﻿WEBVTT

00:05.226 --> 00:06.857
چه اتفاقي مي افتد وقتي
که ما مي ميريم؟

00:09.178 --> 00:10.676
آيا به سادگي متوقف مي شويم؟

00:13.085 --> 00:15.620
يا اينکه در فرمي ديگر
به زندگي ادامه ميدهيم؟

00:17.823 --> 00:21.860
جه چيزي ما را موجودي آگاه
و منحصر به فرد ميسازد؟

00:21.861 --> 00:24.329
،اين بزرگترين معماي هستي

00:24.330 --> 00:28.766
مشکلي به ظاهر بيش از حد بزرگ براي
.علم است تا آنرا بگشايد

00:28.767 --> 00:32.203
اما امروز ، گروهي
،از زيست شناسان

00:32.204 --> 00:34.005
فيزيکدانان ، و فلاسفه

00:34.006 --> 00:37.876
به پاسخ اين سوال غايي
.نزديک شده اند

00:37.877 --> 00:41.479
آيا زندگي پس از مرگ وجود دارد؟

00:42.238 --> 00:46.738
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:46.952 --> 00:51.923
.فضا ، زمان ، خودِ حيات

00:53.726 --> 00:58.663
.اسرار کيهان در کرم چاله ها نهفته است

00:58.664 --> 01:02.664
قسمت اول از فصل دوم کرم چاله ها

01:03.838 --> 01:07.638
آيا زندگي پس از مرگ وجود دارد؟

01:08.872 --> 01:11.741
آيا مرگ پايان است؟

01:11.742 --> 01:13.943
سکوتي ابديست؟

01:13.944 --> 01:15.644
سياهي؟

01:15.645 --> 01:17.546
نيستي؟

01:17.547 --> 01:21.150
يا بارقه اي در بطن ما وجود دارد

01:21.151 --> 01:25.020
که در وراي جسم فيزيکي مان
زندگي مي کند؟

01:25.021 --> 01:29.225
فلاسفه و دانشمندان در اين مسئله سرگردانند

01:29.226 --> 01:31.761
.براي هزاران سال

01:31.762 --> 01:34.296
--اين رمز و راز بزرگ

01:34.297 --> 01:39.368
يکي که ، دير يا زود ، همه
.ما با آن روبرو ميشويم

01:39.369 --> 01:43.172
يک روز صبح
،زمانيکه من 6 ساله بودم

01:43.173 --> 01:47.009
مادر بزرگ من ديگر از خواب

01:47.010 --> 01:50.146
--بيدار نشد

01:53.216 --> 01:55.684
.اين اولين تجربه من با مرگ بود

01:55.685 --> 02:01.457
چطور ميشد که او ديروز
اينجا بود اما امروز رفته بود؟

02:01.458 --> 02:04.059
براي هميشه رفته بود؟

02:04.060 --> 02:07.630
يا اينکه بعضي از بخشهاي اساسي
او هنوز زنده بودند؟

02:11.735 --> 02:15.404
مسيحيان و مسلمانان به
بهشتي براي درستکاران

02:15.405 --> 02:17.773
.و جهنمي براي گناهکاران معتقدند

02:17.774 --> 02:20.276
اديان ديگر به مرگ به عنوان يک انتقال

02:20.277 --> 02:22.378
به وجودي در سطحي بالاتر
مي نگرند

02:22.379 --> 02:25.714
يا به جاني ديگر
.همين جا بر روي زمين

02:25.715 --> 02:28.918
همه اين باورها
--يک چيز مشترک دارند

02:28.919 --> 02:32.488
،بدن تنها ظرفيست براي روح

02:32.489 --> 02:34.957
.و روح ابديست

02:37.360 --> 02:40.396
اين چيزيست که بسياري
،قلباً به آن باور دارند

02:40.397 --> 02:46.735
اما آيا راهي براي
اثبات يا رد آن بطور علمي وجود دارد؟

02:46.736 --> 02:51.440
اِبِن الکساندر" به مدت 15 سال مدرس و"

02:51.441 --> 02:55.411
جرّاح مغز و اعصاب
در دانشکده پزشکي "هاروارد" است

02:55.412 --> 02:59.315
در سال 2008 ، در حرفه اش
--چيزي غير منتظره بدست آورد

02:59.316 --> 03:02.084
که به او بينشي عميق

03:02.085 --> 03:05.688
.به امکان زندگي پس از مرگ داد

03:05.689 --> 03:10.192
او بصورت بسيار نادر
از "مننژيت باکتريال" هم آميخت

03:10.193 --> 03:13.229
و به حالت اغماي عميقي رفت

03:13.230 --> 03:15.698
به نظرم اگه سعي داريد که

03:15.699 --> 03:17.566
با يه مُدل تجربي

03:17.567 --> 03:21.203
،به بهترين وجه ،به مرگِ انسان نزديک بشيد

03:21.204 --> 03:24.139
مننژيت عاليه
چرا که در اون

03:24.140 --> 03:27.643
به تموم سطح بيروني مغز
.آسيب وارد ميشه

03:27.644 --> 03:32.815
اينها تصاوير افقي هستن
،که از جمجمه من گرفته شدن

03:32.816 --> 03:36.986
و شما مي تونيد تموم سطح
بيروني مغز را ببينين که

03:36.987 --> 03:38.821
.با عفونت پوشيده شده

03:38.822 --> 03:41.724
اين باکتري تموم گلوکزها رو
،مصرف کرده

03:41.725 --> 03:45.628
و تنها چيزي که باقي مونده
،به مصرف سلول هاي مغز من ميرسه

03:45.629 --> 03:46.862
(و به همين ترتيب تموم "نئوکورتکس"(قشر تازه مخ
--من

03:46.863 --> 03:48.864
اون بخشي از مغز که ما رو
-- انسان مي سازه

03:48.865 --> 03:50.633
.کاملاً تعطيل شده بود

03:50.634 --> 03:54.036
پس از هفت روز از
،مرگِ مغزي مجازي

03:54.037 --> 03:57.940
.الکساندر" از اغماء بيرون آمد"

03:57.941 --> 04:01.911
بطور معجزه آسايي ، طي يک ماه
. او به حالت عادي بازگشت

04:01.912 --> 04:05.247
اما چيزي برايش اتفاق افتاده بود
.که او از آن غافل بود

04:05.248 --> 04:09.652
اولين خاطره من از کُما

04:09.653 --> 04:12.187
--اين بود که من

04:12.188 --> 04:15.724
اون چيزي بودم که گاهي اوقات بهش ميگم
.مَنظر دنيا از چشم کرمِ خاکي

04:15.725 --> 04:20.796
همه چيز به نوعي تيره بود
.قهوه اي ، قرمز ، تاريک

04:20.797 --> 04:24.300
من به معناي واقعي کلمه ريشه ها رو
.بالاي سرم به ياد دارم

04:24.301 --> 04:28.270
و به نظرم ميرسيد که
.براي زماني بسيار ، بسيار طولاني اونجا باشم

04:28.271 --> 04:31.240
به هيچوجه حافظه اي از زندگيم
.نداشتم

04:31.241 --> 04:33.642
--بدون واژه ها
.زبانِ من رفته بود

04:33.643 --> 04:35.911
من قطعاً از چيزهاي دوروبرم
ICU تو اتاقِ

04:35.912 --> 04:37.413
.بي اطلاع بودم

04:37.414 --> 04:40.849
،و بعدش ، در اون وسط

04:40.850 --> 04:44.653
آهنگِ کوچيکي در مقابلم قرار داشت
.که در حال تنيدن بود

04:44.654 --> 04:47.523
و شروع به تنيدن و
،بسط يافتن کرد

04:47.524 --> 04:50.693
و با پاکسازي اطرافش
به پايان رسيد

04:50.694 --> 04:55.497
تمام اون ناحيه گل آلودِ
، زشت،شوم و زمخت

04:55.498 --> 04:57.066
،و يکمرتبه

04:57.067 --> 05:02.237
.من به اين چمنزار زيبا وارد شدم

05:02.238 --> 05:03.939
.من هوشياري جسمي نداشتم

05:03.940 --> 05:06.208
نه دستي داشتم، نه پايي
، نه چيز ديگه

05:06.209 --> 05:09.812
اما خبر داشتم که ذرّه اي
--بر روي بالِ پروانه اي بودم

05:09.813 --> 05:13.115
.پروانه اي کاملاً زيبا

05:13.116 --> 05:17.152
و ميليونها پروانه رنگارنگ ديگه
وجود داشت

05:17.153 --> 05:19.221
،حلقه ميزدن و دورمون مي چرخيدن

05:19.222 --> 05:21.590
همه در اين آرايش
.زيبا از پرواز

05:21.591 --> 05:25.828
و سپس ما اين جهان رو ترک کرديم

05:25.829 --> 05:30.065
و درون آنچه که الان بهش هسته ميگم
.رفتيم

05:30.066 --> 05:34.670
در ابتدا ،بي نهايت بزرگ
،و تاريک به نظر مي رسيد

05:34.671 --> 05:37.973
اگر چه من در آنجا بودم

05:37.974 --> 05:43.245
،با آن زيبايي ، آگاهي کرمِ الهي

05:43.246 --> 05:46.649
که به وضوح ، ما خدا ميخوانيمش

05:46.650 --> 05:49.518
اينجا
.خارج از عالم است

05:49.519 --> 05:53.022
اساساً ، به خاطر دارم
(ابر جهان) multiverse که کل

05:53.023 --> 05:54.523
.در مقابل من بوده باشه

05:54.524 --> 05:58.127
پُر واضخه که عشق
بخش بسيار بزرگي بود

05:58.128 --> 06:00.429
از اجزاي تشکيل دهنده کل
(ابر جهان) multiverse

06:02.499 --> 06:05.000
الکساندر" با چيزي مواجه بود"

