.144
‫کاری میکردی که همه چی عوض بشه؟

23:24.145 --> 23:27.214
‫درست میگی

23:27.215 --> 23:30.016
‫اولین وظیفه ی یه والد
‫مراقبت از بچشه

23:30.017 --> 23:32.753
‫یه...

23:32.754 --> 23:35.856
‫یه دوستی اخیراً
‫اینو بهم یادآوری کرد

23:40.695 --> 23:43.330
‫من همیشه بخاطر اتفاقی که برات
‫افتاد، پشیمون خواهم بود هنری

23:45.266 --> 23:49.703
‫ولی اگه تو یه شیطان هستی
‫چهره ی اشتباهی رو انتخاب کردی

23:52.073 --> 23:55.776
‫چون من دنبال فرصتی هستم که
‫بتونم بازم با پسرم حرف بزنم

23:55.777 --> 24:02.816
‫که بهش بگم، صرفنظر از اتفاقاتی که
‫بین مون افتاد، من همیشه دوستش داشتم

24:02.817 --> 24:07.020
‫هیچ وقت ازش ناامید نشدم

24:08.156 --> 24:18.565
‫هر نبردی که توش شرکت کردم، بخاطر اونایی که
‫دوستشون داشتم و میخواستم ازشون محفاظت کنم، بود

24:18.566 --> 24:22.369
‫مخصوصاً تو هنری

24:26.874 --> 24:29.643
‫پسرم

24:39.921 --> 24:42.789
‫میدونم که گفتم تا حالا دیگه باید خونه باشم، ولی...

24:42.790 --> 24:46.026
‫کار یکم...طول کشید

24:46.027 --> 24:48.770
‫آره، اشکالی نداره
‫میتونم تلویزیون ببینم؟

24:48.771 --> 24:50.297
‫نه تا وقتیکه تکالیفت تموم بشن

24:50.298 --> 24:51.865
‫و پیتزا بی پیتزا

24:51.866 --> 24:54.668
‫به کلیر بگو که مرغ تو فریزر رو گرم کنه

24:54.669 --> 24:55.969
‫باشه

24:55.970 --> 24:58.205
‫مو؟

24:58.206 --> 24:59.539
‫دوستت دارم

24:59.540 --> 25:01.474
‫منم دوستت دارم

25:11.552 --> 25:13.587
‫داره پیتزا میخوره

25:13.588 --> 25:15.255
‫و تلویزیون میبینه

25:15.256 --> 25:17.257
‫از اون دخترایی که خوشم میاد

25:18.492 --> 25:23.029
‫اون واسه خودش، مستقل تصمیم میگیره

25:23.030 --> 25:24.531
‫نمیتونم سرزنشش کنم

25:24.532 --> 25:29.636
‫خب میدونی سخته که بچه ی یه والدِ تنها باشی

25:29.637 --> 25:32.038
‫مخصوصاً والدی که همیشه نیستش

25:32.039 --> 25:35.141
‫فقط شما دو تا هستین و بقیه ی دنیا

25:35.142 --> 25:36.710
‫همیشه اینطور بوده

25:36.711 --> 25:38.979
‫اون همدمِ منه

25:38.980 --> 25:42.549
‫میدونی، مامانم،

25:42.550 --> 25:50.257
‫اون...اون همه کار کرد تا
‫از من و ابی محافظت کنه

25:50.258 --> 25:52.492
‫فقط ما بودیم و بقیه ی دنیا

25:52.493 --> 25:58.899
‫و اون فکر میکرد که تنهایی میتونست
‫انجامش بده، ولی نتونست

25:58.900 --> 26:03.203
‫نه با وجود چیزی که داشت باهاش میجنگید

26:04.572 --> 26:06.406
‫خب

26:06.407 --> 26:09.609
‫ظاهراً گریس دیکسون
‫تونست اوضاع دره فورج رو،

26:09.610 --> 26:13.346
‫با یه چیزی که بهش میگفت "آتشِ خوشی" عوض کنه

26:13.347 --> 26:17.350
‫تا به الآن، اکثراً فکر میکردن که این یه استعاره
‫واسه شاد کردنِ مردم ــه، نه؟

