﻿WEBVTT

00:01.000 --> 00:04.100
<i>آنچه که در سريال
: گذشت "Tabula Rasa"</i>

00:04.160 --> 00:05.440
<i>پليسا دنبالت هستن</i>

00:05.520 --> 00:08.280
<i>اول بايد صحنه‌ي تصادف رو ببينم</i>

00:08.360 --> 00:11.840
<i>اُوِردوز کردي . نزديک بود بميري</i>

00:12.480 --> 00:16.480
<i>«درمورد جلساتم با دکتر «مومرتس
اطلاعات مي‌خواستم</i>

00:19.440 --> 00:21.200
<i>ـ همه‌ـش باهم نه
ـ بگير</i>

00:22.880 --> 00:24.040
<i>«ورونسکي»</i>

00:24.760 --> 00:26.200
<i>خدا لعنت‌ـت کنه</i>

00:26.280 --> 00:28.920
<i>تو يه جاسوس کثيفي
ورونسکيِ» موش کثيف»</i>

00:29.000 --> 00:32.760
<i>فقط يه ديوونه سراغ دارم
که صفحات کتابا رو مي‌کَنه و اون تويي</i>

00:37.200 --> 00:38.120
<i>«باب»</i>

00:48.200 --> 00:51.480
<i>با «بِنُوا» در شب افتتاحيه نمايشم آشنا شدم
با دوست‌دخترش اومده بود</i>

00:51.560 --> 00:54.360
<i>قبل از اينکه باهم باشيم
با دختره به‌هم زد</i>

00:54.440 --> 01:00.680
<i>بهت ميگم چي شد . وقتي «مي» افسرده بود
و نمي‌تونست از پس «رومي» بربياد</i>

01:00.760 --> 01:04.240
<i>آقا رفت و با دوست‌دختر سابقش روي هم ريخت</i>

01:04.241 --> 01:07.841
<i>آره . همينطوره
اما بعدش باهاش قطع رابطه کردم</i>

01:07.900 --> 01:09.800
" «زنگ بزن . بوس . «وي "

01:09.800 --> 01:13.560
<i>مي‌خوام بذارم برم با تو
ساعت 4 همينجا مي‌بينمت</i>

01:14.800 --> 01:16.580
<i>بِنُوا» ، دارم ترکت مي‌کنم»</i>

01:16.720 --> 01:19.840
<i>بايد بخاطر بياري
چه بلايي سر «توماس دي گيست» اومد</i>

01:19.920 --> 01:23.080
<i>همون راننده مستي بود
«که به ماشينت زد «مي</i>

02:19.300 --> 02:24.800
"Tabula Rasa"
فصل 1
(قسمت 8 : «باب» (قسمت آخر

02:25.800 --> 02:32.800
‏.::  www.bolboljan.net ::.

02:37.640 --> 02:44.880
نمي‌تونيم ورقي از زندگي‌مون رو پاره کنيم"
"اما مي‌تونيم کل کتابش رو بندازيم تو آتيش

02:47.240 --> 02:48.360
"جورج سَند"

03:04.100 --> 03:07.900
" زمان حال - 13 دسامبر "

03:22.360 --> 03:23.360
مي»؟»

03:30.000 --> 03:33.000
ـ چطوري؟
ـ خوبم

03:33.080 --> 03:36.360
مي» ، «يان پيترز» امروز صبح»
تو بيمارستان فوت کرد

03:36.440 --> 03:37.520
کي هست؟

03:38.360 --> 03:39.320
«ورونسکي»

03:40.400 --> 03:42.160
همون بيمار چندشخصيتي

03:45.120 --> 03:48.280
اون رو فقط با شخصيت «ورونسکي» مي‌شناختي

03:52.640 --> 03:54.160
اين رو از کجا آوردي؟

03:57.040 --> 03:58.640
اون بهم داد

04:00.480 --> 04:04.520
از کجا يه ماکت هواپيما با متانول گير آورده؟

04:07.960 --> 04:09.080
نميدونم

04:09.680 --> 04:13.000
آقاي «پيترز» اصلاً ملاقاتي نداشت
«همينطور «ورونسکي

04:14.280 --> 04:18.880
ـ تو باهاش صميمي بودي . درسته؟
ـ بازرس «وُلکِرس» ديدنش ميرفت

04:19.600 --> 04:22.680
چرا بايد يه اسباب‌بازي قابل‌اشتعال
به يه مجنون آتش‌افروز بده؟

04:23.280 --> 04:25.080
براي آتيش زدنش کبريت هم لازم داشته

04:26.680 --> 04:29.480
کبريتا رو هم از بازرس گرفته؟

04:32.880 --> 04:34.280
نميدونم

04:37.120 --> 04:40.400
پس خودمون بايد از بازرس بپرسيم

04:45.120 --> 04:48.560
<i>ـ فردا بازنشسته ميشم</i>
ـ مي‌خوام همين الان تحقيقات رو متوقف کني

04:48.640 --> 04:52.960
ـ خدا لعنت‌ـت کنه . حتي نمي‌تونم پرونده‌ام رو حل کنم؟
«ـ تو گير افتادي «ژاک