06:05.001 --> 06:08.170
که ده ها هزار نفر
--گزارش کرده اند

06:08.171 --> 06:10.205
.تجربه نزديک به مرگ

06:10.206 --> 06:11.940
تقريباً ميتوان ادعا کرد

06:11.941 --> 06:15.110
که علم تا کنون نتوانسته
--اثبات کند

06:15.111 --> 06:20.182
که وجودي ديگر فراتر از
.آن که مي شناسيم وجود دارد

06:20.183 --> 06:21.950
اين چيزي بود

06:21.951 --> 06:25.054
که برام خيلي
سخته که توضيح بدم

06:25.055 --> 06:27.356
،از نقطه نظر علمِ عصب

06:27.357 --> 06:32.061
و جنبه علمي من
،نميتونستم درک کنم که چطور ميتونست باشه

06:32.062 --> 06:33.896
و در عين حال
--خيلي خيلي قدرتمند بود

06:33.897 --> 06:35.964
<i>.خاطره اي خيلي قدرتمند</i>

06:35.965 --> 06:38.067
من با چندين مدل
کار کردم

06:38.068 --> 06:40.669
با فيزيولوژى اعصاب
. و کالبد شناسى اعصاب

06:40.670 --> 06:45.941
و مشکل اينه که هيچ يک از اين
مدل ها به اندازه کافي نتونستن

06:45.942 --> 06:49.645
خاطرات بسيار قدرتمندي که
من از اين تجربه به ارمغان آوردم

06:49.646 --> 06:51.346
.رو شرح بدن

06:51.347 --> 06:57.319
و من در يک نقطه به اين نتيجه رسيدم
که اعتقاد ندارم

06:57.320 --> 07:02.191
که يه توضيح مناسب
فيزيولوژي اعصاب

07:02.192 --> 07:03.726
.براي اونچه که برام روي داد وجود داشته باشه

07:03.727 --> 07:05.728
"تجربه "اِبِن الکساندر

07:05.729 --> 07:09.498
.عميق و دگرگون کننده زندگي بود

07:09.499 --> 07:12.568
اما اين به هيچ وجه
.منحصر به فرد نيست

07:15.939 --> 07:17.773
بروس گريسون" يک روانپزشک است"

07:17.774 --> 07:20.442
در دانشکده
."پزشکي "ويرجينيا

07:20.443 --> 07:23.378
او بيش از 1،000 مورد
تجربه نزديک به مرگ را

07:23.379 --> 07:25.347
.مورد مطالعه قرار داده است

07:28.118 --> 07:30.853
ويژگي هاي ثابت تجربه
:نزديک به مرگ اينا هستن

07:30.854 --> 07:35.157
،يک حس عميق صلح و رفاه

07:35.158 --> 07:37.559
،احساس خروج از بدن فيزيکي

07:37.560 --> 07:39.995
احساس نورِ درخشان

07:39.996 --> 07:43.799
که به نظر مي رسه حرارت
.و عشق مطلق از اون ساطِع ميشه

07:43.800 --> 07:46.869
گاهي بعضي افراد گزارشِ مواجهه
،با موجودات ديگر را داده اند

07:46.870 --> 07:48.537
.از جمله نوعي قديس

07:48.538 --> 07:52.074
گاهي اوقات اونها قديس رو به عنوان
،خدا يا مسيح شناسايي ميکنن

07:52.075 --> 07:53.509
.و گاهي اوقات نه

07:53.510 --> 07:54.843
اونها فقط ميگن که

07:54.844 --> 07:56.779
تموم اين موجودات قدرتمند حضور داشتند و
.اونها ملاقاتشون کردن

07:56.780 --> 07:59.848
بسياري از دانشمندان
اين تجارب را

07:59.849 --> 08:02.050
چيزي بيش از توهم نميدانند
که

08:02.051 --> 08:05.254
توسط مغزي که تحت استرس
،بسيار زياد فيزيکي است بوجود آمده

08:05.255 --> 08:11.160
بيشتر به اين خاطر که سلول هاي عصبي
.از اکسيژن محروم مانده اند

08:11.161 --> 08:14.062
،برگرديم به دهه 1970

08:14.063 --> 08:16.165
آزمايشاتي توسط نيروي
هوايي ايالات متحده

08:16.166 --> 08:19.067
.بطور تصادفي اين ايده را آزمود

08:19.068 --> 08:22.137
دانشمندان در
،دستگاهِ گريز از مرکز ، خلباناني را چرخاندند

08:22.138 --> 08:25.674
و جسم آنها را تحت نيروي عظيم گرانشي قرار دادند

08:25.675 --> 08:28.977
که باعث شد خون به پاهايشان کشيده شده

08:28.978 --> 08:32.481
.و مغز آنها از اکسيژن تُهي شود

08:32.482 --> 08:34.683
.آنها مطلقاً بيهوش بودند

08:34.684 --> 08:38.787
هنگامي که آنها بيدار شدند ، برخي از
.خلبانان از ديدن نورِ روشن و درخشان خبر دادند

08:38.788 --> 08:41.089
برخي ديگر گفتند که
از جسم خود خارج شده بودند

08:41.090 --> 08:43.826
و خودشان را از بالا ميديدند

08:43.827 --> 08:46.228
تجاربي مشابه آن کساني

08:46.229 --> 08:48.497
،که در آستانه مرگ بوده اند

08:48.498 --> 08:51.667
.اما فاقد يکي از ويژگيهاي کليدي

08:51.668 --> 08:53.635
در اون موقع که
،اونها اکسيژن از دست داده بودن

08:53.636 --> 08:55.103
،هوشياري خودشون رو از دست ميدادن

08:55.104 --> 08:56.505
اونها برخي از ويژگي هاي

08:56.506 --> 08:59.208
.مشابه تجربه نزديک به مرگ رو داشتن

08:59.209 --> 09:02.744
با اين حال ، اونها  هرگز ملاقاتي با
عزيزان مرحوم شده

09:02.745 --> 09:04.680
.و يا ساير موجودات نداشتن

09:04.681 --> 09:09.751
با تموم اين تفاسيرِ فيزيولوژيکي
مشکل اينه

09:09.752 --> 09:14.823
که اونها حساب و کتابي براي
،اين تفکر پيچيده نداشتن

09:14.824 --> 09:18.260
شکل گيري حافظه ، از ادراکيست که رخ داده

09:18.261 --> 09:20.128
هنگامي که ما مي دونيم ، مغز

09:20.129 --> 09:23.232
.قادر به انجام تفکر پيچيده نيست

09:23.233 --> 09:25.868
آيا تجربه هاي نزديک به مرگ

09:25.869 --> 09:29.938
آخرين روياي ذهنيست که
در يک چشم بر هم زدن خاموش ميشود؟

09:29.939 --> 09:35.410
و يا اينکه نشانه اي هستند
که چيزي فراتر از مرگ وجود دارد؟

09:35.411 --> 09:38.747
پيدا کردن حقيقت
به چيزي کمتر از

09:38.748 --> 09:42.885
يک تلاشِ علمي براي کشف
.روح انسان نياز ندارد

09:42.886 --> 09:45.420
آيا روح يک افسانه است

09:45.421 --> 09:49.291
يا يکي از عناصر بنيادين کائنات؟

09:56.588 --> 09:59.289
براي دانشمندان ، سوال
از زندگي پس از مرگ

09:59.290 --> 10:02.726
بطور جدايي ناپذيري با
.يک پرسش ديگر مرتبط است

10:02.727 --> 10:04.862
آگاهي چيست؟

10:04.863 --> 10:07.564
آگاهي از کجا آمده است؟

10:07.565 --> 10:10.801
و زماني که ما مي ميريم به کجا ميرود؟

10:14.539 --> 10:16.440
دکتر "استوارت هِمروف" مدير

10:16.441 --> 10:21.211
مطالعات آگاهي در دانشگاه
.توسان"، آريزونا است"

10:23.978 --> 10:27.438
او همچنين يک مربّي
.بيهوشي است

10:29.408 --> 10:31.218
...بسيار خب،همه چي مرتبه

10:31.219 --> 10:32.527
به يه روياي شيرين ميري...

10:33.220 --> 10:35.338
و وقتيکه بيدار ميشي
.احساس خيلي خيلي عالي داري

10:38.396 --> 10:41.698
تحت بيهوشي ، بيماران
--رويا نمي بينن

10:41.699 --> 10:43.333
:هر چند من گفتم
"روياي شيرين مي بينيد"

10:43.334 --> 10:45.068
.ما هميشه اينو ميگيم
.اما هيچگونه آگاهي وجود ندارد

10:45.069 --> 10:47.571
.گذشت زمان وجود ندارد
.بيماران بيدار ميشوند

10:47.572 --> 10:50.340
آنها اصلاً نمي دانند که
.پنج دقيقه خواب بودند يا پنج ساعت

10:50.341 --> 10:53.277
.بيهوشي ، آگاهي رو از بين ميبره

10:53.278 --> 10:55.212
.مغز تحت بيهوشي کاملاً فعاله

10:55.213 --> 10:57.948
و تفاوت آن هنوز هم
.تا حدودي اسرارآميز است

11:00.218 --> 11:02.352
سالها مراقبت بيماران
در اتاقِ عمل

11:02.353 --> 11:05.622
همروف" را وادار به"
درک ارتباط

11:05.623 --> 11:09.893
.بين فعاليتِ مغز و آگاهي ساخت

11:09.894 --> 11:12.229
،بطوريکه ، 15 سال پيش

11:12.230 --> 11:16.466
او فيزيکدان بزرگِ انگليسي
.سِر راجر پِنروز" را ملاقات کرد"

11:16.467 --> 11:19.503
با يکديگر ، تئوري راديکالي جديدي
را براي چگونگي

11:19.504 --> 11:21.138
--کارکرد مغز توسعه دادند

11:21.139 --> 11:23.740
نظريه اي که از يک

11:23.741 --> 11:27.711
استدلال علمي
.براي روحي ابدي رشد يافت

11:27.712 --> 11:31.815
اساس آن ساختارهاي کوچکي
در داخل سلول هاي مغز ماست

11:31.816 --> 11:34.384
.به نام "ميکروتوبول"ها
(ريزلوله چه هايي که مسئول بسياري از حرکتهاي سلولي هستند=)