26:17.351 --> 26:21.154
‫ولی ظاهراً یه آتیش واقعی بوده

26:21.155 --> 26:26.326
‫اون یه ترکیب آتش زا درست کرد که
‫میتونست تار های موجودِ نومیدی رو بسوزونه

26:26.327 --> 26:29.663
‫"نیترات پتاسیم، قیر طبیعی
‫گوگرد، قیرِ داغ"

26:29.664 --> 26:31.998
‫اینا رو میتونم ردیف کنم، به جز،

26:31.999 --> 26:33.767
‫"صمغ آهک"؟

26:33.768 --> 26:36.936
‫- میشه...
‫- آره

26:40.207 --> 26:43.243
‫صمغ آهک، نام مستعارِ...

26:43.244 --> 26:46.279
‫لعنتی

26:46.280 --> 26:48.381
‫- نیترات هگزامتیلن‌تترامین؟
‫- اچ ام ایکس

26:48.382 --> 26:50.283
‫آره یه مواد منفجره ی ارتشیه

26:50.284 --> 26:54.087
‫میدونم، یه مواد منفجره ی خیلی
‫خطرناک و خیلی غیرقانونی ارتشی

26:54.088 --> 26:56.489
‫- هیچ راهی نیست که بتونی...
‫- میتونم ردیفش کنم

26:58.559 --> 26:59.960
‫یکی رو میشناسم

26:59.961 --> 27:02.095
‫غافلگیر نشدم

27:02.096 --> 27:08.068
‫عالیه. خب حالا تنها چیزی که نیازه، یه دستگاه
‫خروجی ــه که بتونه آتیش رو متمرکز و هدایت کنه

27:08.069 --> 27:10.470
‫خوشبتختانه مشخصاتی که تو این متن نوشته،

27:10.471 --> 27:14.574
‫با یه اثر باستانی که تونستم ردش رو تو انبار
‫"اسمیتسونین" بزنم، تطابق داره. میتونیم بیاریمش

27:14.575 --> 27:18.578
‫ص...صبرکن شما به انبارای اسمیتسونین دسترسی دارین؟
‫(منظور موسسه اسمیتسونین، بزرگ‌ترین موزه
‫علمی-فرهنگی-تحقیقاتی جهان هستش)

27:18.579 --> 27:20.880
‫خب اگه منظورت از دسترسی،

27:20.881 --> 27:24.250
‫راهی برای دزدکی وارد شدن و برداشتن
‫یه وسیله بدون اینکه کسی بفهمه باشه،

27:24.251 --> 27:27.120
‫پس آره، دسترسی داریم!

27:27.121 --> 27:28.488
‫بریم

27:30.324 --> 27:31.825
‫ببین ما...

27:31.826 --> 27:34.227
‫همیشه هرچی که برداریم رو برمیگردونیم

27:35.763 --> 27:37.597
‫تقریباً همیشه

27:37.598 --> 27:39.899
‫نمیخوام اینو بدونم
‫نمیخوام اینو بدونم

27:41.969 --> 27:43.937
‫چیه؟

27:43.938 --> 27:46.006
‫واقعاً اینو دوست داری، نه؟

27:46.007 --> 27:47.670
‫دزدکی بری اینور و اونور
‫مخفی بازی دربیاری

27:47.671 --> 27:49.476
‫باید حرفات رو میدیدی

27:49.477 --> 27:51.544
‫"فقط یه دستگاه خروجی نیازه
‫و بعد میتونیم گیرش بیاریم"

27:51.545 --> 27:53.346
‫اوه هی، ما وسط یه
‫جنگ علیهِ شر هستیم

27:53.347 --> 27:55.620
‫الکس ما تو گرفتنِ اسب سوارِ آخرالزمان کمک کردیم

27:55.621 --> 27:56.955
‫میدونم، همش همینو میگی

27:56.956 --> 27:58.618
‫ببین، بازم میگم

27:58.619 --> 28:02.422
‫منظورم اینه که، مگه میشه
‫گفتنش باحال نباشه، ها؟

28:05.192 --> 28:08.995
‫الکس میدونستی که پنج هفته پیش،

28:08.996 --> 28:11.164
‫تو "کتابخونه کنگره" مصاحبه داشتم؟
‫(کتابخانه ملی آمریکا، بازوی تحقیقاتی کنگره ایالات متحده
‫قدیمی‌ترین موسسه ی فرهنگی دولت فدرال آمریکا و بزرگ‌ترین کتابخانه جهان)

28:11.165 --> 28:13.633
‫- میخواستی گنجینه رو ترک کنی؟
‫- نشستن...