04:53.640 --> 04:55.280
و نه فقط تو بلکه پرونده‌ات

04:57.280 --> 04:59.640
شکايت شوهره رو جدّي مي‌گيريم

04:59.720 --> 05:04.640
يه نگاهي به پرونده انداختم
خيلي قاراشميش‌ـه

05:11.240 --> 05:13.400
«به گمونم چشماي «توماس
به چشماي زيباي مادرش رفته

05:14.160 --> 05:15.520
قوانين رو که ميدوني

05:15.600 --> 05:18.520
پنهان کردن روابط شخصي يعني تعليق فوري

05:20.760 --> 05:24.800
ترجيح ميدم حرفه‌ات رو با
اسم و رسم خوب تموم کني

05:25.880 --> 05:28.560
H1 به E1 . درسته

05:38.280 --> 05:40.560
ـ 24 ساعت وقت مي‌خوام
ـ نه

05:41.440 --> 05:43.240
طبق مقررات جلو ميريم

05:43.320 --> 05:47.600
ـ يادته کي به اينجا رسوندت بچه‌ننه؟
ـ و منم ممنونت هستم

05:47.680 --> 05:52.240
ـ فقط مي‌خوام ازت محافظت کنم
ـ من رو به چالش نکش

05:56.960 --> 05:58.280
A1 به A2

06:05.520 --> 06:06.880
«پات»
(حريف مات نشده ولي امکان حرکت نيز ندارد)

06:14.240 --> 06:18.840
اين کادوي مهموني خداحافظيت بود
که نيومدي

06:22.040 --> 06:23.760
ممکنه به کارِت بياد

06:24.760 --> 06:28.320
فقط 24 ساعت
عاقلانه ازش استفاده کن

06:37.320 --> 06:42.240
<i>بازرس ، ميشه در خصوص مرگ</i>
يان پيترز» باهاتون حرف بزنم؟»

06:42.320 --> 06:46.440
ـ بله . عجب پرونده غم‌انگيزي بود
ـ قبلاً هم خودکشي داشتيم

06:46.520 --> 06:47.920
اما هرگز همچين موردي نداشتيم

06:48.000 --> 06:52.320
مي‌خوايم بدونيم از کجا
هواپيما حاوي متانول و کبريت آورده؟

06:52.400 --> 06:54.840
ماکت هواپيما چه ربطي به اين اتفاق داره؟

06:54.920 --> 06:58.520
ـ سوختش با متانول‌ـه که قابل اشتعاله
ـ ميدونم متانول چيه

07:00.520 --> 07:04.280
شما بهتره نگران اين باشي
که چطور «داهز» تونسته فرار کنه

07:04.360 --> 07:05.800
لطفاً من رو ببخشيد

07:06.840 --> 07:08.720
يه پرونده رو دستم‌ـه که بايد حلش کنم

07:08.800 --> 07:12.920
مشغله‌هاي فکري ديگه‌اي دارم
تا يه رواني که مي‌خواسته باربکيو بازي کنه

07:17.120 --> 07:19.720
خب ، چرا فرار کردي؟

07:25.520 --> 07:27.480
بابت دوست‌ـت متأسفم

07:28.920 --> 07:32.080
بگو ديگه «مي» . چرا فرار کردي؟

07:32.680 --> 07:36.920
مي‌خواستم ببينم پسرت کجا دخترم رو کشته -
قبلاً سنگامون رو واکَنديم -

07:37.600 --> 07:40.480
رابطه‌ام با پسرم ربطي به اين پرونده نداره

07:41.360 --> 07:44.600
ـ دنبال سپر بلا مي‌گردي
ـ و تو انگيزه داري

07:45.520 --> 07:48.360
ـ فقط من نيستم که انگيزه دارم
ـ صحيح

07:49.240 --> 07:53.680
اما همکارهاي شوهرت شهادت دادن
که اون سر کار بوده

07:54.440 --> 07:57.200
و آخرين کسي نبوده که با «توماس» ديده شده

08:35.800 --> 08:38.400
ـ اون «باب»‌ـه
ـ «باب»؟

08:40.040 --> 08:41.120
آره

08:43.200 --> 08:44.440
من «گوست» هستم

08:46.680 --> 08:49.080
ـ چرا «باب» صداش مي‌کني؟
ـ جنگلبان

08:49.640 --> 08:52.840
آره . اين همون جنگلبان‌ـه
که تو جنگل پيدات کرد

08:54.000 --> 08:56.120
«لطفاً بشين «گوست

09:02.960 --> 09:04.800
تعريف کن چي ديدي

09:06.280 --> 09:12.080
اول ديدم اين خانم رفت تو جنگل
يه‌کم بعدش آقاي «دي گيست» رفتش

09:12.840 --> 09:18.440
ـ باهم...اونا رو باهم ديدي
ـ آره . تو کلبه بودن

09:20.680 --> 09:22.320
فکر کنم اغلب همونجا همديگر رو ميديدن

09:23.040 --> 09:26.880
و اونجا چي شد؟ چي‌کار مي‌کردن؟

09:31.680 --> 09:33.160
سکس داشتن؟

09:36.000 --> 09:38.240
و بعدش چي شد؟

09:38.840 --> 09:42.280
باهم رفتن؟ -
نه -

09:42.920 --> 09:46.080
ديگه اون روز مَرده رو نديدم

09:47.320 --> 09:50.440
اما اين خانم رو بعداً تو جنگل ديدم

09:51.200 --> 09:55.400
سراسيمه بود و خوني
نتونستم باهاش حرف بزنم

09:56.600 --> 09:58.200
اما ميدونستم خونه‌ـش کجاست

09:59.320 --> 10:03.400
البته که ميدونستي کجا زندگي مي‌کنم
چند ماه بود که کشيک من رو ميدادي

10:05.720 --> 10:07.280
«لطفاً ادامه بده «گوست

10:08.400 --> 10:12.320
سعي کردم آرومش کنم و بردمش خونه

10:12.321 --> 10:13.321
درست ميگه

10:13.322 --> 10:16.322
مادرت تأييد مي‌کنه
اون‌موقع خونه شما بوده

10:18.040 --> 10:21.960
چند روز بعدش
آگهي فرد گمشده رو ديدم

10:22.680 --> 10:26.120
فوراً به پليس زنگ زدم

10:26.200 --> 10:27.840
اون «گوست» نيست

10:28.920 --> 10:30.880
دروغ ميگه . «باب»‌ـه

10:30.960 --> 10:33.240
اسمش «باب»‌ـه
و واسم پاپوش دوخته

10:33.800 --> 10:40.400
حقيقت داره . چرا به اون مشکوک نيستيد؟
البته که به عنوان شاهد جلو اومده