11:36.788 --> 11:38.422
،اگر شما به داخل يک سلول نگاه کنيد

11:38.423 --> 11:40.157
اين اجزاي ساختاري
را مي يابيد

11:40.158 --> 11:43.660
که تا حدي شبيه به استخوانهاي داخل
.بدن ما هستند

11:43.661 --> 11:46.129
"معناي اصلي توسعه "ميکروتوبول
يک جنگل

11:46.130 --> 11:47.664
،در داخل هر سلول است

11:47.665 --> 11:49.399
که کداميک معماري

11:49.400 --> 11:50.767
.و ساختار سلول را تعيين ميکند

11:50.768 --> 11:54.338
و ما فکر مي کنيم "مکروتوبول"ها
کاملاً طراحي شدند

11:54.339 --> 11:56.306
تا کامپيوترِ روي سطح
سلولها باشند

11:56.307 --> 11:59.042
و اطلاعات را در
.سطحِ مولکولي پردازش کنند

11:59.043 --> 12:02.245
همروف" و  "پنروز" استدلال"
مي کنند که "مکروتوبول"ها

12:02.246 --> 12:05.048
اجازه مي دهند سلول هاي عصبي
و مغز به عنوان يک کل

12:05.049 --> 12:07.884
مانند
،کامپيوتري کوانتومي

12:07.885 --> 12:10.687
انجام دهنده عمليات باشد
اساساً به طرزي متمايز

12:10.688 --> 12:14.157
.از کامپيوترهاي معمولي

12:14.158 --> 12:16.693
بنابراين ، در اينجا ما مغزي
.با دو نيمکره داريم

12:16.694 --> 12:18.061
بيشترين ديدهاي مغز

12:18.062 --> 12:20.597
از يک مجموعه
.نورون هاي منحصر به فرد هستند

12:20.598 --> 12:22.032
،هنگامي يک نورون انگيخته ميشه

12:22.033 --> 12:24.701
سيگنالي به نورون بعدي
.از طريق يک "سيناپس"(=محل تماس دو عصب) ميفرسته

12:24.702 --> 12:27.004
،و اين ، به نوبه خود
،باعث انگيخته شدن نورون ميشه

12:27.005 --> 12:29.172
و آن نورون باعث
،انگيخته شدن نورون بعدي

12:29.173 --> 12:30.674
."بسيار شبيه به "دومينو

12:30.675 --> 12:33.643
بنابراين ، براي مثال ، اگر
،نوروني در اينجا انگيخته بشه

12:33.644 --> 12:35.178
شروع به انگيخته کردن نورون هاي
مجاورش ميکنه

12:35.179 --> 12:38.482
و از اين طريق سيگنال رو
.به سوي مغز ميفرستند

12:38.483 --> 12:40.951
اين نگاه کلاسيک به
.چگونگي کارکرد مغزه

12:43.187 --> 12:45.989
،در يک کامپيوتر معمولي

12:45.990 --> 12:48.191
سيگنال از جايي به جاي
ديگر در حال چرخش

12:48.192 --> 12:52.396
در امتداد مسيرهايي
.قابل رديابي است

12:52.397 --> 12:55.065
اما اجزاي ميکروسکوپي
يک کامپيوترِ کوانتومي

12:55.066 --> 13:01.071
از طريق يک فرايند پيچيده به
.نام "درگير شدن" متصل مي شوند

13:01.072 --> 13:04.307
بعضي از ما فکر مي کنيم
که فرآيندهاي کوانتومي

13:04.308 --> 13:06.777
.نقش مهمي در آگاهي در مغز ايفا ميکنند

13:06.778 --> 13:09.679
بنابراين ، براي مثال ، اگر در اينجا
،فعاليت نوروني وجود دارد

13:09.680 --> 13:12.282
ممکن است از طريق
کوانتومي بي واسطه

13:12.283 --> 13:14.251
.به فرايندي در اينجا متصل بشود

13:14.252 --> 13:16.520
اين نورون ها به هم متصلند

13:16.521 --> 13:17.988
حتي اگر
فاصله اي بين آنها وجود دارد

13:17.989 --> 13:19.589
به طوري که فعاليت در اينجا

13:19.590 --> 13:22.793
بلافاصله تاثيرش را
.اينجا ميگذارد

13:22.794 --> 13:26.396
همروف" و "پنروز" مطمئن هستند"

13:26.397 --> 13:29.099
که تغيير در "ميکروتوبول"ها
در يک سلولِ مغزي

13:29.100 --> 13:31.568
مي تواند روي "ميکروتوبول"هاي
.سلولهاي ديگر تاثير بگذارد

13:31.569 --> 13:34.037
.اما اين همه چيز نيست

13:34.038 --> 13:37.607
نظريه کوانتومي ادعا مي کند
،که هر نقطه در فضا

13:37.608 --> 13:42.312
حتي فضاي خالي ، مي توانند
.حاوي اطلاعات باشند

13:42.313 --> 13:44.347
،در ساختار بسيار ظريف کائنات

13:44.348 --> 13:47.117
،اطلاعات وجود دارد
،اطلاعاتِ کوانتومي

13:47.118 --> 13:48.952
،نه بر خلاف اين دومينوها

13:48.953 --> 13:52.823
بطوريکه ما مي توانيم اطلاعات را بالا
،يا پايين ، در اينجا و در اينجا داشته باشيم

13:52.824 --> 13:54.257
اما آنها به هم متصلند

13:54.258 --> 13:56.159
بهطوريکه چيزي
در اينجا اتفاق مي افتد

13:56.160 --> 13:57.561
.و چيزي را در اينجا تحت تاثير قرار ميدهد

13:57.562 --> 14:02.232
به اين معنا که
اطلاعات درون "ميکروتوبول"ها

14:02.233 --> 14:04.367
ميتواند با جهانِ خارج از مغز

14:04.368 --> 14:07.471
.متصل و درگير شود

14:11.075 --> 14:14.211
بنابراين ، درست مثل اين دو نورون
،ممکن است درگير شوند

14:14.212 --> 14:17.013
اين امکان وجود دارد که
،اطلاعاتِ آگاهيِ

14:17.014 --> 14:18.849
کل مغز ، درگير شده

14:18.850 --> 14:21.051
و بتواند در جهانِ بيکران
.موجود باشد

14:22.854 --> 14:24.688
،"به عقيده "همروف

14:24.689 --> 14:27.090
روح ما از چيزي خيلي ابتدايي تر

14:27.091 --> 14:30.060
.از نورون ها ساخته شده است

14:30.061 --> 14:33.997
آنها از عناصر کيهاني
.ساخته شده اند

14:36.167 --> 14:38.768
من فکر مي کنم که آگاهي
--يا پيش ساز ضروري آن

14:38.769 --> 14:40.570
،که آنرا "آگاهي اوليه" خواهيم ناميد

14:40.571 --> 14:42.372
همواره در
کائنات بوده است

14:42.373 --> 14:44.341
.(شايد از زمان "بيگ بَنگ"(=انفجار بزرگ

14:49.814 --> 14:54.484
تمام اينها اعتقاد بودايي و هندو
را به ياد مي آورد

14:54.485 --> 14:57.487
که آگاهي بخشي جدايي ناپذير
،از کائنات است

14:57.488 --> 15:02.159
و شايد آن تمام چيزيست که
.در عالم وجود دارد

15:04.328 --> 15:06.897
اگر آگاهي يک فرآيند
،کوانتومي است

15:06.898 --> 15:09.032
ممکن است رمزگشاي چيزي باشد که

15:09.033 --> 15:12.569
.در طي تجربيات نزديک به مرگ روي ميدهد

15:12.570 --> 15:15.338
،بطورِ فرض قلب نمي تپد

15:15.339 --> 15:17.174
،جريان خون متوقف مي شود

15:17.175 --> 15:19.643
ميکروتوبول"ها حالت کوانتومي"
.خود را از دست ميدهند

15:19.644 --> 15:23.947
اما اطلاعات کوانتومي
،"درون هر "ميکروتوبول

15:23.948 --> 15:25.515
.از بين نميرود

15:25.516 --> 15:26.683
.نمي تونه نابود بشه

15:26.684 --> 15:28.518
بلکه توي عالم

15:28.519 --> 15:29.886
.پخش و پراکنده ميشه

15:29.887 --> 15:33.290
اگه بيمار
،بهوش بياد،زنده بشه

15:33.291 --> 15:36.259
اين اطلاعات کوانتومي مي تونه
،دوباره به "ميکروتوبول"ها برگرده

15:36.260 --> 15:39.162
:و بيمار ميگه
"من تجربه نزديک به مرگ داشتم"

15:39.163 --> 15:41.331
"من نورِ سفيد ديدم"
"من يک تونل ديدم"

15:41.332 --> 15:42.799
"من خويشاوندان مرحومم را ديدم"

15:42.800 --> 15:45.101
"من حتي برفراز جسمم شناور بودم"

15:45.102 --> 15:48.772
حال ، اگر آنها احيا نشوند
،و بيمار فوت کند

15:48.773 --> 15:51.741
آنوقت ممکن است که
اين اطلاعاتِ کوانتومي

15:51.742 --> 15:55.378
،از جسم خارج شود
.شايد هم بصورت يک روح

15:57.949 --> 16:00.250
براي بسياري از دانشمندان
سخت است که بپذيرند

16:00.251 --> 16:02.852
روح يک کامپيوترِ
،کوانتومي است

16:02.853 --> 16:04.721
.سخت افزاري درون کيهان

16:04.722 --> 16:09.292
اما "همروف" احساس مي کند که تحقيقات
.به تدريج ادعاهاي او را تاييد ميکند