28:13.634 --> 28:16.336
‫و خوندن همه ی اون چیزای شگفت انگیز

28:16.337 --> 28:19.339
‫باعث شد بفهمم که من هیچکاری جز

28:19.340 --> 28:22.809
‫نشستن و خوندن اون چیزای
‫شگفت انگیز، انجام نمیدادم

28:22.810 --> 28:26.613
‫چیزای گنجینه عالی بودن
‫ولی هیچکدوم واقعی نبودن

28:26.614 --> 28:31.918
‫و میدونستم که تا زمانی که تو اون
‫گنجینه بمونم، هیچ وقت واقعی نمیشن

28:31.919 --> 28:33.453
‫هیچ وقت

28:35.623 --> 28:40.093
‫منظورم، مثلاً حرف زدن
‫راجب یه غار نومیدی ــه

28:40.094 --> 28:42.395
‫ولی بعد سروکله ی کرین پیدا میشه،

28:42.396 --> 28:46.666
‫و یه دفعه، همه چی واقعی میشه

28:48.235 --> 28:53.673
‫تا حالا به این فکر نکردی که اگه یه سری از
‫این چیزا تو همون کتاب بمونن، بهتره؟
‫(یعنی واقعی نباشن)

28:55.743 --> 28:57.243
‫شاید

28:57.244 --> 29:01.381
‫آره ولی درحال حاضر
‫من واسه همه چی آماده ام

29:03.651 --> 29:05.752
‫خیلخب ایناهاش

29:22.203 --> 29:25.905
‫دنبال طاقچه ی 21، کشوی 43A بگرد

29:33.280 --> 29:36.282
‫باشه

29:40.821 --> 29:43.256
‫"پن هو چی"

29:43.257 --> 29:46.426
‫مشعل جوشکاری چینی در قرن 10 ام

29:48.596 --> 29:50.363
‫یکی داره می یاد

31:18.586 --> 31:20.753
‫بازم بهم بگو چجوری
‫واسه همه چی آماده ایی

31:28.954 --> 31:31.856
‫سنگر های عراق دوستانه تر از این بودن

31:34.193 --> 31:36.627
‫هی "بانکر"

31:36.628 --> 31:37.995
‫خوشتیپ شدی

31:37.996 --> 31:40.164
‫چه رویی داری میلز

31:40.165 --> 31:42.400
‫آره اینو شنیده ام

31:42.401 --> 31:45.703
‫ببین دنبال یه سری اچ ام ایکس میگردیم

31:45.704 --> 31:47.471
‫- آره؟
‫- آره

31:47.472 --> 31:49.140
‫یه سری اینجا دارم

31:49.141 --> 31:51.375
‫فکر میکنی "ایندیانا" رو فراموش کردم؟

31:53.412 --> 31:56.380
‫امیدوار بودم کرده باشی

31:56.381 --> 31:57.915
‫تفنگدار، آزاد

32:01.086 --> 32:03.854
‫گردان رادیویی دوم القائم(عراق)، سال 2006

32:03.855 --> 32:05.223
‫گردان 3/5 فلوجه(عراق)

32:05.224 --> 32:08.326
‫سال 2004. واقعیش

32:08.327 --> 32:10.861
‫ببین تُخم کُلُفت

32:10.862 --> 32:12.496
‫یه لطف کن، بهش مجال بده

32:16.468 --> 32:19.804
‫شانس آوردی دوستای خوبی داری، میلز

32:22.708 --> 32:24.342
‫تُخم کُلُفت؟

32:24.343 --> 32:26.811
‫آدم هم نوع خودش رو خوب تشخیص میده

32:26.812 --> 32:29.513
‫صد تا

32:29.514 --> 32:32.149
‫نقد

32:34.653 --> 32:37.088
‫همش رو میبریم. پولش رو بده

32:42.327 --> 32:43.661
‫"سمپر گامبی" درسته؟
‫(همیشه وفادار)

