﻿WEBVTT

00:00.081 --> 00:08.581
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:09.549 --> 00:12.551
قسمت اول

00:14.119 --> 00:17.332
چهاردهمين سال از سلسله سوسوريم سيصدو هشتادو چهار سال بعد ميلاد مسيح دهکده جوح مول

00:17.423 --> 00:18.499
سوشيني

00:20.709 --> 00:22.144
سوشيني

00:27.365 --> 00:28.695
سوشيني

00:29.447 --> 00:32.815
همونجا وايستا

00:36.470 --> 00:37.720
سوشيني

00:44.721 --> 00:45.555
هي تو

00:45.670 --> 00:47.348
همين حالا بيا پايين

00:48.160 --> 00:49.177
نمي خوام

00:49.211 --> 00:50.426
من نمي شناسي

00:50.536 --> 00:51.879
فکر نکنم يادم بياد

00:51.913 --> 00:55.454
من استاد بالا مقام تو هستم

00:55.836 --> 00:57.566
پس من هر چي گفتم بايستي تو انجام بدي

00:57.613 --> 01:00.031
اگر گفتم يواش برو يواش برو

01:00.123 --> 01:02.715
اگه گفتم قل بخور قل بخور

01:02.773 --> 01:06.476
واگه گفتم بيا پايين بيا پايين

01:07.048 --> 01:08.514
خوب ديگه چي

01:08.919 --> 01:13.779
کي چوب دستي عزيز منو شکسته

01:13.935 --> 01:16.909
اوه اونو ميگي  اون رفته زير گاري

01:16.991 --> 01:21.245
من رفته بودم اونو براي تو بيارم
بعد اونو با دو تا دستام برداشتم

01:21.303 --> 01:25.365
تو اونو بلند کردي وبعد اون شکست ؟

01:25.785 --> 01:26.769
تو ....
اون چيه

01:26.861 --> 01:28.123
همين حالابيا پايين

01:28.157 --> 01:30.703
بيا پايين و حقيقت رو به من بگو

01:30.738 --> 01:32.034
اون برومساء است
تو ...

01:41.090 --> 01:46.810
(برومسائ پرنده پيغام آور دهکده جوح مول)

02:17.592 --> 02:23.162
دهکده جوح مول مردمي که منتظر ظهور پادشاه منجي هستند

02:17.592 --> 02:23.162
آنها نگهبان هيونموز (لاکپشت ماري)سمبل مقدس

02:30.511 --> 02:34.815
دو هزار سال است که مردم اين دهکده

02:34.920 --> 02:41.276
منتظر ظهور پادشاه منجي هستند

02:42.180 --> 02:46.941
ده سال قبل ستاره پادشاه منجي ظهور کرد

02:47.034 --> 02:52.982
مدت زيادي منتظر ظهور منجي بوديم حالا اون زنده است و در بين ماست و نفس مي کشه

02:53.610 --> 03:04.798
من افسوس مي خورم که دارم شماها رو ترک ميکنم و همه چيز که در گذشته پيشگويي شده داره محقق ميشه

02:53.610 --> 02:56.498
هونسو هفتادو يکمين ريئس مردم جوح مول

03:04.954 --> 03:07.570
لطفا منو ببخشيد

03:07.732 --> 03:10.127
من مملو از افسوس هستم

03:15.212 --> 03:20.959
هيونموز بزرگ لاکپشت ماري  کسي که زاييده شده با هوانوونگ

03:21.079 --> 03:28.995
ببخش به ما الطافت را و حکمتت راو انتخاب کن نگهبان بعدي خود را

03:32.308 --> 03:36.385
<i>لاکپشت ماري سمبل مقدس</i>

04:45.268 --> 04:49.063
ما تعظيم ميکنيم به هفتادو دومين ريئس

04:49.573 --> 04:51.054
ممنونيم

04:52.133 --> 04:55.442
<i>هونگو هفتادو دومين رييس قبيله چوح مول</i>

05:14.852 --> 05:20.759
برو به کاخ گوگوريو

05:20.811 --> 05:24.883
پسري به اسم هو جاء از خاندان يون هستش

05:25.092 --> 05:28.969
اگر اون منجي واقعي باشه

05:29.526 --> 05:33.281
ما بايد از اون مراقبت کنيم

05:33.347 --> 05:36.858
اين اولين وظيفه مردان ماست

05:36.946 --> 05:43.522
و اولين و بهترين وظيفه براي محافظ لاکپشت ماري

05:43.580 --> 05:44.541
بله

05:45.258 --> 05:46.610
و...