16:09.293 --> 16:12.429
تاثيرات کوانتومي ، اخيراً
براي کنترل

16:12.430 --> 16:15.599
چندين پروسه مهم بيولوژيکي
،به نمايش درآمد

16:15.600 --> 16:19.669
از جهت يابي پرندگان گرفته تا فتوسنتز

16:19.670 --> 16:22.672
.و حسِ بويايي انسان

16:22.673 --> 16:26.443
تا کنون ، هيچ کس نتونسته
.ضربه جدي به اين نظريه وارد کنه

16:26.444 --> 16:30.146
ما هنوز در حال پيشرفت هستيم
--و شواهد رو دنبال ميکنيم

16:30.147 --> 16:33.183
دنبال کردن شواهد جديد
براي تصديق ايده هايي

16:33.184 --> 16:35.018
.که ما 15 سال پيش مطرح کرديم

16:35.019 --> 16:37.420
اما حقيقت اينست

16:37.421 --> 16:40.357
ما هنوز هم نمي دانيم که
آگاهي از کجا مي آيد

16:40.358 --> 16:43.059
.و هنگاميکه مي ميريم کجا مي رود

16:43.060 --> 16:46.763
اگر راهي براي
،سنجش آگاهي موجود بود

16:46.764 --> 16:50.367
شايد ميتوانستيم پاسخي
.براي اين پرسشها بيابيم

16:50.368 --> 16:52.936
،به زودي ممکن است آن راه را بيابيم

16:52.937 --> 16:57.607
و به عنوان يک دانشمند به
،کاوش در اعماق ذهن مان بپردازيم

16:57.608 --> 17:00.944
به اميد کشف
الگوهاي پيچيده ذهن

17:00.945 --> 17:03.747
.که شخصيت ما را شکل ميدهد

17:07.975 --> 17:10.443
مغز انسان
--خيلي بزرگ نيست

17:10.444 --> 17:13.213
.سه پاوند (=1.361 کيلوگرم) بافتِ نرم

17:13.214 --> 17:18.184
اما مي تواند ايده هايي ارائه کند
.که دنيا را دگرگون سازد

17:18.185 --> 17:21.321
مي تواند شخصيت هاي متنوعي
را در خود جاي دهد

17:21.322 --> 17:25.058
"مثل "مارتين لوتر کينگ
."و "چنگيز خان

17:25.059 --> 17:27.527
.حتي مي داند خودش چيست

17:27.528 --> 17:30.597
.خود-آگاه است

17:30.598 --> 17:34.100
.ما فکر مي کنيم که يک روح دارد

17:34.101 --> 17:37.404
اما آن روح از کجا مي آيد؟

17:37.405 --> 17:41.007
آيا آگاهي محصولِ مغز است؟

17:41.008 --> 17:43.476
و ميتواند بيشتر از مغز زنده بماند؟

17:43.477 --> 17:47.547
مطالعه آنچه که در مغز انسان
زماني که افراد ميميرند ، اتفاق مي افتد

17:47.548 --> 17:49.149
.آسان نيست

17:49.150 --> 17:51.684
.مرگ به ندرت با نشانه همراه است

17:51.685 --> 17:55.922
اما يک جنبه از مرگ هر روز
.براي همه ما نمايان ميشود

17:55.923 --> 18:01.428
،هر شب هنگامي که ما به خواب مي رويم
.آگاهي مان به بيرون مي لغزد

18:04.098 --> 18:07.667
"پروفسور "جوليو تونوني
"از دانشگاه "ويسکانسين

18:07.668 --> 18:10.336
در حال مطالعه
چگونگي تغيير مغزمان است

18:10.337 --> 18:12.338
،زمانيکه هوشياري خود را از دست ميدهند

18:12.339 --> 18:14.340
،و در انجام اين کار

18:14.341 --> 18:19.212
او اميدوار است که راز آنچه که ما را "ما" ميسازد
.فاش کند

18:19.213 --> 18:21.080
--ساده ترين تعريف از آگاهي

18:21.081 --> 18:24.317
اينه که وقتي شما به خواب بدون رويا
.فرو ميريد ، کجا ميره

18:24.318 --> 18:25.885
،اما واقعيت امر اينه که

18:25.886 --> 18:27.787
.مغز بهيچوجه تعطيل نميشه

18:27.788 --> 18:30.990
نورون ها ، سلول هاي عصبي ، در
،واقع فعال هستند

18:30.991 --> 18:33.893
،تا حدي
.شبيه وقتي که شما بيدار هستيد

18:33.894 --> 18:36.996
بنابراين ، اين يک سوال
.جالب علمي است

18:36.997 --> 18:39.432
،چطوره که ، آنزمان
که شما غايب هستيد

18:39.433 --> 18:41.935
مغز شما هنوز اينجا
در حال فعاليت است؟

18:41.936 --> 18:44.737
تونوني" معتقد است که"
سطح آگاهي ما

18:44.738 --> 18:46.840
تعيين ميکند که چه مقدار اطلاعات

18:46.841 --> 18:50.009
بين بخش هاي مختلف مغزمان
.با يکديگر تقسيم شود

18:50.010 --> 18:52.512
تجربه اي با جزئيات غني

18:52.513 --> 18:55.682
الگوهاي بسيار پيچيده در
،مغز توليد خواهد کرد

18:55.683 --> 19:00.520
ايجاد اشکال منحصر به فردي که "تونوني" معتقد است
.مي تواند اندازه گيري شود

19:00.521 --> 19:04.157
هر تجربه اي اساساً
.مثل تجسمي فوق العاده ست

19:04.158 --> 19:08.528
درست مثل آتش
با شعله هاي فوق العاده

19:08.529 --> 19:11.431
اين يه تجسم شگفت آوره که
.تمام مدت تغيير ميکنه

19:11.432 --> 19:14.634
حال ، اين شکليه که
با آنچه

19:14.635 --> 19:17.470
مايلم "نسبتِ آگاهي" بنامم
.توصيف ميشه

19:17.471 --> 19:20.507
اما اين شکليه که از
.نور دروني مي درخشد

19:20.508 --> 19:23.309
آتش هوشياري يه آتش
خيلي خاصه

19:23.310 --> 19:25.278
،که در داخل مغز بوجود اومده

19:25.279 --> 19:28.214
و به مجموعه اي از عناصر خيلي خاص
نياز داره

19:28.215 --> 19:30.450
تا اينکه بتونه
.مشتعل بشه و بدرخشه

19:30.451 --> 19:33.820
اما درکِ زمانيکه
آتش روشن بود

19:33.821 --> 19:36.122
و هنگاميکه خاموش شد

19:36.123 --> 19:40.360
به مراتب سخت تر از
.خواندن يک اسکن مغزي است

19:40.361 --> 19:44.697
جوليو تونوني" يک"
آزمايشگاه کامل تاسيس کرد

19:44.698 --> 19:49.202
و آنرا به عالمِ ناخودآگاهِ خوابهايِ بدون رويا
،اختصاص داد

19:49.203 --> 19:52.672
و او آزمايشي را طراحي کرد
تا زماني که هوشياري خود را از دست داده ايم

19:52.673 --> 19:54.507
.چگونگي تغييرات مغز را تشخيص بدهد

19:54.508 --> 19:56.509
اين معادلِ عصبي شناختي است

19:56.510 --> 19:59.312
کوبيدن بر درب خانه اي تاريک

19:59.313 --> 20:01.881
براي اينکه بفهميم
.آيا کسي در خانه هست

20:01.882 --> 20:04.317
ما از چيزي به نام

20:04.318 --> 20:06.219
"ترانس کرانيوم"
،انگيزش مغناطيسي

20:06.220 --> 20:10.223
که راهي براي تزريق يک
جريان کوچک در مغز است ، استفاده ميکنيم

20:10.224 --> 20:12.158
،بدون نياز به باز کردن آن

20:12.159 --> 20:14.527
،بنابراين يک راه کاملاً بي ضرره

20:14.528 --> 20:18.698
بعدش ميتونيم ببينيم که قشر مخ
.چطور بهش واکنش نشون ميده

20:18.699 --> 20:20.900
ابتدا ، گروه آزمايش را بر روي يک

20:20.901 --> 20:23.102
.داوطلب بيدار اجرا ميکند

20:23.103 --> 20:25.138
شبکه اي از الکترودها
کليه فعاليت هاي

20:25.139 --> 20:27.206
.مغز او را ثبت ميکنند

20:27.207 --> 20:30.944
حال يک سيم پيچ مغناطيسي کوچک
.روي سر او قرار داده ميشود

20:30.945 --> 20:34.380
،در يک اتصال کوچک
بمدت يک دهم ثانيه به قشر مخ او

20:34.381 --> 20:38.685
.پالسي از مغناطيس وارد ميکند

20:38.686 --> 20:42.188
اين شک سبب ميشود تا نورون هاي
تکه کوچکي از مغز

20:42.189 --> 20:43.690
،انگيخته شوند

20:43.691 --> 20:46.025
،و آنها ، به نوبه خود
،سيگنالهايي را به نورون هاي ديگر مي فرستند

20:46.026 --> 20:49.028
.و آنها را انگيخته ميکنند ، و به همين ترتيب

20:49.029 --> 20:51.564
اين الگوي پيچيده اي
از فعاليت عصبي

20:51.565 --> 20:55.034
منتشر شده است که تقريباً لايه سوم
را نيز در بر گرفته

20:55.035 --> 20:59.872
.و حدوداً 3 / 1 ثانيه طول مي کشد

20:59.873 --> 21:03.142
طنين مغز آگاه
.شبيه زنگ زنگوله است

21:03.143 --> 21:05.979
.قطعاً کسي در خانه است

21:05.980 --> 21:09.582
اما چه اتفاقي مي افتد زماني
که او بيهوش است؟

21:09.583 --> 21:11.684
،حالا که "بِرِدي" در خوابه

21:11.685 --> 21:14.153
ما ميريم تا زنگو دوباره بصدا درآريم

21:14.154 --> 21:19.192
و ببينيم که مغز او چه پاسخي ميده
.وقتي که -- به خواب رفته

21:21.228 --> 21:24.097
.يکبار ديگر ، چراغ هاي مغز روشن شدند

21:24.098 --> 21:28.301
اما اين بار ، هيچ
.طنيني وجود ندارد

21:28.302 --> 21:29.869
طنين زنگ مي ميرد

21:29.870 --> 21:32.805
سريعتر از پالس مغناطيسي
.خاموش ميشود

21:32.806 --> 21:35.475
مغزِ در حال خواب
،ممکن است فعال باشد

21:35.476 --> 21:38.244
اما اين قابليت به اشتراک گذاري
اطلاعات ميان يک بخش از مغز