10:40.480 --> 10:44.040
همه چيز رو درباره‌ام ميدونه
بيرون خونه‌ام پرسه ميزده

10:44.041 --> 10:46.741
درمورد فراموشيم خبر داره

10:46.759 --> 10:47.709
درباره‌ي «تام» ميدونه

10:47.760 --> 10:50.680
کجا همديگر رو ميديديم
همه چيز

10:50.760 --> 10:54.080
خودش «تام» رو کشته
و مي‌خواد بندازه گردن من

10:54.160 --> 10:57.080
ـ خانم
ـ کُتش خوني‌ـه

10:57.160 --> 10:59.120
ـ آروم باش
ـ نه . بهم دست نزن

10:59.720 --> 11:00.840
آروم باش

11:03.440 --> 11:05.480
گوست»...حرف بزن»

11:05.560 --> 11:08.920
بلاي وحشتناکي سر «توماس» آورده
ولم کن

11:09.000 --> 11:11.720
يه کلبه تو جنگل داره . بذار برم

11:11.800 --> 11:15.920
بايد بري و اونجا رو بررسي کني
کار اون بوده . اون «تام» رو کشته

11:16.000 --> 11:19.840
ـ آروم باش
ـ ولم کن . نه . بهم دست نزن

12:10.700 --> 12:14.200
" زمان حال - 14 دسامبر "

12:26.080 --> 12:27.400
«سلام «مي

12:31.640 --> 12:32.720
هي

12:32.800 --> 12:35.160
ـ قلم و کاغذ مي‌خوام
ـ ببخشيد؟

12:35.240 --> 12:36.880
قلم و کاغذ مي‌خوام

12:37.440 --> 12:39.840
عجله کن

12:42.400 --> 12:43.400
بيا

12:48.960 --> 12:51.440
چون فرار کردي
اينجا حبست کردن؟

13:00.280 --> 13:01.520
حق با «وُلکِرس» بود

13:04.240 --> 13:07.600
باب» جنگلبان نيست»

13:08.280 --> 13:11.320
باب»ـي که من خوابش رو ديدم»
اسم آدم نيست

13:13.720 --> 13:16.440
خانم «داهز» بايد برگرده به اتاقش

13:24.520 --> 13:26.520
قبلاً اين جنگل رو گشتيم

13:30.360 --> 13:33.160
رئيس ، قبلاً همه‌جا رو زير و رو کرديم

13:33.760 --> 13:38.320
اگه از کارِت خسته شدي هميشه مي‌توني
بري به جاش برگه جريمه پارکينگ بنويسي

13:53.000 --> 13:57.000
ـ ميشه يه‌کم ديگه بمونم؟ من دکترشم
ـ مي‌خوام بمونه

14:00.000 --> 14:01.200
مي» ، اين چيه؟»

14:03.440 --> 14:05.320
يکي ديگه اونجا بود

14:05.400 --> 14:07.840
ـ کجا؟
ـ وقتي تصادف کردم

14:07.841 --> 14:10.841
يه نفر ديگه اونجا بود
اين دسته کليد رو داشت

14:11.600 --> 14:15.720
ـ مأمور آمبولانس يا آتش‌نشان نبود؟
ـ نه . قبل اينکه اونا بيان

14:17.440 --> 14:21.440
ـ مطمئني؟
ـ آره . تو خوابم ديدم

14:21.520 --> 14:26.440
خواب؟ -
نه . بيشتر از يه خواب بود -

14:27.560 --> 14:28.720
يادم اومده

14:28.800 --> 14:32.520
آره اما چيزهايي که بخاطر مياريم
به ندرت همون چيزهايين که اتفاق افتادن

14:32.600 --> 14:34.800
بخصوص براي کسايي که فراموشي دارن

14:36.160 --> 14:39.080
دکترها درمورد توهم بهت هشدار دادن

14:39.160 --> 14:43.480
کساني که حافظه‌شون رو از دست دادن
جاهاي خالي رو با تخيلات‌شون پر مي‌کنن

14:44.200 --> 14:47.480
ـ خيال مي‌کردي «رومي» هنوز زنده‌ست
ـ اين رو خيال نمي‌کنم

14:47.560 --> 14:51.960
مي‌خوان واسم پاپوش درست کنن
و من رو اينجا نگه دارن

14:52.040 --> 14:57.520
بدبيني‌ـت همه‌ي اطرافيانت رو نابود کرده
مادرت ، «بِنُوا» ، خودت

15:00.680 --> 15:03.960
بايد کمکم کني
بايد از اينجا برم بيرون

15:04.040 --> 15:07.920
مي‌خوام کمکت کنم
اما تو زيادي روي تصادف تمرکز کردي

15:08.000 --> 15:12.000
ـ بايد روي «توماس دي گيست» تمرکز کني
ـ اما اينا به هم مرتبطن

15:20.600 --> 15:21.680
مومَنز"؟"

15:30.600 --> 15:31.720
تف تو روحش

15:33.480 --> 15:38.120
دست بردار «مي» . با «توماس» سکس داشتي
همون مردي که بچه‌ات رو کشته