05:52.628 --> 05:55.614
پيمانت رو حفظ کن

05:58.078 --> 06:04.312
از اون مثل چشات نگهداري کن و هنگامي که اون تبديل شد به سيمرغ سياه

06:04.481 --> 06:12.885
بايستي تو اونو از بين ببري به خاطر حفظ دنيا

06:14.257 --> 06:19.576
با دو تا دستات

06:20.054 --> 06:24.725
تو بايستي زندگي سوشيني رو بگيري

06:39.442 --> 06:40.499
استاد

06:55.321 --> 06:57.855
دروود

06:58.307 --> 07:00.239
جنگ طول کشيد
00:07:00,297 --> 00:07:02,550
5روز طول کشيد

07:02.592 --> 07:05.115
حتي هوانوونگ هم بکلي خسته شده بود
00:07:05,219 --> 00:07:08,639
هنگامي که دربارش مطالعه ميکني خسته ميشي

07:08.783 --> 07:13.779
بنابر اين براي توقف جنگهاي پي در پي او تصميم گرفت با کاجين ملاقات کنه

07:13.836 --> 07:15.724
و اونو بندازه در آتش قدرتش

07:15.758 --> 07:17.431
البته

07:17.486 --> 07:20.612
اما کاجين

07:20.636 --> 07:23.228
عاشق اون شد

07:24.233 --> 07:29.844
چرا چون ارباب هووانگ دلپذير و با وقار بود مثل من

07:31.368 --> 07:34.578
در هر صورت مشکلي وجود داشت

07:34.635 --> 07:36.868
چه مشکلي
اون مشکل  اين بود

07:36.972 --> 07:38.453
از کي اينجايي

07:38.511 --> 07:41.189
اونجايي که کاجين عاشق ارباب هوانوونگ افتاد

07:41.247 --> 07:43.600
درسته اون عاشق ارباب شد

07:43.746 --> 07:46.876
واستا من فکر ميکنم هيون گيوم بامن کار مهمي داره

07:46.914 --> 07:47.758
هيون گيوم

07:48.129 --> 07:49.008
هيون گيوم

07:51.916 --> 07:54.103
نمي دونم چرا اين طوري کرد

07:54.161 --> 07:56.956
همشون شبيه همن

07:59.761 --> 08:03.625
استاد استاد

08:03.700 --> 08:08.499
روزهاي زيادي تو سفر هستي
مي خواي يک نگهبان با تو بفرستم

08:08.522 --> 08:13.846
نتر س من خودم نگهبانشم

08:17.100 --> 08:18.411
خيلي خوب باشه

08:18.446 --> 08:19.325
بزن بريم

08:32.631 --> 08:34.546
من واقعا نميدونم چرا اينطوري رفتار مي کنن

08:34.552 --> 08:37.242
چرا اونا دارن يک چيزي رو از من مخفي ميکنن

08:37.283 --> 08:40.272
چرا اون روستايي ماجرا رو براي من تعريف نکرد

08:40.353 --> 08:42.019
کدوم داستان

08:42.097 --> 08:44.102
داستان فرستاده خدا رو

08:44.172 --> 08:47.701
تو مي دوني که من عزيز هستم

08:47.759 --> 08:52.209
من زيبا  و متفکرهستم

08:52.255 --> 08:54.685
اون علت اينه که مردم ميان به ديدن من و با من مشورت مي کنن

08:54.778 --> 08:59.444
هنگامي که بزرگتر ها مشکل دارن  ميان مي پرسند سوشيني ما حالا بايستي چه کار کنيم

08:59.517 --> 09:06.309
هنگامي که مشکلشون حل مي شه انها مي گن سو شيني اينو فقط  تو مي تونستي حل کني

09:06.504 --> 09:10.439
اما چرا اونها به من داستان پيامبر خدا رو نمي گن

09:10.497 --> 09:12.001
نمي دونم

09:12.059 --> 09:13.436
تو هم همينطوري استاد

09:13.470 --> 09:16.004
چي تو رو مضطرب کرده

09:16.050 --> 09:19.030
زندگي من در بدبختي بوده

09:19.360 --> 09:24.013
حتي سگهاي مزرعه هم اين داستان رو ميدونند

09:24.212 --> 09:26.831
من پارسال خيلي خوب بودم

09:26.900 --> 09:31.592
اما حالا که من يک سال بزرگتر شدم اون من و عصابني مي کنه

09:31.677 --> 09:32.869
سوشيني

09:32.927 --> 09:34.981
سوشيني خوابيده

09:36.907 --> 09:39.765
اون در دو هزار سال پيش اتفاق افتاد

09:39.847 --> 09:42.702
قبيله اي وجود داشت که ببر رو ستايش مي کردند

09:42.785 --> 09:46.161
اونها قبيله ببر ها بودند

09:46.875 --> 09:51.029
آيا تو داري برام داستان پيامبر خدا رو مي گي

09:51.828 --> 09:53.859
بفرماييد استاد

09:53.957 --> 09:59.107
زني که کاهن آتش  بود موقعيتي داشت که مي توانست از دستش نيرو ي آتشي متواتر کند