21:38.245 --> 21:41.614
.و بخشي ديگر را از دست داده است

21:41.615 --> 21:45.151
تونوني" معتقد است که"
اين گسترشِ اطلاعات

21:45.152 --> 21:48.855
.عنصر کليدي از آگاهي مي باشد

21:48.856 --> 21:51.891
مغز بيدار نواحي تخصصي را

21:51.892 --> 21:53.726
،در مکالمه مداوم نگاه ميدارد

21:53.727 --> 21:55.161
مانند نشست هيئت دولت

21:55.162 --> 21:58.197
،با وزير امور خارجه
خزانه داري ، و دفاع

21:58.198 --> 22:01.567
تماماً تصميم ميگيرند
.در يک برنامه واحد و يکپارچه عمل کنند

22:01.568 --> 22:04.904
، هنگامي که مغز خواب است
.جلسه به وقت ديگري موکول ميشود

22:04.905 --> 22:08.941
متخصصان ميروند ، و هيچ
.تصميمي اتخاذ نمي شود

22:08.942 --> 22:10.343
چرا شما در خوابِ عميقِ

22:10.344 --> 22:12.545
اوايل شب
آگاهي خود را از دست ميدهيد؟

22:12.546 --> 22:15.181
متخصصاني که بطور معمول
با يگديگر مکالمه مي کنند

22:15.182 --> 22:18.017
--هنگامي که شما بيدار هستيد
.آنها اين کار را متوقف ميکنند

22:18.018 --> 22:21.154
برخي مکانيسم ها وجود دارند که
زمانيکه شما خواب هستيد وارد ميدان ميشوند

22:21.155 --> 22:22.488
و باعث تعامل

22:22.489 --> 22:24.157
.ميان متخصصان ميشوند

22:24.158 --> 22:25.558
،و در پايان

22:25.559 --> 22:28.327
به نظر مي رسد که ديگر
،نمي توانند با يکديگر صحبت کنند

22:28.328 --> 22:30.563
،و جاي تعجب نيست ، پس از آن
.هوشياريتان را از دست مي دهيد

22:30.564 --> 22:31.898
.شما ديگر در اينجا نخواهيد بود

22:31.899 --> 22:34.967
توانايي "تونوني" براي بيان تفاوت

22:34.968 --> 22:37.837
ميان مغزي که آگاهست
و مغزي که نيست

22:37.838 --> 22:41.841
ممکن است به زودي منجر
،به يافتن کاربردي در زمينه پزشکي

22:41.842 --> 22:46.512
براي ارزيابي سطح هوشياري
.بيماران در اغماء شود

22:46.513 --> 22:49.015
يکي از اولين چيزهايي که
،شما مايل به دانستنش هستيد اينست که

22:49.016 --> 22:50.483
کسي خانه هست؟

22:50.484 --> 22:55.988
اگر آن شخص همسر يا فرزند
و يا مادر شماست

22:55.989 --> 22:58.157
مي بينيد که چشم ها باز هستند

22:58.158 --> 23:00.593
و شما نمي دانيد که چه
،کسي آنجاست

23:00.594 --> 23:03.196
، شايد حتي رنج بکشيد
چگونه بايد با اين موضوع کنار بياييد؟

23:03.197 --> 23:06.132
جوليو تونوني" راهي براي ديدنِ"

23:06.133 --> 23:09.102
آگاهي در مغز آدمي
،يافته است

23:09.103 --> 23:13.639
اما اينکه چه در ميان بافت پيچيده
--نورون" ها رخ ميدهد"

23:13.640 --> 23:17.977
که رازي در هر يک باقي ميماند
.او فقط ميتواند حدس بزند

23:20.114 --> 23:22.381
هنگامي که يکي مي گويد که آگاهي

23:22.382 --> 23:26.252
نياز به يک سيستم پيچيده دارد
،تا پشتيبان آن باشد

23:26.253 --> 23:28.054
،به عبارتي
.بايد صحيح باشد

23:28.055 --> 23:30.790
اما اينترنت
.قطعاً بسيار پيچيده است

23:30.791 --> 23:33.092
، مثالِ ديگر
شما همچنين مي توانيد بگوييد

23:33.093 --> 23:36.729
که يک برنامه بازي شطرنج
.خيلي پيچيده است

23:36.730 --> 23:39.565
بنابراين خيلي چيزها هستند که مردم
،ذاتاً آنها را پيچيده مي نامند

23:39.566 --> 23:41.033
اما تنها تعداد کمي از آنها

23:41.034 --> 23:43.136
به نظر مي رسد قادر
.به ارتقاء آگاهي باشند

23:43.137 --> 23:46.506
بنابراين آنچه شما نياز داريد
،تاحدي پيچيدگي واقعيست

23:46.507 --> 23:50.009
-- و تنها تعدادي ساختار
-- تا آنجا که ميتوانم بگويم

23:50.010 --> 23:53.045
مي توانيد انجامش بدهيد ، مي توانيد
. شاهکاري فوق العاده بيرون بياوريد

23:53.046 --> 23:55.214
،قشر ما ، قشر مخ

23:55.215 --> 23:58.084
به نظر مي رسد بطور تقريباً
مطلوب براي دستيابي

23:58.085 --> 23:59.819
.به همچين چيزي متصل باشه

24:04.391 --> 24:08.060
اما آيا راهي براي کشف
ريشه آگاهي وجود دارد؟

24:08.061 --> 24:10.630
و اين حسِ خود-آگاهي

24:10.631 --> 24:12.632
همان روح است؟

24:12.633 --> 24:16.369
اين مرد فکر مي کند
روح انسان را يافته است

24:16.370 --> 24:19.739
و مي داند چه اتفاقي براي آن مي افتد
.وقتي که ما مي ميريم

24:26.048 --> 24:28.583
روح چيست؟

24:28.584 --> 24:31.353
آيا يک ميدان انرژي است؟

24:31.354 --> 24:33.622
چيزي ملموس است؟

24:33.623 --> 24:37.158
آيا داراي وزن است؟

24:37.159 --> 24:40.695
،در سال 1907
دکتر "دانکن مَک دوگول" مشخص کرد

24:40.696 --> 24:45.567
که روح وزني در حدود 4 / 3
،هر اونس دارد

24:45.568 --> 24:47.769
.يا 21 گرم

24:47.770 --> 24:52.841
. درحال مرگ انجام داد TB او اينکار را با وزن کردن بدن بيماران
(TB =مرضِ سل)

24:52.842 --> 24:55.377
،اما 100 سال بعد از آنزمان

24:55.378 --> 24:59.080
هيچ کس قادر نبوده
يافته هاي او را تکرار کند

24:59.081 --> 25:05.286
چون به نظر نمي رسد
.چيزي براي وزن کردن وجود داشته باشد

25:07.423 --> 25:13.628
آيا ميتواند موادي فرّار شما را
شما" ساخته باشد؟"

25:13.629 --> 25:16.598
،در کوچکترين سطحِ هستي

25:16.599 --> 25:18.933
.تمام مواد از اتم ساخته شده است

25:18.934 --> 25:22.570
زمين براي ميلياردها سال است
.که اتم را بازيافت ميکند

25:22.571 --> 25:26.007
کربن از درختان به اقيانوس

25:26.008 --> 25:27.742
.و به سلولها در بدن ما انتقال يافت

25:27.743 --> 25:33.048
حتي اتم افراد مرده
.به استفاده مجدد ميرسد

25:33.049 --> 25:36.217
اين بدان معناست که يک
اتم در استخوان ران شما

25:36.218 --> 25:39.587
ممکن است بخشي از
.لبِ پاييني "کلئوپاترا" باشد

25:39.588 --> 25:44.993
و اين بازيافت تنها در
.سطحِ اتمي اتفاق نمي افتد

25:44.994 --> 25:50.432
شما دائماً در سطحِ سلولي
.در حال بازسازي خويش هستيد

25:50.433 --> 25:55.170
بدن شما در هر ساعت
.يک ميليارد سلول جديد توليد ميکند

25:55.171 --> 25:56.871
،مهم نيست که چند سال سن داشته باشيد

25:56.872 --> 26:01.543
.اکثر شما بيشتر از 10 سال سن نداريد

26:01.544 --> 26:05.613
کريستوف کُخ" استاد"
زيست شناسي و مهندسي

26:05.614 --> 26:07.415
.در "کالتک" است
(انيستستو فناوري کاليفرنيا =)

26:07.416 --> 26:10.018
او معتقد است که آنچه باعث
مي شود شما ،"شما" باشيد

26:10.019 --> 26:13.755
هيچ ربطي به اتم ها يا
.سلول هاي منحصر به فرد ندارد

26:13.756 --> 26:17.225
او معتقد است که "شما" از
روشي واحد شکل گرفته ايد

26:17.226 --> 26:20.695
سلول هاي مغز شما هستند که
.سازمان يافته اند

26:20.696 --> 26:23.431
مغز پيچيده ترين قطعه ماديست

26:23.432 --> 26:24.966
.که ما در عالم مي شناسيم

26:24.967 --> 26:26.968
مغز انسان به نوعي
روي 100 ميليارد

26:26.969 --> 26:29.370
.سلول عصبي نظارت دارد

26:29.371 --> 26:32.874
هر يک از آنها به خودي خود
.يک نهاد بسيار پيچيده است

26:32.875 --> 26:34.976
اين بيشتر شبيه به يک
،کامپيوترِ کوچک است

26:34.977 --> 26:38.847
از بهم پيوستن 10،000 الي 100،000
.سلول عصبي ديگر

26:38.848 --> 26:42.984
بطور واحد ، اين نورون ها
.آگاه نيستند

26:42.985 --> 26:46.187
اما زماني که آنها در مقياس عظيم
،با يکديگر فعل و انفعال دارند

26:46.188 --> 26:49.791
.نتيجه اش شبکه اي خود-آگاه است

26:49.792 --> 26:52.293
ما اعتقاد داريم که آگاهي از

26:52.294 --> 26:56.164
برانگيخته شدن ميليون ها و يا احتمالاً
.ميلياردها نورون پديد آمده