32:43.662 --> 32:45.363
‫سمپر گامبی

32:48.066 --> 32:49.633
‫سربازِ دریایی

32:57.276 --> 33:00.077
‫دارم بهت میگم، یارو یه
‫دفعه شکل شیطان گرفت

33:00.078 --> 33:04.115
‫و وقتی داشتم راجب کاغذِ "بنکر" تحقیق میکردم
‫ازش عکسایی دیده بودم. و حدس بزن چی

33:04.116 --> 33:06.317
‫اون مسئول امنیتِ مالکوم درایفس ــه

33:06.318 --> 33:07.585
‫همه جا باهاش میره

33:07.586 --> 33:09.611
‫پس درایفس واقعاً ارتباطات شیطانی داره

33:10.289 --> 33:11.955
‫چیزیه که فردا بهش میرسیم

33:11.956 --> 33:13.380
‫فعلاً اولویت های دیگه ایی داریم

33:13.381 --> 33:14.299
‫- آره
‫- آماده است؟

33:14.300 --> 33:15.526
‫آره

33:15.527 --> 33:17.070
‫دستورالعملش خیلی ساده بود

33:17.071 --> 33:19.263
‫اینم از دستور العمل "آتشِ خوشی"

33:19.264 --> 33:20.898
‫بریم مَرد مون رو بیاریم

33:20.899 --> 33:22.400
<i>‫ خب بهم بگو پدر، </i>

33:22.401 --> 33:23.634
‫دیانا توماس کیه؟

33:23.635 --> 33:25.703
‫یه یار جدید

33:25.704 --> 33:27.805
‫- اونم یه سربازه؟
‫- بله

33:27.806 --> 33:29.573
‫یعنی میخوای بگی یه دوستی تشکیل دادی؟

33:29.574 --> 33:31.108
‫بله

33:31.109 --> 33:34.145
‫اون روحِ پاک و شخصیتِ نجیبی داره

33:34.146 --> 33:36.981
‫پس، پس از همین حالا پیش رفتی

33:38.450 --> 33:41.118
‫هنوز دو ماه نگذشته و یه همکار جدید داری

33:41.119 --> 33:45.256
‫کسی که با تمام وجودت بهش اهمیت میدادی

33:45.257 --> 33:48.292
‫هنوز از سلیپی هالو نرفتی، فراموشش کردی

33:54.633 --> 33:56.367
‫هیچ راه دیگه ایی واسمون نبود

33:56.368 --> 33:58.369
‫"هیچ راه دیگه ایی"

33:58.370 --> 34:00.705
‫فکر کنم قبلاً اینو شنیدیم، نه؟

34:00.706 --> 34:02.840
‫یه چیزی رو بهم بگو

34:02.841 --> 34:05.943
‫چرا واسه ابیگیل میلز عزاداری نکردی؟

34:05.944 --> 34:07.211
‫چرا کردم

34:07.212 --> 34:14.151
‫پس عزاداری باعث شد که یه کلکسیون
‫جدید از هم وطن هات پیدا کنی، ها؟

34:14.152 --> 34:16.721
‫ولی نیازی نیست خیلی
‫صبر کنه واسه یه عزاداریِ دیگه

34:16.722 --> 34:22.426
‫خیلی طول نمیکشه که یکی
‫از همکارای جدیدش، بمیره

34:22.427 --> 34:28.799
‫حتی بدتر، شنیدم پای یه بچه درمیونه

34:32.504 --> 34:35.439
‫میخوای مرگ اون هم رو وجدانت سنگینی کنه؟

34:35.440 --> 34:38.375
‫چجوری میخوای واسه مادرش توضیح بدی؟

35:09.241 --> 35:11.976
‫میتونی ببینیش، نه؟

35:11.977 --> 35:18.616
‫تو غم هات رو تو یه شیشه میکُنی
‫چون میدونی پایان کار چجوریه

35:18.617 --> 35:20.618
‫تو گناهکاری

35:20.619 --> 35:23.153
‫همیشه هم خواهی بود

35:25.390 --> 35:27.558
‫اجتناب ناپذیره

35:31.563 --> 35:34.098
‫میدونی باید چیکار کنی

35:41.540 --> 35:43.774
‫خداحافظ پدر

35:57.876 --> 35:59.343
‫اونجاست

36:03.081 --> 36:05.783
‫مطمئناً واسش راحت نیست

36:05.784 --> 36:07.851
‫من یکی که نمیخوام صورت حسابِ
‫خشک شویی لباسش رو ببینم!