10:00.186 --> 10:03.134
روستاي قبيله ببرها

10:03.165 --> 10:10.670
هر کشيشه آتشي قدرت خودش رو از کشيشه قبلي در يافت مي کرد

10:10.781 --> 10:15.861
قبيله ببرها مي خواستند که با قدرتي که داشتند دنيا رو زير فرمان خودشون ببرند

10:59.885 --> 11:07.914
در ميان همه کشيشه ها ي اتشي کاجين  قدرت رو بدست گرفت

11:12.867 --> 11:19.872
مردم زيادي بخاطر شمشير قبيله ببرها و اتش کاجين مردند

11:21.614 --> 11:26.740
بعد از اين همه مرگ و بلا و ويراني ها در دنيا

11:26.799 --> 11:30.791
ارباب هوان وونگ در روي زمين بدنيا امد

11:31.311 --> 11:34.952
هوانوونگ پيامبر خدا بود

11:35.186 --> 11:39.779
پيامبر هوان وونگ مکاني رو زير درخت مقدس کوه تاء بائک انتخاب کرد

11:39.780 --> 11:44.540
و اونجا رو شين شي ناميد

11:44.832 --> 11:48.841
شين شي مخفف کلمه ملت پيامبر هستش

11:51.043 --> 11:55.654
من از طرف خدا براي شما قوانين سعادتمندي رو آوردم

11:55.770 --> 11:59.958
همه بايستي طبق فرمان خدا و قوانين اون با هم رفتار کنيد فهميديد
00:12:05,152 --> 00:12:11,122
پيامبر خدا  سه نشانه از طرف خدا اورده بود

12:12.075 --> 12:16.796
نگهبان ابر وون سا که ناميده ميشه اژدهاي ابي نگهبان ابر از شرق

12:16.878 --> 12:21.449
نگهبان باد پونگ بائک که ناميده مي شه ببر سفيد نگهبان باد از غرب

12:21.974 --> 12:26.296
نگهبان باران وو سا  که ناميده مي شه لاکپشت ماري نگهبان شمال

12:26.895 --> 12:32.543
در اون روزها خداوند نعمتش رو براي مردم زمين فراوان کرد

12:33.109 --> 12:36.206
ودنيا به سمت کاميابي پيش مي رفت

12:37.220 --> 12:39.962
اون تمدن جو شين ناميده شد

12:40.032 --> 12:40.976
جو شين

12:41.033 --> 12:42.758
درسته جو شين

12:42.862 --> 12:46.533
تمدن بزرگي که پيامبرهوان هونگ  درست کرده بود

12:46.593 --> 12:50.818
در سرزمين پهناوري که پرجمعيت ترين مردم روي زمين رو داشت

12:52.139 --> 12:55.001
پيامبر خدا سه نشانه و نگهبان رو فرستاد

12:55.035 --> 13:02.545
به شرق غرب و شمال براي حفاظت از مردم

13:07.695 --> 13:13.597
واينکه اونها در صلح و صفا زندگي کنند

13:18.053 --> 13:22.363
در نتيجه مردم زيادي اونجا جمع شدند

13:22.612 --> 13:27.065
از گوشه کنار دنيا مردم به اون سرزمين کوچ مي کردند

13:27.066 --> 13:28.632
قبيله ببرها چي شد

13:28.683 --> 13:32.680
آيا اونا تمدن جديد رو قبول کردند

13:32.723 --> 13:34.806
آيا اونا در برابر پيامبر سر تعظيم فرود اوردند

13:34.887 --> 13:35.673
نه

13:36.483 --> 13:42.269
اونها نپذيرفتند و از شيطان پيروي کردند و دست به دزدي و غارت در دنيا زدند

13:42.886 --> 13:48.551
قبيله ببرها با پيامبر خدا شروع به جنگ کردن کردند

13:48.973 --> 13:52.508
اونها مي خواستند که مردم رو گمراه کنند و براه شيطان هدايت کنند

13:52.560 --> 13:59.104
کشيش اتش کاجين کشتار زيادي کرد و مردم بي گناه زيادي رو به کام مرگ کشاند

13:59.160 --> 14:01.665
چرا پيامبر خدا  هيچ کاري نکرد

14:01.752 --> 14:04.726
اون بايستي اونا رو تنبيه مي کرد

14:05.698 --> 14:10.386
مردم تصميم گرفتند با اونها بجنگند

15:32.125 --> 15:38.169
کاجين ميلرزيد مثل لرزش يک حيوان

15:38.200 --> 15:42.285
اون بار اولي بود که پيامبر خدا رو ميديد

15:42.766 --> 15:48.066
قدرت کاجين تموم شده بود و اون نمي تونست با پيامبر در بيافته