26:56.165 --> 26:57.899
بنابراين ، اين چيزيست
.که روحِ من است

26:57.900 --> 27:00.301
، آنچه که احساس ميکنم
احساساتِ دروني من

27:00.302 --> 27:02.437
از درد و لذت گرفته تا حسرت
.شامل ميشود

27:02.438 --> 27:04.873
،"اما اگر ، بر اساس باور "کُخ

27:04.874 --> 27:07.976
که ما منحصراً دودمان اين
سلولهاي مغز

27:07.977 --> 27:10.378
شکننده و شبکه هميشه در حال تغيير
،آنها هستيم

27:10.379 --> 27:13.047
پس در اينصورت شما نمي توانيد
.ابدي باشيد

27:13.048 --> 27:14.449
.ما به طور مداوم تغيير ميکنيم

27:14.450 --> 27:16.551
، با هر تجربه
.ما اندکي تغيير ميکنيم

27:16.552 --> 27:18.419
، با برخي تجربه ها
،بيشتر عوض ميشويم

27:18.420 --> 27:20.588
،و با برخي ديگر
.کمتر

27:20.589 --> 27:22.891
،بنابراين ، محسوس است
.که ثباتي وجود ندارد

27:22.892 --> 27:25.994
، و با افزايش سن ، دوباره
،ذهنِ من -- جسمِ من

27:25.995 --> 27:28.563
شخصيتِ من و ذهنِ من
.هم تغيير ميکند

27:28.564 --> 27:32.133
، بنابراين ، به اين معناست که
.هيچ شخصيت ثابتي وجود ندارد

27:32.134 --> 27:36.070
اين يک ايجاد دگرگوني
.از مغز و بوسيله مغز است

27:36.071 --> 27:40.608
اين ديدگاه از مغز
،ماترياليسم(=ماده گرايي) ناميده ميشود

27:40.609 --> 27:42.877
.و "کُخ" مدافع آن است

27:42.878 --> 27:44.312
،براي ماترياليستها

27:44.313 --> 27:47.115
روح چيزي بيش از يک
،توهم زودگذر نيست

27:47.116 --> 27:49.818
توهمي که نمي تواند بيشتر از

27:49.819 --> 27:52.253
شبکه فيزيکي که از آن ناشي ميشود
.زنده بماند

27:55.291 --> 27:58.092
به يکباره ترافيک الکتريکي
متوقف ميشود

27:58.093 --> 28:00.128
چون مغز خودش
ديگر کار نمي کند

28:00.129 --> 28:02.163
،و تحريک سلول هاي عصبي متوقف ميشود

28:02.164 --> 28:06.167
پس از آن ، نيز ، روح
.آتش بس خواهد کرد

28:08.404 --> 28:11.940
اما دانشمند مشهور آگاهي شناختي
"داگلاس هاوستددر"

28:11.941 --> 28:15.543
سريعاً امکان زندگي پس از مرگ
.را رد نميکند

28:15.544 --> 28:19.180
او معتقدست که روح هنگاميکه
.ميميريم ناپديد مي شود

28:19.181 --> 28:21.716
وقتي که من دانشجوي کارشناسي
،ارشد فيزيک بودم

28:21.717 --> 28:25.453
استادي داشتم که
بسيار شيفته او بودم

28:25.454 --> 28:30.458
.او يک فرد مذهبي بود

28:30.459 --> 28:36.397
و باور داشت ، براي شوک
،و تعجب و سردرگمي من

28:36.398 --> 28:38.900
،در داخل مغز

28:38.901 --> 28:41.469
انواع خاصي از ذرات وجود دارد

28:41.470 --> 28:43.938
که ما هنوز کشف نکرده ايم

28:43.939 --> 28:47.342
آنچه که باعث برانگيختن
.روح و آگاهي ميشود

28:47.343 --> 28:49.644
"هاوستددر"
يک رويکرد علمي

28:49.645 --> 28:51.045
.براي مغز برگزيد

28:51.046 --> 28:54.649
او يک پيشگام در مدلسازي فرآيندهاي
.پيچيده رواني شد

28:54.650 --> 28:57.652
او در مورد اينکه مردم چگونه فکر ميکنند
.مي انديشد

28:57.653 --> 29:00.955
و آنچه که انسان ها به بهترين وجه انجام ميدهند
، در نظر او

29:00.956 --> 29:04.492
نقشه هاي ذهني از جهان
.پيرامون آنها ايجاد ميکند

29:04.493 --> 29:07.629
پروسه مشاهده جهان

29:07.630 --> 29:11.599
باعث برانگيختن بازنمودهاي
.دروني هر چيزي ميشود

29:11.600 --> 29:14.135
شما مي دانيد ، اگر من به
،اين شاکِر فلفل نگاه ميکنم

29:14.136 --> 29:17.305
.من يک مدل داخلي از آن دارم

29:17.306 --> 29:18.973
و  لازم نيست که به آن نگاه کنم

29:18.974 --> 29:21.042
چرا که من آنرا
، چندين بار ديده ام

29:21.043 --> 29:23.678
من يک مدل داخلي از آن دارم
.که پايدار است

29:23.679 --> 29:27.348
.تمام حيوانات نقشه هاي ذهني مي سازند

29:27.349 --> 29:31.019
، حيوانات بزرگتر
.نقشه پيچيده تر

29:31.020 --> 29:34.923
زنبور موقعيت خورشيد و
.کندو را مي داند

29:34.924 --> 29:36.858
مانتا ري" مي آموزد چگونه"
(نوعي سفره ماهي=)

29:36.859 --> 29:41.362
رشته هاي پيچيده جريانهاي
.اقيانوسي را مسيريابي کند

29:41.363 --> 29:42.931
يک "بابون" بايد
از

29:42.932 --> 29:46.634
سردسته گروه
.پيروي کند

29:46.635 --> 29:48.069
انگاشته هاي ما از

29:48.070 --> 29:51.139
يک عمر اشياء و افرادي
...که با آنها سر و کار داشته ايم ساخته شده

29:51.140 --> 29:53.908
.و يک عنصر حياتي ديگر

29:53.909 --> 29:58.546
ما نه تنها بقاياي دنيا را در خود
،جاي داده ايم

29:58.547 --> 30:00.982
بلکه درک شخصي خودمان را

30:00.983 --> 30:03.318
،که ما که و چه هستيم گنجانده ايم

30:03.319 --> 30:07.522
که شامل چيزهاي ظاهري ، فيزيکي

30:07.523 --> 30:09.424
مثل اين واقعيت که
ما داراي دو دست

30:09.425 --> 30:11.726
،و پنج انگشت در هر دست

30:11.727 --> 30:14.395
،آن اندازه شوخ طبعي که داريم

30:14.396 --> 30:17.598
اينکه آيا ما در پرتاب آزاد
در بسکتبال خوب هستيم

30:17.599 --> 30:19.200
.يا شوتِ قُلابي

30:19.201 --> 30:25.306
و ما يک تصور کلي خلق ميکنيم
.که بازتاب آن چيزيست که هستيم

30:25.307 --> 30:28.943
نگرش "هاوستددر" از
اين ترسيم جهان

30:28.944 --> 30:31.512
که شامل ترسيمي از
نقشه-ساز نيز ميشود

30:31.513 --> 30:33.815
.به عنوان يک حلقه بازخورد رواني است

30:35.718 --> 30:38.720
اگر شما يک دوربين تلويزيوني را
به سمت صفحه تلويزيون بگيريد

30:38.721 --> 30:41.556
آنوقت صفحه خودش را
،دربر ميگيرد

30:41.557 --> 30:43.024
،و همينطور
،الي آخر

30:43.025 --> 30:45.860
و شما يک الگوي بسيار
--پيچيده بصري از خودِ سيستم

30:45.861 --> 30:48.830
.بدست مي آوريد که مشاهده خودِ آن است

30:48.831 --> 30:52.100
براي من ، روح يک
،فرآيند معلول است

30:52.101 --> 30:54.502
يک ماهيت معلول
که از

30:54.503 --> 30:59.073
.مشاهده و بازخورد دهدهي بيرون مي آيد

30:59.074 --> 31:01.876
اما اين نگرش از آگاهي

31:01.877 --> 31:03.845
.استنباطِ تکان دهنده اي است

31:03.846 --> 31:07.582
اگر روح تنها يک حلقه بازخورد
،رواني عجيب است

31:07.583 --> 31:10.551
پس نبايد منحصر به
.انسان ها باشد

31:10.552 --> 31:15.123
هر شبکه به اندازه کافي هوشمندي
،بايد قادر به تجربه آن باشد

31:15.124 --> 31:17.358
.هر آنچه که از آن ساخته شده

31:17.359 --> 31:19.827
به اين دليل "فرانکشتاين" دومي

31:19.828 --> 31:22.530
در حال برنامه ريزي براي
.ساخت يک روح است

31:22.531 --> 31:26.300
آنچه او مي داند مي تواند راهي
.براي زندگي آنسوي مرگ نشان دهد

31:30.113 --> 31:34.216
مذهب به ما مي گويد که روح
.والاتر از جسم است

31:34.217 --> 31:40.155
اينها فقط جلدي هستند که ما
.براي مدتي با خود حمل مي کنيم

31:40.156 --> 31:43.492
بيشتر دانشمندان
.به آن باور ندارند

31:43.493 --> 31:46.628
آنها مي گويند
آنچه که ما روح مي ناميم

31:46.629 --> 31:49.431
شبکه اي خود-آگاه از
اتصالاتِ مغز است

31:49.432 --> 31:52.801
که بيش از ميليون ها سال است
.تکامل يافته

31:52.802 --> 31:55.404
،اگر اينطور است

31:55.405 --> 32:01.043
پس چه اتفاقي خواهد افتاد اگر ما
يک کپي از مغز انسان بسازيم؟

32:01.044 --> 32:03.278
آيا يک روح ميخواهد؟

32:03.279 --> 32:06.215
.ما در آستانه کشف آن هستيم

32:06.216 --> 32:08.117
و اگر اسرارِ ذهن

32:08.118 --> 32:10.886
چيزي است که ما بتوانيم
،با انجام محاسباتي در آن رخنه کنيم