15:38.200 --> 15:40.680
بعد از اينکه فهميدي چي‌کار کردي؟

15:41.240 --> 15:42.240
نميدونم

15:43.280 --> 15:46.720
سعي کن اون احساسات رو زنده کني
اينطور يادت مياد

15:48.920 --> 15:52.760
مي» ، با مردي سکس کردي»
که دخترت رو کشته

15:52.840 --> 15:53.920
خواهشاً بس کن

15:54.960 --> 15:56.480
بايد بخاطر بياري

15:57.200 --> 16:00.560
الان وقتش‌ـه
تنها راه رو به جلو حرکت کردن‌ـه

16:04.120 --> 16:05.720
...توماس دي گيست» همون راننده مستي‌ـه»

16:06.300 --> 16:11.200
" روز ناپديد شدن "

16:08.000 --> 16:10.000
که به ماشينت زد

16:11.800 --> 16:14.240
برو و به اون مردي بده
که دخترمون رو کشته

16:56.600 --> 17:00.500
فقط يه نصفِ ، نه بيشتر"
"خوب بخوابي

17:26.800 --> 17:27.920
اومدي

17:30.120 --> 17:33.160
اون عکس رو لازم ندارم
ميدونم کي هستي

17:39.640 --> 17:42.360
همه‌ـش تو فکرت بودم

17:43.520 --> 17:44.640
منم همينطور

17:50.840 --> 17:52.320
وسايل زيادي با خودت نياوردي

17:53.240 --> 17:54.640
چيز زيادي لازم ندارم

18:14.560 --> 18:15.640
به سلامتي خودمون

18:17.880 --> 18:19.680
«خوشبخت‌ـت مي‌کنم «مي

18:49.880 --> 18:51.720
مي‌خواي خوشبختم کني؟

18:53.360 --> 18:55.520
«ـ «مي
ـ ديگه اسم من رو به زبونت نياري

19:06.640 --> 19:08.760
ديگه چي مي‌خواي بهم بگي؟

19:12.280 --> 19:13.920
که عمداً اون‌کار رو نکردي؟

19:14.960 --> 19:17.280
که عزيزدلم رو عمداً نکشتي؟

19:25.920 --> 19:28.120
چرا اومدي ديدنم؟

19:29.880 --> 19:31.000
چرا؟

19:32.160 --> 19:34.240
چرا افتادي دنبالم؟

19:36.080 --> 19:37.800
حتي باهام سکس کردي

19:49.920 --> 19:51.440
همه چيزم رو ازم گرفتي

19:52.560 --> 19:54.520
تقصير من نبود

19:57.240 --> 20:01.600
يهويي خودت اومدي مرکز بازيافت

20:04.400 --> 20:06.160
من رو نشناختي

20:09.640 --> 20:12.080
من فقط مي‌خواستم بدونم اگه حال‌ـت خوبه

20:15.480 --> 20:17.360
بايد تنهام ميذاشتي

20:18.440 --> 20:19.640
من مي‌خواستم

20:20.640 --> 20:22.280
...حس کردم يه فرصت پيش اومده

20:23.800 --> 20:25.240
تا اوضاع رو درست کنم

20:33.840 --> 20:40.400
براي اولين‌بار از زمان تصادف
يه‌جور آرامش خاصي رو احساس کردم

20:42.720 --> 20:47.560
هر بار که بهم نگاه مي‌کردي
...سعي مي‌کردم با احساسم بجنگم اما

20:50.720 --> 20:53.920
ـ تو هم حس‌ـش مي‌کردي
ـ نه . اين حرف رو نزن

20:54.000 --> 20:55.480
واقعي بود

21:01.160 --> 21:02.720
«متأسفم «مي

21:06.600 --> 21:09.440
متأسفم که بچه‌ات رو کشتم

21:16.160 --> 21:18.960
«ـ عاشقتم «مي
ـ هيچي نگو

21:25.200 --> 21:26.520
«مي»

21:33.400 --> 21:34.400
«مي»

21:35.120 --> 21:36.360
«مي»

22:43.100 --> 22:46.800
" زمان حال - 14 دسامبر "

22:45.520 --> 22:46.880
چه مدته اينجام؟

22:47.480 --> 22:49.040
10روز يا بيشتر

22:49.840 --> 22:53.920
ـ پس «توماس» بيشتر از 1 هفته‌ست که اونجاست
ـ «مي» ، آروم باش

22:54.000 --> 22:57.840
ـ آروم باش . بشين . چي شد؟
ـ خداي من

23:02.600 --> 23:04.320
اون رو فراموش کردم

23:04.880 --> 23:08.320
تو زيرزمين کلبه حبس‌ـش کردم
هنوز اونجاست

23:10.560 --> 23:11.600
باشه

23:12.240 --> 23:14.440
بايد به بازرس «وُلکِرس» زنگ بزني

23:15.640 --> 23:17.480
من نمي‌تونم . رازداري حرفه‌اي

23:18.080 --> 23:22.480
هر چي زودتر بهش بگي
امکانش بيشتره که «توماس» هنوز زنده باشه

23:49.000 --> 23:53.480
ـ خب؟
ـ اونا بقاياي جسد حيوانات هستن ، نه انسان

23:53.560 --> 23:54.920
ـ مطمئني؟
ـ بله

23:57.280 --> 23:58.400
«وُلکِرس»

23:59.880 --> 24:01.040
خانم «داهز»؟

24:06.041 --> 24:07.041
بازِت" ، همين حالا بيا"

24:20.600 --> 24:22.320
اون خواب رو يادته؟

24:24.240 --> 24:26.760
هموني که خرگوشت رو
تو زيرزمين فراموش کرده بودي

24:29.560 --> 24:31.280
روياها چيزهاي عجيبي هستن

24:32.640 --> 24:35.520
فقط تو خواب مي‌تونيم
با ضمير ناخودآگاه‌مون ارتباط برقرار کنيم