16:54.520 --> 16:56.728
از وقتي که او کشيشه آتش شده بود

16:56.774 --> 17:02.018
اون هرگز به اين راحتي نخوابيده بود

17:03.362 --> 17:07.442
حتي جنگ براي کاجين هم  زجر و عذاب داشت

17:07.508 --> 17:11.986
از اون روز به بعد کاجين مدت طولاني نکشت

17:12.067 --> 17:17.971
اون مدت زيادي با مردم کار نداشت

17:18.018 --> 17:20.593
پس جنگ تمام شد

17:20.645 --> 17:24.454
نه قبيله ببرها ادم نشدند

17:24.757 --> 17:28.130
اونها مي خواستند که به دنيا حکومت کنند

17:39.840 --> 17:47.359
کشيشه اتش کاجين انتخاب ديگه اي نداشت جنگ دو باره شروع شد

18:18.501 --> 18:25.107
اما ساء اوه زن جنگ جو از قبيله بير جلوي اونها وايستاد

18:31.175 --> 18:36.874
جنگ با قبيله ببرها پاياني نداشت

18:37.655 --> 18:44.896
ساء اوه از قبيلش مراقبت ميکرد و اون نگران قبيله اش بود

18:44.966 --> 18:51.978
قلب پيامبر هوان وونگ مملو از غم وقصه ها بود و همچنان به ساء اوه نگاه مي کرد

18:53.818 --> 18:59.417
بنابراين اون تصميم گرفت جنگ رو تمام کنه

19:00.121 --> 19:06.399
يک شب او دوباره کاجين رو ديد

19:06.709 --> 19:10.396
اون مي خواست قدرت آتشي اون رو بگيره

19:39.556 --> 19:42.507
کسي که از طرف خدا اومدي مدت زيادي زنده نخواهي موند

19:42.564 --> 19:47.187
تو حتي نمي توني بجنگي پس چطور مي خواي قانون خدا رو روي زمين پياده کني

19:49.698 --> 19:55.177
خدا چگونه مي خواد از تو حفاظت کنه  از اون کمک بگير و من و بکش ديگه

19:56.225 --> 20:00.800
من کاجين کشيشه آتش هستم

20:23.869 --> 20:28.793
من براي کشتن انسانها نيومدم

20:29.172 --> 20:32.009
من براي نجات اونها اومدم

21:07.670 --> 21:14.203
پيامبر خدا قدرت اتش رو اسير کرد و اون رو در گلوله اي قرمز رنگ محبوس کرد

21:14.371 --> 21:19.329
واسم اون رو قلب سيمرغ ناميد

21:33.002 --> 21:39.302
گويا اون با رضا و رغبت خودش اون رو به پيامبر داده بود

21:39.668 --> 21:43.791
اگر اون کشيشه آتش براي مدت زياد نبود
اگر اون قدرت اتش رونمي داشت

21:43.848 --> 21:48.104
اون مدت زيادي با پيامبر جنگ نمي کرد

22:00.668 --> 22:02.765
تو قدرت اتش رو گم کردي

22:02.834 --> 22:04.362
تو بايستي اونو دوباره بدست بياري

22:04.444 --> 22:08.494
من بايستي گلوي اونو ببرم و قدرت اتش رو برگردانم

22:08.495 --> 22:13.040
درميان نقشه ي قتلي که براي کشتن پيامبر کشيده بودند کاجين شمشيرش رو کشيد

22:13.604 --> 22:19.016
و او  بزرگان قبيله رو که نقشه قتل پيامبر رو کشيده بودند کشت

22:20.562 --> 22:23.194
اون اين کار رو براي پيامبر هوانوونگ کرد

22:26.194 --> 22:30.278
کاجين دويد  و دويد

22:30.362 --> 22:34.447
اون  به سمت سرزمين پيامبر هوانوونگ دويد

22:34.470 --> 22:38.098
او تصميم داشت يکي از مردم پيامبر شود

22:38.185 --> 22:42.919
او آرزو داشت زن پيامبر بشود

22:43.104 --> 22:48.786
قبيله ببرها شکست خورده و صلح به سرزمين ما برگشته

22:50.687 --> 22:54.982
اما قبيله ببرها دوباره بر خواهند گشت

22:57.632 --> 22:58.500
ساء هو.

23:13.747 --> 23:16.860
من قلب سيمرغ رو به تو مي دم
00:23:17,679 --> 00:23:21,822
تو  از مردم جنوب محافظت کن- سيمرغ نگهبان اتش از جنوب
00:23:26,793 --> 00:23:31,242
با اين قدرت اتش مردم جنوب  حفظ خواهند شد

23:31.363 --> 23:37.475
همون طور که تو جزئي از مردم جنوب هستي  از قدرت اون برا ي حفظ مردم استفاده کن