32:10.887 --> 32:16.458
چه بسا راهِ گريزي
.از مرگ به ما ارائه دهد

32:20.096 --> 32:23.065
، در سراسر جهان
گروهي از محققان

32:23.066 --> 32:27.669
در تلاش براي معکوس کردن
.مهندسي مغز انسان هستند

32:27.670 --> 32:31.373
اين کاريست دشوار ، زيرا
،براي همه تحقيقات ما

32:31.374 --> 32:34.243
مغز هنوز هم پيچيده ترين وسيله

32:34.244 --> 32:36.945
.در جهاني است که ميشناسيم

32:36.946 --> 32:40.149
اما نقشه برداري مغز مي تواند
،ده ها سال بطول بيانجامد

32:40.150 --> 32:42.017
به همين دليل است که برخي
از دانشمندان سرکِش

32:42.018 --> 32:43.919
تصميم گرفته اند تا
(قدرت شليک (=ميزان انگيختگي

32:43.920 --> 32:47.623
درون سلول هاي مغز زنده را
.مهار کنند

32:47.624 --> 32:49.892
آنها در تلاش هستند براي
رخنه در اسرار روح

32:49.893 --> 32:54.063
با استفاده از ترکيب زيست شناسي
،و فنآوري

32:54.064 --> 32:58.867
تکه هايي از مغز را برداشته و آنها
.را به تکه هاي سخت افزاري جُفت کنند

32:58.868 --> 33:01.203
اغلب شبيه سازهاي کامپيوتري

33:01.204 --> 33:05.574
به نورون هايي بسيار
.ساده محدود هستند

33:05.575 --> 33:07.976
آنچه ما اينجا
در ظروف آزمايشگاه داريم

33:07.977 --> 33:11.080
با نورون هاي واقعي ، زنده
، مرطوب ، پيچ و تاب دار

33:11.081 --> 33:12.648
،با تمام پيچيدگي آنها

33:12.649 --> 33:15.117
بي اندازه پيچيده تر

33:15.118 --> 33:17.386
از هر چيزيست که ما مي توانيم بر روي
.کامپيوتر هاي امروزي شبيه سازي کنيم

33:17.387 --> 33:20.322
"پروفسور "استيو پاتِر

33:20.323 --> 33:22.758
از انيستيتو فناوري و طراحي

33:22.759 --> 33:25.227
- "و ساخت مغز "جورجيا

33:25.228 --> 33:28.430
مغزهايي ميسازند که
. نيمه-زنده ، نيمه-ماشين هستند

33:28.431 --> 33:33.268
تيم "پاتر" نورون هاي کشت شده
جنين موش را گرفته

33:33.269 --> 33:36.638
سپس آنها را روي صفحات مينياتوري
.حاوي الکترود رشد مي دهد

33:36.639 --> 33:39.575
اينجا آرايش چند-الکترودي يک
.ظرف کشت هست

33:39.576 --> 33:43.278
مي توانيد تعدادي از نورون هاي نشاندار فلوئورسانس
. در حال رشد را بر روي آن مشاهده کنيد

33:43.279 --> 33:45.180
اينها الکترودهايي هستند

33:45.181 --> 33:48.450
با هدايتگرهاي الکترونيکي

33:48.451 --> 33:52.221
که ما از آن براي نگارش
.و تحريک سلول ها استفاده ميکنيم

33:52.222 --> 33:54.590
اينها همه "آکسون"ها و "دندريت"ها
هستند

33:54.591 --> 33:57.593
که نشان دهنده ارتباط
.بين سلول ها است

33:57.594 --> 34:00.596
آنها فُرمِ ارتباطاتي

34:00.597 --> 34:03.265
طي چهار ساعت
.اول کِشت است

34:03.266 --> 34:05.767
شما مي توانيد با مرورِ زمان

34:05.768 --> 34:07.636
.تشکيل اتصالات را مشاهده کنيد

34:07.637 --> 34:10.139
بنابراين ، آنها
اتصالات "سيناپسي" هستند

34:10.140 --> 34:12.274
که توسط آن نورون ها
،با يکديگر مبادله مي کنند

34:12.275 --> 34:15.777
و ما مي توانيم
از اين پروسه

34:15.778 --> 34:18.480
با استفاده از رنگينه حساس-کلسيم
.فيلم برداريم

34:18.481 --> 34:20.849
بنابراين ، در اينجا شما مي توانيد
.درخشش سلول ها را مشاهده کنيد

34:20.850 --> 34:23.051
هر بار که سلول سيگنالي را به
، سلول ديگري مي فرستد

34:23.052 --> 34:24.620
انفجاري از کلسيم را
.بهمراه دارد

34:24.621 --> 34:27.656
،هنگامي که مغز رشد کرد

34:27.657 --> 34:31.360
پاتر" داده هايي را از طريق"
، الکترودها به آن مي فرستد

34:31.361 --> 34:34.196
.و مغز واکنش نشان ميدهد

34:34.197 --> 34:36.765
اين الکترودهاي متصل
به يک کامپيوتر

34:36.766 --> 34:40.602
،که به بدني رباتي متصل است

34:40.603 --> 34:43.472
نتيجه فرمي جديدي
.از حيات است

34:43.473 --> 34:46.141
--اين "هايب رات" است

34:46.142 --> 34:49.845
رباتي کنترل شده توسط
.بافتِ زنده مغز است

34:49.846 --> 34:51.647
،مغز آن در يخچال است

34:51.648 --> 34:55.617
اما شما مي توانيد واکنش نورون هايش را بر روي
صفحه نمايش کامپيوتر ببينيد

34:55.618 --> 34:59.354
به عنوان بدني که راهش را
.در اطراف ميز آزمايشگاه مي يابد

34:59.355 --> 35:01.323
،مانند هر حيواني

35:01.324 --> 35:03.992
هايب رات" تجريه ميکند"
.و از آنها ياد ميگيرد

35:03.993 --> 35:07.796
در اين حالت ، اينگونه
.محيط را مسيريابي مي کند

35:07.797 --> 35:13.235
"بنابراين ، سوال اينست ، که يک "هايب رات
ميتواند هميشه آگاه باشد؟

35:15.538 --> 35:20.108
به هر حال ، ما هميشه مي توانيم
شبکه هايي از آگاهي را کِشت کنيم

35:20.109 --> 35:23.812
سواليست که من مي توانم بگويم
."ما قبلاً هم پاسخ داده ايم: "بله

35:23.813 --> 35:25.347
ما ظروف کِشتي داريم

35:25.348 --> 35:27.349
که منابع را
.از محيط زيست دريافت ميکنند

35:27.350 --> 35:29.351
آنها به طُرُق پيچيده اي
.به هم واکنش نشان ميدهند

35:29.352 --> 35:32.154
بنابراين آنها از محيط اطرافشان
آگاهند

35:32.155 --> 35:33.822
.به شکلي بسيار ابتدايي

35:33.823 --> 35:36.024
ممکن است با فعل و انفعالات
پيچيده تر

35:36.025 --> 35:37.559
بين بافت هاي مختلف مغز

35:37.560 --> 35:39.561
،و بين کامپيوتر و بافت مغز

35:39.562 --> 35:41.964
بتوانيم به چيزي
که مردم مي گويند

35:41.965 --> 35:45.801
شناختي سطح-بالا است،  دست بيابيم
.بيشتر شبيه به آگاهي انساني

35:45.802 --> 35:50.005
اما اگر روزي يک "هايب رات" يا
يک کامپيوتر بيدار شود

35:50.006 --> 35:52.908
،و بفهمد که و چه است

35:52.909 --> 35:55.777
،اگر روحي از آن سيم ها
بيرون بيايد

35:55.778 --> 35:58.513
چطور بفهميم؟

35:58.514 --> 36:01.984
ما بر گفتگوها
.متکي هستيم

36:01.985 --> 36:04.987
اگر ما از مغز مصنوعي بپرسيم
"آيا هوشيار هستي؟"

36:04.988 --> 36:07.089
،و آن ما را متقاعد کند که هست

36:07.090 --> 36:09.224
ما فقط کلمه آن را
.بدست آورده ايم

36:09.225 --> 36:12.060
اما همان چيز هنگاميکه
.با انسان هاي ديگر صحبت ميکنيم اعمال ميشود

36:12.061 --> 36:15.264
ما در واقع نمي دانيم که
.افراد ديگر آگاه هستند

36:15.265 --> 36:19.001
آنها تنها ممکن است "زامبي"هايي باشند
که دارند راست مي گويند

36:19.002 --> 36:21.903
اما هيچ تجربه شخصي ذهني
.ندارند

36:24.073 --> 36:27.876
من مي توانم چند جور
هوش مصنوعي را

36:27.877 --> 36:29.278
درون يک کامپيوتر قرار بدهم

36:29.279 --> 36:31.580
که تا حدي
تصميماتي که من دارم و ميگيرم را

36:31.581 --> 36:35.284
نشان دهد، به عبارتي ديگر ، مقداري
.از آگاهي من در آن است

36:35.285 --> 36:37.085
.به طوريکه انجامش سخت نيست

36:37.086 --> 36:38.754
اما براي بدست آوردن چيزي
که بتوانيم بگوييم

36:38.755 --> 36:40.522
يک کپي به اندازه کافي خوب
از آگاهي من است

36:40.523 --> 36:43.258
که اگر در بدن کسي
،ديگر قرار داده شد

36:43.259 --> 36:45.927
مردم فريب بخورند که اين چيز
--من بودم

36:45.928 --> 36:48.630
اين چيزي است که ما
حتي اولين سرنخِ چگونگي

36:48.631 --> 36:51.266
انجامش را نداريم
.چه برسد به جزئيات آن

36:51.267 --> 36:55.437
ساخت خانه هايي مصنوعي براي روح مان

36:55.438 --> 36:58.006
،ممکن است زماني دراز بطول بيانجامد

36:58.007 --> 37:00.842
پس ما در اين بين
چه کنيم؟

37:00.843 --> 37:02.811
ظرف ايده آل حمل روح را

37:02.812 --> 37:05.914
پس از مرگِ جسم تُهي کنيم

37:05.915 --> 37:08.517
.درحال حاضر اين امکان وجود دارد

37:08.518 --> 37:12.187
يکي ميتواند درست
.کنار شما نشسته باشد

37:16.332 --> 37:18.633
،با وجود فنآوري پيشرفته مان

37:18.634 --> 37:23.605
معماي زندگي هنوز هم به نظر
-- راهي دراز نياز دارد تا حل شود