24:38.400 --> 24:40.080
من چي‌کار کردم؟

24:48.120 --> 24:49.720
نامه‌ها

24:50.500 --> 24:54.380
ـ نامه‌ها؟
ـ احتمالاً خودم اونا رو نوشتم

24:56.700 --> 24:59.000
" متأسفم "

24:59.080 --> 25:01.760
سعي کردي به خودت بگي
چي‌کار کردي

25:04.800 --> 25:07.360
"از گرگ در لباس ميش بر حذر باش"

25:07.440 --> 25:10.480
دروغاشون اينقدر بزرگن"
"که چشما رو کور مي‌کنن

25:11.120 --> 25:12.400
حق با تو بود

25:14.720 --> 25:16.720
کس ديگه‌اي در کار نبوده

25:19.720 --> 25:21.520
همه‌ـش تو سرم بوده

25:25.800 --> 25:27.480
مبل رو بکشيد عقب

25:33.840 --> 25:35.120
لعنتي

25:45.880 --> 25:47.440
نمي‌تونم بوش رو تحمل کنم

25:48.160 --> 25:50.480
مي» ، ميشه موبايلم رو پس بدي؟»

26:03.440 --> 26:04.440
ممنون

26:05.600 --> 26:07.920
اگه دلت مي‌خواد
مي‌تونيم جلسات مشاوره رو دادمه بديم

26:11.040 --> 26:15.480
متأسفم . پليس ازمون خواسته
مي» رو بفرستيم انفرادي»

26:15.560 --> 26:19.200
اينا رو برميدارم
مي» ، بايد اين رو توقيف کنم»

26:20.600 --> 26:26.040
نگران نباش . تو اتاقت بمون
فقط اجازه‌ي ملاقات نداري

26:26.120 --> 26:28.920
ـ تا وقتي بدونيم جريان چيه
ـ متوجه هستم

26:33.160 --> 26:34.440
همه چيز درست ميشه

27:31.200 --> 27:34.040
<i>يک پيغام جديد داريد</i>

27:34.120 --> 27:38.280
<i>«خانم «داهز» ، از بيمارستان «سنت آنتونيوس
تماس مي‌گيرم</i>

27:38.360 --> 27:42.040
<i>شما قطعاً تحت مداواي
آقاي دکتر «مومرتس» قرار گرفتيد</i>

27:42.041 --> 27:45.842
<i>شما آخرين بيمار ايشون بودي
از اون‌موقع بازنشسته شدن</i>

27:45.880 --> 27:50.760
<i>ـ اميدوارم به دردتون بخوره
ـ پيغام پاک شد . هيچ پيغام جديدي نداريد</i>

28:13.600 --> 28:17.900
" «گزارش روانشناسي «آنِمي داهز "

28:17.900 --> 28:21.200
" گاو"
" هرزه‌ي لعنتي "

28:21.200 --> 28:22.700
"هر چي سرت بياد حقته"

28:22.700 --> 28:27.500
" بيمار خاطره‌اي از تصادف به ياد ندارد "

28:27.500 --> 28:30.500
راننده ماشين دوم"
" «تحت تاثير الکل : «توماس دي گيست

28:36.720 --> 28:40.000
هي «بِنُوا» ، «ورونيک» هستم
بهم زنگ بزن ، خب؟

28:40.760 --> 28:41.760
خدافظ

29:00.680 --> 29:04.000
<i>هي «ورونيک» ، چطوري؟</i>

29:06.280 --> 29:07.440
<i>هنوز عصباني هستي؟</i>

29:06.900 --> 29:11.400
" 1سال قبل - ژانويه گذشته "

29:08.720 --> 29:11.520
<i>چرا من رو به عروسيت دعوت نکردي؟</i>

29:11.600 --> 29:14.600
<i>فکر کردم يه‌کم ضايع باشه</i>

29:14.680 --> 29:17.480
<i>ـ چطوريا بودي؟
ـ الان يه دختر کوچولو دارم</i>

29:17.920 --> 29:24.040
<i>ـ خوشبختي؟
ـ آره اما «رومي» بچه پُرزحمتي‌ـه</i>

29:24.600 --> 29:27.440
<i>مي» نمي‌تونه از پس‌ـش بربياد»
افسرده شده</i>

29:27.520 --> 29:28.480
<i>دلم برات تنگ ميشه</i>

30:03.800 --> 30:08.300
" فوريه گذشته "

30:09.160 --> 30:11.080
<i>مادر زنم ما رو باهم ديده</i>

30:11.160 --> 30:15.080
<i>بايد تصميم بگيرم
مجبورم انتخاب کنم</i>

30:16.080 --> 30:17.800
<i>«خودمون رو انتخاب کن «بِنُوا</i>

30:27.000 --> 30:28.000
هي

30:29.001 --> 30:30.001
<i>ورونيک»؟»</i>

30:31.040 --> 30:32.880
<i>متأسفم . نميام</i>

30:32.960 --> 30:37.120
ـ منظورت چيه؟
<i>ـ نميام ديگه</i>

30:38.200 --> 30:41.800
بِنُوا» ، قرار بود درمورد»
اين قضيه حرف بزنيم

30:41.880 --> 30:42.840
<i>«ورونيک»</i>

30:44.280 --> 30:47.200
<i>ديروز «مي» سعي کرد
با قرصاي خواب خودکشي کنه</i>

30:50.720 --> 30:55.720
<i>ديگه نمي‌تونيم همديگر رو ببينيم
خانواده‌ام اولويت اوّل‌ـه . متأسفم</i>

31:11.900 --> 31:16.400
" مارس گذشته "

31:13.200 --> 31:17.400
<i>اين دومين‌بارـه من رو به‌خاطر اون جنده خانم ميندازه دور
مي» زندگيم رو ازم دزديد»</i>