23:37.894 --> 23:41.759
من... من نمي تونم

23:42.975 --> 23:46.014
من نمي نونم قدرت اون رو کنترل کنم

23:46.311 --> 23:49.923
من يه فرد معمولي هستم

23:50.761 --> 23:56.083
انسان مي تونه ناممکن رو ممکن کنه

24:59.480 --> 25:00.672
چقدر شگفت انگيز

25:04.166 --> 25:09.113
من اون گوي قرمز رو به تو دادم بنابر اين تو مي توني محافظت کني از اون
من نمي دونم تو چطور مي خواي از اون استفاده کني

25:11.180 --> 25:12.008
چه استفاده اي

25:15.074 --> 25:16.498
قدرت سيمرغ؟

25:16.551 --> 25:19.649
سيمرغ نگهبان جنوب هستش

25:20.051 --> 25:24.419
اگر چه اون قدرت نجيب افريده شده اون قدرت بسيار قوي داره

25:24.690 --> 25:28.929
به خاطر همين من قدرتش رو در يک گوهر  اسير کردم

25:53.560 --> 25:58.067
هنگامي که تو  از قدرت سيمرغاستفاده ميکني تو بايستي هميشه اونو با دستهات بپوشوني

25:58.119 --> 26:02.828
تو بايستي مطمئن بشي قدرت سيمرغ فقط در درون تو است

26:03.165 --> 26:05.568
درون من؟

26:06.108 --> 26:09.447
در اين صورت تو مي توني اونو کنترل کني

26:12.363 --> 26:16.212
آياتو مي توني گرماي سيمرغ رو احساس کني

26:23.679 --> 26:24.570
بله

26:28.970 --> 26:33.228
گرماش رو با قلبت احساس کن

26:33.367 --> 26:37.041
بعد اونو بفرست به نوک انگشتاي دستت

26:42.968 --> 26:44.854
اون حرکت کرد

26:46.023 --> 26:49.431
سپس بفرست به جايي که تو مي خواي اون باشه

27:37.469 --> 27:39.321
فراموش نکن

27:40.675 --> 27:45.668
تو بايستي هميشه با دستت اونو بپوشاني و سپس بفرستي به بيرون

28:16.567 --> 28:19.600
همه اون اتشايي که ما ديشب درست کرديم همه بي فايده شد

28:19.660 --> 28:22.223
خورشيد خداوند از اون اتشها تابناک تره

28:23.780 --> 28:29.244
طلوع خورشيد لطف و کرم خداست

28:31.027 --> 28:36.109
موجش و زيباييش  همه وهمه کرم اوست

28:37.904 --> 28:42.665
تو اين طلوع خورشيد هر ارزويي بکني براورده مي شه

29:00.262 --> 29:01.859
من نمي تونم

29:02.287 --> 29:05.602
من از فکر کردنش هم مي ترسم

29:22.558 --> 29:25.654
خدايا ايا تو بر تمام وجودم تسلط داري

29:31.198 --> 29:34.530
من به اين زن قلب سيمرغ رو دادم

29:35.584 --> 29:40.375
اون از مردم به گرمي محافظت مي کنه

29:41.825 --> 29:42.832
و...

29:47.357 --> 29:52.761
او فرزند من رو حمل خواهد کرد و مادر مردم من خواهد شد

30:07.868 --> 30:09.245
هيچوقت خدا رو  فراموش نکن

30:43.831 --> 30:47.340
کاجين کسي که همه چيز رو به خاطر پيامبر رهاکرده بود

30:47.417 --> 30:53.180
قلبش مملو از حسادت و کينه شده بود
00:31:00,728 --> 00:31:06,977
بنابر اين پيامبر عاشق ساء اوه شده بود

31:07.868 --> 31:11.274
او اون رو براي مدت زيادي تماشا کرد

31:11.459 --> 31:16.325
خداوند پيامبرش رو براي هدايت مردم فرستاد

31:16.689 --> 31:24.689
اما پيامبر به شدت ساء اوه رو دوست داشت و با او با احساس رفتار مي کرد

31:25.094 --> 31:27.420
اما کاجين عاشق پيامبر شده بود

31:27.467 --> 31:29.580
واين مشکل بزرگي بود

31:29.642 --> 31:33.811
افتادن در  عشق يک انسان در برابر عشق به خدا

31:34.170 --> 31:39.209
چيزي که هرگز نمي تونه پايدار بمونه

31:44.755 --> 31:48.855
خبر اوردن که دختر قبيله بيير فرزندي رو از پيامبر حامله است

31:48.856 --> 31:52.344
هنگامي که کاجين اين خبر رو شنيد

31:52.345 --> 31:54.371
اون تصميم خودش رو گرفت

31:55.506 --> 32:01.830
اون بايستي عزيز ترين چيز پيامبر رو که همون بچه بود مي گرفت فقط به اين روش مي تونست اونو بدست بياره