36:07.852 --> 36:10.921
‫خب، یادت باشه که چجوری
‫کنترلِ جریان رو بهت یاد دادم

36:10.922 --> 36:13.893
‫- از شاخص استفاده کن و فشار رو ثابت نگه دار
‫- الکس الکس ریلکس باش

36:13.894 --> 36:14.725
‫فهمیدم

36:17.028 --> 36:18.829
‫آه چقدرم فهمیدی

36:18.830 --> 36:21.165
‫آره، خیلخب فشار ثابت، فهمیدم

36:21.166 --> 36:22.499
‫میشه عجله کنین؟

36:36.481 --> 36:38.615
‫هرکاری میکنین، زود انجامش بدین

36:43.421 --> 36:45.124
‫- حالت خوبه؟
‫- آره خوبم، خوبم

36:45.125 --> 36:46.056
‫مطمئنی؟

36:46.057 --> 36:47.791
‫- آروم
‫- اون سریعه

36:47.792 --> 36:49.059
‫ادامه بدین

36:49.060 --> 36:51.562
‫میریم ترتیبش رو بدیم

36:57.902 --> 36:59.336
‫همینه

36:59.337 --> 37:01.138
‫اتصال شون باید از بین رفته باشه

37:01.139 --> 37:03.674
‫خیلخب، خیلخب

37:29.000 --> 37:30.601
‫تکون بخور حرومزاده

37:35.840 --> 37:37.674
‫هی

37:37.675 --> 37:39.843
‫- حالت خوبه؟
‫- آره

37:45.116 --> 37:47.251
‫کرین؟

37:48.887 --> 37:50.487
‫کرین

37:50.488 --> 37:52.089
‫کرین

37:53.658 --> 37:55.359
‫کرین بیدار شو

37:59.697 --> 38:02.299
‫- هنوز زنده است
‫- نمیفهمم

38:02.300 --> 38:05.035
‫همین تازه موجودی که
‫اسیرش کرده بود رو کُشتیم

38:05.036 --> 38:07.219
‫مگراینکه دیگه خیلی تو ذهنش فرو رفته باشه

38:07.220 --> 38:08.739
‫خیلی فرو رفته، یعنی چی؟

38:08.740 --> 38:11.508
‫یعنی هنوز تو توهم گیر افتاده

38:34.866 --> 38:36.800
‫خب چی؟ راهی نیست که باهاش ارتباط برقرار کنیم؟

38:36.801 --> 38:38.235
‫روحش سرگردونه

38:38.236 --> 38:40.437
‫ارتباطش رو با دنیای خودمون، از دست داده

38:40.438 --> 38:42.339
‫یه همدم نیاز داره

39:06.931 --> 39:08.098
‫مامان؟

39:08.099 --> 39:09.633
‫هی عزیزم

39:09.634 --> 39:11.635
‫میدونم دیروقته، گوش کن، من آه...

39:11.636 --> 39:13.870
‫میخوام برام کاری کنی، باشه؟

39:13.871 --> 39:17.541
‫اون...اون نقاشی های دفترت هست؟

39:17.542 --> 39:18.542
‫خب

39:18.543 --> 39:20.244
‫آره، خب تو خیلی...

39:20.245 --> 39:24.781
‫تو داستان درست کردن از نقاشی ها خوبی

39:24.782 --> 39:26.984
‫مردی که کشیدی رو میشناسی، آقای کرین؟

39:26.985 --> 39:29.953
‫چی میتونی راجبش بهم بگی؟

39:35.793 --> 39:37.594
‫به نظرم اون مرد خوبیه

39:37.595 --> 39:39.262
‫مهربونه

39:40.431 --> 39:41.665
‫باحاله

39:41.666 --> 39:43.533
‫ولی...