31:17.480 --> 31:21.400
<i>الان من بايد رو صحنه مي‌بودم
نه تو دادگاه مثل بابام</i>

31:21.480 --> 31:24.560
<i>من بايد هر روز صبح کنار
بِنُوا» از خواب بيدار مي‌شدم»</i>

31:25.880 --> 31:28.160
<i>چرا به اندازه کافي قرص کوفت نکرد؟</i>

31:29.440 --> 31:30.840
<i>بِنُوا» ماله منه»</i>

31:31.760 --> 31:32.800
<i>مال خودم</i>

31:33.320 --> 31:37.760
<i>ـ اون تنها عشقم‌ـه
«ـ جدا از برادرت «دنيل</i>

31:37.840 --> 31:41.160
<i>اون هيچ ربطي به اين قضيه نداره
دنيل» مُرده . «بِنُوا» زنده‌ست»</i>

31:41.240 --> 31:44.440
<i>براي خوشبختي خودت به ديگران تکيه نکن</i>

31:44.520 --> 31:48.240
<i>همه‌مون خالق خوشبختي خودمون هستيم</i>

31:50.560 --> 31:52.960
<i>بايد کنترل رو به‌دست بگيريم</i>

32:13.200 --> 32:18.000
" تمرين "

33:21.240 --> 33:22.800
<i>جاي کسي‌ـه؟</i>

33:25.440 --> 33:28.920
<i>ـ کسي تو خونه منتظرته؟
ـ گربه‌ام</i>

33:32.000 --> 33:35.040
<i>چشماي قشنگي داري</i>

33:37.200 --> 33:40.480
<i>ـ با ماشينت اومدي؟
ـ ماشين</i>

34:12.880 --> 34:14.720
نبايد سکس کنيم؟

34:21.960 --> 34:23.520
چه حرفه‌اي

34:31.360 --> 34:32.760
اغلب مياي اينجا؟

35:04.320 --> 35:09.240
ـ خوشحالم پرستار "لولا" مريض‌ـه
ـ اصلاً حرف خوبي نزدي

35:09.880 --> 35:14.280
چون به جاش مي‌تونم بيام دنبالت
خوشم مياد تمرين کردنت رو ببينم

35:16.360 --> 35:18.920
ـ اما يه قراري باهم داشتيم
ـ آره

35:19.000 --> 35:22.640
جدّي ميگم
يا ماماني ديگه سر کار نمي‌برت‌ـت

35:22.720 --> 35:23.920
باشه

35:26.240 --> 35:29.800
مامان ، مي‌خواي بازي کنيم؟

35:29.880 --> 35:34.200
: اينا رو با خودم به مسافرت مي‌برم
حوله دست و صورت

35:49.800 --> 35:52.000
رومي» ، بشين و کمربندت رو ببند»

35:52.080 --> 35:55.040
ـ قاليچه‌ام
ـ بشين ديگه

36:14.760 --> 36:17.880
ـ آقا خرسِ
ـ گفتم بگير بشين

36:17.960 --> 36:21.840
ـ زيرشلواري تميز
ـ «رومي» ، واسه آخرين‌بار ميگم بشين

37:01.560 --> 37:02.600
پاشو

37:04.640 --> 37:05.880
لعنتي

37:07.040 --> 37:10.640
لعنتي ، لعنتي ، لعنتي

38:00.280 --> 38:03.800
<i>ـ الو؟
ـ هي «بِنُوا» ، «ورونيک» هستم</i>

38:03.880 --> 38:06.920
<i>خيلي وقته گذشته
مي‌خواستم صدات رو بشنوم</i>

38:07.000 --> 38:10.960
<i>ـ دلم برات تنگ شده
ـ «ورونيک» ، الان وقت مناسبي نيست</i>

38:12.680 --> 38:13.720
<i>چي شده؟</i>

38:17.400 --> 38:21.200
<i>...«مي» ديروز تصادف کرده و «رومي»</i>

38:22.920 --> 38:24.920
<i>دخترم مرده</i>

38:25.000 --> 38:29.000
<i>«چقدر وحشتناک «بِنُوا
مي» حالش خوبه؟»</i>

38:29.880 --> 38:33.400
<i>مي» خوبه . آره»
وضعيتش پايدار شده . زنده مي‌مونه</i>

38:34.880 --> 38:36.520
<i>کاري از دستم برمياد؟</i>

38:37.160 --> 38:43.360
<i>نه «ورونيک» . واقعاً بايد دست از سرم برداري
خواهش مي‌کنم . «مي» بهم نياز داره</i>

38:48.700 --> 38:49.700
" مارس گذشته "

38:51.400 --> 38:54.500
" سپتامبر گذشته "

38:54.040 --> 38:58.580
به محض اينکه بيمه خسارت بده
برميگرديم شهر موش کوچولو

39:00.640 --> 39:03.640
رومي» ، سوار شو»
مامان با دروازه مشکل پيدا کرده

39:18.560 --> 39:21.480
<i>ـ در رو ببند</i>
ـ هي؟ کي اونجاست؟

39:21.560 --> 39:23.040
<i>در رو ببند</i>

39:24.800 --> 39:26.400
<i>در رو ببند</i>

39:27.840 --> 39:30.280
<i>ـ در رو ببند
ـ سلام ، «مي» هستم</i>

39:29.200 --> 39:33.600
" اکتبر گذشته "

39:34.000 --> 39:35.640
<i>بِنُوا»؟»</i>

39:37.000 --> 39:39.320
<i>ـ کيه؟
ـ فقط تخيلاتم</i>

39:40.160 --> 39:41.560
<i>سلام ، «بِنُوا» هستم</i>

39:50.300 --> 39:54.300
" دسامبر گذشته "