32:03.635 --> 32:07.626
مدتي رو منتظر اون لحظه موند

32:23.241 --> 32:25.092
دام ساء جينمارو

32:25.150 --> 32:26.446
برين سر پستاتون

32:29.293 --> 32:35.218
ادو برو و ببين دشمنا چند نفر هستند
و از کجا مي خوان بيان

32:44.682 --> 32:51.780
کاجين خشم خودش رو در برابر مردم ساء اوه پنهان نکرد

32:53.193 --> 32:55.670
کاجين باخودش سوگند يادکرده بود

32:55.693 --> 33:01.739
اگر نتونه پيامبر رو در اين دنيا بدست بياره او ن رو در دنياي ديگه بدست بياره

33:15.107 --> 33:17.988
بچه رو نگاه کن چقدر شبيه پيامبره

33:18.039 --> 33:21.799
اون چقدر دوست داشتني

33:35.108 --> 33:38.764
داراهي از اين بچه محافظت کن

33:40.346 --> 33:43.158
اون بايستي پيامبر جديد بشه

33:44.813 --> 33:45.878
محافظت کن از اون

33:47.815 --> 33:48.833
بريم بجنگيم

35:00.377 --> 35:02.703
برو وپيام من رو برسون

35:02.987 --> 35:07.222
اگر که اونها مي خوان بچه رو دوباره ببينند
پدرش بايستي بياد به نوروو موک

35:07.257 --> 35:10.305
بايستي قدرت آتش رو هم با خودش بياره

35:12.490 --> 35:14.179
قدرتي که  در فکرش بود

35:15.707 --> 35:17.205
من دارم اونو پس مي گيرم

35:58.973 --> 35:59.887
داراهي

36:02.217 --> 36:03.697
چي شده

36:04.612 --> 36:05.966
بچه کجاست

36:06.602 --> 36:07.748
من و ببخش

36:07.771 --> 36:09.292
بچه کجاست

36:09.368 --> 36:11.462
لطفا من و ببخش

37:50.113 --> 37:52.479
چطوري اومدي اينجا

37:52.682 --> 37:55.129
بايستي اون مي شد قبل از من

37:55.632 --> 37:58.376
بچه ام رو به من برگردون

37:58.452 --> 38:00.197
من نمي خوام ببينمت

38:00.258 --> 38:01.575
اگر من تو رو ببينم من .....

38:06.432 --> 38:08.648
بچه ام رو به من برگردون

38:09.151 --> 38:10.690
اون بيگناهه

38:10.802 --> 38:12.508
اول اونو بده به من

38:23.561 --> 38:28.222
اگه اونو بدم به تو آيا تو بچه مارو به ما مي دي

38:28.245 --> 38:29.240
بچه ما

38:30.990 --> 38:32.471
آيا تو گفتي بچه ما

38:50.225 --> 38:52.397
اين قلب سيمرغ

38:52.620 --> 38:54.862
او اينو داده به من

38:56.359 --> 39:01.998
اون خواسته که من از مردمم با اون محافظت کنم براي کمک به اونها