37:23.606 --> 37:27.409
يا...حل شده است؟

37:27.410 --> 37:30.345
،"در "بلومينگتون" ، "اينديانا

37:30.346 --> 37:35.417
داگلاس هاوستددر" مي گويد که"
.کل موضوع تجسم است

37:35.418 --> 37:38.953
او معتقد است که آگاهي ها
نتيجه اجتناب ناپذير

37:38.954 --> 37:40.755
روش عجيب و شگفت انگيز مغز

37:40.756 --> 37:43.158
براي متصل کردن اطلاعات با يکديگر

37:43.159 --> 37:45.527
.در الگوهاي فکري است

37:45.528 --> 37:48.563
و الگوهاي فکري که
ما را شکل مي دهند

37:48.564 --> 37:51.499
.منحصر به فرد ما نيستند

37:51.500 --> 37:54.402
ما تمام رنگهاي مختلط غريب

37:54.403 --> 37:57.539
کسي هستيم
که همواره توسط حيات و مرگ

37:57.540 --> 38:00.074
.متجلي ميشويم

38:00.075 --> 38:01.676
الگوي روح شما

38:01.677 --> 38:04.913
در مغز خودِ شما
،قويتر و پيچيده تر است

38:04.914 --> 38:07.949
اما مي تواند به مغزهاي ديگر هم
.منتقل بشود

38:11.320 --> 38:13.621
.اين کتاب موسيقي "شوپن" است
(فردريک شوپن = آهنگساز لهستاني)

38:13.622 --> 38:18.126
اين نقطه هاي سياه
بر روي کاغذ سفيد

38:18.127 --> 38:22.163
برخي از قطعات بسيار بسيار عمده
،  تهييج پذيري

38:22.164 --> 38:23.898
--شوپن" را در بر ميگيرد"

38:23.899 --> 38:28.470
،فراز او ، فرود او

38:28.471 --> 38:29.971
،احساس او از پيروزي

38:29.972 --> 38:33.942
احساس او از تسليم
.و يا دلتنگي

38:33.943 --> 38:37.645
هر چيزي که بخشي از آرايش
عاطفي او بوده

38:37.646 --> 38:40.548
يک نگاه اجمالي بسيار عميقي
.به ديگر انسان ها مي دهد

38:40.549 --> 38:43.651
شايد 150 ، 160 سال
پس از آنکه شخص

38:43.652 --> 38:47.655
رسماً از سطح ظاهري زمين
، ناپديد شد

38:47.656 --> 38:49.757
چيزي از روح خويش
همچنان ادامه داده

38:49.758 --> 38:54.596
و به ذهن و مغز
.ميليون ها انسان ديگر وارد شود

38:54.597 --> 38:58.433
اين فرمي از زندگي
پس از مرگ است

38:58.434 --> 39:00.401
،که همه ما تجربه مي کنيم

39:00.402 --> 39:03.404
هر چند ممکن است که تشخيص ندهيم
.که چه هست

39:05.474 --> 39:09.143
"يک تراژدي شخصي بزرگ براي "هاوستددر
--لازم بود تا اين را از

39:09.144 --> 39:11.846
.مرگ همسرش ،"کارول" مشاهده کند

39:14.316 --> 39:15.850
،ما در "ايتاليا" بوديم

39:15.851 --> 39:20.121
و پي بردن به يک تومور مغزي
.خيلي ناگهاني بود

39:20.122 --> 39:23.424
و ما فقط فهميديم که او
يک تومور مغزي داشته

39:23.425 --> 39:26.194
،در يازدهم دسامبر

39:26.195 --> 39:28.029
،و در دوازدهم دسامبر
،دمِ غروب

39:28.030 --> 39:30.398
.او به حالت اغماء فرو رفت

39:30.399 --> 39:35.737
،بنابراين بسيار ، بسيار
.بسيار سريع بود

39:35.738 --> 39:38.273
وقتي کسي که
من براي مدتها

39:38.274 --> 39:40.174
و عميقاً با او درگير بود ه ام

39:40.175 --> 39:42.644
بطور ناگهاني
،رَخت از دنيا برمي بست

39:42.645 --> 39:46.681
پس من بايد ، مي دانيد که
، با اين سوال روبرو مي شدم

39:46.682 --> 39:50.084
چقدر،واقعاً،زنده مي ماند

39:50.085 --> 39:52.020
،و کجا ،در حقيقت

39:52.021 --> 39:56.457
يک روح انسان مي تواند
از يک مغز به

39:56.458 --> 39:59.427
مغز ديگر
کوچ کند؟

39:59.428 --> 40:04.399
،و پاسخ من ميتواند

40:04.400 --> 40:08.002
،در يک مفهوم بسيار محدود
.بله" باشد"

40:08.003 --> 40:11.839
درجه اي که "کارول" درون
--من وجود دارد

40:11.840 --> 40:16.177
نسخه اي دست و پا شکسته
.از اوست

40:16.178 --> 40:19.847
.اين يک نسخه خام است
.ناصاف است

40:19.848 --> 40:22.283
مثل اينکه کسي کارِ موزاييکي داشته باشد

40:22.284 --> 40:26.988
بسيار بسيار کوچک
-- ار سنگ هاي ريز

40:26.989 --> 40:28.489
.يک ميليون از آنها

40:28.490 --> 40:30.725
،و بعد آن نابود شود

40:30.726 --> 40:32.727
، اما يک کسي
،قبل از آن نابود شدن

40:32.728 --> 40:36.598
يک المثني از آن دارد ، ولي
.تنها  1.000 سنگ

40:36.599 --> 40:38.866
و به اين ترتيب 1.000 سنگ

40:38.867 --> 40:41.502
هنوز همان رنگ و همان
،درجه از نظم را دارند

40:41.503 --> 40:44.472
، اما بسيار دانه درشت تر
،در محيطي متفاوت

40:44.473 --> 40:46.140
.در سنگ هايي متفاوت

40:46.141 --> 40:47.875
،اصل آن نابود شده است

40:47.876 --> 40:53.181
اما يک نسخه دانه درشت
.از کپي آن موجود است

40:53.182 --> 40:56.284
و بنابراين ، ما در
.آن زندگي مي کنيم

40:56.285 --> 40:58.753
تکه اي از روح ما در هر کسي که

40:58.754 --> 41:01.322
همواره با آن مواجه بوده ايم
.زنده مي ماند

41:01.323 --> 41:02.924
آن قطعه روح

41:02.925 --> 41:06.394
، قوي ترين
قابل تشخيص ترين چيز

41:06.395 --> 41:08.329
.در افراديست که ما را دوست داشتند

41:08.330 --> 41:12.367
اين شکلي از زندگي پس از مرگ است
که ميتوان از هر مذهبي

41:12.368 --> 41:14.335
.عين آن را نقل کرد

41:14.336 --> 41:18.306
آيا استراحتگاه ديگري
براي روح وجود دارد؟

41:18.307 --> 41:21.209
آيا آگاهي ما در واپسين
لحظاتمان بر روي زمين

41:21.210 --> 41:23.645
فقط  روشن و خاموش ميشود؟

41:23.646 --> 41:27.081
آيا روح چيزي بيش از يک
،شبکه از فرآيندهاي عصبي نيست

41:27.082 --> 41:30.485
چيزي که روزي بتواند
در يک ماشين از نو خلق شود؟

41:30.486 --> 41:33.187
يا آيا حالت کوانتومي مغزمان

41:33.188 --> 41:36.824
ميتواند بازجذب شدن در
دنياي بزرگ را فراهم نمايد؟

41:36.825 --> 41:39.927
دانشمندان معتقدند که آنها
بلاخره به حل اين معما

41:39.928 --> 41:42.096
،نزديک شده اند

41:42.097 --> 41:45.667
گرچه آنها بشدت
.با اين پاسخ مخالفند

41:45.668 --> 41:47.702
،هنگامي که هوشياريتان را از دست مي دهيد
.روحتان را از دست مي دهيد

41:47.703 --> 41:49.037
.همه چيزتان را از دست مي دهيد

41:49.038 --> 41:51.105
.جهان ديگر براي شما وجود ندارد

41:51.106 --> 41:53.374
.دوستان شما ديگر وجود ندارند

41:53.375 --> 41:55.710
.شما وجود نداريد
.همه چيز از دست رفته

41:55.711 --> 41:58.846
اگر با اين تجربيات نزديک به مرگ
،روبرو شويد

41:58.847 --> 42:03.918
آنگاه به شما نشان مي دهند
که ذهن يا آگاهي

42:03.919 --> 42:07.121
به نظر بدون جسم
.فيزيکي هم فعاليت مي کند

42:07.122 --> 42:09.090
من فکر مي کنم رويکرد کوانتومي

42:09.091 --> 42:10.792
، به آگاهي مي تواند
،بطور کلي

42:10.793 --> 42:14.429
توضيح دهد که چرا ما اينجا
هستيم و هدف ما چيست

42:14.430 --> 42:17.999
و نيز امکان زندگي پس از
(مرگ و تناسخ(=تجديد جسم

42:18.000 --> 42:20.268
و تداوم آگاهي

42:20.269 --> 42:22.003
.پس از ترک جسم مان

42:22.004 --> 42:27.375
من اعتقاد و دانشي بزرگ دارم

42:27.376 --> 42:30.478
که يک ماهيت شگفت انگيزي
وجود دارد

42:30.479 --> 42:33.748
براي روح ما غير از
،اين قلمرو خاکي

42:33.749 --> 42:37.552
.و اين واقعيتِ ما است

42:37.553 --> 42:41.723
و همه ما هنگام ترک اين زمين
.به آن پي ميبريم

42:41.724 --> 42:45.593
سرانجام ، هر يک از ما
.حقيقت را درمي يابد

42:45.594 --> 42:49.363
اما آيا هميشه در
آخرين ساعت

42:49.364 --> 42:52.900
از سرنوشت خود خبردار ميشويم؟

42:52.901 --> 42:56.771
شايد برخي از چيزها واقعاً بيش
.از حد بزرگ هستند که انسانها آن را کنند

42:56.772 --> 43:01.142
آن زماني است که بايد از آنچه
که مي دانيم

43:01.143 --> 43:03.411
.به آنچه که باور داريم تغيير جهت بدهيم

43:03.436 --> 43:07.436
.:: @bollbolljan_com ::.