39:51.320 --> 39:53.280
48ساعته که گم شده

39:53.360 --> 39:57.200
اون زن ديوونه که فراموشي گرفته
با اون بچه تو جنگل زندگي مي‌کنن

39:59.240 --> 40:04.360
انداختنش ديوونه‌خونه
نيازي به گفتن نداره که وضعش خرابه

40:17.500 --> 40:20.200
"بيمار خاطره‌ي تصادف را به ياد ندارد"

40:29.200 --> 40:33.100
" سه‌شنبه - 5 دسامبر "

40:30.440 --> 40:34.600
دکتر «مومرتس» هستم
دکتر خانم «داهز» بودم . بعد از ماه «مارس» تصادف کردن

40:34.680 --> 40:40.400
ملاقاتي‌ها تحت شرايط معيني اجازه ملاقاتي دارن
به‌خاطر تحقيقات پليس

40:41.440 --> 40:43.840
اينجا رو امضا کنيد

40:43.920 --> 40:47.520
تو اولين بيماري نيستي که يه چرت مي‌خوابه

40:45.200 --> 40:49.000
" دوشنبه - 11 دسامبر "

41:09.000 --> 41:12.800
" زمان حال - 14 دسامبر "

41:12.920 --> 41:15.320
«ـ هي «بِنُوا
<i>ـ تو زنگ زدي؟</i>

41:16.560 --> 41:18.280
چرا بهم بي‌محلي مي‌کني؟

41:19.040 --> 41:21.880
<i>ببخشيد که خيلي وقت گذشته
...اما من</i>

41:21.960 --> 41:24.920
<i>ـ روبراهي «بِنُوا»؟</i>
ـ نه . خوب نيستم

41:25.000 --> 41:28.840
ـ چي شده؟
<i>ـ هيچي خوب نيست ، خب؟ هيچي</i>

41:29.760 --> 41:33.040
بابت اون پيامايي که مي‌فرستادم متأسفم
نبايد اين‌کار رو مي‌کردم

41:33.120 --> 41:37.200
<i>ورونيک» ، خواهش مي‌کنم»
مسئله پياما نيستن</i>

41:40.400 --> 41:44.280
<i>«اون عوضي که زده به ماشين «مي
ناپديد شده</i>

41:45.040 --> 41:48.280
ـ همون مستي که تو زندان بود؟
<i>ـ تابستون آزاد شد</i>

41:48.360 --> 41:52.040
<i>مي» باهاش ارتباط برقرار کرده يا برعکس»
نميدونم</i>

41:52.120 --> 41:56.680
<i>اما «مي» يه بلايي سرش آورده
و طرف احتمالاً مُرده</i>

41:56.760 --> 41:57.960
لعنتي

41:58.560 --> 42:02.680
<i>نمي‌خوام مزاحمت بشم
اما بهت احتياج دارم</i>

42:02.681 --> 42:06.881
<i>فقط به تو اعتماد دارم
و «مي» وکيل لازم داره</i>

42:06.960 --> 42:09.920
باشه . آروم باش . الان ميام

42:11.000 --> 42:13.560
ـ کجايي؟
<i>ـ خونه‌ام</i>

42:15.520 --> 42:18.200
ـ الان راه ميفتم
<i>ـ مطمئني فکر خوبيه؟</i>

42:29.840 --> 42:33.920
<i>«اين‌کار رو با خودت نکن «بِنُوا</i>
تو لياقت‌ـت خيلي بهتر از ايناست

42:34.000 --> 42:38.760
<i>«ـ اين حرف رو نزن «ورونيک
ـ با اون زنه هيچ آينده‌اي نداري</i>

42:38.840 --> 42:40.800
<i>به اين سادگيا هم نيست</i>

42:42.720 --> 42:44.440
<i>مي» بهم نياز داره»</i>

42:45.760 --> 42:51.080
<i>مي» فقط همه چيز رو فراموش مي‌کنه»
و حيرون و سرگردون ولت مي‌کنه</i>

42:52.760 --> 42:57.320
مي‌تونم چندتا وکيل عالي توصيه کنم
اما «مي» ميفته زندان

42:59.320 --> 43:00.320
بِنُوا»؟»

43:00.880 --> 43:04.320
<i>ـ بله . هنوز پشت خطم</i>
ـ تو حق داري زندگي کني

43:04.400 --> 43:08.080
<i>من که نمي‌تونم همينطوري از نو شروع کنم</i>

43:08.520 --> 43:12.160
"چرا «بِنُوا» ، مي‌توني . "لوح نانوشته
ذهن انسان لوح سفيدي‌ست که هيچ‌گونه)
فکر ذاتي در آن نقش نبسته
هر فکر و عقيده‌ از راه تجربه
(و حواس حاصل مي‌شود

43:12.240 --> 43:16.200
بچه‌ات مُرده . چيزي واست نمونده
متأسفم اما حقيقت داره

43:16.280 --> 43:18.480
وقتي رسيدم بيشتر حرف ميزنيم

43:36.960 --> 43:37.920
«ژاک»

43:37.921 --> 43:43.021
ـ رئيس ، الان نه لطفاً
ـ فقط يه دست پيدا کرديم . به‌خاطر پسرت متأسفم