39:02.033 --> 39:03.156
قلب سيمرغ

39:06.565 --> 39:10.042
قدرت اتش اول از همه مال من بود

39:58.012 --> 39:59.126
بچه ام

40:03.686 --> 40:05.560
بچه ام رو بده به من

40:23.870 --> 40:25.817
بچه ام رو بده به من

40:26.465 --> 40:28.955
ساءاوه دختر قبيله بيير خيلي احمقي

40:35.916 --> 40:41.511
اين بچه رو اگه مي توني بگيرش

41:28.912 --> 41:29.734
ساءاوه

41:33.194 --> 41:34.073
ساءاوه

41:40.612 --> 41:42.938
بچه ما اينجاست

41:55.022 --> 41:58.154
نه نه ساءاوه

42:01.490 --> 42:08.332
سيمرغ سياه سيمرغي که خشمگين و غير قابل کنترل است

43:06.591 --> 43:09.209
ايا اين سيمرغ سياه است

44:04.811 --> 44:06.246
پونگ بائک

44:19.874 --> 44:25.624
پونگ بائک ببر سفيد نگهبان باد از غرب

45:40.262 --> 45:41.605
وون سا

45:57.827 --> 46:02.330
وون سا اژدهاي ابي نگهبان ابر از شرق

46:03.486 --> 46:04.701
ووسا

46:09.625 --> 46:13.618
ووسا لاکپشت ماري نگهبان باران از شمال

47:58.149 --> 48:01.806
ببر سفيد اژدهاي ابي و لاکپشت ماري

48:01.874 --> 48:05.929
سه محافظ نتونستند سيمرغ رو بکشند

48:05.987 --> 48:09.701
چهار محافظ ي که يکديگر را کنترل مي کردند

48:10.743 --> 48:14.415
فقط يک راه بود که مي تونست به زندگي سيمرغ پايان بده

48:14.449 --> 48:19.923
کسي که بوجود اورده بود سيمرغ رو پيامبر

49:28.482 --> 49:30.287
ساءهو من

52:05.441 --> 52:11.536
دان گوون پسر پيامبر و سائ اوه

52:24.207 --> 52:30.022
چي مي خواستي بگي که من بيام اينجا کنار تو

52:31.716 --> 52:34.267
ايا تو منو بخشيدي

52:34.325 --> 52:36.408
من زنتو کشتم

52:36.462 --> 52:40.192
تو يکي از مردم من هستي

52:47.624 --> 52:51.177
من هرگز نخواستم از مردم تو باشم

52:53.264 --> 52:57.591
من ملکه خودم بودم

53:46.239 --> 53:53.389
سيمرغ سياه خاموش شد
باران هفت شبانه روز باريد

53:53.477 --> 53:57.824
اگر چه اتش طغيان گر  خاموش شده بود

53:57.868 --> 54:02.300
جهان در اب فرو رفته بود

54:16.058 --> 54:20.406
بنابر اين دنيا به اين راحتي درست نشد

54:20.563 --> 54:24.555
هيچ چيزي به اين راحتي درست نشده

54:24.647 --> 54:28.878
تو خيلي خوش شنانسي که استاد بزرگي مثل من داري

54:28.920 --> 54:33.897
استاد شما هم خوش شانسي که شاگردي به اين خوبي داري

54:34.899 --> 54:38.382
درسته بيا حالا بريم

54:38.452 --> 54:40.303
اما بقيش چي

54:40.338 --> 54:41.188
چي
00:54:41,241 --> 00:54:44,232
چه اتفاقي براي بچه پيامبر افتاد

54:44.481 --> 54:45.742
اوه درسته

54:47.262 --> 54:51.208
بچه بزرگ شد و در شهر اسادال زندگي کرد

54:51.347 --> 54:54.078
در تمدن بزرگ چواء سونگ

54:54.386 --> 54:55.334
اون مرد بود ...

54:55.381 --> 54:56.989
پادشاه دان گون

54:57.036 --> 55:02.130
درسته اون پادشاه دان گون بود

55:02.613 --> 55:06.074
چه اتفاقي براي وو سا -وون سا و پونگ باءک افتاد

55:09.294 --> 55:11.620
يک کم ديگه به من بگو

55:46.258 --> 55:52.382
باران وايستاد اما دنيا در اعماق اب فرو رفته بود

55:52.933 --> 55:56.798
و سرزمين جو شين پراکنده شده بود

55:56.846 --> 55:57.916
چرا

55:58.026 --> 56:02.100
چون پيامبر به سوي خدا برگشته بود

56:10.613 --> 56:14.996
ولو اينکه من اومدم براي انجام دادن دستورات خدا و مردم رو به راه خدا صلح و خوبي هدايت کنم

56:15.031 --> 56:17.288
من در اين وظيفه اي که خدا داده بود شکست خوردم

56:18.248 --> 56:22.026
من به سوي خداي خودم برمي گردم که بازگشت همه به سوي اوست

56:22.847 --> 56:28.789
من زمين را ترک مي کنم با سمبلهاي اژدهاي ابي ببر سفيد لاکپشت ماري و سيمرغ

56:35.014 --> 56:39.532
روزي خواهد رسيد که خداوند منجي بشريت رو بفرسته تنها پادشاه واقعي براي مردم

56:40.562 --> 56:46.787
در اون روز چهار سمبل دوباره بيدار خواهند شد

56:47.019 --> 56:52.573
هنگامي که اون متولد شد ستاره اي متولد خواهد شد

56:52.875 --> 56:56.360
و همه اونايي که منتظرش هستند اونو خواهند ديد

57:29.526 --> 57:33.544
دو هزار سال گذشته

57:33.628 --> 57:39.396
فرزندي از قبيله ببرهامعبدي  مي سازه و  اسمش رو مي زاره ابولانسا زير درخت مقدس

57:39.449 --> 57:41.246
و اولاد اونها  از خاندان هوا چئون هستش
هوا چئون از اولاد خاندان ببر ها

57:41.281 --> 57:42.172
بله

57:42.227 --> 57:44.878
بنابراين چرا اونا سرزمين جو شين رو اشغال کردند

57:44.924 --> 57:47.099
اون چيزيه که من گفتم

57:47.165 --> 57:51.823
اين شخص که ما مردم جوه مول منتظر ظهورش هستيم

57:51.824 --> 57:52.870
پادشاه جو شين منجي بشريت

57:52.939 --> 57:55.277
درسته  جوشين منجي بشريت

57:55.347 --> 58:01.628
اما خاندان هوا چونگ هم منتظر اونن

58:01.629 --> 58:03.881
براي دزدين قدرتهاي خداوندي

58:04.003 --> 58:06.260
پيامبر گفته بود که هنگامي که پادشاه جو شين متولد مي شه

58:06.405 --> 58:10.079
چهار سمبل مقدس بيدار مي شوند

58:13.221 --> 58:18.237
و هنگامي که پادشاه سمبلها را پيدا کند و انها را در قربانگاه بشکند