39:43.534 --> 39:45.769
‫میتونه غمگین هم باشه

39:45.770 --> 39:48.005
‫چرا غمگین؟

39:48.006 --> 39:50.173
‫فکر میکنه تنهاست

39:50.174 --> 39:54.811
‫ولی جالب اینه که، اون اشتباه میکنه

39:54.812 --> 39:56.713
‫اون دوستای زیادی داره

39:56.714 --> 39:59.916
‫ولی حس میکنه ناامیدشون کرده

39:59.917 --> 40:01.685
‫حتی تو، مامان

40:05.056 --> 40:06.990
‫ولی اینطور نیست

40:06.991 --> 40:10.427
‫اون به آدما چیزی که، نیاز دارن رو میده

40:10.428 --> 40:12.129
‫چی، عزیزم؟

40:12.130 --> 40:13.363
‫امید

40:13.364 --> 40:15.932
‫امید

40:15.933 --> 40:21.204
‫اون به همه امید میده

40:27.679 --> 40:29.546
‫عزیزم...

40:29.547 --> 40:31.782
‫خب قسمت بعدی خیلی مهمه

40:33.217 --> 40:36.486
‫اگه الآن بخوای چیزی بهش بگی،

40:36.487 --> 40:37.854
‫چی میگی؟

40:40.391 --> 40:42.793
‫بهش میگم...

40:44.395 --> 40:47.931
‫هیچ وقت ناامید نشو

40:50.034 --> 40:52.135
‫مالی

40:59.277 --> 41:01.011
‫آه خدای من

41:01.012 --> 41:02.646
‫آه خدای من

41:02.647 --> 41:03.747
‫بیا

41:03.748 --> 41:06.216
‫من...

41:07.318 --> 41:09.219
‫دخترت

41:09.220 --> 41:12.255
‫اون اینجاست؟

41:12.256 --> 41:14.558
‫نه، من بهش زنگ زدم

41:14.559 --> 41:16.326
‫چی شنیدی؟

41:18.496 --> 41:19.930
‫ابی

41:21.699 --> 41:25.335
‫حرفای ابی

41:25.336 --> 41:27.671
‫صدای مالی

41:32.577 --> 41:35.512
‫حرفای زیادی با هم داریم

41:36.748 --> 41:39.015
‫فکر کنم همینطوره

41:45.123 --> 41:47.424
‫میدونی باید بگم،

41:47.425 --> 41:50.260
‫شب به یادموندنی ایی بود

41:50.261 --> 41:52.644
‫فکر کنم اولین باره این حرف رو میزنی

41:52.645 --> 41:55.265
‫هه! هرچی میخوای مسخره کن الکس

41:55.266 --> 41:57.334
‫آره میدونم که تو هم خیلی حال کردی

41:57.335 --> 41:59.569
‫- باشه...
‫- نه؟ منظورم اینه که، چقدر

41:59.570 --> 42:02.305
‫پیش می یاد که از مشعل های
‫چینی مال قرن دهم

42:02.306 --> 42:06.243
‫برای آزاد کردن یه مردی از تارِ روحی
‫یه موجود نومیدی، استفاده کنی، ها؟

42:06.244 --> 42:07.978
‫به اندازه ی کافی پیش نمی یاد

42:07.979 --> 42:09.112
‫دقیقاً

42:12.316 --> 42:13.583
‫ببین

42:13.584 --> 42:15.619
‫کاملاً بی جون شده

42:15.620 --> 42:17.053
‫به نور عکس العمل نشون نمیده

42:17.054 --> 42:18.755
‫آره منطقیه

42:18.756 --> 42:22.826
‫موجود مُرده، تارِش هم همینطور

42:22.827 --> 42:25.095
‫میخوای چیکارش کنی؟

42:25.096 --> 42:26.797
‫بهتره بندازمش دور

42:26.798 --> 42:30.734
‫آره. شاید فردا

42:34.639 --> 42:38.442
‫خب، چقدر دلتنگم میشدی؟

42:38.443 --> 42:41.478
‫مثلاً اگه بخوای از 1 تا به
‫اندازه ی خرابِ دلتنگی بگی

42:41.479 --> 42:43.914
‫میدونی که اون مشعل ها رو هنوز دارم، نه؟

42:43.915 --> 42:50.915
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.