43:43.040 --> 43:45.520
بهتره بيشتر از اين جلوتر نريم

43:45.600 --> 43:51.920
نبايدم . لطفاً گوش کن
بايد به فکر خودت باشي

43:52.320 --> 43:55.720
رسماً بازنشسته شدي
پرونده رو ميدم دست يکي ديگه

44:03.360 --> 44:06.120
ـ بگير . آت و آشغالاش مال خودت
«ـ «ژاک

44:23.000 --> 44:23.960
بيشعور

44:28.160 --> 44:29.920
حتماً اونجات خيلي کوچيک‌ـه

45:32.080 --> 45:34.680
ـ سلام
<i>ـ ديدمت</i>

45:35.640 --> 45:36.640
شما؟

45:37.280 --> 45:39.200
تو آسايشگاه رواني ديدمت

45:40.600 --> 45:42.120
<i>چي ميگي؟</i>

45:43.360 --> 45:45.800
يه مدت طول کشيد تا 2-2تا 4تا کنم

45:46.840 --> 45:48.120
اما الان ميدونم

45:49.720 --> 45:50.840
تو رو ديدم

46:02.040 --> 46:05.680
نميدونم منظورت چيه . اشتباه گرفتي

46:05.760 --> 46:11.000
<i>«خيلي خوبم ميدوني من کي هستم «ورونيک
تو بار باهم آشنا شديم . يادته؟</i>

46:13.040 --> 46:15.520
يا ترجيح ميدي دکتر «مومرتس» صدات کنم؟

46:16.680 --> 46:21.840
<i>نگران نباش
اين اولين و آخرين‌بارـه که صدام رو ميشنوي</i>

46:23.840 --> 46:24.840
مراقب باش

46:25.400 --> 46:28.200
<i>صبر کن</i>
رفتي و «مي» رو ديدي؟

46:28.920 --> 46:29.920
نه

46:31.640 --> 46:35.600
وقتي اونجا ديدمت منصرف شدم

46:36.960 --> 46:42.680
ـ اون نامه‌ها رو تو نوشتي
<i>ـ يکي بايد به «مي» کمک مي‌کرد</i>

46:43.240 --> 46:44.400
لعنتي

46:45.880 --> 46:47.160
گندش بزنن

47:04.800 --> 47:06.400
<i>باباي عزيزم</i>

47:07.640 --> 47:11.560
<i>ما هيچ‌وقت خيلي باهم حرف نزديم
و قول ميدم همينطورم بمونه</i>

47:13.400 --> 47:15.240
<i>مي داهز» بيگناهه»</i>

47:17.000 --> 47:19.880
<i>تو اين چند روز اخير خودم تحقيق کردم</i>

47:21.800 --> 47:24.520
<i>به نتيجه هم رسيدم</i>

47:33.160 --> 47:37.000
<i>من به عدالت اعتقاد دارم
نه دستگاه قضايي</i>

47:38.880 --> 47:43.480
<i>بايد براي «مي» جبران کنم
زني که زندگيش رو خراب کردم</i>

47:45.480 --> 47:47.520
<i>اين تنها فرصتم‌ـه که نجاتش بدم</i>

47:48.160 --> 47:51.640
<i>و از هيولايي انتقام بگيرم
که زندگيم رو نابود کرد</i>

48:15.920 --> 48:20.080
<i>اين تنها راهيه که مي‌تونم
خودم رو نجات بدم</i>

48:23.240 --> 48:26.360
<i>اميدوارم درک کني که اين تنها راه‌حل‌ـه</i>

48:29.400 --> 48:32.880
<i>من رو ببخش اگه به عنوان پسرت
مأيوست کردم</i>

48:37.120 --> 48:40.360
<i>ممکنه غافلگير بشي اين رو بشنوي</i>

48:40.361 --> 48:44.361
<i>اما يه زماني وقتي پسربچه بودم
تو رو تحسين مي‌کردم</i>

48:45.720 --> 48:48.040
<i>فقط يه خاطره خوب ازت دارم</i>

48:50.720 --> 48:52.800
<i>يه هديه که هميشه برام عزيز و باارزش بوده</i>

48:54.800 --> 48:57.680
<i>اميدوارم تو هم همين حس رو بهم داشته باشي</i>

48:58.880 --> 49:00.200
<i>که من واست باارزش باشم</i>

49:01.800 --> 49:03.520
<i>مثل يه خاطره خوب</i>

49:31.480 --> 49:32.880
نامه داري

49:34.200 --> 49:37.120
ـ خبري از پليسا نشد؟
ـ هنوز نه

49:49.300 --> 49:53.000
يه روز بدون لبخند روزيِ که از جيب‌ـت رفته "
" با عشق : مامان

50:02.160 --> 50:05.240
<i>مي» ، اين آخرين نامه‌ي منه»</i>

50:05.960 --> 50:08.400
<i>احساس گناه نداشته باش
من تونستم فرار کنم</i>

50:09.200 --> 50:12.760
<i>حق داري حقيقت رو بدوني
اما حقيقت هميشه دردي رو دعوا نمي‌کنه</i>

50:13.920 --> 50:15.920
<i>«لياقتش رو داري با «بِنُوا
يه فرصت دوباره داشته باشي</i>

50:16.560 --> 50:19.040
<i>خوشبختانه مي‌توني برگردي سر زندگي سابقت</i>

50:19.600 --> 50:23.960
<i>يک‌بار گفتم از خدام‌ـه
منم مي‌تونستم فراموش کنم</i>

50:25.240 --> 50:27.080
<i>به عهده خودت ميذارم تا تصميم بگيري</i>

51:26.480 --> 51:30.600
همين الان شنيديم تو مي‌توني برگردي خونه
فوق‌العاده‌ست ، نه؟

51:31.000 --> 51:35.880
پليس پرونده رو حل کرده
و دکترها معتقدن حال‌ـت بهتر شده

51:36.840 --> 51:38.600
يکي منتظرته

52:03.960 --> 52:05.960
بريم رو قبرش گل بذاريم؟

52:09.200 --> 52:10.720
لطفاً

52:23.000 --> 52:26.000
" پايان "

52:26.001 --> 52:36.001
.:: @bollbolljan ::.

52:36.002 --> 52:46.002
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.bolboljan.net ::.