58:23.199 --> 58:25.256
تو گفتي اون قدرتهاي که خدا فرستاده رو بدست بياره
00:58:25,257 --> 00:58:27,063
من گفتم که تو با اتش بازي نکني

58:27.086 --> 58:29.696
جلوي باد رو بگير استاد

58:29.748 --> 58:33.106
باشه باشه

58:36.355 --> 58:41.306
بنابراين خاندان -ها چون -چهار تا سمبل رو مي خواهند پيدا کنند

58:42.562 --> 58:50.198
براي بدست اوردن قدرتهاي خداوندي براي خودشان اما ما مردم چوه موول

58:50.341 --> 58:54.711
پادشاه جو شين رو پيدا ميکنيم و به اون کمک ميکنيم که چهار تا سمبل رو پيدا کنه

58:54.817 --> 58:59.164
براي دو هزار سال ما محافظ لاکپشت ماري شديم

58:59.226 --> 59:03.569
و بزرگ اون خاندان تو هستي استاد

59:09.285 --> 59:11.539
اون منو نگران کرده

59:29.331 --> 59:31.680
سوگندت رو نگهدار

59:33.666 --> 59:38.761
نگهدار اون رو در کنار خودت و هنگامي او سيمرغ سياه شد

59:39.744 --> 59:41.897
با دو تا دستات خودت

59:42.174 --> 59:47.573
تو بايستي اون رو براي نجات دنيا از بين ببري

01:00:07.294 --> 01:00:11.078
اون حالا ده ساله شه

01:00:12.253 --> 01:00:15.077
هنگامي که ستاره جو شين ظاهر شد

01:00:21.213 --> 01:00:25.008
اون ده سال قبل بود

01:00:31.846 --> 01:00:38.406
ده سال قبل
پنجمين سال از سلسله سوسوريم

01:00:55.409 --> 01:01:02.345
ابو لانسا معبد هواچئون

01:01:03.045 --> 01:01:07.653
آيا اون ستاره جو شينه

01:01:07.975 --> 01:01:15.163
براي هزار ان سال اون پيشبيني شده -داث جانگ رو -رهبر هواچئون

01:01:17.499 --> 01:01:24.587
روزي که پادشاه جو شين متولد مي شه
ستاره جوشين

01:01:24.637 --> 01:01:31.839
شروع به تابيدن ميکنه چهار سمبل و نگهبانان بيدار مي شوند

01:01:32.805 --> 01:01:36.242
ايا اون روز امروزه

01:02:03.660 --> 01:02:08.041
شبي که ستاره جوشين ظاهر مي شه

01:02:08.042 --> 01:02:12.525
پادشاه جو شين متولد مي شه

01:02:12.621 --> 01:02:16.728
و هنگامي که اون متولد بشه

01:02:17.388 --> 01:02:24.729
اژدهاي آبي - ببر سفيد - لاکپشت ماري - و سيمرغ

01:02:24.799 --> 01:02:29.038
اون چهار نشانه بيدار مي شند

01:02:29.050 --> 01:02:34.772
نور سمبلها ميرسه تا خدا و مي ره به ژرفاي اسمان

01:02:34.821 --> 01:02:42.463
برادران هواچون که نگهبان چهار گوشه جهانند

01:02:44.176 --> 01:02:48.192
پيدا ميکنند سمبلها رو

01:02:48.189 --> 01:02:58.847
شهرهاي گوگوريو -بيکجه-شيلا - مالگال
بريد و در شهرهاي تمدن جو شين پراکنده بشيد

01:02:58.870 --> 01:03:03.563
ما بايستي چهار نشانه خداوند رو به چنگ بياريم

01:03:04.425 --> 01:03:12.166
اين جوري دنيا تا ابد در سلطه خاندان هوا چونگ خواهد بود

01:03:30.138 --> 01:03:33.714
روزي که ستاره جوشين ظاهر مي شه

01:03:34.373 --> 01:03:38.157
اون گفته که پادشاه جوشين متولد مي شه

01:03:38.470 --> 01:03:43.149
اژدهاي آبي - ببر سفيد - لاکپشت ماري - و سيمرغ

01:03:44.029 --> 01:03:49.710
اون چهار نشانه بيدار مي شند

01:04:09.053 --> 01:04:14.952
کيها اين  خواهرته

01:04:15.323 --> 01:04:21.460
هر اتفاقي که افتاد تو بايد از خواهرت محافظت کني

01:04:22.142 --> 01:04:30.118
تو بايستي پادشاه جو شين بشي تو بايستي تمدن جوشين رو ترميم کني

01:04:30.165 --> 01:04:35.832
چهار سمبل نگهبان روپيدا کن

01:04:37.063 --> 01:05:24.976
.:: @bollbolljan_com ::.